مصاحبه با استاد | رابطه درونی با خداوند، با "تفکر" ایجاد می شود نه با تقلید - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه درونی با خداوند، با "تفکر" ایجاد می شود نه با تقلید
    133MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه درونی با خداوند، با "تفکر" ایجاد می شود نه با تقلید
    23MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1170 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سارا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1754 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا منِ نقطه، هیچی نمی دونم تو دانای نهان و آشکاری

    تو رب العالمینی

    پس از خزائن علم و حکمتت بر علم و حکمتم بیفزای … علم و حکمتی از جنس علم و حکمت سلیمان

    خدایا از شر نجواهای ذهنم… از شر باورهای ناهماهنگم … از شر قل و زنجیرهای نامرئیِ باورهای محدودکننده ام، به تو پناه میبرم

    ای خیر الرازقین… ای ارحم الراحمین… ای کریم… ای غنی… منو از عوامل بیرونی بی نیاز کن … منم می خوام غنی بودن رو در همه ابعاد از سرراست ترین و لذت بخش ترین مسیر، تجربه کنم

    آمین

    ====================================

    سلام به استاد نازنینم

    سلام به مریم جاااانم

    سلام به دوستان مدار بهشت

    ««رابطه درونی با خداوند، با “تفکر” ایجاد می شود نه با تقلید»»

    ++ راهکاری دقیق برای شناختن خط قرمزهای خداوند در قرآن⬅️ بررسی آیه های عذاب در قرآن

    ++ منی که یه روز آرزوم بود در زمان پیامبران بودم و از نزدیک می دیدمشون… رشد اونا هم از همین کتاب بوده… اگه برات مهمه برو این کتاب رو بخون… خدا فقط همین کتاب رو داره که دخل و تصرفی توش نیست… وقتی این کتاب رو چند بار بخونم، دیگه اصل رو می فهمم و دیگه دنبال تقلید کردن نیستم و اگه کل جهان بیان بگن مسیرت اشتباهه، دیگه به شک و تردید نمی افتم و مسیر خودمو میرم چون به یقین رسیدم

    ++ منطق هایی برای شناخت صحیح خداوند؛

    خداوند یک سیستمه که فقط لاجرم فرکانس های ما رو ترجمه می کنه

    ++ مفهوم “هو الأول و هو الآخر” ؛ اون همه چیه… تو چطوری باورش کردی؟؟

    رزاق؟؟

    رب؟؟

    وهاب؟؟

    قادر مطلق؟؟

    خدا همونطوری که تو باورش کردی

    ++ توضیح یک اصل اساسی درباره شیوه ارتباط با خداوند؛

    تو نحوه ی رابطه با خدا، از هیچ کس تقلید نکنید … این یه چیز درونیه… هر کدوم از پیامبران هم به شیوه ی خودشون عبادت می کردن…

    در مورد مسائل دینی باید با تفکر بهش رسید نه تقلید…

    به تعداد آدم های روی زمین، راه است برای رسیدن به خداوند

    ++ کلیدهایی برای نحوه مطالعه قرآن و رسیدن به جواب سوالاتی درباره شناختن خداوند؛

    اگه انسان ذهنش رو از پیش فرض هاش خالی کنه و به قول سوره شعراء پاپوش های خودشو دربیاره و وارد وادی مقدس طوی بشه، خیلی دنیا رو قشنگ تر می بینه… خیلی قوانین و خدا رو درست تر درک می کنه… وقتی عینک سبز بزنی همه جا رو سبز می بینی… قرمز بزنی ، قرمز می بینی..‌. وقتی عینک نزنی، همه چی رو اونجور که هست می بینی… و درخواست می کنیم که خدایا ما رو به راه راست هدایت کن…

    خدایا من با ذهن خالی اومدم و می خوام این قرآنت رو درک کنم

    کمکم کن … هدایتم کن… مفاهیم قرآن رو تا حد درک من پایین بیار تا عمیق بفهمم و بعد بهشون عمل کنم

    خداوند بارها در قران گفته: ما این قرآن رو آسون کردیم برای فهمیدن… آیا کسی هست تعقل کنه؟؟

    ++ خب خداروشکر از اول امسال این فضل خدا شامل حالم شده و هر روز قرآن می خونم و در مودش تفکر می کنم و واقعاً منطق های قرآن خیلی راحت نجواهای ذهنم رو خاموش می کنه

    ++ من تصمیم گرفتم ریشه “عذاب” را در قرآن جستجو کنم و تمام آیات این ریشه را مرور کنم تا اولا: به جای تقلید از دیگران درباره خط قرمزهای خداوند، خودم بدون واسطه آنها را از زبان قرآن بشنوم. ثانیاً: بر خیلی از ترسهای بیهوده ای غلبه کنم که ذهن من درباره عذاب های خداوند برایم درست کرده و به من احساس گناه می دهد؛

    استاد اینو تو دوره عشق و مودت پیشنهاد داده بود… چند بار خواستم انجامش بدم، پشت گوش انداختم… اما از خدا می خوام کمکم کنه همین امروز استارت بزنم و شروع کنم این مورد رو برررسی کنم.

    ++خب الان مدتی هست یه چله رو شروع کردم

    موضوعش اینه:

    چرایی انجام کاهام… چرایی رفتارهام

    آیا این رفتارم با قانون خدا هماهنگه ؟؟

    با این رفتار چه فرکانسی به جهان ارسال می کنم؟

    خب این روزها واقعاً این چله خیلی کمکم کرده که خیلی جاها به فرعیات نه بگم و به اصل بله بگم

    الحمدُلله الّذی تَحبّبَ إلَیَّ وَ هُوَ غَنیٌّ عنّی

    حمد و ستایش مخصوص خدائی است که مرا دوست دارد در حالیکه از من بی نیاز است

    =================================

    سارا بانو ممنون که داری روی خودت کار می کنی… مررررسی که داری ادامه میدی… جا نمیزنی‌… انتظار نداری یه شبه تغییر کنی… بهت افتخار می کنم… بهترین ها در انتظار توعه چون لایق بهترین ها هستی

    قدم های تکاملی برای بهبود شخصیت

    18 دی 1403 … پیش به سوی دنیایی زیبا و روابطی رویایی … خدایا من بهت اعتماد دارم… کمکم کن… تو بهترین بخشنده ای … تو وهابی… به اندازه وهاب بودنت به فرکانس های خوبم خیر و برکت بده و به اندازه غفور و ستارالعیوب بودنت، فرکانس های منفی منو پاک کن… کمکم من… نشانه ها رو بفرست… قلبم رو منور کن به نورت و قدم های منو استوار کن…

    آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیزم مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.

    «رابطه درونی با خداوند با تفکر ایجاد می‌شود نه تقلید».

    مثل همیشه قبل آشنایی با استاد عزیز تو این زمینه عملکرد اشتباهی داشتم و هر ارتباطی که با خداوند برقرار می‌کردم از روی تقلید و بیشتر تحمیلی بود یعنی بهمون گفته میشد و ما انجام می‌دادیم . البته یه وقتایی هم ، پیش میومد که دلی انجام بدم اما بیشترش از روی تقلید و یه جورایی انجام وظیفه بود انجام وظیفه‌هایی که در تایم و روزهای مشخصی تعیین شده بود مثلاً همین نماز خوندن همین شکلی که می‌گفتن و در تایم مشخص خودش .

    خوندن دعاهای مختلف در روزها و شبهایی که بهمون گفته میشد مثلاً دعای جوشن کبیر رو فقط تو ماه رمضون می‌خوندم . دعای کمیل فقط برای شبهای پنجشنبه بود. طوری یادمون دادن که دعا خوندن و ارتباط گرفتن با خدا باید قانونی باشه و ما موظف بودیم طبق اون قانون پیش بریم. دلم نمی‌خواست دعایی بخونم مثلاً اگر به هر علتی حالا میخواد علتم منطقی باشه یا غیر منطقی، تمایل نداشتم نماز مغرب و عشا رو بخونم از سر اجبار و از روی ترسم می‌خوندم و یا اینکه دورشو خط می‌کشیدم که البته بیشتر از روی ترسم انجام می‌دادم یا مثلاً دوس داشتم دعای کمیل رو تو تایمی که دلم گرفته بود گوش بدم ولی فکر می‌کردم بی‌فایده ست.چون این دعا مخصوص شب پنجشنبه ست . در کل که کلاً باورهای غلطی داشتم با توجه به قوانینی که یاد گرفتیم کسی مقصر نبوده جز خودم .‌ نمیشه دیگران رو قضاوت کرد و تقصیر رو انداخت گردن اونها . الانم دیگران همون دیگرانن چرا من به شکلی که اونا میخوان عمل نمی‌کنم ؟!!! چون آگاهی‌های خودم بالا رفته می‌دونید از طریق استاد عزیز شناختمون نسبت به خدای بزرگمون خیلی تغییر کرد و نگاهم برای ارتباط گرفتن با خدا شکل دیگه‌ای گرفت .

    یادمه اون موقع‌ها ارتباط‌هایی که با خدا داشتم علاوه بر تقلید و تحمیل حتی با درد و رنج و عذاب و شکنجه همراه بود. واقعاً همینطور بود می‌خواستم برم سر نماز خوندن مکافات می‌گرفتم تا یه نماز 4 رکعتی بخونم . یه وقتایی انقدر خوابم میومد که اصلاً نمی‌فهمیدم نماز صبح چی میگم جالب اینجا بود که اگرم انجام نمیدادم یه جور دیگه عذاب می‌کشیدم و یه جور دیگه خودمو سرزنش می‌کردم و به خودم احساس گناه می‌دادم فرقی نمی‌کرد هم موقع ارتباط گرفتن زجر می‌کشیدم، هم موقع انجام ندادنشون .

    پس بیشتر وقتا ترجیح می‌دادم انجام بدم به خیال خودم حداقل خودم می‌فهمیدم که اینجور عبادت کردم و سهم خودمو درست انجام دادم ،سهم که چ عرض کنم وظیفه ی خودمو .

    ولی میدونستم اینطور ارتباط گرفتن با خداوند اصلاً مورد قبول درگاهش نیست ولی خب می‌گفتن انجام بدید اشکال نداره حداقل رفع تکلیف میشه و خداوند تو اون دنیا مواخذتون نمیکنه .خدا حداقل میگه دمش گرم وقت میزاشت می‌خوند ! می‌دونست وظیفش چیه ! درسته زوری می‌خوند اشکال نداره فوقش براش ثواب نمی‌نویسم و پاداش زیادی بهش نمیدم .هر جایی که از رو ترسم کاری انجام میدادم باز حالم بهتر بود که حداقل انجامش دادم و به خدا نشون دادم که ازش حساب میبرم .

    این بود تمام باورهای من ، نسبت به ارتباط با خدا .

    از خودم هیچی نداشتم . هیچ وقتم در موردش فکر نمی‌کردم . فقط اینکه هر وقت بهم فشار میومد گله می‌کردم و می‌گفتم خدایا چرا انقدر سخت گرفتی بهمون ؟!!!. به خدا دوستت داریم . عاشقتیم . اما حوصله ی انجام این کارا رو نداریم ! برای چی دوست داشتنه خودتو ، شرطی کردی ؟!!! چرا الزاماً باید این کارا رو انجام بدیم ؟!!!

    چرا قانون گذاشتی؟!! چرا اجازه ندادی هر وقت که خودمون دلمون خواست سمتت بیایم ؟!!! چرا دوست داری ازت بترسیم ؟!!! خوشت میاد اینجوری بندگیمونو بهت نشون بدیم ؟!!!

    بله با عقل من جور در نمیومد ولی از سر اجبار و از روی ترس‌ به خاطر اینکه آخرت خودمو خراب نکنم زوری انجام می‌دادم .

    جالب‌تر از همه ی اینا این بود که فکر می‌کردم خدا فقط تو همین چارچوب وجود داره و نشون دادن بندگی من با این ارتباط‌هاست. درسته که خوب انجام نمی‌دادم ما بهمون گفته شده بود به همین شکل و به همین روشهایی که یاد گرفتید انجام بدید. در واقع اینو اصل می‌دونستن. بعد از این اخلاق رفتارها و کردارهامون نشون دهنده ی خوب بودن بندگیمون بود.اما اول نماز و روزه .

    فک میکردیم برای ارتباط گرفتن فقط همین چند راه وجود داره که اگر انجام نمی‌دادی خیلی مورد قضاوت قرار می‌گرفتی همه جور دیگه نگات می‌کردن مثل کسی که منافق شده باشه میگفتن کافرها و منافق‌ها نماز نمی‌خونن .

    یه پل ارتباطی دیگه‌ای هم داشتیم که من زیاد مقیدش نبودم ولی بی‌اندازه باب بود هنوزم که هنوزه خیلی‌ بابه و اونم پل ارتباطی گرفتن از امامانمون بود.

    یعنی اگر می‌خواستی سمت خدا بری و با خدا ارتباط برقرار کنی اول باید واسطه‌ای رو انتخاب می‌کردی و با التماس کردن از اون می‌تونستی سمت خدا بری و درخواستی از خدا داشته باشی. که خدا رو شکر نسبت به این باور و این موضوع از اول مقاومت داشتم و زیاد خودمو درگیرش نکردم. هرچند که دیگران قضاوتم می‌کردن و می‌گفتن تو باید از ائمه‌ها کمک بگیری و درخواست‌هاتو به اونا بگی و با گریه و زاری ازشون درخواست کمک کنی تا اونا که مورد قبول خدا هستن پیغام تو رو به خدا برسونن. اینکه خودت فکر کنی مستقیم می‌تونی از خود خدا درخواست کنی خیلی باید پیش خدا باید محبوب و عزیز باشی تا خدا به درخواستهات توجه کنه و از اونجایی که ما بنده های گناهکاری هستیم بهتره که التماس ائمه و امامانمون بکنیم.

    بازم میگم خدا رو شکر تو این یه مورد همگام با دیگران نبودم خیلی اعتقادات داشتم که غلط بودن و خیلی روشهای غلط تو این زمینه داشتم که وقت خودمو خیلی هدر می‌دادم اما این سبک که از ائمه درخواستی کنم که پیغام منو به خدا برسونه نه ، از این موردها نداشتم .هرچی می‌خواستم از خود خودش می‌خواستم .‌ولی از اونجایی که باورهای محدود کننده نسبت به خدا داشتم و قدرتش رو مثل امروز باور نداشتم خیلی جاها خواسته‌هام براوورده نمیشد.

