اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 6


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ریحانه رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 1728 روز

    بسم‌ الله الرحمن الرحیم

    ایاک النعبد و ایاک النستعین

    خدایا همواره تو را می پرستم و همواره از تو یاری می جویم . خدایا ما را به راه راست و به راه کسانی که نعمت داده ایی هدایت کن و ما را در مدار فراوانی ها و آسانی ها قراره بده .

    سلام به استاد جانم و مریم جان عزیزم و دوستان خوبم

    از خداوند هدایت می‌خواهم که کمکم کنه آن چه را که باید گفته بشه رو بتوانم بنویسم .

    استاد با دیدن این فایل یاد صحبت های شما افتادم که گفتید بعضی از شاگردان شما دچار کج فهمی هایی می شدند و حرفهای شما رو طور دیگه ایی می شنیدند و جور دیگه ایی برداشت می کردند . خواستم بهتون بگم که صحبت های این دوست عزیزمون کاملا مصداق همین صحبت شماست . من تقریبا تمام دوره های اون استاد عزیز رو دارم و قبل از آشنایی شما من با آموزش های ایشون بودم و هستم . دوره ی اقتدار زنانگی که ایشون این طور توضیح دادند کاملا اشتباه برداشت کردند و جور دیگه ایی شنیدند .

    اتفاقا صحبت های ایشون باعث خیر شد و من از همین جا اعلام می‌کنم که این دوره به شدت حیاتی برای خانم ها هست . چون همیشه میگفتم ای کاش خانم های تو سایت این دوره رو گوش می‌کردند که چقدر کمک کننده هست براشون و انگار الان زمانش فرا رسیده .

    استاد شما تو دوره ی کشف قوانین از مفهوم ترمز صحبت می‌کنید و ما باید پیدا کنیم ترمزهای که جلوی خواسته های ما رو گرفتند و دقیقا آموزش های اون استاد عزیز طبق آموزش های کشف قوانین هست و منتها ایشون به جای کلمه ترمز از کلمه طلسم استفاده کردند و گفتند بگردید که چه چه چیزی رو شما تو روانتون درونی کردید و اجازه نمیده شما به خواسته تون برسید همانطور که شما تو دوره کشف قوانین گفتید بگردید ترمزهاتون رو پیدا کنید . پیدا کردن الگوهای تکرار شونده که شما تو سایت دارید هم نوعی جستجو تو روان ماست که ببینیم که چه جیزی در گذشته ما درونی کردیم و الان داریم تجربه می کنیم که دوستش نداریم .

    و به نظر من این یک اصل مهم یا یک قانون هستش برای اینکه چیزی رو بهبود بدی یا خوبش کنی حالا تو هر چیزی ،اول از همه باید علت مساله رو پیدا کنی و بفهمی که آبشخورش از کجاست .

    مثال میزنم فرض کنید یک قسمت از دیوار خونه نم داده شما اول از همه چی کار میکنید ؟ دنبال علت مساله هستید که نم دیوار از کجاست بعدش دیوار رو می شکافید اون لوله یا هر چیز فرسوده که باعث علت نم دیوار شده رو پیدا می‌کنید و بعد تعویض میکنید و سرامیکش میکنید . حالا من میام میگم من نمیخوام اون رو بشکافم ، سختم هست همین جوری میام روش رو گچ یا سرامیک میکنم و بعد چه اتفاقی می افته بعد از چند ماه یا چند سال دوباره دیوار نم میده ، خوب چرا این طور شد چون تو علت رو پیدا نکردی و سرپوش گذاشتی . آیا این درست شد ؟ نه ،چون اون مسئله داره اون زیر کار خودش رو میکنه .

    روان هم همینطور باید ما علت یه سری الگوها یا موقعیت تکراری یا وضعیت تکراری برامون پیش میاد رو باید بررسی کنیم، خودشناسی کنیم . روح ما بهمون آلارم میده یه قسمت از روان دچار آسیب دیدگی شده ببینش و درمانش کن .

    یه جمله از یونگ هست که بسیار زیبا میگه : آن چه که در درون تو حل نشده و به هوشیاری تو درنیامده بارها بارها به صورت تجربه وارد زندگی تو می شود .

    استاد اتفاقا دوره های ایشون مکمل دوره های شما هستند و برای من خیلی خیلی عالی جواب داده

    مخصوصا مخصوصا همین دوره اقتدار زنانگی که چقدر بهم کمک کرده که خودم رو به معنای واقعی دوست داشته باشم . کمکم کرد که مادرم رو که شخصیتشون یه جورایی شبیه شخصیت پدر شما هستند درکشون کنم و بفهمم اگر رفتاری کرده و میکنه بر اثر زخم هایی که در گذشته خودش داشته و ناراحتی از ایشون نداشته باشم و تو روانم با مادرم به صلح رسیدم و او رو واقعا پذیرفتم.

    این اصلا منصفانه نیست که راجب ایشون اینگونه قضاوت بشه .

    هیچ کدوم از ما کامل نیستیم اما دوره های ایشون به همراه دوره های توحیدی شما برای من عالی جواب داده .

    استاد من بارها به همسرم گفتم که استاد عباسمنش پدر معنوی من هستند و استاد … عزیزم مادر معنوی من هستند و هر دوی شما چقدر به زندگی من کمک کردید . بی نهایت از خداوند توانا و قادرم سپاسگزارم به خاطر وجود پدر و مادر معنوی ام

    عالی باشید استاد جان جان جان من

    ان شاالله بزودی زود از نزدیک میبینمتون

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    Fakhri گفته:
    مدت عضویت: 1524 روز

    درسته استاد

    جقدر این روش نادرسته که ی سری ب اصطلاح روانشناس بازی ذهنی رو برعکس ب مسیر اشتباه میبرن بر اساس ی کسری تئوری های شبیه هم دیگه ب خودشون اجازه میدن که ب جای کمک رسانی ب بنده های خداوند اینجوری بیشتر بیشتر از خداوند دورشون کنن و این ب نظر من بدترین گناهه و چقدر شرک الود میشه ذهن مراجعین ب این روانشاسان

    و نتجیشم جز افسردگی و بیچارگی مراجعین بیشتر نیست ب جای توکل کردن ب خداوند حرف زدن باخداوند شکرگذاری بابت وجود خداوند در زندگیشون

    یه مشتن انگ شیطانی میزنن ب بنده های خداوند

    دقیقا من هم یک دوره بخشش رنجشهارو خریداری کرده بودم

    و تمریناتش همین بود ک بشین ریز ب ریز بنویس از س الگیت تاحالا هر کی تورور رنجونده هر کی تور ازار داده بنویس بعد بشین بخون ک بشدت احساس تهوع و حالت بدی بهم میداد و شدیدا اشک میریختم

    و اینکه من اصلا نتونستم طرف رو ببشم بدتر شد رفتم حمله کردم بعد ی دوره بهش با جاقو میخواسنم بزنمش

    ولی وقتی یک شب تا صبح بخاطر اینکه من مدام از خدا میخواستم که کمکم کنه ببخشم ناخوداگاه وایسادم و اشکام میریخت حدود س الی چهار ساعت نان استاپ اشکام میریخت وزل زده بودم گوشه آسمون و تو ذهنم ففط خداوند روبروم بود

    میگفتم تو پاک کن از ذهنم من همه ی سعیمو کردم

    و این شخم نمیزاشت من اصلا تمرکز کنم روی شکرگذاری و خداوند

    و وقتی خابم برد خاب دیدم نشستم یه آقایی هست ک خیلی بزرگ بود ولی ارام

    یه دیوار بود پر از چرک پشت سرم انگازی مغز من بود اون

    اون اقا منو نگاه کر د یه دونه دستمال مانند دستش بود منو نگاه کرد و با اون دستمال کشید روی اون دیوار ذهن من

    و تمام اون سیاهی ها از بین رفت و شد سفیر سفیر مثل تخم‌مرغ

    و من دوروز بعد این خاب حسم نه تنها از خشم پاک شده بود نسبت ب اون طرف

    دلم خیلی تنگش میشد و الان هم همیشه دستمو میندازم گردنش میبوسمش

    من اون تمرینهای حال بد کن رو پاک کردم از گوشیم

    چون اصلا اصلا اصلا حس خوبی نداره و احساس خیلی خیلی خیلی بدی ب ادم میده

    فکر کردن ب خداوند و حضورش تو زندگی خداوندی ک تمام قدرت دست اونه فقط و اون من رو فرستاده ب این جهان و خودش همه چیز رو جور کرده و خودش گفته حامی من هست

    تفکر ب این خدا و تو ذهن بزرگ کردن این خداست که صاحب تمام‌نعماته احساس سپاسگذاری ،رو بیدار می کنه توی آدم

    و زندگی رو جریان میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2941 روز

    بنام خداوند مهربان و بخشنده و هدایتگرم

    سلام خدمت استاد گرانقدرم و بانو شایسته عزیز و دوستان خوبم

    خدایا اجازه میدم خودت من رو هدایت کنی و من از سر راهت میرم کنار. تو به قلبم نورت رو بتابان آنچه که باید بنویسم.

    فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ

    (پس با او به نرمی سخن بگویید، شاید که پند گیرد یا [از خدا] بترسد.)

    سوره طه، آیه 44

    اگر دنبال مشکل باشی، حتما پیدایش میکنی.

    سپاسگزارم از دوست عزیزم خانم جهانگیری بخاطر کامنتی که در مورد مادرشون (روحشون شاد) گذاشتن که باعث شد استاد عزیز در موردش صحبت کنن. خدا رو سپاسگزارم که در این لحظه اکنون میتونم این فایل رو که چند بار گوش دادم و نت برداری کردم، مرور کنم و در موردش کامنت بزارم.

    باوری که همیشه باید به خودم یادآوری کنم:

    من هستم که دارم اتفاقات و شرایط زندگی ام رو خلق میکنم. هیچ عاملی در زندگی من تاثیری نداره. من هستم که با کانون توجهم، با فرکانسهام و باورهام، زندگی ام رو میسازم.

    قبل از آشنایی با آموزش های استاد عزیز، یه نفر در تلگرام بود که در مورد “قانون بخشش” صحبت می‌کرد. الان بعضی چیزها یادم میاد که همون موقع با گوش دادن و انجام دادن تمرین‌هاش، واکنش جسمم رو دیدم و به چه حالی افتادم. یه قسمتش یادم هست که می‌گفت:

    اگه کسی رو میبینی که مشکل داره، تو مسئولی و مسئولیت اون با توئه! با گفتن جمله‌های ‘متاسفم، منو ببخش، متشکرم’ میتونی نجاتش بدی!

    و بعد آدم رو به گذشته میبرد که از کسی که رنج داره یا مشکل ایجاد کرده، ببخشی و مسئولیتش رو بپذیری!

    این چرندیاتی که این روزها مد شده و با ناآگاهی، زندگی مردم رو خراب میکنن… همون موقع اون گروه رو پاک کردم چون دیدم توجه من به مشکلات دیگران رفته و خودم هم دارم اون‌ها رو تجربه می‌کنم!

    یه جاهایی هم پدرم رو مقصر میدونستم که چرا عموم این همه ثروت داره و برای بچه‌هاش ارث گذاشته، ولی پدر ما چیزی نداشت. حتی حالا هم بعضی از خواهر و برادرها هنوز پدرم رو مقصر میدونن و این حس بد رو به خودمون منتقل میکنن.

    خدا رو شکر میکنم که با آموزش‌های استاد عزیز آشنا شدم و یاد گرفتم که خدا رو منبع رزق و روزی بدونم. همه رو بخشیدم و با این باور که من خالق زندگی خودم هستم، هر اتفاقی بیفته، دیگه دیگران رو مقصر نمی‌دونم و انگشت اشاره رو به سمت خودم میبرم.

    درس‌هایی که باید همیشه یادم بمونه:

    1. عجله نکنم!

    – بعضی وقت‌ها بخاطر باور کمبود، عجله می‌کنم و بعد میبینم اشتباه کردم. مثلاً یه وسیله یا آپارتمانی رو بدون تحقیق میخرم و بعد میفهمم قیمت بالاتر بوده یا محلش مناسب نبوده. مقصر خودمم!

    – باید مثل استاد عزیز عمل کنم: اول ویدئو ببینم در مورد اون وسیله یا خرید ملک واطلاعات جمع کنم، بعد به خدا توکل کنم و با آرامش خرید رو انجام بدم.

    – این عجله کردن یعنی باور کمبود: اگه الان نخرم، فردا نیست یا گرانتر میشه!

    خداوندا، کمکم کن این باور رو عوض کنم.

    2. تمرکز روی گذشته‌های منفی = دعوت اتفاقات بد

    – مرور خاطرات بد و صحبت کردن در موردشون، مثل اینه که خودم رو تو باتلاق فرو ببرم.

    – ولی اگه از گذشته درس بگیرم و مسیر درست رو انتخاب کنم، رشد می‌کنم.

    3. نه گفتن رو یاد بگیرم

    – قبلاً به بعضی‌ها پول قرض میدادم و پس نمی‌دادن. درسش اینه: “نه” بگم و مدیریت مالی داشته باشم.

    – پولم رو بی‌دلیل خرج نکنم و از ترس کمبود، سرمایه‌گذاری اشتباه نکنم.

    4. تغییر دیگران غیرممکنه، تغییر خودم ممکنه

    – نمیتونم همسرم یا فرزندم رو عوض کنم. فقط خودم رو می‌تونم تغییر بدم.

    – وقتی روی خودم کار کنم، نتایج خودشون رو نشون میدن.

    5. تمرین انرژی مثبت در خانواده

    – هر شب با همسر و بچه‌هام دور هم بشینیم و 3 ویژگی مثبت همدیگه رو بگیم.

    – یا یه خاطره قشنگ از گذشته رو تعریف کنیم.

    – اینطوری انرژی خونه رو بالا میبریم.

    جمله طلایی از استاد عزیز:

    – اگر روی ویژگی‌های مثبت آدم‌ها تمرکز کنیم، چیزهای مثبت بیشتری جذب می‌کنیم.

    – اگر روی خاطرات خوب فکر کنیم، اتفاقات خوب بیشتری می‌آید.

    – ولی اگه روی منفی‌ها تمرکز کنیم، همون‌ها رو دعوت می‌کنیم!

    پس بیایید:

    روی خوبی‌ها تمرکز کنیم.

    از گذشته فقط درس بگیریم، نه غصه.

    و بدانیم: “ما خالق زندگی خودمون هستیم.”

    شاد و پرانرژی باشید!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  4. -
    عاطفه معین گفته:
    مدت عضویت: 1112 روز

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

    سلام به استاد عباس منش عزیزم سلام به بانو شایسته مهربان که از دیروز غروب بارها چهره اش جلوی چشمم اومده و دل تنگ روی ماهش هستم و هستیم همگی…

    سلام به دوستان خوبم در این سایت الهی

    ساعت هفت صبح با صدای زنگ آیفون بیدار شدم، یکی از کارکنان اداره برق از اونور آیفون گفت خانم میشه بیاید ماشین تون از جلوی در بردارید میخوایم مشکل سیم کشی تیر برق حل کنیم ..

    چون ساعت 4 صبح خوابیده بودم و هنوز گیج خواب بودم اومدم غر بزنم که اخه الان 7 صبح و… اما بخودم اومدم خلاصه ماشین جابجا شد و به خودم گفتم خدایا شکرت که ماشین داریم شکرت که اداره برق زود اقدام میکنه و خدمات میده و یک لبخند بزرگ به لبم اومد از داشته هام و خوبی ها …

    و صبحی که با حال خوبه شکرگزاری شروع بشه ادامه دار خواهد بود :))

    نوشتن سپاسگزاری اونم با عشق و تمرین ستاره قطبی انجام شد و بازم حس درونیِ عالی تر ،از خدا خواستم امروز جوری باهام حرف بزنه و چیزهایی بهم یاد بده که بهبود بیشتری پیدا کنم گفتم خدایا تو از منو درونم اگاهی خودت امروز بهبودی در من ، شخصیتم و باورهام ایجاد کن که یک پرش عالی داشته باشم و از بند ناخالصی های فکری که خودت بهتر می دونی رها بشم امروز دوباره متولدم کن ، میخوام هدیه امروزم این باشه رب قشنگ و عزیزم :))

    مثل همیشه بعد از نوشتن و صحبت با خدا جانم رفتم سمت سایت و چه برکتی چه فضلی چه رحمتی چه هدیه ای دریافت کردم خدایا صد هزارمرتبه شکرت

    استاد جانم جانِ جانانم این فایل این دُر گوهرها مختص من بود و بی نهایت با تمام وجودم ازتون تشکر میکنم ، بخدا که شما پیامبر زمانه ما هستید و ماموریت شما جلا دادن ، شفا دادن و زنده کردنِ روح و ذهن ماست باز کردن قلب ما به سمت خوشبختیه و من عاشقانه ازتون سپاسگزارم ، دوستون دارم .

    استاد میخوام از داستان و چیزی بگم البته سر بسته که سالیان سال منو اذیت می کرد و من از وقتی وارد سایت شدم و اگاهی ها رو به اندازه خودم درک کردم هر بار کمی بهتر عمل کردم و این زخم کهنه هر بار کمی بهبود پیدا کرد و امروز لکه کم رنگی که از جاش مونده بود برای همیشه محو شد .

    میخوام بگم بیشتر مواقع ما خودمون همون روانپزشک یا مشاوری می شویم که بجای بهبود خودمون با بیاد آوری خاطرات بد زندگی برامون جهنم میشه و اتفاقات بد وارد زندگی مون میشن.

    میخوام بگم من اگر آگاهی الانم سال ها پیش داشتم خیلی زودتر از این ها از بند نازیبائی ها و تنفرها رها می شدم !

    و

    چقدر زندگی با داشتن این آگاهی ها زیباست ، میگم تا اگر کسی مثل من ناآگاهانه زخم کهنه ای رو یدک میکشه برای همیشه خودش و از بند نازیبائی و تنفرها رها کنه.

    کامنت من ترکیبی از فایل هدیه قبل و امروز هست و اگر درموردش الان می تونم بنویسم برای اینِ که با نوشتن در موردش حس بد ندارم و رد پایی میشه برام از روزی که دوباره متولد شدم.

    من در سن 15 سالگی اتفاقی برام رخ داد که مقصرش نبودم ، اتفاقی که شدیدا به من ضربه روحی سنگینی وارد کرد و ترس وحشتش کابوسش سالیان سال با من بود ، اتفاقی که نمیخوام وارد جزئیاتش بشم و بجز ضربه روحی آبروی من بظاهر بین فامیل و اطرافیان رفت.. خب توی همون سن من فقط بخدا پناه بردم و خداوند خودش حامی من شد و نذاشت در اون اتفاق آسیبی به من برسه ولی خب نه من مثل الان آگاه بودم که حرف مردم برام مهم نباشه و نه خانوادم!

    نه من مثل الان آگاه بودم که احساس گناه نداشته باشم و نگم اگر از خونه بیرون نمی رفتم اگر فلان خیابان نمی رفتم فلان نمیشد و نه خانواده من !

    به هر حال این روزها گذشت و من بزرگ و بزرگ تر شدم و با گذشت زمان همه متوجه اصل داستان شدند و به ظاهر همه چیز بنفع من شد و من بعد از مدت ها حرف شنیدن ها طعنه زدن ها احساس گناه داشتن ها و تنفر از افراد به زندگی عادی برگشتم و شرایطم هم از هر نظر مدام بهتر شد .. خودم و مشغول کارهای مورد علاقم کردم و پیشرفت های خوبی داشتم هر روزم با عشق لذت و شادی کنار دوست صمیمی ام در کار یا دوستانی که در باشگاه داشتم می گذشت ، با خانوادم خصوصا مادرم رابطه خوبی داشتم اما بخاطر حرف ها و سرزنش هاش ته دلم ازش همیشه دلگیر بودم و انتظار داشتم در اون اتفاق تلخ اول بمن و ترس وحشت من فکر کنه بعد آبروی خودش !

    من حال خوبی داشتم اما این مسئله در درونم با من بود..

    بعد از چند سال با یک مرد از همه لحاظ عالی و رویائی ازدواج کردم و زندگی مشترک خوبی شروع کردم اما اون اتفاق 15 سالگی مثل یک زخم همراهم بود و میشه گفت حداقل هفته ای دو سه بار می اومد جلوی چشمم و از اون فردی که باعث این اتفاق بود متنفر بودم واز مادرم دلخور!

    وقتی از زبان کسی شنیدم که اون شخص شرایط زندگی و اوضاع بی نهایت بدی داره بسیار خوشحال شدم و از بدبختی اون لذت می‌بردم!

    و از طرفی هم شرایط تلخی رو کم بیش در زندگی مشترکم تجربه می کردم که الان می فهمم بخاطر کنترل نکردن ذهن و خوشحالی از بدبختی دیگران بود

    همسرم مردی بی نظیر بود و هست اما من با افکار و باورهای اشتباهم زندگی رو به خودم تلخ کرده بودم.

    وقتی با شما و سایت تون آشنا شدم و کنترل ذهن رو درک کردم تونستم کم کم ذهنم کنترل کنم و هر بار اون اتفاق بیادم می اومد حواسم پرت می کردم کنترل ذهن انجام می دادم اما باز هم این کنترل ذهن یک سرپوش بود و عمیقا من از این قضیه رها نبودم

    اما با همین کار خیلی هم کینه و تنفرم به اون شخص کمتر شده بود و هم هفته ای دو سه بار یادآوریِ ذهن تبدیل شده بود به هفته ها و بعد ماه ها یکبار …

    در دوره دوازده قدم ببخشش رو یاد گرفتم اما اغراق میکنم که باز هم نتونستم کامل این کار انجام بدم ، اون زخم عمیق و سر باز که کامل عفونت کرده بود بهبود پیدا کرده بود اما لکه ی کمرنگی ازش روی قلبم بود تا از خداوند باز هدایت خواستم و از اونجایی که هم من دنبال بهبود کامل بودم و هم خداوند دید که من واقعا تغییر و بهبود رو در تمام جوانب میخوام منو هدایت کرد به دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند :)

    دو فایل هدیه ای که اخیرا روی سایت قرار گرفته هم هدیه ای ارزشمند و بی نظیر از سمت خداوند برای من بود و فضل و رحمتش شامل قلب پاک و مهربونم شد

    من تونستم به درک بهتر و عمیق تری از خودم و جهان و زندگی برسم و این لکه کمرنگ از روحم از قلبم برای همیشه پاک شد ، من از اون شخص دیگه کینه و تنفری ندارم از مادرم ناراحت نیستم احساس قربانی شدن نمی کنم و همون طوری که از خدا خواسته بودم کاملا به آرامش رسیدم .

    الان وقتی به مادرم فکر می کنم می بینم همیشه صلاح منو خواسته همیشه مواظبم بوده بهم عشق داده همیشه کنارم بوده همون جوری که بلد بوده بهم عشق داده و خوبی هاش مهربانی هاش بی اندازه بودند و هستند ، رفتار اون موقع ش از سر ناآگاهی رو از وجود نازنینش جدا میکنم و میگم مامان جان قشنگم بی نهایت دوست دارم ، برای همه خوبی هات ممنونم

    و یادم هست که هر خیری هر مهربانی هر قشنگی از سمت خداست

    خدایا شکرت

    چقدر آگاهانه زندگی کردن زیباست

    چقدر بخشش و صلحه با خود زیباست

    چقدر من امروز زیباتر شدم چقدر لطیف تر شدم

    چقدر هر روزم سرشار از بهبوده و عشق خداست.

    لطف خدا عشق خدا مهر خدا نثار قلب تک تک مون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    سارا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1020 روز

    به نام خدای بی‌همتا و یگانه

    سلام به استاد عباس‌منش عزیزم وخانم شایسته عزیزم و دوستان و همراهان عزیز

    وبا تشکر از خانم جهانگیری عزیز بابت موضوعی که توضیح دادند استاد عزیزم من هم تجربه ای مشابه با خانم جهانگیری دارم به این صورت که من بامدرس خانمی آشنا شدم که ایشون دکتر روانشناس بودن و از طریق متد ای اف تی مراجعه کنندگانشونو درمان میکردن روش کار به این شکل بود که ریشه مسائل زندگی ما در کودکیست پس باید آنقدر تمرکز میکردیم روی ناخواسته و اون اتفاق بعد و ضربه هایی به نقاطی از بدن و سر و صورت میزدیم و با تمرکز شدید روی اون مسئله جوری میشد که به زجه و زاری می‌رسید وبعد از این مرحله با یک سری جملات تاکیدی مثبت و ضربه زدن به همون نقاط شروع میکردم حسمونو خوب کردن و موضوع اینه ما زخمهای کهنه قدیمی که خاک نشسته روش و مانع رشد و پیشرفت ماست رو باز میکنیم و با جملات مثبت پاکشون میکنیم و این خاطره به طور کل پاک میشه و اگر با یک بار انجام دادن از بین نرفت کمرنگ شد انقدر باید این جلسات ادامه داشته باشه تا کلا از بین بره استاد من کاری ندارم که این متد چقدر ترند شده در دنیا و خیلی ها استفاده میکنن و نتیجه میگیرن من با این موضوع مشکل دارم چرا باید انرژی زیادی صرف کنیم و ارتعاشمونو بیاریم پایین تا بعد از یک تایکی اون مسئله یا درد ازبین بره حتی مسائلی که ما کلا فراموش کرده بودیم ولی مثلا احساس بی ارزشی میکنم یا عدم لیاقت چرا باید ریشه اون مسئله رو دربیاریم خوب راه حل شما تمرکز روی موفقیت هامون تمرکز روی ویژگیهای مثبت خودمون و اطرافیانمون بدون صرف اینهمه انرژی مخرب که خدا میدونه چه حس بدی و به آدم القا میکنه و بتونیم ارزشهای درونیمونو پیدا کنیم و احساس لیاقت کنیم تازه با اون ارتعاش پایین خدا میدونه چه اتفاقات بدی و دعوت می‌کنیم به زندگیمون به اصطلاح میایم ابروشو درست کنیم میزنیم چشمشم کور میکنیم

    ممنونم از شما استاد عزیزم بخاطر ضبط فایلهایه بینظریتون و خداوند و سپاسگزارم که همواره مارو هدایت میکنه بسمت بهترینها و بقول خداوند آسان میکنه آسانی رو برای ما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    جواد بایرامی گفته:
    مدت عضویت: 2212 روز

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم

    سپاسگزارم از شما برای تهیه این فایل عالی که باعث شد یکی از بزرگترین دستاوردهای خودم که به وسیله عمل کردن به آموزش های شما در زندگیم خلق شد رو برای خودم مرور کنم .

    استاد عزیز ، من هم قبل از آشنایی با شما شرایط روحی بسیار نامناسبی داشتم که در فایل های محصولات بارها اشاره کردم ، از دعواهای بسیار شدید با همسرم و خانواده همسر و اقدام چندین باره برای جدایی و اوضاع نامناسب در محیط کارم.

    قبل از آشنایی با مباحث شما و درک قوانین جهان ، مثل همه مردم من به برای حل مشکل خودم به دکترروانشناس مراجعه کردم.

    این دکتر معروف با قاطعیت اعلام کرد که نه تنها همه افراد بزرگسال به داروی آرام بخش نیاز دارند ، بلکه داروی آرام بخش باید در لوله کشی آب شهری ریخته بشه و حتی کودکان هم باید از داروی آرام بخش برای ساکت کردن ذهن و کم شدن احساس بد استفاده کنند .

    من مصرف داروی سرترالین رو با دوز 50 شروع کردم و رفته رفته بدنم به این دارو مقاوم شد و مجبور شدم تا دوز 150 زیادش کنم .

    لطف و رحمت خداوند شامل حال من شد و من با شما و آموزشهای شما در اردیبهشت سال 99 آشنا شدم و رفته رفته با درک صحیح از آموزشهای شما ، به غلط بودن کامل مسیر روانشناسی و روانکاوی پی بردم.

    من حضور در کارگاه های روانشناسی رو هم تجربه کردم و خیلی جالبه که مکتب های مختلف روانشناسی همدیگر رو قبول ندارند!

    و اون دکتر عزیز که در کارگاه آموزش می دادند ، قبول داشتن که برخی افراد در روند – به اصطلاح درمان – شرایط بسیار بدی رو تجربه می کنند و اگر طرف اهل دارو نبوده ، با جلوتر رفتن مسیر درمان روان شناس مجبور به استفاده از داروی آرام بخش شده .

    چند روز پیش در فیلیمو برنامه آقای سروش صحت رو نگاه می کردم که یک دکتر روان شناس بسیار معروفی رو به برنامه آورده بود . آقای صحت سوالات بسیار خوبی رو از این دکتر عزیز می پرسید ، ولی خیلی جالبه که جواب اکثر این سوالها باز بود و جواب قاطع و مشخصی براش نداشت.

    از همه جالب تر ! این دکتر عزیز شرایط روحی و شرایط مختلف زندگی آدم ها رو فقط به گذشته مربوط می دونست و عملا اعلام کرد که مسیر گذشته و کودکی انسان باعث خلق شرایط فعلی میشه .

    شرایطی مثل محل زندگی و کابل فشاری قوی! ، تحصیلات پدر و مادر ، رفتار اطرافیان و سایر عوامل این چنینی!!!

    و این دکتر عزیز از همه بدتر به این مسئله تاکید داشتند که رفتارهای ما از DNA ما نشات می گیره!!!

    این دیگه واقعا جالب بود!!

    یعنی خشم و نفرت و عصبانیت و پرخاشگری و ترس و هر نوع رفتار غلطی به وسیله ژن به ما منتقل شده و تغییر دادنش کار نشدنی هست!!!

    استاد عزیز ، میخوام به یکی از بزرگترین نعمت های خداوند در زندگی که با عمل کردن به آموزش های شما در زندگیم خلق کردم در این کامنت اشاره کنم .

    آشنایی با قوانین بدون تغییر خداوند ، درک بهترِ این قوانین و به کارگیری آگاهانه و متعهدانه این قوانین در زندگیم

    از روزی که با مباحث آموزشی شما آشنا شدم ، نگاهم به زندگی تغییر کرد .

    اصلی ترین تغییر نگاه من نقش خالق بودن خودم در زندگی بود .

    با درک بهترِ این اصل و این قوانین بدون تغییر خداوند و درکل قوانین کیهانی ، به این آگاهی رسیدم که بیشتر روش های درمانی که به عنوان روان شناسی و روان کاوی به خورد مردم داده میشه ، اشتباه هستند.

    قدرت قوانین خداوند بسیار فراتر از مکتب روان شناسی هست .

    یکی از این قوانین که در این فایل به خوبی اشاره کردید بحث اعراض هست.

    که در مباحث قرآنی بارها به این موضوع مهم تاکید کردید .

    بحث اعراض از نازیبایی ها و ناخواسته ها یکی از اصلی ترین دلایل غلط بودن این روش های به اصطلاح درمانی هست.

    حالا این نازیبایی می تونه در گذشته باشه یا در حال و یا بدتر از همه این نازیبایی رو در آینده برای خودمون متصور بشیم.

    حالا نازیبایی در رفتار یا در کار یا در روابط یا هر موضوعی.

    با توجه کردن به نازیبایی در هر زمانی ، این فرکانس تقویت شده و در آینده زندگیمون بیشتر و بیشتر تجربه خواهد شد .

    ولی روان شناسی میگه که باید بری از زمان کودکی تمام اتفاقات بد رو مرور کنی ، مکتوب کنی و بد پاره کنی و بریزی دور!!!

    غافل از اینکه با این کار این احساسات بد بسیار قوی تر و تازه تر میشن و دیگه انسان نمی تونه در ذهن و وجود خودش خداوند رو پیدا کنه ، چون سرشار از احساسات بد شده .

    با درک بهتر قانون اعراض از نازیبایی ها (حتی درگذشته) فهمیدم که یکی از وظایف اصلی من برای تغییر شرایط آینده زندگیم ، توجه نکردن به نازیبایی ها و توجه کردن آگاهانه به نکات مثبت زندگیم و توانایی هام و داشته هام هستند .

    با این کار روی کاشی سیاه ذهنم (نازیبایی ها و خاطرات بد گذشته) رنگ سفید می پاشم و رفته رفته به یک قدرتی می رسم که به راحتی هر انسانی که به من بدی کرده رو می بخشم.

    استاد عزیز ، این باور که من خالق زندگیم هستم ، اصلی ترین باور برای تغییر شرایط زندگیم بود.

    این باور که شرایط آینده من (یک ساعت و یک روز و یک ماه و یک سال بعد) حتی به اندازه 0.001 درصد به تجربیات و اتفاقات گذشته من ربط نداره بلکه به افکار و باورهای این لحظه من ربط داره ، باعث شد با تعهد بیشتر روی خودم کار کنم .

    این باور رو تقویت کردم و به لطف الله داروی سرترالین رو با دوز 150 کلا کنار گذاشتم ، و شدم خالق شرایط زندگیم.

    این تغییرات بزرگ در زندگیم در تمام ابعاد رقم خورد که در کامنت های محصولات اشاره کردم.

    از ارتقا شغلی بعد از 18 سال

    افزایش درآمد عالی

    خودباوری و قدم برداشتن در مسیر خلق ارزش

    خلق محصول آموزشی خودم در مورد تناسب اندام و تغذیه و راه اندازی سایت شخصی

    بهبود روابط زندگیم و سایر دستاوردهای بسیار ارزشمند که همگی با عمل کردن متعهدانه به آموزشهای شما استاد عزیز برای من خلق شدند.

    با این باور درست که از آموزش های شما آموختم ، وقتی پای صحبت یک دکتر روان شناس می شینم ، به راحتی قدرت های درونی خودم و اختیار عمل بی نهایتی که دارم رو برای خودم مرور می کنم و پیش خودم می گم ،

    جواد ، ببین چقدر از دسته معلولین ذهنی فاصله گرفتی…

    آفرین به تو که خودت رو از این دسته معلولین ذهنی جدا کردی

    اینقدر این احساس قدرت درونی لذت بخش هست که وصفش در قالب کلمات نمی گنجه.

    در دنیایی که افراد متخصص در پزشکی و روان پزشکی شرایط فعلی افراد رو غیر قابل تغییر عنوان می کنند و اصرار دارند که همین تهواره ها و افکار غلط باید زندگی کرد ،

    ما به ابزاری مسلح هستیم که فراتر از هر نظریه و روشی پزشکی هست ،

    این که من توانایی کامل و بی نهایت برای تغییر شرایط زندگیم در تمام ابعاد دارم و هیچ شرایط نازیبا و نادلخواه ، ماندگار و همیشگی نیست.

    دکل فشار قوی! ، محل زندگی ، رفتار پدر و مادر و اطرافیان با من هیچ کدوم ربطی به شرایط آینده من ندارند ، من در آینده شرایطی رو تجربه خواهم کرد که الان با کانون توجه ام به اون موضوعات تمرکز می کنم .

    من با ورودی هایی که الان به ذهنم می دم ، فرکانس هام رو به جهان ارسال می کنم و شرایط آینده هم هماهنگ با همین فرکانس ها خواهد بود .

    استاد درک این موضوع که ما خدایی هستیم در این کیهان ، به من کمک کرد تا با امید و انگیزه و تعهد بیشتر روی خودم کار کنم .

    احساس ارزشمندی که در آموزشهای شما در خودم پیدا کردم ، کاملا مخالف اون چیزی بود که در مذهب به من گفته شده بود و اتفاقا نگاهی که علم روان شناسی هم به انسان و علت اصلی شرایط مختلف انسان ها داشت ، برخلاف قوانین کیهانی بود .

    دوست داشتم برای خودم این دستاورد مهم رو مرور کنم و حواسم باشه که شرایط خوبی که الان دارم به دلیل تغییر ورودی هام بوده ، به دلیل متفاوت نگاه کردن به مسائل زندگی بوده .

    استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم برای تهیه این فایل بسیار ارزشمند.

    برای شما ، خودم و همه دوستان عزیزم آرزوی سلامتی و خوشبختی و ثروت و شادی روز افزون دارم.

    این مسیر زیبا برای همیشه ادامه دارد .

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2522 روز

      سلام آقای بایرامی گرامی

      خوشحالم و سپاسگزارم از خدای مهربونم که امروز در مدار خواندن آگاهی های این فایل بودم و کامنت شما روزیم بود بهتون تبریک میگم بابت این همه دستاوردهای کوچک و بزرگ

      اینکه این باور خالق بودن چقدر در ما ریشه دوانده باشه و بهش ایمان داشته باشیم ما رو در مسیر حل چالش های زندگی و تجربه خواسته هامون کمک میکنه خداروشکر از بدنه جامعه فاصله گرفتیم و دیگر خودمون رو در پدیدار شدن شرایط نادلخواه مقصر می‌دونیم و راه حلشو بلدیم و نمیگیم خدا خواسته قسمت این باید راضی به رضای خدا باشیم خدارو هزاران بار شکر

      ممنون بابت این کامنت و آگاهی هاش که باعث شد این مطالب دوباره برای خودم مرور کنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    آنیا گفته:
    مدت عضویت: 775 روز

    سلام استاد امیدوارم حالتون خیلی خوب باشه

    من آنیا هستم و 17 سالمه تقریبا از 14 سالگی میتونم بگم که همش فایل ها و سایت شمارو دنبال میکردم و در حال حاضره در بسیاری از جنبه های زندگی من خیلی متفاوت و عالی تر از همسن هایم هستم و قشنگ میتونم فرق بین خودم که باور هایم را با فایل های دانلودی شما درست کردم و همش بار ها و بار ها اونارو گوش دادم متوجه بشم. با تشکر از خدا و شما استاد عزیزم

    تنها موردی که از سال پیش شروع شد و نتونستم هندلش کنم این بود که یه پسری برا اولین بار وارد زندگیه من شد و من هیچ تجربه ای نداشتم و اصلن نمیدونستم دوست داشتن و وابستگی به جنس مخالف چجوریه

    من درگیره این شخص شدم و سعی کردم همونطور که شما گفتین با دید مثبت و اعراض از ناخواسته ها رابطه رو عالی کنم که خب جواب داد تقریبا

    اون اول ها خیلی رفتارش با من بد بود ولی بعدش که من دیدم رو نسبت بهش تغییر دادم خیلیی خیلی بهتر شد ولی در انتها یسری رفتار هارو کرد که من فهمیدم درسته که با دید مثبت بهش تونستم برخوردش رو با خودم بهبود ببخشم ولی اون رفتار هایی که از شخصیت و باورش اون اولا نشون داده بود که البته به من الهام شد که همون اول تا خیلی جدی نشده این قضیه رو رها کنم تغییری نکرد و یهو به خودم اومدم دیدم که با مثبت نگاه کردن یه عالمه از اون یه شخصیتی تو ذهنم ساختم عین یه بت و تموم رفتار هایی که برای من هشدار بودن که بفهمم راهم اشتباهه رو نادیده گرفتم و البته بسیار بسیار سعی کردم رابطمون رو درست کنم از همون ابتدا و تمام تمرکزم از رو خودم رفت و یهو به خودم اومدم دیدم چقدر دور شدم از مسیر

    من واقعا گیج شدم و نفهمیدم کجای راهو اشتباه کردم که با دید مثبت همش داخل یه گودال فرو رفتم از این لحاظ که آخرش خیلی بد تموم شد و یجورایی من همش از خودم احساس بدی میگرفتم که چرا همش با دید مثبت نشانه هارو در نظر نگرفتم و اشتباه کردم و ارزش خودمو رو پایین آوردم

    اینم بگم که به دلیل باور های درسته من این شخصی که وارد زندگی من شد بسیار بسیار ادمه خوبی بود ولی در ارتباطمون یسری چیزا خیلی به مشکل برخورد

    من بعد از اینکه برای اینکه تمرکزمو رو خودم بزارم ازش دور شدم خیلی خیلی حالم بد شد و متوجه شدم این وابستگی که ازش حرف میزدن چقدر دردناک بود

    به لطف خدا و با فایل های شما دوباره احساسم رو بهبود بخشیدم و با دید مثبت به قضییه نگاه کردم و درس های بسیاری آموختم ولی متوجه نشدم کجای راهو اشتباه رفتم

    و اینکه هنوزم یوقتایی یهو یسری چرا ها همش ذهنم رو درگیر میکنن

    انگار که ضمیر ناخودآگاه من هنوز یسری اتفاقات رو فراموش نکرده و من نمیدونم چجوری اون شخص رو کاملا رها کنم چون با سرگرم کردنه خودم و توجه نکردن بهش تا مدتی همه چی عالیه ولی به محض اینکه نشانه ای یا حرکتی از سمته اون انجام میشه که من احساس کنم بازم منو دوست داره سریع تمام تمرکزم و پل هایی که برای فراموش کردنش ساخته بودم از بین میره

    استاده عزیزم من واقعا نمیدونم چیکار کنم و یوقتایی قلبم میگیره ولی سعی میکنم حسمو سریع خوب کنم ولی انگار بازم به راهنمایی خیلی بیشتری نیاز دارم :)))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    ماهان بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1701 روز

    استاد عزیزم این فایل و فایل قبلی چقدر به موقع و فوقالعاده اماده شدن ! من از اون اول که با قانون اشنا شدم میدونستم این تمایل به قربانی شدن پاشنه اشیلمه چون پدرمادرم هم اینطوری هستن و هنوز که هنوزه پدرم هروقت مادربزرگمو میبینه حالش بد میشه و اونو مقصر میدونه و من تموم زندگیم دیدم که هرچقدر بیشتر این احساسو داشت شرایط واسش بدتر شد و تصمیم گرفتم من متفاوت باشم . خیلی چیزا بوده حتی ما زمانی که به دنیا نیومده بودیم یا کوچیک بودیم اتفاق افتاده که خارج از کنترل ماست مثلا خود من ذهنم میگه پدرت فلان اشتباهو کرد فلان زمینو فروخت و الان خونه نداریم اگه اون زمینا بودن الان تو فلان قدر ثروتمند بودی! این منو بسیار خشمگین میکرد ولی درونمو که نگاه کردم دیدم یه ناتوانی ای هست انگار که من توانایی پول ساختن ندارم من ناتوانم پس تنها راه باید یا ارث باشه یا یه گنجی بگیرم به هرصورت اینجوری باید بشه و چون پدرم فلان اشتباهو کرده پس اون مسئول بی پولی من هست . نمیخوام خیلی گذشتمو حفاری کنم قلبا میدونم تموم اون اشتباهات اون مهاجرت اجباری از روی فشار مالی به یه شهر دورتر و همه مسائل باعث رشد من شد باعث بهتر شدن من شد و اصن جوری شده درونم الارم میده که این افکار از شیطانه ها یادت نره تو خالق زندگیت هستی ! شما توی یکی از فایلاتون گفتین من همه بهانه هارو داشتم که معتاد بشم که نابود بشم ولی بهانه ها اتفاقای منفی گذشته که همه به یه شکلی داشتن رو گذاشتم کنار و این شد واسه من درس ، انگار این یه امتحانیه که زندگی میگیره که اجازه میدی اون اتفاقات از تو یه شخصیت قوی تر بسازه یا له میشی مثل بقیه و تموم عمر حسرت میخوری ! من که انتخابم مشخصه و خدا کمکم کنه تا روزی که فرصت دارم در این دنیا باشم ، خالق زندگی خودم باشم خالق شرایط باشم نه قربانی اونها .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2624 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم

    سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم ودوستان نازنینم

    راستش استاد فایل قبلی (تجربه من از دوران کودکی دردناک تا آزادی درونی)وقتی روی سایت قرارگرفت بلافاصله دانلودش کردم شروع کردم به گوش دادن

    از همون شروع فایل تا آخر فایل همزمان با گوش دادن به صحبت‌های شما خاطرات ومثالهایی که میزدین منم اتفاقات وخاطرات ومثالهای مشابه به یاد می آوردم که تو ذهنم همزمان برنامه ریزی میکردم وجمله هارو کنار هم میچیدم که بلافاصله که فایل رو گوش دادم بیام وکامنت بزارم واز اون اتفاقات وخاطرات بنویسم.

    وچندبار این فایل رو گوش دادم

    اما استاد اتفاقی که افتاد این بود که وقتی خواستم کامنت بزارم دستم به نوشتن نمی‌رفت ویه حسی در درون بود که من باید از همینجا درسهامو بگیرم واز یادآوری اتفاقات وخاطراتی که هیچ کمکی به رشد وپیشرفتم نمیکنه حتی احساسم رو بد میکنه هیچ صحبتی نکنم واز همینجا درسهامو از استاد عزیزم بگیرم وسعی کنم به اتفاقات بد گذشته که هیچ کمکی به رشد وپیشرفتم نمیکنه توجهی نکنم ودرموردشون حتی صحبت هم نکنم سعی کنم کلا فراموششون کنم.

    واین شد که منی که اینقدر موضوع در ذهنم آماده کرده بودم بیام در موردشون در سایت کامنت بزارم

    یه احساسی در درونم شکل گرفت که این تصمیم رو بگیرم که از همینجا باید درسهامو از استادم بگیرم وبرای همیشه این خاطرات واتفاقات که هیچ کمکی به رشد وپیشرفتم نمیکنن رو ازذهنم پاک کنم وتمام تمرکز وتوجهم رو بزارم روی اتفاقات وخاطرات مثبت دوران زندگیم .

    ودرسی که امروز از این فایل توحیدیتون گرفتم

    اینکه من باید از یکسری اتفاقات ناخوشایند گذشته زندگیم درس بگیرم وبا یاد آوری اون اتفاقات ،

    به خودم یادآوری کنم که در زندگیم تکرارش نکنم.

    سپاسگزارم استاد عزیزم بخاطر این حد از رشد وآگاهی که دریافت کردین وسخاوتمندانه در اختیار ما قرار میدین خدا حفظتون کنه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    سعیده فاضلی گفته:
    مدت عضویت: 926 روز

    بعد از سلامی عاشقاااانه به خدای خرد خدای قدرت …

    بازهم سلام استااااااد نازنینم

    حال دلتان صراط مستقیم راهی همواره نعمت وفراوانی وفزونی

    11:9 به وقت شرجی های دل نازک

    به خانه ی خودم بازگشتم وصدای من که مثل همیشه به این خانه عشق می داد پیچید

    سلام خونه ی بهشتی من ،خونه پر برکتم

    «سپس به تو وحی کردیم که پیرو ملت ابراهیم باش که او آزاده بود واز مشرکان نبود »

    این هم توصیف حال خوبم که بعد از ورودم به من نشان داده شد

    اما ابراهیم

    نه جلوه که خودِ خود ِ شُکر بود چه زنده است روح او هنوز

    برای همین ابراهیم دوستی عمیقی با خدا داشت

    و اینکه کودکی او پر از شرک بود وپدرش نیز جزئی از همین شرک !

    چه صبوری های روشنِ وزلالی !

    چه گفتگوهایی که نه از سر نیاز بلکه از شیوه ی «جناتً تجری …» از حنیفی که در مسیر مستقیم خود میان هر چه تفاوت واختلاف بود خود را می دید وبس…

    همان در صلح بودن

    چقدر عالی که به بندگی «وَجٰدِلْهم بِالَّتیِ هَِی أَحسَن » رسید

    پس چراااا سینه تنگ کنیم ؟

    وقتی خدا با محسنین است

    اما بعد!

    من آن کودک را عاااااشقااااانه دوست دارم هوای نفسهایش کنار هر شیشه ای که قطره های باران شیار شیار به قلب لغزنده پنجره امید می بخشید و می رقصید دلم برای هر لحظه ی رهاااا وآزاد… و لبخند ستاره ها با درشکه ای که کنار چراغهای روشن سایه ای از رویای های جهانم را منعکس می‌کردو من عاشقانه میخواستم بازهم در آن درشکه ی رنگارنگ بمانم ‌و شعر بخوانم

    دوست دارم آن ژاکت قرمز رنگ ‌و دامن چهار خونه آن نترسیدن ها برای پریدن از فاصله ها …و حتی خانم عسکرنیا و همسرش که من عینکهایش را خیلی دوست داشتم …

    جنگل نور

    نور

    نور

    آن کلبه های چوبی و درخت‌های جوان

    آفتابی که میان ابرها با من قایم باشک بازی می‌کرد

    دوستش دارم

    بسیاااااار

    خدا نزدیکتر از همیشه ،کنار غمهایی با من هم قدم شد که باید به دستان لرزان وملتهم یاد میدادم که دوباره رُستن یعنی زمین گهواره ی من است و کسی جز او نبود که به من آموخت

    رنگ قالی ها تو بخواهی عوض می‌شود

    او با من از عشق خودش حرف زد و گفت :

    «هرگز نمی گذارم قلبت بمیرد »

    اینجا

    ذکر نعمت تو چون تاکستان میماند و آن وسعت نامحدود رنگ‌ها و بوها تا چشم کار می‌کرد

    از هر قطره ی آسمانت برکت می جوشید

    من به میان آنها میرفتم

    پرواز پرنده های خیس

    سکوت تاریکی ‌و معنای آرامش

    عبادت ِمهتاب کنار موجهای به ظاهر عجول

    و من که از شعله های آن روزها جانم را تازه می‌کردم هربار

    برای کودکی آزرده خاطرم فهم تو را به قضاوت می طلبیدم و تو گفتی :

    این راه خواسته ی تو بود برای آگاهی های روحت

    من نزدیکم به تو نترس عزیزکم

    معبود من !

    دستانم از آن توست به آنها خرد عطا کن

    پاییزهای عاشقِ نجیب خود را به یاد می آورم که با هر برگی روی زمین پرنده ای را جان میدادم و عشق تو را در همان سرما حس می‌کردم

    باور کردم خدایی که در پستوی هر تاریکی باورش کرده بودم خدایی عاشق است

    باور کردم که من معنای فضاها را می توانم عوض کنم

    روح هر فصلی از زندگیم را

    و تو چه بسیار مرا دوست داری عاشقی که از انگشت‌های ترسیده ی من به روزهای گم شده اعتبار داد

    وباز

    گفتی:

    «با من تکرار کن سعیده »

    شاد وثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      معصومه حقانی گفته:
      مدت عضویت: 2064 روز

      سلام وعرض ادب واحترام خدمت دوست عزیز تر از جان.

      خدا را هزاران بار شکر که ابراهیم را حنیف آفریدو الگویی برای ما قرار داد.

      سعیده ی نازنین. چقدر گهگاهی دلم غبطه می‌خورد به ابراهیم.

      چقدر دوست دارم مانند او باشم در توکل وامید. در ایمان وصبر وحتی در تردید وشک.

      چقدر شجاع بود ونترس. چقدر ایمان داشت که راهش درست است. به راه رفتن خودش شک می کرد ولی به مقصد ومنبع هیچ وقت شک نداشت.

      آیا تاکنون به معنی ابراهیم فکر کرده ای؟

      معنی ابراهیم:

      – در زبان عبری، ابراهیم (אַבְרָהָם – Avraham) از ترکیب دو بخش تشکیل شده:

      “أَب” (آب) به معنی “پدر”

      “رَهَم” یا “رام” به معنی “بلندمرتبه” یا “مردم زیاد”

      – بنابراین، ابراهیم به معنای “پدر امت‌ها” یا “پدر بسیاری از مردم” است.

      – در زبان عربی نیز همین معنی حفظ شده و ابراهیم به عنوان نام یکی از پیامبران بزرگ اسلام شناخته می‌شود.

      می دونستی ابراهیم پدر ما هم می شود. زمانی که یکتا پرست باشیم وسپاس گزار. وچه الگوی خوبی است برای پدر بودن.

      دوست عزیز. از خدا میخوام یه روزی با هم دیگه تو همون جنگل های شمال با هم قدم بزنیم وزیر باران ریز وخنک چای بنوشیم.

      درپناه خدا باشی دوست من

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: