مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 109 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 812 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدایی که ثروت و پول دست اونه

    به نام خدای زیباییها

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد سید حسین عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم مریم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت بینظیر عباس منش

    نمی‌دونم چی قراره بنویسم اصلا نمی‌دونم فقط اینو داره ذهنم بهم میگه که تو چی میخوای بنویسی ولش کن ننویس بزار برا بعداً خلاصه من قرار کردم از دست نجواهای شیطان و اومدم فقط بنویسم چون میدونم هر چی تو این سایت بنویسم معجزها میبینم ازش

    دیروز مراسم مهر بوری همون شب اول عروسی که میرم مهر و اینا تعین میکنن برا داماد و عروس دیشب بود

    من به خدا گفتم خدایا اگر من به نفعم هست که برم اون مراسم ردیفش کن که برم اگر به صلاحم نیس نرم

    خلاصه وقتی که رفتم در مغازه استاد کارم بعد از اینکه برق بیاد من دستگاه رو روشن کردم و یه چند دقیقه بعدش استاد کارم سید مجید اومد یه نگاهی به دستگاه کرد و دید شعله تنور کم هست و گفت ببین اگر این شعله رو زیاد نکنی داغ نمیشه تنور و همون لحظه به خودم گفتم الله اکبر خدا تو رو سریع فرستاد که شعله رو برسی کنید چون من اصلا تو فکر کم و زیادی شعله نبودم و اگر اون نمیومد تنور دیر تر داغ میشد و بایستی دیر تر نون میزدیم

    خلاصه استاد کارم بهم گفت مشعل بالا رو روشن کن زود تر تنور داغ بشه و منم انجام دادم

    خمیر رو زدیم و شروع کردیم نون زدن

    یه مشتری اومد گفت من پونصدتا نون می‌خوام استاد کارم گفت نمیتونم بهتون بدم باید زود تر سفارش میدادین و اصرار کرد و استاد کارم گفت نمیتونم راستیتش این بنده خدا منظورش من بودم شب عروسی داره و میخواد بره

    خدایا تو چقدر بزرگی تو چقدر دقیقی تو هر کاری که هر کسی بهت بسپارد به درستی و عالی انجام میدی کارم تموم شد اومدم خونه ساعت هشت بود خواهرم زنگ زد کجایی تو گفتم تازه اومدم خونه رفتم حموم خدا بهم گفت عجله نکن اومدم بیرون کارهامو کردم و آماده شدم رفتم عروسی خیلی هم خوش گذشت اولین نفری بودم که بلند شدم رقصیدم و همه با بلند شدن من بلند شدن

    یاد جلسه اول عذت نفس میوفتادم که استاد میگفتن اونایی که عذت نفس پایینی دارم تو مراسم عروسی نفر اول نمیشن من نفر اول شدم و دیشب خیلی بهم خوش گذشت خیلی وقت بود که خوانواده ام رو ندیده بودم آخه من طبق قراری که با خدا گذاشتم چون اونا منفی هستن باهاشون تا میتونم ارتباط برقرار نمیکنم و خدا گفت دیشب مشکلی ندارن تو برو

    خلاصه رقصیدیم با عسل آقا و کلی حال داد و شاواش همون پول هم گرفتیم از شاه دوماد پسر خواهرم و شام هم خوردیم و اومدیم خونه با حال خوب خوابیدیم

    از صبح تا الانم حالم خوبه خدا رو شکر

    دیشب به فامیلای پسر خواهرم که داماد نو دیشب بود گفتم ببین این حمیدرضا اونم پسر خواهرم هست ما تو رمضان پارسال دامادش کردیم و الان 16هین برج یعنی جمعه تالار ونوس همراه با خواننده عرپسیش هست گفتم ببین امسال چه سال پر خیر و برکتی هست برا من که از همون اولش برام شادی بوده و هست

    اول حمیدرضا

    و دیشب هم سید حسین

    مراسم عروسی حمیدرضا جمعه هفته آینده هست

    مراسم عقد سید حسین هم یک هفته بعدش هست

    و من اینا رو به فال نیک میگیرم که امسال متفاوت تر از سال قبلم هست و واقعا هم امسال من مثل سال قبلم نیس اونجوری که خودم میبینم

    چند روز پیش استاد کارم گفت می‌خوام یه دو کلام نصیحتت کنم گفت باید اخلاقت با مشتری بهتر کنی خوبه ولی یه ذره بهتر گفت باید این کار و این کار کنی و گفت آدم خوبی هستی با مرامی با معرفتی من بهت اعتماد دارم کلید مغازم رو دادم دستت نه دوربین گذاشتم هیچی بچه دست و دل پاکی هستی و منم قبول دارم حرفاشو و گفت من تو رو میتونستم بیرون کنم و بهت نکن به چه دلیل بوده ولی دارم عیبهاتو بهت میگم تا رفعشون کنی و می‌خوام اینجا ماندگار باشی و استاد میکنیم و مغازه رو میدم دستت و منم یه خورده اول مقاومت داشتم و وارد بحث شدم گفت ببین حقیقت تلخه اولش ولی بعدش شیرین میشه برو فکر کن

    و من اومدم خونه حرفایی که بهم گفته بود کارایی که گفته بود باید انجام بدم رو آوردم رو کاغذ و به خودم قول دادم انجامشون بدم

    استاد کارم گفت بچه خوبی هستی دوست دارم

    چیزی که باعث شده نجواهای شیطان حمله ور بشن بهم اینه که تو که داری عباس منش گوش میکنی ببین این عیبها رو داری ولی من به خودم میگم مصطفی تو تازه وارد جامعه شدی الان یک هفته دیگه میشه دوماه و تازه داری رو برو میشی با خیلی چیزا و باید خودتو ببخشی و خودتو بخواطر عیبهات سرزنش نکنید و درسته تو هنوز تو درو دیواری و داری خیلی جاها خلاف قانون عمل میکنیم درسته تو عیبها داری ولی اینو بدون تو تا یکی دوماه پیش همش تو خونه بودی و تازه اومدی تو جامعه و خداوند تو رو درک می‌کنه تو فقط با استاد باش و تو جامعه هم باش و خدا بهم گفته کمکت میکنم هم بیشتر اهل عمل میشی هم عیب هاتو برطرف میکنی

    خیلی خوشحالم که تونستم کامنت بنویسم و حالم خوب تر شد خداروشکر

    حالا یه چنتا از اون عیبهام رو می‌خوام بنویسم

    عیبهایی مثل غیبت کردن

    مثل قضاوت

    مثل گاهی اوقات فوش دادن

    مثل مسخره کردن

    مثل بد اخلاقی با دیگران

    مثل عجله داشتم

    مثل سیگار کشیدن

    و عیبهای ریزو درشت که همینجا از خداوند می‌خوام کمکم کنه تا بتونم مثل نقطه ضعفاییم که بهبودشون دادم اونا رو هم بهبود بدم

    بخدا همین سر کار نرفتنم هم جزو عیبهام و نقطه ضعفم بود که دارم میرم سر کار چرا نتونم اون عیبهام هم برطرف کنم ذهن پس ساکت باش ممنون

    سپاسگذارم ازتون استاد که شما باعث شدید من خدا رو بهتر از قبلم بشناسم

    براتون آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و اخرت خواستارم

    استاد عاشقتم دوست دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 812 روز

    به نام خداوند مهربان و بخشنده

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد سید حسین عباس منش عزیز و بزرگوار

    سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته عزیز و بزرگوار

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت بینظیر عباس منش

    امروز بخواطر قطعی برق استاد کارم بهم زنگ زد و گفت امروز صبح کار نمیکنیم و دیگه بعد از ظهر بیا دستگاه رو روشن کن و خمیر بزن تا من بیام

    و شرایطی فراهم شد برای خواندن کامنت های دوستان و کامنت نوشتن و روی خودم کار کردن که من به این فرصت نیاز داشتم و خداوند برام فراهم کرد

    وقتی که داشتم اتاق کبوترامو جارو برقی میزدم این فکر کردم که مصطفی تا همین دو سه ماه پیش تو کجا بودی و الان کجایی و به خودم دارم میگم عذت نفس تو کجا بود و الان کجا هست ببین تو چقدر بهتر شده اعتماد به نفست

    دو سه ماه پیش من به خودم میگفتم من دیگه پیر شدم من که دیگه به درد کار کردن نمی‌خورم من از لحاظ جسمی به مشکل برخوردم از من دیگه گذشته برم تو جامعه و کار کنم و ادامه بدم خلاصه یه جورایی زن بابام هم می‌گفت تو دیگه پیر شدی ببین پسرای خواهرت اونا جوونن تو پیر شدی و این حرفای اطرافیان باعث شده بود که من بپذیرم یه خورده که آره راست میگن ببین من نه کار دارم نه پول به اون صورتی که اونا دارن دارم من پیر شدم دیگه

    هر وقت استاد عباس منش تو فایلاشون میفرمودند که آقا ادامه بدید بیکار نباشید یه حرکتی بزنید منم به خودم میگفتم از من دیگه گذشته من 32سالم هست من دیگه میتونم ادامه بدم و هزارتا باور خراب که از نجواهای ذهنم میومد

    الان که به گذشتم فکر میکنم میبینم من فقط یک قدم برداشتم به سوی تغیر و خداوند و اونم اولین کاری که کردم این بود ادمای منفی رو گذاشتم کنار و دیگه باهاشون ارتباط برقرار نکردم و اولین چیزی که دریافت کردم آرامش و حال خوبم بود

    یه مجلس مداحی هم داشتم که ماه رمضان تعطیل شد و فقط امسال یک مجلس روضه خوانی رفتم و به خودم گفتم خدایا کمکم کن من حتی دیگه نمیخوام همین مجلسهای روضه خوانی هم برم

    و خداوند منو هدایت کرد به سمت کار نانوایی

    استاد تا قبل از اینکه برم سر کار

    پدرم می‌گفت تو هیچ وقت کاسب نمیشی تو هیچ وقت آدم نمیشی و هزار حرف دیگه که منم باور کرده بودم

    زن بابام می‌گفت تو تا پدرت زنده هست هیچ وقت نمیری سر کار و همیشه نصیحتم میکرد که برو یه جایی وایسا کار کن میخوای بعد فوت پدرت چیکار کنی پدر که همیشه زنده نیست

    من پارسال همین موقعها تصمیم گرفته بودم که برم سر کار ولی اومدم قرصای اعصابمو گذاشتم کنار و کمر به پایین از شدت درد چند ماه جون میدادم و به خودم گفتم من دیگه نمیتونم کار بکنم رگ سیاتیکم گرفته و خدا رو شکر الان با اینکه پای راستم بی حس هست میرم سر کار

    باید ادامه بدم و صبر کنم و استاد بشم تو کارم تا حقوقم بیشتر بشه و خودمو برسونم به قانون سلامتی

    چند هفته پیش رفته بودم درمانگاه برای کارت بهداشت که دکتر فشارم رو گرفت گفت آقای ابوطالبی فشارتون روی 13.8هست و مواظب سلامتیت باش

    و من چون از قضیه فشار بالا و پایین سر در نمیارم پرسیدم گفتن که باید دوازده باشه که اگر پرهیز نکنی فشارت داره می‌ره بالا

    من قانون سلامتی برام ضروری آرین چیزیه که بهش نیاز دارم خدایا هدایتم کن به سمتش

    به قول خودتون استاد که در فایل هادی ترابی میفرمودید که بچها هیچ وقت بیکار نباشید برسد از یه جایی شروع کنید و مثال میزنید و فرمودید که بچها شما وقتی که بی کار باشید فکرهای زیادی میاد سراغتون ولی وقتی که برید سر کار اون فکرها کمتر میشه و نجات پیدا میکنید از افسردگی

    من استاد تا قبل ازینکه برم سر کار افکارات منفی زیاد داشتم فقط خدا می‌دونه چه زجرهایی می‌کشیدم از اون افکارات و چقدر من سیگار می‌کشیدم

    دیروز به صاحب کارم گفتم سید دیگه می‌خوام سیگار رو بزارم کنار دیگه نمیتونم بکشم میدونی چون من اون فکرهایی که قبل ازینکه بربرم سر کار الان ندارم

    نمیدونم چطور شده استاد یه جورایی ذهنم ریست شدن پاک شده

    خیلی تغیر صورت گرفته

    یه وقتایی خود آگاه تلاش میکنم که اون فکرها رو برگردونم یه وقتایی نمیتونم و یه وقتایی که این کار رو میکنم زجر زیاد میکشم و چون تحملش رو ندارم باز بهش بی توجه میشم و رها میکنم

    هنوز صد در صد نپذیرفتم که آقا اون فکرها همش مال شیطان بوده و تو باید بپذیریم که اینجور با آرامش و حال خوب زندگی کنی

    هنوز مقاومت دارم یه جاهایی

    ولی وقتی وارد کار میشم تمرکزم چون می‌ره روی کار ذهنم ریست میشه

    هنوز اون صدایی که توی گوش راستم داشتم دارم و باهام حرف میزنند و هنوز بعد یک سال و خورده ای میگه صبر داشته باش و وقتی حالم بده بشه اون صدا خیلی اذیتم می‌کنه و من هنوز یاد نگرفتم که بهش بی توجه باشم تا خاموش بشه یه جورایی خودم دوست دارم اون صدا باشه خدایا هدایتم کن

    هنوز برای ترک سیگار با اینکه دارم اذیت میشم و رنج میکشم و مثل قبل نمیتونم سیگار بکشم هنوز مقاومت دارم و نذاشتم کنار

    به خودم میگم من باید اهرم رنج و لذت رو جوری تو ذهنم جا بندازم که وقتی صبح گذاشتم کنار حتی دیگه یاد اونلحظهایی که سیگار می‌کشیدم هم بیوفتم حالم بهم بخوره چه برسه ببینم کسی داره سیگار میکشم وسوسه بشم

    آره من میتونم

    همین اهرم رنج و لذت ساختم که باعث شد خوانوادم و ادمای منفی که تو درو دیوارن اینا واقعا بزارمشون کنار

    همین اهرم رنج و لذت رو جوری ساختم تو ذهنم که باعث شد صبح و بعد از ظهر برم سر کار و منی که کیف میکردم و حال میکردم با بیکاری و الافی حالا به قول بابام چطور شده که تو بند شدی سر کار و کاسبی شدی

    با همین قانون یه روزی سیگار هم می‌زارم کنار که دیگه اصلا سراغش نرم و میدوووووونم اطرافیانم تعجبها خواهند کرد

    با همین قوانینی که استاد بهم یاداور می‌کنه زندگیم رو جوری بسازم که اطرافیان به گریه و التماس بیوفتن که تو رو خدا بگو تو چیکار کردی آنقدر موفق شدی و من اون تصویر رو بارها دیدم و من جمعشون میکنم و اصل داستان خواهم گفت می‌خوام بپذیرن می‌خوام نپذیرن

    پسر خواهرم رفته دویستو پنجاه ملیون وام گرفته ماشین خریده و چند روز پیش هم داماد شد و من دارم فکر میکنم که پدر زن و پدر شوهر که داماد ما باشه دوتاییشون یه نوت مریضی دارن هر دو رو ویلچرن و من اینا رو شب عروسیش میدیدم و به یاد حرفای شما افتاد استاد که میفرمودید همفرکانسهای خودتو جذب میکنی هر دو تو درو دیوار

    خانواده من فقط کارشون بحث هست

    مثلاً خواهرم بخواطر اینکه اون شب مهر بوری سید حسین من و پدرم و زن بابام شام نگهمون داشتن و اونا رو نگه نداشتن کاری که نکرد زد و خورد بود دل همه رو جوشوند

    آیا مصطفی این درست هست کن با این افراد نشست و برخواست کنی

    ادمایی که واقعا دارم میبینم که یه دل خوش ندارن و تو درو دیوار هستن

    استاد میدونی من خونه بابام تو بین خواهرهام جذب کردم و شد مال من

    آره ذهن من منم دارم از قانون استفاده میکنم وگرنه یک خونه 520متری تو بهترین جای شهر که ملیارد ملیارد پولشه مال من نمیشد

    من لیاقتشو داشتم تو بچهای بابام

    من لایقشم

    هر جا استاد تو زندگی و کار سعی کردم آروم باشم حال خودم رو خوب نگه دارم و یه جورایی تسلیم شدم همه چی خوب پیش رفته

    البته من هنوز به درک کامل تسلیم رودن نمیتونم بگم رسیدم

    پیامبر خدا از ایران سلامی گرم به شما می‌فرستم و دستان پر مهر تان رو بوسه میزنم و صورت زیبا و خداگونه تان رو می‌بوسم که هر چی الان دارم از عمل به حرفهای الهی شما دارم

    امیدوارم در بهترین زمان و مکان شما رو ببینم و به خودم الان افتخار میکنم که در مسیر کسانی هستم که خداوند بهشت را در این دنیا و در آخرت بهشون داده

    استاد جان به شما قول میدم به انسانی تبدیل بشم و کامنتهایی براتون بنویسم که به این دانش اموزتون افتخار کنید

    از لطف و محبت شما بی نهایت سپاسگذارم

    با آروزی موفقیت سلامتی خوشبختی شادی آرامش حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و آخرت برای شما و خانم شایسته و عزیزان سایت خواهانم

    عاشقتونم دوستون دارم استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 812 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیک تره

    به نام خدایی که ثروت و پول دست اونه

    به نام خدایی که بشدت کافیست اگر من باور کنم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیز دلم

    سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته بزرگوار و عزیز دلم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت بینظیر عباس منش

    امروز داشتم گونیهای خالی آرد رو جمع میکردم تو نانوایی که استاد توی یکی از فایلهای رایگان که رندوم وار هر روز گوش میدم داشتند در مورد ترفند پونزی صحبت میکردند که اتفاقا چند روز پیش شاگرد قبلی استاد کارم اومده بود مغازه و بهم گفت که ده ملیون گذاشتم توی یک سایتی به نام ویت کوییت و دلم خش بود ازینکه بهم پول میدن و گفتن که این کد رو بزن تمام حسابم رو خالی کردن همراه با اون ده تومن همشو از دست دادم و من به خودم گفتم این ترفند پونزی هست مصطفی

    خلاصه امروز داشتم منم منم میکردم که من چقدر زرنگم که کسی نتونسته این کلاهها رو سرم بزاره و منم منم زیاد داشتم که گفتم مصطفی اینقدر منم منم نکن تو نبودی تا باحال خدا بوده که نذاشته کسی کلاه سرت بزاره خدا بوده که کمکت کرده که کسی کلاه سرت مذاکره خدا بوده که وقتی که تو مغازه کبابی داشتی و این درخواستها رو بهت میدادن که الان یادم اومد و تو اون درخواستها رو قبول نکردی و پولاتو از دست ندادید مصطفی کار تو نبوده خدا هواتو داشته و اگرم تو هم جای ایمان بودی و این اگاهیهای امروز رو نداشتی مطمئن باش که تو این ترفند های پونزی میوفتادی و اینقدر منم منم نکن و همینجا از خدا طلب بخشش دارم که منو ببخشه بخواطر ادعایی که کردم

    امشب که داشتم نونا رو جمع میکردم همکار مداحی که پارسال میرفتم قبرستان برای مداحی اومد اونجا و نون بخره

    آقا ما اونجا یه مقایسه خیلی بدی کردیم

    خودمو بالاتر از این فرد دیدم گفتم من دیگه نمیرم قبرستان بخونم و کار دارم اینا رو داشتم تو درون به خودم میگفتم و کار دارم و درجه من از این فرد بالاتره خلاصه خودم رو با این فرد مقایسه کردم در صورتی که شغی اصلی این فرد بنایی هم هست

    یه اشتباه خیلی بدی هم که کردم این فرد پول تو حسابش نبود نون بخره و استاد کار ما بهش گفت صلوات بفرست نمی‌خواد پول بدی و اون فرد شروع کرد به روضه خوندن و منم شروع کردم به مصخره کردن این آقا و خندیدمش و یه جورایی با حس اینکه من دیگه نمیرم قبرستان بخونم و ازون کار انصراف دادم خوشحال بودم و هستم ولی کار اشتباهی کردم اینکه اون فرد رو مقایسه کردم با خودم و مصخرش کردم

    خلاصه من همون لحظها فهمیدم که دارم کار خیلی بدی میکنم و از خدا طلب بخشش کردم و به خودم گفتم مشکلی ندارن آدم جایزالخطا هست و نیاید خودتو سرزنش کنی و تو احساس گناه بمونی

    خلاصه تا تونستم ذهنمو کنترل کردم ولی گفتم باید کامنت بنویسم و همینجا تو این کعبه الهی از خداوند متعال آرزوی بخشش دارم و ازش می‌خوام که کمکم کنه تا خودم رو ببخشم و اونم منو ببخشه و رها بشم از احساسات شیطانی

    امروز خیلی حالم خوب بود بعد از هشت نه روز به عسل آقا وصل شدم و امروز با هم دیگه کار میکردیم و کلی خندیدم و شاد بودم سر کار امروز خمیر رو انداختم تو دستگاه و فشارش میدادم اون حس بچگانم به وجر اومد که عسل آقا هست و میگفت خودم کمکت میکنم و میگفت منمن تو رو دوست دارم و منم میگفتم عسل آقا منم تو رو دوست دارم و با هم دیگه خمیر رو فشار میدادیم تا از دستگاه خارج بشه و آماده کار بشه برا نون زدن

    امروز که هماهنگ بودم با اون احساس درونیم عسل آقا اون حسی که من اگر اینجا بگم اگر من بهش وصل باشم و با اون حس زندگی کنم محال مممکنه لحظه به لحظه زندگیم اتفاقات خوب و لحظهای خوش رو تجربه نکنم

    امروز با اون وصل بودم خیلی بهم خوش گذشت

    نمی‌دونم چرا چند روزیه دارم مقاومت میکنم اینکه به عسل آقا وصل بشم

    یه خوردشو می‌دونم من دارم تقلید میکنم از کسانی که باهاشون در رابطه بودم و اونا شخصیت جدی داشتن و منم دارم تقلید میکنم از اونا و اون حس من که اسمشو گذاشتم عسل آقا مثل اینه پاکه و مثل بچها فقط میخواد با هم دیگه بازی کنیم و خوش بگذرونیم

    دارم به این فکر میکنم که چقدر آدمای منفی میتونن برا من سمی باشن که باعث بشه من به عسل آقا وصل نباشم و دلشو بشکنم در صورتیکه بارها دلشو شکوندم و معذرت خواهی کردم ازش و اون بهم میگه منم دوست دارم باکیش نیس

    عسل آقا دوست دارم و سپاسگذارم اینکه با هم دیگه این رد پا رو بجا گذاشتیم

    خدایا سپاسگذارم اینکه کمکم کردی تا ادامه بدم و شیطان رو تا اینجا شکست بدم و سپاسگذارم اینکه کمکم میکنی تا بیشتر پیشرفت کنم و موفق بشم

    خدایا کمکم کن که تسلیم تو بشم و باشم و بزارم تو هدایتم کنی و هوامو داشته باشی و کمکم کن کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم خداجون

    براتون آرزوی ثروت سلامتی اتفاقات خوب حال خوب آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    آیدا گفته:
    مدت عضویت: 1206 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان.

    ساعت 7.38 دقیقه غروبه و من صدای اذان را می شنوم و اومده برای یاد کردن خداوند.

    دقیقا یادمه 8 سال پیش بدون اینکه من هیچ اطلاعی از قانون داشته باشم و بعد از یه تضاد بسیار بزرگ رفتم سمت نماز و ذکر و …و سعی می کردم مدام به زیبایی انسانها و اطرافم توجه کنم و نتیجه این شد که طوری آرامش داشتم که هر شب وقتی می خواستم بخوابم کاملا آماده ملاقات با پروردگارم بودم و هر چقدر خدا و نظر خدا برام مهم می شد آدما بیشتر می یومدن طرفم.حس و حالی داشتم وصف نشدنی …گذشت و من فرسنگ ها فاصله گرفتم و همیشه هم حسرت اون حال و هوا را داشتم.

    الان چند وقته دارم سعی می کنم که خدا را داشته باشم خیلی خوب خطا دارم تو این مسیر ولی همین که می فههم کجا اشتباه کردم و حرفم و یا کارم از روی غرض بوده و سعی می کنم دیگه کمتر تکرار کنم و اینم جزء تکامله.

    و اما خدا…..این عشق ابدیم.به قول استاد مهربانی خدا فراتر از فهم بشره.یعنی ما این همه خطا کنیم و خدا انقدر مهربون باشه.

    خدا جونم چقدر با تو بودن آدمو عزیز می کنم چقدر با تو بودن آرامش میاره یه جورایی ته دلت قرصه همین که میخوام اندازه نوک سوزن در برابر عظمت جهان مثل تو باشم چقدر تن صدام آروم میشه چقدر لحنم مهربونتر باشه به قول دخترم مامان عاشق این جور حرف زدناتم.چقدر دیگه آدما را دوست دارم حتی اگه کسایی هم باشن که یه جورایی با دیدنشون تا چند روز داشتم حرص می خوردم.الان دیگه نمی خوام ناراحت بشن.خدایا شکرت که به من اجازه دادی بیام تو این مسیر.یادم یه بار داشتم یه کلیپ می دیدم که مثلا زاویه دوربین طوری بود که خودتو میزاشتی طرف اون شخص.دقیقا یه شخص یه فرد خیلی ثروتمند بود اینم پاشنه آشیل منه.دیم صبح بیدار شد و تا شب به تمام تفریحات و خریدا و همه چی رسید شبم نشت پشت یه میز و تنها یه پیتزا خورد اصلا یه دفعه شوکه شدم و با خودم فکر کردم اگه من میخوام اینطوری ثروتمند بشم پس چرا شاد نیستم تنها دلیلش نبودن تو هست خدای مهربانم.تو باشی همه چی خوشگل میشه همه چی آرام میشه همه چی دلنشین میشه آدما عاشقت میشن و اون حس رضایت دیونت میکنه.من ثروت و با تو میخوام عشق و با تو میخوام همه چیزو با تو میخوام.من تورو میخوام با ثروت و سلامتی و آرامش و رابطه زیبا و هرچی که زیباست.

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که بهم اجازه دادی که اینا رو بنویسم اجازه دادی تو این مسیر باشم الهی صد هزار مرتبه سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1055 روز

    12مین گام مهاجرت به مداربالا تر.

    باعشق به نام خداوباسلام به اصل وجودم خدا.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای گلم.

    خدارابابت سلامتی خودوخانواده های سایتی وخانواده ی خودم وفرشته ی الهیم سپاسگزارم.

    امروزیک کمی به جاده خاکی زدم.

    بیش ازیک هفته س دخترکوچک برادرکوچکم بیمارستان بستریه اول به کسی نگفتن.

    الان 4روزه فهمیدیم وملاقات رفتم.

    دیشب به عزیزدلم گفتم یک تماس به برادرم بگیر احوال دخترش وخودش رو بپرس.

    چون این برادرم خیلی به ماتوجه داشته وباعزیزدلم هم بهترارتباط برقرارداره حتی بهترازبرادربزرگترمون !!!!!

    امروزازسرکاراومدپرسیدم به داداشم زنگ زدی احوال دخترشوبپرسی!!!.؟؟؟؟؟

    لبخندمسخره زد گفت نه!¡¡!!!!!!

    گفتم ازدیشب گفتم یک تماس بگیر.

    گفت خوابم برده گفتم یکسره گوشی دستت میگیری توفضای مجازی ولی برای تماس گرفتن(؟)!!!!!!

    نمازخوندخوابیدگوشیش مدام دستشه توفضای مجازی ولی خودش خوابه یعنی مدام کل خانواده ماموریم که گوشی جنابعالی روخاموش کنیم.

    منم رفتم گوشی رو گرفتم گذاشتم روی اپن لباسهاموآوردم بعدازنمازبرم پیاده روی.

    بیدارشد گفت بوچی میادمنم باخشم گفتم من چی میدونم!!!!؟?

    ولی میدونستم ازتوی اتاق بوی تافت میامد.

    گفت چراعصبانی هستی؟؟؟؟!!!!

    گفتم نه عصبانی نیستم و.،…..

    بعدرفت تواتاق باداداشم تماس گرفت فهمیدم ولی هیچ عکس العملی نشون ندادم.

    خیلی سعی میکنم که قانون رو،رعایت کنم.

    ولی به قول گلشیفته جان حتمأ ادای قانون رو، درمیارم.

    واقعااستادتوی فایلهای دانلودی قانون آفرینش میگن مردهامثل خداخنثی هستنددیگه اینجوری هم که حال همه خانمهابه هم میخوره که برای هرکاری بلانسبت دوستان بایدهی بگی اینکاروبکن اون کاروبکن!!!!!.

    ولی تا فهمید از زیرلاستیک ماشین سنگ به سر وصورت برادرخودش خورده سریع تماس گرفت وتاشب گفت بریم ملاقاتش که اصلا قبلا داداشش یک سنگ به سرش نمیزد الان داداش داداش میکنه!!!

    منم نمازخوندم رفتم کمی پیاده روی بعدم یکم کنارخیابون نشستم برگشتم.

    رفتم که حال وهوام عوض بشه وشکرگذاری کنم.

    الهی شکرت که سالم هستیم الان 2نوبته خون دختربرادرم رودارن عوض میکنن ودیالیزم می‌کنند راستش من ازاسم بیماریهاودوادکترچیزی بلدنیستم.

    وفردا هم خواهرم روبیمارستان بستری می‌کنند برای عمل توده ی سرش.

    درحال حاضربازهم به برکت تمرین‌ها من که از همه کوچیکترم توخانوادم الحمدوالله آرامش وشادی وسلامتی برقراراست الهی شکرت.

    عاشقتونم استادکه وقت میذارین وباعشق راه درست زیستن رو به ما یادمیدین.

    انشاءالله که همیشه بتونیم به خدااعتمادکنیم وبرای انجام تمام کارهامون بهش ایمان داشته باشیم.

    هر روز چشمهایم رابازمیکنم و میگم خدایاشکرت که تقسیم کاربامن است واجراباخودش هست.یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2437 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    .

    آرزوهایی که داریم الان برامون بدیهی می شوند

    آرزو و خواسته ها وقتی بدیهی شدند از موفقیت خبری نیست

    چون یادمون می رود کجا بودیم و الان کجا هستیم

    برای اینکه بدیهی نشوند باید تکرار کرد دائم و

    پیوسته.

    زمانی که برای این کار می گذارم از هر کاری واجب تر است چون من با این کارم خودمو دارم رشد می دهم و موفقیت ها را به خودم دعوت می کنم .

    خدایا شکرت

    یه کم حالم بد بود ….. به خودم گفتم اگر این حال بد را ادامه بدهم چی میشه ؟؟؟

    خودم را تسلیم کردم و رها کردم در آغوش همیشه باز خداوند

    توانایی‌های خودم را پشت سر هم گفتم و گفتم و گفتم بصورت رگباری با کلام در سینه در قلبم خدایا شکرت تا خودمو به حال خوب رسوندم

    باید این کار را مثل دوران تحصیل که باید حتماً درس و مشق ها را انجام می دادم و اگر انجام نمی دادم فردا باید به معلم و دبیر سوال و جواب پس

    می دادم ادامه بدهم برای خودم برای در مدار بالاتر رفتن خودم برای رشد بیشترم برای بدست آوردن

    موفقیت ها برای حال خوب در زمان های بیشتری

    برای خود شناسی بیشتر خدایا شکرت

    .

    وقتی ترس را ترک کردم و شجاعت را جایگزین ترس کردم خداوند بهم رو آورد چون خداوند از آدم و بنده ی بزدل و ترسو خوشش نمیاد

    به جاهایی واقعاً دیدم برای وجود ترس از خودم

    هم دارم می ترسم

    این بود که گفتم خدایا ترس را از وجودم دور کن و شجاعت را بر وجودم لبریز

    از ترس‌های کوچیکی شروع کردم و الآن خدا را صد هزار مرتبه شکر خیلی بهتر از قبل شده ام

    در یکی از فایل های زندگی در سایت یکی از پرنده ها از پرنده ی دیگه ای می ترسید و همیشه اون یکی قایم میشد

    من این را کردم برای خودم درس که تا وقتی از آدمها از حیوانات حتی از خداوند چون خداوند هم

    یک روزی برامون ترس در دلمون بود

    تا وقتی می ترسی اون ترس بیشتر میشود

    ترس در زندگی معنایی ندارد

    تر. س برادر مرگ است

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    من تسلیمم من تسلیمم من تسلیمم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    مهدی قربانی گفته:
    مدت عضویت: 545 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان بنام خداوند پاک منزه ونور دیدگانم بنام خداوند که اون را عین نوری پاک ومنزه وزیبا وپر انرژی در زندگی خودم در تصور خودم دیدم خدایا شکرت به خاطر امیدی مه در درونم نسبت به تو دارم اول از خداوند سپاسگزارم با دیدن این فایل و وخوندن این متن نمی دانستم که خداوند خداوند که مرا خلق کرده وعده هدایت رو هم به ما داده. در برابر خداوند در گذشته یاد ندارم که تسلیم خداوند بودم همیشه تو شرایط بد صدای خداوند را زدم شرایطی گیرم اوفتادم و فقط یک صدا میگفتم خدایا کمکم کن واون کار درست شده ولی هیچ وقت فکر نمی کردم اون خداوند همان خداوند هست که از رگ گردن به من نزذیک بوده وصدای مرا از ته درونم شنیده وکارم راه انداخته ولی خلیی زود فراموش می کردم ودوباره بر میگشتم به حال قبل چون نمی دانستم تضاد یعنی چه چون نمی دانستم جهان مادی یعنی چه چون نمی دانستم قوانین خداوند یعنی چه ونمی دانستم خداوند هرکس که ازش بخواهد هدایتش میکند وخیلی خوب خبر از درون بندگانش دارد وهدایت میکند مرا تا وارد این مسیر شدم واز خداوند درخواست تعغیر کردن کردم وخداوند یکتا خودش را بهم نشون داد در دیدگانم و خیر خوش خوشبختی وثروت وفراوانی وسلامتی وخودارزشمندی تمام تصورم در بر گرفته ولی باید تضاد بر خورد وهمان تصاد باعث تعغیر باورهایم شد وهمان تضاد باعث وجود بودن ترس ها تریدها شک ها وکمبود ها وحشت در من شد چرا این تضاد پیش اومد نمی دانم ولی تسلیم مسائل و مشگلات نشدم وبا همان زره تسلیم وروزنه امید تسلیم همان خداوند که مرا هدایت کرد به این مسیر یکتاپرستی کرد بعد یک مقطه فهمیدم با زور فیزکی نمی توانم چیزی رو تعغیر دهم ونیاز به یک نیرو از بیرون خودم میکنم که ارتباط با درونم داشته باشم ویه وقت های اشتباهن دوچار شرک در مورد هدایت شده تو تصورم به ادم بود ادم ها کاری بکنن برای من والان فهمیدن حتی ادم ها نمی توان کاری برای من بکنن وتنها خداوندی که در غیب هست می تواند برای من کند بهدجای توجه کردن به ادم تسلیم همان خداوند بشوم ونگاهم نورانی کرده باین وعده خودش والان با وعده خدایا حق هست با حق خودت مرا هدایت کن نه حقی که در گذشته به من یاد دادن حق تو ان نور پر خیر وبرکتی هست که در وجودم هست والان دارم سعی میکنم تسلیم ان نور شوم اسان شوم بر اسانی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    الهام اسدی گفته:
    مدت عضویت: 3666 روز

    سلام

    بی صبرانه منتظر دانلود مصاحبه تون هستم

    و خواهش میکنم اگه امکانش هست فایل ها رو داخل کانال تلگرامی هم آپلود کنید

    گاهی سرعت سایت به مراتب خیلی پایین تر از تلگرامه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سمانه اسپرغم گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    اسناد جان سلام

    ببخشید میخوتاستم بپرسم اگر واقعا نظرات ما چه خوب و پر انرژی باشه چه بد و منفی ارزنی برای شما ارزشی نداره پس چرا از ما دیدگاه و نظر میخواهید یا اینکه چرا اصلا برای ما فایلاهای رایگان میزارید

    پس باید تفاوتی باشه با کسانی که نظراتشون و دیدگاهشون طبق روشهای شما اوکی شده و به باورها رسیده با اونهایی که هنوز باوری ندارند و منفی هستن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: