اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته عزیزم و دوستان گلم
الهه ام
نمیدونم به چه زبانی از شما و خدای مهربانم سپاسگذاری کنم از وقتی در دوره همجهت با جریان خداوند همراه شدم و متوجه شدم که اگه گاردی در مورد کسی داشته باشیم اون فرد بدون اینکه بهش چیزی بگیم از فرکانسمون متوجه میشه تمام سعیمو کردم تا به الان که به ویژگی های مثبتشون فکر کنم و هر موضوعی پیش اومد بهش جوری نگاه کنمکه بهم احساس خوبی بده اما متاسفانه در دل این اگاهی ها من با یکی از نزدیکانم به جروبحث پرداختم که فقط از همین ذهنیت من در مورد ایشون که سال هاست همه رو آسی کرده و ذهنیت منفی در مورد ایشون و حدود مرز هایی که براشون تعیین نکرده بودم همون مثال باروت بودم که یکدفعه ترکیدم و حرف دلم رو با صدای بلند بهشون میزدم و واقعا کنترل کردن ذهن برام کار سختی بود و دارم از اون روز فقط میگم خیریتی پشت این داستان هست که انگار از این ادم میترسیدم و از اون روز احساس میکنم چقدر بزرگ تر شدم و همش میگم انگار اون روز من نبودم که حرف میزد چون استاد هروقت من میخواستم حرف دلم رو به کسی که داره رفتارش منو اذیت میکنه بگم با بغض و گریه بود و الان متوجه شدم چقدر من تغییر کردم و درس من این بود که شخصیت من مثل اون ادم بوده که همدیگه رو جذب کردیم و ازاون روز تمام تلاشم براینکه خودمو تغییر بدم و ذهنم رو تربیت کنم به سمت مثبت ها و ویژگی های مثبت وبدونم این منم که دارم حتی تصمیم میگیرم امروز با کی ملاقات کنم یا چطوری اون فرد با من برخورد کنه و باید یاد بگیرم انتظار مثبت داشته باشم و تمرکزم روی ویژگی های مثبت باشه نه به حرف قشنگ احساس کنم که روحم آرامش بگیره
استاد خیلی این فایل به موقع بود چون نزدیک دیدو بازدید عید هستیم اینطوری خیلی به من کمک میکنه با ذهنیت مثبت به خانه نزدیکانم برم و خودم خالق اون لحظاتم باشم بی نهایت ازتون سپاسگذارم و منتظر قسمت دوم هستم و از خداوند برای شما بهترین هارو میخوام چون خودتون بهترین هستین عاشقتم استاد عشق ها
یا ربالعالمین ازت سپاسگذارم که من رو به این بهشت هدایت کردی و جواب سوالات دیروز من رو امروز دادی اونم توسط استاد عشق ها دوستتون دارم
خدایا هر آن چه که دارم از آن توست و تو به من دادی .
خدایا می پذیرم که من در برابر عظمت تو ناتوان هستم .
سلام به استاد عباس منش و استاد خانم شایسته
خدا را سپاسگزارم بابت اینکه شرایط محیا شد برای نوشتن کامنت در این ساعات پایانی سال .
خدارا سپاسگزارم بابت حضورم در این جهان مادی و عمر ارزشمندی که خداوند به هدیه داد و من توانستم یک سال دیگر هم در این سایت توحیدی حضور داشته باشم .
اگه بخوام از تجربیات خودم در این زمینه بگم ، یادمه چند سال پیش نیاز پیدا کردم به دندانپزشک ولی از آنجایی که تجربیات خوبی از قدیم نداشتم ، خیلی در این کار سهل انگاری میکردم . یک روز یکی از دوستانم که متوجه مشکل من شد به من پیشنهاد کرد که پیش دکتر خودش برم ولی من باز مقاومت داشتم تااینکه یک روز اومد به من گفت :
ببین این دکتر کارش خیلی خوبه و اصلاً تو متوجه نمیشی و خیلی راحت برات کار انجام میده و دستش خوبه و خواهر خودم هم خیلی از دندانپزشکی میترسید اینجا فرستادم راضی بود . بالاخره آنقدر از خوبی های این دکتر گفت که من قبول کردم و تصمیم گرفتم که پیش دکتر دوستم برم با تعریف هایی که کرده بود.
اتفاقی که افتاد وقتی برای اولین بار به مطب دکتر رفتم بعد از من یک آقای بازیگر هم وارد مطب شد برای انجام کار دندان و حضور این شخص هم باعث قوی تر شدن باورهای من برای این که کار این دکتر عالیه .
وقتی رفتم برای معاینه ، دکتر همون روز یکی از دندونهای منو درست کرد و جالب اینکه واقعاً من آرامش داشتم و اصلاً متوجه آمپول بی حسی هم نشدم و خیلی راحت کارم انجام شد. نکته ی جالبش این بود که زمانی هم که لثه من از بی حسی خارج شد من اصلاً احساس درد نداشتم و خیلی راضی بودم و همین تجربه باعث شد که دیگه از آن به بعد من با دندانپزشکی رابطه ی خوبی داشته باشم و همیشه برای چک آپ هم به طور منظم پیگیر سلامت دندانهایم باشم .
………………………….
یکی از دوستان همسرم در کار ساخت وسازه و خیلی هم در این کار موفق عمل کرده. چند وقت پیش وقتی رفتم پروژه جدیدش ببینم ، متوجه یکسری باورهای خوبی در صحبتها این آدم شدم ، اینکه بازار خرید و فروش عالی / مشتری هست / خیلی راحت میشه ساخت وساز کرد . این آدم واقعاً عالی داره میفروشه و مشتری هایی جذب میکنه که واحدهای 150 متری دارن دوتا دوتا ازش میخرن .
سپاس گزارم که این محتواهای عالی رو برای ما میذارید
بریم سراغ فایل
پیش فرض ها
چندتا مورد یادم اومد گفتم بنویسم
من 4 سال پیش انتشارات دانشگاه آزاد کار میکردم و رئیس من انشارات دانشگاه دولتی رو هم داشت یعنی هم آزاد هم دولتی
همیشه زمانی که میومد سمت من از اون سمت خیلی بد میگفت خصوصا از مسئولینش که فلان و فلانن
اون موقع اوایل کار کردنم با شما بود و تنها چیزی که تو ذهنم اومد که من قبول نمیکنم همچین چیزی رو آدم ها خیلی هم خوبن اگه با اون اونجوری رفتار میکنه با منکه اونجوری رفتار نمیکنن دو سال بعدش رئیسم منو فرستاد دانشگاه دولتی که اونجا باشم و اولین چیزی که ذهن من ورودی گرفته بود رو آورد شروع کنه جلوش رو گرفتم و حتی به خواهرم که با هم توی این مسیرم هستیم چیز زیادی نگفتم یعنی کل حرفایی که اونا گفتن رو نگفتم فقط گفتم از آقای فلانی بد گفتن اما میدونی چیه مطمئنم که رفتار عالی با از این آدم خواهیم دید و ما شروع میکردیم توجه کردن به نکات مثبت آدم ها و کسایی که باهاشون برخورد داشتیم استاد 2 سال دارم اونجا کار میکنم من جز احترام از همون آدم هیچی ندیدم هیچی
حتی اگه منو بیرون ببینه نگه میداره و میخواد که منو برسونه دم در دانشگاه ببینه میگه سوار شو برسونمت با چه احترامی
واقعا پیش فرض های ما در مورد یه موضوع که هیچ چیزی ازش نداریم خیلی میتونه تاثیر بزاره و دیدگاه مارو عوض کنه نسبت به اون موضوع
یا یادمه زمانی که میخواستم ارائه به استادهامو بردارم اصلا من اطلاعی درمورد نحوه انتخاب درس ها نداشتم
پیش فرض ذهنی من چی بود: هر زمانی که بخوام میرم درس هایی که بخوام رو برمیدارم با استادایی که بخوام و امتحانمم هماهنگ میکنم با استادم همین و دقیقا با همین پیش فرض سالم رفتم و اصلا خداوند معجزه وار برای من چید و من درس هامو برداشتم امتحانامم دادم و تمام
1 ماه بعدش دوستم که اونم ارائه به استاد داشت زنگ زد گفت درساتو کی برمیداری؟ کی میایی؟
گفتم منکه امتحان دادم یک ماه پیش
گفت چطوری تو زمانی که اصلا ارائه به استاد نمیدادن و زمان تعطیلی 2 هفته دانشگاه بوده هیچکی نبوده تو درساتو برداشتی
تازه استاد من با استادایی برداشتم که میخواستم ولی دوستم گفت مدیر گروه گفته خانوم دلبخواهی نیست با استادیی که ما بخواییم بهتون میدیدم نه استادایی که تو بخواهی
الانکه اینو گفتین یاد جلسه 6 قدم 1 افتادم که گفتین نرین اطلاعات جمع نکنین 99 درصد اطلاعات مال کسایی که نرسیدن و همون ورودی پیش فرضت رو خراب میکنه راجع به یک موضوع
عین امتحان افسر که همه هم تجربه دارن از هرکی بپرسی میگه افسر اینجوریه اونجوریه یه راهنما نزنی سریع ردت میکنه افسرها همه سخت گیرن فلانن
والا افسری که من باهاش امتحان دادم استاد خودش داشت اصلا کمک من میکرد یادمه کلاچ و ترمز ور داشت به من کمک میکرد
چون من نخواستم قبول کنم وقتی اون حرفارو شنیدم ورودی هامو بستم و حتی شروع کردم باورهای مناسب ساختن درموردش
درمورد آدم ها همینه واقعا وقتی از یکی بد میگن بارها برای خودم پیش اومده بود که منم ناخودآگاه از اون آدم بدم میومد با اینکه حتی برخوردی باهاش نداشتم اما به لطف اموزرش های شما
با باورهای مناسب و دیگه کار کردن رو شخصیتم الان دیگه در بیشتر مواقع سعی میکنم پیش فرض های مثبت داشته باشم
من یکی دوساعته با همسرم اومدیم در دل طبیعت نشستیم و هرکس داره فایل خودشو گوش میده…استاد اتفاق بینظیری که بعد از ورود به دوره هم جهت با جریان خداوند رخ داد این بود که همسرم از من خواست فایلهای دوره رو برای ایشون بفرستم و الان هم بسیار علاقمند داره گوش میده ….خدا رو شکر…
کاش میشد این جایی که الان هستم رو باهاتون به اشتراک بزارم…رو زمین خدا نشستم و روی سیمان های اطرافم با زغال جملات تاثیرگذار این فایل و همینطور جلسه 2 دوره هم جهت با جریان خداوند رو نوشتم….و چقدر این فایل به موقع بود….
ما چند روز دیگه میخاییم بریم خواستگاری برای پسر خونده ام…من خودم تا حالا این خانواده رو ندیدم، پدر و مادر اون بنده خدا رو منظورمه اما همسر و پسرم یکبار رفتن منزلشون…یه شهر دیگه هستن…
همسرم ذهنیتش در مورد مادر این دختر خانم خاصه، اینکه ایشون خیلی به خودش اجازه دخالت میده…خیلی صاحب نظره، حرف آخر رو ایشون میزنه و…و این ذهنیت باعث شده منم با اینکه ایشون رو ندیدم همینطوری فکر کنم.
دقیقا همینه که شما فرمودین استاد …
ذهنیت ماست که داره تجربیات ما رو ایجاد میکنه …
من نباید با این ذهنیت برم منزل ایشون، باید قبلش ذهنیت خودمو تغییر بدم…
باید بتونم نکات مثبت ایشون رو ببینم …
و الان که دارم این کامنت رو مینویسم این سوال رو از خودم پرسیدم که چطور میتونم ذهنیتم رو نسبت به این شخصی که ندیدم تغییر بدم؟
براش جوابی ندارم فعلا….باید بیشتر فکر کنم…باید بیشتر تکرار کنم….
باید در مورد این شخص باورهای خوبی در خودم ایجاد کنم…
باید قضاوت نکنم…
باید قوانین رو به خودم یادآوری کنم …
این قانون که من تنها توانایی تغییر زندگی خودمو دارم….
هرکسی به یک اندازه به نعمت های خداوند دسترسی داره…
یادآوری این قوانین به خودم باعث میشه آروم باشم…
وقتی آروم بشم میام در مدار هم جهت با جریان خداوند قرار میگیرم…
وقتی در این مدار قرار بگیرم، با خودم در صلح قرار میگیرم و آدمهای اطرافم فرکانس منو میگیرن…
استاد تو جلسه دوم دوره هم جهت با جریان خداوند هم فرمودین که آدمهای اطراف مقاومت شما رو میگیرن، نیاز به گفتن هم نیست …
فرکانسشو دریافت میکنن
قانون فرکانس …
درسته من این شخص رو ندیدم اما در موردش که شنیدم….بیام برای شنیده هام منطق بیارم…بگم درسته میخواد نظر بده خوب اوکی ، باید اینکار و انجام بده، مادرشه….حق داره فرزندش رو راهنمایی کنه….دلش میخواد دخترش خوشبخت بشه..و….
و از همه مهمتر درک این قانون که ذهنیت من داره تجربیات من رو ایجاد میکنه …
باید مراقب ذهنیتم باشم …
وقتی ذهن من ورودیهاشو جوری تحلیل میکنه که باورش کرده پس من به اهمیت باورها پی ببرم…
سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم در این سایت الهی
خدا را شکر میکنم امروز هم با فایل ارزشمند چقدر لذت بخش و انرژی خوبی گرفتم از این فایل ارزشمند گاه متفاوت به یه چیز یکسان ،نتایج را هم متفاوت میکنه خدایا شکرت بخاطر این رزق پربرکت خدایا شکرت که جدا از آحاد جامعه اینجا دور هم جمع شدیم وداریم به معنای واقعی لذت میبریم ویه حس خوب درونی داریم پیشاپیش سال نو را به همه دوستان عزیزم به خصوص استادجان ومریم عزیزم تبریک عرض میکنم امیدوارم سال جدید برای همگی پر باشد از اتفاقات قشنگ ،حال خوب ،ثروت ،نعمت ،سلامتی وشادی استاد جان از شما سپاسگزارم، این فایل در عین حالی که خیلی فان بود پر از درس بود
باید مراقب باشم چی می بینم ،چی میشنوم ،چی باور می کنم چون ذهن خیلی کارها میشه باهاش انجام بدی وله نفع خودم استفاده کنم نه به ضررم
خدایا شکرت بابت ذهن که به ما بخشیدی که باعث شد زندگی خودمون را خودمون خلق کنیم وازاد ما را آفریدی احساس میکنم بزرگ ترین ظلم به خودم اینکه این برنامه رو بپذیرم شاید حتی شرکم میتونه باشه اینکه من در خدمت ذهنم باشم نه ذهنم در خدمت من اینو میدونم که تغییر این سیستم یک اراده محکم میخواد که هر لحظه حواسم باشه به هر حرف یا دیدگاهی که بهم کمک میکنه به خواسته هام نزدیکتر شم توجه میکنم،
اتفاقات خوبی که برای دیگران میفته رو تحسین میکنم، هرچی بیشتر میگذره بیشتر میتونم منطق هایی برای باورهای جدیدی که دارم میسازم پیدا کنم، تسلیم تر شدم دربرابر خدا و تقریبا تو همه کارها بهش میگم تو بهم بگو الان چه کار کنم و بعد آروم میشم و اونم بهم میگه و البته که عملگرا تر هم شدم
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام و درود به استاد عباس منش بابت درک زیبایی که از قوانین دارند و در هر موضوعی اون رو به همدیگه ربط میدهند تا برای ما درک آن قوانین آسونتر بشه،
و سلامی دیگر به مریم خانم عزیز که با قلم زیبای خودشون توضیحات مفصلی در مورد هر فایل آماده میکنند،
یادمه دانشجو بودیم و گاهی اوقات یه وسیله یا چیزی رو میخواستیم ولی در دسترس ما نبود ، کل طبقات و ساختمانهای خوابگاههای دیگه رو زیر و رو میکردیم تا اون رو بدست بیاریم،
یه هم اتاقی داشتم یه بسته قرص از داروخانه کنار خوابگاه گرفته بود و اون رو تو کمدش نگه داشته بود ، بقیه دانشجوها که برای رفع سردرد یا یه سرماخوردگی قرص می خواستند و به اتاق ما مراجعه میکردند ،،
ایشون تاکید میکرد که من یه قرصی دارم تعدادشون خیلی محدود هست و برام از آلمان اومده ،وتاثیر اون قرص بر سردرد و سرماخوردگی تقریباً حداکثر 5دقیقه است و طرف فورا خوب میشه و خبری از درد و مریضی نخواهد بود ،
خدا شاهده طرف فورا در عرض چند دقیقه کوتاه سلامتیش روبدست می آورد و بابت تشکر به اتاق ما میومد و میگفت ممنون میشم از این قرص هم برای ما سفارش بدین ، حالا مهم پولش نیست هر چقدر باشه ما پرداخت میکنیم .
مثالی دیگر
من تو بازار کفش و کتونی های اورجینال وارداتی با برندهای معتبر مثل نایکی و آدیداس و بروکس وریباک کار میکنم ، با توجه به اینکه من در یکی از شهرهای مرزی زندگی میکنم و واردکننده مستقیم کتونی هستم،
قیمتهای ما با قیمتهای شهرهای دیگر ایران متفاوت هست و حتی کل شهرهای ایران از ما برای مغازه خودشون خرید میکنند و به نوعی قطب کتونی ایران شهر ما هست،
مشتریها که به پیج یا صفحه کاری ما پیام میدن برا خرید قیمتهای ما رو که میپرسند هر کدوم 5/6 میلیون تومان با قیمت کتونی های شهر خودشون فرق میکنه و مال ما ارزونتر است و این درحالیه که جنس هر دوی ما اورجینال هست، هر بار ما با مشتریها بحث میکنیم که باور بفرمایید جنس ما اورجیناله ولی اونا متوجه نمیشن و در جواب به ما میگن که این کفش تو تهران 15 تومن قیمتشه، شما 9 تومن به ما میدید جریانش چیه ؟؟؟
هر چقدر توضیحمیدیم که هیچ تفاوتی وجود نداره و اون مغازه دار تهران هم از ما جنسش رومیخره و مجبوره به خاطر یه سری مسائل اون رو گرونتر بفروشه به هیچ عنوان متوجه نمیشن و اون رو درک نمیکنن و در این بین ما مجبور میشیم 5 تومن بیشتر از قیمت واقعی رو به اونا اعلام کنیم تا طرف به این باور برسه که بله این کتونی اورجیناله
من به عینه این صحنه رو بارهای بار میدیدم واز تاثیر ذهن بر همه ابعاد زندگی میفهمیدم که چقدر مهمه انسان ذهن خودش رو با مطالب و باورهای درست سیراب کنه تا نتایج بهتر و عالیتر بدست بیاره .
مثال توت فرنگی رو که زدید خیلییی تعجب کردم و گفتم واقعا ادما فکر میکنن که یه توت فرنگی بخاطر قیمتش خیلی فرق میکنه و بعد یاد خودم افتادم که سال پیش یادمه رفته بودم خرید و توی یه پاساژی بودم که یه فروشگاه نمیدونم به دروغ یا حقیقت زده بود نمایندگی پوما(توی ایران) خلاصه منم گفتم واو پوما و دیفالتم این بود که پوما یه برند خارجی خیلی خفن با جنس های خفن و کیفیت عالی هست ، رفتم داخل فروشگاه ، چیزی که چشم من میدید کیفیت خارق العاده و بسیار متفاوت بود با بقیه لباسا و اصن دست میزدم به لباسا میگفتم واوووووو جنسو ببین خدای من
خلاصه که یه تیشرت رو چشمم گرفت و قیمتش 10 الا 11 برابر قیمت یه تیشرت اون شکلی توی یه حای عادی بود و یه شلوار گرمکن هم گرفتم و اونم چندین برابر قیمت یه شلوار عادی بود
وقتی از فروشگاه اومدم بیرون احساس میکردم واو من چقدر پول دارم ، من از پوما خرید کردم ، و انقدرررر از کیفیتش مطمئن بودم که اصن شکی نداشتم که این لباس قراره سال های سال برای من بمونه
گذشت و من یه مدت شاید یکی دو ماهه هر جا میرفتم با این لباس بودم از بس که دوستش داشتم
اتافاقی که بعد از یکی دوماه افتاد این بود که آرم ها و مارک هایی که روی لباس بود کم کم داشت کنده و میشد ولی من هنوز باور داشتم که این یه لباس عالیه و درحالی که ارزون ترین لباسای من انقدر زود خراب نشدن
بعد یه مدت کوتاهی یقش شل شد و بعد سوراخ شد یه قسمتش
راسشتو بخوایین اون گرون ترین آشغالی بود که خریده بودم و مطئنم ازرش واقعی اون تیشرتی که من خریدم 200 هزارتومن بیشتر نبود ولی قیمتش 3.5 بود اونم 3 سال پیش
الان که دارم فکر میکنم واقعا کیفیتش در حد یه زیرپوش نازک ارزون قیمت بود ولی چیزی که من توی فروشگاه اون موقع میدیدم یه تیشرت پومای اصل بود که بهترین تیشرتی بود که قرار بود من داشته باشم ولی نتیجه این شد که مزخرف ترین تیشرتی بود که من داشتمش
اولش داشتم فکر میکردم که ادم دیوانست که 19 دلار برای یه توت فرنگی بده و بعد یاد خودم که افتادم دیدم نه من دیوانه نبودم که یه تیشرتی که جنسش اشغال بودو 10 برابر یه تیشرت عادی پول دادم
من باور داشتم که این تیشرت ارزشش رو داره ، اگه همون توی یه فروشگاه عادی بود نمیگم نمیخریدم ولی شاید به گزینه های دیگه فکر میکردم
الان که دارم فکر میکنم که چرا من اون توت فرنگی رو نمیخرم 19 دلار ، چون من شبکه اجتماعی سال هاست ندارم و توی ذهن من ارزش اون توت فرنگی مثل یه توت فرنگی عادی بود ( نوشتم بود چون الان که عکسش رو دیدم میفهمم که ذهنم داره میگه ایا چه مزه ای هست اون توت فرنگی 19 دلاری؟)
بعضی وقتا من مهدی فکر میکنم که نه من فرق میکنم و من اگه فلان ورودی ذهنی رو هم بگیرم بازم اونطوری فکر نمیکنم ولی وقتی عمیق تر میشم میبینم تنها تفاوت مهدی الان با 3 سال پیش اینه که ورودی های متفاوت دیفالت های متفاوتی بهش داده همین و بس
خیلی جالبه برام که دیدن عکس این توت فرنگی یه کوچولو ذهنمو مشغول کرد که آیا چیه و چه طعمیه
حالا فرص کن توی اینستاگرام باشی و هر روز در مورد خاص بودن این تون فرنگی بشنوی خب مشخصه که توهم وقتی اون توت فرنگی رو میخوری فکر میکنی متفاوته نه چون میخوایی خودت رو گول بزنی یا ادا در بیاری نه واقعا برای تو متفاوته مثل همون لباسی
من با اون لباسی که ورزشی بود جاهای خیلی رسمی هم میرفتم و نه تنها خجالت نمیکشیدم که با لباس ورزشی رفتم جای رسمی بلکه احساس غرور هم از اینکه من لباس اصل پوشیدم داشتم
هر بار که اینا رو میشنوم میگم خداروشکر که من اینستا ندارم وگرنه مثل بقیه بودم
یاد یه آیه از قرآن افتادم که میگه
هرگاه شنیدید که آیات خداوند مورد کفر و مسخره شدن قرار میگیرد پس با آنان همنشینی نکنید تا به سخن دیگر مشغول شوند وگرنه شماهم مانند آنان خواهی بود (140 نسا)
نمیاد بگه بابا شما که مومن هستین و محمد که پیامبره و دیگه شما که تحت تاثیر این حرفا قرار نمیگیرین
چون خداوند میدونه ذهن چطوری کار میکنه میاد میگه اگه اون ورودی تو ذهن توهم بره توهم مثل اونا میشیا
تنها تفاوت محمد با بقیه ورودی هایی بود که به ذهنش میداد ، اون چهل روز درسالی که میرفت فار حرا
ته ذهن همه ما انگار دوست داریم که فکر کنیم که نه ما فرق میکنیم و این خیلیییییییییی مهمه که بدونم من هیچ فرقی نمیکنم این خیلی مهمه
یادمه یه روزی یه مکالمه ای با یه دوستی داشتم در همین مورد
اون دوستم چون فکر میکنه با بقیه فرق میکنه و برای اون دنیا قراره یه طور دیگه ای کار کنه هیچ وقت تصمیم به تغییر نمیگره و منتظره دنیا تغییر کنه چون فکر میکنه فرق میکنه چون فکر میکنه که اون با اینکه همون کاری رو میکنه که بقیه میکنن ولی اون نتیجه متفاوت میگیره چون اون خاصه
خیلیییییییی باور خطرناکیه باور خاص بود
مثل اینه که تو فکر کنی پلاک ماشین من خاصه و تموم چراغ قرمزا رو رد کنی درحالی که پلاکت خاص نیست و تو فقط اینطوری فکر میکنی و هر بار با یه لبخند به دوربین با حس غرور خاص بودن از چراغ رد میشی به فکر اینکه من که جریمه نمیشم و اما نتیجه قبض سنگینیه که میاد در خونت و بعد اعتراز میکنی به پلیس که چرا دوربین ها خاص بودن پلاک تورو متوجه نشدن چون نمیخوایی بپذیری که تو با بقیه هیچ فرقی نمیکنی و توهم جریمه میشی اگه از چراغ قرمز رد بشی
این مسئله منم هست
گاهی اوقات به خودم میگم دیگه خیلی خوب روی خودم کار کردم و دیگه به این راحتیا حرفای بقیه روی کن تاثیر نداره ولی در عمل میبینم چرا تاثیر داره و من فقط فکر میکنم که اینطوری نیست چون فکر میکنم من فرق میکنم
در واقع به نظرم علت اینکه من یه مدتی نتیجه عالی میگیرم و بعد برمیگردیم عقب اینه که فکر میکنیم ما دیگه فرق کردیم ، چون چند وقت جریمه نشدیم فکر میکنیم پلاکمون خاص شده که جریمه نمیشیم درحالی که جریمه نمیشیم چون چراغ قرمز رو رد نمیکنیم به همین راحتی
این مثالای خداوند بود و پاسخ به مسئله ای هست که دیشب برای من پیش اومد
خدایا شکرت که هدایتم کردی
یادمه عید سال پیش بود که من حدود 3 ماه بو که سیگارو ترک کرده بودم و با یه فردی رفتم توی رابطه که سیگار میکشید با این توهم که من مثل اون نخواهم شد و خودم رو کنترل میکنم پایان ماجرا این شد که پا به پاش سیگار میکشیدم
واقعا این توهم من فرق میکنم رو اگه من بزارم کنار خیلی تصمیمات جدیدی خواهم گرفت
وقتی مطمئن باشم فرقی نمیکنم دیگه توی هر جمعی نمیرم ، وقتی بدونم فرقی نمیکنم توی شبکه اجتماعی نمیرم ، فیلمای چرت نمیبینم
چون اگه من کارایی رو میکنم که بقیه میکنن نتایجی رو خواهم گرفت که بقیه دارن میگیرن
میتونم بگم همه اونایی که معتاد شدن فکر میکردن که نه اونا اگه بکشن معتاد نمیشن چون اگه مطمئن بودن معتاد میشن هیچ وقت انجامش نمیدادن
تمام افرادی که سیگار میکشن قبول نمیکنن سرطان میگیرن چون فکر میکنن فرق دارن و اونا سرطان نمیگیرن و من اونجایی سیگارو گذاشتم کنار که فهمیدم من فرقی ندارم اگه بکشم منم مثل بقیه میشم
این خیلیییییییییییی باور مهمیه که بدونم من فرقی با بقیه ندارم
تنها تفاوت من وردی هام هست با بقیه
ورودی هایی که دیفالت هارو میسازه که همون بخش نا خودآگاه ذهن هستن
من توی بسکتبالم به یه مسئله ای برخورده بودم و اون این بود که توی تمرین واقعا فوق العاده بودم و اگه بخوام از صد نمره بدم 70 یا 80 ولی توی مسابقه 10 یا 20
و برام سوال بود که خدایا داستان چیه ، من که مهارت هامو و توانایی هامو جا نمیزارم پشت در باشگاه برای مسابقه و این کارا رو من بلدم چرا من توی مسابقه نمیتونم انجامش بدم
و بعد هدایت شدم به فایل های یه بنده خدایی توی یوتیوب که دقیقا داشت پاسخ میداد این مسئله رو
ما وقتی توی کاری هستیم که بشدت درگیر میکنه ذهن رو و عملا نمیتونیم فکر کنیم ذهن میره سراغ دیفالت ها یا همون باور ها یا همون بخش نا خودآگاهش و کارایی رو انجام میده که مطابقت داشته باشه با اون
مثلا من با اینکه چندین ماه واقعا کل زندگیم رو گذاشتم و تمرین کردم و مهارت شوتم رو هم خیلی تقویت کردم و واقعا خوب شوت میزنم نسبت به رده ای که بازی میکنم
ولی من سال ها پیش وقتی کوچیک بودم چون خوب شوت نمیزدم مربیمون میگفت تو توی بازی شوت نزن و اگه شوت میزدم کلی داد و بیداد میکرد
و این شد دیفالت ذهن من و الان که خوب شوت میزنم و مربی نیست که بهم بگه شوت نزن توی بازی دقیقا حسش اینطوریه که یه چیزی جلوی منو میگیره برای شوت زدن
یا مثلا پیش میومد قبلا که یه بازی رو با اختلاف خییلیی خوب بازی میکردم مثلا 20 امتیاز میوردم ولی به طور معمول فرضا دو امتیاز میوردم توی بقیه بازی ها
بعد الان که فکر میکنم میگم اقا این مهدی که 20 امتیاز اورده با اونی 2 امتیاز اورده مهارت هاشون یکسان بوده پس داستان چیه
اگه من پتانسیل 20 امتیاز اوردن رو دارم پس چرا نمیتونم همیشه 20 امتیاز بیارم
مسئله توی بخش ناخودآگاه ذهنه که نمیگذاره از لیمیت هایی که درست کرده خارج بشه
چون براش ترسناکه که منی که تاحالا شوت نزدم و هر بار که شوت میزدم سرزنش مربی رو به همراه داشته الان بخوام شوت بزنم و تا وقتی اون ذهنیت تغییر نکنه مهم نیست من چقدر شوت زدن رو تمرین میکنم
مهم اینه که نتیجه اینه که اصن شوتی نمیزنم که بخوام گل بشه یا نشه
اینه داستان باورها
و من از این به بعد توی این موضوع سعی دارم که این دیفالت رو برای خودم بگذرام که
بازی فرصتی هست برای تمرین مهارت هام در شرایط مسابقه
فرصتی هست برای به چالش کشیدن مهارت هایی که تمرین کردم
استاد به نظرم یه مسئله ای که هست که الان دارم بهتر درکش میکنم اینه که من خوب متوجه نمیشدم باور چیه انگار درکش نمیکردم با اینکه شما بار ها توضیح داده بودین اما با این اتفاقات و درک اینکه باور همون دیفالت و بخش ناخودآگاه ذهنه احساس میکنم بعد از این سه سالی که با شما هستم خیلی بهتر دارم ماجرا رو درک میکنم
بنام خدای زیبایی ها.خدای تغییرات قشنگ.خدای خالق فصل ها.
سلام به استادعزیزوهمه ی دوستان خوبم دراین مسیر زیبا.
قبل ازهرچیز تبریک میگم سال جدید.نوشدن فصل ها.زیباشدن زمین . وباطراوت شدن هوا.امیدوارم سال جدید سالی سراسر تغییرات عالی درهمه ی زمینه های زندگی برامون باشه.
وقتی توجه میکنم به اینکه تغییرات باورهامون وکانون توجهمون که چطورمیتونه تموم امور زندگیمون روتغییربده واقعا شگفت زده میشم.
هروقت توجه میکنم که چه دیدگاهی درمورد اتفاقات زندگی دارم اینقدرسریع جواب میده که فقط بایدبگم هزار الله اکبر.
هرموقع لباس جدیدمیدوزم اگه خودم بااون لباس حال کنم وازش خوشم بیاد اکثرمشتریامیان ودست میزارن رواون لباس ومیگن چقد قشنگ وبرعکس هرلباسی که موقع دوختش ازش خوشم نیاد مشتری هم روش کلی ایراد میزاره اگه یه روز ازاول صبح حالم خوب باشه تاشب همه چی خوب پیش میره اتفاقات خوب میفته یعنی ازبس به خودم گفتم روزی که خوب شروع شه تا شب اتفاقات خوب میفته.درمورد همه چی همینه.
اگه مشتری که میادباخودم بگم این ادم درستیه واقعا رفتارش نشون میده هم باورمنو واگه توذهنم بیاد اون جوری که من میخوام نیست واقعا بامن همون رفتاری روداره که من توذهنم ساختم.
ممنونم ازاستاد که مدام با چیزی که اصلا فکرشونمیکنیم قانون رویاداوری میکنن.
واقعا اگه بخوایم توتک تک مسایل زندگی خوردبشیم ردپای قانون رومیبینیم.
ازخدامیخوام که درسال جدید چشم هام بصیرت بده تاجهان رواون جوری که خدا میخواد ببینم .ممنونم ازاستاد عزیز وهمه ی شما دوستان عزیز.
سلام وقت بخیر به همه عزیزان،
از این فایل یاد گرفتم که برای داشتن تجربهای خوب در هر کار و فعالیتی، باید ذهنم را متقاعد کنم که پس از انجام آن، بهترین تجربه را خواهم داشت.
پیش از شروع هر فعالیتی—چه یک کار جدید، چه خوردن غذا، چه یک رابطه عاشقانه و…—باید ذهن را برای دریافت بهترین تجربه آماده کرد.
اما یک سوال مطرح میشود:
ما می دانیم که کیفیت واقعی غذا چیست ؟
و آیا میتوان ذهن را قانع کرد که کیفیت غذا بالاتر از آن چیزی است که واقعاً هست تا تجربه بهتری داشت؟
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته عزیزم و دوستان گلم
الهه ام
نمیدونم به چه زبانی از شما و خدای مهربانم سپاسگذاری کنم از وقتی در دوره همجهت با جریان خداوند همراه شدم و متوجه شدم که اگه گاردی در مورد کسی داشته باشیم اون فرد بدون اینکه بهش چیزی بگیم از فرکانسمون متوجه میشه تمام سعیمو کردم تا به الان که به ویژگی های مثبتشون فکر کنم و هر موضوعی پیش اومد بهش جوری نگاه کنمکه بهم احساس خوبی بده اما متاسفانه در دل این اگاهی ها من با یکی از نزدیکانم به جروبحث پرداختم که فقط از همین ذهنیت من در مورد ایشون که سال هاست همه رو آسی کرده و ذهنیت منفی در مورد ایشون و حدود مرز هایی که براشون تعیین نکرده بودم همون مثال باروت بودم که یکدفعه ترکیدم و حرف دلم رو با صدای بلند بهشون میزدم و واقعا کنترل کردن ذهن برام کار سختی بود و دارم از اون روز فقط میگم خیریتی پشت این داستان هست که انگار از این ادم میترسیدم و از اون روز احساس میکنم چقدر بزرگ تر شدم و همش میگم انگار اون روز من نبودم که حرف میزد چون استاد هروقت من میخواستم حرف دلم رو به کسی که داره رفتارش منو اذیت میکنه بگم با بغض و گریه بود و الان متوجه شدم چقدر من تغییر کردم و درس من این بود که شخصیت من مثل اون ادم بوده که همدیگه رو جذب کردیم و ازاون روز تمام تلاشم براینکه خودمو تغییر بدم و ذهنم رو تربیت کنم به سمت مثبت ها و ویژگی های مثبت وبدونم این منم که دارم حتی تصمیم میگیرم امروز با کی ملاقات کنم یا چطوری اون فرد با من برخورد کنه و باید یاد بگیرم انتظار مثبت داشته باشم و تمرکزم روی ویژگی های مثبت باشه نه به حرف قشنگ احساس کنم که روحم آرامش بگیره
استاد خیلی این فایل به موقع بود چون نزدیک دیدو بازدید عید هستیم اینطوری خیلی به من کمک میکنه با ذهنیت مثبت به خانه نزدیکانم برم و خودم خالق اون لحظاتم باشم بی نهایت ازتون سپاسگذارم و منتظر قسمت دوم هستم و از خداوند برای شما بهترین هارو میخوام چون خودتون بهترین هستین عاشقتم استاد عشق ها
یا ربالعالمین ازت سپاسگذارم که من رو به این بهشت هدایت کردی و جواب سوالات دیروز من رو امروز دادی اونم توسط استاد عشق ها دوستتون دارم
بنام فرمانروای کل جهان
خدایا هر آن چه که دارم از آن توست و تو به من دادی .
خدایا می پذیرم که من در برابر عظمت تو ناتوان هستم .
سلام به استاد عباس منش و استاد خانم شایسته
خدا را سپاسگزارم بابت اینکه شرایط محیا شد برای نوشتن کامنت در این ساعات پایانی سال .
خدارا سپاسگزارم بابت حضورم در این جهان مادی و عمر ارزشمندی که خداوند به هدیه داد و من توانستم یک سال دیگر هم در این سایت توحیدی حضور داشته باشم .
اگه بخوام از تجربیات خودم در این زمینه بگم ، یادمه چند سال پیش نیاز پیدا کردم به دندانپزشک ولی از آنجایی که تجربیات خوبی از قدیم نداشتم ، خیلی در این کار سهل انگاری میکردم . یک روز یکی از دوستانم که متوجه مشکل من شد به من پیشنهاد کرد که پیش دکتر خودش برم ولی من باز مقاومت داشتم تااینکه یک روز اومد به من گفت :
ببین این دکتر کارش خیلی خوبه و اصلاً تو متوجه نمیشی و خیلی راحت برات کار انجام میده و دستش خوبه و خواهر خودم هم خیلی از دندانپزشکی میترسید اینجا فرستادم راضی بود . بالاخره آنقدر از خوبی های این دکتر گفت که من قبول کردم و تصمیم گرفتم که پیش دکتر دوستم برم با تعریف هایی که کرده بود.
اتفاقی که افتاد وقتی برای اولین بار به مطب دکتر رفتم بعد از من یک آقای بازیگر هم وارد مطب شد برای انجام کار دندان و حضور این شخص هم باعث قوی تر شدن باورهای من برای این که کار این دکتر عالیه .
وقتی رفتم برای معاینه ، دکتر همون روز یکی از دندونهای منو درست کرد و جالب اینکه واقعاً من آرامش داشتم و اصلاً متوجه آمپول بی حسی هم نشدم و خیلی راحت کارم انجام شد. نکته ی جالبش این بود که زمانی هم که لثه من از بی حسی خارج شد من اصلاً احساس درد نداشتم و خیلی راضی بودم و همین تجربه باعث شد که دیگه از آن به بعد من با دندانپزشکی رابطه ی خوبی داشته باشم و همیشه برای چک آپ هم به طور منظم پیگیر سلامت دندانهایم باشم .
………………………….
یکی از دوستان همسرم در کار ساخت وسازه و خیلی هم در این کار موفق عمل کرده. چند وقت پیش وقتی رفتم پروژه جدیدش ببینم ، متوجه یکسری باورهای خوبی در صحبتها این آدم شدم ، اینکه بازار خرید و فروش عالی / مشتری هست / خیلی راحت میشه ساخت وساز کرد . این آدم واقعاً عالی داره میفروشه و مشتری هایی جذب میکنه که واحدهای 150 متری دارن دوتا دوتا ازش میخرن .
استادجان دمتون گرم با این فایل عالی .
دوستتون دارم .
بنام خدای وهاب و بخشایشگر و توانا
سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان عزیز
و سلام به مریم شایسته نازنین
امیدوارم سال پراز برکت و ثروت رو در پیش داشته باشیم
سال جدید رو به همه شما تبریک میگم
این فایل هم هدایتی بر روی سایت قرار گرفته است
ازونجایی ک خداوند همیشه جواب منو به موقع میده و من سپاسگزارم برای بودن در این مسیر زیبا
طیه اتفاقاتی ک دراین چند مدت افتاد
و درکی ک از قانون پیدا کردم
یه ایده ای بهم الهام شده که انشالله بزودی استارتشو میزنم
استاد شما توی دوره روانشناسی ثروت میگید از میوه تضاد ها استفاده کنید بجای اینکه تمرکزتونو بزارید روی مشکل روی راه حل تمرکز کنید
من اومدم اینکارو کردم و بعد از مدتی که الان 4ماه میگذره فهمیدم این تضادی ک میش اومد برام
همون نقطه عطف برای رسیدن به خاسته هام بوده
درواقع دراین مدت چون من خیلی باوجود تضاد روی خودم و کانون تمرکزم خوب کار کردم و سعی کردم حالمو خوب کنم به خاسته ام توجه کنم و …..
هدایت شدم به راه حلی ک واقعن میتونه شروع تغییراتم باشه
خدایا شکر
حالا برسیم به موضوع این فایل :
توی ذهنم یه نجوایی اومده بود که فرشته تو شنیونهات برای یه شهر بزرگ میتونه کافی باشه؟
درحالی ک اگه شما پیج اینستاگرام منو ببینید میگید بابا دختر شنیونهای تو اصلا هیچ فرقی نداره با شنیونهایی ک برای عروسها میزنن
ولی مدام توی ذهنم این بود ک نکنه شنیونهام اونقدر حرفه ای نباشه
من توی شهرستان خودمون جزو یکی از بهترین شنیونکارها هستم
اما ازین قدمی که میخاستم بردارم کمی تردید داشتم و درواقع میترسیدم
خلاصه اومدم چندروز تمرکز کردم ببینم چطور میتونم این ذهن چموش رو ساکت کنم
اومدم اولن ارزشمندی خودم رو از شنیونهام جدا کردم
و گفتم فرشته تو لیاقت اینو داری ک تو یه جای خوب کار کنی تو لیاقت اینو داری ک تو عالیترین سالن رشد کنی
درامد بالا داشته باشی و
این افکار انگار یه بار بسیار سنگینی رو از روی دوش من برداشت
وقتی توی این فایل عملکرد ذهن بهم یاداوری شد
باز انگار یه بار بزرگ از روی دوشم برداشته شد
به خودم گفتم
اگه تو شنیونهاتو جوری ببینی اونم از عمق وجود ن اینکه الکی باشه
اگه تو شنیونهاتو جوری ببینی ک فکر کنی و احساس کنی ک اینقدر شیک هستند ک فقط مشتری های ویژه داشته باشم و فقط عروس داشته باشم
پس بقیه هم همین وقتی شنیون هاتو میبینن همین فکرو میکنن
و همه چیز برمیگرده به اینکه چقدر خودت و توانایی هاتو بینهایت ارزشمند میدونی
چقدر خودتو لایق یه جای عالییییی برای رشد میدونی
چقدر به خودت میگی فرشته تو چقدر شنیونکار خفنی هستی
چقدر به خودت میگی فرشته شریفی تو کارت حرف نداره تو کارت بینظیره
چقدر شنیونهای خودتو خاص میبینی ؟
دیدگاه بقیه نسبت به من و شنیونهام فقط اون چیزیه ک خودم به خودم دارم
چقدر این فایل بهم درس داد که
وقتی تو شنیونهاتو خاص و بسیار زیبا و خارقالعاده میبینی بقیه هم همین فکرو دارن
و بقیه هم برای کارت بیشتر ارزش قاعل هستن
و همه چیز باز برمیگرده به احساس لیاقت
استاد گلم بینهایت سپاسگزارم ازت
بینهایت بینهایت بینهایت سپاسگزار پروردگار خودمم که یک سال بسیار زیبا رو با هدایتهاش پیش اومدم
کلییییی رشد کردم کلیییی درس یاد گرفتم
یادگرفتم که باید برای خودم ارزش قاعل باشم
و یاد گرفتم ک تنها به خداوند تکیه کنم و فقط بنده خدا باشم
تنها کسی ک میتونه بهم کمک کنه فقط خداونده و تمام!
خدایا شکرت برای فرصت یکبار دیگه نوشتن
دوستتون دارم در پناه حق تعالی باشید.
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم
امیدوارم که حالتون خیلی عالی باشه
سپاس گزارم که این محتواهای عالی رو برای ما میذارید
بریم سراغ فایل
پیش فرض ها
چندتا مورد یادم اومد گفتم بنویسم
من 4 سال پیش انتشارات دانشگاه آزاد کار میکردم و رئیس من انشارات دانشگاه دولتی رو هم داشت یعنی هم آزاد هم دولتی
همیشه زمانی که میومد سمت من از اون سمت خیلی بد میگفت خصوصا از مسئولینش که فلان و فلانن
اون موقع اوایل کار کردنم با شما بود و تنها چیزی که تو ذهنم اومد که من قبول نمیکنم همچین چیزی رو آدم ها خیلی هم خوبن اگه با اون اونجوری رفتار میکنه با منکه اونجوری رفتار نمیکنن دو سال بعدش رئیسم منو فرستاد دانشگاه دولتی که اونجا باشم و اولین چیزی که ذهن من ورودی گرفته بود رو آورد شروع کنه جلوش رو گرفتم و حتی به خواهرم که با هم توی این مسیرم هستیم چیز زیادی نگفتم یعنی کل حرفایی که اونا گفتن رو نگفتم فقط گفتم از آقای فلانی بد گفتن اما میدونی چیه مطمئنم که رفتار عالی با از این آدم خواهیم دید و ما شروع میکردیم توجه کردن به نکات مثبت آدم ها و کسایی که باهاشون برخورد داشتیم استاد 2 سال دارم اونجا کار میکنم من جز احترام از همون آدم هیچی ندیدم هیچی
حتی اگه منو بیرون ببینه نگه میداره و میخواد که منو برسونه دم در دانشگاه ببینه میگه سوار شو برسونمت با چه احترامی
واقعا پیش فرض های ما در مورد یه موضوع که هیچ چیزی ازش نداریم خیلی میتونه تاثیر بزاره و دیدگاه مارو عوض کنه نسبت به اون موضوع
یا یادمه زمانی که میخواستم ارائه به استادهامو بردارم اصلا من اطلاعی درمورد نحوه انتخاب درس ها نداشتم
پیش فرض ذهنی من چی بود: هر زمانی که بخوام میرم درس هایی که بخوام رو برمیدارم با استادایی که بخوام و امتحانمم هماهنگ میکنم با استادم همین و دقیقا با همین پیش فرض سالم رفتم و اصلا خداوند معجزه وار برای من چید و من درس هامو برداشتم امتحانامم دادم و تمام
1 ماه بعدش دوستم که اونم ارائه به استاد داشت زنگ زد گفت درساتو کی برمیداری؟ کی میایی؟
گفتم منکه امتحان دادم یک ماه پیش
گفت چطوری تو زمانی که اصلا ارائه به استاد نمیدادن و زمان تعطیلی 2 هفته دانشگاه بوده هیچکی نبوده تو درساتو برداشتی
تازه استاد من با استادایی برداشتم که میخواستم ولی دوستم گفت مدیر گروه گفته خانوم دلبخواهی نیست با استادیی که ما بخواییم بهتون میدیدم نه استادایی که تو بخواهی
الانکه اینو گفتین یاد جلسه 6 قدم 1 افتادم که گفتین نرین اطلاعات جمع نکنین 99 درصد اطلاعات مال کسایی که نرسیدن و همون ورودی پیش فرضت رو خراب میکنه راجع به یک موضوع
عین امتحان افسر که همه هم تجربه دارن از هرکی بپرسی میگه افسر اینجوریه اونجوریه یه راهنما نزنی سریع ردت میکنه افسرها همه سخت گیرن فلانن
والا افسری که من باهاش امتحان دادم استاد خودش داشت اصلا کمک من میکرد یادمه کلاچ و ترمز ور داشت به من کمک میکرد
چون من نخواستم قبول کنم وقتی اون حرفارو شنیدم ورودی هامو بستم و حتی شروع کردم باورهای مناسب ساختن درموردش
درمورد آدم ها همینه واقعا وقتی از یکی بد میگن بارها برای خودم پیش اومده بود که منم ناخودآگاه از اون آدم بدم میومد با اینکه حتی برخوردی باهاش نداشتم اما به لطف اموزرش های شما
با باورهای مناسب و دیگه کار کردن رو شخصیتم الان دیگه در بیشتر مواقع سعی میکنم پیش فرض های مثبت داشته باشم
انتظارات مثبت از آینده داشته باشم
همیشه حواسم به احساسم باشه و مراقب ورودی هام باشم
سپاس گزارم ازتون استاد قشنگم
عاشقتونم
به نام خداوند بخشنده و مهربان…
خدای وهاب که بی حد و حصر میبخشه…
خدایا، من هر آنچه که در زندگیم دارم از آن توست و از تو به من رسیده است…
بِنَصْرِ اللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ
ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻧﺼﺮﺕ ﻭ ﻳﺎﺭﻱ ﺧﺪﺍ ، [ ﺁﺭﻱ ﺍﻭ ] ﻫﺮﻛﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻳﺎﺭﻱ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ، ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻱ ﺷﻜﺴﺖ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(۵الروم)
وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ
ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻦ ﻭﻋﺪﻩ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ; ﻭ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﺵ ﺗﺨﻠﻒ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ ، ﻭﻟﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩم ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺖ [ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻭﻓﺎﻱ ﻗﻄﻌﻲ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﺵ ] ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .(۶الروم)
===============================
سلام به استاد عزیزم…
سلام به خانم شایسته نازنین…
سلام به دوستان ارزشمندم…
خدایا شکرت برای تمام این زیبایی ها…
من یکی دوساعته با همسرم اومدیم در دل طبیعت نشستیم و هرکس داره فایل خودشو گوش میده…استاد اتفاق بینظیری که بعد از ورود به دوره هم جهت با جریان خداوند رخ داد این بود که همسرم از من خواست فایلهای دوره رو برای ایشون بفرستم و الان هم بسیار علاقمند داره گوش میده ….خدا رو شکر…
کاش میشد این جایی که الان هستم رو باهاتون به اشتراک بزارم…رو زمین خدا نشستم و روی سیمان های اطرافم با زغال جملات تاثیرگذار این فایل و همینطور جلسه 2 دوره هم جهت با جریان خداوند رو نوشتم….و چقدر این فایل به موقع بود….
ما چند روز دیگه میخاییم بریم خواستگاری برای پسر خونده ام…من خودم تا حالا این خانواده رو ندیدم، پدر و مادر اون بنده خدا رو منظورمه اما همسر و پسرم یکبار رفتن منزلشون…یه شهر دیگه هستن…
همسرم ذهنیتش در مورد مادر این دختر خانم خاصه، اینکه ایشون خیلی به خودش اجازه دخالت میده…خیلی صاحب نظره، حرف آخر رو ایشون میزنه و…و این ذهنیت باعث شده منم با اینکه ایشون رو ندیدم همینطوری فکر کنم.
دقیقا همینه که شما فرمودین استاد …
ذهنیت ماست که داره تجربیات ما رو ایجاد میکنه …
من نباید با این ذهنیت برم منزل ایشون، باید قبلش ذهنیت خودمو تغییر بدم…
باید بتونم نکات مثبت ایشون رو ببینم …
و الان که دارم این کامنت رو مینویسم این سوال رو از خودم پرسیدم که چطور میتونم ذهنیتم رو نسبت به این شخصی که ندیدم تغییر بدم؟
براش جوابی ندارم فعلا….باید بیشتر فکر کنم…باید بیشتر تکرار کنم….
باید در مورد این شخص باورهای خوبی در خودم ایجاد کنم…
باید قضاوت نکنم…
باید قوانین رو به خودم یادآوری کنم …
این قانون که من تنها توانایی تغییر زندگی خودمو دارم….
هرکسی به یک اندازه به نعمت های خداوند دسترسی داره…
یادآوری این قوانین به خودم باعث میشه آروم باشم…
وقتی آروم بشم میام در مدار هم جهت با جریان خداوند قرار میگیرم…
وقتی در این مدار قرار بگیرم، با خودم در صلح قرار میگیرم و آدمهای اطرافم فرکانس منو میگیرن…
استاد تو جلسه دوم دوره هم جهت با جریان خداوند هم فرمودین که آدمهای اطراف مقاومت شما رو میگیرن، نیاز به گفتن هم نیست …
فرکانسشو دریافت میکنن
قانون فرکانس …
درسته من این شخص رو ندیدم اما در موردش که شنیدم….بیام برای شنیده هام منطق بیارم…بگم درسته میخواد نظر بده خوب اوکی ، باید اینکار و انجام بده، مادرشه….حق داره فرزندش رو راهنمایی کنه….دلش میخواد دخترش خوشبخت بشه..و….
و از همه مهمتر درک این قانون که ذهنیت من داره تجربیات من رو ایجاد میکنه …
باید مراقب ذهنیتم باشم …
وقتی ذهن من ورودیهاشو جوری تحلیل میکنه که باورش کرده پس من به اهمیت باورها پی ببرم…
من به چه چیزهایی باور دارم …
من باید به قدرت ذهن و قدرت باور پی ببرم …
این فایل بسیار تأثیرگذار بود استاد….
ازت سپاسگزارم….
این روند همچنان ادامه داره….
عاشقتونم بینهایت….
به نام هدایت الله
سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم در این سایت الهی
خدا را شکر میکنم امروز هم با فایل ارزشمند چقدر لذت بخش و انرژی خوبی گرفتم از این فایل ارزشمند گاه متفاوت به یه چیز یکسان ،نتایج را هم متفاوت میکنه خدایا شکرت بخاطر این رزق پربرکت خدایا شکرت که جدا از آحاد جامعه اینجا دور هم جمع شدیم وداریم به معنای واقعی لذت میبریم ویه حس خوب درونی داریم پیشاپیش سال نو را به همه دوستان عزیزم به خصوص استادجان ومریم عزیزم تبریک عرض میکنم امیدوارم سال جدید برای همگی پر باشد از اتفاقات قشنگ ،حال خوب ،ثروت ،نعمت ،سلامتی وشادی استاد جان از شما سپاسگزارم، این فایل در عین حالی که خیلی فان بود پر از درس بود
باید مراقب باشم چی می بینم ،چی میشنوم ،چی باور می کنم چون ذهن خیلی کارها میشه باهاش انجام بدی وله نفع خودم استفاده کنم نه به ضررم
خدایا شکرت بابت ذهن که به ما بخشیدی که باعث شد زندگی خودمون را خودمون خلق کنیم وازاد ما را آفریدی احساس میکنم بزرگ ترین ظلم به خودم اینکه این برنامه رو بپذیرم شاید حتی شرکم میتونه باشه اینکه من در خدمت ذهنم باشم نه ذهنم در خدمت من اینو میدونم که تغییر این سیستم یک اراده محکم میخواد که هر لحظه حواسم باشه به هر حرف یا دیدگاهی که بهم کمک میکنه به خواسته هام نزدیکتر شم توجه میکنم،
اتفاقات خوبی که برای دیگران میفته رو تحسین میکنم، هرچی بیشتر میگذره بیشتر میتونم منطق هایی برای باورهای جدیدی که دارم میسازم پیدا کنم، تسلیم تر شدم دربرابر خدا و تقریبا تو همه کارها بهش میگم تو بهم بگو الان چه کار کنم و بعد آروم میشم و اونم بهم میگه و البته که عملگرا تر هم شدم
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام و درود به استاد عباس منش بابت درک زیبایی که از قوانین دارند و در هر موضوعی اون رو به همدیگه ربط میدهند تا برای ما درک آن قوانین آسونتر بشه،
و سلامی دیگر به مریم خانم عزیز که با قلم زیبای خودشون توضیحات مفصلی در مورد هر فایل آماده میکنند،
یادمه دانشجو بودیم و گاهی اوقات یه وسیله یا چیزی رو میخواستیم ولی در دسترس ما نبود ، کل طبقات و ساختمانهای خوابگاههای دیگه رو زیر و رو میکردیم تا اون رو بدست بیاریم،
یه هم اتاقی داشتم یه بسته قرص از داروخانه کنار خوابگاه گرفته بود و اون رو تو کمدش نگه داشته بود ، بقیه دانشجوها که برای رفع سردرد یا یه سرماخوردگی قرص می خواستند و به اتاق ما مراجعه میکردند ،،
ایشون تاکید میکرد که من یه قرصی دارم تعدادشون خیلی محدود هست و برام از آلمان اومده ،وتاثیر اون قرص بر سردرد و سرماخوردگی تقریباً حداکثر 5دقیقه است و طرف فورا خوب میشه و خبری از درد و مریضی نخواهد بود ،
خدا شاهده طرف فورا در عرض چند دقیقه کوتاه سلامتیش روبدست می آورد و بابت تشکر به اتاق ما میومد و میگفت ممنون میشم از این قرص هم برای ما سفارش بدین ، حالا مهم پولش نیست هر چقدر باشه ما پرداخت میکنیم .
مثالی دیگر
من تو بازار کفش و کتونی های اورجینال وارداتی با برندهای معتبر مثل نایکی و آدیداس و بروکس وریباک کار میکنم ، با توجه به اینکه من در یکی از شهرهای مرزی زندگی میکنم و واردکننده مستقیم کتونی هستم،
قیمتهای ما با قیمتهای شهرهای دیگر ایران متفاوت هست و حتی کل شهرهای ایران از ما برای مغازه خودشون خرید میکنند و به نوعی قطب کتونی ایران شهر ما هست،
مشتریها که به پیج یا صفحه کاری ما پیام میدن برا خرید قیمتهای ما رو که میپرسند هر کدوم 5/6 میلیون تومان با قیمت کتونی های شهر خودشون فرق میکنه و مال ما ارزونتر است و این درحالیه که جنس هر دوی ما اورجینال هست، هر بار ما با مشتریها بحث میکنیم که باور بفرمایید جنس ما اورجیناله ولی اونا متوجه نمیشن و در جواب به ما میگن که این کفش تو تهران 15 تومن قیمتشه، شما 9 تومن به ما میدید جریانش چیه ؟؟؟
هر چقدر توضیحمیدیم که هیچ تفاوتی وجود نداره و اون مغازه دار تهران هم از ما جنسش رومیخره و مجبوره به خاطر یه سری مسائل اون رو گرونتر بفروشه به هیچ عنوان متوجه نمیشن و اون رو درک نمیکنن و در این بین ما مجبور میشیم 5 تومن بیشتر از قیمت واقعی رو به اونا اعلام کنیم تا طرف به این باور برسه که بله این کتونی اورجیناله
من به عینه این صحنه رو بارهای بار میدیدم واز تاثیر ذهن بر همه ابعاد زندگی میفهمیدم که چقدر مهمه انسان ذهن خودش رو با مطالب و باورهای درست سیراب کنه تا نتایج بهتر و عالیتر بدست بیاره .
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
مثال توت فرنگی رو که زدید خیلییی تعجب کردم و گفتم واقعا ادما فکر میکنن که یه توت فرنگی بخاطر قیمتش خیلی فرق میکنه و بعد یاد خودم افتادم که سال پیش یادمه رفته بودم خرید و توی یه پاساژی بودم که یه فروشگاه نمیدونم به دروغ یا حقیقت زده بود نمایندگی پوما(توی ایران) خلاصه منم گفتم واو پوما و دیفالتم این بود که پوما یه برند خارجی خیلی خفن با جنس های خفن و کیفیت عالی هست ، رفتم داخل فروشگاه ، چیزی که چشم من میدید کیفیت خارق العاده و بسیار متفاوت بود با بقیه لباسا و اصن دست میزدم به لباسا میگفتم واوووووو جنسو ببین خدای من
خلاصه که یه تیشرت رو چشمم گرفت و قیمتش 10 الا 11 برابر قیمت یه تیشرت اون شکلی توی یه حای عادی بود و یه شلوار گرمکن هم گرفتم و اونم چندین برابر قیمت یه شلوار عادی بود
وقتی از فروشگاه اومدم بیرون احساس میکردم واو من چقدر پول دارم ، من از پوما خرید کردم ، و انقدرررر از کیفیتش مطمئن بودم که اصن شکی نداشتم که این لباس قراره سال های سال برای من بمونه
گذشت و من یه مدت شاید یکی دو ماهه هر جا میرفتم با این لباس بودم از بس که دوستش داشتم
اتافاقی که بعد از یکی دوماه افتاد این بود که آرم ها و مارک هایی که روی لباس بود کم کم داشت کنده و میشد ولی من هنوز باور داشتم که این یه لباس عالیه و درحالی که ارزون ترین لباسای من انقدر زود خراب نشدن
بعد یه مدت کوتاهی یقش شل شد و بعد سوراخ شد یه قسمتش
راسشتو بخوایین اون گرون ترین آشغالی بود که خریده بودم و مطئنم ازرش واقعی اون تیشرتی که من خریدم 200 هزارتومن بیشتر نبود ولی قیمتش 3.5 بود اونم 3 سال پیش
الان که دارم فکر میکنم واقعا کیفیتش در حد یه زیرپوش نازک ارزون قیمت بود ولی چیزی که من توی فروشگاه اون موقع میدیدم یه تیشرت پومای اصل بود که بهترین تیشرتی بود که قرار بود من داشته باشم ولی نتیجه این شد که مزخرف ترین تیشرتی بود که من داشتمش
اولش داشتم فکر میکردم که ادم دیوانست که 19 دلار برای یه توت فرنگی بده و بعد یاد خودم که افتادم دیدم نه من دیوانه نبودم که یه تیشرتی که جنسش اشغال بودو 10 برابر یه تیشرت عادی پول دادم
من باور داشتم که این تیشرت ارزشش رو داره ، اگه همون توی یه فروشگاه عادی بود نمیگم نمیخریدم ولی شاید به گزینه های دیگه فکر میکردم
الان که دارم فکر میکنم که چرا من اون توت فرنگی رو نمیخرم 19 دلار ، چون من شبکه اجتماعی سال هاست ندارم و توی ذهن من ارزش اون توت فرنگی مثل یه توت فرنگی عادی بود ( نوشتم بود چون الان که عکسش رو دیدم میفهمم که ذهنم داره میگه ایا چه مزه ای هست اون توت فرنگی 19 دلاری؟)
بعضی وقتا من مهدی فکر میکنم که نه من فرق میکنم و من اگه فلان ورودی ذهنی رو هم بگیرم بازم اونطوری فکر نمیکنم ولی وقتی عمیق تر میشم میبینم تنها تفاوت مهدی الان با 3 سال پیش اینه که ورودی های متفاوت دیفالت های متفاوتی بهش داده همین و بس
خیلی جالبه برام که دیدن عکس این توت فرنگی یه کوچولو ذهنمو مشغول کرد که آیا چیه و چه طعمیه
حالا فرص کن توی اینستاگرام باشی و هر روز در مورد خاص بودن این تون فرنگی بشنوی خب مشخصه که توهم وقتی اون توت فرنگی رو میخوری فکر میکنی متفاوته نه چون میخوایی خودت رو گول بزنی یا ادا در بیاری نه واقعا برای تو متفاوته مثل همون لباسی
من با اون لباسی که ورزشی بود جاهای خیلی رسمی هم میرفتم و نه تنها خجالت نمیکشیدم که با لباس ورزشی رفتم جای رسمی بلکه احساس غرور هم از اینکه من لباس اصل پوشیدم داشتم
هر بار که اینا رو میشنوم میگم خداروشکر که من اینستا ندارم وگرنه مثل بقیه بودم
یاد یه آیه از قرآن افتادم که میگه
هرگاه شنیدید که آیات خداوند مورد کفر و مسخره شدن قرار میگیرد پس با آنان همنشینی نکنید تا به سخن دیگر مشغول شوند وگرنه شماهم مانند آنان خواهی بود (140 نسا)
نمیاد بگه بابا شما که مومن هستین و محمد که پیامبره و دیگه شما که تحت تاثیر این حرفا قرار نمیگیرین
چون خداوند میدونه ذهن چطوری کار میکنه میاد میگه اگه اون ورودی تو ذهن توهم بره توهم مثل اونا میشیا
تنها تفاوت محمد با بقیه ورودی هایی بود که به ذهنش میداد ، اون چهل روز درسالی که میرفت فار حرا
ته ذهن همه ما انگار دوست داریم که فکر کنیم که نه ما فرق میکنیم و این خیلیییییییییی مهمه که بدونم من هیچ فرقی نمیکنم این خیلی مهمه
یادمه یه روزی یه مکالمه ای با یه دوستی داشتم در همین مورد
اون دوستم چون فکر میکنه با بقیه فرق میکنه و برای اون دنیا قراره یه طور دیگه ای کار کنه هیچ وقت تصمیم به تغییر نمیگره و منتظره دنیا تغییر کنه چون فکر میکنه فرق میکنه چون فکر میکنه که اون با اینکه همون کاری رو میکنه که بقیه میکنن ولی اون نتیجه متفاوت میگیره چون اون خاصه
خیلیییییییی باور خطرناکیه باور خاص بود
مثل اینه که تو فکر کنی پلاک ماشین من خاصه و تموم چراغ قرمزا رو رد کنی درحالی که پلاکت خاص نیست و تو فقط اینطوری فکر میکنی و هر بار با یه لبخند به دوربین با حس غرور خاص بودن از چراغ رد میشی به فکر اینکه من که جریمه نمیشم و اما نتیجه قبض سنگینیه که میاد در خونت و بعد اعتراز میکنی به پلیس که چرا دوربین ها خاص بودن پلاک تورو متوجه نشدن چون نمیخوایی بپذیری که تو با بقیه هیچ فرقی نمیکنی و توهم جریمه میشی اگه از چراغ قرمز رد بشی
این مسئله منم هست
گاهی اوقات به خودم میگم دیگه خیلی خوب روی خودم کار کردم و دیگه به این راحتیا حرفای بقیه روی کن تاثیر نداره ولی در عمل میبینم چرا تاثیر داره و من فقط فکر میکنم که اینطوری نیست چون فکر میکنم من فرق میکنم
در واقع به نظرم علت اینکه من یه مدتی نتیجه عالی میگیرم و بعد برمیگردیم عقب اینه که فکر میکنیم ما دیگه فرق کردیم ، چون چند وقت جریمه نشدیم فکر میکنیم پلاکمون خاص شده که جریمه نمیشیم درحالی که جریمه نمیشیم چون چراغ قرمز رو رد نمیکنیم به همین راحتی
این مثالای خداوند بود و پاسخ به مسئله ای هست که دیشب برای من پیش اومد
خدایا شکرت که هدایتم کردی
یادمه عید سال پیش بود که من حدود 3 ماه بو که سیگارو ترک کرده بودم و با یه فردی رفتم توی رابطه که سیگار میکشید با این توهم که من مثل اون نخواهم شد و خودم رو کنترل میکنم پایان ماجرا این شد که پا به پاش سیگار میکشیدم
واقعا این توهم من فرق میکنم رو اگه من بزارم کنار خیلی تصمیمات جدیدی خواهم گرفت
وقتی مطمئن باشم فرقی نمیکنم دیگه توی هر جمعی نمیرم ، وقتی بدونم فرقی نمیکنم توی شبکه اجتماعی نمیرم ، فیلمای چرت نمیبینم
چون اگه من کارایی رو میکنم که بقیه میکنن نتایجی رو خواهم گرفت که بقیه دارن میگیرن
میتونم بگم همه اونایی که معتاد شدن فکر میکردن که نه اونا اگه بکشن معتاد نمیشن چون اگه مطمئن بودن معتاد میشن هیچ وقت انجامش نمیدادن
تمام افرادی که سیگار میکشن قبول نمیکنن سرطان میگیرن چون فکر میکنن فرق دارن و اونا سرطان نمیگیرن و من اونجایی سیگارو گذاشتم کنار که فهمیدم من فرقی ندارم اگه بکشم منم مثل بقیه میشم
این خیلیییییییییییی باور مهمیه که بدونم من فرقی با بقیه ندارم
تنها تفاوت من وردی هام هست با بقیه
ورودی هایی که دیفالت هارو میسازه که همون بخش نا خودآگاه ذهن هستن
من توی بسکتبالم به یه مسئله ای برخورده بودم و اون این بود که توی تمرین واقعا فوق العاده بودم و اگه بخوام از صد نمره بدم 70 یا 80 ولی توی مسابقه 10 یا 20
و برام سوال بود که خدایا داستان چیه ، من که مهارت هامو و توانایی هامو جا نمیزارم پشت در باشگاه برای مسابقه و این کارا رو من بلدم چرا من توی مسابقه نمیتونم انجامش بدم
و بعد هدایت شدم به فایل های یه بنده خدایی توی یوتیوب که دقیقا داشت پاسخ میداد این مسئله رو
ما وقتی توی کاری هستیم که بشدت درگیر میکنه ذهن رو و عملا نمیتونیم فکر کنیم ذهن میره سراغ دیفالت ها یا همون باور ها یا همون بخش نا خودآگاهش و کارایی رو انجام میده که مطابقت داشته باشه با اون
مثلا من با اینکه چندین ماه واقعا کل زندگیم رو گذاشتم و تمرین کردم و مهارت شوتم رو هم خیلی تقویت کردم و واقعا خوب شوت میزنم نسبت به رده ای که بازی میکنم
ولی من سال ها پیش وقتی کوچیک بودم چون خوب شوت نمیزدم مربیمون میگفت تو توی بازی شوت نزن و اگه شوت میزدم کلی داد و بیداد میکرد
و این شد دیفالت ذهن من و الان که خوب شوت میزنم و مربی نیست که بهم بگه شوت نزن توی بازی دقیقا حسش اینطوریه که یه چیزی جلوی منو میگیره برای شوت زدن
یا مثلا پیش میومد قبلا که یه بازی رو با اختلاف خییلیی خوب بازی میکردم مثلا 20 امتیاز میوردم ولی به طور معمول فرضا دو امتیاز میوردم توی بقیه بازی ها
بعد الان که فکر میکنم میگم اقا این مهدی که 20 امتیاز اورده با اونی 2 امتیاز اورده مهارت هاشون یکسان بوده پس داستان چیه
اگه من پتانسیل 20 امتیاز اوردن رو دارم پس چرا نمیتونم همیشه 20 امتیاز بیارم
مسئله توی بخش ناخودآگاه ذهنه که نمیگذاره از لیمیت هایی که درست کرده خارج بشه
چون براش ترسناکه که منی که تاحالا شوت نزدم و هر بار که شوت میزدم سرزنش مربی رو به همراه داشته الان بخوام شوت بزنم و تا وقتی اون ذهنیت تغییر نکنه مهم نیست من چقدر شوت زدن رو تمرین میکنم
مهم اینه که نتیجه اینه که اصن شوتی نمیزنم که بخوام گل بشه یا نشه
اینه داستان باورها
و من از این به بعد توی این موضوع سعی دارم که این دیفالت رو برای خودم بگذرام که
بازی فرصتی هست برای تمرین مهارت هام در شرایط مسابقه
فرصتی هست برای به چالش کشیدن مهارت هایی که تمرین کردم
استاد به نظرم یه مسئله ای که هست که الان دارم بهتر درکش میکنم اینه که من خوب متوجه نمیشدم باور چیه انگار درکش نمیکردم با اینکه شما بار ها توضیح داده بودین اما با این اتفاقات و درک اینکه باور همون دیفالت و بخش ناخودآگاه ذهنه احساس میکنم بعد از این سه سالی که با شما هستم خیلی بهتر دارم ماجرا رو درک میکنم
الان دارم تازه انگار درک میکنم اهمیت باور هارو
بنام خدای زیبایی ها.خدای تغییرات قشنگ.خدای خالق فصل ها.
سلام به استادعزیزوهمه ی دوستان خوبم دراین مسیر زیبا.
قبل ازهرچیز تبریک میگم سال جدید.نوشدن فصل ها.زیباشدن زمین . وباطراوت شدن هوا.امیدوارم سال جدید سالی سراسر تغییرات عالی درهمه ی زمینه های زندگی برامون باشه.
وقتی توجه میکنم به اینکه تغییرات باورهامون وکانون توجهمون که چطورمیتونه تموم امور زندگیمون روتغییربده واقعا شگفت زده میشم.
هروقت توجه میکنم که چه دیدگاهی درمورد اتفاقات زندگی دارم اینقدرسریع جواب میده که فقط بایدبگم هزار الله اکبر.
هرموقع لباس جدیدمیدوزم اگه خودم بااون لباس حال کنم وازش خوشم بیاد اکثرمشتریامیان ودست میزارن رواون لباس ومیگن چقد قشنگ وبرعکس هرلباسی که موقع دوختش ازش خوشم نیاد مشتری هم روش کلی ایراد میزاره اگه یه روز ازاول صبح حالم خوب باشه تاشب همه چی خوب پیش میره اتفاقات خوب میفته یعنی ازبس به خودم گفتم روزی که خوب شروع شه تا شب اتفاقات خوب میفته.درمورد همه چی همینه.
اگه مشتری که میادباخودم بگم این ادم درستیه واقعا رفتارش نشون میده هم باورمنو واگه توذهنم بیاد اون جوری که من میخوام نیست واقعا بامن همون رفتاری روداره که من توذهنم ساختم.
ممنونم ازاستاد که مدام با چیزی که اصلا فکرشونمیکنیم قانون رویاداوری میکنن.
واقعا اگه بخوایم توتک تک مسایل زندگی خوردبشیم ردپای قانون رومیبینیم.
ازخدامیخوام که درسال جدید چشم هام بصیرت بده تاجهان رواون جوری که خدا میخواد ببینم .ممنونم ازاستاد عزیز وهمه ی شما دوستان عزیز.