اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خداوند مهربانی که هرلحظه هوامو داره و با عشق نگاهم میکنه
خدیا هرآنچه که دارم و هرانچه از خیر و نیکی به دست میآورم همه از سر لطف و از آن توست
خدایا شکرت که بازهم هدایتم کردی به این سایت الهی و توفیق داشتم فایل ارزشمندی دیگر از استاد عزیز رو گوش بدهم.
خداوندا سپاسگزارم که به ذهنم فدرت تجزیه و تحلیل آموزش های استاد عباسمنش عزیز رو بهم میدی.
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دانا و خانم شایسته مهربان
من به لطف خدا دوسالی هست که تلویزیون رو کامل گذاشتم کنار و اخبار و اینا اصلا نگاه نمیکنم.
امشب اتفاقی خونه ی مادرشوهرم تلویزیون روشن بود و مادرشوهرم گفت وای دلار شده 108 هزارتومن و سکه هم فلان مبلغ.
اولش یه کوچولو اعصابم خورد شد و نگران شدم که وای چی میخواد بشه تو ایران با این تورم. میخواستیم بریم مهمونی منم هندزفری گذاشتم و مشغول گوش دادن به این فایل شدم چون مسیر دور بود.
الان استاد حرفی زدن که انگار اب روی آتش بود برام. استاد میگن اونموقع که من هیچی نداشتم بارها و بارها تکرار میکردم خداوند فرموده ازم بخواه و اونقدر بهت میدم که نتونی حساب کتاب کنی و چون وعده ی خدا هم حق و درسته قطعا میده و همینطور هم شد. منم با شرایط خودم مطابقت دادم و گفتم فرزانه دیدی استاد از خدا خواسته و خداوند بهش عطا کرده الانم تو مثل استاد از خدا بخواه و بارها و بارها تکرار کن و از اونجایی که خداوند وهاب هست حتما بهت میده.اصلا هم فرقی نمیکنه کجا باشی و تورم چقدره و دلار چقدره. و…
هرچند تا همین لحظه هم که شروع کردم روی خودم کار کنم و ذهنم رو کنترل کنم کلی هدیه و نعمت های مختلف و باارزش بهم عطا کرده.
خدایا سپاسگزارم که امشب هم نگرانی منو با عشق و هدایت کردنم به این فایل برطرف کردی و آرامش بهم عطا کردی.
سگاسگزار خداوند هستم که استاد عباسمنش و خانم شایسته ی عزیز رو برای هدایت ما فرستادن.
از استاد عزیز و خانم شایسته هم از صمیم قلب سپاسگزارم.
سلام خدمت استاد عباسمنش و استاد شایسته عزیز و تمامی دوستان ارزشمندم
استاد این بحث توت فرنگی 19 دلاری خیلی برای من کمک بزرگی هست هر چقدر بیشتر گوش میکنم انگار قدرت های بزرگی که از همون باورهای اشتباه از کودکی به ذهنم وارد شده کم جون و کم جون تر میشن.انگار قدرت خداوند و خودم رو بهتر درک میکنم و بسیار خدا رو شکر میکنم و ازتون سپاسگزارم.
یاد یه مثالی افتادم که گفتنش خالی از لطف نیست.زمانی که دانشجو بودم یادم هست من پانسیون بیرون بودم و دوستم خوابگاه دانشگاه بود یادم هست یه وقتایی پیش هم میرفتیم.وقتایی که من پیش دوستم میرفتم تا من یه استراحت کوچیک میکروم میدیدم دوستم سوپ پخته اونم روی یه المنت کوچیک که برای یکی از هم اتاقیهاش بود و تو اتاق به خاطر اینکه اشپزخونه بهشون خیلی دور بود..همیشه میگفتم اینا که طبقه پایین هستن و اشپزخونه طبقه بالا اونم ته سوییت هست و ایشون سوپ رو تو اتاق میپزه که تا اشپزخونه نره پس چحوریه انقدر زود سوپ هاش اماده میشه .و چقدر هم سوپ هاش رو دوست داشتم و واقعا خوشمزه بودن .به خودم میگفتم خب سوپ پختن که کلی به اب نیاز داره و سبزیجات رو باید بشوری و اینها چجوریه که سوپ های دوستم انقدر زود اماده میشن و انقدر عالی ولی انقدر برام اهمیت نداشت که بپرسم ازش و همیشه کلی از دستپختش و غذاهای خوشمزش لذت میبردم و ازش تشکر میکردم تا اینکه یه بار دیدم ایشون برای غذاش اب رو از روشویی سرویس بهداشتی که دم اتاقشون بود میاورد و مواد غدایی رو هم همونجا البته تمیز میشست اما اونجا بود که وقتی فهمیدم از آب اونجا استفاده میکرد دیگه بد دل شده بودم .و همون سوپ ها و غذاهایی که قبلا با کلی ذوق و شوق و به به و چه چه میخوردم دیگه مزه قبل رو برام نداشت و با اکراه میخوردم.اینها مثال های شاید به ظاهر خنده دار باشن اما تو افکار روزمرمون اگر دقت کنیم چقدر این باور ها دارن با قدرت زیاد ما رو به خواسته هامون نزدیک و دور میکنن.چقدر یه باور که از یه قضاوت اشتباه از یک پیش فرض ذهنی که اصلا مال تو نیست مال یه فرد دیگه هست و تو فقط شنیدیش میتونه تبدیل بشه به یک مساله ای که کلی نیاز به انرژی و زمان و تعهد که بتونی برطرفش کنی .
بنام خداوندیکه هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است…
استاد عزیزم..چند روز پیش یکی از عکسهای عید سال 1402..دقیقا سه سال پیش….
بعنوان عکس منتخب بهم نشانه داد..
خداوند داشت بهم یاد اوری میکرد..دقیقا روز سیزده بدر…یه لحظه احساسام گفت برو ته باغ…
هوا خیلی خوب بود…و این حس مدام داشت منو صدا میزد برو برو…یکم ترسیدم گفتن خودم تنها هستم..از یه شخصی گفتم…بهم گفت ببخش من خسته هستم نمیام…
دیدم این حس خیلی شدیده….رفتم ته باغ کلی اون دوربرا رو گشتم…بهم گفت برو سایه فلان درخت نخل بشین..
من هیچ وقت صدای خداوند رو تو تمام این عمر 30 خورده ایی از:سال از زندگیم” نشنیده بودم…
یکم باهاش صحبت کردم…بلند بهم گفت!نرگس …
تو مسیر من باش..از ثروت از نعمت از رابطه عالی هر چی رو که بخای و بهش نیاز داشته باشی بهت میدم فقط باید ادامه بدی..تو مسبر من باشی!!!!!
حدودا چند ساعت داشتم تو اون سکوت حال میکردم..خیلی خوشحال شدم اشک مثل گلوله های مروارید از چشمانم میومد پایین..
استادم از اون روزها من ساعات زیادی روی سنگهای تابستون گرم و نسبتا خنک کوه با خداوند رازو نیاز ،”میکردم…
نور الهی در کنارم …خودشو بهم نشون داد تا رسید…تو درونم…
واقعا با گذشت این سالها ،”..اون نرگس 30 خورده ایی ساله کجا…این سه ساله کجا..انگار تازه از شکم مادرم متولد شدم…
.
رابطه ام تمام زندگیم دگرگون شد..هر روز لطف خداوند شامل حالمه….
……
این وعده خدا رو من مدام از طریق خواب رویاییم می بینمو بهم یاداور میشه..که یادت بمونه تا تو مسیر هستی خوشبختیا هستی!!!…اگه از من دور شدی بازم باز میگردی به روند روز اولت…
……
حدودا روز جمعه گذشته صبح زود احساس:کردم بازم حساسیت گذشته ام که همیشه باعث متورم شدن پوست صورتم میشد..به سراغم اومده!!!!استاد من گذشته” تا چند روز با چند عددد امپول و قرص و هزار دنگ فنگ به حالت اولیه باز میگشتمش…
گفتم خدای مهربونم…من همیشه تو رو برای تمامی کارهام صدا زدم.تو این سه سال هر روز حالم خوب کردی هر چی که خاستم به محض اینکه بهت گفتم از جایی که فکرشم نمیکردم بهم دادی…
استادم این سالی که گذشت اینقدر خداوند از طُرقهای مختلف…از افرادی که بقول خودمونی..کارد و خون ،”بودییم. ..نعمت دریافت کردم..
فردی که من سالها باهاش میجنگیدم..الان میلیون تومنی بهم هدیه داده…
با کلی تعریف و احساس خوب..استادم اون تضاد خداوند به سمت فرستاد تا بجز درسهاش…استادم به دقیقه نرسید شعله صورتم خوابیید..
استاد منیکه هر گاه حساسیت تو پوستم میخریخت باید امپول حساسیت میزدم کلی قرص میخوردم کلی دواهای محلی…مبخوردم.و بعد چقدر حالم از خودم بهم میخورد..و ساعتها و روزها میگذشت..
در عرض دقیقه خوب شدم نمیدونم اینهمه شور شعفمو چجور بنویسم…
الله اکبر….صورتم کلا خارشش از بیین رفت..و حالم خوب خوب شد…
..و بعداش:استاد یه دری از دروازه ایی از رحمت از همون اتفاق برویم باز شد..باعث شد هدایت بشم از طرف خودش همین مشکل رو از بیخ بنه بر طرف کنم.با یه ماده خیلی ساده از طرف همون اشخاص…
بخدا تمام بدبختیایی که این سالها باهاش میحنگیدم..با یه احساس خوب با یه نگرش عالی نسبت بخداوند زود برطرف بشه خیلی حرف هاااااا.
….
یه مثال دیگه….ما یه همسایه ایی داشتیم ایشون با سختی داشت برای بچه.ش” که بره تحصیلاتشو ادامه بده کار میکرد..ایشون خانم هستند..و یه خانواده نسبتا ضعیف…و همیشه این خانم گله و شکایتمند بود از زندگی فلان……
دیگه نیاز به اب و تاب نیست چیزی که همه مردم دارن بهش فکر میکنن…
و مادرم مدام داشت به این شخص احساس دلسوزی میکرد…و دقیقا چند روز قبل از عید بازم این شخص که بخاطر پادرد شدیدش راه نمیرفت پاهاش:شکسته شد..و مادرم همش براش ناراحتی میکرد..
طولی نکشید….به پا درد شدیدی مادرم دچار شد..استاد من خیلی کنترل ذهن میکردم…
و برادرم پاهای مادرمو ماساژ میداد….
