درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4 - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    111MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

279 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نازنین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1376 روز

    درود خدمت استاد عزیزمم و مریم شایسته و بقیه دوستان عزیز

    در باب این موضوع منم ی خاطره ای دارم ک خواستم بگم

    من یه استادی دارم ک خدا حفظشون کنه واقعا دوسشون دارم ایشون دکترای مامایی دارن و یه مدتی به اینکار مشغول بودن یروز تعریف کردن ک یه خانومی ک خیلی ثروتمند و متشخص بنظر میرسیدن ناگهان نصف شب میاد مطبشون واسه معاینه چون درد داشته و استاد منم میخواد این بانو رو معاینه کنه ولی اون خانوم اجازه نمیده و میگه من فردا نوبت زایمانم هست توی بهترین لوکیشن و بهترین بیمارستان و اینا و نمیزاره خلاصه استاد ما به هر ضرب و ضوربی هست این بانورو راضی میکنه ک معاینه بشه چون میدونسته ک این اصلا به اون بیمارستان نمیکشه و ممکنه تو راه زایمان کنه و بعد از معاینه متوجه میشه این خانوم همین الان باید زایمان کنه! و از استاد ما اصرار و از ا‌ون خانوم انکار خلاصه استاد ما بهش گفت ببین من یه داروی خاصی دارم ک فقط واسه شما استفاده میکنم و این دارو باعث میشه هیچ دردیو نفهمی هنگام زایمان و استاد جالبه بهتون بگم اون خانم ظرف دو سه دقیقه زایمان کرد بدون هیچ دردییی و بعد ک این خانم و همسرش بعد از هدیه ی عالی به استاد رفتن پیش رئیس بیمارستان و قضیه رو گفتن رئیس زنگ استاد من زد ک شما چی زدی به این خانم ک هیچ دردیو متوجه نشده و استاد من گفته بود من هیچ داروی خاصی نزدم و آب مقطر بوده :))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 986 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ی موردی چندروزه یادم اومده چون تو شرایطی ک هستم بیاد این موضوع افتادم

    یک بنده خدایی ک شغلی مثل خودم داره وخیلی سرش شلوغه

    یکی از مشتری هاش شوهرم هست چندساله

    عجیبه یک کار خیلی معمولی رو واسه شوهرم انجام میده خیلی پول خوبی میگیره

    بعد من بهتراز اون کار وحرفه ای ترش رو واسه خودم بچه هام شوهرم بارها وبارها انجام دادم هربار یک ایراد ملا نقطه ای ازش میگیرن

    بعد ب شوهرم میگم چطور میری پیش فلانی اینقد پول میدی و برات یک مدل خیلی معمولی انجام میده

    اون روز شوهرم گف هاااا میخام برم پیش فلانی ک اون خیلی حرفه ای هستش درسته زیاد حساب میکنه

    منم گفتم برو عزیزم هرجور راحتی اگه میدونی اون بهتراز من میتونه برات انجام بده

    بعد ک کارش آماده شد آورد خونه وحساب کرده بود

    چندروز گذشت گفت این بشر چقد سرش شلوغه و جالبه اصلا نگف ک حیف پولی ک بهش دادم

    فقط،گفت هاااا خانم میشه شما اینکاری ک این بابا برام انجام داده رو خودت درستش کنی من تعجب کردم

    بهش گفتم شما خودت گفتی اون درسته پول خوبی میگیره اما خوب بلده حرفه ای هست

    گفت آره اما این سری اصلا راضی نبودم از کارش

    استاد این بنده خدا ک هم کار من هست هرکس رد میشه میگه چ شلوغه سرش و اصلا تو ذهنش جا افتاده ک سرم شلوغه و کلی مشتری داره من همکارای زیادی دیدم ک بشکلی عالی انجام میدن مشتری دارن اما این بیشترین مشتری هارو درطول روز داره و خب کارش خیلی معمولی هستش ک همه هم میشناسنش

    بعد گفتم واقعا تفاوت بین من واین شخص ققط تو باورهامونه

    اون کارشو ارزشمند میدونه

    اون اعتقاد داره ب فراوانی مشتری

    پس بااستفاده بنفس وحال خوب کارشو انجام میده

    برعکس استادی ک ب من اموزش،داد چقد مهارت داره اینقد مشتریهاش چک وچونه میزنن همش دنبال تخفیف هستن و یکیشون خودم هستم دلم میخات همش این بشر تخفیف بزنه

