اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد عزیز ازتون ممنونم که این آگاهی های ناب رو با ما به اشتراک میگذارید.
چند مثال در خصوص داشتن پیش فرض های ذهنی دارم :
قرار بود در اداره یک دوره برگزار بکنیم و نیاز بود تا از یک اداره دیگه مجوز برگزاری بگیریم، رئیس من که مسئول کسب مجوز و رایزنی با اون اداره هست طی تعاملات قبلی که با مسئول مجوز اون اداره داشته رابطه خوبی با اون طرف نداشت و لذا به من گفت که من نمیتونم برم با اون طرف صحبت بکنم چون قطعا جواب منفی بهم میده و گفت که من برم برای صحبت ، من هم گفتم باشه و بهش گفتم قطعا موافقت اون فرد رو خواهم گرفت؛ من اون طرف رو تا اون رو روز ندیده بودم خلاصه راه افتادم و تو مسیر با حس خوب و مثبت فکر میکردم که اون مسئول مربوطه من رو گرم تحویل می گیره و با روی باز خواسته های من رو تمام و کمال قبول میکنه و تجسم میکردم که کارم اوکی شده؛ رفتم داخل اون اداره مربوطه و رفتم اتاقش ولی اون فرد نبود ولی یک کارشناس اونجا بود که من رو میشناخت و شروع کردیم به خوش و بش کردن و برام نسکافه آماده کرد و تو همین حین بود که اون فرد مورد نظر اومد داخل؛ اون فرد کارشناس من رو به مسئولش معرفی کرد و ازم تعریف کرد و من با اون مسئول ادامه دادم و یک مقداری که باهم صحبت کردیم رابطه گرم و خوبی شکل گرفت و از طرفی متوجه شدم که برادرم باهاشون همکاری داره و خلاصه به من حس خوبی پیدا کرده بود؛ بعد من در مورد دوره ای که میخاهیم برگزار بکنیم و خواسته هایی که دارم صحبت کردم و اون هم با کمال رضایت همه شرایط و خواسته همه رو قبول کرد و گفت هر جوری که دوست دارید انجام بدید ؛ در آخر کار من هم ازش تشکر کردم و برگشتم اداره و رفتم پیش رئیسم و گفتم قضیه حل شد و رئیسم بهم گفت پس فلان چیز و چی گفت ؛ گفتم اونم حله؛ گفت پس فلان چیز رو چیکار کنیم ؛ گفتم اونم حله و خلاصه رئیسم مونده بود که چطور من اینکار رو انجام دادم.
این مثالی بود که به ذهنم اومد.
ممنون از استاد گرامی و خانم شایسته مهربان و دوستان گلم.
من یادمه همین دو سه سال پیش با داداشم و شریکش کار میکردم این 2 تا شریک تو کسب و کار خودشان یه چند تا باور عجیبی داشتن
اولیش این بود که میشستن باهم مشروب میخوردن و میگفتن هر موقع مشروب میخوریم مشتری از در و دیوار میریزه و برعکس هر موقع یه ادم خیلی مذهبی میومد میگفتن بازارمون بسته شد چون من باهاشون کار میکردم دقیقا این باورها براشون جواب بود یعنی اینا مشروب میخوردن انقدر مشتری میومد که من تعجب میکردم خداروشکر من اون موقع با استاد آشنا شدم اینو باور نکردم
دومین مورد این بود که باور داشتن مشتری مثل پشکل ریخته یکی میاد به ما سود میده میره بعدی میاد یعنی همیشه من میگفتم هوای مشتری رو داشته باشید میگفتن ما نگران نیستیم مشتری بره چون بره یکی بهترش میاد این باور هم عجیب جواب میداد چون انگار همه دس به دست هم داده بودن به اینا خیر بدن یکی میومد بعد مثلا ناراضی بود ازشون دفه بعد نمیخرید یکی دیگه میومد چند برابر قبلی گرونتر میخرید
من تو زندگی خودم هم مورد زیاد دارم ولی از وقتی با استاد هستم همیشه میگم چه باوری به من کمک میکنه حالا مهم نیست چی باشه وقتی یه باوری به من کمک کنه قبول میکنم مثلا وقتی همه چی باوره چرا من بگم وقتی مشروب میخورم بازارم باز میشه که به بدنم هم ضربه بزنم مثلا میگم من هر لحظه به پول فکر کنم مشتری میاد برام این باور بهتره یا مثلا من هر روزی صب شکرگزاری کنم به نحو عجیبی مشتریهام زیاد میشن
من به این نتیجه رسیدم اولا به باورهای قبلی شک کنم بعدشم هر چیزی که به من کمک میکنه قبول کنم چون قانون اینه به قول استاد واضح تر از این مثالها که هممون زدیم تو کامنتها
خب وقتی به اهمیت باورها پی بردیم بیایم باورهایی رو قبول کنم که به من کمک میکنه
امیدوارم که سال جدید را پرانرژی و شاد شروع کرده باشین
باورهایی در مورد خداوند، امیدوارم باورهای توحیدی درقلبمون و ذهنمون حک بشه
خداوند به عنوان نیروی مطلقی که این جهان را خلق کرده و هدایت می کند.
زیرا طبق قانون خداوند، تو همانطور که خداوند را در ذهنت میسازی، ویژگیهای این نیرو در تجربهی زندگیات ظاهر میشود.
اگر خداوند را حامی خودت میبینی، خداوند به عنوان حامی و کارساز تو در زندگیات ظاهر میشود.
اگر باور کنی خداوند—بهعنوان نیرویی که تمام جهان را مدیریت میکند—بیشتر از تو میخواهد که در خوشبختی زندگی کنی؛اگر باور کنی خداوند برایت آسانی میخواهد نه سختی؛اگر باور کنی خداوند حامی و کارساز توست،
دیگر ترسی از ورود به مسیر تحقق خواسته ات نداری، دیگر تمرکزت بر موانع مسیر خواستهات نخواهد بود، چون این باور در تو شکل گرفته که: «خداوند بیشتر از من میخواهد که پیشرفت کنم، و در این مسیر، پشت من است و حمایتم میکند.»
تو فقط این مسیر را ادامه بده. من هرچه بخواهی، به تو میبخشم. آنقدر نعمت به تو میبخشم که نتوانی بشماری؛ آنقدر نعمت میدهم تا راضی شوی… فقط ادامه بده.»
کیست وفادارتر از خداوند به عهد خویش؟»
اساس این باورهای مرجع، توحید است
توحید میگه تمام قدرت دست من و خدای منه و هیچ عامل بیرونی دیگه ای در زندگی من دخیل نیست
رحمت خدا برای من بی نهایته
خدا روزی رسان من هست
خدای من خدایی که نشدنها را تبدیل به شدنها مینماید
خدای من کار نمیکنه شاهکار میکنه
خدای من عاشقانه من دوست داره
دربهای رحمت خدا برای من بی نهایته
خدا دربهای رحمتش به روی من باز کرده
خدابه اسونی راحتی کارام انجام میده
من معشوقه خدا هستم
-خداوند در هر لحظه همراه من است-خداوند همواره هدایتم میکند-خداوند دوستم داره-خداوند بهترین شرایط رو برام میخواهد
خداوند مرا به تمام خواسته هایم میرساند-خداوند در هر شرایط در هر اتفاق همراه منه و کمکم میکند
خدا همیشه همراه منه . خدا هر لحظه من رو هدایت میکنه . خدا مهربانه . خدا خواستار شاد بودن منه . خدا حمایت میکنه . من به خدا ایمان دارم . من در پناه الله یکتا زندگی میکنم . من امور زندگیم رو به خدا می سپارم تا به بهترین نحو برام انجام بده ؛ خدا یار و یاور همه ی انسانهاست . من نزد خداوند محبوب هستم . خداوند عاشقانه من رو دوست داره ؛ خداوند بینهایت قدرت داره . خداوند دوست داره من موفق و ثروتمند باشم. من به خداوند توکل میکنم . خداوند با منه . خداوند همیشه و همه جا هست . خداوند برترین قدرت دو عالمه . خداوند تنها نیروی خیر جهانه . خداوند در درون من است
خداوند با من حرکت میکند و هر جا لازم باشد به کمک من می آید
-خداوند در هر لحظه همراه من است
-خداوند همواره هدایتم میکند–خداوند بهترین شرایط رو برام میخواه
-خداوند مرا به تمام خواسته هایم میرساند
-خداوند در هر شرایط در هر اتفاق همراه منه و کمکم میکند
بسم الله الرحمن الرحیم
قل هوالله احد ،الله الصمد،لم یلد و لم یولد، و لم یکن له کفوا احد
بگو خداوند یکتاست2- خدا بی نیاز است3- نه زاییده و نه زاییده شده ( فرزند ندارد و فرزند کسی نیست)4- هیچ کس همتای او نیست
در قرآن خیلی قشنگ یکتایی خدا را بیان کرده هست و عظمت و قدرت خداوند را نشون داده است
خداوندا قلبم را آرامش ده و یاریم ده از مسیر لذت ببرم و احساس خوب داشته باشم
خداوندا دوستت دارم و عاشقتم هستم و ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین م
استاد وقتی که این فایل برای دومین بار گوش دادم یه باور محدود کننده ی در خودم پیدا کردم که بر میگرده به خیلی وقت پیش که ناخودآگاه در اکثر تصمیمات من داره اجرا میشه و اونم اینه که من بخاطر تصمیمات اشتباهی که گرفتم این فرصت دیگه تموم شده شاید در زندگی دیگری جبران کنم واین باور باعث شده من نتونم زیاد جدی باشم در تصمیمات
انگیزه ام را از دست میدم و اون شور و شوق اول کار را ندارم
همیشه یه حس سرزنش در وجودم دارم که هیچ وقت بهش توجه نمیکردم .اینم برمیگرده به دوران کودکی که احساس گناه را در وجودم کاشتن
حس بی ارزشی که در تمام نکردن کارها
احساس گناه و بی ارزشی که بعد یک شکست و یا یک ناامیدی در وجودم شکل میگیره.
استاد به خیر و برکت این دوره جدید که وقتی میخوام خودمو در مومنتوم مثبت نگه دارم مثل اینکه اون ناخالصی ها میاد بالا که بفهمم کجای کارم ایراد دارم و این همون در مدار درست قرار گرفتن هستش ؛اون حرفی را که باید بشنوم میشنوم و اون باوری اشتباهی که سالهاست با منه میتونم پیدا کنم
شما یه مثال خوب زدید بعضی از ما عادت کردیم به این وضعیت مثل اینکه اعصاب دستمون از حس افتاده و اون سوزش را احساس نمیکنیم که دستمون داره روی آتیش میسوزه .
منم بخاطر همین باور که ناخودآگاه اجرا میشه زود خودمو کنار میکشیدم میگفتم خوب از من گذشت یا من لایق نیستم
همین باور باعث شده تا نتونم زندگی عالی برای خودم تجسم کنم اصلا تجسم کردن برام سخته
این باور باعث شده که در مواقع سخت نتونم به خالق بودنم اطمینان کنم
ولی همه این ها در دوره هم جهت با جریان خدا برام باور پذیر میشه که من هستم باید خودم را با این جریان خداوند هماهنگ کنم تا بتوانم خلق کنم
هماهنگی با جریان خدا یعنی توکل یعنی امید یعنی مومنتوم مثبت را ادامه دادن یعنی همواره در مسیر خوب بودن و نه سرزنش خود و نه احساس گناه
خداوند بخشنده و مهربان هستش و این همواره هستش و ما خودمان با احساس گناه از این جریان دور میشویم
رفتم یه رستوران لاکچری سلف سرویس با انواع غذاها و دسرها و نوشیدنی ها در همون ابتدای مهمانی زدم یه بشقاب شکستم و با اینکه میزبان گفت فدای سرت ولی من همچنان تا آخر مهمانی خودم را سرزنش کردن و آن همه غذاهای لذیذ را برای خودم زهرمار کردم که فقط یه بشقاب شکستم
این مثال من و خیلی از ما ها هستش که زندگی را فقط در گذشته زندگی میکنیم و زیبایی ها را نمیبینیم
قطعا استاد باورهای خوب من به خداوند کمک بسیار بسیار زیادی در زندگیم برای من بوده میخوام چندتا باور و ذهنیت خوب رو که به کمک شما تونستم در مورد خداوند ایجاد کنم براتون بگم:
خداوند هدایت می کند: اینکه هر لحظه دارم توسط تنها قدرت جهان که صاحب همه چیز است و از همه چیز آگاه است هدایت میشم چقدر خیال من رو هر لحظه راحت میکنه که در زمان مناسب در مکان مناسب هستم. چقدر به من این اجازه رو میده که نخوام در اول مسیر به کل مسیر فکر کنم بلکه فقط قدم بعدی رو بخوام بردارم و باور داشته باشم که خداوند قدم به قدم من رو هدایت می کنه.
خداوند بیشتر از من میخواهد که پیشرفت کنم و به خواسته هام برسم: اینکه بدونی که تنها قدرت موجود در جهان پشتته ، حواسش بهت هست کمکت میکنه و حمایتت می کنه این احساس رو بهت میده که هیچکس تو دنیا نمیتونه جلوت رو بگیره و تازه همه دنیا هم با هم متحد شدن که کمکت کنن که تو به خواسته ت برسی
خداوند برای من راحتی و آسانی میخواد: اینکه خداوند نیازی به زجر کشیدن من نداره( توی قرآن هم هست که فرموده خداوند نمیخواهد شما را در سختی قرار دهد) بلکه اگر من ذهنیتم رو درست کرده باشم به آسان ترین مسیرها هدایت میشم و خداوند هم میخواد که من باورش کنم که اون میتونه من رو براحتی و آسانی به هرچیزی که ازش میخوام برسونه.
استاد جان در خصوص تاثیر ذهنیت بد و خوب خدمتتون عرض کنم که در دهات پدری ما یک نانوایی وجود دارد. در کنار روستای پدری ما دو روستای دیگر وجود دارد و هرکدامشان یک نانوای دارد. جالب است تمامی مردم دهات ما برای خرید نان، نانوایی خود ده را قبول ندارند و به نانوایی روستاهای مجاور میروند، و مردم دهات های اطراف هم برای خرید نان به دهات ما میایند. جالب است که وقتی من نان دهات خودمان را تست میکردم (البته قبل دوره قانون سلامتی) کیفیت نان دهات خودمان خیلی عالی بود ولی ان زمان نمیدانستم که چرا مردم نانوایی دهات خودمان را اصلا قبول ندارند.
در رابطه با ذهنیت در مورد خداوند، باور و ارتباط و دیدگاه در مورد او بنده ایتاد تجربه جالبی دارم که میخواهم انرا با شما به اشتراک بگزارم. اوایل سال 93 بنده یک نوجوان 17 ساله بودم و توسط یک روحانی که خیلی ایشان را قبول داشتیم، به جلسات مذهبی و خداشناسی ایشان دعوت شدیم.چند جلسه ای که رفتم به یکباره عشقی از شناخت خدا و میل رسیدن به او در دلم و تصمیم گرفتم که راه رسیدن به خدا و شناخت معرفت او را طی کنم. بنابر این تصمیم گرفتم که جلسات و مباحث ایشان و کتاب های معرفی شده و اگاهی ها را وحی منزل و جدی بگیرم و دنبال کنم. خب از کودکی به صورت مکرر شنیده بودیم که عارفان خداپرست همگیرند و زاهدند و از تمایلات دنیوی دور هستند و عرفان بالایی دارند. بنابر این پیش خودمان باور داشتیم که این دیگر درست است و خدا و مسیر رسیدنش همین است، مسیری که به ان سیر و سلوک میگفتند. ما هم به باور اشتباه اشتباه که این مسیر درست است وارد این مسیر شدم و به مثال ماشینی که در مسیری با تمام سرعت بگازی،ما جدی گرفتیم و دنباله روی ان مطالب اشتباه شدیم و به اصطلاح وارد سیر و سلوک شدیم. استاد متاسفانه کمکم ان دیدگاه های اشتباه بعد از گذشت چند ماه به ذهنم تزریق شد (در ادامه انها را لیست خواهم کرد) و نتایج خود را نشان داد. کمک هی پاسخ های جهان با من عوض شد، کمکم باور بی ارزشی تزریق ذهن شد و و در رابطه با نزدیکترین افراد زندگیم میدیدم که برای من ارزش قائل نمیشوند و بی احترامی میکنند و رفتارشان به نسبت سال گذشته چقدر عوض شده و بد و حال بهم زن شده ولی خب چون قانون را نمیدانستم هی صبر را پیشه میکردم. کمکم زندگی شروع کرد به بلا سر من اوردن و اتفاقات ناگوار و تلخ و ناراحت کننده برای من رخ دادن و من فکر میکردم خب این درست است چون که در مسیر خداوند هستی و این بلاها نشانه در مسیر او بودن است و وقتی به خداوند نزدیکتر شوی، بیشتر بلا و مصیبت سرت میآید و تا مقرب خداوند شوی(این موردی خاصی بود که همواره در جلسات مذهبی خدا شناسی گفته میشد). زدگی ام در عرض 6 ماه تبدیل شده بود به یک جهنم که اصلا احساس شادی نداشتم و حالم هیچ زمانی خوب نبود و از درون احساسات نا امیدی نسبت به خدا، بی ارزشی، احساس گناه شدید، احساس ترس ناراحتی و عقوبت خدا،یاور ندیدن او داشتم. تازه در کنار این ها کتابهایی از شرح سخنان و زندگینامه به اصطلاح زاهدان و عرفای بزرگ که به خدا رسیده بودند به زعم خودشان و مقام عرفانی بالانی از نظر انان داشتند، به من داده بودند بخوانم و الگو برداری کنم. وا استاد چقدر باور اشغال و مضخرف و دیدگاه اشتباه توی اون کتاب ها بود و ما انرا باور کردیم و پذیرفتیم فقط به این خاطر که فکر میکردیم انان به خدا رسیده اند و خیلی نزدیک تر از ما هستند و قدرت چشم بزرخی دارند یا طی الارض و با معصومین و ائمه در ارتباط هستند، پس چون این ویژگی ها را دارند من نیز باید ازشان پیروی کنم. چون انان بندگان مخلص هستند و خدا را هر طور که انان توصیف کنند درست است چون به خدا رسیده اند.
باور هایی که استاد در ذهنم توسط جلسات و کتاب ها در طول 5/1 سال تزریق شده بود؛ اینها بودند:
– دنیا یک عروس زیبای هزار داماده هست که هر کس به سمت ان رفته به تباهی و نابودی و دوری از خدا کشیده خواهد شد.
– ان کسانی که ثروت را انتخاب کرده اند و راحتی و اسانی را دوست دارند، در مسیر رسیدن و قرب الهی هیچ فایده ای ندارند چرا که ادم باید برای رسیدن به خدا از همه چیزش بگذرد و دل بکند و سختی و زجر و بدبختی ببیند به مقرب درگاه خدا شود.
– به ائمه و حضرات توسل کنید تا زندگی شما راحت شود و به خدا برسید و در دنیا و اخرت خیر و گشایش در امور ببینید. همچنین بوسیله اذکار
– خواسته ها و ارزوها های دنیایی انسان را از خداوند و رسیدن به او باز میدارد و شوق او را در دل کم میکند.
– خداوند برای ما سختی،عذاب، درد و رنج،غم و ناراحتی، فقر و کمبود و نرسیدن به خواسته ها را میخواهد و این برای ما خوب است
– هر چه به خداوند نزدیکتر شوی، سختی ات بیشتر میشود
– اگر در دلت چیزی از خدا بخواهی ،ان خواسته باعث میشود که جای محبت خدا را در دلت بگیرد و نفس در کمین است و بوسیله همین از خدا دور میشوی، چون دل یک ائینه هست و باید نباید هیچ نقشی به جز نقش خدا بر روی ان ببندد. به همین دلیل تو باید قانع باشی و نباید خواسته ای داشته باشی
– خداوند و اهل بیتش میتوانند در زندگی ما تاثیر داشته باشند و ماررا شفاعت کنند، به همین دلیل ما باید دل اهل بیت را با اعمالمان شاد کنیم
– خداوند میخواهد که ما فقیر باشیم
– به جای درخواست از خداوند از ائمه بخواه
– زندگی دارای بلا و مصیبت است و خود به خود در زندگیت بروز پیدا میکند و تو باید صبور باشی
– ممکن است خداوند خواسته ای را به صلاح خودش به تو ندهد
– ورود نعمت و ثروت چیزی نیست که تحت کنترل من باشد
– خداوند در بالای کوه است و بعضی ها خیلی به او نزدیکند و بعضی ها دور و همه دسترسی یکسان ندارند
– اصلا خدا و ثروت دفع کننده همدیگر هستند، اصلا در کنار یکدیگر نمیگنجند
– سرگرم زرق و برق دنیا نشو، تو را از خدا باز میدارد
– تو باید در رنگی نماز اول وقت بخوانی،دعا و توسل کنی تا در کارهایت موفق شوی
– اگر گناه کنی خداوند همچون انسان از دست تو ناراحت میشود و تو را نمیبخشد و مجازاتت میکند و دیگر دعاهایت را اجابت نیکند
– ایثار و از خود گذشتگی و غصه خوردن برای فقیران و مسئولیت انان به عهده ماست چرا که گناه است ما سیر باشیم و انان گرسنه
– مسیر رسیدن و شناخت پروردگار یک مسیر بسیار سخت و دور از دسترس و پیچیده است و هرچه جلوتر میروی، سخت تر میشود و مصیبت ها بیشتر میشود.باور کردن سیستم پاداش و مجازات،ثواب و گناه،اخلاص اعمال فقط در راه خدا و برای او و اگر برای او کارنکنیم و تنها برای خودمان باشد، در ان دنیا موقع حسابرسی خداوند اعمال پذیرفته نخواهد شد چرا فلانی در مکاشفاتش انرا دیده بود که خداوند قبول نمیکند
– خداوند ان کسی را که دوست دارد سختی و رنج میدهد، ان کسی راکه دوست ندارد ثروت و نعمت میدهد سرش به ان گرم شده و یاد خدا را فراموش کند.
و خب استاد خودتان واقفید که این باورها چه تاثیری در زندگی داشته و چه خرابی هایی به بار میاورد. دقیقا بعد از 9 ماه من یک زندگی اشفته داشتم.اصلا احساس شادی و لذت نداشتم و همیشه خودم بی ارزش میدیدم،بی احترامی میدیم، احساس ترس و گناه داشتم از خداوند،فکر میکردم اگر فلان کار را انجام دهم خداوند از من مایوسس میشود و برای همین دوباره احساس گناه بیشتری میکردم. به جای اینکه ارتباط قشنگی داشته باشم مرتب حالم بدتر میشد و بلا سرم میامد و کارها به درستی پیش نمیرفت. تا اینکه به یک تضاد و یک اتفاق به ظاهر بد برخوردم که گویا پس گردنی جهان بود از اینکه من دارم مسیر را اشتباه میروم. خب بعد از ان اتفاق و بازخوردش، من کلا ان مسیر سیر و سلوک را کنار گزاشتم. کمک حالم بهتر شد،روابط کمی بهتر شد و کارها کند ولی با نتایج بهتر پیش میرفتند. تا اینکه بواسطه شنیدن ویس های تان در تلگرام، با شما اشنا شدم و بعد به عضویت سایت تان در امدم. اولش استاد با شنیدن دیدگاه هایتان در مورد توحید و خداوند ذهنم مقاومت داشت و سعی میکرد از باورهای قبلی پیروی کند ولی کمکم به خاطر نتیجه گرفتن از بحث قانون فرکانس و بوجود امدن کل اتفاقات و تجربیات زندگی بواسطه کانون توجه مان، مقاومت ها برداشته شد و طبق همان فرمولی که شما گفته بودید،به مطالعه ایه های قران پرداختم.
استاد نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم.به خاطر اموزش قانون،به خاطر اینکه قدرت دست خودمونه فارق از شرایط بیرونی، به خاطر یاد دادن فراوانی،به خاطر موفقیت ها و نعمت های که به زندگی ام امد، به خاطر توحید و سپاگزاری که به ما یاد دادید،به خاطر یاد دادن نوع دیدگاه ارتباط فرکانسی با الله یکتا و دسترسی همه به یک اندازه به او،به خاطر دیدگاه های عال و شاد راجب به خداوند و نگاه سیستمی بودن به پروردگار که به ما اموزش دادید و باعث نجات زندگی ام و سرفرازی من شدید استاد. بی نهایت از شما سپاسگزارم.
و در پایان چونکه ترمزهای ذهنی ام را گفتم،میخواهم در مورد منطق های رد کردن ان که توسط دوره بسیار عالی کشف قوانین زندگی یاد گرفتم، بنویسم،
– اینکه خداوند به یک اندازه در دسترس هم است و ارتباط با او یک ارتباط فرکانسی _احساسی است، نه یک ارتباطی به مانند بالا رفتن از قله کوه
– خداوند برای نعمت،ثروت،سعادت،خوشبختی،فزونی میخواهد. چرا که در قران گفته هرگاه پیامبران دچار سختی میشدند و به ما رو میکردند، ما به انان کمک کردیم و دستگیری مردیم و از فضل و رحمت خود به انان بخشیدم
– خداوندی که وعده مغفرت و ثروت و نعمت میدهد و خودش را رحمان و رحیم،صاحب فضل عظیم و روزی دهنده بی حساب میخواند
– خداوندی که وعده ثروت میدهد در قران و فقر را شیطانی میداند
– خداوندی که گفته ما برای شما خیر و اسانی میخواهیم
– خداوندی که وقتی از سلیمان و ابراهیم که پیام اوران او بودند، یاد میکند؛ میگوید ما به انا نعمت و جایگاهی نیکو در دنیا به انها دادیم پس خدابرای ما ثروت و موفقیت میخواهد
– در زندگی خودم نیز دیدم انجا که نعمتی وارد زندگی ام شده،بیشتر خوشحال تر و سپاس گزار بودم و تونستم پیوند قلبی بهتری با خدا داشتخ باشم، انجا فقیر بودم، اصلا نتوانستم روی خدا تمرکز کنم
– دیدم اثری که ثروت بر جای میگذارد،ابادانی است،تواضع،رشد،خیر بودن است-دیدم اثری که فقر بر جای میگذارد دزدی،رشوه،خیانت،بی ایمانی است
– خداوند هیچگاه سیستم عداب و پاداش به خاطر فلا عمل یا واجبات نگزاشته، بلکه عداب یا خوشبختی به دست خود ماست ، بواسطه فرکانس های ماست. اینکه اگر دستور به انجام ندادن یا دادن کاری در قرآن داده، به خاطر منفعت خودمه نه اینکه اگر انجام ندهم جهنمی شوم و دچار عقوبت شوم یا اینکه ثواب جمع کنم و بهشتی شوم. به مانند دستور قرآن برای نوشتن قرار داد در هنگام معامله و قرض دادن تمامی دستورات نیز تنها برا خود ماست، نه واجبات
و بعد در آخر همیشه استاد در تعجب بودم که چه طور یک نفر که خود را خدا شناس،اهل عالم معنا و مکاشفات، دارای چشم بزرخی و ادراک معنویت خداوند میداند پس متوجه قانون جهان هستی(که همه توسط فرکانس های ما رقم میخورد) نشدند؟ چرا سیستمی بودن و آدم نبودن و احساسی نبودن خداوند را درک نکردند و یک عمر در فقر سپری کردند؟ جوابی که بهم الهام شد این بود آنان به خاطر خاصیت mold بودن جهان آنچه را که باور گرده و پذیرفته بودند میدند و دسترسی به آگاهی های دیگر نداشتند. استاد به خاطر سریال زندگی در بهشت و نمایش سبک زندگیتان سپاسگزارم. در یکی از قسمت ههی این سریال شما چند جمله عالی و منطق بادر ساز مثبت راجب به پول فرمودید. گفتید که من قبلا شوق رسیدن به خواسته های خانه چند اتاقه داشتم ولی الان که به آن رسیدم،گویا پر شدم و دیگر انگیزه تی برایم ندارد و آن ملک ها را در آمریکا فروختم و بعصی ملک های ایرانم را به نزدیکانم واگذار کردم. فرمودید آدم وقتی به خواسته اش میرسد به راحتی میتواند از آن بگذرد چون آن خلا دروتی اش پر شده و دیگر احساس نیازی از درون به آن ندارد. فرمودید اگر خدا الان از من بخواهد پیشش بروم،بدون مقاومتی پیپذیرم.
و من از این قسمت سریال زندگی در بهشت درس گرفتم که راه رسیدن و نزدیکی به خداوند، از طریق ثروت مند شدن و رسیدن به خواسته هاست. یعتی اگر میخواهم به خداوند و آن جایگاه عظیم خلیفه الله برسم،باید ثروتمند شوم، اگر در فقر بمانم و خلا خواسته ای داشته باشم، جای خالی نرسیدن به ام خواسته به من اجازه رشد و رسیدن به خداوند را نمیدهد.
