مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
    64MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | عملکردهایی که نشانه اجرای قانون است
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

885 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید عظیم بساطیان گفته:
    مدت عضویت: 1096 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان ”

    سلام بر استاد خوبان و خانم شایسته

    و سلامی دیگر بر دوستان بی نظیرم ”

    زمانی که حالت خوبه اگر 5 دقیقه هم شد

    اون 5 دقیقه رو ول نکن . همون یک دقیقه رو ول نکن .ازاین یک دقیقه ها میرسی به چند دقیقه به ده دقیقه، بیست دقیقه، تو یک روز می تونی حالتو خوب کنی ؟

    وقتی فرمول اینه که من به احساس خوب برسم راهش بهت گفته میشه ”

    وقتی در اوج تضادی مثلا وقتت کمه واسه کنکور ، اول یه کم فاصله بگیرازمحیط ، واز اون محیط یه کم دور شو .به خودت بگو من دارم چکار میکنم ”

    تبرِتو تیز کن، وقتی تبرت کنده، نمی تونی درخت رو قطع کنی؟

    اگر به نفر بهت گفت صبر کن ” باور نمی کنی میگی من وقت ندارم ”

    من وقت ندارم تبرمو تیز کنم ” و به پیشنهاد شما گوش بدم ”

    وقتی طلب کارها ریختن رو سرت و یکی بهت میگه صبر کن و حوصله داشته باش.

    میگی چی داری میگی تو منو نمیفهمی؟

    من مریضم تو حرف منو نمیفهمی؟

    وقتی تو اوج مشکلات یک لحظه پیدا میشه تو حالتو خوب نگه داری سر طناب رو بگیر و هی ادامه بده تا به احساس خوب برسی ”

    دیگه ولش نکن.سپاسگزاری کن .

    و جملات تاکیدی بگو و تکرار کن.

    میدونم الان بهتر میشم.

    میدونم همه چیز خوب میشه.

    میدونم از دیروز بهترم شدم.

    میدونم شرایط داره بهتر میشه.

    من می تونم از نو زندگی مو بسازم ”

    دنیا که به آخر نرسیده ”

    این تضاد اومده که بگه من چه خواسته ایی دارم .

    من کی هستم پس متوقف نمیشم ”

    پس ادامه میدم.

    دوستان در زمانی که تضاد پیش اومده اگر نتونی حالتو خوب نگه داری و مدیریت نکنی مثل بمب ، بمب ، بمب

    اتفاق های بد برات میفته ”

    وقتی نتونی احساس خودتو کنترل کنی.

    تصمیم های خوبی نمیگیری ”

    تضاد که از آسمان نمیباره و یک دفعه ای باشه”

    با افراد منفی صحبت نکنید وقتی میدونی قانون اینه ” که یک سیب رو رها کنی به سمت پایین زمین رها میشه ”

    بستگی نداره چه رنگی باشه. طعمش چیه؟

    در هر صورت به زمین میرسه، پس وقتی حالت خوبه اتفاق های خوبی برات میفته؟

    چرا رعایت نمیکنی؟

    یک جمله ی طلایی بهت میگم به اندازه ایی که فکر تو می تونی کنترل کنی موفق هستی ”

    از امروز در مورد ناخواسته هات صحبت نکن.

    از محیط دور شو ”

    مثل موسی ”

    مثل ابراهیم ”

    اون ایمانی که وارن بافت دراوج مشکلات داشت ”

    ایمانی که استیو جابز داشت. یعنی از شرکت خودش اخراج شد .

    گفت اوکی من میدونم اخراج شدم میرم شرکت next رو تاسیس میکنم.

    و بعد اومد شرکت.piksarو بعد اپل رو کنترات خرید ”

    مدیر عاملش بهش پیشنهاد همکاری داد.

    بیا شرکت خودت، ما نمی تونیم، تو بشیم ”

    تو یک آدم دیگه ای هستی . تو احساس تو می تونی کنترل کنی ” اما ما نه ؟

    به قول آقای جک ما ، اون کسی که تو رو عصبانی میکنه، می تونه شرکت تو رو تسخیر کنه؟

    چون حکم بر اساس احساسه ”

    چه بهتره با قهرمانی بمیری؟

    چقدر خوبه بدون حسرت بمیریم؟

    حداقل پیش خدا رو سفید بمیریم؟

    خدا ازت نمیپذیره بگی مظلوم واقع شدم؟

    چرا سفر نکردی؟

    چرا نرفتی یک شهر دیگه؟

    نگو نمی تونستم. وابستگی دارم. پدرم نمیذاره، مادرم نمیذاشت ”

    روی افکارت کار کنی همه ی بهانه هات کنار میره؟ وحرکت میکنی؟

    من نمونه دارم یه رفیق داشتم ورشکست شد و گفت یک هفته رفتم چابهار از همه بریدم و رفتم اونجا؟ و لذت میبردم و تونستم تو تنهایی فکر کنم و به خودم آرامش دادم و دیدم ایده ها اومد. می گفتم چرا این به ذهنم نرسید؟

    تو تضاد نمون دوتا پا داری یک عقل سالم داری. یک بدن سالم داری؟

    واینیسا وسط آتیش؟ حرکت کن ؟

    قدرت کلام خیلی بالاست. برو تو آینه به خودت نگاه کن و بگو قهرمان چته؟

    بس کن؟ پاشو؟

    تو اومدی قهرمان زندگیت بشی”

    تو بیدی نیستی با این بادها بترسی”

    در پناه رب العالمین باشید”

    وجودتون سر شار از حس خوب “

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    امیر آهنگری گفته:
    مدت عضویت: 1959 روز

    به نام الله مهربان و هدایتگر به سمت زیبایی شادی سلامتی ثروت و حال خوب

    سلام به استادعزیز واین فایل زیبا و پر از نکات مهم

    =با پس انداز کردن کسی ثروتمند نمیشود با تغییر باورها میشه ثروتمند شد

    =پس انداز خوبه ولی عامل ثروتمند شدن نیست

    =وقتی باورها درست باشه اینقد نعنت ثروت میاد که نیاز به پس انداز نیس نعمت مثل اقیانوس میاد و بی پایانه

    =به اندازه ای که خودتو دوست داشته باشی جهان همونقد شخصیت خوب و بد ادمهارو میتونه برامون بکشه بیرون

    =با توجه کردن به خاسته ها و توجه نکردن به ناخاسته ها با کنترل ذهن و تغییر باورها میشه به همه چیز رسید

    =در همه چیز باید حرکت کرد و اتفاغات ارام ارام می افته

    =قانون رهایی یعنی تلاش ذهنی یعنی توجه به داشته ها یعنی نچسبیم به خواسته ها و از داشته ها و مسیر باید لذت ببریم

    =هر اتفاغی در زندگیمون رخ میده داریم خودمون با افکار و باورهامون میسازیم همه اتفاغات زندگیمون به واسطه باورهامون هست

    =وقتی در مدار درست باشیم جهان مارو میبره به جای بهتر

    =توی هر حالتی هستیم باید بپذیریم باعث همه اتفاغات خودمونیم هستیم یا آگاهانه یا ناآگاهانه تمام اتفاغات خودمون رقم میزنیم از بدهی یا هر چیزی

    =توی هر شرایطی هستیم با باورهامون اون اتفاغاتو خودمون برای خودمون ساختیم

    =میتونیم با تفکر کنترل ذهن باور جدید همه چیز در زندگیمون تغییر بدیم

    سپاسگذارم برای این فایل زیبا و نکات عالی که گفتین

    آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت الله دارم براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    فاطمه ش گفته:
    مدت عضویت: 1957 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیز، مریم جانم و تمام دوستان خوبم

    گام سیزدهم

    این جلسه پر بود از نکات ریز و درشتی که بسیار ارزشمند و کاربردی هستن

    مفهوم اولی که به شرایط کنونی من خیلی میخورد، همون قانون رهایی بود. اینکه رهایی به این معناست که من نچسبم به خواستم، لذت ببرم از زندگیم و فکر نکنم که تا وقتی که به خواستم نرسم زندگی مزخرفه و فقط اگر به خواسته هام برسم میتونم خوشحال باشم

    و باز هم به شکل دیگه ای ای اشاره به مفهوم شکرگذاری داشت؛ اینکه ما الان به خواسته هامون توجه کنیم و سپاسگزارشون باشیم نه نا خواسته هامون

    موضوع بعدی: مهاجرت

    من خیلی موقع ها با خودم میگفتم استاد میگن شجاعت داشته باشید و تغییر کنید؛ یعنی من الان باید مهاجرت کنم؟ نکنم؟

    ولی الان قشنگ جوابمو گرفتم؛ من هنوز تو همینجایی که هستم پیشرفت آنچنانی نکردم که بخوام تو زمین بزرگتر بازی کنم؛ پس انگیزه من از امروز این خواهد بود که همینجا تو همین شهر اینقدر پیشرفت کنم تا بخوام قدم بعدی رو بردارم و به جای بهتری مهاجرت کنم.

    و اینکه فکر نکنیم من اگر برم فلانجا وضعیتم بهتر میشه؛ چون ما همین شخصیت رو داریم با خودمون میبریم و هر چی که اینجا باشه اونجا هم هست

    و در آخر: روابط

    ما هستیم که شخصیت خوب یا بد دیگران رو برمی انگیزیم

    من اگر خودم رو دوست داشته باشم و برای خودم و دیگران ارزش قائل باشم؛ قطعا بهترین روی دیگران رو خواهم دید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    آزاده گفته:
    مدت عضویت: 3104 روز

    سلام

    وقتی داشتم مصاحبه رو نگاه میکردم دیدم استاد راست میگن. من که حدود 9 ماهی هست که با استاد آشنا شدم اوایل در سایت فعالتر بودم. البته من در تمام مدت پیگیر مطالب در سایت هستم، تمام فایلهای رایگان رو میبینم و کامنت ها رو میخوانم ولی کمتر مطلب نوشتم.

    استاد عزیز نتایجی که در این مدت از آموزه های ارزشمند شما گرفتم اینقدر زیاده که نمیدونم چطور باید اونها رو با دوستان به اشتراک بگذارم. دلم میخواد به دوستانم بگم که از اول منتظر نتایج خیلی بزرگ و خیره کننده نباشید. تغییرات اول در درون آدم شروع میشه و اولین نتیجه ای که داره حس آرامش و اطمینان درونیه. اگر من هنوز در اول راهم و به موفقیت چندانی نرسیدم ولی ایمان دارم که در مسیر درست هستم، این آرامش با توجه به نشانه های کوچکی که بدون شک برای همه ما که در این مسیر هستیم اتفاق افتاده بدست میاد.

    در ابتدای کار شاید تغییرات ما توسط دیگران دیده نشه. اصلا براتون مهم نباشه که دیگران چه قضاوتی در مورد شما میکنند. من چون خودم مدتی درگیرش بودم این رو بهتون میگم. چون تغییرات درونی من خیلی شگرف بود و قبل از هر چیز آرامش زیادی بود که هرگز اون رو تو زندگی ام تجربه نکرده بودم فکر میکردم که دیگران هم متوجه میشن. البته خیلی اشتباه کردم و خدا را شکر زود متوجه شدم و دوباره تمرکزم را روی کارم گذاشتم. کار کردن روی ذهن و افکار از هر کار دیگری در دنیا سخت تره و این رو فقط کسی میدونه که داره انجامش میده ولی رفته رفته این سختی به شیرینی باورنکردنی تبدیل میشه.