    نمیدونم چرا من جاهای دیگه چیزهای گرون میخرم اما پیش این استادم اینجوری هستم

    بعد مدتی فهمیدم اینم مثل منه باورهایی شبیه ب هم داریم

    باور کمبود

    باور عدم احساس لیاقت و برای هنری ک اینهمه عاشقانه انجام میدیم وساعتها پاش میشینیم ب شکل عالی قدر دان وقدرشناسش نیستیم

    تازه خودمون هم قیمت‌ها رو قبل اینکه مشتری حرفی بزنه پایین میاریم

    مشتری اولین سوالی که میپرسه قیمت هات چقده

    بااینکه از اون بنده خدا ک همیشه مشتری فراوان داره هیچکس نمیپرسه چقد میگیری همه کارت میکشن میان بیرون بعد اتمام کارشون

    این چی ب من ثابت کرد

    من باید باورامو تغییر بدم همین دیدگاهم نسبت کارم و ب فراوانی هربار بهتر کنم

    وگرنه خدای اون خدای منه

    اون آدمه منم آدمم

    وقتی نزدیکترین فرد زندگیم اینجوری بین کار من واون شخص تفاوت میبینه

    چ برسه ب مشتری های خودم

    این نشون میده همه چیز فرکانس منه ودیگر هیچ حتی مهارت ها یک جایی استپ میکنن و فرکانس مهمتراز مهارت منه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    امیرحسین بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1389 روز

    سلام و عرض عشق و احترام به استاد جانم و بانو شایسته عزیزم و دوستان پرمحبتم

    چنتا مورد خیلی بولد شد تو ذهنم گفتم اینجا عرض کنم میتونه به باور کردن اینکه باورها کل زندگیمونو میسازن کمک کنه

    اولیش همین حسین رضا زاده خودمونه

    این بشر اعتقاد داشت حضرت ابوالفضل یک یلی بوده و قدرتمند بوده و اگه اسمشو بیاره قدرت میگیره ، یعنی نه فقط رضازاده بلکه 99 درصد ترکها همین اعتقاد رو دارن و تو کارهای سنگین و فیزیکی و ورزشی و… برای گرفتن انرژی بیشتر همگی باهم داد میزنن « یاااا ابلفض» ، و در کمال تعجب به شدت زورشون و قدرتشون و ایمانشون بیشتر میشه تا جایی که اقای رضازاده میشه قهرمان ملی و المپیک و جهان

    ترکهای عزیز همگی یه یا ابلفضل بگیم کمر همت ببندیم ذهنیت مونو تغییر بدیم

    مورد بعدی که محبوب استاد هم هست :

    تو مدرسه بعد از اینکه مدیرا و معلمش میفهمه ( یا تشخیص میده) این پسر بچه بی استعداد و کودن هست یه نامه بهش میدن تا ببره خونه بده مادرش ( چون بلد نبوده بخونه همین کارو میکنه)

    محتویات نامه رو هم مادرش میخونه که این نوشته ها بوده : «با کمال تأسف باید بگویم فرزندتان کودن است و هیچگونه استعدادی برای ادامه‌ تحصیل و درس خواندن ندارد. مدرسه‌ ما نیز جای افراد ابله و کودن‌ نیست و از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم.»

    اما مادرش میاد و نامه رو طور دیگه ای میخونه تا قدرتی به پسرش بده که خودشو باور کنه و این متن رو بجای نامه مدیر مدرسه برای پسرش میخونه:

    «فرزند شما نابغه و باهوش است و مدرسه‌ ما توان آموزش به فرزندتان را به خاطر داشتن هوش بالا ندارد. شما باید شخصاً خودتان به او آموزش دهید»

    همین جمله کافی بود تا این پسر بچه جوری خودشو باور کنه که در 13 سالگی اولین اختراع خودشو انجام داد و در سالیان بعد به دانشمند برتر قرن تبدیل شد

    اون پسر بچه کودن ( از نظر مدیر مدرسه) کسی نبود جز آلبرت انیشتین

    یه مورد دیگه هم هست که بنظرم توی ترکها بیشتره

    اونم عطسه ناگهانی هست

    دقیقا وقتی یکی از اقوام و خانواده من در یه جمعی یا تنهایی تصمیمی میخوان بگیرن صدای عطسه یکی درمیاد و همون لحظه همه میگن صبیر دِییر صبر اِلَه یعنی صبر اومده میگه صبر کن ( یعنی این کاری که میخوای بکنی خوب نیست و صبر کن چند دقیقه ، تو 99 درصد مواقع واقعا هم این صبر به نفعشون تموم میشه) ، اما اگه همون لحظه صدای یه عطسه دیگه هم بیاد یعنی صبر کنسله و این سرفه یا سرماخوردگی بوده :) پس کارتو انجام بده

