مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2077 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»

    «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»

    ——————————————————————

    سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنین و همه دوستانی که در مسیر این پروژه میخوان استمرار داشته باشن

    سپاسگزارم خدایا که بهم لطف کردی دوباره فرصت تفکر و نوشتن دادی

    باید بگم انگار تغییرات داره شروع میشه ، البته یه جورایی شروع شده بود ولی مسیله ای که دوروزه پیش اومده برام و امروز به اوجش رسید نشون از شروع تغییر هست به شرط جا نزدن ، به شرط توکل و صبری که خدا دعوتم میکنه ، به شرط ایمان به کاربلد بودن راهنمایی که دارم، به شرط تسلیم خدا بودن و نه نجواها و ترس های شیطان، به شرط عمل صالح.

    خدایا سپاسگزارم که همراهم بودی تنهام نذاشتی و خودت مسایلمو به زیبایی حل میکنی.

    هدایت شدم به کامنت یکی از دوستان اینجا یه تیکه شو میذارم بمونه کنار کامنتم که یادم باشه خدا به بینهایت طریق هدایتت میکنه.

    « من ایفن سفارش میدم ولی مدار من درک من باورهای من در حد دریافت ایفن 16 نیست

    اینجا طبق قانون چون تو درخواست کردی باید باید باید ایفنت رو تحویل بگیری. اما هزاااار تا باور و مانع سر راه تحویل توعه. ممکنه اتفاقاتی بیفته که چون تو در مدارش نیستی باید با چالش هایی برخورد کنی تا طی اون چالش ها ایراداتت رو درک کنی خودتو اصلاح کنی باورهات هم جهت با خواسته هات بشه تا اماده دریافت ایفن بشی

    اما بقول استاد در جلسه چهار قدم پینج ( این جلسه جادوییه واقعا) نود و نه درصد ادمها اینجا متوقف میشن اینجا کم میارن اینحا گله و شکایت میکنن اینجا حالشون بد میشه و بجای اینکه ادامه بدن تا ایرادات درونی خودشون رو تغییر بدن تا اماده دریافت ایفن بشن میگن دیدی گفتم خدا مرض داره دیدی گفتم خدا با من لجه دیدی گفتم حتما به صلاحم نیست که خدا داره سنگ میندازه. و دیگه بر میگردن و ادامه نمیدن بعد هم به همه میگن من خواستم ها ولی خدا نذاشت این خدا اصلا با من مشکل شخصی داره» قسمتهایی از کامنت دوست عزیزم حمیدرضا ناجی سپاسگزارم ازشون.

    و من دیگه اینو بلد شدم اینبار اجازه ندادم و نمیدم به خودم که به جای حل مسئله در تضادها حالم زمان بیشتری بد باشه ، سریعتر به خودم میام و به دنبال درسی هستم که باید ازش بگیرم.

    صحبت از ترس هست و استاد میگه نتایج فقط وقتی میاد که ترس ها تغییر کرده باشه.

    هر روز بیشتر میفهمم چقدر داشتم با نگاه اشتباه خودمو تو مسیر سختی ها جلو میبردم ، همه اش انتظارهای زیادی داشتم از خودم ولی خدارو شکر مچ کمال گرایی رو که به خاطر نگم عدم درک بگم درک کم از تکامل منو آسان کرده بود برای سختی ها، گرفتم و استاد میگه آگاه شدن به اشتباهات خودش یه قدم مثبته ، حالا سعی دارم همه کارهامو از ذره بین قانون تکامل عبور بدم و چقدر آرام تر شدم الهی شکرت.

    استاد من که سالهاست داره قانونو یاد میده قانونی که باهاش یکی شده میگه اگه کار نکنم نجواها و ترس ها رشد میکنه من انتظار داشتم دیگه ترس ها برنگردن ، این نگاه بهم کمک میکنه گاهی که اشتباه میکنم برچسب نزنم به خودم ، خودمو سرزنش نکنم ، فقط باز روی خودم کار کنم.

    استاد جان فایل الگوبرداری از افراد موفق 4 ، رو بارها هدایتی گوش دادم اونجا هم چقدر زیبا میگید که افراد بزرگ و موفق هم میترسن اما علیرغم ترس هاشون اقدام میکنن ، حرکت میکنن، مدام یاد حرفهای اون فایلتون میفتادم با گوش دادن این قسمت ، ولی چیزی هم که ترس هارو کمتر میکنه بیشتر شدن ایمانه و من دارم احساسش میکنم چقدر درسته این حرفتون چون در خودم دارم می بینمش.

    و باز صحبت استاد که میگه ، اوایل چون قانونو میدونستم یسری بلاها سرم اومد تا رشد کنم. ولی بعد که قوانینو دونستم زجر نکشیدم ، بهم این حرفها آرامش میده که طبیعی بوده از همون اول نتونم قانونو به وضوح الان متوجه بشم و بهم امید میده که ادامه بدم.

    درباره ترفند پونزی ، ذهنم قبلا داشت منو درباره تعیین اهداف و کار کردن روی خودم، دچار ترفند پونزی میکرد و میخواستم مدارها رو زودتر طی کنم اما الان احساس میکنم از مدرسه فارغ شدم و وارد دانشگاه شدم ، احساس درک بالاتری از قانون و اتفاقات زندگیم دارم.

