مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3653 روز

    داشتم توی دانلود ها قسمت کلیدها رو بررسی میکردم و نمیدونستم با کدومش شروع کنم برای مرور دوباره ی فایل های دانلودی، اما وقتی از خداوند برای تغییر و کار کردن بهتر روی باورهام کمک خواستم بهم الهام کرد دکمه ی نشانه ی امروزم رو فشار بدم و من رو هدایت کرد به فصل دوم روزشمار، الان دقیقا زمانی هست که دوستان در حال سفر در فصل چهارم روزشمار هستن اما میخوام به الهام خدایم گوش بدم و این سفر زیبا رو که قبلا با قدم همفرکانسی های عزیزم گلباران شده به تنهایی به زیبایی طی کنم و از مریم جان عزیزم ممنونم به خاطر اینکه این سفر رو هموار کردن برامون.

    در مورد عزت نفس من هنوز نمیدونم واقعا که چقدر عزت نفس دارم و چه نمره ای باید به خودم بدم اما دو نکته رو در مورد عزت نفس مطمئنم یکی اینکه کاملا شناور هست و ممکنه توی یک روز با هر اتفاقی بالا پایین بشه و ما باید هر لحظه حواسمون بهش باشه و دوم اینکه میزان و مقدار نتایج ما دقیقا مطابق با میزان عزت نفس ما هست و نه چیز دیگر.

    وقتی به گذشته ام فکر میکنم که چطور شد عزت نفس من ساخته شد منی که اینقدر کمرو و خجالتی بودم که توی کودکی توی جمع نمیرفتم، توی هیچ کدوم از مراسمات شرکت نمیکردم با اقوام رفت و آمد نمیکردم از جمعیت و بودن بین آدم ها فراری بودم و همیشه توی لاک تنهایی خودم توی تخیلات کودکی خودم فرو میرفتم چطور شد که اومدم توی اجتماع و تونستم کلی موفقیت کسب کنم کلی کار انجام بدم توی دانشگاه های خوب تحصیلات عالیه کسب کنم بتونم با قدرت بهترین دفاعیه ی پایان نامه رو ارائه بدم کلی توی شغلم سِمَت های مختلف رو به دست بیارم بعد از اون با جسارت استعفا بدم و توی شغل جدیدم اینقدر پیشرفت کنم، چقدر تونستم ازدواج موفقی داشته باشم و رابطه ی فوق العاده رویایی ای با همسرم بسازم، وقتی خوب فکر میکنم که دلیل تمام این اتفاقات چه بود و چطور این عزت نفس که پایه ی تمام این موفقیت ها بود ایجاد شد میرسم به رابطه ام با خدا.

    من از وقتی مومن تر شدم از وقتی رابطه ام با خدا دوستانه تر شد از وقتی عبادت و مراقبه و تنهایی و خلوتم با خدا بیشتر شد این عزت نفس شروع شد به ساخته شدن، عزت نفس من دقیقا با کم شدن احساس گناهم و با کم شدن احساس دوری ام از خداوند، بالا رفت، عزت نفس من با احساس تقدسم بالا رفت، هر چقدر بیشتر احساس مقدس بودن پاک بودن کردم به همون میزان الهامات خدا رو بیشتر دریافت کردم و اون الهامات نتایج رو به سادگی وارد زندگیم میکرد و من بیشتر حضور خداوند و مددها و کمک هاش رو حس میکردم و هر چه بیشتر این احساس نزدیکی تقویت میشد عزت نفسم بیشتر میشد و نتایج پررنگ تر.

    من از زمانی که فهمیدم با خداوند میتونم ارتباط مستقیم داشته باشم یعنی توی سن شانزده سالگی، از اون زمان نتایج من شروع شد و جهان من رو از خانواده ام جدا کرد و وارد یه محیط بهتر، بزرگتر و با کیفیت تر کرد و هر روز این کیفیت داره بیشتر و بیشتر میشه.

    من تو برهه ای از زندگیم یه سقوط دو سه ساله داشتم اما دوباره تونستم اوج بگیرم چون عزت نفسم رو به نتایج قبل از اون سه سال گره نزده بودم، من از درون اون احساس ارزشمندی و اون رابطه ی نزدیک و صمیمانه رو با خدای خودم داشتم و این خیلی خوبه که نتایج ما وابسته اس به عزت نفس ما نه اینکه عزت نفس ما وابسته باشه به نتایج.

    اگر‌ ما مسیر موفقیت رو آگاهانه طی کرده باشیم هیچ وقت عزت نفس ما کامل از بین نمیره حتی با سختترین و به ظاهر تلخ ترین اتفاقات.

    من کارهای بزرگ و زیادی توی زندگیم انجام دادم اما همشون با مشورت خدا و الهامات قلبیم بوده و دقیقا بعد از عمل به اون الهامات، اون رشد و درسی که میخواستم رو بهم داده، حتی اگر شکست ظاهری داشته یا سرزنش شدم که چرا با بقیه مشورت نکردم، اصلا یکی از نشانه های عزت نفس اینه که کاری که فکر میکنی درسته رو انجام بدی نه اینکه اول از کلی آدم تاییدیه بگیری بعد بری انجامش بدی، دیدم خیلی ها رو که یه وسیله ی کوچیک میخوان بخرن کل خانواده و فامیل و دوستان رو اول خبر میکنن انگار به تنهایی جرات حتی برداشتن یه قدم توی زندگی رو ندارن اما من تقریبا تمام کارای مهم زندگیم رو بدون مشورت یا معنای دقیقترش دخالت دیگران انجام دادم نه اینکه خود رای باشم یا مشورت کردن بده، بلکه چون باید از کسی مشورت خواست که خودش اون نتیجه رو داره و من خودم به بهترین مشاور زندگیم که خداوند باشه متصلم و اصلا احساس نیاز به مشورت با کسی نمیکنم، یه ضرب المثل هست که میگه صلاح مملکت خویش خسروان دانند…

    نکته ی آخر اینکه من متوجه شدم که هر چقدر حواسمون به نجواهای ذهنی بیشتر باشه که نزاریم بهمون احساس گناه و سرزنش بده و همواره حواسمون به حال خوبمون باشه به همون میزان به حفظ عزت نفسمون کمک کردیم‌.

    اینا مواردی بود که در مورد عزت نفس توی ذهنم بود، خوشحالم که بعد مدت ها تنبلی رو گذاشتم کنار و باز کامنت گذاشتم‌.

    ❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    Amin Iloon گفته:
    مدت عضویت: 1196 روز

    به نام خدایی که همواره هدایتمون میکنه به بهترین مسیر

    اون تابلوی زیبایی بلیو

    ترتیب استفاده از دوره ها؟

    دو دوره بیس اولی عزت نفس و دومی راهنمای دست یابی به رویاها

    خدا را شکر این سوال برا منم بود و کلی تو بخش عقل کل دنبالش میگشتم.

    خدا را شکر که جهان به این خوبی پاسخ میده به در خواستمون

    واقعا شکر خدا شکر خدا شکر خدا

    چقدر استاد دارن دلنشین صحبت میکنن

    و من چقدر نیاز دارم به دوره عزت نفس

    اینکه پسرشون ازش میپرسه که بابا مهم ترین عامل موفقیتت چیه و استاد بدون تعمل و تفکر و توقف میگه عزت نفس

    باور به اینکه من ارزشمندم

    باور به خدای خودم

    باور به توانایی هام

    باور به اینکه من لیاقتش رو دارم

    و..

    ببین استاد تو ی دقیقه چه حرفایی زدن خدایی

    واییی کخ دارم دیوانه میشم

    چقدر خداوند عالی پاسخ نیده به من که اقا پاشنه اشیل تو عزت نفسه – امسال باید کلا رو عزت نفس کار کنی – باید دوره ی عزت نفس رو بخوری و تمام

    خدا جونم من رو ثابت قدم نگه دار در مسیر درست – من رو قوی نگه دار در سایت – شور و شوق ادامه دادن را در هر لحظه در من بیشتر کن…

    من به خودم تعهد میدهم که تا وقتی که تمام فایل های دانلودی و رایگان این سایت رو نخورم – تمام دوره ها را بارها و بارها نخورم و درک نکنم از این سایت بیرون نخواهم رفت هر چند به قیمت وقت گذاشتن تمام عمرم شود‌.

    اون دوستانی که از دوره روانشناسی ثروت استفاده نیکنن لصلا تمام دورها

    اول اینکه کلی اتفاقات براشون رقم میخوره – از کلی ضرر جلو گیری میکنن.

    اره اینکه پول بدی دیگران برات کار کنن یعنی تو ی باور مخرب داری که من عرضه پول در اوردن رو ندارم بدم دیگران برام پول در بیارم.

    و میزنی زندگیت رو جهنم میکنی.

    استمرار

    باور داشتن به اصل بدون مقاومت

    گوش ندادن به حرف اکثریت و معمولی

    خدا را شکر بابت دیدن این فایل بی نظیر

    بخصوص قسمت اول ترتیب استفاده دوره ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      طیبه گفته:
      مدت عضویت: 3895 روز

      محمد امین عزیز

      چه زیبا گفتی که خدایا مراقبت قدم نگه دار

      دقیقا رمز موفقیت ثابت قدم بودن است و البته شور و شوق.

      من خودم هر زمانی که در سایت با شور و شوق هستم و فایل ها رو با عشق کوش می کنم ،فرکانسم همون لحظه خوب میشه و به سقف می‌خورم

      ثابت قدم بودن و ثبات داشتن در همه مراحل زندگی خوبه

      و‌من باید یاد بگیرم که بتوانم ثبات داشته باشم در همه چیز در پول خرج کردن،در انرژی داشتن،در خرج کردن و حتی در حرف زدن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    امیر علی گفته:
    مدت عضویت: 2694 روز

    بنام خداوند ثروتمند و تنها قدرت مطلق جهان هستی.

    سپاسگزارم از خداوندی که هادی من و حامی من به سمت بهترین هاست.

    سپاسگزارم از استاد عباسمنش عزیزم که الگوی عملی در شناخت و درک و عمل به قوانین جهان هستی برای من هستند.

    سپاسگزارم از خانوم شایسته مهربان و قدرتمند و خانواده صمیمی عباسمنش که در درک بهتر قوانین حامی من هستند.

    امروز فصل دوم سفرنامه روز سی و یکم و نهم اردیبهشت ماه 1402.

    خدایا سپاسگزارم که سی روز این سفرنامه رو شروع کردم و ادامه دادم و ورودی های ذهنم رو آگاهانه انتخاب کردم تا مسیری رو حرکت کنم که آرامش سلامتی حال خوب روابط عالی و ثروت رو به همراه داره.

    خوشحالم و سپاسگزارم از اینکه مصمم بودم و این سی روز رو قدم به قدم تا اینجا اومدم.

    روز اول سفرم با عزت نفس شروع شد و امروزم یعنی بعد از 31 روز دوباره عزت نفس به من یادآوری شد به همراه احساس لیاقت.

    فرمول عزت نفس به همراه احساس لیاقت یعنی تحقق بی چون و چرای خواسته.

    استاد گفتن از عزت نفس باید شروع کنی تا بتونی و درک کنی که خالق زندگی خودت هستی یعنی درک کنی که هر باور یعنی فکری که بسیار تکرار میشه رو بتونی بسازی و قدم به قدم در تمام جنبه های زندگی رشد کنی.

    باید عزت نفس باشه تا از پس نجواهای ذهن بر بیای.

    باید عزت نفس باشه که احساس لیاقت داشته باشی البته به حرف که خیلی راحته ولی عمل بهش باعث میشه قدرتمند باشی.

    من هر وقت جایی میبینم یا می شنوم یا می خونم که باور کمبود هست به خودم میگم خدایا کمکم کن تو مداری باشم که حرفشان باور فراوانی ثروت سلامتی شادی و آرامش باشه.

    سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این سیاره معنوی و محیط ایزوله مملو از باور فراوانی سلامتی شادی و آرامش و ثروت و روابط عالی و خدایی که در لحظه لحظه این سایت در نقطه نقطه این سایت باعث آرامش دلم میشه.

    خدایا سپاسگزارم وقتی گفتی خدا به شدت کافی است وقتی شروع کردم به باور اینکه تو فقط کافی هستی و درک میکنم که همه چیز تویی دیگه همه چی رو که میبینم و می شنوم و می خونم و لمس میکنم و بو میکنم و میچشم طمع تو رو داره برام.

    خدایا سپاسگزارم که هستی سپاسگزارم که سید حسین عباسمنش رو خلق کردی و به جانش این خواسته را نشاندی که سرانجامش این خانه معنوی و محیطی امن و آرام برای من است.

    استاد عباسمنش عزیزم

    سپاسگزارم سپاسگزارم و سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2498 روز

    روز سی و یکم 31

    روز شمار تحول زندگی من فصل دوم

    مصاحبه با استاد قسمت 17

    بنام یگانه خالق جهان هستی خداوند نور و عشق و روشنایی وهاب و وفور و فراوانی بخشنده و مهربان هدایتگرم.

    سلام استاد عزیزم خانم شایسته ی نازنین ممنون و سپاسگذارم

    سلام به تمام دوستان همسفر در این بخش از روز شمار تحول زندگی من فصل دوم

    خدایاا شکرت که ذهن و روح من در تعادل و هماهنگی کامل با همدیگر هستند

    خدایاا من حمایت تو را با خودم همراه و هم قدم می کنم برای اینکه قلم دستم بشی برای نوشتن و صحبت کردن و زبان و کلام و گفتارم و قدم به قدم حرکت های من بشی..

    اول از همه این باور رو همیشه آویزه ی گوشم می کنم و تکرار و تمرین روزانه ی من است اینکه..تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی باورهای خودمان است

    سرمایه گذاری روی باورهایم یکی از جهاد اکبری است که در این یکماه گذشته بلطف خداوند هدایتگرم در من ایجاد شده است..

    سرمایه گذاری روی باورهایمیعنی اول از همه قوانین رو درک کنم و باورهایی هماهنگ با این قوانین بسازم

    خدایا منو به درک این قوانین هدایت کن برای ساختن باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین

    خدایااا منو بسمت مداری هدایت کن که به مسیر و راهکارها و ایده هایی هدایت شوم که نتیجه اش پیشرفت و رشد پولی و مالی پایدار من است

    خدایااا خودت تمام کارها و امورات و برنامه های زندگی ام رو. چیدمان برنامه ریزی کن و سرو سامان ببخش قبل از اینکه نگرانش باشم قبل از اینکه ضرر و زیانی باشد قبل از اینکه مسیرم را گم کنم خدایا خودت پشتیبان و محافظ و حامی و هدایتگرم باش به مسیرها و ایده ها و شرایط ها و راهکارها و موقعیت ها و فرصت های فوق العاده عالی که پول و ثروت پایداری از مسیرهای صحیح وارد زندگی ام شود و من را بسمت موقعیت های پولی و مالی و استقلال مالی پایداری هدایت کن

    خدایاا شکرت من باور دارم که لایق و شایسته ی تحقق خواسته هایم هستم..

    خدایااا خودت منو به مسیرها و راهکارهایی هدایت کن که به آدم های جدید و افراد جدید درست و مناسب و شرایط درست و مناسب و اتفاق های جدید درست و مناسب و موقعیت های جدید درست و مناسب و در آمدهای جدید جادویی و جایگاه جدید و قشنگ و عالی و به ثروت های جدید و متعددی هدایت کن تا استقلال پولی و مالی پایدار بر من آشکار و پدیدار و قابل لمس شود..چون خداوند منبع اصلی ثروت در این جهان هستی است .. اگر آگاهی خداوند در وجود من جاری شود دیگر هیچ محدودیتی در مورد ثروت ندارم چون منبع این ثروت خودش نامحدود است

    عزت نفس چیست ؟؟

    1_ وقتی به اندازه ای به انرژی برتر و خداوند وصل شوم الهاماتش رو دریافت میکنم که …. در باره ی داشتن این رابطه با خداوند احساس لیاقت و ارزشمندی کنم.. یعنی خودم رو لایق ارتباط همیشگی با نیروی برتر بدانم که برگی بدون اذن خداوند از درخت نمی افتد

    2_عزت نفس یعنی ذاتأ بدون هیچ دلیلی خودم را ارزشمند بدانم

    3_عزت نفس یعنی منبع همه ی راه حل هاست

    4_عزت نفس یعنی ترس مان از هر عامل بیرونی کاسته شود

    5_عزت نفس یعنی جسارت ورود به دل ناشناخته های بیشتر رو پیدا می کنیم

    6_ عزت نفس یعنی نگرانی های مان کمتر و آرامش مان بیشتر می شود و این آرامش مان برای مان همه چیز می شود

    7_عزت نفس یعنی ما را بسمت نعمت ها و ثروت های بیشتری هدایت می کند

    8_ عزت نفس یعنی به یاد آوردن این اصل که من وارد جهانی شده ام که ذاتش ((اِنَ مَعَ العُسر یُسرئ)) به همراه هر سختی آسانی است

    9_ عزت نفس یعنی حتی اگر کاری بلد نباشم و یا حتی اگر تجربه ای از موضوع مورد علاقه ایمان نداشته باشیم آن نیروی برتر دستمان را می گیرد +حامی مان می شود + ما را به مسیرها ها و راه حل ها هدایت می کند مصداق آن شعر که می گوید تو خود پای در راه بنما و هیچ مپرس خود راه بگوید که چون باید کرد

    عزت نفس مان هر چقدر افزایش یابد توحیدی تر هم عمل می کنیم و خودمون رو بیشتر به خداوند می سپاریم

    خودش میبردت هر جا دلش خواست

    به هر حال رسیدی ساحل همانجاست

    10_عزت نفس یعنی برای ارزشمند بودن خودمان دنبال دلیل قانع کننده ای نباشیم و نخواهیم که میزان ارزشمندی مان را با کارهایی که انجام می دهیم و یا نمی دهیم و یا میزان دانشی که داریم یا به خودمان و یا دیگران اثبات کنیم و یا به عوامل بیرونی گره بزنیم .. بدون هیچ دلیلی ذاتأ ارزشمند هستیم

    خداوند بیشتر از من می خواهد که ثروتمند شوم

    چون هر چقدر ثروتمندتر شوم نزد خداوند محبوب ترم

    بقول استاد عباسمنش .. اگر تمام عوامل موفقیت را در یک کفه ی ترازو قرار دهیم و عامل عزت نفس را در کفه ی دیگر ترازو قرار دهیم عزت نفس به تنهایی سنگین تر است بلکه اختلافش اصلا قابل مقایسه نیست

    پس برای دریافت الهام و شهود اول باید روی عزت نفس مان کار کنیم تا بتوانیم نشانه ها رو دریافت کنیم و ببینیم و بشنویم و بفهمیم و درک کنیم و آگاه شویم و بی درنگ عمل کنیم..

    خدایاا من حمایت تو را با خودم همراه می کنم تا بهترین جذب کننده و دریافت کننده ورودی های پولی و مالی و معنوی و دیده ها و شنیده ها و زیبایی ها و آسانی ها و آگاهی های روز افزونم باشم

    خدایاا چشم و گوش و ذهن و افکارم رو به سمت تمام الهامات و شهود و دانش درونی ام باز کن تا تمام نشانه های تو را واضح ببینم و فرانسوی هر موانعی رو بوضوح ببینم و صدای بلند الهام و شهود و دانش درونی ام رو بوضوح بشنوم و بفهمم و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم .

    خدایاا خودت کمکم کن که توانایی شنیدن صدای دانش درونی ام را برای تصمیمات درست و مناسب و سازنده و عاقلانه رو داشته باشم و درک کنم و بفهمم و آگاه شوم و بی درنگ عمل کنم و اطاعت کنم

    اینجا می خواهم یک تعهد دیگری به خودم و خدای خودم بدهم و بنویسم و رد پایی از خودم در این بخش بجای بگذارم

    من رویا مهاجر سلطانی متعهد می شوم که به باورهای قدرتمند کننده ای هدایت شوم که مقاومت های ذهنی محدود کننده ی من در راستای خواسته هام از بین برود و به راه حل های آسان از کوتاهترین مسیر هدایت شوم خدایااا من لایق و شایسته ی تحقق خواسته هام هستم چون ترا دارم ..

    خدایااا سپاسگذارم که امروز هم 31 مین روز از تعهدم را در این قسمت انجام دادم و به پله های بالاتری هدایت شدم و از اینکه توانستم در این یک ماه بطور روزانه به تعهدم عمل کنم از خداوند ممنون و سپاسگذارم و خودم رو تحسین می کنم خدایاا سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    دیگه وقته تغییره

    خدایاا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زهـره احمدجانی گفته:
    مدت عضویت: 1380 روز

    بنام خداوند مهربانی ها و خوبی ها

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گل

    برگ سی و یکم از سفرنامه من

    روز پنجشنبه 1403/3/31

    ساعت 22:01

    خانم شایسته عزیز گفتن تغییرات یکماهه در این سفر را بنویس

    من در روز سی ام ردپا گذاشتم برای تغییرات یکماهه ام

    امروز فایل سی و یکم که با عزت نفس آغاز شد

    من سریع دفتر و قلم برداشتم

    و از خداوند طلب کمک کردم و درخواست کردم

    که میخام این فصل از روزشمار ، را عزت نفس میخام بنامم

    میخام در این یکماه من را با عزت نفس وصل کنی

    میخام عزت نفس را در درون من بوجود بیاری

    میخام درک کنم چطور خودم را دوست داشته باشم ؟

    میخام درک کنم چطور خودم را ارزشمند بدونم ؟

    و بعد شروع کردم این فایل را گوش دادم .

    عزت نفس یعنی شناختن خودت و توانایی هایت، ارزشمند دانستن خودت و دیگران، باور به خودت، باور به خداوند و توانایی هایی که به تو بخشیده است.

    چقدر من با این سه خط وصل میشم

    نمیدونم چجوری بگم

    هم میفهممش این کلماتو

    هم درکش نمیکنم

    هم دوست دارم باشه در وجودم

    هم نمیدونم چجوری ؟

    نمیدونم شاید هنوز ب مرحله ای نرسیدم تکاملم را طی نکردم

    ک درست و دقیق خودم را بشناسم

    هنوز نتونستم شاید با خودم ارتباط برقرار کنم

    شاید بخاطر همینه ک درک نمیکنم

    من دوره عزت نفس دقیقا شب سال تحویل 1402 خریدم

    اما اصلا در مدارش نبودم اصلا کار نکردم

    فقط مثل آهنگ هزار بار گوش دادم دریغ از درک و فهم

    از خداوند میخام کمکم کنه هدایتم کنه بسمت این دوره

    ک بتونم تمرکز کنم روی دوره و درک کنم و عمل کنم .

    استاد عزیز خانم شایسته جان ممنون و سپاسگزارم از شما

    روز شمار تحول زندگی من

    روز سی و یکم 1403/3/31

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 995 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای 24 تیر رو با عشق مینویسم

    حالا میتونی درخواست کنی وقتشه ، همون درخواستی که پارسال داشتی دوباره درخواست کن

    اینبار از خود خودم ربّ و صاحب اختیارت

    این پیام خدا بود ، برای صحبت دونفره امشبمون

    1:37 روز 24 تیر ماه ،دقیقا فردا روز تاسوعاست و نصف شب دارم این رد پارو مینویسم که بعدا کپیش کنم تو سایت پر از آگاهی رد پامو بذارم تا یادم باشه هدایتای پر از عشق خدا رو

    بی نهایت ازش سپاسگزارم

    من وقتی یکم تمرین خط تحریری کردم و اومدم با خدا حرف بزنم

    گفتم خدا ، میشه امشب زود بخوابم و صبح نماز بیدارم کنی باهم حرف بزنیم؟

    نمیدونم خودمم تعجب کردم یکم بعدش خوابم پرید خدا کاری کرد که نخوابم و حرف بزنیم و فکر کنم

    ولی یه حسی بهم میگفت چراغو خاموش کن و مثل هر روز بعد خاموش کردن چراغ اتاقم ، زود پرده های رنگی اتاقمو کنار میزنم تا وقتی دراز کشیدم آسمون پر از عشق خدا رو ببینم

    وقتی پرده هارو زدم کنار دیدم پرچم امام حسین نیست

    گفتم وای باد زده افتاده زمین ساعت 12 شب بود

    به داداشم گفتم میری ببینی افتاده زمین اگه بود بیاریش

    تو دلم گفتم خدا، میشه برام نگهش داری پارچه یا ابا عبدالله الحسین رو

    چون من جوری بسته بودم به میله محافظ جلو پنجره که باد شدید بود و پارچه رو از دسته کشیده و افتاده زمین

    از طبقه 8 به پایین افتاده

    وقتی داداشم رفت ، از پنجره زمین و نگاه کردم دیدم پرچم افتاده رو یه ماشین

    وقتی داداشم آورد فکر میکردم، یهویی یادم اومد وقتی داشتم چند روز پیش پرچمای امام حسین و حضرت ابالفضل رو میبستم کنار پنجره ها یه حسی بهم گفت درست ببندش پرچم نیفته

    ولی گوش ندادم و پارچه شو به میله محکم نکردم

    وقتی پرچمو بردم اتاق ،گفتم خدایا دلیل این افتادن پرچمو فقط تو میدونی چیه

    آخه چجوری شده پرچم از نگهدارنده اش باز شده افتاده زمین

    مگر اینکه یه نفر از میله پلاستیکی که بهش وصل بود بکشه بیرون راستش با عقل کمم نمیتونم باور کنم که باد انقدر شدید بوده که هلش داده تا از میله در بیاد

    هرچی فکر کردم واقعا برام منطقی نبود

    ولی در برابر قدرت خدا همه چیز شدنیه

    که تو قرآن نوشته هیچ برگی بدون اذن خدا از درخت نمیفته

    چه برسه به من یا این پرچم که جای خود دارد

    بعد گفتم من نمیدونم ولی حتما یه دلیلی داشته ، میخواستی من حس کنم میخوام بخوابم ، بیام چراغارو خاموش کنم و ببینم که پرچم نیست

    وگرنه میخواستم تا 3 شب نقاشی میکشیدم و متوجه نمیشدم پرچم افتاده و میخوابیدم و صبح ساعت 9 بیدار میشدم و اگر صاحب اون ماشین میومد و میرفت احتمالا پرچمو برمیداشت

    وقتی به همه اینا فکر کردم گفتم نه ،اگر قرار بر این بود که من متوجه افتادن پرچم نشم اصلا متوجهش نمیشدم

    خدا با قدرت بی نهایتش منو هدایت کرد و جوری مسیرمو تغییر داد و با خمیازه کشیدن گفتم بخوابم ولی بعد نخوابیدم و تا 2 شب بیدار بودم و نزدیکای اذان صبح خوابم برد

    اینا همه قدرت خداست باید هر بار به خودم یادآور بشم تا فراموشم نشه

    ،چون هی فراموش میکنه آدم به قول استاد عباس منش باید هی تکرار کنم این اتفاقات رو و بنویسم و بخونمشون تا به یاد بیارم وقتی خدا هر لحظه هدایتم کرده تا قدم هامو بردارم و متوقف نشم

    بعد اومدم درستش کردم حس کردم نباید نصبش کنم

    وقتی درستش کردم و با چسب چسبوندمش به میله پلاستیکیش

    گرفتم دستم و پرچمو بغل کردم

    گفتم خدا یعنی چی ؟؟

    چی میخوای بهم بگی

    که یهویی درخواست سال قبلم درست زمان محرم ،بود که شدیدا از خدا میخواستم کمکم کنه و هدایت شدم به فایلی از همکار استاد عباس منش که میگفت از امام حسین بخواه که دقیقا محرم بود

    و من وقتی داشتم هر شب با خدا حرف میزدم و اشک میریختم و کمک میخواستم و درخواستی که داشتم از خدا بهش میگفتم

    در کنارش شروع کردم با امام حسین هم صحبت کردم

    پارسال خواهرم زنگ زد گفت میریم کربلا میای ؟ من دلم هوایی شد و بعد که میخواست بشه ، نشد و خیلی ناراحت بودم

    چون حس میکردم به خاطر یه چیزی که بین من و خداست ، خدا منو لایق ندونسته که من برم کربلا و اونجا قدم بردارم

    حس گناه میکردم و دلتنگ بودم که چرا نشد برم کربلا

    من تو نوشته هام برای امام حسین نوشته بودم که درخواستم آگاهی برای خودم هست و یه درخواست دیگه هم داشتم

    که هر روز از خدا میخواستم ولی در کنارش مینوشتم که امام حسین تو به خدا بگو

    و مینوشتم و هم از خدا و هم از امام حسین طلب میکردم که آگاهی بده به من و …

    چند روزی نگذشت که یه اتفاقی افتاد و من شدیدا گریه میکردم که چرا برای من رفتن به کربلا نشد و برای فردی که برام عزیز بود انقدر سریع و یهویی جور شد که بره کربلا

    از اون موقع که رفتن کربلاش جور شد و منم نتونستم برم کربلا تصمیم بزرگی گرفتم

    از خدا خواستم کمکم کنه

    یادمه اون روزا درخواستم از خدا فقط یه چیز بود ، که بعد ها انقدر خدا کمکم کرد که رها تر شدم نسبت به اون موضوع و الان که وقتی دعا میکنم حس خوبی دارم

    حتی وقتی درخواستمو از خدا میکنم دیگه ترس و دلشوره و نگرانی ندارم ، خیلی راحت گفتم خدا اگر بشه خوشحال میشم و اگر مشه باز خیریتی درش هست

    چون خودش بارها بهم آیه 7 سوره قصص رو نشونه داد و گفت نترس و نگران نباش ما حتما اورا به تو باز میگردانیم

    این آیه برای من یه آرامش قلبی داره چون خدا وعده شو بهم داده

    ولی این روزا متوجه شدم برای اینکه به خواسته ام برسم باید بهایی در شان خواسته ام رو پرداخت کنم تا مولفه ها کنار هم چیده بشه و اتفاق بیفته

    وگرنا اگر بهایی هم شان خواستمو ندم هیچ اتفاقی نمیفته

    تقریبا یک ماه پیش خدا هی بهم نشونه میداد که در مورد اون خواسته ات ، باید تلاش کنی چیزایی که برای اومدنش به زندگیت هست رو عملی کنی و هر روز مستمر ادامه بدی تا خواسته ات بهت داده بشه

    و من بعد اون روز تازه متوجه شدم باید بهایی در شان خواسته ام پرداخت کنم تا بهم داده بشه به سادگی و طبیعی ترین شکل و به راحتی

    و بعد از اون حس گناهی که داشتم و تصمیمم رو به خدا گفتم و کمک خواستم

    بعد ها خدا هدایتم کرد به سایت استاد عباس منش که متوجه شدم شرک بود این درخواستم

    که فکر میکردم امام حسین میتونه درخواستمو به خدا بگه

    در صورتی که طبق گفته خدا در قرآن هیچ فاصله ای بین من و خدا وجود نداره و من میتونم درخواست بکنم و از خدا جواب بگیرم ، اگر امید داشته باشم به قدرت خدا

    و این مسیر میدونم که تکامل داره و من از اون روز تا الان خیلی تغییر کردم

    دیگه وابسته یه سری چیزا نیستم ، نگران نیستم ،عجله ای ندارم و سعی کردم تسلیم تر باشم

    از این متوجه میشم که تسلیم تر شدم که من پارسال این موقع شدیدا حالم بد بود گریه میکردم حس گناه داشتم و میگفتم خدا منو دیگه دوست نداره که کربلا نرفتم و تمام چیزهایی که به خدا گفتم ،البته خودش از همه چی آگاهه و بین من و خدا بود و حس میکردم دیگه دوستم نداره ، ولی الان میفهمم تمامش نجواهای شیطان بود که منو از خدا دور تر کنه

    ولی خدا انقدر مهربونه که به درخواست کمکم جواب داد و الان آرامش قلبمو مدیون محبتاشم

    الان انقدر حالم خوبه ،هر روز با خدای ماچ ماچی خودم بی نهایت کیف میکنیم

    البته خدا همیشه باهام حرف میزنه ولی من یه وقتایی به حرفاش گوش نمیدم و باعث شده تو یه سری چیزا صداشو ضعیف حس کنم و سعیمو میکنم دوباره بهش چشم بگم

    من بعد از یکسال خوشحالم که خودم رو دارم میشناسم و هر روز یه جای اینکه به چیزای دیگه فکر کنم و وابسته باشم

    الان دائم به فکر اینم که با خدا حرف بزنم و وقتی صداشو نمیشنوم اذیت میشم

    حتی خدا امروز با افتادن پرچم بهم فهموند که میتونی درخواستی که پارسال داشتی رو از خود خودم بخوای

    وقتی پرچم رو نصب کردم دو سه روز پیش بود ، من همیشه شب اول محرم نصب میکردم ولی به ول یادم رفت و نصبش نکردم و میدونم دلیل این یادم بردنش ،رو خدا میدونسته که بعدا یادم آورد

    که وقتی نصب میکردم گفتم خدایا پارسال اینموقع تو چه حالی بودم ،امسال تو چه حالیم

    و مرور کردم موقع نصب پرچما به میله پنجره اتاقم و خونمون و سپاسگزارم از خدا بابت همه چیز

    که به من کمک کرد و گفت ، من کمکت میکنم و الان فهموند که میتونی درخواستتو دوباره ازم بکنی

    من بهت اجازه شو میدم که ازم بخوای و ایمان داشته باش که اگر از خود خودم بخوای و ایمانت رو در این مسیر تکامل قوی کنی بهت عطا میشه

    فقط باید تلاش کنی بهای در شان هدفت رو بپردازی تا یکی یکی همه مولفه ها کنار هم قرار بگیرن و

    بووووووووممممممممممممم

    مبارکت باشه طیبه این حس خوب

    مبارکت باشه طیبه با خدا حرف زدنت

    وقتی پرچمو دستم گرفتم از خدا خواستم که معرفت و درک اماما و امام حسین رو بهم بده تا وقتی اگر قرار بر اینه گریه کنم با معرفتی که درکش میکنم ، گریه کنم

    و من دیشب پرچم دستم بود و پرچمو گرفتم و خود به خود دیدم دارم تو تاریکی شب و تو اتاقم میچرخونم و داشتم گریه میکردم و وقتی اسم امام حسین رو میدیدم رو پرچم ، مدام میگفتم خدایا عظمت توست در این بزرگ مرد که بزرگی توست و ما شاهدش هستیم

    خدا گونه بود که نامش سال هاست بر زبان همه جاریه رفتار و عملش که باید ازش یاد بگیرم

    تا منم سعی کنم عمل کنم

    در اصل عظمت توست که با دیدن نام امام حسین و اماما دیده میشه

    خیلی خیلی خوشحالم که خدا درکی که باید بهم عطا کنه رو عطا کرد، البته هرچقدر مدارم بالاتر بره درکم هم بهتر میشه

    کافیه که هر روز کنترل کنم ورودی های ذهنم رو

    من یکسال بود گریه نکرده بودم برای محرم و عاشورا

    ولی امشب نصف شب ،روز 24 تیر پرچم رو به دستم گرفتم و عظمت خدارو دیدم و اشک ریختم

    وقتی من میخواستم بیام و بنویسمش تو یکی از فایلا رفتم تو نشانه روزم و فایل

    مصاحبه با استاد قسمت 20 اومد

    قبل اینکه گوش بدم

    دیدم یه پاسخی برام اومده

    بهم گفته شد برو ببین

    وقتی پاسخ دوستمون و عضو خانواده صمیمی عباس منش رو خوندم متحیر شدم

    دقیقا ساعت 2:30 بود که من هم پاسخی براشون نوشتم

    تو فاقل گفتگو با دوستان 4 | تمرکز بر بهبود شخصیت خودم – صفحه 17

    تو نوشته هاش یه عددی نوشته بود که دقیقا مرتبط بود با درخواست من از خدا و وقتی دیدمش بیشتر اطمینان پیدا کردم که خدا بهم میگه طیبه با خیال راحت درخواستتو دوباره از من بخواه

    بهت داده میشه

    و من گفتم افتادن پرچم بی دلیل نبود همه اینا نشونه هست که خدا بگه باورم داشته باشی همه چی درست میشه

    کافیه شروع کنی که یکی یکی سعی کنی تا بهای در شان هدفت رو پرداخت کنی و به هیچی فکر نکنی که من خودم به وقتش بهت عطا میکنم

    تو فقط آروم باش و حرکت کن به سمت بها پرداخت کردن

    من وظیفه خودمو خوب بلدم چیکار کنم

    تو سعی کن قسمت خودتو درست انجام بدی

    و من همه این درکارو از این اتفاقا گرفتم

    و بی نهایت سپاسگزارم از خدای خوبم که اجازه درخواستش رو بهم داد

    حتی در ادامه نوشته دوستی که تو فایل برام پاسخ گذاشته بود ،نوشته بود که خدا میگه فقط از من بخواه

    خیلی خوشحال شدم که اجازه درخواست رو بهم داد

    چون چند روز پیش میگفتم نمیخوامش دیگه خدا ،هرچی تو بگی

    درسته من خواستم ازت ولی وقتی کتاب عشق خدارو میخوندم متوجه شدم هنوز وابستگی درونم هست و اون موقع بود که خواسته مو گفتم دیگه نمیخوامش

    من تو رو میخوام خدا

    اگر دیدی بازم وابستگیم به درخواستم هست خودت رهام کن

    چون من دلم میخواد تو بهم بگی چیکار کنم به حرف من گوش نده

    و اونروز به بعد سعی میکردم تا وقتی آدما رو نگاه میکنم خدارو اول ببینم

    حتی تو کتاب عشق خدا درمورد امام حسین و دوست داشتن میگفت

    و تازه متوجه شدم باید هرچیزی هرخواسته ای رو اول به خاطر خدا بخوای و با خدا بخوای

    خیلی از این پیام خدا سپاسگزارم که هر لحظه هدایتم میکنه

    بی نهایت سپاسگزارشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    فواد بنیادی گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز 178

    سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم

    خداوند را هزاران مرتبه شکر بابت یک روز دیگر الهی شکرت

    ترس یعنی بی ایمانی یعنی قدرت دادن همه چی به جز خداوند یعنی دور از توحید دوری از اصل

    فقط این ترس ها ساخته ذهن ما است بار ها و بارها شده من رفتم بر ترسم غلبه کردم دیدم هیچی نبوده از آن چیزی که در ذهنم ساخته بودم

    اصلا آن طور هم نبوده

    و این برایم مثل روز روشنه که وختی من حرکت میکنم و بر ترس عایم غلبه میکنم خداوند پاداش بزرگی برایم می دهد

    من قبلنا اینقدر می ترسیدم که بلند صحبت کرده نمی توانستم آن قدر مشرک بودم که همه چیز را بقیه می دانستم

    خدا را شکر به لطف دوره های استاد خیییلی خوب شدم و نیاز به کار دارم که بیشتر روی خودم کار کنم

    حالا میفهمم وختی من با ایمان حرکت میکنم و توکلم را به خداوند می کنم همه کار ها به شکل معجزه آسا برایم حل می شود

    چند نمونه کار های که من خییللی از آن می ترسیدم و وختی آنرا انجام دادم چیزی نبوده که ذهنم تصور کرده بوده

    راننده گی من سال های بخاطری تصادف که کرده بودم خودم را از لذت راننده گی محروم کرده بودم و چند وخت پیش بر این ترسم غلبه کردم و خدا را شکر حالا میبینم چقدر تجربه خوبیه خدایا شکرت

    ترس از تنهایی

    من خییلی از تنهایی می ترسیدم

    و وختی بر این ترسم غلبه کردم دیدم که چقدر تنهایی خوبه و چقدر زمان برایم رها شده برای انجام اهدافم الهی شکرت

    خیییلی مثال زیاد دارم اما برای فعلا همین دو مورد در ذهنم بود و همیشه این مثال ها را برای خودم یاد آوری میکنم تا بیشتر برای خودم منطقی کنم که ترس ها چیزی نیستند جز ساخته ذهن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2236 روز

    رد پای من در جهت کنترل ذهنم

    دیروز من با خودم عهد بستم برای ایجاد احساس ارزشمندیم

    باید توجه نکنم که چه تضادی برام اتفاق افتاده

    و ورزشم رو ادامه بدم

    پیاده روی کنم

    غذامو درست بخورم

    خونمو مرتب نگه دارم

    انیمیشن یا فیلم یا طنز ببینم هرچی دوس داشتم بخورم

    تا حواسم پرت بشه از اتفاقی که افتاده

    قبلا هم دیده بودم که وقتی اینکارهارو میکنم همه چیز خود به خود درست میشه

    درسته ساعاتی از روز دلتنگ شدم

    ورزشم رو اونجوری که باید انجام ندادم

    پریشان بودم ولی ادامه دادم

    ادامه دادم

    سعی کردم با هر چیزی که میتونم حال خودمو خوب نگه دارم

    شب به آروم در نهایت آرامش خوابیدم و صبح بیدتر شدم

    حالم خیلی اوکی نبود ولی با ستاره قطبی بازهم به خودم جهت دادم شکرگزاری کردم نوشتم خواسته هامو بازم رفتم ورزش

    بعدش رفتم خونه مامانم بهم زنگ زو گفت برات زینک پختم

    رفتم اونو خوردم با کلی گردو درسته حالم خیلی خوب نبود و لی بازم هم به مطالعه ادامه دادم قهوه خوردم

    بعدش اومدم خونه خودم همسرم

    هی بهم زنگ میزو میخواست بامن حرف بزنه ولی من دوس نداشتم

    ولی گفتم عیب نداره

    همینکه غذتمو میخورم ورزش میکنم خونمو مرتب نگاه میدارم خداروشکر من نباید از خودم انتظار داشتم حالم عالی عالی باشه

    من همون آدمی هستم که سه روز پیش تز صبح تا شب. فقط گریه میکردم

    اصلا نمیتونستم جلوی خودمو نگهدارم

    پدرم نگرانم بود

    همش میگفت منو از حال خودت بیخبر نزار ولی شکرخدا بتتوجه به کنترل ذهن هایی که این مدت کردم خیلی کمتر نگران هستن و میدونن که از این تضاد هم رد میشم

    واین براب من خیلی خوبه

    چون میبینم که مادرم خیلی نگرانم نیست پورم خیلی نگرانم نیست یا مثلا همسرم دیگه خیالش از من راحته

    که گریه نمیکنم که افسرده نمیشم

    که ادامه میدم زندگیمو

    واین برای من خیلی خوبه

    شکرخدا خونه مامانم بودم غذاهایی کهخورده بودم ظرف هاشو شستم

    گزاشتم سره جاش اومدم خونه خودم

    قشنگ لباس هامو مرتب گزاشتم سره جاش خونمو مرتب کردم

    ظرف هام از دیشب مونده بود اونارو مرتب چیدم یه گوشه گفتم خدایا شکرت اینهمه کار انجام وادم اینم تنجام میدم کافیه

    به مطالعه ادامه بدم یوایش یواش فرکانس هام تنظیم میشه

    مثل قبل

    و همینطور هم شد

    یهو به خودم اوموم دیدم حالم عالی شد پاشدم اونارم شستم فردا تولد مامانمه برای اونم تجسم کردم که خیلی خوش میگذره بهمون درحالی که وقتی حالم بود اصلا نمبتونستم تجسم کنم ولی از دوره دوازده قدم یاد گرفتم که وقتی حالم بده مباید به زور خودمو مجبور کنم که تجسم کنم بلکه باید یواش یواش به حال بهتر برسم قبلا این موضوع رو نمیدونستم خودمو سرزنش میکردم که تو مشرکی چرا نمیتونی حال خودتو خوب کنی ب

    یه تضاد پیش اومد حالت بد شد

    ولی فهمیدم که طبیعیه

    ولی باید توی این حال نمونم و قوم قدم بهتر بشم فهمیدم ساخت باورهای توحیدی زمان میبره و من نباید خودمو تحت فشار بزارم

    برای همین شکر خدا خیلی به خودم آسون گیر تر شدم

    و میدونم که در مسیر هستم

    در مسیر ساخت باورها

    فقط کافیه که توجه کنم به نکاتث مثبت همه جی

    درست میشه

    وحالا میدونم که خیلی از چیزا درسته شده و من مقدار زیادی از باور عدم توجه به حرف مردم ساخت باور فراوانی و امنیت رو ساخت این سربالایی رو رد کنم خیلی بیشتر هم میشه تازه

    و میدونم اتفاقات خیلی خیلی خیلی خیلی خوب حال خیلی خیلی خوب

    منتظرم هستن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محمد صادق خرمی گفته:
    مدت عضویت: 731 روز

    به نام خدا

    پروژه مهاجرت به مدار بالاتر گام4

    سلام میکنم به استادان عزیزم و تمام دوستان هم دانشگاهی

    خانم شایسته سپاسگذارم که متن به این قشنگی در قالب جواب استاد به سوال های دوستان و آگاهی های دوره ثروت1 نوشتی خیلی به دلم نشست و با وجود این که هنوز فایل رو گوش ندادم کاملا متوجه شدم که اساس صحبت این فایل چیست میخام از تجربه ی خودم در مورد ترس ،وام و بدهی بگم

    من وقتی تازه عضو سایت شدم از یه شرکتی بهم زنگ زدن گفتن که برنده ی یه تخفیف موبایلی شدی و با پرداخت 3 ملیون تومان میتونی یک گوشی که قیمتش 10 ملیون تومان هست رو بخری و توی قرعه کشی خودرو ماهم شرکت کنی و دروز بعد از پرداخت گوشی زنگ زدن گفتن برنده ی ماشین206 شدی و باید نصف هزینه ی نقل و اتقال خودرو رو بدی فقط هم امروز فرصت داری و گر نه امتیازت میسوزه منم قرض کردم و پرداخت کردم

    دوباره فردا گفتن باید پول بیمه پرداخت کنی و پسفردا و …تا چند روز هر روز به یک بهونه میگفتن دیگه آخرین پولیه که پرداخت میکنی و من هم هی قرض میکردم و پرداخت میکردم تا رسید به25 ملیون و بعد از اون دیگه گوشیمو جواب ندادن

    منم بیکار موندم با 25 ملیون قرض و اسرار مادر نامزدم برای عقد کردن و مجبور شدم لپ تاپ نو که قسطی خریده بودم و کلی طلا رو باضرر فروختم که فقط بتونم عقد کنم و چند ماه طول کشید که از جهنمی که برای خودم با قرض کردن ساخته بودم بیام بیرون دلیل باور کردن حرف های اون ها هم این بود که من برای206 تصویر سازی میکردم قبل از اون و چون باورهام مخرب بود و فکر میکردم باید در قرعه کشی برنده بشم و یه شبه برسم به این مسیر هدایت شدم

    و این لگد محکمی بود تا بفهمم قرض و وام و بدهی ادم رو نابود میکنه اونم منی که توی عمرم اصلا عادت قرض کردن نداشتم

    من الان 6 ماهه عقد کردم با وجود این که وام ازدواج درصد با پرداخت پایینی داره و مبلغش هم خیلی زیاده تصمیم گرفتم تا نه با گرفتن وام بلکه با کار کردن روی باور های ثروت سازم.باور فروانی و باور احساس لیاقتم زندگی خودمو سر وسامون بدم کاره جدیدم رو شروع کنم ،لوازم زندگی ام رو بخرم

    و ازدواج کنم

    این یکی از تجربه های قرض کردن و قسطی خریدن در حالی که لیاقتش رو در خودمون ایجاد نکردیم بود و از خدا سپاسگذارم که به محض ثبت نام در این دانشگاه توحیدی این درس مهم رو بهم داد

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مصطفی سیار گفته:
    مدت عضویت: 1048 روز

    به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر که تنها قدرت حاکم بر جهان هستی است .

    درود بر همه دوستان عزیز استاد خوب و بزرگوار و خانوم شایسته عزیز.

    گام چهارم مهاجرت به مداربالاتر

    مدیریت دو خرابکار ذهنی با نام‌های ترس و طمع

    سوال اول

    شما برای خلق زندگی دلخواه خود، بر چه ترسهایی غلبه کرده اید و چطور؟

    من در زندگی شخصی خودم قبل از این که با قوانین درست و ثابت خداوند آشنا بشم یه سری ترس‌ها داشتم که به خودم میگفتم اگه نترسم اوضاع زندگیم بهتر میشه و جاهایی بوده که اینقد ترس داشتم که فشارم افتاده و دستام می لرزیده مثلا ًمیخواستم یه ماشین انار بخرم و ده میلیون موجودی داشتم که پول دو تن انار 2 میلیون بود ، بعد رفتم جلوی میدان تره بار و تپش قلب‌ گرفتم و به خودم گفتم بسه دیگه نمیمیری که اگه مُردی هم اهمیت نداره یا سود میکنم یا ضرر میکنم یا هیچ استفاده ای نمیبرم اما حداقل به خودم میتونم بگم با وجود ترس حرکت کردم . بعد به خودم اعتماد بنفس دادم و رفتم توی دل کار و اتفاقاً سود کردم و تونستم سی تا بار طی دو ماه بخرم و همه رو سود کردم و این حرکت باعث شد بزرگتر بشم .

    یه مثال دیگه این بود که میخواستم از چرخه کارگری در بیام خب ترس داشتم اما به خودم گفتم خداونده که رزق و روزی میده آخه برا خدا چه فرقی میکنه تو چه شغلی داشته باشی قال قضیه رو بکن و از کارگری در بیا و با وجود ترس این کارو کردم و دوازده ساله که برا خودم کار میکنم .

