مصاحبه با استاد | تنها راه تبدیل «آگاهی های خالص» به «باورهای قدرتمند کننده» - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تنها راه تبدیل «آگاهی های خالص» به «باورهای قدرتمند کننده»
    173MB
    40 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تنها راه تبدیل «آگاهی های خالص» به «باورهای قدرتمند کننده»
    39MB
    40 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

923 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کامران گفته:
    مدت عضویت: 1585 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان عزیزم

    گام 9

    قانون کلی جهان اینه که ما اتفاقات رو با افکارمون ایجاد میکنیم ما با توجه کردن به یک موضوع و تمرکز دائم روی اون موضوع اتفاقات آن موضوع در زندگی ما ایجاد میشه و باور های ما ایجاد میشه .

    من باید یاد بگیرم که 99 درصد روی باور هام کار کنم و یک درصد کار فیزیکی بابت حالا هر شغلی که دارم انجام بدم

    ی روز داشتم با اون شخصی کا استاد عباس منش رو به من معرفی کرد صحبت میکردم گفتم فایل چطوری گوش میدی

    گفت من منتظر این نمیمونم وقت خالی گیر بیارم و فایل ها رو گوش بدم من در شلوغ ترین روز های کارین فایل گوش میدم در طول روز فایل گوش میدم اخرشب قبل خواب گوش میدم صبح به محض بیدار شدن از خواب گوش میدم. این شخص کارخونه داره ثروتمنده ولی گفت. من اولویت اول زندگیم فایل هاست بعد کارو مسائل دیگه گفتم چرا گفت چون من با کمترین تلاش فیزیکی این همه تغییر دادم تو زندگیم

    من باید خودمو بمب باران کنم با باور های مناسب

    باور هایی مثل باورهای فراوانی

    که ثروت فراوان است

    اب فراوان است

    انسان های عالی و خوب فراوان است

    ثروت بی نهایت فراوان است

    درخت فراوان است. اکسیژن فراوان است

    پول فراوان است. میوه فراوان هست. کسب کار برای ثروت ساختن فراوان است مشتری فراوان هست راه های رسیدن به خداوند فراوان است

    و باور های توحیدی

    ثروتمند شدن معنوی ترین کار جهان است

    هرچی ثروتمند تر انسانی عالی تر

    هرچی ثروتمند تر نزد خداوند عزیز تر

    خداوند از بینهایت دست به من ثروت میرسونه

    خداوند وهاب است

    خداوند رزاق است. خداوند وعده فزونی و نعمت رو داده

    خداوند از بی نهایت دست به من خیر میرسونه

    خداوند منبع تمام خزائن جهان است

    خداوند. من رو عاشقانه دوست دارد

    باور های احساس لیاقت

    من انسانی با لیاقت هستم

    من انسانی با ارزش هستم

    من انسانی دوست داشتنی هستم

    من لیاقت حساب پر از پول رو دارم

    من لیاقت نعمت های فراوان خداوند دارم

    من لیاقت بهترین مسافرت ها رو دارم

    من لیاقت بهترین لباس ها رو دارم

    من لیاقت بهترین ماشین ها رو دارم

    من بهترین بنده خداوند هستم چون عاشقانه خدارو دوست دارم

    من انسانی با محبت و دوست داشتنی هستم

    ما باید اول خواسته هامونو مشخص کنیم و در مورد اون خواسته باور های عالی رو ایجاد کنیم و ادامه بدیم ادامه بدیم و ادامه بدیم

    خداوند در قرآن میگه تا جایی که میتونید قرآن بخونید. این یعنی تکرار

    نکته مهم باورهای محدود کننده ما همیشه با ما هستن از بین نمیرن تا زمانی که ما روی باور های مناسب و خوب کار می‌کنیم باور های محدود کننده ما ضعیف میشن. و وقتی که دست از تکرار باور های مناسب بر میداریم اونوقت هست گه باز باور های محدود کننده قبلی باز رشد میکنه

    مثل دیوار سیمانی که استاد گقتن. باور های مثل دیوار سیمانی که باید رنگ سفید بریزی تا آنقدر ادامه بدی سفید بشه. بعد همون سفید رو باز ادامه بدی تا رنگ غالب بشه و همیشه باید تمدید کرد اون رنگ رو

    ما تنها راهی که داریم و فقط ی راه داریم. اونم تکرار باور هاست و تکرار باور ها و تکرار باور ها

    و این باورها وقتی تکرار میشن و الگوهایی ‌که براش میاری که بهترین الگو من خود استاد هستن برای باور سازی این همین الان به ذهنم رسید اره اره چه الگویی بهتر از استاد که خودش میاد تمام سوالات و ذهنت رو آگاه تر و باور هاتو تثبیت میکنه

    من صد درصد به حرف های استاد ایمان دارم. چون من با اساتید دیگه ای کار کردم ک دوره هم خریدم و اصلا نتونستم گوش بدم چون به قلبم نمی‌نشست ولی حرف های استاد به قلب میشینه

    سپاسگزار خداوندم که آنقدر احساس آرامش و عشق و رابطه و ثروتی که استارت زده و وارد زندگیم میشه و نشونه هاشو دارم میبینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1248 روز

      سلام و درود بر کامران بنده خوب خدا عزیزخدا

      دوست خوبم کامنت بسیار لذت بخشی و نوشتی هم اون قسمتی که از دوست ثروتمندت نوشتی که اولویت تمام کارهاش بودن در سایت توحیدی استاد و‌گوش دادن به فایل های ناب استاد هست ایده عالی بود و چه برنامه زیبایی داره واقعا باید همین باشه ما نباید منتظر باشیم تا بیکار بشیم بعد بیایم رو خودمون کار کنیم ما باید انجام اینکار رو در اولویت اوّلمون قرار بدیم چون بوسیله این آگاهی هاست که میشه از بهترین و راحت ترین و زیباترین و معنوی ترین راه پول در آورد و تولید ثروت کرد چرا باید دنبال رنج بریم وقتی خدا همچین نعمتی رو بما داد و مارو بسمتش هدایت کرد دمشگرررر م به این میگن آدم زرنگ و بامعرفت اینه که بقول شما بسیار ثروتمنده چون حقشه این حق و خدا به همه داد فقط ما باید یاد بگیریم چیجوری حقمونو از جهان بگیریم که بما فشار نیاد و شیرین باشه یکی از بهترین راه همینیه که دوست شما انجام داد و خودشو بمباران کرد .

      و دمتگرم به شما که چه آگاهی های زیباو عالی رو نوشتی برای باورسازیمون خیلی خیلییییی ممنونم ازت دوست من با اجازه سیوش کردم تا هر شب میخوابم چندبار از روش بخونم و تمرین باشع برام خیلی عالی بودن دمتگررررررررم رفیق موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    اعظم کارگرنژاد گفته:
    مدت عضویت: 1634 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان

    چیزی الان موقع گوش دادن این فایل بهم رسید و برای خودم جای تفکر زیادی بود

    مگر همه ثروت های دنیا برای خدا نیس؟

    پس چطور ما فک میکنیم با رسیدن به ثروت از خدا دور میشویم

    یا ثروتمندان روابط خانوادگی خوبی ندارند

    مگر این ثروت که یکی از نعمت های خدا هس با نعمت سلامتی فرق دارد

    پس چرا صد در صد مطمعنیم که سلامتی بهترین نعمت خداست

    ولی…

    به ثروت که میرسیم چه میشود

    مگر خدا گفته که نعمت سلامتی من خوب است

    ولی نعمت ثروتم شاید خوب نباشد

    مگر میشود

    مگر همه نعمت ها از جنس خدا نیستند

    مگر از جنس نور نیستند

    مگر خدا نگفته برای نعمت ها شکر کنید

    پس اگر پول خوب نیس

    میگف برای نعمت ها شکر بگو ولی برای پول نه چون زیاد خوب نیس

    با این افکار سالها خود را از نعمت دور کردیم و خود را به عذاب انداختیم و مسعولش را خدا دانستیم که خدا نمیخواد خدا نمی دهد

    کمی تفکر…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1867 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام وبه مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    وچه تکرار شیرینی هست به تکرار شنیدن این آگاهی های ناب، حرفهایی که در تمام عمر دنبالشون میگشتم، تا راز زندگی وبندگی درست رو بفهمم وازش استفاده کنم.

    شما استادقشنگم همیشه می گید دنبال حرفها وآگاهی ها وباورهایی باشید که تو زندگی بهتون کمک کنه، که زندگی بهتری داشته باشید در هر جنبه ای.

    شاید هر کدوم از ما در کنار کلی حرف وباور نادرست، کلی هم حرف درست و آگاهی دهنده شنیده بودیم ولی خب چون با گوش دل نمی شنیدیم، چون تشنه ی شنیدنش نبودیم از یه گوش میشنیدیم واز یه گوش دیگه در میکردیم.

    خداوند هر لحظه در حال هدایت ماست، وهر لحظه داره به ما پاسخ میده، این یکی از بهترین باورهایی بود که شما استادعزیزم در من نهادینه کردید.

    یک عمر قرآن میخوندم، احادیث و نماز و کلی کتاب و….

    ولی خب اونقدری نمی تونستم درکشون کنم بفهممشون، برای همین هم نمی تونستم بهشون درست عمل کنم.

    هرجا هم به چیزی باور پیدا میکردم که درسته وبهش عمل میکردم، نتیجه مطلوب هم میگرفتم،اما چون کلی باور نادرست دیگه در وجودم بود اجازه نمیداد اون باور درسته در من ریشه کنه وموندگار بشه…

    تا اینکه لطف ورحمت خدا شامل حالم شد وشمارو گذاشت تو زندگیم ، که از صد در صد حرفهاتون 99 تاش رو پذیرفتم و درک وباور کردم و دارم در طول این سالها سعی میکنم بهشون عمل کنم وبه اندازه ی عملکردم دارم نتیجه میگیرم شکرخدا…

    اگر اون یک درصد رو هم هنوز نتونستم قبول کنم بدون شک نیاز به درک وجودی خودم داره، وباید بکار ببندمش تا اون یک درصد از حرفهاتونم که شاید یه کوچولو باهاشون مقاومت دارم به شکل باوری مثبت در زندگیم بهم کمک کنه…

    اینکه شما در مورد قرآن وتکرار آیات گفتید، همیشه سوال منم بود اخه چرا؟ چرا خدا انقدر یه حرفی رو تکرار کرده!!!!

    و جوابش رو شما وزمان و عملکرد ونتایجم بهم نشون داد وحالا میدونم وباور دارم که باید هر لحظه وصل باشم به کلام خدا به کلام شما، به این راه به این مسیر، تا بتونم همواره در مسیر درست بندگی وزندگی باشم.

    اینکه شما تمام این سالها تحقیق کردید پژوهش کردید تا باورها رو در آدمها شناسایی کنید تا با دیدن وشنیدن زندگی دیگران وخودتون و خوندن اونهمه کتاب و قرآن،به درک قوانین جهان هستی برسید.

    واین درکی که شما بهش رسیدید انقدر کارآمد ودرست واصل هست که هرکسی فقط به قول شما 6 ماه بشینه پاش و دل به دل این آگاهیها بده، خودش تغییرات مثبت رو در زندگیش به وضوح می بینه….

    اونهایی که میگن این آگاهیها تکراری میشه گاهی، وچرا تکرارش می کنید، هنوز قوانین جهان هستی رو نتونستند سرسوزن بشناسند، هنوز سرسوزن شناختی از خودشون وخداوند ونحوه اداره جهان هستی نداشته وندارند، وگرنه این حرفو نمیزدند.

    اون افراد هنوز دنبال جادو وجنبل وحرف تازه وراه تازه ای هستند که بتونه بیرون از خودشون رو به شکل دلخواهشون در بیاره، یا مثلا حرفی وحرکتی که انجام بدن درست مثل جادو عمل کنه و سریع همه چیز رو درست کنه، در صورتیکه قانون یعنی در هر لحظه مراقبت از افکار وگفتار واعمال، یعنی هر لحظه بودن در مسیر درست وعمل کردن به قوانین…

    چون هرکسیکه قانون رو درک کنه، اینو به خوبی میدونه که ذهن وفکر انسان، زبان وگفتار انسان واعمال خودش هست که داره اتفاقات زندگیش رو رقم میزنه، یعنی اون دیدگاه وباوری که من دارم و عکس العمل و واکنشی که من به هرچیزی در پیرامونم نشون میدم،اتفاقات رو در زندگیم شکل میده.

    خب وقتی کتابی مثل قرآن که کلام الله هست و آگاهی های ناب کسی مثل شما که در اختیار ماهست که در کنار هم راه درست زندگی وبندگی رو بهمون نشون میده، چرا ازش استفاده نکنیم؟

    همه اینو به خوبی میدونند، حرفهای مثبت افکار مثبت، دیدن وشنیدن مثبت ها وزیبایی ها، حال آدمو خوب میکنه واتفاقات خوب رو به وجود میاره وبرعکس منفی ها حال آدمو بد میکنه واتفاقات بد رو به وجود میاره…

    ولی کمتر کسی این قدرت واین تعهد به خودش رو داره، که هر طوری شده حالش رو خوب نگهداره، ما ادمها فکر می کنیم ما بلدیم ما می دونیم، پس حواسمون هست، یه کم که فاصله می گیریم از مثبت ها از مراقبت از خود، یه دفعه می بینیم وسط یه عالمه فکر وخیال و گفتار و اعمال منفی گیر افتادیم…

    واکثرا آدمها در طول زندگیشون بارها وبارها سعی کردند با چیزهایی مثل الکل و مواد، قرص ودارو، دوست ورفیق، کار و ورزش سخت و…خودشون رو مثلا به حال خوب برسونند ودیدن وتجربه کردند که اینها همشون کارهای کاذب و موقتی واتفاقا نادرستی هست وجواب نمیده….

    تنها راهش اینه که هرکسی یادبگیره چطور کانون توجهش رو کنترل کنه،اونم با ارتباطی حقیقی و واقعی که با خودش وخالقش برقرار میکنه…..

    چون من وخدا، هر دو، تنها چیزهای واقعی و همیشه در دسترسی هستیم که می تونیم همو کنترل کنیم وروی هم تاثیر بذاریم، تاثیری که کمک کننده باشه وهدایت کننده به مسیر خیر وخوشی.

    وخداوند این فرصت رو به من وهرکسی که اینجاست داده، تا این رابطه دو طرفه رو بسازیم وازش مراقبت کنیم.

    ومراقبت از این رابطه ی خالق ومخلوق، با گوش دادن ودیدن وخوندن همین آگاهیهایی که شما به ما میدید در کنار خوندن قرآن، وعمل بهشون امکان پذیر هست، اونم به صورت مداوم وهمیشگی…تکرار وتکرار وتکرار….

    هیچ راه میانبر دیگه، هیچ جادو جمبل و کار وحرف خاص و معجزه کننده سریع العجابه ای هم وجود نداره…

    الهی صدهزار مرتبه شکر که خداوند بهم لطف کرد ومنو به این درک واگاهی وعمل بهش هدایت کرد.

    استادقشنگم خیر دنیا وآخرت هرلحظه وهمیشه نصیبتون باشه که از روی عشق ومهر این آگاهیهارو به صورت هدیه در اختیار همه قرار میدید و همینطور دوره های با ارزشتون که میلیاردها می ارزه، چون خیر دنیا وآخرت رو برای عمل کننده اش به همراه داره، با مبلغ ناچیزی همیشه در اختیار همه قرار می دید.بسیار ازتون سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    سارا وفادارنژاد گفته:
    مدت عضویت: 1986 روز

    سلام استاد جان سلام مریم جان احوال شما عالی باشه همیشه

    چقدر این مسیر لذت بخشه واقعا، چقدر این آگاهی ها خوبه که تکرار بشه و چقدر این همزمانی با قدم سوم دوره ترکیب عالی شده، استاد من خیلی خوشبختم که دارم این آگاهی ها رو میشنوم و دارم کار میکنم روی شخصیتم چقدر خوشبختم من که تو این سایتم میدونی همین سایت نباید واسه من تکراری بشه اصلا بخود خدا قسم که این سایت چیزی بود که از خداوند خواستم هدایتم کنه و به اینجا هدایت شدم این خودش یه نتیجه اس میدونی چقدر نعمت بزرگیه؟ اینو افرادی می‌فهمن که خودشون رو از همنشینی با دنیای بیرون جدا کردن و آگاهانه دارن روی ایرادات خودشون کار میکنن و خودشون رو ارتقا میدن، استاد شما درست میگید که وقتی شما روی خودتون کار می‌کنید محیط اطرافتون عوض میشه اینو من کاملا درک میکنم وقتی که قانون رو نمیدونستم چون از گرمای شدید خوزستان اذیت بودم همیشه میگفتم خدایا منو ببر جایی که هوا خنک باشه که ازدواج کردم و رفتم تو یه شهر خوش آب و هوا، البته بماند که تو روابطم خیلی اذیت شدم که باز از خدا کمک خواستم تو نهایت استیصال و اونموقع هدایت شدم یه این مباحث ارزشمند که بعد از اون آگاهانه 4 سال پیش جوری روی خودم کار کردم که از اونجا هم مهاجرت کردیم و اومدیم اینجا که الان هستم. شما درست میگید وقتی آدم عوض میشه به معنای واقعی خیلی راحت و آسون همه چی جور میشه. الان که تو دوره 12 قدم هستم خدا رو شکر خیلی زندگیم بهتر شده و دارم روی خواسته های جدیدم کار میکنم و بیشتر درک میکنم که دقیقا چی رو میخوام و 100 درصد بهمون راحتی که این اتفاقات ریز و درشت توی این چند سال واسم افتاده از اون راحتتر بقیه هم لاجرم میان توی زندگیم استاد جان الان میتونم بفهمم که وقتی میگین من فقط لذت بردم و به خواسته هام رسیدم یعنی چی. الان چند روزه که روی جلسه دوم قدم سوم موندم و دارم روی پاشنه ی آشیلم کار میکنم و از خداوند هدایت میخوام که منو آسون کنه تا درکم بالاتر بره و ایمانم واسه بهبود شخصیتم بیشتر بشه. چه جالب استاد میگم هماهنگ شده این دوره با دوره 12 قدم .تو این فایل گفتین که روی پاشنه آشیل که کار کنید و بهتر شید خیلی اتفاقات بهتر رخ میده واستون .

    این رد پای من بود امروز 22 دی ماه 1403

    عاشقتونم، از خداوند میخوام که تعهدم برای ادامه ی مسیر رو بیشتر کنه و منو لایقتر برای دریافت نعمت های فراوانش. خدایا منو آسون کن برای آسونیها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    حسین ارزمانی گفته:
    مدت عضویت: 3478 روز

    سلام و درود فراوان خدمت شما استاد عزیز و دوست داشتی و دوستان عزیز هم فرکانسی امید دارم که هر ثانیه از زندگیتون پر از لحظات ناب خدایی باشه.

    یه اتفاق خیلی خیلی خیلی هیجان انگیز و باورنکردنی برام رخ داد که اصلاً نمیتونم نگم.

    من تقریباً قبل عید 96 یه ماشین دوو ماتیز خریدم که بعد چند ماه سواری موتورش به مشکل خورد و مدام منو اذیت میکرد که برای رهایی از این مشکل یه موتور کامل اروپایی سفارش دادم برام اومد بعد نیمه موتور قبلی رو داشتم که چون پسر عموی خودم مکانیکه گذاشته بود تو انبارش و داشت خاک میخورد بعد از مدتی سواری ماشین و فروختم البته با یکی دو تومن ضرر و کلی خرج اضافه بعد یک ماه که از فروش ماشین گذشت مدام پسر عموم میگفت این موتور رو به کیلوی آهن بدم بره گفتم نه خلاصه هی میگفت و منم میگفتم نه بعد مدتی به این فکر افتادم که این و بذارم تو سایت دیوار تا بفروشم رفتم پیش پسر عموم که چند تا عکس بگیرمو بذارم تو دیوار پسر عموم برداشت گفت دیوانه شدی خب کی میاد اینو ازت بخره آخ اینو یارو آشغالی هم بر نمیداره بعد تو میخوای بفروشی اونم اینو که موتور کامل نیست و نیمه موتوره تازه کل ماشینش 45 تومن قیمتشه خلاصه بیخیال حرفای این شدمو کار خودمو انجام دادم رفتم تو اینترنت یه سرچ زدم تا قیمت استوک موتور ماتیز دستم بیاد دیدم زده 2.100.000 خب پیش خودم گفتم این نیمه موتوره کم کم باید 7001000 تومن قیمت بذارم براش خلاصه با قیمت 1.050.000 تومن تو سایت آگهی زدم یک هفته گذشت دیدم هیچ خبری نشد نه زنگی نه چیزی دو دل شدم گفتم حتماً قیمتش بالاست اوردمش 950 تومن بازم مدتی گذشت دیدم خبری نشد قیمت و زدم 700 دیگه گفتم یا زنگ میزنن اگه نزدن دیگه با همون کیلوی آهن میدم بره دقیقا همون روزا بود که شروع کرده بودم و داشتم به شکل جدی روی باورهام کار میکردم خلاصه بعد چند روز یه بنده خدایی زنگ زد گفت آقا چنده و گفتم فلان قیمت گفت اکی چطوری میفرستی گفتم با اتوبوس خلاصه گفت باش خبر میدم رفت چند روز بعدش باز زنگ زد گفت داریش گفتم بله گفت والا من پول ندارم یه سری مشکلات دارم 500 نقد برات کارت میزنم الباقی هر ماه 100 تومن که میشد دو قسط منم قبول کردم گفتم بزنید تا امروز ارسال کنم گفت باش بعدشم ازش خبری نشد رفت بعد چند روز زنگ زد جالبش اینجاست که تو همین مدت من از لحاظ مالی صفر بودم و به شدت به پول نیاز داشتم و به شدت رو باورام کار میکردم یعنی با تمام وجود باورتون نمیشه چه اتفاقی افتاد طرف جمعه شب بود بهم زنگ زد گفت سلام آقای ارزمانی والا راستینش عروسی دخترم بود و من نتونستم پول واریز کنم ولی الان دارم شام میخورم که راه بیفتم بیام اونجا حالا جالبش اینجاست تو این مدت جز این بنده خدا هیچکس زنگ نزده بود.

    و اینکه من خراسان شمالی بجنورد بودم این بنده خدا هم تهران رباط کریم بود گفتم باش آقا من در خدمتم گفت یه آدرس بده گفتم باش

    حالا من چه باوری داشتم گفتم این یارو من و گرفته آخ کی از تهران بلند میشه میاد بجنورد بخاطر یه موتور 700 تومنی گفتم حتماً مث دو دفعه قبل سرکارم اصلا بهش فک نکردم گرفتم خوابیدم صبح بیدار شدم ساعت 9:30 بود طرف به من پیام داد آقا یک ساعت دیگه میرسم بجنورد یه آدرس دقیق بهم بده منم آدرس پارک محل سکونتم رو براش فرستادم اصلا حتی یه ذره به اومدنش فک نمیکردم دوستان حتی یک ذره یک ساعت بعد طرف زنگ زد گفت آقا من فلان جام بیا گفتم دقیقا کجای گفت کنار سرویس بهداشتی پارک گفتم باش الان میام خونمون نزدیک پارک بود منم چون باید نون میگرفتم باید میرفتم گفتم یه سر هم به اونجا میزنم رفتم دیدم نیست گفتم کجای گفت پشت پارک رفتم یه نگاه کردم اون مشخصات ماشین رو ندیدم برگشتم تو پارک زنگ زدم گفتم بیا کنار سرویس بهداشتی گفتم من الان رو بروی سرویس بهداشتی تو فلان ماشین نشستیم بیا اونجا رفتم اونجا همچین ماشینی رو ندیدم بیخیال شدم و رفتم اینم بگم که صداش با اونی که قبلا باهاش حرف زدم فرق میکرد دیگه صد در صد گفتم این سرکاریه جالبه آدرس های که میداد کاملا درست بود پیش خودم گفتم خب کاری نداره حتماً از گوگل مپ آدرس ها رو گرفته. بیخیال شدم و رفتم نون گرفتم و رفتم خونه بعدش داشتم میرفتم سره کار دیدم زنگ زد گفت کجای نیومدی گفتم چرا تو راهم بعدش قطع کردم پیش خودم گفتم منم سرکارش بذارم دیگه هم هر چی زنگ زد جواب ندادم چند تا اس هم داد جواب ندادم متن پیاماش هم این بود که آقا هوا گرم من 700 کیلومتر فقط بخاطر شما اومدم چرا اینجوری میکنی چرا جواب نمیدی چرا اینکارو میکنی با شنیدن این حرفا دو دل شدم تا اینکه پسر عموم زنگ زد گفت یه آقایی زنگ زده میگه من الان بجنوردم این چرا جواب نمیده و از این حرفا اینم بگم که چون من از مکانیکی و قطعات سر در نمیاوردم سوالاتی که اون اولا از من پرسید رو گفتم این شماره پسر عمومه زنگ بزن ازش بپرس اون میدونه موتور سالمه یا نه سر همین شمارش رو داشت و بهش زنگ زده بود خب منم دیگه کم کم مطمئن شدم که اومده در حالی که پسر عموم گفت این سره کاریه من باور نمیکنم آخ کدوم آدم عاقل از تهران به خاطر یه موتور آشغال این همه هزینه میکنه میاد اینجا فقط هزینه رفت و برگشتش 700 تومنه که

    با خودم گفتم خب راست میگه من جاش بودم نمیومدم این همه راه برا همین برام قابل درک نبود بعدش گفتم خدایا اگه یک اس یا زنگ دیگه زد میرم ببینم هست یا نه اگه نبود دیگه کلا بیخیال میشم چند دقیقه نگذشت دیدم پیام داد جواب دادم دقیقا کجای گفت فلان جا گفتم بیا کنار سرویس بهداشتی چون تابلوتر بود و بهتر میشد همو پیدا کرد آقا باورتون نمیشه این اومد و من دیدمش یه آقای 40_50 ساله میخورد با دو فرزندش اومده بود اون صدا ناشناس مال پسر بزرگش بود آقا کلی حرف زدیم که من اینجوری فک کردم و کلی حرف بعدش زنگ زدم پسر عموم که بیاد مغازه میام اونجا چون تعطیل کرده بود ساعت 15 شده بود رفتیم پسر عموم که مات و مبهوت مونده بود همش میگفت یعنی تو بخاطر این موتور این همه راه آومدی منم اتفاقا همینو پرسیدم گفتم واقعا ارزش داره طرف گفت واقعا بهش نیاز دارم بخاطر همین اومدم بعدش رفتیم 500 برام کارت زد و طبق قرار الباقی هم موند سر ماهای دیگه برام واریز کنه تازه از اونجا هم راهیشون کردم مشهد

    یعنی کل این داستان سر موتوری که از نظر پسر عموم حتی به درد آشغالی هم نمیخوره و یک درصد هم باور فروشش رو نداشت که خداوند بزرگ فقط یک مشتری براش پیدا کرد و هدایتش و جالبش اینه که اومد در خونه من منو سوار کرد برد انباری پسر عموم و بعد منو آورد خونه گذاشت تازه پول هم اومد تو حساب پولی که عملا حتی یک درصد هم از به وجود آمدنش ایمان نداشتم و تازه اینم بگم که اگه براش ارسال میکردم چون وسیله نداشتم باید دربست میگرفتم میرفتم انباری از اونجا باز مهر و مومش کنم براش کارتون پیدا کنم قطعا دستامم روغنی میشد و همه اینا ب کنار تازه باز باید یه دربست میگرفتم برای ترمینال که اونجا تحویل بدم به اتوبوس باز خب طبیعتا یه دربست تا خونه که همه این زحمتها رو برام کامل حذف کرد فقط بخاطر اینکه من قبلترش با ایجاد باورهای درست و اشتیاق و ایمان و از همه مهمتر تکرار آن تونستم اینو ایجاد کنم.

    بعد خدا از 700 کیلومتر اونورتر یک مشتری برات پیدا میکنه که با پای خودش میاد جنستو ازت میخره و میبره.(اینم اضافه کنم که بعد این داستان کلی اتفاق فوق‌العاده پشت سر هم برام افتاد که روز به روز باورهای بیشتری برای خودم میساختم..الان که اینو مینویسم دو هفته قبل این اتفاق برام افتاد یعنی 15 مرداد 97

    خیلی طولانی شد

    ممنون از استاد عزیزم و همه شما دوستان عزیز امیدوارم که هر روز با باورهای خوبتون این اتفاق ها رو هم تجربه کنید.

    “بدرود”

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    علیرضا سنجابی گفته:
    مدت عضویت: 652 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایام نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین

    سلام و درود خداوند خدمت استاد گرامی و بزرگوار جناب آقای عباس منش عزیز و سرکار خانم. شایسته عزیز

    و سلام خدمت اعضای خانواده بزرگ عباس منش برادران گرامی و خواهران بزرگوار

    استاد از شما صمیمانه سپاسگزارم که کیسه ای زر در دست دارید و به صورت رایگان مدام در حال پخش آن در میان این خانواده بزرگ هستید تک تک کلماتی که از زبان شما جاری میشه در و گوهر ناب و چراغ نورانی برای روشن کردن راه زندگی ما از خدا میخوام به من توانایی بده که سعادت پیدا کنم از نزدیک دست بوس شما باشم و از شما تشکر کنم .

    من در تیر ماه سال 403عضو سایت شما شدم با هدایت الهی چون از خداوند خواستم به من کمک کنه تا دوباره زندگیم رو تغییر بدم چون بارها به من کمک کرده به من خونه داده ماشین داده کار عالی داده سلامتی داده خانواده عالی داده و اینبار ازش خواستم و همون روز منو هدایت کرد به سمت کانال تلگرام استاد و از اونجا با گوش دادن چند فایل فورا در سایت ثبت نام کردم و با خودم عهد کردم که باید زندگیم رو تغییر بدم قصد خرید دوره دوازده قدم رو دارم و فقط چون تو این ماه یه سفر کاری سنگین دارم بعد از سفر حتما این دوره با ارزش رو تهیه کرده و شروع می‌کنم .

    اما تو همین چند روزی که عضو این سایت شدم شروع کردم به گوش دادن فایل های با ارزش استاد و روی باورهام کار کردن .

    یه توضیح بدم که کار من فروشه و با توجه به افت فروش شرکت از من خواسته شد که کمک کنم چون چند سالی بود که از فروش دور بودم و مسوولیت تولید را داشتم باورهایم خیلی شدید افت کرده بود و با مشاهده تغییرات قیمت در این چند سال نا خود آگاه این کار برایم خیلی سخت و دشوار بود تا اینکه بعد از گوش کردن یک هفته فایل های باور های توحیدی و مصاحبات استاد از خدا خواستم به من کمک کنه که باورهام رو تغییر بدم و بتونم دوباره باور کنم که با این قیمت ها هم راحت میشه فروخت از خداوند درخواست کردم و گفتم خدایا من هیچی نمی‌دونم و هیچ ادعایی ندارم فقط حرکت می‌کنم در مسیری که در ذهنم روشن کردی و شهر به شهر میرم مابقی با خودت و شروع کردم به سفر در طول سفر به 8شهر سفر کردم و در صنف خودمون نا خود آگاه پیش قوی ترین مشتریان صنف هدایت شدم و اونها در کمال نا باوری حاضر شدن با ما شروع به همکاری کنند امروز سفرم تموم شد و با یک لیست 45نفره مشتری برگشتم و مطمئنم همه اینها با ما شروع به همکاری می‌کنند چون اینها توسط خداوند انتخاب شدند برای تغییر زندگی من در طول مدت یک هفته که در سفر بودم فاصله بین شهرها رو فقط به فایلهای سایت گوش میکردم و از خداوند کمک میخواستم که منو هدایت کنه و در پایان سفر از نتیجه حاصل شده شوکه شدم و به طرز عجیبی خداوند شرایط بازار رو داره به نفع من تغییر میده اکثر دوستانی که قبلا از ما خرید می‌کردند و قطع همکاری کرده بودن الان دارن با من تماس میگیرند برای شروع همکاری حتی همین امروز دونفر تماس گرفتن برای خرید محصول جهت صادرات به عراق و سوریه

    استاد واقعا من از سرعت کار کردن قانون باور های توحیدی شوکه شدم تمام اتفاقاتی که در این هفته افتاده اگر مثل قبل بود باید ماها تلاش میکردم و مبالغ زیادی تخفیف میدادم تا مشتری از ما خرید کنه اما این سفر پیش هر دوستی میرفتم انگار از قبل منتظر آمدن من بود تا شروع کنه به خرید نمی‌دونم الان چی بگم چون زیاد بلد نیستم فقط میتونم بگم خدایا شکرت و بگم

    استاد از شما سپاسگزارم که به من کمک کردید با یه تغییر کوچیک در باورهام و یه درخواست ساده از خداوند این همه نتیجه عالی نصیبم شد .

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    بیصبرانه منتظرم سفرم بعدی تموم بشه و دوره دوازده قدم رو شروع کنم برای تغییر زندگیم و قول میدم تمام نتایج عالی که میگیرم رو به اشتراک بگذارم تا به دوستان کمک بشه برای تغییر باورهای فراوانی .

    در پایان باید بگم خداوندا به من قدرتی عطا کن تا بتوانم باورهای اشتباهی که درونم هست رو تغییر بدم خداوندا به من کمک کن تا ظرف وجودم برای دریافت نعمت های بیکرانت بزرگ‌تر بشه خداوندا به من قدرتی بده که در هر لحظه شکر گذار این همه نعمت و ثروتی که به من دادی باشم .

    باز هم از شما تشکر می‌کنم استاد عباس منش که مسیر زندگیم رو تغییر دادی و مثل یک فرشته الهی راه زندگیم رو نورانی کردی از شما سپاسگزارم

    از همه دوستانی که این پیام رو میخونند و نظر میدن تشکر می‌کنم و برای همگی نور و خیر و برکت خواستارم الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    مریم واعظ گفته:
    مدت عضویت: 3351 روز

    با تو حرف ها دارم یا رب

    چند صباحی است با من می گویی بنویس

    هر روز با خودم می گویم از فردا درستش می کنم، سر پا می شوم

    با بیماری سختی دست و پنجه نرم کردم و هنوزم می کنم اما

    یک آن احساس کردم

    سخت ترین داستان زندگی ام

    تمام شدن ما بود

    من و ربم

    می دانی چیست

    داستان عاشقانه میان منو او بزرگترین سرمایه و دارایی من است

    اینبار از اول شروع کردم

    از کتاب رویاهایی که رویا نیستند

    نا امید بودم

    تو را گم کرده بودم

    هنوز هم اضطراب جدایی از عشق آتشین ات رعشه بر تن و جانم می اندازد

    چه کنم بی تو بی کسم

    تو مٌهر تمام شد وجود منی

    بی تو می بازم

    هیچ می شوم سرورم

    تنها قدرت حرکت منی

    دلتنگ روزهای نخستم

    شور و شعفی که تا به امروز نه تنها خاموش نشده بلکه تشنگی ام بیشتر هم شده

    استاد سوال دارم هنوزم همه پیغام ها را می خوانی

    می خواهم هر روز برایت بنویسم

    من با یک بیماری سنگین مبارزه کردم

    و این روزها تنها آرزویم شادی روزهای نخست پیوستن به خانواده عباسمنش است

    دلم بدجور برای فایل های توحیدی تان لک زده

    همان توحیدی که از فرسنگ ها فاصله شنیدم و سالهاست لبیک گفتم

    با اورژانس در یک شهر غریب آمدن دنبالم بی هیچ ترس تنها رفتم اجازه ندادم دختر 6 سالم و همسرم بیایند

    گفتند تنهایی

    گفتم تنها با آن حال نیمه هوشیاری ام

    گفتم من ارباب دارم

    در آن حالت شنیدم

    به من گفتند دیوانه است این دختر هذیان می گوید

    اما نفهمیدند من به این دیوانگی می نازم و میبالم

    در آن حال و هوا نجوای ذهنم می گفت باز می گویی خدا

    کدام خدا

    کدام ارباب

    اگر بود که حال و هوایت این نبود

    اما من کر شدم گفتم هست تنها نیرویی که تا آخرین نفس بی چون و چرا قبولش دارم

    برای اثبات وجودی اش دلیل نمی خواهم

    دیوانه وار دوستش دارم

    خیلی تلاش کرد ملحد شوم

    اما با عنایت ارباب جزو نجات یافتگان شدم

    فقط خواستم بگویم استاد خیلی دلم برای حال و هوای اون روزهای نخست آشنایی ام با شما تنگ شده

    هنوز هم هر بار وقتی فقط روی خدا حساب باز کن را گوش می کنم با تک، تک وجودم حسش می کنم

    و می شوم خوشبخت ترین

    قوی ترین و

    جسورترین انسان

    استاد به دعای خیرت محتاجم و خیلی دلتنگ فایل های توحیدی که مرا تا به امروز زنده نگاه داشته است هستم

    دوستدارت مریم السادات

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    یاسمن ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1600 روز

    کامنت چهلم

    27 دی 1403

    تعهد اول:

    امروز برای سه جلسه از خودم فیلم گرفتم.

    جلسه ی امروز رو هم ادیت کردم. اما فعلا توی کانال تلگرامم آپلودش نکردم. چون همین الان یه ایده ی جدید به ذهنم رسید.

    میخوام یه فیلم از خودم بگیرم و قبل از کل آموزش هام قرارش بدم. بنابراین باید ویدیوهای قبلی رو هم توی تلگرام پاک کنم که این یکی بره اول کار قرار بگیره.

    تعهد دوم:

    گزارش کارم رو توی کامنت های سایت نوشتم.

    تعهد سوم:

    خدایا شکرت که قسمت زیادی از پولی که قرض داده بودم به حسابم برگشت. سپاسگزارم که سه تومن هم رو هوا و بدون برنامه ی قبلی به حسابم واریز شد. همچنین بابت ششصد تومن باد آورده هم ازت سپاسگزارم. خدایا من دارم در فرکانس ثروت قرار میگیرم. شکرت.

    هنوز نزدیک هفت تومن دیگه باید از یه نفر دیگه به حسابم بیاد.

    این قرض دادنه بهم فهموند واقعا ارزش نداره آدم فکرش رو درگیر پولش کنه و آسایش رو از خودش بگیره.

    بخشش خوبه، ولی قرض دادن فاجعه است.

    من اینو بارها از استاد شنیده بودم، اما برای اینکه به خودم بفهمونم اگه قرض بدم ذهنم بیچارم میکنه، قرض دادم. توی این مورد کتک خورم یکم ملس بود. منم گفتم حالا که میخوای با سر بری تو چاه، پس یه کاری میکنم با سر بری تو چاه. این شد که قرض دادم. اما الان دیگه کاملا حالیم شده کار درست چیه. خدایا شکرت.

    من برای خودم یه نشونه گذاشته بودم و اون هم این بود که اگر تا قبل از اتمام هدیه ی سایت، پولی به حسابم اومد، باهاش قدم اول دوازده قدم رو بخرم. اما از اون جایی که قدرت خداوند رو در این زمینه باور نمیکردم، مقداری از پولی که داشتم رو خرج کردم. برای همین الان تقریبا پولی برای خرید قدم اول ندارم. تمام اون هایی که اومده به حسابم هم پول دخترمه که دست من بود. برای همین نمیتونم از اون ها خرج کنم. حالا یه نشونه ی دیگه میخوام. خدایی که طی دو هفته تونسته بهم شش میلیون و ششصد هزار تومن پول بده، حتما میتونه طی دو هفته ی دیگه بهم یک میلیون تومن بده. اگر این اتفاق افتاد، قدم اول رو میخرم. در غیر این صورت تا عید صبر میکنم. خدایا شکرت.

    خداوندا سپاسگزارم که امشب برادر دیگه ی همسرم و خانوادش اومدن دیدن ما و پدرم. خدایا شکرت که انقدر انسان های خوب و شریفی دور و برم هستن. پروردگارا سپاسگزارم.

    خداوندا شکرت که پدرم چهار روز پیشمون بود و بهمون در کنارش خوش گذشت. خدایا همه ی مسافرها رو به سلامتی به مقصد برسون، پدر من رو هم سالم و سلامت اول به تهران و بعد هم به خونه برسون. سپاسگزارم.

    خدای بزرگوارم شکرت که امشب بارون زیبایی در اصفهان زیبا بارید و هوا رو بسیار پاک و تمیز و پر از اکسیژن خالص کرد. خدایا شکرت که شهر رو زنده کردی. سپاسگزارم.

    خدایا شکرت که دیشب نصفه شب، همسرم برام از غذایی که برای خودش گرم کرده بود آورد و دوتایی با هم غذای خیلی خوشمزه ای خوردیم. سپاسگزارم که بهمون کلی خوش گذشت.

    خداوندا شکرت به خاطر همه چیز.

    سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    افشین مهمدی گفته:
    مدت عضویت: 3667 روز

    نمیدونم این چیزی که میخوام بگم به این فایل ارتباطی داره یا نه.

    فقط الان خیلی اتفاقی دفترم رو باز کردم و یاد مرداد سال96 افتادم. اون‌موقع اینقد هیچی نداشتم که یادمه 2روز تمام، من هیچ غذایی نخورده بودم. یعنی نبود که بخورم?

    مثل همیشه به یه تضاد خیلی شدیدی رسیده بودم اما با دوتا تفاوت نسبت به دفعه های قبل:

    اول اینکه ایندفعه فایل استاد رو گوش داده بودم که میگفتن تو یه سال درامد خودتونو 3برابر کنید.

    و

    دوم اینکه چون قوانین رو فهمیده بودم حسم خوب بود.

    اینقدر گشنم بود که حال صحبت کردن با کسی نداشتم ولی چون میدونستم قوانین جواب میدن پس خیلی امیدوار بودم.

    اینقد این تضاد تو اون لحظه برای من شدید بود که نوشتم من درامدمو 8 برابر میکنم.

    میانگین درامد2سال قبلم اونموقع 500هزار تومن بود. واقعا فاجعه بود.

    الان مرداد97 هست و من ماه قبل درآمدم 4میلیون تومان شد.اونم نه با جون کندن. با روزی کمتر از نیم ساعت کار در روز من به این درامد رسیدم.

    تازه هرجایی ام باشم کارمو انجام میدم. فقط کافیه اینترنت باشه.

    هدف امسالم رسیدن به درامد ماهی15 میلیون تومان در ماه هست. تازه دارم سعی میکنم تا جایی که میشه بازم کمتر وقت بذارم ?

    البته اینوهم بگم که من واقعا عاشق کارم هستم شاید برای اینکه اینقد عاشق کارمم اصلا نمیفهمم چندساعت کار میکنم چندساعت زندگی.

    و به نظرم من چقد خوش شانسم که به جای تجربه کردن با شخصی مث استاد عباسمنش آشنا شدم که همه باورهای درست رو آماده، با سند و مدرک که زندگی خودش هست داره تحویل من میده.

    واقعا فکر نمی‌کنم هیچ چیزی عالی تر از این میتونست برای من رخ بده.

    ممنون استاد?

    ممنون که هستی تا دنیارو به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    لیدا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1984 روز

    سلام بچه ها سلام استاد سلام خانم شایسته

    یه اتفاق جالب بعد فایل ۱۶

    من دیروز فایل ۱۶ همین مبحث ظهر سر کار وقت نهار گوش دادم

    شبم رفتم خونه با همسرم این فایل باز دیدیم اخر شبم یکساعتی با هم حرف زدیم در این باره

    من صبح که اومدم بیرون از خونه تصمیم گرفتم فقط نکات مثبت ببینم

    یهو کیف پولمو نگاه کردم که تاکسی بگیرم دیدم هیچ پول نقدی ندارم

    گفتم خدا روزی رسان منه

    باورتون میشه تاکسی گرفتم خدایا الان چکار کنم پول تو کارت داشتم اما رمز دومم نداشت تاکسی که سوار شدم از من پول نگرفت

    دلیلش میدونید چی بود یه کسی دربست گرفته بود دربست دقت کنید کسی سوار نمیکنن اما اون کسی که دربست گرفته بود به راننده گفته بود منو سوار کنه تا محل کارم راحت رفتم بودن کرایه اون ادم غریبه بود

    اون ادم دست خدا بود

    من پول تو کارتم بود اما رمز نداشت

    فقط از صبح که توجه به نکات مثبت کردم این اتفاق افتاد

    امروز همش خوب بود از صبح با فرمول استا

    توجه به نکات مثبت پیش رفتم

    فقط شکر گذاری کردم خدایا شکرت این درخت ها هستن هوا رو پاک میکنن

    زیبایی به شهر دارن

    بچه ها فقط نکات مثبت ببینید من بازم پیام میزارم از نتایج عجیب منتظر باشید

    ما همه بهترینیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: