مصاحبه با استاد | کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها» - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها»
    71MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | کلید لذت بردن از مسیر «تحقق خواسته ها»
    20MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

534 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2784 روز

    به نام خدا

    سلام استاد و مریم جان

    فایلها برای سالها قبل است

    ولی چرا اینقدر دقیق

    نشانه امروز من را میزنم

    و درست همان فایلی میاید که با حال روز من در ارتباط است

    درست راهنمایی که باید بشویم را میگوید

    خدایا شکرت بابت این آگاهی ها

    باور همه زندگی ماست

    افکار همه باورهای ماست و خودمان رقم زننده زندگیمان هستیم

    اکر از کاری که دوستش داریم پول نمیسازیم به دلخواه چون باورهای ما ایراد دارد و بس

    چقدر این حرف آسان دقیق

    و در عمل سخت

    کنترل ذهن ساخت و مداومت در باورها

    و این جمله دوستمان در کامنت

    خدا خودش اون چیزه میشه، اون انرژی شکل میگیره و وارد زندگیت میشه

    خدایا تنها تو را میخواهم و تنها از تو یاری می جویم مرا به راه راست راه مستقیم راه کسانیکه نعمت و ثروت دادی هدایت کن نه راه گمراهان

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1429 روز

    سلام سلام و درود فراوان به استاد عزیز و گرانقدرم مریم جان عزیزم و تمامی دوستان گرامی.

    کلید لذت بردن از مسیر « تحقق خواسته‌ها».

    دقیقاً من همچین باوری داشتم همونطور که استاد عزیز فرمودن همیشه برای رسیدن به خواسته‌هام عجول بودم همیشه فکر می‌کردم باید خواسته‌هام تحقق پیدا بکنن تا بتونم از زندگی لذت ببرم به همین جهت همیشه لحظه ی حال رو‌ از دست می‌دادم .چون بیشتر تو آینده سیر می‌کردم و گاهی تو توهم و رویا پردازی بودم و متوجه نمی‌شدم چطور وقت و زمان را از دست میدم. به گذشته کاری نداشتم هر چیزی هر چند تلخ و ناجالب می‌گذشت تا حدودی فراموشش می‌کردم اما خیلی تو آینده سیر می‌کردم.

    ترس و استرس و نگرانی از احساساتی بود که همیشه باهاش درگیر بودم که الان متوجه شدم همش به خاطر عدم ایمان و باورهای غلطی بود که تو ذهنم پرورش داده بودم. زیاد حرص می‌زدم. زیاد دست و پام می‌زدم . اسمشم گذاشته بودم تلاش !! فکر می‌کردم این تقلا و این حرص زدن‌ها تلاشیه که باید انجام بدم تا به نتیجه برسم . باوجود اینکه نتیجه‌ای نمی‌دیدم اما همچنان به مسیرم ادامه می‌دادم خیلی به خودم سخت می‌گرفتم . نقص کمال گرایی هم، خیلی روم کار می‌کرد.

    همه چیزو عالی و به بهترین شکل ممکن می‌خواستم

    هیچ وقت راضی نبودم و از هیچ چیزی احساس رضایت نداشتم . تو همه ی زمینه‌ها همیشه شکوه و شکایت داشتم .

    به هیچ وجه نمی‌تونستم باور کنم که خالق تمام اتفاقاتی که باهاش دست و پا می‌زنم خودم هستم. این از اون باورهایی بود که خیلی نسبت بهش مقاومت داشتم چون هیچ وقت خودمو مقصر نمی‌دونستم و همیشه از عوامل بیرونی و از آدمهای اطرافم بخصوص همسرمو و پدرم و حتی پدر و مادر همسرم ، گله مند بودم . احساس می‌کردم تمام کاسی‌های زندگیم به خاطر این چن نفر هستش که کمک و همراهی نمی‌کنن به خواسته‌هام برسم . سطح توقعم از همشون خیلی بالا بود. پیش خودم می‌گفتم بابام که فکر می‌کنه

    وظیفه ی همسرمه که کمک کنه تا وضعیت بهتری پیدا کنیم ، پدر مادر همسرم از اونجایی که اصلا دوست ندارن عروس جایگاه بهتری از خودشون داشته باشه با وجود داشتن توانایی مالی هیچ وقت بهمون کمک نکردن که مبادا من راحت چیزیو بدست اوورده باشم.

    از همسرمم نگم که هیچ وقت کار کردن و بدست اووردن ثروت رو جدی نگرفت. همیشه به همون اندازه‌ای که داشتیم راضی بود و خودشو مسئول ما نمی‌دونست . خودمم که هیچ !!!! فقط نظر میدادم و ایده ، بعدشم غر می‌زدم ، سرزنش می‌کردم و همیشه در حالت خشم و عصبانیت بودم.

    اصلا اوضاع خوبی نبود و هیچ لذتی در کار نبود و هیچ خواسته‌ای هم برآورده نمی‌شد.

    آشنایی با استاد عزیز و پذیرش اشتباهاتم و تلاش برای تغییر افکار و باورهام دنیای منو تغییر داد و مسیر زندگیمو عوض کرد.

    درسته چن سالی کشید تا خودم احساس رضایتی که میخاستم رو بدست بیارم که منظور از این احساس رضایت ، داشتن آرامشمه .

    خدا را شکر می‌کنم که نگاهم نسبت به اون دوران 180 درجه فرق کرده. واقعاً دیگه به خواسته‌هام فکر نمی‌کنم تا حدودی رهاشون کردم ، نه به این منزله که فکر کردن بهشون اذیتم کنه از این جهت رها کردم که ایمان پیدا کردم خداوند در وقت و زمان مقرر خودش، حتماً هر آنچه که باید بهم بده رو میده و نیازی نیست که بخوام رویاپردازی کنم .

    اوایلش با تجسمات شروع کردم و از حالت توهم و رویاپردازی بیرون اومدم .متوجه شدم که توقعم از خواسته‌هام باید با توجه به شرایطی که توش هستم باشه یعنی بلندپروازی نکنم و بپذیرم که میشود آرام آرام رشد کرد. قانون تکامل را قبول کردم و پذیرفتم که رسیدن به هر خواسته و هر هدفی مستلزم رشد تکاملی هستش که این تکامل نیاز به صبوری من و کسب آگاهی های من داره .

    خیلی زمان برد تا در لحظه زندگی کردن را یاد بگیرم . الانم نمیگم پرفکتم اما خب به نسبت قبل خیلی عالی هستم چون آگاهانه تمرکزم رو سمت هر چیز مثبتی می‌برم . هر وقت به هر علتی می‌خوام تو احساس بد برم سعی می‌کنم ذهنمو کنترل کنم و تمرکزمو روی زیبایی‌ها و موضوعات بهتری ببرم تا از اون حالت بیرون بیام . دیگه نگران آینده نیستم چون به قدرت خداوند ایمان اووردم . شاید تو خودم نبینم که بتونم به جایگاه خیلی بهتری برسم اما تو وجود خدا می‌بینم که می‌شود . بابت این قسمتی که گفتم شاید تو خودم نبینم به لحاظ قدرت ذهنی و جسمی عرض کردم نه از این جهت که خودمو لایق ندونم که خدا را شکر انقدر روی احساس لیاقتمون کار کردیم که میتونیم بهترین‌ها را لایق خودمون بدونیم .

    منظورم عجز و ناتوانی خودم در مقابل قدرت خداوند بود.

    دست از تمام تقلا زدن‌ها و عجله کردن‌ها و حرص زدن‌ها برداشتم خودم فکر می‌کنم آروم کنار نشستم تا ببینم چی پیش میاد ؟!! بیشتر روی « فقط برای امروز »زندگی کردن تمرکز می‌کنم. اینکه امروز بتونم احساسات و اتفاقات خوبی رو تجربه کنم وقتی به آینده فکر می‌کنم و ذهن بیمارم همه چیز رو ، دور از دسترس می‌بینه از زندگی ناامید و دلسرد میشم اما امروز با تمرین کردن سعی می‌کنم آگاهانه تمرکزم روی در لحظه زندگی کردنم باشه و کنترلی روی احساسات مخربم داشته باشم . که این اتفاق نمیفته مگر اینکه آگاهانه از دیدن هر چیز و هر کسی و استفاده از هر داشته‌ای لذت ببرم و سپاسگزارش باشم.

    در گذشته ما نعمتهایی که داشتیم رو نمی‌دیدیم و دنبال چیزهای دیگه ای بودیم . اما امروز یاد گرفتیم دنبال چیزی نباشیم . هر چیزی رو که به چشم می‌بینیم و ازش استفاده می‌کنیم به خاطرش سپاسگزار باشیم . دیدن زیبایی‌های جهان اطرافمون تموم شدنی نیست و اگر یه چیز زیبایی رو هر روزم تکراری ببینی بازم برات همون جذابیت رو داره و به همون قشنگی هستش . حالا اون چیز می‌تونه هر چیزی باشه می‌تونه آسمون قشنگ باشه می‌تونه دیدن ماه باشه دیدن ابرها باشه طلوع و غروب خورشید باشه نگاه کردن به شاخ و برگ درختها باشه دیدن گلی باشه دیدن ماشین‌های شیک و مدل بالا باشه و یا هر چیز دیگه‌ای !

    وقتی یاد بگیری و ذوق و شوق دیدن زیبایی‌ها رو داشته باشی به خیلی چیزهای زیبا توجه می‌کنی که تا حالا هیچ وقت نمی‌دیدیشون . حسنی که این نگاه داره اینه که اولاً روحتو جلا میده و حس تو خوب می‌کنه ، تو رو به آرامش می‌بره و خشمتو کنترل می‌کنه ، باعث میشه کمتر به خاطر هر اتفاقی عصبانی بشی و سطح توقعتو پایین میاره . دیگه دنبال چیزای بزرگ نیستی که بخوای با داشتن اونا حال خودتو خوب کنی خوب می‌فهمی که می‌شود با چیزهای خیلی کوچیک و جزئی هم حال آدم خوب باشد.

    استاد عزیز به نکته ی خوب دیگه‌ای اشاره کردن این بود که تو هر وقت و زمانی که داریم کاری انجام میدیم از انجام اون کار لذت ببریم بدون اینکه اون شرایطمونو با کس دیگه یا با چیز دیگه‌ای مقایسه کنیم مثلاً اگر پیاده‌روی می‌کنیم تمرکزمونو نذاریم روی اینکه وای چرا الان ماشین زیر پام نیست !! نگاه کن مردم چقدر راحت اینور و اونور میرن !!! بیایم به جنبه‌های مثبت پیاده‌روی فکر کنیم و ببینیم پیاده‌روی چقدر می‌تونه تو روحیات ما و حتی برای جسممون مثمر ثمر باشه . وقتی تو دل هر اتفاقی هر چند ناجالب ، بتونیم درس و تجربه ی قشنگی کشف کنیم اون موقع ست که به رشد خوبی رسیدیم.

    اینجور وقتهاست که باید خودمونو محک بزنیم تا ببینیم چقدر تونستیم تغییر کنیم . هر بار که خودمونو محک می‌زنیم خودش باعث میشه یواش یواش یاد بگیریم از دل ترس‌ها بیرون بیایم و آرامش رو جایگزینش کنیم.

    آسون گرفتن هر چیزی موقعه ای اتفاق میفته که تو دنیا ، رو جدی نگیری و بدونی که مهمون موقتی این دنیا هستی و هر آنچه که داری مال تو نیست و قراره اینجا گذاشته بشه و تو تنها فقط با اعمال صالحی که داشتی می‌تونی وارد دنیای بهتری بشی . وقتی به این باور برسی دیگه هیچ وقت به خودت سخت نمی‌گیری چون می‌دونی خوب و بد می‌گذره . تلخی‌ها و ناکامی‌ها قرار نیست ماندگاری داشته باشه . اتفاقات رو بهتر می‌پذیری بنابراین یاد می‌گیری که آسون از هر چیزی بگذری

    همین سبک زندگی کردن باعث میشه اتفاقات قشنگ‌تر و زیباتری را تجربه کنیم و به همون چیزهایی که می‌خواستیم برسیم بدون اینکه تقلایی به خاطرش کرده باشیم .

    گوش کردن مکرر فایلهای استاد عزیز چ دانلودی و چ تو دوره‌ها اونم گوش کردنی که با دقت و تمرکز بالایی باشه خیلی تاثیرگذاره تو روند تغییراتمون.

    بنابراین یکی از برنامه‌های روزانم همین گوش کردن و نوشتن هستش. گوش کردن و نوشتنی که با لذت انجامش میدم نه از سر تکلیف.

    خدا را شکر که با تغییرات خودم همسرمم خیلی تغییر کرد و ایشون هم به شخصه کنترل خوبی روی افکار و باورهای خودشون دارن. خیلی جاها با هم ، هم مدار و هم فرکانس شدیم .

    یه جاهایی هم ،هنوز مقاومت‌ها و اختلافاتی هست . اما مطمئنم خیلی زود از بین میرن . یه روزی خودمو جر می‌دادم تا همسرم تغییر کنه و طوری باشه که من می‌خوام و هیچ وقت این اتفاق نمیفتاد اما امروز که رها کردم و آزاد گذاشتمش و هیچ کنترلی روی کارها و رفتارهای شخصیش ندارم تا حدودی به هر آنچه که می‌خواستم رسیدم . خدا رو شکر که هر دو دنبال بهبود شخصیتیمون هستیم البته چیزی که من می‌بینم از اونجایی که من هستم همسرمم کنار من یاد می‌گیره باشه .هنوزم وابستگی‌هایی داره .

    اما این وابستگی‌ها دیگه اذیتم نمی‌کنه چون دنبال هر چیزیه که من هستم و از اونجایی که من دیگه اون ناهید سابق نیستم و خودخواهانه عمل نمی‌کنم و دنبال صلح و آرامش هستم ایشون هم پا به پای من درست عمل می‌کنن. حتی یه وقتایی خودش درخواست می‌کنه که راجع به موضوعی اگر چیزی می‌دونم بهش توضیح بدم .

    بحث و گفتگو بینمون زیاد هست اما گفتگوهایی که قراره با صحبت کردنش نتیجه بگیریم و مشکلی رو حل کنیم نه اینکه فقط بکوبیم تو سر همدیگه و هر می منم منم کنه .امروز عاقلانه تر و با احترام بیشتری به حرفها و احساسات هم توجه میکنیم .

    حتی اگر اتفاقاتی بیفته که با من هم فرکانس نباشن باز نگران نمیشم چون نگاهم نسبت به گذشته خیلی تغییر کرده می‌دونم تو دل هر اتفاقی می‌تونه گنجی باشه که باعث رشد و بزرگ شدنم باشه.

    اشتباه و خطا همیشه هست ادعایی روی خوب شدن و تغییرات مثبتم ندارم همیشه سعیم بر اینه که بهتر از ماههای و سالهای قبلم باشم.

    امیدوارم درک و فهمم نسبت به قوانین جهان هستی و شناختم به خدای قدرتمندم به مراتب بیشتر از قبل بشه که می‌دونم میشه تا بیشتر به بعد معنوی برسم و بیشتر احساس رضایتمندی رو از خودم داشته باشم . می‌دونم کنار استاد عزیز حتماً به ایمان بیشتری خواهم رسید.

    هرروز خودمو موظف می‌دونم که دنبال کسب آگاهی و یا مرور آگاهی هایی که قبلاً کسب کردم باشم . خودمو موظف به تمرین کردنشون می‌دونم به همین جهت به رفتار و کردارها و افکار و باورهایی که تو ذهنم دارم ، توجه می‌کنم .

    همونطور که استاد عزیز گفتن دقیقاً این داستان رو غذای روحم می‌دونم بنابراین هیچ روزی رو بدون این تغذیه سپری نمی‌کنم.

    از اینکه استاد به این عزیزی دارم خداوند رو سپاسگزارم .

    استاد جونم ممنونم ازتون .

    مرسی که هستی.

    الهی که باشی همیشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    مریم درویشی گفته:
    مدت عضویت: 3133 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز

    خداراسپاس که امروز این گام را برداشتم

    گام 10-کلید لذت بردن از مسیرِ تحقق خواسته

    جمله کلیدی این فایل :

    بدون استثنا تمام تجربه ها و اتفاقات و شرایطی که توی زندگی شما رقم میخوره بدون استثنا توسط افکار شما و باورهای شما به شکل کلی تر رخ میده

    استاد امروز یک همزمانی داشتم صبح بلند شدم گام 19 خانه تکانی ذهن را برداشتم که دقیقا در مورد علاقه و ثروت ساختن از طریق علاقه بود و ثروت 2

    وقتی اومدم سراغ گام 10 مهاجرت به مدار بالاتر دقیقا درمورد لذت بردن و علاقه و ثروت ساختن از مسیر شغل مورد علاقه بود و دقیقا ثروت 2

    این یه نشونس باید بیشتر به این ورودیها توجه کنم و بیشتر گوش بدم و کلید این موضوع دنبال کنم.

    چون من الان توی مسیر علاقم هستم اما بخاطر باورهای نامناسب هم همش شک میاد مثلا میگه نمیتونی بازی کنی دیگه الان تو 24 سالته پیری سنت بالاست نمیتونی بری تیم ملی او تا بخوای بری یا تا بخوای بری لیگ برتر طول میکشه سنت دیگه رفته بالا و فلان میگه پـــــــس برو مربی شو

    توی شهرم یه تیم هدفمند نیست که رو به جلو باشه میگه تو که الان نمیتونی مهاجرت کنی پـــــــس برو والیبال برو بستکت

    یا پول توی شغلهای خاصی پـــــــس توام برو یه جوری توی اون شرکت پتروشیمی که حقوق خوب میده دست بکار شو

    و..

    ولی من هیچ راهی ندارم تنها راهی که دارم اینکه ادامه بدم باید روی باورهام کار کنم باورهام تقویت کنم

    یا یه باور دیگه ای که دارم اینکه هر کسی که به موفقیت رسیده حتما خیلی سختی و رنج کشیده که این باعث شده از علاقم لذت نبرم

    سخت گرفتن و نتیجه گرایی برام از لذت بردن الویت داشته

    مثل پسر بچهایی که توی کوچه بدون رعایت قوانین فوتبال بازی میکنند و لذت میبرند نبودم

    یه بار رفتم. پیششون که مثلا بهشون بگم چجوری باشید دیدم بابا اینا اصلا براشون مهم نیست چی به چیه فقط دوست داشتن بازی کنن

    مورد بعدی خیلی دوست دارم از نظر بقیه خوب و عالی بنظر بیام مورد تایید باشم بخاطر همین بجای اینکه نشونه های خدا ببینم تایید کنم بیشتر دنبال اینم که فلانی فلانی ها از نظرشون خوب باشم روبه رشد باشم

    طبیعیه هدایت نمیشم

    طبیعیه نمیرم دنبال لذت واقعی خودم

    طبیعیه وابسته رسیدن به هدفم میشم

    خدا نکنه اون روز نرسه که من بفهمم دیگه دیر شده و خودم و رویاهامو به بهایی اندک فروختم

    خدایا خودت هدایتم کنم از این داستان از این مسیره حتی از ادمهای این مسیره کنده بشم جدا بشم مسیر تو رو برم مسیر خدا پرستی و توحید رو که تو کافی

    فرکانس های من دارن اتفاقات زندگیمو رقم میزنن بعد چرا من فکر میکنم نگاه دیگران و. نظر دیگران و تایید دیگران مهم؟؟؟

    فرکانس های من عامل اصلی ان

    کانون توجه من عامل اصلی ان

    نه نظر و تایید دیگران و نگاه دیگران..

    خدایا خودت منو بیشتر در این موضوع برسون

    تمام ایده های ذهنم اینکه یه پولی داشته باشم بخوام بدم برام سود بدن

    یا برم شغلی که توش پول

    ولی به زودی مسیر من تغییر میکنه چون من دارم ورودی های متفاوتی به ذهنم میدم و این مسیر را ادامه میدم

    اولین قرار دادم امضا میکنم و در ادامه خونه میخرم و ماشین مورد علاقم میخرم و وسایل خونم میخرم

    استاد عزیزم از شما سپاسگزارم

    خانم شایسته از شماهم سپاسگزارم

    همه شما به خدا میسپارم

    با ایمان

    مریم درویشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 3129 روز

    با سلام

    ضمن تشکر از استاد عزیز برای فایل های واقعا عالی پاسخ به سوالات

    به نظرم یک نکته که باید بیشتر روش تاکید بشه در جواب سوال دوم,  اینکه عشق یا طرح الهی یا رسالت یا….هم نیاز به طی کردن تکامل داره و ظرفیت عشق هم بتدریج پیدا میشه . یک مداومت و پشتکاری لازمه وگرنه ممکنه چیزی عشق آدم باشه ولی جرقه های اولیه نیاز به توجه و پشتکار دارن تا بر ترس , تعویق , حاشیه ها و …..غلبه کنن . وقتی عشق قوی شده باشه خودش بر همه اینها غلبه میکنه ولی وقتی شعله ضعیف تری داره نیاز به مراقبت داره و ممکنه با ترس ها و تعویق ها خاموش بشه

    شاید وقتی قراره کاری در جهان انجام بشه , عده ای جرقه های عشق اون کار رو دریافت میکنن ولی فردی که اون جرقه رو دنبال میکنه و مداومت میورزه نهایتا به عشق کاملی میرسه و اون کار رو انجام میده و میشه اینشتین و ادیسون و ….

    در واقع من فکر میکنم عشق ورزیدن یک انتخاب و یک مداومت است نه یک حالت جذبه یی که لاجرم دراون حرکت کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    اذر ارین کیا گفته:
    مدت عضویت: 3039 روز

    سلام به استاد عزیزوگرامی

    نمیدونم به چه نحوی ازخداتشکرکنم بابت دریافت و شنیدن این مصاحبه..که تمام جواب دل گرفته و اشکای دیشب من بود،.اگرچه میدونم که احساس خوب مساویه با اتفاقات خوب،ولی دیشب هرکاری کردم نشد اشک نریزم و باخدای خودم راجع به همین حرفای امروز شما چیزی نگم.یقین دارم که خدا جواب دیشب من و دادتوسط شما،من نقاشی میکنم اونم رنگ و روغن،اونم با عشق جوری که زمان و نمیشناسم..ولی تواین چندسال که کارمیکنم و عاشقشم همیشه وسط راه رهاکردم و باز دوباره بعدازمدتی برگشتم و گفتم خدایا من عاشق نقاشیم پس چرا درامد ندارم،چرا خودم نتونستم بواسطه ی این عشق و علاقه ازهرلحاظ مستقل بشم،.چرا باید تکیه کنم به ثروت اطرافیان،چرا باید با این همه عشق و علاقه و سالها کارنتونسته باشم واسه خودم باشم.استاد من توی ی بهشت زندگی میکنم به بزرگی ده هزارمتر،پراززیبایی ارامش، نعمت و فراوونی،پرازعشق پرازگل و،.همینجام دفترکارم هست،..همه چیرمهیاست ولی من از نداشتن استقلال مالی خودم توسط عشقم به نقاشی و سالها کارکردن،همیشه اذیت شدم و دیشب باخدا خیلی حرف زدم و امروز جواب من داده شد که فقط باورمن ایراد داره ومن جای درستم،.،استاد عزیزم فقط خاستم باتمام وجود ازتون تشکرکنم و سعادت و سلامتی همیشگی رو واستون خاستارم وبهتون بگم فقط اشک شوق ریختم ازشنیدن حرفاتون…دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    مریم جهانبخش گفته:
    مدت عضویت: 3358 روز

    سلام به خانواده صمیمی من

    استادجان بازم دارید قانون تکامل رو توضیح میدید

    باید اگر ما چیزی رو میخوایم ادامه بدیم ادامه بدیم تا بهش برسیم معنی فرکانس هم همینه ادامه دادن تکرار کردن

    تنها چیزی که این همه مدت ادامه دادم همین فایلها بوده وهی جست وگریز ادامه میدادم یادم هست که یک روز هم بدون گوش ندادن سپری نکردم

    وازامسال اردیبهشت ماه شروع کردم دریک سالن آرایشی کار کردن ومیبینم که مدیریت اونجا ۲۳ داره کاره آرایشگری رو انجام میده تو عرض یک ربع شینیون درست میکنم آرایش صورت هم حدود نیم ساعت یا خیلی اگر طول بکشه یک ساعت اون خانوم خیلی دستش تنده

    چرا انقدر سریع انجام میده چون این همه سال تکرار کرده وادامه داده وحالا هم موفقه

    الان منم حدود ۹ ماه که دارم این شغل رو کار میکنم ولی این همه سالی که ازعمرم گذشته همش هی می‌پریدم ازاین شاخه به اون شاخه شغل‌های زیادی رو تجربه کردم ولی هیچی به هیچی

    ولی الان تازه داره درآمدم نسبت به قبل بهتر میشه

    اما بازم این ذهن نجواگر به سراغم میاد نه این شغل تونیست باید یک شغل دیگی انتخاب کنی

    استاد شما توی فایل عزت نفس گفتید اگر میخواین خودتون رو بشناسید با خودتون حرف بزنید منم دارم این کار میکنم تا بتونم خودم رو بیشتر بشناسم

    واز این شک وتردید بیام بیرون

    استادجان میدونید من به شغل آرایشگری علاقه دارم دوست دارم تا به درآمدهای میلیاردی برسم

    اما الویت اول من خریدن تمام فایلهای شما هست

    برای همون یک تعهدی به خودم دادم ودارم تمام سعی ام رو میکنم تا بهش عمل کنم ویکروز هم به تعویق ندازمش

    استاد جان خیلی دلم میخواد

    ازپولی که بدست بیارم برای خودم لباس‌های زیبا بخرم اما همش باخودم میگم نه باید اول فایلهای استاد رو بگیرم

    دخترم بهم میگه مامان تو دیگه کی هستی میخوای فایل بخری که چی بشه تا الان چقدر بدست آوردی

    اما من خودم بیشتر میدونم که چقدر تغییر کردم ودارم روز به روز آگاه تر میشم

    البته استادجان توی همین فایلهای رایگان هم آگاهی های نابی وجود داره و دست کمی ازفایلهای پولی نیست

    باآرزوی بهترینها برای شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    فاطمه درویشی گفته:
    مدت عضویت: 827 روز

    بهمن که برسد میشه 5 سال که من در کسب و کار شخصی خودم هستم 5 سال

    ولی این یک سالی که با استاد گذروندم، به اندازه آن 4 سال بلکه بیشتر پیشرفت داشتم

    خدایا شکرت

    خدایا بیا اینجوری حساب کنیم با هم

    الان یک سال از کسب و کار خدایی من داره می گذره

    هم کتاب نوشتم

    هم مهاجرت کردم

    هم پول خوب ساختم

    هم حج فیش خریدم

    هم طلا خریدم

    هم دلار خریدم

    هم زمین زعفران کاشتم

    هم زمین کشاورزی خریدم

    منی که کلی بدهی داشتم

    و لنگ 500 هزار تومان پول بودم

    خدایا تو را شکر و تو را سپاس برای این تغییراتم

    از تو ممنونم ای پروردگارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به نام خداوند روزی رسان نامحدود خداوند غفور ورحیم خداوند وهاب خدایا شکرت برای آگاهی‌های امروزم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان سلام به دوستان همفرکانسیم در این بهشت زیبا

    من به شغل خودم علاقه دارم فروشنده لباس و هر روز در مغازه رو که باز میکنم یه شور و ذوقی دارم

    چند ماه پیش تو یکی از کامنته دوستانم خوندم نوشته بودند که هر چند شور و شوق و اشتیاق هم داشته باشی اگر باورهای کمبود محدودکننده داشته باشی کار پیش نمیره و ورود نعمت و ثروت به کسب و کارت بسته ست باید اول ترمزها رو از سر راه برداری بعد کم کم راه‌ها باز می‌شوند

    و بعد به خودم نگاه کردم دیدم ای دل غافل راست میگن و شروع کردم به تلاش برای کمرنگ تر کردن باور کمبود و الان خدا رو شکر بهتر شدم

    و بعضی اوقات هم که میبینم درآمدم خوب نیست سریع میفهم ایراد از ورودیهاست ایراد از باورهامه

    و میچسبم به کنترل ذهن و روی خودم کار کردن

    الان هم شغله من ایراد نداره اگر هم در آمدم بالا پایینه یکم ایراد از باورهامه باید بیشتر فایل گوش کنم و با قوانین زندگی کنم

    فقط باید با احساسه خوب و فرکانس عالی و با شکر گزاری از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم و از قانون رهایی استفاده کنم تا به خواسته ام برسم و ازمسیر لذت ببرم تا خواسته ام که درآمد بالاست تحقق پیدا کند

    خدارو شکر میکنم که امروز هم هدایتم کردی تا بیام و بفهمم که شرایط بیرونی هر چی هست بازتاب درونه من است این یاد آوریها به من خیلی کمک می‌کند خدایا ممنونتم شکرت سپاسگزارتم

    استاد بی نهایت متشکرم

    خدایا هر لحظه راه درست رو به من نشان بده

    خدایا کمکم کن تا هر روز نسخه جدیدتری از خودم بسازم الهی شکر

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1527 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    از کجا متوجه می شدید کدام کتاب به شما کمک بیشتری می کند؟

    آن را به صورت عملی انجام می دادند.

    زمانی که به این باور برسیم که :

    تنها عاملی که نتایج را رقم می زند باور های ما است تمام تمرکز زمان و انرژی خود را برای تغییر ان قرار می دهیم

    که اکثرا این جمله را باور نمی کنند و آن را صد در صد نمی پذیرند.

    بدون استثناءتمام تجربیات اتفاقات و شرایطی که در زندگی ما رقم می خورد:

    توسط افکار و باورهای به شکل کلی تر رخ می دهد.

    شاید برخی از افراد بتوانند در برهه ای از زمان به چنین چیزی فکر کنند اما تحت تاثیر جامعه قرار گرفته و عوامل موفقیت را به عوامل بیرونی نسبت داده و به حاشیه می روند و قانون اصلی را فراموش می کنند

    زمانی که استاد این قضیه را متوجه شدند :

    بر روی باورهایشان کار کردند

    ما فراموش می کنیم:

    تنها خودمان با باورها و فرکانس های خود اتفاقات زندگی مان را رقم می زنیم

    اگر به این نتیجه برسیم که از نتایج کنونی خود رضایت نداریم:

    برای ساخت باورهای جدید اقدام می کنیم

    می توانیم با تغییر باورها و فرکانس هایمان اتفاقات زندگی خود را با فاصله ی زمانی تغییر دهیم.

    رخ دادن نتیجه یک شبه و یک دفعه امکان پذیر نیست

    هر چند به محض کار کردن بر روی باورها :

    نشانه ها ی آن را خواهیم دید

    اما برای ثبات نشانه ها باید فرکانس را ادامه دهیم

    ادامه دادن روندی است که باعث رخ دادن نتایج و ادامه دار بودن آن شده و نتایج ما بزرگ و بزرگتر خواهد شد.

    چه انگیزه ای داشتید که مسیر درست را ادامه می دادید؟

    استاد بسیاری از کارهای خود را تا انتها انجام ندادند عاشق شغل خود هستند و نمی توانستند آن را انجام ندهند

    عاشق :

    پیام رسانی توحید

    ایجاد احساس خوب در دیگران

    شغل ایشان برایشان فراتر از شغل عادی و معمولی بود.

    هر یک از ما مانند چرخ دنده ای برای جهان هستیم که اگر سر جای خود قرار بگیریم بسیار پیشرفت خواهیم کرد

    اگر وارد مسیر درست خود شویم زندگی برای ما

    لذت بخش و عاشقانه خواهد شد و ثروت و نعمت هم در این مسیر وجود دارد.

    اگر در مسیر علایقمان حرکت و باورهای مناسب ایجاد کنیم و از تک تک لحظات خود با داشتن باورهای درست لذت ببریم :

    به سمت جایگاه اصلی خود هدایت خواهیم شد.

    این که می توانیم از شغل مورد علاقه ی خود کسب درآمد کنیم تنها:

    به باورهای ما مربوط می شود

    در هر موضوعی که تعلل می کنیم :

    به خاطر این است که عاشق آن نیستیم وگرنه آن را فارغ از نتیجه انجام می دادیم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2481 روز

    قسمت نهم

    مصاحبه با استاد عباسمنش

    بنام خداوند هدایتگر مهربانم که امروز هم بسمت بهترینع بهترین آگاهی ها هدایت شدم و خدارو شکر که یک فرصت طلایی دیگری در زمینه رشد و و آگاهی برای باورهای قدرتمند کننده ام را دریافت کردم خدارو بینهایت ممنون و سپاسگذارم

    👩‍🎨💐🙏🙏🙏🙏

    چگونه رسالت خودمون رو بیابیم و بتوانیم از انجامش لذت ببریم و هم ثروت بسازیم ؟؟؟؟

    وقتی این قسمت از مصاحبه رو دیدم و بعضی از کامنت ها رو خواندم کلی بفکر افتادم که واقعا رسالت من در این جهان چه بوده ؟؟؟ در این ۵۷ سال سن و عمری که از خداوند دریافت کردم چیکار کردم🤔🙄

    افکارم رفت به گذشته ها .. یادمه من همیشه بعد از ازدواج و بدنیا آوردن دو فرزندم که االان بزرگ شدند همیشه دوست داشتم کار بیرون از منزل داشتم و از خودم در آمدی داشتم البته با اون افکار و باورهای درب و داغون محدود کننده گذشته ام..

    از بافتنی شروع کردم .. لباس میبافتم و قلاب بافی میکردم و میفروختم.. بعدش یک سری تابلو و بعدش رفتم چند نوع شیرینی پزی یاد گرفتم و میفرختم… بعدش رفتم یک شرکت ساختمانی منشی شدم ولی چند ماهی بیشتر دوام نیاوردم و زدم بیرون… بعدش دوباره خانه نشین شدم و بعد از چند سالی رفتم دوره های رشته آرایشگری رو دیدم وبعدش بخاطر ماموریت همسر خدابیامرزم رفتیم چند سالی لواسانات و من همون جا به کار حرفه ارایشگری مشغول شدم چون بنظرم خیلی به این حرفه علاقه مند بودم ولی زیاد پول نساختم و بیشتر بصورت هدیه کار می کردم ولی خیلی علاقه داشتم… بعدش از لواسان برگشتیم تهران و من دوباره رفتم یک دوره مربیگری رانندگی رو گذروندم و در یک آموزشگاهی نزدیک منزل مون مشغول بکار شدم و از این حرفه هم خیلی خوشم میومد و با عشق صبح زود بیدار میشدم و میرفتم سر کار و همینطور ادامه دادم و در آموزشگاه های مختلف مشغول آموزش رانندگی بودم و بعد

    از حدودا پانزده سال کار از این حرفه هم خسته شدم و در همان موقع ها علاقه مند به ساز موسیقی ویالون شدم و در حین کار مربیگری میرفتم آموزش ویلون رو میدیدم و آن هم زمان زیادی طول نکشید و حدودا یکسال و نیم روی ویلون کار کردم و بعدش وسطای شغل آموزش رانندگی همش میخواستم یک کار و حرفه ی دیگری رو برای درآمد یاد بگیرم و کم کم از آن شغل بیرون بیام که بعدش توسط یکی از همکارام هدایت شدم به دوره های آموزشی فنی حرفه ای هتلداری…. خیلی این دوره هتلداری رو دوست داشتم و با عشق دنبالش میکردم با اینکه در حرفه مربیگری رانندگی بودم و کلی باید مرخصی میگرفتم و شاگردامو برای آموزش جابجا میکردم تا بتونم این دوره ها رو بگذرونم خلاصه از صبح تا شب یا کار می کردم و یا در این رشته درس می خوندم خلاصه آنقدر خسته و هلاک میشدم که شب بزور میرسدم خانه و کلا زندگی و همسر بروبچه هام همیشه حسرت داشتند که مادرشونو در خانه ببیند .. بلاخره مدرک هتلداریمو در رشته های مختلف از جمله اطاقداری هتل.. مدرک مدیریت رستوران بین المللی و مدرک درکوراسیون بین المللی و مدرک کافی شاپ و مدرک کار آفرین و آشپزی

    درجه دو و چندتای دیگه….. رو گرفتم … و بعدش با همسرم میخواستیم تور گردشگری سفره خانه در باغی که داشتیم راه اندازی کنیم. (چون همسرم کارشناس محیط زیست بود و به مناطق آشنایی داشت )

    میخواستیم بعد از بازنشستگی همسرم یک کار مشترک بنا به تخصص مون راه اندازی کنیم که در واقع چند سالی بود که بازنشسته شده بود .. من و همسرم اختلاف سنی پانزده ساله داشتیم .. ( من شانزده سالم بود و همسر خدابیامرزم سی و یک سالش بود که با هم ازداوج کردیم…. )

    خلاصه بعد از این همه تلاش ها جهان عمری برای ادامه دادن و بثمر نشاندن این خواسته مون رو بما نداد و بعد از تمام این حرفها میخوام بگم که الان دیگه به هیچ حرفه ای علاقه ندارم و یا اصلا دوست ندارم شغلی داشته باشم … نه بخاطر اینکه فکر کنید افسرده شدم نه اصلا چنین چیزی نیست … بلکه دوست دارم به خودم و افکارم و ساختن خودم بپردازم..

    بعد از فوت تصادف همسرم …. من و بچه هام به یک چالش بزرگتری افتادیم .. وو پسرم در رشته کامپیوتر و رشته پرورش قارچ تخصص داشت و بعدش ما با هم تصمیم گرفتیم کارخانه قارچ راه اندازی کنیم و هممون با هم در این کارخانه کار کنیم ولی این کارخانه هم بعد از مدتی با ورشکستگی سنگینی مواجه شدیم و پسرم از زیر مسعولیت این بدهکاری ها غیبش زد و من و دخترم با این بدهی ها و چک و چال ها ماندیم .. که قضیه اش رو قبلانا در کامنت ها نوشته بودم.. و بخاطر همین بدهکاری ها تمام خانه و ماشین ها و باغ مون رفت برای بدهکاری ها و در ضمن حقوق بازنشستگی شوهرم هم بخاطر چک ها بلوکه شد و بعدش تمام وسایلمو فروختم و یک مقداری از وسایلم ها در انباری همسایگان بود و خودمم رفتم منرل خواهرم بمدت هشت ماه و دخترم هم رفت پیش یکی از دوستانش و بعدش روابط ها خراب شد و بعدش ….. تا اینکه توسط خواهرم در تلگرام گروه بازنشستگان بانک شون سه فایل استاد چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنید رو به من معرفی کرد….. من هم که همش در گریه و زاری بودم و همچنین سلامتی ام رو هم از دست داده بودم که اون هم داستانش مفصله .. . فقط از خدا میخواستم راهی و یا چاره ای برام پیدا کنه.. البته قبلانا یک مقداری با مباحث موفقیت آشنایی داشتم و کتاب قانون توانگری و چهار اثر از اسکاول شین رو خوانده بودم و یک چیزایی میدونستم وولی خب باورهای نامناسبی هم داشتم که چنین به زیر صفر رسیدم .. هر چند الان میفهم که باید این اتفاقات رو تجربه می کردم تا به سمت استاد عباسمنش و این سایت و این آگاهی ها هدایت میشدم..

    و خدارو شکر گذارم که با ریسمان طلایی استاد از اون دره های تاریکی ها منو بیرون کشید و من مدت هاست که از اون تاریکی ها دور شدم .. شکر خدا امروز در جایی هدایت شدم که دوست دارم فقط روی باورهام کار کنم … و فقط مطالعه کنم و در این سایت باشم .. و شکر خدا خیلی از کارهام با همین آموزش های هدیه استاد درست شده اگه بخوام بگم چطوری درست شده اصلا نمی تونم پاسخی بدم …

    چون دقیقا همون الذین یومنون بالغیب بود.. از هزاران دست فرشتگان و ناجیان الهی که یکیش استاد عباسمنش عزیزم بود به مسیرهای درست و مناسب هدایت شدم..

    قرض ها و بدهی ها داده شد

    خانه ای نوساز دوخوابه و عالی اجاره کردم .. وسایلمو از انباری ها نجات دادم . حقوق و تنها منبع درآمدم از بلوکه آزاد شد … از همه مهمتر سلامتی کامل مو بدست آوردم و الان ورزش و پیاده روی میکنم بلطف فایل های استاد … ( بعد از شنیدن فایل های در پرتو آگاهی استاد) .

    به آرامش و آسایشی رسیدم که انگار سالیان سال بود که طعمشو نچشیده بودم .. و الان با خیال راحت استراحت میکنم ووووو عروسک بافی میکنم و کلی بافتنی میبافم و شیرینی پزی میکنم و میفروشم و حتی اگر نفروشم باز هم ذوق میکنم که برای خودم و اطرافیانم هدیه میدم و خدارو بی نهایت شاکرم ..

    از این باورهای مخرب مذهبی که گریبانمو گرفته بود رها شدم.. خدارو شکر.. و مسافرت ها و جشن هاو عروسی ها و میهمانی هایی رفتم که بخاطر این تضاد هام از همشون خودمو دور کرده بودم..

    از همه مهمتر که فرصت های طلایی برام ایجاد شد که خلوت گزینی کنم و به خودشناسی و خداشناسی هدایت شوم و قدر

    شناسی و شکر گزاری رو تمرین کنم و از اینکه این روش زندگی سبک زندگی ام شده از استاد عزیزم و خدای رحمان و رحیمم ممنون وسپاسگذارم ..

    🙏🙏🙏🙏💐💐💐💐👏👏👏👏💐

    شاید خیلی کارهایی رو دوست داشتم که انجام بدم ولی به اتمام نرسوندم ولی یک کار رو خوب یاد گرفتم و اون هم کار کردن روی افکارم هستش… این که کنترل ورودی های ذهن مو بخوبی کنترل کنم هر چند خیلی باید روی خودم کار کنم ولی خدارو شکرت که با این مباحث آشنا شدم و هر روز تکلیف زندگی مو میفهمم که باید چیکار کنم و تمرین ها مو بطور عملی انجام میدم … خدارو شکر گزارم …

    که با همین آموزش ها نعمت و برکت از در دیوار خانه ام بسمت زندگی ام سرازیر شده و اینکه یاد گرفتم شکرگزاری کنم برای هر آنچه که دارم از خداوند تشکر و قدردانی کنم بزرگترین نعمتی بود که از استادم یاد گرفتم …

    خدارو شکرت که امروزه فهمیدم که من باید فقط روی خودم کار کنم و باورهای قدرتمند کننده برای اهداف و خواسته هایم بسازم و باید بطور مداوم و مستمر رو خودم کار کنم و تمام این باورها نیاز به تمرین مداوم دارد که خدا رو شکر این فرصت های طلایی نصیبم شد که بدون هیچ دغه دغه ای و با ارامش روی افکارم کار کنم …

    و مطمعن هستم همون خدایی که نعمت و برکت رو به زندگیم سرازیر کرد بهتر از قبل بهم میده و اینبار آگاهانه روی افکار م برای رسیدن به اهداف و خواسته هایم تلاش میکنم … تلاش من فیزیکی نیست و اصلا با عوامل بیرونی کاری ندارم .. تلاش من ذهنی است و مطمعن هستم که شرایط و افراد و ایده ها و مسیرها برای رسیدن به بهترینع بهترین ها برایم مهیاست.. فقط باید با ایمان ادامه بدم .. هر چند در طول مسیرم بارها و بارها خسته شدم و سکوت کردم ولی دوباره بلند شدم و ادامه دادم و اصلا از این مسیرم دلسرد نشدم و منم مثل استادم بخودم میگم باید ادامه بدم باید روی افکارم و باورهام کار کنم تا به نتایج بیشتر و قشنگتر و زیباتر برسم …گ به آسونی و براحتی و به زیبایی و با شکوه و جلال و عزتمندانه برام مهیا

    شود .. خدارو شکر

    💐👏👏🙏🙏

    ااذا سالک عبادی انی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان تو نزدیکی و من به نزدیک بودن تو ایمان دارم تو خدای منی و من بنده تو تو قبول درخواست میکنی و من درخواست… پس بپذیر و مرا به یقین خودت اگاه کن تا به درجه ای از ایمان برسم که ( ان اقول لهو کن فیکون ) تا به عشق تو به امید تو بگم من اینو میخوام و تو بگی بچشم بگم موجود و تو قبول کنی

    💐💐💐💐💐💐💐💐

    👩‍🎨👩‍🎨👩‍🎨👩‍🎨👩‍🎨👩‍🎨👩‍🎨👩‍🎨

    💐💐💐💐💐💐💐💐

    🙏🙏🙏🙏🙏🙏👏👏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: