اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من همیشه کامنتای دوستان و میخونم و بی نهایت لذت میبرم اما الان چون تو تعطیلات عید بودیم وقت نکردم زیاد کامنت بخونم اما وقتی این فایل و گوش کردم و کامنتایی که استاد خوندن یاد یکی از تجربه های جالب خودم افتادم گفتم بیام براتون بگم
همسر من از شلغم بیزاره و به شدت بدش میاد یه روز خونه مادر شوهرم بودیم و من همراه غذا یکم شلغم پوست کردم و خورد کردم و به همسرم گفتم ترب سفیده و همسرمم با اشتها داشت میخورد منم که فقط نگاش میکردم و نمیتونستم جلو خندمو بگیرم و مادرشوهرم همش میگفت نخند میفهمه
وهمسرمم میگفت چرا میخندی چیکار دارید میکنید که انقد میخندید منم هیچی نگفتم تا غذاش تموم شد و همسرمم همش میپرسید چرا میخندی منم گفتم اونی که خوردی ترب نبود شلغم بود همین که گفتم هر چی که خورد و بالا آورد
گفتم بابا تو که با لذت داشتی میخوردی پس چرا میگی دوست ندارم میگفت ای کاش بهم نمیگفتی که شلغمه
مادر شوهرم گفت بابا شلغم کلی خاصیت داره برا سرما خوردگی خوبه گفت هر وقت سرما خوردم بهم نگید ولی تو غذام شلغم بریزید
خیلی برام جالب بود این کارش که با اشتها داشت میخورد اما وقتی فهمید …
واقعا همه چیز از خودمون،درونمون و ذهنمون سرچشمه میگیره
اقا من و شوهر عمه ام پاسور بازی میکردیم و اون همیشه باور داشت حکم پیک عالی هست و پیک خوبه ..یعنی باور چه عرض کنم اعتقاد شدید …
همیشه هم اگه دستش یه دونه پیک هم داشت حکم رو پیک اعلام میکرد و واقعا هم همینطور میشد و دست رو میگرفت
حتی این اواخر دیگه قبلا از اینکه ورق به دستش برسه حکم رو پیک اعلام میکرد بدون اینکه ورق رو ببینه و به طرز شگفت انگیزی از 13 ورق حداقل 8 تا ورق پیک گیرش میومد و همه تعجب میکردن از جمله خود من
چند شب پیش هم بازی کردیم و من دیگه میدونستم این قانون قانونه باور هاست که کار میکنه
و من هم تایید کردم اونجا … چون بشوهر عمه ام باور داره پیک ورق خوبیه و هر کسی هم (از رقبا) حکم رو پیک کنه به نفع خودشه در آخر واقعا این اتفاق می افتاد براش و تو فامیل همه میدونستن اگه حکم رو پیک اعلام کنن باختن…(یعنی اونا هم از جمله خود من بعد از یه مدت باور کرده بودیم اگه حکم کنیم پیک شوهر عمه ام میبره ..خخخخ) قانون داشت کار خودش رو انجام میداد
سلام به استاد عزیزم و همه عزیزانی که این کامنت رو مطالعه می کنند
استاد نمی دونید چقدر این روزا خوشحالم از اینکه دوباره فعالیت تون روی سایت بیشتر شده ، با عشق همه فایل هارو نگاه می کنم و درس ها رو یاد میگیرم
من قسمت های قبلی این سری از فایل ها رو هم دیدم ولی کامنت نزاشتم ولی الان وقتی تجربیات دوستان رو خوندین منم ترغیب شدم کامنت بزارم
در مورد مسئله پیش فرض های ذهنی منم مثل استاد یک مثال در مورد درس خوندن دارم
چند سال پیش تازه قرار بود وارد دبیرستان بشم و انتخاب رشته کنم و با توجه به علاقه و نقاط قوتم تصمیم گرفتم رشته علوم تجربی رو انتخاب کنم توی رشته علوم تجربی در مقطع دبیرستان خب یک سری دروس تخصصی هست که شامل زیست و فیزیک و ریاضی و شیمی میشه و یک سری دروس هم هست که دروس عمومیه مثل فارسی و دینی و …
یادمه وقتی قرار بود انتخاب رشته کنم از دختر خالم که اونم رشته اش تجربی بود و فارغ التحصیل شده بود در مورد درس های این رشته و سختی و راحتی هاش پرسیدم
جوابی که دخترخالم بهم داد این بود که رشته تجربی رشته سخت و شلوغیه (از لحاظ داوطلب) ولی دروس اختصاصیش خیلی خوبن مخصوصا درس زیست شناسی !
و اینم گفت که من توی دبیرستان همیشه درس زیست شناسیم قوی بوده
همین یک جمله کافی بود تا توی ذهن من شکل بگیره که درس زیست شناسی درس خیلی شیرین و باحالیه و بخاطر همین دختر خالم زیست شناسی ش قوی بوده !
خلاصه منی که اصلا تا به اون سن زیست شناسی نخونده بودم و اصلا نم یدونستم محتوای این درس چیه با یک پیش فرض قبلی مثبت وارد دبیرستان شدم ، من همون سال اول که وارد دبیرستان شدم بالاترین نمره کلاس رو توی زیست گرفتم و همیشه برام درس جذاب و روالی بود ، بعد از یک مدت دیدم بعضی از بچه هامون چقدر از زیست بدشون میاد و به اصطلاح از این درس می نالیدن ، بعد همیشه به خودم میگفتم بابا درس به این خوبی ! مگه چی داره که این همه سختش می کنن ولی خب مسئله اینجا بود که درس زیست شناسی به خودیه خود نه تنها درس آسونی نبود بلکه کلی جزئیات و مفاهیم نسبتا پیچیده داره ولی چون من با یک پیش فرض ذهنی مثبت ، نسبت به این درس وارد دبیرستان شدم ، همیشه توی این درس خوب بودم و هستم
البته عکس این قضیه هم برام اتفاق افتاده ، من توی این سه سال دبیرستان همیشه نسبت به درس فارسی مقاومت داشتم و همیشه توی ذهنیم درس بدرد نخور و سختی بوده و دقیقا بخاطر این طرز فکر معمولا حوصله خوندنش رو نداشتم و نمراتم توی این درس پایین میشد ، ولی وقتی فایل های (درس هایی از توت فرنگی 19 دلاری) رو شنیدم و استاد در مورد خودشون مثال زدن که الکی درس ریاضی رو برای خودشون سخت می کردن تصمیم گرفتم منم بشینم و برای یک بارم که شده بدون مقاومت و دیدگاه منفی درس فارسی رو بخونم و باورتون نمیشه توی این یک هفته که دارم فارسی می خونم چقدر از این درس لذت میبرم ، درسی که تا قبل این همیشه ازش بدم می اومد
و مطمئنم با همین تغییر دیدگاه امسال یکی از بالاترین نمراتم رو توی درس فارسی می گیرم
من یک برادر کوچیک تر از خودم دارم که وقتی 4 5 سالش بود از روغن های حیوانی مثل روغن دنبه خوشش نمی اومد و اگه موقع پخت غذا می فهیمد که مامانم داره توی غذا از روغن دنبه استفاده میکنه دیگه لب به غذا نمی زد
از اونجایی که مامان من هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی دستور پخت غذاشون رو حاضر نیست تغییر بده :) ، بجای اینکه دیگه توی غذا از روغن دنبه استفاده نکنه ، یواشکی توی غذا از روغن دنبه استفاده می کرد و الکی به داداشم میگفت روغن گیاهی استفاده کردم خلاصه اینجوری تا مدت زیادی روغن دنبه بجای روغن گیاهی به خورد داداشم بچاره ام میداد جالب اینجاست داداشم هم اصلا نمی فهمید که توی غذا از روغن دنبه استفاده شده و به مامانم می گفت غذا بدون روغن دنبه خیلی خوشمزه تره !
آره خلاصه که همون طور که استاد گفتن دیدگاه و باور های ما باعث میشه مغز ما حتی واقعیت رو هم برامون جور دیگه ای معنا کنه و تجربه کنه
استاد عزیزم خیلی ممنون بابت این فایل های آگاهی دهنده و پندآموز
مطمئنا یکی از سپاسگزاری های بزرگ من از خداوند بخاطر آشنایی با شما و عضویت در این سایته بی نظیره !
خیلی دوستون دارم ، هر کجا که هستید در پناه خالق یکتا باشید
استاد من میخوام ی تجربه ای رو که برام به تازگی رخ داد رو بگم و گفتم حیفه که نخوام بگم و شاید به مرور زمان یادم بره .
ما در یک روستایی از اصفهان هستیم که آب شرب نداره یعنی آب داره ولی آشامیدنی نیست . برای تامین آب یک چشمه ای وجود داره که مردم از اون چشمه آب آشامیدنی رو تامین میکنن . اون چشمه یک لوله ای هست که خیلی کمتر از یک اینچ آب داره ولی آنقدر معروف شده که از شهر های بزرگ هم میان و از اون آب میبرن و بعضی ها هم حتی تا اصفهان هم این آب رو میبرن و هرکسی هم میاد 10 تا 20 لیتری بر آب میکنه و خلاصه بعضی روز ها باید توی صف وایستی. این طور که ما شنیدیم میگن که فلانی رفته آب رو آزمایش کرده و گفتن که این از آب معدنی هم بهتر . بعدها دوباره میشنیدیم که شخص دیگری هم رفته و آزمایش کرده گفتن این آب محشره . دوباره میگفتن فلانی رفته آزمایش کرده و خیلی کیفیت بالایی داره . یکی دیگه میگفت توی این استان اصفهان فقط دوتا چشمه با این ویژگی وجود داره که یکیش اینه و یکی دیگر هم فلان جاست و میگن که اون رو هم آزمایش کردن و مثل همین چشمه است . خلاصه این ها برای ما تکرار میشد و هر وقت هم این بحث پیش میومد ما صد درصد تائید میکردیم و میگفتیم بله این چشمه واقعا آب محشری داره . اصلا شفاست . خوب مدت زیادی هست که ما داریم از اون آب مصرف میکنیم و تقریبا بهش عادت کردیم حتی الان که کمتر از یک ساله که ساکن ی شهر شدیم هنوز آب آشامیدنی مون رو از اون چشمه تأمین میکنیم ولی گاهاً پیش میاد که وقت نمیکنیم که از چشمه آب بیاریم و مجبور به خوردن آب شهر میشیم . برای من که خیلی نوشیدنش سخته چون به نظرم مزه بدی داره و واقعا من با اکراه آب میخورم . ی چند وقتی بود که از چشمه برای شهر آب نیاورده بودیم و همین ظهر که آب رو خوردم و سرم رو به دلیل مزه بدش تکان دادم با خودم گفتم که ای کاش الان مقداری از آب چشمه داشتیم تا من ی دل سیر آب میخوردم . به هنگام شب پدرم آز روستا یک 20 لیتری از اون آب چشمه آورد من هم واقعا تشنه بودن و با خودم گفتم آخجون حالا میتونم بهترین و خوشمزه ترین
آب موجود در دنیا رو بخورم . خلاصه من رفتم و لیوان خیلی بزرگ برداشتم و هی ریختم و خوردم و نمیدونید چه لذتی داشت وقتی که سیر شدم بعد از اون خواهرم کمی از اون آب خورد و اون رو از دهانش ریخت و گفت چه مزه بدی میده . مادرم هم کمی از اون آب خورد گفت مزه میده. پدرم هم مقدار زیادی خورد گفت انگار مزه لاستیک میده . من مجددا خوردن و حتی جرعه جرعه هم خوردم و مزه کردم و دیدم مزه گلاب میده . هرچی امتحان کردم دیدم نه این واقعا گلاب اصل کاشانه و همون لحظه شوکه شدم و به خودم گفتم ببین که این ذهن واقعا چه کار هایی رو انجام میده . حس چشایی که تماما به وسیله اعصاب کنترل میشه ، مغز میتونه اون پیام های عصبی رو باتوجه به باور ها و ذهنیت ما ترجمه کنه! .
