مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف253MB49 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف48MB49 دقیقه














به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم و همهی دوستان این خانواده صمیمی یکتاپرستان
سلام به مریم جان
سفرنامه ۷۱
مصاحبه با استاد قسمت ۱۶
خدایا ازت می خوام که همراهم باشی در سفر امروز چون دوست دارم تو لحظه، لحظه های زندگی م باهام باشی ، تجربه ی زندگیم بهم بارها و بارها، یاد داده که بدون تو هیچ م…
چقدررررررر عالی بود استاد عزیزم،چقدررررر لذت بردم در کنار خدا و فرستاده ی خدا ، و این فایل دقیقا راه رو برام باز کرد و بهم گفت که باید عمل کنی و تنها زبان نیست که به هر طرف که می خوایی می چر خونی، باید به خدا نشون بدی ، باید بلند بشی، حالا که خوب گوش میدم ودقت می کنم یاد نشونه های زندگیم می افتم، مخصوصا این فایل های توحیدی که هم بهم درس میدم هم عمل….
من چند روزی ه که مهاجرت کردم به سومین مکان …
ماجرا از اینجا شروع شد که::::::
چند روز بود که خییییییییلی نشونه برام می اومد که باید مهاجرت کنی، ولی دو دل بودن و به خدا گفتم که خدایا نشونه های قوی تر بهم بده که مطمئن بشم، تا اینکه اومد و اومد… و نشونه ی پر قدرت دگه ای که منو مطمئن کرد، توسط یکی از نزدیکان م بود که تو یه بحث خانوادگی به طور خییییییییلی جدی گفت که باید از اینجا بری ، تو اینجا با این اوضاع خراب واسه چی نشستی، در صورتی که اونجا همه چی آماده س، درآمد عالی، آرامش ، شادی، و …
اون روز خدا بهم محکم و با نهیب گفت که مدار تو عوض شده باید بلند بشی، اما من چون آموزش می رفتم واسه مهارت ، و از طرفی هم جا به جایی وسایل برام کار پر زحمتی بود ، به ندای ❤️ قلب گوش نمی دادم و ذهن تمام افسار رو به دست گرفته بود و داشت منو می برد به بدبختی، ولی از خدا خواستم که کمکم کنه، بیدارم کنه ، هدایتم کنه ینی همین جمله ای که استاد میگن، ایمانی که عمل همراهش نباشه ایمان نیست.
من بلند شدم تمام وسایل که داشتم رو از خودم رها کردم، ینی همین غل وزنجیرهایی که ما ، تو زندگی به خودمون می بندیم و خودمون رو رها نمی کنیم…
بلاخره تصمیم نهایی رو گرفتم، همه رو رها کردم پله خودم گفتم مگه همون کسی نیستی که وغ پرندها رو تو آسمون می دید می گفت ، خدایا منم می خوام مثل اینها آزاد و رها باشم پس چی شد، خودتو برده ی چند قاشق وبشقاب کردی، مگه قراره اینا تو سعادتمند کنند، پاشو خودتو جمع و جور کن مگه چهار ماه پیش که تو به زادگاه ت اومدی پول داشتی، مگه درآمد داشتی، یادت رفته تو حتی پول یه نون هم نداشتی ، کرایه اتوبوس خط واحد رو هم نداشتی و پیاده اونم تو گرمای عصر از خونه میزدی بیرون و به کار و زندگی ت می رسیدی، فاطمه جان تو اون روزا توکل کردی و وحی خدا رو شنیدی و دل به دریا زدی ، همه چی رو خلق کردی حالت رو خوب کردی ، همش رو ذهنت کار کردی شب و روز کارت این بود و با خدا با اشک حرف میزدی می گفتی می خوام ابراهیم ت باشم، و اینقدرررررررر رو خودت کار کردی، که همهی آدم ها در خدمت تو بودن، پول فراوان به خونه ت اومد، حتی چند برابر پول تونی که نداشتی، پول تاکسی دربست وارد زندگی ت شد که حتی پول اتوبوس خط واحد رو نداشتی ، خب اینا چی ان، مگه غیر از اینکه همه چی رو به خدا سپردی و بی خیال چاله چوله های زندگی ت شدی، و گفتی من باید رو خودم کار کنم چون چیز های مهمتری تو زندگیم هست که باید بهشون برسم، آره استاد ایمانی که عمل میآورد ایمان نیست، من رها کردم همه چی رو وبا چهارتا قاشق وبشقاب و چهار تا بالش دو تا پتو بلند شدم اومدم و مهاجرت کردم به اون شهری که خدا گفت اومدم نه جایی رو داشتم نه آشنایی و نه دوستی فقط خدا بود فقط خدا بود خدا بود خدا….