و ناگفته نمونه برادرممم بعداش به یه پادرد شدیدی مبتلا شد..جوری که هر دوشون همدیگرو ماساژ میدادن…
یادم میاد خندم میگیره..استاد.!!! برادرم اینقدر پادردش شد که کلا کارشو تعطیل کرد..
هر شب هر دوشون تو خونه مینالیدن….
ولی من سعی میکردم بتونم ذهنمو کنترل کنم و درس عبرت بگیرم…
و دقیقا…مادرم از موقعه ایی که با اون شخص همسایه عبور مرورشو کات کرد پاهاش خوب شد…خیلی راحت..
برادرمم با یه دکتر محلی…و بها ندادن به اون درد براحتی خوب شد…
جوری بود که گفتند دیسکه همون شخصی که بیمار بود میگفت باید بری فلان دکتر ارتوپد…فلان دارو رو بخوری..
برادرم میگفت نه..نیازی نیست من خودم خوبش میکنم…
.اقا سرتونو درد میارم….این داستان از اون شخص به مادرم و بعد به برادرم بصورت شدید بود…از جایی که این تردد مادرم با اون شخص تموم شد ..این پادردم تموم شد…
باورهایی که مثل کِش در رفته ایی تو تنبان..هر چی بدویی پشت سرت میدوه….
و خسته میشی…مثال برای پول ساختنم همینه…
با ،”یه بیماری.. هر چی ساختی رو از دست میدی..
استاد منم هر موقع یه پول میساختم..با یه مریضی چند برابرشو هزینه میکردم….
من با ایمان بخداوند و احساس خوب تونستم این بیماری که سالها منو به رنج میرسوند رو از بیین ببرم….به لطف خودش و باعث خیرو برکت تو زندگیم شد..و همین چهار روز یه ورژن بزرگی رو تو زندگیم بولد کرد..دروازه ایی از رحمت الهی برویم باز شد…الله اکبر
استادم خیلی مثالها دارم….
همین دیشب خاهرم بهم گفت یه تونیک دارم میخام برام کوتاهش کنی..من همیشه در کل از کارهای تعمیری احساس خوب ندارم…
و یه لحظه یادم رفت طبق قولی که بخودم داده بودم.که هر کسی بیاد .کار تعمیری انجام ندم…
دقیقا امروز صبح یه شخصی بسمتم اومد برای تعمیری دیگه… …
من بخاطر این موضوع تمرین سنگینی بخودم داده بودم..که فارغ از هر چیزی تحویل نگیرم.چون من دارم بیزنسمو جهت دهی میکنم.بخاطر همین نوع نگرش خودمو توی مسایل ناجور مینداختم…
و همین باعث شد صبح یه شخص دیگه بازم اون تعمیری بسمتم بیاد….وای خندم گرفته بود..
استاد چقدر فرکانسها و باورها داره تبدیل میشه به تجربیات زندگیمون…
….
روز گذشته هدایت شدم به بلندی یه منطقه زیبای شهرمون…خیلی سعی میکنم .که یادم بمونه قانون الهی رو مدام از خداوند هدایت میخام..
تو اون بلندی..شخص نزدیکم از یه فایلی از اینستا ..که زبان نشانه ها برام بود.و بهم یاداور نمود..
که یادت بمونه…زندگی لذن بردنه…
اون شخص فلان بلاگر بودن..مثل اینکه اون زن و شوهر توی برلین المان زندگی میکنن.رفته بودن کنسرت شادمهر عقیلی..
و این دو شخص داشتن میگفتن نفری 20 تومن هزینه کردیم..کاش نرفته بودییم.فلان!!!!!بهمان!!!!! تا برییم کنسرت..اصلا خوب نبود و داشتن از بدیهاش میگفتن….
همونجا نشانه خداوند برام واضح شد..
بهم گفت نرگس شاید از نظر ظاهری وضعییتت یچیز پیش افتاده هست…
همینکه داری لذت میبری احساست خوب…کِش در رفته تنبانت سفته و به لطف خداوند به ریسمان خداوند متصله…همین از همه چیز برای تو ارزشمتدتر …از اونفردی که تعطیبات عیدشو میره فلان کنسرت…
و بخودش تف و لعنت کنه که 20 تومن هزینه کردیم هیچ!!!بهمون اصلا خوش نگذشته..و بیاد تو فضای مجازی ..این حرف و صحبتها رو بزنه…
یادت بمونه چقدر قانون درست ودقیق کار میکنهها..
که مهم” اون پرستیژ زندگیت نباشه..مهم اون لذت و حس حال خوبت از زندگیه…پس این محلی که تو لذت میبری از اونیکه تو فلان کشوره،” میلیاردها ارزش داره…پس قدر احساس خوبتو بدون.
استاد خداوند از زبان این نشانه داشت باهام صحبت میکرد….و یه ابری شبیه قلب تو اسمون خداوند بهم نشون داد..که تصویرش شد جزو عکسهای نشانه ام!!!!
استادم بخدا این سه سال…بهمون رحمت خودش امروز:صبح توی سوره توبه هم بهم یاداور شد…که از جایی که فکرشم نمیکنی بهت فضل و رحمت میدییم…فقط تو مسیر درست بمون…
استاد بارها خداوند بهم گفته….
الان پول توی کارتم فقط در مسیر خودش در مسیر پاکی و احساس خوب خرج میشه بخدا 1000 تومنشم تو مسیر راه کج نمیره…
از جاهایی پولهایی بهم میرسه..که فقط دهنم وامیمونه….
مگه اینا نعمت نیستند..من هر لحظه از خداوند بابت تمام نعمتهایم.مخصوصا سلامتی بدنم که با پول نمیشه خریدش…سپاسگزارم…
استادم اینقدر دارم روی شونهای خداوند حرکت میکنم.اینقدر اینروزها اتفاقات خوب داره برام میفته که هر لحظه حتی خوابهاییمم به لطف خودش:سپاسگزاریه..
.
اینقدر اینروزها عشق به زندگی دارم ..که زبانم قاصره از اینهمه خوشبختی و احساس خوب…
سپاسگزارم استاد عزیزم..این باورها هر لحظه خداوند باهام صحبت میکنه درسهاشو بهم نشون میده…هر لحظه بهم یاری میکنه..
دلهایی برام نرم کرده…که اگه یه شخص که فلانیه…میخاست اینکار رو برام انجام بده..
استاد..بخدا باید اینقدر مورد توهین و حرفهای بیهوده قرار میگرفتم…که جز نابودی چیزی نداشتم..
الان براحتی وارد زندگیم شده داره میره برای مدارهای بالا…
وای استاد بی نهایت از خداوند بابت وجود شما متشکرم.زبانم از گفتنش ،”سکوت کرده.!!!!!!.
من 7 سال برای این خاسته خُورد شدم..ولی وعده خداوند بهم میگفت ادامه بده…
اون شخص رو بزار کنار خودممم بهت کمک میکنم.
استادم صبح زود منو از خواب بلند کرد..بهم گفت فلان چیز رو فلان قسمت گوشیت سیو کن…
از اونروز تا حالا داره قدم به قدم به سمت من هدایت میشه…
خداوند توی سوره اعراف داره بصورت واضح میگه…تو چجور میتونستی دلها و قلبهای اونا رو بسمت خودت نرم کنی.ما قلب اونا رو بسمتتت نرم کردیما!؟که تو هیچی ازش نمیدونستی…بخدا همینه استاد عزیزم..
من هیچی نمیدونستم…!!!الله اکبر
.
من سالها مشکل روابط داشتم..هر روز مورد توهین قرار میگرفتم..الان بهم خدمت میکنن..اینا چی نشون میده…
همه همه همه همه لطف خداست…..
خدایا میلیاردها سال نوری..شکرت…
خدایا تو میگی..قسم به ستارگان قسم به طلوع و غروب انها…این قسمی بس بزرگ است..
استادم هر وقت تو اسمون نگاه میکنم همین ایه قیامت میاد روبروم…
خداوند رو سپاسگزارم که همه چیز از نگرش منه…نگرش من میتونه اتفاقات خوب رو برام رقم بزنه…یا اتفاقات بد…من باید خیلی بهش تعمق کنم.که هر حرفی رو باور نکنم و پول رحمت الهیمو در مسیر عالی خرج کنم…
پول رحمت الهیمو در مسیر خودش:خرج کنم…و بهم لذت و ارامش:بده…
الله اکبر…هر چقدر همین نگرش رو قوی کنم کمه….نگرشی که من سالها در به در گشته بودم…
خدایا صدها هزاران بار شکرت
خدایا تنها تو را می پرستم و فقط فقط فقط از تو یاری می جوییم..
خدایا کمکمون کن همیشه در مسیر راستی و درستکاری ثابت قدم باشیم…و یادمون بمونه…هر انچه که دارم از آنه توست..من به غیر از خودت هیچکسی را ندارم…
استادم من سالها از وجود خود الهیم که در قلبمه دور بودم… و امروز هر چیزی “رو کسب کردم از وجود مرحمت شما و این سایت بهشتی بوده…
از خداوند سپاسگزارم که این فرصت بندگی کردن رو بهم داد..که من امروز با قدرت زیادی این مسیر الهی رو پیش ببرم..و بتونم بهشت رو از این دنیای مادی دریافت کنم تا به اخرت با نعمتهای فزونی ایی برتریش…بهرمند بشم..
استادم انشالله خداوند قسمت کنه در این سال پر ارزش که من بیزنسم وارد مدارهای بالاتر شده.و کلی از جنبه های زندگیم!!!! بازم انشالله در جریان بیشتر هم جهت با خداوند باشم!!!… و بتونم یه ورژن خیلی قوی” از خودم ساطع کنم…و بتونم خوشبخت و در مسیر ان اقول کن فیکون بشم..الهی امین..
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست…استاد مگه میشه من دانشجوی تو باشم…و زندگی خوبی رو تجربه نکنم…
مگه میشه طعم میوه بهشتی رو چشید…بخاد اب جوش جهنمو خورد…
!؟؟؟؟؟؟؟؟
انشالله که نمیشه…به لطف خدا نمیشه..
دوستتدارم استاد عزیزم…خیلی زیاد….با تمام وجودم ازت سپاسگزارم برو برای مرحله بعدی…
چقدراشک شوق ریختم ازدیدگاه صادقانه وپراز عشقت به خداوند..ازدرمان شدن صورتت ونوشتن ازصمیم قلبت میشه درسهاگرفت وباورهاساخت..سپاسگذارخداوندم که من رو هدایت کرد به خوندن حرفات…احساس کردم اجابت خداروبرای خاسته ای که سالهاست درگیرش بودم و اینکه با ادامه دادن مومنتم مثبت وتغییرنگرش نسبت به خداوندمیشه چه اتفاقاتی رورقم زد وچه درهایی ازرحمت الهی بروی انسان بازمیشه …عزیزم ازت ممنونم که انقدرزیباوباعشق نوشتی..بهترینهاروواست ارزودارم
سلام و درود به استاد گرامی و دوست داشتنی فایل توت فرنگی عالی بود.استادمن با همین دوره های رایگان شما کلی زندگیم تغییر کرده وبراین باور هستم که یه روز بیام از نزدیک همه رو براتون تعریف کنم مطمئن هستم که اون روز میاد.براتون ارزوی سلامتی همیشگی وطول عمرباعزت می کنم .استاد من یکی از باورهام و براتون تعریف کنم ما یه خونه کوچیک 43متری داشتیم با اصرارمن به همسرم که بفروشیم یه جای بزرگتربخریم وایشون می گفتن پول ندارم خونه بزرگتر پول می خواد واینانمیشه ازفکر خونه بزرگ خریدن بیا بیرون گفتم میشه می تونیم خونه بزرگتر بخربم ولی سال ساختش بیشتر باشه خونه دوخوابه بخریم ولی ایشون اصرار که نمیشه ولی من باورم این بود که میشه و می گفتم ما بفروشیم پولم جور میشه خلاصه با اصرار من خونه رو فروختیم سریع هم فروش رفت بعد خودم گشتم یه اپارتمان دوخواب دوبرابر خونه خودمون بهتراز محله خودمون پیدا کردم و یه مقدار پولمون کم بود از اونجایی که فروشنده هم جایی و خریده بود باید زودتر پول تهیه می کرد یه تخفیف خیلی خوب به ما داد وما یکم دیگه پول کم داشتیم به مادر شوهرم گفتم اینطوری شده و اینا اونم به پسرا و دخترش گفته بود اونام گفته بودن ما پول چشم روشنی خونه رو جلوتر بهشون میدیم خلاصه با کلی غر زدنای شوهرم که می گفت خودت کردی خودتم باید بری دنبال خونه رفتم خونه ای که دوست داشتم و خریدم .استاد این قضیه برای 15 سال پیشه من اونجا به این باور خیلی ایمان پیدا کردم ولی وقتی با شما اشنا شدم ایمانم و باورم قوی تر شد محکم تر شد باورام خیلی چیرهای دیگه هست خیلی طولانی میشه بخوام تعریف کنم
خداوند بی نهایت است و لامکان و لا زمان اما به قدر فهم تو کوچک میشودبه قدر نیاز تو فرود می آیدبه قدر آرزوی تو گسترده میشودبه قدر ایمان تو کار گشا میشود….
طبق این شعر خدا به شکل ظرف تو میشه و تو ظرفی که تو داری جامیگیره…هر چیزی که بخوای برات میشه هرچیزی که بخوای بهت میده
و نیز طبق آیه«ما رمیت از رمیت لاکن الله رمی» خداوند به پیامبر می فرماید تو که تیر ننداختی خدا تیر انداخت…خداوند تیر میشه برای تو*به شرطی که به خدا ایمان داشته باشی.
#خداوند فرمان روای کل کائنات است و همیشه همراه من است و همه ی کار ها رو برای من انجام میدهد…خدایی که تا ابد بوده و هست…. مسیر خداوند ساده ترین و راضی کننده ترین مسیر است
#خداوند عاشقانه میخواد کمک کنه که در مسیر خواسته هام قرار بگیرم. بهترین و راحتترین راه هارو تو مسبرم قرار میده
#خداوند در موقع مناسبش در طول مسیر به من الهام میکنه. حواسش به من هست و درونمه
#خداوند از طریق نشانه ها و احساسم با من صحبت میکنه. از هزاران طریق خداوند هررر لحظه منو هدایت میکنه به مسیر« انعمت علیهم»
#خدواند با هزاران دستش از هزاران راه هرچه که میخواهم به من میدهد و انسان هایی که سر راهم قرار میگیرند و اطرافم هستند برای من فقط خیر و برکت و عشق از طرف خداوندن
#خداوند همیشه حواسش به من هست ومنو به مسیر مناسب هدایت میکنه
#خداون همیشه پشمته و با قدرتش هرچیزی که میخوام بهم میده
#خدایی که در وجوده منه از همه چیز آگاهه و جواب همه ی سوالاتو میدونه… من نیااازی به عوامل بیرونی ندارم
#همیشه حالم خوبه چون اوضاع تحت مدیریت و کنترل خداست و اون از من محافظت میکنه
#خداوند منشا همه ثروت ها و نعمت ها و قدرت هاست و هرچقدر ثروتمندتر باشم به اون نزدیکترم
#خداوند و قوانین کائنات سرگرم کارند تا ثروت و برکت را وارد زندگی من کنند هر روز بیشتر و راحتتر
#خداوند میخواهد که من صاحب همه چیز باشم…همه چیزهایی که دوست دارم و زندگی ام را شکوفاتر میسازد چون اینطوری جهان گسترش پیدا میکنه
#همه قدرت ها درست خداست خدا با قدرتش همه ی کارهارو انجام میده فقط بخاطر قدرت خداست که من موفق میشم نه دیگران و…..
#خداوند با من صحبت میکنه فقط به این دلیل که منو خلق کرده به من الهام میکنه و منو به بهترین راه ها هدایت میکنه
#من خودمو میسپارم به هدایت الله و در هرصورتی روی این نیرو حساب میکنم
احازه میدهم به بهترینا منو هدایت کنه
هدایت اجازه دادنیه و من اجازه میدهم فرمون زندگیم دست خدا باشه و من بشینم رو شونه هاش.
استاد اون زمان که این سری فایلها اومد رو سایت یکم برام بی منطق بود راجب اینکه ذهنیت ما مثلا نوع روابطمون وضعیت مالیمون و این چیزهارو چطور شکل میده خیلی راحت پذیرفتم چون من 2ساله دانشجوی شما هستم و کلی مثال و منطق در مورد این موضوع داشتم ولی اینکه طرف یه توت فرنگی معمولی بخوره و فکر کنه خیلی متفاوته برام بی منطق بود یا اینکه داروی الکی به طرف بزنن و اون خوب بشه واقعا یه جورایی برام قابل باور نبود باوجود اینهمه مثالی که شما زدین چون خودم تجربه مشابهشو نشدم همش میگفتم چطور ممکنه مگه میشه
تا اینکه برای خودم اتفاق افتاد
چند روز قبل نوروز 404 من یه سرماخوردگی ساده گرفتم ولی هرچقدر دکتر رفتم هی تشخیص اشتباه دادن و داروهاشون باعث شد من حالم بدتر و بدتر بشه تا جای که به سرفه خیلی شدید و نفس تنگی دچار شدم تا اینکه یه دکتر یه تشخیصی داد و داروهاش باعث شد آروم آروم بهتر بشم ولی داستان از همونجا شروع شد که دکتر گفت اره لوزه ات بزرگ شده و حسابی التهاب داره
منکه اصلا نمیدونستم لوزه چیه و چجوریه اصلا اسمشم نشنیده بودم پیش خودم گفتم خوب داروشو میخورم خوب میشم دیگه ولی وقتی اومدم خونه با یه عالمه ترس و نگرانی و استرس خانوادم مواجه شدم
که دیگه بدبخت شدی بیچاره شدی اگه بزرگ شده که دیگه فایده نداره همش نفس تنگی میگیری همش درگیر دکتر و بدبختی و مریضی میشی باید عمل کنی تازه اگه عمل کنی اوضاع بدتر میشه هرجایی نمیتونی بری هرکاری نمیتونی بکنی بدنت حساس میشه دیگه اگه نفست تنگ بشه میمیری
خلاصه که هرچی باور منفی و کشنده به یه نفر میشد داد مثله سم تو یه شب وارد ذهن من شد و من هرچقدر سعی میکردم توجه نکنم نمیشد چون علائمشو تو بدنم میدیدم و البته تشخیص دکتر هم بود که انگار مهر تاییدش بود
من یک ماه و نیم این بیماریو با خودم حمل کردم نفس تنگی شدید سرفه شدید واقعا احساس میکردم هرروز یه چیزی تو گلوم داره بزرگ میشه حتی غذامیخوردم به زور قورتش میدادم احساس میکردم یه چیزی راه گلومو بسته همش گردنمو تو آیینه نگاه میکردم ببینم ورم کرده یا نه
و البته از ترس عمل از دکتر رفتن فرار میکردم و یه تایم زیادی این بیماری رو تحمل کردم و واقعا سخت بود برام احساس فلاکت و بدبختی میکردم حس میکردم تو اوج جوونی زندگیم نابود شد واقعا کنترل ذهنی برام نمونده بود
تا اینکه دیروز به زور خانواده رفتم پیش یه دکتر دیگه و دکتر بعد از کلی معاینه و تست گفت خانوم شما سالم سالمی من حسابی تعجب کردم چشمام از حدقه زده بود بیرون گفتم یعنی چی من تنگی نفس دارم سرفه دارم گفت نه هم ریه هات سالمه هم گلوت هیچ مشکلی نداری
باورم نمیشد گفتم آخه تشخیص اون دکتر این بوده گفت الان که مشکلی نداری
واقعا برام باور نکردنی بود برام عجیب بود
چطور ممکنه
ذهن ما چه قدرتی داره؟
ذهن چیکار میتونه بکنه
یعنی وقتی تو باور میکنی مریضی علائمشو میاره تا حدی که به بستر بیوفتی در حالی که سالمی
چطور ممکنه
واقعا برام عجیب بود هنوزم عجیبه
استاد وقتی از پیش دکتر اومدم تا الان که 24 ساعت گذشته 90درصد بیماری رفع شده تنگی نفسم قطع شده سرفه هامم خیلی خیلی کم شده فقط با شنیدن یه جمله
چقدر ذهن ما قدرت داره ولی ما باورش نمیتونیم بکنیم
چقدر میتونیم درجهت اهدافمون ازش استفاده کنیم ولی تعلل میکنیم اصلا باورم نمیکنیم
ما باور نمیکنیم حد توانایی که خداوند در وجودمون قرار داده
خداروشکر میکنم که این تجربه باعث شد درک خیلی بهتری از این قانون داشته باشم
چقدر نیازه که خیلی خیلی بهتر رو خودمون کار کنیم ورودی هامون کنترل کنیم
استاد من تقریبا 5 ماهه که 12 قدم رو شروع کردم و الان توی قدم چهارم هستم. هنوز چکاپ فرکانسی قدم اول رو نگاه کردم (گذاشتمش برا قدم 12 که حسابی کیف کنم) ولی اینقدرررر تغییر داشتم که باورم نمیشه تو این مدت کم اینقدر تغییر کرده باشم. عزت نفسم بالا رفته، نترس تر شدم، عملگرا تر شدم، مهارت کنترل ذهنم بالاتر رفته، ایمانم قوی تر شده، امیدم به آینده بیشتر شده،روابطم خیلی خیلی بهتر شده، شبا با احساس سپاسگزاری میخوابم و صبحا با احساس طلبکاری از خدا بیدار میشم و میگم خدایا تو که تو این مدت یه عالمه کار برا من انجام دادی دیگه منو پررو کردی، دیگه من میدونم و تو، هرررکاری که میگم رو باید برام انجام بدی و هر خواسته ای که داشته باشم رو باید اجابت کنی، منم سعی میکنم سهم خودم رو خوب انجام بدم و باورت کنم و سعی میکنم کریدیت همه نعمت ها و ثروت های زندگیم رو بدم به خودت.
همین 28 اسنفد 1403 با پیروی از هدایت های الهی از کارم استعفا دادم و الان دارم برای کار جدیدم آموزش میبینم و توی همین مدت کم به لطف الله اصول کارم رو یاد گرفتم و همینجوری هرروز دارم بهترش میکنم.
چند روز پیش که نزدیک بود نجواهای شیطان که همیشه وعده فقر و کمبود میده در ذهن من نفوذ کنه، خداوند یه الهامی بمن کرد.
شب بود، خواب بودم، نمیدونم توی خواب اینو شنیدم یا توی بیداری، انگار ترجمه 3 آیه یا 3 قسمت از یک آیه قرآن بود، 2 قسمت اولش رو یادم نیست ولی قسمت سومش این بود خداوند همیشه وعده ثروت و فراوانی میدهد شاید ازون شب تا الان صدها بار با خودم تکرارش کرده باشم. توی این فایل هم شما گفتید من اون الهام رو میلیون ها بار با خودم تکرار کردم تا باورش کنم. انگار خدا اینو به من میگفت، میگفت بیشتر تکرارش کن، بیشتر تکرارش کن تا باورت قوی تر بشه. و از اون شبی که این الهام رو دریافت کردم (شاید 2 ـ3 شب پیش) هر موقع شیطان میخواد بگه بابا تو که از کارت استعفا دادی دیگه درامدی نداری تا این شغل جدیدت رو یاد بگیری طول میکشه، چجوری میخوای هزینه هاتو بدی چجوری میخوای زندگی کنی بدبخت میشی بهتره بری دوباره کارگری کنی. هروقت اینارو میگه، یعنی به محض اینکه این آلارم توی ذهنم به صدا درمیاد، تنها جمله ای که به خودم میگم اینه خداوند همیشه وعده ثروت و فراوانی میدهد و هی تکرارش میکنم و هی تکرارش میکنم و به آرامش میرسم و انگار باری از روی دوشم برداشته میشه.
خدایا فراوانی تو یعنی چقدر دقیقا؟؟؟ 1 میلیارد؟ 10 میلیارد؟ 100 میلیارد؟ 1000 میلیارد؟ 10000 میلیارد؟ 100000 میلیارد؟ اگه فکر کردی که من به این عددا راضی میشم و دست از سرت برمیدارم باید بگم که سخخخختتتت در اشتباهی!!!
به خدایی خودت قسم اینقدررررر باید بهم ثروت بدی اینقدررررررر بدی که نتوووووونم بشمرم. اینقدرررر ثروت بدی که هر موقع که اراده کردم هرآنچه که میخوام رو داشته باشم. میخوام بوگاتی رو تجربه کنم، میخوام لامبورگینی رو تجربه کنم، میخوام تمام ماشینا و موتورهای درجه 1 دنیا رو تجربه کنم، میخوام هلیکوپتر شخصی رو تجربه کنم، میخوام کشتی تفریحی تجربه کنم، میخوام عمارت چند صد هزارمتری رو تجربه کنم، میخوام همه چیزای خوب این دنیا رو تجربه کنم و تو وعده ثروت و فراوانی رو بمن دادی و کیست وفادارتر از خداوند به عهد خویش؟ و من ایمان دارم که نه به آنچه که الان توی ذهنم است بلکه به هزاران برابرش میرسم.
خدایا خواهشا تا من به تک تک خواسته هام نرسیدم منو از دنیا نبر. باشه؟ مرسی:)
هرکجا هستید در پناه الله فراوانی ها شاد و سلامت باشید.
سلام استاد عزیزم سید حسین عباس منش در مورد بارونهایی که میومد شمال کشور شهرستان ساری خیلی شایع بود ابرها رو بارور میکنند بچههای سپاه و هر وقتم بارون میومد من میگفتم ابرها بارور کردن بچههای سپاه و چقدر ذهن ما رو از خدا به دور کردند بارانی که تماماً به توسط خداوند انجام میشه بعداً فهمیدم که همه این شایعات دروغ بود من فکر کنم در مورد این مسئله هم صحبت کنید خیلی خوبه سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
میخوام یه اتفاق خیلی جالبی که همین چند روز به کمک این فایل های توت فرنگی برام افتاد رو تعریف کنم
من توی دانشگاه یه امتحان خیلی خیلی سخت ده واحدی داشتم که سه بار اون امتحان رو به علت باورهایی ناجالبی که نسبت به خودم و امتحان داشتم دادم و هر سه بار توی امتحانام مردود شدم.
حدود سه چهار روز پیش من این فایل های توت فرنگی رو دید.
تمام باورهای مثبتی که استاد توی این 4 فایل گفتن توی دفترچم نوشتم، با صدای خودم ضبط کردم و صدبار هی گوش دادم که باورم بشه هم من توانمندم هم امتحان خیلی راحته و مغرم اینو باور کنه.
باورهایی از این قبیل:
با شرایط و امکانات فعلی میشه خیلی راحت موفق شد.
اگه باورهای درستی داشته باشم خداوند منو هدایت میکنه به آسان ترین راه برای رسیدن به خواسته هام.
خداوند عاشق منه و در هرلحظه منو هدایت میکنه، دوست داره منو هدایت کنه.
خداوند از من بیشتر میخواد من به موفقیت و ثروت و سلامتی برسم.
خداوند به من گفته اینقدر بهت ثروت و موفقیت میدم که نتونی بشماری تو فقط قدم بردار، ادامه بده، ادامه بده
خداوند به من وعده داده و خداوند همیشه به وعدش عمل میکنه.
من سهم خودم رو انجام میدم و خداوند هم سهم خودش رو انجام میده چون خداوند به من وعده داده و خداوند زیر وعدش نمیزنه
من همیشه هر گزینه ای تو امتحان بزنم درسته
با تغییر باورهام جهان من و نتایج من عوض میشه
امتحان برای من خیلی سادست، چون خداوند منو هدایت میکنه به جواب درست چون خداوند به من وعده داده من موفق میشم و خداوند زیر وعدش نمیزنه
من با خداوند یکی هستم پس خداوند همه کاری برای من انجام میده حتی امتحانم رو برام جواب میده
من هزاران هزار امتحان دادم و همه رو 20 شدم و باز هم این اتفاق میوفته
من تلاش کردم و نتیجه تلاشم رو میکنم چون خداوند به من وعده داده تو یه قدم بردار و من هزاران هزار قدم برات برمیدارم و خداوند به وعده هاش عمل میکنه
و…
همه اینارو ضبط کردم و یه فایل 5 دقیقه ای شد، موقع صبحونه ناهار شام هرموقع که درس نمیخوندم این فایل رو گوش میدادم
دیگه حتی عملکرد من تغییر کرد با تمام وجود تلاش کردم هرچقدر تونستم برای امتحانم وقت گذاشتم
دیروز امتحان داشتم بعد از سه بار امتحان دادن، نه تنها پاس شدم بلکه اونقد نمره خوبی گرفتم که میتونم سه نمره قبلیم رو با این نمره حذف کنم.
قانون اینه باورهای من تغییر میکنه پس نتایج و جهان من تغییر میکنه.
این رو هم باید بگم با وجود اینکه سه بار این امتحان رو داده بودم و نتیجه خوب نشده بود هم ترس خیلی زیادی داشتم هم نکرانی که نکنه نتیجه قبلی تکرار بشه اما با خودم مداوم تکرار کردم مادامی که باورهای من تغییر کنه نتایج من تغییر میکنه من الان هیچ ربطی به قبلی نداره هم تلاشم تغییر کرده هم باورهام، مدام حرفای شما رو با هودم تکرار میکردم
استاد عباسمنش خدا میخواست قبل از امتحانم این فایل ها رو ببینم و به خودم باور پیدا کنم باز هم دستی از دستان خداوند شدین برای موفقیت و نزدیکتر شدن یک نفر به خداوند وهاب
سلام استاد عزیز
من تو کار رنگ موهستم
آموزشم رو غرب تهران دیدم یه مدت کار کردم
بعدیک سال رفتم زعفرانیه
خیلی همه چی متفاوت بود مشتریا وووو
انگار مهاجرت کرده بودم به کشور دیگه
قیمت ها سه برابر بود
سال 401بود تو غرب قیمت لایت پر متوسط 5تومن بود زعفرانیه 15تومن بود
اما با ارزون ترین مواد بازار کار میکرد مواد اونی که غرب بود قیمتش 3برابر اونی که زعفرانیه بود
این اتفاق خیلی باورهای من رو عوض کرد
اولین فیش 15میلیونی رو که دیدم چشمام چهارتا شد
فکر نمیکردم کسی برای رنگ و لایت انقدر هزینه کنه
من برای کارم چند سالی دستیار بودم
دیر به درآمد رسیدم ولی خیلی باورام عوض شد
پیش 3تا آدم با لوکیشن های مختلف کار کردم
والان با اعتماد ب نفس بالا کار میکنم
اگر کسی بیاد بگه فلانی خیلی خفنه باخودم نمیگم وای اون موادش چیه
خلاصه که برام خیلی خیلی خوب بود
به نام خداوند مهربانی که هرلحظه هوامو داره و با عشق نگاهم میکنه
خدیا هرآنچه که دارم و هرانچه از خیر و نیکی به دست میآورم همه از سر لطف و از آن توست
خدایا شکرت که بازهم هدایتم کردی به این سایت الهی و توفیق داشتم فایل ارزشمندی دیگر از استاد عزیز رو گوش بدهم.
خداوندا سپاسگزارم که به ذهنم فدرت تجزیه و تحلیل آموزش های استاد عباسمنش عزیز رو بهم میدی.
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دانا و خانم شایسته مهربان
من به لطف خدا دوسالی هست که تلویزیون رو کامل گذاشتم کنار و اخبار و اینا اصلا نگاه نمیکنم.
امشب اتفاقی خونه ی مادرشوهرم تلویزیون روشن بود و مادرشوهرم گفت وای دلار شده 108 هزارتومن و سکه هم فلان مبلغ.
اولش یه کوچولو اعصابم خورد شد و نگران شدم که وای چی میخواد بشه تو ایران با این تورم. میخواستیم بریم مهمونی منم هندزفری گذاشتم و مشغول گوش دادن به این فایل شدم چون مسیر دور بود.
الان استاد حرفی زدن که انگار اب روی آتش بود برام. استاد میگن اونموقع که من هیچی نداشتم بارها و بارها تکرار میکردم خداوند فرموده ازم بخواه و اونقدر بهت میدم که نتونی حساب کتاب کنی و چون وعده ی خدا هم حق و درسته قطعا میده و همینطور هم شد. منم با شرایط خودم مطابقت دادم و گفتم فرزانه دیدی استاد از خدا خواسته و خداوند بهش عطا کرده الانم تو مثل استاد از خدا بخواه و بارها و بارها تکرار کن و از اونجایی که خداوند وهاب هست حتما بهت میده.اصلا هم فرقی نمیکنه کجا باشی و تورم چقدره و دلار چقدره. و…
هرچند تا همین لحظه هم که شروع کردم روی خودم کار کنم و ذهنم رو کنترل کنم کلی هدیه و نعمت های مختلف و باارزش بهم عطا کرده.
خدایا سپاسگزارم که امشب هم نگرانی منو با عشق و هدایت کردنم به این فایل برطرف کردی و آرامش بهم عطا کردی.
سگاسگزار خداوند هستم که استاد عباسمنش و خانم شایسته ی عزیز رو برای هدایت ما فرستادن.
از استاد عزیز و خانم شایسته هم از صمیم قلب سپاسگزارم.
به نام خداوند یکتا
سلام خدمت استاد عباسمنش و استاد شایسته عزیز و تمامی دوستان ارزشمندم
استاد این بحث توت فرنگی 19 دلاری خیلی برای من کمک بزرگی هست هر چقدر بیشتر گوش میکنم انگار قدرت های بزرگی که از همون باورهای اشتباه از کودکی به ذهنم وارد شده کم جون و کم جون تر میشن.انگار قدرت خداوند و خودم رو بهتر درک میکنم و بسیار خدا رو شکر میکنم و ازتون سپاسگزارم.
یاد یه مثالی افتادم که گفتنش خالی از لطف نیست.زمانی که دانشجو بودم یادم هست من پانسیون بیرون بودم و دوستم خوابگاه دانشگاه بود یادم هست یه وقتایی پیش هم میرفتیم.وقتایی که من پیش دوستم میرفتم تا من یه استراحت کوچیک میکروم میدیدم دوستم سوپ پخته اونم روی یه المنت کوچیک که برای یکی از هم اتاقیهاش بود و تو اتاق به خاطر اینکه اشپزخونه بهشون خیلی دور بود..همیشه میگفتم اینا که طبقه پایین هستن و اشپزخونه طبقه بالا اونم ته سوییت هست و ایشون سوپ رو تو اتاق میپزه که تا اشپزخونه نره پس چحوریه انقدر زود سوپ هاش اماده میشه .و چقدر هم سوپ هاش رو دوست داشتم و واقعا خوشمزه بودن .به خودم میگفتم خب سوپ پختن که کلی به اب نیاز داره و سبزیجات رو باید بشوری و اینها چجوریه که سوپ های دوستم انقدر زود اماده میشن و انقدر عالی ولی انقدر برام اهمیت نداشت که بپرسم ازش و همیشه کلی از دستپختش و غذاهای خوشمزش لذت میبردم و ازش تشکر میکردم تا اینکه یه بار دیدم ایشون برای غذاش اب رو از روشویی سرویس بهداشتی که دم اتاقشون بود میاورد و مواد غدایی رو هم همونجا البته تمیز میشست اما اونجا بود که وقتی فهمیدم از آب اونجا استفاده میکرد دیگه بد دل شده بودم .و همون سوپ ها و غذاهایی که قبلا با کلی ذوق و شوق و به به و چه چه میخوردم دیگه مزه قبل رو برام نداشت و با اکراه میخوردم.اینها مثال های شاید به ظاهر خنده دار باشن اما تو افکار روزمرمون اگر دقت کنیم چقدر این باور ها دارن با قدرت زیاد ما رو به خواسته هامون نزدیک و دور میکنن.چقدر یه باور که از یه قضاوت اشتباه از یک پیش فرض ذهنی که اصلا مال تو نیست مال یه فرد دیگه هست و تو فقط شنیدیش میتونه تبدیل بشه به یک مساله ای که کلی نیاز به انرژی و زمان و تعهد که بتونی برطرفش کنی .
بنام خداوند بخشنده مهربان
بنام خداوندیکه هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است…
استاد عزیزم..چند روز پیش یکی از عکسهای عید سال 1402..دقیقا سه سال پیش….
بعنوان عکس منتخب بهم نشانه داد..
خداوند داشت بهم یاد اوری میکرد..دقیقا روز سیزده بدر…یه لحظه احساسام گفت برو ته باغ…
هوا خیلی خوب بود…و این حس مدام داشت منو صدا میزد برو برو…یکم ترسیدم گفتن خودم تنها هستم..از یه شخصی گفتم…بهم گفت ببخش من خسته هستم نمیام…
دیدم این حس خیلی شدیده….رفتم ته باغ کلی اون دوربرا رو گشتم…بهم گفت برو سایه فلان درخت نخل بشین..
من هیچ وقت صدای خداوند رو تو تمام این عمر 30 خورده ایی از:سال از زندگیم” نشنیده بودم…
یکم باهاش صحبت کردم…بلند بهم گفت!نرگس …
تو مسیر من باش..از ثروت از نعمت از رابطه عالی هر چی رو که بخای و بهش نیاز داشته باشی بهت میدم فقط باید ادامه بدی..تو مسبر من باشی!!!!!
حدودا چند ساعت داشتم تو اون سکوت حال میکردم..خیلی خوشحال شدم اشک مثل گلوله های مروارید از چشمانم میومد پایین..
استادم از اون روزها من ساعات زیادی روی سنگهای تابستون گرم و نسبتا خنک کوه با خداوند رازو نیاز ،”میکردم…
نور الهی در کنارم …خودشو بهم نشون داد تا رسید…تو درونم…
واقعا با گذشت این سالها ،”..اون نرگس 30 خورده ایی ساله کجا…این سه ساله کجا..انگار تازه از شکم مادرم متولد شدم…
.
رابطه ام تمام زندگیم دگرگون شد..هر روز لطف خداوند شامل حالمه….
……
این وعده خدا رو من مدام از طریق خواب رویاییم می بینمو بهم یاداور میشه..که یادت بمونه تا تو مسیر هستی خوشبختیا هستی!!!…اگه از من دور شدی بازم باز میگردی به روند روز اولت…
……
حدودا روز جمعه گذشته صبح زود احساس:کردم بازم حساسیت گذشته ام که همیشه باعث متورم شدن پوست صورتم میشد..به سراغم اومده!!!!استاد من گذشته” تا چند روز با چند عددد امپول و قرص و هزار دنگ فنگ به حالت اولیه باز میگشتمش…
اومدم یکم ماست با زرد چوبه زدم بصورتم!!!. یکم شعله صورتم خاموش:بشه…دیدم بدتر شد..حالا میخاستیم مسافرت برییم صورتم متورم شده بود…
گفتم نرگس مومنتومیتو بفرس…
یه لحظه بجای ناراحت شدن…
گفتم خدای مهربونم…من همیشه تو رو برای تمامی کارهام صدا زدم.تو این سه سال هر روز حالم خوب کردی هر چی که خاستم به محض اینکه بهت گفتم از جایی که فکرشم نمیکردم بهم دادی…
استادم این سالی که گذشت اینقدر خداوند از طُرقهای مختلف…از افرادی که بقول خودمونی..کارد و خون ،”بودییم. ..نعمت دریافت کردم..
فردی که من سالها باهاش میجنگیدم..الان میلیون تومنی بهم هدیه داده…
با کلی تعریف و احساس خوب..استادم اون تضاد خداوند به سمت فرستاد تا بجز درسهاش…استادم به دقیقه نرسید شعله صورتم خوابیید..
استاد منیکه هر گاه حساسیت تو پوستم میخریخت باید امپول حساسیت میزدم کلی قرص میخوردم کلی دواهای محلی…مبخوردم.و بعد چقدر حالم از خودم بهم میخورد..و ساعتها و روزها میگذشت..
در عرض دقیقه خوب شدم نمیدونم اینهمه شور شعفمو چجور بنویسم…
الله اکبر….صورتم کلا خارشش از بیین رفت..و حالم خوب خوب شد…
..و بعداش:استاد یه دری از دروازه ایی از رحمت از همون اتفاق برویم باز شد..باعث شد هدایت بشم از طرف خودش همین مشکل رو از بیخ بنه بر طرف کنم.با یه ماده خیلی ساده از طرف همون اشخاص…
بخدا تمام بدبختیایی که این سالها باهاش میحنگیدم..با یه احساس خوب با یه نگرش عالی نسبت بخداوند زود برطرف بشه خیلی حرف هاااااا.
….
یه مثال دیگه….ما یه همسایه ایی داشتیم ایشون با سختی داشت برای بچه.ش” که بره تحصیلاتشو ادامه بده کار میکرد..ایشون خانم هستند..و یه خانواده نسبتا ضعیف…و همیشه این خانم گله و شکایتمند بود از زندگی فلان……
دیگه نیاز به اب و تاب نیست چیزی که همه مردم دارن بهش فکر میکنن…
و مادرم مدام داشت به این شخص احساس دلسوزی میکرد…و دقیقا چند روز قبل از عید بازم این شخص که بخاطر پادرد شدیدش راه نمیرفت پاهاش:شکسته شد..و مادرم همش براش ناراحتی میکرد..
طولی نکشید….به پا درد شدیدی مادرم دچار شد..استاد من خیلی کنترل ذهن میکردم…
و برادرم پاهای مادرمو ماساژ میداد….
و ناگفته نمونه برادرممم بعداش به یه پادرد شدیدی مبتلا شد..جوری که هر دوشون همدیگرو ماساژ میدادن…
یادم میاد خندم میگیره..استاد.!!! برادرم اینقدر پادردش شد که کلا کارشو تعطیل کرد..
هر شب هر دوشون تو خونه مینالیدن….
ولی من سعی میکردم بتونم ذهنمو کنترل کنم و درس عبرت بگیرم…
و دقیقا…مادرم از موقعه ایی که با اون شخص همسایه عبور مرورشو کات کرد پاهاش خوب شد…خیلی راحت..
برادرمم با یه دکتر محلی…و بها ندادن به اون درد براحتی خوب شد…
یچیزی جالب..خصلت برادرم اینه..وقتی دردی حالا هر چی ..بسمتش میاد خودش خودشو خوب میکنه…
جوری بود که گفتند دیسکه همون شخصی که بیمار بود میگفت باید بری فلان دکتر ارتوپد…فلان دارو رو بخوری..
برادرم میگفت نه..نیازی نیست من خودم خوبش میکنم…
.اقا سرتونو درد میارم….این داستان از اون شخص به مادرم و بعد به برادرم بصورت شدید بود…از جایی که این تردد مادرم با اون شخص تموم شد ..این پادردم تموم شد…
من کاری به اون شخص ندارم..
میخام بگم…چقدر باورها میتونه توی زندگیمون تاثیر بزاره…
باورهایی که مثل کِش در رفته ایی تو تنبان..هر چی بدویی پشت سرت میدوه….
و خسته میشی…مثال برای پول ساختنم همینه…
با ،”یه بیماری.. هر چی ساختی رو از دست میدی..
استاد منم هر موقع یه پول میساختم..با یه مریضی چند برابرشو هزینه میکردم….
من با ایمان بخداوند و احساس خوب تونستم این بیماری که سالها منو به رنج میرسوند رو از بیین ببرم….به لطف خودش و باعث خیرو برکت تو زندگیم شد..و همین چهار روز یه ورژن بزرگی رو تو زندگیم بولد کرد..دروازه ایی از رحمت الهی برویم باز شد…الله اکبر
استادم خیلی مثالها دارم….
همین دیشب خاهرم بهم گفت یه تونیک دارم میخام برام کوتاهش کنی..من همیشه در کل از کارهای تعمیری احساس خوب ندارم…
و یه لحظه یادم رفت طبق قولی که بخودم داده بودم.که هر کسی بیاد .کار تعمیری انجام ندم…
دقیقا امروز صبح یه شخصی بسمتم اومد برای تعمیری دیگه… …
من بخاطر این موضوع تمرین سنگینی بخودم داده بودم..که فارغ از هر چیزی تحویل نگیرم.چون من دارم بیزنسمو جهت دهی میکنم.بخاطر همین نوع نگرش خودمو توی مسایل ناجور مینداختم…
و همین باعث شد صبح یه شخص دیگه بازم اون تعمیری بسمتم بیاد….وای خندم گرفته بود..
استاد چقدر فرکانسها و باورها داره تبدیل میشه به تجربیات زندگیمون…
….
روز گذشته هدایت شدم به بلندی یه منطقه زیبای شهرمون…خیلی سعی میکنم .که یادم بمونه قانون الهی رو مدام از خداوند هدایت میخام..
تو اون بلندی..شخص نزدیکم از یه فایلی از اینستا ..که زبان نشانه ها برام بود.و بهم یاداور نمود..
که یادت بمونه…زندگی لذن بردنه…
اون شخص فلان بلاگر بودن..مثل اینکه اون زن و شوهر توی برلین المان زندگی میکنن.رفته بودن کنسرت شادمهر عقیلی..
و این دو شخص داشتن میگفتن نفری 20 تومن هزینه کردیم..کاش نرفته بودییم.فلان!!!!!بهمان!!!!! تا برییم کنسرت..اصلا خوب نبود و داشتن از بدیهاش میگفتن….
همونجا نشانه خداوند برام واضح شد..
بهم گفت نرگس شاید از نظر ظاهری وضعییتت یچیز پیش افتاده هست…
همینکه داری لذت میبری احساست خوب…کِش در رفته تنبانت سفته و به لطف خداوند به ریسمان خداوند متصله…همین از همه چیز برای تو ارزشمتدتر …از اونفردی که تعطیبات عیدشو میره فلان کنسرت…
و بخودش تف و لعنت کنه که 20 تومن هزینه کردیم هیچ!!!بهمون اصلا خوش نگذشته..و بیاد تو فضای مجازی ..این حرف و صحبتها رو بزنه…
یادت بمونه چقدر قانون درست ودقیق کار میکنهها..
که مهم” اون پرستیژ زندگیت نباشه..مهم اون لذت و حس حال خوبت از زندگیه…پس این محلی که تو لذت میبری از اونیکه تو فلان کشوره،” میلیاردها ارزش داره…پس قدر احساس خوبتو بدون.
استاد خداوند از زبان این نشانه داشت باهام صحبت میکرد….و یه ابری شبیه قلب تو اسمون خداوند بهم نشون داد..که تصویرش شد جزو عکسهای نشانه ام!!!!
استادم بخدا این سه سال…بهمون رحمت خودش امروز:صبح توی سوره توبه هم بهم یاداور شد…که از جایی که فکرشم نمیکنی بهت فضل و رحمت میدییم…فقط تو مسیر درست بمون…
استاد بارها خداوند بهم گفته….
الان پول توی کارتم فقط در مسیر خودش در مسیر پاکی و احساس خوب خرج میشه بخدا 1000 تومنشم تو مسیر راه کج نمیره…
از جاهایی پولهایی بهم میرسه..که فقط دهنم وامیمونه….
مگه اینا نعمت نیستند..من هر لحظه از خداوند بابت تمام نعمتهایم.مخصوصا سلامتی بدنم که با پول نمیشه خریدش…سپاسگزارم…
استادم اینقدر دارم روی شونهای خداوند حرکت میکنم.اینقدر اینروزها اتفاقات خوب داره برام میفته که هر لحظه حتی خوابهاییمم به لطف خودش:سپاسگزاریه..
.
اینقدر اینروزها عشق به زندگی دارم ..که زبانم قاصره از اینهمه خوشبختی و احساس خوب…
سپاسگزارم استاد عزیزم..این باورها هر لحظه خداوند باهام صحبت میکنه درسهاشو بهم نشون میده…هر لحظه بهم یاری میکنه..
دلهایی برام نرم کرده…که اگه یه شخص که فلانیه…میخاست اینکار رو برام انجام بده..
استاد..بخدا باید اینقدر مورد توهین و حرفهای بیهوده قرار میگرفتم…که جز نابودی چیزی نداشتم..
الان براحتی وارد زندگیم شده داره میره برای مدارهای بالا…
وای استاد بی نهایت از خداوند بابت وجود شما متشکرم.زبانم از گفتنش ،”سکوت کرده.!!!!!!.
من 7 سال برای این خاسته خُورد شدم..ولی وعده خداوند بهم میگفت ادامه بده…
اون شخص رو بزار کنار خودممم بهت کمک میکنم.
استادم صبح زود منو از خواب بلند کرد..بهم گفت فلان چیز رو فلان قسمت گوشیت سیو کن…
از اونروز تا حالا داره قدم به قدم به سمت من هدایت میشه…
خداوند توی سوره اعراف داره بصورت واضح میگه…تو چجور میتونستی دلها و قلبهای اونا رو بسمت خودت نرم کنی.ما قلب اونا رو بسمتتت نرم کردیما!؟که تو هیچی ازش نمیدونستی…بخدا همینه استاد عزیزم..
من هیچی نمیدونستم…!!!الله اکبر
.
من سالها مشکل روابط داشتم..هر روز مورد توهین قرار میگرفتم..الان بهم خدمت میکنن..اینا چی نشون میده…
همه همه همه همه لطف خداست…..
خدایا میلیاردها سال نوری..شکرت…
خدایا تو میگی..قسم به ستارگان قسم به طلوع و غروب انها…این قسمی بس بزرگ است..
استادم هر وقت تو اسمون نگاه میکنم همین ایه قیامت میاد روبروم…
خداوند رو سپاسگزارم که همه چیز از نگرش منه…نگرش من میتونه اتفاقات خوب رو برام رقم بزنه…یا اتفاقات بد…من باید خیلی بهش تعمق کنم.که هر حرفی رو باور نکنم و پول رحمت الهیمو در مسیر عالی خرج کنم…
پول رحمت الهیمو در مسیر خودش:خرج کنم…و بهم لذت و ارامش:بده…
الله اکبر…هر چقدر همین نگرش رو قوی کنم کمه….نگرشی که من سالها در به در گشته بودم…
خدایا صدها هزاران بار شکرت
خدایا تنها تو را می پرستم و فقط فقط فقط از تو یاری می جوییم..
خدایا کمکمون کن همیشه در مسیر راستی و درستکاری ثابت قدم باشیم…و یادمون بمونه…هر انچه که دارم از آنه توست..من به غیر از خودت هیچکسی را ندارم…
استادم من سالها از وجود خود الهیم که در قلبمه دور بودم… و امروز هر چیزی “رو کسب کردم از وجود مرحمت شما و این سایت بهشتی بوده…
از خداوند سپاسگزارم که این فرصت بندگی کردن رو بهم داد..که من امروز با قدرت زیادی این مسیر الهی رو پیش ببرم..و بتونم بهشت رو از این دنیای مادی دریافت کنم تا به اخرت با نعمتهای فزونی ایی برتریش…بهرمند بشم..
استادم انشالله خداوند قسمت کنه در این سال پر ارزش که من بیزنسم وارد مدارهای بالاتر شده.و کلی از جنبه های زندگیم!!!! بازم انشالله در جریان بیشتر هم جهت با خداوند باشم!!!… و بتونم یه ورژن خیلی قوی” از خودم ساطع کنم…و بتونم خوشبخت و در مسیر ان اقول کن فیکون بشم..الهی امین..
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست…استاد مگه میشه من دانشجوی تو باشم…و زندگی خوبی رو تجربه نکنم…
مگه میشه طعم میوه بهشتی رو چشید…بخاد اب جوش جهنمو خورد…
!؟؟؟؟؟؟؟؟
انشالله که نمیشه…به لطف خدا نمیشه..
دوستتدارم استاد عزیزم…خیلی زیاد….با تمام وجودم ازت سپاسگزارم برو برای مرحله بعدی…
علی یارت!!!!!
سلام فاطمه جان
چقدراشک شوق ریختم ازدیدگاه صادقانه وپراز عشقت به خداوند..ازدرمان شدن صورتت ونوشتن ازصمیم قلبت میشه درسهاگرفت وباورهاساخت..سپاسگذارخداوندم که من رو هدایت کرد به خوندن حرفات…احساس کردم اجابت خداروبرای خاسته ای که سالهاست درگیرش بودم و اینکه با ادامه دادن مومنتم مثبت وتغییرنگرش نسبت به خداوندمیشه چه اتفاقاتی رورقم زد وچه درهایی ازرحمت الهی بروی انسان بازمیشه …عزیزم ازت ممنونم که انقدرزیباوباعشق نوشتی..بهترینهاروواست ارزودارم
سلام و درود به استاد گرامی و دوست داشتنی فایل توت فرنگی عالی بود.استادمن با همین دوره های رایگان شما کلی زندگیم تغییر کرده وبراین باور هستم که یه روز بیام از نزدیک همه رو براتون تعریف کنم مطمئن هستم که اون روز میاد.براتون ارزوی سلامتی همیشگی وطول عمرباعزت می کنم .استاد من یکی از باورهام و براتون تعریف کنم ما یه خونه کوچیک 43متری داشتیم با اصرارمن به همسرم که بفروشیم یه جای بزرگتربخریم وایشون می گفتن پول ندارم خونه بزرگتر پول می خواد واینانمیشه ازفکر خونه بزرگ خریدن بیا بیرون گفتم میشه می تونیم خونه بزرگتر بخربم ولی سال ساختش بیشتر باشه خونه دوخوابه بخریم ولی ایشون اصرار که نمیشه ولی من باورم این بود که میشه و می گفتم ما بفروشیم پولم جور میشه خلاصه با اصرار من خونه رو فروختیم سریع هم فروش رفت بعد خودم گشتم یه اپارتمان دوخواب دوبرابر خونه خودمون بهتراز محله خودمون پیدا کردم و یه مقدار پولمون کم بود از اونجایی که فروشنده هم جایی و خریده بود باید زودتر پول تهیه می کرد یه تخفیف خیلی خوب به ما داد وما یکم دیگه پول کم داشتیم به مادر شوهرم گفتم اینطوری شده و اینا اونم به پسرا و دخترش گفته بود اونام گفته بودن ما پول چشم روشنی خونه رو جلوتر بهشون میدیم خلاصه با کلی غر زدنای شوهرم که می گفت خودت کردی خودتم باید بری دنبال خونه رفتم خونه ای که دوست داشتم و خریدم .استاد این قضیه برای 15 سال پیشه من اونجا به این باور خیلی ایمان پیدا کردم ولی وقتی با شما اشنا شدم ایمانم و باورم قوی تر شد محکم تر شد باورام خیلی چیرهای دیگه هست خیلی طولانی میشه بخوام تعریف کنم
سلام
باورهایی برای خداوند
خداوند بی نهایت است و لامکان و لا زمان اما به قدر فهم تو کوچک میشودبه قدر نیاز تو فرود می آیدبه قدر آرزوی تو گسترده میشودبه قدر ایمان تو کار گشا میشود….
طبق این شعر خدا به شکل ظرف تو میشه و تو ظرفی که تو داری جامیگیره…هر چیزی که بخوای برات میشه هرچیزی که بخوای بهت میده
و نیز طبق آیه«ما رمیت از رمیت لاکن الله رمی» خداوند به پیامبر می فرماید تو که تیر ننداختی خدا تیر انداخت…خداوند تیر میشه برای تو*به شرطی که به خدا ایمان داشته باشی.
#خداوند فرمان روای کل کائنات است و همیشه همراه من است و همه ی کار ها رو برای من انجام میدهد…خدایی که تا ابد بوده و هست…. مسیر خداوند ساده ترین و راضی کننده ترین مسیر است
#خداوند عاشقانه میخواد کمک کنه که در مسیر خواسته هام قرار بگیرم. بهترین و راحتترین راه هارو تو مسبرم قرار میده
#خداوند در موقع مناسبش در طول مسیر به من الهام میکنه. حواسش به من هست و درونمه
#خداوند از طریق نشانه ها و احساسم با من صحبت میکنه. از هزاران طریق خداوند هررر لحظه منو هدایت میکنه به مسیر« انعمت علیهم»
#خدواند با هزاران دستش از هزاران راه هرچه که میخواهم به من میدهد و انسان هایی که سر راهم قرار میگیرند و اطرافم هستند برای من فقط خیر و برکت و عشق از طرف خداوندن
#خداوند همیشه حواسش به من هست ومنو به مسیر مناسب هدایت میکنه
#خداون همیشه پشمته و با قدرتش هرچیزی که میخوام بهم میده
#خدایی که در وجوده منه از همه چیز آگاهه و جواب همه ی سوالاتو میدونه… من نیااازی به عوامل بیرونی ندارم
#همیشه حالم خوبه چون اوضاع تحت مدیریت و کنترل خداست و اون از من محافظت میکنه
#خداوند منشا همه ثروت ها و نعمت ها و قدرت هاست و هرچقدر ثروتمندتر باشم به اون نزدیکترم
#خداوند و قوانین کائنات سرگرم کارند تا ثروت و برکت را وارد زندگی من کنند هر روز بیشتر و راحتتر
#خداوند میخواهد که من صاحب همه چیز باشم…همه چیزهایی که دوست دارم و زندگی ام را شکوفاتر میسازد چون اینطوری جهان گسترش پیدا میکنه
#همه قدرت ها درست خداست خدا با قدرتش همه ی کارهارو انجام میده فقط بخاطر قدرت خداست که من موفق میشم نه دیگران و…..
#خداوند با من صحبت میکنه فقط به این دلیل که منو خلق کرده به من الهام میکنه و منو به بهترین راه ها هدایت میکنه
#من خودمو میسپارم به هدایت الله و در هرصورتی روی این نیرو حساب میکنم
احازه میدهم به بهترینا منو هدایت کنه
هدایت اجازه دادنیه و من اجازه میدهم فرمون زندگیم دست خدا باشه و من بشینم رو شونه هاش.
و مهمترین اینکه
#هررررر اتفاقی برای من بیفته خیره
فعلا
به نام خدا
سلام
استاد اون زمان که این سری فایلها اومد رو سایت یکم برام بی منطق بود راجب اینکه ذهنیت ما مثلا نوع روابطمون وضعیت مالیمون و این چیزهارو چطور شکل میده خیلی راحت پذیرفتم چون من 2ساله دانشجوی شما هستم و کلی مثال و منطق در مورد این موضوع داشتم ولی اینکه طرف یه توت فرنگی معمولی بخوره و فکر کنه خیلی متفاوته برام بی منطق بود یا اینکه داروی الکی به طرف بزنن و اون خوب بشه واقعا یه جورایی برام قابل باور نبود باوجود اینهمه مثالی که شما زدین چون خودم تجربه مشابهشو نشدم همش میگفتم چطور ممکنه مگه میشه
تا اینکه برای خودم اتفاق افتاد
چند روز قبل نوروز 404 من یه سرماخوردگی ساده گرفتم ولی هرچقدر دکتر رفتم هی تشخیص اشتباه دادن و داروهاشون باعث شد من حالم بدتر و بدتر بشه تا جای که به سرفه خیلی شدید و نفس تنگی دچار شدم تا اینکه یه دکتر یه تشخیصی داد و داروهاش باعث شد آروم آروم بهتر بشم ولی داستان از همونجا شروع شد که دکتر گفت اره لوزه ات بزرگ شده و حسابی التهاب داره
منکه اصلا نمیدونستم لوزه چیه و چجوریه اصلا اسمشم نشنیده بودم پیش خودم گفتم خوب داروشو میخورم خوب میشم دیگه ولی وقتی اومدم خونه با یه عالمه ترس و نگرانی و استرس خانوادم مواجه شدم
که دیگه بدبخت شدی بیچاره شدی اگه بزرگ شده که دیگه فایده نداره همش نفس تنگی میگیری همش درگیر دکتر و بدبختی و مریضی میشی باید عمل کنی تازه اگه عمل کنی اوضاع بدتر میشه هرجایی نمیتونی بری هرکاری نمیتونی بکنی بدنت حساس میشه دیگه اگه نفست تنگ بشه میمیری
خلاصه که هرچی باور منفی و کشنده به یه نفر میشد داد مثله سم تو یه شب وارد ذهن من شد و من هرچقدر سعی میکردم توجه نکنم نمیشد چون علائمشو تو بدنم میدیدم و البته تشخیص دکتر هم بود که انگار مهر تاییدش بود
من یک ماه و نیم این بیماریو با خودم حمل کردم نفس تنگی شدید سرفه شدید واقعا احساس میکردم هرروز یه چیزی تو گلوم داره بزرگ میشه حتی غذامیخوردم به زور قورتش میدادم احساس میکردم یه چیزی راه گلومو بسته همش گردنمو تو آیینه نگاه میکردم ببینم ورم کرده یا نه
و البته از ترس عمل از دکتر رفتن فرار میکردم و یه تایم زیادی این بیماری رو تحمل کردم و واقعا سخت بود برام احساس فلاکت و بدبختی میکردم حس میکردم تو اوج جوونی زندگیم نابود شد واقعا کنترل ذهنی برام نمونده بود
تا اینکه دیروز به زور خانواده رفتم پیش یه دکتر دیگه و دکتر بعد از کلی معاینه و تست گفت خانوم شما سالم سالمی من حسابی تعجب کردم چشمام از حدقه زده بود بیرون گفتم یعنی چی من تنگی نفس دارم سرفه دارم گفت نه هم ریه هات سالمه هم گلوت هیچ مشکلی نداری
باورم نمیشد گفتم آخه تشخیص اون دکتر این بوده گفت الان که مشکلی نداری
واقعا برام باور نکردنی بود برام عجیب بود
چطور ممکنه
ذهن ما چه قدرتی داره؟
ذهن چیکار میتونه بکنه
یعنی وقتی تو باور میکنی مریضی علائمشو میاره تا حدی که به بستر بیوفتی در حالی که سالمی
چطور ممکنه
واقعا برام عجیب بود هنوزم عجیبه
استاد وقتی از پیش دکتر اومدم تا الان که 24 ساعت گذشته 90درصد بیماری رفع شده تنگی نفسم قطع شده سرفه هامم خیلی خیلی کم شده فقط با شنیدن یه جمله
چقدر ذهن ما قدرت داره ولی ما باورش نمیتونیم بکنیم
چقدر میتونیم درجهت اهدافمون ازش استفاده کنیم ولی تعلل میکنیم اصلا باورم نمیکنیم
ما باور نمیکنیم حد توانایی که خداوند در وجودمون قرار داده
خداروشکر میکنم که این تجربه باعث شد درک خیلی بهتری از این قانون داشته باشم
چقدر نیازه که خیلی خیلی بهتر رو خودمون کار کنیم ورودی هامون کنترل کنیم
حواسمون باشه چی به خورد ذهنمون میدیم چیو میپذیریم
ازتون ممنونم استاد بی نهایت ممنونم
درپناه رب
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
استاد من تقریبا 5 ماهه که 12 قدم رو شروع کردم و الان توی قدم چهارم هستم. هنوز چکاپ فرکانسی قدم اول رو نگاه کردم (گذاشتمش برا قدم 12 که حسابی کیف کنم) ولی اینقدرررر تغییر داشتم که باورم نمیشه تو این مدت کم اینقدر تغییر کرده باشم. عزت نفسم بالا رفته، نترس تر شدم، عملگرا تر شدم، مهارت کنترل ذهنم بالاتر رفته، ایمانم قوی تر شده، امیدم به آینده بیشتر شده،روابطم خیلی خیلی بهتر شده، شبا با احساس سپاسگزاری میخوابم و صبحا با احساس طلبکاری از خدا بیدار میشم و میگم خدایا تو که تو این مدت یه عالمه کار برا من انجام دادی دیگه منو پررو کردی، دیگه من میدونم و تو، هرررکاری که میگم رو باید برام انجام بدی و هر خواسته ای که داشته باشم رو باید اجابت کنی، منم سعی میکنم سهم خودم رو خوب انجام بدم و باورت کنم و سعی میکنم کریدیت همه نعمت ها و ثروت های زندگیم رو بدم به خودت.
همین 28 اسنفد 1403 با پیروی از هدایت های الهی از کارم استعفا دادم و الان دارم برای کار جدیدم آموزش میبینم و توی همین مدت کم به لطف الله اصول کارم رو یاد گرفتم و همینجوری هرروز دارم بهترش میکنم.
چند روز پیش که نزدیک بود نجواهای شیطان که همیشه وعده فقر و کمبود میده در ذهن من نفوذ کنه، خداوند یه الهامی بمن کرد.
شب بود، خواب بودم، نمیدونم توی خواب اینو شنیدم یا توی بیداری، انگار ترجمه 3 آیه یا 3 قسمت از یک آیه قرآن بود، 2 قسمت اولش رو یادم نیست ولی قسمت سومش این بود خداوند همیشه وعده ثروت و فراوانی میدهد شاید ازون شب تا الان صدها بار با خودم تکرارش کرده باشم. توی این فایل هم شما گفتید من اون الهام رو میلیون ها بار با خودم تکرار کردم تا باورش کنم. انگار خدا اینو به من میگفت، میگفت بیشتر تکرارش کن، بیشتر تکرارش کن تا باورت قوی تر بشه. و از اون شبی که این الهام رو دریافت کردم (شاید 2 ـ3 شب پیش) هر موقع شیطان میخواد بگه بابا تو که از کارت استعفا دادی دیگه درامدی نداری تا این شغل جدیدت رو یاد بگیری طول میکشه، چجوری میخوای هزینه هاتو بدی چجوری میخوای زندگی کنی بدبخت میشی بهتره بری دوباره کارگری کنی. هروقت اینارو میگه، یعنی به محض اینکه این آلارم توی ذهنم به صدا درمیاد، تنها جمله ای که به خودم میگم اینه خداوند همیشه وعده ثروت و فراوانی میدهد و هی تکرارش میکنم و هی تکرارش میکنم و به آرامش میرسم و انگار باری از روی دوشم برداشته میشه.
خدایا فراوانی تو یعنی چقدر دقیقا؟؟؟ 1 میلیارد؟ 10 میلیارد؟ 100 میلیارد؟ 1000 میلیارد؟ 10000 میلیارد؟ 100000 میلیارد؟ اگه فکر کردی که من به این عددا راضی میشم و دست از سرت برمیدارم باید بگم که سخخخختتتت در اشتباهی!!!
به خدایی خودت قسم اینقدررررر باید بهم ثروت بدی اینقدررررررر بدی که نتوووووونم بشمرم. اینقدرررر ثروت بدی که هر موقع که اراده کردم هرآنچه که میخوام رو داشته باشم. میخوام بوگاتی رو تجربه کنم، میخوام لامبورگینی رو تجربه کنم، میخوام تمام ماشینا و موتورهای درجه 1 دنیا رو تجربه کنم، میخوام هلیکوپتر شخصی رو تجربه کنم، میخوام کشتی تفریحی تجربه کنم، میخوام عمارت چند صد هزارمتری رو تجربه کنم، میخوام همه چیزای خوب این دنیا رو تجربه کنم و تو وعده ثروت و فراوانی رو بمن دادی و کیست وفادارتر از خداوند به عهد خویش؟ و من ایمان دارم که نه به آنچه که الان توی ذهنم است بلکه به هزاران برابرش میرسم.
خدایا خواهشا تا من به تک تک خواسته هام نرسیدم منو از دنیا نبر. باشه؟ مرسی:)
هرکجا هستید در پناه الله فراوانی ها شاد و سلامت باشید.
سلام استاد عزیزم سید حسین عباس منش در مورد بارونهایی که میومد شمال کشور شهرستان ساری خیلی شایع بود ابرها رو بارور میکنند بچههای سپاه و هر وقتم بارون میومد من میگفتم ابرها بارور کردن بچههای سپاه و چقدر ذهن ما رو از خدا به دور کردند بارانی که تماماً به توسط خداوند انجام میشه بعداً فهمیدم که همه این شایعات دروغ بود من فکر کنم در مورد این مسئله هم صحبت کنید خیلی خوبه سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
سلام عرض ادب خدمت استاد عباسمنش عزیز
میخوام یه اتفاق خیلی جالبی که همین چند روز به کمک این فایل های توت فرنگی برام افتاد رو تعریف کنم
من توی دانشگاه یه امتحان خیلی خیلی سخت ده واحدی داشتم که سه بار اون امتحان رو به علت باورهایی ناجالبی که نسبت به خودم و امتحان داشتم دادم و هر سه بار توی امتحانام مردود شدم.
حدود سه چهار روز پیش من این فایل های توت فرنگی رو دید.
تمام باورهای مثبتی که استاد توی این 4 فایل گفتن توی دفترچم نوشتم، با صدای خودم ضبط کردم و صدبار هی گوش دادم که باورم بشه هم من توانمندم هم امتحان خیلی راحته و مغرم اینو باور کنه.
باورهایی از این قبیل:
با شرایط و امکانات فعلی میشه خیلی راحت موفق شد.
اگه باورهای درستی داشته باشم خداوند منو هدایت میکنه به آسان ترین راه برای رسیدن به خواسته هام.
خداوند عاشق منه و در هرلحظه منو هدایت میکنه، دوست داره منو هدایت کنه.
خداوند از من بیشتر میخواد من به موفقیت و ثروت و سلامتی برسم.
خداوند به من گفته اینقدر بهت ثروت و موفقیت میدم که نتونی بشماری تو فقط قدم بردار، ادامه بده، ادامه بده
خداوند به من وعده داده و خداوند همیشه به وعدش عمل میکنه.
من سهم خودم رو انجام میدم و خداوند هم سهم خودش رو انجام میده چون خداوند به من وعده داده و خداوند زیر وعدش نمیزنه
من همیشه هر گزینه ای تو امتحان بزنم درسته
با تغییر باورهام جهان من و نتایج من عوض میشه
امتحان برای من خیلی سادست، چون خداوند منو هدایت میکنه به جواب درست چون خداوند به من وعده داده من موفق میشم و خداوند زیر وعدش نمیزنه
من با خداوند یکی هستم پس خداوند همه کاری برای من انجام میده حتی امتحانم رو برام جواب میده
من هزاران هزار امتحان دادم و همه رو 20 شدم و باز هم این اتفاق میوفته
من تلاش کردم و نتیجه تلاشم رو میکنم چون خداوند به من وعده داده تو یه قدم بردار و من هزاران هزار قدم برات برمیدارم و خداوند به وعده هاش عمل میکنه
و…
همه اینارو ضبط کردم و یه فایل 5 دقیقه ای شد، موقع صبحونه ناهار شام هرموقع که درس نمیخوندم این فایل رو گوش میدادم
دیگه حتی عملکرد من تغییر کرد با تمام وجود تلاش کردم هرچقدر تونستم برای امتحانم وقت گذاشتم
دیروز امتحان داشتم بعد از سه بار امتحان دادن، نه تنها پاس شدم بلکه اونقد نمره خوبی گرفتم که میتونم سه نمره قبلیم رو با این نمره حذف کنم.
قانون اینه باورهای من تغییر میکنه پس نتایج و جهان من تغییر میکنه.
این رو هم باید بگم با وجود اینکه سه بار این امتحان رو داده بودم و نتیجه خوب نشده بود هم ترس خیلی زیادی داشتم هم نکرانی که نکنه نتیجه قبلی تکرار بشه اما با خودم مداوم تکرار کردم مادامی که باورهای من تغییر کنه نتایج من تغییر میکنه من الان هیچ ربطی به قبلی نداره هم تلاشم تغییر کرده هم باورهام، مدام حرفای شما رو با هودم تکرار میکردم
استاد عباسمنش خدا میخواست قبل از امتحانم این فایل ها رو ببینم و به خودم باور پیدا کنم باز هم دستی از دستان خداوند شدین برای موفقیت و نزدیکتر شدن یک نفر به خداوند وهاب
خدایا شکرت که من رو هدایت کردی به مسیر