اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و چون بندگان من (از دوری و نزدیکی) من از تو پرسند، (بدانند که) من به آنها نزدیکم، هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم. پس باید دعوت مرا (و پیغمبران مرا) بپذیرند و به من بگروند، باشد که (به سعادت) راه یابند.
======================================
سلام بر استاد عزیزم
سلام بر بانو شایسته مهربان
و سلام به تمامی اعضای این سایت الهی
گاهی همزمانی ها باعث شوک میشه گاهی خدا به سرعت برق جواب میده قطعا همیشه جواب میده ولی ما متوجه نمیشیم و گاهی ما عجولیم
1- چطور میتوانم شرایطم رو تغییر بدم که باعث بشه …..
2- چه چیزی هست که نمیدونم
3- چه قانونی در این جهان هست که من نمیدونم و این شرایط رو دارم برای خودم رقم میزنم
این سوالات رو نوشتم و از خدا درخواست کردم که پاسخ اونها رو انقدر شفاف و واضح بده که من بفهمم و به اندازه قدرت درک من باشه و خداوند سریع جواب داد یعنی دقیقا بعد از 5 ساعت وقتی ساعت یک بامداد 5 شنبه سایت رو رفرش کردم کلام خدا رو دیدم و گفتم خدایا سپاسگزارم که در هدایت من ذره ای درنگ نکردی بقول استاد خدا همیشه جواب میده این ما هستیم که باید در مدار دریافت باشیم و من در اون ساعت بودم تنها فایلی بود که 6 ساعت زمان برد تا بتونم کامل گوش کنم هرچند دقیقه استوپ میکردم و فکر میکردم و راه حلها رو مرور میکردم
فایلی که با سوره مریم شروع شد سوره همنام خودم چه نشانه ای واضح تر از این که خدا روی صحبتش با من هست سوره ای که همیشه برای منطقی کردن ذهنم ازش استفاده میکردم و خدا دست روی همون سوره گذاشت
وقتی سوره ضحی رو تشریح میکردید از زمانیکه خدا پیامبر رو ا ز سختیها عبور داد هدایت کرد یاد خودم افتادم که از چه سنگلاخی گذر کردم یاد خودم افتادم که چطوری هدایتم کرد از گردابی که داشت منو فرو میبرد دستم رو گرفت و آروم آروم منو آورد به صراط مستقیم منو اورد وسط بهشت ، بهشتی که جز کلام خودش نیست ، بهشتی که در اون حسادت و قضاوت نیست ، بهشتی که در اون امید و توکل موج میزنه منو اورد توبهشتی که بمن این باور رو داد که میشه همه چی رو باهم داشت نیاز نیست برای خواسته هات قربونی کنی رویاهاتو ، نیاز نیست بین ثروت و خدا و فقر و فراوانی بیای انتخاب کنی که برای داشتن خدا باید ضجه زد ، باید مفلس بود ، باید گدا بود بلکه بمن نشون داد برای رسیدن بخدا باید پادشاه بود
استاد عزیز نمیدونم در فرای این سخنان ارزشمند شما چی نهفته هست جنس این فایلها خیلی فرق میکنه ی جور دیگه ست وقتی گوش میکنی انگار از زمان و مکان جدا شدی ی حال غریبی داره همزمانی هایی که با فایلهای دانلودی و جلسات قانون آفرینش داره پیش میاد یعنی مکمل هم هستن انگار من باید اینها رو با هم بشنوم الله اکبر از این همه هماهنگی از این همه هم زمانی وقتی شما از هماهنگی خودمون با خودمون میگید ازنقش عبارات تاکیدی میگید از توکل و ایمان میگید همه و همه منو دارن به مسیری میبرن که زندگی رو زیباتر کنه
چقدر زندگی من فکر من شخصیت من نوع دیدگاهم به آدما به اطراف فرق کرده چقدر آرامش در زندگیم موج میزنه ، با اینکه هزینه های زندگی من رابطه مستقیم با یورو داره و از ایران باید هزینه پسرم و دانشگاه اونو تامین کنم امـــــا در این شرایط و نوسانات قیمتها و شرایط موجود نمیترسم نگران نیستم از نبودن مشتری در بعضی روزها نمیترسم انگار این شرایط برای من نیست و میدونید این دلگرمی از سخنان شما اومده از شمایی که به ساده ترین شکل همیشه بما توکل و ایمان رو تزریق کردید از شمایی که خدا رو اونطور که هست به ما شناسوندید خدایی قدرتمند ، توانمند که خالصانه و مشتاقانه و عاشقانه در کنار ماست و برای دادن نعمتها بما نیاز به زمان مکان و شرایط نداره و تنها راه بین من و اون بندگی کردن اون هست و چه بندگی زیبایی ، بندگی بدون منت بندگی که تورو به عزت میرسونه ، بندگی با افتخار که برای من در بین آدمها اعتبار میاره بندگی که منو بی نیاز میکنه از انسانهایی که باید برای اونها خم و راست بشم
چه بندگی زیباتر از اینکه در کنارش به عرش میرسی ، به لذت میرسی ، به شادی میرسی فارغ از دلشوره تقاضاهای نابجا ، منت گذشتن های بی حد و حصر و حقیر شدن ها
استاد عزیزم خالصانه و متواضعانه قدردان شما هستم که در خلوتی که برای خودتون برگزیدید ما رو هم شریک میکنید در این آگاهی های نابی که جام وجودمون رو داره پر میکنه
بیصبرانه منتظر فایل جدید شما هستم و حتی دفتر زیبایی هم خریداری کردم که روی اون نوشته happy mind happy life جنس این فایلها برای من نوید بخش ی فصل جدید در زندگی من هست
سلام استاد بینظیر با تمام وجودم شکر گزار خداوندیم که این چنین بنده ایی رو خلق کرده در دوران زندگیه من که همجوره زندگیه منو تعغییر داده بینهایت از شما سپاسگزارم که وقت بارزشتون رو برای ما میزارید و مارو به راه راست هدایت میکنید استاد دقیقا زمانی این فایلو گذاشتید که همش به خدا میگفتم چرا دعاهای من براورده نمیشه به خیلی چیزا رسیدم اما چرا این دعای اصلیم براورده نمیشه که جوابشو گرفتم از زبان شما خدایااااا شکرت شکرت شکرت ️️️️️️️️️
زکریا درخواست فرزند از خدا داره ولی باورهای ضعیفی هم داره وذهنش قبول نمیکنه که امکان تحقق آن هست شرایط موجودش را نگاه میکند که پیر هست وزنش نازاست ولی خداوند وعده تولد پسری بهش میدهد که برای خدا دلیل میاره که چطور میشه با این شرایط.
مشکل همیشه از طرف ماست اگر خواسته ای اجابت نمیشود،چون خداوند همیشه اجابت میکند ولی ما به خاطرباورهامون دریافت نمیکنیم ما باور محدودکننده داریم که اصلا حتی گاهی نمیتونیم تجسمش کنیم.
باور قدرتمندانه به این منظوره که امکان پذیر باشدوقتی باورکنی قدم برمیداری وهدایت میشوی.
شرایط تغییرمیکنداوضاع عوض میشود به اندازه ای که باورمیکنیم.
وقتی خواسته ای اجابت میشودکمک میکندکه خواسته یکم بزرگترها هم باورکنی که اجابت میشود.
خدامیگه به بهانه های زکریا که این کار برمن آسان هست همون که قبلا بدون هیچی خلق کردم الان که اسباب فراهم هست درضمن من ربم من تمام کیهان رو مدیریت میکنم میگویم موجود باش موجودمیشود تمام ذرات عالم تحت سیطره من هست.قدرت بی انتهایی دارم که توانایی انجام هر کاری هرکاری رو دارم.
بدون داری از کی از چه قدرتی درخواست میکنی.
این نقطه ضعف خیلی از ماهاست که درخواست میکنیم اما باور نداریم که حتما میشود.
کم پیش میاد وقتی فایلی روی سایت قرار میگیره به محض اینکه گوش میکنم همون بار اول گوش کنم بیام کامنت بنویسم و اون هم به این سرعت که همین لحظه فایل تموم کردم
جالبه که ظهر من وارد سایت شدم و سفر به دورامریکا رو نگاه کردم ولی متوجه فایل جدید نشدم نمیدونم کی قرار گرفته روی سایت
ولی همین ابتدا بگم استاد اون فرکانس بی نظیری که امروز در این فایل داشتید دریافت کردم اون حس و حال متفاوت شما رو در همون ابتدای فایل میشد حس کرد از همون ایه اولی که از حضرت زکریا خواستید بخونید
وای خدای من امشب چه شب بی نظیری بود بعد از اون کامنتی که داخل تمرین ستاره قطبی نوشتم و یک سال از این تمرین میگذره رو یاداوری کردم و چه اشک شوقی که ریختم از حس نزدیکی به خداوند انقدر حالم خوب بود که حتی شام نخورده بودم و نشستم نوشتم و نوشتم و بعد گفتم بیام برای شام هم باز سفر به دور امریکا رو نگاه کنم که دیدم عه فایل جدید اون هم در مورد عجابت دعا
استاد از همون ابتدا حسم میگفت یکی از بی نظیرترین فایل های شما میشه
که همینطور هم هست
شما میگید بارها و بارها ولی باید میلیون ها بار این فایل نگاه کرد
شما تمااااااااااااااااااااااام اونچه که در مورد ساختن باور ما مشکل داشتیم و در این فایل گفتید
یعنی حداقل این چیزی که من از این فایل دریافت کردم
این فایل لحظه به لحظه ش نکته داشت
در این فایل کلی از ایه هایی که نشانه های خداوند بودن برای من شما عنوان کردید که چقققققققققققدر عالی هم بیان کردید
وای من چی بگم از این فایل
چیزهایی که همین الان بهم الهام شده رو میخوام بگم
در مورد مقایسه گفتید در این فایل و چیزی که به من الهام شد این بود که خداوند بهم گفت اگه گناه نخستین باشه اون گناه نخستین شیطان کرده
همین الان بین این همه اشک شوقی که سر فایل شما ریختم شیطان نجواهاش میاورد و من میگفتم در مقابل خداوند قدرتی نداری و بعد به شیطان گفتم به تو چی میرسه از اینکه من بشینم منفی فکر کنم و اصلا حال بدی داشته باشم به تو چی میرسه؟
دقیقا این سوال از شیطان کردم و بعد خدای درونم گفت اگه گناه نخستینی باشه که همه از نخستین گناه حرف میزنن
نخستین گناه شیطان کرده که اومده مقایسه کرده خودش با انسان اینکه خودش از اتش و انسان از خاک
اگه گناهی بزرگ باشه اشتباهی بزرگ باشه اون مقایسه هست
با این دیدگاه که الان در ذهن من ایجاد شده الان مقایسه کردن شبیه یک سم مهلک شده
و زمانی که ما بدونیم یک لیوان ابی سمی هست و سم مهلکی داره حتی اگه از تشنگی هم در حال مرگ باشیم باز از اون اب نمیخوریم
باید همین نگاه به مقایسه کردن خودم با دیگران داشته باشم و این خیلی بهم کمک میکنه
و حالا در مورد باور کردن
من خودم یک خواسته از خداوند داشتم که برای من غیر قابل باور بوده از همون ابتدا دقیقا مثل حضرت زکریا
و خداوند به شکل های مختلف حتی با همین ایه های قرانی مثل ایه 7 سوره قصص که در مورد وعده دادن به مادر موسی هست که میگه دیگر هرگز نترس و غمگین مباش که ما او را به تو بازمیگردانیم و …
به شکل های مختلف داخل کتاب حتی باز با اوردن این نشانه از طرف استاد با فایل توحید عملی 9 و …. خلاصه ده ها نشانه به من داد و من خب شاید حدود 2 سال طول کشید تا یکم این باورهای قدیمی شل کنم وبعد خداوند بخشی از اون خواسته نشدنی من بهم نشون داد که دیدی بنده من توسط من همه چیز امکان پذیره
و بعد از اون الان من کم کم بهبود پیدا کردم و الان که به صحبت های استاد گوش میکردم میگفتم اره درسته و الان من ماه هاست دارم این یاداوری میکنم به خودم در انتهای تمام کامنت هام خداوند همیشه هدایتگر که وعده هاش حق
چون باید یادم باشه که وعده ش حق و به خودم یاداوری کنم
چون ذهن فراموش کار در به یاداوردن خوبی ها
همیشه همینطور ما شاید 1000 تا خوبی ادم ها رو یادمون نمونه ولی یک بدی کنه همون به یاد میسپاریم و در مورد نعمات خداوند هم همینطور عمل کردیم
الان ایمان دارم که خواستم بهم داده میشه
واقعا از صمیم قلب باور کردم که ترس هام رها کردم خدایا شکرت
انقدر اشک ریختم با ایه 186 بقره استاد این همیشه شما در تمام فایل هاتون میگید ولی این فایل سراسر متفاوته
اصلا شما در یک مدار دیگه ای هستید
نمیدونم شاید خودمم در مدار دیگه ای هستم که این فایل برای من پر از اگاهی بود تا به امروز هیچ فایلی از شما تا این حد من تحت تاثیر قرار نداده که کل فایل در هر جمله چیزی باشه که برای من یک جرقه داشته باشه
این فایل انقدر پربار بوده که الان نمیدونم باید از کجاش بگم
مثال منطقی که شما فرمودید در مورد حضرت زکریا و نمونه هایی که بعد 10 سال طرف بچه دار میشه یا بیشتر
به این دلیل هست که طرف یکم بی خیال میشه و وقتی ما بی خیال که میشیم اون مقاومت برمیداریم چون دیگه کمتر بهش فکر میکنیم
ما هر زمان که فکر میکنیم به خواسته ذهن هم شروع میکنه به اینکه نمیشه امکان نداره راهی نیست و همین مانع رسیدن ما میشه و برای همین هست که ما هر زمان بی خیال یک خواسته میشیم اتفاق میفته و خیلی از ادم ها به این دلیل میان میگن کاش تا ذوق یک چیزی داریم اتفاق بیفته
ما با این ذوقه چسبیدیم ولی ذهنه همه داره مقاومت ایجاد میکنه که نمیشه راهی نیست
برای من هم همینطور بوده و در این مشکل اصلی که برای من پیش اومده بود ذهن نجوا میکرد این بار دیگه فرق میکنه میبینی که فرق میکنه
و تا زمانی که بهش بها میدادم این مشکل ادامه پیدا میکرد ولی از یکجایی به بعد شروع کردم به تکرار اینکه قبلا شده باز هم میشه
و بارها و بارها خدا شاهده صدها و صدها بار اون جملات الهامی که خداوند به من الهام کرده بود که بعضی هاش در تمرین ستاره قطبی نوشتم و تکرار میکردم و قسم میخورم این تکرار مکرر این ها من نجات داد و اون اتفاقات خوب برای من افتاد و دیدم که شرایط عوض شد از جایی که اصلا فکرش نمیکردم عوض شد
خداوند از جایی که دید من خیلی به خواستم چسبیدم با تضاد های سختی که برام اورد کاری کرد یکم رها کنم و از همون جا شروع شد و من هم انصافا کار کردم و تکرار کردم
البته بوده زمان هایی که ذهن باز نجوا رو زیاد کرده حتی در همین شرایطی که من دیدم نتایج خداوند ولی انقدر تو تضاد ها نجوا بلند شده که باز افکارم بهم ریخته
ولی به محض اینکه به یاد میارم این جمله استاد که از لحظه ای که من افکارم تغییر بدم شرایط هم تغییر میکنه و از همین لحظه میشه شرایط عوض بشه
یعنی این جمله استاد من درخیلی جاها واقعانجات داد از شر شیطان این جمله استاد طلایی هست که میگن از همین لحظه که افکارت تغییر بدی فرکانس ها تغییر میکنه و اتفاقات هم عوض میشه
باور کنید جواب میده من واقعا دیدم بارها و بارها
من به خودم میگم باور کن باز هم بهتر میشه همیشه بهبود پیدا میکنه
و این باعث شد زمانی که استاد در مورد رسیدن به خواسته ها میگفتن در این فایل من با ایمان سرم تکون میدادم به نشونه تایید که باور دارم میشه
چون خداوند به من قدرتش نشون داده
چه مثال زیبایی الله اکبر عالی بود
اینکه ما انسان از هیچ افریدیم باز هم میتونیم این کار بکنیم
این یک باور بی نظیر هست که من بتونم در خودم ایجاد کنم که خداوند میتونه از هیچ خلق کنه اصلا نیاز به یک چیز اولیه نداره
این خیلی خیلی مهمه که البته ما بتونیم تفاوت قدرت خداوند با این جهان ما درک کنیم
خدایا شکرت
چه جالب من خودم هم نمیدونستم یکی دیگه از اون ایه هایی که نشانه خداوند بود برای من در همین سوره طلاق بود اون ایه معروفی که من خودم نمیدونستم در مورد زنانی که طلاق گرفتن این خداوند فرموده
که البته این در مورد تمام چیزها هم میتونه باشه اینکه ما قدرت به کی میدیم
من خودم هم چند وقت پیش گفتم که شرکی که خودم هم داشتم در مورد داشتن کار ثابت همین بوده که فکر میکردم یک کار ثابتی و حقوق ثابتی حداقل هست
انگار اون حقوق ثابت کسی دیگه داشته میداده درحالی که اون کار کردن و اون کار هم خداوند بهم داده و الان فرقی نداره که چه جایی ثابت کنم یا نکنم در هر حال اون درامد خدا داره میده و از زمانی که من تو این مدت کم به این موضوع پی بردم تو بخش ستاره قطبی اشاره کردم که چقدر بهبود داشتم در درامدم و نشانه های مالی عالی دارم میبینم تو زندگی م
خدایا هزاران هزاران بار تو را شکر
امشب واقعا من چقدر لذت بردم از حضور خداوند بودن خداوند
وای اینکه خداوند میگه من کنارتم اخخخخخخخخخخخ خدایا یاد الهامت افتادم که این دو سال هزاران بار این جمله رو تکرار کردم برای خودم که بهم گفتی : نگران چی هستی ؟ من هستم!!!! چیزی که مال توعه همیشه مال توعه ، هرگز از دست نمیره
من هستم !!! این جمله من هستم خداوند واقعا کوهی بوده پشت من تو این دو سال
و واااااااااااااااااقعا بودن خودش هر روز داره بهم بیشتر ثابت میکنه
فقط کاش من ببینم و بیشتر باور کنم بیشتر اعتماد کنم
اصلا نمیدونم از این فایل چی بگم این فایل من با بند بند وچودم لمس کردم حس کردم و دریافت کردم
استاد واقعا میگم اصلا انگار در یک دنیای دیگه ای این فایل ضبط شده
انقدر نکات عالی زیاده که مغزم هنگ کرده
فقط میگم این کلید کل رسیدن به خواسته هاست دقیقا بهترین اسم انتخاب شده که ایمان دارم این اسم هم الهامی انتخاب شده
واقعا این نقشه گنج بوده که البته همراهی که باهات میاد با مکان گنج حتی ابزار مورد نیازتم با خودش برات میاره و میگه حالا اینکه بکنی و به گنج برسی کار خودته
این فایل دقیقا همچین مفهومی برای من داشته
مطمین هستم که برای دیگر دوستان هم همینطور هست
اصلا تمام ایه هایی که بهشون اشاره شده بی نظیره سوره ضحا واقعا کامل مسیر تکاملی اموزش داده که چطور باید به باور برسیم
اینکه اصل به یاد اوردن نتایج گذشته هست
هر جا در هر ایه استاد صحبت میکردید همون لحظه من یادی از گذشته خودم میفتادم و میگفتم درسته درسته و تایید میکردم
و واقعا هم در زندگی خودم تجربه کردم
دیگه بزرگترین اتفاق و خواسته هم که الان دیگه دارم تجربه میکنم و ایمان پیدا کردم که میشه
اینکه امکان پذیره
این نکته خیلی مهمه استاد که اصل ساختن باور اینکه امکان پذیره خیلی از ما فکر میکنیم که ساختن باور اینکه یک باورهای خیلی عجیبی باید پیدا کنیم یا یک پروسه خیلی سخت و طولانی باید باشه و پیچیده باشه
ولی شما خیلی اسان توضیح دادید با ایه ها که باور ساختن کار سخت و پیچیده ای نیست اولین قدم اینکه باورکنیم که میشه
حالا چطور باور کنیم اینکه اول حواسمون باشه ما داریم از فرمانروای کل جهان هستی میخوایم که هر چه بخواد و در ان واحد موجود میکنه و براش هیچ چیزی بزرگ و نشدنی نیست!
بعد به یاد بیارم که در گذشته هم چیزهایی بوده که در تصور ما نشدنی بود ولی بعد شد چه زمانی هم شد زمانی که یا بی خیالش شدیم یا کلا یکم ذهن کوتاه اومد ه از اینکه نمیشه و امکان نداره
وای خدای من خدای من یاد یک اتفاقی میفتم
خدایا فقط تو خودت شاهد منی برای روزی که من این قدرت امکان پذیری تو رو دیدم
4 سال پیش تازه روزهای اولی که بعد از مدت های زیاد من به سمت قانون جذب برگشته بودم و داشتم کتاب بخواهید و ثروتمند شدن میخوندم در محل کارم و بعد به یاد جمله معروف بازیگر ادری هپبورن افتادم که من این جمله رو خیلی دوست دارم و بیشتر در گوشی پروفایلم و روی صفحه قرار میدادم که گفته :
Nothing is impossible, the word itself says ‘I’m possible’!
و من در یک روز خاص با یک حال خاص داشتم این جمله رو هی تکرار میکردم برای خودم I’m possible و هی میگفتم ممکنه و تو دلم این جمله تکرار میشد که با خدا همه چیز ممکنه و همه چیز برای خداوند ممکنه
و در حالی این میگفتم که واقعا تضادها بی اندازه زیاد ونشدنی بودن
ولی به خداوندی خدا در همون لحظه گفتن این کلمه اون اتفاق غیر ممکن برای من افتاد و ممکن شد و اون جرقه ای بود برای من که بیشتر به این سمت بیام و بعد با فایل های استاد اشنا شدم در همون روزها و وارد سایت شدم و تا به الان ادامه داره
اینکه باور کنیم هر چیزی برای خداوند ممکن هست
انقدر این فایل دوست دارم که حد نداره ولی هر بار یک گوشه ش یادم میاد اینطوری کامنت من داره هی پراکنده میشه
ولی میدونم افرادی که در مدار دریافت باشن اون جملاتی که نیاز دارن بشنفن از همین کامنت هم دریافت میکنن
ولی میتونم بگم این فایل باید میلیاردها بار گوش کنیم
انقدر این بی نظیر و تمام اصل داستان گفته شده راه رسیدن به خواسته در این یک فایل همه بیان شده کامل
استاد قطعا خودتون هم متوجه شدید که تو این مدت 10 ماه که دور بودید و روی خودتون تمرکزی کار میکردید اصلا مدارتون فرکانستون غیر قابل وصف بالاتر رفته و نوع اگاهی هایی که بیان میکنید خییییییییییییییییییییلی متفاوته
این برداشتی که حس درونی من داره از این فایل ها
اون هم در بخش قرانی
بسیار از شما سپاسگذارم برای این وقتی که میزارید این همه تحقیقی که میکنید
خدایا ازت سپاسگذارم که همچین انسان های والایی وارد زندگی من شدن که کمک کنن زندگی م تغییر بدم به سمت رشد و بهبود همیشگی همون وعده ای که بهمون دادی
و وعده تو حق
این من بارها و بارها دارم به خودم یاداوری میکنم که خداوند در سوره قصص یاداوری میکنه که عده کمی هستن که یادشون میمونه که وعده ما حق و من همش به خودم تکرار میکنم که خدایی که هدایتگر و همیشه هدایت میکنه در همه حال در حال هدایت هست و وعده هاش حق
این اون چیزی که میدونم باید به یاد بیارم همیشه
استاد بی نظیر بود این فایل و شما هم بی نظیرید واقعا ازتون بی نهایت سپاسگذارم از صمیم و اعماق قلبم از شما سپاسگذارم
خدایا تنها تو را میپرستم و از تو یاری میجویم
مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت دادی
حمد وسپاس خدای یکتا را که ما را نعمتهای فراوان بخشید.
وسلام به استاد و همه عزیزان. من اومدم یک عالمه حرف بزنم که این فایل کلا با من داشت حرف میزد.
خب از داستان حضرت زکریا شروع میکنم.من هفته ای یک جز قرآن با ترجمه میخونم و تکرار میکنم و یادداشت برداری میکنم نکات مهم را.هفته پیش و این هفته جز سه و چهار بود.سوره آل عمران. اصلا نمیدونم چی بگم از این همه همزمانی خب من خوندم قرآنو رسیدم به اونجا که زکریا میره عبادتگاه حضرت مریم و میبینه میوه ها و خوراکی ها هست. ازش میپرسه اینا از کجا اومده و مریم میگه از طرف خدا.خدا به هرکس بخواد روزی بی حساب میده در ادامه اومده که زکریا میگه رب من به من فرزندی بده همانا که تو شنونده دعا هستی.و این ایه نشون میده که اینجا ایمان زکریا قویتر شده و درخواست میکنه بواسطه اتفاقی که برای حضرت مریم افتاده ایمان حضرت زکریا بیشتر میشه. خب در ادامه هم نشونه سه روز حرف نزدنش جز با اشاره بود. شب همسرم اومد و بهش گفتم بیا اینجاها را بهت توضیح بدم ببین اینجا ایمان زکریا قوی میشه و به خدا میگه تو شنوای دعایی و…ادامه داستان
شب بعدش رفتیم خانه مادرم که مشغول فیلم دیدن بودن و فیلم ام شبکه تموم شد و پدرم زد شبکه آی فیلم.سریال مریم مقدس دقیقا همین سکانس بود که زکریا دعا میکنه و از معبد میاد بیرون و نمیتونه حرف بزنه(در زمان مناسب در مکان مناسب) دوباره هم داستان زکریا نمیدونم چجوری بهم یاداوری شد و گذاشتن این فایل و شنیدن دوبارش داد زدم که این داره به من درس میده خوب گوش کنم.شاید نیاز دارم ایمانم قویتر بشه شایدم ایمانم داره رشد میکنه البته بهتره بجای کلمه ایمان از کلمه اطمینان به خدا استفاده کنیم چون همه ایمان داریم ولی اطمینان نداریم. این از داستان های من درمورد این قسمت از قرآن.
خب قسمت دوم:چند روز پیش گفتم من پولی ندارم تا برم درخواست جدایی از همسرم را بدهم خواهرم گفت مادرم پول داره تو بیا برو درخواست بده و گفتم خب بعدش چیکار کنم چون منم خانه دار هستم و خداوند با این فایل بهم گفت بعدش چیکار کنی.
بریم درمورد به یاد آوردن نعمتها صحبت کنیم وزمانی که پیتمبر یتیم بود و خدا بهش پناه داد. استاد چندین سال پیش داستانی خوندم که دقیق یادم نیست ولی مفهموم کلی اش این بود که روزی خدا از حضرت عزرائیل میپرسه که کجا وقتی جون کسی را گرفتی خیلی ناراحت شدی و گریه کردی. ایشون میگن که در دریایی یا حالا کنار ساحل(دقیق یادم نیست)مادری فرزند خودش را تنها به دنیا اورد (همسرم نداشت.فوت کرده بودن)و من بلافاصله بعد از زایمان جان ان مادر را گرفتم و آن بچه تازه دنیا امده تنها در آن ساحل یا دریا(داخل کشتی) رها شد و تنها ماند و من به حال آن نوزاد بسیار گریه کردم که چگونه میخواد تنها بزرگ بشه و چیکار میخواد کنه.نه قوم و خویشی نه پدر و مادری. خداوند میفرماید:ای عزرائیل ان کودکی که درموردش حرف میزنی اکنون فلانی است(یکی از شاهان ایران بود فکر کنم خسرو) و حالا دیدی ما چگونه از بندگان خود مراقبت میکنیم و هرگز انها را رها نمیکنیم و انها را رشد و نمو میدهیم و…. میگم مفهموم کلی داستان را گفتم و میشه اسمش را افسانه بزاریم البته که در قرآن مثال واقعی این داستانها وجود دارد.
وقتی گفتید خدا قسم میخوره که پروردگارت هرگز تو را رها نکرده یاد این داستان افتادم. حالا یکی دوتا مثال از زندگی خودم بزنم و به یاد بیارم نعمت پروردگارم را. زهراجان یادته چندسال پیش صاحبخانه خونه قبلی شما را دراورد تا خودش بیاد بشینه تو فصل پاییز تو کلی دربه در شدی اواره شدی اثاث یه جا بود خودت یه جا رفتی خونه ای را با عجله قرارداد بستی ولی بعدا متوجه شدی چقدر خونه بده و مناسب تو نیست و گفتی قرارداد را لغو کن و دوباره دربه دری کشیدی ولی در نهایت خدا تو را رها نکرد و به جاش بهت خونه ای برای اجاره داد بسیار راحت تر و زیباتر.ایا خدا تو را از دربه دری و آوارگی نجات نداد؟؟ایا خدا دستت را نگرفت؟دیدی رهات نکرد؟یادته سال اول ازدواجت شوهرت بیکار بود ایا خدا براش کار جور نکرد؟ یادته دلت ماشین ظرفشویی میخواست؟یادته هدایت شدی به این سایت؟یادته دوچرخه میخواستی؟یادته توی اولین اجرات استرس داشتی ولی تو اجرای بعدی خدا ارامش را به قلبت ریخت؟یادته دلت گوشی با کیفیت میخواست خدا بهت داد؟یادته از بچگی ارزوت بود گواهینامه بگیری و هجده سالت شد سریع رفتی گرفتی؟یادته بچگی خوردی زمین و دماغ و سرت شکست ولی خوبت کرد؟ هر بار که میگرنت به واسطه اعمال خودت میگیره میبینی خدا سلامتی را بهت برمیگردونه؟؟ وای وای وای زهرا یادته استادت بهت یه روزی میگفت اگه تونستی یکهو از صدای بم تو نی بری تو صدای اوج و غیث من ملق میزنم چون خیلی برات سخت بود؟؟آیا خدا بهت یاد نداد جوری که وسط آهنگ از بم رفتی تو اوج حالا چیشده که شک کردی به همون خدا حالا چیشده که فکر میکنی خدا به تو نفس گیری را در بالابان یاد نمیده؟؟ها زهرا؟این نعمتها یادت اومد پیشرفتت تو موسیقی یادت اومد پس صبر کن اونم یادت میده نا امید نباش به تکرار و تمرین ادامه بده و به کسی که شنوا و اجابت کننده دعاست توکل کن اون بر هرکاری تواناست. و تو را رها نکرده پس نا امید نشو.
در ادامه از منطق سپاسگزاری گفتید حالا میفهمم که چرا انقدر به تمرین ستاره قطبی قسمت شب تاکیید داشتید که بنویسید چه خوبی هایی براتون رخ داده از اول زمستون تا الان که شب هشتم هست دقیق هر شب انجام دادم. شبهای قبل هم انجام میدادم اما مرتب نه خیلی شبها فقط موقع خواب با خودم تو ذهنم تکرار میکردم ولی نوشتن به این دقیقی نبود اما تو قدم دوازدهم متعهد شدم که هر شب انجام بدم و با یاری خدا هرشب انجام دادم و بازهم تعهد میدم بیشتر و بادقت تر انجام بدم.
میدونم که باید این فایل را بارها بارها گوش بدم و یادداشت برداری کنم و با خودم نعمتهای خدا را بجای آورم. سپاس استاد عزیز.
چقدر قدرت بی نهایت خداوند رو که ما باور نداریم داره نشون میده الله و اکبر خدای عزیز من تو کی هستی که انقدر عزیزی که اجابت خواسته های ما برات انقدر اسونه نمیدونم و تلاشی هم نمیکنم برای چیزی که اصل نیست اصل همینه که من تو رو باور کردم قدرت بی نهایتت رو، فکر میکردم برای هر خواسته م فقط هدایت میکنی نمیدونستم در این حد میشود روی تو حساب کرد که به این اسونی خواسته های مارو اجابت کنی.
این قضیه چقدر مملومسه اینکه وقتی منطق به ما میگه هیچ راهی نداره ما باور میکنیم و قبول میکنیم و دست از تلاش برمیداریم این شرک نیست پس چیه؟ امان از منطق امان از باورها
داشتم فکر میکردم پرسیدم از خودم که من کجای زندگیم بااینکه منطقی نبوده اما نور امیدی داستم که میشه؟ دقیقا مثالش اومد که به تازگی خیلی دلم میخواست گوشی خوب داشته باشم و پول خاصی هم نداشتم فرض بر این گذاشته بودم تا 2 تومن خرج بشه و فکرکردم که راهش چیه؟ و فقط و فقط فروختن طلاهام به ذهنم رسید اما یک لحظه به این فکردم از راه دیگه چی که طلا نفروشم؟ هیچ راهی به ذهنم نرسید و گفتم برای خدا کاری نداره من نمیدونم عقل من نمیرسه دقیقا در همین حد کوچیک باور کردم که شاید بشه و خداوند جوابمو داد دقیقا به اندازه ای که باور کردم مامانم بهم پول داد و طلایی نفروختم عوضش یک تیکه ربع داشتم اونو برداشت و من قراره هر ماه یک تومن از حقوقم بهش بدم تا پلاکمو پس بگیرم
و وقتی رفتیم تا گوشی رو بخریم پنج تومن گرونتر شده بود اون گوشی که دلمو برده بود اروزون تر هم داشتن شیاومی ولی من دلم اون سامسونگ رو میخواست درحالی که داشتم ناامید میشدم داداشم پنج تومن رو حساب کرد و خداروشکر کردم ایمان اوردم که به اندازه ای که ما خداوند رو باور کنیم میشه حتی چیزایی که برای ما غیرممکنه
چقدر این فایل تک به تک جملاتش طلاست نابه باارزشه همچنین این سایت این کامنت ها حرف های استاد چقدر به ادم احساس خوب ارزشمندی میده احساس نزدیکی به خدا احساس قدرت احساس ناب خلق شرایط زندگی احساس خوب خدایا شکرت باشه؟ خدایا خیلی دوستت دارم رفیق عشق و همدم و جون من
فعلا این کامنت و بزارم بریم بقیه ی فایل رو گوش بدیم.
تبریک بهت میگم که تونستی ذهنت و کنترل کنی و به خواسته ات رسیدی حتی به آخرش نزدیک شدی و انگار مسأله حله و آنوقت که گفتی پنج تومان گرون تر شده و داداشت حساب کرده و از جایی که فکرش و نمیکردی بهت روزی رسیده تحسینت میکنم و کامنتت برایم باور میسازه و بهم میگه ببین برا نگین عزیز شده برا تو هم میشه حالا مرحله ی بعدی و خواسته بعدی ،فقط کافیه بگی خدا من نمیدانم تو میدانی خودت راه رو نشونم بده
و اینکه گفتین این فایل و کامنت ها چقدر آگاهی نابه ،فایل ارزشمند استاد یک طرف که چقدر باید گوش بدهم تا در جانم نفوذ کند و کامنت شما دوستان هم یه طرفه که پر از باور و آگاهیهای نابه ،امیدوارم در پناه خداوند یکتا شاد و سرشار عشق و نور الهی باشی
سلام به شما محبوبه ی عزیزم اولا خیلی خیلی ممنونم که لطف کردی و وقت گذاشتی کامنت بنده رو خوندید خداروشکر میکنم که تونسته هرچقدر کم حتی برای یک نفر مفید بوده و استفاده بردید.دوم سپاسگزارتم برای تحسینت دقیقا هینطوره نمیدونی که چقدر کامنت بچه ها بهمون کمک میکنه تا باورهامون رو تقویت کنیم که بله به خدا که میشه وقتی که درک کنیم این مسئله رو که قدرت رو فقط به خدا بده به جای قدرت دادن به عوامل بیرونی و مغز ناقص مون.
که ببین اونجوری که خدا اگاهه به همه چیز تو نیستی تو فقط اعتماد کن بهش در کنارشم از زیبایی ها لذت ببر تحسینش کن اعراض کن از نازیبایی ها احساست رو خوب نگه دار
و تمام صبور باش تا آسان بشی برای آسانی ها و خواسته هات
خوشحالم کردی خیلی عزیزی برام تمام کسانی که در این سایت روی خوشون به نحوی کار میکنند برای من باارزش اند چون اینجا مقدسه امیدوارم که همیشه در بهترین حال،بالاترین حد سلامتی و ثروت ببینمت در پناه الله باشی دوست خوبم
استاد عزیزم اومدم بگم منم اون دانشجویی هستم که خدا رو شککککر رسیدم به این نقطه که طعم لذتبخش اجابت دعا رو چشیدم
استاد از زمانی که فایل 215 سریال سفر به آمریکا رو رو سایت گذاشتین این فایل و بگم صدها بار نگاهش کردم با عششششق و خودم و تصور کردم که مثل شما نشستم پشت فرمون و دارم تو جاده رانندگی می کنم تا اینکه اون تجسم به حقیقت پیوست
البته من سالهاست تو شهر رانندگی می کنم ولی تهران خودم تنها نرفته بودم و این یکی از آرزوهای من بود که با دیدن فایل 215 سفر به آمریکا داشتم بهش قدرت می دادم
وقتی خواستم از شهرمون برم تهران که حدود 9 ساعت زمان می بره همه گفتن نمی شه خواهرام بهم زنگ زدن که نرم که خطرناکه که جاده برفی و سرما زیاده که باید زنجیر چرخ ببندی و تو بلد نیستی ولی من همچنان تجسم می کردم حتی شب قبلش داشتم از خیابون شهرمون رد می شدم و با خودم صحبت می کردم که می تونم برم یا نه ذهنم داشت من و منصرف می کرد گفت خطرناکه اگه تصادف کنی و اتفاقی بیفته هیچ وقت خودت و نمی بخشی یهو دو تا آقا دیدم که یه پاشون قطع بود ذهنم گفت ببین اینم نشونش که نباید بری تصادف می کنی ولی قلبم گفت تو می تونی خداوند تو رو حمایت می کنه
خدا رو شکککر به لطف خدای قادر و مهربونم نشستم تو ماشین و حرکت کردم و به راحتی تا تهران رانندگی کردم بدون اینکه مشکلی پیش بیاد
وقتی رسیدم خواهرام تعجب کردن و با کلمات قهرمان و دختر توانا و بزرگ کلی تحسینم کردن ولی خب تو فامیل آقایونی بودن که همچنان با تمسخر صحبت می کردن ولی من هیچ توجهی بهشون نمی کردم و با تمام وجود به خودم افتخار می کردم چرا که تو کل فامیل خودم و شوهرم هیچ خانمی نتونسته این کار رو بکنه
خدا رو شکککر استاد من همچنان فایل 215 سفر به آمریکا رو نگاه می کنم چرا که من عاااشق مسافرتم که خودم رانندگی کنم عاشق طبیعت و صدای آب هستم
استاد خیلی خیلی سپاسگزارم که این فایل و گذاشتین تا من پا رو ترسهام بذارم و خداوند هم به راحتی دعامو اجابت کرد
استا اینم بگم که هنوز به تهران نرسیده گوشیم زنگ خورد و جهان پاداش و بهم داد و یه خبر خووب که مدتها منتطرش بودم بهم داده شد
استاد خیلی خیلی خوشحالم که دانشجوی کلاس شما هستم و این و فقط و فقط لطف خداوند می دونم
در پناه خداوند قادر و مهربونم شاد و سلامت باشین
راستی استاد خیلی دلم برا پارادایس تنگ شده اگه می شه یه فایل از پارادایس برامون بذارین
سلامممممم استاد الان اگر ایموجی باز بودا کلی ایموجی اشک شوق میفرستادم براتون بعدش کمی گریه
استاد من الان دو روزه هست که از شهر خودمون میرم یه شهر دیگه، فقط برای اینکه یک تا یک ساعت نیم تمرین داشته باشم
استاد این دو روز با پدرم میرسیم به اول شهر ناهارمون میخوریم بعدش میریم سمت سالن
دو روز وقتی نزدیک محله ای میشم که سالن تمرینم اونجاست با یک بیلبور بزرررررگ روبرو میشم اول بلوار که نوشته دعا کلید اجابت خواسته، وضو کلید..و بقیه ش کار ندارم استاد میدونی این دو دفعه که وارد این بلوار میشدم و این تابلو میدیدم این عبارت نگاه میکردم میگفتم این منو یاد فایلی میندازه استاد عباسمنش در مورد باورهای امام علی در مورد درخواست از خداوند میگفت و میرفتم سمت سالن تمرین
امشب یا بهتر بگم همین چند دقیقه پیش با خودم گفتم تو اصلا درخواست میکنی برای خواسته هات که چیو میخوای؟ بستنی میخوای
کیک میخوای، فلان غذا رو میخوای
تا اینکه اومدم دیدم یه فایل جدید اومده از اسم این فایل اشک در چشمانم حلقه زد
استاد من برای رسیدن به رویام میام شهری که هیچ کس نمیشناسم هیچ چیزش بلد نبودم و نیستم هیچ اشنایی ندارم حتی بازیکنای اینجا رو هم نمیشناسم همه چی جدید جدید، هرکی ازم میپرسه میگه مگه شهر خودتون تیم نبود که میای اینجا ،چون این شهر از محل زندگیم خیلی کوچکتره و امروز وقتی باز اینو گفتن راستش گریم گرفت گفتم من برای هدفم عشقم میام،
الان دارم میفهمممم چرا یه عده که نه بابا خیلیا وقتی منو میبینن میگن دختر تو چرا میای اینجا؟ دیونه ای این همه راه رفت و برگشت
هزینه ی رفت و امد چیکار میکنی؟
و هزاران سوال دیگه
امروز دفتر دار سالن بهم گفت واقعا توی شهر خودتون یه تیم نبود که میای اینجا؟
دارم میفهمم من دارم بهایی پرداخت میکنم که این ادمها حاضر نیستن پرداخت کنن من حتی چند شب پیش یه چیزی قربانی هدفم کردم و تمومش کردم نجوا میگفت نمیتونی نکن، من میگفتم نه میخوام تمومش کنم میتونم لازمه برای رسیدن به هدفم، من قبلا تجربه قربانی کردن خیلی چیزا داشتم از خانوادم که تنها ادمهای نزدیک زندگیم بودن از حرف مردم
از تمام اون تجسمات که سالها بودن در مسیری هدفی که علاقه من نبود و الانم که میبینم وقتی من میام سالن واقعا برای خیلیا عجیب که چرا من میام اینجا
با اینکه شهر خودم هم بزرگتر و با امکانات تره
ولی هدایت و اون حسی بود که بهم گفت خودتو به کم مبروش و کلا هر تیمی که توی شهر خودت هست بذار کنار چون فهمیدم برای عشقم و علاقم کمترین ارزش قائلن منم گفتم تمام و میرم
اخ خدا جوون عاشقتم
منم دارم یاد میگیرم با ایمان ضعیفم منم دارم مینویسم تا یه روزی خدا درخواستمو اجابت کنه
دلم یه درخواست بی قید شرط خواست
قلب من حس میکنه میدونه یه درخواست عاری از ناپاکی چه شکلیه میدونه که یه درخواست عاری از شرک چه شکلیه
اما اونقدر باورهای شرک الود مثل پارتی توی وجودم ریشه کرده که از اینکه نمیدونم چه چطوری خدا میخواد منو هدایت کنه به ارزوم برسم نگران میشم مستأصل میشم اشفته میشم
دسترسی به ارزوم نزدیک و اسون نمیبینم
خدایا هدایتم کن
استاد ممنونم از این فایل میخوام ارام ارام کار کنم روی خودم ایمانم قوی تر قوی تر کنم
سلام خانم درویشی یه حسی بهم گفت از آرزوی 5 سال پیشم بنویسم ، وقتی که اومدم داخل سایت و با این مباحث تازه آشنا شدم ، اون موقعها منم تازه کار مورد علاقم رو شروع کرده بودم ، منم مثل شما بها پرداخت کردم رشته مهندسی دانشگاه دولتی رو دیگه ادامه ندادم چون مال من نبود مسیرش
5 سال پیش من آرزوم بود یک دونه از آثارمو تو یکسال بفروشم ، نشد ، نمیشد ، باورام خیلی ایراد داشت و باید بیشتر روشون کار میشد ، 5 سال بعدش که امساله من تو سه ماه اخیر تک به تک جدیدترین آثارم فروش رفته به لطف خودش ، در حدی که برای نمایشگاه هفته ی قبلی مجبور بودم که از آثار قدیمیترم استفاده کنم ، چون همه ی کارای جدیدم فروش رفته بود
کارم همون کار 5 سال پیشه ولی باورام خیلی خیلی بهتر شده چون روشون کار کردم ، خواستتون مثل 5 سال پیش من الان نشدنی ترین کار ممکن در جهانه
ولی میشه ، اینقدرم طبیعی اتفاق میافته
نیاز به اینهمه زمان ندارین دیگه شما چون یکی مثل من اومده بهتون میگه که معلومه که میشه
من متاسفانه ذهن منطقیم از شهودم قوی تره البته با کار کردن روی خودم خیلی بهتر از قبل دارم متوجه صدای خدا میشم جدیدا حس میکنم از عمل ها و رفتارها خودم و اعتماد کردن هام و نکردنام که یه جریان متفاوت از بقیه صداها در جریانه که فرق میکنه
ولی هنوز خیلی جای کار دارم
و این ذهن منطقی باید ابزاری میبود برای رشد ولی برای من برعکس عمل کرده وسیله ای شده برای کم شدن زاویه دیدم نسبت زندگی و مسائلی که باهاش روبرو میشم.
برای لحظاتی این موفقیتت رو تجسم کردم اشک تو چشمام جمع شد :) خیلی بیشتر باید ادامه بدم که منطقی بشه برام چون واقعا این خواسته ها و دستاوردهایی که از شما و بچهای سایت میخونم عملا برام غیر ممکن.
خدایاشکرت به خاطر این سایت و این دوستان فوق العاده ….
سلام خواهر عزیزم …
سلام مریم جانم …
میدونی چقدر تحسین کردم …
اصلا فکق اعاده ای…
چقدر پیش خودم گفتم ببین …
ببین چطور پیگیری میکنه …
ببین چه امیدی داره …
ببین چه ایمانی داره …
تا اونجایی که گفتی ؛
تمومش کردم نجوا میگفت نمیتونی نکن، من میگفتم نه میخوام تمومش کنم میتونم لازمه برای رسیدن به هدفم، من قبلا تجربه قربانی کردن خیلی چیزا داشتم از خانوادم که تنها ادمهای نزدیک زندگیم بودن از حرف مردم…
………….
یادم افتاد به خودم ….
منم یه کاری رو باید تموم میکردمو بعد 7ماه تمومش کردم ….
درسته. که اون شخص جدی نگرفت …
اما من باید تمومش میکردم …
این وابستگی …
این حس قربانی شدن که وقتی فکر و ذهنم رو مشغول کرده بود …
و درسته که الانم بعضی وقتا بهش فکر میکنم اما سعی میکنم جهت دار باشه …و دو هفته ی پیش واقعا غزل خداحافظی باهاش خوندم و تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم …برای خودم کار کنم …و به زندگی خودم بها بدم …و به خودم کمک کنم …چون دیگه تقریبا مطمئن شدم بودم که هیچ تاثیری روی بقیه نمیتونم بزارم ….
و این حرفت …
باعث شد فکر کنم …
آیا من احساس قربانی بودن دارم هنوز ؟
راسش ….
اره ….
حس میکنم 7ماه به خاطر اون از بین رفت ….
ولی من قربانی نیستم من زندگی خودمو دارم …من خالق زندگیمم پس دیگه قربانی نیستم که اون تصمیم رو گرفتم و حتی یک لحظه هم فکر نمیکنم به برگشتنم…
آیا الان باز احساس قربانی بودن دارم ؟
اولش میگم نه
ولی باز که فکر میکنم …
انگار یه چیزایی درونم هست که مغزم داره پنهانش میکنه که بهم یه حسی شبیه به قربانی شدن میده …
یه حسی بهم میگه یه فایل درباره ی قربانی شرایط استاد داره برو ببین …
استاد عزیز،عزیز عزیز…بی نهایت سپاسگزارت هستم با تمام قلبم…
استاد چه طوری میشه جلوی اشکهام رو بگیرم،چه طوری….شما خودت چه طوری تونستی فایل بگیری آخه…چه هدایتی…چه الهامی…دورت بگردم
استاد ببخشید اینو میگم ولی شما مث بکینگ پودر توی کیک عمل میکنید،ببخشید،قلب آدم رو سبک میکنی،بارها رو زمین میذاری،آنقدر سبک و نرم و پفکی…بعد اشکهارو جاری میکنی،از ارامشی که میدی..از یاد آوری های که دقیقا الان لازم داریم…لازم دارم…به خدا…انگار دست میذاری روی نقطه ضعفمون،روی نشتی انرژی که داره تمرکز مآثر منو میگیره که همه چیز تمرکزه
گوش دادن دوباره و انجام تمرینات شیوه حل مسئله،به من جسارتی داد و البته قانون آفرینش که باید در عمل انجام بشه…
با تمرین قانون درخواست در آفرینش…تصمیم گرفتم الان که مدتیه برای تعمیرات کارگاهم کا توی خونه ام و حل مسئله و پذیرش مسؤلیت زندگیم برم برای معرفی خودم در مدارس…این الهام از اونجایی آمد که باتضاد با مشتری برخوردم…ماجرا اینه که من یه مانتوشلوار اداری دوختم…از اونجایی که پارچه دو رو بود و من طبق تجربه از روی ترکی پارچه تشخیص دادم کدوم روی پارچه هست،اونو دوختم…زمان تحویل کارمشتری گفت ابن چرا پشت روه؟من فک کردم اونورش رو بوده،من وقتی اینو خریدم به اینکه این سمت روه خریدم،گفت من اینو نمیخوام …
من داشتم رو شیوه حل مسئله کار میکردم و سریع آمدم نوشتم،اولش با چند دقیقه عصبانیت سریع گفتم این مسئله منه باید حلش کنم،هدایتی داره…شروع کردم نوشتم…اول پذیرفتم من مسؤل این کارم،اولا باید میپرسیدم مشتری عزیز شما کدوم سمت رو میخوایید؟دوماً شما باید بذاری همه مشتری ها حساس هستن،سوماًباید توی نور طبیعی برش میزدم کار به این حساسی رو،من تمام تلاشم رو کردم،تن خور خوبی داشت،هیچ ایرادی از تن خوری و ایستایی نداشت،کارم خوب بود،بر مهارتم افزود،ماهر تر شدم با تجربه تر،تو باید همه ابهامات رو از مشتری بپرسی چون اون هیچ اطلاعاتی نداره پارچه کجا رو میشه کجاش پشت پارچه،بعد مشتری رو تحسین کردم که اینقدر جسارت داشت که گفت اونی که میخواستم نشده،من هزینه کردم،همون پارچه رو برام تهیه کن،بدون خجالت،که اگر من بودم قطعا میگفتم عیب نداره من ضرر کنم،اونی که دوست ندارم بپوشم ایشون ضرر نکنن فقط…گفت با قاطعیت همون پارچه رو میخوام…
منم گفتم چشم،برات تهیه میکنم…فرداش آومد گفت اگر بگیری میدم دوباره خودت بدوزیش…من که هنوز عصبانی بودم،گفتم باشه با کمال میل میدوزم،گفتم خوب حالا دستمزدش رو واریز کن تا پارچه بخرم دوباره بدوزم،اینو برای تمرین انجام دادم،برای پذیرش مسؤلیت کار خودم و دیدم درسته یه دوخت رایگان میشه ولی حداقل از جیبم پول نمیدم و دوما تمرینی میشه برام،چون اولین بارم بود این سبک کار رو میدوختم و به خودم تبریک گفتم از خروجی کار،از تمیزی کار،از تلاشی که براش کردم با وجود ترس قبول کردم بدوزم و کلی تجریه که کسب کردم و گفتم حتما خداوند از فضل خودش بهم میبخشه و به مشتری حق دادم که اونم هزینه کرده و سعی کردم تحسینش کنم به جای قضاوت…و یه ایده آمد خوب حالا مانتو شلوار اداری داری برو خودتو معرفی کن توی مدارس و ادرات…بازم نجوا و ترسها…هر چقدر توی تمرینات هر روز جلو میرفتم میگفت برو برو برو الان وقتشه
فردا با تمرینات آفرینش رفتم اولین مدرسه،از مدرسه دخترم شروع کردم،گفتم اونجا بلاخره موافقت میکنن،گذاشتم تو کاور،کارتهام رو برداشتم و با ترس رفتم…افتادم یاد استاد که توی یک ماه سی تا کلاس رفتن و درخواست صحبت در مورد قانون رو داشتن و همه موافقت کردن،وقتی حرف میزدن پاهاشون از ترس میلرزیدو برگه رو به خاطر لرزش میذاشتن روی میز،و آرام ارام در کلاسهای آخر دیگه از بر میگفتن،میدونستن احتمالن سوالات چیه اونا رو پاسخ میدادن و در آخر شماره تماس میذاشتن و چقدر اعتماد به نفس و شجاعت و …تقویت شده
به خودم گفتم میرم و هر بار اصلاح میکنم چی بگم مث سرهنگ ساندر…به 1009 رستوران رفتن و هر بار چه جوری بگم بهتره؟ تا شد مرغ کنتاکی…و خلق ثروت…
رفتم مدرسه برخورد خوب،اولش گفتم من خیاط هستم و این قیمت دوختمه…مدرسه بعدی گفتم با قدرت بیشتر به خیاط و طراح لباس هستم،اینم نمونه کارم،یه مانتو روزمره هم گذاشتم،مدرسه چهارمی از مانتو روزمره سفارش داد…خیلی برخورد خوب.میگفتم پارچه هم با قیمت مناسب براتون تهیه میکنم هر طرح و رنگی و یه کار شخصی دوزی داری،بار بعد قیمتهام رو پایین آوردم،بار بعد گفتم اگر آدرسم دروه من میام مدرسه شما تشریف نیارید،بار بعد گفتم نزدیک عیده سفارش همه چی دارم…و مدرسه 8،9 تقریبا 10 تا معلم یه مدل با یه پارچه گفتن میخواییم،قیمت دوخت و پارچه آنقدر مناسب شد که گفتن میخواییم،چقدر قیمت خوبه…و قرار شد شنبه برم برای اندازه گیری و ثبت سفارش…حالا شاید تعدایشون منصرف بشن…شایدم نخوان…ولی مسئله انجام تمرین بود،قانون درخواست…تونستم برم،در برابر پاسخهای نه هم تمرین ناراحت نشدنش بود،هر کس اجازه داره نه بگه،همونطوری که من میتونم نه بگم،مسئله سخت بودن نه شنیدن نیست،مسئله تمرین پاسخ نه شنیدنه،تمرین مهمنبودن حرف آدمها،خداوند از فضل خودش میبخشه، خداوند منو فراموش نکرده…
حالا اینتمرین ادامه داره و مانتو دومی رو هم یک شنبه تحویل دارم،ولی با چه احساس،چه تغییر نگرشی،چه پذیرفتن هدایتها و باز شدن درها،چه متفاوت عمل کردن…نجواها هستن هنوزم هستن، اشکالی نداره،تا جایی که میتونم تمرین کنترل ذهن میکنم و این فایل دقیقا مناسب منه…
خداوند منو فراموش نکرده،دوستم داره،بی قید وشرط،منم که دلیل برای دوست داشتن خودم میخوام خداوند برای دوست داشتنم چیزی نمیخواد
خداوند فراموشم نکرده،خیلی اوضاعم از قبل بهتر شده خیلی،هدایتم کرده…آمدم اینجا،با این فرکانس هم مدارم میدونی چه ارزشی داره،با چه مقدار پول میشه به دستش آورد؟
هر ضربان قلبم با چه مقدار پول اینجوری دقیق میزنه 43 ساله زده،دقیق
43 ساله هر روز غذا برای خوردن داشتم،هر روز
هر روز آب خوردم،نفس کشیدم،راه رفتم،خوابیدم،بدنم مث ساعت کار کرده،سلولهام هدایت شدن،سقفی بالای سرم بوده،آنقدر لباس داشتم که در سال چندین بار از بسته نشدن در کمدم مجبور شدم ازش بخشیدم،کفشهای با کیفها و روسریهای ست،چندین تا،وسایل زندگی کامل،خونه ام زمستان گرم، تابستان سرد بوده،هفته ای دوتا سه بار حمام راحت و در دسترس رفتم،همیشه یخچالم پر روزی و نعمت بوده،دوتا بچه سالم و سلامت دارم،همسری مهربان و درستکار و امین و متعهد دارم،خداوند بهم ارزانی کرده،منو از وابستگیها رها کرده،از هیچ درآمدی هیچ شغلی الان در آمد خودم رو دارم که دوره های استاد رو با در آمدم گرفتم…
مرحله ایجاد شغل سهل و آساااااان اتفاق افتاد،بدون هیچ مهارتی،هیچ سرمایه ای،هیچ شناخته شدنی،هیچ مشتری، هیچ وسایل کار و جایی و مکانی،هیچ پولی،هیچی ینی یه هزاری…شد یه کارگاه در بهترین جای شهر،محله ثروتمند نشین که هر روز ثروتمندان رو ببینم جلو چشم باشن،اونم رایگان،تازه التماس هم بکنن که برم کار کنم،کارت بانکی به نام خودم،واریزی ها به نام خودم،با تمام تجهیز ات،امکانات شروع یه کار نه،شررروووع یه کار حرفهای،وسایل حرفه ای،بعد خرید دوره های آموزشی حرفه ای،محل فروش کارهام،آمدن مشترها،که همه هدایتی بودن..حالا شروع کار آنقدر خوب که نبودم،کار بد همتحویل دادم،ولی مهم تلاشم بوده و تجربه کسب کردم،هی بهتر شدم،ولی انصافا کار های که مشتری راضی نبوده 3تا،7تاش راضی بودن،حالا ذهن من هی اون 3 تا بولد میکنه، ذهن دیگه،داره کارشو انجام میده…
خداوند منو فراموش نکرده،تونستم مسؤلیت روابطم رو بعد از 25 سال بپذیرم،نمیدونی چه باری از دوشم پایین آمد،نگاهم رو تغییر دادم،همه چی عوض شد
تونستم از بی ادبان ادب یاد بگیرم بگم ببین این راه رو بری تهش اینه،حواست باشه
خداوند فراموشم نکرده،شرایطم از قبل خیلی خیلی بهتر شده،هر روز با وجود نجواها دارم تمرین میکنم و هدایت میشم و در مدار این فایلهای استاد قرار میگیرم که یه مدار و فرکانس دیگه ای هست که با گوش دادنش اشکهام میان،قلبم باز میشه،خودم رو میشناسم،کمتر مقایسه میکنم خودم رو،بیشتر سپاسگزاری میکنم،به خودم فرصت اشتباه میدم،چون انسانم و انسان اشتباه میکنه،با اشتباه رشد میکنم،دلیل بر بی عرضگی من نیست،دلیل اینه خودم رو پرفکت نخوام،بی نقص نخوام، نرم تو فاز کمالگرایی…اینا یه ساعت دیگه یادم رفته ها،ولی سعی میکنم یاد آوری کنم،هر چند ذهنم چند روزه مقاومت شدید داره،من نمیتونم خوب تجسم کنم،برام سخته،در نطفه خفه میشه،ولی سعی میکنم در احساس بهتری باشم،فایل گوش میکنم،مینویسم مینویسم دفترهاپر میکنم،زمانی که حالم خوبه از خداوند کمک میخوام و ذخیره میکنم برای روزهای سخت نجواها…و شکر خدا تونستم عبور کنم و مدارم عوض بشه،درکم عوض بشه
روزهایی بوده ذهنم اینقدر فشار آورده،گفتم باشه تو خوبی،تو درست میگی،باشه بگو،ولی اجازه ندادم متوقفم کنه،اجازه ندادم نا امیدم کنه،که چیه فایده ای نداره،ول کن،برو سر زندگی خودت،من هدایتها یادم،که چشید که الان اینجام و هستم و چندین دوره گرفتم و کار کردن روی خودم روتین هر روز منه،دوستم اینجاست،سر گرمی من اینجاست،فیلم و سریالم اینجاست،صلاه و دعا و راههای نیایش من اینجاست، کوتاه نیامدم و این دستاوردیه که لطف خدا بوده،رضایتی که هر روز بهتر میشه
آنقدر اینجا خوبه که سرم رو بلند میکنم 3 ساعت رفته،و من یه درس یه آگاهی و یه تمرین یاد آوری سپاسگزاری جدید دارم،تکراری نمیشه
مث فیلم شرک که به خره میگفت،ما دیوها مث پیازیم،خره گفت بو میدید،گفت نه خره،لایه لایه هستیم،دقیقا مث ما آدما بو نمیدیم،ولی خیلی لایه لایه هستیم و این دسترسی به لایه ها جای کار داره،هر روز و هر روز و گرنه بو میکنیم و میگندیم…
شکر که خداوند منو فراموش نکرده،دوسم داره همینجوری که هستم
شکر که دوره احساس لیاقت رو دارم شکر یه دوره خودشناسی و خودسازی…
اینا رو نوشتم هم یادآوری بشه، هم بیام بقیه داستان تمرین قانون درخواست رو ادامه بدم و بنویسم که چی شد و یه روندی پیش رفت تا بماند به یادگار برای روزهای بلوا و نجوا و ترس ه،بماند به یادگار نجواهای از کجا،چه طوری ها،چگونه ها،منطقی بشه که شده و میشه از جایی که گمان نمیکنید…
دقیقا طبق قرآن هر کس باور کرده هدایت شده،شده پیامبر،شده عباسمنش که برای من الگوه
همینجوری که هدایت نمیکنه،گوش نامحرم نباشد جای اسرار سروش…باور کن تا هدایت بشی و رشد کنی،تا درها باز بشه،یکی پس از دیگری،باور کن…تا توی خشکی بشه آب بزنه زیر کشتی ات تا از مهلکه عذاب عبور کنی به سلامت،تا دریا بشکافه به سلامت عبور کنی،تا تا بچه ات رو موجها به سلامت بره جای خوب و دستش رو بذاره تو دستت،تا از دختر باکره عیسی متولد بشه و آبروت رو بخره،تا میوههای بهشتی برات بیاد،تا در کهولت برات وارث و فرزندی بیاد،تا کلام نافذ تو و کلید دار کعبه و قلب مخزن هدایت و نشانه خداوند بشه،تا بشی رسول…باور کن به شرط باور،میلیونها انسان هدایت شدن،خودشون میگن نمیدونیم چی شد که اینجوری شد…همه باور کردن که میشود،امکانپذیره
با شرایط الانم چه طور میشود؟ نمی دونم چه طور،نمیخوام تمام مسیر رو بدونم،میخوام قدم به قدم جلو برم،بهم گفته میشه، همونطوری که تا حالا شده،برای هزاران مسئله ام شده،فقط تونستم آرام باشم،اعتماد کنم،هر جایی که رها کردم و گفتم خودت میدونی و تسلیم بودم،هر جاشده قطعن منطقی شده برای ذهنم،خدایا کمکم کن تا منطقی کنم
با کامنت پر از ایمانت پر از نورت پر از الهامت پر از آرامشت پر از آگاهیت خیلی اشک ریختم ایمانم بیشتر شد آرامشم بیشتر شد نشونه ای که خواسته بودم رو تو کلمه هات پیدا کردم الهی همیشه تو این مسیر الهی پر از آرامش باشی و در مدار هدایت الله یکتا
بنام خداوند بخشنده مهربان
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
و چون بندگان من (از دوری و نزدیکی) من از تو پرسند، (بدانند که) من به آنها نزدیکم، هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم. پس باید دعوت مرا (و پیغمبران مرا) بپذیرند و به من بگروند، باشد که (به سعادت) راه یابند.
======================================
سلام بر استاد عزیزم
سلام بر بانو شایسته مهربان
و سلام به تمامی اعضای این سایت الهی
گاهی همزمانی ها باعث شوک میشه گاهی خدا به سرعت برق جواب میده قطعا همیشه جواب میده ولی ما متوجه نمیشیم و گاهی ما عجولیم
چهارشنبه شب فایل عمل به قوانین خداوند چگونه زندگی ما را متحول میکند https://abasmanesh.com/fa/following-god-laws-transform-our-lives/ رو گوش میکردم که استاد چند سوال رو مطرح کرد که از خودتون بپرسید و در دفترم اونها رو نوشتم :
1- چطور میتوانم شرایطم رو تغییر بدم که باعث بشه …..
2- چه چیزی هست که نمیدونم
3- چه قانونی در این جهان هست که من نمیدونم و این شرایط رو دارم برای خودم رقم میزنم
این سوالات رو نوشتم و از خدا درخواست کردم که پاسخ اونها رو انقدر شفاف و واضح بده که من بفهمم و به اندازه قدرت درک من باشه و خداوند سریع جواب داد یعنی دقیقا بعد از 5 ساعت وقتی ساعت یک بامداد 5 شنبه سایت رو رفرش کردم کلام خدا رو دیدم و گفتم خدایا سپاسگزارم که در هدایت من ذره ای درنگ نکردی بقول استاد خدا همیشه جواب میده این ما هستیم که باید در مدار دریافت باشیم و من در اون ساعت بودم تنها فایلی بود که 6 ساعت زمان برد تا بتونم کامل گوش کنم هرچند دقیقه استوپ میکردم و فکر میکردم و راه حلها رو مرور میکردم
فایلی که با سوره مریم شروع شد سوره همنام خودم چه نشانه ای واضح تر از این که خدا روی صحبتش با من هست سوره ای که همیشه برای منطقی کردن ذهنم ازش استفاده میکردم و خدا دست روی همون سوره گذاشت
وقتی سوره ضحی رو تشریح میکردید از زمانیکه خدا پیامبر رو ا ز سختیها عبور داد هدایت کرد یاد خودم افتادم که از چه سنگلاخی گذر کردم یاد خودم افتادم که چطوری هدایتم کرد از گردابی که داشت منو فرو میبرد دستم رو گرفت و آروم آروم منو آورد به صراط مستقیم منو اورد وسط بهشت ، بهشتی که جز کلام خودش نیست ، بهشتی که در اون حسادت و قضاوت نیست ، بهشتی که در اون امید و توکل موج میزنه منو اورد توبهشتی که بمن این باور رو داد که میشه همه چی رو باهم داشت نیاز نیست برای خواسته هات قربونی کنی رویاهاتو ، نیاز نیست بین ثروت و خدا و فقر و فراوانی بیای انتخاب کنی که برای داشتن خدا باید ضجه زد ، باید مفلس بود ، باید گدا بود بلکه بمن نشون داد برای رسیدن بخدا باید پادشاه بود
استاد عزیز نمیدونم در فرای این سخنان ارزشمند شما چی نهفته هست جنس این فایلها خیلی فرق میکنه ی جور دیگه ست وقتی گوش میکنی انگار از زمان و مکان جدا شدی ی حال غریبی داره همزمانی هایی که با فایلهای دانلودی و جلسات قانون آفرینش داره پیش میاد یعنی مکمل هم هستن انگار من باید اینها رو با هم بشنوم الله اکبر از این همه هماهنگی از این همه هم زمانی وقتی شما از هماهنگی خودمون با خودمون میگید ازنقش عبارات تاکیدی میگید از توکل و ایمان میگید همه و همه منو دارن به مسیری میبرن که زندگی رو زیباتر کنه
چقدر زندگی من فکر من شخصیت من نوع دیدگاهم به آدما به اطراف فرق کرده چقدر آرامش در زندگیم موج میزنه ، با اینکه هزینه های زندگی من رابطه مستقیم با یورو داره و از ایران باید هزینه پسرم و دانشگاه اونو تامین کنم امـــــا در این شرایط و نوسانات قیمتها و شرایط موجود نمیترسم نگران نیستم از نبودن مشتری در بعضی روزها نمیترسم انگار این شرایط برای من نیست و میدونید این دلگرمی از سخنان شما اومده از شمایی که به ساده ترین شکل همیشه بما توکل و ایمان رو تزریق کردید از شمایی که خدا رو اونطور که هست به ما شناسوندید خدایی قدرتمند ، توانمند که خالصانه و مشتاقانه و عاشقانه در کنار ماست و برای دادن نعمتها بما نیاز به زمان مکان و شرایط نداره و تنها راه بین من و اون بندگی کردن اون هست و چه بندگی زیبایی ، بندگی بدون منت بندگی که تورو به عزت میرسونه ، بندگی با افتخار که برای من در بین آدمها اعتبار میاره بندگی که منو بی نیاز میکنه از انسانهایی که باید برای اونها خم و راست بشم
چه بندگی زیباتر از اینکه در کنارش به عرش میرسی ، به لذت میرسی ، به شادی میرسی فارغ از دلشوره تقاضاهای نابجا ، منت گذشتن های بی حد و حصر و حقیر شدن ها
استاد عزیزم خالصانه و متواضعانه قدردان شما هستم که در خلوتی که برای خودتون برگزیدید ما رو هم شریک میکنید در این آگاهی های نابی که جام وجودمون رو داره پر میکنه
بیصبرانه منتظر فایل جدید شما هستم و حتی دفتر زیبایی هم خریداری کردم که روی اون نوشته happy mind happy life جنس این فایلها برای من نوید بخش ی فصل جدید در زندگی من هست
در پناه الله یکتا شاد و سعادتمند باشید
سلام استاد بینظیر با تمام وجودم شکر گزار خداوندیم که این چنین بنده ایی رو خلق کرده در دوران زندگیه من که همجوره زندگیه منو تعغییر داده بینهایت از شما سپاسگزارم که وقت بارزشتون رو برای ما میزارید و مارو به راه راست هدایت میکنید استاد دقیقا زمانی این فایلو گذاشتید که همش به خدا میگفتم چرا دعاهای من براورده نمیشه به خیلی چیزا رسیدم اما چرا این دعای اصلیم براورده نمیشه که جوابشو گرفتم از زبان شما خدایااااا شکرت شکرت شکرت ️️️️️️️️️
به نام الله.
سلام به همه عزیزان
کلید اجابت دعا باور داشتن اتفاق افتادن آن میباشد
زکریا درخواست فرزند از خدا داره ولی باورهای ضعیفی هم داره وذهنش قبول نمیکنه که امکان تحقق آن هست شرایط موجودش را نگاه میکند که پیر هست وزنش نازاست ولی خداوند وعده تولد پسری بهش میدهد که برای خدا دلیل میاره که چطور میشه با این شرایط.
مشکل همیشه از طرف ماست اگر خواسته ای اجابت نمیشود،چون خداوند همیشه اجابت میکند ولی ما به خاطرباورهامون دریافت نمیکنیم ما باور محدودکننده داریم که اصلا حتی گاهی نمیتونیم تجسمش کنیم.
خداوند همیشه وعدهی فزونی ثروت سلامتی وپیروزی میدهد ایراد درگیرنده میباشد
باورسازی کردن یعنی امکان پذیری اتفاق آن.
باور قدرتمندانه به این منظوره که امکان پذیر باشدوقتی باورکنی قدم برمیداری وهدایت میشوی.
شرایط تغییرمیکنداوضاع عوض میشود به اندازه ای که باورمیکنیم.
وقتی خواسته ای اجابت میشودکمک میکندکه خواسته یکم بزرگترها هم باورکنی که اجابت میشود.
خدامیگه به بهانه های زکریا که این کار برمن آسان هست همون که قبلا بدون هیچی خلق کردم الان که اسباب فراهم هست درضمن من ربم من تمام کیهان رو مدیریت میکنم میگویم موجود باش موجودمیشود تمام ذرات عالم تحت سیطره من هست.قدرت بی انتهایی دارم که توانایی انجام هر کاری هرکاری رو دارم.
بدون داری از کی از چه قدرتی درخواست میکنی.
این نقطه ضعف خیلی از ماهاست که درخواست میکنیم اما باور نداریم که حتما میشود.
بنام خالق هستی که همه چیزم هستی
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه همراهان گرامی
کم پیش میاد وقتی فایلی روی سایت قرار میگیره به محض اینکه گوش میکنم همون بار اول گوش کنم بیام کامنت بنویسم و اون هم به این سرعت که همین لحظه فایل تموم کردم
جالبه که ظهر من وارد سایت شدم و سفر به دورامریکا رو نگاه کردم ولی متوجه فایل جدید نشدم نمیدونم کی قرار گرفته روی سایت
ولی همین ابتدا بگم استاد اون فرکانس بی نظیری که امروز در این فایل داشتید دریافت کردم اون حس و حال متفاوت شما رو در همون ابتدای فایل میشد حس کرد از همون ایه اولی که از حضرت زکریا خواستید بخونید
وای خدای من امشب چه شب بی نظیری بود بعد از اون کامنتی که داخل تمرین ستاره قطبی نوشتم و یک سال از این تمرین میگذره رو یاداوری کردم و چه اشک شوقی که ریختم از حس نزدیکی به خداوند انقدر حالم خوب بود که حتی شام نخورده بودم و نشستم نوشتم و نوشتم و بعد گفتم بیام برای شام هم باز سفر به دور امریکا رو نگاه کنم که دیدم عه فایل جدید اون هم در مورد عجابت دعا
استاد از همون ابتدا حسم میگفت یکی از بی نظیرترین فایل های شما میشه
که همینطور هم هست
شما میگید بارها و بارها ولی باید میلیون ها بار این فایل نگاه کرد
شما تمااااااااااااااااااااااام اونچه که در مورد ساختن باور ما مشکل داشتیم و در این فایل گفتید
یعنی حداقل این چیزی که من از این فایل دریافت کردم
این فایل لحظه به لحظه ش نکته داشت
در این فایل کلی از ایه هایی که نشانه های خداوند بودن برای من شما عنوان کردید که چقققققققققققدر عالی هم بیان کردید
وای من چی بگم از این فایل
چیزهایی که همین الان بهم الهام شده رو میخوام بگم
در مورد مقایسه گفتید در این فایل و چیزی که به من الهام شد این بود که خداوند بهم گفت اگه گناه نخستین باشه اون گناه نخستین شیطان کرده
همین الان بین این همه اشک شوقی که سر فایل شما ریختم شیطان نجواهاش میاورد و من میگفتم در مقابل خداوند قدرتی نداری و بعد به شیطان گفتم به تو چی میرسه از اینکه من بشینم منفی فکر کنم و اصلا حال بدی داشته باشم به تو چی میرسه؟
دقیقا این سوال از شیطان کردم و بعد خدای درونم گفت اگه گناه نخستینی باشه که همه از نخستین گناه حرف میزنن
نخستین گناه شیطان کرده که اومده مقایسه کرده خودش با انسان اینکه خودش از اتش و انسان از خاک
اگه گناهی بزرگ باشه اشتباهی بزرگ باشه اون مقایسه هست
با این دیدگاه که الان در ذهن من ایجاد شده الان مقایسه کردن شبیه یک سم مهلک شده
و زمانی که ما بدونیم یک لیوان ابی سمی هست و سم مهلکی داره حتی اگه از تشنگی هم در حال مرگ باشیم باز از اون اب نمیخوریم
باید همین نگاه به مقایسه کردن خودم با دیگران داشته باشم و این خیلی بهم کمک میکنه
و حالا در مورد باور کردن
من خودم یک خواسته از خداوند داشتم که برای من غیر قابل باور بوده از همون ابتدا دقیقا مثل حضرت زکریا
و خداوند به شکل های مختلف حتی با همین ایه های قرانی مثل ایه 7 سوره قصص که در مورد وعده دادن به مادر موسی هست که میگه دیگر هرگز نترس و غمگین مباش که ما او را به تو بازمیگردانیم و …
به شکل های مختلف داخل کتاب حتی باز با اوردن این نشانه از طرف استاد با فایل توحید عملی 9 و …. خلاصه ده ها نشانه به من داد و من خب شاید حدود 2 سال طول کشید تا یکم این باورهای قدیمی شل کنم وبعد خداوند بخشی از اون خواسته نشدنی من بهم نشون داد که دیدی بنده من توسط من همه چیز امکان پذیره
و بعد از اون الان من کم کم بهبود پیدا کردم و الان که به صحبت های استاد گوش میکردم میگفتم اره درسته و الان من ماه هاست دارم این یاداوری میکنم به خودم در انتهای تمام کامنت هام خداوند همیشه هدایتگر که وعده هاش حق
چون باید یادم باشه که وعده ش حق و به خودم یاداوری کنم
چون ذهن فراموش کار در به یاداوردن خوبی ها
همیشه همینطور ما شاید 1000 تا خوبی ادم ها رو یادمون نمونه ولی یک بدی کنه همون به یاد میسپاریم و در مورد نعمات خداوند هم همینطور عمل کردیم
الان ایمان دارم که خواستم بهم داده میشه
واقعا از صمیم قلب باور کردم که ترس هام رها کردم خدایا شکرت
انقدر اشک ریختم با ایه 186 بقره استاد این همیشه شما در تمام فایل هاتون میگید ولی این فایل سراسر متفاوته
اصلا شما در یک مدار دیگه ای هستید
نمیدونم شاید خودمم در مدار دیگه ای هستم که این فایل برای من پر از اگاهی بود تا به امروز هیچ فایلی از شما تا این حد من تحت تاثیر قرار نداده که کل فایل در هر جمله چیزی باشه که برای من یک جرقه داشته باشه
این فایل انقدر پربار بوده که الان نمیدونم باید از کجاش بگم
مثال منطقی که شما فرمودید در مورد حضرت زکریا و نمونه هایی که بعد 10 سال طرف بچه دار میشه یا بیشتر
به این دلیل هست که طرف یکم بی خیال میشه و وقتی ما بی خیال که میشیم اون مقاومت برمیداریم چون دیگه کمتر بهش فکر میکنیم
ما هر زمان که فکر میکنیم به خواسته ذهن هم شروع میکنه به اینکه نمیشه امکان نداره راهی نیست و همین مانع رسیدن ما میشه و برای همین هست که ما هر زمان بی خیال یک خواسته میشیم اتفاق میفته و خیلی از ادم ها به این دلیل میان میگن کاش تا ذوق یک چیزی داریم اتفاق بیفته
ما با این ذوقه چسبیدیم ولی ذهنه همه داره مقاومت ایجاد میکنه که نمیشه راهی نیست
برای من هم همینطور بوده و در این مشکل اصلی که برای من پیش اومده بود ذهن نجوا میکرد این بار دیگه فرق میکنه میبینی که فرق میکنه
و تا زمانی که بهش بها میدادم این مشکل ادامه پیدا میکرد ولی از یکجایی به بعد شروع کردم به تکرار اینکه قبلا شده باز هم میشه
و بارها و بارها خدا شاهده صدها و صدها بار اون جملات الهامی که خداوند به من الهام کرده بود که بعضی هاش در تمرین ستاره قطبی نوشتم و تکرار میکردم و قسم میخورم این تکرار مکرر این ها من نجات داد و اون اتفاقات خوب برای من افتاد و دیدم که شرایط عوض شد از جایی که اصلا فکرش نمیکردم عوض شد
خداوند از جایی که دید من خیلی به خواستم چسبیدم با تضاد های سختی که برام اورد کاری کرد یکم رها کنم و از همون جا شروع شد و من هم انصافا کار کردم و تکرار کردم
البته بوده زمان هایی که ذهن باز نجوا رو زیاد کرده حتی در همین شرایطی که من دیدم نتایج خداوند ولی انقدر تو تضاد ها نجوا بلند شده که باز افکارم بهم ریخته
ولی به محض اینکه به یاد میارم این جمله استاد که از لحظه ای که من افکارم تغییر بدم شرایط هم تغییر میکنه و از همین لحظه میشه شرایط عوض بشه
یعنی این جمله استاد من درخیلی جاها واقعانجات داد از شر شیطان این جمله استاد طلایی هست که میگن از همین لحظه که افکارت تغییر بدی فرکانس ها تغییر میکنه و اتفاقات هم عوض میشه
باور کنید جواب میده من واقعا دیدم بارها و بارها
من به خودم میگم باور کن باز هم بهتر میشه همیشه بهبود پیدا میکنه
و این باعث شد زمانی که استاد در مورد رسیدن به خواسته ها میگفتن در این فایل من با ایمان سرم تکون میدادم به نشونه تایید که باور دارم میشه
چون خداوند به من قدرتش نشون داده
چه مثال زیبایی الله اکبر عالی بود
اینکه ما انسان از هیچ افریدیم باز هم میتونیم این کار بکنیم
این یک باور بی نظیر هست که من بتونم در خودم ایجاد کنم که خداوند میتونه از هیچ خلق کنه اصلا نیاز به یک چیز اولیه نداره
این خیلی خیلی مهمه که البته ما بتونیم تفاوت قدرت خداوند با این جهان ما درک کنیم
خدایا شکرت
چه جالب من خودم هم نمیدونستم یکی دیگه از اون ایه هایی که نشانه خداوند بود برای من در همین سوره طلاق بود اون ایه معروفی که من خودم نمیدونستم در مورد زنانی که طلاق گرفتن این خداوند فرموده
که البته این در مورد تمام چیزها هم میتونه باشه اینکه ما قدرت به کی میدیم
من خودم هم چند وقت پیش گفتم که شرکی که خودم هم داشتم در مورد داشتن کار ثابت همین بوده که فکر میکردم یک کار ثابتی و حقوق ثابتی حداقل هست
انگار اون حقوق ثابت کسی دیگه داشته میداده درحالی که اون کار کردن و اون کار هم خداوند بهم داده و الان فرقی نداره که چه جایی ثابت کنم یا نکنم در هر حال اون درامد خدا داره میده و از زمانی که من تو این مدت کم به این موضوع پی بردم تو بخش ستاره قطبی اشاره کردم که چقدر بهبود داشتم در درامدم و نشانه های مالی عالی دارم میبینم تو زندگی م
خدایا هزاران هزاران بار تو را شکر
امشب واقعا من چقدر لذت بردم از حضور خداوند بودن خداوند
وای اینکه خداوند میگه من کنارتم اخخخخخخخخخخخ خدایا یاد الهامت افتادم که این دو سال هزاران بار این جمله رو تکرار کردم برای خودم که بهم گفتی : نگران چی هستی ؟ من هستم!!!! چیزی که مال توعه همیشه مال توعه ، هرگز از دست نمیره
من هستم !!! این جمله من هستم خداوند واقعا کوهی بوده پشت من تو این دو سال
و واااااااااااااااااقعا بودن خودش هر روز داره بهم بیشتر ثابت میکنه
فقط کاش من ببینم و بیشتر باور کنم بیشتر اعتماد کنم
اصلا نمیدونم از این فایل چی بگم این فایل من با بند بند وچودم لمس کردم حس کردم و دریافت کردم
استاد واقعا میگم اصلا انگار در یک دنیای دیگه ای این فایل ضبط شده
انقدر نکات عالی زیاده که مغزم هنگ کرده
فقط میگم این کلید کل رسیدن به خواسته هاست دقیقا بهترین اسم انتخاب شده که ایمان دارم این اسم هم الهامی انتخاب شده
واقعا این نقشه گنج بوده که البته همراهی که باهات میاد با مکان گنج حتی ابزار مورد نیازتم با خودش برات میاره و میگه حالا اینکه بکنی و به گنج برسی کار خودته
این فایل دقیقا همچین مفهومی برای من داشته
مطمین هستم که برای دیگر دوستان هم همینطور هست
اصلا تمام ایه هایی که بهشون اشاره شده بی نظیره سوره ضحا واقعا کامل مسیر تکاملی اموزش داده که چطور باید به باور برسیم
اینکه اصل به یاد اوردن نتایج گذشته هست
هر جا در هر ایه استاد صحبت میکردید همون لحظه من یادی از گذشته خودم میفتادم و میگفتم درسته درسته و تایید میکردم
و واقعا هم در زندگی خودم تجربه کردم
دیگه بزرگترین اتفاق و خواسته هم که الان دیگه دارم تجربه میکنم و ایمان پیدا کردم که میشه
اینکه امکان پذیره
این نکته خیلی مهمه استاد که اصل ساختن باور اینکه امکان پذیره خیلی از ما فکر میکنیم که ساختن باور اینکه یک باورهای خیلی عجیبی باید پیدا کنیم یا یک پروسه خیلی سخت و طولانی باید باشه و پیچیده باشه
ولی شما خیلی اسان توضیح دادید با ایه ها که باور ساختن کار سخت و پیچیده ای نیست اولین قدم اینکه باورکنیم که میشه
حالا چطور باور کنیم اینکه اول حواسمون باشه ما داریم از فرمانروای کل جهان هستی میخوایم که هر چه بخواد و در ان واحد موجود میکنه و براش هیچ چیزی بزرگ و نشدنی نیست!
بعد به یاد بیارم که در گذشته هم چیزهایی بوده که در تصور ما نشدنی بود ولی بعد شد چه زمانی هم شد زمانی که یا بی خیالش شدیم یا کلا یکم ذهن کوتاه اومد ه از اینکه نمیشه و امکان نداره
وای خدای من خدای من یاد یک اتفاقی میفتم
خدایا فقط تو خودت شاهد منی برای روزی که من این قدرت امکان پذیری تو رو دیدم
4 سال پیش تازه روزهای اولی که بعد از مدت های زیاد من به سمت قانون جذب برگشته بودم و داشتم کتاب بخواهید و ثروتمند شدن میخوندم در محل کارم و بعد به یاد جمله معروف بازیگر ادری هپبورن افتادم که من این جمله رو خیلی دوست دارم و بیشتر در گوشی پروفایلم و روی صفحه قرار میدادم که گفته :
Nothing is impossible, the word itself says ‘I’m possible’!
و من در یک روز خاص با یک حال خاص داشتم این جمله رو هی تکرار میکردم برای خودم I’m possible و هی میگفتم ممکنه و تو دلم این جمله تکرار میشد که با خدا همه چیز ممکنه و همه چیز برای خداوند ممکنه
و در حالی این میگفتم که واقعا تضادها بی اندازه زیاد ونشدنی بودن
ولی به خداوندی خدا در همون لحظه گفتن این کلمه اون اتفاق غیر ممکن برای من افتاد و ممکن شد و اون جرقه ای بود برای من که بیشتر به این سمت بیام و بعد با فایل های استاد اشنا شدم در همون روزها و وارد سایت شدم و تا به الان ادامه داره
اینکه باور کنیم هر چیزی برای خداوند ممکن هست
انقدر این فایل دوست دارم که حد نداره ولی هر بار یک گوشه ش یادم میاد اینطوری کامنت من داره هی پراکنده میشه
ولی میدونم افرادی که در مدار دریافت باشن اون جملاتی که نیاز دارن بشنفن از همین کامنت هم دریافت میکنن
ولی میتونم بگم این فایل باید میلیاردها بار گوش کنیم
انقدر این بی نظیر و تمام اصل داستان گفته شده راه رسیدن به خواسته در این یک فایل همه بیان شده کامل
استاد قطعا خودتون هم متوجه شدید که تو این مدت 10 ماه که دور بودید و روی خودتون تمرکزی کار میکردید اصلا مدارتون فرکانستون غیر قابل وصف بالاتر رفته و نوع اگاهی هایی که بیان میکنید خییییییییییییییییییییلی متفاوته
این برداشتی که حس درونی من داره از این فایل ها
اون هم در بخش قرانی
بسیار از شما سپاسگذارم برای این وقتی که میزارید این همه تحقیقی که میکنید
خدایا ازت سپاسگذارم که همچین انسان های والایی وارد زندگی من شدن که کمک کنن زندگی م تغییر بدم به سمت رشد و بهبود همیشگی همون وعده ای که بهمون دادی
و وعده تو حق
این من بارها و بارها دارم به خودم یاداوری میکنم که خداوند در سوره قصص یاداوری میکنه که عده کمی هستن که یادشون میمونه که وعده ما حق و من همش به خودم تکرار میکنم که خدایی که هدایتگر و همیشه هدایت میکنه در همه حال در حال هدایت هست و وعده هاش حق
این اون چیزی که میدونم باید به یاد بیارم همیشه
استاد بی نظیر بود این فایل و شما هم بی نظیرید واقعا ازتون بی نهایت سپاسگذارم از صمیم و اعماق قلبم از شما سپاسگذارم
خدایا تنها تو را میپرستم و از تو یاری میجویم
مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت دادی
در پناه خدای همیشه هدایتگر که وعده هاش حق باشیم.
سلام دوست عزیزم
چقدر کامنت تون رو دوست داشتم و چقدر این تمثیل تون در مورد مقایسه کردن عالی بود.
برای خودم یادداشت کردم که به یاد خودم داشته باشم
با این دیدگاه که الان در ذهن من ایجاد شده الان مقایسه کردن شبیه یک سم مهلک شده
و زمانی که ما بدونیم یک لیوان ابی سمی هست و سم مهلکی داره حتی اگه از تشنگی هم در حال مرگ باشیم باز از اون اب نمیخوریم
باید همین نگاه به مقایسه کردن خودم با دیگران داشته باشم و این خیلی بهم کمک میکنه
کاملا درسته و کاملا به جا گفتید
مقایسه کردن مثل یک سم است و خوردن سم در هر صورت باعث مرگ ما می شود.
سپاسگزار رب خودم هستم بابت این هدایت های عالی
در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند
به نام خداوند بخشنده و مهربان.
حمد وسپاس خدای یکتا را که ما را نعمتهای فراوان بخشید.
وسلام به استاد و همه عزیزان. من اومدم یک عالمه حرف بزنم که این فایل کلا با من داشت حرف میزد.
خب از داستان حضرت زکریا شروع میکنم.من هفته ای یک جز قرآن با ترجمه میخونم و تکرار میکنم و یادداشت برداری میکنم نکات مهم را.هفته پیش و این هفته جز سه و چهار بود.سوره آل عمران. اصلا نمیدونم چی بگم از این همه همزمانی خب من خوندم قرآنو رسیدم به اونجا که زکریا میره عبادتگاه حضرت مریم و میبینه میوه ها و خوراکی ها هست. ازش میپرسه اینا از کجا اومده و مریم میگه از طرف خدا.خدا به هرکس بخواد روزی بی حساب میده در ادامه اومده که زکریا میگه رب من به من فرزندی بده همانا که تو شنونده دعا هستی.و این ایه نشون میده که اینجا ایمان زکریا قویتر شده و درخواست میکنه بواسطه اتفاقی که برای حضرت مریم افتاده ایمان حضرت زکریا بیشتر میشه. خب در ادامه هم نشونه سه روز حرف نزدنش جز با اشاره بود. شب همسرم اومد و بهش گفتم بیا اینجاها را بهت توضیح بدم ببین اینجا ایمان زکریا قوی میشه و به خدا میگه تو شنوای دعایی و…ادامه داستان
شب بعدش رفتیم خانه مادرم که مشغول فیلم دیدن بودن و فیلم ام شبکه تموم شد و پدرم زد شبکه آی فیلم.سریال مریم مقدس دقیقا همین سکانس بود که زکریا دعا میکنه و از معبد میاد بیرون و نمیتونه حرف بزنه(در زمان مناسب در مکان مناسب) دوباره هم داستان زکریا نمیدونم چجوری بهم یاداوری شد و گذاشتن این فایل و شنیدن دوبارش داد زدم که این داره به من درس میده خوب گوش کنم.شاید نیاز دارم ایمانم قویتر بشه شایدم ایمانم داره رشد میکنه البته بهتره بجای کلمه ایمان از کلمه اطمینان به خدا استفاده کنیم چون همه ایمان داریم ولی اطمینان نداریم. این از داستان های من درمورد این قسمت از قرآن.
خب قسمت دوم:چند روز پیش گفتم من پولی ندارم تا برم درخواست جدایی از همسرم را بدهم خواهرم گفت مادرم پول داره تو بیا برو درخواست بده و گفتم خب بعدش چیکار کنم چون منم خانه دار هستم و خداوند با این فایل بهم گفت بعدش چیکار کنی.
بریم درمورد به یاد آوردن نعمتها صحبت کنیم وزمانی که پیتمبر یتیم بود و خدا بهش پناه داد. استاد چندین سال پیش داستانی خوندم که دقیق یادم نیست ولی مفهموم کلی اش این بود که روزی خدا از حضرت عزرائیل میپرسه که کجا وقتی جون کسی را گرفتی خیلی ناراحت شدی و گریه کردی. ایشون میگن که در دریایی یا حالا کنار ساحل(دقیق یادم نیست)مادری فرزند خودش را تنها به دنیا اورد (همسرم نداشت.فوت کرده بودن)و من بلافاصله بعد از زایمان جان ان مادر را گرفتم و آن بچه تازه دنیا امده تنها در آن ساحل یا دریا(داخل کشتی) رها شد و تنها ماند و من به حال آن نوزاد بسیار گریه کردم که چگونه میخواد تنها بزرگ بشه و چیکار میخواد کنه.نه قوم و خویشی نه پدر و مادری. خداوند میفرماید:ای عزرائیل ان کودکی که درموردش حرف میزنی اکنون فلانی است(یکی از شاهان ایران بود فکر کنم خسرو) و حالا دیدی ما چگونه از بندگان خود مراقبت میکنیم و هرگز انها را رها نمیکنیم و انها را رشد و نمو میدهیم و…. میگم مفهموم کلی داستان را گفتم و میشه اسمش را افسانه بزاریم البته که در قرآن مثال واقعی این داستانها وجود دارد.
وقتی گفتید خدا قسم میخوره که پروردگارت هرگز تو را رها نکرده یاد این داستان افتادم. حالا یکی دوتا مثال از زندگی خودم بزنم و به یاد بیارم نعمت پروردگارم را. زهراجان یادته چندسال پیش صاحبخانه خونه قبلی شما را دراورد تا خودش بیاد بشینه تو فصل پاییز تو کلی دربه در شدی اواره شدی اثاث یه جا بود خودت یه جا رفتی خونه ای را با عجله قرارداد بستی ولی بعدا متوجه شدی چقدر خونه بده و مناسب تو نیست و گفتی قرارداد را لغو کن و دوباره دربه دری کشیدی ولی در نهایت خدا تو را رها نکرد و به جاش بهت خونه ای برای اجاره داد بسیار راحت تر و زیباتر.ایا خدا تو را از دربه دری و آوارگی نجات نداد؟؟ایا خدا دستت را نگرفت؟دیدی رهات نکرد؟یادته سال اول ازدواجت شوهرت بیکار بود ایا خدا براش کار جور نکرد؟ یادته دلت ماشین ظرفشویی میخواست؟یادته هدایت شدی به این سایت؟یادته دوچرخه میخواستی؟یادته توی اولین اجرات استرس داشتی ولی تو اجرای بعدی خدا ارامش را به قلبت ریخت؟یادته دلت گوشی با کیفیت میخواست خدا بهت داد؟یادته از بچگی ارزوت بود گواهینامه بگیری و هجده سالت شد سریع رفتی گرفتی؟یادته بچگی خوردی زمین و دماغ و سرت شکست ولی خوبت کرد؟ هر بار که میگرنت به واسطه اعمال خودت میگیره میبینی خدا سلامتی را بهت برمیگردونه؟؟ وای وای وای زهرا یادته استادت بهت یه روزی میگفت اگه تونستی یکهو از صدای بم تو نی بری تو صدای اوج و غیث من ملق میزنم چون خیلی برات سخت بود؟؟آیا خدا بهت یاد نداد جوری که وسط آهنگ از بم رفتی تو اوج حالا چیشده که شک کردی به همون خدا حالا چیشده که فکر میکنی خدا به تو نفس گیری را در بالابان یاد نمیده؟؟ها زهرا؟این نعمتها یادت اومد پیشرفتت تو موسیقی یادت اومد پس صبر کن اونم یادت میده نا امید نباش به تکرار و تمرین ادامه بده و به کسی که شنوا و اجابت کننده دعاست توکل کن اون بر هرکاری تواناست. و تو را رها نکرده پس نا امید نشو.
در ادامه از منطق سپاسگزاری گفتید حالا میفهمم که چرا انقدر به تمرین ستاره قطبی قسمت شب تاکیید داشتید که بنویسید چه خوبی هایی براتون رخ داده از اول زمستون تا الان که شب هشتم هست دقیق هر شب انجام دادم. شبهای قبل هم انجام میدادم اما مرتب نه خیلی شبها فقط موقع خواب با خودم تو ذهنم تکرار میکردم ولی نوشتن به این دقیقی نبود اما تو قدم دوازدهم متعهد شدم که هر شب انجام بدم و با یاری خدا هرشب انجام دادم و بازهم تعهد میدم بیشتر و بادقت تر انجام بدم.
میدونم که باید این فایل را بارها بارها گوش بدم و یادداشت برداری کنم و با خودم نعمتهای خدا را بجای آورم. سپاس استاد عزیز.
خدایا شکرت.خدایا شکرت.خدایا شکرت. بوس بوس
الله و اکبر از این همه اگاهی های ناب
الله و اکبر این فایل چقدر عمیقه
چقدر قدرت بی نهایت خداوند رو که ما باور نداریم داره نشون میده الله و اکبر خدای عزیز من تو کی هستی که انقدر عزیزی که اجابت خواسته های ما برات انقدر اسونه نمیدونم و تلاشی هم نمیکنم برای چیزی که اصل نیست اصل همینه که من تو رو باور کردم قدرت بی نهایتت رو، فکر میکردم برای هر خواسته م فقط هدایت میکنی نمیدونستم در این حد میشود روی تو حساب کرد که به این اسونی خواسته های مارو اجابت کنی.
این قضیه چقدر مملومسه اینکه وقتی منطق به ما میگه هیچ راهی نداره ما باور میکنیم و قبول میکنیم و دست از تلاش برمیداریم این شرک نیست پس چیه؟ امان از منطق امان از باورها
داشتم فکر میکردم پرسیدم از خودم که من کجای زندگیم بااینکه منطقی نبوده اما نور امیدی داستم که میشه؟ دقیقا مثالش اومد که به تازگی خیلی دلم میخواست گوشی خوب داشته باشم و پول خاصی هم نداشتم فرض بر این گذاشته بودم تا 2 تومن خرج بشه و فکرکردم که راهش چیه؟ و فقط و فقط فروختن طلاهام به ذهنم رسید اما یک لحظه به این فکردم از راه دیگه چی که طلا نفروشم؟ هیچ راهی به ذهنم نرسید و گفتم برای خدا کاری نداره من نمیدونم عقل من نمیرسه دقیقا در همین حد کوچیک باور کردم که شاید بشه و خداوند جوابمو داد دقیقا به اندازه ای که باور کردم مامانم بهم پول داد و طلایی نفروختم عوضش یک تیکه ربع داشتم اونو برداشت و من قراره هر ماه یک تومن از حقوقم بهش بدم تا پلاکمو پس بگیرم
و وقتی رفتیم تا گوشی رو بخریم پنج تومن گرونتر شده بود اون گوشی که دلمو برده بود اروزون تر هم داشتن شیاومی ولی من دلم اون سامسونگ رو میخواست درحالی که داشتم ناامید میشدم داداشم پنج تومن رو حساب کرد و خداروشکر کردم ایمان اوردم که به اندازه ای که ما خداوند رو باور کنیم میشه حتی چیزایی که برای ما غیرممکنه
چقدر این فایل تک به تک جملاتش طلاست نابه باارزشه همچنین این سایت این کامنت ها حرف های استاد چقدر به ادم احساس خوب ارزشمندی میده احساس نزدیکی به خدا احساس قدرت احساس ناب خلق شرایط زندگی احساس خوب خدایا شکرت باشه؟ خدایا خیلی دوستت دارم رفیق عشق و همدم و جون من
فعلا این کامنت و بزارم بریم بقیه ی فایل رو گوش بدیم.
سلام نگین عزیز
تبریک بهت میگم که تونستی ذهنت و کنترل کنی و به خواسته ات رسیدی حتی به آخرش نزدیک شدی و انگار مسأله حله و آنوقت که گفتی پنج تومان گرون تر شده و داداشت حساب کرده و از جایی که فکرش و نمیکردی بهت روزی رسیده تحسینت میکنم و کامنتت برایم باور میسازه و بهم میگه ببین برا نگین عزیز شده برا تو هم میشه حالا مرحله ی بعدی و خواسته بعدی ،فقط کافیه بگی خدا من نمیدانم تو میدانی خودت راه رو نشونم بده
و اینکه گفتین این فایل و کامنت ها چقدر آگاهی نابه ،فایل ارزشمند استاد یک طرف که چقدر باید گوش بدهم تا در جانم نفوذ کند و کامنت شما دوستان هم یه طرفه که پر از باور و آگاهیهای نابه ،امیدوارم در پناه خداوند یکتا شاد و سرشار عشق و نور الهی باشی
سلام به شما محبوبه ی عزیزم اولا خیلی خیلی ممنونم که لطف کردی و وقت گذاشتی کامنت بنده رو خوندید خداروشکر میکنم که تونسته هرچقدر کم حتی برای یک نفر مفید بوده و استفاده بردید.دوم سپاسگزارتم برای تحسینت دقیقا هینطوره نمیدونی که چقدر کامنت بچه ها بهمون کمک میکنه تا باورهامون رو تقویت کنیم که بله به خدا که میشه وقتی که درک کنیم این مسئله رو که قدرت رو فقط به خدا بده به جای قدرت دادن به عوامل بیرونی و مغز ناقص مون.
که ببین اونجوری که خدا اگاهه به همه چیز تو نیستی تو فقط اعتماد کن بهش در کنارشم از زیبایی ها لذت ببر تحسینش کن اعراض کن از نازیبایی ها احساست رو خوب نگه دار
و تمام صبور باش تا آسان بشی برای آسانی ها و خواسته هات
خوشحالم کردی خیلی عزیزی برام تمام کسانی که در این سایت روی خوشون به نحوی کار میکنند برای من باارزش اند چون اینجا مقدسه امیدوارم که همیشه در بهترین حال،بالاترین حد سلامتی و ثروت ببینمت در پناه الله باشی دوست خوبم
سلام به استادعزیزم.
واقعاازدیدن شمااحساس خوبی به من دست میده ویادقوانین ومرورقوانین میکنم سالهای گذشته روبیادمیارم که باشماآشنانبودم وزندگی سختی داشتم وهم ازلحاظ مالی هم عاطفی.ولی تواین چندسال گذشته که باشماآشناشدم وترجمه قرآن روازطریق شمااستادعزیزم یادگرفتم وشندیم خیلی به آیه هاوقران علاقمندشدم وهروقت آیه قرآن رومیبینم خیلی خوشحال میشم.استادعزیزم ازوقتی باآموزهای شماآشناشدم ودورهای دوازده قدم وروانشناسی ثروت 1ودوره عشق ومودت باهمسرم خریداری کردیم وروی اموزهای شماکارکردیم زندگی ماخیلی عالی شدهم ازلحاظ عاطفی هم ازلحاظ مالی پیشرفت کردیم به لطف رب العالمین .خواستم درپایان ازشماوخانم شایسته تشکرکرده باشم وبرای همه دوستانم درسایت عباسمنش آرزوی سعادت ونیک بختی ازالله مهربان رودارم.
سلام سلام
استاد بی نظیر و خانم شایسته نازنین
استاد عزیزم اومدم بگم منم اون دانشجویی هستم که خدا رو شککککر رسیدم به این نقطه که طعم لذتبخش اجابت دعا رو چشیدم
استاد از زمانی که فایل 215 سریال سفر به آمریکا رو رو سایت گذاشتین این فایل و بگم صدها بار نگاهش کردم با عششششق و خودم و تصور کردم که مثل شما نشستم پشت فرمون و دارم تو جاده رانندگی می کنم تا اینکه اون تجسم به حقیقت پیوست
البته من سالهاست تو شهر رانندگی می کنم ولی تهران خودم تنها نرفته بودم و این یکی از آرزوهای من بود که با دیدن فایل 215 سفر به آمریکا داشتم بهش قدرت می دادم
وقتی خواستم از شهرمون برم تهران که حدود 9 ساعت زمان می بره همه گفتن نمی شه خواهرام بهم زنگ زدن که نرم که خطرناکه که جاده برفی و سرما زیاده که باید زنجیر چرخ ببندی و تو بلد نیستی ولی من همچنان تجسم می کردم حتی شب قبلش داشتم از خیابون شهرمون رد می شدم و با خودم صحبت می کردم که می تونم برم یا نه ذهنم داشت من و منصرف می کرد گفت خطرناکه اگه تصادف کنی و اتفاقی بیفته هیچ وقت خودت و نمی بخشی یهو دو تا آقا دیدم که یه پاشون قطع بود ذهنم گفت ببین اینم نشونش که نباید بری تصادف می کنی ولی قلبم گفت تو می تونی خداوند تو رو حمایت می کنه
خدا رو شکککر به لطف خدای قادر و مهربونم نشستم تو ماشین و حرکت کردم و به راحتی تا تهران رانندگی کردم بدون اینکه مشکلی پیش بیاد
وقتی رسیدم خواهرام تعجب کردن و با کلمات قهرمان و دختر توانا و بزرگ کلی تحسینم کردن ولی خب تو فامیل آقایونی بودن که همچنان با تمسخر صحبت می کردن ولی من هیچ توجهی بهشون نمی کردم و با تمام وجود به خودم افتخار می کردم چرا که تو کل فامیل خودم و شوهرم هیچ خانمی نتونسته این کار رو بکنه
خدا رو شکککر استاد من همچنان فایل 215 سفر به آمریکا رو نگاه می کنم چرا که من عاااشق مسافرتم که خودم رانندگی کنم عاشق طبیعت و صدای آب هستم
استاد خیلی خیلی سپاسگزارم که این فایل و گذاشتین تا من پا رو ترسهام بذارم و خداوند هم به راحتی دعامو اجابت کرد
استا اینم بگم که هنوز به تهران نرسیده گوشیم زنگ خورد و جهان پاداش و بهم داد و یه خبر خووب که مدتها منتطرش بودم بهم داده شد
استاد خیلی خیلی خوشحالم که دانشجوی کلاس شما هستم و این و فقط و فقط لطف خداوند می دونم
در پناه خداوند قادر و مهربونم شاد و سلامت باشین
راستی استاد خیلی دلم برا پارادایس تنگ شده اگه می شه یه فایل از پارادایس برامون بذارین
سلامممممم استاد الان اگر ایموجی باز بودا کلی ایموجی اشک شوق میفرستادم براتون بعدش کمی گریه
استاد من الان دو روزه هست که از شهر خودمون میرم یه شهر دیگه، فقط برای اینکه یک تا یک ساعت نیم تمرین داشته باشم
استاد این دو روز با پدرم میرسیم به اول شهر ناهارمون میخوریم بعدش میریم سمت سالن
دو روز وقتی نزدیک محله ای میشم که سالن تمرینم اونجاست با یک بیلبور بزرررررگ روبرو میشم اول بلوار که نوشته دعا کلید اجابت خواسته، وضو کلید..و بقیه ش کار ندارم استاد میدونی این دو دفعه که وارد این بلوار میشدم و این تابلو میدیدم این عبارت نگاه میکردم میگفتم این منو یاد فایلی میندازه استاد عباسمنش در مورد باورهای امام علی در مورد درخواست از خداوند میگفت و میرفتم سمت سالن تمرین
امشب یا بهتر بگم همین چند دقیقه پیش با خودم گفتم تو اصلا درخواست میکنی برای خواسته هات که چیو میخوای؟ بستنی میخوای
کیک میخوای، فلان غذا رو میخوای
تا اینکه اومدم دیدم یه فایل جدید اومده از اسم این فایل اشک در چشمانم حلقه زد
استاد من برای رسیدن به رویام میام شهری که هیچ کس نمیشناسم هیچ چیزش بلد نبودم و نیستم هیچ اشنایی ندارم حتی بازیکنای اینجا رو هم نمیشناسم همه چی جدید جدید، هرکی ازم میپرسه میگه مگه شهر خودتون تیم نبود که میای اینجا ،چون این شهر از محل زندگیم خیلی کوچکتره و امروز وقتی باز اینو گفتن راستش گریم گرفت گفتم من برای هدفم عشقم میام،
الان دارم میفهمممم چرا یه عده که نه بابا خیلیا وقتی منو میبینن میگن دختر تو چرا میای اینجا؟ دیونه ای این همه راه رفت و برگشت
هزینه ی رفت و امد چیکار میکنی؟
و هزاران سوال دیگه
امروز دفتر دار سالن بهم گفت واقعا توی شهر خودتون یه تیم نبود که میای اینجا؟
دارم میفهمم من دارم بهایی پرداخت میکنم که این ادمها حاضر نیستن پرداخت کنن من حتی چند شب پیش یه چیزی قربانی هدفم کردم و تمومش کردم نجوا میگفت نمیتونی نکن، من میگفتم نه میخوام تمومش کنم میتونم لازمه برای رسیدن به هدفم، من قبلا تجربه قربانی کردن خیلی چیزا داشتم از خانوادم که تنها ادمهای نزدیک زندگیم بودن از حرف مردم
از تمام اون تجسمات که سالها بودن در مسیری هدفی که علاقه من نبود و الانم که میبینم وقتی من میام سالن واقعا برای خیلیا عجیب که چرا من میام اینجا
با اینکه شهر خودم هم بزرگتر و با امکانات تره
ولی هدایت و اون حسی بود که بهم گفت خودتو به کم مبروش و کلا هر تیمی که توی شهر خودت هست بذار کنار چون فهمیدم برای عشقم و علاقم کمترین ارزش قائلن منم گفتم تمام و میرم
اخ خدا جوون عاشقتم
منم دارم یاد میگیرم با ایمان ضعیفم منم دارم مینویسم تا یه روزی خدا درخواستمو اجابت کنه
دلم یه درخواست بی قید شرط خواست
قلب من حس میکنه میدونه یه درخواست عاری از ناپاکی چه شکلیه میدونه که یه درخواست عاری از شرک چه شکلیه
اما اونقدر باورهای شرک الود مثل پارتی توی وجودم ریشه کرده که از اینکه نمیدونم چه چطوری خدا میخواد منو هدایت کنه به ارزوم برسم نگران میشم مستأصل میشم اشفته میشم
دسترسی به ارزوم نزدیک و اسون نمیبینم
خدایا هدایتم کن
استاد ممنونم از این فایل میخوام ارام ارام کار کنم روی خودم ایمانم قوی تر قوی تر کنم
میرم فایل ببینم.
با ایمان
مریم درویشی
سلام خانم درویشی یه حسی بهم گفت از آرزوی 5 سال پیشم بنویسم ، وقتی که اومدم داخل سایت و با این مباحث تازه آشنا شدم ، اون موقعها منم تازه کار مورد علاقم رو شروع کرده بودم ، منم مثل شما بها پرداخت کردم رشته مهندسی دانشگاه دولتی رو دیگه ادامه ندادم چون مال من نبود مسیرش
5 سال پیش من آرزوم بود یک دونه از آثارمو تو یکسال بفروشم ، نشد ، نمیشد ، باورام خیلی ایراد داشت و باید بیشتر روشون کار میشد ، 5 سال بعدش که امساله من تو سه ماه اخیر تک به تک جدیدترین آثارم فروش رفته به لطف خودش ، در حدی که برای نمایشگاه هفته ی قبلی مجبور بودم که از آثار قدیمیترم استفاده کنم ، چون همه ی کارای جدیدم فروش رفته بود
کارم همون کار 5 سال پیشه ولی باورام خیلی خیلی بهتر شده چون روشون کار کردم ، خواستتون مثل 5 سال پیش من الان نشدنی ترین کار ممکن در جهانه
ولی میشه ، اینقدرم طبیعی اتفاق میافته
نیاز به اینهمه زمان ندارین دیگه شما چون یکی مثل من اومده بهتون میگه که معلومه که میشه
سلام به سارای نقاش
خیلی ممنونم که برام از تجربه موفقت نوشتی
من متاسفانه ذهن منطقیم از شهودم قوی تره البته با کار کردن روی خودم خیلی بهتر از قبل دارم متوجه صدای خدا میشم جدیدا حس میکنم از عمل ها و رفتارها خودم و اعتماد کردن هام و نکردنام که یه جریان متفاوت از بقیه صداها در جریانه که فرق میکنه
ولی هنوز خیلی جای کار دارم
و این ذهن منطقی باید ابزاری میبود برای رشد ولی برای من برعکس عمل کرده وسیله ای شده برای کم شدن زاویه دیدم نسبت زندگی و مسائلی که باهاش روبرو میشم.
برای لحظاتی این موفقیتت رو تجسم کردم اشک تو چشمام جمع شد :) خیلی بیشتر باید ادامه بدم که منطقی بشه برام چون واقعا این خواسته ها و دستاوردهایی که از شما و بچهای سایت میخونم عملا برام غیر ممکن.
به نام خدای دوست داشتنی ام
خدایا هر آنچه دارم از توست …
خدایاشکرت به خاطر این سایت و این دوستان فوق العاده ….
سلام خواهر عزیزم …
سلام مریم جانم …
میدونی چقدر تحسین کردم …
اصلا فکق اعاده ای…
چقدر پیش خودم گفتم ببین …
ببین چطور پیگیری میکنه …
ببین چه امیدی داره …
ببین چه ایمانی داره …
تا اونجایی که گفتی ؛
تمومش کردم نجوا میگفت نمیتونی نکن، من میگفتم نه میخوام تمومش کنم میتونم لازمه برای رسیدن به هدفم، من قبلا تجربه قربانی کردن خیلی چیزا داشتم از خانوادم که تنها ادمهای نزدیک زندگیم بودن از حرف مردم…
………….
یادم افتاد به خودم ….
منم یه کاری رو باید تموم میکردمو بعد 7ماه تمومش کردم ….
درسته. که اون شخص جدی نگرفت …
اما من باید تمومش میکردم …
این وابستگی …
این حس قربانی شدن که وقتی فکر و ذهنم رو مشغول کرده بود …
و درسته که الانم بعضی وقتا بهش فکر میکنم اما سعی میکنم جهت دار باشه …و دو هفته ی پیش واقعا غزل خداحافظی باهاش خوندم و تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم …برای خودم کار کنم …و به زندگی خودم بها بدم …و به خودم کمک کنم …چون دیگه تقریبا مطمئن شدم بودم که هیچ تاثیری روی بقیه نمیتونم بزارم ….
و این حرفت …
باعث شد فکر کنم …
آیا من احساس قربانی بودن دارم هنوز ؟
راسش ….
اره ….
حس میکنم 7ماه به خاطر اون از بین رفت ….
ولی من قربانی نیستم من زندگی خودمو دارم …من خالق زندگیمم پس دیگه قربانی نیستم که اون تصمیم رو گرفتم و حتی یک لحظه هم فکر نمیکنم به برگشتنم…
آیا الان باز احساس قربانی بودن دارم ؟
اولش میگم نه
ولی باز که فکر میکنم …
انگار یه چیزایی درونم هست که مغزم داره پنهانش میکنه که بهم یه حسی شبیه به قربانی شدن میده …
یه حسی بهم میگه یه فایل درباره ی قربانی شرایط استاد داره برو ببین …
حتما میرم میبینم …
ممنونم از کامنت زیبایت …
و بهت افتخار میکنم که جرعت کردی ….
که دنبال رویاهاتی…
عاشقتم …
تو رو به خدای عزیزم میسپارم …
سلام ملیکا عزیز
سپاسگزارم بخاطر پیام پر از مهرت عزیزم
این یک قدم کوچیکی بود برای رسیدن به هدفم..
بیشتر اونکه دنبال نتیجه باشم قانون خدا میگه دنبال بهتر شدن باش.. البته اینم با ادامه دادن اتفاق میوفته
قرار نیست با این قدم فقط حرفه ای بشم قرارم نیست کوچیک بشمرش و نادیده بگیرمش
توی مسیر باش،مریم.
فایل اصل بقای اصلح به ذهنم رسید که میتونی بری سراغش و بهت کمک کنه
مهم اینکه متعهد بمونی و از خودت بپرسی چطور بهتر از این بشم؟
اونقدر مستمر ادامه بده و درگیر علایق و ساختن عزت نفست شو که کم کم اهمیت اون فرد کم بشه
دوست دارم عزیزم درپناه خدا باشی
به نام خدای هدایتگر...
استاد عزیز،عزیز عزیز…بی نهایت سپاسگزارت هستم با تمام قلبم…
استاد چه طوری میشه جلوی اشکهام رو بگیرم،چه طوری….شما خودت چه طوری تونستی فایل بگیری آخه…چه هدایتی…چه الهامی…دورت بگردم
استاد ببخشید اینو میگم ولی شما مث بکینگ پودر توی کیک عمل میکنید،ببخشید،قلب آدم رو سبک میکنی،بارها رو زمین میذاری،آنقدر سبک و نرم و پفکی…بعد اشکهارو جاری میکنی،از ارامشی که میدی..از یاد آوری های که دقیقا الان لازم داریم…لازم دارم…به خدا…انگار دست میذاری روی نقطه ضعفمون،روی نشتی انرژی که داره تمرکز مآثر منو میگیره که همه چیز تمرکزه
گوش دادن دوباره و انجام تمرینات شیوه حل مسئله،به من جسارتی داد و البته قانون آفرینش که باید در عمل انجام بشه…
با تمرین قانون درخواست در آفرینش…تصمیم گرفتم الان که مدتیه برای تعمیرات کارگاهم کا توی خونه ام و حل مسئله و پذیرش مسؤلیت زندگیم برم برای معرفی خودم در مدارس…این الهام از اونجایی آمد که باتضاد با مشتری برخوردم…ماجرا اینه که من یه مانتوشلوار اداری دوختم…از اونجایی که پارچه دو رو بود و من طبق تجربه از روی ترکی پارچه تشخیص دادم کدوم روی پارچه هست،اونو دوختم…زمان تحویل کارمشتری گفت ابن چرا پشت روه؟من فک کردم اونورش رو بوده،من وقتی اینو خریدم به اینکه این سمت روه خریدم،گفت من اینو نمیخوام …
من داشتم رو شیوه حل مسئله کار میکردم و سریع آمدم نوشتم،اولش با چند دقیقه عصبانیت سریع گفتم این مسئله منه باید حلش کنم،هدایتی داره…شروع کردم نوشتم…اول پذیرفتم من مسؤل این کارم،اولا باید میپرسیدم مشتری عزیز شما کدوم سمت رو میخوایید؟دوماً شما باید بذاری همه مشتری ها حساس هستن،سوماًباید توی نور طبیعی برش میزدم کار به این حساسی رو،من تمام تلاشم رو کردم،تن خور خوبی داشت،هیچ ایرادی از تن خوری و ایستایی نداشت،کارم خوب بود،بر مهارتم افزود،ماهر تر شدم با تجربه تر،تو باید همه ابهامات رو از مشتری بپرسی چون اون هیچ اطلاعاتی نداره پارچه کجا رو میشه کجاش پشت پارچه،بعد مشتری رو تحسین کردم که اینقدر جسارت داشت که گفت اونی که میخواستم نشده،من هزینه کردم،همون پارچه رو برام تهیه کن،بدون خجالت،که اگر من بودم قطعا میگفتم عیب نداره من ضرر کنم،اونی که دوست ندارم بپوشم ایشون ضرر نکنن فقط…گفت با قاطعیت همون پارچه رو میخوام…
منم گفتم چشم،برات تهیه میکنم…فرداش آومد گفت اگر بگیری میدم دوباره خودت بدوزیش…من که هنوز عصبانی بودم،گفتم باشه با کمال میل میدوزم،گفتم خوب حالا دستمزدش رو واریز کن تا پارچه بخرم دوباره بدوزم،اینو برای تمرین انجام دادم،برای پذیرش مسؤلیت کار خودم و دیدم درسته یه دوخت رایگان میشه ولی حداقل از جیبم پول نمیدم و دوما تمرینی میشه برام،چون اولین بارم بود این سبک کار رو میدوختم و به خودم تبریک گفتم از خروجی کار،از تمیزی کار،از تلاشی که براش کردم با وجود ترس قبول کردم بدوزم و کلی تجریه که کسب کردم و گفتم حتما خداوند از فضل خودش بهم میبخشه و به مشتری حق دادم که اونم هزینه کرده و سعی کردم تحسینش کنم به جای قضاوت…و یه ایده آمد خوب حالا مانتو شلوار اداری داری برو خودتو معرفی کن توی مدارس و ادرات…بازم نجوا و ترسها…هر چقدر توی تمرینات هر روز جلو میرفتم میگفت برو برو برو الان وقتشه
فردا با تمرینات آفرینش رفتم اولین مدرسه،از مدرسه دخترم شروع کردم،گفتم اونجا بلاخره موافقت میکنن،گذاشتم تو کاور،کارتهام رو برداشتم و با ترس رفتم…افتادم یاد استاد که توی یک ماه سی تا کلاس رفتن و درخواست صحبت در مورد قانون رو داشتن و همه موافقت کردن،وقتی حرف میزدن پاهاشون از ترس میلرزیدو برگه رو به خاطر لرزش میذاشتن روی میز،و آرام ارام در کلاسهای آخر دیگه از بر میگفتن،میدونستن احتمالن سوالات چیه اونا رو پاسخ میدادن و در آخر شماره تماس میذاشتن و چقدر اعتماد به نفس و شجاعت و …تقویت شده
به خودم گفتم میرم و هر بار اصلاح میکنم چی بگم مث سرهنگ ساندر…به 1009 رستوران رفتن و هر بار چه جوری بگم بهتره؟ تا شد مرغ کنتاکی…و خلق ثروت…
رفتم مدرسه برخورد خوب،اولش گفتم من خیاط هستم و این قیمت دوختمه…مدرسه بعدی گفتم با قدرت بیشتر به خیاط و طراح لباس هستم،اینم نمونه کارم،یه مانتو روزمره هم گذاشتم،مدرسه چهارمی از مانتو روزمره سفارش داد…خیلی برخورد خوب.میگفتم پارچه هم با قیمت مناسب براتون تهیه میکنم هر طرح و رنگی و یه کار شخصی دوزی داری،بار بعد قیمتهام رو پایین آوردم،بار بعد گفتم اگر آدرسم دروه من میام مدرسه شما تشریف نیارید،بار بعد گفتم نزدیک عیده سفارش همه چی دارم…و مدرسه 8،9 تقریبا 10 تا معلم یه مدل با یه پارچه گفتن میخواییم،قیمت دوخت و پارچه آنقدر مناسب شد که گفتن میخواییم،چقدر قیمت خوبه…و قرار شد شنبه برم برای اندازه گیری و ثبت سفارش…حالا شاید تعدایشون منصرف بشن…شایدم نخوان…ولی مسئله انجام تمرین بود،قانون درخواست…تونستم برم،در برابر پاسخهای نه هم تمرین ناراحت نشدنش بود،هر کس اجازه داره نه بگه،همونطوری که من میتونم نه بگم،مسئله سخت بودن نه شنیدن نیست،مسئله تمرین پاسخ نه شنیدنه،تمرین مهمنبودن حرف آدمها،خداوند از فضل خودش میبخشه، خداوند منو فراموش نکرده…
حالا اینتمرین ادامه داره و مانتو دومی رو هم یک شنبه تحویل دارم،ولی با چه احساس،چه تغییر نگرشی،چه پذیرفتن هدایتها و باز شدن درها،چه متفاوت عمل کردن…نجواها هستن هنوزم هستن، اشکالی نداره،تا جایی که میتونم تمرین کنترل ذهن میکنم و این فایل دقیقا مناسب منه…
خداوند منو فراموش نکرده،دوستم داره،بی قید وشرط،منم که دلیل برای دوست داشتن خودم میخوام خداوند برای دوست داشتنم چیزی نمیخواد
خداوند فراموشم نکرده،خیلی اوضاعم از قبل بهتر شده خیلی،هدایتم کرده…آمدم اینجا،با این فرکانس هم مدارم میدونی چه ارزشی داره،با چه مقدار پول میشه به دستش آورد؟
هر ضربان قلبم با چه مقدار پول اینجوری دقیق میزنه 43 ساله زده،دقیق
43 ساله هر روز غذا برای خوردن داشتم،هر روز
هر روز آب خوردم،نفس کشیدم،راه رفتم،خوابیدم،بدنم مث ساعت کار کرده،سلولهام هدایت شدن،سقفی بالای سرم بوده،آنقدر لباس داشتم که در سال چندین بار از بسته نشدن در کمدم مجبور شدم ازش بخشیدم،کفشهای با کیفها و روسریهای ست،چندین تا،وسایل زندگی کامل،خونه ام زمستان گرم، تابستان سرد بوده،هفته ای دوتا سه بار حمام راحت و در دسترس رفتم،همیشه یخچالم پر روزی و نعمت بوده،دوتا بچه سالم و سلامت دارم،همسری مهربان و درستکار و امین و متعهد دارم،خداوند بهم ارزانی کرده،منو از وابستگیها رها کرده،از هیچ درآمدی هیچ شغلی الان در آمد خودم رو دارم که دوره های استاد رو با در آمدم گرفتم…
مرحله ایجاد شغل سهل و آساااااان اتفاق افتاد،بدون هیچ مهارتی،هیچ سرمایه ای،هیچ شناخته شدنی،هیچ مشتری، هیچ وسایل کار و جایی و مکانی،هیچ پولی،هیچی ینی یه هزاری…شد یه کارگاه در بهترین جای شهر،محله ثروتمند نشین که هر روز ثروتمندان رو ببینم جلو چشم باشن،اونم رایگان،تازه التماس هم بکنن که برم کار کنم،کارت بانکی به نام خودم،واریزی ها به نام خودم،با تمام تجهیز ات،امکانات شروع یه کار نه،شررروووع یه کار حرفهای،وسایل حرفه ای،بعد خرید دوره های آموزشی حرفه ای،محل فروش کارهام،آمدن مشترها،که همه هدایتی بودن..حالا شروع کار آنقدر خوب که نبودم،کار بد همتحویل دادم،ولی مهم تلاشم بوده و تجربه کسب کردم،هی بهتر شدم،ولی انصافا کار های که مشتری راضی نبوده 3تا،7تاش راضی بودن،حالا ذهن من هی اون 3 تا بولد میکنه، ذهن دیگه،داره کارشو انجام میده…
خداوند منو فراموش نکرده،تونستم مسؤلیت روابطم رو بعد از 25 سال بپذیرم،نمیدونی چه باری از دوشم پایین آمد،نگاهم رو تغییر دادم،همه چی عوض شد
تونستم از بی ادبان ادب یاد بگیرم بگم ببین این راه رو بری تهش اینه،حواست باشه
خداوند فراموشم نکرده،شرایطم از قبل خیلی خیلی بهتر شده،هر روز با وجود نجواها دارم تمرین میکنم و هدایت میشم و در مدار این فایلهای استاد قرار میگیرم که یه مدار و فرکانس دیگه ای هست که با گوش دادنش اشکهام میان،قلبم باز میشه،خودم رو میشناسم،کمتر مقایسه میکنم خودم رو،بیشتر سپاسگزاری میکنم،به خودم فرصت اشتباه میدم،چون انسانم و انسان اشتباه میکنه،با اشتباه رشد میکنم،دلیل بر بی عرضگی من نیست،دلیل اینه خودم رو پرفکت نخوام،بی نقص نخوام، نرم تو فاز کمالگرایی…اینا یه ساعت دیگه یادم رفته ها،ولی سعی میکنم یاد آوری کنم،هر چند ذهنم چند روزه مقاومت شدید داره،من نمیتونم خوب تجسم کنم،برام سخته،در نطفه خفه میشه،ولی سعی میکنم در احساس بهتری باشم،فایل گوش میکنم،مینویسم مینویسم دفترهاپر میکنم،زمانی که حالم خوبه از خداوند کمک میخوام و ذخیره میکنم برای روزهای سخت نجواها…و شکر خدا تونستم عبور کنم و مدارم عوض بشه،درکم عوض بشه
روزهایی بوده ذهنم اینقدر فشار آورده،گفتم باشه تو خوبی،تو درست میگی،باشه بگو،ولی اجازه ندادم متوقفم کنه،اجازه ندادم نا امیدم کنه،که چیه فایده ای نداره،ول کن،برو سر زندگی خودت،من هدایتها یادم،که چشید که الان اینجام و هستم و چندین دوره گرفتم و کار کردن روی خودم روتین هر روز منه،دوستم اینجاست،سر گرمی من اینجاست،فیلم و سریالم اینجاست،صلاه و دعا و راههای نیایش من اینجاست، کوتاه نیامدم و این دستاوردیه که لطف خدا بوده،رضایتی که هر روز بهتر میشه
آنقدر اینجا خوبه که سرم رو بلند میکنم 3 ساعت رفته،و من یه درس یه آگاهی و یه تمرین یاد آوری سپاسگزاری جدید دارم،تکراری نمیشه
مث فیلم شرک که به خره میگفت،ما دیوها مث پیازیم،خره گفت بو میدید،گفت نه خره،لایه لایه هستیم،دقیقا مث ما آدما بو نمیدیم،ولی خیلی لایه لایه هستیم و این دسترسی به لایه ها جای کار داره،هر روز و هر روز و گرنه بو میکنیم و میگندیم…
شکر که خداوند منو فراموش نکرده،دوسم داره همینجوری که هستم
شکر که دوره احساس لیاقت رو دارم شکر یه دوره خودشناسی و خودسازی…
اینا رو نوشتم هم یادآوری بشه، هم بیام بقیه داستان تمرین قانون درخواست رو ادامه بدم و بنویسم که چی شد و یه روندی پیش رفت تا بماند به یادگار برای روزهای بلوا و نجوا و ترس ه،بماند به یادگار نجواهای از کجا،چه طوری ها،چگونه ها،منطقی بشه که شده و میشه از جایی که گمان نمیکنید…
دقیقا طبق قرآن هر کس باور کرده هدایت شده،شده پیامبر،شده عباسمنش که برای من الگوه
همینجوری که هدایت نمیکنه،گوش نامحرم نباشد جای اسرار سروش…باور کن تا هدایت بشی و رشد کنی،تا درها باز بشه،یکی پس از دیگری،باور کن…تا توی خشکی بشه آب بزنه زیر کشتی ات تا از مهلکه عذاب عبور کنی به سلامت،تا دریا بشکافه به سلامت عبور کنی،تا تا بچه ات رو موجها به سلامت بره جای خوب و دستش رو بذاره تو دستت،تا از دختر باکره عیسی متولد بشه و آبروت رو بخره،تا میوههای بهشتی برات بیاد،تا در کهولت برات وارث و فرزندی بیاد،تا کلام نافذ تو و کلید دار کعبه و قلب مخزن هدایت و نشانه خداوند بشه،تا بشی رسول…باور کن به شرط باور،میلیونها انسان هدایت شدن،خودشون میگن نمیدونیم چی شد که اینجوری شد…همه باور کردن که میشود،امکانپذیره
با شرایط الانم چه طور میشود؟ نمی دونم چه طور،نمیخوام تمام مسیر رو بدونم،میخوام قدم به قدم جلو برم،بهم گفته میشه، همونطوری که تا حالا شده،برای هزاران مسئله ام شده،فقط تونستم آرام باشم،اعتماد کنم،هر جایی که رها کردم و گفتم خودت میدونی و تسلیم بودم،هر جاشده قطعن منطقی شده برای ذهنم،خدایا کمکم کن تا منطقی کنم
خیلی خوشحالم از این مسیر
خیلی خوشحالم از هدایتم
خیلی خوشحالم توفیق شنیدن این اگاهی رو داشتم
خیلی خوشحالم نوشتم و به یاد آوردم
خیلی خوشحالم…
سلام سمیه جانم رفیق هم دارم
با کامنت پر از ایمانت پر از نورت پر از الهامت پر از آرامشت پر از آگاهیت خیلی اشک ریختم ایمانم بیشتر شد آرامشم بیشتر شد نشونه ای که خواسته بودم رو تو کلمه هات پیدا کردم الهی همیشه تو این مسیر الهی پر از آرامش باشی و در مدار هدایت الله یکتا
سلام و ارادت
چقدر لذت بردم از جنس کامنت تون
انگار این حرفها مال من بود
چقدر رسا و شیوا حرف ذهنتون را تبدیل به متن کردید
چقدر زیبا اتفاقات زندگیتون را بیان کردید
تبریک میگم به شما بابت این همه پیشرفت و تغییر
تبریک میگم به همسرتون و فرزنددانتون بابت وجود شما
واقعا انقدر لذت بردم و لذت بردم
که احساس نشاط عجیبی بهم دست
و باورم را نسبت خدا و اجابت کنندگی خدا ارتقا داد
البته انگار خدا داشت از طریق فایل زیبای استاد عباسمنش و کامنت شما برای این فایل با حرف میزد خدایا چقدر تو بزرگی
چقدر تو رفیق خوبی هستی
واقعا من چی میخوام و اصلا چی میتونم جزء تو خواسته باشم
چه جالب تا حالا بهش فکر نکرده بودم یا این حس را در موردش نداشتم
در مورد این جمله:
اصلا چی میتونم جزء خدا خواسته باشم
اخه همه چی اونه هر چی که من بخوام
ثروت
سلامتی
روابط
درامد
مشتری
فایل
استاد
خانواده
ماشین
و…………
هر چی که من بخوام تو خدایی خدا هست پس بهتر تمرکزم 100درصدی روی رفاقت و بندگی خدا باشه تا به هر چی دلم میخواد برسم
سپاسگزار استاد عزیزم بخاطر این فایل پر بار و پراگاهی هستم و همچنین شما دوست عزیز عباسمنشی
و سپاسگژار خدایی هستم که هر چه دارم از ان اوست