اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
همیشه حالم خراب ،مضطرب ونگران وپریشون حال بودم .دنبال گمشده می گشتم دنبال یه چیزی یه کسی که بتونه احساسات درونی منوبفهمه وبه من کمک کنه .
توخیلی ازمسائل مشورت وکمک می گرفتم ازدیگران .ولی هیچ وقت راهکاری که با،درون من یکی باشه ،دریافت نمی کردم .واین منواذیت میکرد.به هیچکس اعتمادنداشتم .حرفهاوکارای آدمهاباهم تناقض داشت .حتی کسانی راکه ظاهرا،قبولشون می کردم ،بازیه جاهایی راهم ،ازشون جدامی شد.میگم که خیلی درگیری ذهنی داشتم .
مثلابابت حجاب :واااای پدرخودمودرآوردم تاالان ،شدم اون چیزی که خودم دوست داشتم .هرروزتیپای مختلف .یه روزباحجاب کامل .یه روزدیگه یه شکل دیگه .اصلن تعادل نداشتم .
وافراطی عمل می کردم .وچون خودم نبودم .هرکسی راکه می دیدمبرخلاف میل من ،حجابش متفاوته ،باعث آزارم میشد .میگفتم اگه من حجاب کامل دارم بایدبقیه هم داشته باشن واگرنبود،من می رنجیدم.
ازاینکه یه کم آزادباشم وهرتیپی که خودم دوست دارم بزنم وازترسم ،انجام نمیدادم ولی می دیدم بعضیاراحت انجام میدن .اذیت میشدم وحالم بدمیشد.یه چیزی جلومومی گرفت وفکرمی کردم گناه کبیره انجام میدم .ازعواقب کارم می ترسیدم که مباداخدا،جوردیگه مجازاتم کنه .
ولی بالاخره تصمیم خودموگرفتم حداقل به طورموقت ،اونی باشم که خودم دوست دارم واین همه سال ،حسرتشومیخورم .الانم بی حجاب نیستم ولی آزادم اونی هستم که خودم دوست داشتم .حداقل تحمیلی وتقلیدی کاری انجام نمیدم وبه قضاوت وسرزنش دیگران کاری ندارم .چون هنوزمادرم بعداز۴۳سال ،بهممیگه اینجورباش اینطورباش.
خداروشکرمیکنم که رهاشدم وحس آزادی رادارم .بااین حال که منم توشهرمذهبی قم هستم .والان احساس رضایت دارم ودیگه کسیوبه خاطرحجاب داشتن یانداشتن ،سرزنش نمی کنم .چون پی بردم که این یک انتخابه وهرکسی خودش تصمیم می گیره که چطورباشه .وبه حقوق دیگران بایدیادبگیرم احترام بزارم .
به خودم قول دادم که هرطورکه خودم میخام باشم تاکمبودچیزی راحس نکنم.ودوربینم فقط سمت خودم روشن باشه .دیگران راهم آزادبزارم .
هرکسی بادرک وعقل ومنطق خودش رفتارمی کنه وقرارنیست کسی مسولیت کس ،دیگه ای رابپذیره .
شعارمعروف که میگه (زندگی کن وبگذارزندگی کنن)راهیچ وقت فراموش نکنم .
خب این یه موضوع بودوموضوع دیگه درموردروابطم باهمسرم ودیگرانه .
اول درموردروابط بادیگران ،احساسمومیگم.
من یه خانمی بودم که همیشه تاییدوتعریف واحساس رضایت دیگران ازمن ،برام خیلی مهم بود.شایدظاهرابگیدچی بدی نبوده که !ولی من میگم همیشه انگارتواسارت بودم وخیلی ازکارام برخلاف میلم بوده وازخیلیابه خاطرهمین ،ضربه خوردم .چون دیگران هم این حس منومیفهمیدن وخیلی جاهاسواستفاده میکردن .ازنظراونها،حصاری برای خودم ساخته بودم وایده ونظریاتشون برام حائزاهمیت بودتاجایی که خودموبایدیه جاهایی ،فداوبعدفنامیکردم .همیشه درگیراین بودم که اول به خودم اهمیت بدم بهتره یادیگران .واین دوگانگی ،همیشه عذابم میداد.به قول استادتکلیفم باخودم مشخص نبود.
ای قربونت بشم من ،عباس منش که منوازاین حصاربیرون کشیدی .دوره عزت نفس راکه گوش کردم ،چنان قدرتی گرفتم که همه ی رفتارهام راراحت تغییردادم .الویت راخودم واحساس خودم قراردادم .احترام به دیگران راازطریق درستش ،یادگرفتم .تورفتارهام تعادل وثبات شخصیتی پیداکردم .
ترسهام کناررفت .
قضاوتهای دیگران به هیچ وجه برام ارزشی نداره دیگه .سرم گرمه، کارای خودمه .همانطورکه من به کسی کاری ندارم .به دیگران حتی عزیزانم هم اجازه نمیدم که کاری به کارمن داشته باشن .
براتون بگم که من زندگی خوبی داشتم ودارم .ولی به خاطریه خواسته ای که تووجودمن بودوهمسرم همین یه خواسته ی منونداشت .توخونه ،طوری زندگی می کردم که انگارالان توجهنمم . درحالیکه واقعن همسرمن یه مردنمونه ای بودوهست .ازهرلحاظ که فکرشوبکنید.ولی متاسفانه به خاطراون یه موردکه اصلن هم مهم نبودولی به خاطرجاهلیت من .خودم توذهنم بزرگش کرده بودم ،همیشه درگیراین بودم که ولش کنم .طلاق بگیرم .ازهم جدابشیم بهتره .
بعدکه فکرمیکردم ،وزندگی این واونو،می دیدم ،متوجه میشدم همسرم من چقدرخوبه ومن قدردانش نیستم .بازازاحساسهای بدی که نسبت بهش پیدامیکردم ،ناراحت میشدم وبعدبازدوباره اون احساس مخرب سراغم ،میومد.
کلن این همه سالی که زندگی کردم، درگیراین بودم که کنارهم هستیم خوبه یاجدابشیم ،بهتره .وهیچ وقت تصمیم درستی نگرفتم وهمیشه توهمون برزخی که استادعرض کردن،بودم نه لذتی میبردم اززندگیم نه درست رفتارمیکردم بابنده خدا .البته من کسی هستم که به خودم ازهمه لحاظ می رسیدم وآزادی کاملی داشتم ازطرف همسرم ولی به خاطریه نقطه ضعف توهمسرم ،هیچیو،نمی دیدم .وفقط توجه وتمرکزم به اون نقطه ضعف بود.
بازم خداخیربده این استادعزیزم رو.که باخریددوره ی روابط ودیدن سریالهای زندگی دربهشت .به درک وفهم خیلی چیزها،رسیدم .
بدون اجبار،بدون فیلم بازی کردن .خودواقعیم الان قدرشناس همسرخوبم هستم .واقعن نمونس .ندیدم مطابقش .خیلی بهم محبت میکنه تواین سن وباگذشت این همه سال اززندگیمون همیشه بامن مثل مجنون رفتارمیکنه .ولی من چشماموبسته بودم وتوجه به این همه خوبیهاش ،نمی کردم .
ازاستادیادگرفتم تمام توجهم وتمرکزم حتی تودعوایامشاجره ،به نکات مثبت همسرم باشه ،این روش خیلی کمکم کرده تاسریع احساس خودموخوب کنم .امسال عهدکردم دیگه به داشته هام توجه کنم وبه خاطرتک تک صفات مثبت همسرم ،هرروزسپاسگزاری میکنم .باتغییرات من باتوجه به اینکه ایشون خوب بودن ولی خیلی خیلی عالی ترشدن وهردواززندگی لذت میبریم .
امروزایمان دارم که خدااگه این مردراهمسرمن کرده ،حتمن بهترینونصیب من کرده .چراکه نه ،بایدسپاسگزاری کنم وممنون خداباشم که نعمت به این بزرگی به من عطاکرده .وجالب تراینکه ،ناخوداگاه دیگه من اون نقطه ضعف راتوایشون ،نمی بینم .
ازاینکه همیشه تردیدداشتم که تواین زندگی باشم یانباشم ،رهایی پیداکردم وامروزبامیل ورغبت خودم زندگی میکنم وهرجالازمه به ایشون عشق می ورزم .
خداروسپاسگزارم که مسیردرست زندگی کردن رانشونم داد.
ازاستادممنون ومچکرم که بهترین آموخته هاراازایشون یادگرفتم .درسهای بزرگی ازایشون یادگرفتم وبه خاطرآرامش خودم ،مسیردرست راانتخاب کردم تاخودم لذت بیشتری ببرم واتفاقات خوب دیگه ای راتوزندگیم خلق کنم .خداروشکر نتایجش راهم داریم می بینیم .
تازه متوجه شدم چقدباافکارغلط وخواسته ی اشتباه ،این همه سال ،لذتهایی راازخودم گرفتم ومقصرهم خودم بودم .
امروزباکارکردن روی خودم وباورهای خودم ،زندگی خوب وعالی ای رابرای خودم خلق میکنم .
انشالله بتونم ادامه بدم تاجبران آسیبهایی که به همسرم زدم ،رابکنم .
چقدر عالی و در زمان مناسب خداوند من رو به کامنت زیبات هدایت کرد دوست خوبم
من هم مثل خودت خیلی خیلی همسرم نکات مثبت داره و این لطف خداوند رو که به شکل این مرد مهربون در زندگیم جاری کرده رو نمیدیدم و مثل خودت فقط یک چیز رو در این بنده خدا میدیدم و بهش توجه میکردم و احساسم بد میشد
همسر من خیلی آدم خوبی هست
عاشق من و فرزندانم هست و من این رو با تمام وجودم حس میکنم
فقط اینکه بعضی وقت ها با دوستاش میره بیرون
و این خیلی حس من رو بد میکرد تا جایی که برای همین دلیل کوچیک میگفتم ازش جدا میشم و هزاران نکته مثبت شو نمیدیدم
و این مسئله رو اینقدر برای خودم بزرگ کردم که زیبایی های زندگیمو کلا و مسیر خودسازی رو فراموش کردم
ولی الان که به کامنت زیبات هدایت شدم چشمام باز شد و فهمیدم باید بیشتر به داشته هام توجه کنم به لطفی که خدای من بهم داشته و این دست نازنینش رو در زندگی من قرار داده و داره لطف سو از این طریق وارد زندگیم میکنه
ازت ممنونم ناهید عزیز و از خداوند میخام که هر روز عشق بیشتری وارد زندگیت کنه و یک رابطه عاشقانه و صمیمی و سرشار از عشق و دوستی صلح و آرامش و آزادی رو با یار و همراه زندگیت تجربه کنی و شاد و موفق باشی در تمام عرصه های زندگیت
چقدر سپازگذار خداوندم که از طریق دست مهربونش که شما هستید جواب سوالمو داد.سوالی که سالهای ساله باهاش درگیرم و امروز وقتی فایل استاد در مورد تصمیم گیری رو دیدم به خودم گفتم یک بار برای همیشه باید تکلیفمو با خودم مشخص کنم.
زندگی من با همسرم اصلا با عشق شروع نشد و با نقطه ی مقابل عشق یعنی نفرت شروع شد.اون هم از طرف من.به خاطر باورهای اشتباهی که داشتم و خودمو مجبور به ازدواج میدیدم.هر روزی که میگذشت نفرت من بیشتر میشد و حتی کوچیکترین نشانه ی مثبتی تو مرد زندگیم نمیدیم که بخوام امیدوار به این رابطه باشه.بارها و بارها و بارها بحث طلاق رو پیش میکشیدم و هربار به خاطر کمبود عزت نفسم و به خاطر ترسهایی که داشتم خودم عقب میکشیدم.نه میتونستم از این کینه و نفرت خلاص شم نه میتونستم برای طلاق تصمیم بگیرم و پاش وایستم من تمام دوران نامزدی تو برزخ بودم و بین یه دو راهی خیلی بزرگ گیر کرده بودم.تا اینکه با قانون جذب آشنا شدم و از اونجا زندگی من شروع به زیر و رو کردن کرد.البته تا مدت خیلی زیادی باز هم همچنان تو برزخ بودم که خدایا چیکار کنم جدا بشم یا ادامه بدم.وقتی که کم کم درک کردم که این خودمم که مسوول تمام اتفاقات زندگیم هستم با خودم گفتم اگر این منم که همچین همسری با همچین خصوصیاتی جذب کردم پس من اگر تغییر کنم این آدم هم باید برای من تغییر کنه.البته اینو در نظر میگرفتم که حتما اصرار نکنم که حتما باید این آدم مرد زندگیم باشه ولی با خدا اتمام حجت کردم گفتم خدایا من میخوام که این آدم مرد زندگیم باشه اگر که این منم که این زندگی رو برای خودم ساختم خودمم درستش میکنم.من میخوام قانون رو اینجوری به خودم ثابت کنم که من عوض میشم همسر من چاره ای نداره جز اینکه تغییر کنه.و با اینکه خییییلی برام سخت بود با حس نفرت همچین خواسته ای از خدا داشته باشم شروع کردم به نوشتن خوبیها و توجه به نکات مثبت همسرم.
الان تقریبا بعد از 6 سال از اول نامزدیم تا به الان.امروز عاشق همسرمم و خیلی دوستش دارم .خیلیییی همسرم تغییر کرده و صد البته چقدرررر من تغییر کردم.
ولی یه مسئله ای که هنوزم که هنوزه باهاش درگیرم اینه که تا یه رفتاری ازش میبینم که ناراحتم میکنه سریع گزینه ی طلاق میاد جلو چشمم بعد که دوباره خوب میشیم میبینم چقدر دوسش دارم.من سالهای ساله که دارم با این برزخ زندگی میکنم و نتونستم خودمو ازش رها کنم.مدام با خودم میگم نکنه به صلاح من نیست که با این آدم زندگی کنم نکنه خدا چیز دیگه ای رو برای من میخواد.
امروز با گوش دادن فایل این مسئله برام خیلی مهم شد بازم میگفتم چطور بفهمم کدوم تصمیم درسته تا اینکه رسیدم به کامنت شما .و چقدررر هدایت زیبایی بود از سمت پرودگارم برای من.من باید مسولیت انتخابمو به گردن بگیرم.خدا همون چیزی رو برای من میخواد که من برای خودم میخوام.هر چند همین الانم هنوز به یقین نرسیدم در این مورد ولی مطمئنم خدا کمکم میکنه.
دیدگاه انتخابی این فایل از فرنوش عزیز ک گفته بود علاقه ای به وکالت نداشت و ترک کرد
کامنت یکی از دوستان هم دیدم ک برای ازمون وکالت میخوند و اونم تصمیم به ترک گرفت
برعکس من عاشق این شغل بودم و حتی زمانی دبیرستان بودم میگفتم میخوام وکیل بشم
و الان به عشقم به بزرگترین هدفم رسیدم خدا رو شکر میکنم وکیل یکی از نامهای خداونده من هم تکه ای از خداوندم
ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت است
واقعآ ایمانی ک من به این شغل داشتم باعث شد تلاش کنم الان ک دارم پروسه ورودم به این حرفه رو طی میکنم دارم روی باورهای مالیم کار میکنم
خیلی از دوستام میگفتن چون ما سهمیه نداریم پذیرفته نمیشیم چون خیلیا سوالاتو میخرن ما نمیتونیم قبول شیم چون انحصاریه نمیتونیم یا دولت رو مقصر میدونستن و هزار دلیل ناامید کننده ک باعث میشد دلسرد بشن و برن سراغ یه شغل دیگه
اما گوش من بدهکار نبود و تلاش کردم
هیچ عامل بیرونی در زندگی ما تآثیر نداره فقط افکار و فرکانس ها و باورهای ماست ک داره زندگی ما رو رقم میزنه
مجسمه ها رو به افتخار آنانی برپا کرده اند ک عمل کرده اند نه آنانی ک فقط شعار داده اند 💝
کسانی که ایمان آورده اند و ایمان خود را آلوده به شرک و ظلم نکرده اند، برای آنها امنیّت خواهد بود و آنها هدایت شدگانند.
(سوره الانعام، آیه 82)
خداونددست مرارهانمیکنه وبارمن روی زمین نمیمونه
همین جملات کافیه که بتونیم پابزاریم روی ترس هاموم وحرکت کنیم وتصمیم بگیریم حتی اشتباه وتصمیم اشتباه گرفتن بهترازتصمیم نگرفته چون باعث تجربه وخودشناسی بیشترمامیشه ومیتونیم بعداتصمیمات بهتروسریع تری بگیریم
من خودم بارهاشده تردیدداشتم درتصمیم گیری وحالم بدمیشدوترس هابرمن غلبه کرده بود
چندوقت بودکه تصمیم داشتم برم اموزش ببینم درموردتجارت وواردات وصادرات که خیلی این شغل رودوست دارم ولی نمیرفتم ومیگفتم اخرش چی ایاموفق میشم ایادرامدکسب میکنم وخیلی موارددیگه ولی به لطف الله پاروی ترس هام گداشتم ورفتم ثبت نام کردم والان نزدیک1ماهه دارم کلاساشومیرم وحس خوبی دارم ومیدونم که خداوندهدایتم میکنه ودستانش روبرای کمک کردن
به سمت من هدایت میکنه ومن بایدایمان به غیب داشته باشم
همه چی برمیگرده به خودشناسی وعزت نفس که ماچی میخوایم ازاین دنیااررش هامون چیه تواناییهامون چیه
پای تصمیماتمون بایدباشیم حتی اشتباه
بایدبه خودمون اجازه اشتباه کردن بدیم وخودمون روسرزنش نکنیم ونگیم چزانشدوچراموفق نشدم ایناهمش میشه تجربه برای قدم های بعدی
راجع به این فایل بینظیر که هدایت شدم به سمتش و نشانم هم نبود بگم که
من بار اول فقط گوش دادم بار دوم گوش دادم و بعد یه مدت اولین باری که عمل کردم اگه اشتباه نکنم سه سال پیش بود که یه نیرویی در من گفت پااشو فقط عمله
یادمه یه تصمیم مهمی بود که مثل خوره افتاده بود به جونم و داشت دیوونم میکرد قشنگ برزخی که استاد میگن و من توش بودم خیلی تصمیم سخت و مهمی بود که انجام دادنش جسارت میخواست و انجام ندادنش داشت اذیتم میکرد چند ماهی درگیرش بودم در اخر همین حرف استاد و انجام دادم یه دفتر برداشتم هنوزم دارمش نشستم مزایا و معایب انجام دادن و ندادنش و نوشتم هی بررسی ش میکردم گاهی ک منصرف میشدم یه نگاه به نوشتم مینداختم و بیشتر انگیزه میگرفتم اون قسمت صحبتهای استاد و هی به خودم میکفتم اشکال نداره اصلا با این فرض میریم جلو که تصمیمت اشتباهه اما انجامش بده افتاده مث خوره تو جونت و نمیزاره به زندگیت ادامه بدی و طی یه حرکت انتحاری :))) یه روز عالی رفتم تو دلش با تمام ترسهاش و نجواها و دااان
اقاا حس بدش و نگم بینظیییر بود احساس میکردم چند سال تجربی و اعتماد به نفسی بزرگتر شدم هی میگفتم عضله تصمیم گیری م و ساختم و رشدش میدم اصلا به بعدش و اتفاقات بعدش نه فکر کردم نه میخواستم که فکر کنم داشتم لذت میبردم از انجام تصمیمم که هیچ کس نه ازش خبر داشت و نه اگه هم کم و بیش داشت مداخله ای کرد خودم بودم و خودم و همیشه ازش به خوبی یاد میکنم خیلی درس ها برام داشت چه درهایی که باز شد و من با گوش دادن فایل یاد اون دوران افتادم دوران طلایی زندگیم که حتی اشک ها و اذیت شدن ها بابت چیکار کنم بالاخره ها برام الان لذت بخشه
بقول اون ضرب المثل دندون لق و کشیدم
شاید بعد اون خیلی تصمیمات دیگه کرفتم شاید که نه حتما همینطور بود قطعاا
تصمیمات بزرگ و کوچیک که یادداشت کردم همه رو ولی نقطه قوتم اون تصمیمی هست که هنوزم یادمه
استاد من چراغ راهنمای من شما بهترین اتفاق زندگی من در تمام دوران بودی و هستی و ممنونم ازتون دوستتون دارم خیلی خیلی زیاد
خدایا شکرت که امروز این فایل فوق العاده نشانه من بود
دقیقا این روزا تصمیم مهمی توی زندگیم گرفتم و این صحبت های شما استاد عزیزم قوت قلبی شد برام
این نکات مهم منو برد به تصمیماتی که در گذشته گرفتم چه خوب و چه بد و الان که نگاه میکنم میبینم به قول شما همشون به من کمک کردن که به این جایی که الان هستم برسم .
حتی این چندوقت اخیر نشانه ها به صورت تضاد وارد زندگیم شدن و باعث شده بود که من توی برزخ باشم یعنی اینکه انگاری مسیرمو گم کردم. البته که مرتبط به عزت نفس و باورها
ولی وقتی فشارها زیاد شد تصمیم گرفتم که دوباره برگردم به شغل کارمندی و برای چند نفر رزومه فرستادم اما جهان اصلا اجازه نداد که من وارد مدار قبلی بشم و این خیلی برام عجیب بود که استاد همیشه میگه که ما دسترسی به مدارهای دیگه نداریم وتازه درک کردم .
چون من چندماه قبل تصمیم گرفتم که دیگه برای کسی کار نکنم و روی باورهام و خودم و مهارتم کار کردم مدارم خیلی تغییر کرده و با اینکه بخاطر یسری تضاد تصمیم گرفتم برای کارمندی جهان اجازه نداد.
من چرا این طور سریع تصمیم میگیرم چون نمیتونم توی برزخ بمونم و همین تصمیمات من که الان فهمیدم یکی از دلیل هاش اینه که من نمیتونم شرایط بلاتکلیفی و قبول کنم گرفتم و دلیل های دیگه که مرتبط به ترمزها و باورهای ذهنی و ایمان به خدا که هنوز جای کار داره
ولی همین تصمیم که یکی از مزیتی که برای من داشت این بود که من پا روی ترس هام گذاشتم اینکه من این بت که حرف مردم برام مهم باشه و شکستم و دیگه برام اهمیت نداره یعنی من حاظر شدم برای کسی که از نظر شغلی توی رده ی خودمه برم براش کارمندی کنم این یه ترس بود که من ازش گذشتم این که اگر مردم بگن خانم مهندس فلانی داره برای فلانی کار میکنه کسر شانه و ابروم میره و مردم چی میگن و ازش گذشتم و گفتم برام مهم نیست و من میخوام رشد کنم. اینکه به همین رقیبم همیشه حسادت داشتم ولی به جای رسیدم که دیدم باورهای خوبی داره که خوب کار میکنه حاظر شدم بهش زنگ بزنم و رزومه بفرستم و بعدازاین که من این اقدامات و کردم دیدم جهان جور دیگه ایی بامن برخورد کرد یعنی اون فرد اصلا جواب رزومه منو نداد که برم براش کار کنم و دورادور شنیدم که اون افراد قوی تر ار خودش و وارد محیط کارش نمیکنه و فقط کاراموز میگیره و نگران اینه که کس پروژه ها بقاپه
خیلی برام عجیب بود که چقدر من قبل ازاین تصمیم نگاهم به این فرد متفاوت بود و بعد این تصمیم دیدم این شخص هم یسری باورهای محدود کننده خودش و داره و ترسهایی داره و خداروشکر کردم که این پا روی ترسها و حرف مردم و غرورم گذاشتن درس خوبی بهم داد .
ازاون طرف به فاصله چند روز بعد این تصمیم یه پیشنهاد شغلی مدیر فروش شدن همون مجموعه ایی که برای اولین بار رفتم توی داستان هدایتم نوشتم بهم داده شد.
این دوباره یک نشانه بود برای من که آیا هنوزم میخوای برگردی کارمند بشی و حتی با بالاترین سمت یک مجموعه با تمام اختیاراتی که بهت میدن ؟!
دوباره نشستم با خودم دو دوتا چهارتا کردم دیدم من اگر برم کارمند بشم باید رویایی خودمو بزارم کنار و تمام وقت برای کس دیگه ایی کار کنم یعنی ازادی زمانی و مکانی و رویای خودمو بدم بره تا بتونم ماهی20تا30میلیون درآمد داشته باشم ! بعد گفتم دختر خوب. تو دنبال چی هستی؟ دنبال سمت مدیر شدن ؟ دیدم الان نه دیگه برام اصلا اهمیتی نداره که بخوام مدیر یه مجموعه باشم یا نیروی معمولی اما یکسال پیش این نگاهم نبود .
بعد به خودم گفتم تو الان 8ماه از اخراجت میگذره و تصمیمات زیادی گرفتی قدم های تکاملی برای رویا و هدفت برداشتی که برای خودت کار کنی تو ازادی زمانی و مکانی داشتی تو در آرامش کامل بودی میخوای بخاطر پول اینارو فدا کنی بره
بعد یه لحظه به خودم گفتم من عزت نفسم و اجر به اجر بعداز اخراجم تا الان ساختم خودم بزنم خرابش کنم ! روزی رسان خداست
به خودم گفتم حضرت علی گفته ما دونوع روزی داریم یه روزی که تو میری دنبالش یه روزی که اون میاد دنبالت
گفتم ببین تو داری میزنی زیر همه چی و میخوای بری دنبال روزی صبرکن و وقتی به ازادی زمانی و مکانی رسیدی و داری مهارتت و تقویت میکنی ازادی مالی هم میاد برات
تصمیم گرفتم که دیگه حتی لحظه ایی هم به کارمندی و برگشتن به مدار قبلی فکر نکنم . تصمیم گرفتم که توی همین مسیر رویا و هدفم بمونم و از این شاخه به اون شاخه نپرم بخاطر مسایل مالی و ایمانم و قوی کنم که وعده خداوند حقه
نشانه ها توی زندگیم زیاده الان توی شرایطی هستم که نیازه که دفتر خودمو بزنم یعنی این تصمیم و 2روزه گرفتم و سپردم دست خدا تا خودش مسیر و برام باز کنه انشالله این یه تصمیم بزرگی برای من چون نگرانی و نجواهای زیادی به همراه داره اما حتی اگر تصمیم اشتباهی باشه بازم کلی درس خواهد داشت برام
اما خداروشکر از دوره های شما خیلی چیزا یاد گرفتم اینکه باید تکاملمو طی کنم اینکه عجله نکنم اینکه باکسی شریک نشم اینکه پول قرض نکنم وام نگیرم اینکه روی خدا فقط حساب کنم و تمام
چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خدا توکل کنندگان را دوست دارد”
آیه 159 آل عمران
کلمه “عزم” در قرآن کریم به معنای اراده، تصمیم و قصد جدی برای انجام کاری است.
خدایا شکرگزارم که باز هم بهم فرصت شنیدن قوانینت و آگاه تر شدن بهم بخشیدی .
شکرگزارم که استاد ارزشمند و آگاهی چون استاد عباسمنش رو در اختیارم قرار دادی تا راه خوشبخت شدن و موفقیت و شادی و رضایت رو از ایشان بیاموزم .
شکرگزارم که به من قدرت تصمیم گیری عطا کردی تا بتوانم با گرفتن تصمیمات درست احساس خوب و آرامش داشته باشم و در بلاتکلیفی به سر نبرم.
شکرگزارم که به من فرصت این رو عطا کردی تا بتوانم تصمیم مهاجرتمان را قطعی کنیم و برای تایید مسیرم هم هربار نشانههای عالی برایم آوردی تا مصممتر شوم .
شکرگزارم که به من راه درست تصمیم گرفتن را می آموزی و یادآوری میکنی . اینکه من اگر میخواهم تصمیم مهمی در زندگی خودم بگیرم و تکلیف و تعهد خودم رو مشخص کنم باید ، من باید مزایا و معایب انجام دادن آن تصمیم را بنویسم و مزایا و معایب انجام ندادن آن تصمیم را بنویسم و بعد با بررسی پاسخهایم دیگه تصمیم قطعی بگیرم و متعهدانه نسبت به اجرای اون تصمیم اقدامات لازم رو انجام بدم .
اینکه یکی از نشانههای انسان با عزت نفس بالا این هست که خودش رو میشناسه ، ارزشهاش رو میشناسه ، خواستههاش رو میشناسه و وقتی بشناسه بهتر میتونه متوجه بشه دقیقا چی میخواد از زندگی . تازه این یکی از تمرینات دوره ی عالی عزت نفس بود که کارهای انجام نشدهای ک میدونی باید انجام بشه رو لیست کنی و انجام بدی ، چرا که این موضوع واقعا تاثیر خیلی زیادی روی اعتماد به نفس و عزت نفس من داره و وقتی یه عالمه کار برای انجام شدن دارم که انجامشون ندادم همه ش ذهنم احساسی شبیه بی عرضه و ناتوان بودن رو بهم القا میکنه و وقتی انجام بشن میشه جلوی این ورودی رو بست که ذهن نتونه با نجواهاش حس نتونستن و ناتوانی رو بهم تلقین کنه و چقدر این موضوع میتونه عزت نفس و اعتماد به نفس من رو بالا ببره و انرژی ذهنی من رو آزاد کنه.
تصمیم بزرگ گرفتن واقعا تاثیر زیادی میذاره روی من و وقتی شجاعت به خرج میدم و تصمیم بزرگ و سرنوشتساز می گیرم خیلی از نظر شخصیتی رشد میکنم . راه گرفتن تصمیمات بزرگ این هست که من باید با ترسهام رو به رو بشم . اونور ترس خوشبختی و حس خوب من منتظر من هست . این رو باید باور کنم . پس باید از روش به شفافیت رسوندن خودم با نوشتن معایب و مزایای تصمیم م ، تصمیم بزرگ بگیرم و به این شکل خودم رو به احساس خوب نسبت به خودم و اعتماد به نفسم برسونم و احساس خوب اتفاقات خوب رو برای من رقم میزنه.
بنابراین من باید با شجاعت روی توانایی خودم و حمایت خداوند حساب ویژه باز کنم و رو به جلو حرکت کنم و تصمیمات بزرگ بگیرم .
من باید رویاهای خودم رو زنده نگه دارم و اجازه ندم ترسها و محدودیتهای ذهنم جلوی بلندپروازی های من رو بگیره . من باید باور کنم اگر شجاعت ب خرج بدم و بهای خواستههام رو پرداخت کنم خداوند من رو حمایت میکنه و راههای آسان و لذتبخش رسیدن به خواسته رو برای من و به روی من باز میکنه . من باید مطمین باشم که حمایت خداوند رو در راه تصمیمی که میگیرم دارم و خداوند من و تصمیمات من رو قضاوت نمیکنه و در هرصورت یاریرسان و حمایتگر من هست .
من باید باور کنم که :
«خداوند دست من رو رها نخواهد کرد».
«بار من روی زمین نمیمونه و بالاخره درست میشه» .
تا بتونم با شجاعت تصمیمات بزرگی بگیرم و اجازه ندم ترسها وجود من رو در بر بگیره .
خداوند با شجاعان هست . من رو حمایت میکنه و هدایت میکنه و وقتی ک من شجاعتم رو نشون بدم نشانهی ایمان من هست و به نسبت شجاعتم میتونم نعمتها و هدایتهای الهی رو دریافت کنم .
زندگی ارزشش رو داره . خدایا شکرگزارم که به من این زندگی رو عطا کردی. شکرگزارم که به من فرصت تصمیمگیری و خودشناسی و کشف خودم رو عطا کردی . شکرگزارم که به من فرصت تجربه کردن و بزرگتر شدن عطا کردی و میتونم هرروز با تصمیمات جدید و بزرگ زندگی خوبی رو برای خودم خلق کنم و حمایت و هدایت تو رو داشته باشم .
خدایا شکرگزارم که از من و تصمیمات من حمایت میکنی و من رو به راههای آسانتر هدایت میکنی .
شکرگزارم
«اساسی ترین تصمیم اینه که شروع کنی به کار کردن روی خودت و باورهات و اینکه متعهد باشی که برنگردی به روش قبلت» خدایا در این تصمیم اساسی زندگیم یاورم باش .
این فایل نشونهی ۱۳اذر من بود… روز تولدم… داستان از این قرار بود ک من وارد رابطهای شدم ک خودم میدونستم خوب نیست ولی احساسم درگیر شده بود یا شایدم درگیر هست…شاید درواقع فقط وابسته بوده یا شاید هستم بدون هیچگونه رابطه فیزیکی…مرداد ۹۷ تمومش کردم و حال بسیار عالی رو تجربه کردم تمام این مدت… کاملا احساس میکردم چطور مدارم افزایش پیدا کرده و چطور همه چیز رو توی دست دارم… مدتی سردرگم شدم ک چطور باید هدفهام رو دنبال کنم و چون تعدادشون زیاد بود، مدتی بیخیال همه شدم! مدتی کار کردن روی خودم و احساسم رو گذاشتم کنار و خیلی بسرعت فکر میکنم ک این روند عالی برعکس شد و درواقع مدارم نزول پیدا کرد و من دقیقا ب همون رابطه برگشتم… اون فرد توی این مدت یعنی ۹۷ ب بعد چندماه یکبار پیام میداد و من ج میدادم بغیر از اخرین بار، من فقط شروع نمیکردم ولی ج میدادم، اخرین بار ج ندادم ولی با فکرم شرایط رو جوری رقم زدم ک خودم داستان رو برای دوستم بازگو کردم و خاطرات رو نشخوار کردم… ازونجا باز وارد همون رابطه اشتباه شدم ک مدتش الان دقیقا یک ماه و سه روزه و روزبروز حالم بدتر شده!
مقاوت بالایی دارم برای این فایل و این تمرین و این دقیقا دقیقا همون پاشنه اشیل من رو داره فریاد میزنه!! تصمیم گرفتم باز گوشش کنم و یک سری از کامنتهارو هم بخونم ک مطمئنتر تصمیم بگیرم و این بار ب بهونههای مختلف نخوام برگردم، راستی این رو هم بگم ک یکی از توجیههای برگشتم این بود ک من هنوز خیلی ب این ادم فکر میکنم و میخوام باکار کردن روی خودم کاری کنم اول از لحاظ ذهنی ازش ازاد بشم و فقط روی خودم کار کنم ک بعد از زندگیم بره بیرون و کاری ب اون نداشته باشم و الان ک میام پیام بدم و شروع کنم دیگه بهش نگم برو و تمومه… ولی خب درواقع من میخوام کویر رو نگه دارم… شایدم بشهها ولی خیییلی سخته… من الان دوباره حتی جسمم هم درگیر کردم و خیلی نمیتونم غذایی بخورم…
اینکه الان باز ب این فایل برگشتم هم بخاطر نشانهی امروزم بود ک فایل”ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت است” بود… قبل از پلی کردنش هم کاملا واسم واضح بود ک من دارم از این داستان فرار میکنم وحتی چیز جالبی ک توی ذهنم میچرخه اینه ک خب ولش کن بزار ببینیم ب کجا میره… حالا نهایتا ی زندگیه دیگه نهایتا زندگیمو از دست میدم بزار تو همین روند باشه!!! یعنی ذهن من حتی ب اینجا رفته ک نهایتا زندگیمو از دست میدم مگه چقدر ارزش داره!!!!!!!!! این دیگه نوبره!
من تابستون ۹۷ ک دیگه تموم کردم، فایلای مصاحبه با استاد عباسمنش رو گوش میدادم و خیلی خوب ب دوره عزتنفس هدایت شدم ولی اون رو هم خیلی وقته رها کردم، درواقع شروع دوباره این رابطه گفتم خب من همزمان دوره عزتنفس رو هم کار میکنم و فقط روی خودم کار میکنم ک فقط یک جلسه انجام دادم و خب چون تمرکزم روی این بود ک کویر رو هم نگه دارم واسم سنگین شد و دوره عزتنفس و کلا کار کردن روی باورهام رو هم رها کردم… هنوز هم درحین نوشتن گاهی میگم نکنه راه همون باشه و اون بهتره ک من فقط روی خودم کار کنم و تصمیمی درمورد این رابطه(ک اصلا معلوم نیست رابطهای هست رابطهای نیست) نگیرم ک بمونم یا برم…
ولی ب ذهن عزیزم میگم ک خب من دقیقا برای همین ب این فایل هدایت شدم، خب این هم دقیقا کار کردن روی خودمه، واسه اینکه تصمیمم واضحتر بشه باید این تمرین رو انجام بدم، برای اینکه خودمو بهتر بشناسم برای اینکه عزتنفسم رو تقویت کنم و این دقیقا همون کارکردن روی خودمه دیگه!
میرم ک ب امید خدا این تمرین رو انجام بدم و خوشحالم ک این ردپا رو گذاشتم
سلام به سرمایه گزاران عزیز.کسانی که ازمرواریدوجودشون باخبرشدن،وروی خودشون سرمایه گذاری کردن .
سلام به استادعزیزکه وجودایشون باعث پیداکردن (من درونیم )شد.
استادصحبتهایی که تواین فایل کردید.دقیقامنویادرفتارهای خودم انداخت.منم تاپارسال توجایگاهی بودم که تواکثرکارام ،چ باخودم چه توروابطم باهمسرم چه توروابطم بادیگران توهمه ی موضوعات ،واقعن به معنای واقعی توبرزخ بودم .چون توهیچی تکلیفم باخودم معلوم نبود.توهرکاری دودل بودم ازانجامش یه جوردردمی کشیدم وازانجام ندادنش یه جوردیگه .کلاهمش توابهام وتردیدبودم.
اصلن تکلیفم باخودمم ،معلوم نبودچه برسه باموضوعاتی مثل روابط بادیگران .
همیشه حالم خراب ،مضطرب ونگران وپریشون حال بودم .دنبال گمشده می گشتم دنبال یه چیزی یه کسی که بتونه احساسات درونی منوبفهمه وبه من کمک کنه .
توخیلی ازمسائل مشورت وکمک می گرفتم ازدیگران .ولی هیچ وقت راهکاری که با،درون من یکی باشه ،دریافت نمی کردم .واین منواذیت میکرد.به هیچکس اعتمادنداشتم .حرفهاوکارای آدمهاباهم تناقض داشت .حتی کسانی راکه ظاهرا،قبولشون می کردم ،بازیه جاهایی راهم ،ازشون جدامی شد.میگم که خیلی درگیری ذهنی داشتم .
مثلابابت حجاب :واااای پدرخودمودرآوردم تاالان ،شدم اون چیزی که خودم دوست داشتم .هرروزتیپای مختلف .یه روزباحجاب کامل .یه روزدیگه یه شکل دیگه .اصلن تعادل نداشتم .
وافراطی عمل می کردم .وچون خودم نبودم .هرکسی راکه می دیدمبرخلاف میل من ،حجابش متفاوته ،باعث آزارم میشد .میگفتم اگه من حجاب کامل دارم بایدبقیه هم داشته باشن واگرنبود،من می رنجیدم.
ازاینکه یه کم آزادباشم وهرتیپی که خودم دوست دارم بزنم وازترسم ،انجام نمیدادم ولی می دیدم بعضیاراحت انجام میدن .اذیت میشدم وحالم بدمیشد.یه چیزی جلومومی گرفت وفکرمی کردم گناه کبیره انجام میدم .ازعواقب کارم می ترسیدم که مباداخدا،جوردیگه مجازاتم کنه .
ولی بالاخره تصمیم خودموگرفتم حداقل به طورموقت ،اونی باشم که خودم دوست دارم واین همه سال ،حسرتشومیخورم .الانم بی حجاب نیستم ولی آزادم اونی هستم که خودم دوست داشتم .حداقل تحمیلی وتقلیدی کاری انجام نمیدم وبه قضاوت وسرزنش دیگران کاری ندارم .چون هنوزمادرم بعداز۴۳سال ،بهممیگه اینجورباش اینطورباش.
خداروشکرمیکنم که رهاشدم وحس آزادی رادارم .بااین حال که منم توشهرمذهبی قم هستم .والان احساس رضایت دارم ودیگه کسیوبه خاطرحجاب داشتن یانداشتن ،سرزنش نمی کنم .چون پی بردم که این یک انتخابه وهرکسی خودش تصمیم می گیره که چطورباشه .وبه حقوق دیگران بایدیادبگیرم احترام بزارم .
باورهاوافکارغلط ،پدرآدمودرمیارن .جالبه که وقتی عمیق درموردش فکرمی کنی ،می فهمی که اکثرکارات تقلیدیه وطبق میل وخواسته ی خودت نیست .
به خودم قول دادم که هرطورکه خودم میخام باشم تاکمبودچیزی راحس نکنم.ودوربینم فقط سمت خودم روشن باشه .دیگران راهم آزادبزارم .
هرکسی بادرک وعقل ومنطق خودش رفتارمی کنه وقرارنیست کسی مسولیت کس ،دیگه ای رابپذیره .
شعارمعروف که میگه (زندگی کن وبگذارزندگی کنن)راهیچ وقت فراموش نکنم .
خب این یه موضوع بودوموضوع دیگه درموردروابطم باهمسرم ودیگرانه .
اول درموردروابط بادیگران ،احساسمومیگم.
من یه خانمی بودم که همیشه تاییدوتعریف واحساس رضایت دیگران ازمن ،برام خیلی مهم بود.شایدظاهرابگیدچی بدی نبوده که !ولی من میگم همیشه انگارتواسارت بودم وخیلی ازکارام برخلاف میلم بوده وازخیلیابه خاطرهمین ،ضربه خوردم .چون دیگران هم این حس منومیفهمیدن وخیلی جاهاسواستفاده میکردن .ازنظراونها،حصاری برای خودم ساخته بودم وایده ونظریاتشون برام حائزاهمیت بودتاجایی که خودموبایدیه جاهایی ،فداوبعدفنامیکردم .همیشه درگیراین بودم که اول به خودم اهمیت بدم بهتره یادیگران .واین دوگانگی ،همیشه عذابم میداد.به قول استادتکلیفم باخودم مشخص نبود.
ای قربونت بشم من ،عباس منش که منوازاین حصاربیرون کشیدی .دوره عزت نفس راکه گوش کردم ،چنان قدرتی گرفتم که همه ی رفتارهام راراحت تغییردادم .الویت راخودم واحساس خودم قراردادم .احترام به دیگران راازطریق درستش ،یادگرفتم .تورفتارهام تعادل وثبات شخصیتی پیداکردم .
ترسهام کناررفت .
قضاوتهای دیگران به هیچ وجه برام ارزشی نداره دیگه .سرم گرمه، کارای خودمه .همانطورکه من به کسی کاری ندارم .به دیگران حتی عزیزانم هم اجازه نمیدم که کاری به کارمن داشته باشن .
هیچ توجهی به کنترل اونها،نسبت به خودم ندارم .
چقدرحالم واحساساتم عوض شدوباعث شد،ازوقت وزمانم بهتراستفاده کنم .
بازاینجاازاستادبی نهایت سپاسگزارم .ببوسم دساتو😘.
حالادرموردروابطم باهمسرم .
براتون بگم که من زندگی خوبی داشتم ودارم .ولی به خاطریه خواسته ای که تووجودمن بودوهمسرم همین یه خواسته ی منونداشت .توخونه ،طوری زندگی می کردم که انگارالان توجهنمم . درحالیکه واقعن همسرمن یه مردنمونه ای بودوهست .ازهرلحاظ که فکرشوبکنید.ولی متاسفانه به خاطراون یه موردکه اصلن هم مهم نبودولی به خاطرجاهلیت من .خودم توذهنم بزرگش کرده بودم ،همیشه درگیراین بودم که ولش کنم .طلاق بگیرم .ازهم جدابشیم بهتره .
بعدکه فکرمیکردم ،وزندگی این واونو،می دیدم ،متوجه میشدم همسرم من چقدرخوبه ومن قدردانش نیستم .بازازاحساسهای بدی که نسبت بهش پیدامیکردم ،ناراحت میشدم وبعدبازدوباره اون احساس مخرب سراغم ،میومد.
کلن این همه سالی که زندگی کردم، درگیراین بودم که کنارهم هستیم خوبه یاجدابشیم ،بهتره .وهیچ وقت تصمیم درستی نگرفتم وهمیشه توهمون برزخی که استادعرض کردن،بودم نه لذتی میبردم اززندگیم نه درست رفتارمیکردم بابنده خدا .البته من کسی هستم که به خودم ازهمه لحاظ می رسیدم وآزادی کاملی داشتم ازطرف همسرم ولی به خاطریه نقطه ضعف توهمسرم ،هیچیو،نمی دیدم .وفقط توجه وتمرکزم به اون نقطه ضعف بود.
بازم خداخیربده این استادعزیزم رو.که باخریددوره ی روابط ودیدن سریالهای زندگی دربهشت .به درک وفهم خیلی چیزها،رسیدم .
بدون اجبار،بدون فیلم بازی کردن .خودواقعیم الان قدرشناس همسرخوبم هستم .واقعن نمونس .ندیدم مطابقش .خیلی بهم محبت میکنه تواین سن وباگذشت این همه سال اززندگیمون همیشه بامن مثل مجنون رفتارمیکنه .ولی من چشماموبسته بودم وتوجه به این همه خوبیهاش ،نمی کردم .
ازاستادیادگرفتم تمام توجهم وتمرکزم حتی تودعوایامشاجره ،به نکات مثبت همسرم باشه ،این روش خیلی کمکم کرده تاسریع احساس خودموخوب کنم .امسال عهدکردم دیگه به داشته هام توجه کنم وبه خاطرتک تک صفات مثبت همسرم ،هرروزسپاسگزاری میکنم .باتغییرات من باتوجه به اینکه ایشون خوب بودن ولی خیلی خیلی عالی ترشدن وهردواززندگی لذت میبریم .
امروزایمان دارم که خدااگه این مردراهمسرمن کرده ،حتمن بهترینونصیب من کرده .چراکه نه ،بایدسپاسگزاری کنم وممنون خداباشم که نعمت به این بزرگی به من عطاکرده .وجالب تراینکه ،ناخوداگاه دیگه من اون نقطه ضعف راتوایشون ،نمی بینم .
ازاینکه همیشه تردیدداشتم که تواین زندگی باشم یانباشم ،رهایی پیداکردم وامروزبامیل ورغبت خودم زندگی میکنم وهرجالازمه به ایشون عشق می ورزم .
خداروسپاسگزارم که مسیردرست زندگی کردن رانشونم داد.
ازاستادممنون ومچکرم که بهترین آموخته هاراازایشون یادگرفتم .درسهای بزرگی ازایشون یادگرفتم وبه خاطرآرامش خودم ،مسیردرست راانتخاب کردم تاخودم لذت بیشتری ببرم واتفاقات خوب دیگه ای راتوزندگیم خلق کنم .خداروشکر نتایجش راهم داریم می بینیم .
تازه متوجه شدم چقدباافکارغلط وخواسته ی اشتباه ،این همه سال ،لذتهایی راازخودم گرفتم ومقصرهم خودم بودم .
امروزباکارکردن روی خودم وباورهای خودم ،زندگی خوب وعالی ای رابرای خودم خلق میکنم .
انشالله بتونم ادامه بدم تاجبران آسیبهایی که به همسرم زدم ،رابکنم .
سلام ناهید عزیز
چقدر عالی و در زمان مناسب خداوند من رو به کامنت زیبات هدایت کرد دوست خوبم
من هم مثل خودت خیلی خیلی همسرم نکات مثبت داره و این لطف خداوند رو که به شکل این مرد مهربون در زندگیم جاری کرده رو نمیدیدم و مثل خودت فقط یک چیز رو در این بنده خدا میدیدم و بهش توجه میکردم و احساسم بد میشد
همسر من خیلی آدم خوبی هست
عاشق من و فرزندانم هست و من این رو با تمام وجودم حس میکنم
فقط اینکه بعضی وقت ها با دوستاش میره بیرون
و این خیلی حس من رو بد میکرد تا جایی که برای همین دلیل کوچیک میگفتم ازش جدا میشم و هزاران نکته مثبت شو نمیدیدم
و این مسئله رو اینقدر برای خودم بزرگ کردم که زیبایی های زندگیمو کلا و مسیر خودسازی رو فراموش کردم
ولی الان که به کامنت زیبات هدایت شدم چشمام باز شد و فهمیدم باید بیشتر به داشته هام توجه کنم به لطفی که خدای من بهم داشته و این دست نازنینش رو در زندگی من قرار داده و داره لطف سو از این طریق وارد زندگیم میکنه
ازت ممنونم ناهید عزیز و از خداوند میخام که هر روز عشق بیشتری وارد زندگیت کنه و یک رابطه عاشقانه و صمیمی و سرشار از عشق و دوستی صلح و آرامش و آزادی رو با یار و همراه زندگیت تجربه کنی و شاد و موفق باشی در تمام عرصه های زندگیت
سلام ناهید عزیزم
چقدر سپازگذار خداوندم که از طریق دست مهربونش که شما هستید جواب سوالمو داد.سوالی که سالهای ساله باهاش درگیرم و امروز وقتی فایل استاد در مورد تصمیم گیری رو دیدم به خودم گفتم یک بار برای همیشه باید تکلیفمو با خودم مشخص کنم.
زندگی من با همسرم اصلا با عشق شروع نشد و با نقطه ی مقابل عشق یعنی نفرت شروع شد.اون هم از طرف من.به خاطر باورهای اشتباهی که داشتم و خودمو مجبور به ازدواج میدیدم.هر روزی که میگذشت نفرت من بیشتر میشد و حتی کوچیکترین نشانه ی مثبتی تو مرد زندگیم نمیدیم که بخوام امیدوار به این رابطه باشه.بارها و بارها و بارها بحث طلاق رو پیش میکشیدم و هربار به خاطر کمبود عزت نفسم و به خاطر ترسهایی که داشتم خودم عقب میکشیدم.نه میتونستم از این کینه و نفرت خلاص شم نه میتونستم برای طلاق تصمیم بگیرم و پاش وایستم من تمام دوران نامزدی تو برزخ بودم و بین یه دو راهی خیلی بزرگ گیر کرده بودم.تا اینکه با قانون جذب آشنا شدم و از اونجا زندگی من شروع به زیر و رو کردن کرد.البته تا مدت خیلی زیادی باز هم همچنان تو برزخ بودم که خدایا چیکار کنم جدا بشم یا ادامه بدم.وقتی که کم کم درک کردم که این خودمم که مسوول تمام اتفاقات زندگیم هستم با خودم گفتم اگر این منم که همچین همسری با همچین خصوصیاتی جذب کردم پس من اگر تغییر کنم این آدم هم باید برای من تغییر کنه.البته اینو در نظر میگرفتم که حتما اصرار نکنم که حتما باید این آدم مرد زندگیم باشه ولی با خدا اتمام حجت کردم گفتم خدایا من میخوام که این آدم مرد زندگیم باشه اگر که این منم که این زندگی رو برای خودم ساختم خودمم درستش میکنم.من میخوام قانون رو اینجوری به خودم ثابت کنم که من عوض میشم همسر من چاره ای نداره جز اینکه تغییر کنه.و با اینکه خییییلی برام سخت بود با حس نفرت همچین خواسته ای از خدا داشته باشم شروع کردم به نوشتن خوبیها و توجه به نکات مثبت همسرم.
الان تقریبا بعد از 6 سال از اول نامزدیم تا به الان.امروز عاشق همسرمم و خیلی دوستش دارم .خیلیییی همسرم تغییر کرده و صد البته چقدرررر من تغییر کردم.
ولی یه مسئله ای که هنوزم که هنوزه باهاش درگیرم اینه که تا یه رفتاری ازش میبینم که ناراحتم میکنه سریع گزینه ی طلاق میاد جلو چشمم بعد که دوباره خوب میشیم میبینم چقدر دوسش دارم.من سالهای ساله که دارم با این برزخ زندگی میکنم و نتونستم خودمو ازش رها کنم.مدام با خودم میگم نکنه به صلاح من نیست که با این آدم زندگی کنم نکنه خدا چیز دیگه ای رو برای من میخواد.
امروز با گوش دادن فایل این مسئله برام خیلی مهم شد بازم میگفتم چطور بفهمم کدوم تصمیم درسته تا اینکه رسیدم به کامنت شما .و چقدررر هدایت زیبایی بود از سمت پرودگارم برای من.من باید مسولیت انتخابمو به گردن بگیرم.خدا همون چیزی رو برای من میخواد که من برای خودم میخوام.هر چند همین الانم هنوز به یقین نرسیدم در این مورد ولی مطمئنم خدا کمکم میکنه.
و کامنت شما یه نشونه ی خیلی بزرگه برام.
قطعا لایق بهترینها هستید
سلام صفوراجان .
امیدوارم هرچه زودترباتغییرافکاروباورهات ،این حس منفیت برای همیشه ازبین بره.
ولی یه کم عمیق تر به این حست توجه کن ببین ازکجانشات گرفته ودلیل اصلیش چیه ؟
سعی کن دنبال راهکاری باشی که برای همیشه بتونی ازبین ببریش .
اینکه این حس میادومیره زیادجالب نیس .
وجودهمین حس ،خیلی جاهاباعث میشه رفتارهاوکارهایی انجام بدی که هردفه به خاطرش خودتوسرزنش کنی .واین توروبه احساس بدمیبره.
امیدوارم خداوندبه بهترین مسیرهدایتت کنه .
تاذهنت باز.
افکارت مثبت.
ودلت شادبشه عزیزم .
سلام استاد عزیز
سلام دوستان خوب
این روزشمار امروز واقعا سرگذشت و حال من است
مدتها است دارم کارگری می کنم و حالا دارم آموزش می بینم تا برای خودم صاحب کسب و کار خودم بشوم
اما نمی دانم
ترس دارم
چه شغلی انتخاب کنم
سرمایه گذاری کنم و یا مغازه اجاره کنم
گاهی اوقات سردرگم هستم
نمی دونم چکار کنم
اما الان به لطف خدا و کمک است کم کم دارم راه خودم را مسیر خودم را می فهمم
هنوز یه کوچولو شک و تردید و ناآگاهی دارم ولی باز حالم خوب است چرا که نسبت به قبل خیلی بهتر شده ام
درس امروز استاد بسیار عالی بود
نوشتن محاسن و معایب کار و حرفه ای که می خواهم انجام بدم اینگونه بهتر به خودم کمک می کنم
بسیار بسیار درس امروز برای من مفید و آموزنده بود و راه را روشن کرد و تا حدودی باز راهم را روشن تر کرد
می دانم که باید تکامل خودم را طی کنم
جرات به تصمصم گیری
جرات به نوشتن
جرات به انتخاب کردن
جرات به نشستن پای تصمیم خودم
خوشحالم که روزشمار تحول زندگی من باز امروز برای من بهترین بود و بهترین تر رقم خورد
هرچه جلوتر می روم آگاهی ام بیشتر و بیشتر می شود
خدایا تو را سپاس
ادامه متن قبلیم
دیدگاه انتخابی این فایل از فرنوش عزیز ک گفته بود علاقه ای به وکالت نداشت و ترک کرد
کامنت یکی از دوستان هم دیدم ک برای ازمون وکالت میخوند و اونم تصمیم به ترک گرفت
برعکس من عاشق این شغل بودم و حتی زمانی دبیرستان بودم میگفتم میخوام وکیل بشم
و الان به عشقم به بزرگترین هدفم رسیدم خدا رو شکر میکنم وکیل یکی از نامهای خداونده من هم تکه ای از خداوندم
ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت است
واقعآ ایمانی ک من به این شغل داشتم باعث شد تلاش کنم الان ک دارم پروسه ورودم به این حرفه رو طی میکنم دارم روی باورهای مالیم کار میکنم
خیلی از دوستام میگفتن چون ما سهمیه نداریم پذیرفته نمیشیم چون خیلیا سوالاتو میخرن ما نمیتونیم قبول شیم چون انحصاریه نمیتونیم یا دولت رو مقصر میدونستن و هزار دلیل ناامید کننده ک باعث میشد دلسرد بشن و برن سراغ یه شغل دیگه
اما گوش من بدهکار نبود و تلاش کردم
هیچ عامل بیرونی در زندگی ما تآثیر نداره فقط افکار و فرکانس ها و باورهای ماست ک داره زندگی ما رو رقم میزنه
مجسمه ها رو به افتخار آنانی برپا کرده اند ک عمل کرده اند نه آنانی ک فقط شعار داده اند 💝
وقتی خداوند تعهد رو ببینه پاداشها رو میده
سعادت در دنیا و آخرت رو براتون آرزومندم 🥰🥰
به نام الله هدایتگر
سلام دوستان عزیزم
ردپای من درفایل51سفرنامه
الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُولَٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ
ـــــــــــــــ
کسانی که ایمان آورده اند و ایمان خود را آلوده به شرک و ظلم نکرده اند، برای آنها امنیّت خواهد بود و آنها هدایت شدگانند.
(سوره الانعام، آیه 82)
خداونددست مرارهانمیکنه وبارمن روی زمین نمیمونه
همین جملات کافیه که بتونیم پابزاریم روی ترس هاموم وحرکت کنیم وتصمیم بگیریم حتی اشتباه وتصمیم اشتباه گرفتن بهترازتصمیم نگرفته چون باعث تجربه وخودشناسی بیشترمامیشه ومیتونیم بعداتصمیمات بهتروسریع تری بگیریم
اگه باورهای توحیدیمونوتقویت کنیم راحت ترتصمیم میگیریم ودرتردیدوبرزخ نمیمونیم
من خودم بارهاشده تردیدداشتم درتصمیم گیری وحالم بدمیشدوترس هابرمن غلبه کرده بود
چندوقت بودکه تصمیم داشتم برم اموزش ببینم درموردتجارت وواردات وصادرات که خیلی این شغل رودوست دارم ولی نمیرفتم ومیگفتم اخرش چی ایاموفق میشم ایادرامدکسب میکنم وخیلی موارددیگه ولی به لطف الله پاروی ترس هام گداشتم ورفتم ثبت نام کردم والان نزدیک1ماهه دارم کلاساشومیرم وحس خوبی دارم ومیدونم که خداوندهدایتم میکنه ودستانش روبرای کمک کردن
به سمت من هدایت میکنه ومن بایدایمان به غیب داشته باشم
همه چی برمیگرده به خودشناسی وعزت نفس که ماچی میخوایم ازاین دنیااررش هامون چیه تواناییهامون چیه
پای تصمیماتمون بایدباشیم حتی اشتباه
بایدبه خودمون اجازه اشتباه کردن بدیم وخودمون روسرزنش نکنیم ونگیم چزانشدوچراموفق نشدم ایناهمش میشه تجربه برای قدم های بعدی
ادم های ثروتمندزودتصمیم میگیرندومعمولاهم تصمیماتشون درسته
شادوموفق باشید
احمدفردوسی
سلام
راجع به این فایل بینظیر که هدایت شدم به سمتش و نشانم هم نبود بگم که
من بار اول فقط گوش دادم بار دوم گوش دادم و بعد یه مدت اولین باری که عمل کردم اگه اشتباه نکنم سه سال پیش بود که یه نیرویی در من گفت پااشو فقط عمله
یادمه یه تصمیم مهمی بود که مثل خوره افتاده بود به جونم و داشت دیوونم میکرد قشنگ برزخی که استاد میگن و من توش بودم خیلی تصمیم سخت و مهمی بود که انجام دادنش جسارت میخواست و انجام ندادنش داشت اذیتم میکرد چند ماهی درگیرش بودم در اخر همین حرف استاد و انجام دادم یه دفتر برداشتم هنوزم دارمش نشستم مزایا و معایب انجام دادن و ندادنش و نوشتم هی بررسی ش میکردم گاهی ک منصرف میشدم یه نگاه به نوشتم مینداختم و بیشتر انگیزه میگرفتم اون قسمت صحبتهای استاد و هی به خودم میکفتم اشکال نداره اصلا با این فرض میریم جلو که تصمیمت اشتباهه اما انجامش بده افتاده مث خوره تو جونت و نمیزاره به زندگیت ادامه بدی و طی یه حرکت انتحاری :))) یه روز عالی رفتم تو دلش با تمام ترسهاش و نجواها و دااان
اقاا حس بدش و نگم بینظیییر بود احساس میکردم چند سال تجربی و اعتماد به نفسی بزرگتر شدم هی میگفتم عضله تصمیم گیری م و ساختم و رشدش میدم اصلا به بعدش و اتفاقات بعدش نه فکر کردم نه میخواستم که فکر کنم داشتم لذت میبردم از انجام تصمیمم که هیچ کس نه ازش خبر داشت و نه اگه هم کم و بیش داشت مداخله ای کرد خودم بودم و خودم و همیشه ازش به خوبی یاد میکنم خیلی درس ها برام داشت چه درهایی که باز شد و من با گوش دادن فایل یاد اون دوران افتادم دوران طلایی زندگیم که حتی اشک ها و اذیت شدن ها بابت چیکار کنم بالاخره ها برام الان لذت بخشه
بقول اون ضرب المثل دندون لق و کشیدم
شاید بعد اون خیلی تصمیمات دیگه کرفتم شاید که نه حتما همینطور بود قطعاا
تصمیمات بزرگ و کوچیک که یادداشت کردم همه رو ولی نقطه قوتم اون تصمیمی هست که هنوزم یادمه
استاد من چراغ راهنمای من شما بهترین اتفاق زندگی من در تمام دوران بودی و هستی و ممنونم ازتون دوستتون دارم خیلی خیلی زیاد
1403/12/21روز248
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد و مریم عزیز و دوستان گل
خدایا شکرت که امروز این فایل فوق العاده نشانه من بود
دقیقا این روزا تصمیم مهمی توی زندگیم گرفتم و این صحبت های شما استاد عزیزم قوت قلبی شد برام
این نکات مهم منو برد به تصمیماتی که در گذشته گرفتم چه خوب و چه بد و الان که نگاه میکنم میبینم به قول شما همشون به من کمک کردن که به این جایی که الان هستم برسم .
حتی این چندوقت اخیر نشانه ها به صورت تضاد وارد زندگیم شدن و باعث شده بود که من توی برزخ باشم یعنی اینکه انگاری مسیرمو گم کردم. البته که مرتبط به عزت نفس و باورها
ولی وقتی فشارها زیاد شد تصمیم گرفتم که دوباره برگردم به شغل کارمندی و برای چند نفر رزومه فرستادم اما جهان اصلا اجازه نداد که من وارد مدار قبلی بشم و این خیلی برام عجیب بود که استاد همیشه میگه که ما دسترسی به مدارهای دیگه نداریم وتازه درک کردم .
چون من چندماه قبل تصمیم گرفتم که دیگه برای کسی کار نکنم و روی باورهام و خودم و مهارتم کار کردم مدارم خیلی تغییر کرده و با اینکه بخاطر یسری تضاد تصمیم گرفتم برای کارمندی جهان اجازه نداد.
من چرا این طور سریع تصمیم میگیرم چون نمیتونم توی برزخ بمونم و همین تصمیمات من که الان فهمیدم یکی از دلیل هاش اینه که من نمیتونم شرایط بلاتکلیفی و قبول کنم گرفتم و دلیل های دیگه که مرتبط به ترمزها و باورهای ذهنی و ایمان به خدا که هنوز جای کار داره
ولی همین تصمیم که یکی از مزیتی که برای من داشت این بود که من پا روی ترس هام گذاشتم اینکه من این بت که حرف مردم برام مهم باشه و شکستم و دیگه برام اهمیت نداره یعنی من حاظر شدم برای کسی که از نظر شغلی توی رده ی خودمه برم براش کارمندی کنم این یه ترس بود که من ازش گذشتم این که اگر مردم بگن خانم مهندس فلانی داره برای فلانی کار میکنه کسر شانه و ابروم میره و مردم چی میگن و ازش گذشتم و گفتم برام مهم نیست و من میخوام رشد کنم. اینکه به همین رقیبم همیشه حسادت داشتم ولی به جای رسیدم که دیدم باورهای خوبی داره که خوب کار میکنه حاظر شدم بهش زنگ بزنم و رزومه بفرستم و بعدازاین که من این اقدامات و کردم دیدم جهان جور دیگه ایی بامن برخورد کرد یعنی اون فرد اصلا جواب رزومه منو نداد که برم براش کار کنم و دورادور شنیدم که اون افراد قوی تر ار خودش و وارد محیط کارش نمیکنه و فقط کاراموز میگیره و نگران اینه که کس پروژه ها بقاپه
خیلی برام عجیب بود که چقدر من قبل ازاین تصمیم نگاهم به این فرد متفاوت بود و بعد این تصمیم دیدم این شخص هم یسری باورهای محدود کننده خودش و داره و ترسهایی داره و خداروشکر کردم که این پا روی ترسها و حرف مردم و غرورم گذاشتن درس خوبی بهم داد .
ازاون طرف به فاصله چند روز بعد این تصمیم یه پیشنهاد شغلی مدیر فروش شدن همون مجموعه ایی که برای اولین بار رفتم توی داستان هدایتم نوشتم بهم داده شد.
این دوباره یک نشانه بود برای من که آیا هنوزم میخوای برگردی کارمند بشی و حتی با بالاترین سمت یک مجموعه با تمام اختیاراتی که بهت میدن ؟!
دوباره نشستم با خودم دو دوتا چهارتا کردم دیدم من اگر برم کارمند بشم باید رویایی خودمو بزارم کنار و تمام وقت برای کس دیگه ایی کار کنم یعنی ازادی زمانی و مکانی و رویای خودمو بدم بره تا بتونم ماهی20تا30میلیون درآمد داشته باشم ! بعد گفتم دختر خوب. تو دنبال چی هستی؟ دنبال سمت مدیر شدن ؟ دیدم الان نه دیگه برام اصلا اهمیتی نداره که بخوام مدیر یه مجموعه باشم یا نیروی معمولی اما یکسال پیش این نگاهم نبود .
بعد به خودم گفتم تو الان 8ماه از اخراجت میگذره و تصمیمات زیادی گرفتی قدم های تکاملی برای رویا و هدفت برداشتی که برای خودت کار کنی تو ازادی زمانی و مکانی داشتی تو در آرامش کامل بودی میخوای بخاطر پول اینارو فدا کنی بره
بعد یه لحظه به خودم گفتم من عزت نفسم و اجر به اجر بعداز اخراجم تا الان ساختم خودم بزنم خرابش کنم ! روزی رسان خداست
به خودم گفتم حضرت علی گفته ما دونوع روزی داریم یه روزی که تو میری دنبالش یه روزی که اون میاد دنبالت
گفتم ببین تو داری میزنی زیر همه چی و میخوای بری دنبال روزی صبرکن و وقتی به ازادی زمانی و مکانی رسیدی و داری مهارتت و تقویت میکنی ازادی مالی هم میاد برات
تصمیم گرفتم که دیگه حتی لحظه ایی هم به کارمندی و برگشتن به مدار قبلی فکر نکنم . تصمیم گرفتم که توی همین مسیر رویا و هدفم بمونم و از این شاخه به اون شاخه نپرم بخاطر مسایل مالی و ایمانم و قوی کنم که وعده خداوند حقه
نشانه ها توی زندگیم زیاده الان توی شرایطی هستم که نیازه که دفتر خودمو بزنم یعنی این تصمیم و 2روزه گرفتم و سپردم دست خدا تا خودش مسیر و برام باز کنه انشالله این یه تصمیم بزرگی برای من چون نگرانی و نجواهای زیادی به همراه داره اما حتی اگر تصمیم اشتباهی باشه بازم کلی درس خواهد داشت برام
اما خداروشکر از دوره های شما خیلی چیزا یاد گرفتم اینکه باید تکاملمو طی کنم اینکه عجله نکنم اینکه باکسی شریک نشم اینکه پول قرض نکنم وام نگیرم اینکه روی خدا فقط حساب کنم و تمام
به نام خداوند هدایتگر مهربانم
فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِین”
چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خدا توکل کنندگان را دوست دارد”
آیه 159 آل عمران
کلمه “عزم” در قرآن کریم به معنای اراده، تصمیم و قصد جدی برای انجام کاری است.
خدایا شکرگزارم که باز هم بهم فرصت شنیدن قوانینت و آگاه تر شدن بهم بخشیدی .
شکرگزارم که استاد ارزشمند و آگاهی چون استاد عباسمنش رو در اختیارم قرار دادی تا راه خوشبخت شدن و موفقیت و شادی و رضایت رو از ایشان بیاموزم .
شکرگزارم که به من قدرت تصمیم گیری عطا کردی تا بتوانم با گرفتن تصمیمات درست احساس خوب و آرامش داشته باشم و در بلاتکلیفی به سر نبرم.
شکرگزارم که به من فرصت این رو عطا کردی تا بتوانم تصمیم مهاجرتمان را قطعی کنیم و برای تایید مسیرم هم هربار نشانههای عالی برایم آوردی تا مصممتر شوم .
شکرگزارم که به من راه درست تصمیم گرفتن را می آموزی و یادآوری میکنی . اینکه من اگر میخواهم تصمیم مهمی در زندگی خودم بگیرم و تکلیف و تعهد خودم رو مشخص کنم باید ، من باید مزایا و معایب انجام دادن آن تصمیم را بنویسم و مزایا و معایب انجام ندادن آن تصمیم را بنویسم و بعد با بررسی پاسخهایم دیگه تصمیم قطعی بگیرم و متعهدانه نسبت به اجرای اون تصمیم اقدامات لازم رو انجام بدم .
اینکه یکی از نشانههای انسان با عزت نفس بالا این هست که خودش رو میشناسه ، ارزشهاش رو میشناسه ، خواستههاش رو میشناسه و وقتی بشناسه بهتر میتونه متوجه بشه دقیقا چی میخواد از زندگی . تازه این یکی از تمرینات دوره ی عالی عزت نفس بود که کارهای انجام نشدهای ک میدونی باید انجام بشه رو لیست کنی و انجام بدی ، چرا که این موضوع واقعا تاثیر خیلی زیادی روی اعتماد به نفس و عزت نفس من داره و وقتی یه عالمه کار برای انجام شدن دارم که انجامشون ندادم همه ش ذهنم احساسی شبیه بی عرضه و ناتوان بودن رو بهم القا میکنه و وقتی انجام بشن میشه جلوی این ورودی رو بست که ذهن نتونه با نجواهاش حس نتونستن و ناتوانی رو بهم تلقین کنه و چقدر این موضوع میتونه عزت نفس و اعتماد به نفس من رو بالا ببره و انرژی ذهنی من رو آزاد کنه.
تصمیم بزرگ گرفتن واقعا تاثیر زیادی میذاره روی من و وقتی شجاعت به خرج میدم و تصمیم بزرگ و سرنوشتساز می گیرم خیلی از نظر شخصیتی رشد میکنم . راه گرفتن تصمیمات بزرگ این هست که من باید با ترسهام رو به رو بشم . اونور ترس خوشبختی و حس خوب من منتظر من هست . این رو باید باور کنم . پس باید از روش به شفافیت رسوندن خودم با نوشتن معایب و مزایای تصمیم م ، تصمیم بزرگ بگیرم و به این شکل خودم رو به احساس خوب نسبت به خودم و اعتماد به نفسم برسونم و احساس خوب اتفاقات خوب رو برای من رقم میزنه.
بنابراین من باید با شجاعت روی توانایی خودم و حمایت خداوند حساب ویژه باز کنم و رو به جلو حرکت کنم و تصمیمات بزرگ بگیرم .
من باید رویاهای خودم رو زنده نگه دارم و اجازه ندم ترسها و محدودیتهای ذهنم جلوی بلندپروازی های من رو بگیره . من باید باور کنم اگر شجاعت ب خرج بدم و بهای خواستههام رو پرداخت کنم خداوند من رو حمایت میکنه و راههای آسان و لذتبخش رسیدن به خواسته رو برای من و به روی من باز میکنه . من باید مطمین باشم که حمایت خداوند رو در راه تصمیمی که میگیرم دارم و خداوند من و تصمیمات من رو قضاوت نمیکنه و در هرصورت یاریرسان و حمایتگر من هست .
من باید باور کنم که :
«خداوند دست من رو رها نخواهد کرد».
«بار من روی زمین نمیمونه و بالاخره درست میشه» .
تا بتونم با شجاعت تصمیمات بزرگی بگیرم و اجازه ندم ترسها وجود من رو در بر بگیره .
خداوند با شجاعان هست . من رو حمایت میکنه و هدایت میکنه و وقتی ک من شجاعتم رو نشون بدم نشانهی ایمان من هست و به نسبت شجاعتم میتونم نعمتها و هدایتهای الهی رو دریافت کنم .
زندگی ارزشش رو داره . خدایا شکرگزارم که به من این زندگی رو عطا کردی. شکرگزارم که به من فرصت تصمیمگیری و خودشناسی و کشف خودم رو عطا کردی . شکرگزارم که به من فرصت تجربه کردن و بزرگتر شدن عطا کردی و میتونم هرروز با تصمیمات جدید و بزرگ زندگی خوبی رو برای خودم خلق کنم و حمایت و هدایت تو رو داشته باشم .
خدایا شکرگزارم که از من و تصمیمات من حمایت میکنی و من رو به راههای آسانتر هدایت میکنی .
شکرگزارم
«اساسی ترین تصمیم اینه که شروع کنی به کار کردن روی خودت و باورهات و اینکه متعهد باشی که برنگردی به روش قبلت» خدایا در این تصمیم اساسی زندگیم یاورم باش .
خدایا من بر تو توکل میکنم .
خدایا شکرت
سلام
این فایل نشونهی ۱۳اذر من بود… روز تولدم… داستان از این قرار بود ک من وارد رابطهای شدم ک خودم میدونستم خوب نیست ولی احساسم درگیر شده بود یا شایدم درگیر هست…شاید درواقع فقط وابسته بوده یا شاید هستم بدون هیچگونه رابطه فیزیکی…مرداد ۹۷ تمومش کردم و حال بسیار عالی رو تجربه کردم تمام این مدت… کاملا احساس میکردم چطور مدارم افزایش پیدا کرده و چطور همه چیز رو توی دست دارم… مدتی سردرگم شدم ک چطور باید هدفهام رو دنبال کنم و چون تعدادشون زیاد بود، مدتی بیخیال همه شدم! مدتی کار کردن روی خودم و احساسم رو گذاشتم کنار و خیلی بسرعت فکر میکنم ک این روند عالی برعکس شد و درواقع مدارم نزول پیدا کرد و من دقیقا ب همون رابطه برگشتم… اون فرد توی این مدت یعنی ۹۷ ب بعد چندماه یکبار پیام میداد و من ج میدادم بغیر از اخرین بار، من فقط شروع نمیکردم ولی ج میدادم، اخرین بار ج ندادم ولی با فکرم شرایط رو جوری رقم زدم ک خودم داستان رو برای دوستم بازگو کردم و خاطرات رو نشخوار کردم… ازونجا باز وارد همون رابطه اشتباه شدم ک مدتش الان دقیقا یک ماه و سه روزه و روزبروز حالم بدتر شده!
مقاوت بالایی دارم برای این فایل و این تمرین و این دقیقا دقیقا همون پاشنه اشیل من رو داره فریاد میزنه!! تصمیم گرفتم باز گوشش کنم و یک سری از کامنتهارو هم بخونم ک مطمئنتر تصمیم بگیرم و این بار ب بهونههای مختلف نخوام برگردم، راستی این رو هم بگم ک یکی از توجیههای برگشتم این بود ک من هنوز خیلی ب این ادم فکر میکنم و میخوام باکار کردن روی خودم کاری کنم اول از لحاظ ذهنی ازش ازاد بشم و فقط روی خودم کار کنم ک بعد از زندگیم بره بیرون و کاری ب اون نداشته باشم و الان ک میام پیام بدم و شروع کنم دیگه بهش نگم برو و تمومه… ولی خب درواقع من میخوام کویر رو نگه دارم… شایدم بشهها ولی خیییلی سخته… من الان دوباره حتی جسمم هم درگیر کردم و خیلی نمیتونم غذایی بخورم…
اینکه الان باز ب این فایل برگشتم هم بخاطر نشانهی امروزم بود ک فایل”ایمانی ک عمل نیاورد حرف مفت است” بود… قبل از پلی کردنش هم کاملا واسم واضح بود ک من دارم از این داستان فرار میکنم وحتی چیز جالبی ک توی ذهنم میچرخه اینه ک خب ولش کن بزار ببینیم ب کجا میره… حالا نهایتا ی زندگیه دیگه نهایتا زندگیمو از دست میدم بزار تو همین روند باشه!!! یعنی ذهن من حتی ب اینجا رفته ک نهایتا زندگیمو از دست میدم مگه چقدر ارزش داره!!!!!!!!! این دیگه نوبره!
من تابستون ۹۷ ک دیگه تموم کردم، فایلای مصاحبه با استاد عباسمنش رو گوش میدادم و خیلی خوب ب دوره عزتنفس هدایت شدم ولی اون رو هم خیلی وقته رها کردم، درواقع شروع دوباره این رابطه گفتم خب من همزمان دوره عزتنفس رو هم کار میکنم و فقط روی خودم کار میکنم ک فقط یک جلسه انجام دادم و خب چون تمرکزم روی این بود ک کویر رو هم نگه دارم واسم سنگین شد و دوره عزتنفس و کلا کار کردن روی باورهام رو هم رها کردم… هنوز هم درحین نوشتن گاهی میگم نکنه راه همون باشه و اون بهتره ک من فقط روی خودم کار کنم و تصمیمی درمورد این رابطه(ک اصلا معلوم نیست رابطهای هست رابطهای نیست) نگیرم ک بمونم یا برم…
ولی ب ذهن عزیزم میگم ک خب من دقیقا برای همین ب این فایل هدایت شدم، خب این هم دقیقا کار کردن روی خودمه، واسه اینکه تصمیمم واضحتر بشه باید این تمرین رو انجام بدم، برای اینکه خودمو بهتر بشناسم برای اینکه عزتنفسم رو تقویت کنم و این دقیقا همون کارکردن روی خودمه دیگه!
میرم ک ب امید خدا این تمرین رو انجام بدم و خوشحالم ک این ردپا رو گذاشتم
با نام و یاد خدای مهربان و یکتا نشانه امروز را گشودم و این صفحه باز شد
و این مطلب را در همین صفحه می نگارم
حدیث چشم تو
گفتم دلم رفت
به دریای فنا
و جان سپاری
بعضی اوقات فرد دیگری از طریق دلگرمی ،راهنمایی یا صرفا حضورش در زمان مناسب ، مسیر زندگی ما رو عوض میکنه .
فرد خارقالعاده ای که ما را تحت تاثیر قرار داده یا زندگیمون را متحول کرده …
من این افراد را هرگز فراموش نمی کنم
این حال دگرگون شده ی من قابل توصیف نیست
درود می فرستم به همه معلم هایی که با روش درست و آموزش صحیح هم بذر علم و دانش را در دل و جان شاگردان می کارند و هم بذر پاکی و انسانیت و جوانمردی را.
درود بر استاد عباس منش عزیز
نفس پاک خداوند در نفس هایتان جاری باد
روز معلم بر شما مبارک باد
سلام
در برزخ نماییم، درست و خوب تصمیم بگیریم
زود ناامید نشویم
خوشبختانه بلا تکلیفی چیزی است که من اصلا دوست ندارم و همیشه میگویم که باید تکلیفم روشن باشد.
ظاهرا اگر سختمان هم هست ادامه دهیم و گول ظاهر را نخوریم تا به نتیجه برسیم هر چیزی تکاملی است.
تصمیم بگیریم با قوانین و همیشه روی آن بمانیم و دست از تصمیم خود بر نداریم.
یا جایترس است یاایمان ؛ ارزشهای خود را خواسته های خودرا بشناسیم و تصمیم بگیریم و باایمان عمل کنیم
ببین دقیقا برای چی زنده ای کارت چیست چه می خواهی الویت تو چیست و برای خودت خودت را حلاجی کن و خودت را بشناس
مزایا ومعایب تصمیممان را بنویسم و بعدامتیاز به آنها بدهیم و بعد تصمیم بگیریم و عمل کنیم و این به صورت منطقی است.
در شک و تردید بودن خیلی بد است که من اینطور بودم که با دوره رویاهای دستیابی به رویاها شروع به برطرف کردن ان کردم و خیلی هم خوبه ممنون
در شک و تردید که باشی احساس بی هویتی می کنی.
یک تصمیم عاقلانه بعد عمل کردن با جدیت
تصمیم بگیری و اشتباه کنیم بهتر است که تصمیم نگیریم و در برزخ بمانیم.
این سوال را که از خودم خوشم می آید یا نه را پرسیدم کلی فهمیدم که اشکالم کجاست وباید روی چه کار کنم
خدا نشانه ها را به ما نشان میدهد و ما باید با چشم باز آنها را ببینیم
اینقدر تصمیم بگیریم و عمل کنیم که عضلات تصمیم گیری ما قوی شودمثل ورزش کردن و هر چه بیشتر تصمیم بگیریم بهتر و بهتر می شویم.
اگر شک و دو دلی داری یعنی می ترسی یعنی خودت رانشناختی یعنی نمی دونی که چه می خواهی
خدا با شجاعان است جسارتت را نشان بده خدا با توست و هر چه شجاعتر باشی نتایج بهتری را می گیری.
نزاریم ترسها ما را هدایت کند با ایمان حرکت کنیم
موفقیت ادامه دارد …….