مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 73 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














سلام علیکم استاد
این روزها اتفاقات ناخواسته بسیاری در زندگی ام رخ میدهد، تا جایی که دیگر نمیتوانم حال خوبم را حفظ کنم، من عاشق دختری شدم که او پیش از من عاشقم شده است و دلیل علاقه ما به یکدیگر خواسته ها و اهداف مشترک ما بوده، سالهاست یکدیگر را میشناسیم و نزدیک یک سال است که تصمیم به ازدواج گرفتیم، ایشون قبلا یک نامزدی اجباری از جانب خانواده داشته که جدا شدند و منم یک ازدواج ناخواسته و اجباری از جانب خانواده ام داشتم، همیشه دنبال کسی با معیارهایی مشخص بودم، و حالا این انسان گویا فقط آفریده شده است برای من، و همین جمله رو ایشون در مورد من میگه
خودش و خانواده اش رو تنها یک مرتبه از نزدیک دیدم و اونم یک سال قبل مهمون ما شدن، و غیر اون میسر نشده یکدیگر را از نزدیک ببینیم، اما الحمدلله به شناخت کافی نسبت به یکدیگر رسیدیم و می دانیم از زندگی چه میخواهیم، ولی… ولی مسئله اینجاست که مادرش از وقتی مطلع شده من خواستگارش هستم شروع به مخالفت کرده و مادرش قدرت مطلق در خانه آنهاست نه پدرش، درحالیکه من هیچگاه با مادرش هیچ معاشرتی نداشتم ولی او بدترین حرف ها را نسبت به من میزند و بدترین فحاشی ها و توهین هارا به دخترش میکند، واقعا هنگ کردم از اینکه دلیل این همه مخالفت چیست؟ آن زن با تهدید به اینکه اگر این ازدواج سر بگیرد من خودکشی میکنم یا از پدرتان طلاق می گیرم عرصه زندگی را بر خانواده اش تنگ کرده و باعث شده برادر آن دختر با من تماس بگیرد و حرف هایی را به من بزند که از ابتدای عمرم تا به امروز از کسی چنین سخنانی را نشنیدم.
آنها به دخترشان اجازه دادند که من بروم به شهرشان و با خانوادهشان صحبت کنم و بعد با خانواده ام بروم خواستگاری و مادرشان از ترس اینکه شاید به توافق برسیم به پدر و برادرش دروغ گفته بود و با تهدید و افترا تحریکشان کرده بود که نه تنها به من فرصت ملاقات ندادند بلکه برادرش زنگ زد و هم فحاشی های خیلی رکیکی به من کرد و هم تهدید کرد. مادرش چون می بیند من دیندار هستم حالا شروع به فحاشی به خداوند کرده و قرآن را زمین میزند، آنها می گویند اگر من واقعا خداشناس هستم پس باید بیخیال شوم. و دلیل مخالفت مادر نیز یک چیز است: ما از وصله آنها نیستیم، من داماد دیندار و مذهبی نمیخواهم، باید داماد من یک انسان آزاد و بی قید و بند باشد نه کسی که آزادی مارا از ما بگیرد.
درحالیکه جالب است من تصمیم داشتم هیچ دخالتی در رفتارهای آنها نکنم ولی آنها چنین فکری کردند.
البته آن دختر نیز تحت هیچ شرایطی حاضر نیست پا پس بکشد و من نیز مانند او هستم.
نمی دانم دلیل این رخداد های عجیب چیست؟
استاد من حدود یک سال و نیم است شما را میشناسم و درس ها و کلیپ هایتان را دنبال می کنم، دوره روانشناسی ثروت یک و چند قسمت از قانون آفرینش را تهیه کردم و می بینم، در مورد این قضیه خیلی باورسازی کردم و درحالیکه آن مادر مرا نفرین می کرد من دائما می گفتم: من مادر را همانند مادر خودم دوست دارم و او نیز مرا عین فرزندش دوست دارد.
ولی وقتی رفتم آنجا او برایم پیام فرستاد و سخنان ناشایستی به من گفت
استاد من این چند روز آنقدر تحت فشار قرار گرفتم که به تمام قوانین و باورها شک کردم، بله استاد شک کردم، شک کردم به حقیقت فرکانس ها و مسائل کیهانی، اما با همه وجودم دعا می کنم قوانین حقیقت باشد، چون میدانم راه برون رفت من ازین مخمصه همین قوانین است، نمی دانم کجای کار خطا کردم! بجای اینکه پیشرفت کنم بدترین ضربه تمام عمرم را خوردم.
استاد خواسته من در این جریان و رابطه من و خانواده اش یک چیز است: ازدواج با آن دختر.
آدم بدی نیستم، و خودم را لایق این نوع برخورد نمیدانم، خود را لایق ازدواج با آن دختر میدانم و اونیز خود را لایق ازدواج با من میداند، حافظ قرآنم و روی افراد زیادی تاثیر گذاشتم، در این مدت که با شما آشنا شدم، خیلی ها را با مجموعه شما و صحبت های ملکوتی شما آشنا کردم، حالا بعضی از همان افراد با زبانی سمی و با تمسخر به من حمله ور شدند و می گویند تمام حرف هایت چرت و پرت بود و امثال عباسمنش هرچه میگویند برای جیب خودشان است و… ولی باور نمیکنم که این صحبت ها واقعیت داشته باشد، من شک کردم ولی می دانم مسئله احتمالا از درون من برمیخیزد، اما واقعا مشکل چیست؟
شاید بگویید حال خوبت را حفظ کن، چشم من حال خوبم را حفظ می کنم اما حال آن دختر را به راحتی نمیتوانم خوب کنم، هر آن ممکن است آن دختر از بین برود، روزهاست دارد گریه میکند و پاسخ خانواده اش چیزی جز هتاکی نیست.
در این مدت هرگز به این فکر نکردم که اگر نشد چیکار کنم؟ بلکه همیشه با قاطعیت گفتم حتما این ازدواج اتفاق خواهد افتاد، می خواهم بگویم من بر روی ناخواسته تمرکز نکرده بودم.
شما استاد گفتید روی بهترین گزینه دست بگذاریم و منم دقیقا همین کار را کردم و این دختر واقعا عالی است، خودش دنیایی با خانواده اش فرق دارد و حتی خانواده اش نیز انسان های اصیلی هستند اما نمی دانم چرا خانواده اش برای من بد شدند!!!! شما فرمودید همه چیز از درون خود ماست و خود باعث تمام رخدادهای زندگیمان هستیم.
استاد عباسمنش یک تقاضا ازتون دارم، به من بگویید چیکار کنم؟ به من یک برنامه صفر تا صد بدهید، اگر دوره ای دارید که مسئله مرا حل میکند معرفی بفرمایید. تعهد میدهم هر تمرینی بگویید انجام بدهم، ما خود خواهان یکدیگر هستیم، مسئله مخالفت عجیب و غریب مادر و حالا برادر و پدر و حتی دخالت خاله های اوست، آیا با وجود اینهمه مخالفتِ آن مادر باز هم امیدی برایم باقی مانده؟
لطفا پاسخ مرا بدهید و از بند شک رهایم کنید.
استاد هرگز لطف شما را فراموش نخواهم کرد.
متشکرم بخاطر حال خوبی که بارها به من هدیه کردید، اینبار هم منتظر آن حال خوبم، اگر حل شود إن شاءالله با همسرم تا فلوریدا برای تشکر می آییم.
سلام داوود جان. ول کن مگردختر قحطی شده است
ازکجامیدانید شاید خداوند دختربهتری برای شما بخواهد
رهاش کن رفیق رهاش کن. بخدا ارزش یک ارزن ندارد که شما اصرار کنید
من هرکسی را دیدم که درمورد ازدواج اصرار کرد زندگیش لجن شد دقیقا لجن
آقا داوود گل ؛ این ذهن شیطانی شماست که اصرار بر این مسیر میکند باتمام 100% وجود برخداتوکل کن و100%ازاین قضیه رها شو
ای به جهنم که مخالفت میکنند
من باشم این دختررا باخروارها طلا برایم بیارند قبول نمیکنم
سنگ خودرامزن برسینه هرناقابلی
تاکه پیدا شود گوهرفروش قابلی
همیشه این شعریادت باشد
درپناه حق
سلام
وقت بخیرو شادی
پیشنهاد میکنم
محصول قانون آفرینش ( روابط)
و محصول عشق و مودت در روابط تهیه کنید
موفق باشید
سلام دوست عزیز
تضادها خواسته های مارا شکل می دهند و دلیل پیشرفت و تکامل هرکدام از ما همین تضادهاست
شما خواهان ازدواج و تشکیل خانواده هستید این هدف اصلی شماست
اینکه فرد مورد نظر چه کسی باشد که به هدفتان یعنی ازدواج موفق برسید موضوع جداگانه ایست
تصور کنید برای من گذران زندگی نیاز به کار دارم اما اینکه صد شرکت من را استخدام نکرده وجواب رد داده اند موضوع ثانویه است ممکن است من بروم واصلا کار خودم را راه بیندازم مثل استاد عباسمنش که از دانشگاه بندر عباس اخراج شد اما درجایی دیگر به اهداف بزرگتری رسید درحالیکه می توانست جنگیدن با حراست راهم انتخاب کند و …. اما انتخاب آنروز نتیجه ی امروز را در پی داشت
شما هدفتان تشکیل خانواده است واین هدف را به خداوند واگذار کنید وبه زندگیتان برسید شادو سرحال هرچه پیش آید خوش آید ، الخیر و فی ماوقع و …. همه جملات باور ساز مثبت راباخودتان تکرار کنید تا بهترین ومناسبترین همسر دنیا نصیبتان شود
متن شما الان پر است از ازتعاش منفی ، وابستگی ، و مطمئن باشید این مسیر جز غم فحاشی و ناراحتی بیشتر برای شما نخواهد داشت
رها کنیدو به خدا توکل کنید
موفق باشید
سلام داود عزیز
من هم با راهنماییهای مرتضی موافقم. به هیج وجه ، به هیج وجه جنگ و مبارزه جواب نمیدهد چیزی که سالیان سال در باورهای ما لانه کرده . اظهارات شما نشان میدهد که شما به هم وابسته اید اتفاقا توی این دو فایل اخیرشون استاد وقتی در مورد نوع رابطه و چگونگی ارتباطشون را بیان میکردند . گفتند شما فکر کنید یکی از طرفین بمیرد نفر بعدی چکار می خواهد بکند شما هم فکر کنید خدا گفته این وصلت انجام نشه حالا می خواهید چکار کنید . ببینید وقتی شما ایمانتان مثل ابراهیم باشه وقتی خدا گفت زنو بچه ات رو توی صحرا ول کن اونم ول کرد ولی یعقوب از دوری یوسف سالیان سال گریه کرد . شما نباید به این رابطه بچسبید و اصل را بر قانون افرینش یعنی حس خوب و باور خوب بگذارید و به خودتون بگید هدف حس خوبه پس اگر این رابطه باعث ایجاد حس بد از طرف فامیل میشود رهایش کنید و به همسرتون هم بگید اون هم رهایش کنه . در واقع مثل بخشش می باشد وقتی واقعا می بخشی اتفاقات می افته اگر ظاهرا ببخشی هیچ اتفاقی نمیافتد توی این رابطه هم باید جفتتون رها کنی واقعا . اون موقع قانون کار می کند
سلام به استاد عزیز سلام به همه. سپاسگزارم واسه همه چی.
می خواستم اگه میشه راجع به موضوع توجه صحبت کنید . اینکه من دوست دارم مورد توجه دیگران قرار بگیرم خوبه یا بد اگه بده چیکار باید کرد؟ یا اینکه من دوسدارم موفق باشم دوسدارم مشهور باشم فقط و فقط به خاطر اینکه دیگران حس خوبی نسبت به من داشته باشن چی؟ میدونم خوب نیست ولی دست خودم نیست .
لطفا راهکارتون واسه برطرف کردن این مشکل ارائه بدید و اینکه شما چیکار کردید تا این مشکل حل بشه؟ آیا صرف اینکه ما بدونیم که نباید به نظر دیگران اهمیت داد بدونیم که نباید دنبال توجه دیگران باشیم کافیه؟ یا باید تمرین خاصی انجام داد؟ اگه دنبال توجه دیگران نباشیم پس کارهای را با چه انگیزه ای انجام بدهم ؟ چه ارزشی داره نقاشی که بیننده نداره؟ لطفا در مصاحبه به این سوالات پاسخ بدهید. سپاسگزارم
سلام
دوست خوبم
فایلهای اعتماد به نفس استاد را گوش کنید خیلی عالیه
” غلغله ای برپا کنید ”
خیز و در کاسۀ زر آبِ طربناک انداز
پیش تر زان که شود کاسۀ سر خاک انداز
بار دیگر دعوت مشفقانۀ حافظ را می شنویم که برخیزید و آن شراب پاک و آب طربناک را بنوشید، پیش از آن که فرصت فوت شود. تا کی خاموشی و بی شر و شور چون اشباح مردگان می روید و می آیید!برخیزیم وهرکدام از ماها عباسمنشی شویم ودرکوچه وسالنهای شهرمان فریاد وعشق ابدی توحید ویکتاپرستی فریاد بزنیم همگی برخیزیم وگلویمان به آن عشق ابدی آغشته کنیم تاجاودان شویم
خیزدردم توبه صورسهمناک
تاهزاران مرده بروید ازخاک
چون تواسرافیلی راست خیز
رستخیزی سازپیش از رستخیز
هرکه گوید کوقیامت ای صنم
خویش بنما که قیامت اینک منم
تا چند چون یخ فسرده بودن
در آب چو موش مرده بودن!
نظامی
اکنون که روزگار حیات و سرخوشی است، بر صحنۀ این جهان شگفت غلغله ای برپا کنید از عشق و دلدادگی و هنگامه ای از شادی و نشاط . در کوچه و بازار بگردید و نشان دهید که از عاشقان زیبایی و خوبی هستید و نشان دهید که با دیو و دَد هم عنان نیستید و زندگی تان در خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه نمی شود.وتمام زندگیتان پراز عشق الهی ومستی ازلی وابدی است
چقدر عزیزند این سخنان ؛ چقدر شورمستی وجاوانگی والهی میدهند این جملات
“راه خوشبختی وسعادت ؛ ازمسیر عشق وعلاقه ی هرفرد میگذرد ”
” باخدای درونتان درصلح باشید وباورش کنید ” که همان سخن خداست که من درقلب شماهستم
سلام به استاد عزیزم و دوستان گلم.
واقعا این فایل بنظر من جاش توی فایلای وی ای پی بود.من خودمو میگم تواین دو سه سالی که با استاد اشنا شدم ایشون خیلی از ندای درون و الهامات چه در محصولات و چه در فایلها سخن گفتند و من فقط شنیدم ولی ندای درون رو تا الان که این فایلو گوش دادم به این اندازه درکش نکرده بودم.
الان متوجه شدم که یا خدا چرا ما ازاین ندای درونمون که اینهمه قدرتمنده بصورت سطحی استفاده میکنیم و همیشه سر دوراهی خودمونا نگه میداریم؟چرا وقتی باهامون حرف میزنه حرفاشو مثه حرفای یه بچه حساب میکنیمو گوشی بهش نمیدیم؟
استاد واقعا سپاسگزارم بخاطر این فایل.من مطمئنم الان تعداد زیادی از بچه ها که این فایلو درک کردن اتفاقات خوبی الان براشون در راهه.چون دیگه سر دوراهی نمیمونن.به قول شما سردوراهی موندن زندگی رو نابود میکنه و الان دیگه بنظر من سر دوراهی موندن معنی نداره.
با سلام به دوستان و استاد عزیز
احساسم به من گفت بیام این کامنت رو بزارم در مورد خودم یک توضویحی بدم
یادمه اون موقعه من با برنامه شما اشنا شدم – گفتم وای خدای مهربان من نمیدونم چطور از تو تشکر کنم من می تونم میلیارد دلاری درامد کسب کنم گفتم خدا که داره میده حالا بیام ما میلیارد دلار بخوایم مگه چیه – خیلی احساسم خوب شد انقدر که میخواستم پرواز کنم
اما متاسفانه من میخواستم با عادت ها و باورهای قدیمی ثروتمند بشم و اعتماد به نفس تقلبی و دورغی کاذب داشتم فکر میکردم که خیلی اعتماد به نفس دارم و باورهای مالی من هم خیلی خوبه به همین دلیل باعث شد که فایلهای شما رو زیاد جدی نگیرم من اون موقعه فکر میکردم که فقط فایلهای شما بزارم گوش کنم یک کیسه پول از اون بالا برای من می افته یعنی اینطوری فکر میکردم
خیلی از دوستان هم در حین خوشحالی میان کامنت میزارن و خیلی خوشحال هستند احساسم به من میگه 90 درصد توی باغ نیستن که این استاد بنده خدا داره چی میگه یعنی مثل قبل من فکر میکنن که با عادت های قدیمی و رفتارهای قدیمی میشه به ثروت رسید هیچی هم نیمخواد فقط این فایلها رو بزاری گوش کنی تمامه همه چیز دیگه داری -اما این اینطور نیست باید اول قانون رو درک کنی و خودت رو بشناسی و ( تمرکز و توجه وردیها رو کنترل کنی این اصله )
متاسفانه چیزی که باعث اعتماد به نفس دورغی کاذب من شد این بود که من از پدرم اون موقعه که 17 سال داشتم یک مبلغ خیلی بالایی رو گرفتم که میخواستم برم یک ماشین خارجی مثل بنز و یا هیوندا بخرم و البته ماشین رو برای خودم نمی خواستم برای دیگران میخواستم که بزنم توی سر بقیه ( ولی نقش انسانهای متواضع رو درمیاوردم بعد از رفتارم فهمیدم ) – بعد به خودم گفتم نه من با این پول میخوام ساخت ساز کنم البته که شکست میخوردم اگه ساخت ساز میکردم طی نکردن تکامل و بعد یک اتفاقاتی برای من پیش اومد که تمام اون پول رو پدرم از من گرفت و نابود شدم و به فنا رفتم و به خودم خیلی خسارات زدم – رفتم زیر جراحی اصلا اوضاع درهمی بود – شاید خنده دار باشه خودم هم تعجب کردم که چرا یک دفعه ای اینطور شدم – من یک خونه 250 میلیون دلاری بود توی بل ایر لوس انجلس دیدم بعد گفتم دیگه این خونه و یا این ماشین فایده نداره تمام تمرکزم رفت اون سمت که اون خونه و ماشین رو داشته باشم بعد یک دفعه ای همه چیز نابود شد ( وقتی احساسم بد شد الان خودم تعجب میکنم که چرا اون زمان اینطوری شدم استاد عباس منش در راهنمای عملی قسمت 1 این اموزشها رو دادن که این عقده ها انسان رو نابود میکنه واقعا من داشتم نابود میشدم اما نااگاهنه )