    خداوند لطف کرد و هدایتم کرد همزمان جلسه پنجم دوره حل مسائل و فایل الگهای تکرارشونده 9 رو که درباره هدف بود رو کار کنم و چقدر بیشتر به خودشناسی رسیدم. الهی شکرت

    إیّاک نعبد و إیّاک نستعین إهدنا الصّراط المستقیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 781 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    گام چهارم مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»

    سوره مائده

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿11﴾

    اى کسانى که ایمان آورده‏ اید نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که قومى آهنگ آن داشتند که بر شما دست‏ یازند و [خدا] دستشان را از شما کوتاه داشت و از خدا پروا دارید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (11)

    خدا یا شکرررررررررت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    طبیعی ترین حالت غلبه بر ترس، اقدام کردن با وجود ترسیدن است؛

    بلطف خداوند و هدایت های الهی به ایده‌ای عالی و آسان و راحت هدایت شدم چند روز پیش

    راستش اول ترسیدم و نگران حرف مردم بودم

    آخه از تضادی که در زندگی ام بوده

    از همون تضاد که بلطف خداوند شده موهبت زندگی ام

    الان به یه ایده ی الهی کار را از تضاد به موهبت تبدیل شده

    و با کمترین هزینه سود خوبی هم داره

    و بلطف خداوند و بالارفتن عزت نفسم به مخاطب های گوشیم پیامک دادم و محصولم را معرفی کردم

    و بایت اونایی که جواب میدان و نمی‌خواستن شکر گذاری میکردم

    و بابت اونایی که جواب ندادن هم شکر گذار ی کردم و برای افرادی که بهم پاسخ مثبت دادند و مشتری شدند هم شکر گذاری کردم

    راستش اولش از اطرافیانم ترس داشتم .

    نمی‌خواستم بفهمن که من دارم چکار میکنم

    بخاطر اینم میترسیدم که الان مسخرم میکنن و میگن داره با اون تضاده پول میسازه

    و بعد متوجه شدم که پسرم به یکی از عزیزان گفته ومن اولش کمی ناراحت شدم به پسرم بهتر بود نمیگفتی

    و بعدش ذهنم را کنترل کردم و نخواستم پسرم را سرزنش کنم گفتم حتما زبان خداوند بوده چرا داری مقاومت می‌کنی

    دیدم چند لحظه بعد همون عزیز منو صدا زد و گفت اگه از این محصول برای فروش داری بده تا برات بفروشم

    و همین الآنم داره کلی برام مشتری میاره و من فقط کریدتشو بخدا میدم

    و وقتی وارد این ترسم شدم کلی اعتماد به نفس و عزت نفس من بهتر شد

    انگار غول ترس من همین مورد بود

    و وقتی رها کردم و سپردم بخدا و از کارم و درستی مسیر م مطمئن بودم و همش رو لطف و فضل خداوند می‌دونم

    دیگه نگرانی و ترس نداشتم و خیلی راحت دارم از کارم لذت میبرم و دستان خداوند همون فرشتگان الهی خودشون داوطلب شدند که از محصولاتم ببرن باشگاه و هر جایی که آشنا دارند بفروشند و فقط اعتبارش برای خداست

    خدایا شکرت از خدا خواستم تا من کارمند خدا باشم و خداوند خودش همه جوره صاحب کار من باشد .

    خدایا شکرت من تسلیمم به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت

    رشد به معنای نترسیدن نیست بلکه به معنای اقدام کردن با وجود ترس است؛

    عزت نفس عاملی قدرتمند کننده برای غلبه بر ترسهاست. زیرا اساس عزت نفس واقعی بر “توحید” استوار است؛

    کار کردن روی ترس های یک پروسه دائمی است. به همین دلیل کار کردن روی توکل و توحید، یک موضوع دائمی است؛

    خدا یا شکرررررررررت همه چی توحیده

    وقتی فقط روی یک نیرو حساب می‌کنی

    و قدرت را فقط و فقط بخدا میدی

    هیچ کس و هیچ چیزی نمیتونه آدم رو از حرکت واداره

    بخدا فقط باید روی این نیروی خیر حاکم بر جهان حساب باز کرد و ایمان و توکل و اعتماد و باور و شجاعت را در درون بیشتر کرد و با عشق رفتن در دل ترسها و متوجه میشویم که ترسها فقط واهی و پوچ هستند

    تا خدا نخواد برگی از درخت نمی افتد.

    خدایا شکرت من بدون تو هیچی نیستم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره بنده ی تسلیم و متواضع و فروتن تو باشم.

    خدا یا شکرررررررررت که بینهایت نعمت و ثروت و فراوانی در زندگی ام جاری کرده ای

    خدایا شکرت که مرا خالق زندگی خودم کردی

    خدایا شکرت که من پذیرفتم که خودم خالق تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس افکار و فرکانس ها و باورهایم هستم

    خدایا شکرت که کارکردن روی باورها کاری همیشگی و لذت بخش و مستر است برایم

    خدایا شکرت که راه حلهای الهی نزد توست ومن تکه ای ارزشمند از وجود پاک خداوند هستم

    و راه حلهابهم گفته میشود.

    خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین شرایط و بهترین مکان قرار دارم

    خدایا شکرت که تمام انسان ها و اوضاع و شرایط وسیله ای است برای رساندن موهبت های الهی به من

    خدایا شکرت که من به عدالت تو ایمان دارم و می‌دانم که هر آنچه که متعلق به من است بهم داده میشود پس من آرام و آسوده خاطر هستم.

    خدایا شکرت که خودت را بهم بخشیدی

    خدایا چون تو را دارم چه کم دارم

    همه چی خودتی

    خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    آرامش گفته:
    مدت عضویت: 3003 روز

    سلام به همه ی هم مکتبی ها?

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته وخانم فرهادی

    چقدر خوشحالم که در این مسیر باهاتون همسفرم

    اومدم یکی از نتایجم رو براتون بگم

    من حدود یه سال پیش عضوسایت شدم وفایلارو گوش میدادم البته اعتراف میکنم درعمل به تمرینات ونوشتن تنبل بودم اما الان متعهد شدم که بقول خانم شب خیز عمل گرا باشم به امید خدای مهربان.

    البته از همون اول تلویزیون و شبکه های اجتماعی و اخبار و کانال های تلگرامی بی محتوا رو کنار گذاشتم.

    خلاصه من فایلارو گوش میدادم اما همسرم شدیدا مخالف بود ومیگفت اینا همش وقت تلف کردنه و….

    اصلا قبول نداشت این مباحثو وبعضا باهم حرفمون میشد وایشون میگفت این حرفا واسه پرکردن جیب خودشونه ?

    خلاصه من به خودم گفتم خب استاد میگه شما فقط روی خودتون کار کنید دیگران تغییر میکنن و یا هم مدار شما میشن یا از شما جدا میشن پس من به جای بحث کردن، روی خگدم کار میکنم.

    حالا باید خدمتتون عرض کنم که اصلا نمیدونم چی شد که چند هفته ی پیش، همسرم اومد گفت یه چند تا فایل استادو برام بریز گوش کنم ??

    من اصلا تعجب کردم ?خلاصه فایل فقط روی خدا حساب کن و توحید عملی 1و2و فراوانی.و… رو براش فرستادم

    خیلی لذت برد واومد گفت تازه انگار ذهنم داره روشن میشه

    حالا به نسبت تایم کوتاهی که شروع کرده خیلی خوب داره پیش میاد و ما باهم راجع به قانون حرف میزنیم.

    ومن خیییلی خوشحالم و در دفتر سپاس گزاریم نوشتم که خدایا شکرت که همسرم بامن هم مدار وهم فرکانس شده.

    و اومدم بگم قانون جواب میده

    دوستدار همگی شما هستم

    انشالله به زودی میام وازنتایج بزرگمون براتون میگم

    موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1062 روز

    31روزشمارتحول زندگی1403/9/6به نام خالق خودم سلام به اسپانسرخودم.سلاااااااااااااممممممممم به استادصادقم ومریم جون. من ازخدا،ازخودم،ازشماوکل دوستان بی نهایت سپاسگذارم !که توی این دوره همه دست به دست هم دادیم به مهرکه قلب خویش راکنیم آباد!وآزادشده ایم اززنجیره های ترس ونگرانی. دیشب که ماه اول سفرراباچندروزوقفه بخاطرمسافرتم عقب بودم به حول قوه ی الهی به پایان رساندم. اگه به حرف ذهن میکردم بازمثل بقیه ی کارهام نیمه کاره تیک میخوردوازخداوکلاس،استادوخودم نفرت پیدامیکردم !ولی به ندای قلبم گوش کردم که استادخنجرزیرگلوت نذاشته سریکماه درستوتمام کنی!وگرنهازکلاس اخراجی!منم ادامه دادم. چون که من لیاقت این کاردسته جمعی ،توفضای مجازی رادارم برای اولین باربرام عالی بود!تمرین عالی بود وخیلی به من خوش گذشت!ولی نوه عمم چندباره تماس گرفته که کلاسهای نمیدونم چی میگن که برای خانوادهای پاک شده هامیذارن؟!ترک اعتیادکردن بیابریم. ازاستادعرشیانفرواستادعباسمنش وچندتای دیگه اساتیدرونام برد،راستش من هنوزآماده ی رفتن نشدم!چون چندسال پیش روضه میرفتم باروضه خونهاسازگارنبودم !دوست داشتم واقعیت روبگن!که همچین چیزی نبودوازدیدگاه خودشون حرف میزدن منم بدم میومدنمیرفتم روضه!کلاس بسیج بادوستم رفتم قبول نکردم چون این جورجاهابایدآشمالچی باشی ومدام دستمال کش بالاسری باشی منم که خیلی ازبچگی آدم رُک بودم جواب ننم روخانه نمیبردم!ادامه ندادم والان ذهنیت خوبی ندارم ،اونم که خواسته‌ باشم پای سخنرانی خانمهابنشینم اصلاحس خوبی ندارم! تازه چندماه بودکه صادقانه گفتم:مریم جون من برای شنیدن صحبتهای شماخیلی مقاومت داشتم! واقعاحالم بدمیشدازبس که ذهنم منفی بود.مشکل ازمن بود!حالاچندوقتی هست که افکارم نصبت به مریم جون تغییرکرده!وحسم داره به مریم جون خوب میشه!قبل قانون جذب اگه توی یک برنامه ی تلویزیون خانمی درباره مذهب سخنرانی میکردکانال وعوض میکردم چندتاهم حرف بارشون میکردم!میگفتم آدم کمه که زنهاآمدن برادروغ گفتن!الان هم که تلویزیون 80٪تعطیله!خداروشکرکه توی این تمرین هم دارم خوب پیش میرم. من قبلافایلهای دانلودی روگوش میکردم باخودم میگفتم:اینهاکه قدیمی هستندهمه موفق شدن به جزمن چون اصلابلدنبودم!وقتی کامنتهارودیدم که تاریخهای جدیدگذاشتن دلم آروم گرفت که از هرجاشروع کنی درسته وتاوقتی کامنت نمیذاشتم همه ی حرفام توذهنم میچرخیدکه توهیچی بلدنیستی خداروشکرمیکنم که این اقیانوس بی کران روخدابه من دادکه کلاس آزادبرات گذاشتم هرچی میخواهددلتنگت بگوکسی هست حرف دلتوبخونه این خودش بزرگترین تمرینه!مریم جون واستادعزیزوهمکلاسیهااگه من دوره تهیه میکردم حتماتنهاتمرین نمیکردم یاهرروزی که دلم میخواست تمرین میکردم!ولی اینجاکه گوش منوگرفتن آوردن سرکلاس که برنامه هرروزهمینه خییییییییللللللییییییی بهترکارمیکنم!دمتون گرم بااین برنامه! اگه سراین کلاس هم غیبت داشتی کسی زیرسوال نمیبردمثل خودخداکه میگه بازآهرآنکه هستی بازآ،گرتوگبرو بت پرستی بازآبه خودم افتخارمیکنم 30تاردپاقدم به قدم تاتی، تاتی آمدم کریدیتش ازخداست وهمکاری استادومریم جون وکامنتهای دوستانم!حالاازسفرم بگم ازظهرکه ازاسکله ی بندرلافت راه افتادیم تاشب دیروقت رسیدیم شیرازسلام گرمی توی هوای سرددارم به کل شیرازیهای گُل خانه گرفتیم. .شبی سریع ناهارفردارودرست کردم وشب بچه هادوش گرفتن خوابیدیم .الهی شکرحیاط جای دوتاپارک ماشین داشت .وبابخاری خانه عجب گرم شدیم. ولی خیلی قدیمی وازنظافتش نگم بازهم به نکات مثبتش دقت میکردم. اونطرف خیابان نانوایی فانتزی بودصبح بیدارشدم سریع رفتم3تانون داغ فانتزی بایک بسته خامه گرفتم ونون لواش تهرونی هم میخواستم آدرس دادن یک کورس بروبالاترمنم بادمپای عروسم رفته بودم بزرگ بوداذیت میشدم بالاخره نانوایی پیداشدالهی شکرت.بازهم ازکل هموطنان شیرازی یک تشکرالهی دارم چون توی صف نانوایی یک خانم بایک آقای صحبت میکردوگفت:آقای فلانی ماشین هست برسونمت گفت:نه منم باافتخارگفتم:خانم لطفامنوبرسونین چون نون زیادگرفته بودم!بنده خداگفت:باشه چشم!گفتم :مسافرم اون جلوخونه گرفتیم اگه مسیرتون چپ نمیشه، بنده خداگفت: نه !دیگه ماشینه ازهرجابرم به خانه میرسم،وآماده رفتن بودولی به خاطرمن منتظرشدکه نونهام سردبشه وبرای چیدن توی نایلون کمکم کرددستاش پُرطلاباشه تاابدها سوارماشین شدیم 3دقیقه تاخانه طول کشید به مقصدرسیدیم وموقع پیاده شدن خیلی تشکرکردم وگفتم جسارتِ که بهتون بگم شماره کارت بدین کرایه واریزکنم! ولی وظیفه ی خودم میدونم این حرف روبزنم خانمی کردی دستتون پُرطلاباشه،دست پرمهرش رابه سمت من آوردکه عزیزم دست بده این حرفهاچیست!؟شمابرمامیهمانین وظیفم بودکه شماروبرسونم دستشوگرفتم روی قلبم فشاردادم. پرسیداهل کجایی؟گفتم مشهدگفت :منودعاکن گفتم :شماازازل اجداتاابدخاتمت توی دعای خیرم هستی! حالاهم که باهم آشناشدیم تویادم هستی ،گفتم: توی دعاهام چی صداتون کنم ؟گفت :فروغ گفتم :منم لیلاجونم انشاالله شاسی سواربشی برازنده ته!آمدم خانه این خانم روکی سرراهم قرارداد!؟خدا،همان خدایی که موسی روباهمراهانش تاکناردریاهدایت کردوازدیدن دریاناامیدشدن که خدایاازچاه به چاه قَره افتادیم !حالانوبت خداست دستاشوتوکارگذاشت البته ازاولشم کارخدابودولی جای جذاب داستان شکافتن دریابود.واینم موهبت الهی برای منوخانوادم بودآنقدرعزیزدلم وبچه هام ازنون گرم،نرم،تازه باخامه ومربایی که ازخانه برداشته بودم بعداز6روزنون باب دندون وباب دلشونوخوردن دعاکردن وتشکرکردن وداستان برگشتم به خانه راتعریف کردم. عزیزدلم خندیدپرسیدازکجات این حرفهارودرآوردی!؟من اگه میبودم اولانمیگفتم منوبرسون دومااگه سوارم میکردفقط یک تشکروخداحافظی تمام!گفتم :عزیزم به من میگن لیلاسوگلی خداوبابت این ماموریتی که خدابه من داده کمال تشکرازخدارادارم باعشق انجام وظیفه میکنم. والان صدای ذهنم اروم شده که توهیچ هنری نداری سرکارنمیری ازکجامیخوای درآمدداشته باشی!؟ولی همش میگم خدایاآشپزخانه ام راهمیشه باوفورنعمت آبادبگردان که آبروم جلوی عزیزدلم وبچه هام بجاباشه برای همه خانمهای کلاس طلب سربلندی دارم وبرای کل آقایان طلب دست پُردارم که وقتی واردمنزل میشن جلوی زن وفرزندشون سرفرازباشن تاابدها. خدایامراخرج آن کن که بخاطرش خلقم کردی عاشقتم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجون سپاسگذارم که وقت گذاشتین دلنوشته ام روخوندین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      SAJEDA DAWOOD گفته:
      مدت عضویت: 2254 روز

      سلام به همه دوستان

      سلام به استاد عزیز و بانو شایسته ی گل

      لیلا جان سلام

      دست شما هم طلا از این متن بسیار زیبا و دلنشین، اشکهام جاری شد و حس زیبایی را منتقل کردین. از خداوند پاک درخواست می کنم که همیشه سرتون بلند، دلتون شاد و سعادتمند باشین و دستتون پر باشه و ثروت فراوان در زندگیتون جاری باشه.

      تشکر از دلنوشته زیباتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    حمید امیراحمدی گفته:
    مدت عضویت: 2993 روز

    سلام به همه دوستان هم فرکانسی و استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی ،

    دوستان الان که این دیدگاه رو می‌نویسم پر از شور و شوقم و اشک‌تو چشمامه و خوشحالم به خاطر مسیر شگفت‌انگیزی که در ابتدای اون‌ هستم و مرتبا خدای مهربونم رو شکر میکنم و تنها و تنها شکرگزار خدای مهربانم هستم .

    حدود ده روز پیش از درآمد ده میلیونی نقدی خودم گفتم براتون و اینکه امید داشته باشید و ادامه بدید ، من. خدا رو شکر این هفته بیش از سی میلیون درآمد نقدی داشتم و شگفت زده ام از راههای درآمدی که هر روز در مسیر راهم قرار میگیره و فقط میتونم بگم خدایا شکرت از اینهمه فراوانی ، و امروز خیلی خیلی شوق و ذوق دارم چون می‌خوام بسته روانشناسی ثروت 1 و دوره عزت نفس رو بخرم ، واقعا نمیتونم از احساسم براتون بگم که چقدر خوشحالم .

    من از یه بدهی خیلی سنگین و وضعیت خیلی بد مالی به سایت استاد هدایت شدم ، میانگین درآمد دو سال گذشتم منفی 40 میلیون تا بهمن ماه پارسال بود و با دیدن فایل چگونه در عرض یکسال درآمد خود را سه برابر کنیم در اون موقع تعهد دادم بخودم که به درآمد سه برابری (80میلیون) در ماه برسم و راه رو با ایمان کامل و لذت و با امید ادامه‌ دادم و تا همین چند وقت قبل برای هزینه های جزیی خودم گیر بودم و خدا رو شکر که الان در شرایطی هستم که به هدفم خیلی نزدیکم و بیشتر از این خوشحالم که تو مسیر درست قرار دارم و خدا رو شکر میکنم .

    از دیشب که‌منتظر تخفیف سایت‌بودم‌ مدام داشتم نظرات دوستان در این دو بسته رو می‌خوندم و بین خرید بسته روانشناسی ثروت و راهنمای عملی دستیابی به رویاها مردد بودم و به توصیه خانم فرهادی عزیز چند بار توضیحات این فایلها و نظرات رو خوندم و تصمیمم رو گرفتم .

    من اهداف و رویاهای بزرگی دارم که به یاری خدا و بسادگی به همه اونها دست پیدا میکنم .

    خدا رو شکر میکنم که منو هدایت کرد ، منی که با وجود وجهه خیلی خوبی که از دید همه داشتم یک مشرک. به تمام معنا بودم و الان به خاطر ارتباط خوب و عالی و سالمی که با خدای خودم دارم ، احساسم عالی و فوق العادست .

    از استاد عباس منش تشکر میکنم که تو اشاعه توحید تلاش می‌کنه و دستی از دستان خدا برای هدایت من شد .

    استاد راهت درسته و نفست حقه !!

    شاد و پیروز و سعادتمند هستیم همگی !

    منتظر خبرهای بیشتر از موفقیت های من باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2123 روز

    بنام خداونده بخشنده ومهربانم…

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته مهربانم…

    بسم الله الرحمان الرحیم….

    «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ» انعام/12 و 52.

    خداوند رحمت را بر خویش واجب فرموده است

    «مَایفْتَحِاللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَهٍ فَلا مُمْسِکَ لَهَا وَمَایمْسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ» فاطر/2.

    حقیقتاً هیچ کسی نمیتواند مانع نزول رحمت الهی بر انسان شود و اگر خداوند رحمتی را از شخصی دریغ دارد، هیچ کس نمیتواند آن رحمت را بر وی فرود آورد

    روز 31 یعنی روز اول از فصل جدید زندگی من

    که پر برکت اغاز شد امروز که فصل دو رو شروع کردم دوره عزت نفس رو خریداری کردم به لطف الله (به امید خدا کن فیکون خواهد شد در زندگی من جهاد اکبررررر اغاز شد به امید رب)

    استاد جان سپاس گزارم ازت بنهایت سپاسسسسسس

    خدایا شکرت سپاس از تو بینهایت خدای خوب و قشنگم

    شیش ماه دوم از سال این مسیره .

    که دورهایی رو که دارم تمام و کمال انجام بدم با عمل کردن به انها با عمل کردن به انهاااا به امید خداااا…..

    با توکل به خدا و عمل کردن به اموزهای استاد این شیش ماه از سال چه فوق العاده بشه الهی امیننن

    شکرت خدا جونی سپاس از تو بینهایت برای همچیزززززززز الهی شکرتتتتتتتتتتت

    در پناه جان جانان ربالعامین شاد سلامت وثروتمند باشید….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    ملیحه مهارتی گفته:
    مدت عضویت: 1015 روز

    گام چهارم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر – مدیریت دو خرابکار ذهنی به نامهای ترس و طمع

    به نام خداوندی که ساکن قلب هاست

    سلام استاد عزیز و مریم جانم

    خداروشکر میکنم که با گام چهارم این پروژه همراه هستم.

    من نتایج تعهد و بودن در این مسیر رو تو همین یکی دو روزه دارم میبینم و حس میکنم.

    ایده ها و تمریناتی رو بهش هدایت شدم برای انجام که برای من نشان از حمایت کائنات از بودنم در این مسیره و مریم جان حس میکنم مدار من با همین 3 گام هم بالاتر رفته .

    حس و حالم عالیه و خدارو صدهزار بار بابتش شکرگزارم.

    درک و دریافتم رو از آگاهی های این فایل طبق قولی که به خودم در مسیر این پروژه دادم مینویسم :

    سوال اول-معرفی راهکارها و دوره ها برای گذر کردن از ترس

    ————–

    نباید اینطور فکر کرد که برای اقدام و عمل ترسی نباید وجود داشته باشه ، افرادی که نتیجه میگیرن با وجود ترس هاشون اقدام میکنن .

    چه عاملی این شجاعت رو برای اقدام کردن به این افراد میده؟

    این باور که خدا در این مسیر به من کمک میکنه.

    من نمیدونم چطوری ولی راهش بهم گفته میشه و به جواب درست و مسیر درست هدایت میشم.

    این باور از ایمان به قدرت خداوند میاد.

    بدون اینکه ایده ای داشته باشی از چطور و چگونگی، شجاعت به خرج بدی و در مسیر قدم بگذاری.

    حالا اگه در این مسیر قوانین رو هم بدونیم و در عمل ازشون استفاده کنیم ، لازم نیست در این مسیر زجر بکشیم تا رشد ما اتفاق بیفته.

    یه راه دیگه ای که بهمون در این مسیر کمک میکنه اینه که به یاد بیاریم چه زمانهایی بوده که از یه موضوعی ترسیدیم ولی اقدام کردیم و بعد متوجه شدیم اون ترس موضوعیتی نداشته و یه توهم بوده.

    پیدا کردن این الگوها به ذهن ما کمک میکنه که بپذیریم ترس های ما واقعی نیستن و توهمن.

    و به این روش شجاعت پیدا میکنیم برای اقدام کردن و ایمان و توکل و عزت نفس داشتن هم تو این مسیر ما رو پشتیبانی میکنن و پیش می برن.

    چیزی که خیلی مهمه اینه که تو این مسیر باید حواسمون جمع باشه که ما همواره باید روی کم رنگ تر کردن ترس هامون کار کنیم تا اون ترس ها قدرتشون رو از دست بدن

    و نباید با کم تر شدن قدرت این ترس ها ، خودمون رو بی نیاز از کار کردن تو این مسیر بدونیم.

    کار کردن روی ترس ها یه روند دائمی و اگه ما کنترل ورودی هامون رو جدی نگیریم این ترس ها دوباره مثل رشد علف های هرز برمیگردن و قدرت میگیرن.

    سوال دوم-تحلیل شرکت ها و موسسه های زودبازده برای رسیدن به ثروت

    ————–

    بودن در مسیر درک قوانین و استفاده از آگاهی های دوره ها و عمل به اونها ، نه تنها ما رو به ثروت و نعمت میرسونه

    بلکه با درک کردن اصل و تشخیصش از فرع ، باعث میشه جلوی کلی ضرر و زیان مالی و هدر رفتن انرژی هم گرفته بشه.

    تسلط و حضور ذهن داشتن به قانون تکامل باعث میشه برای رسیدن به نتایج عجول نباشیم

    و طمع نداشته باشیم و به دام ترفندهای مختلفی که به یه روشی خارج از عرف، ادعای پرداخت سود بیشتر رو دارن نیفتیم.(انواع ترفندهای پونزی)

    ایجاد عجله همیشه یکی از ابزارهای اصلی شیطانه که با شناخت خوبی که از این پاشنه آشیل همه ی ما انسانها داره مدام در ما این طمع رو به وجود میاره که راه های سریع رو بدون طی شدن تکاملمون امتحان کنیم و نتیجه ش هم که مشخصه.

    ما تنها زمانی میتونیم جلوی این حیله های شیطان رو بگیریم که درکمون رو از قوانین افزایش بدیم و بهشون مسلط باشیم.

    اونوقت میتونیم الگوهای چنین روش هایی رو تشخیص بدیم و ازشون اعراض و دوری کنیم و وارد دامش نشیم.

    ما باید بپذیریم که کلید رسیدن به سعادت و ثروت به شرط استمرار و ایجاد باورهای مناسب، کنترل ورودی های ذهن،دوری از جمع هایی که در اونها حرف های لهو زده میشه در دسترس ماست و هیچ راه سریع و زودبازده دیگه ای وجود نداره.

    ممنون از توجهتون به کامنت من دوستان

    در پناه الله یکتا باشیم همگی :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    حمیده اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2359 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان…

    خدای وهاب که بی حد و حصر میبخشه

    سلام به استاد عزیزم…

    سلام به خانم شایسته نازنین…

    سلام به دوستان ارزشمندم…

    خداوند رو سپاسگزارم که منو در مسیر شنیدن و نوشتن، درک و عمل کردن به این آگاهی ها قرار داده….

    گام 4، پروژه گام به گام مهاجرت به مدار بالاتر

    مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای « ترس » و « طمع »

    هنوز فایل رو گوش نکردم و فقط توضیحات متنی این جلسه رو تو دفترم نوشتم و وقتی به تمرین جلسه رسیدم، به یادم اومد بزرگترین طمع زندگیم…نمیخام جلوی اشکامو بگیرم..بعضی وقتا باید اجازه بدم که اشتباهات زندگیم یادم بیاد، گریه کنم تا متوجه مهاجرتم به مدار بالاتر بشم…

    تو جلسه قبل در مورد تمرین، زیاد حرفی نداشتم برای گفتن البته که اینم بی دلیل نیست..یا تو زمینه باور فراوانی پاشنه آشیل دارم که خودم میگم دارم…یا نیاز بیشتر دارم به تکرار جلسه قبل تا درکم از آگاهی هاش بیشتر بشه و سیمانهای ذهنم یه تکونی بخورن تا متوجه باورهای محدوده کننده ام بشم….

    اما این جلسه، اینقدر فقط توضیحات متنی شما مریم جان عزیزم باعث شد که به یاد بیارم که به خودم اجازه دادم قبل از اینکه آگاهی هاشو بشنوم بیامو اعتراف کنم….

    استاد، تو دوره روانشناسی ثروت یک خیلی واضح میگین من همینجا بهتون میگم که بورس تا چند ماه آینده خواهد ترکید، طبق قانون این حرف رو میزنم …و این اتفاق افتاد…دقیقا سر تایمی که شما گفته بودید این اتفاق افتاد و دیگه برنگشت به حالت گل و بلبل سابق…

    آخ ای ذهن نجواگر و چموش من….

    با اینکه این دوره رو داشتم، اما هرگز نشنیدم حرفهای شما رو….

    هرگز در مدار شنیدنش نبودم استاد

    از ضرر های مالی که خوردم، بگذریم..چند صد میلیون شد…

    بیاییم ببینیم چه زمانهایی که از دست دادم…..

    از اون بدتر، چه شرک هایی که ورزیدم

    به کل، خدا رو فراموش کرده بودم

    فقط رو آدما حساب میکردم….

    زمین خوردم، درس نگرفتم…

    فرداش دوباره تکرار و تکرار و تکرار….

    این آدم تموم میشد، میرفتم سراغ اون یکی…

    تو رو خدا، بیایین به من سهم معرفی کنید…

    شما بیایین واسم کاری کنید….

    خودم رو ، نیروی درون خودم رو فراموش کرده بودم

    اگر کسی بهم میگفت خودت، بهم بر میخورد….

    باور نداشتم خودمو….

    باور نداشتم خدای درونم رو

    خالق بودنم رو باور نداشتم، ربوبیت خدا رو که اصلا نمی‌دونستم یعنی چی ,….

    فاصله داشتم باهاش….

    دنبال راهکار و ایده تو دهن مردم بودم….

    تحقیر شدم

    توهین شنیدم

    نشتیهای انرژیم به شدت زیاد بود….

    قوانین رو میشنیدم از زبان استاد اما زهی خیال باطل…

    فقط میشنیدم اصلا درک نمی‌کردم…

    میدونید بچه ها…

    به اصطلاح « توهم زده بودم »…

    داشتم مسیر رو اشتباه میرفتم اما برای اینکه هدایت قلبمو آروم کنم « توجیه میکردم » ….

    هدایته بود اما نمیشنیدم….

    بهش عمل نمی‌کردم….

    خوب که ضربه ها رو خوردم، افتادم…

    عین تشنه ایی که در جستجوی آب باشه و ساعت ها تو بیابون دویده باشه، خسته و تشنه، درمونده افتادم….

    این عجله کردنها

    این رو بقیه حساب کردنها

    این توهم زدنها که بقیه میتونن واسم کاری انجام بدن

    این من توانایی ندارمها

    این چطور و چگونه میخواد کارم انجام بشه ها

    این شرک ها….

    این شرک ها….

    و این شرک ها

    باعث شدن بشکنم….

    اما به لطف هدایت های خداوند، آموزه های شما، دوباره بلند شدم….

    ادامه دادم…

    درس گرفتم….

    و هر دفعه که کسی، یا ایده ایی یا راهکاری اومد که بهم گفت یهویی یه شبه به قول شما استاد عزیزم از سمت مقابلش راهمو گرفتم و رفتم….

    تا اینکه آروم آروم متوجه حرفهای استاد شدم…

    در حد درک خودم….

    هر چقدر بیشتر رو خودم کار کردم، بهتر شنیدم و درک کردم و عمل کردم….

    سختم بود عمل کنم به این حرف که رو توانایی خودتون حساب کنید

    یادمه خیلی به این جمله مقاومت داشتم که ایمانی که عمل نیاورد، حرف مفت است

    میشنیدم، بهم میریختم…

    چون پاشنه آشیلم بود…

    اما قانون همینه….

    به قول شما مریم جان، قانون رو نمیشه دور زد

    و الان خدا رو شکر دارم کار میکنم….

    کاری که ایده شو خداوند بهم داد در دوره روانشناسی ثروت 3

    توانایی خودم و هدایت ناب خداوند….

    و میدونم که هر روز بهتر و بهتر و بهتر میشه….

    خوشحالم که دارم در کنار شما عزیزان دل در این پروژه ارزشمند قدم بر میدارم….

    قدم به قدم…

    گام به گام…

    آرام آرام….

    دارم مهاجرتم رو به مدار بالاتر درک میکنم…

    و چقدر خوبه که رها باشیم ..

    و اجازه بدیم خداوند ما رو هدایت کنه ..

    دست و پا نزنیم…

    عجله نکنیم….

    لذت ببریم و زندگی کنیم…

    از باران لذت ببریم…

    از برف لذت ببریم….

    از سرما لذت ببریم…

    از گرمای جنوب، از هوای بی‌نظیر بندرعباس لذت ببریم….

    از آفتاب لذت ببریم….

    من الان 8 روزه اومدم مسافرت به بندرعباس…

    چیزی که اینجا یاد گرفتم رها بودنه

    چقدر رها هستن و شاد…

    چقدر آرومن…

    چقدر راحت به خدا اعتماد میکنن…

    چقدر اینجا آسمون نزدیکه….

    چه لباسهای زیبایی دارن…

    چه پوست های برنزه خوشگلی دارن…

    چه چشمان زیبایی دارن…

    چقدر مهربونن….

    خیلی خوبن….

    چقدر جسارت دارن…

    این ویژگی رها بودن من اینجا بیشتر درک کردم….

    خدایا شکرت…

    برای تمام این زیباییها..

    برای این جهان زیبا و متنوع شکر…

    و من عاشق این جمله ام که و تنها رها و آرام است که میشنود ….

    عاشقتووووونم بینهایت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    شاهین حسن زاده گفته:
    مدت عضویت: 1657 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین

    وهمه ی دوستان عزیزم در این مسیر توحیدی

    میخوام از تجربیاتم بنویسم که چطور درگیر روش پونزی شددم

    ورعایت نکردن قانون تکامل چه ضربه هایی به ادم میزنه و اگر رعایتش کنی مسیر همواره

    من چندیدن سال پیش یعنی 7سال پیش درگیر روش پونزی شدم

    چیزی از قانون نمیدونستم عزت نفس به شدت پایینی داشتم

    ومیخواستم با موفقیت زود هنگام خودمو به دیگران از جمله خانواده ثابت کنم

    الان که دارم مینویسم کمی احساسم بد میشه واقعیتش

    من 4سال از عمرمو توی گل کوئست گذروندم که البته با یه نام جدید فعالیت داشت

    وکلی پول اونجا گذاشتم والان هم دارم بدهی های اون موقع رو میدم

    وکلی هم هزینه کردم که به پول الان نزدیک به 200میلیونی پول فقط هزینه کردم

    وبدهی که بایدم بدم که هیچ

    وبدتر از اون بار روانی و روحی که روم بود

    نمیخوام بیشتر ادامه بدم که واقعا حالم بد میشه

    خلاصه تا وقتی که با استاد اشنا نشده بود

    ویلون بودم انقدر اعتماد به نفس و عزت نفسم رو از دست داده بودم که اصلا نمیدونستم چیکار کنم

    و خودم رو سرزنش میکردم و اشتباه پست اشتباه

    اما یه چیزی که مطما هستم ازش اینه که من درسته اون اتفاقات برام افتاد اما باعث رشدم هم شد

    ویکی از خیریت هاش اشنایی با استاد بود

    چون شخصیت من جوری بود که اگر اون سیلی رو نمیخوردم

    فکر نمیکنم تصمیمی برای تغییر میگرفتم

    و حتی وقتی هم با استاد وقوانین اشنا شدم یک سال اول کلا نمیتونستم بپذیرم حرف های استاد رو

    انقدر مدارم پایین بود

    این روش پونزی همیشه هست و جالبه استاد گفت افراد فقیر درگیر اونجا ها میشند

    من 4سال اونجا بودم دوتا دفتر داشتم 50نفر سازمان داشتم

    500نفر ادم پرزنت کردم و 500نفر ادم دیدم حتی حتی یک دونه ادم موفق ثروتمند با اعتماد به نفس اونجا ندیدم حتی یدونه

    چون همه ذهنیت فقیر داشتن

    تکامل

    من هنوز تو این زمینه مشکل دارم

    بعضی وقت ها میخوام زور بزنم که عجله کنم جبران کنم تمام ضررهارو وناکامی هام رو

    و به زور با یه ایده ی که خیلی با من فاصله داره حرکت کنم

    وهمین باعث میشه از مسیر درست خارج بشم وترس و طمع و نگرانی بیاد سراغم .

    اما زود کنترلش میکنم که از مدار صحیح خارج نشم .

    20سال اینجوری زندگی کردم خب قطعا زمان میبره

    واقعا این مسیر نیاز به ایمان داره نییاز به تقوا داره

    نیاز داره که اگاه باشی

    اوایل میگفتم که خب مگه احساس خوب چیه

    یا یکی از بیرون مسخره کنه بگه

    با احساس خوب به خواسته برسی کار کردن روی خودت

    اینم شد کار مسخره شدی

    اما واقعا کار فیزیکی بعضی وقت ها راحت تر از کنترل نجواهای ذهنه

    اینه چیزی نمیبینی ولی ادامه میدی با این ایمان که

    من نمیبینم اما نمیترسم

    و روی اصول خودم میمونم و قطعا نتیجه اتفاق خواهد افتاد

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    خانم نقدی گفته:
    مدت عضویت: 505 روز

    به نام خداوند بی نهایت خوبم

    بریم برا داستان من از ترفند پونزی که در زندگیم اتفاق افتاد

    دقیقا یک سال و نیم پیش یکی از افراد فامیل بهم زنگ زد و گفت که یه برنامه ای اومده که میایی یه پولی به حساب طرف واریز میکنی و هر روز برات سودش وارد حسابت میشه و اینکه با وارد شدنت جایزه هم میگیری و اینکه هر فردی هم عضو کنی اینقدر پول هم جایزه میگیری و از این صحبت ها

    در حقیقت من اول اصلا باور نکردم گفتم اینا همش کلاهبرداری مگه میشه مگه داریم و ایشون گفتند من تحقیق کردم برنامش کلاهبرداری نیست و سرمایه گذاری در خارجه و مثل بورسه و کیف پول داری و از این صحبتا و بازم قبول نکردم تا اینکه دیدم افرادی از فامیل رفتن که خود من همیشه فکر میکردم اینا خیلی حریفن و کسی نمیتونه سرشونا کلاه بزاره خلاصه من با 2 میلیون وارد شدم و اومدم برا همسر و پسرم گفتم همسرم میگفت اینا کلاهبرداریه و هیچ کسی اینطوری به کسی پول نداده اما پسرم با حرف هایی که من براش زدم وارد بازی شد با 8 میلیون و خلاصه چند تا از داداش هام و بچه هاشون و دوستانشون و فامیلشون و برادر شوهرم و ……

    و اینکه خود من فقط 2 میلیون بود و برگشت بهم اما پسرم وقتی سر یه هفته 8 میلیون بهش برگشت با جوایزی که از عضو کردن دیگران گرفت یه 36 میلیونی با بچه داداشم گذاشت و یه 36 میلیون هم بدون اطلاع ما از کسی قرض گرفته بود و بقیه داداش ها و بجه هاشونم 36 میلیون به بالا و جالب اینجا بود که میدونستیم یه روزی هم پولامون را میخوره

    خب از موقعی که من و پسرم و فامیل وارد این برنامه شدیم دقیقا دوهفته گذشت بعد دو هفته دیدیم صبح سود پول به حسابمون واریز نشده و باز فردا شد باز پولی به حساب نیومد و ایشون یه گروه داخل تلگرام داشت و پیویش هم داخل تلگرام بود به نام لیزا

    بله دیدیم که کلی عضو داخل این گروه از شهرهای مختلف ایران هست و برا همه پول واریز نشده و دقیقا از خونواده من و داداشام 300 میلیون کلاهبرداری شد به جز بقیه فامیل اما خدا را شکر برا همه ما درس بزرگی داشت که طمع نکنیم و هیچ کس اینشکلی پول درنمیاره

    و این داستان را تعریف کردم که بگم خود من قبل از اینکه به هدایت الله آگاهی های استاد را جذب کنم از سال 95 با قانون آشنا شدم اما هیچ کجا و هیج جا چنین آگاهی ها را نشنیده بودم یا شاید در فرکانسشم نبودم که درک کنم و دقیقا اینجاست که میتونی قانون تکامل در هر جنبه از زندگیت را بهتر درک کنی و در هیچ کاری عجله و طمع نکنی

    اما تمام این اتفاقات دقیقا از همون باورها و افکارمون و شخصیتمون به وجود میاید

    اخساس عااااالی =اتفاقات عااااالی ( رسیدن به آزادی مالی آزادی مکانی آزادی زمانی به آسانی در مسیر درست)

    چطور احساسمون را عالی نگه داریم ؟ چطور در فرکانس الله قرار بگیریم ؟ چطور از زندگیمون هر لحظه لذت ببریم ؟

    فقط و فقط با کنترل ورودی های ذهن و ایجاد باورهای توحیدی و قدرتمند کننده برای همیشه و عمل به آنها(ایمان به امکان پذیر بودنشان بدون هیچ قید و شرطی)

    خداااایا بی نهایت سپاسگزارم که هر لحظه تحت حفاظت و حمایت و هدایت های الهی تو هستم

    استاد جان خانم شایسته عزیز عااااشقتونم

    در پناه خداوند بی نهایت خوبم شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: