اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت بخاطر این آگاهی ها،و هدایت شدن ما به این سایت توحیدی
خدایا شکرت بخاطر وجود استاد و این آگاهی های ناب
ما هرچقدر که قدرت رو از غیر خدا بگیریم و به خدا بدیم،به قول قرآن آسان میشویم برای آسانی ها،و زندگی با کیفیتر و لذت بخش تر خواهیم داشت.
نتیجه فرکانس توحید داشتن آرامش در تمام جوانب زندگیست،وقتی ما قدرت رو فقط به خدا بدیم،و کنترل ذهن داشته باشیم،و بتونیم این اصل رو همواره در ذهنمون مرور کنیم و به خودمون یادآوری کنیم،که هر آنچه که داریم از آن خداست و از لطف و کرم و بخشش اونه،اونه که به ما نعمت وجود داده،و نعمت سلامتی،و نعمت هدایت در هر لحظه،و نعمت خلق زندگی خودمون توسط باورهای خودمون،و بی نهایت نعمت های دیگه،اونوقت دیگه هرگز نگران نخواهیم بود،که کسی بتونه تو زندگی ما تاثیر داشته باشه،این ما هستیم که زندگی خودمون رو خلق میکنیم،هیچ عامل بیرونی توی زندگی ما تاثیر نداره، و البته هیچ انسانی کامل و پرفکت نیست، و ما هرچقدر بتونیم این آگاهی ها رو باور کنیم،و ورودی های مناسب به ذهنمون بدیم،و از نا خواسته ها اعراض کنیم، و ترمزهای مخفی ذهنمون که از گذشتگان بهمون رسیده رو شناسایی کنیم و در جهت بهبودش قدم برداریم،به همون اندازه میتونیم خالق شرایط و زندگی دلخواهمون باشیم.
خدایا ما رو همواره در این مسیر ثابت قدم و استوار بدار،و از نجواهای شیطان مصون بدار
و بینش درک الهاماتت و عمل به اونها رو به قلب ما بباران،و ما رو همیشه به راه مستقیم،راه کسانیکه به آنها نعمت دادهای، نه کسانیکه به آنها غضب کرده ای و نه گمراهان،هدایت فرما.
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم.
ممنون از استاد و خانم شایسته به خاطر به اشتراک گذاشتن این آگاهی های ناب و قرآنی.
همین الان تو ذهنم یاد چیزی افتادم و نگاهِ دیگران در موردش که چشم خوردن بود، و بعد همون ثانیه دقیقا، دقیقا همون ثانیه، دیدم روی سایت فایلِ روز شمار این فایله:
آیا واقعاً چشم زخم حقیقت دارد؟
مگه داریم؟
مگه میشه؟
دیگه کمتر تعجب میکنم.
ولی همچنان شگفت زده و هیجان زده میشم از این هم زمانی ها.
مخصوصا وقتی انقدر در لحظه اتفاق میوفته.
داستان از این قراره که ما عروسی رفتیم.
خب تو اون عروسی، برخی اقوام برای اولین بار حافظ رو میدیدن.
همه هم محبت داشتن نسبت بهش.
پس فرداش 4 صبح که میخواستم به حافظ شیر بدم متوجه شدم تب داره، خلاصه که استامینوفن دادم و دکتر و …
از ذهن خودم به هیچ عنوان چیزی به اسم چشم زخم عبور نکرد.
چون یاد گرفتم اگه باور کنم، یعنی شرک رو قبول کردم.
یعنی قدرتی بالاتر از خدا وجود داره و اون میتونه بهم اسیب بزنه.
اما اکثر اطرافیان، اینطور حس کردن و البته گفتن که بچه چشم خورده تو عروسی که مریض شده.
اما استدلال من به عنوان مادر بچه این نبوده و نیست.
به هر دلیل منطقی (دندون دراوردن، ویروس، سنگین بودن حجم غذای شب پیش و …) باعث شده بچه تب کنه، بالا بیاره و …
عزیزانم حتی براش تخم مرغ هم شکوندن (همون باوری که میگه اسم افراد رو میگی و به تخم مرغ فشار میاری، اسم هر کی بشکنه یعنی اون چشم زده).
خب من باوری نداشتم، اونا داشتن، چیزی هم نگفتم تا کار خودشونو انجام بدن.
جذابیتش این بود تخم مرغ نشکست.
و من با شیطنت گفتم خب چی شد؟
تخم مرغ رو انداختن تو کوچه…
خب برای من این قضیه ی تخم مرغ شکستن بیشتر خنده داره و اتفاقا گفتم حیف تخم مرغ، همونو بدین صبحانه بخوریم یا بدیم بنده خدایی اون تخم مرغ رو بخوره:)
قبلا اسپند دود کردن رو خودمم قبول داشتم، مدتهاست دیگه اونم قبول ندارم.
چون از اساس یعنی داری قبول میکنی که ممکنه چشم بخوره و با روش های متفاوت میخوای جلوشو بگیری، مثل یه کار دیگه که این مواقع انجام میدن:
میزنن به تخته که مثلا چشم نخوره.
آخه اون تخته زدن دقیقا میخواد چه کاری بکنه برای حفاظت، من نمیدونم :)
من همیشه سپردمش به خدا حافظ رو.
الانم همینطور.
اسم خدا بالای سر حافظه همیشه تو قلب و ذهن من.
ماشاالله رو بهش میگم و وظیفه ی حفاظت ازش رو فقط به خداوند سپردم و میسپرم ولاغیر.
اتفاقا جالبه یکی از عزیزانم در رابطه با همین کسالتی که برای حافظ پیش اومد، ازم پرسید قبول داری چشم خوردن رو یا نه، منم محکم گفتم نه بابا این چیزا چیه.
اتفاقا دیشب هم یه عزیز دیگه ام گفت یه عروسی رفتیم کلی مریض شدیم همگی.
گفتم وا، چه ربطی به عروسی داره!
هر کسی به هر دلیل مشخصی، بیمار شده.
خیلی ریشه ای ادمها درگیر این چشم زدن و چشم خوردن هست تو اطراف همه مون.
خیلی ممنونم از استاد جان، که با این فایل، مدتهاست یادم دادن درست فکر کنم.
خودم خودمو خیلی تحسین کردم و میکنم به خاطر بهبود نگاه و باورم نسبت به مسایل.
این 4_5 روز اخیر مشغولِ مراقبت از قند عسل و دادنِ داروهاش به موقع، بهش بودم.
تو همین بیماری هم من درس های خودمو داشتم.
بهبودهای خودمو داشتم و دارم.
یکی دیگه از موارد تحسین خودم اینه که، ارامش خودمو خیلی خوب کنترل کردم.
خودم به خودم افرین میگم.
الحمدالله برای سلامتیِ حافظِ قشنگم.
برای سلامتیِ همه مون.
وقتی برای سلامتی تشکر میکنم، یه صدایی پشت ذهنم میگه کدوم سلامتی، مثلا فلانی الان که این بیماری رو داره.
بعد میگم نه، کل بدنش سالمه، فقط یه بیماری یا یه مسیله کوچک داره، این باعث نمیشه سلامتیِ کل رو نبینم و فقط به خاطر یه کوچولو بیماری، مُنکرِ کل سلامتیش بشم.
اینم بهبود تفکر هست برام که خیلی براش سپاس گزارم.
گاهی اوقات خیلی دقت میکنم تو افکارم ببینم کجاها دارم به نکات مثبت توجه میکنم کجاها به نکات منفی.
تلاشمو میکنم که اوقاتی هم که تو نکات منفی هستم، خودمو خارج کنم و نمونم توش.
حالا حالاها باید تمرین کنم.
الانم بیدار شدم داروی حافظ رو بدم، یه سر به سایت زدم و از این همزمانی شگفت زده شدم و انگیزه قوی باعث شد این کامنت رو بنویسم.
بعد یک تولد پسرم محمد حدود یکساله یا کمتر بود از مبل افتاد و سرش زخم شد. اکثریت گفتن چشمم خورده و بخصوص که تو اون مهمونی خانواده ای بودن که سالهاست فرزند دار نشدن
اما من برگشتم گفتم نه من بی احتیاطی کردم و حواسم به بچه نبود
کاملا مسئولیت خودم را پذیرفتم
اما این باور آنچنان ریشه دارد و یک جاهایی منو غافلگیر می کند که نگو
مثلا تو یکسری موقعیت ها دوست ندارم از موفقیت هام بگم یا بعضی موقع ها حتی میگم یکجوری مظلوم نمایی کنم
از اونجایی که استاد همیشه گفتن حرف های شما مهم نیست دلیل رفتارهاتون باورهای شما را بیان می کند
نشستم دیدم تهش این باور را دارم که چشم نخوریم
و این جمله
نخوام به خاطر ی بیماری کوچولو منکر کل سلامتیش بشم
معرکه است
سلام مجدد
جالب نیست الان کامنتم برگشت منم اینو به فال نیک گرفتم و برات ارسالش می کنم
در بهترین زمان به دستت میرسد
مهم حفظ حال خوبه
تو این کامنتت هم اشاره کردی آرامشت را خیلی خوب حفظ کردی
حبه نام تک پروردگار جهان خدایی که برای بندگانش جز خوبی نمیخواهد
سلامی گرم خدمت خانواده ی مهربانم
استاد من عاشق این فایل شما هستم
چقدر زیبا از خدا و قدرتش حرف میزنید
خدایا منو ببخش که انقد افکارم منفی بود و همیشه فکر میکردم دیگران بر زندگی من تسلط دارند ولی از وقتی هدایت شدم و خدای درون خودم و شناختم آرامش گرفتم از اینکه فقط و فقط منم که شرایط زندگی خودمو رقم میزنم نه عوامل بیرونی
خدایا منو ببخش که قبل هدایتم قدرت و بزرگی تورا دست کم گرفتم و اجازه دادم باورهای نامباسب وارد ذهنم بشن
خدایا ازت ممنونم که زندگی ام را متحول ساختی
خدای خوبم ازت ممنونم که باوری درون من ایجاد کردی که جز خودت را ستایش نکنم
خدای مهربانم عاشقتم و با تمام وجودم دوستت دارم ❤❤❤❤❤
نیروی خیر تنها نیروی حاکم بر جهان
چه جمله ی کوتاه و پر محتوایی
استاد چقد قشنگ نیروی خیر و برامون تو ضیح میدین
من عاشق این متنم که میگین
جایی که فقر هست ثروت نیست
جایی که ترس و نگرانی هست ایمان نیست
جایی که بیماری هست سلامتی نیست
واقعا همینطوره هر جا نیروی خیر هست شری وجود ندارد
شر از طریق باور ها و فرکانس های ما ساخته میشود
وگرنه همه ی جهان و آفرینش بر پایه ی نیروی خیر بنا شده نیرویی که یک رب هست یک پروردگار هست و یه خدا هست
سلام علیکم استاد گرامی و خانم شایسته و همه بر و بچه های سایت توحیدی عباسمنش
بچه ها چشم زخمی وجود ندارد.
در واقع اکر تین موضوع حقیقت داشت باید به عدل الهی شک می کردیم .
چطور می شود که خدا زندگی یکی مثل خود ادم که هیچ فرقی با او ندارد را در دست دیگری بگذارد؟ و هر جور که ی ادم مثل او بتواند حکم کند؟
اینا همه اش باورهای غلطی هستند که نسل پشت نسل به ما رسیده است.
وقت ان است که باز نکری کنیم در باورهایی از این دست.
یادمه می رفتم شیراز ۱۰-۱۲ سالگی خانمهایی روی زمین کف اسفات کنار خیابون بغل مغازه ها پهن شده بودند ی کارتن پر از کاغذهایی هر که رد میشد بهش میگفت بیا فالتو بگیرم جوون.
منکه هیچ وقت برای اینها نایستادم چ خودم تنها باشم وچه اگه کسی همرام بود.
چه تواون سن پایینم و چه الانم .
البته در درونم به چشم زخم اعتقاد داشتم و حتی هنوزم دارم ولی به لطف خدا و این سایت پر برکت خیلی از باورهام و اعتقادام درست شده ولی جای کار کردن هست خیلی زیاد.
ی مثالی از خودم: ی مغازه دارم همیشه اخر شب موقع جمع کردن دخل خودمو تا کمر خم میکردم که پولای فروشم را جمع کنم ، چرا؟ چون از بیرون عابر پیاده که رد مین از جلومغازه پولامو نبینن و نکنه چشم بخورم و فردا فروشم بیاد پایین یا اصلا نفروشم😁 یا اینکه دشت نگنم اصلا .
ولی الان نه شکر خدا راحت فروشم هر چقدر باشه میزارم روی میز و جدا میکنم و میشمارمشون .
اگه زیاد بود پول نقد که طول میکشید و کمرم درد میگرفت ، چ حکایتیه بخدا 😁
این باورهای محدود کننده چه ها با ادم که نمیکنه .
ولی خیلی جاها هم خوب عمل کردم و اعتقادی بهش نشون ندادم مثلا جماعت ماشین میخریدن ی چیزی قربانی می کردن حالا یه مرغ یا کهره بیچاره و خونش را میمالیدن روی تایر و رنگاش من اصلا اعتقاد به این نداشتم و دو تا ماشینی هم که تا حالا خریدم خون الودش نکردم با اینکه خودم قصابی بلدم و خوب کهره سر میبرم 😁
ما انسانهایی با لوحی سفید پا به این دنیای خاکی گذاشته ایم پاکه پاک.
هر چیزی که با سرشت ما نمی خونه از ما نیست و بر اثر عواملی بیرونی همانند لکه های الوده بر روی این لوح پاک ایجاد شده است .
خدا راشکرت برای وجود استاد و دوستانی همفرکانس و این سایت توحیدی .
شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و اخرت 🌹
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
هر اتفاقی که در زندگی ما میافتد خالقش خودم هستم زندگیمو به واسطه افکار باور و ورودیهای ما اتفاق میافتد افراد فقیر ناکارآمدی خودشون رو به گردن همه و جامعه میاندازند خداوند برای ما خیر و خوبی میخواهد که من به خواستههایم برسم اگر فردی در مسیر اشتباه هر چقدر هم حرکت کند به نتیجه نمیرسد
خداوند قوانینی را مشخص کرد که آن قوانین دارند انجام میدهند کارها را هیچکس نمیتواند به کسی ضرر بزند چون انتخاب با توست که چه باوری داری پیشاپیش ما فرکانس را میفرستیم و همان چیز را وارد زندگیمان میکنیم چون خداوند به ما ظلم نمیکند باید خدا را باور کنیم اگر باورمان این باشد که همه بد هستند من با کلام نمیتوانم دروغ بگم چون باورهایم پیشاپیش فرستادم
کردار و رفتار ما از باور ما نشئت میگیرد خدا مثل آینه است هرجوری خودت باشی آن را به ما نشان میدهد هر چقدر انسان خوبی باشی هم در این دنیا هم در آن دنیا خوب هستی اگر ایمان خودت رو از دست بدهی و یا بترسی شیطان میتواند راحت روی تو تسلط داشته باشد اگر باور کنیم که چشم زخم وجود دارد قطعاً چشم میخوریم و اتفاق برای من هم میافتد باید خرافات را دور کنیم و هر جایی ترس باشد بدبختی و فقر میآید خداوند را قدرت واحد و رب بدانیم خداوندی که در وجود ماست و زمین و آسمان را به تسخیر خودش درآورده تنها فرمانروای هستی میباشد
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
بنام خداوندی که جهان را در تسخیر ما درآورد تا هر آن چه را که دوست داریم انتخاب کنیم .
خدا رو هزار بار شکر و سپاس برای هدایت من به فایل زیبای استاد.
نمی دونم از کجا شروع کنم وباید چه چیزی بگم
اوج سخنان استاد در این ویدیو در مورد قرآن آن جایی بود که در قرآن خداوند میگه( هر چه از پیش فرستاده اید به شما باز میگردد).
نگاه کردم به اتفاقات زندگیم و اطرافم و ناگاه عدل خداوند را احساس کردم و این مهربانی که در مورد ما دارد …
هر چقدر که زمان می گذرد خداوند و قوانینش را ساده تر می یابم و هر چه به گذشته و آن چیزی که از خانواده و جامعه به ما گفته شده بود بیشتر شک میکنم و به شرک های مخفی که در دل باورهای غلطی که به ما گفته شده بود بیشتر و بیشتر متوجه میشم دلیل اتفاقات زندگی را که برای من و هزاران نفر دیگر رخ میدهد که چرا عده ای در شادی و ثروت وعده ای در بدبختی وفلاکت درحال سپری کردن هستن …
واینجاست که میشه عدل خداوند رو دید و احساس کرد و خداوند رو هزار سپاس بابت قوانینش که حق است و جز این چیزی نیست…
من چند روز پیش 26 مهر ماه بود ،که درمورد چشم زخم که فایلتونو دیدم و گوش دادم،تو یه فایل دیگه هم درمورد توحید گوش دادم که از چشم زخم هم میگفتین ،داشتم بهش فکر میکردم که شرک بوده و من به چیزایی قدرت دادم که میگفتم مثلا فلان دعا ،یه دعای حرز امام جواد گرفتیم تقریبا یک ساله دستم بود روز 26 ام که فایل رو دیدم تصمیم گرفتم از بازوم درش بیارم ،قبلا من از سگ خیلی میترسیدم وقتی این دعارو دستم بستم انگار بهش قدرت دادم و گفتم من دیگه نمیترسم چون این دعا کنارمه هیچی نمیشه و حتی یه بار یه سگ اومد تو فاصله سه قدمیم به چشم سگ هم نگاه کردم و ترسم کم شده بود به جای اینکه از خدا بخوام از حرز امام جواد که سوره حمد رو هم البته روش نوشته بود همراهم داشتم ،گفتم حرز همراهم بوده که نترسیدم ،من اونروز به خدا گفتم خدا دیگه میخوام خودمو تماما به تو بسپرم .البته من یک ساله که قدم تو این مسیر گذاشتم از مهر ماه پارسال که یه اتفاقی افتاد که من از خدا خواستم کمکم کنه انقد گریه کردم و نوشتم براش که حالمو خوب کنه و بشناسمش ، تا اینکه با کتاب ملت عشق شروع کردم و چند تا کتاب دیگه و بعد این تقریبا دوماه سایت شما رو دیدم اتفاقی از خدا هی میپرسیدم که تو چطوری نشونه میفرستی من از کجا بدونم تو باهام حرف میزنی راهنماییم میکنی که بدونم ؟بعد تو گوگل نوشتم که نشانه خدا یهویی فایل شمارو دیدم و درمورد نشانه ها گوش دادم بعد گذشت دیگه هیچ فایلی از سایتتون نگاه نکردم راستش وقتی گفتین که از سایتتون میشه یه قسمتش نشانه ام را به من نشان بده اونو باور نکردم گفتم آخه مگه میشه ؟خلاصه تا اینکه خدا منو جوری هدایتم کرد که هربار ازش میپرسیدم میرفتم یوتیوب هی فایلای شمارو میاورد و من هی گوش میدادم و الان هی میام قسمت نشانه ها و جوابمو از خدا میگیرم ، حتی وقتی پرسیدم خدا من کی قرآن و با معنی بفهمم و درک کنم باز دقیق و حساب شده خودش منو سمت آیه هایی که راجع بهش حرف زدین فرستاد که تا الان هر وقت از خدا خواستم دقیق بهم نشون داده که یکیم چند روز پیش از خدا خواستم که بهم کمک کنه که چه درسایی باید از امام علی یاد بگیرم اونم اصلا من نگشتم دنبال فایلی راجعبهش همون روز مادرم بهم پول داد روش عید غدیر نوشته بود گفتم خدا اینم صد در صد نشونست بهم بگو که چیه چی باید یاد بگیرم که تا شب یهویی باز دقیق و حساب شده از طرف خدا فایل دعای کمیل رو دیدم من تو عمرم دعای کمیل رو اصلا با معنی نخونده بودم شاید یکی دوبار یا وقتی بچه بودم تو مجلس ختم میرفتیم اونجا میخوندن شنیدم خودم نخونده بودم یکی دوبار بیشتر ،وقتی گوش دادم ترجمه هاشو که میگفتین فقط اشک ریختم و اشک ریختم و با خدا حرف زدم دقیقا فردای همون روز رفتم بهشت زهرا اونجا بهم هدیه دادن رو سنگی که هدیه بود نوشته بود یا حیدر کرار برای بقیه اسم امامای دیگه بود ولی برای من یا حیدر کرار بود الان از اونروز یه جور دیگه شده نگاهم به همه چی همه اش دنبال نشونه از خدام هی بهش میگم کمک کن یاد بگیرم عمل کنم ،خب ادامه حرف حرز رو بگم براتون :چند وقت بود هی نشونه ها برام میومد که تسلیم باش و رها و اعتماد کن ،دقیقا همون روز که فایلتونو گوش دادم ،حرز امام جواد رو با آیه وان یکاد که خونمون گذاشته بودیم برداشتم یکم ته دلم انگار شک داشتم ولی گفتم خدا میخوام بهت اعتماد کنم و باورم رو به تو قوی کنم کمکم کن ،شب همون روز نمیدونم چه حکمتی داشت ولی من اینجوری تحلیل کردم : یهویی نمیدونم چی شد خود به خود زیر مژه چشمم یه چیز سفت و قرمز که شبیه جوش بود در اومد که خیلیا میگن چند ماه طول میکشه تا برطرف بشه ،من راستش اول ترسیدم گفتم نکنه دعا رو برداشتم چشمم اینجوری شد بعد یه لحظه به خودم گفتم نه هیچ چیز قدرتی نداره و خداست که قدرت داره منم به خدا اعتماد میکنم یکم نگران شدم ولی بعد یاد جریانای این چند وقت افتادم که به خدا اعتماد کردم خیلی اتفاقای خاص و قشنگی برام افتاده بعد تو آینه نگاه کردم و گفتم خدا الان میخوام بهت اعتماد کنم خودت خوبش کن بدجورم درد میکرد و قرمز شده بود دو سه روز،که به خدا گفتم و باهاش حرف زدم گفتم من یه پماد میزنم ولی قدرت تو داری من از تو میخوام یعنی واقعا خیلی متعجبم کرد روز سوم دیدم اصلا اثری ازش نیست کاملا خوب شده ،فکر کنم این جریان درسی بود برام که خدا میخواسته بهم بگه که شک نکن و فقط به من اعتماد و باور داشته باش
این روزا با گوش دادن به فایلایی که درمورد توحید گذاشتین گوش میدم خیلی آروم شدم امروز صبح حتی بازم اومدم یه سوال داشتم گفتم خدا بهم بگو چیکار کنم دقیقا جواب سوالمو تو نشانه ام را به من نشان بده گرفتم ،از خدا سپاسگزارم که من رو به سایتتون هدایت کرد تا بیشتر بهش نزدیک بشم منی که هر وقت سوالی دارم به خدا میگم جواب بده یهو بی اراده میرم تو یوتیوب یا سایتتون قسمت نشانه ها و دقیقا خدا قشنگ جوابمو میده چند باری همه اش گریه کردم که چقدر واضح نشونه میده راهنماییم میکنه فقط از خودش میخوام کمکم کنه که بتونم عمل کنم و خوب باشم و به چیزایی که یاد میگیرم عمل کنم و عشقشو بهم بده و واقعا هر لحظه ازش سپاسگزار باشم ،از وقتی شنیدم شما میگفتین با خدا راه میرفتین حرف میزدین منم شروع کردم حرف زدن با خدا البته قبلتر ها حرف میزدم ولی اینجوری نه ،خیلی حس فوق العاده ایه از خدا میخوام برای همه از این حس ها بیشتر و بیشتر بده آمین
چقدر افتخار میکنم شاگرد استادی هستم ، پیرو راه فردی هستم که گفتارش ، اصولش ، حرفاش و چهارچوب ذهنی ش از ده سال پیش تا امروز اون هم تو این دنیایی که بی نهایت اطلاعات هست ؛ یکی هست
استاد عزیزم وقتی رو دوره هاتون کار میکنیم و همزمان این دست فایل ها رو هم گوش میدیم ، یه برچسب نهایی رو این آموزه ها و درس هاتون هست .
چقدر خوبه همزمانی دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند با این فایل ها و روزشمار تحول زندگی یکی شده .
استاد از شمایاد گرفتم که هزار درصد مطمئن شم تمااااام زندگی من در دست خودم هست ، حتی حتی حتی که چه کسی تو تاکسی کنارم بشینه رو هم خودم با افکار و فرکانس هام تعیین میکنم ، و هییییییچ نیروی دیگه ای تو رقم خوردن اتفاقات زندگی کن نقشی نداره ، و چشم و نظر دیگران هیچ نیروی بیرونی نداره مگر اینکه بهش باور داشته باشی .
استادِ جااانم ، دنیا دنیا دنیا ؛ دوستت دارم و چقدر خوشحالم و میبالمبه خودم که تو این عمر زمینی و جسم خاکی م با آشنا شدم .
یگانه معبودم به اندازه تمام عمر کهکشان و ها وکیهان از تو سپاسگزارم و شکرگزاری ت رو به جا میارم .
تجربه من ازچشم زخم خیلی جالبه واونم اینه که درطول 30سال زندگی ازنزدیکترین افراد همیشه بهم قدرت چشم زخم رو گوشزد میکردند.
به طوری که ازهمان کلاس اول دبستان اگه کسی می پرسید مثلا معدلت چند شده ؟ برای اینکه چشم نخورم دروغ میگفتم .
وهمی نطور تادانشگاه این قضیه ادامه داشت وخیلی جاها موفقیت های تحصیلی مو بازگو نمیکردم تاچشم نخورم واین قضیه به شدت درباورم وجود داشت درلباس پوشیدن و درهرزمینه موفقیتی که حاصل می شد خیلی نگران چشم زخم بودم
دیدن بعضی ازافرادخاص که دیگه برام کابوس شده بود چون مطمئن بودم چشمهایشان شوراست
وخداروشکرالان چندساله که بااین سایت آشنا شدم تونستم خیلی خوب این مسئله رو حل کنم وحتی سعی میکنم دیگه به شوخی هم ازاین عبارت چشمش کردن استفاده نکنم
البته بدهمیشه روی این باورکارکنم تادوباره منفی نگیرتم.
به نام یکتای بی همتا و تنها فرمانروای جهان هستی
خدایا شکرت بخاطر این آگاهی ها،و هدایت شدن ما به این سایت توحیدی
خدایا شکرت بخاطر وجود استاد و این آگاهی های ناب
ما هرچقدر که قدرت رو از غیر خدا بگیریم و به خدا بدیم،به قول قرآن آسان میشویم برای آسانی ها،و زندگی با کیفیتر و لذت بخش تر خواهیم داشت.
نتیجه فرکانس توحید داشتن آرامش در تمام جوانب زندگیست،وقتی ما قدرت رو فقط به خدا بدیم،و کنترل ذهن داشته باشیم،و بتونیم این اصل رو همواره در ذهنمون مرور کنیم و به خودمون یادآوری کنیم،که هر آنچه که داریم از آن خداست و از لطف و کرم و بخشش اونه،اونه که به ما نعمت وجود داده،و نعمت سلامتی،و نعمت هدایت در هر لحظه،و نعمت خلق زندگی خودمون توسط باورهای خودمون،و بی نهایت نعمت های دیگه،اونوقت دیگه هرگز نگران نخواهیم بود،که کسی بتونه تو زندگی ما تاثیر داشته باشه،این ما هستیم که زندگی خودمون رو خلق میکنیم،هیچ عامل بیرونی توی زندگی ما تاثیر نداره، و البته هیچ انسانی کامل و پرفکت نیست، و ما هرچقدر بتونیم این آگاهی ها رو باور کنیم،و ورودی های مناسب به ذهنمون بدیم،و از نا خواسته ها اعراض کنیم، و ترمزهای مخفی ذهنمون که از گذشتگان بهمون رسیده رو شناسایی کنیم و در جهت بهبودش قدم برداریم،به همون اندازه میتونیم خالق شرایط و زندگی دلخواهمون باشیم.
خدایا ما رو همواره در این مسیر ثابت قدم و استوار بدار،و از نجواهای شیطان مصون بدار
و بینش درک الهاماتت و عمل به اونها رو به قلب ما بباران،و ما رو همیشه به راه مستقیم،راه کسانیکه به آنها نعمت دادهای، نه کسانیکه به آنها غضب کرده ای و نه گمراهان،هدایت فرما.
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم.
ممنون از استاد و خانم شایسته به خاطر به اشتراک گذاشتن این آگاهی های ناب و قرآنی.
در پناه الله یکتا شادکام و پیروز باشید.
رد پایی از نشانه روزانه من در عیدفطر 1403
سلام.
خیلی برام جالبه.
همین الان تو ذهنم یاد چیزی افتادم و نگاهِ دیگران در موردش که چشم خوردن بود، و بعد همون ثانیه دقیقا، دقیقا همون ثانیه، دیدم روی سایت فایلِ روز شمار این فایله:
آیا واقعاً چشم زخم حقیقت دارد؟
مگه داریم؟
مگه میشه؟
دیگه کمتر تعجب میکنم.
ولی همچنان شگفت زده و هیجان زده میشم از این هم زمانی ها.
مخصوصا وقتی انقدر در لحظه اتفاق میوفته.
داستان از این قراره که ما عروسی رفتیم.
خب تو اون عروسی، برخی اقوام برای اولین بار حافظ رو میدیدن.
همه هم محبت داشتن نسبت بهش.
پس فرداش 4 صبح که میخواستم به حافظ شیر بدم متوجه شدم تب داره، خلاصه که استامینوفن دادم و دکتر و …
از ذهن خودم به هیچ عنوان چیزی به اسم چشم زخم عبور نکرد.
چون یاد گرفتم اگه باور کنم، یعنی شرک رو قبول کردم.
یعنی قدرتی بالاتر از خدا وجود داره و اون میتونه بهم اسیب بزنه.
اما اکثر اطرافیان، اینطور حس کردن و البته گفتن که بچه چشم خورده تو عروسی که مریض شده.
اما استدلال من به عنوان مادر بچه این نبوده و نیست.
به هر دلیل منطقی (دندون دراوردن، ویروس، سنگین بودن حجم غذای شب پیش و …) باعث شده بچه تب کنه، بالا بیاره و …
عزیزانم حتی براش تخم مرغ هم شکوندن (همون باوری که میگه اسم افراد رو میگی و به تخم مرغ فشار میاری، اسم هر کی بشکنه یعنی اون چشم زده).
خب من باوری نداشتم، اونا داشتن، چیزی هم نگفتم تا کار خودشونو انجام بدن.
جذابیتش این بود تخم مرغ نشکست.
و من با شیطنت گفتم خب چی شد؟
تخم مرغ رو انداختن تو کوچه…
خب برای من این قضیه ی تخم مرغ شکستن بیشتر خنده داره و اتفاقا گفتم حیف تخم مرغ، همونو بدین صبحانه بخوریم یا بدیم بنده خدایی اون تخم مرغ رو بخوره:)
قبلا اسپند دود کردن رو خودمم قبول داشتم، مدتهاست دیگه اونم قبول ندارم.
چون از اساس یعنی داری قبول میکنی که ممکنه چشم بخوره و با روش های متفاوت میخوای جلوشو بگیری، مثل یه کار دیگه که این مواقع انجام میدن:
میزنن به تخته که مثلا چشم نخوره.
آخه اون تخته زدن دقیقا میخواد چه کاری بکنه برای حفاظت، من نمیدونم :)
من همیشه سپردمش به خدا حافظ رو.
الانم همینطور.
اسم خدا بالای سر حافظه همیشه تو قلب و ذهن من.
ماشاالله رو بهش میگم و وظیفه ی حفاظت ازش رو فقط به خداوند سپردم و میسپرم ولاغیر.
اتفاقا جالبه یکی از عزیزانم در رابطه با همین کسالتی که برای حافظ پیش اومد، ازم پرسید قبول داری چشم خوردن رو یا نه، منم محکم گفتم نه بابا این چیزا چیه.
اتفاقا دیشب هم یه عزیز دیگه ام گفت یه عروسی رفتیم کلی مریض شدیم همگی.
گفتم وا، چه ربطی به عروسی داره!
هر کسی به هر دلیل مشخصی، بیمار شده.
خیلی ریشه ای ادمها درگیر این چشم زدن و چشم خوردن هست تو اطراف همه مون.
خیلی ممنونم از استاد جان، که با این فایل، مدتهاست یادم دادن درست فکر کنم.
خودم خودمو خیلی تحسین کردم و میکنم به خاطر بهبود نگاه و باورم نسبت به مسایل.
این 4_5 روز اخیر مشغولِ مراقبت از قند عسل و دادنِ داروهاش به موقع، بهش بودم.
تو همین بیماری هم من درس های خودمو داشتم.
بهبودهای خودمو داشتم و دارم.
یکی دیگه از موارد تحسین خودم اینه که، ارامش خودمو خیلی خوب کنترل کردم.
خودم به خودم افرین میگم.
الحمدالله برای سلامتیِ حافظِ قشنگم.
برای سلامتیِ همه مون.
وقتی برای سلامتی تشکر میکنم، یه صدایی پشت ذهنم میگه کدوم سلامتی، مثلا فلانی الان که این بیماری رو داره.
بعد میگم نه، کل بدنش سالمه، فقط یه بیماری یا یه مسیله کوچک داره، این باعث نمیشه سلامتیِ کل رو نبینم و فقط به خاطر یه کوچولو بیماری، مُنکرِ کل سلامتیش بشم.
اینم بهبود تفکر هست برام که خیلی براش سپاس گزارم.
گاهی اوقات خیلی دقت میکنم تو افکارم ببینم کجاها دارم به نکات مثبت توجه میکنم کجاها به نکات منفی.
تلاشمو میکنم که اوقاتی هم که تو نکات منفی هستم، خودمو خارج کنم و نمونم توش.
حالا حالاها باید تمرین کنم.
الانم بیدار شدم داروی حافظ رو بدم، یه سر به سایت زدم و از این همزمانی شگفت زده شدم و انگیزه قوی باعث شد این کامنت رو بنویسم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام سمانه جانم
چقدر عالی به پیامت هدایت شدم
من دو روزه تو همین فایلم و احتمالا امروز هم
منم مشابه تجربه شما را داشتم
بعد یک تولد پسرم محمد حدود یکساله یا کمتر بود از مبل افتاد و سرش زخم شد. اکثریت گفتن چشمم خورده و بخصوص که تو اون مهمونی خانواده ای بودن که سالهاست فرزند دار نشدن
اما من برگشتم گفتم نه من بی احتیاطی کردم و حواسم به بچه نبود
کاملا مسئولیت خودم را پذیرفتم
اما این باور آنچنان ریشه دارد و یک جاهایی منو غافلگیر می کند که نگو
مثلا تو یکسری موقعیت ها دوست ندارم از موفقیت هام بگم یا بعضی موقع ها حتی میگم یکجوری مظلوم نمایی کنم
از اونجایی که استاد همیشه گفتن حرف های شما مهم نیست دلیل رفتارهاتون باورهای شما را بیان می کند
نشستم دیدم تهش این باور را دارم که چشم نخوریم
و این جمله
نخوام به خاطر ی بیماری کوچولو منکر کل سلامتیش بشم
معرکه است
سلام مجدد
جالب نیست الان کامنتم برگشت منم اینو به فال نیک گرفتم و برات ارسالش می کنم
در بهترین زمان به دستت میرسد
مهم حفظ حال خوبه
تو این کامنتت هم اشاره کردی آرامشت را خیلی خوب حفظ کردی
حالا حالاها تا وقتی نفس می کشم باید تمرین کنم
غرق نور شادی و سلامتی باشی
حبه نام تک پروردگار جهان خدایی که برای بندگانش جز خوبی نمیخواهد
سلامی گرم خدمت خانواده ی مهربانم
استاد من عاشق این فایل شما هستم
چقدر زیبا از خدا و قدرتش حرف میزنید
خدایا منو ببخش که انقد افکارم منفی بود و همیشه فکر میکردم دیگران بر زندگی من تسلط دارند ولی از وقتی هدایت شدم و خدای درون خودم و شناختم آرامش گرفتم از اینکه فقط و فقط منم که شرایط زندگی خودمو رقم میزنم نه عوامل بیرونی
خدایا منو ببخش که قبل هدایتم قدرت و بزرگی تورا دست کم گرفتم و اجازه دادم باورهای نامباسب وارد ذهنم بشن
خدایا ازت ممنونم که زندگی ام را متحول ساختی
خدای خوبم ازت ممنونم که باوری درون من ایجاد کردی که جز خودت را ستایش نکنم
خدای مهربانم عاشقتم و با تمام وجودم دوستت دارم ❤❤❤❤❤
نیروی خیر تنها نیروی حاکم بر جهان
چه جمله ی کوتاه و پر محتوایی
استاد چقد قشنگ نیروی خیر و برامون تو ضیح میدین
من عاشق این متنم که میگین
جایی که فقر هست ثروت نیست
جایی که ترس و نگرانی هست ایمان نیست
جایی که بیماری هست سلامتی نیست
واقعا همینطوره هر جا نیروی خیر هست شری وجود ندارد
شر از طریق باور ها و فرکانس های ما ساخته میشود
وگرنه همه ی جهان و آفرینش بر پایه ی نیروی خیر بنا شده نیرویی که یک رب هست یک پروردگار هست و یه خدا هست
سلام علیکم استاد گرامی و خانم شایسته و همه بر و بچه های سایت توحیدی عباسمنش
بچه ها چشم زخمی وجود ندارد.
در واقع اکر تین موضوع حقیقت داشت باید به عدل الهی شک می کردیم .
چطور می شود که خدا زندگی یکی مثل خود ادم که هیچ فرقی با او ندارد را در دست دیگری بگذارد؟ و هر جور که ی ادم مثل او بتواند حکم کند؟
اینا همه اش باورهای غلطی هستند که نسل پشت نسل به ما رسیده است.
وقت ان است که باز نکری کنیم در باورهایی از این دست.
یادمه می رفتم شیراز ۱۰-۱۲ سالگی خانمهایی روی زمین کف اسفات کنار خیابون بغل مغازه ها پهن شده بودند ی کارتن پر از کاغذهایی هر که رد میشد بهش میگفت بیا فالتو بگیرم جوون.
منکه هیچ وقت برای اینها نایستادم چ خودم تنها باشم وچه اگه کسی همرام بود.
چه تواون سن پایینم و چه الانم .
البته در درونم به چشم زخم اعتقاد داشتم و حتی هنوزم دارم ولی به لطف خدا و این سایت پر برکت خیلی از باورهام و اعتقادام درست شده ولی جای کار کردن هست خیلی زیاد.
ی مثالی از خودم: ی مغازه دارم همیشه اخر شب موقع جمع کردن دخل خودمو تا کمر خم میکردم که پولای فروشم را جمع کنم ، چرا؟ چون از بیرون عابر پیاده که رد مین از جلومغازه پولامو نبینن و نکنه چشم بخورم و فردا فروشم بیاد پایین یا اصلا نفروشم😁 یا اینکه دشت نگنم اصلا .
ولی الان نه شکر خدا راحت فروشم هر چقدر باشه میزارم روی میز و جدا میکنم و میشمارمشون .
اگه زیاد بود پول نقد که طول میکشید و کمرم درد میگرفت ، چ حکایتیه بخدا 😁
این باورهای محدود کننده چه ها با ادم که نمیکنه .
ولی خیلی جاها هم خوب عمل کردم و اعتقادی بهش نشون ندادم مثلا جماعت ماشین میخریدن ی چیزی قربانی می کردن حالا یه مرغ یا کهره بیچاره و خونش را میمالیدن روی تایر و رنگاش من اصلا اعتقاد به این نداشتم و دو تا ماشینی هم که تا حالا خریدم خون الودش نکردم با اینکه خودم قصابی بلدم و خوب کهره سر میبرم 😁
ما انسانهایی با لوحی سفید پا به این دنیای خاکی گذاشته ایم پاکه پاک.
هر چیزی که با سرشت ما نمی خونه از ما نیست و بر اثر عواملی بیرونی همانند لکه های الوده بر روی این لوح پاک ایجاد شده است .
خدا راشکرت برای وجود استاد و دوستانی همفرکانس و این سایت توحیدی .
شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و اخرت 🌹
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
هر اتفاقی که در زندگی ما میافتد خالقش خودم هستم زندگیمو به واسطه افکار باور و ورودیهای ما اتفاق میافتد افراد فقیر ناکارآمدی خودشون رو به گردن همه و جامعه میاندازند خداوند برای ما خیر و خوبی میخواهد که من به خواستههایم برسم اگر فردی در مسیر اشتباه هر چقدر هم حرکت کند به نتیجه نمیرسد
خداوند قوانینی را مشخص کرد که آن قوانین دارند انجام میدهند کارها را هیچکس نمیتواند به کسی ضرر بزند چون انتخاب با توست که چه باوری داری پیشاپیش ما فرکانس را میفرستیم و همان چیز را وارد زندگیمان میکنیم چون خداوند به ما ظلم نمیکند باید خدا را باور کنیم اگر باورمان این باشد که همه بد هستند من با کلام نمیتوانم دروغ بگم چون باورهایم پیشاپیش فرستادم
کردار و رفتار ما از باور ما نشئت میگیرد خدا مثل آینه است هرجوری خودت باشی آن را به ما نشان میدهد هر چقدر انسان خوبی باشی هم در این دنیا هم در آن دنیا خوب هستی اگر ایمان خودت رو از دست بدهی و یا بترسی شیطان میتواند راحت روی تو تسلط داشته باشد اگر باور کنیم که چشم زخم وجود دارد قطعاً چشم میخوریم و اتفاق برای من هم میافتد باید خرافات را دور کنیم و هر جایی ترس باشد بدبختی و فقر میآید خداوند را قدرت واحد و رب بدانیم خداوندی که در وجود ماست و زمین و آسمان را به تسخیر خودش درآورده تنها فرمانروای هستی میباشد
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
بنام خداوندی که جهان را در تسخیر ما درآورد تا هر آن چه را که دوست داریم انتخاب کنیم .
خدا رو هزار بار شکر و سپاس برای هدایت من به فایل زیبای استاد.
نمی دونم از کجا شروع کنم وباید چه چیزی بگم
اوج سخنان استاد در این ویدیو در مورد قرآن آن جایی بود که در قرآن خداوند میگه( هر چه از پیش فرستاده اید به شما باز میگردد).
نگاه کردم به اتفاقات زندگیم و اطرافم و ناگاه عدل خداوند را احساس کردم و این مهربانی که در مورد ما دارد …
هر چقدر که زمان می گذرد خداوند و قوانینش را ساده تر می یابم و هر چه به گذشته و آن چیزی که از خانواده و جامعه به ما گفته شده بود بیشتر شک میکنم و به شرک های مخفی که در دل باورهای غلطی که به ما گفته شده بود بیشتر و بیشتر متوجه میشم دلیل اتفاقات زندگی را که برای من و هزاران نفر دیگر رخ میدهد که چرا عده ای در شادی و ثروت وعده ای در بدبختی وفلاکت درحال سپری کردن هستن …
واینجاست که میشه عدل خداوند رو دید و احساس کرد و خداوند رو هزار سپاس بابت قوانینش که حق است و جز این چیزی نیست…
سلام به شما آقای عباسمنش و خانم شایسته عزیز
من چند روز پیش 26 مهر ماه بود ،که درمورد چشم زخم که فایلتونو دیدم و گوش دادم،تو یه فایل دیگه هم درمورد توحید گوش دادم که از چشم زخم هم میگفتین ،داشتم بهش فکر میکردم که شرک بوده و من به چیزایی قدرت دادم که میگفتم مثلا فلان دعا ،یه دعای حرز امام جواد گرفتیم تقریبا یک ساله دستم بود روز 26 ام که فایل رو دیدم تصمیم گرفتم از بازوم درش بیارم ،قبلا من از سگ خیلی میترسیدم وقتی این دعارو دستم بستم انگار بهش قدرت دادم و گفتم من دیگه نمیترسم چون این دعا کنارمه هیچی نمیشه و حتی یه بار یه سگ اومد تو فاصله سه قدمیم به چشم سگ هم نگاه کردم و ترسم کم شده بود به جای اینکه از خدا بخوام از حرز امام جواد که سوره حمد رو هم البته روش نوشته بود همراهم داشتم ،گفتم حرز همراهم بوده که نترسیدم ،من اونروز به خدا گفتم خدا دیگه میخوام خودمو تماما به تو بسپرم .البته من یک ساله که قدم تو این مسیر گذاشتم از مهر ماه پارسال که یه اتفاقی افتاد که من از خدا خواستم کمکم کنه انقد گریه کردم و نوشتم براش که حالمو خوب کنه و بشناسمش ، تا اینکه با کتاب ملت عشق شروع کردم و چند تا کتاب دیگه و بعد این تقریبا دوماه سایت شما رو دیدم اتفاقی از خدا هی میپرسیدم که تو چطوری نشونه میفرستی من از کجا بدونم تو باهام حرف میزنی راهنماییم میکنی که بدونم ؟بعد تو گوگل نوشتم که نشانه خدا یهویی فایل شمارو دیدم و درمورد نشانه ها گوش دادم بعد گذشت دیگه هیچ فایلی از سایتتون نگاه نکردم راستش وقتی گفتین که از سایتتون میشه یه قسمتش نشانه ام را به من نشان بده اونو باور نکردم گفتم آخه مگه میشه ؟خلاصه تا اینکه خدا منو جوری هدایتم کرد که هربار ازش میپرسیدم میرفتم یوتیوب هی فایلای شمارو میاورد و من هی گوش میدادم و الان هی میام قسمت نشانه ها و جوابمو از خدا میگیرم ، حتی وقتی پرسیدم خدا من کی قرآن و با معنی بفهمم و درک کنم باز دقیق و حساب شده خودش منو سمت آیه هایی که راجع بهش حرف زدین فرستاد که تا الان هر وقت از خدا خواستم دقیق بهم نشون داده که یکیم چند روز پیش از خدا خواستم که بهم کمک کنه که چه درسایی باید از امام علی یاد بگیرم اونم اصلا من نگشتم دنبال فایلی راجعبهش همون روز مادرم بهم پول داد روش عید غدیر نوشته بود گفتم خدا اینم صد در صد نشونست بهم بگو که چیه چی باید یاد بگیرم که تا شب یهویی باز دقیق و حساب شده از طرف خدا فایل دعای کمیل رو دیدم من تو عمرم دعای کمیل رو اصلا با معنی نخونده بودم شاید یکی دوبار یا وقتی بچه بودم تو مجلس ختم میرفتیم اونجا میخوندن شنیدم خودم نخونده بودم یکی دوبار بیشتر ،وقتی گوش دادم ترجمه هاشو که میگفتین فقط اشک ریختم و اشک ریختم و با خدا حرف زدم دقیقا فردای همون روز رفتم بهشت زهرا اونجا بهم هدیه دادن رو سنگی که هدیه بود نوشته بود یا حیدر کرار برای بقیه اسم امامای دیگه بود ولی برای من یا حیدر کرار بود الان از اونروز یه جور دیگه شده نگاهم به همه چی همه اش دنبال نشونه از خدام هی بهش میگم کمک کن یاد بگیرم عمل کنم ،خب ادامه حرف حرز رو بگم براتون :چند وقت بود هی نشونه ها برام میومد که تسلیم باش و رها و اعتماد کن ،دقیقا همون روز که فایلتونو گوش دادم ،حرز امام جواد رو با آیه وان یکاد که خونمون گذاشته بودیم برداشتم یکم ته دلم انگار شک داشتم ولی گفتم خدا میخوام بهت اعتماد کنم و باورم رو به تو قوی کنم کمکم کن ،شب همون روز نمیدونم چه حکمتی داشت ولی من اینجوری تحلیل کردم : یهویی نمیدونم چی شد خود به خود زیر مژه چشمم یه چیز سفت و قرمز که شبیه جوش بود در اومد که خیلیا میگن چند ماه طول میکشه تا برطرف بشه ،من راستش اول ترسیدم گفتم نکنه دعا رو برداشتم چشمم اینجوری شد بعد یه لحظه به خودم گفتم نه هیچ چیز قدرتی نداره و خداست که قدرت داره منم به خدا اعتماد میکنم یکم نگران شدم ولی بعد یاد جریانای این چند وقت افتادم که به خدا اعتماد کردم خیلی اتفاقای خاص و قشنگی برام افتاده بعد تو آینه نگاه کردم و گفتم خدا الان میخوام بهت اعتماد کنم خودت خوبش کن بدجورم درد میکرد و قرمز شده بود دو سه روز،که به خدا گفتم و باهاش حرف زدم گفتم من یه پماد میزنم ولی قدرت تو داری من از تو میخوام یعنی واقعا خیلی متعجبم کرد روز سوم دیدم اصلا اثری ازش نیست کاملا خوب شده ،فکر کنم این جریان درسی بود برام که خدا میخواسته بهم بگه که شک نکن و فقط به من اعتماد و باور داشته باش
این روزا با گوش دادن به فایلایی که درمورد توحید گذاشتین گوش میدم خیلی آروم شدم امروز صبح حتی بازم اومدم یه سوال داشتم گفتم خدا بهم بگو چیکار کنم دقیقا جواب سوالمو تو نشانه ام را به من نشان بده گرفتم ،از خدا سپاسگزارم که من رو به سایتتون هدایت کرد تا بیشتر بهش نزدیک بشم منی که هر وقت سوالی دارم به خدا میگم جواب بده یهو بی اراده میرم تو یوتیوب یا سایتتون قسمت نشانه ها و دقیقا خدا قشنگ جوابمو میده چند باری همه اش گریه کردم که چقدر واضح نشونه میده راهنماییم میکنه فقط از خودش میخوام کمکم کنه که بتونم عمل کنم و خوب باشم و به چیزایی که یاد میگیرم عمل کنم و عشقشو بهم بده و واقعا هر لحظه ازش سپاسگزار باشم ،از وقتی شنیدم شما میگفتین با خدا راه میرفتین حرف میزدین منم شروع کردم حرف زدن با خدا البته قبلتر ها حرف میزدم ولی اینجوری نه ،خیلی حس فوق العاده ایه از خدا میخوام برای همه از این حس ها بیشتر و بیشتر بده آمین
ممنونم از سایت پر از عشق و زیبایی وعالیتون
استاد عزیزم سلام
هفتمین فصل تحول زندگی من
چقدر افتخار میکنم شاگرد استادی هستم ، پیرو راه فردی هستم که گفتارش ، اصولش ، حرفاش و چهارچوب ذهنی ش از ده سال پیش تا امروز اون هم تو این دنیایی که بی نهایت اطلاعات هست ؛ یکی هست
استاد عزیزم وقتی رو دوره هاتون کار میکنیم و همزمان این دست فایل ها رو هم گوش میدیم ، یه برچسب نهایی رو این آموزه ها و درس هاتون هست .
چقدر خوبه همزمانی دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند با این فایل ها و روزشمار تحول زندگی یکی شده .
استاد از شمایاد گرفتم که هزار درصد مطمئن شم تمااااام زندگی من در دست خودم هست ، حتی حتی حتی که چه کسی تو تاکسی کنارم بشینه رو هم خودم با افکار و فرکانس هام تعیین میکنم ، و هییییییچ نیروی دیگه ای تو رقم خوردن اتفاقات زندگی کن نقشی نداره ، و چشم و نظر دیگران هیچ نیروی بیرونی نداره مگر اینکه بهش باور داشته باشی .
استادِ جااانم ، دنیا دنیا دنیا ؛ دوستت دارم و چقدر خوشحالم و میبالمبه خودم که تو این عمر زمینی و جسم خاکی م با آشنا شدم .
یگانه معبودم به اندازه تمام عمر کهکشان و ها وکیهان از تو سپاسگزارم و شکرگزاری ت رو به جا میارم .
درپناه پروردگار همیشه مهربان باشیم .
یا مقبل القلوب والابصار
تو آرامش قلبم هستی
سلام به استادان عزیزم و هم کلاسی های مدرسه توحید
امیدوارم امشب که آماده میشید که به خواب برید آنقدر اتفاق خوب براتون افتاده باشه که ندونید به کدومش فکر کنید و لذت ببرید
یک کامنت داشتم که میخواستم توی دوره دوازده قدم بنویسم ولی حسم گفت اینجا بنویسمش
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست
امروز دلم پر از غم بود احساس حسرت تمام وجودم را گرفته بود
حسرتی که تمام عمرم همراهم هست و قلبم را سرد میکند
خدایا تو میدانی راز دلم را
تو آگاهی از تک تک ذرات وجودم
تو برایم کافی هستی
صبح که تمرین ستاره قطبی را انجام میدادم در لیست درخواست هایم نوشتم میخواهم روزی پر از آرامش و حس خوب داشته باشم میخواهم در مسیر تو باشم در فرکانس تو
هرگز نمیدانستم که باید از تو بخواهم خودت را
تو نمیگذاری من در احساس بد بمانم
وقتی ازت کمک می خواهم انرژیت رو میفرستی و آدم ها رو در مسیرم قرار میدی تا حالم خوب بشه
یکی رو میفرستی تحسینت کنه
یه لحظه خوب میسازی کنار رهگذر
یه پیام پر از انرژی میشی از طرف خواهرت
و یه عالمه انرژی و ایده مثبت میشی از رفیقت
خلاصه جهان رو میفرستی تا حالت رو خوب کنه
وقتی ازش کمک میخوای اجابتت میکنه هدایتت میکنه آرومت میکنه قلبت باز میشه احساست لطیف میشه و حالت خوب میشه
امیدوارم زندگیتون سرشار از نور الهی باشه
لحظه لحظه زندگیتون سرشار آرامش
باسلام ووقت به خیر خدمت همه دوستان گرامی
تجربه من ازچشم زخم خیلی جالبه واونم اینه که درطول 30سال زندگی ازنزدیکترین افراد همیشه بهم قدرت چشم زخم رو گوشزد میکردند.
به طوری که ازهمان کلاس اول دبستان اگه کسی می پرسید مثلا معدلت چند شده ؟ برای اینکه چشم نخورم دروغ میگفتم .
وهمی نطور تادانشگاه این قضیه ادامه داشت وخیلی جاها موفقیت های تحصیلی مو بازگو نمیکردم تاچشم نخورم واین قضیه به شدت درباورم وجود داشت درلباس پوشیدن و درهرزمینه موفقیتی که حاصل می شد خیلی نگران چشم زخم بودم
دیدن بعضی ازافرادخاص که دیگه برام کابوس شده بود چون مطمئن بودم چشمهایشان شوراست
وخداروشکرالان چندساله که بااین سایت آشنا شدم تونستم خیلی خوب این مسئله رو حل کنم وحتی سعی میکنم دیگه به شوخی هم ازاین عبارت چشمش کردن استفاده نکنم
البته بدهمیشه روی این باورکارکنم تادوباره منفی نگیرتم.
باتشکرازهمه