همین چند روز پیش رفته بودم داشتم با مصاحبه میکردم با انسانها خیلی برام جالب بود همه داشتن از اوضاع مملک بد میگفتن فقط اون کسب کارهای خیلی لوکس هیچی نگفتن و حرفی نزدن اون بدبخت بیجارها می نالیدن – ولی کسانی که خیلی فروشگاشون کسب کارشون لوکس بود اصلا شاداب بودن و یک دستگاه پول شمار جلشون بود غوغا کرده بودن همینطوری پول می شمردن ) ( دوست داشتم یک گزارش تهیه کنم از اون بابا که داشت پول می شمرد خبرگزاری گروه تحقیقاتی استاد عباس منش اوضاع مملک توپ توپ است
دوستان اصلا مردم نمی دونن رسالت شون چیه مخصوصا من خودم هم جزشون هستم از مردم میپرسیدم که چی میخواید از زندگی – اصلا چرت پرت جواب من رو میدادن – من فهمیدم که اصلا انسانها نمیدنن برای چی به این دنیا اومدن اصلا نمی دونن کی هستن – میخوان چرا کنن – دقیقا استاد عباس منش راست میگه مثل ربات واقعا – من خودم دارم فکر میکنم –
واقعا من فهمیدم که انسانها خودشون رو نمیشناسن به همین دلیل است که دنبال امورش هم نمیرن البته من هم خودم جزشون بودم اصلا دنبال اموزش نبودم چون اعتماد به نفس کاذب داشتم دورغی داشتم میگفتم من فرشته روی زمین هستم
من وقتی داشتم از تک تک ادما مصاحبه میگرفتم – من به خدا شک کردم – گفتم خدایا اینا چطوری زنده هستن با این افکار – دوستان برید توی بالا شهر تهران با پایین شهر تهران اصلا کلا متوجه میشد افکارشون رو بهتون میگن چیه
من خودم تغییراتی داشتم که سلامتی بود که توی بیمارستان بودم زیر عمل جراحی اصلا اوضاعی بود برای خودش خیلی جالبه من باور سلامتی رو توی یک هفته درست کردم حتی سرما خورد میشم یک چای میخورم حالم خوب میشه اما قبلا باید حتما به دکتر مراجعه میکردم یک هفته باور سلامتی رو کار کردم دیگه الان خیلی وقته که اصلا سراغ باور سلامتی هم نمیرم خیل وقته دقیقا نمی دونم چند وقت منظورم اینکه توی ذهنم تکرار میکنم انسان های اولیه رو مبینم زمان قدیم میدیدم به خودم میگم نگاه کن انسانهای هیچی نداشتن از من هم سالم تر بودم نگاه کن اصلا ما غوغایم اینا همه چرت پرته ای باید بری دکتر فلان کنی
بابا خدایی این استاد راست میگه توی قران خداوند گفته – من خودم رفتم کلی تحقیق و جست جو هم کردم – کلی مصاحبه دیدم – اصلا نمی دونم چی بگم از سایت های خارجی گرفته تا ایران خیلی خیلی – تمام افراد ثروتمند یک خط فکری درستی داشتند
خبر بد : شما و من وهیچ انسان دیگه ای نمی تونه یک شبه یا یک ماهه باورهاش رو عوض کنه بستگی داره چقدر تخریب شده اون باورها
خبر خوب : شما و من و هر کس دیگه اگه توی مسیر بمونه ارام ارام شرایط عوض میشه خودتون هم نمیفهمید همان طور نفهمیید که چطور بزرگ شدید و پا به این سن گذاشتید همان طور هم نمیفهمید که کی رفتید اون دنیا اینطوری زمان غوغا داره میگذره من از خداوند بابت گذشته نه چندان خوبم طلب بخشش میکنم –
اصلا واقعا مسخره است اومدن دین درست کنن اخوند درست کردن هزار چیز چرت پرت دیگه – اقا قران کتاب قانون هاست – قانون زندگی در دنیا – واقعا خداوند یک سیستم است اگه اون قانون ها رو رعایت نکنی نمیشه –
این قانون ها رو استاد توی محصولاتش گفته مثل شکر گذاری – نماز خواندن همون احساس خوب و روی باورهات کار کردن است و و وو
همین پایان خدا نگهدار
همه این چیزهایی که من میگم خودم هم جزشون هستم من خودم رو جدا از مردم و تفکراتشون نمی دونم که من فرشته هستم و بیام اینجا انگشتم رو فقط سمت مردم ببرم بگم شما من هیچی – نه اول من کاری به مردم ندارم هر کاری هم میکنم برای خودم هست اگر مثال مردم رو میزنم برای اینکه من فقط اینطوری نیستم همه ادما مثل هم هستند هم شما هم من و هم دیگران
استاد امروز یکی از دوستام دیدم توی 2 سال ماشین خریده بود با پول خودش و زندگی خوبی راه انداخته بود خیلی هم راضی بود – واقعا وقتی دوستم دیدم خیلی احساسم خوب شد اصلا انقدر شاد نبودم توی زندگیم وقتی داشتم موفقیت هاش رو ازش میپرسیدم – جالبش اینکه اون دوستم رو به صورت اتفاقی دیدم توی خیابان برای من بوق زدن گفت بشین بریم یک دور بزینم-
هر روز داره اوضاع مردم بهتر میشه مگه این دوستم چند سالش بود هم سن منه 21 سالشه – خیلی ازش خوشم اومد روی پدرش اصلا حساب باز نکرده بود
تشکر و سپاسگزاری میکنم از گروه موفق ثروت آفرینان به ویژه استاد عزیزمان منش …
من تمام جلسات مصاحبه را دیده و از تمرینات آن استفاده میکنم و فعلا دارای سزی عزت نفس کار میکنم که در جلسه سومش رسیدم و تغیرات فوق العاده را در خود احساس میکنم چون حالا از برکت استاد محترم خودم خود را شناختم به خود ارزش قائل هستم و هر عزت نفس من قدرمنتر صد چندان میشود. اناشاالله بعد از دوره عزت نفس زیاد برنامه و کاری دارم و یک سری گپ ها ست که خواهم با استاد و همفرکانسهایم شریک ساخت.
تمام هم فرکانس های موفق و پرتلاشم موفق و در پنهاه الله منان ، رزاق و وهابم باشید.
سلام دوست عزیز بیصبرانه منتظر شنیدن نتایجتون هستیم.
بهنام خدای مهربان
همانا که مومنان ( قانونداگان) نه ترسی بر آنهاست نه اندوهگین میشوند.
دوباره خوشحالم که دوستای گلمو و فایل دیگه رو میبینم البته این فایل چند روز هست که منتشر شده و من دیدمش.
استاد دقیقا دارم کم کم راهنمای درون و الهاماتی که میکنه رو درکش میکنم. من یه خواستهای داشتم همیشه دلم میخواست به جز شرکت دورکاری کنم که اون خواستم الان اتفاق افتاده، یعنی یه از یه جای دیگه هم ترجمه و محتوانویسی گرفتم و انجامش میدم. خیلی دلم میخواست تا همین یه مدت پیش که برم تو کار تدریس زبان انگلیسی همان که این خواسته رو داشتم تفاوتش با خواستههای دیگم این بود که اصلا نمیخواستم به اونا زود برسم یعنی استرسسشو نداشتم برای این خیلی عجله میکردم جهان بهم پاسخ داد تو آموزشگامون اومدن گفتن کلاس معلمی میخوان برگزار کنن یا همون تی تی سی بهش میگن من اول از همه رفتم و ثبتنام کردم، باور کنید وقتی داشتم ثبت نام میکردم چنان استرس و عجلهای منو فرا گرفته بود که خدایا سه تا کارو چه جوری میخوام انجام بدم، با اینکه با مخالفتای خانوادم روبه رو شدم برام مهمم نبود ( با این که اینو راست میگفتن که تو الانشم کار داری خسته میشی)
رفتم سراغ راهنمای درونم اون الهام اون احساس بهم میگفت اینقدرم عجله لازم نیست اصلا یه باوری ساخت که استادم خیلی گفته بود تو این فایلاهم زیاد گفت برای پول درآوردن لازم نیست زیاد کار کنیم/ راهنمای درون ثریا بهش گفت اون لحظه لازمم نیست زیاد کار کنی اینا کار فیزیکی میتونی تو خونم عین الان بشینی تو کار کنی، نمیخواد بخاطر دو قرون دوهزار بیشتر بریتا ساعت 10 شب خودتو خسته کنی رو خودت کار کن ده برابر اون پول و خواسته میاد سراغت خیلی خیلی خیلی راحت.
راهنما دوباره بهم گفت هی ثریا مگه اصلا تو دوره تکامل معلم شدن طی کردی که میخوای بری سراغش تو الانشم نمیتونی 5 دقیقه نان استاپ زبان حرف بزنی تو همین کلاسای زبانتو برو کارای ترجمه رم بکن بقیش با جهانه فکرشو نکن. خلاصه من به راهنمام گوش دادم و رفتم دوره تدریس رو کنسل کردم و برگشتم سر همون مسیری که بودم و خیلی خوشحالم که بهش گوش دادم الان میفهمم کاری که باید انجامش بدی استرس باهاش نیست بدو بدو تموم شد گشتم نبود نگرد نیست نداره و مهم ترین عامل این کارا دیگه وقتی برام نمیذاشت که من اصلا به قانون برسم، به فایل برسم به سایت برسم برای همین منتفیش کردم/ الان خواستشو ندارم ولی اگر بعدا ایجاد بشه باید تکاملش طی شه تا اینقدر استرس تو جونم نندازه
دوست داشتم این اتفاقات و تجربه هامو بگم برای همینم یکم دیر شد خیلی دوستون دارم دوستای گلم، استاد عزیزم باور کنین اگر یکم از قانون دور بشم همه چی برمیگرده و دوباره میام رو قانون کار میکنم همه چی خوب میشه من خیلی با آرامشش حال میکنم یه باوری در درونم داره خودشو میاره بالابه جز اونکه برای ثروت لازم نیست زیاد کار کنی لازمم رو خودم کار کنم
این باور جدید این راهنمای درونم داره اینو میگه که
خداوند بهم قول داده که ثروتی مثل حضرت سلیمان
همسری مثل خدیجه
عزت و اعتبار و زیبایی مثل یوسف
و سلامتی و عمر طولانی مثل نوح بهم میده
آیا کسی از خداوند در وعدهاش راستگو تر است ؟؟ خداوند هیچوقت زیر حرفشش نمیزنه
مورد دوم اینکه من واقعا یه مدت همش تو فاز این بودم اقا فلانی حرفشو عوض کرد نمیدونم حرف مرد یکیه خیلی باور مخربی بود منو از خیلی حواشیی نجاتم داد. سپاسگزارم الانم بخاطر اون بحث سپاسگزاری تو قرآن که گفتم دارم روی کتاب معجزه سپاسگزاری کار میکنم خدارو شکر همه چی خوبه
همیشه همه چی خوبه
درپناه حق باشین
سلام استاد در مورد اون دوستتون بگو که کنار هم نشسته بودید مسابقات جام جهانی می دیدید و با هم رفته بودید رستوران فورد باهاش آشنامون کن
سلام
واقعا خسته نباشید
استاد من که شخصا یه دنیا باورهای شما را قبول دارم ، اخ.. وقتی دارم نتایج را میبینم و حسشون میکنم چه احتیاجی دارم به این فکر کنم که این یا اون چی فکر میکنند ، فعلا که من هستم و یه تنهایی لذت بخش و باورهای زیبای استاد سید حسین عباس
متشکرم ، بابت وقتی که برای همه ما میزارید