سلام خدمت استاد بی نظیرم استاد عباسمنش عزیزم و مریم جون شایسته ومهربان. استاد قشنگم، اول اینکه عذرخواهم که بعد از پنج سال و نیم شاگردی این اولین کامنتی هست که دارم براتون مینویسم. میخوام بدونین آموزشهای شما اول از همه به من درس توحید و خداشناسی داده و من با شما خداوند رب العالمین روشناختم. بعد اینکه من اصلا آزاده ای که در گذشته بودم رونمیشناسم آموزشها و آگاهیهایی که از شما کسب کردم من رو متحول کرد. چه درس زیبایی در مورد توت فرنگی 19 دلاری دارین میدین به ما. واقعا که همه چیز باور هست اگر بخوام براتون از داستانهام تعریف کنم شاید چندین و چند صفحه بشه. یکی از مهمترین داستانهام مربوط میشه به شش سال پیش که به استانبول مهاجرت کردم. شغل من طراحی و الگوسازی و دوخت لباس هست که سالها در ایران کار کردم و متخصص بودم و به اینجا اومدم. موقع ورود به این کشور همه به من میگفتن تا زبان ترکی استانبولی بلد نباشی محاله که بتونی اونجا کار پیدا کنی چون ترکها اصلا زبان انگلیسی بلد نیستن. من زبان انگلیسی بلد بودم و باورم این بود که کسایی که قراره در استانبول بامن کار کنن حتما زبان انگلیسی میدونن. استاد در این شش سال هر کسیکه مشتری من شده یا ترکی بوده که به زیبایی انگلیسی صحبت میکرده و یا کلا کانادایی، امریکایی و یا اروپایی بوده. و در مورد دستمزد هم من از روز اول دلار درخواست کردم، دور و بریام میگفتن محاله که اینا دلار بپردازن ولی من شش ساله در استانبول زندگی میکنم، به زبان انگلیسی صحبت میکنم و به دلار دستمزد دریافت میکنم. واقعا باور قلبی ما واقعیت ما رو میسازه️
خیلی دوستتون دارم و براتون آرزوی سلامتی و ثروت فراوان دارم ️
-ذهن ما با باور کردن موضوع آن را به صورت واقعی تجربه می کند
-داشتن باور مناسب به ما در تحقق اهدافمان کمک می کند
-داشتن باور نامناسب ما را از تحقق خواسته هایمان دور می کند
-باورها قدرت خلق اتفاقات را دارند
باورهای توحیدی در مورد خداوند:
-باورهای توحیدی مهم ترین عامل تحقق یا عدم تحقق خواسته هاست
-اگر خداوند را جبار و عذاب دهنده بدانیم و باور داشته باشیم خداوند ما را دوست ندارد و از ما روبرگردانده همان را تجربه می کنیم
-اگر خداوند را همواره عاشق خود در حال هدایتمان بدانیم و باور داشته باشیم هرگز ما را به حال خود رها نکرده و خود را هرگز جدا شده از خداوند ندانیم: مشمول هدایت های خداوند شده و همان باور را تجربه می کنیم
-به اندازه ای که باور داریم خداوند ما را هدایت کرده و مشمول دریافت الهامات الهی شده ایم همان اندازه هدایت ها و الهامات الهی را دریافت می کنیم
-اگر باور داریم خداوند به خاطر گناهانمان ما را نمی بخشد ما را غضب کرده و دوست ندارد همان را تجربه می کنیم
-هر تصویری از خداوند در ذهن خود بسازیم همان را تجربه می کنیم
-باورهای توحیدی ما در مورد خداوند بسیار مهم است
-اگر خداوند را همواره حامی خود بدانیم حامی ما خواهد بود
-اگر خود را گناهکار بی ارزش بی لیاقت و دارای جایگاهی پایین بدانیم همان نتایج را دریافت می کنیم
-اگر خداوند را بخشنده توبه پذیر مهربان مغفرت دهنده بدانیم تمام گناهان ما بخشیده شده و خداوند ما را هدایت می کند
-شرایط زندگی ما با داشتن باورهای توحیدی تغییر کرده مشمول هدایت خداوند شده لطف و مغفرت خداوند را دریافت می کنیم
-نگاه و باورهای توحیدی خود را در مورد خداوند تغییر دهیم
-همواره باور داشته باشیم خداوند بیشتر از ما می خواهد ثروتمند سلامت و خوشبخت باشیم
-خداوند تنها نیرویی است که جهان را مدیریت کرده و همواره پشتیبان ماست بنابراین ترس و نگرانی بابت اتفاقات آینده رفتن در دل موقعیت ها و شروع مهارت جدید به هیچ وجه غیر ممکن و ترسناک نیست
-به محض درخواست خداوند ما را هدایت می کند
-خداوند لذت بیشتری از تحقق اهداف ما می برد
-خداوند خواهان پیشرفت بیشتر ماست
-خداوند قدرت بی نهایت دارد
-در روزهای سخت همواره به یاد داشته باشیم خداوند بیشتر از ما خواهان پیشرفتمان است
-خداوند وعده های بسیار خوبی به ما می دهد مانند من به تو ثروت بالغیر الحساب می دهم اما ما آن را بارها و بارها تکرار نکرده و فراموشش می کنیم
-وعده های خداوند را بارها و بارها به خود یاد آوری کنیم
-تکرار وعده های خداوند و باورهای توحیدی در روزهای سخت باعث می شود امید خود را برای تحقق اهداف از دست نداده و با انگیزه مسیر درست را طی کنیم
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-باورهای توحیدی مناسب در ذهن خود ایجاد کرده تا هم جهت با خداوند شویم
-با هم جهت و هماهنگ شدن با خداوند جریانی از نعمت ها و ثروت ها وارد زندگی ما خواهد شد
-باور به وهاب بودن و تخلف ناپذیری خداوند از وعده های خود باعث می شود اهداف ما محقق شوند
-باورهای توحیدی را میلیاردها و میلیون ها بار با خود تکرار کنیم
-کارهای سمت خود را به درستی انجام دهیم خداوند کارهای سمت خود را به درستی انجام می دهد
-وعده ی خداوند تحقق پذیر است هرگز زیر وعده ی خود نمی زند دروغ نمی گویید
-با داشتن باورهای توحیدی به نعمت و ثروت بی نهایت دست میابیم
-وعده ی خداوند حق است
-خداوند به همه ی افراد وعده می دهد
-خداوند وعده ی فزونی فراوانی و مغفرت می دهد
-دعای پیامبران به دلیل باورهای آنها اجابت می شد
-حضرت سلیمان به دلیل باور به وهابیت خداوند مشمول دریافت نعمت های فراوان شد
-خداوند به همه ی ما نعمت فزونی مغفرت و فراوانی می بخشد اما تنها تعداد کمی از افراد چنین باوری دارند
-به اندازه ای که خداوند را در ذهن خود باور کنیم به همان اندازه نتیجه می گیریم
-باورهای محدود کننده درباره ی خداوند را که از طریق دین و مذهب به ما داده شده را تغییر دهیم
-از خود سوال کنیم : چه باوری نسبت به خداوند داریم؟
-اغلب ما فکر می کنیم تنها زمانی لایق دریافت نعمت های خداوند می شویم که زجر و سختی کشیده باشیم
-به محض تغییر باورهای توحیدی در ذهنمان شرایط و نتایج به نفع ما تغییر می کند
-زمانی که در مومنتوم مثبت قرار بگیریم تمام خواسته های ما خود به خود و لاجرم محقق می شود
-تفاوت در ذهنیت افراد نتایجی متفاوت را برای آنها رقم می زند
-باورهای محدود کننده در ذهن ما به قدری قدرتمند است که تغییر آنها نیازمند صرف زمان و انرژی بسیار زیادی است
-بررسی کنیم باورهای مخرب ما از چه افکاری نشات گرفته است
-به باورهای مخرب و نامناسب خود که نتایج بسیار بدی برای ما به همراه داشته است شک کنیم
-برخی باورهای محدود کننده به قدری در ذهنمان تکرار شده اند که تغییر آنها امکان پذیر نیست
-ذهن ما تجربیات زندگی مان را رقم می زند
-حواسمان به شکل گیری باورهای مخرب در ذهنمان باشد
-بررسی کنیم باورهای ما به ما کمک کرده یا ضربه می زند
-دلیل سوء استفاده ی بسیاری از افراد از ما داشتن باورهای نامناسب است
-باورهای محدود کننده زندگی ما را نابود کرده و باورهای قدرتمند کننده به رشد و پیشرفت بیشتر ما می انجامد
-بر روی باورهای خود به شدت کار کنیم
-زمانی که با فرکانس خداوند هم سو و هم جهت شویم مصداق آیه ی ان اقول له کن فیکون می شویم
سلام به همه عزیزان
استاد عزیز ازتون ممنونم که این آگاهی های ناب رو با ما به اشتراک میگذارید.
چند مثال در خصوص داشتن پیش فرض های ذهنی دارم :
قرار بود در اداره یک دوره برگزار بکنیم و نیاز بود تا از یک اداره دیگه مجوز برگزاری بگیریم، رئیس من که مسئول کسب مجوز و رایزنی با اون اداره هست طی تعاملات قبلی که با مسئول مجوز اون اداره داشته رابطه خوبی با اون طرف نداشت و لذا به من گفت که من نمیتونم برم با اون طرف صحبت بکنم چون قطعا جواب منفی بهم میده و گفت که من برم برای صحبت ، من هم گفتم باشه و بهش گفتم قطعا موافقت اون فرد رو خواهم گرفت؛ من اون طرف رو تا اون رو روز ندیده بودم خلاصه راه افتادم و تو مسیر با حس خوب و مثبت فکر میکردم که اون مسئول مربوطه من رو گرم تحویل می گیره و با روی باز خواسته های من رو تمام و کمال قبول میکنه و تجسم میکردم که کارم اوکی شده؛ رفتم داخل اون اداره مربوطه و رفتم اتاقش ولی اون فرد نبود ولی یک کارشناس اونجا بود که من رو میشناخت و شروع کردیم به خوش و بش کردن و برام نسکافه آماده کرد و تو همین حین بود که اون فرد مورد نظر اومد داخل؛ اون فرد کارشناس من رو به مسئولش معرفی کرد و ازم تعریف کرد و من با اون مسئول ادامه دادم و یک مقداری که باهم صحبت کردیم رابطه گرم و خوبی شکل گرفت و از طرفی متوجه شدم که برادرم باهاشون همکاری داره و خلاصه به من حس خوبی پیدا کرده بود؛ بعد من در مورد دوره ای که میخاهیم برگزار بکنیم و خواسته هایی که دارم صحبت کردم و اون هم با کمال رضایت همه شرایط و خواسته همه رو قبول کرد و گفت هر جوری که دوست دارید انجام بدید ؛ در آخر کار من هم ازش تشکر کردم و برگشتم اداره و رفتم پیش رئیسم و گفتم قضیه حل شد و رئیسم بهم گفت پس فلان چیز و چی گفت ؛ گفتم اونم حله؛ گفت پس فلان چیز رو چیکار کنیم ؛ گفتم اونم حله و خلاصه رئیسم مونده بود که چطور من اینکار رو انجام دادم.
این مثالی بود که به ذهنم اومد.
ممنون از استاد گرامی و خانم شایسته مهربان و دوستان گلم.
شاد باشید.
بنام خدا
سلام استادم عزیزم و سلام خانم شایسته گرامی
سلام به همه رفقای نازنینم در این سایت
مثالهایی از تجربیات خودم
من یادمه همین دو سه سال پیش با داداشم و شریکش کار میکردم این 2 تا شریک تو کسب و کار خودشان یه چند تا باور عجیبی داشتن
اولیش این بود که میشستن باهم مشروب میخوردن و میگفتن هر موقع مشروب میخوریم مشتری از در و دیوار میریزه و برعکس هر موقع یه ادم خیلی مذهبی میومد میگفتن بازارمون بسته شد چون من باهاشون کار میکردم دقیقا این باورها براشون جواب بود یعنی اینا مشروب میخوردن انقدر مشتری میومد که من تعجب میکردم خداروشکر من اون موقع با استاد آشنا شدم اینو باور نکردم
دومین مورد این بود که باور داشتن مشتری مثل پشکل ریخته یکی میاد به ما سود میده میره بعدی میاد یعنی همیشه من میگفتم هوای مشتری رو داشته باشید میگفتن ما نگران نیستیم مشتری بره چون بره یکی بهترش میاد این باور هم عجیب جواب میداد چون انگار همه دس به دست هم داده بودن به اینا خیر بدن یکی میومد بعد مثلا ناراضی بود ازشون دفه بعد نمیخرید یکی دیگه میومد چند برابر قبلی گرونتر میخرید
من تو زندگی خودم هم مورد زیاد دارم ولی از وقتی با استاد هستم همیشه میگم چه باوری به من کمک میکنه حالا مهم نیست چی باشه وقتی یه باوری به من کمک کنه قبول میکنم مثلا وقتی همه چی باوره چرا من بگم وقتی مشروب میخورم بازارم باز میشه که به بدنم هم ضربه بزنم مثلا میگم من هر لحظه به پول فکر کنم مشتری میاد برام این باور بهتره یا مثلا من هر روزی صب شکرگزاری کنم به نحو عجیبی مشتریهام زیاد میشن
من به این نتیجه رسیدم اولا به باورهای قبلی شک کنم بعدشم هر چیزی که به من کمک میکنه قبول کنم چون قانون اینه به قول استاد واضح تر از این مثالها که هممون زدیم تو کامنتها
خب وقتی به اهمیت باورها پی بردیم بیایم باورهایی رو قبول کنم که به من کمک میکنه
سپاسگزارم استاد
سلام و درود به همه ی دوستان همراه
امیدوارم که سال جدید را پرانرژی و شاد شروع کرده باشین
باورهایی در مورد خداوند، امیدوارم باورهای توحیدی درقلبمون و ذهنمون حک بشه
خداوند به عنوان نیروی مطلقی که این جهان را خلق کرده و هدایت می کند.
زیرا طبق قانون خداوند، تو همانطور که خداوند را در ذهنت میسازی، ویژگیهای این نیرو در تجربهی زندگیات ظاهر میشود.
اگر خداوند را حامی خودت میبینی، خداوند به عنوان حامی و کارساز تو در زندگیات ظاهر میشود.
اگر باور کنی خداوند—بهعنوان نیرویی که تمام جهان را مدیریت میکند—بیشتر از تو میخواهد که در خوشبختی زندگی کنی؛اگر باور کنی خداوند برایت آسانی میخواهد نه سختی؛اگر باور کنی خداوند حامی و کارساز توست،
دیگر ترسی از ورود به مسیر تحقق خواسته ات نداری، دیگر تمرکزت بر موانع مسیر خواستهات نخواهد بود، چون این باور در تو شکل گرفته که: «خداوند بیشتر از من میخواهد که پیشرفت کنم، و در این مسیر، پشت من است و حمایتم میکند.»
تو فقط این مسیر را ادامه بده. من هرچه بخواهی، به تو میبخشم. آنقدر نعمت به تو میبخشم که نتوانی بشماری؛ آنقدر نعمت میدهم تا راضی شوی… فقط ادامه بده.»
کیست وفادارتر از خداوند به عهد خویش؟»
اساس این باورهای مرجع، توحید است
توحید میگه تمام قدرت دست من و خدای منه و هیچ عامل بیرونی دیگه ای در زندگی من دخیل نیست
رحمت خدا برای من بی نهایته
خدا روزی رسان من هست
خدای من خدایی که نشدنها را تبدیل به شدنها مینماید
خدای من کار نمیکنه شاهکار میکنه
خدای من عاشقانه من دوست داره
دربهای رحمت خدا برای من بی نهایته
خدا دربهای رحمتش به روی من باز کرده
خدابه اسونی راحتی کارام انجام میده
من معشوقه خدا هستم
-خداوند در هر لحظه همراه من است-خداوند همواره هدایتم میکند-خداوند دوستم داره-خداوند بهترین شرایط رو برام میخواهد
خداوند مرا به تمام خواسته هایم میرساند-خداوند در هر شرایط در هر اتفاق همراه منه و کمکم میکند
خدا همیشه همراه منه . خدا هر لحظه من رو هدایت میکنه . خدا مهربانه . خدا خواستار شاد بودن منه . خدا حمایت میکنه . من به خدا ایمان دارم . من در پناه الله یکتا زندگی میکنم . من امور زندگیم رو به خدا می سپارم تا به بهترین نحو برام انجام بده ؛ خدا یار و یاور همه ی انسانهاست . من نزد خداوند محبوب هستم . خداوند عاشقانه من رو دوست داره ؛ خداوند بینهایت قدرت داره . خداوند دوست داره من موفق و ثروتمند باشم. من به خداوند توکل میکنم . خداوند با منه . خداوند همیشه و همه جا هست . خداوند برترین قدرت دو عالمه . خداوند تنها نیروی خیر جهانه . خداوند در درون من است
خداوند با من حرکت میکند و هر جا لازم باشد به کمک من می آید
-خداوند در هر لحظه همراه من است
-خداوند همواره هدایتم میکند–خداوند بهترین شرایط رو برام میخواه
-خداوند مرا به تمام خواسته هایم میرساند
-خداوند در هر شرایط در هر اتفاق همراه منه و کمکم میکند
بسم الله الرحمن الرحیم
قل هوالله احد ،الله الصمد،لم یلد و لم یولد، و لم یکن له کفوا احد
بگو خداوند یکتاست2- خدا بی نیاز است3- نه زاییده و نه زاییده شده ( فرزند ندارد و فرزند کسی نیست)4- هیچ کس همتای او نیست
در قرآن خیلی قشنگ یکتایی خدا را بیان کرده هست و عظمت و قدرت خداوند را نشون داده است
خداوندا قلبم را آرامش ده و یاریم ده از مسیر لذت ببرم و احساس خوب داشته باشم
خداوندا دوستت دارم و عاشقتم هستم و ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین م
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام خدمت استاد جان و خانم شایسته عزیز
استاد وقتی که این فایل برای دومین بار گوش دادم یه باور محدود کننده ی در خودم پیدا کردم که بر میگرده به خیلی وقت پیش که ناخودآگاه در اکثر تصمیمات من داره اجرا میشه و اونم اینه که من بخاطر تصمیمات اشتباهی که گرفتم این فرصت دیگه تموم شده شاید در زندگی دیگری جبران کنم واین باور باعث شده من نتونم زیاد جدی باشم در تصمیمات
انگیزه ام را از دست میدم و اون شور و شوق اول کار را ندارم
همیشه یه حس سرزنش در وجودم دارم که هیچ وقت بهش توجه نمیکردم .اینم برمیگرده به دوران کودکی که احساس گناه را در وجودم کاشتن
حس بی ارزشی که در تمام نکردن کارها
احساس گناه و بی ارزشی که بعد یک شکست و یا یک ناامیدی در وجودم شکل میگیره.
استاد به خیر و برکت این دوره جدید که وقتی میخوام خودمو در مومنتوم مثبت نگه دارم مثل اینکه اون ناخالصی ها میاد بالا که بفهمم کجای کارم ایراد دارم و این همون در مدار درست قرار گرفتن هستش ؛اون حرفی را که باید بشنوم میشنوم و اون باوری اشتباهی که سالهاست با منه میتونم پیدا کنم
شما یه مثال خوب زدید بعضی از ما عادت کردیم به این وضعیت مثل اینکه اعصاب دستمون از حس افتاده و اون سوزش را احساس نمیکنیم که دستمون داره روی آتیش میسوزه .
منم بخاطر همین باور که ناخودآگاه اجرا میشه زود خودمو کنار میکشیدم میگفتم خوب از من گذشت یا من لایق نیستم
همین باور باعث شده تا نتونم زندگی عالی برای خودم تجسم کنم اصلا تجسم کردن برام سخته
این باور باعث شده که در مواقع سخت نتونم به خالق بودنم اطمینان کنم
ولی همه این ها در دوره هم جهت با جریان خدا برام باور پذیر میشه که من هستم باید خودم را با این جریان خداوند هماهنگ کنم تا بتوانم خلق کنم
هماهنگی با جریان خدا یعنی توکل یعنی امید یعنی مومنتوم مثبت را ادامه دادن یعنی همواره در مسیر خوب بودن و نه سرزنش خود و نه احساس گناه
خداوند بخشنده و مهربان هستش و این همواره هستش و ما خودمان با احساس گناه از این جریان دور میشویم
رفتم یه رستوران لاکچری سلف سرویس با انواع غذاها و دسرها و نوشیدنی ها در همون ابتدای مهمانی زدم یه بشقاب شکستم و با اینکه میزبان گفت فدای سرت ولی من همچنان تا آخر مهمانی خودم را سرزنش کردن و آن همه غذاهای لذیذ را برای خودم زهرمار کردم که فقط یه بشقاب شکستم
این مثال من و خیلی از ما ها هستش که زندگی را فقط در گذشته زندگی میکنیم و زیبایی ها را نمیبینیم
باید فلک را سقف بشکافی و طرحی نو دراندازی
سلام عرض میکنم به استاد عزیز و دوستان گرامی
قطعا استاد باورهای خوب من به خداوند کمک بسیار بسیار زیادی در زندگیم برای من بوده میخوام چندتا باور و ذهنیت خوب رو که به کمک شما تونستم در مورد خداوند ایجاد کنم براتون بگم:
خداوند هدایت می کند: اینکه هر لحظه دارم توسط تنها قدرت جهان که صاحب همه چیز است و از همه چیز آگاه است هدایت میشم چقدر خیال من رو هر لحظه راحت میکنه که در زمان مناسب در مکان مناسب هستم. چقدر به من این اجازه رو میده که نخوام در اول مسیر به کل مسیر فکر کنم بلکه فقط قدم بعدی رو بخوام بردارم و باور داشته باشم که خداوند قدم به قدم من رو هدایت می کنه.
خداوند بیشتر از من میخواهد که پیشرفت کنم و به خواسته هام برسم: اینکه بدونی که تنها قدرت موجود در جهان پشتته ، حواسش بهت هست کمکت میکنه و حمایتت می کنه این احساس رو بهت میده که هیچکس تو دنیا نمیتونه جلوت رو بگیره و تازه همه دنیا هم با هم متحد شدن که کمکت کنن که تو به خواسته ت برسی
خداوند برای من راحتی و آسانی میخواد: اینکه خداوند نیازی به زجر کشیدن من نداره( توی قرآن هم هست که فرموده خداوند نمیخواهد شما را در سختی قرار دهد) بلکه اگر من ذهنیتم رو درست کرده باشم به آسان ترین مسیرها هدایت میشم و خداوند هم میخواد که من باورش کنم که اون میتونه من رو براحتی و آسانی به هرچیزی که ازش میخوام برسونه.
در پناه نور و عشق الهی باشید.
سلام خدمت استاد عزیزم عباسمنش عزیز و خانم شایسته
استاد جان در خصوص تاثیر ذهنیت بد و خوب خدمتتون عرض کنم که در دهات پدری ما یک نانوایی وجود دارد. در کنار روستای پدری ما دو روستای دیگر وجود دارد و هرکدامشان یک نانوای دارد. جالب است تمامی مردم دهات ما برای خرید نان، نانوایی خود ده را قبول ندارند و به نانوایی روستاهای مجاور میروند، و مردم دهات های اطراف هم برای خرید نان به دهات ما میایند. جالب است که وقتی من نان دهات خودمان را تست میکردم (البته قبل دوره قانون سلامتی) کیفیت نان دهات خودمان خیلی عالی بود ولی ان زمان نمیدانستم که چرا مردم نانوایی دهات خودمان را اصلا قبول ندارند.
در رابطه با ذهنیت در مورد خداوند، باور و ارتباط و دیدگاه در مورد او بنده ایتاد تجربه جالبی دارم که میخواهم انرا با شما به اشتراک بگزارم. اوایل سال 93 بنده یک نوجوان 17 ساله بودم و توسط یک روحانی که خیلی ایشان را قبول داشتیم، به جلسات مذهبی و خداشناسی ایشان دعوت شدیم.چند جلسه ای که رفتم به یکباره عشقی از شناخت خدا و میل رسیدن به او در دلم و تصمیم گرفتم که راه رسیدن به خدا و شناخت معرفت او را طی کنم. بنابر این تصمیم گرفتم که جلسات و مباحث ایشان و کتاب های معرفی شده و اگاهی ها را وحی منزل و جدی بگیرم و دنبال کنم. خب از کودکی به صورت مکرر شنیده بودیم که عارفان خداپرست همگیرند و زاهدند و از تمایلات دنیوی دور هستند و عرفان بالایی دارند. بنابر این پیش خودمان باور داشتیم که این دیگر درست است و خدا و مسیر رسیدنش همین است، مسیری که به ان سیر و سلوک میگفتند. ما هم به باور اشتباه اشتباه که این مسیر درست است وارد این مسیر شدم و به مثال ماشینی که در مسیری با تمام سرعت بگازی،ما جدی گرفتیم و دنباله روی ان مطالب اشتباه شدیم و به اصطلاح وارد سیر و سلوک شدیم. استاد متاسفانه کمکم ان دیدگاه های اشتباه بعد از گذشت چند ماه به ذهنم تزریق شد (در ادامه انها را لیست خواهم کرد) و نتایج خود را نشان داد. کمک هی پاسخ های جهان با من عوض شد، کمکم باور بی ارزشی تزریق ذهن شد و و در رابطه با نزدیکترین افراد زندگیم میدیدم که برای من ارزش قائل نمیشوند و بی احترامی میکنند و رفتارشان به نسبت سال گذشته چقدر عوض شده و بد و حال بهم زن شده ولی خب چون قانون را نمیدانستم هی صبر را پیشه میکردم. کمکم زندگی شروع کرد به بلا سر من اوردن و اتفاقات ناگوار و تلخ و ناراحت کننده برای من رخ دادن و من فکر میکردم خب این درست است چون که در مسیر خداوند هستی و این بلاها نشانه در مسیر او بودن است و وقتی به خداوند نزدیکتر شوی، بیشتر بلا و مصیبت سرت میآید و تا مقرب خداوند شوی(این موردی خاصی بود که همواره در جلسات مذهبی خدا شناسی گفته میشد). زدگی ام در عرض 6 ماه تبدیل شده بود به یک جهنم که اصلا احساس شادی نداشتم و حالم هیچ زمانی خوب نبود و از درون احساسات نا امیدی نسبت به خدا، بی ارزشی، احساس گناه شدید، احساس ترس ناراحتی و عقوبت خدا،یاور ندیدن او داشتم. تازه در کنار این ها کتابهایی از شرح سخنان و زندگینامه به اصطلاح زاهدان و عرفای بزرگ که به خدا رسیده بودند به زعم خودشان و مقام عرفانی بالانی از نظر انان داشتند، به من داده بودند بخوانم و الگو برداری کنم. وا استاد چقدر باور اشغال و مضخرف و دیدگاه اشتباه توی اون کتاب ها بود و ما انرا باور کردیم و پذیرفتیم فقط به این خاطر که فکر میکردیم انان به خدا رسیده اند و خیلی نزدیک تر از ما هستند و قدرت چشم بزرخی دارند یا طی الارض و با معصومین و ائمه در ارتباط هستند، پس چون این ویژگی ها را دارند من نیز باید ازشان پیروی کنم. چون انان بندگان مخلص هستند و خدا را هر طور که انان توصیف کنند درست است چون به خدا رسیده اند.
باور هایی که استاد در ذهنم توسط جلسات و کتاب ها در طول 5/1 سال تزریق شده بود؛ اینها بودند:
– دنیا یک عروس زیبای هزار داماده هست که هر کس به سمت ان رفته به تباهی و نابودی و دوری از خدا کشیده خواهد شد.
– ان کسانی که ثروت را انتخاب کرده اند و راحتی و اسانی را دوست دارند، در مسیر رسیدن و قرب الهی هیچ فایده ای ندارند چرا که ادم باید برای رسیدن به خدا از همه چیزش بگذرد و دل بکند و سختی و زجر و بدبختی ببیند به مقرب درگاه خدا شود.
– به ائمه و حضرات توسل کنید تا زندگی شما راحت شود و به خدا برسید و در دنیا و اخرت خیر و گشایش در امور ببینید. همچنین بوسیله اذکار
– خواسته ها و ارزوها های دنیایی انسان را از خداوند و رسیدن به او باز میدارد و شوق او را در دل کم میکند.
– خداوند برای ما سختی،عذاب، درد و رنج،غم و ناراحتی، فقر و کمبود و نرسیدن به خواسته ها را میخواهد و این برای ما خوب است
– هر چه به خداوند نزدیکتر شوی، سختی ات بیشتر میشود
– اگر در دلت چیزی از خدا بخواهی ،ان خواسته باعث میشود که جای محبت خدا را در دلت بگیرد و نفس در کمین است و بوسیله همین از خدا دور میشوی، چون دل یک ائینه هست و باید نباید هیچ نقشی به جز نقش خدا بر روی ان ببندد. به همین دلیل تو باید قانع باشی و نباید خواسته ای داشته باشی
– خداوند و اهل بیتش میتوانند در زندگی ما تاثیر داشته باشند و ماررا شفاعت کنند، به همین دلیل ما باید دل اهل بیت را با اعمالمان شاد کنیم
– خداوند میخواهد که ما فقیر باشیم
– به جای درخواست از خداوند از ائمه بخواه
– زندگی دارای بلا و مصیبت است و خود به خود در زندگیت بروز پیدا میکند و تو باید صبور باشی
– ممکن است خداوند خواسته ای را به صلاح خودش به تو ندهد
– ورود نعمت و ثروت چیزی نیست که تحت کنترل من باشد
– خداوند در بالای کوه است و بعضی ها خیلی به او نزدیکند و بعضی ها دور و همه دسترسی یکسان ندارند
– اصلا خدا و ثروت دفع کننده همدیگر هستند، اصلا در کنار یکدیگر نمیگنجند
– سرگرم زرق و برق دنیا نشو، تو را از خدا باز میدارد
– تو باید در رنگی نماز اول وقت بخوانی،دعا و توسل کنی تا در کارهایت موفق شوی
– اگر گناه کنی خداوند همچون انسان از دست تو ناراحت میشود و تو را نمیبخشد و مجازاتت میکند و دیگر دعاهایت را اجابت نیکند
– ایثار و از خود گذشتگی و غصه خوردن برای فقیران و مسئولیت انان به عهده ماست چرا که گناه است ما سیر باشیم و انان گرسنه
– مسیر رسیدن و شناخت پروردگار یک مسیر بسیار سخت و دور از دسترس و پیچیده است و هرچه جلوتر میروی، سخت تر میشود و مصیبت ها بیشتر میشود.باور کردن سیستم پاداش و مجازات،ثواب و گناه،اخلاص اعمال فقط در راه خدا و برای او و اگر برای او کارنکنیم و تنها برای خودمان باشد، در ان دنیا موقع حسابرسی خداوند اعمال پذیرفته نخواهد شد چرا فلانی در مکاشفاتش انرا دیده بود که خداوند قبول نمیکند
– خداوند ان کسی را که دوست دارد سختی و رنج میدهد، ان کسی راکه دوست ندارد ثروت و نعمت میدهد سرش به ان گرم شده و یاد خدا را فراموش کند.
و خب استاد خودتان واقفید که این باورها چه تاثیری در زندگی داشته و چه خرابی هایی به بار میاورد. دقیقا بعد از 9 ماه من یک زندگی اشفته داشتم.اصلا احساس شادی و لذت نداشتم و همیشه خودم بی ارزش میدیدم،بی احترامی میدیم، احساس ترس و گناه داشتم از خداوند،فکر میکردم اگر فلان کار را انجام دهم خداوند از من مایوسس میشود و برای همین دوباره احساس گناه بیشتری میکردم. به جای اینکه ارتباط قشنگی داشته باشم مرتب حالم بدتر میشد و بلا سرم میامد و کارها به درستی پیش نمیرفت. تا اینکه به یک تضاد و یک اتفاق به ظاهر بد برخوردم که گویا پس گردنی جهان بود از اینکه من دارم مسیر را اشتباه میروم. خب بعد از ان اتفاق و بازخوردش، من کلا ان مسیر سیر و سلوک را کنار گزاشتم. کمک حالم بهتر شد،روابط کمی بهتر شد و کارها کند ولی با نتایج بهتر پیش میرفتند. تا اینکه بواسطه شنیدن ویس های تان در تلگرام، با شما اشنا شدم و بعد به عضویت سایت تان در امدم. اولش استاد با شنیدن دیدگاه هایتان در مورد توحید و خداوند ذهنم مقاومت داشت و سعی میکرد از باورهای قبلی پیروی کند ولی کمکم به خاطر نتیجه گرفتن از بحث قانون فرکانس و بوجود امدن کل اتفاقات و تجربیات زندگی بواسطه کانون توجه مان، مقاومت ها برداشته شد و طبق همان فرمولی که شما گفته بودید،به مطالعه ایه های قران پرداختم.
استاد نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم.به خاطر اموزش قانون،به خاطر اینکه قدرت دست خودمونه فارق از شرایط بیرونی، به خاطر یاد دادن فراوانی،به خاطر موفقیت ها و نعمت های که به زندگی ام امد، به خاطر توحید و سپاگزاری که به ما یاد دادید،به خاطر یاد دادن نوع دیدگاه ارتباط فرکانسی با الله یکتا و دسترسی همه به یک اندازه به او،به خاطر دیدگاه های عال و شاد راجب به خداوند و نگاه سیستمی بودن به پروردگار که به ما اموزش دادید و باعث نجات زندگی ام و سرفرازی من شدید استاد. بی نهایت از شما سپاسگزارم.
و در پایان چونکه ترمزهای ذهنی ام را گفتم،میخواهم در مورد منطق های رد کردن ان که توسط دوره بسیار عالی کشف قوانین زندگی یاد گرفتم، بنویسم،
– اینکه خداوند به یک اندازه در دسترس هم است و ارتباط با او یک ارتباط فرکانسی _احساسی است، نه یک ارتباطی به مانند بالا رفتن از قله کوه
– خداوند برای نعمت،ثروت،سعادت،خوشبختی،فزونی میخواهد. چرا که در قران گفته هرگاه پیامبران دچار سختی میشدند و به ما رو میکردند، ما به انان کمک کردیم و دستگیری مردیم و از فضل و رحمت خود به انان بخشیدم
– خداوندی که وعده مغفرت و ثروت و نعمت میدهد و خودش را رحمان و رحیم،صاحب فضل عظیم و روزی دهنده بی حساب میخواند
– خداوندی که وعده ثروت میدهد در قران و فقر را شیطانی میداند
– خداوندی که گفته ما برای شما خیر و اسانی میخواهیم
– خداوندی که وقتی از سلیمان و ابراهیم که پیام اوران او بودند، یاد میکند؛ میگوید ما به انا نعمت و جایگاهی نیکو در دنیا به انها دادیم پس خدابرای ما ثروت و موفقیت میخواهد
– در زندگی خودم نیز دیدم انجا که نعمتی وارد زندگی ام شده،بیشتر خوشحال تر و سپاس گزار بودم و تونستم پیوند قلبی بهتری با خدا داشتخ باشم، انجا فقیر بودم، اصلا نتوانستم روی خدا تمرکز کنم
– دیدم اثری که ثروت بر جای میگذارد،ابادانی است،تواضع،رشد،خیر بودن است-دیدم اثری که فقر بر جای میگذارد دزدی،رشوه،خیانت،بی ایمانی است
– خداوند هیچگاه سیستم عداب و پاداش به خاطر فلا عمل یا واجبات نگزاشته، بلکه عداب یا خوشبختی به دست خود ماست ، بواسطه فرکانس های ماست. اینکه اگر دستور به انجام ندادن یا دادن کاری در قرآن داده، به خاطر منفعت خودمه نه اینکه اگر انجام ندهم جهنمی شوم و دچار عقوبت شوم یا اینکه ثواب جمع کنم و بهشتی شوم. به مانند دستور قرآن برای نوشتن قرار داد در هنگام معامله و قرض دادن تمامی دستورات نیز تنها برا خود ماست، نه واجبات
و بعد در آخر همیشه استاد در تعجب بودم که چه طور یک نفر که خود را خدا شناس،اهل عالم معنا و مکاشفات، دارای چشم بزرخی و ادراک معنویت خداوند میداند پس متوجه قانون جهان هستی(که همه توسط فرکانس های ما رقم میخورد) نشدند؟ چرا سیستمی بودن و آدم نبودن و احساسی نبودن خداوند را درک نکردند و یک عمر در فقر سپری کردند؟ جوابی که بهم الهام شد این بود آنان به خاطر خاصیت mold بودن جهان آنچه را که باور گرده و پذیرفته بودند میدند و دسترسی به آگاهی های دیگر نداشتند. استاد به خاطر سریال زندگی در بهشت و نمایش سبک زندگیتان سپاسگزارم. در یکی از قسمت ههی این سریال شما چند جمله عالی و منطق بادر ساز مثبت راجب به پول فرمودید. گفتید که من قبلا شوق رسیدن به خواسته های خانه چند اتاقه داشتم ولی الان که به آن رسیدم،گویا پر شدم و دیگر انگیزه تی برایم ندارد و آن ملک ها را در آمریکا فروختم و بعصی ملک های ایرانم را به نزدیکانم واگذار کردم. فرمودید آدم وقتی به خواسته اش میرسد به راحتی میتواند از آن بگذرد چون آن خلا دروتی اش پر شده و دیگر احساس نیازی از درون به آن ندارد. فرمودید اگر خدا الان از من بخواهد پیشش بروم،بدون مقاومتی پیپذیرم.
و من از این قسمت سریال زندگی در بهشت درس گرفتم که راه رسیدن و نزدیکی به خداوند، از طریق ثروت مند شدن و رسیدن به خواسته هاست. یعتی اگر میخواهم به خداوند و آن جایگاه عظیم خلیفه الله برسم،باید ثروتمند شوم، اگر در فقر بمانم و خلا خواسته ای داشته باشم، جای خالی نرسیدن به ام خواسته به من اجازه رشد و رسیدن به خداوند را نمیدهد.
شاد مستدام باشید استاد عزیزم
سلام خدمت استاد بی نظیرم استاد عباسمنش عزیزم و مریم جون شایسته ومهربان. استاد قشنگم، اول اینکه عذرخواهم که بعد از پنج سال و نیم شاگردی این اولین کامنتی هست که دارم براتون مینویسم. میخوام بدونین آموزشهای شما اول از همه به من درس توحید و خداشناسی داده و من با شما خداوند رب العالمین روشناختم. بعد اینکه من اصلا آزاده ای که در گذشته بودم رونمیشناسم آموزشها و آگاهیهایی که از شما کسب کردم من رو متحول کرد. چه درس زیبایی در مورد توت فرنگی 19 دلاری دارین میدین به ما. واقعا که همه چیز باور هست اگر بخوام براتون از داستانهام تعریف کنم شاید چندین و چند صفحه بشه. یکی از مهمترین داستانهام مربوط میشه به شش سال پیش که به استانبول مهاجرت کردم. شغل من طراحی و الگوسازی و دوخت لباس هست که سالها در ایران کار کردم و متخصص بودم و به اینجا اومدم. موقع ورود به این کشور همه به من میگفتن تا زبان ترکی استانبولی بلد نباشی محاله که بتونی اونجا کار پیدا کنی چون ترکها اصلا زبان انگلیسی بلد نیستن. من زبان انگلیسی بلد بودم و باورم این بود که کسایی که قراره در استانبول بامن کار کنن حتما زبان انگلیسی میدونن. استاد در این شش سال هر کسیکه مشتری من شده یا ترکی بوده که به زیبایی انگلیسی صحبت میکرده و یا کلا کانادایی، امریکایی و یا اروپایی بوده. و در مورد دستمزد هم من از روز اول دلار درخواست کردم، دور و بریام میگفتن محاله که اینا دلار بپردازن ولی من شش ساله در استانبول زندگی میکنم، به زبان انگلیسی صحبت میکنم و به دلار دستمزد دریافت میکنم. واقعا باور قلبی ما واقعیت ما رو میسازه️
خیلی دوستتون دارم و براتون آرزوی سلامتی و ثروت فراوان دارم ️
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-ذهن ما با باور کردن موضوع آن را به صورت واقعی تجربه می کند
-داشتن باور مناسب به ما در تحقق اهدافمان کمک می کند
-داشتن باور نامناسب ما را از تحقق خواسته هایمان دور می کند
-باورها قدرت خلق اتفاقات را دارند
باورهای توحیدی در مورد خداوند:
-باورهای توحیدی مهم ترین عامل تحقق یا عدم تحقق خواسته هاست
-اگر خداوند را جبار و عذاب دهنده بدانیم و باور داشته باشیم خداوند ما را دوست ندارد و از ما روبرگردانده همان را تجربه می کنیم
-اگر خداوند را همواره عاشق خود در حال هدایتمان بدانیم و باور داشته باشیم هرگز ما را به حال خود رها نکرده و خود را هرگز جدا شده از خداوند ندانیم: مشمول هدایت های خداوند شده و همان باور را تجربه می کنیم
-به اندازه ای که باور داریم خداوند ما را هدایت کرده و مشمول دریافت الهامات الهی شده ایم همان اندازه هدایت ها و الهامات الهی را دریافت می کنیم
-اگر باور داریم خداوند به خاطر گناهانمان ما را نمی بخشد ما را غضب کرده و دوست ندارد همان را تجربه می کنیم
-هر تصویری از خداوند در ذهن خود بسازیم همان را تجربه می کنیم
-باورهای توحیدی ما در مورد خداوند بسیار مهم است
-اگر خداوند را همواره حامی خود بدانیم حامی ما خواهد بود
-اگر خود را گناهکار بی ارزش بی لیاقت و دارای جایگاهی پایین بدانیم همان نتایج را دریافت می کنیم
-اگر خداوند را بخشنده توبه پذیر مهربان مغفرت دهنده بدانیم تمام گناهان ما بخشیده شده و خداوند ما را هدایت می کند
-شرایط زندگی ما با داشتن باورهای توحیدی تغییر کرده مشمول هدایت خداوند شده لطف و مغفرت خداوند را دریافت می کنیم
-نگاه و باورهای توحیدی خود را در مورد خداوند تغییر دهیم
-همواره باور داشته باشیم خداوند بیشتر از ما می خواهد ثروتمند سلامت و خوشبخت باشیم
-خداوند تنها نیرویی است که جهان را مدیریت کرده و همواره پشتیبان ماست بنابراین ترس و نگرانی بابت اتفاقات آینده رفتن در دل موقعیت ها و شروع مهارت جدید به هیچ وجه غیر ممکن و ترسناک نیست
-به محض درخواست خداوند ما را هدایت می کند
-خداوند لذت بیشتری از تحقق اهداف ما می برد
-خداوند خواهان پیشرفت بیشتر ماست
-خداوند قدرت بی نهایت دارد
-در روزهای سخت همواره به یاد داشته باشیم خداوند بیشتر از ما خواهان پیشرفتمان است
-خداوند وعده های بسیار خوبی به ما می دهد مانند من به تو ثروت بالغیر الحساب می دهم اما ما آن را بارها و بارها تکرار نکرده و فراموشش می کنیم
-وعده های خداوند را بارها و بارها به خود یاد آوری کنیم
-تکرار وعده های خداوند و باورهای توحیدی در روزهای سخت باعث می شود امید خود را برای تحقق اهداف از دست نداده و با انگیزه مسیر درست را طی کنیم
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-باورهای توحیدی مناسب در ذهن خود ایجاد کرده تا هم جهت با خداوند شویم
-با هم جهت و هماهنگ شدن با خداوند جریانی از نعمت ها و ثروت ها وارد زندگی ما خواهد شد
-باور به وهاب بودن و تخلف ناپذیری خداوند از وعده های خود باعث می شود اهداف ما محقق شوند
-باورهای توحیدی را میلیاردها و میلیون ها بار با خود تکرار کنیم
-کارهای سمت خود را به درستی انجام دهیم خداوند کارهای سمت خود را به درستی انجام می دهد
-وعده ی خداوند تحقق پذیر است هرگز زیر وعده ی خود نمی زند دروغ نمی گویید
-با داشتن باورهای توحیدی به نعمت و ثروت بی نهایت دست میابیم
-وعده ی خداوند حق است
-خداوند به همه ی افراد وعده می دهد
-خداوند وعده ی فزونی فراوانی و مغفرت می دهد
-دعای پیامبران به دلیل باورهای آنها اجابت می شد
-حضرت سلیمان به دلیل باور به وهابیت خداوند مشمول دریافت نعمت های فراوان شد
-خداوند به همه ی ما نعمت فزونی مغفرت و فراوانی می بخشد اما تنها تعداد کمی از افراد چنین باوری دارند
-به اندازه ای که خداوند را در ذهن خود باور کنیم به همان اندازه نتیجه می گیریم
-باورهای محدود کننده درباره ی خداوند را که از طریق دین و مذهب به ما داده شده را تغییر دهیم
-از خود سوال کنیم : چه باوری نسبت به خداوند داریم؟
-اغلب ما فکر می کنیم تنها زمانی لایق دریافت نعمت های خداوند می شویم که زجر و سختی کشیده باشیم
-به محض تغییر باورهای توحیدی در ذهنمان شرایط و نتایج به نفع ما تغییر می کند
-زمانی که در مومنتوم مثبت قرار بگیریم تمام خواسته های ما خود به خود و لاجرم محقق می شود
-تفاوت در ذهنیت افراد نتایجی متفاوت را برای آنها رقم می زند
-باورهای محدود کننده در ذهن ما به قدری قدرتمند است که تغییر آنها نیازمند صرف زمان و انرژی بسیار زیادی است
-بررسی کنیم باورهای مخرب ما از چه افکاری نشات گرفته است
-به باورهای مخرب و نامناسب خود که نتایج بسیار بدی برای ما به همراه داشته است شک کنیم
-برخی باورهای محدود کننده به قدری در ذهنمان تکرار شده اند که تغییر آنها امکان پذیر نیست
-ذهن ما تجربیات زندگی مان را رقم می زند
-حواسمان به شکل گیری باورهای مخرب در ذهنمان باشد
-بررسی کنیم باورهای ما به ما کمک کرده یا ضربه می زند
-دلیل سوء استفاده ی بسیاری از افراد از ما داشتن باورهای نامناسب است
-باورهای محدود کننده زندگی ما را نابود کرده و باورهای قدرتمند کننده به رشد و پیشرفت بیشتر ما می انجامد
-بر روی باورهای خود به شدت کار کنیم
-زمانی که با فرکانس خداوند هم سو و هم جهت شویم مصداق آیه ی ان اقول له کن فیکون می شویم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلااام خدااااااااای قشنگم
صبح عالی پرتقالی
مرسی که دوباره چشم باز کردم و خورشیدتو دیدم
مرسی که امروز جمعهست و میتونم یه کم آرومتر نفس بکشم، با یه لیوان چای داغ توی فنجون قدیمی که مامانم بهم داده ️
مرسی که وقت دارم بشینم و به صدای گنجیشکها گوش بدم که انگار دارن قهقهه میزنن رو شاخهها
مرسی که قلبم هنوز میتپه، دلم هنوز بلده عاشق شه، و لبم میتونه بخنده .
خدایا شکرت بابت ناهار رومانتیک ظهرم ..زرشک پلو با مرغ دوستداشتنی
شکررت خداا برای بوی برنجی که دم میکشه با تهدیگ زعفرونی که کف قابلمه لبخند میزنه
شکررت خدا جونم بابت تنبلی قشنگ بعد ناهار، که دراز میکشم زیر باد کولر، یه موزیک لایت پخش میشه و هوا بوی نعناع تازه میده
مرسی که توی دل این روزهااا، هنوز یه لحظه خوشی هست که میچسبه به روحم
مرسی بابت اون لبخندی که بیهوا رو لبم میاد وقتی یادم میافته چقدر زندگی قشنگه، فقط اگه ببینمش
خدایا، شکرت… شکرت برای همهچی، حتی همون لیوان آب سادهای که دیشب خوردم
شکرت وااسه همهچی یعنی همهچی…
خدایا شکرررت ک هستی ..خودت بهم گفتی من نور آسمانها و زمینم..
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ
“مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ
سوره نور، آیه 35
خدایا… تویی که نوری… نورت توی قلبمه، توی پنجرهی خونهمه، توی صدای خندهی منی… مثل چراغی توی شیشهای شفاف، که با نورت همهچی روشن میشه… حتی تاریکی دلم
شکرررت خدایا واسه همین نور…
واسه همین لحظه که نفس میکشم
واسه دست گرمت که صبح موهامو کنار زد و گفت: پاشوووو عزیزم، امروز قشنگه…
مرسی برای صداهایی که قشنگن
صدای قل قل سماور… صدای قاشق توی استکان… صدای زنگ در که میدونم یعنی قراره مهمون بیاد
مرسی برای اون جوراب رنگی که پام کردم و دلمو شاد کرد
وااای خدایا… شکرت
برای اون سفرهی کوچیک، برای تهدیگ عشق، سالاد شیرازی با لیموی تازه، و لیوانای سادهای که توش خنده ریخته شده
برای عشقم که کنارمه و وجودش آرومم میکنه…
شکرت برای چیزای کوچیک…
برای نخ دندون
برای رژ لب خوشرنگ
برای اون پادکست خوبی که تو مسیر پیاده روی گوش دادم
برای نفس… برای نور… برای تو
برای دوچرخه سواری ..
پیش به سوی یه جمعه پر از نووور
سلام وقت همگی بخیر و شادی
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
راستش من هر چقدر بخوام از استاد تشکر کنم نمیتونم قدردانی رو به جا بیارم
امیدوارم با عمل به آموزش ها بتونم در حق شما جبران کنم
برای این فایلهایی که در سایت قرار داده میشه
این چهار قسمت توت فرنگی 19 دلاری
عجیب ذهن منو به هم زد
الان که برمیگردم فایلهای قبلی رو گوش میدم
خیلی بهتر داستانو میگیرم
اصلاً این پیش فرضهای ذهنی نمیدونید چه جوری داره ذهنو به هم میریزه
واقعا با اینها چقدر میشه باور قدرتمند کننده ساخت
عجیب تکمیل کننده مام حرفهای استاد این 4 قسمت توت فرنگی هست
خیلی خوشحالم و از استاد ممنونم
و خدا را سپاسگزارم که در مدار ین آگاهیها قرار گرفتم
همین جا خواستم و میگم به خداوند
من میخوام با تو خدای عزیزم هم جهت بشم لطفاً منو در مدار این آگاهیها قرار بدم
باز هم صمیمانه از استاد تشکر میکنم
البته اینم اضافه کنم که سپاسگزاریام خیلی عمیق شده
همراه با بغض اشک
قبلا اینجوری نبود یه جورایی زبانی بود
اما الان از اعماق وجودم از خداوند پاسگزاری میکنم
استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
و دو عزیز دل دیگه که دارن پشت این سایت فعالیت میکنند
بهترینهای خداوند رو برای شما آرزو میکنم