ایمان داشتم که خداوند برام کافی ه، وقتی نزدیک شهر شدم خدای درونم گفت که فاطمه جان یادت ه دو سال پیش تو همین شهر اومدی و مستاجر یه خونواده ای شدی که چقدررررر آدم های خوبی بودن ، این بار بازم برو شاید جای خالی داشته باشن که بهتون بدن، ساعت ۳_۲ عصر بود که ما پس از مسافتی طولانی که ۲۴ ساعت سفر ما به طول انجامید، رسیدیم مقصد، و به همسرم گفتم بریم همون محله ی دو سال پیش، اول مخالفت کرد ولی با اسرار من قبول کرد و ما به اون محله رسیدیم . زنگ خونه رو زدم، آقای صابخونه اومد دم در، سلام و احوالپرسی کردیم و ما روشناخت و تعجب کرد که اینجا چه می کنیم، بعد از خونه سوال کردم، ایشون گفتن آره خالی ه ولی کمی بهم ریخته هست میشه برید و غروب برگردید؟؟؟؟
ما هم قبول کردیم و خداحافظی کرذیم، به همسرم گفتم خب حالا واسه استراحت کجا بریم ، کجا نربم، همسرم گفت ، یه جایی رو سراغ دارم بریم، یه آب چشمه ای هست و درختی ، تا اینکه هدایت شدم به مسیری که همسرم گفت، اونجا استراحت و آب تنی کردن و منم به صدای طبیعت گوش می کردم چون خیلی بهم حال می داد، تا اینکه بالاخره غروب شد و ما طبق قرار رفتم که داخل خونه بریم ، رسیدیم ، همین وسایل ساده که داشتیم رو پایین کردیم ، و مستقر شدیم . امروز چند روز ه که از مهاجرت ما به این شهر جدید میگذره، و من همچنان با خدای خود دارم جلو و جلو تر میروم…..
آره استاد ایمانی که عمل میآورد ایمان نیست، من دوست دارم بارها و بارها این جمله رو تکرار کنم ….
این فایل درس هابی رو بهم داد که منو در برابر عمل انجام شده قرار داد.چقدررررررر شیرین ه که آدم همه چی رو رها کند و همراه خدا شود تا به سعادت برسد.خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که حجت رو بر من تمام می کنی، چون خودت در قرآن گفتی که من حجت رو بر بندگان تمام می کنم اما هیچ اجباری نیست که قبول کنم یا نکن
استاد متشکرم متشکرم متشکرم متشکرم متشکرم از وصل شدن ت به خدا ، به رب، به قدرت جهان هستی
خدایا کمکم کن که تنها تو رو بپرستم و تنها از تو یاری بجویم.
ردپای👣👣هفتادویکم👍
به نام مهربان پرودگارباسخاوتم که منوبه این سایت توحیدی هدایت کردتا هرروز این آگاهی های بهشتی رو نوش جان کنم
سپاسگزاری میکنم ازاستادعباسمنش عزیزم که خوب زندگی کردوداره کمک میکنه که دنیا جای بهتری برای زندگی کردن باشه
من این فایل ازشمندرو قبلا هم گوش کرده بودم امااصلا برداشت امروز رو نداشتم چون اون زمان به این اندازه متعهدبه گوش کردن هرروز این آگاهی هاوهمینطور بکاربستنشون درلحظه های زندگیم نبودم
من متوجه نمیشدم که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است یعنی چی🙃🙈
مثل اون دوستمون که استاد درفایل راجب کامنتشون خوندن، دوست داشتم قوانین جهان هستی مطابق چهارچوب ذهن من تغییر کنه ،نه اینکه من قوانین رو درک کنم وبااون هماهنگ شم
حالا که کمی مدارم بالاتررفته میبینم که اشتیاقی عجیب درمن ایجاد شده برای انجام کاروهدفم
اشتیاقی که استادازش صحبت میکنن ومن باخودم میگفتم آخه میخواد ازکجابیاد؟؟؟
حالا با وفادارموندن به اصولم وموندن دراین سایت وتغذیه بااین آگاهی ها،الهامات وانگیزه ها واقدامات از درودیوار سرازیرشدن به زندگیم
ومن ازاستادیادگرفتم که به محض الهام شدن،برموانجامشون بدم
توخودپای درراه بنه وهیچ مَپُرس
خود راه بگویدت که چون باید کرد
تو به اندازه سختی هایی که تحمل می کنی موفقیت کسب نمیکنی بلکه باورهات تعیین کننده مسیری هستند که برای رسیدن به خواسته ها طی می کنی
باورهای قدرتمند کننده مساوی است با مسیر صاف و هموار
و باورهای محدود کننده مسیر پر از سختی و مشکل را برایت رقم خواهد زد
باید باورهای قدرتمندکننده ی هماهنگ باقوانین جهان هستی رو ساخت بایدبا قدرت ادامه داد باید کم نیاورد باید ادامه داد بایدازمسیرلذت بردباید پراز احساس خوب بود ودراین احساس موند باید ذهن رو کنترل کرد
اونوقته که خداوند پاسخ میده اونوقت که قوانین جواب میده اونوقت که اشک شوق ازچشمات جاری میشه وتودلت میگی شد،قانون جواب داد…
من موفق شدم💪💪💪
به نام خدای مهربان من هێژا مەهتابی هستم و سپاس گذار خدا هستم که منو به این مسیر بهشتی هدایت کرد تا نهایت لذت رو ببرم
همیشه دوست دارم با نتیجه صحبت کنم
من امسال خانواده ام تصمیم گرفتن از تهران برن شهرستان چون پدرم بازنشسته شده بود اما من باور کرده بودم توی تهران به موفقعیت های خیلی بزرگی میرسم همیشه از کودکی اینو تصور میکردم نمیدونم کی اینو توی ذهنم کاشته بود که فلانی و فلانی و فلانی رفتن تهران چقدر موفق شدن و فلان و بهمان این از کودکی در ذهن من شکل گرفت و من حاضر بودم بمیرم اما این شهر رو ترک نکنم ترک کردن این شهر به معنای در هم شکستن رویاهام بود وقتی خیلی خیلی مصمم به خانواده ام گفتم من اونجا نمیام واقعا به معنای واقعی کلمه گفتم هر اتفاقی افتاد از این جا دست نمیکشم و مرتب فایل های توحیدی استاد یا اونجا توی قدم نهم گفت تهدید به مرگش کردن اما باز ادامه داده راهو
به خودم گفتم هیژا ببین اینجاست باید نشون بدی ایمان داری یا حرف مفت میزنی با خودم عهد کردم حتی اگه تنها مردم اینجا بر نمیگردم در راه خواسته ها مردن خیلی افتخار آمیز تر از بزدلانه زندگی کردنه واقعا یکی دوماه اول سخت بود منی که عادت به غذاهای خوشمزه مادر کرده بودم باید از بیرون غذا میخریدم یا غذاهای ساده درست کنم خونه من پاش وایسادم نتیجه اش شد کلی لوازم منزل هدیه گرفتم از خانواده فرش لباسشویی میز نو کامپیتر کلی چیز دیگه فقط یک یخچال رو باید هزینه میکردم میخریدم و خدا رو شکر خداوند برام ردیفش کرد جالب اینجاست اون محله ای که از چند سال پیش همیشه دوست داشتم اونجا خونه بخرم و زندگی کنم همیشه میرفتم توی خیابون هاش و ذوق میکردم و تحسین میکردم آپارتمان ها رو خیابون بندی های استاندارد و تمیز و بزرگ رو و اونجا اجاره کردم یک واحد خونه رو تازه رهن رو خداوند جور کرد فقط یک مقداری از اجاره رو میدم همیشه به خودم یادآوری میکنم ببین یکذره شجاعت به خرج دادی این همه نتیجه گرفتی یک قدم به سمت خدا رفتی خدا هزار قدم به سمتت اومد واقعا اگه شجاعت وایسادن پای رویاهامونو داشته باشم خداوند پاسخ میده من گفتم هر اتفاقی افتاد عقب نشینی نمیکنم و البته فایل شانزده مصاحبه با استاد خیلی توی این زمینه بهم کمک کرد فایل های استاد اون وجود خدایی منو بیدار میکنه و شجاعت رفتن توی دل مسئله ها رو میده بدم
سلام و صد سلام خدمت همه عزیزان دلم و خصوصا استاد عباسمنش گرامی
امروز ساعت ۴ عصر بود که رفتم ناهار بخورم کسی خونه مون نبود گفتم در حینی که دارم ناهار میخورم یکی از فایلای استاد رو ببینم رفتم فلشو برداشتم زدم به تلویزیون.(باور کنید اصلا نمیدونستم توی این فلش فایل استاد هست یا نه ولی گفتم حالا بزار ببینیم) توی یکی از پوشه ها ۴ تا فایل استاد بود که شانسی یکیش رو انتخاب کردم ( همین فایلو)
نیت من این بود که ناهارم که تموم شد برم به کارام برسم و فایلو فقط همین ۱۰-۱۵ دقیقه اولشو ببینم .
این فایلو پارسال دیده بودم …
استاد شروع کردن در مورد اینکه بها چیزی رو پرداختن… دیدم ناهارم تموم شد هی خواستم بلند بشم دوباره گفتم بشین سر جات🙂 بخدا باور نمیکنید این فایل به مدت ۱:۱۵ منو میخکوب کرد روی زمین ،اصلااا همه چیز یادم رفت فقط و فقططط داشتم به حرفای استاد گوش میکردم با دل و جون . نمیدونم بخدا چرا انقدر استاد حرفاشون آدمو جذب خودش میکنه مثل یه آهنربا . یاد حرف استاد افتادم که میگفتن همه میگن که من تاثیرگذارم و خودم هم اینو میدونم چون به آنچه که میگم عمل میکنم و حرفایی که میزنم فقط زبونی نیست برخواسته از عمق وجودمه واقعااا هم همینه.
این فایل حرفای زیادی داره برا گفتن شاید ۵۰ بار دیدنش هم کم باشه از بس کیف میده به آدم .
اونجایی که استاد داستان مهاجرت خودشون رو به تهران میگفتن من اونجا از خودبی خود شده بودم هر لحظش داشتم تحسین میکردم ایشون رو تحسین میکردم این جسارت و ایمااان واقعی رو . بخدا خیلی موقعا میشه با دیدن این فایلا و جسارتهای استاد،من به خودم میگم من هنوز معنای واقعی ایمان رو نفهمیدم هنوز خدای خودم رو نشناختم با اینکه ادعا دارم که من فلانم و بهمان
این چه جور ایمانیه که یک انسان شهر خودش (قم) رو ول کنه با اینکه اوضاع و شرایط عاالیه ویدئو کلوپ گرفته و همه آرزوشونه که اینحور شغلی داشته باشن ولی میزاره میره یه شهر غریب اونجا کارگری میکنه ….
