مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه












بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
موضوع، غلبه برترس
دوستان خوبم ، ترس سرطان موفقیت است.
چقدر از تاسیس کارخانه ها شرکتها ، نوشتن کتاب ها و سایر موفقیت ها رخ نداده چون ترس مانع شده
واقعا ترس چیه منشا و منبع ترس چیه، چرا ترس مانع موفقیت میشه، اصلا ماهیت ترس چیه ، و کلا چرا ما انسانها می ترسیم؟
جوابها گوناگون است ، متنوع هست چون همه ما ترس را تجربه کردیم حتی توضیح دادنش هم نیاز به شجاعت زیاد دارد.
پس تکلیف چیست ؟
اینکه زندگی همراه ترس را ادامه بدیم ، و ترس را طبیعی بدانیم و به خود بگیم بابا چکار میشه کرد ترس خودش می آد، من چکار کنم؟ همه می ترسن ، ترسیدن که گناه نیست.
اما الان توی این فایل دیدیم که یک نفر پیدا شده حرفهای دیگه ای می زنه ، میگه ترس کار شیطان است ، میگه ترس ، نجوای ذهن است ، میگه من با ساختن باور ترسی از تنها ماندن ، ترس از جن ،ترس از چشم زخم ندارم و برام خنده دار است .
این صحبتها منو بفکر برد ، تامل کردم ، دیدم هرجا ردپای از موفقیت هست قدم اولش غلبه برترس بوده
رفتم الگو ها را بررسی کردم دیدم بله قانون ثابت هست و یکی هست
حضرت یوسف امشب فیلمش را نگاه می کردم که وقتی بچه بود و برادرانش داخل چاه انداختن از ترس ته چاه از تاریکی وا نرفت غش نکرد و خودش را نباخت به ندای قلبش گوش داد که به خدا توکل کن که در این صورت از بزرگان خواهی شد.
مادر حضرت موسی نترسید و بچه اش را داخل دریا انداخت
ابرهیم چاقو را برداشت و گلوی بچه اش گذاشت و دستش و دلش نلرزید.
مسی ،رونالدو، علی دایی ، بیل گیتس، استیو جابز و دیگر بزرگان وقتی بررسی میکنیم بارها وبارها بر ترس شان غلبه کردن، و جهان فقط به شجاعان پاداش میدهد.
ترس نقطه مقابل ایمان است،
هرجا ترس هست ایمان نیست
هرجا ایمان هست ، تاریکی و ترس نیست
پس تکلیف ما روشن شد
یعنی تقویت ایمان،
چطوری؟
از کارهای کوچیک شروع می کنیم ، از مهمانی رفتن ، از صحبت کردن در جمع، از ابراز وجود کردن ، از کلمه نه گفتن ،
غلبه برترس با تنها خرید کردن
غلبه برترس با قرض ندادن
غلبه بر ترس با حرف مردم مهم نبودن
غلبه بر ترس با تمرین درخواست کردن
غلبه بر ترس با انجام تمرین بازرگانی دوره عزت نفس
غلبه برترس با تغییر باور های نادرست
غلبه برترس با رفتن به قبرستان در تاریکی
با کلی کار ها میشه بر ترس غلبه کرد
پس میشه ابراهیم شد ، نوح شد مادر موسی شد بله میشه با طی تکامل، با انجام هر تمرین میزان ترس یو قدم عقب میره و ایمان قلب ما پر نور تر میشه
الله اکبر از این آگاهی های استاد عباسمنش
خدایا شکرت که مارا با چه انسانی پیامبرگونه آشنا کردی که داریم ایمان و نور قلبمان را روشنتر می کنیم
واقعا من خوشحالم، می دانم موفق میشوم می دانم ثروتمند می شوم می دانم بر ترسم غلبه می کنم
ای خدای مهربان فقط از تو هدایت می خواهم.
بسم الله الرحمن الرحیم باسلام خدمت شما استاد عزیزم وهمه دوستان
عزت نفس مهمترین عامل موفقیت است
یادمه از روزیکه من شمارو شناختم من دچار کمبود خیلی شدید عزت نفس بودم
چقد مسائل توی روابطم بود ک نیاز ب حل شدن داشت چقد تواناییهام ازسمت خودم نادیده گرفته میشد واستفاده ای ازشون نمیکردم
تویک برهه ی سختی باشما آشنا شدم
و الان 3 سال گذشته چقد این من
تغییر کرده وچقدر توانا شده چقد رشد کرده
چقد چیزها بود عوض شد
درمورد ترفند پونزی من چندماه پیش دلم میخاست واسه خودم کسب وکار داشته باشم
توی یک برنامه ایرانی کلی تبلیغات میات
یکی از اون تبلیغات شمع سازی بود
یک بنده خدایی میگف بیا 5 میلیون بده من یادت میدم پک حمایتی برات میفرستم آخرش من شمع هارو ازت میخرم وچی بهتراز این
ومیگف خیلیا معلم بودن خیاط بودن وهرجا کار میکردن ول کردن اومدن سراغ اینکار ک ب سرعت پولدارتون میکنه از صفر درآمد میرسی ب ماهی 20 میلیون
من نزدیک بود گول بخورم وتا مرحله 99 رفتم اما ب 100 نرسیدم لحظه پرداخت پول
نشانه امروزم رو زدم ک الهام خدابود گف وارد سایت بشو این فایل اومد همینکه گوشش کردم 100 درجه نظرم عوض شد وکانالشو درجا پاک کردم
خاستم بگم دقیقا همینطوره مسائلی ک دیگران درگیرشن فقط حلشون کنن
ما که دوره هارو تهیه کردیم وتهیه میکنیم انشالله
هرگز دچار این آسیب های مالی روحی روانی سلامتی نمیشیم
اگر هم بخایم مسیر کج کنیم سریع دوهزاریمون میفته که ما باید بیایم توی مسیر واین مسیر اشتباهه الان
سپاسگذارم از خداوند واز استاد که بی نهایت ب من کمک کرده که هرفایل ازشما مسئله ای برایم حل کرده وراه نشونم داده
سپاس
واین فایل اومد
اگر شما هم چنین تجربیاتی دارید، در بخش نظرات بنویسید چه درسهایی از این تجربیات تلخ گرفتید و چگونه از این درسها برای رسیدن به نتایج پایدار استفاده کرده اید؟
منم یه تجربه ای از بورس و ارز دیجیتال
داشتم که برام تجربه شدم و فهمیدم همیشه اید ار لحاظ مالی اولا آروم آروم رشد کنم و سپاس گزاری باشم
دوما باید داراییمو به کسی نشون ندم و نخوام فخر بفروشم و سعی کنم همیشه در حد نرمال خودم باشم
سوما عجله نکنم که زود رشد کنم و بیشتر استراحت کنم و مراقبه گوش بدم
چهارما توی کارم عجله نکنم
حتی در حالت هوشمندانه، چطور از این نوع تجربیاتی که اطرافیان شما داشتند، درس گرفتید؟ یعنی بدون اینکه درگیر این دام شوید، برای خود تصمیمات از پیش تعیین شده ساختید تا در چنین لحظاتی قانون را به یاد بیاورید و در دام این ترفندها نیفتید؟
من خیلی زود درس گرفتم و توی دام نتورک نیوفتاده وخداوند
هدایتم کرد انقر از زندگیم راضی شدم که نیاز به این پولا پیدا نکردم
سپاس گزار خانوادمون و دارآیی هام شدم و دیدم چقدر اتفاقا اضافی دارم
و عهد میبندم با خداوند که درگیر وام و قرض به هیچ روش نباشم
البته شاید اغوا بشم
شاید ببینم موقت کسی رشد کرده
ولی سعی میکنم آروم آروم جلو برم و سپاس گزار مورچه مورچه جلورفتنم باشم
اینقدر برای زندگیم ارزش قائل بشم ه نه خودم و نه همسرم نیاز به این پولا نداشته باشم
البته من فقط مسئول خودمم
و سوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ می کنید؟
آره واقعا سعی میکنم بیاد داشته باشم خیلی جاها بهم پیشنهاد دادن بیا فلان جا کار کن
بیا بهت قرض بدیم
بیا اینکارو بکن میترکونی
بیا توی نتورک
بیا ما برات همه کاره میشیم بهترینارو برات فراهم میکنیم منظور پدرومادر گفتن وقتی دیدن من با همسرم مشکل دارم
ولی من گول هییییچکدوم رو نمیخورم.