این اتفاق باعث شد که من بیام و این کامنت رو بنویسم که بیشتر باور کنم که هر اتفاقی میافته باز تاب ذهن خودمونه و این ما هستیم که داریم اتفاقات رو خلق میکنیم . شما حسابش رو بکن این ذهن ما تونست مزه آب رو تغییر بده ! مزه آب!
چیزی که به نظر بی ربط میاد آخه مزه آب مربوط به خودشه ولی باید بتوان چنین چیز هایی رو دید و این هم معجزه ذهن .
هروز سعی کنید محبتتون روبه عزیزانتون همسر وفرزندتون ابرازکنید .جملات محبت آمیز به همسرتون بگید .همسرتونو بغل کنین و باهاش صحبت کنیین اگر مادرپدرتون وهمسر نیاز به کمک دارن قبل ازاینکه به شمابگن -شماباید اینقدر حس ششم قوی داشته باشین که بتوتید بهشون کمک کنین و اجازه ندین همسریا فرزند بیادبهتون بگه -اونموقع خورد میشه
اینقدرباید حواستون جمع باشه برای عزیزانتون که قبل ازدرخواستشون شما خودتون پیش قدم بشید درغیراینصورت هم خودتونو میسوزونین درآتش تنهایی و هم همسرومیسوزونید .ازمحبتتون -از آرامشتون به همسردریغ نکنید -اگراینجوری زندگی میکنید دوست من -شما همین الان تو آتیش هستین .نیازی به آتیش جهنم نیست هم خودتونو میسوزونید هم همسر وعزیزان رو .اینقدرفکرنکنین که باید زجربکشین تا لایق بشین .بریزید بیرون این افکارمنفی رو .به همسریدفعه بگین میخای بیای توبغلم -دلت برام تنگ نشده – میخای باهام صحبت کنی -یک خونه هست -یک ماشین هست یک کارت بانکی هست فقط جای خالی تو توخونه احساس میشه . بگوعزیزم میدونم جام خالیه توخونت .بگو -حرف بزن- ابراز محبت کن . چه چیزقشنگتر ازصحبت درباره عشق والگو شدن برای همه ملت .
همین ابراز محبت به همسر به اندازه تمام ثروت دنیا با ارزشه دوطرف رو مثل موشک میکنه درممنتوم مثبت چه چیز از رابطه عاشقانه بهتره .
با سلام و آرزوی سالی زیبا و سرشار از موفقیت و رشد برای شما استاد گرامی، مریم عزیز و دوستان خوبم
من میخوام از دو تا تجربه که این چند روز گذشته باهاش مواجه شدم بگم که در ارتباط با همین فایل هست،
روز سیزده بدر با خانواده رفتیم برای گردش و تفریح، با هدایت الهی، در یک باغ رستوران زیبا و عالی ساکن شدیم، دو تا لوله آب نزدیکی آلاچیق ما وجود داشت و صاحب رستوران گفت که آب چشمه هست و می تونیم هم برای شُرب و هم برای شست و شو ازش استفاده کنیم، من هم با همین پیش فرض آب رو داخل کتری ریختم و چای ذغالی درست کردم. (از کودکی مادرم بهم گفته بود آب اگر جوشیده شه همه میکروبهاش از بین میره پس من با خودم گفتم اگر حتی ذره هم مواد نامناسب تو اب باشه اگر جوشیده شه اوکی میشه) ،یکی از خواهرام و همسرش گفتن که آب چشمه تمیز نیست و چای نمیخورن ولی مابقی افراد خوردن و از طعمش تعریف کردن، سری بعد من با آب داخل کتری که از همون آب چشمه بود چای دم کردم، ولی کتری رو با آبی که از خونه برده بودیم پر کردم و دوباره برای همه چای ریختم، و گفتم که آب از خونه بوده، اینبار خواهرم و همسرش دو تا چای خوردن و گفتن این چای خوردن داره، من خندیدم و چیزی نگفتم، دیدم چقدر باور روی تجربه طعم چای هم موثره
تجربه دوم من برمیگرده به یه مورد که تو جایی خوندم که آب باقیمونده تو کتری پر از نیترات هست و سمّیه، من هر روز برای چای درست کردن آب قبلی کتری رو خالی می کنم و بعد دوباره پر میکنم و چای درست می کنم، اما اینبار و بعد از خواندن اون مطلب با تفکر و دیدگاه دیگه ای اون کار رو انجام دادم، و متوجه شدم یه مطلب کوتاه که تازه معلوم نیست درست باشه یا غلط چطور داره رو احساس من تاثیر میذاره، با خودم گفتم صنم جان هر باوری که استرس ایجاد کنه و باعث بشه ترسی در تو ایجاد شه قطعا باور درستی نیست اگر من آب کتری رو عوض می کنم چون دوست دارم با آب تازه چای درست کنم خیلی احساس بهتری در من ایجاد میکنه تا اینکه باور کنم آب مونده پر از نیترات و سمّیه. من همون کار هر روز رو به خاطر ورودی نامناسب که زمینه ساز باور نامناسب هست با ترس و استرس و نگرانی انجام دادم در حالی که قبل از اون من حتی ذره ای هم حس منفی و استرس نداشتم.
ممنونم بابت همه ی این آگاهی ها و هدایت الهی که از طریق استاد عزیزم دریافت می کنم.