    من بعد از این 9 ماه اگر بخوام گوشه ای از وضعیت کنونی ام را براتون توصیف کنم اینه که فقط با استفاده از فایلهای رایگان درآمدم حدود 7 برابر شده و دو ایده عالی و ثروت ساز به ذهنم رسیده که دارم روشون کار میکنم. قبلا هم ایده به ذهنم میرسید و عمل هم میکردم اما باور بسیار بیمار گونه ای که “خیلی ها بهتر از تو و در این زمینه موفق تر از تو هستند و تو در مقابل اونها عددی نیستی” و همینطور تضعیف کردن اطرافیان که باعث میشد به معنی واقعی کلمه در ادامه کار مثل یک انسان فلج رفتار کنم، نمی گذاشت که موفق بشم.

    باور من و تمامی همکارانم در مورد شغلی که دارم اینه که پول توی این کار نیست و تو باید از راه دیگری درآمد داشته باشی و این کار فقط برات پرستیژ میاره. پس از سالها که بر این باور بودم و هرگز نتونستم در آن به ثروت برسم، حدود 3 یا 4 ماه پیش ایده ای در همین زمینه شغلی به ذهنم رسید که هنوز هم باورم نمیشه که یک چنین کاری بوده و هیچکس تا بحال نکرده.

    باورهایی که از استاد گرفتم ، تو خلاق هستی و ایده های عالی داری، تو لایق بهترینها هستی، سیستم ذهنی تمام افراد دنیا یکی است، اگر یک نفر در دنیا به یک موفقیت رسیده پس تو هم میتونی و … که بیشمارند من رو با قدرت به سمت این کار برد.

    یکی از توصیه های استاد بهترین مشوق من بود، اینکه در همان کاری که داری متخصص شو و تمرکزت رو بر روی یک کار بگذار. الان دارم شبانه روز روی این ایده کار میکنم. اصلا خستگی حالیم نیست. هر وقت هم که کم خوابی آزارم میده یا خانواده ام رو کمتر میبینم به خودم میگم آزاده، تو داری بهای رسیدن به موفقیت و خوشبختی ات را میدی. این همیشگی نیست و یک روزی بزودی میرسه که تو از این مرحله گذر کردی و دنیا در دستان توست. ثروت، وقت زیاد و هر چه که میخواهی را داری. الان که دارم این جملات رو مینویسم آرامش و سلامتی بی انتهایی دارم که تا همین کمتر از یک سال پیش هرگز تجربه اش نکرده بودم. آیا این نشانه برام کافی نیست؟ من که تا همین چند وقت پیش بارها و بارها از فشار مالی و بدهی زیاد به خودکشی فکر کرده بودم الان به جایی رسیدم که نه تنها هزینه های زندگی ام تامین شده بلکه به طور معجزه واری و از جایی که نمیدونم کجاست و فقط میدونم لطف خداست دارم بدهی هام رو میدم.

    در طی روز بارها و بارها اشک میریزم و خدا رو شکر میکنم. بهش میگم خدایا تو اینقدر نزدیک بودی و من تو رو در دادن صدقه، در نذر کردن و تو عمق آسمونها جایی که دست هیچ بشری بهش نمیرسه جستجو میکردم. تو گفتی که از رگ گردن به ما نزدیکتری ولی من نفهمیده بودم.

    هر روز صبح که از خواب بلند میشم بجای مرور کابوس های شب قبل، اول سپاسگذاری میکنم از هر زیبایی که در اطرافم میبینم، بعد توی آینه کلی از دیدن خودم لذت میبرم و به خداوند بابت این خلقتش آفرین میگم و بعد رو به خودم میگم که راه درست همینه ادامه اش بده.

    دوستانم راه درست همینه، بیایید همه با هم ادامه بدیم و این خانواده صمیمی که استاد ایجاد کردند رو هر روز زیبا تر کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      مهرداد مرادی نظیف گفته:
      مدت عضویت: 4087 روز

      سلام به آزاده عزیز دوست خوبم

      وقتی کامنتت توی کانال خوندم دیدم جواب سوال امروز من بود در مورد کمالگرایی

      در مورد باورهایی که گفته بودید که من یادم رفته بود و الان پیام شما دستی بود از از دستان خداوند تا به من گفته بشه

      واقعاااااااا عالی بود

      ممنونم

      چقدر زیبا آزاده عزیز نتایجت گفتی ، دقیقا حس میکنم احساسی که داری و خیلی خوشحال شدم که درآمدت افزایش پیدا کرده و به ثبات بیشتری رسیدی

      خیلی خوب بود

      ” یکی از توصیه های استاد بهترین مشوق من بود، اینکه در همان کاری که داری متخصص شو و تمرکزت رو بر روی یک کار بگذار. الان دارم شبانه روز روی این ایده کار میکنم. اصلا خستگی حالیم نیست. هر وقت هم که کم خوابی آزارم میده یا خانواده ام رو کمتر میبینم به خودم میگم آزاده، تو داری بهای رسیدن به موفقیت و خوشبختی ات را میدی. این همیشگی نیست و یک روزی بزودی میرسه که تو از این مرحله گذر کردی و دنیا در دستان توست. ثروت، وقت زیاد و هر چه که میخواهی را داری. الان که دارم این جملات رو مینویسم آرامش و سلامتی بی انتهایی دارم که تا همین کمتر از یک سال پیش هرگز تجربه اش نکرده بودم. آیا این نشانه برام کافی نیست؟ من که تا همین چند وقت پیش بارها و بارها از فشار مالی و بدهی زیاد به خودکشی فکر کرده بودم الان به جایی رسیدم که نه تنها هزینه های زندگی ام تامین شده بلکه به طور معجزه واری و از جایی که نمیدونم کجاست و فقط میدونم لطف خداست دارم بدهی هام رو میدم.”

      خیلی زیاد لذت بردم و ایده گرفتن و همینطور از این

      ” هر روز صبح که از خواب بلند میشم بجای مرور کابوس های شب قبل، اول سپاسگذاری میکنم از هر زیبایی که در اطرافم میبینم، بعد توی آینه کلی از دیدن خودم لذت میبرم و به خداوند بابت این خلقتش آفرین میگم و بعد رو به خودم میگم که راه درست همینه ادامه اش بده. ”

      خدا جونممممممممممممم شکرت

      و از خداوند بینهایت سپاسگزارم که دوستانی اینقدر ارزشمند و لایق بهترینها و اصیل همچون شما و دوستان دیگه دارم

      همیششششششه شااااد و خندااان و سلااااامت و سعادتمننند و ثروتمننند همراه با احساس خوب پایدار در آرامش خدا باشید

      نشونه بسیار ارزشمندی بود پیامتون

      مرسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        آزاده گفته:
        مدت عضویت: 3104 روز

        مهرداد عزیز سلام

        ممنونم از وقتی که برای خوندن کامنت من گذاشتی و پاسخ بسیار محبت آمیز و دلگرم کننده ات.

        گاهی یادم میره که چقدر مهمه که نتایجمون رو با هم به اشتراک بگذاریم. همونطور که من هر بار که در سایت هستم و کامنت بچه ها رو میخونم چند برابر انرژی میگیرم، میتونم این انرژی رو خودم هم به دوستانم منتقل کنم. و حالا خوشحالم که این کار را انجام دادم.

        همه ما که به گفته استاد عزیز، تعدادمان زیاد هم نیست، در یک مسیر زیبا هستیم و زیباتر اینکه از داشتن دوستانی هم فکر و هم مسیر با خودمون دلگرم و مطمئن تر میشیم.

        برات آرزوی موفقیت و ثروت هر چه بیشتر دارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        آزاده گفته:
        مدت عضویت: 3104 روز

        اندیشه عزیز خیلی ممنون از پاسخی که به کامنت من دادی

        من هم کامنت تو را خوندم و خیلی لذت بردم از اینکه از شک به یقین رسیدی. همه ما یک روزی با مقاومتهای ذهنی که داشتیم این مسیر رو طی کردیم. اما مهم اینه که حالا سربلندیم که با نتایجی که آشکارتر از روشنی روز است به یقینی رسیدیم که هرگز سست نخواهد شد.

        با توکل به خدا و همراهی و کمک از طرف استاد عزیزمون و ایجاد هم افزایی از طریق به اشتراک گذاشتن نتایجمون برای همه ما که در این مسیر زیبا هستیم روز به روز آرامش، شادی، خوشبختی، ثروت و سلامتی میخوام.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1525 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    در این فایل استاد در مورد این که پس انداز کردن عامل مهمی در ثروتمند شدن نیست بلکه تغییر در باورهاست صحبت کردند این که ما ثروتمند شدن را به عامل بیرونی نسبت دهیم باعث می شود که نتوانیم زندگی خود را خلق کنیم و همیشه به دنبال عامل بیرونی برای ایجاد شرایط دلخواه باشیم..

    باید بپذیریم که تمام اتفاقات زندگی خود را خودمان خلق کردیم و مقصر خودمان هستیم مثل ضامن شدن ولی دلیل اصلی آن این است ما به حال آنها دلسوزی می کنیم در صورتی که هر کس در هر جایگاهی که هست در جای درستی قرار دارد بهترین کار این است که با همان شدتی که به سمت مسیر اشتباه حرکت کردیم به سمت مسیر درست برویم و تنها راه هم تغییر باورها و افکار است و کنترل ذهن فقط در دستان خودمان است.

    همچنین پول قرض دادن و پول قرض گرفتن هم ممکن است باعث بر هم خوردن روابط شده

    پول خود را هم از دست بدهیم اگر می خواهیم به دیگران قرض بدهیم باید پولی باشد که به آن احتیاج نداشته باشیم .

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    عباسعلی ملک گفته:
    مدت عضویت: 4198 روز

    به نام خداوند رحمان

    سلام به استاد عزیز و دوستان گرامی خودم

    استاد فایلی که از به سفارش دوستتون مجید، تهیه و روی تلگرام گذاشتید خیلی عالی بود و منو یاد یه ضرب المثل انگلیسی انداخت که خیلی مرتبط با اون ویدیو بود و یه حسی بهم گفت برو یه عکس مرتبط با این ضرب المثل رو از تو گوگل پیدا کن و ترجمه شو زیرش بنویس و از استاد تقاضا کن که بذازه تو تلگرام. حتی اگه نحوه ی تفکر و دیدگاه یه نفر رو تو این شرایط (به ظاهر سخت از نظر عامه) عوض کنه، ارزشمنده

    و اون ضرب المثل این هست:

    “The same boiling water that softens the potato hardens the egg. It’s about what you’re made of, not the circumstances”

    “همون آب جوشی که سیب زمینی رو نرم میکنه تخم مرغ رو سفت میکنه، مهم جنس وجود توئه، نه شرایط.”

    این هم لینک عکس:

    http://uupload.ir/files/hpsemadeofvscircumstances.jpg

    استاد فقط اگه دوست داشتید و تصمیم گرفتید بذارید روی کانال، برای اینکه ریا نشه و احتمالا کسی فکر نکنه این کار برای خود نمایی و جلب توجه بوده، اسم منو نیارید و بنویسید از طرف یکی از اعضای خانواده صمیمی مان ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1596 روز

    به نام هدایت الله

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان خوبم

    و چقدر استاد زیبا و گیرا بود این فایل ارزشمند که با پس انداز کردن ثروتمند نمی شوید بلکه با تغییر باور های ما به ثروت عظیم میرسیم این جمله را باید با آب طلا نوشت

    اگر در مسیر درست باشیم بیش از نیاز وارد زندگی ما می شود افکار و باورهای ما زندگی ما را خلق می‌کند فقط من با آگاهانه یا ناآگاهانه دارم این کار را انجام می‌دهم

    اگر نحوه تفکر و باورهای من را عوض کنم میشود با تمرین آگاهی های استاد آرام آرام در مسیر درست هدایت شویم از شما خیلی ممنونم استاد از دوستان خوبم بابت کامنت های قشنگتون سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا شاد پیروز و سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 977 روز

    به نام ربّ

    سلام بی بی نهایت عشق برای شما

    130. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    اعتماد به ربّ

    هرچی بیشتر سعی میکنم چشم بگم ، چشم بگوی خوبی باشم ،بیشتر خدا بهم کمک میکنه

    بیشتر کمک میکنه تا قوی بشه باورم نسبت به اعتماد به ربّ

    من صبح بیدار شدم ، بارون انقدر شدید و زیبا میبارید و دیشب انقدر زیاد بارید که از صدای بارون که انگار شیر آب رو باز کردی اونجوری میبارید بیدار شدم ،خیلی حس خوبی داشت

    صبح 3 تا آینه دستی رنگ کردم تا ظهر برم دم مدرسه و نقاشیامو بفروشم

    اصلا فکرشم نمیکردم این همه خدا بهم عشق بده این همه توجه این همه ارزشمندی

    من هنوز که هنوزه یاد اون روزی که رفتم و خدا جوری جای من و اون خانم رو تغییر داد تا از من محافظت کنه یادم میاد میخندم

    میگم ببین چقدر ارزشمندی ، تو رو دوست داره خدا ،عاشقته و هر لحظه کمکت میکنه

    یه وقتایی که با خدا حرف میزنم میگم ، خدا من چقدر کارای ناپسند کردم و تو هر بار بخشیدی مثلا تو دلم قضاوت کردم ،خوب حرف نزدم با نزدیکام ، یا خیلی چیزای دیگه

    ولی تو هر بار با عشق بهم راه رو نشون میدی

    نزدیک ظهر که خانم دستفروشی که میومد جلو در مدرسه زنگ زد بهم گفت میام با هم بریم مدرسه ای که میری گفتم باشه

    بعد باهم رفتیم تو راه نزدیکای مدرسه باز ذهنم شروع کرد میخواست مانعم بشه که دیگه نبرمش و تنها برم

    میگفت که نمیتونی دیگه تو راه به زیبایی ها توجه کنی یا باخدا حرف بزنی

    گفتم ببین ذهن من اولا نه تو قدرت داری نه من

    بشین سرجات

    تنها خدا قدرت جهان هستی هست

    بعدشم من نرده بان خودمو دارم

    آدمای دیگه هم نرده بان خودشونو دارن

    خدا هم مراقبمه حتی اگر کسی باشه در این مسیر رفتن و فروختن وسیله هام من با خدا حرف میزنم خودش خوب بلده چیکار کنه

    پس الکی مفت مفت حرف نزن

    ما میریم، روزی هر کدوممون جداست طبق باور و اعتماد به ربّ

    بعد که رسیدیم مدرسه از پس ذهنم اون اتفاق به ظاهر بد که هفته پیش ماشین رو آینه هام اومد و شکست افتادم

    اون لحظه حس کردم که یه صدایی گفت بهش فکر نکن ،توجه نکن

    ولی وقتی پهن میکردم انگار دنبال جایی بودم که ماشین نیاد سمت وسیله هام

    من و اون خانم پهن کردیم وسایلامونو که من بلافاصله 10 هزار تمن کش مو فروختم

    که البته خدا باز برام مشتری شد

    بعد وایساده بودیم یهویی یه خانم میومد ،ندید، با مادرا سلام علیک میکرد رو آینه هام پا گذاشت

    من اون لحظه هیچی نگفتم فقط گفتم وای

    در صورتی که طیبه چند ماه قبل عصبانی میشد و میگفت خانم چرا اینکارو کردی

    بعد اولش خواستم مقصر بدونمش گفتم تو دلم که چرا جلو پاتو نگاه نمیکنی

    بعد به خودم اومدم همون لحظه گفتم ببین طیبه انگشت اشاره تو به سمت خودت برگردون

    تو بودی که با فرکانسی که فرستادی تو راه مدرسه باعث شدی اون اتفاق در شکل دیگه ای برات تکرار بشه

    و همه این فکرارو در چند ثانیه ای که اتفاق افتاد فکر کردم و اون خانم معذرت خواهی کرد و گفت اگه آینه هات شکست پولشو میدم

    بعد من هیچی نگفتم و یکم اخم کردم ولی بعد به درونم نگاه کردم که چه کارایی قبلش کردم تو افکارم که این اتفاق افتاد

    حتی یادم اومد که من داشتم وسیله هامو پهن میکردم هم ، به این فکر بودم که ماشین نیاد رو آینه هام

    و گفتم طیبه خودت بودی تمام اتفاقات زندگیت رو خودت رقم میزنی تقصیر کسی دیگه ننداز

    باید اصلاح کنی این الگوی تکرار شونده رو

    بعد که وایسادیم بچه ها اومدن و رفتن 430فروش داشتم خیلی خوشحال بودم

    چون داشت پول رنگ روغنم جور میشد این روزا خدا خیلی خاص تر داره جواب میده همه چی به نفع منه

    وقتی برگشتیم با همون خانم رفتیم مدرسه محل خودمون ، و بعد رفتم خونه و از اونجا برم مدرسه ای که دیروز رفتیم که اولین بار بود و بچه ها گفتن میان خرید میکنن

    بعد اونجا رفتم 100 هزار تمن فروختم و یه خانم سفارش داد طرح خودشو بکشم

    یهویی همون خانمی که دیروز بهم گفت برای بچه های محله ما هم بیا نقاشی یاد بده ، بهم سلام داد و پرسید زنگ زدی به مسئولی که شماره شو بهت دادم؟ گفتم نه امروز زنگ میزنم گفت بیا حتما

    و پیگیری میکرد

    من دیروز فکر میکردم که برم یا نرم دو ساعت در هفته یک روزه

    میگفتم کم میدن ، به جای رفتن به یاد دادن به بچه ها میرم نقاشیامو میفروشم

    ولی بعد گفتم نه من برای اینکه پیشرفت کنم تو ارتباط برقرار کردن این بهترین بهاییه که میتونم پرداخت کنم

    و میرم به بچه ها یاد میدم و ارتباط برقرار کردنم با آدما و مادراشون قوی تر میشه

    و خدا این ایده رو بهگ داده تا رشد کنم و مرحله های بعدی بهم گفته بشه

    بعد از ظهر نشستم دوباره نقاشیای جدید طراحی کردم تا رنگ کنم تا اذان مغرب نقاشی میکشیدم وقتی لا اله الا الله آخر و داشت میگفت

    من تو دلم با خدا حرف میزدم

    حس کردم که همین که اذان تموم شد زود بیا منتظرم باهام حرف بزنی

    من گفتم رنگام خشک میشن میشه اینا رو رنگ کنم بعد ؟؟؟؟

    شنیدم که نه

    باید زود بیای

    گفتم باشه و میخواستم مثل همیشه روی رنگام آب بریزم که بعد نماز بیام و رنگ کنم که خشک نشن

    هر کس نقاشی با رنگ اکریلیک کار کرده میدونه رنگ خیلی سریع خشک میشه و باید زود رنگ کنی

    من که میخواستم آب روش بریزم تا رقیق بمونه و دیر خشک بشه یهویی حس کردم که گفته شد مگه بهم اعتماد نداری؟؟؟

    قدرت من بی نهایته من میتونم برات رنگتو همون جوری که هست نگه دارم تا تو بیای و باهام حرف بزنی و بعد بیای کار کنی و خشک نشه

    گفتم باشه و آب نزدم و رفتم حدود ده یا 15 دقیقه طول کشید نمازم فکر کنم 10 دقیقه

    وقتی حرف میزدم با خدا یه حسی بهم گفت الان برو کارتو شروع کن وقتی اومدم دیدم بله دقیقا طبق وعده ای که بهم داد خدا ، رنگم اصلا خشک نشده بود عین همون لحظه ای که بلند شدم رنگ همونجور مونده بود اصلا خشک نشده بود

    در صورتی که من وقتی رنگ میکنم حتی موقع رنگ ، اکریلیک که میزنم زود رو پالت خشک میشه ولی با گذشت 10 دقیقه اصلا خشک نشده بود و من اومدم کلی با رنگی که داشتم کار کردم

    وقتی این جور نشونه هارو خدا بهم نشون میده بیشتر اعتمادم قوی تر میشه و آروم تر میشم

    رهاتر و تسلیم تر که سعی کنم بیشتر بهش اعتماد کنم

    شب رعد و برق میزد و ابرا میرفتن سمت تجریش و شرق تهران و من از پنجره خونه مون قیلم گرفتم انقدر زیبا بود

    رعد و برقی که من قبلا میترسیدم ولی الان با عشق نگاه میکنم و سپاسگزاری میکنم برای دیدن این همه عظمت خدا

    از صبح تا شب خیلی گفتگوی زیادی بین من و خدا پیش میاد که یه سریاشونو مینویسم تا رد پام بمونه و هر وقت خوندم به یاد بیارم که چفدر خدا عظمت و بزرگیش بی نهایته و هر لحظه برای بالا رفتنم از هر مدار کمکم میکنه

    امروز باز رندم از خدا خواستم بهم فایل بگه تا گوش بدم فایل الگوهای تکرار شونده قسمت 5 اومد و دقیقا در مورد امروز من بود که یادآور شد مراقب افکارت باش حتی ریز ترین افکارت که میبینی و حس میکنی مراقبی ولی در یک لحظه میان و رد میشن و میبینی داری بهشون فکر میکنی

    سعی کن بیشتر آگاهانه توجهت به نکات مثبت و سپاسگزاری و حرف زدن با خدا باشه

    خداروشکر که از مسیر لذت میبرم و کلی کیف داره

    اینم یادم اومد که من بعداز ظهر قبل از زنگ زدن به اون خانمی که قراره برم و تدریس کنم برای بچه ها ، باز ذهنم گفت اصلا چرا به قیمت کم تدریس کنی چرا وقت میذاری اصلا چرا باید کار کنی

    زود متوجه شدم که ذهنه داره اینارو میگه تا باز نگرانم کنه و شرک بورزم .گفتم ببین من این دنیای مادی اومدم تا رشد کنم و رشد من در چیزیه که به اون علاقه دادم و طبق گفته استاد عباس منش خدا برای هر فردی یه هدیه داده تا بیاد و با علاقه ای که به کاری داره خودش رو و روحش رو رشد بده

    پس این رو یادت باشه که تو اومدی در این جهان هستی رسالتی داری و عشقت رو که نقاشی هست از این طریق میتونی تدریس هم بکنی

    پس حرفای بی هوده و بی ارزش نزن

    یاد بگیر ، و مثل همیشه ساکت باش و خدا نمیذاره که تو حرف بطنی کلام الله بالاست همیشه

    خیالم راحته که خدای قدرتمندم هر لحظه باهام حرف میزنه و خیر و شرم رو بهم میگه

    بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت باشه براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    احمد محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 2216 روز

    سلام استاد جان

    ممنون بابت فایل های روز شمار

    واقعا استاد میگید که به محض اینکه رو خودت کار کردن رو میزاری کنار کم کم همه چی بر میگرده مثل قبل،

    چقدر سخت اینجور بودن دنیا هر چند میدونم که بهم گفتید این ذات جهان

    من کلی کار میکنم رو باورهام،الان اول صحبتتون گفتید با تغیر باور ها می رسید به ثروت نه با پس انداز کردن،

    افکار ما هستن که دارن اتفاقات رو رقم میزنن،

    چرا این جمله هی یادم میره،باور کنم یعنی تکرار کنم

    یعنی روزی 100بار به خوذم بگم من لایق بهترینم تا از این رفتار ها که مثالش این زیر نوشتم تکرار نشه

    من همین چند روز پیش رفتم دوتا دونه موز خریدم ،دقیقا رفتم از ته سبد برداشتم پلاسیده بخاطر اینکه دوقرون ارزون تره،تازه بعد که خوردم افتخار کردم که 20هزارتومن به نفعم شده

    بعد الان با این فایل خدا آگاهم کرد که چجوری هست تو هر روز روزی 20بار میگی،من لایق نعمت های زیادم،هر روز نعمت های من بیشتر میشه،هر روز درامد من بیشتر میشه،

    خوب اگر این باورت هست چرا خودت رو لایق ندونستی دوتا موز خوب بخری برای خودت

    اگر اعتقاد دارم هر روز درامدم افزایش پیدا میکنه چرا برای20هژارتومن برای خودت لذت نخریدی

    اگر اعتقاد داری تو لایق بهترینی،،،،چرا برای خودت بهترین رو نخریدی

    خدایا واقعا به کی پناه ببرم از این ذهنیت فقیر

    دوسال دارم رو خودم هر روز کار میکنم باز این رفتارهارو دارم

    شما میگین بشینید فکر کنید به دلیل رفتارتون تا دلیل اتفاقات آیندتون رو بفهمید

    این دقیقا رفتاره فقیرانه من با خودم هست

    اما باز به قول خودتون بیام نکته مثبتش رو ببینم

    خداروشکر جای شکرش باقی این رفتار اشتباهم رو فهمیدم

    شاید اگر قبل از این فایل بود همچنان به خودم ظلم میکردم

    اما الان فهمیدم که اگر لایق بهترینم،پس بهترین رفتار رو با خودم بدنم سلامتیم بکنم

    ممنون از اینکه وقت گذاشتید پیامم رو خوندید

    با این رفتار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 935 روز

      باسلام دوست عزیز

      چقد عالی توضیح دادی واسه خریدن موز

      چقد عالی نوشتین ومتوجه شدین

      واین کار خداست

      ک دلیل رفتارهامون رو با تضاد ها بهمون میگه

      جاهایی ک حال من بد شده گفتم دلیلی داره حالم بدشده باور مخربی پشتشه شاید اول عصبی ناراحت بشم اما بعداز دوسه روز میفهمم چون دنبالش هستم

      وداعم ب خودم حتی ب شوهرم میگم من نمیفهمم یکی یک کاری بکنه وبعد بگه منظوری نداشتم قطعا پشت اون کار خوب حرف خوبش یا کار بد حرف بدش یک باور خوب یا مخرب هست ک

      بقول امام علی افکار تبدیل میشه ب رفتار رفتارهم تبدیل میشه ب اعمال واعمال تبدیل میشه ب باور ما

      اینو با پوست گوشت و استخونم درک کردم با تمام تجربه های خوب وبدی ک در زندگی داشتم همه اومده بودن ومیان تا منو رشد بدن وباعث میشن بفهمم من چرا اینکارا رو میکنم

      من واسه ی بنده خدایی لباس دوختم وهرچی منتظر بودم چندروز میگف فردا میام آخرش گف پولشو فعلا ندارم

      بعد من بااینکه خیلی عصبی شدم اما واکنش نشون ندادم وبشدت خودمو کنترل کردم

      و

      گفتم وقتشه خودی نشون بدم اگر میگم من ایمان دارم

      گفتم خدایا از شر نجواهای شیطان بتو پناه میبرم تو ک مرا ب اینجا رساندی حالا هم کمکم کن راهو نشونم بده

      بعداز رسیدن ب آرامش ب اون بنده خدا پیام دادم ک ببخشید من قرضی کار نمیکنم

      ومتوجه شدم که من اشتباه فکر میکردم باید راضی نگه دارم قرض بدم یا باقیمت پایین بگم مشتری فرار نکنه

      چ باوری پشت این رفتار خابیده

      شرک …

      چقد دیروز روی باورای توحیدی کار کردم وچقدر آرام شدم

      اون بنده خدا بهم زنگ زد گف نه

      من حتما پولتو میدم هرچی بخای بقیه لباسهارو هم بدوز تو داری زحمت میکشی وما وظیفه داریم پول شمارو بدیم

      ودقیقا شوهرم اومد همون موقه بهم گف امروز کلی رزقم خوب بود ومن میخام 2میلیون وپونصد بهت بدم

      گفتم خدای من ….

      باهمین یکروز نشستن فکر کردن ب دلیل رفتارم

      ب یک قدم کوچیکی ک برداشتم پیام دادم برای خودم وکارم ارزش قائل شدم

      سریع جواب دادی

      هدیه هم خب بهم دادی

      چی ازین بهتر

      بجای چسبیدن ب بقیه ..

      ک همیشه یادم میره واین اشتباه میکنم

      بچسبم ب تو خدا جونم شکرت …

      با خواندن کامنت شما حسم گف واسه شما بنویسم

      درپناه رب العالمین باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      رضیه واحداصل گفته:
      مدت عضویت: 1146 روز

      سلام آقای محمدیان عزیزم

      خداقوت ب شما چقدر کامنت شمارو دوست داشتم

      لذت بردم ازاینکه اینجوری آگاهانه دقت کردی فکر کردی و رسیدی بجایی ک اونکار اشتباه رو انجام دادی و ب قول شما ب خودت ظلم کردی

      من وقتی باورای اشتباهمو پیدا میکنم بینهات خوشحال میشم

      چرا چون میتونم اصلاحش کنم و یقدم کوچیک برداشتم برای زندگی بهتر

      درپناه خدا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    علی قادری چاشمی گفته:
    مدت عضویت: 2329 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا به امید تو

    گاهی می شود که از مدار زیبای درک و اشتیاق خارج می شوی، دقیقا هم دلیلش توجه به ناخواسته هاست

    شیطان از مسیر پاشنه آشیل تو این کار را می کند، چنان نا محسوس که حتی فکرش را نمی کنی

    ویروسی در ذهنت فعال می شود و شروع به فعالیت می کند که اصلا از آن آگاه نیستی، جالبی داستان این است که ابتدا خودش تنهاست و به محض فعال شدن اتفاقی نمی افتد، بلکه آرام آرام فرمان کانون توجه ات را به سمت خودش می کشاند

    آرام آرام راه نفوذش را بیشتر و بیشتر می کند و انرژی بیشتری را از تو به تاراج می برد.

    آه از این شیطان ذهن

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    پناه بر خدا از این دشمن خطرناک درونی

    باید دعا به جان دشمنان بیرونی کنیم که تکلیفشان با ما روشن است

    اما امان از این دشمن درون که با ماست و از پشت خنجر می زند

    خداوند مهربانم پناه می برم به تو از شر نجواها و وسوسه های درون ذهنم که اگر به آن امان بدهم مطمئنم که امانم نمی دهد!

    همین که در شرایطی قرار می گیری و خواه و ناخواه از ناخواسته می شنوی ذهن خوارک برای نجواهایش پیدا می کند، روزها تلاش کردی و فضای ذهنت را صاف و پاک کردی ولی یکسری شنیده ها فضای ذهنی تو را مشوش می کند و به هم می ریزد.

    این سایت و این پروژه تحفه ای مغتنم هست تا دوباره خودم را بازیابی کنم و دوباره آبی صاف و زلال به ذهنم بدهم و خویش را پالوده کنم.

    خدایا شکرت همین چند خط که نوشتم به عینه احساس می کنم که بندی از بندهای بسته شده بر ذهنم باز شد.

    خدایا شکرت

    اگر بخواهم که درباره ماندگاری اثر این فایل ها بگویم؛ خواندن متن 20 درصد، شنیدن فایل 30 درصد، دیدن فایل 50 درصد، کامنت نوشتن پای فایل 70 درصد

    خدایا شکرت که دوباره دستم را گرفتی و برایم نوشتی، اصلا همین نوشتن خودش معجزه می کند، مگر تا الان چه مطلب تخصصی و عمیقی را بیان کردم؟ که حالم اینقدر بهتر شد.

    خدایا شکرت

    چقدر دلم برای این عبارت خدایا شکرت تنگ شده بود.

    ارتعاشی که با آن می گویی خدایا شکرت خیلی مهم است، به عینه بارها در روز می گویم خدایا شکرت اما وقتی که تمرکزی برای نوشتن درکهای زیبا و یا توجه به خواسته و اعراض از ناخواسته شروع به نوشتن می کنی و از خدا مدد می خواهی دیگر رها می شوی در نسیم صبای هدایت پروردگار، دیگر از ایاک نعبد جاری می شوی به ایاک نستعین

    خدای مهربان و دوست داشتنی ام که خیلی زود راضی می شوی و به مضطر نگاهت پاسخ می دهی،

    خیلی دوستت دارم، یک عالمه

    آری همه چیز را در اختیار ما نهادی تا خودمان تصمیم بگیریم که چگونه از افکار و انرژی هایمان بهره ببریم و در چه راهی آنها را صرف کنیم. امروز به این موضوع فکر می کردم و گویی بهتر پذیرفتم که خدا هیچ تصمیمی، تاکید می کنم که هیچ تصمیمی برایمان نمی گیرد، تماما خود ما هستیم که مختار در انتخاب هستیم، البته که اغلب از این اختیار غافلیم.

    این شرایط فعلی زندگی بنده تماما نتیجه افکار و اعمال خودم هست، اگر نتیجه باب میلم نیست، اگر به خواسته ای نمی رسم دلیل آن در درون شخصیتم نهفته است، در نگاهی که دارم در نگرشی که شخصیتم را شکل داده نهفته است، لذا به خودم می گویم؛ اگر این پکیج زندگی را نمی پسندی، باید این شخصیت را عوض کنی

    چقدر این شعر ظریف و دقیق است و برای این لحظه ام هست

    آیینه چون عیب تو بنمود راست

    خود شکن آیینه شکستن خطاست

    جهان دقیقا مثل یک آیینه عمل می کند و شرایط زندگی را برایم بادقت و آیینه وار فراهم می کند و نشانم می دهد. اگر ناراضی هستم باید از این نگرشی که بر روی ذهنم سوار شده، هجرت کنم، باید نگاهم را تغییر دهم، انصافا کار ساده ای هم نیست، باید از موضع نگرش آلوده به ضعف و ترس خودم را رها کنم، باید تصمیمات جدید جدی بگیرم و بر اجرایشان استقامت ورزم.

    از جمله مطالبه گری ام،

    از جمله نگاه مراعات با همه برای راضی نگه داشتن آنها،

    ازجمله تکیه نکردن بر هیچ چیز و هیچ کس الا الله،

    از جمله انتظار نداشتن از افراد که این انتظار اگر برآورده نشد باعث بروز احساس بد می شود

    خدای خوبم به هر خیری که از جاب تو برسد فقیرم

    خدایا دوستت دارم که اینگونه زیبا در قلبم حلول می کنی و امید را شعله می دهی

    خدایا شکرت که تو را دارم

    هر صبح سعی می کنم از نعماتت که به بنده دادی تشکر کنم، اما مهمترین تشکرم تویی، تو

    تویی که نهایت آرزوی بنده هستی، هرچند که در قالبها مانده ام

    ممنونم که هستی و آرامش و امید و اشتیاق می دهی و سرچشمه هر نیکی و زیبایی هستی

    ممنون که احساس خوبت را به بنده می چشانی

    الحمد لله رب العالمین

    الهی شکرت

    الهی شکرت

    الهی شکرت

    خدایا

    دوستت دارم،

    دوستت دارم،

    دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: