مصاحبه با استاد | رابطه درونی با خداوند، با "تفکر" ایجاد می شود نه با تقلید - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه درونی با خداوند، با "تفکر" ایجاد می شود نه با تقلید133MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه درونی با خداوند، با "تفکر" ایجاد می شود نه با تقلید23MB24 دقیقه













به نام خداوندی که همه چیزمیشود همه کسرا
استاد میخوامازت بی نهایت تشکرکنم
هر روزکه دارم میرم جلو بیشتردارم درکمیکنمقانونو وبیشتر به خودمافتخازمیکنمشاگرد شما هستم ودرمسیر این قوانین قدم گزاشتم ومیخوام گسترشش بدم
خدایا شکرت:)
چقدر ساده صحبت میکنی استاد از قران از مطالعه قران
وچقدر من برای خودم سختش کردم که بخوام قران ومطللعه کنم وبرم مثلهرکتاب دیکه ای که میتونمزمانبزارمبخونم
یه بارم بشینم قران وبخونم
چقدر احساس قدرت بهم میده
میخوام این دفعه قران واضولی بخونم
من همیشه یه آیه از قران میخونم با حتی یه صفحه اما الان خیای جدی ترتضمیمبهاین امرگرفتم
چون میبینم شما اینقد راحت دارین صحبت میکنید اینقد سادع دارین توضیح میدین
برام خیلی جذاب شده برم بخونم بدون هیچ تعصب قبلی
این حرفتون منم خیلی به فکر برد
که اگه براتون مهمه جواب سوالاتتون برین دنبالش مثل منی که رفتم دنیالش
استااااااذ فرق شما با بقیه ادم ها و حتی خوده من اینه که شما با ایمان حرکت کردین
تحقیق کردین
زمان گزاشتین با عشق
برای همین اینقد خوشگل حرف میزنید و ایمان دارید به صحبتاتون
استاد جانم
خواسته منم همینه
منم میخواممثل شما خمینقد باورم به قانون وخداوند قوی بشه
میخوام خداوند کمک کنه
عمینجوری که خودت کفتی استاد
خدا رزاقه
خدا بخشنده است
خدا مهربونع
خدا حکیمه
خدا کریمه
خدا انرژیه
خدا همه چیزه
همه چیژ میشود همه کس را
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
سپاسگژارم ازت استادجانم
شکر برای وجود شما وخانم شایسته
به نام خدا
تمرین این جلسه
تصمیم که گرفتم و البته دارن انجامش میدم شروع کردن قران به فارسی خوندن…..که بیشتر درک کنم و به خاطر ثروت شروعش کردم چون فعمیدم این باور خیلی درونم هست که ثروت معنوی نیست….
حالا این تصمین اضافه می کنم تموم شد چند بار دیکه بخونم بعد برم سراغ چیزایی که مرتبط با رزق و شکر و.خداست…..سرچ کنم …و فایل 5 قم اول که در مورد قران گوش بدم دوباره………
به نام نور سماوات و الارض
چه باوری درباره خداوند در ذهن بسازیم که باعث پیشرفت و موفقیت من بشه :
صفات خداوند را درک کنیم و طبق آن باور جدید بسازیم .
مثل مهربان بودن ، رزاق بودن ، وهاب بودن ، هادی بودن ، نزدیک بودن،…
هر باوری از خداوند در ذهن بسازیم ، طبق همان ، اتفاقات و شرایط را دریافت می کنیم ، باورهای ما محقق میشه.
چطوری نماز بخونیم؟
نماز خواندن تقلیدی نیست و یک رابطه قلبی شخص با رب العالمین هست ، و هر طوری که به ما احساس خوب و نشاط میده بخونیم و زیاد درگیر قوانین نماز نشیم که از اصل غافل میشیم .
روش خواندن قرآن،
ترجمه ها را چندین بار بخونیم ، داخل پرانتز ها نخونیم ، و سعی کنیم اصول اساسی قرآن را درک کنیم و بقیه داستان های پیامبران هست که گواهی بر اصول اساسی قرآن هست.
البته مهمترین اصل در قرآن، توحید هست و ما که دنبال تغییر و موفقیت هستیم ، اگر توحید را درک کنیم و عمل کنیم همه موارد دیگر هم درست میشه و خود استاد عباسمنش هم کل موفقیت خودش را مدیون درک اصل توحید می دونند و رسالت خودش را اشاعهی توحید می دانند.
بنابراین ما باید فقط روی خدا حساب کنیم و از او یاری بخوایم و هدایت خود را به مسیر درست از او بخواهیم ، چون خداوند خودش گفته هدایت شما بر من واجب هست. واز این نیروی هدایت در هر شرایطی و در هر لحظه ازش استفاده کنیم چون جواب میده ، حتی در مورد مسائل جزئی مثل رفتن به نانوایی، که کی برم خلوت تره ، یا زمانی به چهارراهها می رسم چراغ سبز بشه ، از کدام مسیر برم که خلوت و امن هست ، الان چه لباسی بپوشم ، چه غذایی بخورم ، چه ماشینی بخرم ، کی طلا بخرم و کی بفروشم ، و هزاران خواسته های دیگه ، اینقدر از خداوند هدایت بخواهیم ، تا شکل گفتگوی ذهنی ما عوض بشه ، و این صدای گفتگوی ما و الله برامون آشنا تر بشه ، و باور کنیم ، که جز هدایت شدگانیم ، و احساس نزدیکی به این نیروی هدایت و عظیم داشته باشیم.
خدایا شکرت
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم آقا علی رضا
ممنون از کامنتها و ردپاهایی زیبایی که میگذارین در سایت
عالی و زیبا و بدرد بخور و مفید
متشکرم از شما
ما هر باوری از خداوند که در ذهنمون بسازیم همون میشود
رزاق و مهروان و هدایتگر
من هر روز صبح تو تمربن ستاره قطبی مینویسم که خدایا تو به من بگو کجا برم و جه بگویم
و هدایتم میکند و من ممنونش هستم
صفات خداوند رو درک کردن و باور کردن خیلی مهمه
دوست عزیزم سپاس فراوان دارم از شما
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند
به نام الله مهربان وهدایتگر
سلام به شما دوست عزیزم
خانم مشتاقی
ممنونم ، که به کامنت من توجه کردی .
من به ستاره قطبی اعتقاد قلبی دارم، همین چند دقیقه قبل داشتم داخل دفتر مخصوصم ، به خواسته هایی که صبح نوشته بودم تیک می زدم و خدارا شکر اکثرا تیک خورد و جالبه بدونی ، نوشته بودم امروز دوست دارم خبر خوشی بشنوم ، و امروز شنیدم دختر همسایه دوست هم بازی من در دوران کودکی در روستا که الان در شهر مشهد در رشته تنیس روی میز مدال گرفته و داخل فضای مجازی عکسشان را دیدم و خیلی خوشحال شدم .
نوشته بودم ، خدایا پولی به من برسان که از جایی باشد که گمان ندارم ، باور کنید، چند دقیقه قبل به حساب بانک سپه من پول واریز شد و من واقعا سورپرایز شدم و از خداوند سپاسگذاری کردم .
نوشته بودم در احساس خوب باشم ، امروز سر کلاس زبان انگلیسی، استاد چند سوال پرسید که بقیه دانشجویان نتونستن جواب بدهند ولی من بطور کامل به انگلیسی جواب دادم و مورد تحسین واقع شدم و لذت بردم .
نوشته بودم در محیط کارم پیشرفت باشه ،
امروز یک نفر آمد که مهندس نرم افزار بود و کلی به من و همکارانم کمک کرد و راهنمایی کرد .
باور کنید اینها همه معجزه هست که من خالق آن بودم و این توانایی را خداوند متعال به همه ما عطا کرده.
الان هم رفتم سایت را باز کردم و دیدم زیر اسمم نقطه آبی هست و ابتدا از آلله مهربان سپاسگذاری کردم و باز کردم و هدایت شدم به کامنت زیبای شما.
همه اینها معجزات و نشانههای خداوند هست ، ما باید تایید کنیم و سپاسگذاری کنیم تا ظرف ما برای دریافت نعمتهای بیشتر ، بزرگتر بشه .
شما را به الله مهربان می سپارم و آرزوی خوشبختی و سلامتی و ثروت فراوان برات دارم .
خدایا شکرت
من در مورد نماز روزه در قران متوجه شدم خدا بسیار آنها را توصیه کرده است .
اشاره نکرده است چطور عمل کنیم یا جرئیات را نگفته است بلکه گفته از نماز و روزه استعانت برای صبر و توکل بگیرید
یا آنها شما را از گناهان دور می کنند .
در واقع منظور از نماز حضور ذهن توجه و یاد کردن خداوند است .
برایم عجیب است چرا این قدر جزئیات فرعیات نحوه قرائت یا موضوعاتی که اصلا اصل نماز و روزه را مورد توجه نمی دهند برای اکثر جامعه مهم شده است .
واقعا یک تلفظ غلیط عربی ق می تواند نماز را باطل کند که اگر درست انجامش ندهیم نماز باطل شود ؟آن وقت حواسمان هر جا رفت اشکالی ندارد؟
به نام معبودی که به هر خیری که از جانب او رسد سخت محتاجم
سلام به دوستان و استاد عزیز
فایل پنجم از سری فایل های مهاجرت به مدار بالاتر
چقدر آزاد و رها شدم از تعصبات دینی،دیگه اصل و فرع رو تشخیص میدم ولی خوب،این باورها یک شبه نیومدن که یک شبه از بین برن،باید روشون کار کنم تا گهگاهی عذاب وجدان عمل نکردن به احکام دست و پا گیر دینی به سراغم نیاد
تصمیم گرفتم رو کانون توجهم کار کنم
من باید به نکات مثبت توجه کنم ،من باید ابر تحسین کننده باشم،من هنوز راجب ناخواستم صحبت میکنم،من بجای فراوانی به کمبود توجه میکنم،من قدرت خلق زندگیم رو دارم ولی دارم بالعکس ازش استفاده میکنم
من باید با خودم عهد ببندم روی خواسته ها تمرکز کنم نه نا خواسته
مثلا امشب برای دخترم خرید کردم ،قدرت خریدم نسبت به پارسال چندین برابر شده و بعد خرید امشب نگرانی اومد سراغم،احساسم داشت بد میشد که چرا انقدر خرید کردی،پولتو تموم میکنی،اگه دیگه درنیاری چی،اگه اینجور و اونجور بشی چی….سریع گفتم توجه کن به نکات مثبت،تو میتونی راحت برای بچت خرید کنی،قدرت خریدت بالا رفته،پول همیشه تو حسابت هست،تو فراوونی رو باور کردی…و آروم شدم و حالم خوب شد
این توجه برعکسم به ناخواسته منو از هدفم دور میکرد،تصمیم گرفتم روش کار کنم،تو دفترچی که همیشه همراهمه راجب توجه بنویسم و بنویسم
تا بیشتر درکش کنم
باید همش توجه به نکات مثبت بشی
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
سپاس از استاد عزیزم و مریم بانو
به نام خدا
سلام
خداوند بخشنده ترین هست
همین که من در مسیر الهی دارم قدم برمیدارم
یعنی خدا داره هدایتم میکند
استاد عباسمنش را در سر راه من قرار داد تا بتونم از طریق این بنده صالحش خدا را پیدا کنم
خداوند. مانند. افکارم پاسخ میدهد
من هر چه توجه میکنم همان جنس از توجه ام را وارد زندگی ام میکند
خداوند مسیر خلق زندگی را به خودم سپرده است
و حالا پیام استاد که قرآن رو مطالعه کنم و بخونم و با درک بهتر
و شناخت بیشتر بتونم مانند. استاد زندگی عالی را خلق کنم
این مسیر توحید است
این مسیر الهی که بهم میگوید بشناسم مسیر الهی را از طریق قرآن
و جلسات دوره های استاد که سخنان قرآنی هم دارد بهترین نتیجه را داشته و این که
اگر قرآن رو بخونم ایمان دارم ایمانم را بیشتر میکند
استاد ممنونم از راهنمایی هاتون
سلام به همسفران گرامی. یادآوری مهمی که در ابتدای فایل بهم شد اینه که دنبال تغییر عوامل بیرونی نبودن و کار کردن روی باورهای خودمون موضوعی هست که در همه ی جهات بایستی روش کار بشه. این یک باوری هست که در خیلی از مسائل زندگیم ریشه داره و هر بار قسمتی وجود داره که میتونه ترمزی ناشی از این باور باشه. مثلا خود استاد زمانی که روی باورهای ثروتش کار میکرد این ترمز رو در خصوص سلامتیش نداشت ولی این ترمز رو در مورد روابط و ثروت داشت و جلوش رو گرفته بود به همین دلیل دنبال تغییر دیگران بود و وقتی پیداش کرد و فهمید ایراد در باورهای خودشه و برش داشت خیلی از اتفاقات تغییر کرد. واقعا کار کردن روی باورها یک مسیر هر روز بهتر از دیروزه و همیشگی. وقتی استاد از نگاه سیستمی صحبت کرد و گفت خدا همه چیزه و یک سیستمه که هر جور که هستی و هر فرکانسی که بهش میدی جهان اطرافت به همون شکل در میاد، اول و آخره، ظاهر و باطنه و مثل آب میمونه و شکل ظرفی که تو ایجادش میکنی میشه پس اگه رزاق بودنش رو باور کنی رزاق میشه و اگر ربوبیتش رو باور کنی رب میشه و اگه وهاب بودنش رو باور کنی وهابه، احساس کردم که یک ایرادی در باورم وجود داره و رفتم سراغ کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم و دیدم کتاب رو خیلی خط خطی کردم و نکته برداری کردم و نمیشه درست خوندش، اول تصمیم گرفتم که دیگه خط خطی کردن رو بزارم کنار (D:) و بعدش تصمیم گرفتم مجدد چاپش کنم و خیلی سوالات تو ذهنم بود حول این موضوع که یعنی چی میتونه باشه که قراره درکش کنم، بعد وسط چاپ کردن کتاب ها نمیدونم چطور شد که برگه ها جابه جا شد و یک صفحه چاپ نشد و رفتم اون صفحه رو باز کردم که چاپ کنم و دکمه پرینت رو زدم و بعد احساس کردم که این همون صفحه ای هست که جواب سوالم داخلشه بعد از پرینت برش داشتم و دیدم بله. خود جوابه. صفحه «۴۲»، بیاید این صفحه رو بخونیم تیتر: قانونمندی جهان اجازه کنترل آگاهانه شرایط زندگیمان را به ما میدهد. متن: نگاه سیستمی به خداوند یعنی استفاده از قوانینی که به دردمان میخورد، یعنی نتیجه ای قابل لمس در زندگی برایمان به بار می آورد، به ما آرامش بیشتری میدهد، وضعیت مالی و و روابطمان را بهتر میکند وگر نه اگر این آگاهی نتیجه ای عملی در زندگی برایمان به بار نیاورد چیزی شبیه همان فلسفه است که به هیچ عنوان نتیجه ای کاربردی و عملی در بر ندارد. من دوستان فیلسوف زیادی دارم که تمام زندگی شان غرق در مباحث فلسفی است. دکتری و پرفسور فلسفه اند اما وقتی به دستاورد های زندگیشان نگاه میکنم، چیزی جز تشنج در روابطشان، نگرانی در مسائل مالی شان نمیبینم، آنها فقط در حال پرداختن به مباحث فلسفی پیچیده اند «سوال من از آنها این است: این همه بحث های فلسفی چه نتیجه ای را برایتان داشته است؟ چقدر حالتان خوب است و آرامش دارید؟ چقدر سلامت هستید؟ چقدر روابطتان خوب است؟ چقدر اوضاع مالیتان خوب است؟ اما اگر از دیدگاه قوانین کیهانی نگاه کنیم میبینیم همه چیز در جای صحیحش قرار دارد، زیرا آنها دقیقا همان چیزی را وارد تجربه زندگشان میکنند که مدام به آن توجه میکنند و در موردش بحث میکنند. ما میخواهیم با کمک گرفتن و هماهنگ شدن با قوانین همیشگی این سیستم، هم در این دنیا سعادتمند زندگی کنیم و هم در سرای آخرت، لذا باید قوانین حاکم بر این سیستم را بشناسیم. این همون نکته مهمه که اگر نتایج زندگیم آنطوری که میخوام نیست یعنی در مسیر صحیحی قرار ندارم پس اشکالی در من وجود داره که بایستی دنبال رفع اونها باشم و راه حل عمل و هماهنگ شدن با قوانین سیستم در راستای خواسته هامه و اگر هماهنگی ایجاد بشه قطعا نتایج به همون اندازه بوجود میاد و اگر نتایج بوجود نیومده یعنی هنوز ایراد وجود داره. یک ایراد دیگه که اگه فکر میکنی نگاه سیستمی داری پس بایستی نتایج در زندگیت وجود داشته باشه، باید احساس آرامش وجود داشته باشه، پس اگر نتایج نیست یعنی یک جای کار ایراد داره. قانون رهایی یعنی توجه به داشته ها راه رسیدن به خواسته ها. رهایی یعنی از همون چیزهایی که اکنون هست لذت ببرم و به احساس خوب برسم، نشانه های عدم رهایی یعنی به تعویق انداختن لذت از زندگیم تا زمانی که به خواسته ها برسم و وابسته بودن و محتاج بودن به خواسته ها، به نظرم وقتی محتاج و وابسته میشم که باور کمبود در من وجود داشته باشه و الا اگه باور کنم هر چیزی که میخوام بی نهایت ازش وجود داره و از بی نهایت طریق میتونه بهم برسه چرا محتاج و وابسته باشم؟ به قول استاد این اسباب بازی نشد یک اسباب بازی دیگه. اینم جز همون موضوعاتی هست که در کل زندگیم و کل خواسته هام میتونه گسترش پیدا کنه و ترمز اصلی و اساسی ای هست. با این جمله خیلی حال کردم که هر چقدر بیشتر به خواسته هام رسیدم رها تر شدم، به یک صورت دیگه ای هم اینو از استاد شنیده بودم که تنها راه رها شدن از ثروت، رسیدن به ثروته به همین خاطر تمام پیامبران و امامان ثروتمند بودن. پس رهایی یعنی روی باورهام کار میکنم مخصوصا روی باور فراوانیِ زندگیم و فراوانی جهان هستی و تحسینشون میکنم. در زمان نوشتن این متن یک جمله نوشتم که در ذهنم یک ترمز بود «حالا اگه روی باور فراوانی کار میکنی و نتیجه ملموس نیومد یعنی یک جای کار ایراد داره و الا قوانین سیستم ثابت و بدون تغییر و درسته» میخوام این رو اصلاح کنم که درسته اگه روی فراوانی کار میکنم و نتیجه ملموس نیومد یعنی ایراد تو باورهامه و قوانین جهان ثابته و من ایراداتی در باورهام دارم که بایستی اونها رو برطرف کنم اما یادت باشه که این موضوع یک مسیر «هر روز بهتر از دیروزه» یعنی به جای «نگران نتیجه بودن و عجله برای رسیدن به مقصد» از سفر لذت ببر. «خب کار آسونی نیست ولی چاره چیه» => اینم یک ترمز دیگه => قانون سادست، اگه روی باورهات کار میکنی و «لذت نمیبری» و احساست خوب نمیشه یعنی «باور نداری اتفاقات زندگیت بوسیله فرکانس هاته» یعنی قانون سیستم رو باور نداری و الا اگر این رو باور داشته باشی چرا باید از کار کردن روی باورهات و از این سفر لذت نبری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه چیز بر میگرده به توحید. یعنی اصل و اساس تغییر همه باورها توحیده. اینکه من دارم با فرکانس هام اتفاقات زندگیم رو خلق میکنم و این کلید تغییر همه ی جوانب زندگی به صورت دلخواهه. چطور میتونم این باور توحیدی رو تقویت کنم؟ یک فردی مثل استاد عباس منش میگه من رفتم تو این مسیر و نتیجه گرفتم. نه تنها میگه بلکه نتایجشم نشون میده. خب دلیل واضح تر از این؟ کل قرآن و داستان های پیامبران در قرآن هم داره این مسیر رو نشون میده. چند وقت پیش داشتم یک قسمتی از قرآن رو میخوندم که یوسف بعد از اینکه افتاد تو زندان تعبیر خواب میکنه برای دو نفر و به اون فردی که تعبیر خوابش این بود که ساقی شراب پادشاه میشی گفت که پیش پادشاه من رو یاد کن و بعد از آزاد شدن اون فرد یوسف چندین سال تو زندان موند چون به جای اینکه روی ربش حساب کنه و روی همون اصلی که از چاه نجاتش داد حساب کنه روی دیگران حساب کرد و شرک ورزید یعنی قدرت رو به جای اینکه بده به باورهاش داد به عوامل بیرونی اما بعدش که تو زندان موند و دید نتایج زندگیش تغییری نکرده فهمید ترمزش رو و روی ربش حساب کرد و بعدش پادشاه یک خواب دید و اتفاقات بعدش که به عزیز مصر شدنش انجامید. یعنی ببین سیستم چقدر دست داره برای کمک کردن بهمون. دست هایی که اصلا فکرشم نمیکنیم. خب این باور که تمام اتفاقات زندگی ما حاصل باورهامه اگه بهم آرامش نمیده یعنی باورش ندارم پس با مثال ها و الگوهای قرآنی و همچنین الگو کردن استاد و نتایجش ایمانم رو تقویت میکنم نتیجه ایمان حتما احساس خوبه. «هر چه ثروتمندتر میشوی نزد خداوند عزیز تر میشی» چون هر چه بیشتر ثروتمند بشی جهان ثروتمند تر میشه و هر چه جهان ثروتمندتر بشه جهان جای بهتری برای زندگی کردن میشه. این باور که پول و ثروت کثیفه در خیلی از فیلم های مختلف بهمون القا شده و در طی همین متن یکجورایی احساس کردم من این باور رو دارم. چرا پول و ثروت بایستی من رو از خدا دور بکنه؟ وقتی من ثروتمند بشم از کلی خطا و اشتباه که حاصل فقره دور میشم. از دزدی، از فساد و یک عالمه مواردی که فقط به دلیل باور کمبوده. وقتی من به خواسته هام برسم و ثروتمند بشم یک عالمه انسان های دیگه به خواسته هاشون میرسن، با هر ماشینی که بخرم، با هر خونه ای که بخرم به یک عالمه انسان روزی داده میشه پس ثروتمند شدن معنوی ترین کار جهانه. رسیدن به خواسته ها معنوی ترین کار جهانه، چون هر چقدر من به خواسته های بیشتری برسم ایمان بیشتری به انسان ها میدم که اگر من تونستم موفق بشم شما هم میتونید پس رسیدن به خواسته ها هم معنوی ترین کار جهانه. هر چی من شاد تر و بهتر زندگی کنم، هر چقدر باورهای من در مورد روابط، عزت نفس، ثروت، معنویت و .. بهتر بشه «خواه یا ناخواه – ترمز» کمک میکنم جهان جای بهتری برای زندگی کردن بشه چون به دلیل نتایجی که دارم به دلیل آرامشی که دارم الگوی خوبی برای افرادی میشم که دوست دارن زندگی خوبی داشته باشن. با این حال به قول قرآن ما وکیل و محافظ دیگران نیستیم پس به جای اینکه بخوایم دیگران رو تغییر بدیم – که امکان پذیر نیست چون واحد ذهنی هر کسی دست خودشه مثل قدرت نفس کشیدن هر فرد که دست خودشه – پس خودمون رو تغییر میدیم چون به همون اندازه که قدرت نفس کشیدنمون دست خودمونه قدرت ذهنمون و سیستم باوریمونم دست خودمونه. اون قسمت که نوشتم خواه یا ناخواه بهم احساس بدی داد و قطعا ترمزه. بله اونم چه ترمزی.. آره.. من هنوز در وجودم از موفقیت دیگران احساس خوبی ندارم. باورهای مخروب رو کار نکنی روشون دوباره برمیگردن. بعد از اینکه این باور رو فهمیدم تو دلم گفتم لعنت به هر چی باور مخروبه که انقدر مخفیه و نمیزاره من زندگیم رو بکنم که این خودش «باز» یک ترمزه که کلمه باز نشون میده ترمزی اساسی هست.. خب یعنی چی میتونه باشه؟ الهام شد جلسه نه کشف قوانین زندگی. مگه میشه؟ اوه. ببین چی نوشته در توضیحات جلسه نُه: «افراد زیادی، از شرایط و موقعیتی که در آن متولد و رشد کرده اند، به عنوان بزرگترین موانع و اصلی ترین مقصرهایی یاد می کنند، که بر سر راه خواسته ها و موفقیت های شان وجود دارد.» یا حضرت ترمز. «شاید شما نیز همین حالا، به نوعی درگیر این موضوع باشی. مثلاً از ناخواسته های زندگی ات شکایت داری یا هرچه بیشتر قوانین زندگی را می شناسی- گاهی به خاطر ترمزهای زیادی که در برابر خواسته هایت پیدا می کنی- می ترسی و وجود این همه ترمز را یکجا، ناعادلانه و بی انصافی می خوانی! چرا که فکر می کنی خیلی ها از اساس، این ترمز ها را ندارند. شاید هنوز هم پس از این همه سال، همچنان درگیر مسائلی مثل: وضعیت مالی خانواده ای که در آن به دنیا آمدی و بزرگ شدی، شرایط اقتصادی و سیاسی کشوری که وطنت نام گرفت و …، هستی.و آرزوی می کنی: ای کاش در آن شهر یا آن کشور خاص متولد شده بودم! ای کاش آن افراد خاص، والدینم بودند! ای کاش آن آدم خاص، همسرم یا فرزندم بود! ای کاش آن قیافه، آن رنگ پوست، آن رنگ چشم یا آن ویژگی ظاهری خاص، متعلق به من بود! اکثر ما به کرّات به این موضوعات فکر کرده ایم و آنها را در معادله ی تحقق خواسته هامان دخیل دانسته ایم. زیرا اصل خود و آگاهی ای را از یاد برده ایم که، روزی به پشتوانه اش، تصمیم به ورود- به این جهان مادی- گرفتیم. اکثر ما، فراموش کرده ایم که محیطی که در آن متولد شده ایم، پدر و مادری که به عنوان دروازه ی ورود به این جهان مادّی انتخاب کرده ایم، ویژگی های ظاهری ای که به عنوان جسم خود برگزیده ایم، علائقی که به عنوان استعداد ها یا تمایلات مان برگزیده ایم و… -همه و همه با تمام ناخواسته ها و تضادهایش- بهترین محیط و بهترین ویژگی برای تحقق خواسته هایی است که به خاطر تجربه آنها، قبل از تولد، اینچنین مشتاق ورود به این جهان مادّی و این کالبد جسمانی شدیم. اما این اتفاق در پشت پرده رخ داده و تمام این سوء برداشت ها را ساخته است: آگاهی و نیتی که پشتوانه و دلیل اصلیِ ورود به جهان، از طریق این شرایط (کشور، ویژگی های ظاهری، خانواده و… با تمام تضادها و کمبودها) بوده فراموش شده، در حالیکه این شرایط با تمام ناهنجاری های ظاهری اش، همچنان پابرجا مانده است! این ماجرا به بازی با ماسک می ماند. شما در بازی با دوستانت، ماسکی را با قیافه ای خنده دار انتخاب می کنی. زیر فکر می کنی این ماسک بیشتر کمک می کند تا دوستانت را بخندانی و از این بازی لذت ببری. اما چه می شود اگر در میانه بازی ناگهان همه چیز را فراموش کنی و از یاد ببری که این فقط یک ماسک برای بازی و لذت بردن بوده و نه چهره ی واقعیِ تو!؟ آنوقت لذت بازی، تبدیل به ترس و وحشت می شود. این ماجرا در واقعیت زندگی تو رخ داده است. برای همین بی گناه، بی پناه و بی دفاع بودن در میان اینهمه مشکل و تضاد، ناعادلانه به نظر می رسد. به همین دلیل، هنوز نتوانسته ای خانواده ات را ببخشی، خودت را دوست داشته باشی یا دست از تغییر ویژگی های ظاهری ات برداری. هنوز نتوانسته ای دست از مذمت دولت، کشور، جامعه و مسائلی برداری که، قرار بوده فقط پله هایی باشد برای گسترش ظرف وجودت و لذت از مسیرت. هنوز سوال ات این است که، چرا کودکان معلول به دنیا می آیند؟! چرا مسئله گرسنگی کودکان در آفریقا حل نمی شود؟! چه توضیحی برای مسائل انسانهای بی گناهی وجود دارد که، درگیر مسائلی چون جنگ و تروریسم هستند؟! یا حتی نمی توانند در محیطی آرام با حداقل امکاناتی زندگی کنند که حق طبیعی یک انسان است و در یک کلام قوانین خداوند، چه توضیحی برای این مسائل دارد؟! این موضوع بسیار مهم برای این جلسه انتخاب شد، تا یک بار برای همیشه این مسائل در ذهنت حل شود و به پشتوانه به یادآوردن اصل و اساس خود، بتوانی از ترمزهایی بهره برداری نمایی که لازمه گسترش تو به عنوان دستان خداوند بر روی زمین است. زیرا اکثر ما، هم آگاهی مطلق خود را فراموش کرده ایم و هم، قصدی که برایش پا به این جهان گذاشته ایم. به همین دلیل نیز، در پی این هستیم تا از همسرمان، دولت یا سیاست حاکم، روابط مان، دوست مان، کارفرمای مان، شغل مان یا…، یک پشتوانه بسازیم. در حالیکه پشتوانه یا منافعی که سالهاست به دنبالشان هستی، پشتِ درِ به یاد آوردن اصل خودت است. حقیقت این است که، ما ارواحی مجرد و مستقل از هر آنچه و هر آنکه هستیم، که خود را همخون یا هم نژاد با آن دانسته ایم. حقیقت این است که هر کدام از ما- با وجود انتخاب های بی انتها و بدون محدودیت- با توجه به خواسته هایی که قصد داشتیم در این جهان مادّی تجربه کنیم، تصمیم به ورود از طریق این محیط خاص با تمام ویژگی هایش گرفتیم. وقتی آگاهی و توانایی مطلق، بدون خطا و خالق گونه ای را به یاد بیاوری، که این محیط و شرایط را به عنوان بهترین و لذت بخش ترین مسیرِ تجربه ی خواسته هایت شناسایی و انتخاب کرده، آنوقت عاشق خودت می شوی با تمام نقص هایت و عاشق شرایط ات می شوی با تمام تضادها و کمبودهایش و تمام آنچه را نقطه قوت ات می دانی و از انرژی آنها درجهت خواسته هایت بهره برداری می کنی که، سالها از آن شکایت داشته ای و انرژی و تمرکز فراوانی خرج پوشاندن یا تغییر یا فرار از آنها کرده ای تا جزئی از آن نباشی. و فکر کن- این به یادآوردن- چه حجمی از تمرکز و انرژی ات را آزاد و در جهت خواسته هایت قرار می دهد و چه عزت نفس و اشتیاق سوزانی را در تو بیدار می کند، تا موانع و ترمز های مقابل خواسته هایت را بشناسی و حل نمایی. آنوقت آیا با ترمزها سرِ جنگ داری؟! آیا از آنها می هراسی یا اینکه ترمز ها را –فرکانس های خالص نشده ی باورهای قدرتمند کننده ات– می دانی. یعنی بخشی از باورهایی که هنوز قدرتمندکننده نشده اند! آنوقت در نظرت تلاش برای شناسایی و رفع آن ترمزها نه تنها تمرکز بر ناخواسته نیست، نه تنها نگرانت نمی کند، بلکه راهی است برای رسیدن به خلوص فرکانسی درباره آن خواسته ها و قول و قرار یا نشانه ایست برای به خاطر آوردن خواسته های واقعی ات. این یعنی به خدا وصل شدن و خداگونه شدن. یعنی با خودت و تمام زندگی در صلح قرار گرفتن. هرچه بیشتر این آگاهیِ فراموش شده را به یاد می آوری، کمتر تقلا می کنی و بیشتر لذت می بری. آنوقت است که به احساس خوب می رسی و این حجم از احساس خوب، شما را در مسیر اتفاقات خوب قرار می دهد، ظرف وجودت را می افزاید و به قول خداوند لعلک ترضی و لعلکم یرشدون می شوی. در رویارویی با ترمز ها، این نشانه را به خاطر بیاور که: اگر ترمزهای زیادی درباره مسائل مالی داری، یعنی بیشتر از همه مشتاق بودی تا از تواناییِ خداگونه ات، برای خلق ثروتِ بیشتر استفاده کنی. اگر ترمزهای زیادی درباره مسائل عاطفی داری، یعنی بیشتر از همه مشتاق بودی تا از تواناییِ خداگونه ات، برای خلق عشقِ بیشتر بهره ببری. اگر ترمزهای زیادی درباره سلامتی داری، یعنی بیشتر از همه مشتاق بودی تا توانایی ات را برای تجربه سلامتیِ بیشتر به کار ببندی. پس همه چیز خوب است. عجله نکن زیرا این به یادآوری تکامل می خواهد. فقط از تک تک جلسات این دوره، برای این به یاد آوری، کمک بگیر. این جلسه به شما میگوید که چگونه با کمک آگاهی های قبل از تولد، از انرژی تضادهایی که در زندگی با آنها مواجه شدهاید، شور و شوق، انگیزه و باورهای همجهت با خواستهها را بسازید. آگاهیهای قبل از تولد به شما کمک میکند، با خودت و تمام شرایط زندگیات در صلح قرار بگیری و به جای جنگیدن با آنها، کانون توجهات را بر این موضوع قرار دهی که: این محیط پرتضاد و این شرایط ناخواسته و به ظاهر سخت که قبل از تولد نه به اجبار، بلکه با اختیار و شور و شوق، برای ورود به این جهان برگزیدم، قرار بوده چه منفعتی برایم داشته باشد؟ چه خواستههایی را در من ایجاد می کند؟ چگونه و به کجا هدایتم می کند؟ چه شور و شوق و انگیزه ای را برای حرکت به سمت خواستهها در من شکل می دهد؟ وقتی آگاهیهای قبل از تولد را به یاد می آوری و می دانی که، توانایی خلق هر خواستهای را داری، آنوقت به وضوح برکت مسائل زندگیات را می بینی و معمای انتخاب تمام آن تضادها برایت حل می شود. زیرا میفهمی که تمام این مشکلات، فقط بستری است برای شناسایی خواستههایت. آنوقت همه چیز حل شده است. چون هم خواستهات برای تو واضح شده و هم از تواناییات برای خلق آن خواسته آگاهی. این یعنی ترکیب خواستههای واضح و باورهای همجهت با آن خواستهها. این ترکیب، همان انا اقول کن فیکون است. زیرا اگر از تواناییات برای خلق زندگی دلخواهت آگاه باشی، اما ندانی که چه می خواهی، زندگی بسیار کسل کننده و مرگ آور خواهد بود. همچنین، اگر خواسته هایت را بشناسی اما این آگاهی که، تو خالق زندگیات هستی را از یاد ببری، زندگیات یک جدال تمام نشدنی میان خواسته و ناخواسته است. اما ترکیب این دو یعنی، هماهنگی میان ذهن و روح. زیرا روح آگاهیها را دارد اما، این منطق ذهن است که فرکانسها را ارسال و اتفاقات را رقم می زند. اگر نتوانی این دو را با هم همجهت نمایی، یک جدال همیشگی رخ می دهد و تمام انرژیای که از برخورد با تضادها باید به شکل شور و شوق و انگیزه، صرف ساختن خواستهها میشد، صرف این جدال تمامنشدنی می گردد. همان اتفاقی که در زندگی ۹۵٪ از مردم جهان در حال وقوع است. به یادآوردن آگاهیهای قبل از تولد، کمک می کند تا با ابزارهای خود ذهن(تضادها)، آگاهیهای قلب را برایش منطقی و او را با قلب همراه کنی. آنوقت است که زندگی ات مثل ماشینی در سراشیبی می شود که بدون نیاز به گازدادن، به حرکت خود ادامه می دهد.» مات و مبهوت شدم.
برای من تسبیح خداوند و ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی، نادیده گرفتن هر آنچه که از جانب شیطان ذهنم میآید و به من احساس ناامیدی، نگرانی، درماندگی، پریشانی و کمبود میدهد.
من بندگی رب را میکنم و وظیفه ی او نیز این است که برای من اربابی کند.
به قول قرآن خداوند در کار خویش چیره است ولی بیشتر مردم نمی دانند.
پس مسئله ی اصلی من هستم من هستم که دارم جلوی نعمت های بی انتهای خداوند را می بندم.
بنابراین تصمیم گرفتم بیشتر از گذشته روی باور هایم کار کنم و بهتر و عوامل بیرونی نیز هیچ تاثیری ندارند
زیرا تمام اتفاقات زندگی ام حاصل فرکانس هاو باور هایم است. و همین شرایط بیرونی بوسیله ی ذهن من بوجود آمده ااند.
پس باید بوسیله تغییر ورودی های ذهن نیز شرایط را تغییر داد.
من مسئولم من مسئول اتفاقات زندگی ام هستم. و خودم تنها دوست و دشمن خودم هستم.
من لیاقت بهترینها را دارم. هر چیزی کمتر از بهترین گناه و معصیت است و مرا از خدا دور میکند.
فقط به همین دلیل که به زمین آمده ام . به قول قرآن من جانشین خداوند بر روی زمین هستم
آیا این زندگی که من الان دارم واقعا لایق جانشینی خداست؟ نه اصلا نه.
و تصمیم گرفتم زندگی عالی را بسازم و خداوند نیز در این مسیر حامی من است.
انجام کارها به شیوه او یعنی، اجرای قانون او. یعنی اجرای توحید. برای من صلوه یعنی تمام لحظاتی که میتوانم در مسیر توحید بمانم.
توحید یعنی، من بخشی از نیرویی هستم که منبع همه قدرتها و نعمتهاست.
و باید باید طوری زندگی کنم که خداوند بگه ببینید فرشته ها این بنده ی منه
و اونطور که لایق جانشین خداست زندگی کنم باید اینطور باشم باید و برای اینکار تعهدی بدون مذاکره را در نظر دارم.
توحید یعنی، خداوند یک انرژی است که واکنش نشان میدهد به آنچه در ذهنم نگه میدارم، بر آن تمرکز میکنم و آن را در گفتگوهای درونیات تکرار میکنم. سپس نتیجه این واکنش، در قالب اتفاقات و شرایط، وارد تجربه زندگیام میشود.
توحید یعنی، تغییر همه جنبههای زندگیام را یک مسابقه یک نفره بدانم.
آری تنها رقیب من خودم هستم باید امروزم از دیروزم بهتر باشد.
آغاز همه ی تغییرات از درون است.
مگر می شود من روی فرکانس هایم و باور هایم با ایمان کار کنم و نتیجه ای نباشد.
مگر می شود تعهدی عظیم داشته باشم و جهان را مقبورقدرت خودم نکنم.
و با قدرت می خواهم کارم زندگی ام عشقم تفریحم شغلم و رسالتم را انجام دهم.
باید به شدت در زمینه کاری ام متخصص شوم زیرا من همه ی آنچه را که نیاز است به نام عشق
دارم. فقط به تمرکز نیاز دارم. چاهی به عمق یک کیلومتر می خواهم باشم.
آره من باید خودم راهم را پیدا کنم شما فقط الگوی من هستی که می شود.
و من همیشه روش خودم را دارم. آره باید به هر موضوعی فکر شود و خداهم همراه من است.
قرآن بزرگترین نشانه و معجزه خداست. نمی دانم چرا همه به دنبال چیزی غیر از آن می گردند.
البته نباید قضاوت کنم و فقط باید روی خودم کار کنم.
قسمت چهارم
مصاحبه با استاد عباسمنش
و سلام به دوستان همراه در این قسمت
خدایاااا شکرت که یک فرصت طلایی دیگری رو رزق و روزی ام قرار داده تا به اگاهی بیشتری هدایت شوم تا در این روند و مسیر هدایت شوم برای ساخت باورهای درست ومناسب و قدرتمند..
من باور دارم…
که وقتی ما روی خودمون و افکارمون کار می کنیم تغییرات از همان لحظات و از همان جایی که هستیم شروع میشه.. و خود بخود هدایت می شویم به تغییرات بعدی…
بعبارتی یک نیروی قدرتمندی درون هر انسانی هست که اگر ازش تقاضای کمک و راهنمایی بخواهیم ما را در آن مسعله هدایت می کند و حتی در شرایط سخت زندگیمان این مسعله هدایت رو تجربه کردیم..
مثلا .. من خودم بارها و بارها این موضوع رو تجربه کردم چه زمانی که در شرایط بظاهر نامناسبی بودم و چه در شرایط خوب… ولی هیچوقت تصور نمی کردم که این شهود
و الهام و یا این هدایت ها رو قدرتمند کنم و یا اینکه به این درک از آگاهی نرسیده بودم که باورهای درست ومناسب رو آنقدر تقویت کنم که این هدایت های درونی ام رو سر لوحه همه کارهایم قرار دهم ولی الان بلطف آموزش های استاد عباسمنش به این باور بنیادین هدایت شده ام و هر لحظه و بطور مداوم تمام مشورت ها شراکت هایم رو با خالق هستی و هدایتگرم انجام میدهم و شریک تمام کارها و امورات زندگیم و طرف حساب زندگیم را فقط خداوند می دانم و بس…
نکته بعدی ..
مبحث ترمز هامون هستش اینکه بعضی از تغییرات ظاهراا خوب نیست و در ذهنمان به هر دلیلی نسبت به اون موضوع مقاومت می کنیم و نکته اینجاست که ما باید این مقاومت ها رو با دلایل منطقی برای خودمان کم رنگ کنیم و پامون رو از ترمزها مون برداریم که البته کار آسونی نیست و برای من خیلی موارد وجود داره که باید روی افکارم کار کنم که البته خدارو شکر بلطف آگاهی هایی که از استادم کسب کردم بطور کلی باورهای نامناسب و مخرب مذهبی من خیلی راحت از بین رفت انگار یکجورایی از درون یک چیزهایی رو بهش رسیده بودم ولی جرات و جسارت بیانش رو نداشتم و بقول معروف ترس و نگرانی هایی رو در غالب دین و مذهب از گذشتگان و جامعه و خانواده داشتم ولی آنقدر آن باورها سست بودند که با آگاهی و دریافت دلایل و منطق و همچنینن بقول استاد رفتم تحقیق های تاریخی از ادیان و مذاهب انجام دادم و شک و تردید های من تبدیل به یقین شد و خدا رو شکرت توی هیچ کته بوری مذهبی حضور ندارم …
در مورد دیگر مقاومت هایم بیشتر برای تغییر و تحول مسایل پولی و مالی و ثروت و روابط احساسی باید روی موضوعات درست و مناسب کار کنم و الگوهای درست و مناسب رو در ذهنم نهادینه کنم و بهترین الگو چه کسی بهتر از استاد عزیزم می تونه باشه 🤗🤗🤗💐💐👏👏
یکی دیگر از مقاومت های ذهنی ام در مورد سلامتی و تندرستی بود که بعد از شنیدن فایل های بینظیر در پرتو آگاهی و کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم و کتاب های رویاهایی که رویا نیستم ذهنیت من رو به روی باورهای درست و مناسب سلامتی جسم و جان و روح و روان و نزدیک شدن روحم به ذهنم و باورهایم خیلی خیلی در روند مسیر زندگیم تاثیر گذار بود و فقط باید هر روز به اگاهی های روز افزونم هدایت بشم و هدایت بشم به دورهای جدید قانون سلامتی استاد که از درون به آگاهی درست و مناسبی هدایت شوم ولی خدارو شکر که من فهمیدم که خداوند همه چیزهایی رو که ما نیاز داریم رو درونمون قرار داده و خداوند ما رو دست خالی به این جهان مادی نفرستاده و برای این آگاهی های روز افزونم از جهان هستی و آموزش های آگاهی دهنده ی استادم ممنون و سپاسگذارم خداااییااااا شکرت
👌👌🙏🙏🙏🙏💐💐💐
نکته بعدی..
قانون رهایی
قانون رهایی چیست ؟؟؟؟
ما باید هر لحظه در مدار احساس خوب باشیم و در هر شرایطی که هستیم قدردان آن موهبت ها و لحظات و داشته هایمان باشیم واز همون لحظاتمان لذت ببریم و منتظر این نباشیم که اول شرایتمان اوکی شود و بعد خوشحال بشویم و لذت ببریم…خونسرد بودن همان قانون رهایی است یعنی نگران نتایج نبودن
مثل آدم های موفق و ثروتمند که همیشه خونسرد هستند
یعنی از مسیر سفر لذت ببریم بجای اینکه از رسیدن به مقصد لذت ببریم..
نکته بعدی..
باور قدرتمند و مهم در باره پول و ثروت..
هر چقدر پولدارتر و ثروتمند تر باشیم در دیدگاه خداوند محبوتر و عزیزتر هستیم
نکته بعدی..
مبحث تکامل..
استاد برای ظبح آن بع بعی ها خیلی مقاومت ذهنی داشتند و بعد از اینکه باورهای توحیدی درست و مناسب رو با توجه به مباحث قرانی در خودشون نهادینه کردند با توجه به آیات قران که خداوند این حیوانات رو برای ما انسان ها خلق کرده به این باور هدایت شدند و از خداوند سپاسگذاری کردند و از خداوند اجازه گرفتند و این ظبح رو انجام دادند و با تکرار و تکرار و تکرار این مراحل تکامل رو انجام دادند .. البته بقول خودشون کباب این گوشت هم بی تاًثیر نبوده و بعدش راحتر این کارو انجام دادند…
نکته بعدی..
در مورد ساعت و میزان خواب و بیداری استاد سوال شده..
وقتی انسان به کاری عشق وعلاقه داره به هیچ عنوان ساعت خاصی برای کارهای روزمره اش ندارد یعنی ممکنه یک کارهایی رو در ساعات مختلف و بر خلاف ساعت کاری و خوابی جامعه انجام دهد و هیچ احساس خستگی نکند..
مثلا من خودم بارها و بارها شده که یک مطلب و یا یک موضوعی رو باید حتما می نوشتم و یادداشت می کردم که موقع خوابم بوده ولی بلافاصله بیدار میشدم و چراغ رو روشن می کردم و آن مطلب و یا آن کار رو انجام میدادم و یا برای بیدار شدن مدیتیشن های مختلف در زمان هایی مشخص بیدار میشدم و در فرکانس بالایی در صبح گاه در سحر گاه مشغول به خودشناسی و سپاسگذاری می بودم ..
نکته بعدی
سوالات مربوط به روزه و نماز و حجاب بوده که باز هم استاد در باره با توجه به قوانین صحبت کردند … اینکه هر کسی خودش باید تفکر کند همان چیزی که در قران بارها و بارها در قرآن به آن تاکید شده..
پیامبران ما هم هر کدام به شیوه خودشان نماز و می خواندن و یا سپاسگذاری می کردند و هیچ کدام از آنها دنباله روی همدیگر نبودند و .. با توجه به آیه های عذاب در قران خط قرمزهای این مسایل مشخص شده و همچنین با تکنولوژی و نرم افزار های مختلف مانند نرم افزار جامع التفاسیر نور ورژن ۳ می توان ترجمه کلمات و آیه های محکم و آیات متشابه و آیات اصل و فرع در قران رو مطالعع کرد ..
خدارو شکرت که امروز هم یک فرصت طلایی داشتم که قسمت پر بار آگاهی دهنده مصاحبه با استاد عیاسمنش رو برای خودم بروزرسانی کنم و در دفترم این نکته های پر بار رو بنویسم و در این بخش هم کامنت بذارم
خدایااات شکرت
خدایااا شکرت که هر لحظه به سمت اگاهی بیشتر و قشنگتر و مناسب تری هدایت می شوم خدایااا شکرت به لطف اسناد عزیزم در روند و مسیر آگاهی هدایت شده ام
خدااایا ممنون و سپاسگذارم
🙏🙏🙏🙏🙏💐💐💐
به نام خدایی که هر چی میگذره بیشتر عاشقش میشم خدایا سپاسگزارم که دنیایی با قوانین ثابت آفریدی هزاران بار سپاسگزارم
سلام استاد عزیزم استاد عاشقتم که همه جوره بهمون کمک میکنی تغییر کنیم و دنیا رو آنگونه که هست بشناسیم.
استاد این جمله رو باید تو مغزم هک کنم من بدنبال تغییر و مهاجرت هستم ولی یه مورد خیلی مهمی که امروز گفتین تا حالا انگار شنیدما ولی تو مدار درکش نبودم استاد عزیزم شما میگین تا زمانی که در جایی که الان هستیم لذت نبریم به احساس خوب نرسیم به جاهای بهتر هدایت نمیشیم خود من فکر می کنم اینجا که هستم چه لذتی داره چه خوشی داره چه نعمتی داره همش میگم من فلان کشور برم میفهمم زندگی چیه خوشی چیه من مدام دارم فرکانس ناخواسته ارسال می کنم اون وقت از خدای مهربونم توقع دارم منو به مسیرهایی هدایت کنه که ایده های مهاجرت بهم الهام بشه یا در خصوص مسائل مالی من خودم کارمندم برام این باور شده که تو کارمندی که درآمد ثابت چه جوری میشه رشد کرد هیچی باید شغلمو عوض کنم یه چیز جدید یاد بگیرم و همش میگم خدا بهم ایده الهام نمیکنه خوب خانم عزیز اول تو جایی که هستی باورتو درست کن با ایمان قلبی از خدا درخواست کن ببین میشه یانه؟
استاد هزاران بار بخاطر این آگاهی ها سپاسگزارم در پناه حق ثروتمند و پیروز باشید