حتی همسرم هم یه وقتایی درخواست هایی داره که من نمیتونم
میدونم اگه بهش بگم بله باهام خیلی مهربون میشه
ولی من از خیرم میگذرم و میگم نه
خدایا توکل به تو من راه تورو میرم خودتبهم رزق میدی و هربار نه گفتن آسون تر میشه
ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید چون می دانستید که تنها راه رسیدن به خواسته مد نظر، آماده کردن ظرف وجودتان و مهاجرت به مدار آن خواسته است. به همین دلیل قدمهای محکمی برای رشد شخصیت درونی خود برداشتید. روی بهبود مهارت ها و توانایی های خود در راستای آن خواسته کار کردید، حل مسائل پیش رو را یاد گرفتید و به این شکل شخصیت شما آماده دریافت آن خواسته شد. سپس نه تنها از این مسیر رشد لذت بردید، نه تنها از مسیر هموار به آن خواسته رسیدید بلکه مهم تر از همه، فرمول تحقق خواسته را یاد گرفتید و این توانایی از هر نتیجه ی دیگری برای شما با ارزش تر بوده است.
یادم نمیاد استاد
یادآوری هر دو شکل از تجربیات بالا، اهرم رنج و لذت قوی در ذهن می سازد تا بهبود شخصیت درونی خود را با اختلاف، بالاترین اولویت زندگی خود قرار دهد. نتیجه این اهرم، روان شدن چرخ زندگی و نشستن روی شانه های خداوند در مهاجرت به مدارهای بالاتر است.
انشالله به کمک خدا این تمرین رو عصر هم انجام میدم
واقعا این فایل ها خیلی با ارزشه سپاس استاد
سپاس خدای مهربونم
خدای خدای وهابم
استاد بزرگوارم و دوستان همراه عزیز سلام …
وقت همگی بخیر شادی… امیدوارم همگی پر از انرژی و سرشار از حس عالی باشید!
خداوند رو سپاسگزارم این فرصت رو دوباره بهم داد که بیام به سایت و کامنت بذارم… خدایا شکرت!
از استاد عزیزم هم خیلی سپاسگزاری میکنم بابت تمام زحمت های فراوانی که با نهایت صداقت عشق و احترام به ما هدیه میدین… استاد جان سپاسگزارم…
حقیقتا مدتی بود بخاطر مشغله های فکری و خانوادگی نتوانستم به خوبی و اونطور که باید رو محصولات کار کنم و تمرکز بذارم وقت بذارم ادامه مسیر برم…
و یه چند وقتی بود که عقب افتادم اما خدا رو شکر الان با یه تصمیم خیلی بهتر از قبل و جدی تر دارم شروع میکنم …خداوند رو هزار مرتبه شکر میکنم…
استاد عباس منش عزیزم طی این فایل جدید و مصاحبه های که قرار میدین خیلی چیزا ها رو بهتر و قشنگتر درک کردم و یه جورایی از اون سردرگمی در اومدم اون سردرگمی های همیشگی که از اوایل آشنایی با سایت همراه من بود و هیچ وقت نتونستم خودم رو متقاعد کنم و خدا رو شکر میکنم طی این مراتب فایل های جدیدتون خیلی خیلی بهتر شدم … و دارم به مسیر واقعی هدایت میشم!
به نظرم این کاری بود که باید از قبل انجام میدادید… و واقعا از این لطف و محبت شما خیلی صمیمانه سپاسگزاری میکنم…
همین چند روز قبل یه پرسش پاسخ در کانال تلگرامتون قرار دادین که همیشه این سوال همراه من بود و در تک تک فایل های شما به دنبال جواب اون سوال بودم سوال همیشگی من …
که یه جورایی من رو راکد نگه داشته که حتی نمیتونم کوچکترین اقدامی در زمینه پیشرفت مالی خودم انجام بدم
و شده ماه و سال ها حتی بیکار بمونم اما هیچ اقدامی انجام ندم ترس از اینکه نکند این عشق و علاقه من نباشه نکنه این رسالت من نباشه و وقتم را بیهوده صرف این کار کنم نکند علاقه من یه چیز دیگری باشد و مسیر رو اشتباهی اومده باشم… و جریانی از همین افکارها همیشه سد راه من میشدند که بتونم قاطعانه به جواب دقیق سوالم برسم و بعد حرکت کنم
مثل ادمی که میگوید شما تضمین بدید که من موفق میشم بعد عمل میکنم و هر چی که شما بگویید …اول تضمین بعد عمل!!!
سوال اینه استاد عزیزم
” چگونه کار مورد علاقه یا رسالتم را پیدا کنم؟”
من تمام محصولات شما رو خریداری کردم و واقعا با تمام مشکلات مالی فراوانی که داشتم از خیلی چیزا و خواسته های خودم زدم به امید اینکه من رسالتمو پیدا میکنم و با کمک آموزه های استاد عباس منش موفق شوم …
جواب های مختصری و البته اندکی مفید درمورد همین سوال در کانال منتشر کرده بودید ولی به نظرم برای همین سوال باید یک جلسه اختصاصی ویا حتی یه دوره خصوصی طراحی کنید تا بتونیم هر که به هر آنچه که میخواهد برسد علاقه خودشو رو شناسایی کند و به قول شعار همیشگی سایت شما ما به این دنیا اومدیم تا جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن کنیم!پس با این هدف بزرگ… یافتن رسالت امری ضروری برای هر شخص است…
استاد ازتون عاجزانه خواهش میکنم این یه تقاضاست یه درخواست خیلی مهم که حتما به این سوال پاسخ بدهید
تا من نتونم علاقه خودم رو شناسایی کنم و رسالتمو پیدا کنم محصولات شما هیچ به کارایی من نمیان چون من مسیر و راهم مشخص نیست
تا من نتونم رسالتمو پیدا کنم نمیتونم با پیشرفتم کاری کنم خدمتی به دیگران ارائه بدم که جهان جایی بهتری برای زندگی کردن باشد …
من تمام محصولاتو تهیه کردم و اکثرا دوره ها رو دیدم اما نتونستم عمل کنم تا اخر برم واقعا یکی از عواملی که مانع حرکت من میشد نرسیدن به جواب همین سوال بود !!! و باعث میشد که بیشتر سردرگم بشم و در منجلاب نشناختن علاقه واقعی خودم گیر کنم !!!!
بارها بخاطر همین که نشده علاقه خودمو بشناسم دست به کارایی زدم که در آخر منجر به شکست من شد و نتونستم موفق بشم …
خواهش میکنم خیلی واضح و شفاف به این سوال پاسخ دهید
پیشاپیش از توضیحات گرانبهایی شما استاد عزیزم خیلی صمیمانه سپاسگزاری میکنم…
به امید موفقیت روز افزون برای شما و تمام اعضایی دوست داشتنی خانواده گرم و صمیمی استاد عباس منش عزیز …
ارادتمند همگی آقای فرشید…
سلام دوست عزیز آقا فرشید،
الان که دارم این پاسخ رو براتون مینویسم حدود 5 سال از تاریخ کامنت شما میگذره و احتمال زیاد تا الان جواب سوالتون رو گرفتین و خیلی خیلی زیادم پیشرفت کردین.
اما اینو برا خودم مینویسم که یادم باشه چجوری مسیرو رفتم و چجوری باید ادامه بدم.