    امروز افکار و باورهام نسبت به این موضوع خیلی تغییر کرده چ درست چ غلط ، واقعاً کار تقلیدی انجام نمیدم. نگاه به کسی نمی‌کنم . از هر کسی رفتار خوبی نسبت به خدا ببینم سعی می‌کنم یاد بگیرم و خودم تجربش کنم. کاری یا ارتباطی با دلم باشه حتماً انجامش میدم در غیر این صورت اگر بفهمم از روی ترس و از روی وحشت و نگرانیه، انجامش نمیدم . چون باور دارم هر کار خوبی که میخوایم انجام بدیم باید با احساس خوب و با احساس رضایت خودمون باشه. اولم رضایت خودم مهمه. اگه کار دلی نباشه مطمئنم نه به درد خودم و نه به درد خدا می‌خوره به هیچ وجه از روی ترس و اجبار کاری رو انجام دادن نمی‌تونه بندگی منو به خداوند ثابت کنه.

    اصلاً چرا باید از خدا بترسیم ؟!!!! مگه خدا لولو خوخورس ؟!!!واقعا ترسیم و تصور ما از خدا چیه ؟!! که فکر می‌کنیم باید ازش بترسیم چرا نگاه دیگه‌ای نسبت به خدا نداریم ! چرا خدا رو مهربون و رئوف و دوست داشتنی نمی‌بینیم ؟!!!! که هر کاری رو با عشق انجام بدیم . همیشه با افکار و باورهای غلطشون ما را از خدا ترسوندن‌. از دنیای پس از مرگم خیلی ترسوندن به خاطر همین از مرگ می‌ترسیم . ولی من به بچه‌هام اینا رو یاد ندادم هیچ وقت به خاطر هیچ اشتباهی از خدا نترسوندمشون و با خدا ارتباطی داشتن ، چیزی به بچه‌هام تحمیل نکردم . هرچی زیبایی و خوبی و قشنگی از خدا هست بهشون گفتم می‌بینم که ارتباط خیلی خوب و تصویر قشنگی از خدا دارن. فراتر از اون چیزی که خودم توقع دارم با خدا ارتباط خوبی دارن بخصوص پسرم که بزرگتره و بیشتر درک می‌کنه .

    همون چیزایی که خودم از استاد عزیز یاد گرفتم به بچه‌هام هم آموزش دادم البته خیلی وقتا سعی کردم تو عمل کردنم چیزی رو متوجشون کنم . نه به این منزله که عمل کنم تا اونا یاد بگیرن ! از این جهت که خودم درست عمل کنم اون‌ها هم چشم دارن هم گوش . هم می‌بینن هم می‌شنون هرچی که باید حتماً یاد می‌گیرن .

    همونطور که استاد عزیز فرمودن، واقعاً ارتباط گرفتن با خدا به هر شکل و هر نحوی که خودت دوست داری باید باشه . با توجه به احساسات و نیازهایی که داری در هر لحظه می‌تونی با خدای خودت مانوس بشی.

    هیچ اجباری برای انجام هیچ کاری نیست . قرار نیست تقلیدی کاری انجام بدیم و تو این مورد غبطه کسیو بخوریم. حتی لزومی نداره خودمونو مورد سرزنش قرار بدیم ممکنه یه روزی خیلی با خدا انس بگیرم و روزی کمتر یاد خدا باشم. با توجه به شرایط و احساساتی که درگیرش میشم ارتباطم قوی‌تر و یا سست‌تر می‌تونه باشه.

    ولی یه چیزایی رو استاد عزیز خیلی خوب بهمون یاد داده و اون اینه که در هر لحظه می‌تونیم با توجه و تمرکز کردن به زیبایی‌های اطرافمون میتونیم خدا رو ببینیم .

    به خاطر داشتن هر حال خوبی که داریم به خاطر نعمت‌ها و داشته‌هایی که ازشون استفاده می‌کنیم می‌تونیم در هر لحظه خدا رو ستایش و ازش سپاسگزاری کنیم.

    شاید در گذشته این چیزا برامون معنا و مفهوم خاصی نداشت اما الان متوجه شدیم که همین‌ها خودش عبادته .

    اعتماد کردن به خدا و تسلیم بودن در برابر خدا یعنی پذیرش تمامی اتفاقات زندگی و دست از جنگ و مجادله و شکوه و شکایت برداشتن خودش یه نوع عبادته .

    عبادت فقط به این منزله نیستش که برای غم و غصه و ناراحتی بریم درگاه خدا و گریه و زاری کنیم. عبادت اصلی اینه که از سر شوق و ذوق سمت خدا بری و بطور ناخودآگاه اشکت بیاد.

    خیلی وقتا می‌تونه دیدن هر چیزی تو طبیعت باشه می‌تونه از دین یه گل باشه . می‌تونه دیدن یه بچه باشه می‌تونه دیدن یه آدم عزیزی باشه. هر چیزی که باعث بشه تو از ذوقش اشک تو چشات جمع بشه و همون لحظه تو دلت بگی خدایا شکرت . اینکه تو بتونی در تمام لحظات چ موقعه هایی که ناراحت و غمگینی چ موقعه ‌هایی که شادی و خوشحال ، خدا رو کنار خودت حس کنی و یا بگیری در هر لحظه ازش هدایت بطلبی همه ی اینها یعنی عبادت خداوند. یعنی ارتباط گرفتن با خدا !

    برای ارتباط گرفتن با خدا نباید که دنبال چیزی بگردی گاهی ما فکر می‌کنیم باید دنبال چیزی بگردیم و یه راهی پیدا کنیم تا ارتباطی بگیریم در حالی که این اشتباس . میشه در هر لحظه و هر ثانیه در هر جا و هر مکانی و در هر حالتی با خدا ارتباط گرفت. همه چیز به حس درونت برمی‌گرده. هر چقدر با خودت در صلح باشی خدا رو تو وجودت بیشتر حس می‌کنی.

    وقتی تسلیم باشی وقتی به خدا و قوانین جهانش اعتماد و ایمان داشته باشی وقتی صبوری کنی و با احساس خوب توکل داشته باشی و باور داشته باشی هر آنچه اتفاق میفته به منفعت توئه و خودتو با تمام ویژگی‌ها و خصائل اخلاقیت بپذیری و خودتو دوست داشته باشی برای خودت ارزش و احترام قائل باشی و حس لیاقت را در وجودت پرورش بدی یعنی تو با خودت به صلح رسیدی .

    به میزانی که در احساس خوب هستی و از زندگی و لحظاتش لذت می‌بری بدون که به صلح با خودت رسیدی.

    باید برای به صلح رسیدن با خودت همه ی آدمهای اطرافت رو با هر ویژگی که دارن بپذیری و براشون احترام و ارزش قائل باشی‌.

    نه قضاوتشون کنی و نه اجازه بدی قضاوتت کنن هیچ چیزی جز حال خوب برات مهم نباشه.

    طبیعتاً هر چقدر ایمانمون نسبت به خداوند بیشتر میشه بیشتر باور می‌کنیم که هر اتفاقی میفته به صلاح و مصلحت مائه در واقع بیشتر قدرت خداوند باور می‌کنیم .

    می‌دونیم که خدای ما بهتر از ما می‌فهمه و بیشتر از ما میدونه . قدرت مافوقی داره که درکش تو ذهن ما نمیگنجه بنابراین کار ما فقط اعتماد کردن و پذیرش تمامی اتفاقات هستش.

