اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بررسی کامنت دوست عزیزمون خانم زلیخا جهانگیری که واقعا ازشون سپاسگزارم برای این کامنت صادقانه و خوبی که نوشتن و تجربه شون رو با ما به اشتراک گذاشتن و باعث شدند که این ایده خوب و قشنگ برای استاد جان و ضبط این فایل شکل بگیره.واقعا خداروشکر که اینقدر همه چی در این سایت قشنگه و پر از درس و نکته است.
جالبه من چندسال پیش همچین سوالی توی ذهنم پیش اومده بود…بعد در دوره “شیوه حل مسائل زندگی” یک چند روزی توی چالش بودم و یک چیزی در تضاد بود برام با یگسری سوالاتی که در تمرین ها جواب میدادم و یکجورایی کنکاش خودم و مرور خودم بود و یکجورایی اذیت کننده بود. قشنگ مثل یک جراحی کردنی که خودت روی خودت انجام میدی روی مغز خودت، حساس دردناک و البته تیغ دولبه…اما تفاوت اون سوالات که منو میبرد به عمق و گاهی خاطرات و مرور یکسری چیزها این بود که من دنبال ارتباط رفتارها با باورها بودم و چقدر خوب اون موقع من ریشه ایی ترین باور محدودکننده خودمو در کمبود احساس ارزشمندی کشف کردم.چقدر هم کشف بزرگی بود در نوع خودش که چند ماه بعد استاد جان استارت دوره احساس ارزشمندی رو زدن و من جور دیگه ایی از درونم از خدایی که همیشه همه جواب ها رو میدونه به آگاهی هایی که نیاز داشتم رسیدم. تفاوت اون به یادآورن این بود چیزی رو پیدا کردم با دیدن یکسری الگوهای تکرار شونده که راه حل من اونجاست. راه حلی که با دیدن باور مربوط به اون موضوع در خودم، حال و بعد احساس منو تغییر داد و اذیت که نشدم باعث بزرگ شدن من شد،و درس گرفتم و ارتباط بین احساس ارزشمندی و یکسری تجربه ها و رفتارها و خاطره هامو دیدم و این واقعا به من کمک کرد. و یاد گرفتم چطور ریشه ایی مسئله حل کنم و این روش و اون سوالات کجا و اون روانکاوی ها و کنجکاوی دکترهای روانشناس با این روش هاشون کجا. بنظر روانشناسی عمقی یعنی یاد گرفتن متد دوره “شیوه حل مسائل زندگی” که خیلی هماهنگ تر با قوانین خداست و در جهت رشد تو، میبردت به دنیای مسائلی که ریشه هاشو میبینی و یادمیگیری چطور باورهای محدودکننده منجر به این رفتار، این اتفاق، این برخوردها شدند…
■ رفتن به گذشته و مرور خاطرات بد، مثل هم زدن یک لجنی میمونه که هی بدبوتر و آزاردهنده تر میشه.
اینکه بخواهیم صرفا با مرور خاطرات منفی فکر کنیم، داریم به خودمون کمک میکنیم سخت در اشتباهیم چون با انرژی دادن، با فکر کردن، با توجه کردن به اون خاطرات منفی فقط اونا رو تقویت میکنیم و از جنس همونا بیشترو بیشتر وارد تجربه زندگی خودمون میکنیم طبق قانون ثابت خداوند….
■کنجکاوی اینجا این هست آیــا برای پیشرفت کردن نیاز هست که گذشته را مرور کنیم یا نه؟!
جواب استاد: یکسری چیزها در گذشته هست که ما میتونیم تغییرش بدیم.
مثلا در گذشته فلان اعتماد بیجا رو کردم بعد میام میشینم درسش رو از گذشته میگیرم. مثلا در گذشته به یاد میاریم بدون نرمش و گرم کردن فلان ورزش سنگین رو انجام دادیم و نتیجه اینجوری شد که بدنم چنان بلایی سرش بیاد.مثلا در گذشته فلان ول خرجی هایی رو میکردم الان درسش رو گرفتم و دیگه رفتار اشتباهم رو تکرار نمیکنم.
جواب من: یکسری خاطرات و یکسری به یادآوردن ها لازمه برای خودشناسی بیشتر خودمون و شناخت قدرت خدایی که همیشه و همه لحظه های زندگی مون بوده. که البته خاطره های گذشته اونم از نوع تلخ و بد هم تکامل میخواد، نگرش قوی و زیبابین میخواد. که من در تلاشم بسازمش.
■ همواره من از گذشته ام درس میگیرم و یکسری درس ها رو هم آگاهانه تکرار میکنم تا یادم بندازم ایـــن مسیری که قبلا رفتی، این نتیجه رو ازش گرفتی اگر دوباره تکرار کنی همون نتیجه رو دوباره میگیری پــس حواست باشه.
■من اینو تا اینجا متوجه شدم که:
یک موقعی هــست کــــه، یک رفتار، یک عملکرد یک نتیجه نامناسب در گذشته داشتیم. که در اینجا به یاد خودمون میاریم که حواســمون باشه که دیگه این رفتار یا … رو تکرار نکنیم، که دوباره اون نتیجه نامناسب رو دریافت نکنیم.
یک موقعی هــست کـــه، من خاطره ایی رو در گذشته دارم که منو ناراحت میکنه، من که نمیتونم گذشته رو عوض کنم. من با مرور اون خاطره که نمیتونم تغییری ایجاد کنم تا به من کمک کنه. من با به یادآورن اون خاطره احساس خودم بدتر میکنم، خشم خودمو بیشتر میکنم.پس در اینجا هم باید حواسمون باشه که مرور کردن اینجور خاطراتی که به من کمک نمیکنه و فقط حال و احساس منو بد میکنه سمتـش نرم.پــس حواســمون باشه که دیگه این خاطرات منفی رو تکرار نکنیم،
■ یادآوری چه چیزهایی در گذشته خوبـــه:
به یادآوردن چیزهایی در گذشته که به من کمک میکنه روی اصولی متعهدتر بمونم
به یادآوردن چیزهایی در گذشته که به من کمک میکنه که تغییری در رفتارم بدم، تغییری در افکارم بدم و بصورت کلی، مــرور گذشته برای درس هایی که می توانیم ازش استفاده کنیم،چیز خوبیه.
* یاد عبرت هایی که خداوند میگه از گذشتگان میگه بگیریم افتادم. اصلا فرق هست بین اینکه ما هر سال خاطره شهادت و کشته شدن فلان امام رو به یاد میاریم و احساس گناه و احساس غم و اندوه و … رو ایجاد کنیم یا اینکه خدا گفته از گذشتگان عبرت بگیریم چرا چون اون اشتباه ها رو نکنیم چون فلانی کار بد کرد نتیجه اش شد این، فلان قوم یا فرد همچین شرکی همچین خطا و اشتباهی کرد نتیجه اش شد این… مرور خاطرات تاریخ هم برای این نیست که ما عذاب ها و سختی به یاد بیاریم و بترسیم نه برای اینکه آگاه بشیم سیستم و قوانین خدا چطور کار میکنه. اینکه قانون یکیه چه برای ابراهیم چه برای نوح چه برای محمد و مسیح و یعقوب و…چه برای منی که الان دارم زندگی میکنم.
من هر جا باشم و با هر ملیت و هر نژاد و هرکشوری یا حتی اگر جنگل هم باشم که بی قانون باشه اما من اونجا هم که باشم قانون خدا درست کار میکنه و همیشه ثابت و بدون خطاست. پس بیام از گذشته خودم درس بگیرم الگوهایی رو ببینم که به من برای درک قوانین برای فکر خداوند به من قدرت میده.
*من کلمه مشکل رو که دیدم یاد این دیدگاه قبلا خودم افتادم. که یادم نیست جایی خوندم اینو یا از کسی شنیدم. اینکه حرف “م” مـشکلات رو بردار میشه شکلات. و بنظر الان من، خیلی دیدگاه مثبت اندیشانه سطحی بود ولی خب در زمان خودش بهم این جمله کمک کرد.
و بعد یاد گرفتم به جای استفاده کردن از کلمه “مشکل” از “مسئله” استفاده کنم. چون برای ذهن مسائل همیشه راه حل دارند و دنبال حل اون مسئله ناخودآگاه میری اما مشکلات یک حس بـلا و اینکه کاریش نمیشه کرد رو به آدم میده و این دیدگاه هم بهم کمک کرد. تا بصورت ملانقطه ایی اصلا از کلمه مشکل توی صحبت کردن هام استفاده نکنم.الانم برام سخت بود. اما دیدگاه الانم رو بخوام بگم اینه که همه چیز تجربه هایی هستند که اومدن تا من خودمو بیشتر بشناسم جهان اطرافم رو بهتر درک کنم و به شناخت برسم. برای اینکه اونا یک جور تــضاد هستند که از طریق اونا من قراره به وضوح بیشتری در مورد خواسته هام برسم. و اگر مسئله ایی مشکلی، تضادی، ناراحتی، خاطره بدی هر چیز ناخوشایندی هست یعنی ناآگاهی در چیزی یا کسی وجود داره و من فقط باید سمت خودمو دریابــم و هـر کسی در مسیر تکامل خودشه. پس من سعی میکنم درک کنم طبق قانون که همه چیز باوره بفهمم درس اون برای “اکنون من” چیه…
* استاد یاد دوره هم جهت با جریان خداوند هم افتادم موضوعی که در جلسه 17 اشاره کردین. اگر قرار بود توی این همه آیه ایی که گفتین خدا یک اشاره ایی میکرد و در کل بنظرم قران هم گفته به یاد بیاریم (یعنی گذشته یعنی یک خاطره ایی)اما گفته به یاد بیاریم کــه چطور خدا کارهامون رو انجام داده.
* یک چیز دیگه هم در حین فایل شنیدن به ذهنم زد. کلمه “فراموشی” و “انسان” و اینکه ما انسان ها ذات فراموشکاری داریم و خدا ایـنو جز ویژگی ما آدم ها قرار داده و بنظرم فراموشی یک تیغ دولبه. چون بنظرم خدا میدونسته لازمه بعضی خاطرات بد و ناخوشایند رو چنان فراموش کنیم که توی ذهن مون مرور نکنیم چون میدونسته که امکان داره بیفتیم توی سیکل معیوب و این قدرت اختیار رو داریم که انتخاب کنیم و با اراده خودمون یکسری خاطرات رو به یادبیاریم و فراموش نکنیم و مرور کنیم چون درسش رو بگیریم، چون رشد کنیم، چون اشتباهاتی رو تکرار نکنیم. پس همیشه فراموشی خوب نیست و همیشه هم بد نیست و ما با قدرت اختیارمون میتونیم انتخاب کنیم از خاطرات خوب و بد مون چطور استفاده کنیم کدوما رو در مسیر بی توجهی و فراموشی بسپاریم و کدوما رو با توجه کردن، با به یادآوردن و قدرت و انرژی دادن بهشون در یک سیکل مثبت و خیر قرار بدیم و از قانون خدا به نفع خودمون استفاده کنیم.
والبته که اینم به ذهنم زد این علم روانکاوی یا هر متدی با هر اسم و علم دیگه ایی اگر هم جهت با جریان خداوند نیست و باعث احساس ناراحتی و غم و ترس و اشک و …میشه پس مسیر شیطانه تا اومده ما رو گمراه کنه. یعنی توی ذهن خودم گفتم که هر علمی هم میتونه یــا مسیر خدا رو بره و بهت احساس خوب و قدرت بده یا اون علم و آگاهی یا دانش یا هر روشی که نتیجه اش اینه که بهت احساس بد و ضعف و حس قربانی بودن بده مسیر خدا نیست. (این فکر باعث شد من بیشتر حواسم رو بخوام جمع کنم چون خیلی عاشق علم و آگاهی و دانشم…)
_ وقتی آدم به خودش برچسب نزنه و دنبال ایراد نگرده قطعا اون موضوع برچسب توی ذهنش بولد نمیشه و بعد کم کم کمرنگ میشه.
_ استاد جان چقدر تحسین تون کردم و چقدر لذت بردم برای جهت دادن یک جمع با یک ایده خلاقانه و مثبت، اینکه هر کسی یک ویژگی مثبت از فلان فرد که انتخاب شد رو بیاد در جمع بگه.(با این کار میخواستین ارزش های همدیگر رو به یاد بیارین،تمرکز بر ویژگی مثبت افراد بزارین)
■ گذشته رو باید با لنزی ببینیم که به ما احساس بهتری بده و درسش رو بگیریم.
_ احساس قربانی شدن ممنوع واقعا حس تخریب گری هست.
قانون اینه که: به هــر آنــچه که توجه میکنی از جنس همون بیشتر و بیشتر وارد زندگیت میشه.
■ ذهـن میتونه چیزی که وجود نداره رو بسازه. (مثل تجسم و تصویرسازیمثل تلقینمثل اینکه ما ذهن و افکارمون قدرت خلق کنندگی داریم)
چقدر این مثال آزمایشی که خاطره ایی از بچگی طرف گفتن که اصلا براش اتفاق نیفتاده و ذهنش اون خاطره رو ساخته، جالب بود.
■ اگر دنبال سوال اشتباه بریم خودمون رو با دست خودمون نابود میکنیم.(قــدرت “پرسیدن سوالات خوب” رو دست کم نگیریم.)
■نکته دیگه ایی که از این فایل من برداشت کردم اینکه هیچ کس کامل نیست و با این دیدگاه درست، پذیرش اینو داریم که هرکسی ممکنه اشتباهاتی داشته باشه همینطور که خودمون ممکنه اشتباهاتی کرده باشیم.
خدایـا شــــکرت برای فرصت بینظیر بودن در این لحظه…
سلام به تموم بچههای خونواده صمیمی عباسمنش دات کام
خداوند رو بی نهایت سپاسگزارم بخاطر این فایل بی نظیر و فوقالعاده
اشک از چشمام در اومد و ذوق کردم از این حد توجه پروردگار به بندگانش، کلمات قادر به بیان احساسم نیست که چطور میشه من یک سال درگیر مساله ای به این مهمی باشم و دیروز 15مرداد با روانپزشک صحبت بشه برای عزیزی از زندگیم بعد امروز این فایل دقیقا همونی باشه که پاسخ بده به تردید های من
از قبل اعتقادی به روانشناس و روانپزشک نداشتم و بعد آشناییم با اسناد هم قوی تر شد این باور که ما نیازی به کنکاش کردن و مرور خاطرات گذشته نداریم
و واقعا این مرور، احساسِ بد رو وارد تجربه ی زندگیشون میکنه
اما این عزیزم در زندگیم خب بخاطر حس عاطفی ای که بهش دارم من رو در پروسه ای قرار داد که به روانشناس بصورت آنلاین ن حضوری متوسل بشم
عزیزی ک کلا به دنبالِ ایراد گشتن در وجود خودشِ خب بخاطر سنِ بسیار کمی هم که داره اصلا نمیپذیرفت که این استرس،این اضطراب داروش ربط به درونش داره و اصلا عوامل بیرونی در اون دخیل نیستند و اگر هم باشن بازهم خودشه که باید قدم به قدم حلِ مساله کنه و سخت نیست و بیشتر هم ذهنی بود
همه رو مقصر میدونست و تنفر و کینه رو تو وجودش شاخ و برگ داده بود و به مرور رشد کرده بود و عمیق شده بود
خلاصه از قبل سال زیر نظر روانشناس بود که خب فقط این عزیز صحبت میکرد یعنی هر جلسه ی ساعت
فقط مرور میکرد اتفاقات روزمره و تنشهایی ک با و بانی خودش بود،و انتقاد و ایرادهایی که به زعم خودش باهاش داشتن،و اصلا راهکاری داده نمیشد که خب حالا تا جلسه ی بعدی شما چکار کن
و بعد از 20جلسه مشاور عوض شد،که بهش پیشنهاد شد ک با فلان روانپزشک صحبت کن ک درصد استرس و اضطراب رو تشخیص ، اونم چی آنلاین که دارو تجویز کنه
اتفاقا مشاوره ها باعث شد تمرکزش روی ویژگی ها و ایرادهای شخصیتیِ اعضایِ خانواده بیشتر بشه، و دنبال یک مسکنی که خودشو موقت آروم کنه
این فایل خیلی راهگشاست قطعا در تصمیم گیری جهت تجویز دارویی که روانپزشک داشت
از خدا میخوام عشقِ خودشو تو دل عزیزِ زندگیم قرار بده تا خودشو بشناسه و با خودش به صلح برسه
خداروصدهزارمرتبه شکر میکنم که اصلا در زندگی این در وجودم بوده که متدهای روانشناسی رو نپذیرفتم و در سخت ترین شرایط فقط خودم بودم که احساسم رو خوب کنم یادمه دوران دانشجوییم بسیار دچار چالش بودم هم اتاقی هام منو مسخره میکردن بابت حجاب بابت آرایش نکردن بابت نماز خوندنم و….
و من فقط با ارتباط گرفتن با خدای خودم آروم میشدم و بعد از دوسال خداوند دوستانِ خوبی رو سر راهم قرار داد ک الان 28سالِ ارتباط داریم و اصلا شرایط سخت و دردناک آن دوره مرور نمیشه تو ذهنم جز اتفاقات خوبی که تجربه کردم
وااای خدایِ من چقدر خوشحالم
چقدر قلبم رو به یقین رسوندی
و چه زود در آنی من رو به مسیر راست هدایت کردی
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت شکر بابت شنیدنِ این آگاهی که چقدر درسِ ارزشمند و گرانبهایی رو برام داشت
سلام به استاد جااااانم و بانو مریم مهرباااان و همه
اعضای خانواده صمیمی ام
اومدم سایت ی نگاهی بندازم، دیدم استاد فایل جدید گذاشتن،ناخواسته اشک از چشمانم جاری شد،من تازه ب صورت سفت و سخت شروع کردم بنای وجودم و روحم را با تغییر و از نوساختن، هم اینکه نیت میکنی و قدم برمیداری خداوند درها رو باز میکنه ، از این همه مهربانی خداوند اشک از چشمانم جاری شد، هنوز فایل رو دانلود نکردم ولی احساس اینکه داره مسیر هموار میشه و دستان خداوند در مسیر ما قرار میگیرند هرچند ک در پایینترین سطح از درک قانون باشم خیلی این احساس،احساس خوب و امیدوارکننده ای هست ، لطف خداوند بی پایان بوده و هست،استاد قشنگم من شما رو به عنوان یک نعمت در زندگی ام میدانم ،خداوند شما رو حفظ کنه ان شاءالله ، خوش به حالمون ک دراین مسیر درست و توحیدی قرارگرفتیم، سپاس خداجونم.. من خالق شرایط خودم هستم،خداوندا یاری ام کن تا شاگرد خوبی باشم برای درک این آگاهی ها…
سلام و درود به استاد عزیزم وهمه ی بزرگواران در این سایت توحیدی مقدس.
خدایا شکرت بابت آگاهی های ارزشمندی که در این فایل زیبا به من رساندی چون تا قبل از آن من فکر می کردم که هر کتابی که می خوانم کاملا درست است وهیچ اشتباهی وجود ندارد وباید بپذیرم ولی الان من با فکر کردن تصمیم می گیرم که چه کتابی درباره ی روانشناسی درست است وچه مطلبی اشتباه است.
چقدر تیتر این فایل برای من باور ساز است
(اگر به دنبال مشکل باشی حتما پیدایش می کنی)
آره واقعا اگر من بیام به گذشته وخاطرات تلخ زندگی نگاه کنم احساسم را بد می کند واز همان جنس اتفاقات دوباره وارد زندگی ام میشود چون خداوند جهان را با قوانین ثابت ومنظم آفریده(احساس خوب=اتفاقات خوب)
اگر من بیام وتوی علف های هرز ذهنم زندگی کنم هیچ وقت رنگ گل های فیروزه ای وارغوانی را نمی بینم چون فقط به علف های هرز توجه کردم حالا چکار کنم
علف های هرز را هرروز کم کم به صورت تکاملی پاک کنم و حالا چه جوری پاک کنم ؟بهشون توجه نکنم .
به خاطرات تلخ توجه نکنم بلکه به کوچکترین چیزهایی توجه کنم توی زندگیم که به من احساس خوبی می دهند.
مثلا دوچرخه سواری
دوش آب سرد
بازی کامپیوتری
خواب
نگاه کردن به فایل های سفر به دور امریکا وزندگی در بهشت
وساز زدن
و
گوش دادن به فایل های استاد
و
هر کاری که تمرکز ما را از ناخواسته برمی دارد.
چقدر استاد دراین فایل به من کمک کرد که همین طوری هر طبابت ذهنی وجسمی را نپذیرم.
من فقط باید هرروز در خودم بهبودهای کوچک ودائمی داشته باشم تا جهان من را به سمت افراد مناسب وشرایط مناسب هدایت کند.
چقدر من خوشبختم که قبل از اینکه هر چیزی من را بخواهد ناراحت کند ،باورهای درست داشته باشم وبه آتیش نزدیک نشوم.
قبل از اینکه حس ما بد شود با داشتن افکار وباورهای درست احساس خودمان را خوب کنیم.
ما بچه های سایت چقدر باید شکر گذار خدا باشیم که این آگاهی ها را دریافت می کنیم ودر زندگی عمل می کنیم.
سلام استاد عزیزم، سلام مریم بانوی زیبا و سلام به همه عزیزان حاضر در سایت مقدس عباس منش دات کام…
استاد! چی بگم از این تمرکز فوق العاده شما روی اصل!
آقاااا من موندم اصلا! چی میشه که یه آدم تا این حد روی اصل متمرکز باشه؟! واقعا دمتون گرم استاد. چقدر شما روی اصول متمرکزید و از حاشیهها دور هستید! واقعا کجا میشه این صحبتهای بی نظیر و درجه یک رو با این سطح از دقت و درستی جز در سایت عباس منش دات کام شنید؟ ازتون خیلی خیلی سپاسگزارم. از خدای خودم بسیار سپاسگزارم که من رو به مسیری هدایت کرد که عضو سایت شما باشم و به این سطح از آگاهی های ناب دست پیدا کنم.
کاش من هم یاد بگیرم مثل شما در هر چیز فارغ از اینکه بقیه نظرشون چیه و عموم جامعه چه چیزی رو بیان میکنن، به اصل متمرکز باشم و حتی اگه کل جهان در مقابلم ایستادن، ذره ای از چیزی که باور دارم اصل داستانه، منحرف نشم. دقیقا مثل موضوعی که در این فایل بیان فرمودید. چیزی که همه روانشناسا و روانکاوها باهاش مخالفن اما هممون میدونیم که اتفاقا روش استاد کاملا درسته. این سبکی که در روانشناسی ایجاد شده که هی میگن درمورد مشکلاتتون حرف بزنید تا سبک بشید و از این حرفا، هرگز به هیچ بنی بشری کمک نکرده!
من بسیار با شما موافق هستم و حتی قبل از اینکه این فایل رو بذارید بارها به این موضوع فکر کرده بودم و اتفاقا تجربیات جالبی هم در مورد همین موضوع دارم که خیلی میتونه باور مارو در مورد این که اصلا ما نیازی به پرداختن به مشکلات گذشته برای اینکه به آرامش برسیم نداریم، تقویت کنه.
شغل من مشاور تحصیلی هست و خیلی از مواقع با والدین دانشآموزانی مواجه میشم که پیش از شروع روند مشاوره، به من میگن که فرزندشون «ADHD» یا همون «بیش فعالی» داره. و از من میخوان که در روند مشاوره این بیش فعالی فرزندشون رو در نظر بگیرم.
وقتی با خود دانش آموز صحبت میکنم، می بینم که اون به هیچ عنوان با بقیه بچه ها فرق نداره. فقط کمی انرژی بیشتری داره که باعث میشه یه جاهایی یه سری شیطونی ها انجام بده. به اصطلاح جزو دسته دانشآموزان «جنبشی» قرار میگیره. که البته با این متر و معیار اگه بخوایم بسنجیم، خود من در کودکی جزو کودکان «سوپر بیش فعال» بودم!!!
حالا چی شده که به این بچه ها میگن بیش فعال؟
از همون کودکی، پدر و مادر این دسته از فرزندان، ظاهرا خیلی حال و حوصله وقت گذروندن با فرزندشون رو ندارن. تا این فرزند یکم شیطنت می کنه (که طبیعت بچه ها همین شیطنته)، سریع می برنش پیش یک روانشناس یا روانپزشک کودک و شروع میکنن به شکایت که: آی بچه ها امانمون رو بریده و همش اذیت می کنه واز این صحبتا!
اون روانپزشک محترم هم سریعا یک برچسب بیش فعالی به این کودک می چسبونه و بعدشم لیست قرص و داروهاییه که می نویسه تا پدر و مادر به خورد اون کودک معصوم بدن تا بلکه اون یه جا دست به سینه و آروم بشینه و هیچ شیطنتی نکنه!
اون قرص و داروها خب طبعا عوارض بسیاری داره و در درازمدت خودش باعث مشکلات بسیار بیشتری برای فرزند میشه. اما به نظر من مهم تر از اون، برچسب هاییه که به صورت ذهنی به اون فرزند زده میشه که: «تو بیش فعالی! رفتارات طبیعی نیست! اگه میخوای در جامعه مقبول باشی و بقیه دوستت داشته باشن باید مثل بقیه باشی و رفتارهای بقیه رو تقلید کنی!»
این برچسب ها به نظر من بدترین چیزیه که میشه باهاش یک نفر رو نابود کرد. اون کودک با این تصور که من یک بیش فعالم و با بقیه فرق دارم بزرگ میشه و بعد خدا میدونه که این تصور باهاش چه می کنه! چقدر اون کودکی که می تونست یک انسان موفق و پیروز در این جامعه باشه با همین تفکر در انزوا قرار میگیره و دیگه از همه چی عقب میمونه.
من تجربه کار کردن به صورت غیرحضوری با دانش آموزی رو داشتم که روانپزشکش به خاطر همین بیش فعالیش قرصی رو براش تجویز کرده بود که باید در هفته 14 تا از اون رو مصرف می کرد. یعنی روزی 2 تا. و میزان وابستگیش به این قرص هم به حدی رسیده بود که اگه مصرف نمی کرد به تشنج می رسید.
از اون جایی که من همیشه سعی کردم آموزه هایی که از استاد عباس منش عزیزم یاد گرفتم رو در کارم پیاده کنم، همیشه سعی کردم با استفاده از اصول ذهنی و کار روی باورها در کنار کار درسی، به دانش آموزانم کمک کنم و خداروشکر نتایج هم فوق العاده بوده. برای همین دانش آموز هم اومدم و تمریناتی که استاد عباس منش میدن رو در قالب روند درسی به این دانش آموز گفتم و در ازاش سعی کردم که این قرص هارو در یک روند تدریجی کم کنم. هفته اول 13 تا و به همین ترتیب کم و کمتر تا جایی که مصرف اون قرص ها برای دانش آموزی که اگه قبلا مصرفشون نمی کرد به تشنج میرسید صفر شد و جای اون رو تمرینات ذهنی مثل سلف تاک و سپاسگزاری و … گرفت.
و من به وضوح دیدم که بعد از صفر شدن اون قرص ها چقدر این دانش آموز عملکرد بهتری پیدا کرد و حالش بهتر شد. و دیگه خبری هم از اون رفتارهایی که از بچه هایی که بهشون برچسب بیش فعالی زده میشد، نبود.
و تعداد این بچه ها خیلی زیاده. که متاسفانه با همین روش های غلط روانشناسی بهشون برچسب زده میشه.
من خودم اگه با چیزایی که از بچگیم یادم میاد قرار بود برم پیش روانپزشک، مطمئنم بهم همین برچسب ها زده میشد!
یا یه تجربه دیگه:
برادر من داره در رشته روانشناسی تحصیل می کنه. الان که ترم 6 هست واقعا از این که جوری شده که به هرکس که نگاه می کنه ناخوداگاه ایرادی رو درونش پیدا می کنه کلافه شده. یعنی فقط منتظره درسش تموم بشه که بره یه کار دیگه رو انجام بده.
اون اوایل که تازه وارد این رشته شده بود، هرکس رو که میدید یه برچسبی بهش میزد!
به یکی میگفت تو اختلال دو قطبی داری، به یکی میگفت سندروم شخصیت ناپایدار و خلاصه هر وقت میرفت دانشگاه این چیزارو میکردن تو سرش! و از اون جایی هم که با شما آشناست الان دیگه زده شده و متوجه شده که این چیزهایی که در دانشگاه آموزش میدن هیچوقت نمی تونه باعث خوشبختی و آرامش انسان ها بشه.
و اگه بخوایم منطقی هم نگاه کنیم همینه! واقعا اگه قرار بود با این جلسات روانشناسی و مشاوره انسان ها به آرامش برسن، با این همه مطب های روانشناسی واقعا باید مشکلات ذهنی ریشه کن میشد. چرا همیشه این مسائل بیشتر و بیشتر وجود داره؟
و منی که در محیطی بزرگ شدم که آرزوم بود پدر و مادرم فقط برای سه روز متوالی با هم خوب باشن، از وقتی که با آموزه های استاد آشنا شدم و سعی کردم بجای یاداوری تروما های بچگی توجهم رو بر روی نعمت ها و داشته های زندگیم بذارم، دیگه هیچوقت اون کابوس های گذشته رو ندیدم. به هیچ جلسه مشاوره و روانشناسی هم در کل عمرم نرفتم!
در حیطه کاری خودم هم که بحث تخصص تحصیله، همیشه سعی می کنم دانش آموزانم رو از پرداختن به افکار منفی و اتفاقات بدی که براشون افتاده دور کنم و از این طریق بازدهی مطالعاتی اون هارو بالا ببرم.
حتی برای ازدواج خودم هم پیش مشاور نرفتم! یعنی اعتقادم این بود که من با توجه به ویژگی های شخصیتی خودم می تونم بفهمم که آیا همسرم برای من مناسب هست یا نه. این که یه مشاور با یه سری تست های از پیش آماده شده بخواد بگه این دختر برای من مناسبه یا نه، واقعا خنده داره. چند زوج رو می شناسیم که بعد از کلی جلسه مشاوره رفتن با هم ازدواج کردن و بعد از مدت کوتاهی فهمیدن که به درد هم نمی خورن؟!
و از اون طرف، کجا دیدیم کسانی رو که با جلسه روانشناسی و تراپی رفتن تونسته باشن حالشون رو خوب کنن؟
خلاصه که این جلسه استاد کولاک کرد! واقعا از روی همین چیزا میشه فهمید چرا استاد عباس منش اینقدر درجه یکه! من که خیلی عاشقشم. واقعا رو دست نداره این مرد. جوری میزنه به هدف که هیچکس اونقدر دقیق نمی تونه قوانین جهان رو بیان کنه.
در دنیایی که تراپی مد شده و همه یه جورایی دنبال تراپیست هستن که حالشونو خوب کنه، شنیدن صدای این مرد و درک کلامش، انرژی ای به من میده که هزاران جلسه تراپی یک صدمشو هم نمی تونه ایجاد کنه.
استاد جانم! الهی که خدا چه در این دنیا و چه در اون دنیا قلبتون رو از آرامشی از جنس خودش پر کنه. خدا بهتون هر آن چیزی که میخواید رو بده که اینطور مسیر الهی رو برای ما روشن می کنید. من خیلی عاشقتونم…
در پناه رب وهاب، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.
بعضی اوقات تلاش وانتظارباعث میشه خسته شی وهمه چیزورهاکنی وبه کسی بسپری که صاحب همه چیزه وبه هرچی رقم بزنه اعتمادداشته باشی ودیگه منتظرنباشی…
خوشبختانه اینقدرروی خودم کارکردم وهرروز اززمانی که بااین مسیرآشناشدم دارم روی خودم کارمیکنم که دیگه چالشهاناراحتم نمیکنن ومیدونم قطعا همه چیز راه حل داره ومیدونم قدرتی درمن هست که خداازهودش درمن قرارداده ولی بعضی اوقات ذهن سوسه شومیادولی صدای قلبم اینقدربلنده که میگه داری رشدمیکنی وبه ثبات میرسی، داری بزرگ میشی وبه قول استادتوی فایلهاشون وقتی داری روی خودت کارمیکنی قطعا همه چیز خیره وچالشهافرصتی هستندبرای رشدتووجهان …..
بعضی وقتها دیگه همه کاراتوکردی وواسه بعض چیزا کاری ازدستت برنمیادپس وایمیستی وبقیه شومیذاری روی دوش رب العالمین وبیخیال همه چی میشی واززندگی لذت میبری.
سلاااام استااااد عزیزم واااای این معجزست من از صبح همششش دارم سایت رو چک میکنم خودمم نمیدونستم چرا اما الان اومدم و دیدم ک ی فایل جدیده خدایاشکرتتت این عالیه
هنوز فایلو گوش ندادم و ب شدت خوشحالم و مطمئنم ک جواب سوالاتم تو این فایل هست
خداوندیکه که همه حال ما رو میبخشه!!!و هر لحظه ما از نظر خودش!پذیرفته هستیم..
چرا از این قانون بنفع خودمون استفاده نکنیم..
و بخاییم با سرکوبمون از نااگاهیمون در این مسیر از گاه کوه بسازییم!!!
.خدایا …
متشکرم بابت عدالتتت که اگه تو مرا نپذیرفته بودی..
هیچ وقت نمیتونستم تو این مسیر با عدالتت همراهت باشم…
سلام استاد عزیزم…
سلام و درود به استاد زییباییم..
استادم دوستدارم از زیبایی ظاهریت در اول فایل بگم..
هنری که خیلی دوستدارم..در اینده داشته باشم..فریلنسر بودن….بتونم توی زمینه کاریم طراح پارچه و لباس بشم..چقدر طراحی و رنگ امیزی پیراهنتون منو به وجد اورد..
انشالله یه روز بشه..سرزمین پردایسمو بصورت طراحی و پارچه کنم…
فعلا در حال و احوال بیزنس جدیدم بسر میبرم..
همین دیشب بازم یه هدایتی اومد که بتونم بیزنسمو با یه ورژن عالیتری..اشتباهات روزهای قبلمو بگیرییم.
ناگفته نمونه…من دیگه مراحل تقریبا اخر بودم..از طرف شخصی که هدایت الله بود…باعث شد…اون اشتباهات نااگاهانمو بپذیرم.و از اول طی دو هفته کارکردن روی اون ورژن…
یه بررسی دقیق تری رو از اون اتفاق ..رو به شکل صحیح تری رو انجام بدم…
اگه من اون نرگس قبل بودم..مثل گذشته های خودم..
بازم این نکته مثبتمه بعد از کار کردن روی باورام..
که دیگه خودخوری نمیکنم.که چرا من این مدت زمان برده اینکارا رو انجام دادم..بازم برگردم حذفشون کنم.بازم اشکالات کارمو بگیرم…
کار من ترجمه بیزنسم به زبان انگلیسی هست..
من تجربه زبان متفاوت رو نداشتم و همیشه به اینده موکول میکردم اونم بخاطر ترس..و بیشترم.که من ناتوانم در یادگیری زبان..
دیشب!!!! توسط شخصی !!!
اینروزا توی یه تضاد خانوادگی هستم!خودم به تنهایی باید کارای روزمرگیمونو انجام بدم..کلی خاندار حرفه ایی شدم…
ولی این تضاد کمر منو خم نکرد بلکه قوی و شجاعم کرد…
تا بتونم به تنهایی ولی به کمک تنها قدرت جهان…
بر این تضادها حمله ور بشم…
اره میگفتم..اون شخصی که فرد نزدیکم میشه..ایشون چند سال خارج از کشور بودن.و تدریس زبان انگلیسی هستند..من از ایشون تقاضا کردم..و بهم گفت مشغول چکاری هستی..
با عشق از کارم توضیح دادم…
بهش گفتم من دارم زبان میخونم ولی هنوز ناشیم.
برای کارم نیاز به ترجمه انگلیسی دارم..
بهم گفت برام بفرس تا برات ترجمه کنم..
یعنی کارایی که از قبل از طرف یه برنامه ترجمه کرده بودم.و تمام پلنهامو چیده بودم..باید همگی حذف بشه…و البته چقدر این ماببین میتونه اتفاقات خوب بیفته…
و خداوند رو شاکرم….که این تضاد باعث شد..افرادی که فامیلمون هستن.وارد زندگیم بشن و راهنمای من بشن برای پیشبرد کارهایم…
این احساس خوب..تو دل این تضاد باعث شد..با وجود کارهایی که اینروزا خیلی مشغولم…باعث خیرو برکت بیزنسم شده…
چقدر احساس خوب داشتن از یه اتفاق..میتونه ما رو هم جهت کنه..به خاستهامون…
استاد عزیزم…این نکته..یکی از مواردی بود که اینروزا،”دارم در جهتش گام برمیدارم.
….
همه ماها توی همچنین مسیری بودییم.من خودمم بودم…
ولی درکل همیشه ادم با گذشتی بودم…
من اینو توی روزهایی که 18 سالم بود وارد دانشگاه شدم..
یادمه اولین تجربه من بعد از سالها توی یه شهری بزرگتر از شهر خودم بود..
من با ذوق و شوق…به امید یه تجسم سازی عالی..که میرم بجای متفاوت ادمهای متفاوت..
و یه حس عالی…و خوب…همین احساس من باعث شده بود..اون شرایط همجوره به من خوش بگذره…
و افراد با من خوب باشن..و با هم کنار هم لذت ببرییم..
ولی …
من با افراد خانواده ام مشکل داشتم..و نمیگم یوقتایی توی دامش میفتم..ولی سعی میکنم نکات مثبت رو ببینم…
من سالها با شخص نزدیکم”که از من بزرگتر کتک خوریهای ناجور و اتفاقات ناجور رو “برخورد میکردم…
جوری که از صداش از راه رفتنشم حالم بد میشد…
و همه اینها باعث شده بود..
که از همین جنس اتفاقات بد از طرف ایشونم “بیشتر به زندگیم دعوت کنم…
و نسبت به این موضوع هنوزم پاشنه دارم…
خیلی خیلی دارم روی خودم کار میکنم که برنگرده.
ولی یه وقتایی میفتم توی دام فورا بهم الارم میده خداوند..که نرگس مواظب باشیا…
همین دیشب..خداوند دختر بچه “که نوه خانوادگیمه..افتاده بود روم که اون تضاد روی من تاثیر نزاره
میخام بگم!!!هر احساس بدی و مرور گذشته ..چقدر میتونه اسیب پذیر بشه…
شما توی دوره عزت نفس..روی همین موضوع همین راجع به گذشته خیلی صحبت کردیین..که بهش فکر نکنیم…
و نخاد بهش بها بدییم..
استاد عزیزم خداوند خیلی اطرافمون نشانه گذاشته با تعمق بهشون باعث میشه بیشتر و بیشتر درس بگیرییم..
دقیقا مثل نجسی میمونه..هر چقدر داخل بنگرییم بوی تعفنش بیشتر میشه..
یه مثال میزنن..مُرده ایی که بهش قرب بدی..تو کفن دستشویی میکنه…ما با مثال عامینه میگیم..
دقیقا هر چیزی که زیادی در مسیر ناجالب بهش بها بدی..بیشتر بیشتر میره نکات ریزه کاری رو پیدا میکنه و اونو برات بت میکنه..
دقیقا مثل تیغ دو لبه میمونه…که حضرت علی شمشیرش حکم همینو داشته!!!
حالا من تو زمان زنده بودن این شخص نبودم.ولی روایته…
چقدر افکار شیطانی در مسیر ناجالب..چقدر میتونه ما رو گمراه گمراهتر کنه…
یچیزی!!!!من الان این نقطعه خیلی برام بولدتر شد!!
استادم تحسینتون میکنم…که اینقدر پایبند قانون هستین.که حتی به مزاح در حد چند دقیقه هم به مسیر نادرست پیشی نمیگیرن..
واقعا این شهامتتتونو بهتون تبریک میگم.!!
که حتی در جواب سوال این دوست عزیزم..وسوسه نشدیین..
چقدر درونمو به تعمق برانگیخت..که منم بازم سعی کنم.حتی توی این تضاد.حتی اینروزا که باید بیشتر گلیم خودمو از اب بکشونم بیرون..به چشم مسیر رشد و تعالی خودم..ببینم.
و سعی کنم هنوز مثبتنگر باشم!!!
و یادم بمونه …هیچ وقت نکته منفی اگه میبینمو بیشتر لایه پوشی کنم..و بگذرم…و بیشتر مثبتنگر تر باشم..
که دارم میبینم اشخاص نزدیکم بخاطر این تضاد آسیبهای خیلی شدیدی به خودشون وارد کردن…که این شخص نزدیکمه..روز گذشته نزدیک به چند میلیون پول قرص و دوا دکترش!شده..
و برای شخص دیگه که بازم اونم شخص نزدیکه..رگ سیاتیکش.که میگن دیسک گردنش با دوره فیزیو تراپی با یه اعصاب خوردی بازم اوت میکنه…
استاد عزیزم!!!من الان تو دل این تضادم.بخدا !من نمیگم صد در صد خیلی خوب بودم..نگران نبودم.ولی عمل به قوانین و لطف خداوند و الهاماتش باعث شد…
تا من بگذرم و با نیت خیر ببینمش ..و همین باعث شد.چقدر رشد بیزنسی داشته باشم..
چقدر هدایا عالی و رشد عالی در همه جنبه ها وارد زندگیم شد..
دیشب همون شخص که مشکل بجسمی براش پیش اومده..بهم گفت…نرگس خدا بهت صبر بده..
ولی من هیچی نگفتم…
چون میدونم اگه بهش بگم.میگه تو مشکل داری..
ولی من راحتم با این تضاد همین باعث شده کارهام در صورتیکه زیاد هست..برام اسان و راحت باشه..و زود بتونم انجامشون بدم.
اینروزا واقعا همه رو لطف برنامه شما میبینم..
یه نکته!!!همین شخص نزدیکم..دکتر بهش گفته اینقدر عصبی بودی که باعث شده معدت خراش خراش بشه…
و ایشون داشت روز گذشته از مشکلاتش با شخص نزدیکم در میون میزاشت بخاطر مملکت و فلان که اینروزا نقل نبات تمتم دهنها شده…
استادم منم دوستندارم این مکان بهشتی در این راستا این پیام رو بزارم..
میخام بگم …
چقدر شرایط!میتونه توی یه خانواده روی افراد تاثیرات متفاوتی بزاره..
برای من دقیقا پر از خیرو برکت و روزی الهی بود..
و قدردانی بخاطر جسم سالمممم.
که خودش میلیاردها هنوز بیشتر میارزه…
میخام بگم…اون گذشته من که افکار غلط من مخصوصا توی بحث روابط…باعث شده دریایی از خیرو برکت وارد زندگیم بشه…
و بازم اون اشتباهاتم که مخصوصا توی بحث عجله بود…باعث شد..بیزنس من تکاملی در مسیر جهت درست رشد و پیشرفت کنه..
و خیلی رفتارهای اشتباهم..
که خداوند توی قرآن بهم یاداوری نمود ..راجع به برنامه ریزی مالی…..که یادت باشه مومنان همچنین خصلتی دارن..
و خیلی از اشتباهاتم توی این مابیین پیدا شد..
چون مرور کردم و هنوزم نیاز دارم مرور کنم…که درس از اتفاقات نابلد گذشته ام بگیرم…
استاد عزیزم…من با شما به یه انسانیت حق تعالی رسیدم..
استادم من با شما راز موفقعیت در تمامی جنبه ها رسیدم.
یادمه روزهای اول”با برخورد به هر تضادی..احساس شیطانی که نقطعه ضعفم بود فورا پدیدار میشد…و من زود بهم میرختم..
و نمیتونستم ادامه بدم..
خداوند منو وارد عملگرایی توی چند نقطعه ضعفم که غلبه بر ترس!بود کرد..
بهم گفت اگه انجام ندی خبر از موفقعیت و گام برنداشتن نیست..
سفرهای 6 روزه و یا چند روزه تکاملی میداد..
همونا باعث شد.که من چیزی تولید کنم توی کترم.که اصلا نمونه مشابهش نباشه..
اگه هم هست..بهمچنین ورژن کارایی نیست.و من دارم به تکنولوژی جدید پیش میرم..
و حافظه ام بسیار قوی شده…میخام بگم..اون مسیر اشتباهات گذشته ام.باعث شد..که من موفقعیت عالی توی بیزنسم بدست بیارم.
دیگه اون تنبلیها و نشدن رو بزارم کنار..و هر چی هدایت اومد..فورا اقدام کنم..
همین یکماه هست توی مسیر جدید الهامی هستم.همین یکماه به اندازه 10 سال رشد کردم.چه شخصیتی!!!چه مهارتی!!و چه عزت نفسی…
چقدر این تیغ دولبه میتونه دو نوع تفاوت در زندگی رو بوجود بیاره..
خوشحالم که دارم همه چیز رو بنفع خودم تمومش میکنم..
خوشحالم در راه صرات المستقیمم.
خوشحالم که قوی هستم و جسارت مقابله با تضادهای زندگیم که بافث رشد من در اینده هستند..دارم گام برمیدارم..
امروز خداوند یچیزی رو به یادم آورد..
که پاداش خداوند برای شجاعان هست…
ولی ذهنم برچسب کوزت رو بهم میداد.ولی نجواش خیلی کوتاه و نامربوط بود..
استاد عزیزم متشکرم..سپاسگزارم که داری ،”این تیغ دولبه رو برامون یاداوری میکنی…
چقدر میشه و میتونیم همجوره با خداوند هم مسیر باشیم!!اینم با تعقییر نگرشمون و نوع کانون توجهمون.و نوع برخوردمون به زندگی!..
الحمدالله رب العالمین…
من عاشق این ایه شدم…خداوند بهم نشانه داد..بهم گفت!!!
و اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و از پیامبران او نافرمانی نمودند، و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند.
مخصوصا اون آخر آیه…و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند..
هیچ وقت کسی رو بت نکنیم.
اتفاقات گذشته و یا هر چیزی رو و یا هر کسی رو بت نکنیم…که بد اسیب میبینیم..
یه شخص نزدیکم که ایسون رفتن مکه..تعریف میکرد..ایرانیا همراهشون مُهر میارن.که توی اون سجده نزدیک خونه خدا.روی این مُهر سجده کنند.
ولی اگه سربازای اونجا ببینن.خسارت بدی وارد میشن..ولی انجامش میدن..
و این باور رو دارن.که هر کسی میاد مکه فقط باید سنت ابراهیم که پرستش ربّ هست رو بپرسته هر چیزی که ببین باید طبق قانون باهاشون برخورد کنند..
حالا حساب کنیید چقدر عدالت خداوند دقیق درسته..که اون از رگ گردن بهمون نزدیکه همه چیز رو هم میشنوه و هم میبنه.میدونه از راز درونمون..ولی بازم بنده هاشو دوستداره از سر گناهش میگذره..ولی اگه این مابیین زرنگ باشیم.و این خداپرستی رو ادامه بدییم بازم طبق قانون همه چیز ورق میخوره و ما به خاستهامون میرسیم..
میخام بگم!!چقدر ماها فکر میکنیم با قائم کردن یه مُهر که معلوم نیست خاکش کجایی هست!و..
اونو با خداوند شریک قرار میدییم..
که بازم اونم ربطش میدم بخودم.که جز خداوند کسی رو نپرستم..
و فقط فقط سجده گوی او باشم..
چون همه امور بخودش برمیگرده..
خداوند میگه!!!که چه تو این فرد چه در جهت راه درست.یا راه گمراهی..باید برگردی پیش من…
بازگشتت بسمت منه…
چقدر خوبه این بازگشت رو درست برای خودمون بسازییم تا عاقبت بخیر دنیا و آخرت باشیم…
در نهایت سپاسگزار خداوندم که بهم یاداوری نمود هنوزم بیشتر این مسیر رو با تعمقی بیشتر پی ببرم.تا بتونم بهترین خودم در عملکرد قوانین بدون تعقییرش باشم!!
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
درس هایی که از اشتباهاتم گرفتم رو دوست دارم با شما عزیزان به اشتراک بگذارم:
من وقتی که دچار اعتیاد شدم خب اون زمان نه خودم رو دوست داشتم و نه بدنم رو ذهنم رو و مدام هم ورودی های منفی به ذهنم و جسمم میدادم اما وقتی مواد رو کنار گذاشتم و یک زندگی سالم رو در جهت رشد و پیشرفت خودم شروع کردم از این اشتباهم این درس رو گرفتم که وابستگی به مواد مخدر و مصرف مواد مخدر نه تنها مارو آروم نمیکنه ذهن مارو آروم نمیکنه بلکه به مرور زمان هم به ذهن هم به جسم ما ضرر های بسیاری وارد میکنه که اگر جلوش رو نگیریم و غرق بشیم هیچ لذتی از زندگی نخواهیم برد و الان بلد از گذشت چندین سال پاکی حتی برای انتخاب دوست هم وسواس به خرج میدم و با افرادی که حتی سیگار هم مصرف میکنن هیچ ارتباطی برقرار نمیکنم.
من توی روابطم با آدم ها همیشه تمرکزم روی نکات منفی اونها بود یعنی کافی بود طرف یک اشتباه بکنه و من اون اشتباه رو مدام توی ذهنم مرور میکردم و این امر باعث میشد که اون فرد اشتباهات بیشتری رو مرکت بشه و یا بد رفتاری های بیشتری رو با من بکنه و از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم تمرکزم رو بزارم روی نکات مثبت اطرافیانم و دیدم که چقدر دنیای من تغیر کرد چقدر روابطم با همون آدم هایی که بد بود چقدر خوب شده و به لطف خدای بزرگ از این اشتباهم هم این درس رو گرفتم و سعی میکنم دیگه تکرارش نکنم.
توی روابط عاطفیم همیشه سریع وابسته طرف میشدم و اگر طرف پیشم نبود و یا باهام بد رفتاریمیکرد به شدت ناراحت میشدم و خودمرو یک انسان بدبخت میدونستم و همیشه روابطم به بدترین شکل از بین میرفت اما از وقتی که روی عزت نفس خودم کار کردم به لطف خدای مهربان هم توی روابط دوستانم هم با پارتنرم هیچ وابستگی وجود نداده و اگر طرف پیشم نباشه احساسم خوبه اگر بزاره بره باعث نمیشه احساس بدی داشته باشم و میدونم که خداوند یک فرد بهتر رو وارد زندگیم میکنه و از اون اشتباهم این درس رو گرفتم که رابطه ما با آدمها ممکنه به هر دلیلی از بین بره و سرمایه گذاری خواصی رو روابطم نکنم و به هیچ شخصی وابسته نشم.
اشتباه دیگری که چندین بار مرتکب انجامش شدم بت ساختن از افراد توی ذهنم بود که نشعت گرفتهواز کمبود عزت نفس درون من بود و همیشه باعث میشد از همون انسان ها بدترینضربه ها رو بخورم و از این اشتباهم بعد از بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفسم درس گرفتم که هیچ شخصی رو توی ذهنم بت نکنم و ازش یک آدم خاص نسازم و بهش وابسته نشم و الان به لطف خداوند خیلی توی این زمینه خوب شدم و به آدمها احترام میزارم و دوسشون دارم اما ازشون بت نمیسازم و خیلی خیلی روابطم با انسان ها بهتر شده.
یکی دیگه از اشتباهات من صحبت کردن مداوم راجب به بدبختی هام با افراد دیگه بود که باعث شده بود همش اون اتفاقات بد توی زندگیم تکرار و تکرار بشه و وقتی متوجه شدم که ما به هرچیزی که بیشتر توجه کنیم از جنس همون توی زندگیمون میاد دیگه هیچوقت راجب به حتی کوچیک ترین مشکلاتم و اتفاقت بدی که برام رخ داده با هیچکس صحبت نکنم و به لطف خدای مهربان هر روز اتفاقات بهتری توی زندگیم رخ میده.
یکی دیگه از اشتباهاتی که مرتکب میشدم این بود که قدرت نه گفتن نداشتم و به هر درخواستی جواب مثبت میدادم حتی اگر خودم توی دردسر میوفتادم برای اینکه میخواستم همه رو از خودم راضی نگه دارم اما از یه جایی به بعد متوجه این اشتباهم شدم و روی خودم کار کردم و این قدرت رو درون خودم بیدار کردم و واقعا از این بابت خوشحالم و اصلا هم برام مهم نیست که دیگران ناراحت بشن از اینکه به درخواست هاشون جواب نه میدم چون راحتی خودم و آرامش خودم از همه چیز برام مهم تره.
به نظرم ما باید این اشتباهات رو توی زندگیمون مرتکب میشدیم تا مسیر درست رو پیدا میکردیم ما انسان هستیم با ویژگی های انسانی و همیشه مرتکب اشتباه میشیم و مهم اینه که درس اون اشتباه رو بگیریم و سعی کنیم از اون درس در ادامه زندگیمون استفاده کنیم تا دیگه یک اشتباه رو دو بار تکرار نکنیم.
در رابطه با تمرکز کردن روی ریشه مشکلات در گذشته به لطف خداوند خیلی ساله که اصلا به ذهنم نمیاد که خواسته باشم روی مشکلی در گذشته تمرکز کرده باشم و یا بیام کند و کاو کنم تا ریشه مشکل با فلان نفر رو پیدا کنم و بعد برم پیش روانکاو و به لطف خداوند خاطرات بد گذشته خیلی خیلی از ذهنم پاک شده و سعی میکنم زیاد وارد گذشته نشم مگر برای استفاده از یک درس.
فقط یادمه یک بار من پیش روانپزشک رفتم توی دوران سربازی که میخواستم مواد رو ترک کنم و خواب نمیرفتم که اون چنتا قرص بهم داد که وقتی شب خوردم دیگه صبح به زور بیدار شدم و بلافاصله اون قرص هارو ریختم سطل آشغال و بدون هیچ دارویی و حتی بدون رفتن به کلاس های ترک اعتیاد به لطف خداوند مواد رو کنار گذاشتم و الان چندیدن ساله که پاک هستم و یک مسیر درست رو پیش گرفتم.
دوست داشتم تجربه هام رو باهاتون به اشتراک بگذارم و تجره های شماروهم میخونم با عشق.
خداوند را ممنون هستم که باز من را در این مسیر هدایت کرد تا باز پی به اشتباه خودم ببرم
باز بتوانم مسیر درست را از غلط تشخیص بدهم
ممنون خدای خوب خودم هستم که با الهام و اشاره ها باز من را هدایت کرد
دیشب با اسنپ در مسیر برگشت به خانه بودم
خوب ماشین واقعا داغون و کثیف بود
خیلی روکش صندلی داخل آن کثیف بود
شیشه ها کثیف
بدنه کلی ضربه خورده
اما یک نکته بود که می شد به آن اهمیت داد و آنرا بزرگ کرد
آنهم کولر ماشین بود که روشن بود و هوای داخل ماشین ا کلی خنک که بود
خیلی احساس خوب و راضایت و خوشایندی بود و در نهایت سبب می شود که تمام آن نواقص و کم و کاستی ها را ندید
با این فایل استاد خاطره دیشب در ذهن من تداعی شد
در کسب و کار خودم
در روابط خودم
در برخورد با همکارهای خودم
در برخورد با مشتری ها
کلا در همه جنبه های زندگی خودم می توانم این قانون را رعایت کنم
می توانم به این نکته توجه کنم که حال خوب و نکته های خوب برای من سبب می شوند تا در ذهن من آرامش به وجود بیاید و در نهایت حال من خوب بشود و این حال خوبی من را به جلو می برد
اتفاقات خوب را برای من به وجود می آید
اینها در زندگی است
می توانم در یک رابطه بدی و خستگی و حرف های ناخوشایند طرف مقابل را ببینم
برعکس آن هم می توانم انجام بدهم
خوبی ها
نکات مثبت
خاطرات خوبی که با طرف مقابل داشتم را ببینم و آنها را برای خودم بزرگ کنم و در نهایت خوبی و آرامش را نصیب خودم کنم
درس بگیرم از برخورد با دیگران
ببینم و درک کنم
درس بگیرم از حرف ها و صحبت های خودم با دیگران
در نهایت سعید قبل دیگر نباشم
واقعا هر چه بهتر و زیباتر ببینم جهان هم به همان اندازه زیباتر و عالی تر برای من به رخ خواهد کشید
توجه به وجوه خوب آدمها،وسایل و…از جنس همون وارد زندگی ما میکنه
نگاه به خودم و زندگی خودم که میکنم میبینم ،اجرای آگاهانه یا نا آگاهانه قانون در زندگی ام دقیقا درسته.نتیجه همان میشود که توجه کردی و میکنی خواه در روابط یا در ثروت،خواه در سلامتی یا در یکتا پرستی.
بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
سلام به شما استاد عزیز و ارزشمندم
سلام به دوستان در مسیر رشد و آگاهی ام
======================================
فایل جدید: ” اگر به دنبال مشکل باشی، حتما پیداش میکنی”
_ خوندن یک کامنت و بررسی موضوعی که در راستای فایل ارزشمند “تجربه من از کودکی دردناک تا آزادی درونی”
اینم لینک فایل:
https://abasmanesh.com/fa/journey-from-pain-to-emotional-freedom/comment-page-24/#top
بررسی کامنت دوست عزیزمون خانم زلیخا جهانگیری که واقعا ازشون سپاسگزارم برای این کامنت صادقانه و خوبی که نوشتن و تجربه شون رو با ما به اشتراک گذاشتن و باعث شدند که این ایده خوب و قشنگ برای استاد جان و ضبط این فایل شکل بگیره.واقعا خداروشکر که اینقدر همه چی در این سایت قشنگه و پر از درس و نکته است.
جالبه من چندسال پیش همچین سوالی توی ذهنم پیش اومده بود…بعد در دوره “شیوه حل مسائل زندگی” یک چند روزی توی چالش بودم و یک چیزی در تضاد بود برام با یگسری سوالاتی که در تمرین ها جواب میدادم و یکجورایی کنکاش خودم و مرور خودم بود و یکجورایی اذیت کننده بود. قشنگ مثل یک جراحی کردنی که خودت روی خودت انجام میدی روی مغز خودت، حساس دردناک و البته تیغ دولبه…اما تفاوت اون سوالات که منو میبرد به عمق و گاهی خاطرات و مرور یکسری چیزها این بود که من دنبال ارتباط رفتارها با باورها بودم و چقدر خوب اون موقع من ریشه ایی ترین باور محدودکننده خودمو در کمبود احساس ارزشمندی کشف کردم.چقدر هم کشف بزرگی بود در نوع خودش که چند ماه بعد استاد جان استارت دوره احساس ارزشمندی رو زدن و من جور دیگه ایی از درونم از خدایی که همیشه همه جواب ها رو میدونه به آگاهی هایی که نیاز داشتم رسیدم. تفاوت اون به یادآورن این بود چیزی رو پیدا کردم با دیدن یکسری الگوهای تکرار شونده که راه حل من اونجاست. راه حلی که با دیدن باور مربوط به اون موضوع در خودم، حال و بعد احساس منو تغییر داد و اذیت که نشدم باعث بزرگ شدن من شد،و درس گرفتم و ارتباط بین احساس ارزشمندی و یکسری تجربه ها و رفتارها و خاطره هامو دیدم و این واقعا به من کمک کرد. و یاد گرفتم چطور ریشه ایی مسئله حل کنم و این روش و اون سوالات کجا و اون روانکاوی ها و کنجکاوی دکترهای روانشناس با این روش هاشون کجا. بنظر روانشناسی عمقی یعنی یاد گرفتن متد دوره “شیوه حل مسائل زندگی” که خیلی هماهنگ تر با قوانین خداست و در جهت رشد تو، میبردت به دنیای مسائلی که ریشه هاشو میبینی و یادمیگیری چطور باورهای محدودکننده منجر به این رفتار، این اتفاق، این برخوردها شدند…
■ رفتن به گذشته و مرور خاطرات بد، مثل هم زدن یک لجنی میمونه که هی بدبوتر و آزاردهنده تر میشه.
اینکه بخواهیم صرفا با مرور خاطرات منفی فکر کنیم، داریم به خودمون کمک میکنیم سخت در اشتباهیم چون با انرژی دادن، با فکر کردن، با توجه کردن به اون خاطرات منفی فقط اونا رو تقویت میکنیم و از جنس همونا بیشترو بیشتر وارد تجربه زندگی خودمون میکنیم طبق قانون ثابت خداوند….
■کنجکاوی اینجا این هست آیــا برای پیشرفت کردن نیاز هست که گذشته را مرور کنیم یا نه؟!
جواب استاد: یکسری چیزها در گذشته هست که ما میتونیم تغییرش بدیم.
مثلا در گذشته فلان اعتماد بیجا رو کردم بعد میام میشینم درسش رو از گذشته میگیرم. مثلا در گذشته به یاد میاریم بدون نرمش و گرم کردن فلان ورزش سنگین رو انجام دادیم و نتیجه اینجوری شد که بدنم چنان بلایی سرش بیاد.مثلا در گذشته فلان ول خرجی هایی رو میکردم الان درسش رو گرفتم و دیگه رفتار اشتباهم رو تکرار نمیکنم.
جواب من: یکسری خاطرات و یکسری به یادآوردن ها لازمه برای خودشناسی بیشتر خودمون و شناخت قدرت خدایی که همیشه و همه لحظه های زندگی مون بوده. که البته خاطره های گذشته اونم از نوع تلخ و بد هم تکامل میخواد، نگرش قوی و زیبابین میخواد. که من در تلاشم بسازمش.
■ همواره من از گذشته ام درس میگیرم و یکسری درس ها رو هم آگاهانه تکرار میکنم تا یادم بندازم ایـــن مسیری که قبلا رفتی، این نتیجه رو ازش گرفتی اگر دوباره تکرار کنی همون نتیجه رو دوباره میگیری پــس حواست باشه.
■من اینو تا اینجا متوجه شدم که:
یک موقعی هــست کــــه، یک رفتار، یک عملکرد یک نتیجه نامناسب در گذشته داشتیم. که در اینجا به یاد خودمون میاریم که حواســمون باشه که دیگه این رفتار یا … رو تکرار نکنیم، که دوباره اون نتیجه نامناسب رو دریافت نکنیم.
یک موقعی هــست کـــه، من خاطره ایی رو در گذشته دارم که منو ناراحت میکنه، من که نمیتونم گذشته رو عوض کنم. من با مرور اون خاطره که نمیتونم تغییری ایجاد کنم تا به من کمک کنه. من با به یادآورن اون خاطره احساس خودم بدتر میکنم، خشم خودمو بیشتر میکنم.پس در اینجا هم باید حواسمون باشه که مرور کردن اینجور خاطراتی که به من کمک نمیکنه و فقط حال و احساس منو بد میکنه سمتـش نرم.پــس حواســمون باشه که دیگه این خاطرات منفی رو تکرار نکنیم،
■ یادآوری چه چیزهایی در گذشته خوبـــه:
به یادآوردن چیزهایی در گذشته که به من کمک میکنه روی اصولی متعهدتر بمونم
به یادآوردن چیزهایی در گذشته که به من کمک میکنه که تغییری در رفتارم بدم، تغییری در افکارم بدم و بصورت کلی، مــرور گذشته برای درس هایی که می توانیم ازش استفاده کنیم،چیز خوبیه.
* یاد عبرت هایی که خداوند میگه از گذشتگان میگه بگیریم افتادم. اصلا فرق هست بین اینکه ما هر سال خاطره شهادت و کشته شدن فلان امام رو به یاد میاریم و احساس گناه و احساس غم و اندوه و … رو ایجاد کنیم یا اینکه خدا گفته از گذشتگان عبرت بگیریم چرا چون اون اشتباه ها رو نکنیم چون فلانی کار بد کرد نتیجه اش شد این، فلان قوم یا فرد همچین شرکی همچین خطا و اشتباهی کرد نتیجه اش شد این… مرور خاطرات تاریخ هم برای این نیست که ما عذاب ها و سختی به یاد بیاریم و بترسیم نه برای اینکه آگاه بشیم سیستم و قوانین خدا چطور کار میکنه. اینکه قانون یکیه چه برای ابراهیم چه برای نوح چه برای محمد و مسیح و یعقوب و…چه برای منی که الان دارم زندگی میکنم.
من هر جا باشم و با هر ملیت و هر نژاد و هرکشوری یا حتی اگر جنگل هم باشم که بی قانون باشه اما من اونجا هم که باشم قانون خدا درست کار میکنه و همیشه ثابت و بدون خطاست. پس بیام از گذشته خودم درس بگیرم الگوهایی رو ببینم که به من برای درک قوانین برای فکر خداوند به من قدرت میده.
*من کلمه مشکل رو که دیدم یاد این دیدگاه قبلا خودم افتادم. که یادم نیست جایی خوندم اینو یا از کسی شنیدم. اینکه حرف “م” مـشکلات رو بردار میشه شکلات. و بنظر الان من، خیلی دیدگاه مثبت اندیشانه سطحی بود ولی خب در زمان خودش بهم این جمله کمک کرد.
و بعد یاد گرفتم به جای استفاده کردن از کلمه “مشکل” از “مسئله” استفاده کنم. چون برای ذهن مسائل همیشه راه حل دارند و دنبال حل اون مسئله ناخودآگاه میری اما مشکلات یک حس بـلا و اینکه کاریش نمیشه کرد رو به آدم میده و این دیدگاه هم بهم کمک کرد. تا بصورت ملانقطه ایی اصلا از کلمه مشکل توی صحبت کردن هام استفاده نکنم.الانم برام سخت بود. اما دیدگاه الانم رو بخوام بگم اینه که همه چیز تجربه هایی هستند که اومدن تا من خودمو بیشتر بشناسم جهان اطرافم رو بهتر درک کنم و به شناخت برسم. برای اینکه اونا یک جور تــضاد هستند که از طریق اونا من قراره به وضوح بیشتری در مورد خواسته هام برسم. و اگر مسئله ایی مشکلی، تضادی، ناراحتی، خاطره بدی هر چیز ناخوشایندی هست یعنی ناآگاهی در چیزی یا کسی وجود داره و من فقط باید سمت خودمو دریابــم و هـر کسی در مسیر تکامل خودشه. پس من سعی میکنم درک کنم طبق قانون که همه چیز باوره بفهمم درس اون برای “اکنون من” چیه…
* استاد یاد دوره هم جهت با جریان خداوند هم افتادم موضوعی که در جلسه 17 اشاره کردین. اگر قرار بود توی این همه آیه ایی که گفتین خدا یک اشاره ایی میکرد و در کل بنظرم قران هم گفته به یاد بیاریم (یعنی گذشته یعنی یک خاطره ایی)اما گفته به یاد بیاریم کــه چطور خدا کارهامون رو انجام داده.
* یک چیز دیگه هم در حین فایل شنیدن به ذهنم زد. کلمه “فراموشی” و “انسان” و اینکه ما انسان ها ذات فراموشکاری داریم و خدا ایـنو جز ویژگی ما آدم ها قرار داده و بنظرم فراموشی یک تیغ دولبه. چون بنظرم خدا میدونسته لازمه بعضی خاطرات بد و ناخوشایند رو چنان فراموش کنیم که توی ذهن مون مرور نکنیم چون میدونسته که امکان داره بیفتیم توی سیکل معیوب و این قدرت اختیار رو داریم که انتخاب کنیم و با اراده خودمون یکسری خاطرات رو به یادبیاریم و فراموش نکنیم و مرور کنیم چون درسش رو بگیریم، چون رشد کنیم، چون اشتباهاتی رو تکرار نکنیم. پس همیشه فراموشی خوب نیست و همیشه هم بد نیست و ما با قدرت اختیارمون میتونیم انتخاب کنیم از خاطرات خوب و بد مون چطور استفاده کنیم کدوما رو در مسیر بی توجهی و فراموشی بسپاریم و کدوما رو با توجه کردن، با به یادآوردن و قدرت و انرژی دادن بهشون در یک سیکل مثبت و خیر قرار بدیم و از قانون خدا به نفع خودمون استفاده کنیم.
والبته که اینم به ذهنم زد این علم روانکاوی یا هر متدی با هر اسم و علم دیگه ایی اگر هم جهت با جریان خداوند نیست و باعث احساس ناراحتی و غم و ترس و اشک و …میشه پس مسیر شیطانه تا اومده ما رو گمراه کنه. یعنی توی ذهن خودم گفتم که هر علمی هم میتونه یــا مسیر خدا رو بره و بهت احساس خوب و قدرت بده یا اون علم و آگاهی یا دانش یا هر روشی که نتیجه اش اینه که بهت احساس بد و ضعف و حس قربانی بودن بده مسیر خدا نیست. (این فکر باعث شد من بیشتر حواسم رو بخوام جمع کنم چون خیلی عاشق علم و آگاهی و دانشم…)
_ وقتی آدم به خودش برچسب نزنه و دنبال ایراد نگرده قطعا اون موضوع برچسب توی ذهنش بولد نمیشه و بعد کم کم کمرنگ میشه.
_ استاد جان چقدر تحسین تون کردم و چقدر لذت بردم برای جهت دادن یک جمع با یک ایده خلاقانه و مثبت، اینکه هر کسی یک ویژگی مثبت از فلان فرد که انتخاب شد رو بیاد در جمع بگه.(با این کار میخواستین ارزش های همدیگر رو به یاد بیارین،تمرکز بر ویژگی مثبت افراد بزارین)
■ گذشته رو باید با لنزی ببینیم که به ما احساس بهتری بده و درسش رو بگیریم.
_ احساس قربانی شدن ممنوع واقعا حس تخریب گری هست.
قانون اینه که: به هــر آنــچه که توجه میکنی از جنس همون بیشتر و بیشتر وارد زندگیت میشه.
■ ذهـن میتونه چیزی که وجود نداره رو بسازه. (مثل تجسم و تصویرسازیمثل تلقینمثل اینکه ما ذهن و افکارمون قدرت خلق کنندگی داریم)
چقدر این مثال آزمایشی که خاطره ایی از بچگی طرف گفتن که اصلا براش اتفاق نیفتاده و ذهنش اون خاطره رو ساخته، جالب بود.
■ اگر دنبال سوال اشتباه بریم خودمون رو با دست خودمون نابود میکنیم.(قــدرت “پرسیدن سوالات خوب” رو دست کم نگیریم.)
■نکته دیگه ایی که از این فایل من برداشت کردم اینکه هیچ کس کامل نیست و با این دیدگاه درست، پذیرش اینو داریم که هرکسی ممکنه اشتباهاتی داشته باشه همینطور که خودمون ممکنه اشتباهاتی کرده باشیم.
خدایـا شــــکرت برای فرصت بینظیر بودن در این لحظه…
بنام خدایی که بسیار بخشنده و آمرزنده ست
سلام به عشق
سلام به مهربانی
سلام به استاد هدایتگرم در زندگی
سلام به تموم بچههای خونواده صمیمی عباسمنش دات کام
خداوند رو بی نهایت سپاسگزارم بخاطر این فایل بی نظیر و فوقالعاده
اشک از چشمام در اومد و ذوق کردم از این حد توجه پروردگار به بندگانش، کلمات قادر به بیان احساسم نیست که چطور میشه من یک سال درگیر مساله ای به این مهمی باشم و دیروز 15مرداد با روانپزشک صحبت بشه برای عزیزی از زندگیم بعد امروز این فایل دقیقا همونی باشه که پاسخ بده به تردید های من
از قبل اعتقادی به روانشناس و روانپزشک نداشتم و بعد آشناییم با اسناد هم قوی تر شد این باور که ما نیازی به کنکاش کردن و مرور خاطرات گذشته نداریم
و واقعا این مرور، احساسِ بد رو وارد تجربه ی زندگیشون میکنه
اما این عزیزم در زندگیم خب بخاطر حس عاطفی ای که بهش دارم من رو در پروسه ای قرار داد که به روانشناس بصورت آنلاین ن حضوری متوسل بشم
عزیزی ک کلا به دنبالِ ایراد گشتن در وجود خودشِ خب بخاطر سنِ بسیار کمی هم که داره اصلا نمیپذیرفت که این استرس،این اضطراب داروش ربط به درونش داره و اصلا عوامل بیرونی در اون دخیل نیستند و اگر هم باشن بازهم خودشه که باید قدم به قدم حلِ مساله کنه و سخت نیست و بیشتر هم ذهنی بود
همه رو مقصر میدونست و تنفر و کینه رو تو وجودش شاخ و برگ داده بود و به مرور رشد کرده بود و عمیق شده بود
خلاصه از قبل سال زیر نظر روانشناس بود که خب فقط این عزیز صحبت میکرد یعنی هر جلسه ی ساعت
فقط مرور میکرد اتفاقات روزمره و تنشهایی ک با و بانی خودش بود،و انتقاد و ایرادهایی که به زعم خودش باهاش داشتن،و اصلا راهکاری داده نمیشد که خب حالا تا جلسه ی بعدی شما چکار کن
و بعد از 20جلسه مشاور عوض شد،که بهش پیشنهاد شد ک با فلان روانپزشک صحبت کن ک درصد استرس و اضطراب رو تشخیص ، اونم چی آنلاین که دارو تجویز کنه
اتفاقا مشاوره ها باعث شد تمرکزش روی ویژگی ها و ایرادهای شخصیتیِ اعضایِ خانواده بیشتر بشه، و دنبال یک مسکنی که خودشو موقت آروم کنه
این فایل خیلی راهگشاست قطعا در تصمیم گیری جهت تجویز دارویی که روانپزشک داشت
از خدا میخوام عشقِ خودشو تو دل عزیزِ زندگیم قرار بده تا خودشو بشناسه و با خودش به صلح برسه
خداروصدهزارمرتبه شکر میکنم که اصلا در زندگی این در وجودم بوده که متدهای روانشناسی رو نپذیرفتم و در سخت ترین شرایط فقط خودم بودم که احساسم رو خوب کنم یادمه دوران دانشجوییم بسیار دچار چالش بودم هم اتاقی هام منو مسخره میکردن بابت حجاب بابت آرایش نکردن بابت نماز خوندنم و….
و من فقط با ارتباط گرفتن با خدای خودم آروم میشدم و بعد از دوسال خداوند دوستانِ خوبی رو سر راهم قرار داد ک الان 28سالِ ارتباط داریم و اصلا شرایط سخت و دردناک آن دوره مرور نمیشه تو ذهنم جز اتفاقات خوبی که تجربه کردم
وااای خدایِ من چقدر خوشحالم
چقدر قلبم رو به یقین رسوندی
و چه زود در آنی من رو به مسیر راست هدایت کردی
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت شکر بابت شنیدنِ این آگاهی که چقدر درسِ ارزشمند و گرانبهایی رو برام داشت
شکر بابت این لحظه ی ناب
شکر بابت هدایت شدنم
خداوند همیشه و همه جا من رو حمایت و هدایت میکند
به امید دیدار
استاد جانم و مریم جان عزیزم
به نام یگانه ایزد توانا و مهربان
سلام به استاد جااااانم و بانو مریم مهرباااان و همه
اعضای خانواده صمیمی ام
اومدم سایت ی نگاهی بندازم، دیدم استاد فایل جدید گذاشتن،ناخواسته اشک از چشمانم جاری شد،من تازه ب صورت سفت و سخت شروع کردم بنای وجودم و روحم را با تغییر و از نوساختن، هم اینکه نیت میکنی و قدم برمیداری خداوند درها رو باز میکنه ، از این همه مهربانی خداوند اشک از چشمانم جاری شد، هنوز فایل رو دانلود نکردم ولی احساس اینکه داره مسیر هموار میشه و دستان خداوند در مسیر ما قرار میگیرند هرچند ک در پایینترین سطح از درک قانون باشم خیلی این احساس،احساس خوب و امیدوارکننده ای هست ، لطف خداوند بی پایان بوده و هست،استاد قشنگم من شما رو به عنوان یک نعمت در زندگی ام میدانم ،خداوند شما رو حفظ کنه ان شاءالله ، خوش به حالمون ک دراین مسیر درست و توحیدی قرارگرفتیم، سپاس خداجونم.. من خالق شرایط خودم هستم،خداوندا یاری ام کن تا شاگرد خوبی باشم برای درک این آگاهی ها…
خدایا من هیچم و تو همه ای..
به نام خداوند بخشنده ی فراوانی ،مهربان وعاشق.
سلام و درود به استاد عزیزم وهمه ی بزرگواران در این سایت توحیدی مقدس.
خدایا شکرت بابت آگاهی های ارزشمندی که در این فایل زیبا به من رساندی چون تا قبل از آن من فکر می کردم که هر کتابی که می خوانم کاملا درست است وهیچ اشتباهی وجود ندارد وباید بپذیرم ولی الان من با فکر کردن تصمیم می گیرم که چه کتابی درباره ی روانشناسی درست است وچه مطلبی اشتباه است.
چقدر تیتر این فایل برای من باور ساز است
(اگر به دنبال مشکل باشی حتما پیدایش می کنی)
آره واقعا اگر من بیام به گذشته وخاطرات تلخ زندگی نگاه کنم احساسم را بد می کند واز همان جنس اتفاقات دوباره وارد زندگی ام میشود چون خداوند جهان را با قوانین ثابت ومنظم آفریده(احساس خوب=اتفاقات خوب)
اگر من بیام وتوی علف های هرز ذهنم زندگی کنم هیچ وقت رنگ گل های فیروزه ای وارغوانی را نمی بینم چون فقط به علف های هرز توجه کردم حالا چکار کنم
علف های هرز را هرروز کم کم به صورت تکاملی پاک کنم و حالا چه جوری پاک کنم ؟بهشون توجه نکنم .
به خاطرات تلخ توجه نکنم بلکه به کوچکترین چیزهایی توجه کنم توی زندگیم که به من احساس خوبی می دهند.
مثلا دوچرخه سواری
دوش آب سرد
بازی کامپیوتری
خواب
نگاه کردن به فایل های سفر به دور امریکا وزندگی در بهشت
وساز زدن
و
گوش دادن به فایل های استاد
و
هر کاری که تمرکز ما را از ناخواسته برمی دارد.
چقدر استاد دراین فایل به من کمک کرد که همین طوری هر طبابت ذهنی وجسمی را نپذیرم.
من فقط باید هرروز در خودم بهبودهای کوچک ودائمی داشته باشم تا جهان من را به سمت افراد مناسب وشرایط مناسب هدایت کند.
چقدر من خوشبختم که قبل از اینکه هر چیزی من را بخواهد ناراحت کند ،باورهای درست داشته باشم وبه آتیش نزدیک نشوم.
قبل از اینکه حس ما بد شود با داشتن افکار وباورهای درست احساس خودمان را خوب کنیم.
ما بچه های سایت چقدر باید شکر گذار خدا باشیم که این آگاهی ها را دریافت می کنیم ودر زندگی عمل می کنیم.
و خدایی که در این نزدیکی است…
سلام استاد عزیزم، سلام مریم بانوی زیبا و سلام به همه عزیزان حاضر در سایت مقدس عباس منش دات کام…
استاد! چی بگم از این تمرکز فوق العاده شما روی اصل!
آقاااا من موندم اصلا! چی میشه که یه آدم تا این حد روی اصل متمرکز باشه؟! واقعا دمتون گرم استاد. چقدر شما روی اصول متمرکزید و از حاشیهها دور هستید! واقعا کجا میشه این صحبتهای بی نظیر و درجه یک رو با این سطح از دقت و درستی جز در سایت عباس منش دات کام شنید؟ ازتون خیلی خیلی سپاسگزارم. از خدای خودم بسیار سپاسگزارم که من رو به مسیری هدایت کرد که عضو سایت شما باشم و به این سطح از آگاهی های ناب دست پیدا کنم.
کاش من هم یاد بگیرم مثل شما در هر چیز فارغ از اینکه بقیه نظرشون چیه و عموم جامعه چه چیزی رو بیان میکنن، به اصل متمرکز باشم و حتی اگه کل جهان در مقابلم ایستادن، ذره ای از چیزی که باور دارم اصل داستانه، منحرف نشم. دقیقا مثل موضوعی که در این فایل بیان فرمودید. چیزی که همه روانشناسا و روانکاوها باهاش مخالفن اما هممون میدونیم که اتفاقا روش استاد کاملا درسته. این سبکی که در روانشناسی ایجاد شده که هی میگن درمورد مشکلاتتون حرف بزنید تا سبک بشید و از این حرفا، هرگز به هیچ بنی بشری کمک نکرده!
من بسیار با شما موافق هستم و حتی قبل از اینکه این فایل رو بذارید بارها به این موضوع فکر کرده بودم و اتفاقا تجربیات جالبی هم در مورد همین موضوع دارم که خیلی میتونه باور مارو در مورد این که اصلا ما نیازی به پرداختن به مشکلات گذشته برای اینکه به آرامش برسیم نداریم، تقویت کنه.
شغل من مشاور تحصیلی هست و خیلی از مواقع با والدین دانشآموزانی مواجه میشم که پیش از شروع روند مشاوره، به من میگن که فرزندشون «ADHD» یا همون «بیش فعالی» داره. و از من میخوان که در روند مشاوره این بیش فعالی فرزندشون رو در نظر بگیرم.
وقتی با خود دانش آموز صحبت میکنم، می بینم که اون به هیچ عنوان با بقیه بچه ها فرق نداره. فقط کمی انرژی بیشتری داره که باعث میشه یه جاهایی یه سری شیطونی ها انجام بده. به اصطلاح جزو دسته دانشآموزان «جنبشی» قرار میگیره. که البته با این متر و معیار اگه بخوایم بسنجیم، خود من در کودکی جزو کودکان «سوپر بیش فعال» بودم!!!
حالا چی شده که به این بچه ها میگن بیش فعال؟
از همون کودکی، پدر و مادر این دسته از فرزندان، ظاهرا خیلی حال و حوصله وقت گذروندن با فرزندشون رو ندارن. تا این فرزند یکم شیطنت می کنه (که طبیعت بچه ها همین شیطنته)، سریع می برنش پیش یک روانشناس یا روانپزشک کودک و شروع میکنن به شکایت که: آی بچه ها امانمون رو بریده و همش اذیت می کنه واز این صحبتا!
اون روانپزشک محترم هم سریعا یک برچسب بیش فعالی به این کودک می چسبونه و بعدشم لیست قرص و داروهاییه که می نویسه تا پدر و مادر به خورد اون کودک معصوم بدن تا بلکه اون یه جا دست به سینه و آروم بشینه و هیچ شیطنتی نکنه!
اون قرص و داروها خب طبعا عوارض بسیاری داره و در درازمدت خودش باعث مشکلات بسیار بیشتری برای فرزند میشه. اما به نظر من مهم تر از اون، برچسب هاییه که به صورت ذهنی به اون فرزند زده میشه که: «تو بیش فعالی! رفتارات طبیعی نیست! اگه میخوای در جامعه مقبول باشی و بقیه دوستت داشته باشن باید مثل بقیه باشی و رفتارهای بقیه رو تقلید کنی!»
این برچسب ها به نظر من بدترین چیزیه که میشه باهاش یک نفر رو نابود کرد. اون کودک با این تصور که من یک بیش فعالم و با بقیه فرق دارم بزرگ میشه و بعد خدا میدونه که این تصور باهاش چه می کنه! چقدر اون کودکی که می تونست یک انسان موفق و پیروز در این جامعه باشه با همین تفکر در انزوا قرار میگیره و دیگه از همه چی عقب میمونه.
من تجربه کار کردن به صورت غیرحضوری با دانش آموزی رو داشتم که روانپزشکش به خاطر همین بیش فعالیش قرصی رو براش تجویز کرده بود که باید در هفته 14 تا از اون رو مصرف می کرد. یعنی روزی 2 تا. و میزان وابستگیش به این قرص هم به حدی رسیده بود که اگه مصرف نمی کرد به تشنج می رسید.
از اون جایی که من همیشه سعی کردم آموزه هایی که از استاد عباس منش عزیزم یاد گرفتم رو در کارم پیاده کنم، همیشه سعی کردم با استفاده از اصول ذهنی و کار روی باورها در کنار کار درسی، به دانش آموزانم کمک کنم و خداروشکر نتایج هم فوق العاده بوده. برای همین دانش آموز هم اومدم و تمریناتی که استاد عباس منش میدن رو در قالب روند درسی به این دانش آموز گفتم و در ازاش سعی کردم که این قرص هارو در یک روند تدریجی کم کنم. هفته اول 13 تا و به همین ترتیب کم و کمتر تا جایی که مصرف اون قرص ها برای دانش آموزی که اگه قبلا مصرفشون نمی کرد به تشنج میرسید صفر شد و جای اون رو تمرینات ذهنی مثل سلف تاک و سپاسگزاری و … گرفت.
و من به وضوح دیدم که بعد از صفر شدن اون قرص ها چقدر این دانش آموز عملکرد بهتری پیدا کرد و حالش بهتر شد. و دیگه خبری هم از اون رفتارهایی که از بچه هایی که بهشون برچسب بیش فعالی زده میشد، نبود.
و تعداد این بچه ها خیلی زیاده. که متاسفانه با همین روش های غلط روانشناسی بهشون برچسب زده میشه.
من خودم اگه با چیزایی که از بچگیم یادم میاد قرار بود برم پیش روانپزشک، مطمئنم بهم همین برچسب ها زده میشد!
یا یه تجربه دیگه:
برادر من داره در رشته روانشناسی تحصیل می کنه. الان که ترم 6 هست واقعا از این که جوری شده که به هرکس که نگاه می کنه ناخوداگاه ایرادی رو درونش پیدا می کنه کلافه شده. یعنی فقط منتظره درسش تموم بشه که بره یه کار دیگه رو انجام بده.
اون اوایل که تازه وارد این رشته شده بود، هرکس رو که میدید یه برچسبی بهش میزد!
به یکی میگفت تو اختلال دو قطبی داری، به یکی میگفت سندروم شخصیت ناپایدار و خلاصه هر وقت میرفت دانشگاه این چیزارو میکردن تو سرش! و از اون جایی هم که با شما آشناست الان دیگه زده شده و متوجه شده که این چیزهایی که در دانشگاه آموزش میدن هیچوقت نمی تونه باعث خوشبختی و آرامش انسان ها بشه.
و اگه بخوایم منطقی هم نگاه کنیم همینه! واقعا اگه قرار بود با این جلسات روانشناسی و مشاوره انسان ها به آرامش برسن، با این همه مطب های روانشناسی واقعا باید مشکلات ذهنی ریشه کن میشد. چرا همیشه این مسائل بیشتر و بیشتر وجود داره؟
و منی که در محیطی بزرگ شدم که آرزوم بود پدر و مادرم فقط برای سه روز متوالی با هم خوب باشن، از وقتی که با آموزه های استاد آشنا شدم و سعی کردم بجای یاداوری تروما های بچگی توجهم رو بر روی نعمت ها و داشته های زندگیم بذارم، دیگه هیچوقت اون کابوس های گذشته رو ندیدم. به هیچ جلسه مشاوره و روانشناسی هم در کل عمرم نرفتم!
در حیطه کاری خودم هم که بحث تخصص تحصیله، همیشه سعی می کنم دانش آموزانم رو از پرداختن به افکار منفی و اتفاقات بدی که براشون افتاده دور کنم و از این طریق بازدهی مطالعاتی اون هارو بالا ببرم.
حتی برای ازدواج خودم هم پیش مشاور نرفتم! یعنی اعتقادم این بود که من با توجه به ویژگی های شخصیتی خودم می تونم بفهمم که آیا همسرم برای من مناسب هست یا نه. این که یه مشاور با یه سری تست های از پیش آماده شده بخواد بگه این دختر برای من مناسبه یا نه، واقعا خنده داره. چند زوج رو می شناسیم که بعد از کلی جلسه مشاوره رفتن با هم ازدواج کردن و بعد از مدت کوتاهی فهمیدن که به درد هم نمی خورن؟!
و از اون طرف، کجا دیدیم کسانی رو که با جلسه روانشناسی و تراپی رفتن تونسته باشن حالشون رو خوب کنن؟
خلاصه که این جلسه استاد کولاک کرد! واقعا از روی همین چیزا میشه فهمید چرا استاد عباس منش اینقدر درجه یکه! من که خیلی عاشقشم. واقعا رو دست نداره این مرد. جوری میزنه به هدف که هیچکس اونقدر دقیق نمی تونه قوانین جهان رو بیان کنه.
در دنیایی که تراپی مد شده و همه یه جورایی دنبال تراپیست هستن که حالشونو خوب کنه، شنیدن صدای این مرد و درک کلامش، انرژی ای به من میده که هزاران جلسه تراپی یک صدمشو هم نمی تونه ایجاد کنه.
استاد جانم! الهی که خدا چه در این دنیا و چه در اون دنیا قلبتون رو از آرامشی از جنس خودش پر کنه. خدا بهتون هر آن چیزی که میخواید رو بده که اینطور مسیر الهی رو برای ما روشن می کنید. من خیلی عاشقتونم…
در پناه رب وهاب، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.
خدانگهدار
شانزده مرداد 1404
16:10
وخدایی که به شدت کافیست….
سلام به استادعزیزومریم جان ودوستان
بعضی اوقات تلاش وانتظارباعث میشه خسته شی وهمه چیزورهاکنی وبه کسی بسپری که صاحب همه چیزه وبه هرچی رقم بزنه اعتمادداشته باشی ودیگه منتظرنباشی…
خوشبختانه اینقدرروی خودم کارکردم وهرروز اززمانی که بااین مسیرآشناشدم دارم روی خودم کارمیکنم که دیگه چالشهاناراحتم نمیکنن ومیدونم قطعا همه چیز راه حل داره ومیدونم قدرتی درمن هست که خداازهودش درمن قرارداده ولی بعضی اوقات ذهن سوسه شومیادولی صدای قلبم اینقدربلنده که میگه داری رشدمیکنی وبه ثبات میرسی، داری بزرگ میشی وبه قول استادتوی فایلهاشون وقتی داری روی خودت کارمیکنی قطعا همه چیز خیره وچالشهافرصتی هستندبرای رشدتووجهان …..
بعضی وقتها دیگه همه کاراتوکردی وواسه بعض چیزا کاری ازدستت برنمیادپس وایمیستی وبقیه شومیذاری روی دوش رب العالمین وبیخیال همه چی میشی واززندگی لذت میبری.
وخدایی که به شدت کافیست…
درپناه حق سربلندوسعادتمندباشید
سلاااام استااااد عزیزم واااای این معجزست من از صبح همششش دارم سایت رو چک میکنم خودمم نمیدونستم چرا اما الان اومدم و دیدم ک ی فایل جدیده خدایاشکرتتت این عالیه
هنوز فایلو گوش ندادم و ب شدت خوشحالم و مطمئنم ک جواب سوالاتم تو این فایل هست
ممنون استاد
بنام خداوند بخشنده که بخشایشگریش همیشکی هست….!!!
خداوندیکه که همه حال ما رو میبخشه!!!و هر لحظه ما از نظر خودش!پذیرفته هستیم..
چرا از این قانون بنفع خودمون استفاده نکنیم..
و بخاییم با سرکوبمون از نااگاهیمون در این مسیر از گاه کوه بسازییم!!!
.خدایا …
متشکرم بابت عدالتتت که اگه تو مرا نپذیرفته بودی..
هیچ وقت نمیتونستم تو این مسیر با عدالتت همراهت باشم…
سلام استاد عزیزم…
سلام و درود به استاد زییباییم..
استادم دوستدارم از زیبایی ظاهریت در اول فایل بگم..
هنری که خیلی دوستدارم..در اینده داشته باشم..فریلنسر بودن….بتونم توی زمینه کاریم طراح پارچه و لباس بشم..چقدر طراحی و رنگ امیزی پیراهنتون منو به وجد اورد..
انشالله یه روز بشه..سرزمین پردایسمو بصورت طراحی و پارچه کنم…
فعلا در حال و احوال بیزنس جدیدم بسر میبرم..
همین دیشب بازم یه هدایتی اومد که بتونم بیزنسمو با یه ورژن عالیتری..اشتباهات روزهای قبلمو بگیرییم.
ناگفته نمونه…من دیگه مراحل تقریبا اخر بودم..از طرف شخصی که هدایت الله بود…باعث شد…اون اشتباهات نااگاهانمو بپذیرم.و از اول طی دو هفته کارکردن روی اون ورژن…
یه بررسی دقیق تری رو از اون اتفاق ..رو به شکل صحیح تری رو انجام بدم…
اگه من اون نرگس قبل بودم..مثل گذشته های خودم..
بازم این نکته مثبتمه بعد از کار کردن روی باورام..
که دیگه خودخوری نمیکنم.که چرا من این مدت زمان برده اینکارا رو انجام دادم..بازم برگردم حذفشون کنم.بازم اشکالات کارمو بگیرم…
کار من ترجمه بیزنسم به زبان انگلیسی هست..
من تجربه زبان متفاوت رو نداشتم و همیشه به اینده موکول میکردم اونم بخاطر ترس..و بیشترم.که من ناتوانم در یادگیری زبان..
دیشب!!!! توسط شخصی !!!
اینروزا توی یه تضاد خانوادگی هستم!خودم به تنهایی باید کارای روزمرگیمونو انجام بدم..کلی خاندار حرفه ایی شدم…
ولی این تضاد کمر منو خم نکرد بلکه قوی و شجاعم کرد…
تا بتونم به تنهایی ولی به کمک تنها قدرت جهان…
بر این تضادها حمله ور بشم…
اره میگفتم..اون شخصی که فرد نزدیکم میشه..ایشون چند سال خارج از کشور بودن.و تدریس زبان انگلیسی هستند..من از ایشون تقاضا کردم..و بهم گفت مشغول چکاری هستی..
با عشق از کارم توضیح دادم…
بهش گفتم من دارم زبان میخونم ولی هنوز ناشیم.
برای کارم نیاز به ترجمه انگلیسی دارم..
بهم گفت برام بفرس تا برات ترجمه کنم..
یعنی کارایی که از قبل از طرف یه برنامه ترجمه کرده بودم.و تمام پلنهامو چیده بودم..باید همگی حذف بشه…و البته چقدر این ماببین میتونه اتفاقات خوب بیفته…
و خداوند رو شاکرم….که این تضاد باعث شد..افرادی که فامیلمون هستن.وارد زندگیم بشن و راهنمای من بشن برای پیشبرد کارهایم…
این احساس خوب..تو دل این تضاد باعث شد..با وجود کارهایی که اینروزا خیلی مشغولم…باعث خیرو برکت بیزنسم شده…
چقدر احساس خوب داشتن از یه اتفاق..میتونه ما رو هم جهت کنه..به خاستهامون…
استاد عزیزم…این نکته..یکی از مواردی بود که اینروزا،”دارم در جهتش گام برمیدارم.
….
همه ماها توی همچنین مسیری بودییم.من خودمم بودم…
ولی درکل همیشه ادم با گذشتی بودم…
من اینو توی روزهایی که 18 سالم بود وارد دانشگاه شدم..
یادمه اولین تجربه من بعد از سالها توی یه شهری بزرگتر از شهر خودم بود..
من با ذوق و شوق…به امید یه تجسم سازی عالی..که میرم بجای متفاوت ادمهای متفاوت..
و یه حس عالی…و خوب…همین احساس من باعث شده بود..اون شرایط همجوره به من خوش بگذره…
و افراد با من خوب باشن..و با هم کنار هم لذت ببرییم..
ولی …
من با افراد خانواده ام مشکل داشتم..و نمیگم یوقتایی توی دامش میفتم..ولی سعی میکنم نکات مثبت رو ببینم…
من سالها با شخص نزدیکم”که از من بزرگتر کتک خوریهای ناجور و اتفاقات ناجور رو “برخورد میکردم…
جوری که از صداش از راه رفتنشم حالم بد میشد…
و همه اینها باعث شده بود..
که از همین جنس اتفاقات بد از طرف ایشونم “بیشتر به زندگیم دعوت کنم…
و نسبت به این موضوع هنوزم پاشنه دارم…
خیلی خیلی دارم روی خودم کار میکنم که برنگرده.
ولی یه وقتایی میفتم توی دام فورا بهم الارم میده خداوند..که نرگس مواظب باشیا…
همین دیشب..خداوند دختر بچه “که نوه خانوادگیمه..افتاده بود روم که اون تضاد روی من تاثیر نزاره
میخام بگم!!!هر احساس بدی و مرور گذشته ..چقدر میتونه اسیب پذیر بشه…
شما توی دوره عزت نفس..روی همین موضوع همین راجع به گذشته خیلی صحبت کردیین..که بهش فکر نکنیم…
و نخاد بهش بها بدییم..
استاد عزیزم خداوند خیلی اطرافمون نشانه گذاشته با تعمق بهشون باعث میشه بیشتر و بیشتر درس بگیرییم..
دقیقا مثل نجسی میمونه..هر چقدر داخل بنگرییم بوی تعفنش بیشتر میشه..
یه مثال میزنن..مُرده ایی که بهش قرب بدی..تو کفن دستشویی میکنه…ما با مثال عامینه میگیم..
دقیقا هر چیزی که زیادی در مسیر ناجالب بهش بها بدی..بیشتر بیشتر میره نکات ریزه کاری رو پیدا میکنه و اونو برات بت میکنه..
دقیقا مثل تیغ دو لبه میمونه…که حضرت علی شمشیرش حکم همینو داشته!!!
حالا من تو زمان زنده بودن این شخص نبودم.ولی روایته…
چقدر افکار شیطانی در مسیر ناجالب..چقدر میتونه ما رو گمراه گمراهتر کنه…
یچیزی!!!!من الان این نقطعه خیلی برام بولدتر شد!!
استادم تحسینتون میکنم…که اینقدر پایبند قانون هستین.که حتی به مزاح در حد چند دقیقه هم به مسیر نادرست پیشی نمیگیرن..
واقعا این شهامتتتونو بهتون تبریک میگم.!!
که حتی در جواب سوال این دوست عزیزم..وسوسه نشدیین..
چقدر درونمو به تعمق برانگیخت..که منم بازم سعی کنم.حتی توی این تضاد.حتی اینروزا که باید بیشتر گلیم خودمو از اب بکشونم بیرون..به چشم مسیر رشد و تعالی خودم..ببینم.
و سعی کنم هنوز مثبتنگر باشم!!!
و یادم بمونه …هیچ وقت نکته منفی اگه میبینمو بیشتر لایه پوشی کنم..و بگذرم…و بیشتر مثبتنگر تر باشم..
که دارم میبینم اشخاص نزدیکم بخاطر این تضاد آسیبهای خیلی شدیدی به خودشون وارد کردن…که این شخص نزدیکمه..روز گذشته نزدیک به چند میلیون پول قرص و دوا دکترش!شده..
و برای شخص دیگه که بازم اونم شخص نزدیکه..رگ سیاتیکش.که میگن دیسک گردنش با دوره فیزیو تراپی با یه اعصاب خوردی بازم اوت میکنه…
استاد عزیزم!!!من الان تو دل این تضادم.بخدا !من نمیگم صد در صد خیلی خوب بودم..نگران نبودم.ولی عمل به قوانین و لطف خداوند و الهاماتش باعث شد…
تا من بگذرم و با نیت خیر ببینمش ..و همین باعث شد.چقدر رشد بیزنسی داشته باشم..
چقدر هدایا عالی و رشد عالی در همه جنبه ها وارد زندگیم شد..
دیشب همون شخص که مشکل بجسمی براش پیش اومده..بهم گفت…نرگس خدا بهت صبر بده..
ولی من هیچی نگفتم…
چون میدونم اگه بهش بگم.میگه تو مشکل داری..
ولی من راحتم با این تضاد همین باعث شده کارهام در صورتیکه زیاد هست..برام اسان و راحت باشه..و زود بتونم انجامشون بدم.
اینروزا واقعا همه رو لطف برنامه شما میبینم..
یه نکته!!!همین شخص نزدیکم..دکتر بهش گفته اینقدر عصبی بودی که باعث شده معدت خراش خراش بشه…
و ایشون داشت روز گذشته از مشکلاتش با شخص نزدیکم در میون میزاشت بخاطر مملکت و فلان که اینروزا نقل نبات تمتم دهنها شده…
استادم منم دوستندارم این مکان بهشتی در این راستا این پیام رو بزارم..
میخام بگم …
چقدر شرایط!میتونه توی یه خانواده روی افراد تاثیرات متفاوتی بزاره..
برای من دقیقا پر از خیرو برکت و روزی الهی بود..
و قدردانی بخاطر جسم سالمممم.
که خودش میلیاردها هنوز بیشتر میارزه…
میخام بگم…اون گذشته من که افکار غلط من مخصوصا توی بحث روابط…باعث شده دریایی از خیرو برکت وارد زندگیم بشه…
و بازم اون اشتباهاتم که مخصوصا توی بحث عجله بود…باعث شد..بیزنس من تکاملی در مسیر جهت درست رشد و پیشرفت کنه..
و خیلی رفتارهای اشتباهم..
که خداوند توی قرآن بهم یاداوری نمود ..راجع به برنامه ریزی مالی…..که یادت باشه مومنان همچنین خصلتی دارن..
و خیلی از اشتباهاتم توی این مابیین پیدا شد..
چون مرور کردم و هنوزم نیاز دارم مرور کنم…که درس از اتفاقات نابلد گذشته ام بگیرم…
استاد عزیزم…من با شما به یه انسانیت حق تعالی رسیدم..
استادم من با شما راز موفقعیت در تمامی جنبه ها رسیدم.
یادمه روزهای اول”با برخورد به هر تضادی..احساس شیطانی که نقطعه ضعفم بود فورا پدیدار میشد…و من زود بهم میرختم..
و نمیتونستم ادامه بدم..
خداوند منو وارد عملگرایی توی چند نقطعه ضعفم که غلبه بر ترس!بود کرد..
بهم گفت اگه انجام ندی خبر از موفقعیت و گام برنداشتن نیست..
سفرهای 6 روزه و یا چند روزه تکاملی میداد..
همونا باعث شد.که من چیزی تولید کنم توی کترم.که اصلا نمونه مشابهش نباشه..
اگه هم هست..بهمچنین ورژن کارایی نیست.و من دارم به تکنولوژی جدید پیش میرم..
و حافظه ام بسیار قوی شده…میخام بگم..اون مسیر اشتباهات گذشته ام.باعث شد..که من موفقعیت عالی توی بیزنسم بدست بیارم.
دیگه اون تنبلیها و نشدن رو بزارم کنار..و هر چی هدایت اومد..فورا اقدام کنم..
همین یکماه هست توی مسیر جدید الهامی هستم.همین یکماه به اندازه 10 سال رشد کردم.چه شخصیتی!!!چه مهارتی!!و چه عزت نفسی…
چقدر این تیغ دولبه میتونه دو نوع تفاوت در زندگی رو بوجود بیاره..
خوشحالم که دارم همه چیز رو بنفع خودم تمومش میکنم..
خوشحالم در راه صرات المستقیمم.
خوشحالم که قوی هستم و جسارت مقابله با تضادهای زندگیم که بافث رشد من در اینده هستند..دارم گام برمیدارم..
امروز خداوند یچیزی رو به یادم آورد..
که پاداش خداوند برای شجاعان هست…
ولی ذهنم برچسب کوزت رو بهم میداد.ولی نجواش خیلی کوتاه و نامربوط بود..
استاد عزیزم متشکرم..سپاسگزارم که داری ،”این تیغ دولبه رو برامون یاداوری میکنی…
چقدر میشه و میتونیم همجوره با خداوند هم مسیر باشیم!!اینم با تعقییر نگرشمون و نوع کانون توجهمون.و نوع برخوردمون به زندگی!..
الحمدالله رب العالمین…
من عاشق این ایه شدم…خداوند بهم نشانه داد..بهم گفت!!!
وَتِلْکَ عَادٌ ۖ جَحَدُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ
و اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و از پیامبران او نافرمانی نمودند، و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند.
مخصوصا اون آخر آیه…و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند..
هیچ وقت کسی رو بت نکنیم.
اتفاقات گذشته و یا هر چیزی رو و یا هر کسی رو بت نکنیم…که بد اسیب میبینیم..
یه شخص نزدیکم که ایسون رفتن مکه..تعریف میکرد..ایرانیا همراهشون مُهر میارن.که توی اون سجده نزدیک خونه خدا.روی این مُهر سجده کنند.
ولی اگه سربازای اونجا ببینن.خسارت بدی وارد میشن..ولی انجامش میدن..
و این باور رو دارن.که هر کسی میاد مکه فقط باید سنت ابراهیم که پرستش ربّ هست رو بپرسته هر چیزی که ببین باید طبق قانون باهاشون برخورد کنند..
حالا حساب کنیید چقدر عدالت خداوند دقیق درسته..که اون از رگ گردن بهمون نزدیکه همه چیز رو هم میشنوه و هم میبنه.میدونه از راز درونمون..ولی بازم بنده هاشو دوستداره از سر گناهش میگذره..ولی اگه این مابیین زرنگ باشیم.و این خداپرستی رو ادامه بدییم بازم طبق قانون همه چیز ورق میخوره و ما به خاستهامون میرسیم..
میخام بگم!!چقدر ماها فکر میکنیم با قائم کردن یه مُهر که معلوم نیست خاکش کجایی هست!و..
اونو با خداوند شریک قرار میدییم..
که بازم اونم ربطش میدم بخودم.که جز خداوند کسی رو نپرستم..
و فقط فقط سجده گوی او باشم..
چون همه امور بخودش برمیگرده..
خداوند میگه!!!که چه تو این فرد چه در جهت راه درست.یا راه گمراهی..باید برگردی پیش من…
بازگشتت بسمت منه…
چقدر خوبه این بازگشت رو درست برای خودمون بسازییم تا عاقبت بخیر دنیا و آخرت باشیم…
در نهایت سپاسگزار خداوندم که بهم یاداوری نمود هنوزم بیشتر این مسیر رو با تعمقی بیشتر پی ببرم.تا بتونم بهترین خودم در عملکرد قوانین بدون تعقییرش باشم!!
آیه بعدی میگه!!
وَأُتْبِعُوا فِی هَٰذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَهً وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ ۗ أَلَا إِنَّ عَادًا کَفَرُوا رَبَّهُمْ ۗ أَلَا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ
و در این دنیا و روز قیامت با لعنتی بدرقه شدند. آگاه باشید که [قومِ] عاد به پروردگارشان کافر شدند، هان! دوری [از رحمت خدا] بر عاد، قوم هود باد.
این نمود واضح قانون هست…که خداوند اونا رو از رحمت خودش دور کرده..
آقا!!!بدون نور و روشنایی نمیتونی رانندگی کنی…
این ختم کلام هست.
پس مواظب تیغ دولبه باش!که بد ضرر میکنی..
خدانگهدار…
دوستتون دارم..
و جوریکه من از!صدای پاهاشم میترسیدم..
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
درس هایی که از اشتباهاتم گرفتم رو دوست دارم با شما عزیزان به اشتراک بگذارم:
من وقتی که دچار اعتیاد شدم خب اون زمان نه خودم رو دوست داشتم و نه بدنم رو ذهنم رو و مدام هم ورودی های منفی به ذهنم و جسمم میدادم اما وقتی مواد رو کنار گذاشتم و یک زندگی سالم رو در جهت رشد و پیشرفت خودم شروع کردم از این اشتباهم این درس رو گرفتم که وابستگی به مواد مخدر و مصرف مواد مخدر نه تنها مارو آروم نمیکنه ذهن مارو آروم نمیکنه بلکه به مرور زمان هم به ذهن هم به جسم ما ضرر های بسیاری وارد میکنه که اگر جلوش رو نگیریم و غرق بشیم هیچ لذتی از زندگی نخواهیم برد و الان بلد از گذشت چندین سال پاکی حتی برای انتخاب دوست هم وسواس به خرج میدم و با افرادی که حتی سیگار هم مصرف میکنن هیچ ارتباطی برقرار نمیکنم.
من توی روابطم با آدم ها همیشه تمرکزم روی نکات منفی اونها بود یعنی کافی بود طرف یک اشتباه بکنه و من اون اشتباه رو مدام توی ذهنم مرور میکردم و این امر باعث میشد که اون فرد اشتباهات بیشتری رو مرکت بشه و یا بد رفتاری های بیشتری رو با من بکنه و از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم تمرکزم رو بزارم روی نکات مثبت اطرافیانم و دیدم که چقدر دنیای من تغیر کرد چقدر روابطم با همون آدم هایی که بد بود چقدر خوب شده و به لطف خدای بزرگ از این اشتباهم هم این درس رو گرفتم و سعی میکنم دیگه تکرارش نکنم.
توی روابط عاطفیم همیشه سریع وابسته طرف میشدم و اگر طرف پیشم نبود و یا باهام بد رفتاریمیکرد به شدت ناراحت میشدم و خودمرو یک انسان بدبخت میدونستم و همیشه روابطم به بدترین شکل از بین میرفت اما از وقتی که روی عزت نفس خودم کار کردم به لطف خدای مهربان هم توی روابط دوستانم هم با پارتنرم هیچ وابستگی وجود نداده و اگر طرف پیشم نباشه احساسم خوبه اگر بزاره بره باعث نمیشه احساس بدی داشته باشم و میدونم که خداوند یک فرد بهتر رو وارد زندگیم میکنه و از اون اشتباهم این درس رو گرفتم که رابطه ما با آدمها ممکنه به هر دلیلی از بین بره و سرمایه گذاری خواصی رو روابطم نکنم و به هیچ شخصی وابسته نشم.
اشتباه دیگری که چندین بار مرتکب انجامش شدم بت ساختن از افراد توی ذهنم بود که نشعت گرفتهواز کمبود عزت نفس درون من بود و همیشه باعث میشد از همون انسان ها بدترینضربه ها رو بخورم و از این اشتباهم بعد از بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفسم درس گرفتم که هیچ شخصی رو توی ذهنم بت نکنم و ازش یک آدم خاص نسازم و بهش وابسته نشم و الان به لطف خداوند خیلی توی این زمینه خوب شدم و به آدمها احترام میزارم و دوسشون دارم اما ازشون بت نمیسازم و خیلی خیلی روابطم با انسان ها بهتر شده.
یکی دیگه از اشتباهات من صحبت کردن مداوم راجب به بدبختی هام با افراد دیگه بود که باعث شده بود همش اون اتفاقات بد توی زندگیم تکرار و تکرار بشه و وقتی متوجه شدم که ما به هرچیزی که بیشتر توجه کنیم از جنس همون توی زندگیمون میاد دیگه هیچوقت راجب به حتی کوچیک ترین مشکلاتم و اتفاقت بدی که برام رخ داده با هیچکس صحبت نکنم و به لطف خدای مهربان هر روز اتفاقات بهتری توی زندگیم رخ میده.
یکی دیگه از اشتباهاتی که مرتکب میشدم این بود که قدرت نه گفتن نداشتم و به هر درخواستی جواب مثبت میدادم حتی اگر خودم توی دردسر میوفتادم برای اینکه میخواستم همه رو از خودم راضی نگه دارم اما از یه جایی به بعد متوجه این اشتباهم شدم و روی خودم کار کردم و این قدرت رو درون خودم بیدار کردم و واقعا از این بابت خوشحالم و اصلا هم برام مهم نیست که دیگران ناراحت بشن از اینکه به درخواست هاشون جواب نه میدم چون راحتی خودم و آرامش خودم از همه چیز برام مهم تره.
به نظرم ما باید این اشتباهات رو توی زندگیمون مرتکب میشدیم تا مسیر درست رو پیدا میکردیم ما انسان هستیم با ویژگی های انسانی و همیشه مرتکب اشتباه میشیم و مهم اینه که درس اون اشتباه رو بگیریم و سعی کنیم از اون درس در ادامه زندگیمون استفاده کنیم تا دیگه یک اشتباه رو دو بار تکرار نکنیم.
در رابطه با تمرکز کردن روی ریشه مشکلات در گذشته به لطف خداوند خیلی ساله که اصلا به ذهنم نمیاد که خواسته باشم روی مشکلی در گذشته تمرکز کرده باشم و یا بیام کند و کاو کنم تا ریشه مشکل با فلان نفر رو پیدا کنم و بعد برم پیش روانکاو و به لطف خداوند خاطرات بد گذشته خیلی خیلی از ذهنم پاک شده و سعی میکنم زیاد وارد گذشته نشم مگر برای استفاده از یک درس.
فقط یادمه یک بار من پیش روانپزشک رفتم توی دوران سربازی که میخواستم مواد رو ترک کنم و خواب نمیرفتم که اون چنتا قرص بهم داد که وقتی شب خوردم دیگه صبح به زور بیدار شدم و بلافاصله اون قرص هارو ریختم سطل آشغال و بدون هیچ دارویی و حتی بدون رفتن به کلاس های ترک اعتیاد به لطف خداوند مواد رو کنار گذاشتم و الان چندیدن ساله که پاک هستم و یک مسیر درست رو پیش گرفتم.
دوست داشتم تجربه هام رو باهاتون به اشتراک بگذارم و تجره های شماروهم میخونم با عشق.
عاشقتونم.
خدانگهدار.
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
خداوند را ممنون هستم که باز من را در این مسیر هدایت کرد تا باز پی به اشتباه خودم ببرم
باز بتوانم مسیر درست را از غلط تشخیص بدهم
ممنون خدای خوب خودم هستم که با الهام و اشاره ها باز من را هدایت کرد
دیشب با اسنپ در مسیر برگشت به خانه بودم
خوب ماشین واقعا داغون و کثیف بود
خیلی روکش صندلی داخل آن کثیف بود
شیشه ها کثیف
بدنه کلی ضربه خورده
اما یک نکته بود که می شد به آن اهمیت داد و آنرا بزرگ کرد
آنهم کولر ماشین بود که روشن بود و هوای داخل ماشین ا کلی خنک که بود
خیلی احساس خوب و راضایت و خوشایندی بود و در نهایت سبب می شود که تمام آن نواقص و کم و کاستی ها را ندید
با این فایل استاد خاطره دیشب در ذهن من تداعی شد
در کسب و کار خودم
در روابط خودم
در برخورد با همکارهای خودم
در برخورد با مشتری ها
کلا در همه جنبه های زندگی خودم می توانم این قانون را رعایت کنم
می توانم به این نکته توجه کنم که حال خوب و نکته های خوب برای من سبب می شوند تا در ذهن من آرامش به وجود بیاید و در نهایت حال من خوب بشود و این حال خوبی من را به جلو می برد
اتفاقات خوب را برای من به وجود می آید
اینها در زندگی است
می توانم در یک رابطه بدی و خستگی و حرف های ناخوشایند طرف مقابل را ببینم
برعکس آن هم می توانم انجام بدهم
خوبی ها
نکات مثبت
خاطرات خوبی که با طرف مقابل داشتم را ببینم و آنها را برای خودم بزرگ کنم و در نهایت خوبی و آرامش را نصیب خودم کنم
درس بگیرم از برخورد با دیگران
ببینم و درک کنم
درس بگیرم از حرف ها و صحبت های خودم با دیگران
در نهایت سعید قبل دیگر نباشم
واقعا هر چه بهتر و زیباتر ببینم جهان هم به همان اندازه زیباتر و عالی تر برای من به رخ خواهد کشید
این فایل امروز برای من بود
سپاس از استاد عزیز
سپاس از خدای خوب خودم
سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سعید عزیز سلام
چقدر عالی بودی که تونستی به کولر خنک توجه کنی
توجه به وجوه خوب آدمها،وسایل و…از جنس همون وارد زندگی ما میکنه
نگاه به خودم و زندگی خودم که میکنم میبینم ،اجرای آگاهانه یا نا آگاهانه قانون در زندگی ام دقیقا درسته.نتیجه همان میشود که توجه کردی و میکنی خواه در روابط یا در ثروت،خواه در سلامتی یا در یکتا پرستی.
سپاسگزارم از نوشته هایت و جوابهایت