    یعنی یه چیزهایی ما ترکا داریم که خودم شاخ درمیارم از دیدنشون

    یه مورد دیگه هم ما داریم که اگه شب باشه و شما آبجوش بریزی روی زمین احتمال داره یه دفعه بریزی روی یه بچه جن و اونو بکشی و همین باعث میشه خانوادش بیان و اسیرت کنن :)

    و دقیقا چندین نفر میشناسم این اشتباه مرگبارو انجام دادن و جن زده شدن بعدش ، و این تلقین و اعتقاد به ضررشون کار کرده

    حالا یه مثبتشم بگم

    من خودمو یه آدم خوش قدم میدونم و هرجا میرم با خودم میگم الان مغازه طرف شلوغ میشه و دقیقا همین هم میشه و با بیان همین موضوع به فروشنده تخفیف خوبی هم بابتش میگیرم

    خلاصه هرچقدر بیشتر این موضوع رو مورد بررسی قرار بدیم باعث میشه بیشتر نقش باورهارو تو زندگیمون مهم بدونیم و بتونیم از همین قدرت به نفع خودمون استفاده کنیم

    به آغوش باز خدای مهربان میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 746 روز

    امروز که بارون می‌بارید ، چشمم خورد به آیات سوره انفطار. حس کردم خدا یه پیام خاصی رو داره بهم نشون میده، یه چیزی که ارزش فکر کردن داره.

    چیزی که بهم الهام شد رو براتون مینویسم هم‌فرکانسی‌های عزیز :

    این سوره درباره قیامته، ولی پیاماش فقط برای اون دنیا نیست؛ تو همین زندگی هم کلی بهمون کمک می‌کنه. چیزایی مثل اعتماد به خدا، حفظ انرژی مثبت، قوی کردن حس ارزشمندی، و هماهنگی درونی.

    1. اعتماد به خدا؛ نگران هیچی نباش، خدا هواتو داره

    تو آیه 6 میگه: «یَـٰٓأَیُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ ٱلْکَرِیمِ»

    یعنی چی؟ یعنی خدا خیلی مهربونه، ولی ما بعضی وقتا مغرور می‌شیم و یادمون میره که همه‌چی دست اونه. وقتی به خدا اعتماد کنیم، دیگه الکی استرس نمی‌گیریم. باور کنیم که خدا همیشه خیرمون رو می‌خواد.

    تو آیه 19 هم میگه: «وَٱلْأَمْرُ یَوْمَئِذٍۢ لِّلَّهِ»

    این یعنی در نهایت، همه‌چی دست خداست. هیچ‌چیزی از کنترلش خارج نیست، پس چرا نگران باشیم؟ اگه یه مشکلی پیش اومد، بدونیم که بالاخره یه راهی براش هست، چون خدا حواسش بهمونه.

    2. حفظ انرژی مثبت؛ هیچ تلاشی بی‌نتیجه نمی‌مونه

    آیه 5 : «عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ»

    یعنی چی؟ یعنی هر کاری که می‌کنیم، حتی اگه خیلی کوچیک باشه، یه تأثیری داره. هیچ چیزی الکی نیست. ممکنه همین کارای کوچیک، یه تغییر بزرگ تو زندگی‌مون ایجاد کنن.

    بعد توی آیات 10 تا 12 میگه: «وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَـٰفِظِینَ کِرَامًۭا کَـٰتِبِینَ یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ»

    یعنی هر کار مثبتی که انجام بدیم، ثبت می‌شه. حتی اگه کسی نبینه، حتی اگه کسی تشکر نکنه، تو حساب خدا می‌مونه. این یعنی ما باید ادامه بدیم، ناامید نشیم، چون هیچ تلاشی بی‌اثر نیست.

    3. حس ارزشمندی؛ تو یه شاهکار خدایی

    آیه 7 : «ٱلَّذِى خَلَقَکَ فَسَوَّىٰکَ فَعَدَلَکَ»

    یعنی چی؟ یعنی خدا تو رو دقیقاً همون‌طوری که باید باشی، خلق کرده. هیچ نقصی نداری که بخوای احساس کمبود کنی.

    آیه 8 هم : «فِىٓ أَىِّ صُورَهٍۢ مَّا شَآءَ رَکَّبَکَ»

    این یعنی هر کسی توی این دنیا یه جایگاه خاص داره. لازم نیست خودت رو با بقیه مقایسه کنی. تو برای یه مسیر خاص آفریده شدی، دقیقاً همونی که باید باشی.

    4. هماهنگی درونی؛ تغییر رو بپذیر، چون بخشی از رشده

    توی آیات 1 تا 4 می‌گه: «إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتْ وَإِذَا ٱلْکَوَاکِبُ ٱنتَثَرَتْ وَإِذَا ٱلْبِحَارُ فُجِّرَتْ وَإِذَا ٱلْقُبُورُ بُعْثِرَتْ»

    اینجا داره از تغییرات بزرگ توی دنیا حرف می‌زنه. ولی یه پیام عمیق هم داره: تغییر یه چیز طبیعیه، نه فقط توی کیهان، بلکه توی زندگی ما هم.

    تو آیه 13 : «إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِیمٍۢ»

    یعنی اگه مسیر درستی رو بریم، تهش به آرامش و خوشبختی می‌رسیم. هماهنگی درونی یعنی چی؟ یعنی با تغییرات کنار بیایم و بدونیم که هر چیزی که تو زندگی‌مون عوض می‌شه، یه حکمتی داره.

    جمع‌بندی؛ چطوری یه زندگی آروم و موفق داشته باشیم؟

    اعتماد به خدا→ بدون که خدا هواتو داره، پس نگران هیچی نباش.

    حفظ انرژی مثبت → هر کار خوبی که می‌کنی، یه جایی اثرش رو می‌بینی. پس ادامه بده.

    حس ارزشمندی → تو همون‌طوری که هستی، عالی‌ای. قرار نیست مثل بقیه باشی.

    هماهنگی درونی → تغییر رو بپذیر، چون جزئی از مسیر رشده.

    نتیجه؟

    وقتی اینا رو بدونی و بهش عمل کنی، دیگه نه حرف بقیه اذیتت می‌کنه، نه از آینده می‌ترسی، نه حس می‌کنی که کافی نیستی. فقط با یه دل قرص و یه لبخند، مسیرتو ادامه می‌دی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    همتا نوری گفته:
    مدت عضویت: 600 روز

    بنام خدای هدایتگر و بخشاینده !

    درود نصار ستاد و خانم شایسته مبارزه‌گر و قوی‌ که بهترین الگو برای من استن !

    درس هایی از توت فرنگی 19 دلاری / قسمت 4!!

    به‌به چی نتایج زیبای از عزیزان چقدر لذت بخش دارد وقت نتایج دوستانم را می‌بینم خدارا شکر هزاررران بار

    و یک مثال آشکار و هم مانند عزیزان که یک از طفل کوچک کنارم بود ازم خواست که برای من چای شیرین بیار .

    من که دیدم بوره نبود !

    و اگر بوره و قند هم نمی داشت امکان اراممم بودن اون هم نبود . بعد ازآن برایش چاکلیت را ذوب کردم در چای و خورد و خیلی کیف کرد !

    استااااد چی واضع تر از این که چه نگاه داریم بر خداوند !!

    بعضی هایکه خداوند را قهار و ستم‌گر می‌بینند همان طور برایش است …

    به قول قرآن کریم !

    خداوند برای بندگانش نامحدود مغفرت رحمت عشق بخشش وووو می‌خواهد !

    هر آنچه از خداوند متعال بخواهیم نصیب ما میکند( نامحدود ) !!

    در پناه الله یکتا شاد باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    امیر حاجی صفی گفته:
    مدت عضویت: 1017 روز

    〰️〰️ درود خداوند بر شما و استاد عزیز

    رها کردن، یک پایان نیست؛ بلکه پلی است به سوی آرامش و آزادی. ما در زندگی اغلب به گذشته، به دردها، به روابط، به باورها و ترس‌هایی چنگ می‌زنیم که دیگر به ما خدمت نمی‌کنند. اما حقیقت این است که نگه‌داشتن، زنجیری نامرئی است که ما را از تجربه‌ی لحظه‌ی حال بازمی‌دارد.

    رها کردن، یعنی اعتماد به اینکه هر آنچه که باید باشد، خواهد بود. یعنی پذیرفتن اینکه کنترل همه چیز در دستان ما نیست. یعنی آگاهی از اینکه بارهای سنگین ذهن و روح، تنها از ما انرژی می‌گیرند، نه اینکه ما را قوی‌تر کنند.

    رها کن، نه به این معنا که بی‌تفاوت شوی، بلکه به این معنا که ایمان داشته باشی. رها کن، نه از سر ضعف، بلکه با درک اینکه قدرت واقعی در آزادی از وابستگی‌هاست.

    همان‌گونه که رودخانه مسیر خود را پیدا می‌کند و برگ‌ها با وزش باد به سفر می‌روند، تو نیز اجازه بده که جریان زندگی تو را به آنجایی ببرد که باید باشی. وقتی رها می‌کنی، جا برای نور، برای عشق، برای صلح و برای تازه شدن باز می‌شود.

    پس با قلبی سبک، رها کن… و ببین چگونه زندگی، با جریانی ملایم، تو را به زیبایی‌هایی فراتر از تصورت هدایت می‌کند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 3924 روز

    سلام به استاد عزیزم وهمه دوستان هم فرکانسیم

    استاد در مورد  موضوع تاثیر ذهن بر اتفاقات زندگی ما من هم یک مثال خیلی قشنگ دارم من توی آزمایشگاه کار می‌کنم و سر کارم با دستگاه و محلول‌ها و سرم بیماران  و یه سری مواد شیمیایی و این چیزاست یه بار یکی از همکارامون اومده بود محلول یکی از دستگاه‌های بیوشیمی  آنالیزور دستگاه رو کرده بود توی شیشه دلستر،  از این دلسترایی که مارک دلستره و شیشه سبز رنگی داره اگه یادتون باشه، ( دلیلش هم این بود که به خاطر اینکه تاریخ مصرف روی شیشه اصلی این  محلول دستگاه تاریخش گذشته بود برای اینکه یه موقع بازرس نیاد گیر بده این کار رو کرده بود)و گذاشته بود توی یخچالی که ما مواد غذاییمون رو می‌ذاشتیم توش توی اتاق رست، خلاصه یک روز من شیفت عصر بودم و این همکارای ما هم سر کار نبودن و جاتون خالی ناهار بیمارستانم خورشت مرغ بود و من داشتم غذا می‌خوردم و یه لحظه احساس تشنگی کردم ،با خودم گفتم کاش یه دلستری نوشابه‌ای چیزی بود من می‌خوردم ،و سریع رفتم سراغ یخچال و در یخچالو باز کردم و دیدم که یه دلستر نصفه هست تو یخچال و من این شیشه سبز رنگ دلستره رو برداشتم و و درشو باز کردم و بردم بالا و شروع کردم به خوردن و بعد از چند لحظه که کلی خورده بودم دیدم اصلاً مزه دلستر نمیده بعد روی شیشه نگاه کردم دیدم که همکارمون نوشته روش محلول دستگاه و گذاشته تو یخچال و من هم بدون اینکه نگاه بکنم خورده بودم ،باورتون نمی‌شه همون لحظه حالم بد شد در حدی که فشارم افتیده بود و حالت تهوع و استفراغ اصلاً داشتم می‌مردم ومن پخش زمین شدم، و فقط تنها چیزی که به ذهنم رسید به یکی دیگه از همکارام زنگ زدم و گفتم علی این محلول دستگاه چیه چی توش  هست، من کلی ازش خوردم اگر خطرناکه برم پیش دکتر و او هم به من گفت که ابوالفضل این محلول شستشوی دستگاه هست و یه آب نمک معمولی یه آب نمک خیلی رقیق شده و ملایم و اصلاً هیچ ضرری هم نداره و خیالت راحت باشه باورتون نمی‌شه استاد منو میگی  همون لحظه حالم شروع کرد به خوب شدن و من دقیقاً حرف شما را درک می‌کنم و تایید می‌کنم که ما وقتی که یه چیزی رو بهمون بگن مثلاً بگن این ماده خوردنی این خوراکی این ویژگی این طعم این ویژگی رو داره ما همون ویژگی رو درک می‌کنیم و دریافت می‌کنیم و تجربه‌اش می‌کنیم

    استاد من یه تجربه باحال دیگه‌ای هم دارم و به بچه‌هام پیشنهاد می‌کنم که حتماً این آزمایش رو  انجام بدین، یه آزمایش خیلی خیلی باحاله یه  بار من تو اینترنت دیدم که یه نفر این کارو انجام داده بود و من هم انجام دادم و من هم کاملاً نتیجه‌ای که او گرفته بود گرفتم، داستان از این قراره که دو تا شیشه استریل این شیشه‌های مثلاً رب گوجه‌ای برداشتم و یه سری میوه‌ها رو مثلاً موز، یک موز برداشتم نصف کردم نصفو گذاشتم تو یکی شیشه و نصف رو گذاشتم تو شیشه دیگه و یه سیب برداشتم نصف کردم نصف توی یک شیشه ونصف توی شیشه دیگه گذاشتم، یکی خیار برداشتم نصف کردم نصفو گذاشتم توی یک شیشه ونصف توی شیشه دیگه، یه انجیر برداشتم نصف کردم   نصف رو گذاشتم تو یکی شیشه و نصف تو شیشه دیگه یکی هلو برداشتم نصف کردم نصفو تو یکی شیشه و نصفو تو شیشه دیگه یعنی شرایط کاملاً یکسان تا اینجا و در هر دو تا شیشه رو بستم روی یکی از شیشه‌ها اسمای قشنگ حرف‌های قشنگ مثلاً نوشتم زیبا،قشنگ،سالم،الله،رحمن،دوس داشتنی ،خوشمزه،تمیز،، و زدم رو یکی از شیشه‌ها و روی شیشه دیگه هم روش نوشتم مثلاً زشتی، ناپاکی، چندش، کثیف ،بد مزه، فاسد و این دو تا شیشه رو یکی رو گذاشتم زیر تخت یکی هم گذاشتم مثلاً توی طاقچه و بعد از سه هفته 4 هفته اومدم به دو تا شیشه نگاه کردم باورتون نمی‌شه اون شیشه‌ای که صفات  زشت و اسم‌های زشت و بد روش نوشته بودم خراب شده بود کپک زده بود سیاه شده بود و بوی ترشیش حال آدمو به هم می‌زد حالت تهوع به آدم دست می‌داد و در کمال تعجب اون یکی شیشه میوه‌هاش کاملاً سالم خوشبو و معطر و من حتی موزشو مقداریش خوردم دیدم که اصلاً طعمش عوض نشده  نمی‌دونم  چطوری میشه این آزمایش و تفسیر کرد ولی من احساس می‌کنم که اون چیزی که باعث تفاوت در نتیجه این آزمایش شد اون لیبل‌هایی که من زده بودم نبود اون باوری که من کرده بودم در مورد این آزمایش اون ذهنیت من روی این آزمایش تاثیر گذاشت نه اون الفاظی که من ظاهرا نوشته بودم و چسبونده بودم روی اون شیشه‌ها و دوست دارم استاد در مورد این آزمایش هم بیشتر برام توضیح بدید

    استاد من یک سوال دارم راجع به این موضوع و اونم اینه که ببینید من پارسال یه قطعه‌ای از ماشینم خراب شده بود به نام استوپر موتور و اومدم جنس‌های ایرانی خریدم و گذاشتم روش و کار نکرد یعنی دو هفته کار کرد و بعد خراب شد دوباره و آخرش مجبور شدم رفتم یه جنس خارجی با 3 برابر قیمت خریدم و گذاشتم روش و خدا را شکر خیلی بهتر شد و یه سال کار کرده برام اون جنس‌های ایرانی که من خریده بودم بهم گفته بودن که حداقل یه سال کار می‌کنه ولی کار نکرد من می‌خوام بگم که جنس اگر خوب باشه کیفیت خوبی داشته باشه قطعاً کارکرد بهتری داره چه ما باوری درستی نسبت بهش داشته باشیم چه نداشته باشیم یعنی اگه ما ماشین بنز بخریم چون کیفیت بالایی داره چه ما باور کنیم که این ماشین خوبیه چه باور کنیم که ماشین خوبی نیست این ماشین راندمان خیلی بالایی برای ما داره ولی اگر پراید بخریم سوار شیم مطمئناً زود خراب میشه مطمئناً ما رو اذیت می‌کنه مطمئناً کیفیت پایینی داره مطمئناً باعث آزار و  اذیت ما میشه و کیفیت کولر خوبی نداره سرعت خوبی نداره نرمی خوبی نداره چه ما باور کنیم چه  باور نکنیم حالا هرچی هم یه نفر بیاد به ما بگه این ماشین خوبیه این پراید خیلی عالیه این پراید فوق العاده است این پراید ماشین بی‌نظیریه ما وقتی سوار شیم می‌فهمیم که هیچ کیفیتی نداره و ما ذهنیت ما اینجا کارساز نیست من می‌خوام ازتون بپرسم وقتی یک جنس کیفیت بالایی داره چه یه نفر خوبشو بگه چه بدشو بگه چه یه نفر ذهنیت مثبتی به ما بده نسبت بهش و چه یه نفر ذهنیت منفی به ما بده روی کیفیت اون جنس تاثیری نداره ،،در مورد خوراکی‌ها و غذاها شاید خیلی ذهنیت تاثیر داشته باشه ولی در مورد مثلاً  تفاوت جنس مثلاً تسلا با پراید که نمیشه بگی ذهنیت تاثیر داره این دیگه واقعیته کاریشم نمی‌شه کرد خیلی دوست دارم جواب این سوال منو بدید،امیدوارم سوالمو متوجه شده باشید

    باتشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    فواد بنیادی گفته:
    مدت عضویت: 1208 روز

    به نام خداوند مهربان و بخشنده

    سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم

    اول از همه عید سعید فطر را به همه عزیزانم تبریک عرض می‌کنم امید وارم عیدی پر از اتفاقات عالی داشته باشین

    استاد عزیزم همین امشب من با چشم خودم دیدم چطور این پیش فرض های ذهنی گول زننده است

    امشب پدرم رفته بود برای عید میوه و بعضی چیز های دیگر بخرد

    وختی آمد دیدم یک چیزی آورده که ما هم در مغازه می فروشیم ازش سوال کردم که چند خریدی گفت من خریدمش 200 در حالی همین جنس با همین کیفیت ما میفروشیم 60 یعنی تقریبا سه برابر قیمت و بعد پدرم گفت این با آن چیزی که شما می فروشین فرق دارد این جنس اش فلان است و کیفیت اش با آن زمین تا آسمان فرق می کند

    و همانجا متوجه شدم یعنی چقدر افراد زود باور می کنن چقدر این ذهنیت ها گول زننده است

    و با خودم قانون را مرور کردم و دیدم واقعا افراد بدون این که فکر کنن خیییلی زود مسایل را قبول می کنن بدون منطق

    و من باید برعکس عمل کنم هر چی را قبول نکنم و متوجه باشم که با کی حرف میزنم با کی بیشتر در ارتباط هستم و بیشتر باید در سایت فعال باشم چون اینجا جای است که ذهنیت همه را تغییر می دهد الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    آرام گفته:
    مدت عضویت: 988 روز

    به نام خداوندی که بخشنده و مهربونه

    سلام حالتون چطوره ؟ خوشحالم که بلاخره فرصت شد که کامنت بزارم

    استاد من فایل ها رو که گوش میدادم انگار از قبلا اینا رو میدونستم ولی باید دوباره تکرار میشد و بعد که اومدم کامنتا رو خوندم واقعا یه زنگی خورد تو سرم که بیدارم کرد دم عیدی

    منم ازین تجربیات خیلییی دارم هممون داریم

    ولی دیشب تو مهمونی بحث سر یه الرژی بود که یکی از بچه های فامیل داشت و اتفاقا یکی دیگم همون رو داشت ولی راهشو پیدا کرده بود و خوب شده بود ، انگار که حنا و سرکه رو باهم گذاشته بود رو پوستش و داشت توضیح میداد و بین این بحثا مامانم گفت البته واقعا اگه قبول نداشته باشی جواب نمیده و خیلی مهمه که یقین داشته باشی که چیزای طب سنتی درسته. واقعا هم همین بود! خیلیا رو دیدین که از روش سنتی جواب گرفتن و خیلیام نگرفتن . . . مهم اون ورودی قبلشه که ایا توی ذهنشون به این باور امکان پذیری رسیدن یا نه؟!

    و همینطور مثال بقیه ی بچه هایی که استاد خوندن واقعا برای من جای فکر بیشتری داره و باید هزاران بار به خودم بگم که هرچی تو ذهنم بگم همون میشه

    حتی الان یه مثال یادم اومد

    یه مدت پیش که مسافرت بودیم تو راه برگشت به جای غذا رفتیم خوراکی هایی که میخواستیمو بخریم ماهم چیپس و ماست موسیر برداشتیم و تو راه شروع کردیم به خوردن یک ان من چشمم به تاریخ ماسته خورد و دیدم تاریخش چند وقتی گذشته

    دیگه چنان ذهنم درگیر شد و شروع کرد به نجوا کردن که نتونستم دوباره بخورم با اینکه پدرم هم داشتن از همونا میخوردن . . . با خیال راحت

    اینم بگم که بابام کلا بی خیالن در مورد لین مسائل و گفتن نه بابا تو یخچال بود و سالمه و اینا و

    من صبحش خیلی حالم بد شد در حالی که میدونم هم ذهنم نجواهاشو ادامه میداد و هم عواملی دست به دست هم دادن تا نجواهای ذهنم واقعا به یقین تبدیل بشن و شد

    این درحالی بودکه دقیقا پدرم هم همه ی چیزایی که من خوردمو خورده بودن اما دو ذهنیت متفاوت از یک اتفاق دو تا نتیجه ی کاملا متفاوت داشت

    چه جالب!پس مهم ترین وظیفه ای که حتما هر روز باید انجام بشه اینه که از ثانیه های اول بیداریمون خودمونو با ورودی های مثبت بمب باران کنیم و نتایجو مقایسه کنیم واقعا خیلی جالبه

    که منم حتی یادمه که وقتی یک ذهنیت متفاوت نسبت به خدا داشتم چقدر در عذاب بودم اصن نمی دونستم ارامش یعنی چی؟ و الان همه چیز تغییر کرده چون رابطه ی من با خدای من تغییر کرده و الان من همون نتایجی رو دارم میبینم که از مدتی قبل در مورد خداوند نهادینه کردم

    این قانون جهان هستی رو نشون میده قانون فرکانس که میگه احساس و افکار خوب = اتفاقات خوب

    اخه جالبیش اینجاس که این توی زندگی تک تکمون قابل لمسه و اونی که از این قانون به نحواحسن استفاده کرده خوشبخت شده

    همینطور در مورد وعده ی حق وعده ی ثروت و سلامتی و ارامش و در کل سعادتی که به انسان ها داده شده و هرکس اون رو پذیرفته نتیجه اشو دیده

    سپاس گزارم از خداوند عظیم و هادی و صبور و مهربون و رزاق که اگه من بهش اعتماد کنم اون تنها روزی رسان و بهترین روزی رسان من میشه

    و از شما استاد عزیزم سپاسگزارم که درمسیر درست قدم برمیدارین تا چرخ جهان براتون بچرخه و هدایت رو دریافت کنید و این چنین من رو دگرگون کنید

    ربنا چه میکنی بامن؟اخه چطور جهان به این زیبایی دست به دست هم میده تا من در زمان مناسب در مکان مناسب باشم؟شگفتا!خدایا

    سپاس گزارم از شما خانم شایسته ی زیبا و عزیزم و عوامل این سایت بینظیر تو دنیا

    ربنا !قربونت برم که اینقدر عشقی اینقدر زیبا به بندگانت عشق میدی و اونو سیر میکنی از محبت و ارامش و خوشبختی امیدوارم همه چیز برای ارام عزیزم خوب پیش بره و همه چی در مسیر رشد و تکامل باشه نه با عجله با ارامش به راحتی بدون استرس و اضطراب و خوبی و خوشی من یقین دارم که بهترین اتفاقات در انتظار ماست اگر باور کنیم و توکل کنیم به الله قدرتمند و مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 1991 روز

    به نام خدا

    سلام عرض میکنم خدمت استاد ارزشمندم و اعضای سایت

    استاد ازتون تشکر میکنم بابت این فایل های تاثیر گزار و دیدن این 4 قسمت از فایل توت فرنگی 19 دلاری باعث یادآوری یه سری خاطرات و اهمیت باور در زندگی شد استاد یه خاطره ای یادم اومد موقعی که نوجوان بودم و سنم کم بود و در مورد قوانین و باورها نه شنیده بودم نه اصلا درک میکردم یادم میاد یه شب یکی از نزدیکانم از شدت سردرد گوشه ای از اتاق افتاده بود و آه و ناله می‌کرد جوری که نمیتونست بشینه و یه پتو رو خودش کشیده بود و برق اتاق هم خاموش کرده بود منم از سر شیطنت رفتم ازش پرسیدم که اگه میخای تا واست یه قرص مسکن بیارم اونم که از خداش بود گفت که آره ممنون و خلاصه منم رفتم از اسمارتیز که بچه ها خریده بودن یواشکی یه دونه برداشتم با یه لیوان آب بردم تو اتاق تاریک بهش دادم و اسمارتیز رو به جای قرص با یه لیوان آب خورد و از سردرد به خود می‌پیچید منم گفتم این قرص رو بخور الان خوب میشی خلاصه اسمارتیز رو خورد و منم از اتاق بیرون رفتم بعد از چند دقیقه برگشتم و حالشو پرسیدم و در کمال ناباوری گفت که سردردم با اون قرص مسکنی که بهم دادی خوب شد و ازم تشکر کرد و منم دیگه بهش چیزی نگفتم تا روز بعد و اون موقع بهش گفتم که آره قرص نبوده و فقط اسمارتیز بوده و محض خنده اینکارو کردم و اونم باورش نمیشد که با اسمارتیز خوب شده و آره باورها نقش مهمی در تمام زندگی دارن کافیه ما موضوعی رو باور کنیم اون وقت حقیقت اون موضوع رو در زندگی می‌بینیم همه چی به ذهنیت ما بستگی داره و با فهمیدن این موضوع ما میتونیم باورهای مثبت رو در جهت رسیدن به خواسته هامون به کار ببریم و در کل کلید رسیدن به تمام خواسته ها فقط و فقط و فقط ساختن باورهای قدرتمند و مثبت هم راستا با خواسته ها هستش.

    خداروشکر میکنم که در سایت هستم و از خدا میخام مارو به راه راست هدایت کنه راهی که باعث سعادت و خوشبختی و ثروت ها و نعمت های بی نهایت بشه الهی آمین..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: