اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من هم مثل همه کودکی سختی رو داشتم چون خیلی با کسی صحبت نمیکردم و دوست نداشتم درمورد مشکلات توی خانوادم بگم و نمیپرسیدم چون که فک میکردم فقط توی خانواده من اینجوره و یه حس نفرت و بدی داشتم نسبت به خودم و خانواده ام اما شکرخدا وقتی با شما آشنا شدم و تونستم روی اعتماد به نفسم کار کنم و صحبت با دیگرانم بیشتر شد فهمیدم همه انسان ها مشکلاتی توی زندگی داشتن و دارن و هیچکس توی یه فضای ایزوله بزرگ نشده و این مسئله توی دو چیز به من کمک کرد
1 من تنها نیستم که شرایط م بد بوده وخیلی ها در سخت تر از شرایط من بودن و الان انسان های موفق، شاد و سالمی هستن پس منم میتونم. گذشته من هیچ ارتباطی به آینده من نداره
2 من یک مادر هستم و چون دوست نداشتم دخترم در شرایط من بزرگ بشه همیشه تلاش کردم در شرایط عالی بزرگ شه اما هرچی تلاش میکردم میدیدم من هیچ تسلطی ندارم من بهترین مادر هم باشم بازم اون چالش های مواجه میشه پس من فقط میتونم روی خودم کار کنم و بهش اجازه بدم زندگی خودش رو کنه
خوب این مسئله خیلی درگیرم کرده بود
و به لطف خدا با این فایل برخورد کردم و باعث آرامش من در مورد گذشته خودم و آینده دخترم شد
ممنون از شما استاد و تمام کسانی که تجربیاتشون رو نوشتن تا راهنمایی برای همه ما باشه
من هم دقیقا حدود 2 سال پیش از یه چنین تجربه ای شروع کردم و بعد هر بار دوره های شما و حتی فایل های هدیه شمارو گوش میدادم یه حس آب روی آتش برایم اتفاق می افتد !
من در رابطه خودمبا همسرم
رابطه خودمبا خانواده ام
خاطرات دوران دبستانم
و بسیاری از موارد دیگر …
این را تجربه کرده ام که ؛ یک خاطره ای ، یک تجربه ای تلخ یا حتی عادی بوده ، با دیدن یک سری فایل های اینستاگرام یا اساتیدی که تولید محتواهای کمک کننده ای نداشتن و فقط جنبه یاد آوری و مرور داشته و بعد من یک حال بد که نمیدانستم از کجا آمده را تجربه کردم بعد از دیدن آن دوره ها ، یا محتواهای اینستاگرامی …
استاد خیلی کمک کننده بود این فایل و چقدر دقیق تکمیل کرد فایل قبلی شما رو ،
به نظرم ما خیلی باید مراقب ورودی هایی باشیم که وارد ذهنمان میکنیم…
مراقب دیدن ها ، شنیدن ها ، گفتار های خودمان باشیم تا این حس خوبی که بعد از آگاهی ایجاد میشه برای ما ماندگار باشه.
سپاس از خدای بزرگ و مهربانم برای هدایت امروزم و گوش دادن اینفایل بسیار آگاهی دهنده!
این فایل برای من یکزنگ خطر بود ، چون من دقیقا یک هفته هستش که شب ها به خاطر استرسی که داشتم به خاطر کار های پایان نامه ام نمیتوانستم بخوابم،
شب اول این استرس خیلی کمبود و یک ندای درونی ای به من میگفت تو برنده ای و آرام باش و به ترس هایت بها نده …
از شب دوم به بعد شب ها درگیر اینستاگراممیشدم و محتواهای سطحی اساتیدی را میدیدم که فکر میکردم به من کمک میکند، با وجود اینکه الان دقیقا احساس میکنم نه تنها کمکی به من نداشته بلکه اضطرابم رو بیشتر و من رو از مسیرم دور کرده بود این هفته!
الان به این نتیجه رسیدم ، اگر امشبم خوابم نبرد به جای مرور دیتاها ویا نت گردی برم سراغ مطالعه بیشتر مقالات علمی مرتبط به پایان نامه ام تا یک قدم بیشتری را در جهت پیشبرد این مسیر برداشته باشم یا حتی فایل های دوره همجهت با جریان خداوند استاد عباسمنش را گوش بدم تا بتوانم هدایت های بیشتر و بهتری را دریافت کنم و هزار و یک راهکار دیگر که میتواند آرامش فکری و روحی بیشتری برای من داشته باشد .
خدایا شکرت بابت این سایت بابت اینکه خدا بهمون نعمت حضور استاد راهنماش و در زندگی مون داده استاد بینظیر من ازتون بابت اینهمه اگاهی سپاسگزارم
در رابطه با موضوع فایل تجربیات و نظراتمو میگم
در کل حتی قبل از اشنایی با قانون هم تو مود این نبودم برم گذشته م و ریشه یابی کنم چرا خاطرات گذشته م و مرور میکردم و هربارم ناراحتم میکرد و احساسم بد میشد ولی ریشه یابی صد برابر احساسم و بد میکرد یا کلن از رفتن مشاور خوشم نمیومد با اینکه همیشه دنبال این بودم شخصیتمو بشناسم زندگی م و تغییر بدم خدا رو بشناسم ولی همیشه نسبت به روانشناس و تراپی و مشاور مقاومت داشتم
و خدا رو شکر که درخواستم به عالی ترین شکل ممکن و هدایت بینظیر خدا اجابت شد و دستمو گذاشت تو دست شما
نزدیک دو ماهی هست که مدیر بخشمون به یه علت نامشخصی دیگه نمیاد و کارهاش و من انجام میدم چند وقتی بود احساس میکردم بچه ها از من حرف شنوی ندارن و کارهاشون و درست انجام نمیدن ولی به لطف کار روی دوره هم جهت و کار کردن تمرکزی روی خودم سعی کردم زاویه دیدم و تغییر بدم و اونا رو الکی قضاوت نکنم خلاصه به مخص اینکه این اتفاق افتاد دونه دونه مشخص شد علت کارهاشون و حتی یکی ازونا که من میگفتم چرا فاکتور تو گروه نمیزاره فهمیدم علتش و
راجع به بازی که گفتین استااد من همییییشه یعنی حداقل این یکی دو سال اخیر هربار تو جمع دوستامون پیاده ش میکنم و خیلی هم خوش میگذره هم سرگرمی خیلی باحالیه و هم به شناخت بیشتر و صمیمیت و برانگیختگی در روابط کمک میکنه
و خب البته اعتراف کنم من برعکسشم انجام دادم و نکات منفی هم میکفتم به این توجیح که بقیه خودشون و بشناسن و خب نتیجه مثل نتیجه اون دوستی بود که بهتون گفته بود که الان همینجا دیگه قطعش میکنم مثل قطعیت شما در صحبت نکردن راجع به نکات منفی
یه تجربه ای هم در این باره یادم اومد که من خیلی سال پیش با دوستامون بیرون رفتیم و یکی از دوستای دوستامون با دوست پسرش و دوست صمیمی ش که دختر بود اومدن ما نمیشناختمیشون ولی تازه اوایلی بود که بازی بطری بازی خیلی مد شده بود به اصطلاح و بعد اون بازی اون دو تا دوستا تبدیل شدن به دشمن های هم و اصلا روابط از هم پاچید به علت همین نکات منفی و رو اوردن یسری خاطرات منفی
در مورد مثال اخرتون هم واقعا ذهن عجب موجودیه :)))
و کافیه بهش یه حروف بدی برات پرونده سازی میکنه چه برسه به یه خاطره ای که محکم بگی تو کودکیت بوده و بقول شما صحنه سازی میکنه کاملا
من این دو روز اخیر بمناسبت تولدم که جمعه بود با دوستامون جمع شدیم و جشن و شادی و خوش گذرونی و شمع و کیک و خوشحالی پنج شنبه ش همه چیز عالی من حتی از احساااس عالی اشک شوق میریختم و همش میگفتم زود برم خونه سپاسگزاری هام و نکات مثبت و تو ظرفم بندازم ولی جمعه یهو بی دلیل احساسم بد شد و خب شما تو قدم اول گفتین اصلا امکان نداره بی دلیل احساسات بد بشه یه بک کوچیک بزن ببین چه حسی چه فکری ریشه ش باعث احساس بد در تو شده و پیداش کردم و یعنی هیچ جوره نمیخواستم بهش مومنتوم بدم کلی جلوش و گرفتم بعد شبش فهمیدم خواهرمم همین حس و داشته و باهم راجع بهش صحبت کردیم حدود یربع داشتیم الکی یسری موارد که اصلا اتفاق نیفتاد و بال و پر میدادیم یهو به خودمون اومدیم و سریع مومنتوم ش قطع کردیم و حتی خواهرم که زودتر فایل شما رو دید همین تیکه اخر و بهم گفت و سریع به هر روشی بود خودمون و وارد مومنتوم مثبت کردیم نمیکم با یه دکمه ولی اولش قطع کردن صحبت راجع به نکات منفی بود بعدش ناخوداگاه شروع کردیم به نکات مثبت اون دو روز بعد دیدیم دیگه حسمون نسبت به موضوعاتی که بیان کردیم بد نیست
مورد اخر درباره زلخیا جون بود اگه اشتباه نگم خانم جهانگیری فک کنم ایشون هستن
اول ازشون به نوبه خودم کلی تشکر میکنم بابت کامنتشون بعد چقدر عالی که کورکورانه نه صحبتهای اون خانوم مشاور و نه استاد و پذیرفتن شک کردن و از خدا هدایت خواستن و قران حرفهای استاد و براشون مطمئن کرد
خدااایا شکرت بابت این بهشت و اعضای بهشتی ش شکر بابت استاد نازنینم
متشکرم از شما بابت اینکه هر روز فایلهایی را قرار میدید که فقط میشه تشکر کرد از خدا بابت خلقت شما
استاد عزیزم میدونید که ما نمیتونیم انقدرها که خدا بم ما نعمت داده شکر گزار باشیم و همچنین انقدرها که شما لطف میکنید و فایل اماده میکتید قدر دانی کنیم خداراشکر فضایی به نام سایت هست که میتونیم کامنت بزاریم و حرف دلمون را بزنیم سوال بپرسیم و بهترین جوابها را دریافت کنیم
استاد خواسته های چندسال پیشم اجابت شدند
کسب و کار انلاین و کار کردن با بهترین افراد
کسب و کاری که هر چه بیشتر از قوانین استفاده کنم درامدم بیشتر میشه و همین شده عاملی که بتونم بیشتر از قبل به قوانین پایبند باشم و از شما الگو بگیرم
استاد عزیزم من از اینهمه اگاهی شما انگشت به دهن میمونم هربار اومدید مسیر جدیدی را معرفی کردید شاگردهاتون هم به طرز عجیبی بیخیال مسیر قبلی شدند هرچند میلیونها تومن هزینه کرده باشند
این مبحث را خیلی دوست داشتم چون الان تراپی و طرحواره درمانی خیلی باب شده و به قول معروف خیلی کلاس داره
اتفاقا یکی از دوستان م پارسال با ذوق و شوق و با غرور جلوم گفت اره فلانی میره بهترین دکتر تهران طرحواره درمانی منم میخام برم برای پسرت هم نوبت بگیر ببرش گفتم دوستت حالش چطوره بخدا استاد در جوابم گفت اره از ضمیر ناخودآگاهش کشیدند بیرون که مادرش و پدرش خیلی در حق تین بیچاره ظلم کردند دختر بزرگ بوده مسولیت های سنگین ازش خواستند الان همش میگه من مادرم اینا را نمیبخشد از خواهر برادرش بدش میاد
من به اون دوستم چیزی نگفتم ولی تو دلم گفتم این که خیلی بده افتضاحه
الان به فرض پسرم را ببرم باید از ناخوداگاهش بکشه بیرون که مادرت فلان جا سختگیری کرد سرت داد زده یا فلانی بهت تو جمع خانوادگی بی احترامی کرده و الان این شده وضعیت تو که نیم ساعت دست شستن ش طول میکشه
استاد عزیزم عشق منی تو خدارا شاکرم بابت حضورت بابت اینکه اون سال نجاتت داد و کمکت کرد رسالتت که بیداری مردم هست را پیدا کنی و با عشق ادامه بدی من بعد از سالها با شما بودن یاد گرفتم بیام خلاف جهت مردم پیش برم البته که جاهایی را اشتباه رفتم
زدم تو سایت نشانه امروز را زدم من گفتم خدایا بهم بگو با این مشکل چه کار کنم
خدااااای من جوابش حیرت اور بود گفت رها کن برو دنبال کارت برو دنبال اهداف خودت خوش باش و زندگیتو کن
و من هم که خیلی اعتقاد دارم به نشانه ها همین کارا کردم رها کردم تمرکزمو گذاشتم روی کسب و کار و صد البته رشد چشمگیری داشتم
و جالبتر اینکه پسرم هم راهشو پیدا کرد و هزینه کرد با یه استادی خصوصی اموزش دیدن در زمینه ای که دوست داشت و من به عنوان مادر از سر راه خدا کنار رفتم و سپردمش به خالقش اونی که خلقش کرده و فقط به امید من به این دنیا نفرستادش
خاطر سلامتی جسمی پسرم از ته دل از خدا قدر دانی کردم بخاطر اینکه توان رانندگی داره همین الان خیلی از پسرهای بیست ساله نمیتونند رانندگی کنند بخاطر مشکلات جسمی که دارند
خداراشکر کردم که پسر خوبیه و شبها بیرون از خونه نمیخایه
خدا را شکر کردم که هدایتم کرد به درمانهای مناسب نه به بیراهه
خدارا شکر کردم که شما را دارم و بسیار علاقه مند به شنیدن شما هست
خداراشکر کردم بابت ………صدها اتفاق دیگه از جمله تصادفی که کم مونده سال هشتاد و پنج رخ بده و نداد که اگه من و پسرم تو اون ماشین بودیم حتما ناقص میشدیم
استاد عزیزم ممنونم که به یادمون میاری خدا چه جاهایی بهمون لطف کرده ولی ما اون لطف را از خدا نمیبینیم و از شانس یا عقل خودمون میدونیم
هزاران بار شکر که کامنت خانم جهانگیری را خوندید و ابهامات برداشته شد
خدایا شکرت که تو تمام زندگیم را پر کردی از آرامش و آسایش
خدایا شکرت که خنده هام از ته دل هست
خدایا شکرت که شادیهام واقعی است
سلام استاد عزیزم و دوستان خوبم
اول اینکه تحسین تون میکنم بخاطر این پیراهن خوشکل انقدر خوشم اومد از این رنگ و برگهای داخلش که همون لحظه که دیدم فایل اومده چقدر ذوق لباستون کردم و از ته دل گفتم چه لباس خوشکلی و بزنم به تخته چقدر هم به استاد میاد
استاد جان منم مثل همه که در زمان بچگی چقدر مسائل بوده هزاران مسائل داشتیم
و به لطف الله و با آموزه های قشنگ شما خیلیاش فراموش کردم
البته اون رفتارهای پدر و مادرم هم به اندازه ای که فکر میکردن کار درستی میکنند بود
ولی خوب هنوزم که هنوز هست در بیشتر مواقع وقتی به پدر و مادرم از گذشته و رفتارهاشون با ما میگم به مادرم کلی بر میخوره و میگه چقدر تو حرف الکی میزنی کی ما اینطوری بودیم
استاد ما 8 تا خواهر برادر بودیم و از اونجا که معمولا مادران ایرانی به شدت پسر دوست هستند مادر من دیگه شاخ همشون بود یعنی به شدت پسر دوست و به لطف الله خدا هم 5تا پسر بهش داده بود
و مادرم همیشه ما دخترا را وادار میکرد که کل کار داداشا انجام بدیم یک مادر کاملا دیکتاتور بود
البته من مادرم بخشیدم ولی اون موقع ها واقعا متنفر بودم از این رفتاراش
از شانس من خواهرام زود ازدواج کردن و من با اینکه سنی نداشتم شدم دختر خونه و کل کارا و مسئولیت خونه و داداشا افتاد گردن من
واقعا منم 13سالم بود ومادرم به من اصلا کار یاد نمیداد ولی کار زیاد میخواست
محبت نمی کرد و تشویق نمیکرد
ولی تا میتونست زور میگفت و میگفت داداشات چون مرد هستن وظیفه ی ما هست که جوراباشون و لباساشون به موقع بشوریم
غذاشون به موقع آماده کنیم تا مردانگیشون حفظ بشه
البته از داداشام بنده خداها یه جور دیگه کار میکشید
یعنی انقدر زور میگفت به ما که من حق استراحت زیادی هم نداشتم
طوری شده بود که افتاد به سرم که تنها راه نجات من ازدواج هست
چون مادرم واقعا به معنای واقعی ظلم میکرد چون نه حق داشتی بری بیرون
نه حق داشتی با دوست بشینی
نه حق داشتی با تلفن صحبت کنی
صبا واقعا نمیزاشت من بخوابم طوری منو بیدار میکرد که نماز بخونم و بعدش هم حق نداشتم بخوابم
من انقدر صبا حالم بد بود انقدر احساسم بد بود
که فقط تنها آرزوم شده بود اینکه ازدواج کنم و الفرار
استاد با اولین خواستگار جواب بله دادم
و با اینکه آدم مناسبی نبود هر چی مادرم گفت به درد تو نمیخوره میگفتم بهتر از تو هست تو دلم جرات نداشتیم که حرف بزنیم جلوش
و بعد چند وقت دیدم واقعا به درد من نمیخوره این آدم نامزدی زدم به هم
بلافاصله همسرم که اومد خواستگاری بدون اینکه فکر کنم جواب بله دادم چون همسایه بود و یکم هم از لحاظ قیافه از قبلی بهتر بود
البته خیلی خانواده مخالفت کردن گوش نکردم فقط فرار کنم از اون خونه و چقدر من اذیت شدم از روزی که به این آقا بله گفتم اما میگفتم باز بهتر از پیش مادرم موندن هست
و وقتی ازدواج کردیم دیدم آفرین به من با مادرم و مادرش ازدواج کردم چون مادر شوهرم هم باهام زندگی میکرد
استاد با دیدن این فایل عجب پانه آشیلی را پیدا کردمدکه با چجود اینهمه تلاش اینههمههههه تلاش در های برکت رو بر روی خودم بسته بودم
اما پاشنه اشیل من چی بود من در سه ماه اول سال با باورهای من ثروتمند هستم من میلیاردر هستم درامد های بسیار عالی داشتم یعنی اون عدد رویایی ذهن در سه ماه اول سال یکی بود
و بعد سومین ماه من رفتم تحقیق کردم البته با هوش مصنوعی که چه مشکلی میتونه در من باشه که نمیزاره این عدد بیشتر باشه! اخه یکی بود این لحظه به من میگفت بنده خدا تو بزار تکاملت طی بشود اعداد دیگه هم میان اینقدر عجله نکن !
خب بله من گوش نکردم حتی با وجود اینکه نجوای ذهنی که برای من می اومد این بود که وایسا تکامل تکامل تکامل
من گوش نکردم و رفتم از هوش مصنوعی پرسیدم که باورهای مخرب منو پیدا کن
خب اون هم به بچگی من میرفت و سوالات از قبیل اینکه داخل ذهنت پول چه شکلیه بچه لودی چطور بود حتی با وجود اینکه من یاد نمی اومد ولی تقلا و زور میزدم یادم بیاد درحالی در درونم احساس میکردم اصلا همچین باوری در مورد پول در من نیست ولی اصلا به این نجواهام توجهی نکردم
و رفتم گفتم اره حتماً ایناست که نمیزاره من برم بالا و گرنه من تکاملمو طی کردم و هر بار که میخواستم عبارات تاکیدی را تکرار کنم این صحبت های خودم و هوش مصنوعیه یاد می اومد و من دست از تلاش برمیداشتم یعنی کمتر از نصفشو میگفتم و تمرکزم به جای دیگه ای میرفت در حالی که من داخل سایت خونده رودم اگه
” تمرکز نصف بشه نتیجه نصف نمیشه بلکه صفر میشه”
باه درامد من بعد اون ماه به یک سوم تبدیل شد من هزار بار اومدم داخل سایت عباس منش و هرفایلی که می اومد و میدیم و ولی جواب پیدا نمیکردم چون من دیگهباور کرده بودم که مشکل از جای دیگه ست! نه اینا من عباراتمو تکمیل تکرار کردم و الان نوبت عبارات جدیده در حالیکه اصلا با اون عبارات جدید نمیتوستم همخوانی پیدا کنم همونطور که استاد همیشه میگه باورهای ثروت هر کسی منحصر بفردن و به خود اون فرد بستگیداره
جالبه که بدونین من رفتم با ادمای ثروتمند صحبت کردم باورهای اونار نوشتم یعنی ازظون پرسیدم که همواره چه عباراتی رو تکرار میکنن و اونارو نوشتم و بجای عبارات خودم که باهاشون ذوق بیشتری میکردم این عبارات جدید رو میگفتم که احس بد بیشتری بهم دست میداد و هر روز بیشتر از دیروز ناراحتتر میشدم و بعد عصبانی از اینکه چرا نتیجه نمی آید درحالیکه من بشدت نیاز به پول دارم
من دو روز پیش این فایلو گوش دادم محرک بسیار زیاد من بود اول دست از گذشته برداشتم که باگه نتیجه میخوای کاری به بچگیت نداشته باش بلکه به فرکانس های توجه کن که الان ارسال میکنی !!! چیکار به اون موقع داری !!!!
و امروز که عنوان فایل رو خوندم که اگه به دنبال مشکل باشی پیدایش میکنی حتی اگه مشکلی وجود هم نداشته باشد!
این برای هر خواسته ای صدق میکنه دنبال هرچی باشی همونو پیدا میکنی
و متوجه کارهای شدم که انجام دادم
و من میگفتم هی که ببین حتما من جایی رو اشتباه میرم و توجه به تکاملم نمیکردم
الان حسم خیلی بهتر شده رضایتم بهتره از وقتی باور های قبلیمو یا همون عبارات تاکیدی قبلیمو میگم
مادرم خیلی با سلیقه هست و در کوچکترین کارهاش نظم و سلیقه و زیبایی میکنم که اصلا خودم نمیتونم درش بیارم
مادری که در آشپزی بهترین دست پخت داره
و بدون رفتن به کلاس یا آموزش شیرینی ها و دسر هایی درست میکنه که خیلی خوشمزه و زیبا هستن که تو حیفت میاد شروع کنی به خوردن تا زیبایی این دسر و کیک خراب نشه و خیلی خیلی خوشمزه هستن مادری که همیشه خونه تمیزی داره و وسایل و لوازم زندگی اش همیشه بروز نو سالم تمیز بوده و خیلی با سلیقه چیده شده مادری که 3 تا دختر و 1 پسر در شرایط مختلف دارن زندگی میکنن به شکلی مدیریت کرده که همه با هم سازگاری دارن و همه هم رو میخواهیم و در هر مسئله ای هوای هم رو دارین و کوچکترین دخالتی در زندگی هم نداریم مادری زیبا و خوش اندام
انسانی یا روابط سالم در جامعه با ابرو و عزت و سربلند و ثروتمند انسانی که خواست خدا را ترجیح میده و خیلی با ایمان و خدا دوست هست
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته و همه دوستان عزیز
من چندین بار هر دو فایل شما را دیدم در خصوص فایل اول باید بگوییم که خب برای هر کسی پیش میاد که از طرف خانواده و اطرافیان سرزنش شده باشه و یا مورد تحقیر قرار بگیره حال یا عمد و یا سحوا ولی این دلیل نمیشه که طرف بره سمت راه خلاف و غیره اخلاقی وخودم به شخصه این را اصلا قبول ندارم که مثلا فلان زمان من یک موردی توی زندگیم بوده حالا برم سراغ مواد و الکل چرا چون پدر و یا مادرم من را کتک زدن در بچگی این که کسی به خاطر حرف افراد دیگه بره سراغ مواد و الکل نشانه کوته بینی اون فرد هست و حتما زیر چرخهای جهان چنین افرادی له خواهند شد هر چند که من خودم موادری را دیدم که طرف با اینکه سنش هم کم بوده رفته خودکشی کرد حالا چرا چون مثلا پدرش به یک دلیلی حالا به حق یا ناحق اون را سرزنش کردن این چنین افرادی از دیدگاه من جایی در جهان ندارند . اما در خصوص فایل این جلسه و سوالی که در صفحه این جلسه پرسیدن باید بگوییم که خیر گذشته اسمش روی خودش هست حالا اگرم مشکلی بوده باید سعی کنی نباید اون را مرور کنی هرچند که من خودم برام سخت هست و از افرادی که این مشکل را برات به وجود آوردن من تا حد امکان دوری کنی
خیلی ممنونم از استاد عباسمنش گرامی که با این آگاهی ها باعث میشوند که زندگی متفاوت و بسیار زیبا و آرامش بخشی را برای خودمان بسازیم.
از وقتی با استاد عزیز آشنا شدم شرایط و وضعیت زندگی ام به طور ریشه ای تغییر کرده.
از وقتی فهمیدم مرور اتفاقات بد و غیرمفید گذشته برایم سودی نداره، همیشه سعی کردم مرورشان نکنم و فقط خاطرات خوب را برای خودم و اطرافیانم بازگو کنم.
از وقتی طبق قانون و این آموزه ها عمل می کنم ساختار ذهنی و روحی ام تغییر کرده و شده که وقتی خاطره نازیبایی را بازگو کرده ام همان لحظه حالم بد شده و تاثیر آن خاطره در آن واحد برایم واضح و مشخص شده و برای همین همیشه مواظب هستم تا دچار اشتباه نشوم.
وقتی به اطرافیان چه فامیل و چه همکار و خانواده ام نگاه می کنم می بینم که در جمع هایی که تشکیل می دهند 99درصد از خاطرات بد گذشته شان برای هم بازگو می کنند و جالبه که وقتی یک نفر صحبتی از اتفاق بدی می کنه سریع بقیه جمع هم شروع می کنند و از اتفاقات بد مشابه که قبلا براشون رخ داده حرف می زنند و جو اون جمع خیلی بد میشه.
این یادآوری کردن خیلی مهمه و تاثیر اساسی روی انسان میزاره و این نکته بارها در قرآن اومده که
اذکرو ( یادکنید)
و گفته که چی رو یاد کنید
اذکرو نعمتی التی علیکم (بقره 40)
نعمتها را یاد کنید
اگر هم جایی از شرایط ناجالب سخنی به میان آورده برای این بوده که نعمت و وجود اون را یادآوری کنه
مثلا در سوره ضحی خداوند به پیامبر میگه
الم یجدک یتیما فاوای(آیا نیافت تو را یتیم پس پناه داد)
در سوره الرحمن خداوند 31 بار تکرار میکنه که
فبای آلاء ربکما تکذبان
پس کدامیک از نعمتهای خدا را تکذیب میکنید
یعنی ای انسان چرا نعمتها را نمی بینی و قدردانشان نیستی
این مفهوم به این معنی است که کار فقط این باید باشه که نعمتهای گذشته و حال را یادآوری کنیم
چون با اینکار قدردان میشویم و حسمان خوب میشود و در نتیجه این سیکل تکرار میشه و نعمتهای بیشتری وارد زندگیمون میشه.
خدا رو شکر میکنم که به سمت استاد عباسمنش عزیز هدایت شدم
برای استاد عزیز و خانواده محترمشان و دوستان گلم خوشبختی آرزومندم.
وای استاد موضوع فایل رو دیدم گفتم ببین باز استاد صدای دلم رو شنید و فایل گذاشت
هنوز فایل دانلود نشده و گوش نکردم فقط متن رو خوندم و گفتم آره هفته قبل یه تلنگر یه حرف کوچیک از یه نفر که خودم قبول دارم بی عقله و روی نادونی و دهان سرد حرف زده باعث شد تو خودم فرو برم و تو گذشته دنبا مشکل بگردم و تا دلت بخواد شبیه اون موضوع پیدا کردم که البته برداشت و نگاه از شیطان بود که انرژی منفی بده آره اون روزی هم فلانی به این دلیل کم محلی کرد و تو فلانی تو بیساری و آخ که حس بد و اتفاقای بد
تا اینکه باز به عشق جان مرجان نائب شما در شهر یزد تماس گرفتم و با بیان دلنشین ش منو به مسیر برگردوند
دوستان ما خودمون مقصر هرآنچه میگذرد هستیم واقعا واقعا
سلام استاد عزیز
چقدر خوبه که درباره همه جهت های زندگی صحبت میکنید
من هم مثل همه کودکی سختی رو داشتم چون خیلی با کسی صحبت نمیکردم و دوست نداشتم درمورد مشکلات توی خانوادم بگم و نمیپرسیدم چون که فک میکردم فقط توی خانواده من اینجوره و یه حس نفرت و بدی داشتم نسبت به خودم و خانواده ام اما شکرخدا وقتی با شما آشنا شدم و تونستم روی اعتماد به نفسم کار کنم و صحبت با دیگرانم بیشتر شد فهمیدم همه انسان ها مشکلاتی توی زندگی داشتن و دارن و هیچکس توی یه فضای ایزوله بزرگ نشده و این مسئله توی دو چیز به من کمک کرد
1 من تنها نیستم که شرایط م بد بوده وخیلی ها در سخت تر از شرایط من بودن و الان انسان های موفق، شاد و سالمی هستن پس منم میتونم. گذشته من هیچ ارتباطی به آینده من نداره
2 من یک مادر هستم و چون دوست نداشتم دخترم در شرایط من بزرگ بشه همیشه تلاش کردم در شرایط عالی بزرگ شه اما هرچی تلاش میکردم میدیدم من هیچ تسلطی ندارم من بهترین مادر هم باشم بازم اون چالش های مواجه میشه پس من فقط میتونم روی خودم کار کنم و بهش اجازه بدم زندگی خودش رو کنه
خوب این مسئله خیلی درگیرم کرده بود
و به لطف خدا با این فایل برخورد کردم و باعث آرامش من در مورد گذشته خودم و آینده دخترم شد
ممنون از شما استاد و تمام کسانی که تجربیاتشون رو نوشتن تا راهنمایی برای همه ما باشه
سلام به استاد عزیز
سلام به خانم شایسته
سلام دوستان عزیزم
من هم دقیقا حدود 2 سال پیش از یه چنین تجربه ای شروع کردم و بعد هر بار دوره های شما و حتی فایل های هدیه شمارو گوش میدادم یه حس آب روی آتش برایم اتفاق می افتد !
من در رابطه خودمبا همسرم
رابطه خودمبا خانواده ام
خاطرات دوران دبستانم
و بسیاری از موارد دیگر …
این را تجربه کرده ام که ؛ یک خاطره ای ، یک تجربه ای تلخ یا حتی عادی بوده ، با دیدن یک سری فایل های اینستاگرام یا اساتیدی که تولید محتواهای کمک کننده ای نداشتن و فقط جنبه یاد آوری و مرور داشته و بعد من یک حال بد که نمیدانستم از کجا آمده را تجربه کردم بعد از دیدن آن دوره ها ، یا محتواهای اینستاگرامی …
استاد خیلی کمک کننده بود این فایل و چقدر دقیق تکمیل کرد فایل قبلی شما رو ،
به نظرم ما خیلی باید مراقب ورودی هایی باشیم که وارد ذهنمان میکنیم…
مراقب دیدن ها ، شنیدن ها ، گفتار های خودمان باشیم تا این حس خوبی که بعد از آگاهی ایجاد میشه برای ما ماندگار باشه.
سپاس از خدای بزرگ و مهربانم برای هدایت امروزم و گوش دادن اینفایل بسیار آگاهی دهنده!
این فایل برای من یکزنگ خطر بود ، چون من دقیقا یک هفته هستش که شب ها به خاطر استرسی که داشتم به خاطر کار های پایان نامه ام نمیتوانستم بخوابم،
شب اول این استرس خیلی کمبود و یک ندای درونی ای به من میگفت تو برنده ای و آرام باش و به ترس هایت بها نده …
از شب دوم به بعد شب ها درگیر اینستاگراممیشدم و محتواهای سطحی اساتیدی را میدیدم که فکر میکردم به من کمک میکند، با وجود اینکه الان دقیقا احساس میکنم نه تنها کمکی به من نداشته بلکه اضطرابم رو بیشتر و من رو از مسیرم دور کرده بود این هفته!
الان به این نتیجه رسیدم ، اگر امشبم خوابم نبرد به جای مرور دیتاها ویا نت گردی برم سراغ مطالعه بیشتر مقالات علمی مرتبط به پایان نامه ام تا یک قدم بیشتری را در جهت پیشبرد این مسیر برداشته باشم یا حتی فایل های دوره همجهت با جریان خداوند استاد عباسمنش را گوش بدم تا بتوانم هدایت های بیشتر و بهتری را دریافت کنم و هزار و یک راهکار دیگر که میتواند آرامش فکری و روحی بیشتری برای من داشته باشد .
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا با یک حال عالی شکرت.
سلام
خدایا شکرت بابت این سایت بابت اینکه خدا بهمون نعمت حضور استاد راهنماش و در زندگی مون داده استاد بینظیر من ازتون بابت اینهمه اگاهی سپاسگزارم
در رابطه با موضوع فایل تجربیات و نظراتمو میگم
در کل حتی قبل از اشنایی با قانون هم تو مود این نبودم برم گذشته م و ریشه یابی کنم چرا خاطرات گذشته م و مرور میکردم و هربارم ناراحتم میکرد و احساسم بد میشد ولی ریشه یابی صد برابر احساسم و بد میکرد یا کلن از رفتن مشاور خوشم نمیومد با اینکه همیشه دنبال این بودم شخصیتمو بشناسم زندگی م و تغییر بدم خدا رو بشناسم ولی همیشه نسبت به روانشناس و تراپی و مشاور مقاومت داشتم
و خدا رو شکر که درخواستم به عالی ترین شکل ممکن و هدایت بینظیر خدا اجابت شد و دستمو گذاشت تو دست شما
نزدیک دو ماهی هست که مدیر بخشمون به یه علت نامشخصی دیگه نمیاد و کارهاش و من انجام میدم چند وقتی بود احساس میکردم بچه ها از من حرف شنوی ندارن و کارهاشون و درست انجام نمیدن ولی به لطف کار روی دوره هم جهت و کار کردن تمرکزی روی خودم سعی کردم زاویه دیدم و تغییر بدم و اونا رو الکی قضاوت نکنم خلاصه به مخص اینکه این اتفاق افتاد دونه دونه مشخص شد علت کارهاشون و حتی یکی ازونا که من میگفتم چرا فاکتور تو گروه نمیزاره فهمیدم علتش و
راجع به بازی که گفتین استااد من همییییشه یعنی حداقل این یکی دو سال اخیر هربار تو جمع دوستامون پیاده ش میکنم و خیلی هم خوش میگذره هم سرگرمی خیلی باحالیه و هم به شناخت بیشتر و صمیمیت و برانگیختگی در روابط کمک میکنه
و خب البته اعتراف کنم من برعکسشم انجام دادم و نکات منفی هم میکفتم به این توجیح که بقیه خودشون و بشناسن و خب نتیجه مثل نتیجه اون دوستی بود که بهتون گفته بود که الان همینجا دیگه قطعش میکنم مثل قطعیت شما در صحبت نکردن راجع به نکات منفی
یه تجربه ای هم در این باره یادم اومد که من خیلی سال پیش با دوستامون بیرون رفتیم و یکی از دوستای دوستامون با دوست پسرش و دوست صمیمی ش که دختر بود اومدن ما نمیشناختمیشون ولی تازه اوایلی بود که بازی بطری بازی خیلی مد شده بود به اصطلاح و بعد اون بازی اون دو تا دوستا تبدیل شدن به دشمن های هم و اصلا روابط از هم پاچید به علت همین نکات منفی و رو اوردن یسری خاطرات منفی
در مورد مثال اخرتون هم واقعا ذهن عجب موجودیه :)))
و کافیه بهش یه حروف بدی برات پرونده سازی میکنه چه برسه به یه خاطره ای که محکم بگی تو کودکیت بوده و بقول شما صحنه سازی میکنه کاملا
من این دو روز اخیر بمناسبت تولدم که جمعه بود با دوستامون جمع شدیم و جشن و شادی و خوش گذرونی و شمع و کیک و خوشحالی پنج شنبه ش همه چیز عالی من حتی از احساااس عالی اشک شوق میریختم و همش میگفتم زود برم خونه سپاسگزاری هام و نکات مثبت و تو ظرفم بندازم ولی جمعه یهو بی دلیل احساسم بد شد و خب شما تو قدم اول گفتین اصلا امکان نداره بی دلیل احساسات بد بشه یه بک کوچیک بزن ببین چه حسی چه فکری ریشه ش باعث احساس بد در تو شده و پیداش کردم و یعنی هیچ جوره نمیخواستم بهش مومنتوم بدم کلی جلوش و گرفتم بعد شبش فهمیدم خواهرمم همین حس و داشته و باهم راجع بهش صحبت کردیم حدود یربع داشتیم الکی یسری موارد که اصلا اتفاق نیفتاد و بال و پر میدادیم یهو به خودمون اومدیم و سریع مومنتوم ش قطع کردیم و حتی خواهرم که زودتر فایل شما رو دید همین تیکه اخر و بهم گفت و سریع به هر روشی بود خودمون و وارد مومنتوم مثبت کردیم نمیکم با یه دکمه ولی اولش قطع کردن صحبت راجع به نکات منفی بود بعدش ناخوداگاه شروع کردیم به نکات مثبت اون دو روز بعد دیدیم دیگه حسمون نسبت به موضوعاتی که بیان کردیم بد نیست
مورد اخر درباره زلخیا جون بود اگه اشتباه نگم خانم جهانگیری فک کنم ایشون هستن
اول ازشون به نوبه خودم کلی تشکر میکنم بابت کامنتشون بعد چقدر عالی که کورکورانه نه صحبتهای اون خانوم مشاور و نه استاد و پذیرفتن شک کردن و از خدا هدایت خواستن و قران حرفهای استاد و براشون مطمئن کرد
خدااایا شکرت بابت این بهشت و اعضای بهشتی ش شکر بابت استاد نازنینم
دوستتون دارم ممنونم ازتون
سلام استاد عزیزم
متشکرم از شما بابت اینکه هر روز فایلهایی را قرار میدید که فقط میشه تشکر کرد از خدا بابت خلقت شما
استاد عزیزم میدونید که ما نمیتونیم انقدرها که خدا بم ما نعمت داده شکر گزار باشیم و همچنین انقدرها که شما لطف میکنید و فایل اماده میکتید قدر دانی کنیم خداراشکر فضایی به نام سایت هست که میتونیم کامنت بزاریم و حرف دلمون را بزنیم سوال بپرسیم و بهترین جوابها را دریافت کنیم
استاد خواسته های چندسال پیشم اجابت شدند
کسب و کار انلاین و کار کردن با بهترین افراد
کسب و کاری که هر چه بیشتر از قوانین استفاده کنم درامدم بیشتر میشه و همین شده عاملی که بتونم بیشتر از قبل به قوانین پایبند باشم و از شما الگو بگیرم
استاد عزیزم من از اینهمه اگاهی شما انگشت به دهن میمونم هربار اومدید مسیر جدیدی را معرفی کردید شاگردهاتون هم به طرز عجیبی بیخیال مسیر قبلی شدند هرچند میلیونها تومن هزینه کرده باشند
این مبحث را خیلی دوست داشتم چون الان تراپی و طرحواره درمانی خیلی باب شده و به قول معروف خیلی کلاس داره
اتفاقا یکی از دوستان م پارسال با ذوق و شوق و با غرور جلوم گفت اره فلانی میره بهترین دکتر تهران طرحواره درمانی منم میخام برم برای پسرت هم نوبت بگیر ببرش گفتم دوستت حالش چطوره بخدا استاد در جوابم گفت اره از ضمیر ناخودآگاهش کشیدند بیرون که مادرش و پدرش خیلی در حق تین بیچاره ظلم کردند دختر بزرگ بوده مسولیت های سنگین ازش خواستند الان همش میگه من مادرم اینا را نمیبخشد از خواهر برادرش بدش میاد
من به اون دوستم چیزی نگفتم ولی تو دلم گفتم این که خیلی بده افتضاحه
الان به فرض پسرم را ببرم باید از ناخوداگاهش بکشه بیرون که مادرت فلان جا سختگیری کرد سرت داد زده یا فلانی بهت تو جمع خانوادگی بی احترامی کرده و الان این شده وضعیت تو که نیم ساعت دست شستن ش طول میکشه
استاد عزیزم عشق منی تو خدارا شاکرم بابت حضورت بابت اینکه اون سال نجاتت داد و کمکت کرد رسالتت که بیداری مردم هست را پیدا کنی و با عشق ادامه بدی من بعد از سالها با شما بودن یاد گرفتم بیام خلاف جهت مردم پیش برم البته که جاهایی را اشتباه رفتم
زدم تو سایت نشانه امروز را زدم من گفتم خدایا بهم بگو با این مشکل چه کار کنم
خدااااای من جوابش حیرت اور بود گفت رها کن برو دنبال کارت برو دنبال اهداف خودت خوش باش و زندگیتو کن
و من هم که خیلی اعتقاد دارم به نشانه ها همین کارا کردم رها کردم تمرکزمو گذاشتم روی کسب و کار و صد البته رشد چشمگیری داشتم
و جالبتر اینکه پسرم هم راهشو پیدا کرد و هزینه کرد با یه استادی خصوصی اموزش دیدن در زمینه ای که دوست داشت و من به عنوان مادر از سر راه خدا کنار رفتم و سپردمش به خالقش اونی که خلقش کرده و فقط به امید من به این دنیا نفرستادش
خاطر سلامتی جسمی پسرم از ته دل از خدا قدر دانی کردم بخاطر اینکه توان رانندگی داره همین الان خیلی از پسرهای بیست ساله نمیتونند رانندگی کنند بخاطر مشکلات جسمی که دارند
خداراشکر کردم که پسر خوبیه و شبها بیرون از خونه نمیخایه
خدا را شکر کردم که هدایتم کرد به درمانهای مناسب نه به بیراهه
خدارا شکر کردم که شما را دارم و بسیار علاقه مند به شنیدن شما هست
خداراشکر کردم بابت ………صدها اتفاق دیگه از جمله تصادفی که کم مونده سال هشتاد و پنج رخ بده و نداد که اگه من و پسرم تو اون ماشین بودیم حتما ناقص میشدیم
استاد عزیزم ممنونم که به یادمون میاری خدا چه جاهایی بهمون لطف کرده ولی ما اون لطف را از خدا نمیبینیم و از شانس یا عقل خودمون میدونیم
هزاران بار شکر که کامنت خانم جهانگیری را خوندید و ابهامات برداشته شد
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا شکرت که تو نور زندگیم شدی
خدایا شکرت که تو تمام زندگیم را پر کردی از آرامش و آسایش
خدایا شکرت که خنده هام از ته دل هست
خدایا شکرت که شادیهام واقعی است
سلام استاد عزیزم و دوستان خوبم
اول اینکه تحسین تون میکنم بخاطر این پیراهن خوشکل انقدر خوشم اومد از این رنگ و برگهای داخلش که همون لحظه که دیدم فایل اومده چقدر ذوق لباستون کردم و از ته دل گفتم چه لباس خوشکلی و بزنم به تخته چقدر هم به استاد میاد
استاد جان منم مثل همه که در زمان بچگی چقدر مسائل بوده هزاران مسائل داشتیم
و به لطف الله و با آموزه های قشنگ شما خیلیاش فراموش کردم
البته اون رفتارهای پدر و مادرم هم به اندازه ای که فکر میکردن کار درستی میکنند بود
ولی خوب هنوزم که هنوز هست در بیشتر مواقع وقتی به پدر و مادرم از گذشته و رفتارهاشون با ما میگم به مادرم کلی بر میخوره و میگه چقدر تو حرف الکی میزنی کی ما اینطوری بودیم
استاد ما 8 تا خواهر برادر بودیم و از اونجا که معمولا مادران ایرانی به شدت پسر دوست هستند مادر من دیگه شاخ همشون بود یعنی به شدت پسر دوست و به لطف الله خدا هم 5تا پسر بهش داده بود
و مادرم همیشه ما دخترا را وادار میکرد که کل کار داداشا انجام بدیم یک مادر کاملا دیکتاتور بود
البته من مادرم بخشیدم ولی اون موقع ها واقعا متنفر بودم از این رفتاراش
از شانس من خواهرام زود ازدواج کردن و من با اینکه سنی نداشتم شدم دختر خونه و کل کارا و مسئولیت خونه و داداشا افتاد گردن من
واقعا منم 13سالم بود ومادرم به من اصلا کار یاد نمیداد ولی کار زیاد میخواست
محبت نمی کرد و تشویق نمیکرد
ولی تا میتونست زور میگفت و میگفت داداشات چون مرد هستن وظیفه ی ما هست که جوراباشون و لباساشون به موقع بشوریم
غذاشون به موقع آماده کنیم تا مردانگیشون حفظ بشه
البته از داداشام بنده خداها یه جور دیگه کار میکشید
یعنی انقدر زور میگفت به ما که من حق استراحت زیادی هم نداشتم
طوری شده بود که افتاد به سرم که تنها راه نجات من ازدواج هست
چون مادرم واقعا به معنای واقعی ظلم میکرد چون نه حق داشتی بری بیرون
نه حق داشتی با دوست بشینی
نه حق داشتی با تلفن صحبت کنی
صبا واقعا نمیزاشت من بخوابم طوری منو بیدار میکرد که نماز بخونم و بعدش هم حق نداشتم بخوابم
من انقدر صبا حالم بد بود انقدر احساسم بد بود
که فقط تنها آرزوم شده بود اینکه ازدواج کنم و الفرار
استاد با اولین خواستگار جواب بله دادم
و با اینکه آدم مناسبی نبود هر چی مادرم گفت به درد تو نمیخوره میگفتم بهتر از تو هست تو دلم جرات نداشتیم که حرف بزنیم جلوش
و بعد چند وقت دیدم واقعا به درد من نمیخوره این آدم نامزدی زدم به هم
بلافاصله همسرم که اومد خواستگاری بدون اینکه فکر کنم جواب بله دادم چون همسایه بود و یکم هم از لحاظ قیافه از قبلی بهتر بود
البته خیلی خانواده مخالفت کردن گوش نکردم فقط فرار کنم از اون خونه و چقدر من اذیت شدم از روزی که به این آقا بله گفتم اما میگفتم باز بهتر از پیش مادرم موندن هست
و وقتی ازدواج کردیم دیدم آفرین به من با مادرم و مادرش ازدواج کردم چون مادر شوهرم هم باهام زندگی میکرد
و من چه سختی ها اینجا کشیدم
و چقدر شبانه روز با خدا میجنگیدم
چقدر مشاور رفتم و روانپزشک رفتم دارو گرفتم خوردم همش موقت جواب میداد
و همیشه خودم را کم میدیدم و همسرم را زیاد
همیشه میگفتم ای کاش من اصلا به دنیا نمیومدم و کاش میمردم
چقدر بعد ازدواج با خانواده ی خودم و همسرم مشکل پیدا کردم
ولی خونه ی همسرم یه فرق با اونجا داشت
دیگه اینجا آزادی کوچیکی داشتم
تا اینکه خدا خواست و من با یه استادی تو تلگرام آشنا شدم و زندگیم شروع کرد به تغییر کردن
کم کم پدر و مادرم بخشیدم
با خودم و خدا به صلح رسیدم
رابطم با خانواده ی همسرم زمین تا آسمان تغییر کرد که الان رو سرم قسم میخورن
شدم امین پدر و مادرم که کل حساب و کتاب شون دادن به من
بهم دیگه احترام میزاشتن
ولی از لحاظ مالی زیر صفر بودم بخاطر باور خانواده که در ذهنم بود
طوری که هیچوقت یکمون دو نمیشد
و خداوند رحمان منو با سایت استاد اونم اتفاقی آشنا کرد
اولش نمیدونستم که میشه بری تو سایت عضو بشی
فقط در حد عبارت تاکیدی پیدا کنم تو گوگل سرچ میکردم و میرفتم تو سایت
یواش یواش عضو سایت شدم
و زندگی مالیم شروع کرد به تغییر کردن
منی که هیچوقت فکر نمیکردم که یه روز خونه داشته باشم و ماشین صفر برای خودم داشته باشم
و خداوند مهربان نقطه ی شروع یک مغازه با تمام امکاناتش بهمون هدیه کرد و این شد شروع آغاز برکات خدا به ما
بعدش بلافاصله خونه داد بهمون
بعدش یه ماشین بدون هیچ بهمون داد که پولش نفهمیدیم کی دادیم
بعدم که خدا خواست به خودم ماشین صفر باز هم فکرش میکنم میبینم از هیچ بوده بهم داد
و اکنونه من با گذشتم هیچ ربطی نداره
اکثرا خاطرات گذشته را فراموش کردم اگر چیزی هم تو ذهنم باشه در حد خاطرات خنده دار هست
ما تو فامیل جز خانواده های سر شناس هستیم مادرم اگه همون قدر دیکتاتور بود ولی همیشه برامون دعا میکرد و همون دعای مادرم لطفش به هممون رسید
الان خدارا شکر برادرام همشون آدمای موفقی هستن چه از لحاظ کاری و چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ روابط با همسراشون
به پدر و مادرم همه جوره احترام میزارن و از لحاظ مالی رسیدگی میکنند
البته داداشام هم افتادن تو خط اموزش و زندگی هممون تغییر کرد
اگه میوفتادیم دنبال گذشته و رفتارهای مادرم را دنبال میکردیم
الان هیچکدام هیچی که نداشتیم تازه باید قرصی یا روانی میشدیم
خدا ما را خیلی دوست داشت که به هممون کمک کرد
استاد اینا همش لطف خدا و اموزه های شما و همت خودم که ول کن نبودم از آموزش دست نکشیدم خیلی مسائل بود ولی تک تک اونا با موندن در همین سایت حل شده
من تا روزی که زنده هستم سایت و استاد را کنار نمیزارم
انشاالله که خدا به استاد هم عمر طولانی بده و همیشه برای ما بمونه
خیلیا دیدم میان تو سایت میان میگن یه مدت بودیم بعد رفتیم دنبال زندگی
ولی من همیشه از خدا خواستم که اگه راه من و خوشبختی من اینجاست یاریم کنه اینجا ماندگار باشم
الهی که خدا به همه شادی و سلامتی بده
سپاسگزارم از خدای وهابم.
سلام به استاد عزیزم و خانواده عباسمنشی عزیز
استاد با دیدن این فایل عجب پانه آشیلی را پیدا کردمدکه با چجود اینهمه تلاش اینههمههههه تلاش در های برکت رو بر روی خودم بسته بودم
اما پاشنه اشیل من چی بود من در سه ماه اول سال با باورهای من ثروتمند هستم من میلیاردر هستم درامد های بسیار عالی داشتم یعنی اون عدد رویایی ذهن در سه ماه اول سال یکی بود
و بعد سومین ماه من رفتم تحقیق کردم البته با هوش مصنوعی که چه مشکلی میتونه در من باشه که نمیزاره این عدد بیشتر باشه! اخه یکی بود این لحظه به من میگفت بنده خدا تو بزار تکاملت طی بشود اعداد دیگه هم میان اینقدر عجله نکن !
خب بله من گوش نکردم حتی با وجود اینکه نجوای ذهنی که برای من می اومد این بود که وایسا تکامل تکامل تکامل
من گوش نکردم و رفتم از هوش مصنوعی پرسیدم که باورهای مخرب منو پیدا کن
خب اون هم به بچگی من میرفت و سوالات از قبیل اینکه داخل ذهنت پول چه شکلیه بچه لودی چطور بود حتی با وجود اینکه من یاد نمی اومد ولی تقلا و زور میزدم یادم بیاد درحالی در درونم احساس میکردم اصلا همچین باوری در مورد پول در من نیست ولی اصلا به این نجواهام توجهی نکردم
و رفتم گفتم اره حتماً ایناست که نمیزاره من برم بالا و گرنه من تکاملمو طی کردم و هر بار که میخواستم عبارات تاکیدی را تکرار کنم این صحبت های خودم و هوش مصنوعیه یاد می اومد و من دست از تلاش برمیداشتم یعنی کمتر از نصفشو میگفتم و تمرکزم به جای دیگه ای میرفت در حالی که من داخل سایت خونده رودم اگه
” تمرکز نصف بشه نتیجه نصف نمیشه بلکه صفر میشه”
باه درامد من بعد اون ماه به یک سوم تبدیل شد من هزار بار اومدم داخل سایت عباس منش و هرفایلی که می اومد و میدیم و ولی جواب پیدا نمیکردم چون من دیگهباور کرده بودم که مشکل از جای دیگه ست! نه اینا من عباراتمو تکمیل تکرار کردم و الان نوبت عبارات جدیده در حالیکه اصلا با اون عبارات جدید نمیتوستم همخوانی پیدا کنم همونطور که استاد همیشه میگه باورهای ثروت هر کسی منحصر بفردن و به خود اون فرد بستگیداره
جالبه که بدونین من رفتم با ادمای ثروتمند صحبت کردم باورهای اونار نوشتم یعنی ازظون پرسیدم که همواره چه عباراتی رو تکرار میکنن و اونارو نوشتم و بجای عبارات خودم که باهاشون ذوق بیشتری میکردم این عبارات جدید رو میگفتم که احس بد بیشتری بهم دست میداد و هر روز بیشتر از دیروز ناراحتتر میشدم و بعد عصبانی از اینکه چرا نتیجه نمی آید درحالیکه من بشدت نیاز به پول دارم
من دو روز پیش این فایلو گوش دادم محرک بسیار زیاد من بود اول دست از گذشته برداشتم که باگه نتیجه میخوای کاری به بچگیت نداشته باش بلکه به فرکانس های توجه کن که الان ارسال میکنی !!! چیکار به اون موقع داری !!!!
و امروز که عنوان فایل رو خوندم که اگه به دنبال مشکل باشی پیدایش میکنی حتی اگه مشکلی وجود هم نداشته باشد!
این برای هر خواسته ای صدق میکنه دنبال هرچی باشی همونو پیدا میکنی
و متوجه کارهای شدم که انجام دادم
و من میگفتم هی که ببین حتما من جایی رو اشتباه میرم و توجه به تکاملم نمیکردم
الان حسم خیلی بهتر شده رضایتم بهتره از وقتی باور های قبلیمو یا همون عبارات تاکیدی قبلیمو میگم
این متن هم برای این فرستادم که ردپای من باشه
سپاسگزارم ازت استاد
به نام خدا
سلام
توجه به نکات مثبت
خدایا سپاسگذارم که در زندگی ام مادر دارم
مادرم خیلی با سلیقه هست و در کوچکترین کارهاش نظم و سلیقه و زیبایی میکنم که اصلا خودم نمیتونم درش بیارم
مادری که در آشپزی بهترین دست پخت داره
و بدون رفتن به کلاس یا آموزش شیرینی ها و دسر هایی درست میکنه که خیلی خوشمزه و زیبا هستن که تو حیفت میاد شروع کنی به خوردن تا زیبایی این دسر و کیک خراب نشه و خیلی خیلی خوشمزه هستن مادری که همیشه خونه تمیزی داره و وسایل و لوازم زندگی اش همیشه بروز نو سالم تمیز بوده و خیلی با سلیقه چیده شده مادری که 3 تا دختر و 1 پسر در شرایط مختلف دارن زندگی میکنن به شکلی مدیریت کرده که همه با هم سازگاری دارن و همه هم رو میخواهیم و در هر مسئله ای هوای هم رو دارین و کوچکترین دخالتی در زندگی هم نداریم مادری زیبا و خوش اندام
انسانی یا روابط سالم در جامعه با ابرو و عزت و سربلند و ثروتمند انسانی که خواست خدا را ترجیح میده و خیلی با ایمان و خدا دوست هست
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته و همه دوستان عزیز
من چندین بار هر دو فایل شما را دیدم در خصوص فایل اول باید بگوییم که خب برای هر کسی پیش میاد که از طرف خانواده و اطرافیان سرزنش شده باشه و یا مورد تحقیر قرار بگیره حال یا عمد و یا سحوا ولی این دلیل نمیشه که طرف بره سمت راه خلاف و غیره اخلاقی وخودم به شخصه این را اصلا قبول ندارم که مثلا فلان زمان من یک موردی توی زندگیم بوده حالا برم سراغ مواد و الکل چرا چون پدر و یا مادرم من را کتک زدن در بچگی این که کسی به خاطر حرف افراد دیگه بره سراغ مواد و الکل نشانه کوته بینی اون فرد هست و حتما زیر چرخهای جهان چنین افرادی له خواهند شد هر چند که من خودم موادری را دیدم که طرف با اینکه سنش هم کم بوده رفته خودکشی کرد حالا چرا چون مثلا پدرش به یک دلیلی حالا به حق یا ناحق اون را سرزنش کردن این چنین افرادی از دیدگاه من جایی در جهان ندارند . اما در خصوص فایل این جلسه و سوالی که در صفحه این جلسه پرسیدن باید بگوییم که خیر گذشته اسمش روی خودش هست حالا اگرم مشکلی بوده باید سعی کنی نباید اون را مرور کنی هرچند که من خودم برام سخت هست و از افرادی که این مشکل را برات به وجود آوردن من تا حد امکان دوری کنی
به امید دیدار مجدد
سلام و درود
خیلی ممنونم از استاد عباسمنش گرامی که با این آگاهی ها باعث میشوند که زندگی متفاوت و بسیار زیبا و آرامش بخشی را برای خودمان بسازیم.
از وقتی با استاد عزیز آشنا شدم شرایط و وضعیت زندگی ام به طور ریشه ای تغییر کرده.
از وقتی فهمیدم مرور اتفاقات بد و غیرمفید گذشته برایم سودی نداره، همیشه سعی کردم مرورشان نکنم و فقط خاطرات خوب را برای خودم و اطرافیانم بازگو کنم.
از وقتی طبق قانون و این آموزه ها عمل می کنم ساختار ذهنی و روحی ام تغییر کرده و شده که وقتی خاطره نازیبایی را بازگو کرده ام همان لحظه حالم بد شده و تاثیر آن خاطره در آن واحد برایم واضح و مشخص شده و برای همین همیشه مواظب هستم تا دچار اشتباه نشوم.
وقتی به اطرافیان چه فامیل و چه همکار و خانواده ام نگاه می کنم می بینم که در جمع هایی که تشکیل می دهند 99درصد از خاطرات بد گذشته شان برای هم بازگو می کنند و جالبه که وقتی یک نفر صحبتی از اتفاق بدی می کنه سریع بقیه جمع هم شروع می کنند و از اتفاقات بد مشابه که قبلا براشون رخ داده حرف می زنند و جو اون جمع خیلی بد میشه.
این یادآوری کردن خیلی مهمه و تاثیر اساسی روی انسان میزاره و این نکته بارها در قرآن اومده که
اذکرو ( یادکنید)
و گفته که چی رو یاد کنید
اذکرو نعمتی التی علیکم (بقره 40)
نعمتها را یاد کنید
اگر هم جایی از شرایط ناجالب سخنی به میان آورده برای این بوده که نعمت و وجود اون را یادآوری کنه
مثلا در سوره ضحی خداوند به پیامبر میگه
الم یجدک یتیما فاوای(آیا نیافت تو را یتیم پس پناه داد)
در سوره الرحمن خداوند 31 بار تکرار میکنه که
فبای آلاء ربکما تکذبان
پس کدامیک از نعمتهای خدا را تکذیب میکنید
یعنی ای انسان چرا نعمتها را نمی بینی و قدردانشان نیستی
این مفهوم به این معنی است که کار فقط این باید باشه که نعمتهای گذشته و حال را یادآوری کنیم
چون با اینکار قدردان میشویم و حسمان خوب میشود و در نتیجه این سیکل تکرار میشه و نعمتهای بیشتری وارد زندگیمون میشه.
خدا رو شکر میکنم که به سمت استاد عباسمنش عزیز هدایت شدم
برای استاد عزیز و خانواده محترمشان و دوستان گلم خوشبختی آرزومندم.
سلام و درود بر حضرت استاد
وای استاد موضوع فایل رو دیدم گفتم ببین باز استاد صدای دلم رو شنید و فایل گذاشت
هنوز فایل دانلود نشده و گوش نکردم فقط متن رو خوندم و گفتم آره هفته قبل یه تلنگر یه حرف کوچیک از یه نفر که خودم قبول دارم بی عقله و روی نادونی و دهان سرد حرف زده باعث شد تو خودم فرو برم و تو گذشته دنبا مشکل بگردم و تا دلت بخواد شبیه اون موضوع پیدا کردم که البته برداشت و نگاه از شیطان بود که انرژی منفی بده آره اون روزی هم فلانی به این دلیل کم محلی کرد و تو فلانی تو بیساری و آخ که حس بد و اتفاقای بد
تا اینکه باز به عشق جان مرجان نائب شما در شهر یزد تماس گرفتم و با بیان دلنشین ش منو به مسیر برگردوند
دوستان ما خودمون مقصر هرآنچه میگذرد هستیم واقعا واقعا
برم دانلود کنم که خیلی خوشحالم