دوباره بعد از همه اینها تازه یکم داره اوضاع بهتر میشه یکم داره اوضاع استیبل میشه دوباره استاد تصمیم میگیره مهاجرت کنه با دستتتت خالی با زن و دوتابچه ۳ ساله و ۳ ماههههه ، بدون اینکه حتی قبلا رفته باشه تهران به قول خودشون حتی میدون ولیعصر تهران رو بلد نبودن بدون پول و سرمایه خاصی خونه شون رو که وسایلش رو به گفته خودشون ۸ سال جون کندن تا جمع کنن یه شبه میبخشن به یه زوج جوون و خودشون دست خالی و بدون هیچ دانش قبلی بدون اینکه کسی منتظرشون باشه بدون اینکه بدونن چی قراره بشه بدون آگاهی از آینده میرن به یه شهرر غریب. واقعااا زبونم بند اومده حتی تصورشم سخته خود من واقعا برام سخته دل کندن از خونه و محله و شعر و خانواده … و با دیدن اینجور آدمایی اصلاا مخم سوت میکشه که ببین یه چقدر یه نفر ایمان داره چقدر جسارت داره اگه این، که با دست خالی و با زن و بچه بدون هیچ گونه آگاهی از آینده که چی قراره بشه بلندشی بری به یه شهردیگه ، اسمش ایماااان نیست پس چیه!؟؟؟!!!!
اونجاش که استاد میگفتن که حتی توی اون جایی که سکونت داشتن یه دونه ماهیتابه هم نداشتن برا اینکه برن غذا درست کنن و رفتن قرض گرفتن ، اونجا دیگه اشکم دراومد اونجا دیگه نتونستم تحمل کنم و دیدم اشک داره از چشمم جاری میشه یهوییی و از سر شوق و ذوق ، که ببین چقدر میتونه یک انسان زندگیش تغییر کنه چقدر میتونه همه چی زیر و رو بشه به تمام معنا وقتی که باورهای ادم تغییر میکنه وقتی که ایمان واقعی پیدا میکنه به خدا و دستانش
و توی تک تک ثانیه ها داشتم استادو تحسین میکردم بابت این شجاعت و جسارت
یهجورایی احساس میکردم که سبک شدم احساس میکردم که نیاز داشتم یه فردی همون لحظه وقت ناهار این حرفا رو بهم بزنه و استاد دستان و نشونه خداوند هست در زندگی من . خدایا سپاسگزارم ازت بابت خلق انسانهایی چون سید حسین عباسمنش که مسیر واقعی توحید و توکل به خودت رو به آدم نشون میدن خدایا از صمیم قلب ممنونم ازت که منو لایق دونستی که این حرفا رو بشنوم خیلیا حتی لیاقت و موهبت این رو هم ندارن که این حرفا حتی از بغلشون رد بشه . ممنونم خدا بابت خلقت گوش و زبان و صدا بابت این توانایی برقراری ارتباط . خدا رو شکر که الان هستم و زنده ام و خدا رو شاکرم که منو توی این عصر آفریده که حتی میتونم به سخنان یه فردی توی آمریکا اینجا توی ایران گوش بدم و حدااااااقل لذت ببرم .
این فایل واقعااا نکات آموزنده و زیادی داره که فکر کنم یه چند تا کتاب میشه در مورد هر یک از مطالب و موضوعاتش نوشت .
من خودم انسان خیلیی جسوری نیستم و اینو میدونم ولی با دیدن انسانهایی چون استاد ترغیب میشم که منم میتونم شجاع باشم منم میتونم کارهای بزرگ و خارج از تصوری انجام بدم منم میتونم پا روی ترسام بزارم و به پیش برم و یه روزی میرسه استاد که میام پیششتون و میگم منم تونستم …
خدایا شکررت، سپاس همین
در پناه الله یکتا باشید.
خدایا جسارتی به من بده که تا حالا به هیچ کس ندادی ایمانی به من بده که حتی بدترین اتفاقات هم نتونه ذره ای از ایمان منو نسبت به تو کم کنه. 🙌
سلام استاد وقت بخیر
دارم فایل های مصاحبه رو یکی یکی گوش میدم چقد عالین چقد عالین واقعا این مصاحبه ها خودشون یه دوره محسوب میشن که ادم کلی ازشون درس میگیره و حالش خوب میشه
واقعا ممنونم که اینها رو رایگان در اختیارمون قرار دادین هرروز مشتاقانه چند قسمتشو میبینم و تصمیم دارم وقتی تموم شد از اول چندین و چندبار ببینم و نوت برداری کنم ازشون
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و تمام دوستان هم فرکانسی
الله اکبر از این همه ایمان و شجاعت سیدحسین عباسمنش
استاد ایمان و شجاعت بی نظیر شما منو به این وا داشت که همون اول فایل رو پاز کنم و بیام کامنت بزارم
من توی فایلهای دیگه داستان زندگیتون و مهاجرتتون از بندرعباس به تهران رو شنیده بودم و هربار تحسینتون میکردم و در تعجب بودم که چطور ممکنه این حد از ایمان چطور ممکنه این همه اعتماد و اطمینان به خدااا
خدای من چه بنده هایی داری و بیخود نیست این همه نعمت به بنده بی نظیرت دادی نوش جونش گوارای وجودش حقش بوده و هست
امروز که دوباره تو این فایل داستان مهاجرت به تهران رو گفتین با اینکه شاید بیشتر از ده ها بار شنیده بودم ولی همچنان در بهت و حیرتم از شجاعت و ایمانتون اصلا نمیتونم باور کنم چی میشه که با این اطمینان و اعتماد به الله حرکت کردین چی میشه که به نجواهای شیطان اجازه حضور نمیدین چی میشه که انقدر ثابت قدم حرکت میکنین بدون داشتن الگویی
واقعا شگفت انگیزه استاد اصلا نمیدونم چجوری باید احساسمو بگم
من دیگه حرفی برای گفتن ندارم
سلام و درود به شما رها عزیز.
سال نو بر شما مبارک. از درگاه خداوند بهترین نعمات و شادمانه ترین لحظات رو برات در این سال آرزو میکنم.
امروز داشتم یه مطلبی رو آماده میکردم که بذارم برای داستان هدایتم. یه جاش این جمله از آیه 10 سوره یونس رو نوشتم. «وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ» بعداً سایت رو چک کردم دیدم کامنت دارم. دیدم خانم سعیده شهریاری برام کامنت نوشته و یه ماجرایی رو برام تعریف کرده بود و وسط کامنتش همین آیه رو نوشته بود. «وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ» و الان که داشتم توی سایت میگشتم عکس پروفایل تون توی صفحه اصلی سایت نظرم رو جلب کردم و زوم کردم و خدای من ، چه پیامی داری برام که امروز 3 بار این آیه رو برام فرستادی «وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ»
از شما متشکرم بخاطر انتخاب این عکس برای عکس پروفایل.
واقعاً خودم الان شگفت زده ام، نمیدونم چی بگم.
سلام حمید عزیز سال نو بر شما هم مبارک باشه و امیدوارم امسال قشنگترین سال زندگیت باشه
خیلی خوشحالم که خداوند با اینچنین آیه زیبایی با شما حرف زده و یک نشونه قشنگ واست فرستاده خود من هم این روزها درگیر موضوعی هستم و الان که پیام شما رو دیدم برای خودم این پیام شما و این آیه رو نشونه قرار میدم و محکم تر و با ایمان بیشتری راهمو ادامه میدم
در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند باشی
باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا
روز 71 ام و تعهد من!!
میخوام بگم من تا به اینجای سفرنامه،اصلا چیزی نفهمیده بود انگاری
خدا چجوریه
نتایج یعنی چی
خواسته یعنی چی
باور و فرکانس!
دوسه روزه ،نمیدونم چجوری هدابت شدم به قسمت راهکارا
و مقاله ها و پاسخ استاد رو مطالعه کردم
همزمان کتاب (چگونه فکر خدارو بخوانیم)
یه ذره اما خبلیییی بیشتر از قبل،داستان جهانو تازه فهمیدم
من هزارو یبار همه جا از استاد شنیدم سیستمی بودنه جهانو خدارو
ولی الان تونستم یه ذره بفهمم چی به چیه
اونم بخاطر همین سفرنامه و فایلاها و دوره هاست که الان به این درک(خیلی خیلی کم)فهمیدم
انقدر این جمله ها رو شنیدم انقدر تکرار تکرار که تازه اون بتنه سنگی ترک برداشته و ی نوری تابید
امروز توی ستاره قطبی اینجوری نوشتم
ای انرژیه پر از نعمت و ثروت!من از جنس توام و فقط با فرکانسمهکهامروزو میسازم و تو خواسته های منو ،متناسب با باورهام از مداری که هستم ،از انرژیت به شکل:،ادمهای خوب،نعمت و…وارد زندگیم میکنی
امروز هر بار که یادم میفتاد،این سیستمو هی تکرار میکردم تا یادم نره چجوریه
من تا الان چی مینوشتم از زندگیم و کامنتام توی این سفرنامه؟؟؟
هرجور که فکر میکنم خدارو انسانگونه دیده بودم
حتی الان حس میکنم درسته با لغات وکلمه ها،از خدا نوشتم اما با احساس اینکه خدا عاطفه داره
وقتی میگم انرژیه پر از ثروتو نعمت،بهتر درکمیکنم
حتی برای اینک بخوام اسمه خدارو ازش بگیرم،بخاطر باورهای اشتباه احساس ترسو گناه بهم دست میده
در صورتی که اصلاااااا خدا نیس ک منو داره عذاب میده یا چه میدونم مجازات میکنه
بلکه دقیقا اون منم که با باورام،قسمت های دردناکه این مکانیزم سیستمو برای خودم جذب میکنم
وگرنه این انرژی مطلق،مدار ثروتو نعمته
—————
در دنیایی که نه گذشته را میشناسد و نه اینده را،سیستم فقط زمان «اکنون » را میشناسدو فقط با فرکانس های غالبه لحظه ی «اکنون» کار میکند
—————-
خداوند یک انرژی است که تو با ذهنت(افکار غالب ذهنت-توجه های غالب ذهنت) به ان شکل بدهی
تو یک خالق هستی و تجربه ی پروسه خلق،برایت با ارزش تر از حفظ داشته هایت است که قبلا خلق کرده ای و چسبیدن به انها تورو از تجربه خواسته های بعدی باز میدارد
——-
با درک سر سوزنه این سیستم، امروز که ی جور دیگ نوشتم خواسته هامو،البته اول اون جمله ک گفتم و بعد نوشتن باورام ،اصلا انگار برام قابل درک تر شده که باورا یعنی چی
قبلا بدونه اینک بدونم یا متوجه باشم،خیلی انگار قلبم باورش نشده بود ک باور داره کار میکنه و انگار جدیش نگرفته بودم
اما لفظا هی کلماتو تکرار میکردم
قبلا ک میگم،منظورم همین سه روز قبله ها!!!
امروز هربار ک یاد خواسته هام میفتم،یه جور متفاوت بهشون فکر میکنم
انگاری قلبم،ارامش پیدا کرده بعد از همین درکه یذره ی سیستم
890هزارتومان ،از جایی ک فکرشون نمیکنم پول اومد حسابم
غذا رایگان بدونه زحمت حتی پخت،مهمون شدم هم نهار هم شام
دستای خدا امروز چندتا فایل برام پیدا کردن که مناسب باشگاهی ک میخوام باشه
کلی با داداشامو بچه هاش رقصیدیمو خندیدیم
شاید دیروزم این اتفاقا میفتاد
نمیدونم اما احساسم امروز فرق داشت
نمیدونم بخاطر درک یکمیه این سیستمه
یا اینک ته باورهای دیروزم،به خالصیه امروز نبوده و همچنان عوامل بیرونو اینچیزارو دلیل میدونستم
اصلا نمیدونم چی بگم
اما امروز یه مدلیم! ذهنم ی لحظه ام از مرور این جمله که انرژی نعمتو ثروت،بما که از جنس باورو فرکانس بااهاش مرتبطیم،میبخشه ومیفرسته
ارامشم بیشتره
اصلا به جمله بندیم دقت نکردم
فقط خواستم بنویسم تا ثبت بشه امروز تازه شروع کاره منه
به نام خدای قشنگم
سلام استادعزیز مریم جون و دوستان سایت
معجزه معجزه معجزه
خدایا شکرت خدایا شکرت
بذارین از اول براتون تعریف کنم
من یه مدت دنبال یه حرفه تو آرایشگری بودم ولی بعد یه مدتی دیدم آره درآمدش خوبه ولی خیلی زمان بر هست واقعا از صبح باید باشی تا شب اگر یه روز نداری دیگه درآمد نداری که و همیشه وابسته به یک مکان خاصی
وقتی توی دوره سفرنامه قرار گرفتم و فایل ها گوش دادم و رد پا گذاشتم دیدم من چیزی که میخوام اینه که استقلال زمان و مکانی داشته باشم .در هر لحظه که خواستم کار کنم هر زمانی که دوست دارم و در هرکجا شاید من تو مسافرت باشم ولی تو مسافرت حرفه آرایشگری من دست و بالم میبنده و من کار آنلاین انتخاب کردم .دوست داشتم جور بشه و کار آنلاین که در هرزمان و هر مکانی این آزادی بهم بده که کار کنم .
همسر من با کار کردن من مخالفه ولی نظر همسرم که مهم نیست باورهای من سرنوشت من میسازم اگر من ایمان داشته باشم به هدایت های خدا عمل کنم باور های هم جهت با خواسته ام بسازم به قول استاد که همیشه میگن خدا گفته ما دل ها رو نرم میکنیم برای شما آسمان و زمین و مسخره امر شما میکنیم
دو سه هفته پیش همسرم که داشت میرفت سرکار گفتم برای من خودکار بگیر گفت باشه .بعد کلا یادش رفت منم یادآوری نکردم (چون تو روستا زندگی میکنیم خانما خیلی خرید نمیرن؛هدف اول من درآمد و دومی مهاجرت به شهر هست) تا اینکه دیروز کلی با خدا حرف زدم گفتم براش از آرزو هام و توی سایت روز 70کار کردم سه چهار صفحه کامنت خوندم و خودمم کامنت گذاشتم بعد که همسرم از سرکار اومد دیدم خودکار صورتی سبز آبی بنفش فیروزه ای نارنجی برام خریده اینقدر خوشحال شدم اینقدر خوشحال شدم که حد نداشت.شاید الان شما بگین برای یه خودکار ولی من اونو خودکار نمیبینم اون یه نشانه میبینم که خدا بخاطر اینکه من باهاش بیشتر حرف بزنم و بنویسیم و به قول خودش قسم به قلم چون من با نوشتن تمرکز بیشتری دارم و اینکه حالم عالی میشه و این حال خوب اتفاقات خوب رقم میزند این نشونه بود از طرف خدا که با اینکار همسرم خدا بهم گفت بیشتر برام بنویس از خواسته هات بگو وای که چه حالی داشتم و خیلی از همسرم تشکر کردم .خب تا اینکه امروز صبح توی ستاره قطبی نوشتم دوست دارم خدا در مورد شغلی که انتخاب کردم راه حل بذاری جلو پام یه نشونه اصلا از کجا شروع کنم آموزش لازم هست یا نه .یه مورد دیگه که تو ستاره قطبی نوشتم اینکه امروز اصلا وارد اینستا نشم.
تا ساعت شش عصر که کارهای منزل انجام دادم دوبار این فایل 69دقیقه گوش داده بودم نت برداری کردم و گفتم شام بذارم بعد بیام کامنت بخونم و کامنت بذارم بعد یه حسی بهم گفت حالا که میخوای شام بذاری تو یوتیوب سرچ کن در مورد ادمین و آنلاین و این چیزا ولی من وارد اینستا شدم یهو.من هیچ بلاگری فالو ندارم خیلی هم اهلش نیستم بودم ولی الان شاید روزی نیم ساعت اونم اگر بشه بیشتر تو سایت هستم ولی یه بلاگرهست بچه شو دوست دارم گفتم بذار بچه شو ببینم بعد یه تبلیغ گذاشت که امشب این ساعت ثبت نامی داره برای ادمینی و بازار آنلاین گفتم حتما یه نشونه هست وارد سایت شدم ثبت نامی بود 580هزارتومن ولی برای صدنفر اول رایگان سه نفر مونده بود به ثبت نامی من هم ثبت نام کردم و ساعت هشت به مدت یک ساعت کلاس شروع میشه و من خوشحال ترینم آیا این معجزه نیست بخداوندی خدا که هست خدایا دمت گرم خدایا مرسی
چقدر این فایل امروز درک کردم
ایمان همه چیزه ایمان همه چیزه ایمان همه چیزه .
من امروز با همون خودکار های رنگی رنگی قشنگم نوشتم برای خدا نوشتم چرا به این شغل علاقه دارم میدونم هنوز که شغلی ایجاد نشده ولی میشه ایمان دارم که میشه من هم عمل کردم من هم وارد نیستم در موردش من هم از خود خدا خواستم که آشنا بشم با این شغل و اینکه خدا همه جوره حواسش بهم هست
استاد توی فایل گفتن میخوام بهتون بگم که خدا جواب خواهد داد
استاد من جواب خواسته امروز که تو ستاره قطبی نوشتم گرفتم البته که دفعه اولم نیست ولی برای این بیشتر ذوق دارم .من قول میدم قول میدم به خودم متعهد میشم که تا عید درآمد داشته باشم من لباسهای عید از پول خودم میخرم ایمان دارم که میوشد میشود میشود به سادگی به زیبایی و عزتمندانه.
چیزی که امروز تو دفترم نوشتم گفتم خدا این از شغلی هست که انتخابش کردم آموزش ندیدم خیلی هم باهاش آشنا نیستم ولی تو میدونی تو میتونی پس دستم بگیرم هدایتم کن بعدنوشتم خدایا من رو باورهای کار میکنم ولی دوست دارم التماس کنم که تورو خدا بذارین من کار کنم همسرم تورو خدا بذار کار کنم جون منو این حرفا اصلا نوشتم خدا به سادگی به زیبایی و عزتمندانه میخوام میخوام من خواسته مو بگم و از همسرم نه حمایت میخوام نه کمک از هیچکس نمیخوام خودت هستی حالا چه همسرم باشه چه بنده های دیگت دستی از دستان خدا میشن برام خودت هستی برام کافیه
حسم اصلا نمیتونم توصیف کنم
راست میگین استاد همیشه تو فایل هاتون میگیم به صورت کاملاً طبیعی خواسته شما رخ میده از این طبیعی تر مگه دارم مگه میشه
خدایا شکرت .
خب حالا نت برادری های که انجام دادم در مورد این فایل
1_بهای رسیدن به خواسته ات بپرداز(امروز به خدا گفتم گفتم اگه بهاش پول باشه که کمتر بخورم کمتر بپوشم میپردازم اگر بهاش نرفتن به مهمونی و گردش باشه میپردازم اگر بهاش رفتن و مهاجرت و دوری از خانواده باشه میپردازم اگر بهاش فروختن طلا هام باشه میپردازم اگر بهاش نخوابیدن باشه میپردازم من دارایی و چیزایی که توان خودم میدم گفتم به خدا که بهاش میپردازم برای خواسته ام )
2_اگر هدفی داری اما علاقه ای به پرداخت بهاش نداری یعنی هنوز ایمان و عشقت واقعی نیست
3_نتایج تو زمانی تغییر میکند که مدارت تغییر کند ومدار تو زمانی تغییر میکند که باورهای را تغییر دهی.
4_تنها زمانی به خواسته ات میرسی که باورهای هماهنگ با خواسته ات را بسازید
5_ساخت باور چیزی جدا از اقدامات عملی هم اساس و هم جهت با باورهایت نیست
6_نتیحه باور همیشه یک اقدام عملی است
7_اقدامات ما همیشه به اندازه باورهای ماست .اگر اقدامات ما سطحی است یعنی میزان ایمان و باورهای ما سطحی است که عملی موفقیت آمیز نبوده
8_وفاداری به عشقت درکار و اصول در تمام طول مسیر و در هر شرایطی یک رمز جادویی است
9_خداوند پاسخ میدهد اگر ایمانمون را نشان دهیم ،به اصول وفادار بمانیم،بهای خواسته را بپردازیم موفقیت حاصل به صورت طبیعی حاصل میشود .
10_بهشت را به بها دهند نه به بهانه .تو کامنت ها یکی از دوستامون قشنگ نوشته بود نوشته بودن اگر اقدامی بهتون الهام میوشد و شما بهونه ای داری و انجامش نمیهی شرک داری و ایمان نداری به خدا و توحیدی نیستی وگرنه انجامش میدادی
درستکاری و وفاداری +عمل+ایمان+باورهای همجهت با خواسته+تمرکز +بهای رسیدن به هدف=========موفقیت
ایمان با حس خوب با خال خوب ایمان است
توکل با خال خوب با احساس خوب ایمان است
صبر با احساس خوب ایمان است وگرنه میشود ناواری و تحمل
تمرکز تمرکز تمرکز همه چیز است
تمرکز کن روی هدفت که نشانه ها و راه ها تو گفته شود
استاد خیلی ممنون از فایل بینظیر تون ممنون که این آگاهی ها آیکان در اختیارمون قرار دادین .من گفتم با درآمدم باید ثروت 1بخرم.میدونستم قیمتش چقدر هست ولی برای اثبات که خودم که میتونم بخرمش زنگ زدم دفتر و بازم از خانم فرهادی (چقدر این خانم با احترام صحبت کردند)پرسیدم و حالم قشنگ مثل کسی بود که الان فایل خریده حس خوبی بود
مریم جان سپاس گذارم بابت سفرنامه و تکاملی که داره با این دوره ها طی میکنیم چقدر ارزشمنده.
دوستان عزیزم براتون موفقیت و حال خوب آرزومندم
تا فردا خدانگهدار
یا حق
سلام استاد عزیز
سلام دوستان خوب خودم
دیدن فایل های مصاحبه استاد برای من خیلی ارزشمند است
چرا که می توانم براحتی به سوالاتی که در ذهن خودم دارم به جواب برسم
نکته هایی عالی از این فایل یاد گرفتم
یاد گرفتم که باید در هر کاری که می خواهم انجام بدهم باید در آن کار علاقه داشته باشم
باید نسبت به آن کار شور و شوق و احساس خوب داشته باشم
این احساس خوب و این شور شوق سبب می شود که من بتوانم براحتی و با انگیزه عالی در مسیر خواسته ها و اهداف خودم موفق بشوم
نکته دیگر این بود برای من که باید برای هر کاری بهای آنرا بپردازم
باید نسبت به هر کاری که می خواهم انجام بدهم هزینه و بهای انرا بپردازم
این پرداخت بها هم آنچنان زیاد و سخت نیست
می تواند زمانی باشد که در راه هدف خودم تحقیق و مطالعه می کنم
می توانم آموزش هایی باشد که در این راه می بینم
نکته و درس عالی دیگر برای من این بود که وقتی که می گویم به خدای خودم ایمان دارم باید این ایمان و شجاعت را در رفتار و کارهای خودم آنرا نشان بدهم
باید شجاعانه بتوانم حرکت کنم و قدم بردارم
باید شجاعانه بتوانم روی باورهای خودم حرکت کنم و تصمیمات اشتباه خودم را کنار بگذارم
درس دیگر
باور داشتن خودم
ایمان داشتن به خودم و استعدادها و مهارت هایی که در درون خودم است
احساس لیاقت داشتن
خود باوری نسبت به استعدادها و توانایی های خودم
دنبال نتایج متفاوت هستم باید متفاوت عمل کنم
هیچ لزوم نیست که مانند بقیه مردم جامعه فکر کنم و عمل کنم چرا که اگر افکار و باورهای کل عام مردم جامعه درست بود الان باید بیشتر آحاد مردم موفق و کارآفرین بودند ولی در عمل اینگونه نیست
این نشان از آن دارد که افکار و باورهای مردم درست نیست
من هم هیچ لزوم ندارد که مانند باقی مردم عمل کنم
نکته و درس دیگر
باید تمام توان و تمرکز خودم را روی آن کار بگذارم
باید نسبت به کار خودم ایمان داشته باشم
همه اینها در کنار هم سبب می شود که من موفق بشوم و براحتی و آسانی بتوانم به جلو حرکت کنم
نکته زیبا اینجا است که وقتی که شجاعانه و با ایمان و توکل قدم به راه بگذارم و قدم اول را بردارم خدای مهربان باقی قدم ها را یکی به یکی برای من هموار می کند و من را به خواسته های خودم می رساند
این نکته را باید همیشه در فکر و ذکر خودم داشته باشم
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
این یعنی اینکه من باید حرکت کنم
من باید در راه هدف خودم تلاش کنم
من باید قدم بردارم
من باید به جلو حرکت کنم
ایمان و باور و توکلی که من دارم سبب می شود که جهان هستی هم در این راه به من کمک کند و من را به جلو ببرد
تو خود پای به راه درنهه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت چون باید کرد
این جمله در من انقلاب کرد
این جمله سبب شد که من بتوانم حرکت کنم و اقدام کنم
چون همیشه نگران و درگیر قدم های بعدی نیامده بودم ولی اکنون فقط به اولین قدم فکر می کنم و کاری به قدم های بعدی خودم ندارم و می دانم که موفق خواهم شد
این بزرگترین درس امروز برای من بود
همیشه بهترین کار و با کیفیت ترین کار خودم را به مرحله اجرا بگذارم
تقلب نکنم
در کار خودم دزدی نکنم
بهترین و با کیفیت ترین جنس را به تولید برسانم
کار خودم را دوست داشته باشم
این بزرگترین درس برای من بود
همین را داشته باشم و همین را ادامه بدهم بی شک من در کسب و کار خودم موفق ترین باشم
او بزرگترین و برترین قدرت برتر این جهان است
دل به او بستن و از او کمک خواستن و از او کمک گرفتن بی شک من در راه اهداف خودم آرامش دارم و حالم خوب است و بی هیچ سختی و مشقتی می توانم موفق بشوم
این فایل را باید بارهای بار گوش داد
باید این فایل را با جون و دل گوش دارد چرا که خود این فایل به تنهایی برای خودش یک دوره آموزشی است
چه نکته های عالی و اصولی و زندگی سازی را استاد در این فایل گفتند
ممنونم استاد عزیز بخاطر این فایل ارزشمند
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام استاد بزرگوارم ، واقعا زبانم قاصره از این فایل محشر چقدر این فایل ارزشمنده یعنی این فایل که به صورت رایگان در اختیار ما گذاشتید فوق العاده گران قیمته ، از صمیم قلبم از شما تشکر میکنم و سپاس گذار خدا هستم که شنیدن این فایل رو روزی من کرد اون هم دقیقا زمانی که به شنیدن این حرف ها نیاز داشتم این فایل رو باید بارها و بارها گوش داد و مو به مو بهش عمل کرد
چقدر شنیدن و عمل به این آموزه ها دنیا رو متفاوت و قشنگتر میکنه