    خدایی که نعمتهای زیادی برای ما خلق کرده و خیلی وقتا با داشتن و استفاده از نعمتهاش و حتی گاهی دیدن نعمتهاش حال خوبی بهمون دست میده چرا سپاسگزارش نباشیم .

    خدایی که تمام وجودمون از اوست !

    هیچ چیز به اختیار ما و برای ما نیست هر آنچه داریم از وجود و برکت خداونده .

    پس باید ممنون و سپاسگزارش باشیم .

    انشالله بتونیم در طول روز بیشتر وقتها یادش باشیم و سپاسگزارش .

    خدایی با این عظمت و قدرت رو باید در هر لحظه ستود .

    استاد جونم مرسی .

    ممنون و سپاس از وجودت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    اردیبهشت گفته:
    مدت عضویت: 3166 روز

    سلام استاد عزیز و سلام مهربانو مریم جان شایسته و دوستان‌ همراه

    گام پنجم: رابطه درونی با خداوند با تفکر نه تقلید

    استاد امروز با یک سرچ ساده و کوتاه متوجه شدم در قران کلمه تعقلون 24 بار و یعقلون 22 بار و واژه تفکر و مشتقات اون، 479 بار تکرار شده.

    خیلی جالبه که دعوت به تفکر در 3 حیطه بسیار تکرار شده.

    1- طبیعت

    قل انظرو ماذا فی السموات و ارض

    2- تاریخ

    …فسیروا فی ارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین

    3- ضمیر انسان

    سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم …

    این همه تاکید، این همه تکرار… واقعا نمیشه به سادگی ازش گذشت. تصمیم گرفتم که یکبار کامل قران رو مطالعه کنم. چند روز قبل از شروع پروژه به دلم افتاده بود و یه app دانلود کرده بودم که ایات رو با معنی فارسی و انگلیسی نمایش میده. ولی با شروع پروژه هجرت ایده جالبی به ذهنم رسیده.

    تصمیم دارم از جزء 30 و آیات‌کوچک شروع کنم. اول ترجمه رو بخونم و شروع کنم به تحقیق در مورد موضوع سوره و برداشتهامو بنویسم و در موردش با خودم صحبت کنم. دقیقا همین روشی که الان برای فایلهای استاد انجام میدم و هر روز تاثیرات مثبت اون رو می بینم. امروز به صورت کاملا هدایتی از سوره مزمل شروع کردم و پیام و هدایت روشن خداوندم رو دریافت کردم.

    میدونم سخته ولی تصمیم دارم‌ بدون پیش داوری قران رو بخونم و درک کنم. یادم میاد کودک سال بودم و از خدا میپرسیدم و کامل یادمه میگفتن وااای اینو دیگه نگو خدا غضب میکنه میری جهنم. در خانه ما قران بزرگ و خیلی قدیمی داشتیم که یادگار دایی شهیدم بود.هیچ بچه ای حق دست زدن به اون رو نداشت و تا مدتها من اون قران رو از گوشه ورق میزدم که مبادا دستم به کلمات بخوره و گناهی بزرگ مرتکب بشم. وای به روزی که کتابی روی اون قرار میگرفت… توی خونه ما قران به بهترین شکل نگهداری میشد ولی خیلی کم خونده میشد. جالبه که اون قران به من سپرده شد و الان پیش منه. دلم میخواد اینبار خودم پیام خدارو دریافت کنم.

    یک اتفاق خوبی که افتاده اینه که این چندروز اونقدر سرگرم شنیدن و نوشتن فایلها و تحلیلشون واسه خودم و نوشتن پیام در سایت بودم که هیچ زمان خالی نداشتم. نه خبری خوندم نه اینستایی دیدم نه زنگی زدم نه پیگیر جریانات روزمره خانوادگی شدم. از این سبک زندگی لذت میبرم. خدایا شکرت

    بهترینها نصیبتان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    مریم شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1288 روز

    به نام خدای هدایتگر و مهربان

    گام پنجم

    خدایا شکرت که بهم فرصت دادی تا برای گام پنجم کامنت بزارم خودت هدایتم کن

    من این فایل و صحبت های استاد رو درمورد تقلید نکردن درمورد مسائل دینی و… کامل درک کردم

    در مورد نماز خوندن من هم مثل طرز تفکر اکثریت جامعه عمل میکردم و اگر نمازم قضا میشد یا دیروقت میخوندم کلی احساس گناه و عذاب وجدان داشتم که الان من غرق در گناهم و جای من وسط جهنمه و خدا هم که یک خدای ظالم و مچگیر و عذاب کن که وای به حال کسی که نمازش دیر بشه یا صبحا خواب بمونه و نمازش قضا بشه یا…

    خلاصه که سالها این روش عبادت من از روی ترس بود و مدیونید اگر فکر کنید من موقع نماز خوندن یه مثقال حس خوب داشتم یا احساس نزدیکی به خدا… چون تا الله اکبر شروع نماز رو میگفتم خمیازه ها شروع میشد:))))

    درمورد ذهن و کنترل افکار نگم که به محض شروع نماز هزاران فکر با همدیگه هجوم میاوردن تو مغزم…

    و بابت این قضیه و به قولی نداشتن حضور قلب در نماز همیشه خودم رو سرزنش میکردم و احساس گناه و عذاب وجدان همیشه باهام بود و برای عملکرد بهتر سعی میکردم به معنای فارسی جملاتی که میگفتم فکر کنم و با خودم مرور کنم که حداقل بفهمم چی دارم میگم

    کم کم به مرور زمان چراها و سوالات ته ذهنم برام پررنگ تر شد که مثلا چرا من باید موقع نماز چادر بپوشم مگر من با خدایی که من رو خلق کرده صحبت نمیکنم پس چرا موقع نماز، بهمون گفتن که حتی یه تار از موهات هم نباید معلوم باشه یا نباید چادرت نازک باشه که بدنت معلوم نشه و این حرفا.. مگر این خدا در تایم های دیگه منو نمیبینه یعنی فقط نماز مهمه؟ اصلا چرا باید موهامو خدا نبینه مگه اون تمام بدن منو خلق نکرده؟ چرا حتما حتما باید دقیق رو به قبله مشخص نماز بخونم یعنی اگر یه کم جانمازم کج باشه دیگه قبول نیست خدا دیگه اونجا حضور نداره؟؟ و کلی سوال دیگه…

    من کم کم داشتم به این فکر میکردم که مگه نباید عبادت کردن من رو به خدا نزدیک تر کنه احساسم رو خوب کنه پس چرا من هیج حس خوبی ندارم و این عبادت به احساس گناه و ترس از خدا منحر میشه پس فایده ش چیه

    داشتم فکر میکردم که یعنی الان فقط ما مسلمونا و مخصوصا شیعه ها که این مدلی نماز میخونیم بنده مقبول خدا هستیم و مسیحی ها و پیروان ادیان دیگه که متفاوت عبادت میکنن خدا آدم حسابشون نمیکنه؟؟

    والله که به این رسیدم که یک ساعت تفکر بهتر از هزار ساعت عبادت است… عبادتی تقلیدی، کورکورانه…

    داستان هدایت ارتباط من با خدا اینجوری پیش رفت که اون سوال ها کم کم نمازهام رو یکی درمیون کرد چون به درستی مسیر شک کرده بودم اما هنوز باورهای غالب جامعه تو ذهنم بود اما اومدم با خودم صحبت کردم که من این نماز پراز فکر و نجوا و خمیازه و حواس پرتی رو نمیخوام و دیگه این مدلی نماز نمیخونم تا زمانی که ارتباطم با خدا نزدیک تر بشه و اونموقع دوباره نماز رو خالصانه و با حضورقلب بخونم؛ این تصمیم رو گرفتم چون هنوز هم باورم این بود که حتما باید همینجوری با خدا ارتباط برقرار کنم…

    در روند تصمیم درمورد نمازم اینجوری بود که من در طول روز دفتر و خودکارم دستم بود و می نوشتم و از خالی شدن ذهنم، خلوت شدن افکارم، احساس آرامش و انگیزه و احساسات عالی که دریافت میکردم موقع نوشتن لذت میبردم..

    من 99درصد الهامات و آگاهی ها رو در نوشتن دریافت میکردم

    من هربار می نوشتم و حالم عالیتر میشد، ایمانم قوی تر میشد، آرامشم بیشتر میشد و احساس رهایی میکردم، انگیزم برای ادامه مسیر زیاد تر میشد…

    من میدیدم که وقتی یه روز نمی نویسم چقدر از مسیر دور میشم احساس گنگی و گیجی دارم، حس میکنم یه چیزی گم کردم، حس میکنم ذهنم پرشده و نجواها امونم رو میبره…

    من میدیدم که وقتی می نویسم اونقدر قلبم باز میشه اونقدر ارتباطم با خدا نزدیک تر و قوی تر میشه که حتی موقع نوشتن اشک میریزم از روی عشق به خدا و اونقدری محو این کار هستم که زمان و مکان رو فراموش میکنم و همینطوری آگاهی ها جاری میشه و یکسره مینویسم و مینویسم…

    و کم کم این تکامل من طی شده و در حال حاضر به این نتیجه رسیدم که عبادت من، نماز من من همون نوشتنه…

    من با نوشتن عاشقی میکنم من اولین کارم بعد از بیداری نوشتنه، هیچ اجباری در کار نیست، هیچ سختی و حواس پرتی در کار نیست، هیچ قانون و ادا اصول خاصی در کار نیست

    موقع عبادتم فقط منم و خدا بدون هیچ دغدغه ی زمان و مکان و پوششی…

    من راضیم از این روش رابطه با خدا و حال دلم باهاش خوبه، الان میتونم درک کنم که وقتی استاد میگن من با تحقیق خودم به این سبک و درک رسیدم و راضیم و اگر کل دنیا بگه روشت اشتباهه من به مسیرم ایمان دارم یعنی چی…

    چون در حال حاضر درمورد ارتباط با خداوند من هم به این صلح درونی رسیدم و هرروز با احساس عالی بدون هیچ احساس گناهی از صحبت کردن با خدا عشششقققق میکنم…

    من به این درک رسیدم که به قول استاد: به تعداد آدم های روی زمین راه هست برای رسیدن به خدا…

    هرکسی آزاده و اختیار تام داره که به چه روشی میخواد با خدا صحبت کنه و عبادت کنه

    باز هم به قول استاد اگر هدایت بخوای هدایت میشی..

    و در نهایت خدا به وعده ش عمل میکنه و تو رو راضی میکنه…

    خدایا هزاران بار سپاسگذارم که هدایتم کردی تا روند تکاملی هدایتم رو درمورد عبادتم بنویسم

    خدایا شکرت برای اینکه همیشه و در هر لحضه و تا بی نهایت در کنارمونی و هدایت بندگانت جزو قوانین ثابتته…

    عاشقتونم به خدا…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    سید مصطفی حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2019 روز

    بنام خداوند وهاب

    سلام استادان عزیزم وهمه دوستان

    در دوره خانه تکانی ذهن یک فایلی آمد روی سایت با نام قرآن آسان است که یک باور رو القا می‌کنه که ما به طرف قرآن برویم یکی از دلایلی که من قرآن رو نخوندم اینکه به من گفته بودند تو چیزی نمی‌فهمی در صورتی که قرآن آسان است

    قبلا اون چیزی که یاد گرفته بودم ترتیل خواندن یا روخوانی قرآن بود وثواب اصلی این بود که از رو بخوانی یا مثلا ختم قرآن کنی

    وقتی شما گفتیداگر باور دارید خدایی هست که جهان رو آفریده مدیریتش میکنه ویک کتاب داره 300،400 صحفه است اگر نخوندیش اصلا ول معطل امکان نداره این باور رو داشته باشی و کتاب رو نخونده باشی تنم به لرزه درآمد یه جورایی بهم برخورد ،دردم گرفت حس کردم مخاطب اصلی منم تو دوره هاتون با قرآن آشنا شدم تونستم معانی رو بخونم ولی این بار دوست دارم یک دور برای دل خودم معانی قرآن رو بخونم قرآن خواندن آسانه بفهمم خدا چی گفته وبتونم فکر خدا رو بخونم

    توی این دو روز شروع کردم باید قرآن رو بخونم اگر شما استاد گفتید پس درسته چشم انجامش میدم کل قرآن رو میخونم با توکل به خدا شروعش کردم دیروزسوره بقره رو خوندم سوره آل عمران رو هم نصف کردم تا اینجا که خیلی خوب بود اون ترسی که از قرآن داشتم کمتر شده ودوست دارم کل معانی قرآن رو بخونم با این باور که قرآن آسان است و حاوی قوانین بدون تغییر خداوند است

    خدایا سپاسگزارم که از طریق بندگان خوبت به این مسیر هدایت شدم

    چقدر خوبه انسان با ایمان حرکت کنه وبه مسیرش ایمان داشته باشه اگر کل مردم دنیا بیان بگن مسیرت اشتباه است من شک ندارم چون خودم با تفکر بهش رسیدم نه با تقلید

    من یادمه برای نمازجمعه کلی تبلیغات میشد من واقعا هیچ وقت فکر نکرده بودم که میشه با خدا صحبت کرد به روشی غیر از نمازهای یومیه چرا هر جا که جمعیت های زیادی میرن تقلید بدون فکر هست با تفکر بهش نرسیدیم مثلا تسنن به شیوه گذشتگان خودشون وضو میگیرند ونماز میخوانند با دست های بسته و شیعیان به شیوه گذشتگان خودشون که مهر میزارندبا دست های باز کنار بدن هر کدوم عقیده دارند راه ما درسته ودر قرآن توضیحی برای نحوه صلاه نیامده

    من به هیچ عنوان به هیچ عنوان به شکلی که بقیه مردم با خدا ارتباط برقرار میکنند ارتباط برقرار نمیکنم من سالها به رابطه با خدا فکر کردم

    دولا و راست بشی بگی چون بقیه این کار رو میکنند پس درسته باید با فکر بهش برسی حتی به زعم اینکه درسته

    ما ده ها هزارساله بمباران شدیم در مورد دین یادمه قدیمی ها قند رو می‌زدند توی چای می‌خوردند

    از خداوند میخواهم ما رو هدایت کنه به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده است

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 793 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    گام پنجم

    رابطه درونی با خداوند، با “تفکر” ایجاد می شود نه با تقلید

    سوره مائده

    وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿48﴾

    و ما این کتاب [قرآن] را به درستی و راستی به سوی تو نازل کردیم در حالی که تصدیق کننده کتاب های پیش از خود و نگهبان و گواه بر [حقّانیّت همه] آنان است؛ پس میان آنان بر طبق آنچه خدا نازل کرده است داوری کن، و [به هنگام داوری] سرپیچی از حقّی که به سوی تو آمده از هواهای نفسانی آنان پیروی مکن. برای هر یک از شما شریعت و راه روشنی قرار دادیم. و اگر خدا می خواست همه شما را امت واحدی قرار می داد، ولی می خواهد شما را در آنچه به شما داده امتحان کند؛ پس به سوی کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ پس شما را به آنچه همواره درباره آن اختلاف می کردید، آگاه می کند. (48)

    خدایا شکرت برای امروزم که پر از خیر و برکت و فراوانی و رحمت الهی همواره بوده است

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدایا شکرت میخواهم مرا به راه راست و درست هدایت کنی

    من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت برای این فایل بینظییییر توحیدی

    قدرت فقط خداست

    نیست قدرتی بالاتر از قدرت خداوند

    خداوند همه کس میشود همه کس را*

    به شرط ایمان و باور

    به شرط یکی شدن با خدا

    به شرط پاکی دل و طهارت روح

    به شرط شریک نشدن با ابلیس

    خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم

    خدایا شکرت که همواره مرا به راه موبان هدایت می‌کنی

    خدایا شکرت که هر لحظه داری باهام حرف میزنی

    من لایق هم صحبتی با خدا هستم

    من تکه ای از وجود پاک خداوند هستم

    من ارزشمندم بی قید و شرط

    خدایا شکرت که به هر طریقی که خودم و خودت با هم حال میکنیم مرا به صلات هدایت می‌کنی

    خدا یا شکرررررررررت برای صبر و حوصله و شکر گذار ی هایم

    خدایا شکرت برای خالق بودنم

    خدایا شکرت که ابن اجازه و قدرت را بهم دادی تا اتفاقات زندگی ام را خودم خلق کنم

    با افکار و فرکانس ها و باورهایم قدرت خلق اتفاقات زندگی ام را دارم

    بلطف خداوند میتوانم هر روز بهتر از روز قبلم باشم سعی میکنم آگاهانه تمرکزم را روی بهبود شخصیتم بزارم

    کانون توجهم را روی زیبای ها ببرم

    افکارم را به سمت مثبت تری جهت دهی کنم

    تمرکز بزارم روی نقاط مثبت خودم و عزیزانم و جهان اطرافم

    خدایا شکرت کار جهان سیستم اصلی قانون خداوند همینه

    احساس خوب اتفاقات خوب است

    خدایا شکرت کمکم کن تو بگو تو آگاهی تو قادر مطلق هستی تو همواره خیر و خوبی هستی

    تو مرا هدایت کن

    همانطور که بارها و بارها هدایتم کردی

    هر بار قرآن را باز کردم دقیقا اون چیزی که باید من می‌شنیدم و می‌دیدم را بهم گفتی

    خدایا شکرت که قرآن را آسان کردی تا فهم‌و اندیشه کنم

    چقدر استاد از آیه یا ایها الذین آمنو

    استاد بخدا دریایی که از علم و آگاهی الهی است اگه تفکر بیشتر کنم

    دیروز که با این آیه مدارم بالاتر رفته بود برخوردم

    اصلا از خودم بیخود شده بودم چقدر گریه کردم و اشک شوق ریختم

    چقدر اون لحظه بهم کمک کرد و به ابن آگاهی نیازمند بودم تا راه درست را تشخیص بدهم

    و فقط اعتبارش برای خداست

    من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    خدایا شکرت

    باید همیشه روی باورهایم کار کنم

    از بیرون خودم کلی باورهای محدود کننده به من ارث رسیده و باید گام به گام پیش برم و ذهنم را ورودی های ذهنی ام را کنترل کنم

    و باور های توحیدی را هر روز بیشتر و بیشتر تمرین و تکرار کنم

    باید در این مسیر استمرار و پشتکار و اراده قوی و فولادی بزارم

    واقعا به عجز رسیدم

    و هیچ راهی برای برگشت بت مسیر گراه قبلی ام نزاشتم

    خدایا تو از خودت از تمام خواسته های من آگاهی

    خودت همه اسرار نهان و آشکارم را میدانی

    با هر تضادی منو بزرگتر کردی

    هر تضادی موهبتی بوده برام

    تا قوی تر بشم

    خدایا من هم خدا را میخواهم و هم خرما را

    نمیدانم چطور تو بهم بده

    من از تو خودت را میخواهم

    وقتی تو را دارم چه کم دارم

    الله و اکبر

    خدایا شکرت برای هر لحظه ام یک لحظه هم مرا به حال خودم وامگذار

    خدایا شکرت مرا در مسیر توحید ثابت قدم کن

    تو غنی و بی‌نیازی

    من همواره محتاجم بهت

    خدایا شکرت کمکم کن تا درکم از سیستمی بودن جهانت بیشتر کن

    کمکم کن تا بیشتر بفهمم که خودم خالق زندگی خودم هستم

    هیچ عامل بیرونی قدرتی در زندگی ام ندارد

    اگر بخواهم قدرت را به عوامل بیرونی بدهم با دست خودم زندگی ام را تقدیم به عوامل بیرونی کردم و مشرک شده ام

    خدایا شکرت خودت کمکم کن تا همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قرارداشته باشم

    خدایا تو بودی که امروز همه کار کردی تا منو به حال و احساس خوب برسونی .تا منو به نعمت و ثروت برسونی

    تا منو به مشتری های نقد برسونی

    تا منو به ایده‌ های الهی برسونی

    خدا همه کار برایم کردی

    آرامش خودم و عزیزانم تو بودی

    ادب و احترام و ارزش قائل شدن برای خود و دیگران تو بودی

    خدایا غذا و اب و هوا و اکسیژن و برق و گاز و تمام امکاناتم تو بودی

    خدایا خنگی خونه سلامتی پاها

    پیاده روی دیدن دوستان خوب و خوش اخلاق

    دیدن ثروت و فراوانی

    تحسین و لذت و شادی و شکر گذاری ام همه و همه تو بودی

    خدایا شکرت که دارم سعی میکنم آگاهانه عادتهای بد قبلی را تکرار نکنم

    و عادتهای خوبم را تقویت کنم

    خدایا شکرت که شخصیتم را داری قوی تر میکند

    هر بار که توحید را در تمام کارهایم جا دادم

    بخدا که صاحب کارم صاحب تمام وجودم تو بودی و این بنده دلش خواست با تمام وجود کارمند تو باشد

    خدایا شکرت فقط میخواهم کارمند تو باشم و لذت ببرم و بشینم روز دوش تو

    خدایا من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    خدایا شکرت تو خدایی و کارت را خوب می‌کنی

    منو همواره بنده ی تسلیم و نیکوکار و موحد خودت کن و ثابت قدم در مسیر توحید مرا هدایت و حمایت کن

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    علیرضا زارع گفته:
    مدت عضویت: 296 روز

    سلام و درود خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی و همه اعضای سایت عباس منش.در مورد سوال این فایل : من شخصا با نظرات استاد عباس منش هم نظر هستم. .پرستش کردن وعبادت کردن و ارتباط با خدا یک امر شخصی هست .و تقلید کردن از دیگران در این امر مهم یعنی زیر سوال بردن الوهیت الهی و خرد انسانی که به ما انسانها داده شده است. .وقتی خداوند انسان را آفرید .ابتدا خداوند خودش را تحسین کرد .بعد به انسان گفت اشرف مخلوقات من هستی برو و روی زمین خدایی کن مانند من . که تو مثل یا مثلی از من هستی …به نظر من همان ابتدای خلقت حجت بر ما انسانها تمام شده است .ولی متاسفانه .ما این اصل را فراموش کردیم .من شخصا به هیچ عنوان در این زمینه از هیچ کس تقلید نکرده ام و نمیکنم به لطف الله متعال. .چرا که من دارای عقل هستم ..این تصمیمی هست که از روزی که به من در دوران سن بلوغ گفته شد که در امورات زندگی و مسائل دینی از فلانی باید تقلید کنید و مرجع تقلید هرچه گفت همان است .ازهمان زمان اعراض کردم … وبه لطف خدا مدتی هست که به این مسیر الهی و این سایت الهی هدایت شدم. .خدا را هزاران بار سپاس گذارم ..واز خدا میخواهم که همه را به راه راست هدایت کند و هیچ گاه مارا به حال خود رها نکند …تا بتوانیم در این مسیر الهی است استمرار داشته باشیم به یاد داشته باشیم که طبق آموزه های استاد هرکس ظرفی دارد که خداوند به شکل و اندازه همان ظرف در میاد …از خدا وند. بخواهیم ظرف وجودمان را بزرگ کند ..در پناه خداوند رزاق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    Maryam💗 گفته:
    مدت عضویت: 3855 روز

    سلام استاد جووونم. خیلی باحالی به خدا.

    صبح که بیدار شدم تا صبحانه بخورم زیر کتری که روشن کردم به خودم گفتم آخه استاد چی میشد شما جمعه ها فایل جدید می گذاشتیم نه سه شنبه ها .من امروز دلم یه فایل جدید میخواد (آخه قبلا خوندم که شما فقط قراره سه شنبه ها فایل مصاحبه بزارید).حالا که گوشی دستم بود و فایل صوتی شما رسید اصلا نمیدونستم چی بگم .

    اینقدر هیجان زده شدم که اشکم در اومد.

    هنوز این فایل را دانلود نکردم اما میخواستم خیلی خیلی از شما تشکر کنم که اینقدر خوبید.

    خدایا سپاسگزارم بخاطر اینکه مرا در مسیر رشد و هدایت قرار دادی.

    خیلی دوستتون دارم استاد.?????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2206 روز

    به نام خالق

    پروژه مهاجرت به مدار بالا قسمت پنجم

    قبل از هرچیزی سپاسگذار خداوندم بابت همه نعمت های که در زندگیم هست

    و خیلی سپاسگذارم از استاد عزیزم که مسیری که رفته رو با جزییات و وسواس کامل به اشتراک میزاره

    این فایل رو در قالب مصاحبه با استاد گوش دادن قبلاً

    ولی وقتی وارد پروژه شدم دیدم ی قسمت از فایل برش خورده و استاد توضیحات مهمی درباره اون قسمت در قالب فایل صوتی گذاشته

    و این برای من یعنی هر چیزی میشه بهتر بشه

    هر حرفی رو میشه بازتر کرد قابل درک تر کرد

    اما برگردیم به موضوع فایل ارتباط با خدای مهربان

    چه جوری ارتباط بگیریم فارق از تعصبات کذشته

    وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم که به بعضی مفهوم ها در قرآن یا در فایل های توحیدی استاد رسیدم و درک کردم ی مقدار و سعی کردم اون مفاهیم رو عملی کنم چقدر کارهای من راحت شده

    نه اینکه برای همه کارها راحت بشه نه

    برای من راحت شده

    حتی شاید برای همسرم هم راحت نبوده

    اما من کارها به لطف خداوند و آموزه های استاد و عمل کردن به اون ها ی مقدار شرایطی که دارم شاید برای دیگران قابل درک نبوده

    خوب من به این موضوع می‌رسیدم که خداوند مهربانه یا توی هر اتفاقی توی قرآن که افتاده که میگه مثلا میتونید قصاص کنید یا هرچیزی ولی در آخر گفته میتونید ببخشید و این برای شما بهتره چرا که خدای شما مهربانه غفوره امرزندست

    عیب پوشه

    آقا عیب میپوشه منم عیب میپوشم

    منم تمرکز میکنم روی نکات مثبت اطرافم

    خدای من فاضله اگه از فضلش به من خیری می‌رسد چون فاضله اونو بیشتر می‌کنه

    لیاقت من هزار تومنه بهم هزار و پونصد میده

    ومنم همینطور

    یادمه وقتی با این موضوع آشنا شدم زمان پرداخت حقوق کارمندم ی مقدار اضافه میکردم بنا به این باور

    یا بهترین جنس رو میارم و با قیمتی که می‌دونم قیمتش نیست و بیشتر هست میدم دست مشتری

    خدایا شکرت

    من به جای نماز میام می‌نویسم و سپاسگذاری میکنم نعمت هایی که دارم و چقدر این کار احساسم رو بهتر میکنه

    حالم خوب میشه دریچه های ذهنم باز میشه

    و این موضوع که استاد میگه هر کسی ی طوری عبادت میکنه

    یا به قول قرآن همه موجودات صبح و شب در حال تسبیح و عبادت هستند

    ما نمیدونیم ی درخت چطور عبادت می‌کنه

    یا ی شیر یا ی موجود زنده ای در زیر زمین

    من به شیوه خودم نه از روی نیاز بلکه از روی عشق به خالقی که قدرت مطلق کیهان دستشه

    و درعین قدرت مهربانه و فاضله و بخشندست پوشانندست سپاسگذاری میکنم و هدایت می‌طلبم

    چرا که اونه رزاق اونه وهاب

    و چقدر این شعر شمس تبریزی گویای این حرفه که هر کسی ی جوری با خالقش راز و نیاز می‌کنه و لبریز میشه از عشق

    میگذشـــتم صبحدم بر عرصـــــه بازار مست

    میگذشـــتم صبحدم بر عرصـــــه بازار مست

    عارضی دیـدم دوان بر خانه خمار مست

    عارفی دســتم گرفت و خانقاه شـیخ برد

    شــیخ با سجاده دیدم خرقه و زنار مست

    سر درون باغ کردم سربه سـر بستان همه

    باغ مست و زاغ مسـت و طوطی گلزار مست

    میگذشــتند کاروانان از کنار دجـله ای

    کاروان مست ساربان مست اشتران قطار مست

    ذره ای از نور حـــق افــتاد اندر کائنات

    عرش مست و فرش مست و عرصه دوار مست

    شمس تبریزی دو بیت از جانب حق راست گفت:

    عاقل از کردار مست و جاهل از گفتار مست.

    در آخر برای همه عزیزانم آرزوی سلامتی و عشق و ثروت و آرامش و ایمان دارم

    امیدوارم هرکجا هستین در پناه الله یکتا شاد باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    حمید سامیر گفته:
    مدت عضویت: 1708 روز

    خداوند چیست؟

    خداوند یا جهان ، یک سیستمه که هرجوری که تو هستی برای تو به همون شکل درمیاد

    هرجوری فکر میکنی ، هرجوری شخصیت تو هست به همون شکل ، برای تو شکل میگیره

    مثل یک دستگاه مبدل ، که تو هر فرکانسی رو ارسال میکنی ، این فرکانس ها رو تبدیل میکنه به ماده و به شکل اتفاقات ، آدم ها ، ایده ها ، هم زمانی ها وارد زندگیت میکنه

    یعنی تو هر جوری که داری فکر میکنی به همون شکل فقط برای تو به وجود میاد

    به قول قرآن أن یقول لهۥ کن فیکون

    این تو هستی که داری با افکارت جهان اطرافت رو شکل میدی

    مثل آب ، شکل ظرفی تو ته ایجادش میکنی به همون شکل در میاد

    اگه شکل کاسه ایجاد کنی ، آب شکل کاسه رو میگیره

    اگه شکل لیوان ایجاد کنی ، آب شکل لیوان رو میگیره

    خداوند هم به هر شکلی که باورش کنی به همون شکل برای تو به وجود میاد

    اگر اون رو رزاق ببینی ، برای زندگی تو رزاق میشه

    اگر اون رو وهاب ببینی ، برای زندگی تو وهاب میشه

    اگر ربوبیتش رو باور کنی ، برای زندگی تو رب میشه

    اگر نه قدرت رو میدی به عوامل بیرونی ، برای تو به همون شکل به وجود میاد

    به شکل ترس بیشتر ، به شکل کمبود بیشتر ، شکل اتفاقات بد

    به هر شکلی که تو بهش شکل میدی

    هرچیزی رو باور کنی ،برای تو همون میشه ، فقط در زندگی تو

    اگر فراوانی رو باور کنی ، برای تو میشه فراوانی بیشتر توی زندگیت

    اگر باورش کنی که راه و حل مسائل رو بهت میگه ، کمکت میکنه ، راه و حل ها آسونه ، به همین شکل برای زندگی تو به وجود میاد

    اتفاقاتی رو میبینی ، هم زمانی هایی رو میبینی ، به راه هایی هدایت میشی که خیلی راحت راه و حل ها رو پیدا میکنی

    هرجوری که شخصیت تو هست ، به همون شکل جهان اطراف تو رو شکل میده

    هرجوری با خودت رفتار میکنی ، به همون شکل با تو رفتار مینه

    چطور با تو رفتار میکنه ، از طریق دستانش اینکار رو میکنه

    اگه بخودت احترام میزاری، از طریق دستانش یعنی آدم ها به تو احترام میزارن

    یعنی اون آدم ها نیستن که به تو احترام میزارن ، اون خدای اون آدم هاست که دارند اینکار رو انجام میدن

    توی رابطه عاطفی ، وقتی خودت به خودت عشق میدی ، از طریق پارتنترت بهت عشق میده ، یعنی اون پارتنر نیست که بهت عشق میده

    اون خدایی که رفته توی وجودش داره به این شکل به تو عشق میده

    خدا همه چیزه

    به قول قران میگه خداوند:

    هم اول ، هم آخر

    هم باطن هم ظاهر

    هم مشرق هم مغرب

    هم بالاست هم پایین

    میگه ای پیامبر اگر بندگان من از من پرسیدند بگو که من نزدیکم

    میگه آنچه که در زمین و آسمان هاست رو به تسخیر شما درآوردم

    میگه خداوند نور زمین و آسمان هاست

    همه چیزه

    اگر ثروتی میاد توی زندگیتون ، اون شغل نیست که داره بهت ثروت میده ، این خداوند که از طریق این شغل داره بهت ثروت میده

    این نتیجه فرکانس های خودته ، که خداوند داره شکل میده جهان اطرافت رو با توجه به فرکانس های خودت

    اگر اشتباهی میکنی ، خودت رو سرزنش میکنی

    فرکانس هایی رو ارسال میکنین که از جنس سرزنش بیشتر وارد زندگیت میکنه

    یعنی مشکل از اون آدم های بیرون و شرایط بیرون نیست ، انگشت اشاره رو باید از بیرون برداریم ، بگم من هستم که خودم رو سرزنش میکنم و این شخصیت من اینطوریه و من هستم که دارم خلق میکنم

    اگر درآمد پایین داریم ، به کسب و کارمون گیر ندیم ، به کارفا گیر ندیم

    این شرکه که بگیم این آدمه هست که داره من رو اذیت میکنه

    این من هستم که جهان اطرافم رو به این شکل ، شکل دادم

    چون همه چیز رو من به وجود میارم

    خداوند مثل یک دستگاه گیرنده ، که من هرچیز رو ارسال کنم ، اون رو دریافت میکنه تبدیل میکنه به ماده و خروجی اون میشه از جنس و اساس اون چیزی که من ارسال کردم

    همه چیز رو در اطراف من جوری میچینه که هم فرکانس هست با فرکانس های من ، هم فرکانس هست با مداری که من درونش قرار دارم ، یعنی همه چیز رو ما داریم به وجود میاریم

    میگه زنان پاک برای مردان پاک

    زنان ناپاک برای مردان ناپاک

    یعنی همه چیز داره بصورت ریاضی وار به فرکانس های ما پاسخ میده

    هیچ چیز بیرون نیست ، غیر از اتفاقات معادل فرکانس های ما

    پس وقتی خداوند اینجوری داره کار میکنه

    وقتی کل بازی همینه

    پس بیام بسازم

    بیام با قدرت بسازم

    بیام شخصیتم رو به شکلی شکل بدم که نتیجه این فرکانس ها بشن

    ثروت بیشتر

    رابطه عاشقانه تر

    سلامتی بیشتر

    عشق بیشتر

    آزادی بیشتر

    و…

    وقتی من هرچیزی رو بسازم ، اون خداوند به همون شکلی که من بهش میدم شکل میگیره

    چرا اینکار رو انجام ندم

    سرنوشت؟ دعا؟ بختمون رو بستن؟ چشممون زدن؟

    اصلا همچین چیزی وجود نداره

    آغا ، خدارو هرجور باور کنی ، به همون شکل برای تو به وجود میاد

    قرار نیست اتفاقی توی آینده بیفته

    شانسی یک شرایطی به وجود بیاد

    هر چیزی که توی آینده برای ما به وجود میاد ، هم فرکانس هست به فرکانس هایی که ما الان میسازیم

    این انرژی خودش رو به شکل افکار ما شکل میده

    وقتی من دارم به زیبایی توجه میکنم ، این انرژی رو به شکلی شکل میدم که زیبایی بیشتری رو وارد زندگی من کنه

    وقتی من دارم به فراوانی توجه میکنم، این انرژی رو دارم به شکلی شکل میدم که فراوانی بیشتری رو وارد زندگیم کنه

    هر آنچه که میسازم ، این انرژی خودش رو به شکل افکار من شکل میده

    به شکل شخصیت من

    چطور خودم رو میبینم؟

    یک آدم پول ساز؟ یا یک آدمی که هرچی کار میکنه انگار هیچ؟

    یک آدم قوی؟ یا یک آدم ضعیف؟

    یک آدمی که همه چیز واسش راحت اتفاق میفته یا یک آدمی که باید بدبختی بکشه ؟

    هرجوری که خودم رو میبینم ، این انرژی به همون شکل به وجود میاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: