مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه












و در نهایت کامنت سوم..
یادمه شهری که یکی دو سال رفته بودم واسه کار و زندگی میکردم یعنی همونجایی که با تنها عشق زندگیم آشنا شده بودم، پیش یه بابایی کار میکردم توی صنف خودم که تخصصم کامپیوتر هست، و این بابا یه بار خواست شیطتنت کنه و از من که دنبال کار رفته بودم اون شهر و باهاش آشنا شده بودم و مدتی بود مشغول شده بودم تو فروشگاهش و فروشنده بودم، فکر کرد مثلا میتونه از من به عنوان حامی یا حالا بگیم طعمه استفاده کنه و من چون کم حرفم و مخصوصا واسه غریبه ها نمیام داستان زندگیمو سفره دلمو به قولی پهن کنم، ازم چیزی نمیدونست و تعریف نکرده بودم واسش که چه تجربه هایی داشتم و خلاصه، یه روز منو برد یه جایی که گویا یه کافه خیلی باکلاس و شیک و بزرگ توی اون شهر هست و توی طبقه وسط یه پاساژ بزرگ هست و خیلی جای دنجیه و جاییه که توش معمولا فکر میکنم مراسمای شیک و مجلسا و مناسبت های مختلف برگزار میکنن، آقا ما رفتیم اونجا (حالا ببینید بازم چقدر زیبا اون پیام ها و الهامات خداوند به آدم داده میشه) و به محض اصلا اینکه همون اول هنوز حرکت نکرده به سمت اونجا و بهم فقط زنگ زد و گفت بیا فلان جا، اون نشانه ها و الهامات خداوند کارشو داشت انجام میداد و من قلبم اصلا میفهمه حتی قبل از یک خطر و تهدید و جای نامناسب رو، ولی من رفتم یعنی نمیدونستم دقیق خب چیکارم داره اما گوش به زنگ بودم، و خلاصه وقتی رسیدیم اوجا و رفتیم تو کافه، دیدم بهه! بعله ملت نشستن گروه گروه سر میزهای باکلاس و یه میز بزرگ و طویل هم بود یه طرف اون سالن که کلی آدم نشسته بود دور تا دورش ، و تو کل بافی فضای اون سالن و کافه هم خانم ها و آقایونی نشسته بودند دور هم دور میز های دایره شکل و محیط آرام و جالبی هم بود، و همه داشتن آرام باهم حرف میزدن و پچ پچ میکردن، من که از همون به محض اینکه درو باز کردیم و وارد این سالن شدیم میدونستم و فهمیده بودم که اینم همون داستانای همیشگیه! : ) آقا هیچ نگفتم! اجازه دادم تا خوب پیش برن و ببینم فرقش با اون تجربیات گذشته ای که داشتم و الگوهای آشغال دیگه چیه! حرف زدند، و حرف زدند و حرف زدند و هر از گاهیم هی اون بندگان خدا اون کسی که پیشش کار میکردم نگاهی و لبخندی هم بهم میزد با رفیقاش و منم لبخند میزدم و اصلا آرام و انگار نه انگارکه چیزی میدونم.. : ) (که تو دلم داشتم میخندیدم و میگفتم این بندگان خدا..) تا اینکه وراجی های اون بابا کت و شلواریه و باقی دلبندان تمام شد و دعوت کردند بریم بشینیم مثل بقیه دختر و پسرها سر اون میزای گرد دور همدیگه، وقتی که داشتن وارد یه مبحثای بیشتری میشدن و در مورد سود و آی ال کنی اینطوری میشه و بل کنی اونطوری میشه و چی و فلان.. منم که دیگه حوصلم سر رفته بود و فقط از اولش داشتم تو دلم میخندیدم و بازی میکردم سر به سر این بندگان خدا گذاشته بودم، شروع کردم به حرف زدن! و در کسری از ثانیه چنان طوفانی به راه انداختم و زلزله انداختم به اونجا که همه ملت که اندازه بگم یه جشن عروسی آدم بود اونجا از دختر و پسر و پیر و جوون، بیشتر جوون بودن همه، خلاصه یه آن اینقدر بردمشون زیر سوال و تمام آگاهی و سخنان گرانبهای اون گنده هاشون رو کوبوندم با منطق و دلیل و مدرک تو مغزشون که همه ملت برگشته بودن سمتم انگشت به دهن مونده بودن فقط همینطور نگام میکردن و متعجب و هیچکس دیگه جیکش در نیومد و ساکت مونده بودن منو نگاه میکردن، یادمه اون رئیس روئساشون که پرزنت میکردن ملتو و خیلی یعنی دیگه باکلاس بودن و حرفه ای و سخنور! داشتن باهام در مورد سود و اینکه چه دلیل و منطقی دارم که ایراد گرفتم به سیستم و اینکه چه کاری و چه درآمدی رو بهتر سراغ دارم و اینا، ورداشتم بهش گفتم همین الان میخوای چندتا کار واست بریزم وسط که میشه ازش میلیاردها میلیارد ثروت ساخت ولی هیچ از این سیستمای مزخرف شماها و امثال شماها هم نیست، خیلی با تناژ مناسب و با طمانینه حرف میزدم و گفتم پرورش سسسگ و کروکودیل! : ))، میخوای چقدر سود داشته باشی! همین الان این ایده رو اجرا کنی سودش ماهیانه و سالیانه از کل این مزخرفاتی که گفتی بیشتره باره و بارها! دقیقا از این عبارات استفاده میکردم. بعدشم یکی زدم رو میز و اون برگه های چرت و پرت و توضیحاتشون رو لول کردم پرت کردن وسطشون و بلند شدم رفتم و همه بلند شدن زود و ولوله شده بود، آقا اون رفیق ما یعنی صاحب کارم در اصل و دوستاش بدو دنبالم قرمز شده بودن و جیکشون در نمیومد، و بعد بهم گفتن لامصب صحنه رو به آتیش کشیدی، اینهمه ملت عضو بودن اینجا و اینقدر اینا کلاس و نمیدونم مدرک چی و فلان دارن و برو و بیایی دارن و این حرفا، یک بار یکیشون جرات نکرده صداشو یکم بالا ببره تو این جمع و این شرکت و صحبتا، پس تو میدونستی و تجربه شو داری و حرف نزدی نامرد، گفتم داداش کجای کاری من خواستم دلت خوش باشه از اول حرفی بهت نزدم، من ده دوازده سال پیش توی مادره کل این سیستما بودم که اینا پشه هم حساب نمیشن جلوش و (حالا نمیشه از یه اصطلاحات خودمونی و پسرونه حرف بزنم..) خودم دریده این کارام و له شدم زیر فشارش، اینا بچه بازیم نیست در مقابل اون هیولای هفت سری که تو پایتخت سالها پیش داشت کار میکرد با یه سیستمی که پیغمبرشم میومد توش ممکن بود گرفتار بشه اینقدر که قوی و با اعتقاد داشتن کار میکردن، ملت حاضر بودن بمیرن جونشونم بدن تو اون راه اینقدر اعتقاد داشتیم که مسیر درستیه و به موفقیت میرسونه آدمو، اینا که چیزی نیست نخودم به حساب نمیاد. جمع کنید کاسه کوزه تونو..
و بعد از اون روز هم دیگه ارتباطم با اینا هم کات شد و از پیشش درومدم و اینقدر التماس کرد بمونم پیشش گفتم نه داداش من خدا واسم کافیه خودش منو میفهمونه و خودش برام موقعیت های بهتر جور میکنه، و خب تسویه کردم و درومدم فرداش و بعدش کار جدید واسم جور شد رفتم تو یکی از توابع شرکت نفت مشغول شدم به مدت یک سال فکر کنم کمی بیشتر از یک سال.
خیلی طولانی شد، اینم از مثال های من و این تمرین که تازه نمیخواستم کامل بگم و خییییییلی چیزارو کات کردم و کوتاه کردم یا نگفتم ولی آخرش ببین تو چند کامنت باید بذارم الان فکر کنم..
استاد جان سه روزه پای نوشتن این تمرینم : ) هی ذخیره کردم و رسیدم به کارام و باز نوشتم و به یاد اوردم، تمرینای فایلای دیگه هم بوده و خیلی خوب شد که گام های پروژه رو نگه داشتین چند روز، خیلی دوست داشتم هم قدم و همگام باشم با پروژه و فایلای جدید، و تمرینای دوره هم دارم خودم.
امیدوارم که تونسته باشم خیلی کامل تجربه و مثال هامو اورده باشم تو این مبحث و مفید بوده باشه.
کلی هم تجربه عالی و اتفاقات عالی و شگفت انگیز واسم رخ داده و برای گفتن دارم که انشاءالله ببینم چطوری و کی و کجا بگمشون و قرارشون بدم رو سایت، بازم هدایت الله مهربان باید باشه انشاءالله
مرسی از توجهتون، سپاسگزارم
پایان
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
روز چهارم
من یادمه یه بار از طریق واتساپ یه آدمی بود انگار از کشور سوئد گفت که من میخوام شما برای من یه خیریه مثلاً تو کشورتون درست کنین و من براتون یه هزینه خیلی زیادی رو میفرستم و شما نماینده از طرف من این کار را انجام بدین خب بعدش من قبول کردم گفتم باشه خیلی خوب همه این چیزا رو قبول دارم و بعد اون آدم به من گفت که تو برای من در حدود 2000 دالر بفرست تا من کارها رسمی تو انجام بدم و و تو کلاً رسماً منشی من بشی و همون لحظه یه ندایی از درون به من گفت که این داره دروغ میگه به نوی میخواد یعنی سر من کلاه بذاره و خدا رو شکر خیلی خوب فهمیدم و اصلاً گفتم من نمیتونم اشتراک کنم و بنابراین هر دلیلی بود ردش کردم و بعداًم فهمیدم که این کلاً سرکاری بوده میخواسته که این پولها رو از من بالا بکشه این دفعه خدا را شکر موفق شدم
و این بار بحث روابط بود به من گفتن که اگه این بار از دست بدی این شرایطو دیگه نمیتونی به دست بیاری این خیلی گزینه خوبیه خیلی آدم خوبیه همه چی فوق العاده است تو خوشبخت میشی چی میشی منم به حرفشون باور کردم و گفتم اگه این فرصت از دست بره دیگه این فرصتو به دست نمیارم و انقدر به خودم بد کردم با این کار ه روزی هزار بار به خودم لعنت میفرستادم و اون روزا بدترین روزای زندگیم شده بود و و خیلی پشیمون شدم و از شر اون رابطم خلاص شدم به کمک خدای خود و الان به خودم میگم هر زمانی که بهتون گفتن که این این فرصت از دست بدی دیگه فرصتی برات پیدا نمیشه این کاملاً اشتباس حتی بهترش بهتر از اونم نصیب تو میشه چون هیچ چیزی کم نیست همه چیز بینهایت هست چرا ترس چرا عجله چرا بدو بدو الان تصمیم گرفتم که فقط قانون تکاملمو طی کنم و طبق اون پیش برم منم خیلی آدم عجولی بودم اصلاً صبررو بلد نبودم ولی الان میخوام تمرین کنم که صبور باشم صبور بودنو یاد بگیرم خدایا شکرت از اینکه کنارم هستی سپاس از استاد عزیزم بابت این آموزههای عالی در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تورو دارم
بنام خداوند هدایتگر مهربان
روز سی ام سفرنامه
بله دقیقا ریشه ی همه ی رشد نکردن ها و پیشرفت نکردن ها در نبود عزت نفس هست
اینکه من خودمو باور ندارم توانایی ها و استعداد هامو باور ندارم ایمانم بخدا عمیق نیست چطور انتظار دارم که به موفقیت برسم
قدم اول اینه که خودمو دوست داشته باشم و بپذیرم هرآنچه که هستم و مدام خودمو سرزنش نکنم بخاطر خطاهای گذشته واقعا این کار چه فایده ای داره تا حالا که فایده ای نداشته پس حالا راه جدیدی رو انتخاب میکنم و یاد میگیرم که چطور خودمو باور کنم خدای خودمو باور کنم توانایی و استعداد هامو بشناسم و پله پله مسیر تکاملمو طی کنم
مهم ترین ویژگی عزت نفس کمک به ماست برای کنترل نجواهای ذهن .نجواهایی که مدام میخواد خطاهای گذشته رو مرور کنه تا از مسیر دور بشیم
و یکی دیگه از چیزهایی که خودم تجربه کردم اینه که به دیگران عزت نفس بدیم تا خودمون هم عزت نفسمون افزایش پیداکنه و این بزرگترین باگ من هست این که در رابطه با فرزندانم اونارو سرزنش میکنم و اینکار باعث میشه هم عزت نفس خودم و هم عزت نفس اونا بیاد پایین و این برگ از تحول زندگیمو اینجا مینویسم که با تعهد روی خودم کار کنم و بجای سرزنش خود و دیگران توانایی های که خدا بهمون داده رو مرور کنیم و از اون ها استفاده کنیم تا در مسیر رشد و پیشرفت خدا هدایتمون کنه
باسلام خدمت استاد و دوستان
عزیزان من میخواستم یه چیزی رو براتون توضیح بدم که بعضیها منظور استاد رو کامل متوجه نشدند و براشون سوتفاهم پیش اومده استاد نگفتن که با ایمان و باورها و تلاش نمیشه از هیچ به همه جا رسید همچنین استاد نگفتند که نمیشه درامد رو چندین برابر کرد بلکه منظورشون این بود که بدون تغییر باورها و روش زندگی و کسب و کار و با توهم و بی زحمت و تخصص نمیشه شما یک تومن بگذاری و بهت ده تومن راه رضای خدا بدهند منظور اینه که صرف گذاشتن پول و دریافت سود نامعقول کاری عبث و غیر منطقیه و حتما توش شکست هست اما اینکه شما کاری رو خودتون انجام بدین و دهها برابرشو برداشت کنین امکان پذیره و خود استاد هم هیچوقت پولشو به کسی نداده که سر سال مثلا چند برابرشو بهش برگردونن داستان اینه امیدوارم تونسته باشم براتون مساله رو شرح داده باشم.درپناه الله یکتا باشید.همتون رو دوست دارم.?
سلام دوست عزیز
بهت تبریک میگم. کلی انرژی گرفتم.
امیدوارم من هم یک روز این پیام رو در مورد موفقیت هایم در سایت بزارم. هنوز اول راه هستم و میدونم با لطف خدای مهربون به آنچه میخواهم میرسم.
سلام خدمت استاد عزیزم ، بخاطر این سایت ارزشمند و مدیریت عالی شما که با همراهی تیم تون همه چیز را بسیار عالی رهبری می کنید ، سپاسگزارم و این موفقیت روزافزون را به شما و تیم تون تبریک میگم ، استاد از اینکه بچه ها انقدر خوب می نویسند و مشارکت میکنند و از معجزات قانون میگند خیلی لذت میبرم هرچند که هیچ معجزه ای در کار نیست و قانون به هرکس که بهش ایمان بیاره و عمل کنه ، پاسخ میده ولی گاهی این پاسخ ها آنقدر شگفت انگیز هستند که آدم دوست داره بهشون بگه معجزه …. مثل کامنت دوست عزیزی که در مورد افزایش پول در کانال تلگرام گذاشته بودید و روی تراولی که به زندگیش وارد شده بود کلمه «خداداد»نوشته شده بود ، وااااای خیلی حال کردم استاد ، حتی بچه هام با اینکه خردسال هستند شگفت زده شده بودند ، هرچند که من خودم انقدر از شرک ضربه خوردم تو زندگیم که هرگز نمیتونم دست خدا را نادیده بگیرم و هرگز تصور نمیکنم که این من هستم و خدایی نیست ، چرا که هشت سال با آخرین سرعتی که داشتم دویدم و سعی در گسترش کسب و کارم کردم اما با هر قدمی که بر میداشتم ده قدم به عقب میرفتم زیرا خدا را نداشتم ، باورم این بود که خدا همه چیز را میدهد الاّ پول ، عجب مشرکی بودم ، الان باورم نمیشود که اون آدم مشرک من بودم ، اما از وقتی خدا را بوسیله استاد عزیزم شناختم ، دریافتم که خداوند قدرتی ست که از انسان شروع میشود و تا ابد ادامه دارد و پول و ثروت از ناحیه خدا به هرکجا که ایمان وجود داشته باشد ، وارد میشود ….از اینکه سالها شرک ورزیدم ناراحت نیستم چرا که چنان شرکی را باید تجربه میکردم که چنین ایمانی را که هرلحظه بدست می آورم را به سادگی از دست ندهم …. استاد استاد استاد ، ای عشق ، ای عشق ، ای عشق ، از فرسنگها دورتر سپاسگزاری قلبی من را پذیرا باش
سلام خدمت استاد عزیز و همه همسفران ،
من امروز وقتی فایل سفرنامه رو دیدم سرکار بودم ونمیتونستم گوش کنم( البته قبلا فایل رو شنیده بودم) بنابراین شروع کردم به خواندن توضیحاتی که استاد در مورد فایل نوشته بود آرام آرام حالم بد شد و کم کم صدای تپش قلبم رو میشنیدم تمام لحظات و صحنه هایی که به خاطر نداشتن عزت نفس خودم رو لایق نمیدونستم تمام جاهایی که خودم برای خودم ارزش قائل نبودم جلوی چشمام میومد انقدر حالم دگرگون شد که تا چند ساعت نمیتونستم از اون حال بیام بیرون ( با اینکه قانون احساس خوب= اتفاقات خوب را میدانم) من همیشه خودم رو آدم با اعتماد به نفس میدانستم و به همه توصیه و نصیحت هم داشتم حتی این فایل و فایلهای رایگان در مورد عزت نفس را هم قبلا گوش کرده بودم اما امروز فهمیدم که من اصلا آنها رانشنیده بودم امروز فهمیدم دلیله اینکه با وجود کار کردن روانشناسی ثروت ۱ تحولات مالیم جزئی بود همین احساس بی ارزشی بود و من از ترس روبه رو شدن با خودِ واقعیم آن را زیر خاک به عمق زیاد دفن کرده بودم تا هرگز نتوانم با ان روبه رو شوم اما امروز گروه تجسس عباسمنش این شرک بسیاااار بسیاااار مخفی مرا پیدا کرد تا جهان جای زیباتری برای زندگی شود ???? الان بعد از گذشت چند ساعت حالم بهتر شده وبسیار سپاسگذارم هم از شما و هم از خداوند که مرا به مدار بالاتر هدایت کرد تا بتوانم قسمت جدیدی از وجودم را بشناسم و با ایمان و تعهد بیشتر پیش بروم و مطمئن هستم که با رفع کردن این ترمز جدید نتایج بینظیری انتظارم را میکشد در همه جنبه های زندگیم? در آخر بینهایت سپاسگذارم از خانم شایسته عزیز که این سفر پر رمز راز و هیجان انگیز را برایمان ترتیب دادند در پناه حق باشید
اکنون بیش از پیش میدانم که عزت نفس چقدر اهمیت دارد.
حتی نمیتوانم بگویم فهمیدم که عزت نفس چیست یا چقدر اهمیت دارد
هر دفعه با ساخت قسمتی از عزت نفسم به این جمله پی میبرم.
عزت نفس نمود کامل توحید است در تمام جنبه های زندگی.
زمانی که ریز میشوم و در تک تک مسائل زندگی عزت نفس را میبینم اهمیتش
چند برابر میشود.
زمانی که برای دریافت محبت مشکلات را بیماریهارا به افراد میگویم شرک است.
اما عزت نفس میگوید باور تنها به یک قدرت.
من برای اینکه فک میکردم اینها قدرتی دارند مشکلات را برایشان میگفتم
اما وقتی قدرت تنها در دست فرمانروای جهانیان است دیگر این موضوع اهمیتش
را از دست میدهد. یا زمانیکه نگران نظر دیگران و تائید انها هستم.
باز داستان همین است که ان دیگران اصلا قدرتی ندارند که بخواهم نگرانشان باشم
و برایشان رنگ عوض کنم.
یا زمانی که به هر دلیلی وابسته فردی میشوم نیز همینطور.
و این همان بازی شناسایی شرک های مخفی و جایگزین شان با توحید و ساختعزت نفس است.
زمانی که این عزت نفس ساخته شود دوباره به مرور تکامل میابد و توحیدی تر میشود
و ریشه هایش بیشتر پیشروی میکنند .
به صورت طبیعی خداوند با من حرف میزند الهام میکند خیر شر را .
نیرویی که برگی بدون اذن او از درخت نمی افتد.
عزت نفس فندانسیونی را بنا میکند که احساس ارزشمندی ام را از دستاوردهایم جدا
میکند و به ذاتم میدهد زیرا ذاتم که جنس خداوند است و خالق هرگز از
بین نمیرود اما دستاوردهایم ممکن است.
عزت نفس سبک شخصی ام را دوباره به من هدیه داد.
سبکی که ارامش واحساس خوبم که مهمتر از همه است را به من داد.
عزت نفس یعنی ورود به دل کاری که تنها چیزی که از ان میدانی تنها قدم اول است.
عزت نفس یعنی مهاجرت به شهری که هیچ شناختی از ان نداری اما ایمان داری
همان نیرویی که به من گفته است قدم را قدم های بعدی را نیز هدایت میکند.
زیرا هدایت وظیفه خداوند است و وظیفه من بندگی.
کار من خدایی نیست که بخواهم خدایی کنم با چطور و اگر ها مگر ها.
عزت نفس یعنی میدانی که تنها حامیت خدایی است که فرمانروای جهانیان است
و به خاطر این باور سرت همیشه بالاست و احساس خوبی داری.
اما این بار شرک مخفی دیگری را میخواهم شناسایی کنم و انرا عملی سازم
از خدا میخواهم که در این کار هدایتم کند.
هر بار با ساخت قسمتی دیگر از عرت نفس که انتهایی وجود ندارد ترسهایم
از عوامل بیرونی کمتر میشود و جسور تر میشوم برای ورودی به دل ترسهایم.
ان مع العسر یسری
عزت نفس یعنی من تنها با دانستم قدم اول پای در راه مینهم و هیچ نمیگویم
و هدایت میشوم. واقعا ارزشش را دارد با ساخت عزت نفسم زندگی ام را متحول نمایم
و آدم جدیدی بشوم.
مهم ترین ویژگی عزت نفس، کمک به تو برای کنترل نجواهای ذهن است.
وقتی عزت نفس ات و باور احساس لیاقت را در خود می سازی، دیگر علائق ات در حد علاقه باقی نمی ماند، بلکه عزت نفس آدم دیگری از تو می سازد که با قدرت، ایمان، انگیزه و اشتیاق، برای خواسته هایش تصمیم می گیرد و قدم بر می دارد.
قبلا فک میکردم که یک جای خاص و چیز های خاص تنها دلیل ارامشم هستند مثل
اب و هوا و…
اما الان با عزت نفس میگویم که تنها دلیل ارامشم اتصال به خداییست که فرمانروای جهانیان است.
به نام خدای هدایتگرم 🌹
بعد از یک هفته دوره ماه اول سفرنامه که دوباره کلییی درس تو این یک هفته یادگرفتم اومدم برای شروع ماه دوم.خدایا صد هزار مرتبه شکرت🥰🥰🥰
روز سی و یکم 😍🙏🏻
عزت نفس عزت نفس عزت نفس.پایه ساختن شخصیتم.پی ریزی شخصیتم برای داشتن سبک شخصی خودم….من تو بچگی هام هروقت یه رفتاری رو از یه شخصیتی تو فیلم یا کارتونی میدیدم سعی میکردم اداشو دربیارم.یه جورایی از خودم دور میشدم بعد که یکی دیگه میگفت این کارت چقدر زشته یا چقدر قشنگه من اونو میذاشتم کنار یا ادامش میدادم…یعنی همش برای دیگران زندگی کردن که یک جهنم واقعیه.جالبه اصلا خودم متوجه اش نبودم….الان میتونم درک کنم که من چقدر خودم نبودم…مثل هیپنوتیزم…
تو این مدتی که با قوانین آشنا شدم خیلییییی بهتر شدم تو این موضوع خیلی کارهای جسورانه ای انجام دادم که به خودم گفتم آفرین زینب این درسته اما در مورد یک مسئله هنووووز عزت نفسم قدرت انجام دادنش رو بهم نداده که انشالله به زودی اون کار هم میکنم🥰
من به خدا میگم خدایا من رو در زمان مناسب به خرید دوره عزت نفس هدایت کن که وااااقعا ازش نتیجه بگیرم چون میدونم یه سری تمرین داره.استاد شما گفتید دوره عزت نفس(اولین فایل فصل اول سفرنامه)خیلی دوره فوقالعاده ای هست.گفتید بعضی ها این حرف هارو میشنون و میگن قشنگه ها ولی انجامش نمیدن….من میخوام وقتی به اون دوره و آگاهی ها هدایت بشم که آماده پذیرش و درکش باشم تا واقعا بهشون عمل کنم.گفتید با انجام تمرین ها تغییر ها به صورت ریشه ای انجام میشه.یه حسی بهم میگه بعد دوره عزت نفس من یه زینب دیگه میشم.خیلی فرق میکنم هرچند که همین الانشم با زینب یک سال پیش خیلی فرق دارم…🙃
دوره راهنمای عملی دستیابی به رؤیا ها هم قطعا خواهم خرید ولی هدایت من اول به سمت دوره عزت نفس بود🥰خدایا شکرت
من ماه پیش تا دیروز یک عادت جدید رو تو وجودم کاشتم و بهش آب دادم و رسیدم.دیروز که آخرین روز انجام عادت جدیدم بود که الان تو وجودم تثبیت شده هدایت شدم به ایجاد یک عادت جدید دیگه😍🤩که امروز اولین روزش بود🥰و تیکش رو باید بزنم.انشاالله این عادت هم تو وجودم میکارم.بریم واسه سی روز دیگه😍😍😍😍😍
ترفند پونزی هم یه بار نزدیک بود به دامش بیوفتم ولی خدارو صد هزار مرتبه شکر به مو رسید ولی پاره نشد.با این توضیحات شما هم که دیگه بیشتر حواسم جمع شد.واقعا از خدای مهربونم متشکرم که هدایتم کرد به صراط مستقیم و انشالله تو این مسیر بهشتی میمونیم.واقعا خدایا شکرت😇😚
و در آخر خدا یار و یاور و هدایتگر هممون باشه 💜❤💚🤗💙🧡💛
بسم الله الرحمن الرحیم
روز سی و یکم و شروع فصل دو سفرنامه بعد لز دوره کردن فصل اول
عزت نفس
چیزیه که من به خلطر اون به سمت این آموزه ها و این سایت و استاد اومدم.در پی عزت نفس بودم که آشنا شدم با سایت و حالا مدت هلست که در سایتم
چقدر خوب که فصل دو بااین موضوع مهم شروع شده و برای من شروع سفرنامه در سال جدید هم هست
که هر چقدر کار کنی روی عزت نفس باز جای کلر زیاد داره هصوصا برای کسایی که بیشتر تخریب شدن.هدف اصلی سال گذشته من همین موضوع و روابط بود و حالا باز احساس میکنم هیچ چیزی مهمار و بالاتر از این نیست و تا درست نشه همه جای زندگیت میلنگه.خیلی پیشرفت ها داشتم اما هنوز فاصله داره با نقطه ای که میخام.
همش این توی ذهنم زنگ میخوره که عزت نفس چیزی جدای از توخید نیست، همین با خدا بودن و خداگونه بودن.
من وقتی برای خودم ارزش قایلم در واقع خدای خودم رو والا و بزرگ شمردم چون من از خدام و من وقتی خدای خودم و رابطه هماهنگ با اون رو اولویت قرار بدم در واقع برای خودم ارزش قائلم که میخام نزدیکترین دوست به من بهترین و قدرتمندترین و زیباترین و ثروتمندترین و خدای عالمیان باشه.
🌸🌸🌸🌸
به نام الله هدایتگر
سلام دوستان خوبم
امروزذهنم درگیرمسعله شغلی بودکه زدم روی نشونه واین فایل برای من اومد
الله اکبر
ترس مهمترین اسلحه شیطان است
وقتی ترس باشدایمان نیست
وقتی که ترسی دادیم همزمان بایدبریم تودلش وخداماروهدایت میکنه واساس جهان برپایه هدایته
ترس هاتوهمی بیش نیستندوقتی میری تودلش میبینی هیچی نیست وهمش ساخته ذهن هست
خداتواین فایل بهم گفت ازچی میترسی برواقدام کن من بهت میگم چکارکنی
توهم مثل استادعباس منش میتونی شجاعت داشته باشی وخداوندبه شجاعان پاسخ میده
توذهنم همش نجواهای شیطان بوداگه برم برای این شغل نکنه موفق نشم نکنه وقتم تلق بشه اصلابایدچکارکنم نکنه بیپول بشم نکنه سنم بالابره
امایک ندایی بهم میگه
توخودپای درراه بنه وهیچ مپرس
خودراه بگویددکه چون بایدکرد
یک دفه خدابهم گفت مگه توازرانندگی توجاده بیرون شهرنمیترسیدی گفتم چرا گفت تویک ماهه پیش رفتی شهردیگه وتوجاده رانندگی کردی گفتم اره گفت پس دیدی ترسی نداشت دیدی من مواظبت بودم دیدی ماشینت خراب نشدگفتم اره
گفت پس به من توکل کن وبروتودل ترس هات اگه این کارروتونستی انجام بدی کارهای دیگه هم میتونی انجام بدی من هواتودارم
منم بایدبگم چشم وبایدبرم تودل ترس هایی که هنوزتووجودمه الان که فکرشومیکنم میبینم چکارکردم وچقدرخداهواموداشته تاالان
ترس هاموتوبرگه نوشتم ومیخوام یکی یکی برم تودلشون
باباوقتی خداهست وفتی بانشانه هاش داره ماروهدایت میکنه پس چرابایدبترسم منی که اینقدرازرانندگی میترسیدم ولی الان هیچ ترسی ندارم
الهامات زمانی بهت گفته میشه که تواقدام کنی وحرکت کتی
عجب زندگی ای میشه زندگی برپایه هدایت الله
قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ دِینًا قِیَمًا مِّلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا ۚ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
ـــــــــــــــ
بگو: قطعا مرا پروردگارم به راه راست هدایت کرده است، دین پا برجائى که (مطابق) ملّت پاک ابراهیم است و ابراهیم از مشرکین نبود.
(سوره الانعام، آیه 161)
خدایامعبودمن ازت میخوام که بتونم برترس هام غلبه کنم چون که توحامی وهدایت گروپشتیبان من هستی درتمام لحظات زندگیه من
خدایاتنهافقط ازتومیخوام تومن روهدایت کن
خدایاباورفراوانی رودروجودمن بیشترکن
خداازت می خوام توحیدرودر دل من جاری کنی
خدایاهدایتم کن
خدایاپروردگاراازت میخوام عزت نفس من افزایش پیداکنه چون مومنان نه ترسی دارندنه غمی
شادوموفق باشید