اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام ممنونم برای این فایل فوق العاده که در اوج سادگی و معمول بودن در زندگی روزمره اینقدر جای تامل داره و چه زیبا بررسی شده و این همه درس برامون داشت
خوشبختانه از وقتی یادم میاد این موضوع که اگر چیزی گرونه لزوما خوبه در من وجود نداشته اما چند باری در مورد آدم ها این ماجرا رو تجربه کردم
من عادت دارم که به آدم ها گوش بدم و اعتقادم اینه اگر کسی در مسیر زندگی من به هر شکل پارتنر، همکار، دوست و… قرار میگیره چیزی برای یاد دادن به من داره
چند وقت قبل یه همکار جدید به مجموعه ما اضافه شد که از بدو ورود در مورد اینکه دانشگاه سراسری و یه رشته تاپ درس خونده، خودش شرکت تاسیس کرده و کلی دستاوردهای ریز و درشت حرف میزد من عادت دارم که به آدم ها خوشبین باشم و تحسینشون کنم و سعی کنم اگر چیزی در اون فرد وجود داره که کمک کننده است ازش یاد بگیرم
این قضیه ادامه داشت تا اینکه به مرور از خلال حرف هاش متوجه شدم شرکت رو همسرش تاسیس کرده تو رشته خودش در دانشگاه دانشجوی ضعیفی بوده در حالی که منی که در ذهنم به این فرد جایگاه خاصی داده بودم معدل الف رشته خودم در دانشگاه بودم
ما با هم یه دوره زبان رو شروع کردیم و جالب اینکه من تمومش کردم و یه دوره دیگه رو شروع کردم اما ایشون دوره رو رها کرد و توی این یه سالی که این جاست شاید چندین دوره مختلف در موضوعات مختلف رو شروع کرد و نصفه نیمه رها کرد.
کار تا جایی پیش رفته بود که این همکارمون به تلفظ لغت های فارسی من هم ایراد می گرفت و من می پذیرفتم تا اینکه آخرین بار یه لغتی رو با خنده و مسخره گفت اشتباه میگی
من مکث کردم خاطرم بود که اگر واژه جدیدی وارد لغات روزمره مردم میشه و من نمی دونم تلفظش چیه میرم و سرچ می کنم و یادمه اینو سرچ کرده بودم
و همون جا سرچ کردم هم تلفظ به فارسی و هم تلفظ انگلیسی همونی بود که من میگفتم هر دو رو براش پخش کردم و گفتم شاید بعضی وقتا هم تو اشتباه می کنی.
خلاصه ماجرای توت فرنگی 19 دلاری منو یاد آدمهایی انداخت که به طریقی خودشون رو خیلی بیشتر از چیزی که در واقع هستن با یه بسته بندی قشنگ نشون میدن در حالی که یه سری توت فرنگی معمولی در بسته بندی خوشگل تر هستن و ما میپذیریم و جایگاه اشتباهی بهشون میدیم و چه بسا این موضوع کم کم اعتماد به نفس ما رو میگیره و انگیزه برای تلاش بیشتر رو ازمون میدزده.
یک روزی آرزو داشتم که خدا بامن واضح صحبت کنه وبخدا گفتم بامن واضح صحبت کن من هرچی بگی فقط میگم چشم -انجام میدم – تسلیم میشم – الان به آرزوم رسیدم خداروصدهزارمرتبه شکر -خدابامن واضح صحبت میکنه خصوصا درکتاب قرآن واضح بامن صحبت میکنه -یک کتاب قرآن ترجمه فارسی دارم اینقدر خوندمش کتاب خیلی کهنه شده – خدا گاهی وقتا که کتاب میخونم ومیخاد نشانه روبمن بفهمونه اینقدر اون آیات نشانه روتکراری برام میاره که بگه پرنیا ببین 5دفعه این آیه ها رو که قلبتو اروم میکنه آوردم جلوچشمت- پس فعلا این قدم رو بردار :))
استاد الان که میفهمم صحبت خدارو افتادم درممنتوم مثبت و تسلیم تسلیم هستم آقااااا.
خداروشکر استاد من ماموریتم از طرف خدا کارکردن روی قانون سلامتی وعشق هست و کاملا 100درصد روش شما رو در قانون سلامتی قبول دارم وانجام میدم – خودت استادبهترمیدونی چقدر تمرکزم روی عشق بوده – تقریبا از دیروز تمرکزم خیلی عالیتر شده روی قانون سلامتی من دیروز اصلا احساس گرسنگی نداشتم و خیلی راحت پیاده روی کردم . میتونم بگم ممنتوم مثبت برای عشق وقانون سلامتی داره باهم عالی میشه .جفتش باهم سبک راحت وروان پیش میره -چقدربیشترعاشق خداشدم – قشنگ باحال بودن خدارواحساس میکنم عشق خدارو وقدرت خدارو دریافت میکنم واضح .
آقااااااا میدونی خدا چقدر جدیدا بمن الهام میکنه پرنیا شان وشخصیت منو وقدرت منو به نمایش بزار برای ملت – باقوی زندگی کردنتون باخوشبخت زندگی کردنتون آبروی منو حفظ کن وبه ملت نشون بدین کسی که دست رفاقتشو به منه خدا میده -ملت ببینن منه خدا براش چیکارمیکنم – کارنمیکنم شاهکارمیکنم :)))
میگم چشم خدا انجام میدیم وخدابمن خیلی کمک میکنه قدمهام راحت وروان پیش میره آقااااا خداروصدهزارمرتبه شکر .
به استادمم استادعباسمنش عزیزم میگم استاد شان وشخصیت خدارو به نمایش بزاریم .آبروی خداروحفظ کنیم اینو ازته دلم باخوشحالی فریادمیزنم باعشق فریامیزنم باید ملت قدرت وآبرو وشان خداروببینن .براحتی خدای عاشق روبشناسن وخدارو راحت توزندگیشون احساس کنن عشقشو -احساس کنن قدرتشو وهرلحظه بیاد بیارن .
آقاااااا با دوره جدیدت شان وشخصیت خدارو به نمایش گذاشتی داری قدرت خدارو فریادمیزنی وبه ملت آموزش میدی این دوره خیلی فروش میره وخیلی پربرکت میشه مطمئنم .
دراین فایل حقیقتا میخوام یک درس بزرگی که درزندگیم گرفتم وعامل موفقیت بی نظیری درتمام ابعادزندگیم بوده ،صحبت کنم:من ازخیلی سالهای پیش بااینکه درخانواده فقیر(هم ازلحاظ مالی وهم ازلحاظ فکری) بزرگ شده بودم اماهمیشه باورداشتم من آدم ثروتمندی هستم درتمام ابعادو همین باورقدرتمندباعث شدازعمق جهنم زندگی سابقم فقط درطول 3سال دربهشتی که الان دارم وساختمش باشم واز لحظه به لحظه زندگیم لذت ببرم… میخوام بگم که استادودوستان عزیزم درسته همه چی باورهامون هست واگر باورهای درستی درذهنمون کاشته بشه واقعا میوهای بهشتی واستوایی درزندگیمون خواهدبودوخیلی خیلی خوشحالم که چندین سال هست درجهت جریان هدایت والهامات خداوندقرارگرفتم وآسه آسه به صورت کاملا تکاملی وقدم به قدم به همه خواسته هام دارم میرسم وبی نهایت شاکرخداوندهستم
بهترینهاروازخدام برای تمام شماعزیزان دلم دراین سال جدیدوبی نظیرخواستارم
با سلام استاد عزیز گرامی خانم شایسته دوست داشتنی .
من یه تجربه داشتم در رابطه با داستان توت فرنگی .
یه بار بازار رفته بودم ماهی بخرم . تو ویترین فروشگاه دیدم کنسرهای گزاشتن پرسیدم چی هست گفت خاویار تازه آمده گفتم چند یه مبلغ بالا گفتن و گفت خیلی مقوی هست من این کنسرو خریدم و این که گفت خارجی هست.بعد خرید به من گفت فقد زیاد نخوری کم کم بخور خیلی گرمی هست .
خلاصه من این خریدم آوردم منزل با کلی تشریفات تبلغات.ان فلان اون فلان .من این میخوام روزی یه قاشق اونقدر گفته بودم این مقوی هست فشار میبره بالا مادر پدر نمیخودن .
من میرفتم باشگاه وزنه های سنگین میزدم .و خواهرم یه بار خورد گفت خیلی بد طمع هست بهش گفتم تو عمرت خاویار ندیدی الان این میگی
بعد یه هفته یه هفته اخبار همین بسته بندی ها نشون داد .(اون زمان اخبار میدیم الان نمبینم چندین سال ).گفتن اینا وارد کشور شده تقلبی هست در واقع ژله هستن .وای چه روزی بود خواهرم .برادرم من اونقدر مسخره کردن . من میگفتم قدرتم بالا رفته و بالا هم رفته بود .از این کنسرو ذهن من یه اوکسیر قدرت ساخته بود .
برای من هم این برنامه پیش اومده که من 10 سال بود تو کار فروشندگی مواد غذایی وتولید سرکه بودم
که چندتا از مشتریها میگفتن کیفیت نداره چون من سرکه رو تو ظرف های پت بسته بندی میکردم اونا اعتراض میکردن که اینا کیفیت نداره اون سرکه ها که تو بسته بندی ظروف دبه ای هست خیلی خوبه
من هم سر این برنامه یک مدت کلان همون سرکه که کلان تولید میکردیم این بارداخل ظرف دبه ای 3 لیتری بسته بندی کردم به همشون گفتم بار جدید اومده با اون بسته بندی که شما ایراد میگرفتید
نگم براتون چقدر زنگ میزدن تقدیر تشکر میکردن وچقدر فروش من رفت بالا با اون حال که همون سرکه قبلی بود در بسته بندی که اونا میگفتن بعد از مدتی به چندتا از مشتریها گفتم هیچ کدوم باور نکردن گفتن نه شما ایستگاه گرفتی
چند روز پیش تصمیم گرفته بودم که از ماشین kmc که عکس گرفته بودم تو روز برفی 21 بهمن ماه ، و شب سوم قدر ماه رمضان ،که تو محله مون هست و یه برگه که نوشته بودم و تحسین کرده بودم صاحب ماشین رو
و میخواستم عکس ماشینشو که اون روز گرفته بودم و روش به ترکی نوشته بودم benim arabam یعنی ماشین من، که بهش هدیه بدم و تحسین کنم که تلاش کرده و ماشین خریده
حاضر شدم و رفتم بلوار محله مون ،چون روزای قبل میدیدم از صبح زود ماشین سرجاش نیست با خودم گفتم زود برم و عکسارو بذارم پشت ماشین که صاحبش وقتی اومد ببینه
جرات اینو نداشتم که خودم مستقیم بدم به صاحب ماشین و تحسینش کنم
من رفتم و وقتی عکسارو گذاشتم رو ماشین ،رفتم نشستم تو ایستگاه اتوبوس ، ساعت 7:20 بود تا ساعت نزدیک 11 نشستم و هیچ خبری از صاحب ماشین نشد
از خودم سوال پرسیدم ،گفتم طیبه چرا روزای قبل ماشین اول صبح سرجاش نبود و صاحبش میرفت ،اما امروز هرچی نشستی تا صاحبش بیاد ونوشته تحسین رو و عکسایی که گرفتی رو ببینه و برداره ، نیومد
فکر کن
دقیق نتونستم خوب بفهمم اما چند تا فکر داشتم ،اینکه من عزت نفسم بالا نبوده که خودم مستقیم برم و تحسین کنم و عکس ماشین اون فرد رو بهش بدم و بگم منم روزی مثل شما این ماشینو میخرم
اینکه حرف استاد یادم میاد و میگفتن که ماشینایی که گرون قیمت بودن رو تحسین میکرده و با صاحباشون صحبت میکرده
شاید این اتفاق داشت میگفت که طیبه تو باید بیشتر روی عزت نفست کار کنی و اینکه پنهان نشی و نترسی از بیان تحسین کردن دیگران ، و باید خودت با پای خودت بری و تحسین کنی و رو در رو بگی تا هم عزت نفست بالا بره که میتونی دیگران رو تحسین کنی و در اصل خودت ارزشمندی خودت رو به جهان هستی نشون بدی که من میتونم و لایق داشتن ماشین kmcهستم ، و من هم میتونم بخرم این ماشین رو
و اینو متوجه شدم که ذهنم مدام میگفت که اگه این عکسارو بدی و صاحبش بد فکر کنه چی؟ اگه خودت صحبت کنی و تحسینت رو بگی ،بد متوجه بشه چی؟ و اینا سبب میشد که من خودم اون عکسارو ندم به صاحب ماشین
و باورهای محدود من بودن که سبب میشدن خودم رو پنهان کنم
و یه جا نشستم و انقدر نشستم تا دیدم نیومد و رفتم از روی ماشین برداشتم برگه ای که تحسین نوشته بودم و چند تا عکس از ماشین رو چاپ کرده بودم
من رو صندلی بلوار محله مون نشسته بودم و به درختا و سبزی برگاشون نگاه میکردم و واقعا خود خود بهشت بود و یهویی دیدم یه kmcمدل t9 اومد و رد شد
من دو روز پیش این مدلو دیدم و خوشم اومد و گفتم من اینو به خای مدلt8 میخوام
یاد حرف استاد عباس منش میفتم که میگفت وقتی چیزی رو میبینین خواسته درشما شکل میگیره
تا وفتی که من ماشین kmc مدلt8 رو دیده بودم هی میگفتم من اونو میخرم
اما وقتی مدلt9رو دیدم کمی متفاوت تر بود چراغاش و مدلش
اما فعلا نمیدونم کدوم
به قدری دقیق شدم که انگار همین فردا میخوام بخرمش
دو هفته ای که با نقاش خداگونه و همکارش که کار زیر سازی انجام میده کار کردم ،خیلی تاثیر مثبتی در باورهای من داشت و از صبح تا شب که باهاشون نقاشی میکشیدم ،انقدر تکرار کردن که ماشین میخری ،خیلی زود ماشین بخر ،دو سه ماه بعد برات ماشین بخریم که تو روند کار ما هم پیشرفت باشه که رنگ بذاریم تو ماشینت و خودت بیای با ماشین خودت به آدرس جایی که قرار هست نقاشی بشه و کلی حرفای دیگه
به قدری این حرف ها در طول روز تکرار میشد که من دیگه باورم شده بود که من میتونم ماشین بخرم
منی که به ماشین مورد علاقه ام فکر میکردم و یه وقتایی میگفتم آخه چجوری
اما الان دیگه هیچ کدوم از اون حرفارو نمیگم ،دوره هم جهت با جریان خداوند هم سبب شد که به این مومنتوم که تکرار میشد ،سرعت بدم و هر روز از زبان نقاش خداگونه و همکارش میشنیدم که میشه و میخری به زودی
و همه اینا سبب شد در عرض دو هفته باورهای من نسبت به اینکه خدا میتونه برای من عطا کنه قوی بشه
چون که انقدر همکارش از نقاش خداگونه تعریف کرد که الگویی هم شد برای من که در کار نقاشی تلاش کرده و شده. پس برای من هم میشه
من همه این هارو مدیون خدایی هستم که هر روز داشت به من درس یاد میداد و انسان های خداگونه سر راه من گذاشت تا یادم بده و سرعت بگیرم در تکرار باورهای قوی درمورد ثروت
خدایا شکرت
از وقتی گفتم یا اینو میخرم و یا مدلt8 رو از هردوتاشون فقط میبینم
بعد که دوباره داشتم به ماشین نگاه میکردم یهویی این آهنگ به زبونم جاری شد
آرزوم اینه باشی جلو چشمم
اینو گفتم یه 206 رد شد پلاکش 974 بود
همون تاریخی که خدا بهم وعده شو داده و گفته طیبه اگر تو به وعده ات عمل کنی زندگیت در این تاریخ هیچ ربطی به 9 ماه قبلت نداره
قدم بردار تا بهت داده بشه
امروز مدام چندین بار عدد 974 رو نشونه میده
خدایا شکرت
وقتی متوجه شدم و رفتم برداشتم ،مادرم زنگ زد گفت شب که برای افطار مهمون میاد ،وسیله بخر و رفتم و خریدم و برگشتم دیدم ماشین هنوز سر جاشه و جای تعجب نداشت
چون باید من درس هایی میگرفتم و باید عزت نفس رو بیشتر تمرین کنم در جاهای مختلف
و ارزشمندیم رو به جهان هستی ارسال کنم
بعد رفتم خونه و خواهرم اومد و باهم دوباره رفتیم همون شهرک محلاتی که دو روز پیش کفش خرید کردیم تا خواهر و خواهرزاده ام هم کفش بخرن
وقتی ما رفتیم ، تو راه فقط kmc میدیدم ،خواهر زاده ام گفت خاله خاله kmc ، یهویی دیدم آبی رنگ بود و یه ماشین رد شد پلاکش 974 بود
یه تایید دیگه بود بر اینکه میتونم بخرمش
بعد دو تا kmcهم زمان رد شدن
و بعد دوباره و دوباره و دوباره
خواهرم بارها گفت چه خبره تهران پر شده از kmcمدل t8 و t9
منم فقط میخندیدم و تو دلم میگفتم آره چون من دارم توجه میکنم و نشونه های خرید ماشین میاد و اینا همه تایید بر خریدنشونه
و من باید باورهای قوی رو تکرار کنم و الگوهایی که دیدم رو هی به خودم یادآوری کنم که میشه
وقتی خرید کردیم و برگشتیم ،خواهرم بستنی خرید و چیپس ، هرچی گفت طیبه یه باره بیا بخور گفتم نه
و بر خلاف چند ماه پیش دیگه هیچ علاقه ای به خوردن بستنی و چیپس نداشتم ،در صورتی که من خیلی خیلی چیپس و بستنی دوست داشتم
بهم گفت یه بار بخور ببین منم پرهیز دارم و نباید بخورم ،دکتر طب سنتی گفته نخور ،ولی همین یه باره
خنده ام گرفت و بهش گفتم همین یه بارها هی تکرار میشن و مجدد نه، گفتم و خوشحالم از اینکه از وقتی تصمیم گرفتم برای دریافت دوره قانون سلامتی ،لیاقتم رو نشون بدم و یه سری چیزا نخورم
مثلا هرچی کیک و کاکائو و وسایلای کارخونه ای بود دیگه نمیخورم و بستنی و چیپس و پفک هم نمیخورم
و شکر و خرما و عسل رو هم کم کردم
وقتی برگشتیم ، برای شب که مهمون داشتیم برای شام ،سبزی پاک شده خریدیم
یادمه وقتی این شغل سبزی پاک شده تازه مد شده بود و مردم میخریدن بسته ای 200 تمن بود الان 5 هزار تومان شده
حالا کاری به قیمتش ندارم اما میخواماینو بگم که ما اونموقع میگفتیم چیه یه ذره سبزی رو میبندن و میفروشن ،ما خودمون سبزی میخریم و پاک میکنیم و کلی سبزی داریم
خنده ام میگیره
همون آدمی که این حرفارو میگفت و سال ها قبل 10 کیلو سبزی هم پاک میکرد
الان وقت نیم کیلو پاک کردن سبزی رو هم نه خودش و نه مادرش ندارن و الان سبزی پاک شده میخریم
حتی من هر چند هفته یه بار وقتی بعد کلاس رنگ روغنم از تجریش برمیگشتم خونه ، سبزی میخریدم و میگفتم تو دستگاه خوردش کنن و برای آش و خورشت میگرفتم میبردم خونه
چقدر همه چی تغییر کرده
یعد به خواهرمگفتم میای بریم یه مغازه هست که از اینستاگرام دیدم مانتوش خوبه و از اونجا بریم مانتو دکمه دار بخرم ، گفت باشه و باهم رفتیم
از پل صدر که پیاده شدیم ،اولین بارمون بود تو اون منطقه با اتوبوس میرفتیم ، از یه خیابون رد شدیم سرازیری بود و انگار از کوه پایین میرفتیم ، خیلی خیلی سرازیری بود و گفتیم اینجا چجوری زندگی میکنن
اونجا بود که این تضاد و سوال سبب شد که خونه خودمونو که تو یه جای صاف هست خونه هاش ،به یاد بیارم و از خدا سپاسگزاری کنم
و درسته منطقه ثروت مند نشین بود اما دلخواه من نبود و انتخاب من یه خونه ایه که مثل خونه استاد عباس منش دریاچه داشته باشه
البته بخوام تکاملم رو هم رعایت کنم ،یه خونه میخوام که منطقه اش جوری باشه که زمینش مستقیم باشه
بعد رفتیمو رسیدیم به مغازه پانتو فروشی و مانتویی که دیده بودم تو مغازه شون نداشتن و فقط از سایت میشد سفارش داد و گفت موجود نیست
دوباره همون راه رو سر بالایی برگشتیم تا برسیم به بزرگراه صدر و سوار اتوبوس بشیم و برگردیم
سرازیری منو یاد مومنتون مثبت مینداخت که شروع مسیر رو که رفتیم اصلا اختیار پاهام دست خودم نبود ،جریان سرعت و شیب به قدری زیاد بود که پاهام خودشون میرفتن و رو دور تند بودم و نمیتونستم زیاد وایستم و هی ادامه میدادم و سرعت میگرفتم و از خواهر و خواهر زاده ام جلو میفتادم
وقتی فکر میکنم به این جریان بهتر میتونم صحبت های استاد رو درک کنم
وقتایی که استاد مثال میزنن و بعد چند روز شده که من دقیقا اون مثال رو به اون شکل و یا به شکل دیگه تجربه کردم ، بهتر تونستم درک کنم مثال استاد رو و سعی کردم بهتر عمل کنم
و حتی موقع برگشت هم دیدم که برای برگشت به نقطه ای که اول سرازیری بود برسیم ،کلی باید انرژی بذارم و قشنگ میفهمیدم که پاهام سنگینی میکنن
اما به خودم میگفتم داری ورزش میکنی و عضله های پاهات دارن قوی میشن و لذت میبردم
وقتی برگشتیم خونه برادرم که هفته پیش برای همه مون هدفون بلوتوثی سفارش داده بود و برادری که ذهنیتش به هدفون ناخوب بود وقتی دید من هدفون بلوتوثی گرفتم و تعریف کردم که چه صدای خوبی داره و با کیفیته و گوش اصلا درد نمیگیره ،مشتاق شد تا اونم بخره و به جای یکی 5 تا سفارش داد و برای هرکدوممون یکی خرید
اما من چون داشتم ،سهم منو نگه داشت به دامادمون و منم سریع گفتم برای من پولشو بده مانتو بخرم
خیلی راحت گفت باشه چقدر راحت خدا داشت به من روزی و هدیه میداد
اگر این مانتو رو هم بخرم 4 تا مانتو میشه و 4 تا کفش که خدا با بی نهایت فراوانی و نعمتش بهم هدیه داده و میدونم که بیشتر از اینم بهم هدیه میده
وقتی مهمونامون اومدن خواهرم هم بود و شام رو که خوردیم
سفره رو جمع کردیم خواهرم رفت تا ظرفارو بشوره ،منم سفره رو که ع کردم به خواهرم گفتم بیا اینور بقیه شو من بشورم ، اگه طیبه چند ماه پیش بودم میگفتم من چرا بشورم ،من جمع کردم خواهرمم بشوره
اما یاد حرفای خدا افتادمکه چند ماه پیش درمورد همکاری بهم گفت و گوش ندادم و سبب بحث شدید بین من و خواهرم شد
سریع گفتم به ذهنم که ببین من الان دیگه یاد گرفتم و باید کمک کنم ، و بعد ادامه ظرفارو شستم و نشستم
رفتار خواهرم خیلی خیلی عالی شده
جنبه خداگونه خواهر و خواهرزاده ام رو در این روزها بسیار زیاد میبینم و حتی بارها به خودم گفتم ببین چقدر آروم شدن
خواهر و خواهر زاده ای که نمیتونستم تحملشون کنم ،در اصل اونا نبودن ،من نمیتونستم درون خودمو تحمل کنم و به عوامل بیرونی نسبت میدادم
اما الان که آگاه شدم و روی خودم هرچقدر بیشتر کار کنم بیشتر و بیشتر نتیجه میبینم و جنبه خداگونه شونو میکشم بیرون
خدایا شکرت
هرچقدر بیشتر با خودم در صلح باشم بیشتر لذت میبرم از ارتباط برقرار کردن با انسان ها
هرچقدر بیشتر به یادم بیارم که عاجزم و هیچ تاثیری نمیتونم در زندگی آدما بذارم ،همونقدر میتونم پیشرفت کنم
خدایا شکرت
شب که مهمونا شام خوردن و ما داشتیم جمع میکردیم ،من سفره رو تمیز میکردم که تو دلم گفتم کاش خواهرزاده ام کمک کنه و نشینه کنار مهمونا
مدام ذهنم میخواست توجهم بره سمت نکات ناخوب خواهر زاده ام و بگم ببین نمیاد یه کمکی بکنه و …
اما سریع گفتم ببین طیبه تو وقتی بچه بودی رو یادته؟
اگر توام جای خواهرزاده ات بودی کمک نمیکردی ،یادته بچه بودی هم سنش بودی هرجا میگفتن بیا کمک کن فرار میکردی و یا خودتو به نشنیدن میزدی ، الان داری دقیقا رفتارای بچگی خودتو میبینی
شاید اگر دوباره اون روزا بود همین کارو دوباره انجام میدادی و مثل خواهرزاده ات عمل میکردی و با این نگاه افکارمو کنترل کردم و گفتم خودم جمع میکنم
که یهویی دیدم خواهر زاده ام بلند شد وظرفارو برداشت برد آشپزخونه
امروز بدون اینکه من کلامی از زبونم بیرون بیاد ، خودش میومد برمیداشت و کمک میکرد
و من به قدری خوشحال بودم که این منم دارم با افکارم و تغییر نگاهم شرایط رو تغییر میدم
شاید اگر مثل قبل تمرکزمو میذاشتم روی نکات ناخوبش نمیومد که کمک کنه اما وقتی با نگاه جدید توی افکارم بررسی میکردم و سعی داشتم با روحم هماهنگ باشم ،نتیجه تغییر کرد
بعد که مهمونا رفتن من اومدم اتاقم به مانتویی که از اینستاگرام خریدم، از یه پیج نگاه میکردم که دیدم بعد 4 روز رنگایی که من میخواستمو موجود کردن
پیام دادم که چرا بهم نگفتین چند روز دیگه موجود میشه و من رنگای دیگه رو سفارش بدم اما درست جوابگو نبودن و تعویض نکردن رنگ مانتو رو
کمی دلخور شدم و حس میکردم که افکارم شروع به صحبت کردن و یهویی به خودم اومدم گفتم ببین طیبه ، مهم نیست که چه اتفاقی رخ داده تو نباید بذاری افکارت ناخوب بشه ، هرچی خیر بوده و همون بشه و اما حواست باشه دفعه بعد دقت کنی و با عجله و اینکه وای این رنگ موجود نیست بذار یه رنگ دیگه بخرم و فکر کنی دیگه تموم میشه. با این نگاه چیزی رو نخری
و این هم یادت باشه دنیا فانیه ،بخوای برای این خودتو اذیت کنی ارزش ناراحت کردن خودتو نداره و سعی کردم حالمو خوب کنم با این نگاه
این نگاه سبب شد به سرعت حالم خوب بشه
امروز بی نهایت حالم عالی بود و کلی درس یاد گرفتم
نور خدا به شکل شادی و سلامتی و آرامش و عشق و زیبایی و ثروت و نعمت در زندگی تک تکتون جاری بشه
سلام استاد عباسمنش، محمد ادیب کشاورزم، این کامنت رو شخصا برای خود شما مینویسم با یه احساس فوقالعاده عالی و مطمعنم بهترین کامنت زندگیم میشه چون خدا داره مینویسه چون خودش گفت بیا و بنویس،گفت بیا و قوی بنویس با احساس لیاقت با اعتماد به نفس و عزت نفس،گفت خودت باش. قبل از هر چیزی بگم بعد از اینکه کامنت رو مطالعه کردی برو تو اینترنت سرچکن ادعای جنجالی از بازیکن گمنام.
الان ایران ساعت 2:47 دقیقه هستش امریکا احتمالا 6 غروب باشه، پس یا امشب قبل خواب میخونی کامنت من رو یا صبح بعد از بیدار شدن، ولی مطمعنم در هر دو صورت خیلی انرژی میگیری، چون خودم خیلی انرژی میذارم و میلیون ها بار قراره بعدا بهم امید و انگیزه بده و یه رد پای قوی دارممیذارم.
استاد من یه عکس خیلی خیلی خوشگل دارم تو گالری گوشیم، که دو هفته پیش انداختم تو ایران مال، خیلی سعی کردم پروفایلم رو تغییر بدم و اونو بذارم اما نشد چون ایمیلی که عضو شدم باهاش رو ندارمش دیگه و این اکانتم 3ساله دارم و نخواستم با یه اکانت جدید بیام،و سه ساله با شما هستم، سه ساله تو مسیر الله هستم ،یعنی سعی کردم خودمو قرار بدم وگرنه اون که همیشه بوده و هست.
عکسم رو توصیف میکنم لذت ببری، فکر کن آقا ادیبِ خوش چهره، با دو تا چشم خوش رنگ که برق لنز دوربین اضافه شده به برق نگاه خودش، و به چشمای سگ دارش زیبایی اضافه کرده، با مدل موهای فوق العاده کلاسیک رو به عقب بدون هیچ انحرافی به چپ و راست با دندان های یه دست و صاف و نچرال و سفید و سالم و قوی ، با دوتا ابروی هشتیه کشیده ی بلند مثل هلال ماه شب چهارده ، به علاوه یه بینی نچرال که هر کی میبینه فکر میکنه عمل کرده که مثل خط کش از تمام رخ و تیم رخ و سه رخ صاف و کشیده و گوشتیه،و دو تا لاله داره انتهای پایین بینیش، دیدی مثلا عمل میکنن این لاله هارو در میارن به اون شکل،خدادای داره، درکنار اینا، دو تا گوش خوشگل و متناسب و اندازه نه خیلی بزرگنه خیلی کوچیک، نه خیلی باز نه خیلی بسته دقیقا میزون، به این معجون شما مژه های پر پشت رو اضافه کنی یکم بیای پایینتر میرسی به اصل ماجرا که اون سبیل و ریش های خوشگلشه، یه خط ریش که انگار رفتی 30 میلیون هزینه کردی کاشتی اینو با یه سایه صفر کنار موها که حدفاصل بین مو و ریش رو تفکیک کرده با ماشین شماره صفر بعدش سایه خورده به پایین تا ریش هاش، از شماره صفر شروع شده بعد یک بعد دو و سه و چهار و بقیه ریش های خوشگلش که الان رنگش مشکیه اما یه بار دکلره کرده بود خیلی خوشگل شده بود، حالا اینارو که تجسمکردی، یه خال خوشگل بذاری کنار لب های پهن و خوش فرم و قرمز رنگش سمت چپ صورت همینا با یه پیشونیه بلند تصور کن، این تا اینجا، فکر کن همین فیس فوقالعاده باورنکردنی، که همیشه همه جا همه مات و مبهوت میشن مثل یوسف پیامبر، یه تاج پادشاهی گذاشته رو سرش و یه لباس نقره کوب مثل پادشاه عثمانی پوشیده کامل عین عبا، و نشسته روی یک صندلی پادشاهی که جلوش فرش قرمز پهن شده و یه عکاس عالی یه دختر خیلی خوشگل داره عکس میگیره، بعد عکس رو گرفت، و بعد از 6 روز ادیت شده فرستاد و الان پروفایل تلگرام و واتس اپ هست و هیچکس باور نمیکنه واقعی باشه و فکر میکنن با هوش مصنوعی ساخته شده. خیلی حیفه امیدوارم بتونم اینجا هم آپدیتش کنم به زودی، اینو یادم رفت بگم، اینقدر عکسم خوشبوعه بوی عطر کل فضا و پر کرده بود و میکنه امروز سر تمرین بودم مربی گفت آقا ادیب ادکلن تو کل استادیم پیچیده، من لبخند زدم بهش، بعد به اضافه اینا شما فکر کن غیر از این فیس فوق العاده جذاب و خوشگل و بیوتی و پِرِتی، میای پایینتر، دوتا کول دارممثل کوهان شتر خدادای،از بچگی با هام بوده همه میرن بدنسازی کول میزننتا مثل من در بیارن اینو، خیلی خوشگله و قوی و قدرتمند، در کنارش اینقدر سرشونم پهنه که امکان نداره لباسی بپوشم و بهم نیاد، واقعا هرچی میپوشم ارزشمند میشه، مثل همون لباس پادشاهی تو ایران مال، بعد سیکس پک دارم هیولا خوشگل اینقدر خوب تفکیک شده که میای پایین تر یه خط سکس از بغل ها اومده ،کنار سیک پک رو اصطلاحا میگن خط سکس، قبلش هم سینه هام خیلی درشت و حجیم قویه و سرشانه هام که اصن هیولا با استعداد وتا وزنه میزنم دم میکنه اندازه کله فیل میشه، گرد و خ شگل به خدا ندیدم بدنی به زیبایی و جذابی و خوشگلی و با استعدادی بدن خودم همه هم میگن بهم، و پاهام چهار سرای خیلی قدرتمندی داره همیشه تو باشگاه آخرین وزنه جلو پا رو میزنم با پشت پا و ساق پاهای خوشگل دارم، و بدن من یه جوریه، با لباس خوشگله،بدون لباس منظورم بدون لباس بالاتنه و شلوار هست با شورت البته،خیلی قشنگه، کلا فیلم خیلی قشنگه، واقعا عاشق خودم هستم میفرستم خودمو تو باشگاه میبوسم اینه رو. کاش اینجا میشد نثل تلگرام عکس های بیشتری تو پروفایل گذاشت.
استاد میخوام بگم تو این سه سال که با شمام چی کار کردم،فکر میکنم لیاقتشو دارم که با قدرت بنویسم، نمیخوام اصلا بگم چی کار قراره بکنم یا چه اهدافی داره یا فردا یا یه ساعت دیگه میخوام چی کار کنم میخوام بگم چه تلاش هایی کردم،چی کار کردم و اون هارو بگم به شما، فقط به شخص خودت چون فکر کنم فقط خودت کافی و کامل میخونی و این مهمه برام من دانشجوعه شما هستم چون، همونطور که من خواستم اگه یه جا حرف شد بگن استادت کیه یا از کی یاد میگیری یا الگو کیه با افتخار بگم شما، و اون جمع نخندن بهم ،همینجوری میخوان شما یه روزی خواستی یه جایی اسم منو بیاری با قدرت بیاری بگی اره ادیب دانشجوی من بوده و افتخار کنی، به همین کارهایی که انجام دادما،کاری ندارم چی کار قراره بکنم.
استاد من تو این دو سال مجموع نزدیک یک میلیارد تومان نقد پول ساختم.
استاد من تونستم یه خودرو 207 خلق کنم با یه پرشیا، یعنی با تجسمم و با احساس لیاقت اومد برام.
من تونستم همین سه هفته پیش تو سه روز 205 میلیون تومان پول بسازم.قبلش هم تو یکماه 150 میلیون پول ساختم مجموع تو این دوماه 350 میلیون پول ساختم.
از کاری که هیچ علاقه ای ندارم بهش البته، فقط برای اینکه ورودی مالی داشته باشم اینکارو کردم.
استاد بگم از عزت نفس برات عشق کنی.
خدایا شکرت فکرش بهم قدرت میده به خدا اینقدر الان دارم با قدرت مینویسم که حس میکنم یه تنه همرو حریفم به خدا حریفم به الله قسم یه نفری همه دنیارو با هم حریفم همه با هم با هر قدرت و سن و جنس و چاقو … هرچی،به خدایی که میفرستم حریفم. اینقدر بهم قدرت داده اینقدر جسور کرده اینقدر شجاعترین شدم. الان میگم چی کارا کردم.
استاد خود خدا یه روز ظهر بود من داشتم رو باورام کار میکردم توحید عملی 5 بود این که آقا من اوت کاری که خودم فکر میکنم درسته رو انجام میدم با احترامی که برای همه قافلم اصلا برام مهم نیست مردم چه فکری میکنن،حالا این مردم خانواده است،مربیه،بازیکنای دیگه است،خبرنگارا هستن،تماشاگران هستن،لیدرا …، تا اینو گذاشتم تو ذهنم به ذهنم انداخت همین الان برو ورزشگاه اکباتان ، من رفتم اینقدر قوی بو د العامم،نمیدونستم چه خبره اونجا یا اصن برا چی دارم میرم، رفتم اونجا گفتم آقا چه خبره امروز اینجا اصن خبری؟ گفتن اره امروز تیم ملی فوتبال ایران تمرین میکنه برای مقدماتی جام ملت های آسیا، آقا اینو گفتن من یهو شوک شدم، یه ترسی اومدسراغم ولی تکون نخوردم از جام و صبر کردم، صبر کردم صبر کردم تا اومدن نزدیک 2ساعت بعدش، میخواستم از در اصلی برم داخل مجموعه اجازه ندادن گفتن فقط اعضای تیم میرن، رفتم سکو، استاد خداشاهده، یهو بهم گفت همون تمرینات عزت نفسی که کردی الان برو، نه برای تمرین برای عمل، گفت بلند شو بگو کی هستی بذار همه بشناسند بذار همه بدونن کی هستی به والله دست و ماهات میلرزید ، ولی بلند شدم رو سکو، گفتم اقا، من ادیب کشاورز من بهترین بازیکن ایرانم مم تیم ملی رو قهرمان جام ملت های آسیا میکنم اجازه بدید تمرین کنم تست بدم،همه مسخره میکردم، میگفتن اومده تیم ملی تست بده، بدون هیچ رزومه و سابقه ای یه بازیکن گمنام، بعد گوش نکردن، یهو یه خبرنگار رو خ ا ه آیت کرد سمتم شروع کرد مصاحبه تو اینترنت پخش شد تو خود پیج ورزش سه نزدیک 3میلیون نفر دیدن اونو، گفتم من کی هستم،چه توانایی هایی دارم.
استاد یه فایل داری ، موفقیت مسیر رسیدن به خواسته است نه رسیدن به خواسته، واقعا من از خودم راضی هستم الان ،همین الان که فکر میکنم قلبی راضیم حس میکنم تا الان خدا راضی باشه از من نه که بهتر تمیشد ولی به الله قسم کم نذاشتم تو عمل به الهامات واقعا خیلی شجاعت میخواست ومیخواد خیلی الان داره اشکم در میاد که چی کار کردم، من بازی نکردم برا تیم به دلیل یه سری باورهای محدود کننده خودم کلی اون باوری که دادمبهشون باعث شد بهترین نتیجهه تو این 40 سال بگیرن، چرا قبلا نبود، بازیکنا گه همون بازیکنا بودن، تازه بقیه تینا قویتر شده بودن، چی فرق کرد پس؟ فقط خدای من بود.فیلممصاحبه تو نت هستش ،ادعایا جنجالی از بازیکن گمنام.
استاد دوباره قبل بازی با ازبکستانی فکر کنم همین چند هفته پیش ،دوباره بهم الهام کرد برو ورزشگاه آزادی به خدا نمیدونستم باز په خبره ،ولی رفتم، فهمیدم تیمملی باز تمرین داره، قبل اینکه برم ذهنم همش نجوا میکرد اصن از در مجموعه راه نمیدن تورو چه برسه بخوای بری قلعه نویی رو ببینی یا با تیم تمرین کنی، بعد اون فایلی که گذاشتی حضرت موسی میخواد بره با فرعونه یا نمرود نمیدونم الان گریم گرفته دیگه هیچی نمیدونم، میخواد بره صحبت کنه شما میگی اینکار نشدی باید نفت تا خان رو رد کنه، برا هیمن میشه حرکت نکرد و باج داد، من گفتم نه، به همون اربابی که اسمشالله هست قسم به محض اینکه رسیدمدمدر انتظامات ورودی هتلالمپیک اون مردی که مسعول بود روش اونور بود خدا گفت رد شو برو و من رفتمتو رفتم تو داخل هتل المپیک گفتم آقا میخوام آقای قلعه نویی رو ببینم گفتمت اتاق هستن نمیشه الکی گفتم قرار دارم گقتن باید صبر کنی،دوباره صبر کردم دوساعت بعد اومدن دیگه بغلون بودم اینبار سکو نبود، خیلی به هدفم نزدیک شده بودم، قشنگ کنارشون بودم،آقای قلعه نویی اوندبا آندرانیک تیموریان و بازیکنا مهدی قاعده اومد،امید نورافکن، … گفتم آقای قلعه نویی یه فرصت میخوام خودمو نشون بدم توانایی هامو استاد باورت میشههه؟؟ منی گه قبل دوره اصن هیچ کس یه نیم نگاه همنمیکرد و هیچ جا جایی نداشتم و هیچ جرأتی نداشتم الان با این ایمان،با این باور که خدا هست،با این باور که حسبی الله، با این ایمان اینجوری جسارت به خرج میدم ،قبول نکردن باز ولی من یه قدم دیگه نزدیکتر شدم، و مطمعنم یه سری باورمحدود دارم ولی این ایمان رو نشون دادم خیلی با ارزش نیست؟ میدونی معیار من چیه، اینکه شما میتونی در مورد من صحبت کنی؟ مثلا میتونی بگی اره یکی از دانشجوهای این حرکت زده یا اصن فایل بسازی برام یا بخوای مصاحبه کنی؟ یعنی اینقدر لیاقت و ارزش داره کا جذب کنه فرکانس شمارو؟ به نظر من این دوتا حرکت من داره ارزششو ،استاد خیلی کاربزرگی کردم به خدا، من راضی هستم واقعا،
یه بار بود یه ماکت میخواستم درست کمم برای درس معماری گفتم اصن نمره برام مهم نیست فقط میخوام خودم راضی باشم اصلا اصلا مهم نیست چند بشم، آخرش راضی بودم از خودم، واقعا نمرم هم 20 شد. اون جایزه بود نه ملاک رضابت خودم.الانم همینه،من راضی ام قبلممیگه منم راضیم تا اینجا به شرطی که ادامه بدی،
یه نتیجه دیگه بگم.
من تو آین سه سال سه مرحله ذرخ است یه دختر خیلی خوب داشتم، فقط میخوامبگمچقدر خدا راحت اوکی میکنه همه چیو، یه بار تو مترو بودم دقیقا فردای روزی که نوشتم کیو میخوام سه تا دختر اومدم کنار من نشستن بدون اینکه من کوچکترین انرژی بذارم بخوامپیدا کنم یا کاریکنم فق فکرمو تنظیم کردم اونا جذب شدن، مورد بعدی تو پارک جلو خونمون یه دختر دیگه بود داشت قدم میزد گفتمبا هم قدمبزنیماونماوکی شدیم چند وقت بودیم باهم، اینقدر راحت خدا کارهارو میکنه،آیا من تلاش فیزیکی ای کردم؟ نه.صفر صفر فقط جسارت و ایمان موقع عمل بود، وگرنه خدا همه چیزو میچینه مثل یه رستوران همه چی آماده است ولی خودمباید بردارم میل کنم دیگه.
سری آخر که همین چند روز پیش بود خیلی عجیب بود هنوز شوکم، نشستمنوشتم دقیقتر چی میخوام نزدیک 300 تا ملاک شد، از فرم صورت و اندام و قد بگیر تا اخلاق و …بعد حسمگفت است ری بذار این ن شته هاتو واتس اپ تمرین عزت نفس داد. البته آیت ربطی به داستانی که میخوامبگمنداشت فقط این اعتماد به نفسی که شما ملاک دختری که میخوای رو تو واتس اپ بذاری منی که اصن نگمبرات… .
چند روز پیش دیدم یه دختری با یه شماره از لهستان بهمزنگزد داخل واتس اپ من برداشتم و اون قطع کرد، بعد علامت سوال گذاشتم نوشت که میخواستم با تور لیدری تماس بگیرم یه سفر دارم و قرار بوده گویا یه سری کارها درباره بلیط و .. براش انجاممیداده و سوالاتی داشته ور کل یه شماره رو اشتباه سئو کرده و با من تماس گ فت، ببین آخه اینقدر راحت اینقدر راحت اینقدر راحت الله میتونه کارهارو بکنه، بعد خودش شروع کرد با ادب و شخصیت صحبت کردن باهام، استاد واقعا اینقدر زیباست اصن باورنکردنی ، ا لش عکس منو دیده بود باور نمیکرد واقعیه تا تصویری صحبت کردیم، واقعا خیلی از فاکتورهای منو داره، قد 175، رنگپوست سفید و گندمی، نچرال نچرال، بدون هیچ ارایش، چشم ها رنگی، دندان ها زیبا خوش تیپ و هیکل،خوش صدا ،تو کارخونه تسلا موتور مدیر ارشد هست ،و خیلی فهمیده و خوب به نظرم میاد البته کلا سه روزه داریم آشنا میشیم، منظورم اینه خدا واقعا چقدر راحت کار ها انجاممیده.
استاد من تو این 6 ماه اخیر اصلا فایل گوش نکردم واقعیتش ولی شما هر دوره جدید که گذاشتی مثل احساس لیاقت و هم جهت با جریا خدا،نمیدونم ،گفتین که همه وصلیم به خدا، واقعا خدا خودش منو هدایت میکنه، من گوش نکردم چون بزرگترین و مهمترین قدم زندگیم که مهاجرت بوده و هست رو هنوز تکمیل نکردم یعنی چندین بار تا لب مرز رفتم و برگشتمذهنم خیلی درگیره ولی خدا نذاشت قطع شم از مسیر و خودش تو عمل بهم درس میده واقعا تو عملی چک و لقد خوردمشدید ولی دستشو میبوسم به خاطر اون چک و لقدا و بیشتر ماچش میکنمکمک من کنه نذارم تکرار بشه، راهشمگفته بهماهرم رنج و لذت.
بچه ها همتون رو دوست دارم، قلبی، میدونمخوندید کنار استاد،
خانم شایسته من خیلی شمارو دوست دارما، قبلا اصلا اینجوری نبود ولی هرچی میگذره واقعا خیلی بیشتر احساس مثبت و خیلی خوبی بهتون در من ایجاد میشه، امیدوارم همه عالی بشید،
امیدوارم کامنت بعدیم سرشار از نتیجه باشه با حس مثبت بنویسم،
خدایا شکرت.
گر الله یار باشد دشمن هزار باشد.
استاد اینقدر خدا بهم احترام و عزت و اعتماد به نفس داده، همه آرزوشون بهم خدمت کنن از رو دوست داشتن، همه محبت میکنن، همه تش یق میکنن، هر جا میرم تاثیر میذارم تاثیر نمیگیرم،
مجدد میگم، هرجا میرم تاثیر میذارم تاثیر نمیگیرم،
من تاثیر نمیرم،من تاثیر میذارم، به اندازه ای که توحیدی تر میشم این قدرتم بیشتر میشه.
خدایا شکرتبه خاطر اینکه قانون رو میدونم فکر اینکه اگر قانون رو نمیدونستم ک میمردم، چجوری بود ،دیوونم میکنه.
خدایا شکرت که بهم قدرت میدی.
خدایا شکرت که سایت عباسمنش دات کامهست.
خدایا شکرت که خود استاد هست.
خ آیا شکرت که خانواده دارم.
خدایا شکرت که پدر قوی،مادر زیبا،خواهر جوهر،و برادر شوماخر دارم.
خدایا شکرت خانواده زیبا دارم.
خدایا شکرت خانواده ثروتمند دارم که فقط یکی از مغازه های پدرم30میلیارد ارزش داره.
خدایا شکرت 3تا خودرو داریم.
خدایا شکرت که ثروتمندی.
خدایا شکرت که پدرم اینقدر پولداره
خدایا شکرت اینقدر راحت ثروت رو به زندگی من جاری میکنی.
خدایا شکرت به خاطر اینکه منو انسان خلق کردی
خدایا شکرت به خاطر اینکه منو خلقکردی برای فوتبال قول میدم نشون بدم زیبایی تورو تو فوتبال.
استاد اینو یادمرفت بگم که از باشگاه فوتبال بارسلونا تیماصلی اصلی برامدعوتنامه اومده برمتست بدم. و شک ندارم قبول میشم.
خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین و دوستان عزیز
استاد من این قدرت ذهن رو از شما بعد از دوره 12 قدم یاد گرفته بودم یادم نیست در کدام قدم بود ولی اطمینان دارم توی اون دوره بود که فهمیدم باقدرت ذهن چه کارها که نمیتوان کرد.
من برادری داشتم که تومور نخاع داشتن وبعد از جراحی ایشون فلج کامل شدن واز ناحیه لگن به پایین هیچ حسی نداشتن ولی در ناحیه کمر همیشه احساس درد زیادی داشتن وما باید به ایشون مرتب مسکن تزریق میکردیم .
یک روز که بسیار از درد زیاد شکایت میکردن از من خواستند که بهشون آمپول مسکن بزنم ومن متوجه شدم که آمپول تموم شده واز اون جایی که اگر میفهمید کلی شکایت وغر ولند میکرد که به من اهمیت نمیدین وفکر تامین داروهای من نیستین ،الکی یه سرنگ برداشتم و به پشت سرشون رفتم ووانمود کردم که تزریق کردم بدون اینکه هیچ چیزی تزریق کنم وبعد از چند دقیقه ایشون کلی تشکر کردن که دردشون برطرف شده وبعد به خواب آرامی رفتن .
من هم تعجب کردم وهم یاد فرمایشات شما افتادم و باور کردم قدرت ذهن رو.
وبرای هر کسی تعریف میکردم بسیار تعجب میکرد.
یک باور دیگه ای که در ذهن من ایجاد شده بعد از گذراندن قانون سلامتی هست.
من سالها برای اینکه چاق نشم کره وخامه نمیخوردم وبعد از قانون سلامتی وقتی با خوردن اون همه خامه وکره روغن کلی وزن کم کردم این باور در ذهنم ایجاد شده که وقتی خامه میخورم بیشتر وزن کم میکنم وبا کمال ناباوری میبینم که روزهایی که خامه زیاد میخورم وقتی فردا روی ترازو میرم میبینم وزنم بیشتر کم شده.
استاد قانون سلامتی واقعا زندگی منو عوض کرد بسیار ازتون سپاسگزارم برای این دوره بی نظیر .
خیلی دلم میخواد دوره جدیدتان رو خریداری کنم واز خدا خواستم که شرایطشوبرام فراهم کنه .
دوستتون دارم و ممنون و سپاسگزارم ازشما وتیم ماهرتون وآرزوی طول عمر عزتمند ،سلامتی و شادی وثروت روز افزون برای شما و همه عزیزان دارم.
الله اکبر واسه این ذهن قدرتمند ما که وقتی به جسم به جای مورفین اب مقطر میدی ارومش میکنه میتونه این باور بسازه که این همون مورفین و درواقع برای ذهن عامل بیرونی هیچ فرقی نداره بلکه این باوری که میسازه تاثیر خودش میذاره مثل همین مثال آب مقطر زدن به جای مورفین پس اگر یه چیزی را باور کنه تجربش میکنه.
ــ خداوند همیشه همراه من و منو به مسیر درست هدایت میکنه و هرچی واسم پیش میاد خیره و به نفع من میشه منو به آسانی در هر کاری وارد میکنه و به آسانی از هر کاری خارج میکنه این باور هرچقدر که باور کردم به همون اندازه همه چی واسم آسون شده و زندگیم سر شار از لذت و خیال راحتی شده و چقدر دارم پیشرفت میکنم و خیالم راحت میشه که دیگه در این کاری که وارد میشم به آسانی همه چی واسم پیش میره .
ــ خداوند بیشتر از من میخواد که پیشرفت کنم خداوند بیشتر از من میخواد که خوشبخت باشم خداوند بیشتر از من میخواد که سلامت باشم خداوند بیشتر از من میخواد که ثروتمند باشم و خداوندی که رب العالمین و داره جهان هدایت میکنه پشتیبان من و داره منو حمایت میکنه و هدایتگر هر لحظه ی من و بیشتر از من لذت میبره که پیشرفت کنم و خداوند میخواد که من سلامت تر و خوشبخت تر و ثروتمند تر باشم و چون میخواد و چون قدرت مطلق و چون رب العالمین پس برای من اتفاق میفتد و خداوند هرگز دروغ نمیگه و خداوند هرگز خلف وعده نمیکنه کافیه من سمت خودم انجام بدم خداوند همواره به بهترین شکل سمت خودش انجام میده و وقتی استاد باور کرده که خداوند انقدر ثروت بهش میده که بی نیاز باشه و بیش از حد تصورش بهش ثروت میده و باور کرده که انقدر ثروت مند میشه که نتونه بشماره ادامه دادن و ادامه دادن و نتیجه اینی شده که الان در زندگی استاد میبینم که نمیدونه چقدر ثروت داره و نمیدونه چقدر ملک و دارایی داره و با وجود این همه ثروت و استقلال مالی که داره جز شخصیتشون شده که در مورد فراوانی و ثروت صبحت کنن و وقتی وارد جریان ثروت شدن دیگه برای ذهنشون باور پذیر شده در کل فراوانی و پیشرفت مداوم پیشفرض ذهنشون شده .
ــ هر باوری که بهم قدرت میده را بارها و بارها و بارها تکرار کنم
هر آنچه که احساس خوبی بهم میده را بارها و بارها و بارها تکرار کنم و راجع بهش صحبت کنم و خداوند به همه ی ما وعده ی فراوانی و مغقرت داده به همه ی ما بیش از حد تصورمون ثروت میده مثل استاد
ــخداوند نیازی نداره که من زجر بکشم تا به خواستم برسم بلکه دوست داره من با لذت و آرامش به خواسته ام برسم و خداوند منو از آسانترین و راحت ترین و لذت بخش ترین مسیر به خواسته هام میرسونه .
ــ الله اکبر عجب مثال خفنی از دوستشون زدن که چطور با ذهنیتی که عوض شده این چنین نتایج عظیمی در زمان کمی وارد زندگیشون شده و چقدر این خدای ما قدرتمند و بخشندست و اندازه ای که باورش کنیم آسان میشیم برای آسانی ها و نعمتها وارد زندگیمون میشه مثل سلیمان نبی مثل استاد عباسمنش مثل هزاران نفر دیگه از دوستانی که در این سایت نتایج بسیار عظیمی گرفتن .
ــ نتیجه گیری از این قسمت :حواسمون باشه چه چیزهایی را باور کردیم ،حواسمون باشه که اگر یک باور محدود کننده داشته باشیم میتونه زندگی ما را نابود کنه و اگر یک باور قدرتمند کننده داشته باشیم میتواند زندگی ما را متحول کند .
سلام ممنونم برای این فایل فوق العاده که در اوج سادگی و معمول بودن در زندگی روزمره اینقدر جای تامل داره و چه زیبا بررسی شده و این همه درس برامون داشت
خوشبختانه از وقتی یادم میاد این موضوع که اگر چیزی گرونه لزوما خوبه در من وجود نداشته اما چند باری در مورد آدم ها این ماجرا رو تجربه کردم
من عادت دارم که به آدم ها گوش بدم و اعتقادم اینه اگر کسی در مسیر زندگی من به هر شکل پارتنر، همکار، دوست و… قرار میگیره چیزی برای یاد دادن به من داره
چند وقت قبل یه همکار جدید به مجموعه ما اضافه شد که از بدو ورود در مورد اینکه دانشگاه سراسری و یه رشته تاپ درس خونده، خودش شرکت تاسیس کرده و کلی دستاوردهای ریز و درشت حرف میزد من عادت دارم که به آدم ها خوشبین باشم و تحسینشون کنم و سعی کنم اگر چیزی در اون فرد وجود داره که کمک کننده است ازش یاد بگیرم
این قضیه ادامه داشت تا اینکه به مرور از خلال حرف هاش متوجه شدم شرکت رو همسرش تاسیس کرده تو رشته خودش در دانشگاه دانشجوی ضعیفی بوده در حالی که منی که در ذهنم به این فرد جایگاه خاصی داده بودم معدل الف رشته خودم در دانشگاه بودم
ما با هم یه دوره زبان رو شروع کردیم و جالب اینکه من تمومش کردم و یه دوره دیگه رو شروع کردم اما ایشون دوره رو رها کرد و توی این یه سالی که این جاست شاید چندین دوره مختلف در موضوعات مختلف رو شروع کرد و نصفه نیمه رها کرد.
کار تا جایی پیش رفته بود که این همکارمون به تلفظ لغت های فارسی من هم ایراد می گرفت و من می پذیرفتم تا اینکه آخرین بار یه لغتی رو با خنده و مسخره گفت اشتباه میگی
من مکث کردم خاطرم بود که اگر واژه جدیدی وارد لغات روزمره مردم میشه و من نمی دونم تلفظش چیه میرم و سرچ می کنم و یادمه اینو سرچ کرده بودم
و همون جا سرچ کردم هم تلفظ به فارسی و هم تلفظ انگلیسی همونی بود که من میگفتم هر دو رو براش پخش کردم و گفتم شاید بعضی وقتا هم تو اشتباه می کنی.
خلاصه ماجرای توت فرنگی 19 دلاری منو یاد آدمهایی انداخت که به طریقی خودشون رو خیلی بیشتر از چیزی که در واقع هستن با یه بسته بندی قشنگ نشون میدن در حالی که یه سری توت فرنگی معمولی در بسته بندی خوشگل تر هستن و ما میپذیریم و جایگاه اشتباهی بهشون میدیم و چه بسا این موضوع کم کم اعتماد به نفس ما رو میگیره و انگیزه برای تلاش بیشتر رو ازمون میدزده.
سلام استادعزیزم
خانم شایسته گل ودوستان عزیزم
یک روزی آرزو داشتم که خدا بامن واضح صحبت کنه وبخدا گفتم بامن واضح صحبت کن من هرچی بگی فقط میگم چشم -انجام میدم – تسلیم میشم – الان به آرزوم رسیدم خداروصدهزارمرتبه شکر -خدابامن واضح صحبت میکنه خصوصا درکتاب قرآن واضح بامن صحبت میکنه -یک کتاب قرآن ترجمه فارسی دارم اینقدر خوندمش کتاب خیلی کهنه شده – خدا گاهی وقتا که کتاب میخونم ومیخاد نشانه روبمن بفهمونه اینقدر اون آیات نشانه روتکراری برام میاره که بگه پرنیا ببین 5دفعه این آیه ها رو که قلبتو اروم میکنه آوردم جلوچشمت- پس فعلا این قدم رو بردار :))
استاد الان که میفهمم صحبت خدارو افتادم درممنتوم مثبت و تسلیم تسلیم هستم آقااااا.
خداروشکر استاد من ماموریتم از طرف خدا کارکردن روی قانون سلامتی وعشق هست و کاملا 100درصد روش شما رو در قانون سلامتی قبول دارم وانجام میدم – خودت استادبهترمیدونی چقدر تمرکزم روی عشق بوده – تقریبا از دیروز تمرکزم خیلی عالیتر شده روی قانون سلامتی من دیروز اصلا احساس گرسنگی نداشتم و خیلی راحت پیاده روی کردم . میتونم بگم ممنتوم مثبت برای عشق وقانون سلامتی داره باهم عالی میشه .جفتش باهم سبک راحت وروان پیش میره -چقدربیشترعاشق خداشدم – قشنگ باحال بودن خدارواحساس میکنم عشق خدارو وقدرت خدارو دریافت میکنم واضح .
آقااااااا میدونی خدا چقدر جدیدا بمن الهام میکنه پرنیا شان وشخصیت منو وقدرت منو به نمایش بزار برای ملت – باقوی زندگی کردنتون باخوشبخت زندگی کردنتون آبروی منو حفظ کن وبه ملت نشون بدین کسی که دست رفاقتشو به منه خدا میده -ملت ببینن منه خدا براش چیکارمیکنم – کارنمیکنم شاهکارمیکنم :)))
میگم چشم خدا انجام میدیم وخدابمن خیلی کمک میکنه قدمهام راحت وروان پیش میره آقااااا خداروصدهزارمرتبه شکر .
به استادمم استادعباسمنش عزیزم میگم استاد شان وشخصیت خدارو به نمایش بزاریم .آبروی خداروحفظ کنیم اینو ازته دلم باخوشحالی فریادمیزنم باعشق فریامیزنم باید ملت قدرت وآبرو وشان خداروببینن .براحتی خدای عاشق روبشناسن وخدارو راحت توزندگیشون احساس کنن عشقشو -احساس کنن قدرتشو وهرلحظه بیاد بیارن .
آقاااااا با دوره جدیدت شان وشخصیت خدارو به نمایش گذاشتی داری قدرت خدارو فریادمیزنی وبه ملت آموزش میدی این دوره خیلی فروش میره وخیلی پربرکت میشه مطمئنم .
ازتلاشهات سپاسگزارم
آقاااااا.
خدایاشکرت
سلام دوست عزیز
پرنیاجان
بهت تبریک میگم و امیدوارم دوستی و عشق به خدا و همواره در وجودت حفظ کنی.
من قبلاً خیلی قرآن میخوندم هم با ترجمه هم عربی
اما دوست دارم این قرآن که فقط
فارسی هست رو بهم معرفی کنی
راستش من هم خیلی همیشه از خدا خواستم به وضوح با من حرف بزنه تا از الهاماتش بهرمند بشم.
اما گاهی وقتا یه کم گیج میشم و نمیدونم چی کار کنم.
خدا همه مون رو به راه درست
راهی که در آن نعمت و ثروت و موفقیت هست هدایت کنه نه راه غضب شدگان.
در پناه نور و عشق خدا باشید.
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
دراین فایل حقیقتا میخوام یک درس بزرگی که درزندگیم گرفتم وعامل موفقیت بی نظیری درتمام ابعادزندگیم بوده ،صحبت کنم:من ازخیلی سالهای پیش بااینکه درخانواده فقیر(هم ازلحاظ مالی وهم ازلحاظ فکری) بزرگ شده بودم اماهمیشه باورداشتم من آدم ثروتمندی هستم درتمام ابعادو همین باورقدرتمندباعث شدازعمق جهنم زندگی سابقم فقط درطول 3سال دربهشتی که الان دارم وساختمش باشم واز لحظه به لحظه زندگیم لذت ببرم… میخوام بگم که استادودوستان عزیزم درسته همه چی باورهامون هست واگر باورهای درستی درذهنمون کاشته بشه واقعا میوهای بهشتی واستوایی درزندگیمون خواهدبودوخیلی خیلی خوشحالم که چندین سال هست درجهت جریان هدایت والهامات خداوندقرارگرفتم وآسه آسه به صورت کاملا تکاملی وقدم به قدم به همه خواسته هام دارم میرسم وبی نهایت شاکرخداوندهستم
بهترینهاروازخدام برای تمام شماعزیزان دلم دراین سال جدیدوبی نظیرخواستارم
یاحق///
با سلام استاد عزیز گرامی خانم شایسته دوست داشتنی .
من یه تجربه داشتم در رابطه با داستان توت فرنگی .
یه بار بازار رفته بودم ماهی بخرم . تو ویترین فروشگاه دیدم کنسرهای گزاشتن پرسیدم چی هست گفت خاویار تازه آمده گفتم چند یه مبلغ بالا گفتن و گفت خیلی مقوی هست من این کنسرو خریدم و این که گفت خارجی هست.بعد خرید به من گفت فقد زیاد نخوری کم کم بخور خیلی گرمی هست .
خلاصه من این خریدم آوردم منزل با کلی تشریفات تبلغات.ان فلان اون فلان .من این میخوام روزی یه قاشق اونقدر گفته بودم این مقوی هست فشار میبره بالا مادر پدر نمیخودن .
من میرفتم باشگاه وزنه های سنگین میزدم .و خواهرم یه بار خورد گفت خیلی بد طمع هست بهش گفتم تو عمرت خاویار ندیدی الان این میگی
بعد یه هفته یه هفته اخبار همین بسته بندی ها نشون داد .(اون زمان اخبار میدیم الان نمبینم چندین سال ).گفتن اینا وارد کشور شده تقلبی هست در واقع ژله هستن .وای چه روزی بود خواهرم .برادرم من اونقدر مسخره کردن . من میگفتم قدرتم بالا رفته و بالا هم رفته بود .از این کنسرو ذهن من یه اوکسیر قدرت ساخته بود .
.اینم از تجربه من .
بنام خدای رزاق ووهاب
باسلام درود به استاد عشق
ودوستان گلم
برای من هم این برنامه پیش اومده که من 10 سال بود تو کار فروشندگی مواد غذایی وتولید سرکه بودم
که چندتا از مشتریها میگفتن کیفیت نداره چون من سرکه رو تو ظرف های پت بسته بندی میکردم اونا اعتراض میکردن که اینا کیفیت نداره اون سرکه ها که تو بسته بندی ظروف دبه ای هست خیلی خوبه
من هم سر این برنامه یک مدت کلان همون سرکه که کلان تولید میکردیم این بارداخل ظرف دبه ای 3 لیتری بسته بندی کردم به همشون گفتم بار جدید اومده با اون بسته بندی که شما ایراد میگرفتید
نگم براتون چقدر زنگ میزدن تقدیر تشکر میکردن وچقدر فروش من رفت بالا با اون حال که همون سرکه قبلی بود در بسته بندی که اونا میگفتن بعد از مدتی به چندتا از مشتریها گفتم هیچ کدوم باور نکردن گفتن نه شما ایستگاه گرفتی
واقعا این باورها چه میکنن با ذهن ما
خدایا صدهزار مرتبه شکرت خدا
بنام خداوندی که خالقه وبه من هم قدرت خلق کنندگی داده
سلام
استاد بعد دیدن فایل توت فرنگی 19دلاری یادم افتاد که من تو کل زندگیم باعزیزانم این شکلی رفتار میکنم
همش سعی میکنم با چیزهای ساده باورهای قوی تو ذهنشون ایجاد کنم
تو خانواده ما به من میگن غریب خود درمانی
چون من از بچگی همیشه وقتی مریض میشدم یا زخمی.سوختگی هرچی که بود من میگفتم خودم خوبش میکنم نیازی یه دارو.کرم یادکتر رفتن نیست
(چه جالب سالها بعدش که با شما اشنا شدم فهمیدم که به خاطر باور من خدا منو هدایت میکرده که یه سری کارهارو انجام میدادم ومنجر میشده به نتیجه عالی)
خیلی از این این مثالها دارم
چند تاشو اینجا مینویسم
من 20 سال پیش با همسرم که عاشق همدیگه بودیم ازدواج کردیم
همسرم از بچگی(2سالگی) قلبش 2تا سوراخ داشت که همیشه تحت نظر دکتر بود.
پدر و مادرش هم همش به من میگفتن یادت نره سروقت ببریش پیش دکتر این بچه مریضه.
از اونجای که من از دکتر رفتن اصلا خوشم نمیاومد
شروع کردم باهاش صحبت کردن به قول معروف مخشو بزنم
که دیگه دکتر نره. مثل خودم باشه
همسرم اندازه یک وانت پرونده پزشکی داشت که هر وقت کوچکترین مشکلی براش پیش می اومد همشو میبردیم دکتر
بعد 3 سال بلاخره مخشو زدم(البته قانون رو نمدونستم)
ولی ذهنت عالی براش ساخته بودم
بعد3سال تمام پرونده پزشکی رو اتیش زدیم
وبه کسی هم نگفتیم
پدر مادرش فکر میکردن ما سالانه 2بار میریم دکتر
2سال بعد اتیش زدن پروندها که 5سال از زندگی مشترکمو میگذشت
پدر مادر همسرم کنجکاو بودن چرا ما اصلا درمورد اینکه دکتر چی گفته چه دارو جدیدی داده حرف نمیزنم
دخترشونو میبرن دکتر بدون اینکه من خبر دار بشم
میگن پرونده پزشکیت کجاست همسرم میگه غریب اتیش زده همشو(ناگفته نماند ما باهم 400 کیلومتر فاصله داشتیم)
باناراحتی وعصبانیت همسرمو بردن دکتر
که بهشون گفته بودن دختر شما به لطف خدا کاملا سالم هست وهیچ مشکلی نداره
الان میفهمم تا زمانی که پرونده پزشکی باخودت حمل کنی همیشه مریضی
به لطف خدای مهربون همسرم. تا الان دیگه هرگز دکتر نرفته حتی برای سرما خوردگی
اینا رو گفتم که اینو بگم
1سال پیش همسرم مریض شد خیلی حالش بد بود
گفتم بیا بریم دکتر گفت تا فردا بهتر نشدم بعد میرم
منم رفتم داروخانه یه قرص استامینوفن گرفتم و
3تا ازش در اوردم
بردم خونه گفتم این 3تا قرص رو مجید داده بهم از عراق اورده(من خودم چند ماه سلیمانیه عراق بودم)
یکم بهش شاخ وبال دادم گفتم اولش که قرصرو میخوری بدنت داغ میکنه بعدش یکم سرد میشه این یعنی 2ساعت بعدش کاملا از بدنت خارج میشه اون مریضی
به خدا قسم دقیقا همون اتفاق افتاد و بعد 3ساعت حالش خوب شده بود
ازاین مثالها خیلی دارم تو زندگیم
شاید بازم تو کامنت بعدی نوشتم
همتونو به االله یکتا میسپارم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 9 فروردین رو با عشق مینویسم
امروز من 6 بیدار شدم و میخواستم برم بیرون
چند روز پیش تصمیم گرفته بودم که از ماشین kmc که عکس گرفته بودم تو روز برفی 21 بهمن ماه ، و شب سوم قدر ماه رمضان ،که تو محله مون هست و یه برگه که نوشته بودم و تحسین کرده بودم صاحب ماشین رو
و میخواستم عکس ماشینشو که اون روز گرفته بودم و روش به ترکی نوشته بودم benim arabam یعنی ماشین من، که بهش هدیه بدم و تحسین کنم که تلاش کرده و ماشین خریده
حاضر شدم و رفتم بلوار محله مون ،چون روزای قبل میدیدم از صبح زود ماشین سرجاش نیست با خودم گفتم زود برم و عکسارو بذارم پشت ماشین که صاحبش وقتی اومد ببینه
جرات اینو نداشتم که خودم مستقیم بدم به صاحب ماشین و تحسینش کنم
من رفتم و وقتی عکسارو گذاشتم رو ماشین ،رفتم نشستم تو ایستگاه اتوبوس ، ساعت 7:20 بود تا ساعت نزدیک 11 نشستم و هیچ خبری از صاحب ماشین نشد
از خودم سوال پرسیدم ،گفتم طیبه چرا روزای قبل ماشین اول صبح سرجاش نبود و صاحبش میرفت ،اما امروز هرچی نشستی تا صاحبش بیاد ونوشته تحسین رو و عکسایی که گرفتی رو ببینه و برداره ، نیومد
فکر کن
دقیق نتونستم خوب بفهمم اما چند تا فکر داشتم ،اینکه من عزت نفسم بالا نبوده که خودم مستقیم برم و تحسین کنم و عکس ماشین اون فرد رو بهش بدم و بگم منم روزی مثل شما این ماشینو میخرم
اینکه حرف استاد یادم میاد و میگفتن که ماشینایی که گرون قیمت بودن رو تحسین میکرده و با صاحباشون صحبت میکرده
شاید این اتفاق داشت میگفت که طیبه تو باید بیشتر روی عزت نفست کار کنی و اینکه پنهان نشی و نترسی از بیان تحسین کردن دیگران ، و باید خودت با پای خودت بری و تحسین کنی و رو در رو بگی تا هم عزت نفست بالا بره که میتونی دیگران رو تحسین کنی و در اصل خودت ارزشمندی خودت رو به جهان هستی نشون بدی که من میتونم و لایق داشتن ماشین kmcهستم ، و من هم میتونم بخرم این ماشین رو
و اینو متوجه شدم که ذهنم مدام میگفت که اگه این عکسارو بدی و صاحبش بد فکر کنه چی؟ اگه خودت صحبت کنی و تحسینت رو بگی ،بد متوجه بشه چی؟ و اینا سبب میشد که من خودم اون عکسارو ندم به صاحب ماشین
و باورهای محدود من بودن که سبب میشدن خودم رو پنهان کنم
و یه جا نشستم و انقدر نشستم تا دیدم نیومد و رفتم از روی ماشین برداشتم برگه ای که تحسین نوشته بودم و چند تا عکس از ماشین رو چاپ کرده بودم
من رو صندلی بلوار محله مون نشسته بودم و به درختا و سبزی برگاشون نگاه میکردم و واقعا خود خود بهشت بود و یهویی دیدم یه kmcمدل t9 اومد و رد شد
من دو روز پیش این مدلو دیدم و خوشم اومد و گفتم من اینو به خای مدلt8 میخوام
یاد حرف استاد عباس منش میفتم که میگفت وقتی چیزی رو میبینین خواسته درشما شکل میگیره
تا وفتی که من ماشین kmc مدلt8 رو دیده بودم هی میگفتم من اونو میخرم
اما وقتی مدلt9رو دیدم کمی متفاوت تر بود چراغاش و مدلش
اما فعلا نمیدونم کدوم
به قدری دقیق شدم که انگار همین فردا میخوام بخرمش
دو هفته ای که با نقاش خداگونه و همکارش که کار زیر سازی انجام میده کار کردم ،خیلی تاثیر مثبتی در باورهای من داشت و از صبح تا شب که باهاشون نقاشی میکشیدم ،انقدر تکرار کردن که ماشین میخری ،خیلی زود ماشین بخر ،دو سه ماه بعد برات ماشین بخریم که تو روند کار ما هم پیشرفت باشه که رنگ بذاریم تو ماشینت و خودت بیای با ماشین خودت به آدرس جایی که قرار هست نقاشی بشه و کلی حرفای دیگه
به قدری این حرف ها در طول روز تکرار میشد که من دیگه باورم شده بود که من میتونم ماشین بخرم
منی که به ماشین مورد علاقه ام فکر میکردم و یه وقتایی میگفتم آخه چجوری
اما الان دیگه هیچ کدوم از اون حرفارو نمیگم ،دوره هم جهت با جریان خداوند هم سبب شد که به این مومنتوم که تکرار میشد ،سرعت بدم و هر روز از زبان نقاش خداگونه و همکارش میشنیدم که میشه و میخری به زودی
و همه اینا سبب شد در عرض دو هفته باورهای من نسبت به اینکه خدا میتونه برای من عطا کنه قوی بشه
چون که انقدر همکارش از نقاش خداگونه تعریف کرد که الگویی هم شد برای من که در کار نقاشی تلاش کرده و شده. پس برای من هم میشه
من همه این هارو مدیون خدایی هستم که هر روز داشت به من درس یاد میداد و انسان های خداگونه سر راه من گذاشت تا یادم بده و سرعت بگیرم در تکرار باورهای قوی درمورد ثروت
خدایا شکرت
از وقتی گفتم یا اینو میخرم و یا مدلt8 رو از هردوتاشون فقط میبینم
بعد که دوباره داشتم به ماشین نگاه میکردم یهویی این آهنگ به زبونم جاری شد
آرزوم اینه باشی جلو چشمم
اینو گفتم یه 206 رد شد پلاکش 974 بود
همون تاریخی که خدا بهم وعده شو داده و گفته طیبه اگر تو به وعده ات عمل کنی زندگیت در این تاریخ هیچ ربطی به 9 ماه قبلت نداره
قدم بردار تا بهت داده بشه
امروز مدام چندین بار عدد 974 رو نشونه میده
خدایا شکرت
وقتی متوجه شدم و رفتم برداشتم ،مادرم زنگ زد گفت شب که برای افطار مهمون میاد ،وسیله بخر و رفتم و خریدم و برگشتم دیدم ماشین هنوز سر جاشه و جای تعجب نداشت
چون باید من درس هایی میگرفتم و باید عزت نفس رو بیشتر تمرین کنم در جاهای مختلف
و ارزشمندیم رو به جهان هستی ارسال کنم
بعد رفتم خونه و خواهرم اومد و باهم دوباره رفتیم همون شهرک محلاتی که دو روز پیش کفش خرید کردیم تا خواهر و خواهرزاده ام هم کفش بخرن
وقتی ما رفتیم ، تو راه فقط kmc میدیدم ،خواهر زاده ام گفت خاله خاله kmc ، یهویی دیدم آبی رنگ بود و یه ماشین رد شد پلاکش 974 بود
یه تایید دیگه بود بر اینکه میتونم بخرمش
بعد دو تا kmcهم زمان رد شدن
و بعد دوباره و دوباره و دوباره
خواهرم بارها گفت چه خبره تهران پر شده از kmcمدل t8 و t9
منم فقط میخندیدم و تو دلم میگفتم آره چون من دارم توجه میکنم و نشونه های خرید ماشین میاد و اینا همه تایید بر خریدنشونه
و من باید باورهای قوی رو تکرار کنم و الگوهایی که دیدم رو هی به خودم یادآوری کنم که میشه
وقتی خرید کردیم و برگشتیم ،خواهرم بستنی خرید و چیپس ، هرچی گفت طیبه یه باره بیا بخور گفتم نه
و بر خلاف چند ماه پیش دیگه هیچ علاقه ای به خوردن بستنی و چیپس نداشتم ،در صورتی که من خیلی خیلی چیپس و بستنی دوست داشتم
بهم گفت یه بار بخور ببین منم پرهیز دارم و نباید بخورم ،دکتر طب سنتی گفته نخور ،ولی همین یه باره
خنده ام گرفت و بهش گفتم همین یه بارها هی تکرار میشن و مجدد نه، گفتم و خوشحالم از اینکه از وقتی تصمیم گرفتم برای دریافت دوره قانون سلامتی ،لیاقتم رو نشون بدم و یه سری چیزا نخورم
مثلا هرچی کیک و کاکائو و وسایلای کارخونه ای بود دیگه نمیخورم و بستنی و چیپس و پفک هم نمیخورم
و شکر و خرما و عسل رو هم کم کردم
وقتی برگشتیم ، برای شب که مهمون داشتیم برای شام ،سبزی پاک شده خریدیم
یادمه وقتی این شغل سبزی پاک شده تازه مد شده بود و مردم میخریدن بسته ای 200 تمن بود الان 5 هزار تومان شده
حالا کاری به قیمتش ندارم اما میخواماینو بگم که ما اونموقع میگفتیم چیه یه ذره سبزی رو میبندن و میفروشن ،ما خودمون سبزی میخریم و پاک میکنیم و کلی سبزی داریم
خنده ام میگیره
همون آدمی که این حرفارو میگفت و سال ها قبل 10 کیلو سبزی هم پاک میکرد
الان وقت نیم کیلو پاک کردن سبزی رو هم نه خودش و نه مادرش ندارن و الان سبزی پاک شده میخریم
حتی من هر چند هفته یه بار وقتی بعد کلاس رنگ روغنم از تجریش برمیگشتم خونه ، سبزی میخریدم و میگفتم تو دستگاه خوردش کنن و برای آش و خورشت میگرفتم میبردم خونه
چقدر همه چی تغییر کرده
یعد به خواهرمگفتم میای بریم یه مغازه هست که از اینستاگرام دیدم مانتوش خوبه و از اونجا بریم مانتو دکمه دار بخرم ، گفت باشه و باهم رفتیم
از پل صدر که پیاده شدیم ،اولین بارمون بود تو اون منطقه با اتوبوس میرفتیم ، از یه خیابون رد شدیم سرازیری بود و انگار از کوه پایین میرفتیم ، خیلی خیلی سرازیری بود و گفتیم اینجا چجوری زندگی میکنن
اونجا بود که این تضاد و سوال سبب شد که خونه خودمونو که تو یه جای صاف هست خونه هاش ،به یاد بیارم و از خدا سپاسگزاری کنم
و درسته منطقه ثروت مند نشین بود اما دلخواه من نبود و انتخاب من یه خونه ایه که مثل خونه استاد عباس منش دریاچه داشته باشه
البته بخوام تکاملم رو هم رعایت کنم ،یه خونه میخوام که منطقه اش جوری باشه که زمینش مستقیم باشه
بعد رفتیمو رسیدیم به مغازه پانتو فروشی و مانتویی که دیده بودم تو مغازه شون نداشتن و فقط از سایت میشد سفارش داد و گفت موجود نیست
دوباره همون راه رو سر بالایی برگشتیم تا برسیم به بزرگراه صدر و سوار اتوبوس بشیم و برگردیم
سرازیری منو یاد مومنتون مثبت مینداخت که شروع مسیر رو که رفتیم اصلا اختیار پاهام دست خودم نبود ،جریان سرعت و شیب به قدری زیاد بود که پاهام خودشون میرفتن و رو دور تند بودم و نمیتونستم زیاد وایستم و هی ادامه میدادم و سرعت میگرفتم و از خواهر و خواهر زاده ام جلو میفتادم
وقتی فکر میکنم به این جریان بهتر میتونم صحبت های استاد رو درک کنم
وقتایی که استاد مثال میزنن و بعد چند روز شده که من دقیقا اون مثال رو به اون شکل و یا به شکل دیگه تجربه کردم ، بهتر تونستم درک کنم مثال استاد رو و سعی کردم بهتر عمل کنم
و حتی موقع برگشت هم دیدم که برای برگشت به نقطه ای که اول سرازیری بود برسیم ،کلی باید انرژی بذارم و قشنگ میفهمیدم که پاهام سنگینی میکنن
اما به خودم میگفتم داری ورزش میکنی و عضله های پاهات دارن قوی میشن و لذت میبردم
وقتی برگشتیم خونه برادرم که هفته پیش برای همه مون هدفون بلوتوثی سفارش داده بود و برادری که ذهنیتش به هدفون ناخوب بود وقتی دید من هدفون بلوتوثی گرفتم و تعریف کردم که چه صدای خوبی داره و با کیفیته و گوش اصلا درد نمیگیره ،مشتاق شد تا اونم بخره و به جای یکی 5 تا سفارش داد و برای هرکدوممون یکی خرید
اما من چون داشتم ،سهم منو نگه داشت به دامادمون و منم سریع گفتم برای من پولشو بده مانتو بخرم
خیلی راحت گفت باشه چقدر راحت خدا داشت به من روزی و هدیه میداد
اگر این مانتو رو هم بخرم 4 تا مانتو میشه و 4 تا کفش که خدا با بی نهایت فراوانی و نعمتش بهم هدیه داده و میدونم که بیشتر از اینم بهم هدیه میده
وقتی مهمونامون اومدن خواهرم هم بود و شام رو که خوردیم
سفره رو جمع کردیم خواهرم رفت تا ظرفارو بشوره ،منم سفره رو که ع کردم به خواهرم گفتم بیا اینور بقیه شو من بشورم ، اگه طیبه چند ماه پیش بودم میگفتم من چرا بشورم ،من جمع کردم خواهرمم بشوره
اما یاد حرفای خدا افتادمکه چند ماه پیش درمورد همکاری بهم گفت و گوش ندادم و سبب بحث شدید بین من و خواهرم شد
سریع گفتم به ذهنم که ببین من الان دیگه یاد گرفتم و باید کمک کنم ، و بعد ادامه ظرفارو شستم و نشستم
رفتار خواهرم خیلی خیلی عالی شده
جنبه خداگونه خواهر و خواهرزاده ام رو در این روزها بسیار زیاد میبینم و حتی بارها به خودم گفتم ببین چقدر آروم شدن
خواهر و خواهر زاده ای که نمیتونستم تحملشون کنم ،در اصل اونا نبودن ،من نمیتونستم درون خودمو تحمل کنم و به عوامل بیرونی نسبت میدادم
اما الان که آگاه شدم و روی خودم هرچقدر بیشتر کار کنم بیشتر و بیشتر نتیجه میبینم و جنبه خداگونه شونو میکشم بیرون
خدایا شکرت
هرچقدر بیشتر با خودم در صلح باشم بیشتر لذت میبرم از ارتباط برقرار کردن با انسان ها
هرچقدر بیشتر به یادم بیارم که عاجزم و هیچ تاثیری نمیتونم در زندگی آدما بذارم ،همونقدر میتونم پیشرفت کنم
خدایا شکرت
شب که مهمونا شام خوردن و ما داشتیم جمع میکردیم ،من سفره رو تمیز میکردم که تو دلم گفتم کاش خواهرزاده ام کمک کنه و نشینه کنار مهمونا
مدام ذهنم میخواست توجهم بره سمت نکات ناخوب خواهر زاده ام و بگم ببین نمیاد یه کمکی بکنه و …
اما سریع گفتم ببین طیبه تو وقتی بچه بودی رو یادته؟
اگر توام جای خواهرزاده ات بودی کمک نمیکردی ،یادته بچه بودی هم سنش بودی هرجا میگفتن بیا کمک کن فرار میکردی و یا خودتو به نشنیدن میزدی ، الان داری دقیقا رفتارای بچگی خودتو میبینی
شاید اگر دوباره اون روزا بود همین کارو دوباره انجام میدادی و مثل خواهرزاده ات عمل میکردی و با این نگاه افکارمو کنترل کردم و گفتم خودم جمع میکنم
که یهویی دیدم خواهر زاده ام بلند شد وظرفارو برداشت برد آشپزخونه
امروز بدون اینکه من کلامی از زبونم بیرون بیاد ، خودش میومد برمیداشت و کمک میکرد
و من به قدری خوشحال بودم که این منم دارم با افکارم و تغییر نگاهم شرایط رو تغییر میدم
شاید اگر مثل قبل تمرکزمو میذاشتم روی نکات ناخوبش نمیومد که کمک کنه اما وقتی با نگاه جدید توی افکارم بررسی میکردم و سعی داشتم با روحم هماهنگ باشم ،نتیجه تغییر کرد
بعد که مهمونا رفتن من اومدم اتاقم به مانتویی که از اینستاگرام خریدم، از یه پیج نگاه میکردم که دیدم بعد 4 روز رنگایی که من میخواستمو موجود کردن
پیام دادم که چرا بهم نگفتین چند روز دیگه موجود میشه و من رنگای دیگه رو سفارش بدم اما درست جوابگو نبودن و تعویض نکردن رنگ مانتو رو
کمی دلخور شدم و حس میکردم که افکارم شروع به صحبت کردن و یهویی به خودم اومدم گفتم ببین طیبه ، مهم نیست که چه اتفاقی رخ داده تو نباید بذاری افکارت ناخوب بشه ، هرچی خیر بوده و همون بشه و اما حواست باشه دفعه بعد دقت کنی و با عجله و اینکه وای این رنگ موجود نیست بذار یه رنگ دیگه بخرم و فکر کنی دیگه تموم میشه. با این نگاه چیزی رو نخری
و این هم یادت باشه دنیا فانیه ،بخوای برای این خودتو اذیت کنی ارزش ناراحت کردن خودتو نداره و سعی کردم حالمو خوب کنم با این نگاه
این نگاه سبب شد به سرعت حالم خوب بشه
امروز بی نهایت حالم عالی بود و کلی درس یاد گرفتم
نور خدا به شکل شادی و سلامتی و آرامش و عشق و زیبایی و ثروت و نعمت در زندگی تک تکتون جاری بشه
دوستتون دارم
سلام استاد عباسمنش، محمد ادیب کشاورزم، این کامنت رو شخصا برای خود شما مینویسم با یه احساس فوقالعاده عالی و مطمعنم بهترین کامنت زندگیم میشه چون خدا داره مینویسه چون خودش گفت بیا و بنویس،گفت بیا و قوی بنویس با احساس لیاقت با اعتماد به نفس و عزت نفس،گفت خودت باش. قبل از هر چیزی بگم بعد از اینکه کامنت رو مطالعه کردی برو تو اینترنت سرچکن ادعای جنجالی از بازیکن گمنام.
الان ایران ساعت 2:47 دقیقه هستش امریکا احتمالا 6 غروب باشه، پس یا امشب قبل خواب میخونی کامنت من رو یا صبح بعد از بیدار شدن، ولی مطمعنم در هر دو صورت خیلی انرژی میگیری، چون خودم خیلی انرژی میذارم و میلیون ها بار قراره بعدا بهم امید و انگیزه بده و یه رد پای قوی دارممیذارم.
استاد من یه عکس خیلی خیلی خوشگل دارم تو گالری گوشیم، که دو هفته پیش انداختم تو ایران مال، خیلی سعی کردم پروفایلم رو تغییر بدم و اونو بذارم اما نشد چون ایمیلی که عضو شدم باهاش رو ندارمش دیگه و این اکانتم 3ساله دارم و نخواستم با یه اکانت جدید بیام،و سه ساله با شما هستم، سه ساله تو مسیر الله هستم ،یعنی سعی کردم خودمو قرار بدم وگرنه اون که همیشه بوده و هست.
عکسم رو توصیف میکنم لذت ببری، فکر کن آقا ادیبِ خوش چهره، با دو تا چشم خوش رنگ که برق لنز دوربین اضافه شده به برق نگاه خودش، و به چشمای سگ دارش زیبایی اضافه کرده، با مدل موهای فوق العاده کلاسیک رو به عقب بدون هیچ انحرافی به چپ و راست با دندان های یه دست و صاف و نچرال و سفید و سالم و قوی ، با دوتا ابروی هشتیه کشیده ی بلند مثل هلال ماه شب چهارده ، به علاوه یه بینی نچرال که هر کی میبینه فکر میکنه عمل کرده که مثل خط کش از تمام رخ و تیم رخ و سه رخ صاف و کشیده و گوشتیه،و دو تا لاله داره انتهای پایین بینیش، دیدی مثلا عمل میکنن این لاله هارو در میارن به اون شکل،خدادای داره، درکنار اینا، دو تا گوش خوشگل و متناسب و اندازه نه خیلی بزرگنه خیلی کوچیک، نه خیلی باز نه خیلی بسته دقیقا میزون، به این معجون شما مژه های پر پشت رو اضافه کنی یکم بیای پایینتر میرسی به اصل ماجرا که اون سبیل و ریش های خوشگلشه، یه خط ریش که انگار رفتی 30 میلیون هزینه کردی کاشتی اینو با یه سایه صفر کنار موها که حدفاصل بین مو و ریش رو تفکیک کرده با ماشین شماره صفر بعدش سایه خورده به پایین تا ریش هاش، از شماره صفر شروع شده بعد یک بعد دو و سه و چهار و بقیه ریش های خوشگلش که الان رنگش مشکیه اما یه بار دکلره کرده بود خیلی خوشگل شده بود، حالا اینارو که تجسمکردی، یه خال خوشگل بذاری کنار لب های پهن و خوش فرم و قرمز رنگش سمت چپ صورت همینا با یه پیشونیه بلند تصور کن، این تا اینجا، فکر کن همین فیس فوقالعاده باورنکردنی، که همیشه همه جا همه مات و مبهوت میشن مثل یوسف پیامبر، یه تاج پادشاهی گذاشته رو سرش و یه لباس نقره کوب مثل پادشاه عثمانی پوشیده کامل عین عبا، و نشسته روی یک صندلی پادشاهی که جلوش فرش قرمز پهن شده و یه عکاس عالی یه دختر خیلی خوشگل داره عکس میگیره، بعد عکس رو گرفت، و بعد از 6 روز ادیت شده فرستاد و الان پروفایل تلگرام و واتس اپ هست و هیچکس باور نمیکنه واقعی باشه و فکر میکنن با هوش مصنوعی ساخته شده. خیلی حیفه امیدوارم بتونم اینجا هم آپدیتش کنم به زودی، اینو یادم رفت بگم، اینقدر عکسم خوشبوعه بوی عطر کل فضا و پر کرده بود و میکنه امروز سر تمرین بودم مربی گفت آقا ادیب ادکلن تو کل استادیم پیچیده، من لبخند زدم بهش، بعد به اضافه اینا شما فکر کن غیر از این فیس فوق العاده جذاب و خوشگل و بیوتی و پِرِتی، میای پایینتر، دوتا کول دارممثل کوهان شتر خدادای،از بچگی با هام بوده همه میرن بدنسازی کول میزننتا مثل من در بیارن اینو، خیلی خوشگله و قوی و قدرتمند، در کنارش اینقدر سرشونم پهنه که امکان نداره لباسی بپوشم و بهم نیاد، واقعا هرچی میپوشم ارزشمند میشه، مثل همون لباس پادشاهی تو ایران مال، بعد سیکس پک دارم هیولا خوشگل اینقدر خوب تفکیک شده که میای پایین تر یه خط سکس از بغل ها اومده ،کنار سیک پک رو اصطلاحا میگن خط سکس، قبلش هم سینه هام خیلی درشت و حجیم قویه و سرشانه هام که اصن هیولا با استعداد وتا وزنه میزنم دم میکنه اندازه کله فیل میشه، گرد و خ شگل به خدا ندیدم بدنی به زیبایی و جذابی و خوشگلی و با استعدادی بدن خودم همه هم میگن بهم، و پاهام چهار سرای خیلی قدرتمندی داره همیشه تو باشگاه آخرین وزنه جلو پا رو میزنم با پشت پا و ساق پاهای خوشگل دارم، و بدن من یه جوریه، با لباس خوشگله،بدون لباس منظورم بدون لباس بالاتنه و شلوار هست با شورت البته،خیلی قشنگه، کلا فیلم خیلی قشنگه، واقعا عاشق خودم هستم میفرستم خودمو تو باشگاه میبوسم اینه رو. کاش اینجا میشد نثل تلگرام عکس های بیشتری تو پروفایل گذاشت.
استاد میخوام بگم تو این سه سال که با شمام چی کار کردم،فکر میکنم لیاقتشو دارم که با قدرت بنویسم، نمیخوام اصلا بگم چی کار قراره بکنم یا چه اهدافی داره یا فردا یا یه ساعت دیگه میخوام چی کار کنم میخوام بگم چه تلاش هایی کردم،چی کار کردم و اون هارو بگم به شما، فقط به شخص خودت چون فکر کنم فقط خودت کافی و کامل میخونی و این مهمه برام من دانشجوعه شما هستم چون، همونطور که من خواستم اگه یه جا حرف شد بگن استادت کیه یا از کی یاد میگیری یا الگو کیه با افتخار بگم شما، و اون جمع نخندن بهم ،همینجوری میخوان شما یه روزی خواستی یه جایی اسم منو بیاری با قدرت بیاری بگی اره ادیب دانشجوی من بوده و افتخار کنی، به همین کارهایی که انجام دادما،کاری ندارم چی کار قراره بکنم.
استاد من تو این دو سال مجموع نزدیک یک میلیارد تومان نقد پول ساختم.
استاد من تونستم یه خودرو 207 خلق کنم با یه پرشیا، یعنی با تجسمم و با احساس لیاقت اومد برام.
من تونستم همین سه هفته پیش تو سه روز 205 میلیون تومان پول بسازم.قبلش هم تو یکماه 150 میلیون پول ساختم مجموع تو این دوماه 350 میلیون پول ساختم.
از کاری که هیچ علاقه ای ندارم بهش البته، فقط برای اینکه ورودی مالی داشته باشم اینکارو کردم.
استاد بگم از عزت نفس برات عشق کنی.
خدایا شکرت فکرش بهم قدرت میده به خدا اینقدر الان دارم با قدرت مینویسم که حس میکنم یه تنه همرو حریفم به خدا حریفم به الله قسم یه نفری همه دنیارو با هم حریفم همه با هم با هر قدرت و سن و جنس و چاقو … هرچی،به خدایی که میفرستم حریفم. اینقدر بهم قدرت داده اینقدر جسور کرده اینقدر شجاعترین شدم. الان میگم چی کارا کردم.
استاد خود خدا یه روز ظهر بود من داشتم رو باورام کار میکردم توحید عملی 5 بود این که آقا من اوت کاری که خودم فکر میکنم درسته رو انجام میدم با احترامی که برای همه قافلم اصلا برام مهم نیست مردم چه فکری میکنن،حالا این مردم خانواده است،مربیه،بازیکنای دیگه است،خبرنگارا هستن،تماشاگران هستن،لیدرا …، تا اینو گذاشتم تو ذهنم به ذهنم انداخت همین الان برو ورزشگاه اکباتان ، من رفتم اینقدر قوی بو د العامم،نمیدونستم چه خبره اونجا یا اصن برا چی دارم میرم، رفتم اونجا گفتم آقا چه خبره امروز اینجا اصن خبری؟ گفتن اره امروز تیم ملی فوتبال ایران تمرین میکنه برای مقدماتی جام ملت های آسیا، آقا اینو گفتن من یهو شوک شدم، یه ترسی اومدسراغم ولی تکون نخوردم از جام و صبر کردم، صبر کردم صبر کردم تا اومدن نزدیک 2ساعت بعدش، میخواستم از در اصلی برم داخل مجموعه اجازه ندادن گفتن فقط اعضای تیم میرن، رفتم سکو، استاد خداشاهده، یهو بهم گفت همون تمرینات عزت نفسی که کردی الان برو، نه برای تمرین برای عمل، گفت بلند شو بگو کی هستی بذار همه بشناسند بذار همه بدونن کی هستی به والله دست و ماهات میلرزید ، ولی بلند شدم رو سکو، گفتم اقا، من ادیب کشاورز من بهترین بازیکن ایرانم مم تیم ملی رو قهرمان جام ملت های آسیا میکنم اجازه بدید تمرین کنم تست بدم،همه مسخره میکردم، میگفتن اومده تیم ملی تست بده، بدون هیچ رزومه و سابقه ای یه بازیکن گمنام، بعد گوش نکردن، یهو یه خبرنگار رو خ ا ه آیت کرد سمتم شروع کرد مصاحبه تو اینترنت پخش شد تو خود پیج ورزش سه نزدیک 3میلیون نفر دیدن اونو، گفتم من کی هستم،چه توانایی هایی دارم.
استاد یه فایل داری ، موفقیت مسیر رسیدن به خواسته است نه رسیدن به خواسته، واقعا من از خودم راضی هستم الان ،همین الان که فکر میکنم قلبی راضیم حس میکنم تا الان خدا راضی باشه از من نه که بهتر تمیشد ولی به الله قسم کم نذاشتم تو عمل به الهامات واقعا خیلی شجاعت میخواست ومیخواد خیلی الان داره اشکم در میاد که چی کار کردم، من بازی نکردم برا تیم به دلیل یه سری باورهای محدود کننده خودم کلی اون باوری که دادمبهشون باعث شد بهترین نتیجهه تو این 40 سال بگیرن، چرا قبلا نبود، بازیکنا گه همون بازیکنا بودن، تازه بقیه تینا قویتر شده بودن، چی فرق کرد پس؟ فقط خدای من بود.فیلممصاحبه تو نت هستش ،ادعایا جنجالی از بازیکن گمنام.
استاد دوباره قبل بازی با ازبکستانی فکر کنم همین چند هفته پیش ،دوباره بهم الهام کرد برو ورزشگاه آزادی به خدا نمیدونستم باز په خبره ،ولی رفتم، فهمیدم تیمملی باز تمرین داره، قبل اینکه برم ذهنم همش نجوا میکرد اصن از در مجموعه راه نمیدن تورو چه برسه بخوای بری قلعه نویی رو ببینی یا با تیم تمرین کنی، بعد اون فایلی که گذاشتی حضرت موسی میخواد بره با فرعونه یا نمرود نمیدونم الان گریم گرفته دیگه هیچی نمیدونم، میخواد بره صحبت کنه شما میگی اینکار نشدی باید نفت تا خان رو رد کنه، برا هیمن میشه حرکت نکرد و باج داد، من گفتم نه، به همون اربابی که اسمشالله هست قسم به محض اینکه رسیدمدمدر انتظامات ورودی هتلالمپیک اون مردی که مسعول بود روش اونور بود خدا گفت رد شو برو و من رفتمتو رفتم تو داخل هتل المپیک گفتم آقا میخوام آقای قلعه نویی رو ببینم گفتمت اتاق هستن نمیشه الکی گفتم قرار دارم گقتن باید صبر کنی،دوباره صبر کردم دوساعت بعد اومدن دیگه بغلون بودم اینبار سکو نبود، خیلی به هدفم نزدیک شده بودم، قشنگ کنارشون بودم،آقای قلعه نویی اوندبا آندرانیک تیموریان و بازیکنا مهدی قاعده اومد،امید نورافکن، … گفتم آقای قلعه نویی یه فرصت میخوام خودمو نشون بدم توانایی هامو استاد باورت میشههه؟؟ منی گه قبل دوره اصن هیچ کس یه نیم نگاه همنمیکرد و هیچ جا جایی نداشتم و هیچ جرأتی نداشتم الان با این ایمان،با این باور که خدا هست،با این باور که حسبی الله، با این ایمان اینجوری جسارت به خرج میدم ،قبول نکردن باز ولی من یه قدم دیگه نزدیکتر شدم، و مطمعنم یه سری باورمحدود دارم ولی این ایمان رو نشون دادم خیلی با ارزش نیست؟ میدونی معیار من چیه، اینکه شما میتونی در مورد من صحبت کنی؟ مثلا میتونی بگی اره یکی از دانشجوهای این حرکت زده یا اصن فایل بسازی برام یا بخوای مصاحبه کنی؟ یعنی اینقدر لیاقت و ارزش داره کا جذب کنه فرکانس شمارو؟ به نظر من این دوتا حرکت من داره ارزششو ،استاد خیلی کاربزرگی کردم به خدا، من راضی هستم واقعا،
یه بار بود یه ماکت میخواستم درست کمم برای درس معماری گفتم اصن نمره برام مهم نیست فقط میخوام خودم راضی باشم اصلا اصلا مهم نیست چند بشم، آخرش راضی بودم از خودم، واقعا نمرم هم 20 شد. اون جایزه بود نه ملاک رضابت خودم.الانم همینه،من راضی ام قبلممیگه منم راضیم تا اینجا به شرطی که ادامه بدی،
یه نتیجه دیگه بگم.
من تو آین سه سال سه مرحله ذرخ است یه دختر خیلی خوب داشتم، فقط میخوامبگمچقدر خدا راحت اوکی میکنه همه چیو، یه بار تو مترو بودم دقیقا فردای روزی که نوشتم کیو میخوام سه تا دختر اومدم کنار من نشستن بدون اینکه من کوچکترین انرژی بذارم بخوامپیدا کنم یا کاریکنم فق فکرمو تنظیم کردم اونا جذب شدن، مورد بعدی تو پارک جلو خونمون یه دختر دیگه بود داشت قدم میزد گفتمبا هم قدمبزنیماونماوکی شدیم چند وقت بودیم باهم، اینقدر راحت خدا کارهارو میکنه،آیا من تلاش فیزیکی ای کردم؟ نه.صفر صفر فقط جسارت و ایمان موقع عمل بود، وگرنه خدا همه چیزو میچینه مثل یه رستوران همه چی آماده است ولی خودمباید بردارم میل کنم دیگه.
سری آخر که همین چند روز پیش بود خیلی عجیب بود هنوز شوکم، نشستمنوشتم دقیقتر چی میخوام نزدیک 300 تا ملاک شد، از فرم صورت و اندام و قد بگیر تا اخلاق و …بعد حسمگفت است ری بذار این ن شته هاتو واتس اپ تمرین عزت نفس داد. البته آیت ربطی به داستانی که میخوامبگمنداشت فقط این اعتماد به نفسی که شما ملاک دختری که میخوای رو تو واتس اپ بذاری منی که اصن نگمبرات… .
چند روز پیش دیدم یه دختری با یه شماره از لهستان بهمزنگزد داخل واتس اپ من برداشتم و اون قطع کرد، بعد علامت سوال گذاشتم نوشت که میخواستم با تور لیدری تماس بگیرم یه سفر دارم و قرار بوده گویا یه سری کارها درباره بلیط و .. براش انجاممیداده و سوالاتی داشته ور کل یه شماره رو اشتباه سئو کرده و با من تماس گ فت، ببین آخه اینقدر راحت اینقدر راحت اینقدر راحت الله میتونه کارهارو بکنه، بعد خودش شروع کرد با ادب و شخصیت صحبت کردن باهام، استاد واقعا اینقدر زیباست اصن باورنکردنی ، ا لش عکس منو دیده بود باور نمیکرد واقعیه تا تصویری صحبت کردیم، واقعا خیلی از فاکتورهای منو داره، قد 175، رنگپوست سفید و گندمی، نچرال نچرال، بدون هیچ ارایش، چشم ها رنگی، دندان ها زیبا خوش تیپ و هیکل،خوش صدا ،تو کارخونه تسلا موتور مدیر ارشد هست ،و خیلی فهمیده و خوب به نظرم میاد البته کلا سه روزه داریم آشنا میشیم، منظورم اینه خدا واقعا چقدر راحت کار ها انجاممیده.
استاد من تو این 6 ماه اخیر اصلا فایل گوش نکردم واقعیتش ولی شما هر دوره جدید که گذاشتی مثل احساس لیاقت و هم جهت با جریا خدا،نمیدونم ،گفتین که همه وصلیم به خدا، واقعا خدا خودش منو هدایت میکنه، من گوش نکردم چون بزرگترین و مهمترین قدم زندگیم که مهاجرت بوده و هست رو هنوز تکمیل نکردم یعنی چندین بار تا لب مرز رفتم و برگشتمذهنم خیلی درگیره ولی خدا نذاشت قطع شم از مسیر و خودش تو عمل بهم درس میده واقعا تو عملی چک و لقد خوردمشدید ولی دستشو میبوسم به خاطر اون چک و لقدا و بیشتر ماچش میکنمکمک من کنه نذارم تکرار بشه، راهشمگفته بهماهرم رنج و لذت.
بچه ها همتون رو دوست دارم، قلبی، میدونمخوندید کنار استاد،
خانم شایسته من خیلی شمارو دوست دارما، قبلا اصلا اینجوری نبود ولی هرچی میگذره واقعا خیلی بیشتر احساس مثبت و خیلی خوبی بهتون در من ایجاد میشه، امیدوارم همه عالی بشید،
امیدوارم کامنت بعدیم سرشار از نتیجه باشه با حس مثبت بنویسم،
خدایا شکرت.
گر الله یار باشد دشمن هزار باشد.
استاد اینقدر خدا بهم احترام و عزت و اعتماد به نفس داده، همه آرزوشون بهم خدمت کنن از رو دوست داشتن، همه محبت میکنن، همه تش یق میکنن، هر جا میرم تاثیر میذارم تاثیر نمیگیرم،
مجدد میگم، هرجا میرم تاثیر میذارم تاثیر نمیگیرم،
من تاثیر نمیرم،من تاثیر میذارم، به اندازه ای که توحیدی تر میشم این قدرتم بیشتر میشه.
خدایا شکرتبه خاطر اینکه قانون رو میدونم فکر اینکه اگر قانون رو نمیدونستم ک میمردم، چجوری بود ،دیوونم میکنه.
خدایا شکرت که بهم قدرت میدی.
خدایا شکرت که سایت عباسمنش دات کامهست.
خدایا شکرت که خود استاد هست.
خ آیا شکرت که خانواده دارم.
خدایا شکرت که پدر قوی،مادر زیبا،خواهر جوهر،و برادر شوماخر دارم.
خدایا شکرت خانواده زیبا دارم.
خدایا شکرت خانواده ثروتمند دارم که فقط یکی از مغازه های پدرم30میلیارد ارزش داره.
خدایا شکرت 3تا خودرو داریم.
خدایا شکرت که ثروتمندی.
خدایا شکرت که پدرم اینقدر پولداره
خدایا شکرت اینقدر راحت ثروت رو به زندگی من جاری میکنی.
خدایا شکرت به خاطر اینکه منو انسان خلق کردی
خدایا شکرت به خاطر اینکه منو خلقکردی برای فوتبال قول میدم نشون بدم زیبایی تورو تو فوتبال.
استاد اینو یادمرفت بگم که از باشگاه فوتبال بارسلونا تیماصلی اصلی برامدعوتنامه اومده برمتست بدم. و شک ندارم قبول میشم.
به نام خدای مهربان
سلام و عرض ادب واحترام و تبریک سال نو
خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین و دوستان عزیز
استاد من این قدرت ذهن رو از شما بعد از دوره 12 قدم یاد گرفته بودم یادم نیست در کدام قدم بود ولی اطمینان دارم توی اون دوره بود که فهمیدم باقدرت ذهن چه کارها که نمیتوان کرد.
من برادری داشتم که تومور نخاع داشتن وبعد از جراحی ایشون فلج کامل شدن واز ناحیه لگن به پایین هیچ حسی نداشتن ولی در ناحیه کمر همیشه احساس درد زیادی داشتن وما باید به ایشون مرتب مسکن تزریق میکردیم .
یک روز که بسیار از درد زیاد شکایت میکردن از من خواستند که بهشون آمپول مسکن بزنم ومن متوجه شدم که آمپول تموم شده واز اون جایی که اگر میفهمید کلی شکایت وغر ولند میکرد که به من اهمیت نمیدین وفکر تامین داروهای من نیستین ،الکی یه سرنگ برداشتم و به پشت سرشون رفتم ووانمود کردم که تزریق کردم بدون اینکه هیچ چیزی تزریق کنم وبعد از چند دقیقه ایشون کلی تشکر کردن که دردشون برطرف شده وبعد به خواب آرامی رفتن .
من هم تعجب کردم وهم یاد فرمایشات شما افتادم و باور کردم قدرت ذهن رو.
وبرای هر کسی تعریف میکردم بسیار تعجب میکرد.
یک باور دیگه ای که در ذهن من ایجاد شده بعد از گذراندن قانون سلامتی هست.
من سالها برای اینکه چاق نشم کره وخامه نمیخوردم وبعد از قانون سلامتی وقتی با خوردن اون همه خامه وکره روغن کلی وزن کم کردم این باور در ذهنم ایجاد شده که وقتی خامه میخورم بیشتر وزن کم میکنم وبا کمال ناباوری میبینم که روزهایی که خامه زیاد میخورم وقتی فردا روی ترازو میرم میبینم وزنم بیشتر کم شده.
استاد قانون سلامتی واقعا زندگی منو عوض کرد بسیار ازتون سپاسگزارم برای این دوره بی نظیر .
خیلی دلم میخواد دوره جدیدتان رو خریداری کنم واز خدا خواستم که شرایطشوبرام فراهم کنه .
دوستتون دارم و ممنون و سپاسگزارم ازشما وتیم ماهرتون وآرزوی طول عمر عزتمند ،سلامتی و شادی وثروت روز افزون برای شما و همه عزیزان دارم.
به نام خدای مهربان
سلام به همه ی عزیزانم
الله اکبر واسه این ذهن قدرتمند ما که وقتی به جسم به جای مورفین اب مقطر میدی ارومش میکنه میتونه این باور بسازه که این همون مورفین و درواقع برای ذهن عامل بیرونی هیچ فرقی نداره بلکه این باوری که میسازه تاثیر خودش میذاره مثل همین مثال آب مقطر زدن به جای مورفین پس اگر یه چیزی را باور کنه تجربش میکنه.
ــ خداوند همیشه همراه من و منو به مسیر درست هدایت میکنه و هرچی واسم پیش میاد خیره و به نفع من میشه منو به آسانی در هر کاری وارد میکنه و به آسانی از هر کاری خارج میکنه این باور هرچقدر که باور کردم به همون اندازه همه چی واسم آسون شده و زندگیم سر شار از لذت و خیال راحتی شده و چقدر دارم پیشرفت میکنم و خیالم راحت میشه که دیگه در این کاری که وارد میشم به آسانی همه چی واسم پیش میره .
ــ خداوند بیشتر از من میخواد که پیشرفت کنم خداوند بیشتر از من میخواد که خوشبخت باشم خداوند بیشتر از من میخواد که سلامت باشم خداوند بیشتر از من میخواد که ثروتمند باشم و خداوندی که رب العالمین و داره جهان هدایت میکنه پشتیبان من و داره منو حمایت میکنه و هدایتگر هر لحظه ی من و بیشتر از من لذت میبره که پیشرفت کنم و خداوند میخواد که من سلامت تر و خوشبخت تر و ثروتمند تر باشم و چون میخواد و چون قدرت مطلق و چون رب العالمین پس برای من اتفاق میفتد و خداوند هرگز دروغ نمیگه و خداوند هرگز خلف وعده نمیکنه کافیه من سمت خودم انجام بدم خداوند همواره به بهترین شکل سمت خودش انجام میده و وقتی استاد باور کرده که خداوند انقدر ثروت بهش میده که بی نیاز باشه و بیش از حد تصورش بهش ثروت میده و باور کرده که انقدر ثروت مند میشه که نتونه بشماره ادامه دادن و ادامه دادن و نتیجه اینی شده که الان در زندگی استاد میبینم که نمیدونه چقدر ثروت داره و نمیدونه چقدر ملک و دارایی داره و با وجود این همه ثروت و استقلال مالی که داره جز شخصیتشون شده که در مورد فراوانی و ثروت صبحت کنن و وقتی وارد جریان ثروت شدن دیگه برای ذهنشون باور پذیر شده در کل فراوانی و پیشرفت مداوم پیشفرض ذهنشون شده .
ــ هر باوری که بهم قدرت میده را بارها و بارها و بارها تکرار کنم
هر آنچه که احساس خوبی بهم میده را بارها و بارها و بارها تکرار کنم و راجع بهش صحبت کنم و خداوند به همه ی ما وعده ی فراوانی و مغقرت داده به همه ی ما بیش از حد تصورمون ثروت میده مثل استاد
ــخداوند نیازی نداره که من زجر بکشم تا به خواستم برسم بلکه دوست داره من با لذت و آرامش به خواسته ام برسم و خداوند منو از آسانترین و راحت ترین و لذت بخش ترین مسیر به خواسته هام میرسونه .
ــ الله اکبر عجب مثال خفنی از دوستشون زدن که چطور با ذهنیتی که عوض شده این چنین نتایج عظیمی در زمان کمی وارد زندگیشون شده و چقدر این خدای ما قدرتمند و بخشندست و اندازه ای که باورش کنیم آسان میشیم برای آسانی ها و نعمتها وارد زندگیمون میشه مثل سلیمان نبی مثل استاد عباسمنش مثل هزاران نفر دیگه از دوستانی که در این سایت نتایج بسیار عظیمی گرفتن .
ــ نتیجه گیری از این قسمت :حواسمون باشه چه چیزهایی را باور کردیم ،حواسمون باشه که اگر یک باور محدود کننده داشته باشیم میتونه زندگی ما را نابود کنه و اگر یک باور قدرتمند کننده داشته باشیم میتواند زندگی ما را متحول کند .