سپاس فراوان بابت این آگاهی های که در اختیار ما قرار میدهید
من دوتا دختر دارم وقتی کوچک بودند و مریض میشدند و آه و ناله داشتند بهشون میگفتم من یک دارویی به تو میدم که معجزه میکنه و خیلی قویه و همه میکروب های داخل بدنتون و از بین میبره و از طریق مدفوع آن خارج میکنه بعد یک دونه عدس رو برمیداشتم میزاشتم دهانش و با آب میگفتم قورت بده و همینطور میگفتم الان داره همه رو میشوره و میبره و بعد چند دقیقه خوب میشدند
کلا ماش و عدس و لپه جزو قرص های جادویی من بود
الان که دارم خودم رو بررسی میکنم میبینم که من خودم ذهنیت های بدی دارم که زندگیمو در جهت ناخوبی قرار داده ،اما اینقدر مقاومت دارم که با تغییر ذهنیت میتونم دستاورد متفاوتی داشته باشم که حتی میترسم تغییرش دهم چه برسه به تجربه کردنش
در حالیکه وقتی نتایج و تجربیات دوستان رو میخونیم میبینیم که چقدر ساده و زیبا میشه اگر تغییر ایجاد کنیم
خیلی سپاسگزارم بابت آموزشهایی که در اختیار مون قرار میدهید
سلام خدمت همه واستاد گرامی
من همیشه کامنتای دوستان و میخونم و بی نهایت لذت میبرم اما الان چون تو تعطیلات عید بودیم وقت نکردم زیاد کامنت بخونم اما وقتی این فایل و گوش کردم و کامنتایی که استاد خوندن یاد یکی از تجربه های جالب خودم افتادم گفتم بیام براتون بگم
همسر من از شلغم بیزاره و به شدت بدش میاد یه روز خونه مادر شوهرم بودیم و من همراه غذا یکم شلغم پوست کردم و خورد کردم و به همسرم گفتم ترب سفیده و همسرمم با اشتها داشت میخورد منم که فقط نگاش میکردم و نمیتونستم جلو خندمو بگیرم و مادرشوهرم همش میگفت نخند میفهمه
وهمسرمم میگفت چرا میخندی چیکار دارید میکنید که انقد میخندید منم هیچی نگفتم تا غذاش تموم شد و همسرمم همش میپرسید چرا میخندی منم گفتم اونی که خوردی ترب نبود شلغم بود همین که گفتم هر چی که خورد و بالا آورد
گفتم بابا تو که با لذت داشتی میخوردی پس چرا میگی دوست ندارم میگفت ای کاش بهم نمیگفتی که شلغمه
مادر شوهرم گفت بابا شلغم کلی خاصیت داره برا سرما خوردگی خوبه گفت هر وقت سرما خوردم بهم نگید ولی تو غذام شلغم بریزید
خیلی برام جالب بود این کارش که با اشتها داشت میخورد اما وقتی فهمید …
واقعا همه چیز از خودمون،درونمون و ذهنمون سرچشمه میگیره
ممنونم استاد بابت آگاه کردنمون
ایشالا که عمر جاویدان داشته باشید
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همه دوستان
یه مثال جالب
اقا من و شوهر عمه ام پاسور بازی میکردیم و اون همیشه باور داشت حکم پیک عالی هست و پیک خوبه ..یعنی باور چه عرض کنم اعتقاد شدید …
همیشه هم اگه دستش یه دونه پیک هم داشت حکم رو پیک اعلام میکرد و واقعا هم همینطور میشد و دست رو میگرفت
حتی این اواخر دیگه قبلا از اینکه ورق به دستش برسه حکم رو پیک اعلام میکرد بدون اینکه ورق رو ببینه و به طرز شگفت انگیزی از 13 ورق حداقل 8 تا ورق پیک گیرش میومد و همه تعجب میکردن از جمله خود من
چند شب پیش هم بازی کردیم و من دیگه میدونستم این قانون قانونه باور هاست که کار میکنه
و من هم تایید کردم اونجا … چون بشوهر عمه ام باور داره پیک ورق خوبیه و هر کسی هم (از رقبا) حکم رو پیک کنه به نفع خودشه در آخر واقعا این اتفاق می افتاد براش و تو فامیل همه میدونستن اگه حکم رو پیک اعلام کنن باختن…(یعنی اونا هم از جمله خود من بعد از یه مدت باور کرده بودیم اگه حکم کنیم پیک شوهر عمه ام میبره ..خخخخ) قانون داشت کار خودش رو انجام میداد
خلاصه که با دیدن این قسمت و مثال ها فهمیدم که
ذهن بسیار بسیار قدرتمنده و اگه باور کنه خلق میکنه
خدایا هزاران بار شکرت برای آگاهی که امروز گرفتم
چقدر خوب نوشتین ، مخصوصا این جمله منو متوقف کرد ،
ذهن بسیار بسیار قدرتمنده و اگه باور کنه خلق میکنه
ذهن بسیار بسیار قدرتمنده و اگه باور کنه خلق میکنه
ذهن بسیار بسیار قدرتمنده و اگه باور کنه خلق میکنه
چند بار نوشتمش که دوباره خودتون بخونین یاد آوری بشه که چقدر خوب نوشتین ، چندین بارهم توی دفترم مینویسمش ،
ذهن خیلی قدرتمنده اگر باورکنه خلق میکنه خدایاشکرت برای این جمله ای که الان از یه دوست عزیزی خوندم ،
در پناه خداوند شاد و ثروتمند باشید
به نام خدای مهربانم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستانم
الهی شکرت که یک روز زیبای دیگه بهم فرصت زندگی دادی
استاد بی نهایت سپاس برای این فایلهایی که با عشق ضبط میکنید که از هزار تا ویدیوهای که به قول خودشون
حرفه ی هست تاثیر گذار تر هست مثل این میمونه کار شما مثلا در یک رستوران بسیار حرفه ای از نظر زیبایی
و مکان درجه یک هست ولی کیفیت غذاش مفت هم ارزش ندارد معلوم که دیگه به اون رستوران نمیرم و خاطره
بدی هم از ان رستوران برام میمونه احتملا کسی هم بپرسه تبلیغات بدی در مورد انجا خواهم کرد
حالا این قصه استاد عزیزمون هست که با یک موبایل ساده این چنین با کیفیت و محتوایی پر مغز تولید
میکنید به چه سادگی و با چه تاثیر گذاری فوق العاده دم شما گرم
ذهنیت منفی و مثبت خیلی جاها بهم کمک کرده در مورد آدمها سفرهایم که در این روزهای عید نوروز در آن
بودم و دیشب برگشتیم هدایتی با لطف خدایم الهی شکرت
مثلا در مورد فلان شهر چیزهای ناجالب شنیدم و پیش فرض از انجا خوب جالب نیست ولی اگر پیش فرضها
را تغییر دهیم و آگاهانه بدون ذهنیت پیش فرض ادامه دهیم حالا در هر موردی واقعا تجربیات بهتری خواهیم
داشت و زندگی را برای خودمون در تمام ابعادش زیباتر میکنیم مهم اینه که ما هنوز به دلیل سبکی که بزرگ شدیم
باورهایی که داریم یکم باور این که منم دارم با ذهنیتم زندگی خودمو رقم میزنم نه هیچ کس دیگه انوقت جدی تر
آگاهانه تر زندگی میکنیم و این نیاز به تکامل داره نمیشه به زور و سرعت ذهنیت را عوض کرد مثل همیشه
مثال قشنگ ورزش بدنسازی که استاد عزیزم همیشه میگن همینه عجله نکنیم اجازه بدیم ذهنمون با باورهای
جدید عادت کنه با خودمون صحبت کنیم مثال بیاریم منطقی کنیم الگوهای منطقی بیاریم روشن تر کنیم
برای خودمون که این باور بهم کمک نمیکنه بیام عوضش کنم با منطق باوری را بسازم که بهم احساس آرامش
میده احساس زنده بودن و شادی میده امید میده همینه در تمام زمینه ها باید ادامه بدیم جاهایی که پاشنه آشیل
داریم ادامه بدیم باور سازی کنیم تا زندگی هم بهمون ثابت کنه که اره درسته همینه جهان همون آینه وار بهمون
نشون میده که چیکار کردیم الهی شکرت برای قوانین بدون تغیرت
شما را به خدای بزرگ و مهربانم میسپرم
خدا نگهدارتون
به نام خالق یکتا
سلام به استاد عزیزم و همه عزیزانی که این کامنت رو مطالعه می کنند
استاد نمی دونید چقدر این روزا خوشحالم از اینکه دوباره فعالیت تون روی سایت بیشتر شده ، با عشق همه فایل هارو نگاه می کنم و درس ها رو یاد میگیرم
من قسمت های قبلی این سری از فایل ها رو هم دیدم ولی کامنت نزاشتم ولی الان وقتی تجربیات دوستان رو خوندین منم ترغیب شدم کامنت بزارم
در مورد مسئله پیش فرض های ذهنی منم مثل استاد یک مثال در مورد درس خوندن دارم
چند سال پیش تازه قرار بود وارد دبیرستان بشم و انتخاب رشته کنم و با توجه به علاقه و نقاط قوتم تصمیم گرفتم رشته علوم تجربی رو انتخاب کنم توی رشته علوم تجربی در مقطع دبیرستان خب یک سری دروس تخصصی هست که شامل زیست و فیزیک و ریاضی و شیمی میشه و یک سری دروس هم هست که دروس عمومیه مثل فارسی و دینی و …
یادمه وقتی قرار بود انتخاب رشته کنم از دختر خالم که اونم رشته اش تجربی بود و فارغ التحصیل شده بود در مورد درس های این رشته و سختی و راحتی هاش پرسیدم
جوابی که دخترخالم بهم داد این بود که رشته تجربی رشته سخت و شلوغیه (از لحاظ داوطلب) ولی دروس اختصاصیش خیلی خوبن مخصوصا درس زیست شناسی !
و اینم گفت که من توی دبیرستان همیشه درس زیست شناسیم قوی بوده
همین یک جمله کافی بود تا توی ذهن من شکل بگیره که درس زیست شناسی درس خیلی شیرین و باحالیه و بخاطر همین دختر خالم زیست شناسی ش قوی بوده !
خلاصه منی که اصلا تا به اون سن زیست شناسی نخونده بودم و اصلا نم یدونستم محتوای این درس چیه با یک پیش فرض قبلی مثبت وارد دبیرستان شدم ، من همون سال اول که وارد دبیرستان شدم بالاترین نمره کلاس رو توی زیست گرفتم و همیشه برام درس جذاب و روالی بود ، بعد از یک مدت دیدم بعضی از بچه هامون چقدر از زیست بدشون میاد و به اصطلاح از این درس می نالیدن ، بعد همیشه به خودم میگفتم بابا درس به این خوبی ! مگه چی داره که این همه سختش می کنن ولی خب مسئله اینجا بود که درس زیست شناسی به خودیه خود نه تنها درس آسونی نبود بلکه کلی جزئیات و مفاهیم نسبتا پیچیده داره ولی چون من با یک پیش فرض ذهنی مثبت ، نسبت به این درس وارد دبیرستان شدم ، همیشه توی این درس خوب بودم و هستم
البته عکس این قضیه هم برام اتفاق افتاده ، من توی این سه سال دبیرستان همیشه نسبت به درس فارسی مقاومت داشتم و همیشه توی ذهنیم درس بدرد نخور و سختی بوده و دقیقا بخاطر این طرز فکر معمولا حوصله خوندنش رو نداشتم و نمراتم توی این درس پایین میشد ، ولی وقتی فایل های (درس هایی از توت فرنگی 19 دلاری) رو شنیدم و استاد در مورد خودشون مثال زدن که الکی درس ریاضی رو برای خودشون سخت می کردن تصمیم گرفتم منم بشینم و برای یک بارم که شده بدون مقاومت و دیدگاه منفی درس فارسی رو بخونم و باورتون نمیشه توی این یک هفته که دارم فارسی می خونم چقدر از این درس لذت میبرم ، درسی که تا قبل این همیشه ازش بدم می اومد
و مطمئنم با همین تغییر دیدگاه امسال یکی از بالاترین نمراتم رو توی درس فارسی می گیرم
من یک برادر کوچیک تر از خودم دارم که وقتی 4 5 سالش بود از روغن های حیوانی مثل روغن دنبه خوشش نمی اومد و اگه موقع پخت غذا می فهیمد که مامانم داره توی غذا از روغن دنبه استفاده میکنه دیگه لب به غذا نمی زد
از اونجایی که مامان من هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی دستور پخت غذاشون رو حاضر نیست تغییر بده :) ، بجای اینکه دیگه توی غذا از روغن دنبه استفاده نکنه ، یواشکی توی غذا از روغن دنبه استفاده می کرد و الکی به داداشم میگفت روغن گیاهی استفاده کردم خلاصه اینجوری تا مدت زیادی روغن دنبه بجای روغن گیاهی به خورد داداشم بچاره ام میداد جالب اینجاست داداشم هم اصلا نمی فهمید که توی غذا از روغن دنبه استفاده شده و به مامانم می گفت غذا بدون روغن دنبه خیلی خوشمزه تره !
آره خلاصه که همون طور که استاد گفتن دیدگاه و باور های ما باعث میشه مغز ما حتی واقعیت رو هم برامون جور دیگه ای معنا کنه و تجربه کنه
استاد عزیزم خیلی ممنون بابت این فایل های آگاهی دهنده و پندآموز
مطمئنا یکی از سپاسگزاری های بزرگ من از خداوند بخاطر آشنایی با شما و عضویت در این سایته بی نظیره !
خیلی دوستون دارم ، هر کجا که هستید در پناه خالق یکتا باشید
سلام ودرودبه همه عزیزان
میخام ازمعجزه خداوندتعریف کنم من توتهران تومحلمون چون هروزبرای اب وبرق وتلفن واینترنت و….شکرگزاری میکنم همیشه اب وبرق داریم – اگریادم بره اونشب اب وبرق قطع میشه – الان برقها قطع شد منم خیلی گرمااایییییییییم استاااااااد -کولر خاموش شد – گفتم خداجونم میخام اصلا قوانینتوالان امتحان کنم وتایم میگیرم ببینم چند دقیقه ای جوابمومیدی – ببینم چند دقیقه ای جواب منومیدی- خداشاهده گفتم خدایا کمکم کن این جمله همیشگیه منه خدایااااا کمکم کن بعدش تجسم کردم برقها اومده واب اومده – خداشاهده ده دقیقه ای برق و آب اومممممممممد منومیگی گفتم خدایا ازهمین الان همش میگم( خدایا کمکم کن )و خواسته هامو تجسم میکنم یکی یکی خلقش میکنم ونتیجه گرفتم میام اینجا کامنت مینویسم که ایمانمون قویتربشه – بخدا ازاین به بعدهمین کارومیکنم فقط وبانتایجم میام کامنت مینویسم :::)))
سلام به استاد عزیز.
استاد من میخوام ی تجربه ای رو که برام به تازگی رخ داد رو بگم و گفتم حیفه که نخوام بگم و شاید به مرور زمان یادم بره .
ما در یک روستایی از اصفهان هستیم که آب شرب نداره یعنی آب داره ولی آشامیدنی نیست . برای تامین آب یک چشمه ای وجود داره که مردم از اون چشمه آب آشامیدنی رو تامین میکنن . اون چشمه یک لوله ای هست که خیلی کمتر از یک اینچ آب داره ولی آنقدر معروف شده که از شهر های بزرگ هم میان و از اون آب میبرن و بعضی ها هم حتی تا اصفهان هم این آب رو میبرن و هرکسی هم میاد 10 تا 20 لیتری بر آب میکنه و خلاصه بعضی روز ها باید توی صف وایستی. این طور که ما شنیدیم میگن که فلانی رفته آب رو آزمایش کرده و گفتن که این از آب معدنی هم بهتر . بعدها دوباره میشنیدیم که شخص دیگری هم رفته و آزمایش کرده گفتن این آب محشره . دوباره میگفتن فلانی رفته آزمایش کرده و خیلی کیفیت بالایی داره . یکی دیگه میگفت توی این استان اصفهان فقط دوتا چشمه با این ویژگی وجود داره که یکیش اینه و یکی دیگر هم فلان جاست و میگن که اون رو هم آزمایش کردن و مثل همین چشمه است . خلاصه این ها برای ما تکرار میشد و هر وقت هم این بحث پیش میومد ما صد درصد تائید میکردیم و میگفتیم بله این چشمه واقعا آب محشری داره . اصلا شفاست . خوب مدت زیادی هست که ما داریم از اون آب مصرف میکنیم و تقریبا بهش عادت کردیم حتی الان که کمتر از یک ساله که ساکن ی شهر شدیم هنوز آب آشامیدنی مون رو از اون چشمه تأمین میکنیم ولی گاهاً پیش میاد که وقت نمیکنیم که از چشمه آب بیاریم و مجبور به خوردن آب شهر میشیم . برای من که خیلی نوشیدنش سخته چون به نظرم مزه بدی داره و واقعا من با اکراه آب میخورم . ی چند وقتی بود که از چشمه برای شهر آب نیاورده بودیم و همین ظهر که آب رو خوردم و سرم رو به دلیل مزه بدش تکان دادم با خودم گفتم که ای کاش الان مقداری از آب چشمه داشتیم تا من ی دل سیر آب میخوردم . به هنگام شب پدرم آز روستا یک 20 لیتری از اون آب چشمه آورد من هم واقعا تشنه بودن و با خودم گفتم آخجون حالا میتونم بهترین و خوشمزه ترین
آب موجود در دنیا رو بخورم . خلاصه من رفتم و لیوان خیلی بزرگ برداشتم و هی ریختم و خوردم و نمیدونید چه لذتی داشت وقتی که سیر شدم بعد از اون خواهرم کمی از اون آب خورد و اون رو از دهانش ریخت و گفت چه مزه بدی میده . مادرم هم کمی از اون آب خورد گفت مزه میده. پدرم هم مقدار زیادی خورد گفت انگار مزه لاستیک میده . من مجددا خوردن و حتی جرعه جرعه هم خوردم و مزه کردم و دیدم مزه گلاب میده . هرچی امتحان کردم دیدم نه این واقعا گلاب اصل کاشانه و همون لحظه شوکه شدم و به خودم گفتم ببین که این ذهن واقعا چه کار هایی رو انجام میده . حس چشایی که تماما به وسیله اعصاب کنترل میشه ، مغز میتونه اون پیام های عصبی رو باتوجه به باور ها و ذهنیت ما ترجمه کنه! .
این اتفاق باعث شد که من بیام و این کامنت رو بنویسم که بیشتر باور کنم که هر اتفاقی میافته باز تاب ذهن خودمونه و این ما هستیم که داریم اتفاقات رو خلق میکنیم . شما حسابش رو بکن این ذهن ما تونست مزه آب رو تغییر بده ! مزه آب!
چیزی که به نظر بی ربط میاد آخه مزه آب مربوط به خودشه ولی باید بتوان چنین چیز هایی رو دید و این هم معجزه ذهن .
سلام به استادعزیزم ودوستان عزیزم
هروز سعی کنید محبتتون روبه عزیزانتون همسر وفرزندتون ابرازکنید .جملات محبت آمیز به همسرتون بگید .همسرتونو بغل کنین و باهاش صحبت کنیین اگر مادرپدرتون وهمسر نیاز به کمک دارن قبل ازاینکه به شمابگن -شماباید اینقدر حس ششم قوی داشته باشین که بتوتید بهشون کمک کنین و اجازه ندین همسریا فرزند بیادبهتون بگه -اونموقع خورد میشه
اینقدرباید حواستون جمع باشه برای عزیزانتون که قبل ازدرخواستشون شما خودتون پیش قدم بشید درغیراینصورت هم خودتونو میسوزونین درآتش تنهایی و هم همسرومیسوزونید .ازمحبتتون -از آرامشتون به همسردریغ نکنید -اگراینجوری زندگی میکنید دوست من -شما همین الان تو آتیش هستین .نیازی به آتیش جهنم نیست هم خودتونو میسوزونید هم همسر وعزیزان رو .اینقدرفکرنکنین که باید زجربکشین تا لایق بشین .بریزید بیرون این افکارمنفی رو .به همسریدفعه بگین میخای بیای توبغلم -دلت برام تنگ نشده – میخای باهام صحبت کنی -یک خونه هست -یک ماشین هست یک کارت بانکی هست فقط جای خالی تو توخونه احساس میشه . بگوعزیزم میدونم جام خالیه توخونت .بگو -حرف بزن- ابراز محبت کن . چه چیزقشنگتر ازصحبت درباره عشق والگو شدن برای همه ملت .
همین ابراز محبت به همسر به اندازه تمام ثروت دنیا با ارزشه دوطرف رو مثل موشک میکنه درممنتوم مثبت چه چیز از رابطه عاشقانه بهتره .
شیطان همش دوستداره بنده رو بندازه دردام غرور – خودبرتربیتی- سکوت بیجا
عشق باهمین محبتها پایدارمیشه . ورابطه روقویترمیکنه .همش که نمیشه بشینیم تجسم کنیم درعمل باید ابراز محبت رو تمرین کنیم به عزیزانمون .
سلام ودرود به همه عزیزان
استاد برای 13بدر اومدم باویانا دهات درطالقان –
خونه عمه ام .جای همه بچه ها سایت و شما خالی بود خیلی خوش گذشت – من باند عمه روگرفتم گذاشتم وسط باغ ویلا صدای اهنگ روتا اخرزیادکردم . یک عمه دیگه دارم – ثروتمندن وجایگاه شغلی عالی دارن .توباغ ویلای ایشون بودیم با کل خانوادش .
خیلی خانواده اش مذهبی هستن منم که تیپم به روزه باند روگذاشتم وسط باصدای اهنگ بلند همشون رفتن درانرژی مثبت . کباب هم مهمون ماشدن همگی – بهشون گفتم من به نیت مجردها سبزه به نیت مجردها گره زدم بختشون بازمیشه تا حالا چندتا مجرد سبزه گره زدم بختشون بازشده :)))
عمم گفت برای دخترای من سبزه گره بزن –
وسبزه گره زدم براشون البته دختراخودشون تهران بودن دهات نبودن
آقاااااا به نیت خودمم سبزه گره زدم .
میدونی چیشد استاد !! اون جمع اقوام از-دم همشون بهشون الهام شد که پرنیا احتمالا عاشق شده و باویانا میخاد بره امریکا :)))
عمم گفت توکل بخدا سبزه گره برن ببینیم امسال اتفاقات عالی میوفته .برای مجردها :))
شب تیوی نگاه میکردن همه-البته منو عمم بودیم ویانا بادخترعمم بقیه برگشتن تهران .
عمم گفت پرنیا فیلمو نگاه کن چشماتونبند نخوابی -گفتم خواب نیستم دارم فکرمیکنم
آقاااااا یدفعه عمم گفت فکرنکن یا خودش میاد یانامه اش:)))
آقااااانمیدونستم بخندم یاگریه کنم اونجا فهمیدم همه بمن شک کردن -بجهنم که شک کردن بهتر – خب باید به اهدافم برسم حتما خدابهشون الهام کرده :)))
اخه عمه هام عاشق منن روز شماری میکنن منو ویانا بیایم باغ ویلاهاشون .
بچه هاشو بعد از 6سال دیدم .توباغ ویلا نوه اش رو اولین بار دیدم . همشون خیلی ثروتمندن.
البته یک عمه ام قویه .
پسرعمه ام جایگاه اجتماعیه شغلیه خیلی قوی تو ایران داره بازن وبچش دیدمشون برا اولین بار اشنا شدم باخانمش . .چون بعد6سال منو دید ایشون شاخکهاش تیزبود دوزاریش افتاد با ویانا میخام برم امریکا .اخه اینا همشون میدونن بابا خیلی عاشق من بوده وبابا دلش داماد عالی میخاسته چون بابا توفامیل موفق بود .
همش توفکربودپسرعمم- حرف نمیزد بهم الهام شد داره میگه پرنیا برو مسیرت درسته برو امریکا وخوشبخت بشو ودایی روحش شادبشه .
شان وشخصیت قویه خودتو دایی رو توفامیل به نمایش بزار .میدونی استاد همشون منو مثل خواهرشون میدونن بچه های فامیل فرق نمیکنه دختر وپسر.
با سلام و آرزوی سالی زیبا و سرشار از موفقیت و رشد برای شما استاد گرامی، مریم عزیز و دوستان خوبم
من میخوام از دو تا تجربه که این چند روز گذشته باهاش مواجه شدم بگم که در ارتباط با همین فایل هست،
روز سیزده بدر با خانواده رفتیم برای گردش و تفریح، با هدایت الهی، در یک باغ رستوران زیبا و عالی ساکن شدیم، دو تا لوله آب نزدیکی آلاچیق ما وجود داشت و صاحب رستوران گفت که آب چشمه هست و می تونیم هم برای شُرب و هم برای شست و شو ازش استفاده کنیم، من هم با همین پیش فرض آب رو داخل کتری ریختم و چای ذغالی درست کردم. (از کودکی مادرم بهم گفته بود آب اگر جوشیده شه همه میکروبهاش از بین میره پس من با خودم گفتم اگر حتی ذره هم مواد نامناسب تو اب باشه اگر جوشیده شه اوکی میشه) ،یکی از خواهرام و همسرش گفتن که آب چشمه تمیز نیست و چای نمیخورن ولی مابقی افراد خوردن و از طعمش تعریف کردن، سری بعد من با آب داخل کتری که از همون آب چشمه بود چای دم کردم، ولی کتری رو با آبی که از خونه برده بودیم پر کردم و دوباره برای همه چای ریختم، و گفتم که آب از خونه بوده، اینبار خواهرم و همسرش دو تا چای خوردن و گفتن این چای خوردن داره، من خندیدم و چیزی نگفتم، دیدم چقدر باور روی تجربه طعم چای هم موثره
تجربه دوم من برمیگرده به یه مورد که تو جایی خوندم که آب باقیمونده تو کتری پر از نیترات هست و سمّیه، من هر روز برای چای درست کردن آب قبلی کتری رو خالی می کنم و بعد دوباره پر میکنم و چای درست می کنم، اما اینبار و بعد از خواندن اون مطلب با تفکر و دیدگاه دیگه ای اون کار رو انجام دادم، و متوجه شدم یه مطلب کوتاه که تازه معلوم نیست درست باشه یا غلط چطور داره رو احساس من تاثیر میذاره، با خودم گفتم صنم جان هر باوری که استرس ایجاد کنه و باعث بشه ترسی در تو ایجاد شه قطعا باور درستی نیست اگر من آب کتری رو عوض می کنم چون دوست دارم با آب تازه چای درست کنم خیلی احساس بهتری در من ایجاد میکنه تا اینکه باور کنم آب مونده پر از نیترات و سمّیه. من همون کار هر روز رو به خاطر ورودی نامناسب که زمینه ساز باور نامناسب هست با ترس و استرس و نگرانی انجام دادم در حالی که قبل از اون من حتی ذره ای هم حس منفی و استرس نداشتم.
ممنونم بابت همه ی این آگاهی ها و هدایت الهی که از طریق استاد عزیزم دریافت می کنم.
سلام خدمت شما استاد گرامی
سپاس فراوان بابت این آگاهی های که در اختیار ما قرار میدهید
من دوتا دختر دارم وقتی کوچک بودند و مریض میشدند و آه و ناله داشتند بهشون میگفتم من یک دارویی به تو میدم که معجزه میکنه و خیلی قویه و همه میکروب های داخل بدنتون و از بین میبره و از طریق مدفوع آن خارج میکنه بعد یک دونه عدس رو برمیداشتم میزاشتم دهانش و با آب میگفتم قورت بده و همینطور میگفتم الان داره همه رو میشوره و میبره و بعد چند دقیقه خوب میشدند
کلا ماش و عدس و لپه جزو قرص های جادویی من بود
الان که دارم خودم رو بررسی میکنم میبینم که من خودم ذهنیت های بدی دارم که زندگیمو در جهت ناخوبی قرار داده ،اما اینقدر مقاومت دارم که با تغییر ذهنیت میتونم دستاورد متفاوتی داشته باشم که حتی میترسم تغییرش دهم چه برسه به تجربه کردنش
در حالیکه وقتی نتایج و تجربیات دوستان رو میخونیم میبینیم که چقدر ساده و زیبا میشه اگر تغییر ایجاد کنیم
خیلی سپاسگزارم بابت آموزشهایی که در اختیار مون قرار میدهید
ارادتمند شما
مریم