    مثال بعدی اینه که کل زندگی که طی 11 سال ساختم و خوب رشد کرده بودم رو وقتی که به خاطر اختلاف خانوادگی سر دوراهی موندم و لازم بود تغییر اساسی به زندگیم بدم از تغییر نترسیدم و کاری به حرف مردم نداشتم و انتخاب کردم که رضایت در زندگی خودم رو ترجیح بدم به رضایت مردم و با وجود ترس که همه چیز رو از دست بدم سالها باید تلاش کنم تا دوباره بدست بیارم بازم تغییر دادم و زندگیم رو عوض کردم .

    مثال بعدی تغییر اساسی شغلم بود که راحت شغلم رو تغییر دادم اونم چندین بار که باعث شد کلی تجربه بدست آوردم

    مثال بعدی مهاجرتم به شمال بود و کسی که مهاجرت نکرده کلی ترس میتونه با هم داشته باشه اما هیچ ترسی نداشتم

    مثال بعدی مهاجرت دوباره به ترکیه بود که دیگه اصلا اهمیتی به ترسهام ندادم و خداوکیلی ترسی هم نداشتم به قول استاد وقتی حرکت می‌کنیم و میریم توی دل ترسهامون آنقدر رشد میکنیم که برا حرکت‌های بعدی دیگه توی وجودمون نترسیدن نهادینه میشه و با کلّه میریم و حرکت می‌کنیم

    واقعا مثال‌ها زیادن و توی این سه سال که با استاد آشنا شدم و فایل ها رو میدیدم روز به روز تغییرات بیشتر توی وجودم اتفاق افتاد و از وقتی وارد سایت شدم و فعالیت خوبی رو سعی میکنم توی سایت داشته باشم و دوره ثروت یک رو خریدم بشدت بهم کمک کرده که تبدیل به شخصیت با کیفیت تری بشم

    سوال دوم

    چه بخش از آموزه های خود را برای غلبه بر ترس، پیشنهاد می کنید؟

    بنظر من ایمان داشتن به خداوند (عملگرا بودن ) و با توکل واقعی وارد مراحل جدید زندگی بشیم و ترسهایی که هستند رو نبینیم و حرکت کنیم ، حتی اگه در اول راه توکلمون خیلی کمه و ترسمون خیلی زیاده به همون میزانِ توکلِ کم ، اهمیت بدیم و وارد اون ترسی که به ظاهر بزرگه بشیم بی شک می‌بینیم که اونقدرا هم ترسمون به جا نبوده و بی مورد بوده و این مرحله اول و قدم برداشتن ، باعث میشه که مرحله بعد یا توی ترس بعدی میزان توکلمون رشد کنه و ما بزرگتر بشیم و توی مراحل بعد به جایی می‌رسیم که اینقدر ایمان به خداوند و توکل داریم که کارِ نشد رو باور نداریم چون میدونیم که ترس‌ها توهمات زاییده ذهنیت فقیر و ترفند شیطانه .

    سوال سوم

    چگونه فرصت های سازنده را از دام های ویران کننده تشخیص دهیم و در دام طمع نیفتیم؟

    در این مورد هم من فکر میکنم توی جلسه 9 روانشناسی ثروت توضیح کامل از موضوع رو به عنوان رد پا ثبت کردم که توی استانبول دو ماه پیش یه چیزی مثل ترفند پونزی برام پیش اومد ولی من چون از قانون تکامل اطلاع داشتم و خوب میفهمیدمش که هی بهتر درکش میکنم توی دامش نیوفتادم که وعده گرفتن پول من و سرمایه خوبی که داشتم رو می‌داد و در آمد ماهیانه چند میلیارد که من درآمد تثبیت شدم 100 تومن در ماه بود و طرف منو وسوسه می‌کرد با آب و تاب که بهش اعتماد کنم اما چون از استاد یاد گرفته بودم که توش قانون تکامل به چشم نمی‌خوره و داشت طمع من رو برانگیخته می‌کرد و می‌گفت همین امروز بدون فکر استارت کار رو بزن و عجله داشت . راحت تشخیص دادم که تله س و توی دامش نیوفتادم و اصلا با طرف با هدایت خداوند کات کردم و ازش دور شدم ..

    وقتی یه چیزی به عنوان فرصت توی مسیرمون قرار میگیره میتونیم توی فرمول قوانین بزاریم و ببینیم جور در میاد یا نه اگه کاری بود که خودمون توانایی خلقش رو داشتیم واردش بشیم . اگه وعده میداد پولت رو بده ما باهاش کار می‌کنیم بهت سود بدیم و یعنی بخودمون بگیم که بابا من که عرضه کار کردن و زیاد کردن سرمایه رو ندارم ، بدم دیگران برام انجام بدن نباید سمتش بریم بعد ببینیم توی سابقه ما چه میزان پولی به صورت پایدار ثبت شده اگه وعده چندین برابری بود اینم تله س چیزی که طمع رو برانگیخته میکنه . یا تو رو به عجله کردن وادار میکنه اینم تله س یا بیا سرمایه بیار منم تخصص میارم و با هم شراکتی کاسبی راه بندازیم اینا همش تله س .

    وقتی قوانین رو بدونیم و آگاه شده باشیم و سعی کنیم ذهنیتمون رو به ذهنیت آدم ثروتمند نزدیک کنیم هر کاری کنیم هر تصمیمی بگیریم منجر به ثروتمند شدنمون میشه .

    در کل وقتی روی دوره ها و باورهامون کار کنیم و شخصیتمون رو به شخصیت ثروتمند و آگاه تبدیل کنیم و ایمان بخداوند داشته باشیم و به هدایت ها عمل کنیم فرصت های سازنده در مسیرمون قرار می‌گیرند و میتونیم زندگی ایده آل خودمون رو بسازیم و خلق کنیم اونم لحظه به لحظه زندگیمون.

    سوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ می کنید؟

    جوابی که من به این سوال می‌دهم اینه که من متعهد هستم و با خودم عهد بستم که هر روز هم توی سایت فعال باشم و هم توی روانشناسی ثروت یک و روی قوانین و آگاهی ها کار کنم و هر لحظه قوانین رو با خودم تکرار کنم حتی خوابهایی که میبینم با قوانین مقایسه میکنم و بقول استاد خودم رو درگیر فایلهای سایت میکنم و سعی میکنم تا جایی که میشه آگاهی ها رو بخورم . و توی روند پیشرفتم ازشون استفاده کنم.

    این جلسه واقعاً یک فایل بسیار عالی بود و توضیحاتی که خانوم شایسته داده بودند بسیار بسیار ارزشمند بود و چقدر به رشد فرد برای پله و سکوی پرواز شدن در مسیر مهاجرت به مدار بالاتر اهمیت داشت چقدر آگاهی من به سمت بهبود بیشتر رفت که باز هم توی این مسیر ثابت قدم باشم و ایمان داشته باشم که با کار کردن روی شخصیتم و تغییر مدارم چقدر راحت به تمام خواسته هایم برخورد می‌کنم .

    با کمال تشکر از خانوم شایسته عزیز بخاطر این همه تلاش و توضیحات و زحماتشون .

    در پناه خداوند بزرگ ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: