اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد دو روز بود که تو یک فکری بودم که داشت مومنتوم منفی ایجاد میکرد
در مورد یک رفتاری بود از فرزندانم
دیشب یک دفعه به من الهام شد که مگه قرار نبود به چیزهایی که نمیخواهی توجه نکنی تا خودش خود به خود از زندگیت بره بیرون به خودم گفتم فرزانه آیا حواست هست یک رفتاری از دوتا پسرهات دو روزه کم و بیش داری ناخواسته بهش توجه میکنی مثلا هی با خودم صحبت میکردم میگفتم پسرم بیاد اینو بهش میگم اونو بهش میگم و از این حرفها
حتی دیشب رفتم تو اتاق پسرم و با اون صحبت کردم ولی فایده ای نداشت بهم میگفت چشم مامان جون…… ولی دیدم انگار فاید ای نداره
خلاصه نیمه های شب بود که یه دفعه به خودم اومدم که ای دل غافل من الان چندین ماه است که توی دوره هم جهت با جریان خداوند هستم و خدارو شکر خیلی خوب دارم کنترل ذهن میکنم و چقدر حالم خوبه و واقعا هم جهتم با جریان خداوند
همون لحظه دوباره خودم را آوردم تو مسیر و گفتم خدایا من دوباره داشتم از مسیر دور میشدم و از دیدگاه روح با خودم صحبت نکردم از دیدگاه روح توجه نمیکردم…. ولی الان دیگه به خودم اومدم و درستش میکنم
گفتم خدایا این موضوع را که من کاری براش نمیتونم بکنم جز این که با توجهم خودم و از مسیر دور کنم این موضوع را میسپارم به خودت و دیگه بهش فکر هم نمیکنم و از همین امشب دوباره طبق دوره بینظیر هم جهت با جریان خداوند جلو میرم
و از همون دیشب دوباره خودم و تنظیم کردم روی فرکانس خداوند و چقدر احساسم همون لحظه خوب شد
و جالبیش اینه که صبح که بیدار شدم این فایل بینظیر را روی سایت دیدم و گوش دادم و با اون اشک ریختم چون دوباره خداوند به من پاسخ داد و گفت فرزانه منم حواسم بهت هست درست داری حرکت میکنی به چیزهای ناجالب یا ناخواسه هایی که کنترلی روش نداری و هیچ سودی برات نداره جز اینکه تورو ببره تو احساس بد اصلا توجه نکن
منم گفتم چشم
استاد یه موضوع مهمی را میخوام بگم به طرز عجیبی از وقتی اومدم تو دوره هم جهت با جریان خداوند……… خداوند لحظه به لحظه داره با من حرف میزنه تا می یام از مسیر خارج بشم با یه الهامی با یه نشونه ای بهم میگه از این راه نرو از اون راه برو…. احساس میکنم خداوند همه اش در کنارم هست و داره راهنماییم میکنه
شاید هم قبلا بوده من حالیم نبوده
استاد این فایل شما دقیقا پاسخ خداست برای فکرهای دیشبم و تصمیم دوباره ای که من گرفتم و خودم و دوباره هم جهت کردم با جریان خداوند
یه مدتی شاید چون علاقمند به فیلد روانشناسی کلا واکاوی م
همچی وحشتناک شده بود و من خودمو غرق میدیدم
چون یکسری روانشناسی همچنین تجربه یی میده
و وسواس شده بودم
به افکارم
میگفتم واای نکنه اینم قراره بشه محدود کننده ،من ک هنوز یاد نگرفتم ساختن باور رو
یعنی برا خودم غول ساخته بودم
کمال گرایی م بولد شده بود
و تصور میکردم نمیتونم جلو باورهای مخرب هر روزم رو بگیرم
و با واکاوی گذشته م اینا برام دو غول هفت سر شده بود
با وجود اینکه میدونستم این همون تضاد همون پاسخ ی گ از کودکی دنبالش بودم
اما زیر رو کردن خودم
چاه سازی بود تا واکاوی
وااای خدای من شکرت
شکرت ک ارزش واقعی این جهان این زندگی و خودم، با گنجینه این آگاهی ها ،با وجود دستان فرشته ت استاد عباسمنش بهم عطا کردی
و من هر روز صبح موقع سپاسگزاریم ،قدردان حضور روحانی شما هستم
که چطور داشتم بیراه میرفتم
هر چقد بیشتر تو سایت بودم
شاپرک های چشمک زن بیشتر بیشتر شدن
و حالا
ابتدایی ترین قوانین ک اول اکثر فایل ها میگید به اندازه بزرگی ظرفم درک میکنم
و به همون اندازه خالق روزم شدم
و مهمترین برام حس خوب درونی و آرامشی ک دارم
حس حضور رب العالمین بی همتا ترین حس دنیا
و هر روز استاد
عمق سپاسگزاریم بیشتر میشه
گاهی خودکار تو دستم میمونه
مگه میشه مقیاس کرد
مگر اندازه یی هست
نه
به رحمت و رحمانیت ش نیست
به لطف خداوند و هدایتش یکی از گنج های من دوره لیاقت
من از اون تاریکی بیرون اومدم
و توصیه م به دوستانم ک هنوز در اون مسیر هستن
این دوره ست
جایی ک یادمیگیری عاشقانه هر شب خودت رو با تامل یعنی نیک نگری در رفتارهای خود و نوشتن درس مثل یه آموزگار مهربان خودت رو رشد بدی
استاد راجب تجربه کسانی ک میرند به این مراکز من بخاطر تحصیلات و شغلی ک قبلا داشتم
تجربه هایی دیدم مصداق همین صحبت های شما
حتی اونا ک دارودرمانی میشن اگر به خودشون نیان دیگه گیر میکنن
ینی شاید اوایل فک کنن لازمه به علت این مشکلی ک من دارم
اما بعدا میفهمن ک مغزشون دیگه کار نمیکنه این جمله نقل قول شونه
درست فکر میکنن این داروها قسمت های از سیستم مغز رو خاموش میکنه و سرکوب
نه حل مسائل و فرد در مواردی به حالت انفجار میرسه و بعد برای رهایی از این پوزیشن جدید سراغ چاله های دیگه مثل قرص خواب های ک همون پزشک تجویز کرد و یا قرص های برای خارج شدن از اون حالت لشی ک پیدا میکنن و یا الکل و وووو
و دچار بیماری های جسمی میشوند
خداوندم رو شکر هزاران بار
هر روز میگم تسلیم و خودش بهم مطلب مناسب ک هم راستای درک قوانین هدایت میکنه
و همه دوستان متعهد و پرتلاشم در این سایت و این فایل بی نظیر.
مدتی بود که داشتم طبق هدایت و احساسی که میخواستم تجربه کنم ، و با استفاده از کامنتهای عالی دوستان در سایت ، نکات و اصول و قوانین جهان هستی و همچنین راه کار و روش هایی برای عملی کردن اون قوانین در زندگیم رو ، البته به شیوه راحت و در ساده ترین شکل خودش ، اجرا کنم ، فایلها رو گوش میدادم با تمرکز بالا ، مینوشتم اونچه درک کرده بودم رو و طبق روال و عادتم ، کامنتهای دوستان در اون فایل رو از بالاترین امتیاز بررسی میکردم ،
به سلسله فایلهای ” پیدا کردن الگو های تکرار شونده ” رسیدم و طبق توضیحات استاد ، گفتم عالیه ، من میشینم فکر میکنم ، کامنتهای دوستان رو میخونم ، و باورهای محدود کننده و ترمزهام رو پیدا میکنم و سعی میکنم تا باورهای مناسب رو برای رسیدن به صلح و آرامش درونی برای خودم ایجاد میکنم.
دیشب داشتم به فایلها و سوالات استاد فکر میکردم ، و اروم اروم دیدم احساسم داره افت میکنه ، چون دارم طبق آموزش ها و طبق قانون بدون تغییر خداوند ، به زیبایی های خودم ، جهان اطرافم توجه میکنم ، عکس میگیرم که مرورش کنم و خودم رو به احساس خوب برسونم ، خیلی خیلی خیلی ، با این روش احساسم نسبت به قبل بهتر شده ، و خودم این تغییر رو میفهمم.
اما شروع به فکر کردن در این رابطه و اون سوالات ، داشت منو به بیراهه میبرد و یه لحظه برام سوال شد که ، استاد که نمیاد این سوالا رو طرح کنه و بگه برین بشینین فکر کنین و یجورایی به موارد ناجالب توجه کنین ، پس مسئله چیه؟
آیا من از شناخت خودم و پی بردن به درونم وحشت دارم که ذهنم اینجور داره واکنش نشون میده؟
اصلا جریان چیه؟
هرچی هست ، من بازی رو و اصولش رو اونطوری که استاد منظورش بوده ، درک نکردم.
از خدا کمک خواستم و مثل همیشه در راحت ترین حالت ممکن و سریع ترین زمان ممکن ، خوابم برد.
خدا روشکر به خاطر این نعمت ارزشمند که به من عطا کردی.
صبح که بیدار شدم ، یه حسی گفت برو تو سایت ، فایل آخر استاد رو توضیحاتش رو بخون و بعد فایل صوتی رو گوش کن ، با دیدن فایل جدید ، سریع دانلودش کردم ، فایل قبلی رو چندبار گوش دادم و چند بار هم فایل جدید رو ،
جواب سوالمو گرفتم ، خدایا هزاران بار شکرت.
دقیقا اصول بازی همینه ، درس گرفتن از اون شرایط و اتفاق به ظاهر نامناسب و نادلخواه ، و نه مرور کردن اون شرایط.
یجورایی همون توضیحات استاد در مورد چکاپ فرکانسی دوره 12 قدم ، که استاد میگه ، شاید بظاهر این چکاپ توجه به ناخواسته باشه ، ولی در حقیقت شما دارین با این کار اون لوله شکسته ها و معایب رو توی خودتون پیدا میکنین تا بتونین حلش کنین ،
باید از این زاویه بهش نگاه کرد که من میخوام برم توی وجود خودم تا بفهمم خودمو ، تا درک کنم که کجای بازی رو یاد نگرفتم ، نه اینکه توجه کنم بهش و بر و بر بهش نگاه کنم و گیج بشم که خدایا چرا این لوله شکسته تو خونم هست ، بوی گند فاضلاب رو حس کنم ولی برای حلش کاری نکنم.
با خودم که مرور کردم ، گفتم ببین عزیزم ، تو دوتا کارو میتونی انجام بدی ،
1-توجه کنی به زیبایی ها ، ویژگی های مثبت ، فراوانی ، نعمت هایی که داری ، سپاسگزاری کنی ، و از این طریق به احساس آرامش برسی و طبق قانون بدون تغییر خداوند ، رسیدن به احساس آرامش ، دروازه ورود نعمت ها به زندگیته.
2-اگر احساس میکنی که با این کار و رفتن برای شناخت خودت و پیدا کردن خرابیا ، احساست بد میشه ، که اصلا سمتش نرو ، گذشته رو ول کن ، بگو هرچی بوده گذشته و رفته ، حالا منی که دارم روی خودم کار میکنم ، چطور و با چه دیدگاه و از چه زاویه ای میتونم به خودم و جهان نگاه کنم ، تا به احساس آرامش برسم.
مثالی میزنم از زمان جوانی خودم تا مروری باشه برای خودم تا این مسئله برام یادآوری بشه که ، قرار نیست تو حتما توجه کنی ، قرار نیست تو حتما ببینی و بهش فکر کنی و برات اهمیت داشته باشه ،
همینکه یه موضوعی از بیرون ، برای تو بارها و بارها تکرار بشه و تو حتی توی اون جمع باشی و عملا کاری نداشته باشی بهش ، اما این اطلاعات توی ناخودآگاه تو به مرور حک میشه ، و این مسئله از نظر من ، بیشترین ضربه رو میزنه ،
چرا؟
چونکه من اصلا بهش توجه نداشتم ، توی اون دایره بازی نبودم و حتی دوست نداشتم واردش بشم ، اما در موردش میشنیدم ، اما در موردش میشنیدم ، و بعد از 12 سال یا بیشتر ، وقتی دارم بهش فکر میکنم که آقا ، این مسئله چرا برام اتفاق میفته ، اصلا چرا این نقطه ضعف در من وجود داره ، چون خودم توی اون دایره بازی نبودم ، باید بشینم خودم رو شخم بزنم تا بهش برسم ، و این میشه توجه بیشتر و بیشتر و بیشتر به اون مسئله نادلخواه.
الان بهش رسیدم که چرا این مسئله هست ، اما چطور باید زاویه دیدم رو عوض کنم رو هنوز بهش نرسیدم و از خداوند کمک میخوام تا مثل همیشه و مثل امروز ، منو به جوابش برسونه و بفهمم که چطور بهبودش بدم.
در این فایل، درسهایی بیان میشود که با وجود سادگی، بسیار کارآمدند و به ما یادآوری میکنند که برای رشد و بهبود، باید تواناییهایی را در خود پرورش دهیم که منطبق بر قوانین بدون تغییر خداوند هستند؛ تواناییهایی مانند:
●تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
●توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات
●توانایی تمرکز بر راهحل بهجای تمرکز بر مسئله
●توانایی تمرکز بر نکات مثبت
●توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویهای که ما را در احساس بهتر قرار دهد.
خدا رو هزاران مرتبه شکر که طبق قانون بدون تغییرش ، با عمل کردن بهش ، با دونستن این قانون قدرتمند ، در مسیری قرار گرفتم که خیلی قشنگه.
این تغییر رو با نشونه ای که چند روز پیش برام پیش اومد ، احساس کردم ، اینکه قبلا بهش واکنش وحشتناکی میدادم ، چند روز میرفتم تو عمق جهنم ، با خودم ، با دیگران رفتار بدی داشتم.
اما اینبار ، خدایا شکرت ، اولش داشت میرفت سمت همون شرایط ، اما گفتم ببین ، این مسیری که داری میری ، اصلا جای قشنگی نیست ، زاویه دیدت رو بهش بهتر کن ، بهتر و قشنگتر بهش نگاه کن ، و همون دیروز با خوندن این جمله توی کامنت یکی از دوستان ، که نوشته بودن :
” درست در زمانی که داری زاویه نگاهت رو نسبت به اتفاقات تغییر میدی و بهشون جهت میدی برای رسیدن به احساس بهتر ، خداوند هدایتت میکنه.”
” اگر داری واقعا روی خودت کار میکنی و فرکانس خواسته هات رو میفرستی ، اگر اتفاقی به ظاهر خلاف فرکانس هات افتاد ، این همون مسیریه که تو رو به خواسته ات میرسونه”
البته با اضافه کردن این نکته به جمله بالا که :
این اتفاق افتاده ، حالا کار تو اینه که با تغییر زاویه دیدت بهش ، به این اتفاق برای دریافت نعمت و خواسته هات ، جهت بدی ، از چه طریق ؟
از این طریق که جوری بهش نگاه کن و نکات مثبتش رو ببین و با خودت مرور کن ، که به احساس بهتر و خوبی برسی…اگه تونستی به احساس آرامش و تسلیم بودن برسی ، خواسته تو محقق شده و هرچقدر که بتونی بیشتر و بیشتر توی این احساس خوب بمونی ، هم زمانی ها برای دریافت خواسته محقق شده تو ، زودتر انجام میشه.
خدایا شکرت ، خدایا عاشقتم ، خدایا دوست دارم ، خدایا بزرگیتو شکر ، خدایا وجود قوانین و اصول بدون تغییرتو شکر.
خدایا ، کمکمون کن تا بتونیم بیشتر و بیشتر احساس آرامش داشته باشیم ، خدایا آسونمون کن برای آسونی ها ، خدایا کمک کن تا بتونیم راحت تر نعمت هامون رو ، زیبایی هامون رو ، زیبایی جهانت رو ، بیشتر و بیشتر ببینیم و لذت ببریم.
دقیقا وقتی داشتید کامنت این دوست عزیزومیخوندید یاد افرادی افتادم که با همین قرصها چقدر افسرده شدند و حتی ذهنشو و حافظه شون کند شده وحتی قدرت تصمیم گیری تو زندگی شون ندارن، و یاد بچگی خودم افتادم که تو خونه ی ما همیشه دعوا و کتک کاری بوده بین پدرومادرم بخاطر ما بچها یا بی پولی یا هرچیز دیگه ای اما من همیشه انگیزه ام بیشتر میشد که زودتر مستقل بشم و از خونه ی پدرم بیام بیرون و همین تضادهاباعث شد که تو دوره های شما قراربگیرم توسن 16 سالگی و روی خودم کارکردم و درسن20سالگی تونستم از پدرم جدا بشم و ازدواج خیلی موفقی داشته باشم و به ترکیه به مدت 9 ماه مهارجت کنم و برگردم با همسرم و الان که 23سالمه توی خونه ی جدا و مستقل با همسرم در آرامش و شادی دارم زندگی میکنم و حتی رابطه پدرومادرمم خیلی خیلی قشنگ و عاشقانه شده و هیچ کینه ای از ایشون ندارم چون همون تضادها باعث شدن با اشتیاق و انگیزه دنبال اهدافم برم دنبال پیشرفت توی ورزشم باشم که باعث افتخار پدرومادرم بشم نه باعث دعوا و ناراحتیشون و الان فهمیدم که دیگه برام مهم نیست حتی تائید پدرومادرمم بگیرم و مهم اینه که خودم به خودم افتخار کنم و خودمو مهارتهای ورزشیمو ارزشمند بدونم و هرچقدر بیشتر روی ارزشمندیم کارکنم پیشنهادات کاری بهتر به سراغم میان و همیشه از کودکی که داشتم راضیم چون اگر اون اتفاقات نمی افتاد من انقدر به خدا و قدرتی که بهم داده نزدیک نمیشدم و هدفهای بزرگی که توی سرم هست رو دنبال نمیکردم وازاینکه تونستم حتی الگو بشم برای پدرومادرم که میشود چقدرر رابطه عاشقانه ی قشنگی داشت بسیارخوشحالم که توی زندگی اونهاهم تاثیر مثبتی داشته و خداروشاکرم ازسن کم باشما آشناشدم و از همون روزهای اول هم که باهاتون آشناشدم توخونه ی پدرم داشت شرایط بهتروبهترمیشد برای من و من فهمیدم پدرم هیچ قدرتی در زندگی من نداره و این منم که اتفاقات و رفتار دیگران باخودم رو خلق میکنم چون دقیقا گیردادنهای بابام به من خیلی کمتر شده بود درصورتی که برای خواهربزرگترم همون گیردادنهاو بحث و درگیری ها بود و میفهمیدم که چقدر مقاومت پدرم به من کمتر شده و اگر دعوایی هم توی خونه پیش میومد اتفاقات به شکلی رقم میخورد که خونه نباشم اون روز و متوجه هیچی نشم و حتی برای ازدواجم با دوست پسرم انقدررر ساده و راحت بدون هیچ مقاومتی ازطرف پدرم که انقدر حساس بودن نبود و بااینکه دختر دوم بودم و خواهربزرگترمم ازدواج نکرده بود و بااینکه پدر همسرم درخاستگاری حضور نداشت و بااینکه پدرم حساس بود و فهمیده بود که ایشون دوست پسر چندساله ی پنهانی من بودن و با همه ی اینها پدرم به نظرمن احترام گذاشت و به ساده ترین و قشنگترین شکل ما ازدواج کردیم و الان خیلی رابطم با پدرم و رابطه ی همسرم با پدرومادرم عالیه انقدر خوشحالم که انتخاب درستی داشتم و تونستم مرزها و قانونهایی که پدرم توی خونه برای ما ایجادکرده بود رو براحتی بشکنم و حتی بهشون ثابت کنم که میشود با دوست پسرت ازدواج کنی و خوشبخت باشی و این منم که با ارسال فرکانسهام زندگیم رو رقم میزنم نه همسرم و نه پدرم خدایاشکرررت بابت قدرت خلق زندگی که بهم دادی و بابت حضور استادعزیزم درزندگیم️
دوست قشنگم ممنون بابت این کامنت زیبا تمام مدتی که داشتم کامنتتو میخوندم رو لبم یه تبسمی بود که آفرین از دل ناخواسته هات تونستی شرایطی که می خواهی خلق کنی آفرین دختر قهرمان
اگر ما در مسیر درست باشیم و تمرکزمون روی زیبایی ها و نعمت هامون باشه و آگاهانه مراقب کانون توجهمون باشیم اون وقت که شرایط کم کم تغییر میکنه و به شرایط دلخواهمون هدایت میشیم مثل شما فاطمه عزیز
آگاهیهای این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی،
درس هایی که از فایل ارزشمند استاد دریافت کردیم:
– به دنبال یافتن درس ها و تجربیاتی در گذشته باشیم که به رشد و پیشرفت بیشتر ما کمک می کنند
-مرور خاطرات منفی گذشته باعث می شود از جنس همان را مرتبا تجربه کنیم
-ذهن می تواند خاطراتی که به هیچ وجه وجود نداشته اند را تولید و ایجاد کند
– روانکاوی و به دنبال خاطرات منفی گذشته گشتن باعث ایجاد مشکلات بیشتر می شود
-گذشته غیر قابل تغییر و از دسترس ما خارج است تمرکز خود را بر زمان حال قرار دهیم
-اگر نمی توانیم خاطرات مثبتی در گذشته بیابیم از خاطرات منفی اعراض کنیم
-مرور و یاد آوری درس ها و تجربیات گذشته باعث می شود اشتباهات گذشته را دو مرتبه تکرار نکنیم
و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.
-ما هم برخی اوقات با مرور خاطرات گذشته و رفتار نامناسب افراد احساس قربانی شدن داریم بسیار سعی کرده ایم افراد را مقصر ندانسته و با عدم توجه و حذف آنها کینه و نفرت خود را نسبت به آنها کم کنیم نسبت به گذشته عملکرد به نسبت بهتری داشته اما هنوز باید بر روی خود کار کرده باورهایمان را اصلاح کنیم و بدانیم ما خالق اتفاقات زندگی خود هستیم و دیگران نمی توانند تاثیری چه مثبت یا منفی در زندگی ما داشته باشند
با کار کردن بر روی باورهایمان بسیاری از خاطرات منفی گذشته را فراموش کرده و هر چقدر این روند را ادامه می دهیم احساس می کنیم از افراد منفی دورتر شده و با اینکه مدت های طولانی با آنها زندگی کرده ایم فاصله خود را از آنها بسیارزیاد می دانیم و حتی چهره ی بسیاری از آنها را فراموش کرده ایم با ادامه ی کار کردن بر روی باورها حتما به مرحله ای خواهیم رسید که آنها را کلا فراموش کنیم
سلام به شما استاد خردمندم و خانم شایسته مهربون و شما رفیق عزیزم که داری کامنت من رو میخونی
قرار بود این نظر رو روی فایل قبلی بذارم که انقدر امروز فردا کردم رسید به امروز و گوش دادن این فایل انگیزه ای شد که تجربیاتم رو باهاتون به اشتراک بذارم
اول از همه از اونجایی که تحقیقات زیادی میکنم راجب مسائل ذهن و کلا روانشناسی بهتره یه پیش زمینه ای راجب روانکاوی و اصلا شکل بوجود اومدنش بدم تا بعضی از دوستان صحبت های استاد رو بهتر درک کنن
روانکاوی یک مکتب درمانی در روانشناسیه که توسط زیگموند فروید مطرح شد و بعدا شاگرداش مثل یونگ و…. توسعهاش دادن و اصلاحش کردن و بر این اساسه که ما یک سری چیزها تو ناخودآگاهمونه که نسبت بهش هوشیار نیستیم و ریشه زخم ها یا بلعکس نقاط مثبت ما هستن ما میاییم تو چندین جلسه که طولانی هم هست و هزینش بالاست اون ریشه زخم ها(اتفاقاتی که باعث تروما و مشکل شدن رو)رومیکشیم بیرون و کاری میکنیم طرف زخماش رو بپذیره و قبولشون کنه و کلا احساسش نسبت به اون اتفاق از بین بره(خیلی خلاصه بود)
جدای از دیدگاه تاریکی که فروید نسبت به انسان داره ما اصلا تحقیقات زیادی داریم که میگه روانکاوی ایرادات اساسی زیادی داره که استاد بهشون اشاره کرد منم چندتاشونو میگم:
یکی از ایراداتش اینه که خاطرات ما در ذهنمون خالص نمیمونه و دستکاری میشه،یعنی نه تنها ما توانایی ساخت خاطراتی رو داریم که وجود نداره همونطور که استاد گفت(خودمون چندین بار یک خاطره رو پیش کسی که حضوری درش نداشت و رفیقمون بود تعریف کردیم و بعد تصورش این شد که این خاطره مشترکیه که خودش هم درش نقش داشته) بلکه خاطراتی هم که داریم در طول زمان با توجه به دیدگاهای ما و دلایل مختلف ممکنه تغییر کنه و تحریف بشه پس همیشه اون خاطره چیز دقیقی نیست و همین گشتن در گذشته خیلی وقت ها زخم هایی رو بوجود میاره که اصلا وجود نداشته (یعنی عملا یک یا چندین بیماری روانی خلق میشه که توسط عاملی که خلقش کرده درمان بشه!)مثل اینه که دستتو زخم کنی که بتونی پانسمانش کنی! و بله این ثابت شدست که همچین اتفاقاتی ممکنه بیوفته و زیاد هم میوفته
دوم بحث اینه که شاید اصلا ریشه مشکل در گذشته نباشه
تو کتاب انسان در جستجوی معنا اثر ویکتور فرانکل( خالق لوگو تراپی و کسی که با دادن معنای جدید به اتفاقات زندگی فرد کار درمان افراد رو انجام میداد،یعنی با دادن یک زاویه نگاه جدید فرد رو درمان میکرد) روزی یک سناتور آمریکایی بهش مراجعه میکنه که ناراضی بوده و مدت زیادی هم پیش روانکاو میرفته و اون روانکاو ریشه مشکل رو در رابطه اون سناتور با پدرش میدونسته! بعد از یک جلسه صحبت این سناتور با ویکتور فرانکل به این نتیجه میرسن که این آقای سناتور به شغلش علاقه ای نداره و باید بره سراغ کاری که عاشقشه و اینکارو میکنه و مشکلش به کل حل میشه! به همین راحتی
به طور کلی توانایی خلقی که ما انسان ها با ذهنمون داریم انقدر زیاد و قدرتمنده که اگر حواسمون نباشه ممکنه اینطوری در راه ناجالبی ازش استفاده کنیم
درمورد من که مثل هرکس دیگهای خاطرات ناجالب کم نداشتم اولین کاری که سعی کردم انجام بدم پذیرش اتفاقات بدون زدن برچسب خاصی بود مثلا اگر قبلا فلانی یه کاری کرده بود و با هزارتا برچسب منفی اون اتفاق میومد تو ذهنم و اعصابم رو بهم میریخت با خودم میگفتم آقا این اتفاق افتاده و فقط اتفاق رو میدیدم بدون قضاوت کردن راجبشون(چون ما از قضاوت هامون راجب اتفاقات احساساتمون شکل میگیره نه خود اتفاقات) و بعد میپذیرفتم و سعی میکردم یک معنای جدیدی به اون اتفاق بدم و از زاویه ای بهش نگاه کنم که به احساس بهتر برسم و حتی برای رشد خودم از اون اتفاق استفاده کنم و درسش رو بگیرم(البته میگم نمینشستم تک به تک به خاطرات بدم فکر کنم بعد این کاری که به شما گفتم رو انجام بدم فقط راجب اون تعداد محدودی از خاطرات که تو ذهنم تکرار میشدن اینکارو انجام دادم) و نه تنها در اون موضوعات با خودم و دیگران به صلح رسیدم بلکه تونستم آدمهارو هم بیشتر دوست داشته باشم و به این حرف سقراط برسم که آقا هیچکس به اراده خویش خطا نمیکند و من هم آدم بیخطایی نبوده و نیستم که بخوام طلبکار بقیه باشم و چقدر احساس خوبی داره این در صلح بودن با خودت و دیگران و به طور کلی جهانی که درش زندگی میکنیم
و چقدر این نوع زندگی کردن،این نوع تفکر کردن و نگاه به زندگی باعث میشه ما قویتر باشیم،خودمون رو بدبخت و قربانی زندگی،دیگر آدمها،شرایط و… ندونیم و اجازه ندیم باور قربانی بودن در ما ریشه بزنه و کل زندگیمون رو تحت تاثیر قرار بده
در نهایت سپاسگزار خداوند هستم که هدایتم کرد به این فایل و فایل قبلی و درکم نسبت به مسئله توجه کردن خیلی خیلی بیشتر شده چون تا قبل از این دوتا فایل من فقط سعی میکردم زاویه نگاهمو تغییر بدم و توجهم رو مدیریت نمیکردم،یعنی یه اتفاقی میوفتاد و من بعد سعی میکردم یه جور دیگه بهش نگاه کنم و از همون اول توجهم رو مدیریت نمیکردم،میدونستم باید اینکارو بکنم اما انگار درکی ازش نداشتم
دمتون استاد خیلی خیلی گرم بابت این آگاهی بینظیری که به ما منتقل کردید
بهترینارو واستون آرزو میکنم
باشد که من و همه دیگر عزیزان همینطور ظرف آگاهیمون بزرگ و بزرگتر بشه
برای تحقق خواسته ها و یافتن باورهای نامناسب ایا باید گذشته ی خود را بررسی کنیم؟
-برای حل مسائل کنونی خود لازم نیست به دنبال ریشه های آن در گذشته باشیم
-بازگشت به گذشته و مرور خاطرات آن باعث ایجاد خشم ناراحتی و احساس بد بیشتری خواهد شد چون
-تنها کافی است تجربیات نامناسب گذشته را مرور کرده تا اتفاقات نامناسب و بدتری را برای خود خلق و ایجاد کنیم
-مرور خاطرات منفی گذشته باعث برانگیختگی احساس منفی در مورد والدین خواهد شد
-با یاد آوردی خاطرات منفی احساس خشم ما نسبت به والدین افزایش میابد اما
-مرور برخی اشتباهات و مشکلات باعث اصلاح آنها در زمان کنونی می شود
-درس ها و تجربیات ناشی از اشتباهات و شکست های گذشته به رشد و پیشرفت بیشتر ما در آینده تبدیل می شود
-همواره از اشتباهات و شکست های گذشته ی خود درس و تجربه کسب کرده که باعث می شود انها را دو مرتبه تکرار نکنیم
-به یاد آوردن و مرور خاطرات منفی گذشته هیچ سودی برای ما نداشته و تنها باعث ایجاد احساس بد می شود
-تمرکز خود را بر موضوعات و مسائلی قرار دهیم که کنترل آن در دست ما قرار دارد
-مرور خاطرات گذشته هیچ کمکی به ما نمی کند
-تمرکز خود را بر درس ها و تجربیاتی قرار دهیم که می تواند در آینده به حل مسائل ما کمک کند
-با مرور خاطرات منفی گذشته در مدار اتفاقات نامناسب بیشتری قرار می گیریم
-خاطرات منفی گذشته به هیچ وجه قابل تغییر نیست
-بسیاری از افراد سالم با مراجعه به روان شناس به مشکلات روانی بیشتری مبتلا شدند
-افراد سالم از نظر روانی با مصرف قرص هایی که روان شناسان تجویز می کنند احساس افسردگی بیشتری پیدا کرده و در نهایت از تیمارستان سر در می آورند
در واقعیت:
+همه ی ما با مسائل و مشکلات مواجه می شویم
+فرد صد در صد سالمی از نظر روانی وجود ندارد
+به خود و دیگران برچسب منفی نزنیم و به دنبال یافتن ایراد و مشکل در خود و دیگران نباشیم
+به جای تمرکز بر نکات منفی افراد ارزش ها و نکات مثبت آنها را به یاد اوریم
+با تمرکز بر ویژگی های مثبت افراد ویژگی های مثبت بیشتری را در افراد برانگیخته می کنیم
+به هر چیزی توجه کنیم از جنس همان بیشتر و بیشتر وارد زندگی ما می شود
+با تمرکز بر ویژگی ها و خاطرات منفی افراد از جنس همان را بیشتر و بیشتر به زندگی خود جذب و دعوت می کنیم
+دوره های روانکاوی و مصرف قرص علاوه بر جسم ذهن ما را به کلی نابود می کنند
+به گذشته از زاویه ای نگاه کنیم که به احساس خوب دست یابیم
+تنها زمانی به گذشته ی خود رجوع کنیم که بتوانیم از آن درس و تجربه برای پیشرفت بیشتر بیاموزیم
+مراجعه به گذشته باید به بهبود رفتار و بهبود عملکرد منجر شود
+مرور خاطرات منفی گذشته باعث احساس خشم احساس گناه احساس قربانی شدن و نابودی می شود
+با مرور خاطرات مثبت اعراض از خاطرات منفی نگاه کردن از زاویه ی متفاوت به مسائل نامناسب صحبت نکردن در مورد آنها حس دلسوزی و ترحم دیگران را برانگیخته نکردن از مدار خاطرات منفی خارج شویم
+به هر چیزی توجه کنیم از جنس همان وارد زندگی ما می شود
+اگر به ویژگی ها و خاطرات مثبت افراد توجه کرده در مورد آنها صحبت می کنیم به خاطرشان سپاسگزار خداوند هستیم و درباره ی آن ها می نویسیم از جنس همان را بیشتر و بیشتر وارد زندگی خود می کنیم
+خاطرات گذشته غیر قابل تغییرند و نمی توان از آنها درس و تجربه آموخت
+اگر به نکات منفی افراد توجه کنیم به نکات منفی بیشتر هدایت می شویم
+ذهن می تواند خاطراتی که به هیچ وجه وجود ندارد را بسازد
+اگر به دنبال خاطرات منفی گذشته باشیم حتی اگر وجود نداشته باشند آنها را میابیم
+با به دنبال خاطرات منفی گذشته نبودن به هیچ وجه از افراد کینه ای نخواهیم داشت
+همه ی ما ممکن است اشتباه کنیم بنابراین اشتباهات خود و دیگران را به راحتی ببخشیم
+اگر فرکانس های ارسالی ما به جهان فرکانس ناامیدی ناراحتی خشم و کینه باشد به سمت آن هدایت می شویم
+اگر فرکانس ارسالی ما به جهان فرکانس شادی آرامش احساس خوب باشد به سمت آن هدایت می شویم
با ذکاوتی که در شما سراغ دارم میدونم متوجه میشید چرا این کامنت به ظاهر نامربوط رو اینجا مینویسم . صبح زود به محض دیدن فایل رو گوش دادم ولی نتونستم دوبار گوش کنم .
یکدفعه این کلمات هجوم آوردن به قلبم :
مشغول تدارک لوازم سفری هستم که در پیش دارم که اول قرار بود با ایمان و شجاعت و به راحتی تنها برم شهری دور و راهی دور ، اما درست وقتی تسلیم میشی کمک های خدا میرسن دیگه .
همه میدونیم و این شد که دو تا از عزیزانم همراهی ام میان بدون گفتن من . تازه ماشینشون هم میارن و من خستگی رانندگی ندارم و از مسیر لذت میبرم.
خونه هم گرفتن به بهترین قیمت .
دوست عزیزم که ساکن اون شهر هست گفت اینجا دیکتاتوریه باید یه وعده بیاید اینجا .
اون برنامه ای که به قصدش داریم میریم ترتیبش داده شده و قراره که ….
حالا اینو خواهم نوشت .
در حال جمع کردن وسایلم تمام درسهای قدم 3 و قدم 4 داره مرور میشه :
سبک میری و میای راحت
لوازم آرایش نیازی نداری خیلی سبک
لباس اونچه راحتی میبری
لپتاپ نمیخواد گوشی موبایل و یه دفترت هست
خوراکی نیازی نیست ببری میری بهترین سالمترین غذا رو طبق قانون سلامتی درست میکنید و میخورید
همسفرهاتو با همه ویژگی هاشون می پذیری و به نکات مثبتشون توجه میکنی که اونها دستهای خدا هستن الان و دقیقا هم خودش اونا رو فرستاده
الان به آرایشگاه رفتن قبل سفر نیازی نیست خودت بلدی اونچه باید و انجام هم دادم.
به فکر خونه و مامان و بقیه نیستی من خدا خودم هستم مدیریت میکنم تو برو لذت استقلال و توحیدت رو در سفر ببر.
استاد اومدم کیف آماده کنم یه کیف بزرگ برای وسایلم و یه کوچیک دستی که دیدم اونهمه پولی که پریشب از طلافروشی گرفتم جابجا نکردم .
خدایا فقط کار توست خیلی جالبه هم طلای نو خریدم هم کلی اسکناس بهم دادی که اونقدر زیادن که کیف بسته نشد دکمه اش و تو اون کیف جادویی ام یه جوری پخشش کردم تا به وقتش برنامه ای براشون دارم.
خدایا تحسیننت میکنم که همیشه به موقع میگی بخر و میگی بفروش و حتی طلا فروش در تعجب بود چطور داره اینهمه پول بهم میده اون هم طی دو نوبت .
و همینطور هزینه سفر استاد …. باورتون میشه بله شما باورتون میشه که پول اجاره کلبه رو به حسابم برگرده و همسفرام ترتیبش رو بدن .( چند ماه هست در واقع ،این دستاورد دوره هم جهت با خداست که من فقط باید پولم رو هر چه بیشتر نگه دارم و خرج بیهوده نکنم و پول از حساب من نباید کم بشه . اجازه نداره خارج بشه . باید بمونه . باید بمونه برای کار خاص و مهمی ظاهرا )
اومدم لباس آماده کنم دیدم اونقدر دارم که باید با آرامش انتخاب کنم.
دارم میگردم دنبال زیبایی های شخصیت شکل گرفته ام تو کلاس توحیدی شما .
دفترچه زیبای کوچولوم که تمرین آگهی بازرگانی ام رو دو زبانه توش نوشتم و کامنت دوستای عزیزم رو تو کیفم گذاشتم .
امیدوارم بشه بخونمش تو اون شبای قشنگ .
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
حتی نمیتونم مثل فایل قبلی از این فایل برای خودم مراقبه درست کنم .
استاد من آخه چی بگم به شما ؟
چرا از این فایلها میذارید ؟ همون مثال پسرعموهات به خدا کافی بود از دیگران هم گفتید این فایل .
میزان ریشتر زلزله اش خیلی زیاده من یک نفر طاقتش رو ندارم .
من توجه میکنم به زیبایی ها و نعمتها و ثروتهای الانم. گذشته تمام شده و دیگه نمیتونه و نباید به من خسارت بزنه. بهش اجازه نمیدم .
ولی من همیشه دوستتون دارم .
همیشه استاد کل زندگی من هستید .
بعد از سلامتی ام بزرگترین نعمت زندگی من حضور شماست و برای این مورد دوم هم من بلد نیستم چطوری شکر بکنم.
امیدوارم نتایجم رو برای تشکر بپذیرید که ببینید دانشجو و شاگرد خوبی بودم و هستم و قول میدم خواهم موند.
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم تا ابد و بی نهایت طلایی
استاد جلسه ی هفتم دوره ی قانون سلامتی رو دارم بارها گوش میدم بعد عزت نفس که میخوام عزت نفس و عشق و مودت رو کنار هم گوش کنم مکمله همن و بترکونم مثله همیشه حسابی بازهم با نتایجه رویاییم عاشقتونمممم
یک دنیا ممنونم برای این فایله بهشتی تون که امروز برامون گذاشتین و چقد هم عالی بود و من بازهم به این نکته ی طلایی هم که گفتین تمرکز توجه فکر به هر جا بره از جنسه اون بیشتر و بیشتر واردزندگی مون میشه و اگر به نکات مثبت و زیبایی ها توجه کنیم زیبایی ها و نکات مثبت بیشتری وارد زندگی مون میشه به خوبی های ادمها و نکاته مثبتشون و به زیبایی ها و خوبی های شهر و کشورمون و اطرافمون هر چی که زیبا هست توجه کنیم تحسین کنیم بنویسیم با خودمون و دیگران راجع بهشون حرف بزنیم اعراض کنیم از ناخواسته ها نازیبایی و در نهایت برای کسی که در مدار مناسب باشه هیچ اتفاقه به ظاهر بدی رخ نمیده و این قانون جهان هست
من که هر روز صبح بعد انجام تمرین ستاره قطبی بهشتی مون و شکرگزاری داشته هام بعدش میام مینویسم برای خودم تو دفترم خوبی های ادمها بخصوص شریک عاطفیم رو باوجود اینکه الان پیشه هم نیستیم اما مینویسم با عشق و رها کردم و از تنهایی خودم واقعا لذت میبرم الان بی نهایت دارم لذت میبرم با خودم در صلحم خدایاشکرت
عاشقتونم این نکته رو بارها و بارها به خودم تکرار میکنم که ارمغان جون تو هستی که داری زندگی تو خلق میکنی تووووو قدرته تمام و کماله زندگیه خودت دسته خودت هست و حتما حتما تمرکزت روی زیبایی ها بخصوصص برای من توی آدمها باید باشه و اعراض کنم از نازیبایی هاشون تمام و کمال باید تمرکز و توجه م روی زیبایی های آدمها باشه تمام
عاشقتونم
روی ماهتون رو استاد بزرگوارم و مریم جون قشنگم عاشقتونم میبوسم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیزم
سلام مریم شایسته عزیزم
و سلام به تمام دوستانم در سایت عباس منش
اول عاشق پروردگارم هستم
و دوم هم عاشقتونم استاد عزیزم
استاد دو روز بود که تو یک فکری بودم که داشت مومنتوم منفی ایجاد میکرد
در مورد یک رفتاری بود از فرزندانم
دیشب یک دفعه به من الهام شد که مگه قرار نبود به چیزهایی که نمیخواهی توجه نکنی تا خودش خود به خود از زندگیت بره بیرون به خودم گفتم فرزانه آیا حواست هست یک رفتاری از دوتا پسرهات دو روزه کم و بیش داری ناخواسته بهش توجه میکنی مثلا هی با خودم صحبت میکردم میگفتم پسرم بیاد اینو بهش میگم اونو بهش میگم و از این حرفها
حتی دیشب رفتم تو اتاق پسرم و با اون صحبت کردم ولی فایده ای نداشت بهم میگفت چشم مامان جون…… ولی دیدم انگار فاید ای نداره
خلاصه نیمه های شب بود که یه دفعه به خودم اومدم که ای دل غافل من الان چندین ماه است که توی دوره هم جهت با جریان خداوند هستم و خدارو شکر خیلی خوب دارم کنترل ذهن میکنم و چقدر حالم خوبه و واقعا هم جهتم با جریان خداوند
همون لحظه دوباره خودم را آوردم تو مسیر و گفتم خدایا من دوباره داشتم از مسیر دور میشدم و از دیدگاه روح با خودم صحبت نکردم از دیدگاه روح توجه نمیکردم…. ولی الان دیگه به خودم اومدم و درستش میکنم
گفتم خدایا این موضوع را که من کاری براش نمیتونم بکنم جز این که با توجهم خودم و از مسیر دور کنم این موضوع را میسپارم به خودت و دیگه بهش فکر هم نمیکنم و از همین امشب دوباره طبق دوره بینظیر هم جهت با جریان خداوند جلو میرم
و از همون دیشب دوباره خودم و تنظیم کردم روی فرکانس خداوند و چقدر احساسم همون لحظه خوب شد
و جالبیش اینه که صبح که بیدار شدم این فایل بینظیر را روی سایت دیدم و گوش دادم و با اون اشک ریختم چون دوباره خداوند به من پاسخ داد و گفت فرزانه منم حواسم بهت هست درست داری حرکت میکنی به چیزهای ناجالب یا ناخواسه هایی که کنترلی روش نداری و هیچ سودی برات نداره جز اینکه تورو ببره تو احساس بد اصلا توجه نکن
منم گفتم چشم
استاد یه موضوع مهمی را میخوام بگم به طرز عجیبی از وقتی اومدم تو دوره هم جهت با جریان خداوند……… خداوند لحظه به لحظه داره با من حرف میزنه تا می یام از مسیر خارج بشم با یه الهامی با یه نشونه ای بهم میگه از این راه نرو از اون راه برو…. احساس میکنم خداوند همه اش در کنارم هست و داره راهنماییم میکنه
شاید هم قبلا بوده من حالیم نبوده
استاد این فایل شما دقیقا پاسخ خداست برای فکرهای دیشبم و تصمیم دوباره ای که من گرفتم و خودم و دوباره هم جهت کردم با جریان خداوند
خدایا بینهایت سپاسگزارم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و موفق باشید
بنام خداوند بخشنده ی بخشایشگر م
سلام سلام
به تکتک عزیزان
فرشتگان محبوب خداوندم
استاد عزیز قشنگم
ماشالله با اکسیر قانون سلامتی
همچنان رو به رشدی) نقل قول نقی در پایتخت
خانم شایسته ی عزیز شایسته
استاد
من روزهای اول آشنایی م با شما
یه مدتی شاید چون علاقمند به فیلد روانشناسی کلا واکاوی م
همچی وحشتناک شده بود و من خودمو غرق میدیدم
چون یکسری روانشناسی همچنین تجربه یی میده
و وسواس شده بودم
به افکارم
میگفتم واای نکنه اینم قراره بشه محدود کننده ،من ک هنوز یاد نگرفتم ساختن باور رو
یعنی برا خودم غول ساخته بودم
کمال گرایی م بولد شده بود
و تصور میکردم نمیتونم جلو باورهای مخرب هر روزم رو بگیرم
و با واکاوی گذشته م اینا برام دو غول هفت سر شده بود
با وجود اینکه میدونستم این همون تضاد همون پاسخ ی گ از کودکی دنبالش بودم
اما زیر رو کردن خودم
چاه سازی بود تا واکاوی
وااای خدای من شکرت
شکرت ک ارزش واقعی این جهان این زندگی و خودم، با گنجینه این آگاهی ها ،با وجود دستان فرشته ت استاد عباسمنش بهم عطا کردی
و من هر روز صبح موقع سپاسگزاریم ،قدردان حضور روحانی شما هستم
که چطور داشتم بیراه میرفتم
هر چقد بیشتر تو سایت بودم
شاپرک های چشمک زن بیشتر بیشتر شدن
و حالا
ابتدایی ترین قوانین ک اول اکثر فایل ها میگید به اندازه بزرگی ظرفم درک میکنم
و به همون اندازه خالق روزم شدم
و مهمترین برام حس خوب درونی و آرامشی ک دارم
حس حضور رب العالمین بی همتا ترین حس دنیا
و هر روز استاد
عمق سپاسگزاریم بیشتر میشه
گاهی خودکار تو دستم میمونه
مگه میشه مقیاس کرد
مگر اندازه یی هست
نه
به رحمت و رحمانیت ش نیست
به لطف خداوند و هدایتش یکی از گنج های من دوره لیاقت
من از اون تاریکی بیرون اومدم
و توصیه م به دوستانم ک هنوز در اون مسیر هستن
این دوره ست
جایی ک یادمیگیری عاشقانه هر شب خودت رو با تامل یعنی نیک نگری در رفتارهای خود و نوشتن درس مثل یه آموزگار مهربان خودت رو رشد بدی
استاد راجب تجربه کسانی ک میرند به این مراکز من بخاطر تحصیلات و شغلی ک قبلا داشتم
تجربه هایی دیدم مصداق همین صحبت های شما
حتی اونا ک دارودرمانی میشن اگر به خودشون نیان دیگه گیر میکنن
ینی شاید اوایل فک کنن لازمه به علت این مشکلی ک من دارم
اما بعدا میفهمن ک مغزشون دیگه کار نمیکنه این جمله نقل قول شونه
درست فکر میکنن این داروها قسمت های از سیستم مغز رو خاموش میکنه و سرکوب
نه حل مسائل و فرد در مواردی به حالت انفجار میرسه و بعد برای رهایی از این پوزیشن جدید سراغ چاله های دیگه مثل قرص خواب های ک همون پزشک تجویز کرد و یا قرص های برای خارج شدن از اون حالت لشی ک پیدا میکنن و یا الکل و وووو
و دچار بیماری های جسمی میشوند
خداوندم رو شکر هزاران بار
هر روز میگم تسلیم و خودش بهم مطلب مناسب ک هم راستای درک قوانین هدایت میکنه
تنها اون میدونی چجور و از چه راهی رشدم هست
خداوند زیبایم
منو به نوشتن کامنت هدایت کرد
شاید برای دوستانی ک ذهن استدلالی دارند کمک کنه
تو هر خاکی یه کرمی پیدا میشه
وقتی کاری باهامون نداره رهاش کنیم
به نام خدایی که هرآنچه دارم ازآن اوست.
درود بر استاد عباسمنش عزیزدلم ،
خانم شایسته پرانرژی ،
و همه دوستان متعهد و پرتلاشم در این سایت و این فایل بی نظیر.
مدتی بود که داشتم طبق هدایت و احساسی که میخواستم تجربه کنم ، و با استفاده از کامنتهای عالی دوستان در سایت ، نکات و اصول و قوانین جهان هستی و همچنین راه کار و روش هایی برای عملی کردن اون قوانین در زندگیم رو ، البته به شیوه راحت و در ساده ترین شکل خودش ، اجرا کنم ، فایلها رو گوش میدادم با تمرکز بالا ، مینوشتم اونچه درک کرده بودم رو و طبق روال و عادتم ، کامنتهای دوستان در اون فایل رو از بالاترین امتیاز بررسی میکردم ،
به سلسله فایلهای ” پیدا کردن الگو های تکرار شونده ” رسیدم و طبق توضیحات استاد ، گفتم عالیه ، من میشینم فکر میکنم ، کامنتهای دوستان رو میخونم ، و باورهای محدود کننده و ترمزهام رو پیدا میکنم و سعی میکنم تا باورهای مناسب رو برای رسیدن به صلح و آرامش درونی برای خودم ایجاد میکنم.
دیشب داشتم به فایلها و سوالات استاد فکر میکردم ، و اروم اروم دیدم احساسم داره افت میکنه ، چون دارم طبق آموزش ها و طبق قانون بدون تغییر خداوند ، به زیبایی های خودم ، جهان اطرافم توجه میکنم ، عکس میگیرم که مرورش کنم و خودم رو به احساس خوب برسونم ، خیلی خیلی خیلی ، با این روش احساسم نسبت به قبل بهتر شده ، و خودم این تغییر رو میفهمم.
اما شروع به فکر کردن در این رابطه و اون سوالات ، داشت منو به بیراهه میبرد و یه لحظه برام سوال شد که ، استاد که نمیاد این سوالا رو طرح کنه و بگه برین بشینین فکر کنین و یجورایی به موارد ناجالب توجه کنین ، پس مسئله چیه؟
آیا من از شناخت خودم و پی بردن به درونم وحشت دارم که ذهنم اینجور داره واکنش نشون میده؟
اصلا جریان چیه؟
هرچی هست ، من بازی رو و اصولش رو اونطوری که استاد منظورش بوده ، درک نکردم.
از خدا کمک خواستم و مثل همیشه در راحت ترین حالت ممکن و سریع ترین زمان ممکن ، خوابم برد.
خدا روشکر به خاطر این نعمت ارزشمند که به من عطا کردی.
صبح که بیدار شدم ، یه حسی گفت برو تو سایت ، فایل آخر استاد رو توضیحاتش رو بخون و بعد فایل صوتی رو گوش کن ، با دیدن فایل جدید ، سریع دانلودش کردم ، فایل قبلی رو چندبار گوش دادم و چند بار هم فایل جدید رو ،
جواب سوالمو گرفتم ، خدایا هزاران بار شکرت.
دقیقا اصول بازی همینه ، درس گرفتن از اون شرایط و اتفاق به ظاهر نامناسب و نادلخواه ، و نه مرور کردن اون شرایط.
یجورایی همون توضیحات استاد در مورد چکاپ فرکانسی دوره 12 قدم ، که استاد میگه ، شاید بظاهر این چکاپ توجه به ناخواسته باشه ، ولی در حقیقت شما دارین با این کار اون لوله شکسته ها و معایب رو توی خودتون پیدا میکنین تا بتونین حلش کنین ،
باید از این زاویه بهش نگاه کرد که من میخوام برم توی وجود خودم تا بفهمم خودمو ، تا درک کنم که کجای بازی رو یاد نگرفتم ، نه اینکه توجه کنم بهش و بر و بر بهش نگاه کنم و گیج بشم که خدایا چرا این لوله شکسته تو خونم هست ، بوی گند فاضلاب رو حس کنم ولی برای حلش کاری نکنم.
با خودم که مرور کردم ، گفتم ببین عزیزم ، تو دوتا کارو میتونی انجام بدی ،
1-توجه کنی به زیبایی ها ، ویژگی های مثبت ، فراوانی ، نعمت هایی که داری ، سپاسگزاری کنی ، و از این طریق به احساس آرامش برسی و طبق قانون بدون تغییر خداوند ، رسیدن به احساس آرامش ، دروازه ورود نعمت ها به زندگیته.
2-اگر احساس میکنی که با این کار و رفتن برای شناخت خودت و پیدا کردن خرابیا ، احساست بد میشه ، که اصلا سمتش نرو ، گذشته رو ول کن ، بگو هرچی بوده گذشته و رفته ، حالا منی که دارم روی خودم کار میکنم ، چطور و با چه دیدگاه و از چه زاویه ای میتونم به خودم و جهان نگاه کنم ، تا به احساس آرامش برسم.
مثالی میزنم از زمان جوانی خودم تا مروری باشه برای خودم تا این مسئله برام یادآوری بشه که ، قرار نیست تو حتما توجه کنی ، قرار نیست تو حتما ببینی و بهش فکر کنی و برات اهمیت داشته باشه ،
همینکه یه موضوعی از بیرون ، برای تو بارها و بارها تکرار بشه و تو حتی توی اون جمع باشی و عملا کاری نداشته باشی بهش ، اما این اطلاعات توی ناخودآگاه تو به مرور حک میشه ، و این مسئله از نظر من ، بیشترین ضربه رو میزنه ،
چرا؟
چونکه من اصلا بهش توجه نداشتم ، توی اون دایره بازی نبودم و حتی دوست نداشتم واردش بشم ، اما در موردش میشنیدم ، اما در موردش میشنیدم ، و بعد از 12 سال یا بیشتر ، وقتی دارم بهش فکر میکنم که آقا ، این مسئله چرا برام اتفاق میفته ، اصلا چرا این نقطه ضعف در من وجود داره ، چون خودم توی اون دایره بازی نبودم ، باید بشینم خودم رو شخم بزنم تا بهش برسم ، و این میشه توجه بیشتر و بیشتر و بیشتر به اون مسئله نادلخواه.
الان بهش رسیدم که چرا این مسئله هست ، اما چطور باید زاویه دیدم رو عوض کنم رو هنوز بهش نرسیدم و از خداوند کمک میخوام تا مثل همیشه و مثل امروز ، منو به جوابش برسونه و بفهمم که چطور بهبودش بدم.
در این فایل، درسهایی بیان میشود که با وجود سادگی، بسیار کارآمدند و به ما یادآوری میکنند که برای رشد و بهبود، باید تواناییهایی را در خود پرورش دهیم که منطبق بر قوانین بدون تغییر خداوند هستند؛ تواناییهایی مانند:
●تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
●توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات
●توانایی تمرکز بر راهحل بهجای تمرکز بر مسئله
●توانایی تمرکز بر نکات مثبت
●توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویهای که ما را در احساس بهتر قرار دهد.
خدا رو هزاران مرتبه شکر که طبق قانون بدون تغییرش ، با عمل کردن بهش ، با دونستن این قانون قدرتمند ، در مسیری قرار گرفتم که خیلی قشنگه.
این تغییر رو با نشونه ای که چند روز پیش برام پیش اومد ، احساس کردم ، اینکه قبلا بهش واکنش وحشتناکی میدادم ، چند روز میرفتم تو عمق جهنم ، با خودم ، با دیگران رفتار بدی داشتم.
اما اینبار ، خدایا شکرت ، اولش داشت میرفت سمت همون شرایط ، اما گفتم ببین ، این مسیری که داری میری ، اصلا جای قشنگی نیست ، زاویه دیدت رو بهش بهتر کن ، بهتر و قشنگتر بهش نگاه کن ، و همون دیروز با خوندن این جمله توی کامنت یکی از دوستان ، که نوشته بودن :
” درست در زمانی که داری زاویه نگاهت رو نسبت به اتفاقات تغییر میدی و بهشون جهت میدی برای رسیدن به احساس بهتر ، خداوند هدایتت میکنه.”
” اگر داری واقعا روی خودت کار میکنی و فرکانس خواسته هات رو میفرستی ، اگر اتفاقی به ظاهر خلاف فرکانس هات افتاد ، این همون مسیریه که تو رو به خواسته ات میرسونه”
البته با اضافه کردن این نکته به جمله بالا که :
این اتفاق افتاده ، حالا کار تو اینه که با تغییر زاویه دیدت بهش ، به این اتفاق برای دریافت نعمت و خواسته هات ، جهت بدی ، از چه طریق ؟
از این طریق که جوری بهش نگاه کن و نکات مثبتش رو ببین و با خودت مرور کن ، که به احساس بهتر و خوبی برسی…اگه تونستی به احساس آرامش و تسلیم بودن برسی ، خواسته تو محقق شده و هرچقدر که بتونی بیشتر و بیشتر توی این احساس خوب بمونی ، هم زمانی ها برای دریافت خواسته محقق شده تو ، زودتر انجام میشه.
خدایا شکرت ، خدایا عاشقتم ، خدایا دوست دارم ، خدایا بزرگیتو شکر ، خدایا وجود قوانین و اصول بدون تغییرتو شکر.
خدایا ، کمکمون کن تا بتونیم بیشتر و بیشتر احساس آرامش داشته باشیم ، خدایا آسونمون کن برای آسونی ها ، خدایا کمک کن تا بتونیم راحت تر نعمت هامون رو ، زیبایی هامون رو ، زیبایی جهانت رو ، بیشتر و بیشتر ببینیم و لذت ببریم.
سلام استاد عزیزم
دقیقا وقتی داشتید کامنت این دوست عزیزومیخوندید یاد افرادی افتادم که با همین قرصها چقدر افسرده شدند و حتی ذهنشو و حافظه شون کند شده وحتی قدرت تصمیم گیری تو زندگی شون ندارن، و یاد بچگی خودم افتادم که تو خونه ی ما همیشه دعوا و کتک کاری بوده بین پدرومادرم بخاطر ما بچها یا بی پولی یا هرچیز دیگه ای اما من همیشه انگیزه ام بیشتر میشد که زودتر مستقل بشم و از خونه ی پدرم بیام بیرون و همین تضادهاباعث شد که تو دوره های شما قراربگیرم توسن 16 سالگی و روی خودم کارکردم و درسن20سالگی تونستم از پدرم جدا بشم و ازدواج خیلی موفقی داشته باشم و به ترکیه به مدت 9 ماه مهارجت کنم و برگردم با همسرم و الان که 23سالمه توی خونه ی جدا و مستقل با همسرم در آرامش و شادی دارم زندگی میکنم و حتی رابطه پدرومادرمم خیلی خیلی قشنگ و عاشقانه شده و هیچ کینه ای از ایشون ندارم چون همون تضادها باعث شدن با اشتیاق و انگیزه دنبال اهدافم برم دنبال پیشرفت توی ورزشم باشم که باعث افتخار پدرومادرم بشم نه باعث دعوا و ناراحتیشون و الان فهمیدم که دیگه برام مهم نیست حتی تائید پدرومادرمم بگیرم و مهم اینه که خودم به خودم افتخار کنم و خودمو مهارتهای ورزشیمو ارزشمند بدونم و هرچقدر بیشتر روی ارزشمندیم کارکنم پیشنهادات کاری بهتر به سراغم میان و همیشه از کودکی که داشتم راضیم چون اگر اون اتفاقات نمی افتاد من انقدر به خدا و قدرتی که بهم داده نزدیک نمیشدم و هدفهای بزرگی که توی سرم هست رو دنبال نمیکردم وازاینکه تونستم حتی الگو بشم برای پدرومادرم که میشود چقدرر رابطه عاشقانه ی قشنگی داشت بسیارخوشحالم که توی زندگی اونهاهم تاثیر مثبتی داشته و خداروشاکرم ازسن کم باشما آشناشدم و از همون روزهای اول هم که باهاتون آشناشدم توخونه ی پدرم داشت شرایط بهتروبهترمیشد برای من و من فهمیدم پدرم هیچ قدرتی در زندگی من نداره و این منم که اتفاقات و رفتار دیگران باخودم رو خلق میکنم چون دقیقا گیردادنهای بابام به من خیلی کمتر شده بود درصورتی که برای خواهربزرگترم همون گیردادنهاو بحث و درگیری ها بود و میفهمیدم که چقدر مقاومت پدرم به من کمتر شده و اگر دعوایی هم توی خونه پیش میومد اتفاقات به شکلی رقم میخورد که خونه نباشم اون روز و متوجه هیچی نشم و حتی برای ازدواجم با دوست پسرم انقدررر ساده و راحت بدون هیچ مقاومتی ازطرف پدرم که انقدر حساس بودن نبود و بااینکه دختر دوم بودم و خواهربزرگترمم ازدواج نکرده بود و بااینکه پدر همسرم درخاستگاری حضور نداشت و بااینکه پدرم حساس بود و فهمیده بود که ایشون دوست پسر چندساله ی پنهانی من بودن و با همه ی اینها پدرم به نظرمن احترام گذاشت و به ساده ترین و قشنگترین شکل ما ازدواج کردیم و الان خیلی رابطم با پدرم و رابطه ی همسرم با پدرومادرم عالیه انقدر خوشحالم که انتخاب درستی داشتم و تونستم مرزها و قانونهایی که پدرم توی خونه برای ما ایجادکرده بود رو براحتی بشکنم و حتی بهشون ثابت کنم که میشود با دوست پسرت ازدواج کنی و خوشبخت باشی و این منم که با ارسال فرکانسهام زندگیم رو رقم میزنم نه همسرم و نه پدرم خدایاشکرررت بابت قدرت خلق زندگی که بهم دادی و بابت حضور استادعزیزم درزندگیم️
سلام فاطمه جان
دوست قشنگم ممنون بابت این کامنت زیبا تمام مدتی که داشتم کامنتتو میخوندم رو لبم یه تبسمی بود که آفرین از دل ناخواسته هات تونستی شرایطی که می خواهی خلق کنی آفرین دختر قهرمان
اگر ما در مسیر درست باشیم و تمرکزمون روی زیبایی ها و نعمت هامون باشه و آگاهانه مراقب کانون توجهمون باشیم اون وقت که شرایط کم کم تغییر میکنه و به شرایط دلخواهمون هدایت میشیم مثل شما فاطمه عزیز
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اول بگم که خیلی زیبا و نورانی شدید.استاد خوش تیپ و زیبا
دوم بگم که این سوال رو میخواستم امروز تو عقل کل ثبت کنم که آیا درسته ریشه یابی یا خیر؟
چه جالب دقیقا همین تجربه اون خانم رو خوندم و یه خانم جواب داده بود که تو دوره کشف گفتید که باید ریشه یابی کنید.
خب من تا جایی که تو ذهنم بود ریشه یابی نکردن بود مگر اینکه برای رفع مشکل شخصیتی و ریختن آشغالها زیر فرش باشه.
بله استاد حالا بهتر متوجه شدم ،به گذشته نباید گیر داد،باید درسش رو گرفت.
نباید برکه تمیز رو با دست خودمون کثیف کنیم.
این ورِ خر و اون ورِ خر نباید بیفتیم.
افراط و تفریط درست نیست.
تمرین ما میتونه همون احساس خوب باشه.
طوری به قضایا نگاه کنیم که حالمون بهتر بشه
روانکاوی درست نیست
خودشناسی درسته
احتمالا قبلا آگاهی های ما خیلی کمتر بوده و طرف مقابل هم همچنین
ببخشیم همدیگه رو با این ذهنیت که طرف در حال نا آگاهی بوده و ما هم همچنین.
احساس گناه رو از خودمون دور کنیم تحت هر عنوانی
خدا غفار الذنوب است
استغفار رو بلافاصله میبخشه
اگر میتونیم جبران کنیم ،نمیتونیم ببخشیم
مثل نبش قبر کردن همش اون جسد رو بیاری بیرون که همش بوی بد،قیافه بد،زشتی و ….
پس فقط از گذشته درس بگیریم و ادامه بدیم
مسیر درسته
فقط استمرار و حال خوب و توجه درست
سپاسگزار استاد عزیزم هستم
چه پیراهن خوشگلی تن کردید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
آگاهیهای این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی،
درس هایی که از فایل ارزشمند استاد دریافت کردیم:
– به دنبال یافتن درس ها و تجربیاتی در گذشته باشیم که به رشد و پیشرفت بیشتر ما کمک می کنند
-مرور خاطرات منفی گذشته باعث می شود از جنس همان را مرتبا تجربه کنیم
-ذهن می تواند خاطراتی که به هیچ وجه وجود نداشته اند را تولید و ایجاد کند
– روانکاوی و به دنبال خاطرات منفی گذشته گشتن باعث ایجاد مشکلات بیشتر می شود
-گذشته غیر قابل تغییر و از دسترس ما خارج است تمرکز خود را بر زمان حال قرار دهیم
-اگر نمی توانیم خاطرات مثبتی در گذشته بیابیم از خاطرات منفی اعراض کنیم
-مرور و یاد آوری درس ها و تجربیات گذشته باعث می شود اشتباهات گذشته را دو مرتبه تکرار نکنیم
و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.
-ما هم برخی اوقات با مرور خاطرات گذشته و رفتار نامناسب افراد احساس قربانی شدن داریم بسیار سعی کرده ایم افراد را مقصر ندانسته و با عدم توجه و حذف آنها کینه و نفرت خود را نسبت به آنها کم کنیم نسبت به گذشته عملکرد به نسبت بهتری داشته اما هنوز باید بر روی خود کار کرده باورهایمان را اصلاح کنیم و بدانیم ما خالق اتفاقات زندگی خود هستیم و دیگران نمی توانند تاثیری چه مثبت یا منفی در زندگی ما داشته باشند
با کار کردن بر روی باورهایمان بسیاری از خاطرات منفی گذشته را فراموش کرده و هر چقدر این روند را ادامه می دهیم احساس می کنیم از افراد منفی دورتر شده و با اینکه مدت های طولانی با آنها زندگی کرده ایم فاصله خود را از آنها بسیارزیاد می دانیم و حتی چهره ی بسیاری از آنها را فراموش کرده ایم با ادامه ی کار کردن بر روی باورها حتما به مرحله ای خواهیم رسید که آنها را کلا فراموش کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خدای مهربان
سلام به شما استاد خردمندم و خانم شایسته مهربون و شما رفیق عزیزم که داری کامنت من رو میخونی
قرار بود این نظر رو روی فایل قبلی بذارم که انقدر امروز فردا کردم رسید به امروز و گوش دادن این فایل انگیزه ای شد که تجربیاتم رو باهاتون به اشتراک بذارم
اول از همه از اونجایی که تحقیقات زیادی میکنم راجب مسائل ذهن و کلا روانشناسی بهتره یه پیش زمینه ای راجب روانکاوی و اصلا شکل بوجود اومدنش بدم تا بعضی از دوستان صحبت های استاد رو بهتر درک کنن
روانکاوی یک مکتب درمانی در روانشناسیه که توسط زیگموند فروید مطرح شد و بعدا شاگرداش مثل یونگ و…. توسعهاش دادن و اصلاحش کردن و بر این اساسه که ما یک سری چیزها تو ناخودآگاهمونه که نسبت بهش هوشیار نیستیم و ریشه زخم ها یا بلعکس نقاط مثبت ما هستن ما میاییم تو چندین جلسه که طولانی هم هست و هزینش بالاست اون ریشه زخم ها(اتفاقاتی که باعث تروما و مشکل شدن رو)رومیکشیم بیرون و کاری میکنیم طرف زخماش رو بپذیره و قبولشون کنه و کلا احساسش نسبت به اون اتفاق از بین بره(خیلی خلاصه بود)
جدای از دیدگاه تاریکی که فروید نسبت به انسان داره ما اصلا تحقیقات زیادی داریم که میگه روانکاوی ایرادات اساسی زیادی داره که استاد بهشون اشاره کرد منم چندتاشونو میگم:
یکی از ایراداتش اینه که خاطرات ما در ذهنمون خالص نمیمونه و دستکاری میشه،یعنی نه تنها ما توانایی ساخت خاطراتی رو داریم که وجود نداره همونطور که استاد گفت(خودمون چندین بار یک خاطره رو پیش کسی که حضوری درش نداشت و رفیقمون بود تعریف کردیم و بعد تصورش این شد که این خاطره مشترکیه که خودش هم درش نقش داشته) بلکه خاطراتی هم که داریم در طول زمان با توجه به دیدگاهای ما و دلایل مختلف ممکنه تغییر کنه و تحریف بشه پس همیشه اون خاطره چیز دقیقی نیست و همین گشتن در گذشته خیلی وقت ها زخم هایی رو بوجود میاره که اصلا وجود نداشته (یعنی عملا یک یا چندین بیماری روانی خلق میشه که توسط عاملی که خلقش کرده درمان بشه!)مثل اینه که دستتو زخم کنی که بتونی پانسمانش کنی! و بله این ثابت شدست که همچین اتفاقاتی ممکنه بیوفته و زیاد هم میوفته
دوم بحث اینه که شاید اصلا ریشه مشکل در گذشته نباشه
تو کتاب انسان در جستجوی معنا اثر ویکتور فرانکل( خالق لوگو تراپی و کسی که با دادن معنای جدید به اتفاقات زندگی فرد کار درمان افراد رو انجام میداد،یعنی با دادن یک زاویه نگاه جدید فرد رو درمان میکرد) روزی یک سناتور آمریکایی بهش مراجعه میکنه که ناراضی بوده و مدت زیادی هم پیش روانکاو میرفته و اون روانکاو ریشه مشکل رو در رابطه اون سناتور با پدرش میدونسته! بعد از یک جلسه صحبت این سناتور با ویکتور فرانکل به این نتیجه میرسن که این آقای سناتور به شغلش علاقه ای نداره و باید بره سراغ کاری که عاشقشه و اینکارو میکنه و مشکلش به کل حل میشه! به همین راحتی
به طور کلی توانایی خلقی که ما انسان ها با ذهنمون داریم انقدر زیاد و قدرتمنده که اگر حواسمون نباشه ممکنه اینطوری در راه ناجالبی ازش استفاده کنیم
درمورد من که مثل هرکس دیگهای خاطرات ناجالب کم نداشتم اولین کاری که سعی کردم انجام بدم پذیرش اتفاقات بدون زدن برچسب خاصی بود مثلا اگر قبلا فلانی یه کاری کرده بود و با هزارتا برچسب منفی اون اتفاق میومد تو ذهنم و اعصابم رو بهم میریخت با خودم میگفتم آقا این اتفاق افتاده و فقط اتفاق رو میدیدم بدون قضاوت کردن راجبشون(چون ما از قضاوت هامون راجب اتفاقات احساساتمون شکل میگیره نه خود اتفاقات) و بعد میپذیرفتم و سعی میکردم یک معنای جدیدی به اون اتفاق بدم و از زاویه ای بهش نگاه کنم که به احساس بهتر برسم و حتی برای رشد خودم از اون اتفاق استفاده کنم و درسش رو بگیرم(البته میگم نمینشستم تک به تک به خاطرات بدم فکر کنم بعد این کاری که به شما گفتم رو انجام بدم فقط راجب اون تعداد محدودی از خاطرات که تو ذهنم تکرار میشدن اینکارو انجام دادم) و نه تنها در اون موضوعات با خودم و دیگران به صلح رسیدم بلکه تونستم آدمهارو هم بیشتر دوست داشته باشم و به این حرف سقراط برسم که آقا هیچکس به اراده خویش خطا نمیکند و من هم آدم بیخطایی نبوده و نیستم که بخوام طلبکار بقیه باشم و چقدر احساس خوبی داره این در صلح بودن با خودت و دیگران و به طور کلی جهانی که درش زندگی میکنیم
و چقدر این نوع زندگی کردن،این نوع تفکر کردن و نگاه به زندگی باعث میشه ما قویتر باشیم،خودمون رو بدبخت و قربانی زندگی،دیگر آدمها،شرایط و… ندونیم و اجازه ندیم باور قربانی بودن در ما ریشه بزنه و کل زندگیمون رو تحت تاثیر قرار بده
در نهایت سپاسگزار خداوند هستم که هدایتم کرد به این فایل و فایل قبلی و درکم نسبت به مسئله توجه کردن خیلی خیلی بیشتر شده چون تا قبل از این دوتا فایل من فقط سعی میکردم زاویه نگاهمو تغییر بدم و توجهم رو مدیریت نمیکردم،یعنی یه اتفاقی میوفتاد و من بعد سعی میکردم یه جور دیگه بهش نگاه کنم و از همون اول توجهم رو مدیریت نمیکردم،میدونستم باید اینکارو بکنم اما انگار درکی ازش نداشتم
دمتون استاد خیلی خیلی گرم بابت این آگاهی بینظیری که به ما منتقل کردید
بهترینارو واستون آرزو میکنم
باشد که من و همه دیگر عزیزان همینطور ظرف آگاهیمون بزرگ و بزرگتر بشه
خوشبختتر باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
برای تحقق خواسته ها و یافتن باورهای نامناسب ایا باید گذشته ی خود را بررسی کنیم؟
-برای حل مسائل کنونی خود لازم نیست به دنبال ریشه های آن در گذشته باشیم
-بازگشت به گذشته و مرور خاطرات آن باعث ایجاد خشم ناراحتی و احساس بد بیشتری خواهد شد چون
-تنها کافی است تجربیات نامناسب گذشته را مرور کرده تا اتفاقات نامناسب و بدتری را برای خود خلق و ایجاد کنیم
-مرور خاطرات منفی گذشته باعث برانگیختگی احساس منفی در مورد والدین خواهد شد
-با یاد آوردی خاطرات منفی احساس خشم ما نسبت به والدین افزایش میابد اما
-مرور برخی اشتباهات و مشکلات باعث اصلاح آنها در زمان کنونی می شود
-درس ها و تجربیات ناشی از اشتباهات و شکست های گذشته به رشد و پیشرفت بیشتر ما در آینده تبدیل می شود
-همواره از اشتباهات و شکست های گذشته ی خود درس و تجربه کسب کرده که باعث می شود انها را دو مرتبه تکرار نکنیم
-به یاد آوردن و مرور خاطرات منفی گذشته هیچ سودی برای ما نداشته و تنها باعث ایجاد احساس بد می شود
-تمرکز خود را بر موضوعات و مسائلی قرار دهیم که کنترل آن در دست ما قرار دارد
-مرور خاطرات گذشته هیچ کمکی به ما نمی کند
-تمرکز خود را بر درس ها و تجربیاتی قرار دهیم که می تواند در آینده به حل مسائل ما کمک کند
-با مرور خاطرات منفی گذشته در مدار اتفاقات نامناسب بیشتری قرار می گیریم
-خاطرات منفی گذشته به هیچ وجه قابل تغییر نیست
-بسیاری از افراد سالم با مراجعه به روان شناس به مشکلات روانی بیشتری مبتلا شدند
-افراد سالم از نظر روانی با مصرف قرص هایی که روان شناسان تجویز می کنند احساس افسردگی بیشتری پیدا کرده و در نهایت از تیمارستان سر در می آورند
در واقعیت:
+همه ی ما با مسائل و مشکلات مواجه می شویم
+فرد صد در صد سالمی از نظر روانی وجود ندارد
+به خود و دیگران برچسب منفی نزنیم و به دنبال یافتن ایراد و مشکل در خود و دیگران نباشیم
+به جای تمرکز بر نکات منفی افراد ارزش ها و نکات مثبت آنها را به یاد اوریم
+با تمرکز بر ویژگی های مثبت افراد ویژگی های مثبت بیشتری را در افراد برانگیخته می کنیم
+به هر چیزی توجه کنیم از جنس همان بیشتر و بیشتر وارد زندگی ما می شود
+با تمرکز بر ویژگی ها و خاطرات منفی افراد از جنس همان را بیشتر و بیشتر به زندگی خود جذب و دعوت می کنیم
+دوره های روانکاوی و مصرف قرص علاوه بر جسم ذهن ما را به کلی نابود می کنند
+به گذشته از زاویه ای نگاه کنیم که به احساس خوب دست یابیم
+تنها زمانی به گذشته ی خود رجوع کنیم که بتوانیم از آن درس و تجربه برای پیشرفت بیشتر بیاموزیم
+مراجعه به گذشته باید به بهبود رفتار و بهبود عملکرد منجر شود
+مرور خاطرات منفی گذشته باعث احساس خشم احساس گناه احساس قربانی شدن و نابودی می شود
+با مرور خاطرات مثبت اعراض از خاطرات منفی نگاه کردن از زاویه ی متفاوت به مسائل نامناسب صحبت نکردن در مورد آنها حس دلسوزی و ترحم دیگران را برانگیخته نکردن از مدار خاطرات منفی خارج شویم
+به هر چیزی توجه کنیم از جنس همان وارد زندگی ما می شود
+اگر به ویژگی ها و خاطرات مثبت افراد توجه کرده در مورد آنها صحبت می کنیم به خاطرشان سپاسگزار خداوند هستیم و درباره ی آن ها می نویسیم از جنس همان را بیشتر و بیشتر وارد زندگی خود می کنیم
+خاطرات گذشته غیر قابل تغییرند و نمی توان از آنها درس و تجربه آموخت
+اگر به نکات منفی افراد توجه کنیم به نکات منفی بیشتر هدایت می شویم
+ذهن می تواند خاطراتی که به هیچ وجه وجود ندارد را بسازد
+اگر به دنبال خاطرات منفی گذشته باشیم حتی اگر وجود نداشته باشند آنها را میابیم
+با به دنبال خاطرات منفی گذشته نبودن به هیچ وجه از افراد کینه ای نخواهیم داشت
+همه ی ما ممکن است اشتباه کنیم بنابراین اشتباهات خود و دیگران را به راحتی ببخشیم
+اگر فرکانس های ارسالی ما به جهان فرکانس ناامیدی ناراحتی خشم و کینه باشد به سمت آن هدایت می شویم
+اگر فرکانس ارسالی ما به جهان فرکانس شادی آرامش احساس خوب باشد به سمت آن هدایت می شویم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خدای همیشگی مهربان قدرتمندم
سلام استاد
با ذکاوتی که در شما سراغ دارم میدونم متوجه میشید چرا این کامنت به ظاهر نامربوط رو اینجا مینویسم . صبح زود به محض دیدن فایل رو گوش دادم ولی نتونستم دوبار گوش کنم .
یکدفعه این کلمات هجوم آوردن به قلبم :
مشغول تدارک لوازم سفری هستم که در پیش دارم که اول قرار بود با ایمان و شجاعت و به راحتی تنها برم شهری دور و راهی دور ، اما درست وقتی تسلیم میشی کمک های خدا میرسن دیگه .
همه میدونیم و این شد که دو تا از عزیزانم همراهی ام میان بدون گفتن من . تازه ماشینشون هم میارن و من خستگی رانندگی ندارم و از مسیر لذت میبرم.
خونه هم گرفتن به بهترین قیمت .
دوست عزیزم که ساکن اون شهر هست گفت اینجا دیکتاتوریه باید یه وعده بیاید اینجا .
اون برنامه ای که به قصدش داریم میریم ترتیبش داده شده و قراره که ….
حالا اینو خواهم نوشت .
در حال جمع کردن وسایلم تمام درسهای قدم 3 و قدم 4 داره مرور میشه :
سبک میری و میای راحت
لوازم آرایش نیازی نداری خیلی سبک
لباس اونچه راحتی میبری
لپتاپ نمیخواد گوشی موبایل و یه دفترت هست
خوراکی نیازی نیست ببری میری بهترین سالمترین غذا رو طبق قانون سلامتی درست میکنید و میخورید
همسفرهاتو با همه ویژگی هاشون می پذیری و به نکات مثبتشون توجه میکنی که اونها دستهای خدا هستن الان و دقیقا هم خودش اونا رو فرستاده
الان به آرایشگاه رفتن قبل سفر نیازی نیست خودت بلدی اونچه باید و انجام هم دادم.
به فکر خونه و مامان و بقیه نیستی من خدا خودم هستم مدیریت میکنم تو برو لذت استقلال و توحیدت رو در سفر ببر.
استاد اومدم کیف آماده کنم یه کیف بزرگ برای وسایلم و یه کوچیک دستی که دیدم اونهمه پولی که پریشب از طلافروشی گرفتم جابجا نکردم .
خدایا فقط کار توست خیلی جالبه هم طلای نو خریدم هم کلی اسکناس بهم دادی که اونقدر زیادن که کیف بسته نشد دکمه اش و تو اون کیف جادویی ام یه جوری پخشش کردم تا به وقتش برنامه ای براشون دارم.
خدایا تحسیننت میکنم که همیشه به موقع میگی بخر و میگی بفروش و حتی طلا فروش در تعجب بود چطور داره اینهمه پول بهم میده اون هم طی دو نوبت .
و همینطور هزینه سفر استاد …. باورتون میشه بله شما باورتون میشه که پول اجاره کلبه رو به حسابم برگرده و همسفرام ترتیبش رو بدن .( چند ماه هست در واقع ،این دستاورد دوره هم جهت با خداست که من فقط باید پولم رو هر چه بیشتر نگه دارم و خرج بیهوده نکنم و پول از حساب من نباید کم بشه . اجازه نداره خارج بشه . باید بمونه . باید بمونه برای کار خاص و مهمی ظاهرا )
اومدم لباس آماده کنم دیدم اونقدر دارم که باید با آرامش انتخاب کنم.
دارم میگردم دنبال زیبایی های شخصیت شکل گرفته ام تو کلاس توحیدی شما .
دفترچه زیبای کوچولوم که تمرین آگهی بازرگانی ام رو دو زبانه توش نوشتم و کامنت دوستای عزیزم رو تو کیفم گذاشتم .
امیدوارم بشه بخونمش تو اون شبای قشنگ .
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
حتی نمیتونم مثل فایل قبلی از این فایل برای خودم مراقبه درست کنم .
استاد من آخه چی بگم به شما ؟
چرا از این فایلها میذارید ؟ همون مثال پسرعموهات به خدا کافی بود از دیگران هم گفتید این فایل .
میزان ریشتر زلزله اش خیلی زیاده من یک نفر طاقتش رو ندارم .
من توجه میکنم به زیبایی ها و نعمتها و ثروتهای الانم. گذشته تمام شده و دیگه نمیتونه و نباید به من خسارت بزنه. بهش اجازه نمیدم .
ولی من همیشه دوستتون دارم .
همیشه استاد کل زندگی من هستید .
بعد از سلامتی ام بزرگترین نعمت زندگی من حضور شماست و برای این مورد دوم هم من بلد نیستم چطوری شکر بکنم.
امیدوارم نتایجم رو برای تشکر بپذیرید که ببینید دانشجو و شاگرد خوبی بودم و هستم و قول میدم خواهم موند.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم تا ابد و بی نهایت طلایی
استاد جلسه ی هفتم دوره ی قانون سلامتی رو دارم بارها گوش میدم بعد عزت نفس که میخوام عزت نفس و عشق و مودت رو کنار هم گوش کنم مکمله همن و بترکونم مثله همیشه حسابی بازهم با نتایجه رویاییم عاشقتونمممم
یک دنیا ممنونم برای این فایله بهشتی تون که امروز برامون گذاشتین و چقد هم عالی بود و من بازهم به این نکته ی طلایی هم که گفتین تمرکز توجه فکر به هر جا بره از جنسه اون بیشتر و بیشتر واردزندگی مون میشه و اگر به نکات مثبت و زیبایی ها توجه کنیم زیبایی ها و نکات مثبت بیشتری وارد زندگی مون میشه به خوبی های ادمها و نکاته مثبتشون و به زیبایی ها و خوبی های شهر و کشورمون و اطرافمون هر چی که زیبا هست توجه کنیم تحسین کنیم بنویسیم با خودمون و دیگران راجع بهشون حرف بزنیم اعراض کنیم از ناخواسته ها نازیبایی و در نهایت برای کسی که در مدار مناسب باشه هیچ اتفاقه به ظاهر بدی رخ نمیده و این قانون جهان هست
من که هر روز صبح بعد انجام تمرین ستاره قطبی بهشتی مون و شکرگزاری داشته هام بعدش میام مینویسم برای خودم تو دفترم خوبی های ادمها بخصوص شریک عاطفیم رو باوجود اینکه الان پیشه هم نیستیم اما مینویسم با عشق و رها کردم و از تنهایی خودم واقعا لذت میبرم الان بی نهایت دارم لذت میبرم با خودم در صلحم خدایاشکرت
عاشقتونم این نکته رو بارها و بارها به خودم تکرار میکنم که ارمغان جون تو هستی که داری زندگی تو خلق میکنی تووووو قدرته تمام و کماله زندگیه خودت دسته خودت هست و حتما حتما تمرکزت روی زیبایی ها بخصوصص برای من توی آدمها باید باشه و اعراض کنم از نازیبایی هاشون تمام و کمال باید تمرکز و توجه م روی زیبایی های آدمها باشه تمام
عاشقتونم
روی ماهتون رو استاد بزرگوارم و مریم جون قشنگم عاشقتونم میبوسم
بازهم گوش میدم میام کامنت مینویسم با عشق
فعلا در پناه الله یکتا باشین