یادمه از بچگی همیشه به پول درآوردن فک میکردم، بخاطر وضعیت مالی خانوادهای که توش بودم همیشه دلم میخواست پول در بیارم، یه سری کارا رو هم شروع میکردم، اما بخاطر عزت نفس به شدت پایین تا یه ذره نجوای منفی از سمت اطرافیان میشنیدم همه رو رها میکردم. تا اینکه رفتم دانشگاه اونجا دیگه از خانوادم دور شدم، مجبور بودم درآمد داشته باشم، شروع کردم برداشتن پروژه های دانشگاهی، و روزای تعطیل هم تو یه فروشگاه کار میکردم که خداروشکر با شرایط من کنار میآمدند. اون روزا نه میدونستم علاقم چیه و نه اینکه هدف خاصی داشتم. تنها هدفم این بود که از پس هزینههای خودمو دانشگاه بر بیام. رفته رفته کتابای انگیزشی موفقیت رو شروع کردم به خوندن. با خوندن همه اونا هم باز هدف من پولدار شدن بود اصلا نمیدونستم علاقه چیه و اینکه از اون راه میتونم پولدار بشم یا نه. بعد از دانشگاه رفتم دورهی آموزشی کار تو آژانس هواپیمایی گذروندم، چون فک میکردم کار تو آژانس هواپیمایی کلاس داره.️ اما نتونستم تو اون زمینه هم کار پیدا کنم. بعدش رفتم سراغ تورگردانی. شبانه روز تلاش میکردم خودمو به در و دیوار میکوبیدم که موفق بشم. اما هر چی بیشتر تلاش میکردم کمتر نتیجه میگرفتم. چون عزت نفسم خیلی خیلی پایین بود و باوری هم که از اون کتابای موفقیت گرفته بودم این بود که باید خیلی کار کنی و سختی بکشی تا به موفقیت برسی. بعد از کار تور گردانی که به نتیجه نرسید نشستم با خودم فک کردم که من چه کاریو میتونم خوب انجام بدم، یادم اومد از بچگی تو توضیح چیزایی که خودم خوب بلد بودم به بقیه خیلی خوب عمل میکردم حتی بهتر از معلمام. خب من قبل از این چند تا آموزشگاه زبان انگلیسی رفته بودم برا تدریس و قبول نشده بودم. اما همش داستان موفقیت اون آدمایی که زندگی نامشون رو خونده بودم میومد تو ذهنم که از هیچی شروع کرده بودن و در ابتدا کلی بقیه مسخرشون میکردن یا اعتماد نداشتن بهشون و موفق شدن. من زبان انگلیسی رو دوست داشتم همیشه اما هیچوقت فک نمیکردم بتونم از این راه درآمد داشته باشم برا همین اصلا پیگیری نمیکردم که خوب و حرفهای بشم تو این زمینه. به خودم گفتم میام کارمو از همین خونه خودمون از همین میز و صندلی که دارم شروع میکنم، در همین حدی که بلدم اموزش میدم. رفتم آگهی زدم به در و دیوار و سایتای مختلف و با یه قیمت خیلی پایین کارمو شروع کردم. دانش اموزام که میومدن خونه ما هم آقا بودن هم خانم و خب خیلی برا من سخت بود که مثلا یه آقا، یا بعضی وقتا چند تا آقا رو برا اولین بار تو خونه خودم ببینم. با اون عزت نفس به شدت پایین من میمردم و زنده میشدم هر بار که هر کدوم از دانش آموزام میاومدن خونه ما و میرفتند. من اون موقع خدا رو نمیشناختم. اما انگار که یه نیرویی واقعا داشت از من محافظت میکرد و همیشه ادمای بسیار مناسب رو سر راه من میزاشت. حتی وقتی این کارم شروع کردم نمیدونستم این علاقم هست یا نه، فقط میخواستم پولدار بشم، خیلیم عجله داشتم. برا همین میرفتم جاهای دیگه هم استخدام میشدم برای فروشندگی و صندوقداری و در کنارش تدریسمم داشتم. تا اینکه یه جایی به خودم گفتم باید ایمانمو نشون بدم و کارایی که احساس خوبی ندارم باهاشون بزارم کنار. کارای فروشندگیمو گذاشتم کنار و فقط چسبیدم به تدریسم. همون ماه اولی که اینکارو کردم درآمدم دو برابر شد. بازم عشق نداشتم بهش، اما الان بعد از حدود یه سال که عضو سایت شدم و شروع کردم کار کردن رو خودم و خلاء های وجودیم، دیگه با عشق میرم سر کلاس و واقعا لذت میبرم. خانم شایسته عزیز هم تو یکی از ملاقات عزت نفس گفته بودن علاقهها و رسالت ما با عمل کردن به ایدههایی که همین الان داریم به وجود میاد. کشف ابعاد وجود خودمون فقط با همین حرکت کردنها معلوم میشه.
انشاالله هر کجا هستین قلبتون از شادی بتپه و مثل بارونای فلوریدا براتون ثروت بباره.
سلام و درود خانم محمدی عزیز…
چه قدر به وجد اومدم از خوندن کامنتتون تلنگری بود برام برای پیشرفت بیشتر
احسنت به شما امیدوارم همچنان در مسیر رشد و پیشرفت باشید
صمیمانه سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید و توضیح دادید من ممنونم ازتون خیلی عالی بود
همواره تندرست و شاد موفق و ثروتمند باشید
سلام دوست خوبم
خیلی خیلی هدایتی بهم الهام شد که بیام همه کامنت هات رو بخونم
برام دیدگاه نوشتی بودی روی صفحه روزشمار تحول من و بعد از اون دیدگاه اومدم و پروفایلت و دیدم و متوجه شدم به قول خودت زیاد اهل کامنت گذاشتن روی سایت نیستی و کلا 6،7 تا کامنت گذاشتی روی فایل های دانلودی
و گذشت دو سه روز تا امروز که همینطوری اتفاقی دوباره هدایت شدم به پروفایلت و حسم گفت بیام کامنت هات همه رو بخونم…
و اما این کامنت…
اینقدر حالم رو خوب کرد و انچنان لبخندی به روی لبم آورد که نتونستم ننویسم و این حس رو باهات در میون نزارم..
چقدرر تو فوق العاده ایی دختر
بینظیری واقعا افرین
افتخار میکنم که با همچین دوستان بینظیری توی سایت در ارتباط هستم و میتونم از کارهایی که میکنند درس بگیرم و لذت ببرم..
همیشه این توانایی هات و این کارهایی که کردی رو به خودت یاد اوری کن و افتخار کن به خودت
خوبی کامنت گذاشتن همینه،، هم برای دیگران کلی درس داره و هم برای خودت ردپایی هست تا هیچوقت یادت نره کجا بودی و چه کارهایی کردی
بازم تحسینت میکنم،، خودتم توانایی هات رو تحسین کن تا طبق قانون توجه گسترششون بدی …
دوسدارم بازم بنویسی و ایمیل بیاد برام و کامنت های ارزشمندت رو بخونم
مقاومت نداشته باش و بنویس و بنویس:))
خداوند یار و نگهدار و هدایتگرت باشه مریم عزیزم
سلام سینای عزیز،
پاسخت رو به کامنتم تو قسمت روز شمار تحول زندگی من خوندم، میخواستم برات کامنت بزارم اما دوست داشتم تو بهترین زمان اینکارو انجام بدم.
ازت سپاسگزارم بابت این کامنتت خیلی به موقع برام ارسال شد. اخیرا گهگداری پیش میاومد که این نجواهای شیطانی تو سرم جولان میدادن که تو مگه چیکار کردی تو زندگیت تا الان، مقایسهی خودم با شرایط بقیه و از این صحبتا… . البته خدارو صدها و هزاران مرتبه شکر میکنم. چون الان به کمک آموزههای رایگان استاد و خوندن کامنت و تعهدی که در خودم ایجاد کردم هیچ ربطی به اون آدمی قبلی ندارم، اما نجواهای شیطان همیشه هست هر چند ضعیف و این تو هستی که تعیین میکنی اون قدرت بگیره یا ضعیف و ضعیفتر بشه.
وقتی داریم روی خودمون کار میکنیم شرایط آروم آروم تغییر میکنه انقدر آروم و بی سر و صدا که فک میکنی جزیی از روند طبیعی زندگیه، شاید هنوز از نظر مالی اونقدر رشد نکرده باشی، یا شاید اگه خودت رو با بقیه مقایسه کنی میبینی خیلیا از تو جلوترن. اما وقتی کلا بقیه رو از دایره ی سنجشت خارج میکنی، میبینی که Woww چقدررررر دنیای من متفاوته با قبل. و این سنجشه ممکن نیست مگراینکه همیشه به خودت یادآوری کنی کجا بودی و الان کجایی.
من دورهی 12 قدم رو تا قدم 3 خریدم اما دیگه ادامه ندادم اون 3 قدم نتیجهای برای من در بر نداشت. میدونی چرا؟ چون تکاملم رو طی نکرده بودم. اون اوایل که تازه عضو سایت شده بودم بسیار هیجان زده بودم که تند تند دوره بخرم. فک میکردم با صرف دوره خریدن دنیای من زیر و رو میشه. اما دیدم زهی خیال باطل.
من متوجه شدم هنوز تکاملم رو طی نکردم پس برگشتم و به خودم قول دادم هر وقت از فایلای رایگان نتایج عالی گرفتم، روی دورهها کار میکنم. پس برگشتم و لیزری رو فایلای رایگان کار کردم دقیقا عین یه دوره که بهاشو پرداخته باشم دونه به دونه و کلمه به کلمه همه رو نوشتم،کامنتای هر فایلو تک به تک خوندم و الان من هنوز فصل اول روز شمار تحول رو تموم نکردم و نتایج از زمین تا آسمون فرق داره با گذشته. انگار واقعا دارم تو سرزمین رویاها زندگی میکنم. از درآمدی که چندین برابر شده، از سفرهای جادویی که میرم، از ادمای فوقالعاده ای که دورمو گرفتن که واقعا احساس میکنم خدا هر روز بهترین ادما از بقیه جدا میکنه و میفرسته سمت من. از عزت نفسم که یه دنیا فرق کرده با گذشته و یه عالمه اتفاق ریز و درشت دیگه.
سینای عزیز خیلی ازت سپاسگزارم بابت این کامنتت که باعث شدی دوباره کامنت خودمو بخونم ببینم اون موقع کجا بودم و الان کجام و خدارو هزاران بار سپاسگزار باشم بابتش و باعث بشه با یه ایمان بسیار قوی تر تو این مسیر بهشتی قدم بردارم.
به قول استاد قبلها هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت.
ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا یحزنون
جلسه بیستم مصاحبه با استاد
موضوع زیبای این جلسه در مورد ترس وچگونگی کار کردن برروی ترسها وچگونه عمل کردن با وجود ترس هست.
از باورهای محدود کننده ای که قبلا داشتم والان توش بهتر شدم اینه که هرکاری که از انجامش میترسیدم رو کلا رها میکردم وولش میکردم وخودم رو از تغییر وارتقایی که توش بود محروم میکردم, توی قانون جذب هم دچار یک کج فهمی هم شده بودم که خوب چون احساسم نسبت به این کار خوب نیست پس یعنی اینکه باید ولش کنم واین راه من نیست ,در صورتی که الان میفهمم رفتن راه نادرست با عمل کردن به کاردرست با وجود ترس فرق داره واتفاقا این مورد دوم موردی هست که حتما باید بهش هجوم ببرم ویک لحظه هم تعلل نکنم چون هر چی دیرتر اقدام کنم این نجواهای ذهنی واین ترس بیشتر وبیشتر میشه وچون حمله کردن به ترسها کاری که همه افراد موفق بلااستثنا انجامش دادن.
اما این ایمان وشجاعت وجسارت شاید از نظر دیگران وناظران بیرونی بی کلگی تعبیر بشه, اما استاد از همه این اقدامات نتیجه گرفته در صورتی بی کلگی چه بسا هرگز ختم به نتیجه دلخواه نخواهد شد.
استاد به ترسهای مختلفی اشاره کرد که خیلی خیلی خوب تونسته رو همشون کار کنه وتقریبا ترسی از هیچ کدوم از اینها نداره ,ترسهایی که همه دارن ولی چه کم افرادی به این خوبی رو خودشون کار کردن واز قضا بزرگترین وقویترین مانع موفقیت همین ترسهای رایج هست که بزرگترین حربه شیطان هست .
از جمله این ترسها:
ترس از بی پولی واز دست دادن مال واموال
ترس از تنهایی
ترس از مرگ عزیزان
ترس ترک شدن توسط عزیزان
ترس از طلاق وجدایی
ترس از قضاوت دیگران وآبرو ریزی
ترس از مرگ
ترس از پیری وسفید شدن موها وچروک شدن پوست
ترس دوری از عزیزان
ترس از انحراف وکج روی فرزندان وعزیزان
ترس از اینکه همسرت مشروبی ومعتاد باشه
ترس از اینکه دیگران کلاه سرت بزارن
ترس از تجاوزات جنسی
ترس از مورد حمله قرار گرفتن توسط حیوانات یا آدمهای وحشی
ترس از تاریکی
ترس از چشم زخم ونفرین وطلسم
ترس از جن وشبح وشیطان
ترس از بیماری
….
اما بخدا همه ترسها واهی هستن وما تنها زمانی پی به این واهی بودن ترسها میبریم که تو دلش قرار بگیریم وکمی ایمانمون رو به منصه ظهور برسونیم.
بعضی از ترسها هم بخاطر تجربیات سابق هست ونتونستیم اون رو از ذهنمون خارج کنیم.اما باید بدونیم که اون حادثه بخاطر فرکانسهای اون نوقع ما بوده وهرگز قرار نیست با باورهای جدیدی که داریم برامون تکرار بشه واگر هم تکرار بشه هرگز شوک سنگینی به ما وارد نخواهد کرد وحتی برعکس شاید به اون حد از ترسی که این همه مدت داشتیم قه قه بخندیم.
با آرزوی ایمانی که نور و قدرتش نیست کننده ونابود کننده تمام ترسها ونگرانیهاست.
🌅🌄🌅🌄🌅🌄🌅🌄🌅🌄🌅🌄🌅🌄🌅🌄🌅
سلام به استاد و دوستای عزیزم❤️
دراین مورد به تازگی اتفاقی برام افتاده که گفتم اینجا بازگو کنم، هم بخاطر تثبیتش توو ذهن خودم و هم کمک به بقیه دوستان🌹
اول راجع به ترسی که میخوام ازش صحبت کنم بگم که من به شدت ترس از قضاوت داشتم و یه وقتایی رودروایسی با دیگران گیر میکردم برخلاف میلم کارهایی رو انجام میدادم فقط بخاطر ترس از اینکه دیگران چی میگن و چه قضاوتی میکنن و چه برخوردی باهام میکنن و ازاین قبیل افکار که تقریبا هممون داشتیم این مشکل رو!!!
و اما داستان ازاین قرار بود که :
چندوقت پیش مسئله ای توی زندگیم پیش اومد که باعث شد یکی از دوستانم که تقریبا میشه گفت صمیمی بودیم ورابطه ی خوبی داشتیم، بیاد و راجع به مشکل بامن صحبت کنه و بهم پیام داد که دیدگاهمو تغییر بده راجع به اون مسئله… ومن چون داشتم رو خودم کار میکردم این جرات رو به خودم دادم و خیلی صریح باهاش صحبت کردم و خیلی محترمانه گفتم باتمام احترامی که برات قائلم و دوستت دارم اما این زندگی خصوصیه خودمه و خودم بهتر از هرکسی صلاح زندگیمو میدونم و درآخر دیگه نتونست چیزی بهم بگه و ادامه نداد. بعد ازاین اتفاق یخورده نگران بودم که نکنه قضاوتم بکنه یا رفتارش باهام عوض شه یا مثلا ازمن ناراحت شده باشه!! اما خوب که فکر کردم دیدم من درست ترین کار ممکن رو انجام دادم و دیگه نگرانش نبودم تااینکه به صورت حضوری دوستم رو دیدم و دیدم علاوه براین که رفتارش بامن عوض نشده و ناراحت هم نشده بلکه عزت و احترامش بیش از قبل شده بود و در واقع ترس من کلا توهم ذهنم بود و هیچ اتفاق بدی نیفتاد و حتی به نفع من شد که اون طرفم حد و حدود خودش رو بدونه و اجازه ندادم که بخواد دیدگاهش رو به من تحمیل کنه.
این اتفاق مثبت برای من بود که این درس رو بهم داد که برای وجود خودم ارزش قائل بشم و روی عزت نفسم بیشتر کارکنم و بر ترس هام غلبه کنم…و بابتش خداروشکر میکنم که دارم این مسیر رو طی میکنم❤️
و درآخر مثل همیشه استاد، بی نهایت از شما سپاسگذارم که خیلی دوستانه به ما درس زندگی میدید چیزی که هیچ جا اینقد دقیق و درست به کسی یاد نمیدن شمادارید این کار رو انجام میدید و خوشحالم که خدا شمارو سر راه من قرار داد🌹🌹🙏
امیدوارم مثل همیشه عالی باشید و بدرخشید🌹❤️🌹
❌ ترس ها توهماتی هستند که جلوی پیشرفت و حرکت ادم و میگیره.
❌ترس ها و تردید ها کار شیطانه برا اینکه تو جلوتر نری
✅ نتایج وقتی میاد که ترس ها از بین رفته باشن
…اگر روی ذهنم کار نکنم و ورودی هام و کنترل نکنم ترس ها به من غالب میشن جلوی موفقیت من ومیگیرن نمیتونم به رویام برسم نمیتونم آدمی که توی ذهنمه بشم.
✅ ترس هست ، درحالیکه میترسی باید حرکت کنی باید توکل کنی و بری تو دلش مثل همه ی پیامبرا و همه آدم هایی که موفق شدند و جایگاه بالایی دارند.
❌ ترس ها توهم اند
…استاد: اگر ترسی باشه با تمام قوا بش حمله میکنم تا از بینش ببرم و ذهنم و درگیر نکنه
✅وقتی وارد ترست میشی میبینی که ترس هات فقط توهم بودن و هیچی نیستن مثل اتاق تاریک ترسناکی که با روشن کردن لامپ میبینی هیچیش نبوده.
✅پیش میرم اتفاقات خوب میفته خدا بهم کمک میکنه.
✅ایمان بیشتر ترس کمتر نتایج بهتر
…اگر روی خودم کار نکنم و ورودی هام و کنترل نکنم ترس ها رشد میکنن.
✅ باید پا روی ترس ها بذاری تا موفق بشی تا به نتیجه برسی
✅ اگر خواسته ای داری و رسیدن بهش برات مهمه باید با ترس هایی که نسبت به اون خواسته داری مقابله کنی این ترس ها همون بهایی هست که باید نسبت به هدفت بپردازی این ترس همون ترمزایی هست که نمیذاره حرکت کنی.
✅ رسیدن به هدف شجاعت میخواد
✅مواد لازم برای ورود به ترس ها
توکل : میرم تو دلش بم گفته میشه خدا بم کمک میکنه.و خدا برای توکل کردن کافیست.
ایمان به خدا :درست میشه دیگه، حل میشه یجوری، یه راهی بهم گفته میشه
عزت نفس : هر اتفاقی بیفته درستش میکنم هر مسئله ای پیش بیاد راه حلشو پیدا میکنم.
…دوس دارم هزار بار این جمله ها رو بنویسم…
درست میشه دیگه، یجوری حل میشه، یه راهی براش پیدا میشه
حل میشه دیگه یه راهی براش پیدا میشه یجوری درست میشه
حل میشه یجوری درست میشه یجوری یه راهی براش پیدا میشه حل میشه یه راهی براش پیدا میشه درست میشه.
❌ ترس ها توهمی بیش نیستند که فقط جلوی حرکت تو به سمت خواستت هستند.
✅ باید ایمانمون و تقویت کنیم و به ترس ها غلبه کنیم.
…روی خودت کار کنی دیگه ترسی نیست دیگه صدای ذهنتو نمیشنوی
سلام به روی ماهتون
تجربه من درباره ترفند پانزی
البته قبل اینکه با استاد آشنا بشم بود،یکی از نزدیکترین فامیلهای همسرم یه شبه به قولی پولدار شد💰😉تو تمام فامیل پیچید که فلانی با یک حاجی آشنا شده اون گفته تو چه پسر خوبی هستی من میخوام بهت کمک کنم از اینجور داستانا که هر بارم برای هر کسی یه جور دیگه تعریف میکرد،هشت ماهی گذشت میدیم همه بهش پول دادن و دارن سود می گیرن،یک روز که همسرم اومد گفت:که فامیلشون اومده بهش گفته که بیا پول بده بهت سود بدم به همه دارم سود میدم من به تو مدیونم همیشه بهم حال دادیا این حرفا و زبون چربیها،من یادم میاد همسرم به من گفت حالا که چندماهی گذشته بیا ما هم پول بدیم اگه دروغ میگفت کل فامیل پول نمی دادن همه دارن تعریفش میکن و راضی هستن،حتی قبل اینکه زبونم حرف بزنه قیافم بهم ریخت یادم همسرم بهم گفت حالا نمیخواد قیافت رو اونطوری کنی بنده خدا میخواد خوبی های منو جبران کنه بعد من خیلی مقاومت کردم اما نشد که نشد ،کلی جر وبحث و مقاومت من و از طرفی پیشنهادهای وسوسه انگیز از طرف اون آقا بود و که اون قسمت طمع کار ما رو به وجد میاورد،من با قوانین هیچ آشنای نداشتم اما یه حسی درونم بود که میگفت این کار اشتباه حسم فوق العاده بد بود،فقط هم یک جمله تو قلبم بود اینکه (آسانسور موفقیت خیلی وقت خراب هست باید پله های گاماس گاماس بالا بری فریماه) اون موقع من کار خودم رو تازه راه اندازی کرده بودم بعد مقایسه میکردم خودم عدالت خدا رو کار کردنامو با عکسای که اون خانواده با فامیلا تو بهترین رستورانا و فروشگاها مسافراتها میزاشتن میگفتم خدایا من صبح تا شب کار میکنم و درست هست شغلم رو دوست دارم اما چطور اونا انقدر راحت به پول میرسن یه روز داستان موفقیت البته (به ظاهری )اون آقا را برای مادرم تعریف کردم و خواستم اون قضاوت کنه،مادرم گفت دخترم دستای تو و استعدادت حکم طلاس و پول میسازه برات و همیشه کنارت هست و ازت جدا نمیشه تو هرجا بری باهات میتونی کارت رو انجام بدی درسته کم کم اما همیشه هست،ما اون یک شبه امده اگه اون حاجی کمکش نمیکرد همون آدم قبلی بود…ولی خب شیطان دست از سر ما برنداشت بالاخره همسرم من را راضی کرد که به اون آقا پول بدیم و ما ١۴٠میلیون دادیم که اون آقا دو ماه به ما ۶٠میلیون پول بده،این اتفاق کی افتاد وقتی بورس تو ایران کشیده بود بالا به ما هم گفته بود پول من از راه بورس ما هم که گفتیم خب ما که بورس بلد نیستیم،این کلی اطلاعات از بورس میده ودقیق هم بود اطلاعاتش واقعا،بورسم که یک موضوع که دولت خودش اعلام کرده بالاخره دروغ نیست و کلکی در کار نیست،من گفتم باشه پول میدم اما چک میخوام همسرم گفت مگه میشه من روم نمیشه هیچکی چک نداده فامیل نزدیکمه ناراحت میشه من گفتم بابام باشه من چک میخوام اون طرفم گفت پول بریز من اومدم بهتون چک میدم چون تهران زندگی میکردن،و بالاخره چکم نداد ،دلم براتون بگه سر دوماه پیشنهاد وسوسه انگیز بیشتر داد و ما هم قبول کردیم گفتیم باشه بمونه،جالبه که هر بار اون آقا ماشین جدید میخرید یا جاهای لوکس میرفتن عکس میزاشتن اینستاشون من همیشه به همسرم میگفتم با پول ما دارن بخدا حال میکنن لباس میخرن رستوران میرن،همسرم گفت چرا اینو میگی میگفتم حسم میگه خودش هیچی نداره بخدا پول ما و فامیلاس،بعد بهمسرم میگفتم خودمون راه خرج کردن پولمون بلد نبودیم دادیم به این آقا بعد پز پول خودمون به ما بده،دیدم کم کم همسرم هم به دلش افتاد که پول پس بگیره گفت بیا طمعه نکنیم همنقدر سود قانع شیم پول بکشیم بیرون من دارم کم کم میترسم اون تمام دارایمه نکنه نده یه حسی بهم میگه ادامه ندم،منم گفتم باشه وای خدا چه روزای بود چقدر نفسمون رو کرد تو شیشه و پول امروز فردا کرد میگفت الان تو بانکم ما هم منتظر میگفت داره نوبتم میشه این نوبت شدنه هفت ماه طول کشید،همسرم گاهی واقعا عصبی میشد که زنگ بزنه هر چی نگفته رو بهش بگه یا بره تهران بگیرتش زیر مشت لگ منم خودم تپش قلب شدید گرفته بودن نمیدونستم اون رو آروم کنم که اوضاع رو بدتر نکنه یا خودمو دلداری بدم،فقط میونستم باید اوضاع رو از این بدتر نکنیم ،من و همسرم دیگه هر دو مقصر بودیم و زبونمون کوتاه روی هم و فقط دلداریش میدادم که میده پولمون رو ،یک روز یادمه شوهرم کم اورده بود دیگه من زنگ زدم به اون آقا چهار ساعت زبونش گرفتم داستانا بافتم که پولمون رو بده منی که اونا رو در حد رفت آمد خانوادگی نمی دیدم جهان مجبورم کرد چهار ساعت منتش رو بکشم اون آقا بهمون گفت بمونید بعد عید میام باهم مغازه باز میکنیم و دون میپاچیدااااا برامون،من همسرمون باز با وسوسه های شیطان رو به رو میشیدم اما بهم قول دادیم فقط به هدفمون فکر کنیم و پولمون رو بگیرم این تیکه رو خوب گوش کنید دوستان🥹ما به خدا تسلیم شدیم اونجا رو یادم نمیره به خدا گفتم منو ببخش تو بهم بهترین استعداد دادی اما من رفتم توکلم با فلانی شد منو بخاطر ندیدنات ببخش و نجاتمون بده دیگه از اینکارا نمیکنم،منو همسرم شدیم دست به دامن خدا و دیگه وسوسه های شیطان را نشنیدم وای خدا بهم فرصتی داد که هنوز هم وقتی یادم میاد فقط اشک میریزم ،منم به اون آقا گفتم باشه تو پول ما رو بده بزار فامیلای ما ببین ما چقدر پولدار شدیم و من ازبابامو فامیلام برات کلی پول شارژمیکنم قول میدم بزار ما ماشین زمینمون رو خرید کنیم (مثل خودش باهاش رفتار کردم وعدهای دروغین دادم) چون قرار بود اون آقا چهاربرابر بده دیگه اون همه چک و چونه زدن ما رو کشد به هفت ماه اون اقا بعد هفت ماه اصل پول ما رو داد با سود کم بعد قرار شد سودها رو ماه به ماه بده چون به قول خودش کلی پروژه برداشته پولش تو کاره،اقا دو روز بعد زنگ زد من صد تومن نیاز دارم امشب بریز من فردا با ٢١میلیون سود بهت میدم یعنی یک ماه رو مخ ما بود که از ما پول بگیره ما هم فقط میخندیدم و پیش خودمون میگفتیم ما دیگه گولت رو نمیخوریم تا دو ماه بعدش کلا خودش هم ترکید استاد یه جا خیلی عالی گفت ته این داستانا یا اعتیاد یا مرگ،خودش اعتیاد پیدا کرد شریکش هم که بازم فامیل نزدیک هم متاسفانه از طریق اون اعتیاد فوت شد ماشنشم نکنه کرایه ای بوده مال خودش نبود برای فریب ما عوض میکردن تو کل فامیل و دوستان فقط من و همسرم تونستیم پولمون رو زنده کنیم،و تا امروز که این پیام رو میدم همه فامیل باهاشون قهرن و شکایت کردن دارن همچنان پیگیری میکنن،چه زندگیها داغون شد سرش،راستی من و همسرم بعد گرفتن پولمون،با سایت و استاد آشنا شدم انگار باید اول ایمانمو نشون میدادم بعد وارد فرکانس شما میشدیم بعد که فایلها رو گوش دادم گفتم وای بر ما در اون لحظه و خدایا مرسی که هدایتمون کردی،الان همه فامیل که واقعا بخاطر کلاهبرداری خونه خراب شدن واقعا بعضهاشون میگن چطور شما پولتون رو گرفتین فقط یک جمله میگیم ما که نگرفتیم خدا گرفت خدایا واقعا شکرت که به ما فرصت دادی، خدا کمکمون کرد خوب جای تسلیمش شدیم ،الان برامون اون داستان فان شده گاهی یادش میکنم با همسر کلی میخندیم بخاطر اون روزا خدا رو شکر به خیر گذشت،استاد بعد آموزش های شما من فکر میکنم خدا بهمون شما رو هدیه داد بعد اون سختی که قانون جهان را بهمون آموزش بده خدا اندازه دل بزرگتون بهتون ببخشه که راهنمای ما شدین خیلی ازتون سپاسگزارم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
روز سی ویکم ،روزشمار تحول زندگی من!
یادمه سالها پیش که اولین بار یه فایل صوتی ازتون بدستم رسید خیلی به دلم نشست، مثل اینکه تمام وجودم اون حرفهارو میخواست، ولی از اونجایی که انقدر رفته بودم دنبال کتابهای مختلف موفقییت وروانشانسی ومجلات، و روانشناس و آدمهای موفق و ….قرآن و…مطالعه کتابهای دینی دیگه و …..
نتیجه خاصی نگرفته بودم، باخودم گفتم باید برم تو گوگل سرچ کنم ببینم این بنده خدا کی هست، چیکارست و ….
اگه اوکی بود وارد مسیرش میشم، اصلا اون موقعه ها نمیدونستم که شما استاد عزیز دلم سایت دارید، وقتی تو گوگل اسم شمارو سرچ کردم یه سایتی بالا اومد که نوشته بود آیا سیدحسین عباسمنش کلاهبردار است؟!
ویه سری چرت وپرت توی اون سایت از شما نوشته بودن، من سریع اومدم از سایت بیرون و دیگه تا دوسه سال، هیچ فایلی ازتون ندیدم…
ای واااای برمن، که این من بودم که انموقعه ها توی فرکانس مناسبی نبودم این من بودم که آماده دریافت لطف ورحمت خداوند از طریق شما نبودم….
وگرنه همون موقعه هدایت میشدم به سایتتون ،به همین سایت نه به سایتی که معلوم بود از روی حسادت ودشمنی اون چرت وپرتهارو پشت سر شما نوشته بودند!!!!
خلاصه گذشت و حدودا 3 سال بعد من دوباره با فایلهای شما رو برو شدم واونجا بود که دیگه من در فرکانس شما بودم و از طریق تلگرام وارد کانال شما شدم، وبرای دیدن فایلها وخوندن کامنت دوستان، جوری خودم رو به در ودیوار زده بودم که برای خودم یه ایمیل درست کنم که بتونم باهاش وارد سایت شما و از اینهمه آگاهی های ناب که داشت مثل بارون رحمت الهی روی کویر تشنه ی وجودم میبارید بهرمند بشم…
استاد جانم یادم نمیاد کردم فایل بود که گفتید اگه میخوایم نتیجه بگیریم باید به مدت 6 ماه فقط وفقط باشما باشیم در مسیر شما وتوی سایت وفقط وفقط از اگاهیهای شما استفاده کنیم تا نتیجه بگیریم ویادمه گفتید اگه بعد 6 ماه با شما بودن تغییرمثبتی توی زندگیمون اتفاق نیفتاد دیگه باهاتون ادامه ندیم!!!
شما چون میدونستید قراره چه آگاهی های نابی رو در اختیارهرکسی قرار بدید که بتونه باهاش خیر وخوشبختی وسعادت وسلامتی وثروت رو تجربه کنه، انقدر محکم میگفتید،که 6 ماه به طور مداوم فایلهاتون رو گوش کنیم اونم فایلهای دانلودی رایگان…
یادمه گفتید زمانی بیاین دوره هارو تهیه کنید که از فایلهای رایگان نتیجه گرفته باشید…
ومن حرفتون رو گوش کردم و 6ماه شایدم بیشتر شبانه روز حتی شبا تا صبح وویس فالهاتون پخش میشد ومن گوش میدادم و باهاشون زندگی میکردم..
کم کم احساس ارامش کردم، اضطرابهام کم شد،امیدم به زندگی بیشتر شد، وقتی تونستم خودم رو بیشتر بشناسم خداوند وقوانین جهان هستی رو بهتر وبیشتر بشناسم، وقتی درک کردم باور کردم خودم مسئول صد درصد زندگیم هستم اونجا بود که حس رهایی بهم دست داد، از اینکه می تونستم حداقل بعد این درست زندگی کنم گذشته ام رو به لطف خدا جبران کنم تا حدودی، وخداوند رو ستایش کنم و باهاش رفاقت کنم…
واینها کم کم اتفاق افتاد، ولی واقعا نیاز نبود اندازه سالهای زیادی که من ناآگاهانه به زندگیم گند زده بودم صبر کنم، بلکه توی مدت کوتاهی کمتر از یکسال، طول کشید که زندگی من توی تمام جنبه ها تغییرات مثبتی کرد، طوریکه من آگاهانه از تضادها فرصت میساختم برای رشد شخصیتی خودم ودیگه مثل گذشته توی بیرون از خودم وبه غیر خداوند، تکیه ام برکسی وشرایط وعواملی نبود…
تا اینکه انقدر اوضاع سروسامون گرفت که تونستم دوره ی 12 قدم رو تهیه کنم باعشق، و از اینهمه اگاهیهای نابی که توی این دوره هست استفاده کنم که این دوره واقعا مکملی عالی در کنار تمام فایلهای دانلودی رایگانتون هست، که قدم به قدم در طی 12 ماه داره منو ، شخصیت منه مینارو جوری به نیکوترین روش تغییر میده که هرچقدر از خداوند وشما استاد عزیزم وحتی مریم بانوی گلی، تشکر وقدردانی کنم کمه..
الهی هزاران بارشکر الله مهربان رو بابت این لطف ورحمت بیکرانش که نسیبم کرده تا جاهل از دنیا نرم ..
انشالله که بتونم از تمام دوره های شما خریداری کنم و وهر روز بیشتر وبیشتر رشد داشته باشم توی تمام جنبه های زندگیم واز این فرصت واین نعمت که خداوند در اختیارم قرار داده به نحو احسنت استفاده صحیح داشته باشم
ردپای 178
از سری فایل های دانلودی روزشمار تحول زندگی من
مصاحبه با استاد | قسمت 20
درود و وقت بخیر خدمت همه ی نوری چشمی های خداوند در این سایت بهشتی
مبحث این قسمت از مصاحبه مربوط به ترس ها و نگرانی ها دلهره ها و نجواهای ذهنی و توهماتی است که مهمترین اسلحه شیطان است
همه ی موهبت ها و برکت ها و نعمت های خداوند وقتی وارد زندگی مان می شود که اقدام کنیم و شجاعت بخرج دهیم و حرکت کنیم و با ایمان و توکل بخداوند اعتمادمون رو نشان دهیم..
در واقع من یهویی از اون بالا بالاها افتادم زمین .. یعنی با کله خوردم زمین و از ریشه زیر چک و لکد های جهان کوبیده شدم ..
من در تمام موارد و جنبه های زندگیم به ترس ها و دلهره ها و نگرانی ها و نجواهای ذهنی در تضاد بودم
و نجواهای ذهنی و ترس هام آنقدر زیاد شده بود که تضادها و آسیب های روحیم دو چندان شده بود
ترس از فقر
ترس از شروع یک مسیر جدید
ترس از اینکه چطوری دوباره شروع کنم
ترس از ازدست دادن ها
ترس از حرف مردم
ترس از جدایی ها که بچه هام پراکنده شده بودند
ترس دیگرم از روابط بود و افراد نامناسب
ترس اینکه من که دیگه زندگی مو از دست دادمم بچه هام چی ؟؟؟
ترس اینکه من دیگه زندگی مو از دست دادمم فامیل چی ؟؟
ترس از وررشکستگی های مالی
ترس از بی آبرویی و عدم لیاقت و عزت نفس و سرافکنی و خواری
ترس های مخرب مذهبی
ترس دیگه در مورد سلامتی ام بود و اینکه مزید بر علت تمام آن تضادها و ترس ها و دلهره ها و نگرانی هایم شده بود آنقدر اون زمان ها غصه و ترس و نگرانی و از آن چیزها غصه می خوردم که مریض هم شدم و سلامتیم بخطر افتاده بود
کلا باورهای درب و داغون مزخرفی در ذهنم داشتم که نیاز به یک جراحی اساسی داشت
واقعا الان بعد از چندین سال که فکرشو می کنم میبینم که چقدر من به چنین استادان توحیدی و فایل های گوهرباری نیاز داشتم تا خودمو بشناسم . تا خودمو پیدا کنم و با خودم به صلح و آشتی برسم
خودمو بسازم و خدای خودمو بشناسم و باورهای توحیدی درست و مناسب پیدا کنم
و بلطف خدای غفور و بخشنده و مهربانم و بلطف آموزه های گوهر بار استاد عباسمنش توحیدی ام و با کار کردن مداوم و مستمر و با تمرین های مداوم شبانه روزیم و با تغییر باورهای مخرب گذشته ام آنقدر شخصیتم تغییر کرده که اصلا هیچ ربطی به گذشته ام ندارم
و خدا رو شکر این فایل از آن فایل های بود که برام چکاب فرکانسی چند ساله بود
واقعا چقدر از خداوند ممنون و سپاسگذارم که با چک و لگدهای جهان هستی هدایت شدم به مسیرهای توحیدی و آگاهی بیداری ذهن خودشناسی و خود باوری خودسازی و خداشناسی و باورهای توحیدی و هدایت های الهیم.. خدایااا شکرت
و الان با چکاب های فرکانسی ام و نتایجم فهمیدم که این ترس ها خیلی خیلی کمتر شده و بر این باورم که باید همیشه و همیشه روی پاشنه های آشیل و ساختن عزت نفس و باورهای توحیدی و این آموزه های گوهر بار استاد عزیزم تا ابد. و تا وقتی که زنده ام کار کنم… چون اصلا به هیچ عنوان دوست ندارم حتی یک قدم به عقب و گذشته ام نگاه کنم خیلی مسیر پر چالشی برام بود ولی برای ساخت و ساز بنیادینم باید این مسیر طولانی رو طی می کردم تا به چنین نور و روشنایی و درخشش و درخشندگی برسم و همچون الماسی که صیقل داده شده بدرخشم و افتخار کنم خدایا به اندازه ی تمام وفور و فراوانی های این جهان هستی آت شکرگذارم خدایا سپاس سپاس و سپاس
نکته ی خیلی مهمی که شجاعت زیادی رو طلب می کنه این است که وقتی در حالیکه می ترسیم و دلهره و نگرانی و استرس و اضطراب داریم و نجواهای ذهنی بر ما غلبه کرد باید بتوانیم با اعتماد به این انرژی خداوند قدم برداریم و بر آن ترس ها بتازیم آنوقت است که شیطاان ذهنمان را خلاء سلاح می کنیم.
و نقطه ی عطف تغییرات درست و مناسب من زمانی شد که خداوند من را بسمت بهترین و خردمندترین استاد جهان هدایت کرد من وقتی با استاد عباسمنش عزیزم در تلگرام آشنا شدم در سال 97 در بدترین شرایط بظاهر نامناسبم در اعماق آن تاریکی ها بودم ولی بلطف خدای هدایتگرم ریسمان نجات استاد به دادم رسید .. اصلا در آن اعماق تاریکی ها به هیچ عنوان فکر نمی کردم روزی نجات پیدا کنم و رنگ خیر و خوشی و شادی و لذت دوباره ی زندگی رو بچشم !!!!
من به استاد اعتماد کردم
من به آموزه های استاد عزیزم اعتماد کردم
من به این سایت اعتماد کردم
من به خدای خودم اعتماد کردم
قوانین این جهان هستی رو درک کردم و آگاهانه اعتماد کردم
من به خداوند توکل کردم و ایمان یقین آوردم
من به تمام دوستان عزیزم در این سایت اعتماد کردم
من به این فضای روحانی و پاک و الهی این سایت الهی اعتماد کردم
من به تمام نشانه ها و هدایت های الهی باور کردم
تمام کارهایی که استاد در فایل ها گفتند اعتماد کردم و انجام دادم و نوشتم و تمرین و تکرار کردم…
اولین اتفاقی که افتاد قلبم روشن شد .. حالم خوب شد …
احساسم بهتر شد …
به آرامش واقعی رسیدم
ذهنم آرام شد
زیبایی ها رو دیدم
به نکات خوب توجه کردم …
به آهنگ های خوب و شاد توجه کردم ..
من به هر آنچه که نگاه می کردم شاد می شدم
به گل و بلبل و کوه و دشت و طبیعت توجه کردم ….
از دیدن روز و شب و ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و زمین لذت می بردم و شاد شدم
خودم و دیگران را بخشیدم و سخت ترین قسمتش ببخشش خودم بود و ذهنمو پاکسازی کردم از خطاها و اشتباهات گذشته ام چون آنها معلمان من بودند و آمده بودن درس های زندگی به من بدن
و از همه مهمتر سپاسگذار بودنرو یاد گرفتم و در مدار و توفیق سپاسگذاری از تمام موهبت ها و نعمت های الهیم هدایت شدم
فهمیدم به هر آنچه توجه کنم از همون چیزی که بهش توجه کردم وارد تجربه و واقعیت زندگیم میشه ….
خلاصه بعد از چند ماه کار کردن روی ذهنم و تغییر باورهام دیدم من دیگه اون آدم قبلی نیستم … واقعا من چقدر در همون چند ماه اولیه تغییر کرده بودم.. یعنی کلا مدارم تغییر کرده بود در واقع فرکانسم تغییر کرده بود
.. و ترس هام کمتر شده بود …
یواش یواش زندگیم روی خوشش رو بهم نشون داد ..
فرکانس هام تغییر کرد …
سلامتی ام رو بدست آوردم و بهبودی حاصل شد
قرض ها و بدهی ها تسویه شد ..
پول و درآمد و حقوق بلوکه شده در تصرف بانک آزاد شد .
چک و چال هام جمع و جور شد
و خلاصه هزار تا از مسایلم بلطف راه حل های الهی حل شد… خدایاااا شکرت .
و اگر به هر دلیلی روی ورودی های ذهنم کار نکنم و ورودی های افکارمو کنترل نکنم مسلمن این ترس ها و نجواهای شیطانی ذهنی شروع میکنند به رشد کردن و قدرت انجام کارهای بزرگ را از من می گیرند..
خداایااا خودت کمکم کن که هر روز بیشتر از همیشه عضله های ایمانم را تقویت کنم تا این نجواهای ذهنی ساکت شوند و بر نجواها و
ترس ها و دلهره هام غلبه کنم …
البته همیشه این ترس ها و پاشنه های آشیل وجود دارند شاید کم رنگ شوند ولی هیچوقت از بین نمی روند ….
یعنی تا وقتی آدم روی خودش و افکارش کار می کنه و باورهای درست و مناسب توحیدی رو ایجاد می کنه ترس ها هم خیلی خیلی کم رنگ تر می شوند شک ها و تردیدها و دلهره ها و نجواهای ذهنی کمتر و کمتر می شود ولی از بین نمی روند و در پشت خاک ریزها کمین کردند و پنهان شدن
بقول استاد عزیزم
بدترین چیزی که از آن می ترسیم دقیقا همان ترسی است که با در گیری های ذهنی و نجواهای ذهنی است که در نبرد هستیم پس باید یک راهکاری پیدا کنیم تا از این نجواهای ذهنی رهایی پیدا کنیم ولی ما هم ابزارهایی در اختیار داریم که باید همیشه روی این باورهای توحیدی مان و تسلیم بودن در برابر خداوند بطور مداوم کار کنیم
و با اعتماد بخداوند و کنترل آگاهانه ورودی های ذهنی و توجه به نکات مثبت و تکرار و تکرار و تمرین های مدام و مستمر بتوانیم بر این ترس ها و نجواها غلبه کنیم
هر چقدر عزت نفس بیشتری پیدا کنیم و نگاه توحیدی تری را بسازیم قدرت غلبه بر ترس هایمان و سرعت تصمیم گیری هایمان بیشتر و بیشتر می شود و در نتیجه کمتر با ترس هایمان می مانیم
ترس مهمترین اسلحه شیطان و نجواها و باورهای منفی است
و اینها تمامش ابزار شیطان است..و در واقع کسب و کار شیطان با همین چیزها می گذرد
. خداایااا شکرت که فهمیدم ترس یک توهم ذهنی است و ترس ها همش زاییده ی توهم ذهن مان است
خدااایاااا شکرت که فهمیدم فقط باید به تو توکل کنم و بس و جهان فقط به شجاعان و صابرین پاداش و پاسخ میدهدهد
خدایااآاا شکرت که ما همگی از هدایت شدگانیم و از اینکه در این سایت الهی و در چنین فضای الهی حضور داریم یعنی خیلی خوششانس هستیم ..این که در مسیر خودشناسی و خودسازی و خداشناسی و توحیدی هستیم و خداوند نعمت شکرگذار بودن رو به ما عطا کرده یعنی خیلی خیلی خوش شانس هستیم اینکه نور الهی به مسیرمون تابیده و به مسیرهای هموار و صاف و لذت بخش وارد شدیم یعنی خیلی خیلی خوش شانسیمخدایاااا شکرت
خدایاااا شکرت که در این مسیر نورانی و الهی قدم گذاشتیم و هر روز بیشتر و بیشتر ما رو هدایت می کنی تا با نتایجمون بهترین نسخه و ورژن زندگی مون رو تجربه کنیم ممنون و سپاسگذارم خدایااا شکرت
خدایا. شکرت که امروزم با بهترین دیده ها شنیده ها زیبایی ها و آگاهی ها نعمت و برکت های الهی شروع شد و بلطف و همکاری خداوند با زیباترین ها هم به شب رسانده شده خدایااا شکرت . سپاس سپاس سپاس
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST