اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مثل قدیمی ها که میگفتن بچه بدنیا بیاریم -عصای پیری وکوریمون بشه – اولا که ازهمون اول پیری وکوری خودشونو امضا میکردن -هم پیرمیشدن وهم کورمیشدن -میخاستن به این بچه ها تکیه بدن -بخداقسم برید فالوکنید 99درصد بچه هاشون ولشون کردن -این روامام حسین وعده دادهرکس به غیرخدا تکیه کند خدا تکیه گاه اورا خراب میکند .
121آیه قرآن راجب راه رفتنه – توروخدا شل راه نرو – شل حرف نزن – شل قول نده – اتاقتوتمیزکن همیشه بوی گل بده اگه ثروت نیومد توی اتاقت – مغازتو یکاری کن بوی گل بده .
کسی که دستش در دست خداست -غم چی -ترس چی -آیا تومنو نداری -آیا پشتت به عظمت وزیبایی
وقدرت وصل نیست -ازچی میترسی-نگران چی هستی
یکی ازدلایلی که انسانها به خواسته هاشون نمیرسن رعایت نکردن قانون خلا -قانون خلا یکی از مهمترین قوانین دربین 268قانون کائناته -برای اومدن دوستان سطح بالا -من باید دوستان سطح پایین خودمو ازدست بدم -وجاراخالی کنم برای اومدن دوستان سطح بالا.
اینا همون طلسمهایی هستن که خانوادهامون کردن به هیچ عنوان باخانوادهاتون مشورت مالی نکنید -حتی اگرپدرت تریلیادره -بروبیرون شکست بخور -پدرتوهیچوقت نمیتونه به توکمک کنه تورشدکنی-ته تهش اینه که این بچه رو من بخودم وابسته نگه دارم -مادرتو میتونه بفهمه یک زنی برای زندگی باتو خوب هست یانه -تو99/9درصد مواقع بازمادرت نمیتونه بفهمه یه زنی برای زندگی باتوخوب هست یانه -یک دهم درصد کی هست؟!
وقتی که زنه مطیع مادرت باشه .
بشکن این قفس رو توقفس داری زندگی میکنی خودتم نمیدونی توشبیه پدرت داری زندگی میکنی -خودتم نمیدونی-بشکن اون دیوارهایی که پدرمادرت ساختن -توذهنت بشکن اون متدهای کهنه وپوسیده گذشتگانت رو- بهشون احترام بزار قابل احترامن -بسیار آدمای خوبی بودن -آدمای پاکی بودن که الحمدلله منوشما نتیجه پاکی اونا هستیم -ولی اونا امکانات نداشتن -ازچی میخاستن استفاده کنن -توداری به سبک بابات زندگی میکنی -توهنوز مدل بابات توذهنته -خود بابات چه گلی به سرت زده به سرمامانت زده -که الان داری جا پای بابات میزاری -توروخدا باهمه عشق واحترامی که خودتون میدونید من خودم چقدر پدرمادرمو دوست دارم-توروخدا شبیه پدر ومادرهاتون زندگی نکنید .
درسهای خیلی بزرگ که باید باطلا نوشت :
صدبارازاین کوچه رفتم هیچ کس منو اذیت نکرد یکبار این اتفاق افتاده چرا این یکبار باید تبدیل بشه به مرجع -وتبدیل بشه به احتمال اصلی -وبعدش جلوی پیشرفت منوبگیره -جلوی آرامش وزندگی منوبگیره -نباید بزاریم یک اتفاق مارو بهم بریزه -وباعث بشه که حرکت نکنیم-خیلی مهمه که ما افسار زندگیمونو دردست بگیریم -خیلی مهمه بگیم دها بار ازاین کوچه ردشدم اتفاقی نیوفتاده یکبار ردشدم اتفاق بدی افتاده -دفعه بعدکه میخام برم میترسم-چرامسیرمو دورمیکنم میرم از100تا کوچه اونورتر بخاطراینکه فکرمیکنم قراره دوباره این اتفاق بیوفته -چراباید اجازه بدم ذهن من منوکنترل کنه -چرا اجازه بدم ترسها برمن غلبه کنه -وترسها بمن فرمان بده -که من چطور زندگی کنم –
یک دوستی ایشون ازدواج کرده بود وازدواج موفقی نبود -هم روز عروسیشون اتفاق ناجالبی افتاده بود-اصلا خاطره خوبی نداشت-توکل سالهای زندگیشون یک دقیقه هم فیلم عروسی رونگاه نکردم -هرگز -وبعد دوتا نتیجه گرفته بود من هرگز ازدواج نمیکنم -اگرم یک درصد خواستم ازدواج کنم عروسی نمیگیرم -میرم یک ماه عسل تموم میشه میره -بعداز10سال که ازهمسرسابقش جداشده بود
بافردی آشنا میشه چندسالی هم باهم بودن -وبه نتیجه میرسه که آقاااااا این فرد -فردمناسبیه برای ازدواج -رسیدم به این نقطه که میخاام ازدواج کنم رفتم تعمق کردم روی خودم که اگر یکبار ازدواج کردی وازدواجت خوب درنیومده به این معنا نیست که قراره بعدیم همینطورباشه -مخصوصا درحالی که من تغییرکردم -من بزرگ شدم -من بهترشدم من درسامو یادگرفتم -من بخاطر باورهای قبلی بخاطر عملکرد قبلی وارد اون رابطه شدم -واون ازدواج نا موفق تجربه کردم -الان من یک آدم دیگه ایم الان من کلی روخودم کارکردم -الان من کلی باورهام بهترشده -من کلی قویترشدم -قرارنیست همون اتفاق قبلی برام رخ بده -قراره که اتفاقات بهتررخ بده -ازدواج میکنم چون دیگه چندساله با این فرد بودم کاملا به شناخت رسیدم -خیلی خیلی درتمام ابعاد ازرویاهای من هم بالاتر هست -رسیدیم به عروسی – قبلا بشدت مقاومت داشتم چرامن نمیخام عروسی بگیرم واینقدرمن مقاومت دارم -یکاری روباید انجام بدی ولی انجام نمیدی احتمال داره به این دلیل باشه که تجربه نامناسبی داشتی -ودیگه نمیخای واردش بشی -نشستم دیدم من بخاطر یک تجربه دارم یک فرصت رو ازدست میدم -باخودم کارکردم به آرامش رسیدم قرارنیست که اون باراین اتفاق افتاده همیشه قراره این اتفاق بیوفته وبعد یک مراسم عروسی خیلی ساده گرفتیم اینقدرعالی بود اینقدر خداهمه کارهاروانجام داد -خدا از راحتترین وساده ترین ولذتبخشترین روش ممکن اینکاروانجام داد -وپدرمادرش چقدرخوشحال بودن -پدرمادرشم بسیارپرانرژی وخوشحال اینقدر بهشون خوش گذشت وراضی بودن که حدوحساب نداره -چقدرخوشحال شدن من تصمیم گرفتم مراسم عروسی بگیرم –
من قبلازدواج کردم -ازدواج خیلی بد پیشرفته برگردم ببینم کجاها ایراد داشتم -کجاها باید تغییر درخودم ایجادکنم-کجاها میتونم بهترکنم خودمو چه باورهای نامناسبی داشتم -چه شرکی داشتم -چه وابستگیهایی داشتم-چه انتظار وتوقع بیجاداشتم-چه چشم وهم چشمی داشتم-چه آدمایی دورمن بودن که خط فکریمو تغییرمیدادن
استاد این فایل رو تیر پارسال ضبط کردی ازت سپاسگزارم من اولین بارگوش دادم به این فایل با ارزش -چندبارگوش کردم دیروز -و وسط فایل یدفعه صدای اذان گوشیم پخش شد -چقدر مثالهای عالی زدی -خدا منو چقدر زودتر سوررپرایز کرده ومن خبرنداشتم :)))آقاااااا
بگو هان چه مى پندارید اگر خدا تا روز قیامت روز را بر شما جاوید بدارد جز خداوند کدامین معبود براى شما شبى مى آورد که در آن آرام گیرید آیا نمى بینید (72)
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت برای کنترل ذهنم
امروز روزی عالی و بینظییییر است من فوق العاده عالی هستم
من در کنترل ذهنم بسیار توانمند تر هستم بلطف خداوند
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم.
استاد امروز هم در روابط عاطفی تضاد داشتم و بلطف خداوند خیلی عالی ذهنم را کنترل کردم و
بهم الهام شد که هر لحظه مراقب باش
استاد بهم گفته شد که ذهنت رو خالی بگذار
تا الهامات را دریافت کنی
نه به گذشتن فکر کن و نه به آینده
الله و اکبر
بطرز معجزه آسایی من با این الهام آرام شدم و اصلا ذهنم حتی یک لحظه هم نمیخواد بت چیزی فکر کنه
اصلا انگار ذهنم خودش نمیخواد نه به آینده فکر کنه و نه به گذشته
کاملا خالی خالییییی شده و من با اینکه شدت تضاد بسیار بالا بود
ولی من در سکوت و آرامش هستم بلطف خداوند
چون هر گونه حرف زدن یعنی توجه کردن به اون نازیبایی
قشنگ متوجه شدم که گفت خودت خالق بودی
زندگی تو الان بخاطر افکار و فرکانس ها و باورهای قبلی خودت بوده
استاد این جملتون را با تمام وجودم درک کردم
که اگه الان به نازیبایی ها یا زیبایی ها توجه کنی یه فاصله فرکانسی داره تا محقق بشود
و من امروز که در تضاد بودم یه لحظه هم احساسم بلطف خداوند بد نشد و اتفاقا کاملا آرامش دارم و در مومنتوم مثبت هستم
هر وقت ذهنم اومد که اتفاقات تلخ گذشته را بخاطر تضاد امروز بهم یاد آوری کنه
بهش اجازه ندادم
گفتم مهم نیست چقدر دلیل قانع کننده داشته باشی
دست بزنی به آتیش دستت میسوزه
الهام امروز صبح الهام شده بهت که نه به گذشته و نه به آینده هرگز فکر نکن
یعنی از صبح تا الان چندین بار بخودم گوش زد کرده ام و بلطف خداوند همواره در مومنتوم مثبت هستم
وقتی من اینقدر در آرامش بودم برای بچه ها هم جای تعجب داشت که مامان چطور اینقدر راحت و آرام هستی با این حرکت بابا
گفتم من بلطف خداوند اصلا توجهی نکردم و هیچ کدوم از اون ها را نشنیدم و غرق ذکر و یاد خدا در وجودم بودم و هر لحظه فقط باورهای توحیدی قدرتمند را تکرار میکردم و
میگفتم هر اتفاقی بیوفته الخیر و فی ما وقع است
من بخدای خودم اعتماد و توکل و ایمان دارم که تمام اتفاقات به نفع من میشود
و بچه ها در حال گریه بودند که وقتی آرامش مرا دیدند اونا هم آرام شدند
و من فقط در احساس خوب و مومنتوم مثبت حرکت میکنم و
این فایل این فایل بینظییییر وقتی وارد سایت شدم و فایل توحیدی روبروم قرار داشت اصلا دیگه فقط آرامش و صلح درونی با منه
و فایل را چندبار گوش دادم و ورزشم را در اتاقم انجام دادم و دوش گرفتم و همواره در مومنتوم مثبت و تایم اوت و سرعت گلوله برفی به سمت توحید و زیبایی ها در وجودم داره بیشتر میشود
با وجود تضاد در روابط گفتم اینم در مسیر خواسته های من داره ایجاد میشود
من ایمان دارم که خداوند بیشتر از خودم دوست دارد تا من رشد و پیشرفت کنم
خداوند با این تضادها مرا به خواسته هایم داره نزدیکتر میکند
من باید بتونم سمت خودم را بدرستی انجام بدم
قدرت را فقط به رب العالمین بدهم
احساس خوبم را پایدارتر کنم و فقط توکلم بر خدا باشد
تمام اتفاقات خیر و منفعت الهی است برای من
من بلطف خداوند و باورهای توحیدی قدرتمند هیچ قضاوتی نمیکنم چون فقط قاضی خداست
دنبال مقصر نیستم چون من خالق تمام اتفاقات زندگی ام هستم
احساس قربانی شدن و گناه هم ندارم و فقط دارم با نام و یاد خدا و ذکر هر لحظه یاد خدا ورد زبانم شده
و حتی خوشحال ترم که با این تضادها من بیشتر میفهمم که نباید مشرک باشم
چون به هر کسی وابسته شدم و قدرت دادم
سیلی محکمی ازش خوردم
و الان با این تضاد من هر لحظه وصل بخداوند هستم و ایمان دارم که بدون اذنش برگی از درخت نمیافتد
قدرت بالای تمام قدرتهاست
فرمانروای کل کیهان است
قدرت برتر است
صاحب و مالک اصلی تمام نعمتهای جهانیان است
آسمانها و زمین و هر آن چه بین آنهاست ازان خدا ست
از تهدید و تحقیر و تهمتهای کسی دیگه ترسی ندارم
چون قدرت بالای تمام قدرتها خداست و هر کس بخدا توکل کند خدا به تنهایی برایش کافیست
چقدر من با این تضادها بزرگتر شده ام
چون هر تضاد داره درون منو بخودم نشان میدهد
و من بیشتر وابسته به خداوند میشوم و در مدارش حرکت میکنم
قدرت را از عوامل بیرونی میگیرم و بیشتر روی خط توحید آنلاین میشوم
همین الهام امروز را باید هر روز بخودم یادآوری کنم
من نه گذشته ام هستم و نه آینده
من همین لحظه هستم پس باید همین لحظه آگاهانه بر زنده بودنم بر نفس هایم بر داشته هایم بر نعمتهای زندگی ام بر زیبایی ها بر احترام و عزتی که دیگران برایم قائل هستند شکر گذاری کنم
اگه یه نازیبایی هست اعراض کنم و توجهم را بر روی این همه زیبایی دیگه معطوف کنم
وظیفه و رسالت من الان همینه
درسته در روابط شرایط جالب نیست
من آگاهانه سکوت کرده ام و تمرکزم بر بهبود شخصیتم است
شخصیت اصلی من باید بر اساس توحید و یکتاپرستی عمل کند
اگه شخصیتی توحیدی میخواهم پس باید آگاهانه تمرکزم را روی نکات مثبت همین لحظه بزارم
یک ساعت پیش هم گذشته
یه ساعت دیگر هم اینده است و من باید همین لحظه بهترین خودم باشم تا در هر لحظه که آینده را رقم میزند من لذت ببرم
چون خداوند منبع اصلی تمام نعمتهاو ثروت هاست
فقط از فضل خداوند وهاب طلب روزی و رزق بیحساب کنم
همون خدایی که رزق مورچه را در دل زمین میدهد رزق من که اشرف مخلوقات هستم را بارها و بارها از جایی که فکرش را هم نمیکردم بهم داده
پس همون خدا
همون خدا باز هم رزق بیحساب به من میدهد
بارها و بارها استاد بهم گفته تو فقط در این مسیر ثابت قدم و متعهدانه بمان من همه چی بهت میدم
من تو را از تمام نیازها بینیاز میکنم
من بخشنده ام
من وهابم
من رزاقم
من غفورم
من رحیمم
از من بخواه در مسیر الهی باش من بهت میدم
بارها بهم گفته
و استاد این جمله شما
تو فقط این مسیر را ادامه بده. من هرچه بخواهی، به تو میبخشم. آنقدر نعمت به تو میبخشم که نتوانی بشماری؛ آنقدر نعمت میدهم تا راضی شوی… فقط ادامه بده.
استاد خداوند همین وعده را چند ماه پیش هم به من گفته
و چندبار شنیدم که همین را بهم وعده داده و چه راستگو تر از خداوند متعال است
من بخدا ی خودم اعتماد دارم
خداوند به من وعده داده است .
خدایا شکرت
استاد امروز که پدر همسر م مهمان داشتند
و من در خانه خودم در حال ورزش و بعد دوش گرفتن و حال خوب بودم
مادر همسرم صدا زد که ناهار بیاین پایین
من طبق قانون سلامتی غذا میخورم و غذای خودم را داشتم
ولی به اصرار و احترام و عزت عزیزان در کنار مهمانها ماندم و غذای سالم نوش جان کردم و با اینکه بقیه بخاطر
زیاده روی مردها در مشروب ترس کرده بودند و حرف میزدند
من کاملا آرام بودم و حتی یک کلمه هم باهاشون هم کلام نشدم و نخواستم خودم را درگیر نازیبایی ها کنم
و کلی لذت بردم از وجود خودم که آرامش داشتم و کلی هم از عزیزان عزت و احترام و توجه بسیار خوبی دریافت کردم
با اینکه من موقع ناهار اومدم پایین برا سلام و احوالپرسی
و هیچ کاری نکرده بودم
اصلا رفتاری که با من شد بینهایت زیبا و عالیبیی بود
از پدر و برادر شور و خواهر و مادر و جاری و مهمانها همگی چنان عزت و احترام قائل شدند برای من
که خودم را کاملا لایق این حد از احترام میدونستم
چون من بیقید و شرط ارزشمندم
حتی اگه هیچ کاری برای کسی انجام نداده باشم
و امروز کاملا دوست داشته ام به خودم و سلامتی ام و پاکیزگی ام برسم و جهان داره فرکانس های مرا دریافت میکند .
حتی اگه به زبانم هم چیزی نگویم.
و با همه با عشق و احترام رفتار کردم و الآنم من در اتاق پدر همسرم هستم و در حال صلاتم هستم بلطف خداوند.
و مهمانان در پذیرایی نشسته اند و عزیزان کنارشان هستند.
اینا بلطف خداوند همه رزق بیحساب خداوند است
پس بیشتر به این زیبایی ها توجه میکنم تا لاجرم جهان مرا به زیبایی های بیشتر هدایت کند
چون ایمان دارم که هر لحظه هدایت شده هستم
خداوند هر لحظه مرا هدایت میکند به راه راست
وقتی من سمت خودم را خوب انجام دهم
خداوند سمت خودش را بی نقص انجام میدهد .
من به پلن و برنامه ریزی خداوند ایمان دارم بارها بهترین و عالیترین برنامه ریزی ها را برام چیده خداوند هدایت گر و حمایت گرم و پشتیبان من است.
من پشتم بخدای خودم گرمه
خداوند همه کاره ام است و هر لحظه مرا هدایت میکند
من بدون خداوند هیچی نیستم من حالیم نیست
خداوند هر لحظه جواب تمام مسائل مرا میداند و مرا به جواب مسائل هدایت میکند به آسانی و عزتمندانه
من همواره هدایت شده هستم.
تا این لحظه که بلطف خداوند نفس میکشم یعنی وجودم در این جهان الزامی است.
پس من عمل صالح انجام میدهم و در ذهنم کسی را قضاوت نمیکنم و کانون توجهم را روی بهبود شخصیتم و نکات مثبت و عادت های بهار در هر روزم معطوف میکنم.
و هر باوری که برای رشد و پیشرفت من مناسب نیست را حذف میکنم و آنچه که شایسته من است و به رشد و پیشرفت من کمک میکند را بپذیرم.
و قدرت را فقط بخدا بدهم
خدا را در وجودم حفظ کنم
از هیچ چیزی جز خداوند نترسم
چون مدیر و مدبر کل کیهان خداست
فقط بخدا توکل کنم که خدا متوکلان را دوست دارد .
هر کس بخدا توکل کند نه ترس از گذشته دارد و نه غم از آینده
زندگی همین لحظه است
پس از همین الان لذت ببرم .
به این لحظه ای که بچه ها بهم محبت میکنند و برام احترام و ادب قائل هستند.توجه کنم و لذت ببرم .
خدایا شکرت که هم خودم را بخشیدم و هم تمام کسانی که باعث ازردن من شده اند .
و خیلی حس خوبی داره وقتی در ناخواسته ای باشی و اعراض کنی و خودت و طرف مقابلت را هر دو پاره ای از خدا بدانی و کانون توجه را بر روی زیبای ها بزاری
الله و اکبر از این آگاهی های ناب الهی
استاد خیر دنیا و آخرت نصبیت الهی آمین
خدایا شکرت که دلم به یادت هر لحظه آرام گرفته و امراتم را به دستان قدرتمند تو سپرده ام و آرام و آسوده خاطر هستم چون عدالت تو بینظییییر است و میدانم آنچه که متعلق به من بهم داده میشود.
و این جمله هر کسی هر جایی که هست دقیقا جای درستشه
چند بار این جمله رو امروز بخودم گفتم که در دام دلسوزی برای خودم نیوفتم
خیلی خوشحالم که تضادها برای رشد و پیشرفت و آگاهی دادن بهم داده میشوند
تا من موحد باشم و مشرک نباشم .
خدایا شکرت
من قدرت تغییر دیگران را ندارم
من فقط مسئول شخص خودم هستم
در تغییر خودم توانمند هستم.خدایا شکرت
خدایا شکرت که امروز مرا بیخیالتر و علی بی غم تر کردی
کلی قوی ترم کردی
کلی اتفاقات عالی را در زندگیام با کنترل ذهنم جاری کردی
نعمت و رزق و روزی و برکت و مهر و محبت الهی را از خزانه الهی ات برام روان کردی
خدایا شکرت
که آگاهانه با دادن ورودی های مثبت به ذهنم و شنیده های که به من کمک میکند
میتوانم خالق بهتری برای خلق اتفاقات خوب باشم .
خدا یا شکرررررررررت
که از خودم بیشتر دوست داری که به خواسته هایم برسم
هر کسی را به اندازه توانایی اش تکلیف کرده ای
خدایا شکرت که دارمت
خدایا شکرت برای تمام لحظات زندگی ام که منو به مسیر سرسبز الهی همواره حرکت میدهند.
خدایا شکرت که همین لحظه ام که بچه پر انرژی یکی از عزیزان کنارم هست و بهم محبت میکند را ذهنم ساخته که من با این بچه سرگرم باشم و وسیله اسباب بازی که آورده تا باهاش بازی کنم و خنده و شادی داشته باشیم
خدایا شکرت که از بدنه جامعه دورم و الان در خانه خودم در حال لذت بردن با بچه ها هستم .
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.
ای عشق الهی ام ، ای پروردگار یکتای بی همتا عاشقانه دوستت دارم ،
درود براستاد عشق و توحید و مریم بانوی نازنینم و همه دوستای هم مداری در سایت
این مجموعه فایلهای اخیر و نوشتم و کامنتهای دوستان در سایت و تا جایی که تونستم خوندم ، چه باورهای قوی و محدودکننده ای در قالب این همه مثال تو کامنتها وتجربیات دوستان اومده بود .
یادمه از دوران کودکی ، پدرم که همیشه مسجد میره ونماز اول وقت و روزه هاش ترک نشدنی ان ، در میان اقوام و دوستان و فامیل مرد پاک ومومنی شناخته شده بود ، وقتی اطرافیان و دوستان و …یک ناراحتی جسمی حتی یک دل درد و گریه شدید کودک داشتند میومدند خونه مون و بابا چند تا حبه قند و یک استکان آب ورم میکرفت ، روی حبه قندها حمد وسوره میخوند و فوت میکرد چند بار و بعد بهشون میداد که با آب به نیت شفا بخورند و این کار پدرم چقدر طرفدارای خودش و داشت و بهش ایمان داشتند .
با این سری فایلها و خوندن کامنتهای بچه ها ، منم یاد این خاطره افتادم . اینکه این باور و ایمان و اعتقاد افراد به خوبی وپاکی پدرم باعث شده بود فکر کنند این کار بابا و خوندن ذکرها و آیات حمد وسوره ، حالشون و بهبود میده .
و اینکه باورها و ذهنیت های ما مثبت و منفی زندگی ما ، آینده و حال ما را شکل میده ، به سادگی و راحتی .
من میخواهم تجربه خودم از باوری که نسبت به خداوند و باوری که معلم پرورشی من نسبت به خداوند داشت را براتون بگم.
من در دوران راهنمایی یک معلمپرورشی داشتم که بسیار بد اخلاق و مذهبی بود باوری که اون داشت این بود که خداوند بسیار سختگیر است و اگر کسی کار اشتباهی بکند خداوند اورا نمی بخشد وبه من و همکلاسی هایم میگفت ک چون شما حجابتان را رعایت نمیکنید و موی سرتون از مقنعه زده بیرون همتون به جهنم میروید و فقط عده کمی به بهشت میروند اونقدر ان حرفها را تکرار کرده بود که من باور کردم خداوند سختگیر و عذاب دهنده است و در زندگی تجربه کردم. یه روز من و هم کلاسیهایم را برای دیدن فیلم سیاحت غرب به کارگاه برد تا با دیدن ان مثلا به خدا ایمان داشته باشیم من بعد از دیدن فیلم نه تنها ایمان نیاوردم بلکه چنان استرس و ترسی گرفتم که باورکردم خداوند عذاب دهنده است من از اون روز ببعد نه خواب راحتی داشتم نه زندگی خوب هرشب با استرس و تپش قلب و خوردن قرص خواب اور خوابم میگرفت خلاصه زندگی برایم معنایی نداشت چون خداوند را اونطوری باور کردم سالها با این باور زندگی کردم که بعد از سالها از طریق یکی از دوستانم فایل رایگان استاد رو بهم فرستاد و گفت اگه خوشت اومد گوش کن منم گوش کردم و گوش کردم یه جرقه ای تو ذهنم زد ک فهمیدم مسیرم اشتباهه و از طریق استاد باورمو تغییر دادم و باور کردم خداوند مهربان و بخشنده است از وقتی باورمو تغییر دادم کمکم خواب پر استرس من تبدیل شد به خواب راحت بدون خوردن قرص منیکه هرماه سرمامیخوردم تبدیل شد به سلامتی ک الان ماههاس سرمانخوردم
و ی خاطره دیگه ک تو یه جمعی بودیم و داشتیم تن ماهی میخوردیم اونا باور داشتن تن ماهی مریضی میاره منم از همون تن ماهی خوردم و شروع کردم به شکرگزاری درمورد نعمت خداوند درحالی ک اونا ناسپاسی میکردن فردای ان روز سه نفر از اونا مسموم شدن و راهی بیمارستان شدند و منم خدارو شکر سالم بودم چون باورهامون فرق میکرد دوست دارم مسیر توحیدیو ادامه بدم تا نتایج بیشتری دریافت کنم.
از قدیم به ما گفتن نگو نکن که خدا قهرش میگیره و این
پیش فرض ذهنی من تا به الان بامن بوده ومن فکر میکردم کمرنگ شده و من تا الان هی به خودم میگم چرا من در قانون سلامتی افتادم روی مومنتوم منفی چرا نمیتونم صددرصد عمل کنم و علتش رو امروز متوجه شدم که من اهرم رنجم مصادف شده با احساس گناه دادن به خودم سرزنش کردن خودم که بعد هرچیت یا وعده های زیادکه میخورم یک چیز به خودم میگفتم که الان دیگه صدای خدا قطع شد دیگه الهامات و متوجه نمیشی چون اینو خوردی بیا الان دیگه خدا باهات قهر میکنه و من بین پیش فرض های ذهنیم درباره خدا ی قبلی و خدای واقعی گیر بودم که من هر اشتباهی حتی در اجرای نادرست قانون سلامتی باعث ناراحتی خدا و حتی عذاب وجدان که چرا نمیتونم مثل استاد عمل کنم و همش این فکر رو میکنم استاد ناراحت میشه که چرا همچین دانشجویی داره وکلا مفهوم اهرم رنج هم غلط در ذهن من جا افتاده و هی در مسیر احساس بد فرستادن و احساس گناه کردن از اینکه رانده شدم چرا چون من عمل نکردم به قانون سلامتی همین باعث شده که تا الان نتونم درست عمل کنم شدم یویو یه روزسفت و سختم در عمل یه روز شلو ول فقط به دلیل اینکه اهرم رنج من با سرزنش خودم بود که داشت کار میکرد و به خاطر سرزنش کردنم اون کار بارها تکرار میشد و الان به این راه حل هدایت شدم که اهرم رنج چیه اهرمیه که میگی اگه بمیرم هم من اینکارو انجام نمیدم مثلاً من از قلیون متنفرم و سر همین تمام دوستامو گذاشتم کنار رنج واقعیه وباید به این حد از رنج در خوردن برسم که بگم بمیرمم نمیخورم نه اینکه با عذاب وجدان و احساس گناه به خودم هی این سیکل معیوب رو ادامه بدم و چقدر آرام شدم از وقتی این ترمز درمن شناسایی شد که حتی ما حرف های استاد رو با پیش فرض های خودمون میخواهیم پیش ببریم و به هیچ چیم نمیرسیم نه سلامتی نه خدا نه ثروت هیچی ولی اگه بیاییم واقعی اهرم ها رو بشناسیم وبا منطق های قوی بسازیم قطعا به همه چی میرسیم استاد عزیزم واقعا محشرید ازتون بی نهایت سپاسگذارم چون با این فایل و تمامی فایل هاتون تایم اوت دادید به زندگی من به ذهن من و من رو وارد مومنتوم مثبت کردید عاشقتونم
جهان و خداوند آیینه درون منه خداوند انرژیه که تو هرگونه اون رو بخوای به همون شکل درش میاری تویی که خالق زندگی خودت هستی با افکارت با باورهات و تویی که مسلطی برکل زندگیت و هیچ تسلطی نداری بر بیرون خودت
سلام خدمت استاد گرامی ، خانم شایسته و تمامی دوستان
یه مثال داشتم راجع به قدرت ذهن و تاثیر پذیری اون که واقعیتش تا قبل از گوشکردن این جلسات دلیل رفتارهای اون اشخاص رو که داخل مثال هستن رو نمیدونستم .
پسر عموی بنده که آزمون استخدامی قبول شده بود. چند تا از دوستاش بهش گیر داده بودن که دعوتشون کنه و به قول خودشون آبکی براشون بیاره . بنده خدا پسر عموی ماهم که خیلی آدم مثبتی بود و اصلا تو فاز این جور برنامه ها نبود. با من مشورت کرد که چکار کنه.من هم گفتم که بی رو در بایستی بهشون بگو که تو این فازها نیستی.
خلاصه تصمیم گرفت یه دونه آب جو بدون درصد (دلستر) که جلد خیلی شیک و نوشته های روش هم همه انگلیسی نوشته شده بود که داخل همه مغازه ها ازش پیدا نمیشد و یه درب چوب پنبه ای هم داشت رو بگیره و به جای اون نوشیدنی که خواسته بودن بهشون بده .
روز دعوت رسیده بود و بعداز صرف نهار ،دلستر رو که میاره میگذاره وسط همه دهنشون باز میمونه که چه جنس درجه یکی
بی صبرانه شروع میکنن به خوردن . باورتون نمیشه پسر عموم ازشون فیلم گرفته بود و بهم نشون داد ، حرکاتشون خیلی جالب بود . با اینکه میدونستم که بارها مشروبات استفاده کرده بودن . کاملا جواب داده بود و به قول خودشون که داخل فیلم میگفتن حالشون رو خوب کرده بود.(یکیشون آهنگ پاهام چرا اینقدر کج و راست میشه رو میخوند و ……)
من تا قبل از گوش دادن این فایل فکر میکردم که اونها نقش بازی میکردن و حرکاتشون همش دروغه. و از خواندن کامنت های دوستان و مثالهای زیادی که تو اطرافیان دیدم قدرت ذهن و تاثیر پذیریش رو بیشتر باور کردم.
و امیدوارم که همه ما این مسئله رو و تمام آموزش های استاد رو در جهت حرکت رو به جلو و توجه آگاهانه به خواسته ها و توجه نکردن آگاهانه به ناخواسته ها در عمل به کار ببریم .تا بیشتر و بیشتر به قدرت ذهن پی ببریم . و خوراک خوب بهش بدیم تا نتیجه خوب بهمون بده .
خدا یا شکرت که قدرت خلق زندگیمون رو بهمون دادی
خدایا ممنونم از اینکه صدامو و فرکانس ها مو جواب میدی واین منو بسیار ذوق زده میکنه
خدایا سپاسگزارم به خاطر قرآنی که برای هدایتمون فرستادی
خدایا ممنونم ازت که استاد رو بهم معرفی کردی
استاد عزیز دوستتون دارم و بی صبرانه منتظر دیدارتون هستم
استاد ما توی شمال اوایل فصل بهار که میشه بوته های خیار میکاریم و تو اواخر بهار میتونیم اون هارو بچینیم
خیار هاش هم محلیه و هم یه سیخ های ریزی هم روش داره و خلاصه خیلی خوش بو و خوش طعمه
من همیشه برای صبحانه میرم تو باغچه دنبالشون میگردم تا خیار ها یا گوجه ها رو بچینم و با پنیر یا تخم مرغ صرفشون کنم
هروقت که میرفتم تو باغچه و میگشتم خیاری پیدا نمیکردم، چون خیار هم یه جوریه که رنگش سبزه و هم رنگه با بوته هاست و یه جور استتار خیلی قویی دارن و باید دقت خیلی بالایی داشته باشی تا پیداشون کنی
هروقت که میرفتم چیزی پیدا نمیکردم و به مادرم میگفتم
مامان خیار نداره که هنوز درنیومده
مادرمم به من میگفت باز تو سر سری نگاه کردی مثل لباسات که داخله کِشو دنبالشون میگردی و پیدا نمیکنی
برو دوباره نگاه کن پیداشون میکنی
اینبار که مادرم میگفت برو هست و خیار ها وجود داره من میرفتم و با این باور که هست دنباشون میگشتم و در کمال ناباوری این بار پیداشون میکردم
یه روز که خودم رفتم سر بوته و داشتم نگاه میکردم و پیداشون نمیکردم گفتم که باید یه الگویی وجود داشته باشه درون من ، خلاصه نسبت به خودم و افکارم شاهد و اگاه شدم و حضور پیدا کردم تا ببینم چی باعث میشه من این خیار ها رو درون بوته ها پیدا نکنم و هم اینکه یه تمرین معنوی باشه برای رشد و رسیدن به خواسته هام
وقتی به خودم اگاه شدم و مشاهده گر افکارم شدم دیدم دارم ناخوداگاه دنبال نبودن خیار ها میگردم و این دیدگاه من باعث میشه تا من به جاهایی از بوته ها نگاه کنم که خیار وجود نداره
و اصلا انگار خیارها محو میشدن و فیلتر میوفتاد روی چشم من
واقعا این دیدگاه داشت به صورت تکنیکالی و مکانیکی و فیزیکی تجربیات من توی دنیای واقعی رو تغییر میداد و من بوته ها رو خالی از خیار میدیدم و من داشتم همون لحضه این رو درک میکردم، نه اینکه برم و یک ساعت بعد درکش کنم، درک قوی من از این موضوع به خاطر اینه که همون لحضه داشتم نتیجشو میدیدم و ایمانم رو هزار درصد رشد داد
هرچند از قبل به این ها باور داشتم و خیلی وقته توی این مسیر هستم اما هر بار که با اگاهی و حضوری شاهد به این احساسات و افکار نگاه میکنی ، یه جرقه توی ذهنت میخوره و چیز ها و المان های جدیدی رو از توی ذهنت کشف میکنی که کمک میکنه به خواسته هات برسی
حالا من متوجه این فرکانس اشتباه و این دیدگاه و احساس شده بودم ولی هرکاری میکردم نمیتونستم تغییرش بدم و خیار هارو پیدا کنم چون اساسی ترین مشکل و کاری که باید انجام بدیم همینه و پیدا کردن فرکانس درسته
و برای اینکه بتونم تغییرش بدم از یه فرکانس کوچیک شروع کردم و یاد قانون سپاس گذاری افتادم گفتم باید تمرکزم رو بزارم روی اون خیاری که میبینم و تاییدش کنم و به خاطرش سپاس گذار باشم تا بتونم بقیه خیار ها و فراوانی رو درک کنم
خلاصه اینکار رو انجام دادم و سعی در تغییر احساس بد خودم کردم و اروم اروم هدایت شدم و خیار دوم رو پیدا کردم ، بعد یه ذره گذشت چشمم خورد به خیار سوم و همین طور چهارم و پنجم و ششم و به جایی رسید که نزدیک به بیست تا خیار رو من توی این بوته ها پیدا کردم ، همون بوته هایی که چند ثانیه قبل نگاه میکردم و هیچ خیاری نمیدیدم (بهتون بگم که طول این بوته ها هم حدودا سه متر هست روی زمین و یک متر هم از چوب ها رفته بالا، یعنی خیلی زیاد نیستن)
حالا برای بازی و سرگرمی اگاهانه خودم رو بین این دو فرکانس بودن خیار و نبودن خیار جابه جا میکردم تا نتیجه رو ببینم و ازش درس یاد بگیرم
و نتیجه خیلی جالب بود وقتی که فرکانسم رو روی اون فرکانس اولیه و نبودن خیار میگذاشتم هیچ چیزی پیدا نمیکردم و از همه عجیب تر وقتی فرکانسم رو روی فرکانس درست یعنی وجود داشتن خیار میذاشتم به صورت ناخوداگاه یه لحضه هایی حواسم پرت میشد مثل خوابیدن و بیهوشی و اصلا از فکرو اون مکان خیار ها انگار بیرون میشدم و ناخوداگاه حرکت میکردم و میدیدم یه خیار جلوی من سبز شده و هی دوبار حواسم پرت میشد و در کمال تعجب میدیدم کنار یه خیار دیگه ایستاده ام عجیب ترین قسمت داستان همین قسمت هدایتش بود که چشمم به سمت خیار ها هدایت میشد و اون هارو به صورت ناخوداگاه میدیدم برای من خیلی عجیب بود که وقتی در فرکانس درست هستی به صورت ناخوداگاه و سیستماتیک هدایت میشی یعنی من همون من بودم ولی یچیزی از درون من باید تغییر میکرد ، اگر با اون فرکانس اشتباه هرچقدر هم زور میزدم و تلاش میکردم نمیتونستم اون خیار هارو پیدا کنم
هرچند چیز جالبیه ولی واقعا پیچیده هست فهمیدنش و درک کردنش و دیدن این افکار توی لحضه که دارن کار میکنن تا بتونی تغییرشون بدی و واقعا نامرئی هستن و دارن کارشون رو میکنن ، و تو هی زور میزنی و میگی پس چرا نمیشه درحالی که نمیدونی یسری فرکانس و دیدگاه درون تو وجود دارن که اون ها دارن کار اصلی رو انجام میدن
واقعا حق میدم به انسان ها که این هارو درک نکنن
ولی خوب این هارو فقط کسایی میتونن ببین و درک کنن که حضور بالایی داشته باشن و اون لحضه بتونن از تمام افکار و احساسات جدابشن و تمرکز کنن روی لحضه حال
خلاصه این تجربه من بود از این قانون جذاب و کاربردی از پیدا کردن خیار ها و اینکه جهان کاملا قانونمنده و خداوند ذره ای به کسی ظلم نمیکنه
و یه کتاب فوق العاده ارزشمند هم بهتون معرفی میکنم که بعد جدیدی از اگاهی رو بهتون اضافه میکنه که قبلا نداشتین و اصلا نمیدونستین وجود دارن و باعث میشه شما بتونین این افکار و فرکانس هارو ببینین که دارن کار انجام میدن ، چون اونها همه وجود دارن ولی ما نمیتونیم اون هارو ببینیم به خاطر عدم حضور و مشغله فکری زیاد
کتاب نیروی حال اثر اکهارت تله و با گویندگی فوق العاده مسیحا برزگر
که باعث حضور میشه
و استاد یه سوال داشتم ایا ما میتونیم درنهایت و بالاترین سطح از خودمون چیزی رو به وجود بیاریم و خلقش کنیم یا فقط میتونیم با چیزهایی که وجود دارن هم فرکانس بشیم؟
سلام بر استاد عزیز و خوشتیپم جیگرررررررررر ،مرد خدا
و همچنین سلام به استاد شایسته ی نازنین
استاد جونم چقدر حرفایی که میزنید رو دارم تجربه میکنم،البته تجربه خوب و ثروتی و شیرینی
به به ، به شما که اینقدر عالی هستید
این سایت شبیه بهشت هست که خداوند عزیزم داره هدایتش میکنه و قشنگگگگ فرمون دستشه به سمت پول ، نعمت ، حال خوب،خوشبختی،شادی،عشق، پیشرفت، رسیدن به خواسته ها و عشق کردن با زندگیم در هر لحظه،
استاد جونم نفس جان،چقدر همزمانی قشنگی بود این قسمت ، با دوره دوازده قدم که من به لطف پروردگار شروعش کردم ، وای که نگم چقدرررر به خواسته هام رسیدم
اهاییییی پویا مرادقصراحمدی اینا عادی نیستاااا،با تغییر باورهات و شخصیتت یه دست اومده ،پس ادامه بده تا بیشتر عشق کنی و لذتتتت ببری
باشه؟
چشم حاجی چشم،
استاااااد جونم با همین تمرین ستاره قطبی مثله بنز دارم اتفاقات هر روزمو رقم میزنم ، پول میاد تو حسابم،باشگاه مورد علاقتو ثبت نام کردم که همه باکلاس و توی سطح بالایی هستن ، همه ثروتمند هستند و چقدرررر با دیدن این ها بازم باورهام قوی تر میشه،
چه بدن عضلانی دارم میسازم ، چقدر دختر کُشه(خنده )خخخخ
چقدر این دنیا از دروازه چشم هام لطیف و زیبا شده
وای وای اینو بگم
هر شبی که میگردم مثله یک سرچر عالی ،اتفاقات خوب اون روز رو توی دفتر سپاسگزاریم مینویسم،فرداش بوممممم اتفاقات بهتری میوفته
پلی استیشن موردعلاقمو خریدم
به پوستم رسیدم
کلیییییی لباس خریدم و همش استایل های خفن میزنم
خیلیییییی باحاله این دنیا
قشنگ دارم خلق میکنم
دارم میبینم که خیلیا توی همین شیراز ، بنز جی کلاس دارن سوار میشن,بی ام و ای هشت سوار میشن،که فقط ماشین زیر پاشون بیست و پنج میلیارد ،فقط داره باورهامو تقویت میکنه،و همینطور دارم لذت میبرم و پیشرفت میکنم
به خدا که بعد دوسال آشنایی با شما کم کم دارم میفهممم که اقاااا اره این ذهن من داره اتفاقات رو رقم میزنه،پس این ذهن چموش رو تربیت کن با منطق های خوب ،و پله به پله بهتر شو،فکرم نکنی باید به پله صد برسی تا نتیجه بگیریا،،،،
نه بابا ،ازپله یک یه کوچولو بری بالا نتایجت به کل عوض میشه مثله بمب
سلام ودرود به همه عزیزان
مثل قدیمی ها که میگفتن بچه بدنیا بیاریم -عصای پیری وکوریمون بشه – اولا که ازهمون اول پیری وکوری خودشونو امضا میکردن -هم پیرمیشدن وهم کورمیشدن -میخاستن به این بچه ها تکیه بدن -بخداقسم برید فالوکنید 99درصد بچه هاشون ولشون کردن -این روامام حسین وعده دادهرکس به غیرخدا تکیه کند خدا تکیه گاه اورا خراب میکند .
121آیه قرآن راجب راه رفتنه – توروخدا شل راه نرو – شل حرف نزن – شل قول نده – اتاقتوتمیزکن همیشه بوی گل بده اگه ثروت نیومد توی اتاقت – مغازتو یکاری کن بوی گل بده .
کسی که دستش در دست خداست -غم چی -ترس چی -آیا تومنو نداری -آیا پشتت به عظمت وزیبایی
وقدرت وصل نیست -ازچی میترسی-نگران چی هستی
یکی ازدلایلی که انسانها به خواسته هاشون نمیرسن رعایت نکردن قانون خلا -قانون خلا یکی از مهمترین قوانین دربین 268قانون کائناته -برای اومدن دوستان سطح بالا -من باید دوستان سطح پایین خودمو ازدست بدم -وجاراخالی کنم برای اومدن دوستان سطح بالا.
اینا همون طلسمهایی هستن که خانوادهامون کردن به هیچ عنوان باخانوادهاتون مشورت مالی نکنید -حتی اگرپدرت تریلیادره -بروبیرون شکست بخور -پدرتوهیچوقت نمیتونه به توکمک کنه تورشدکنی-ته تهش اینه که این بچه رو من بخودم وابسته نگه دارم -مادرتو میتونه بفهمه یک زنی برای زندگی باتو خوب هست یانه -تو99/9درصد مواقع بازمادرت نمیتونه بفهمه یه زنی برای زندگی باتوخوب هست یانه -یک دهم درصد کی هست؟!
وقتی که زنه مطیع مادرت باشه .
بشکن این قفس رو توقفس داری زندگی میکنی خودتم نمیدونی توشبیه پدرت داری زندگی میکنی -خودتم نمیدونی-بشکن اون دیوارهایی که پدرمادرت ساختن -توذهنت بشکن اون متدهای کهنه وپوسیده گذشتگانت رو- بهشون احترام بزار قابل احترامن -بسیار آدمای خوبی بودن -آدمای پاکی بودن که الحمدلله منوشما نتیجه پاکی اونا هستیم -ولی اونا امکانات نداشتن -ازچی میخاستن استفاده کنن -توداری به سبک بابات زندگی میکنی -توهنوز مدل بابات توذهنته -خود بابات چه گلی به سرت زده به سرمامانت زده -که الان داری جا پای بابات میزاری -توروخدا باهمه عشق واحترامی که خودتون میدونید من خودم چقدر پدرمادرمو دوست دارم-توروخدا شبیه پدر ومادرهاتون زندگی نکنید .
درسهای خیلی بزرگ که باید باطلا نوشت :
صدبارازاین کوچه رفتم هیچ کس منو اذیت نکرد یکبار این اتفاق افتاده چرا این یکبار باید تبدیل بشه به مرجع -وتبدیل بشه به احتمال اصلی -وبعدش جلوی پیشرفت منوبگیره -جلوی آرامش وزندگی منوبگیره -نباید بزاریم یک اتفاق مارو بهم بریزه -وباعث بشه که حرکت نکنیم-خیلی مهمه که ما افسار زندگیمونو دردست بگیریم -خیلی مهمه بگیم دها بار ازاین کوچه ردشدم اتفاقی نیوفتاده یکبار ردشدم اتفاق بدی افتاده -دفعه بعدکه میخام برم میترسم-چرامسیرمو دورمیکنم میرم از100تا کوچه اونورتر بخاطراینکه فکرمیکنم قراره دوباره این اتفاق بیوفته -چراباید اجازه بدم ذهن من منوکنترل کنه -چرا اجازه بدم ترسها برمن غلبه کنه -وترسها بمن فرمان بده -که من چطور زندگی کنم –
یک دوستی ایشون ازدواج کرده بود وازدواج موفقی نبود -هم روز عروسیشون اتفاق ناجالبی افتاده بود-اصلا خاطره خوبی نداشت-توکل سالهای زندگیشون یک دقیقه هم فیلم عروسی رونگاه نکردم -هرگز -وبعد دوتا نتیجه گرفته بود من هرگز ازدواج نمیکنم -اگرم یک درصد خواستم ازدواج کنم عروسی نمیگیرم -میرم یک ماه عسل تموم میشه میره -بعداز10سال که ازهمسرسابقش جداشده بود
بافردی آشنا میشه چندسالی هم باهم بودن -وبه نتیجه میرسه که آقاااااا این فرد -فردمناسبیه برای ازدواج -رسیدم به این نقطه که میخاام ازدواج کنم رفتم تعمق کردم روی خودم که اگر یکبار ازدواج کردی وازدواجت خوب درنیومده به این معنا نیست که قراره بعدیم همینطورباشه -مخصوصا درحالی که من تغییرکردم -من بزرگ شدم -من بهترشدم من درسامو یادگرفتم -من بخاطر باورهای قبلی بخاطر عملکرد قبلی وارد اون رابطه شدم -واون ازدواج نا موفق تجربه کردم -الان من یک آدم دیگه ایم الان من کلی روخودم کارکردم -الان من کلی باورهام بهترشده -من کلی قویترشدم -قرارنیست همون اتفاق قبلی برام رخ بده -قراره که اتفاقات بهتررخ بده -ازدواج میکنم چون دیگه چندساله با این فرد بودم کاملا به شناخت رسیدم -خیلی خیلی درتمام ابعاد ازرویاهای من هم بالاتر هست -رسیدیم به عروسی – قبلا بشدت مقاومت داشتم چرامن نمیخام عروسی بگیرم واینقدرمن مقاومت دارم -یکاری روباید انجام بدی ولی انجام نمیدی احتمال داره به این دلیل باشه که تجربه نامناسبی داشتی -ودیگه نمیخای واردش بشی -نشستم دیدم من بخاطر یک تجربه دارم یک فرصت رو ازدست میدم -باخودم کارکردم به آرامش رسیدم قرارنیست که اون باراین اتفاق افتاده همیشه قراره این اتفاق بیوفته وبعد یک مراسم عروسی خیلی ساده گرفتیم اینقدرعالی بود اینقدر خداهمه کارهاروانجام داد -خدا از راحتترین وساده ترین ولذتبخشترین روش ممکن اینکاروانجام داد -وپدرمادرش چقدرخوشحال بودن -پدرمادرشم بسیارپرانرژی وخوشحال اینقدر بهشون خوش گذشت وراضی بودن که حدوحساب نداره -چقدرخوشحال شدن من تصمیم گرفتم مراسم عروسی بگیرم –
من قبلازدواج کردم -ازدواج خیلی بد پیشرفته برگردم ببینم کجاها ایراد داشتم -کجاها باید تغییر درخودم ایجادکنم-کجاها میتونم بهترکنم خودمو چه باورهای نامناسبی داشتم -چه شرکی داشتم -چه وابستگیهایی داشتم-چه انتظار وتوقع بیجاداشتم-چه چشم وهم چشمی داشتم-چه آدمایی دورمن بودن که خط فکریمو تغییرمیدادن
استاد این فایل رو تیر پارسال ضبط کردی ازت سپاسگزارم من اولین بارگوش دادم به این فایل با ارزش -چندبارگوش کردم دیروز -و وسط فایل یدفعه صدای اذان گوشیم پخش شد -چقدر مثالهای عالی زدی -خدا منو چقدر زودتر سوررپرایز کرده ومن خبرنداشتم :)))آقاااااا
بنام خدای هدایتگر و حمایتگرم
خدایی ک تنها فرمانروایه جهانیان
خدایی ک همه چی تحت سیطره ی قدرت و مالکیتش هست
خدایی ک وهاااب است
،خدایی ک رحمان و رحیم است
خدایی ک صاحب فضل عظیم است
خدایی ک ولی و سرپرست کسانی است ک ایمان آوردند و باعشق هدایتشان میکنه از فضل خودش عطا میکنه بهشون
سلام ب استاد عزیزم و همگی دوستان توحیدی قشنگم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت
دیروز بود فک کنم تصویر این فایل و تو لیست دانلود ها دیدم
دلم خواست گوش بدم
گفتم ب موقع اش هدایت میشم
و امشب چقد زیبا هدایت شدم بهش
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک هرلحظه داری هدایتمون میکنی
امروز بارها شاهد هدایت هات بودم
و آگاهانه به خودم میگفتم ببین زکیه خدا داره بهت میگه چیکار کن
چطور کارو انجام بده
ایده میده
راهکار میده
تو دستت جاری میشه و کارت و خییلی زیبا انجام میده حتی برای کارهای کوچیک
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک همیشه حواست هست بهم و باعشق هدایتم میکنی
عاشقتمممم ک عاشقمی
مررسی ک داری هرروز ایمان تازه جوونه زده ام و مراقبت میکنی ازش
و قوی ترش میکنی
خدایا من از خودم هیچی ندارم
من بدون هدایت تو هیییچم
من بدون تو هیچ کاری ازم برنمیاد
من بهت سخت محتاجم و فقیر
خودت هدایتم کن
من تسلیم هستم با تمام وجودم
از سرراهت میرم کنار
اجازه میدم هدایتم کنی
فرمون دست تو باشه
خسته شدم از بس خودم زور زدم ک زودتر ب خواسته هام برسم
خسته شدم از بس دور دنیا رو زدم
برای اینکه ب خواسته ام برسم
در صورتی ک تمام پاسخ سوالاتم و تمام خواسته هام تو دست تو بود
و من نمیدیدم
میخواستم قانون و دور بزنم
ولی دیدم دارم دور خودم میچرخم
امروز رسما همه چی رو ب خودت سپردم ک هدایتم کنی ایمان دارم ک بهتر از خواسته ام رو بهم هدیه میدی در زمان مناسب
زمانی ک از لحاظ ذهنی و باوری آماده باشم
چقد قشنگ باهام حرف زدی تو مقدمه ی این فایل
تو فقط این مسیر را ادامه بده. من هرچه بخواهی، به تو میبخشم. آنقدر نعمت به تو میبخشم که نتوانی بشماری؛ آنقدر نعمت میدهم تا راضی شوی… فقط ادامه بده
«کیست وفادارتر از خداوند به عهد خویش؟»
عاشقتممم رب قشنگم
مررسی ک ایمانم و قوی تر کردی و بهم سوخت دادی برای ادامه مسیر
عصر امروز ی سر رفتم تلگرام
دیدم خواهرم چند پیام طولانی برام نوشته
ک زکیه تو واقعا میخوایی ازدواج کنی یا ن؟
چرا هرکسی و بهت معرفی میکنم رد میکنی
مشخصات ی شخصی و هم برام فرستاده بود
بعد دیدم نوشته داره دیر میشه برات…
و مشخصات دونفر دیکه رو هم فرستاده بود ک خواهان دختری بودن ک سنشون از من کمتر باشه
من دیگه ادامه ندادم
جوابشم ندادم
اومدم بیرون از تلگرام
حسم رفت بد بشه و گفتم ببین این نظر اونه ب من ربطی نداره اون چی فکر میکنه
این باور اونه
مگه باور اون مهمه
مگه تو زندگی تو تاثیر داره
جهان داره ب باورهای من پاسخ میده
یادته در مورد خریدن گوشی جدیدت، همین آجیت چی بهت گفت؟؟
گفت تنها راهی ک بتونی صاحب گوشی بشی اینه ک قسطی برداری
همه دارن اینجوری میخرن
من گفتم ننننننن!
من قسطی نمیخوام
من نقد میخوام بخرم
همون موقع هم تو دلم گفتم این باور توعه
باور من این نیست
با اینکه هیچ پولی نداشتم
ولی خدا کمتر از یک ماه ی گوشی نقددددد نقد برام خرید توسط دستانش
بدون اینکه بخوام قسطی بگیرم
پس الانم نباید ب حرفش گوش بدم
حالم ی کم بهتر شد ولی ذهنم هنوز درگیر بود
ک رفتم تو گالری گوشیم ک احساسم و بهتر کنم هدایت شدم ب فیلم سه دقیقه ای ک از کانال تلگرام سایت دانلود کرده بودم
برای سال 89 دامنه ی کوه دماوند استاد بود با ی جمعیت 300 نفره و دعای شروع برنامه
چقد حس منو بهتر کرد
گفتم ببین زکیه این همه آدم نتیجه گرفتن از قانون پس برای تو هم جواب میده
بعد هدایت شدم ب فیلم توحید عملی 5 چقددد قلبم آروم گرفت 3 بار دیدم
استاد گفت تو خدا رو باور کن مردم عاشقت میشن
تو ایمان داشته باش
تو باورش کن
..
وقتی داشت در مورد فالوور و پست و اینستا صحبت میکرد
ی چیزایی اومد تو ذهنم
ک چقد حرف مردم برای ما مهمه
همین خواهرم خودش کلی مشکل داره تو زندگیش بعد میخواد ب من یاد بده ک چ کاری درسته
خداروشکر زندگی خوبی داره هم خودش سرکار میره هم شوهرش
دوتا پسر خوشگل و سالم دارن
ولی اصلا از زندگی شون راضی نیستند
مدام گلایه میکنن
شاکی از اخلاقای همدیگه
هردو پیش فوق تخصص مغز و اعصاب میرن تا حالشون ی کم بهتر بشه
بعد من بیام حرفهای اونو
ذهنیت مسموم اونو
باورهای محدود کننده ی اونو باور کنم
و دستی دستی خودم و بندازم تو چاه
اصلا این کار منطقیه؟
منی ک دارم با ذهنم اتفاقات و رقم میزنم
مگه من چند سالمه
فقط 34سال اونم دوماه دیگه 34 سالم تموم میشه
من تازه دارم درک میکنم ک خودم با فرکانس هام دارم زندگیم و خلق میکنم
تازه شروع کردم فرکانس مناسب خواسته ام و فرستادن
روی احساس ارزشمندیم کار کردن
و نشانه هارو دارم دریافت میکنم
باید این مسیرو ادامه بدم تا در مدار فرد مناسب قرار بگیرم
من بارها دیدم ک تو ی رابطه پسر کوچیکتر از دختر بوده حتی 10 سالم دیدم
خیلی از دور و برییام هم یکی دوسال اختلاف سنی دارن
تو سایت هم زیاد دیدم
من دوسدارم با شخصی وارد رابطه بشم ک اختلاف سنیمون کم باشه یا همسن یا یکی دوسال کوچیکتر
و اینکه همسیرم باشه توی این مسیر خودشناسی و توحید و خدا شناسی،از شاگردهای استاد باشه
من ب این نتیجه رسیدم ک اصلا حاضر نیستم با کسی وارد رابطه بشم ک توی این مسیر نباشه و حرف منو درک نکنه
حاضرم تنها باشم ولی وارد همجین رابطه ای نشم
ب قول استاد. رابطه ی روز باشه ولی با کیفیت باشه
امروز فهمیدم ک چقد خداوند ب من توانایی داده ک زندگیم رو با افکارم و ذهنم خلق کنم
چ قدرتی داره ذهن من
اگه ی حرفی و باور کنم از کسی دیگه تمام همون اتفاق میفته
من باید حواسم باشه چ حرفهایی و میشنوم از دیگران چیو باور میکنم
اردیبهشت ماه بود فک کنم من رفتم دندون پزشکی دندونم و معاینه کنم
دکتر بهم گفت اورژانسی باید دوتا از دندون های عقلت و جراحی کنی
حتما حتما برو پیش فلان متخصص جراح فک و صورت هیچ جا دیگه نری هااا
خییلی تاکید کرد ک کار هرکسی نیست
این فایلها هم تازه اومده بود رو سایت
ب هرسختی آدرس این متخصص جراح و پیدا کردیم
منشیش بهم گفت این جراحی خیلی حساسه تو کانال عصب هست ،خوابیده است و پنهانه
هر دندون عقل 12 میلیون
یعنی من 24 میلیون باید پرداخت میکردم
گفتم ب آجیم ک بریم جای دیگه
حرفش و باور نکردم گفتم خدا هدایتم میکنه
باقیمت مناسب تر
ودلم روشن بود ک ب راحتی هدایت میشم.
وآگاهی های این فایلارو مرور میکردم
چندین جای دیگه رفتیم
گفتن کار ما نیست
و همین دکترو معرفی میکردن..
ک جهان ب ذهنیت من پاسخ داد و هدایتم کرد ب ی دکتر بسیار مهربون با هزینه 6 میلیون یکی رو جراحی کردم
ولی هنوز یکی دیگه مونده
ایمان دارم لطف و هدایت خدا در زمان مناسب هم این یکی دندونم رو ب راحتی و آسونی جراحی میکنم
الهی صدهزار هزار مرتبه شکرت
بخاطر هدایتم ب این فایل چقد ب من کمک کرد ک قدرت ذهنم و باور کنم.
و حرف هرکسی رو
باور هرکسی رو ب راحتی نپذیرم
اگه ذهنیت خوبی بود برام قبولش کنم
سپاسگزارم استاد. جان خیییلی ازت ممنونم بابت این 4 تا فایل معرکه
قشنگ سوخت جته برای من
عاشقتونممم
سلام زکیه جان
مرسی ک صادقانه مینویسی
حسم گف بنویسم برات
اون باورایی ک آبجی شما داره رو من هم قبول ندارم
هیچوقت هم دلم نخاست وقتی هدفی دارم یکی بهم پیشنهادهایی بده ک فقط ازین راه میشه وگرنه ب خاستت نمیرسی
و هرکس مثل آبجی شما حرفی زده حتی جوابشم ندادم توضیحم براش ندادم و بهش گفتم بله شما درست میگی اما تودلم گفتم یک گوش در یک گوش دروازه
مگه خودش ب چه موفقیتی رسیده ک داره درس خوشبختی بهم میده ولللللللش بابا …
خاستم بگم درمورد موبایل
من فقط رو باورام کار کردم موبایل برام خریده شد وقتی از مسافرت برگشتم دیدم موبایل توی کمدم هست من هیچکاری نکردم فقط رو باورام کار کردم
من چند تا الگو دارم در زمینه ازدواج
هم مطلقه بودن هم سن بالا توی فامیل یکی عمم یکی خالم هستن
یکی سن 40
یکی 45 با پسری 7 سال از خودشون جوان تر زیباتر خوش اندامتر خوش تیپ تر ازدواج کردن
و دهن همه بسته شد
چون همه میگفتن اینا ترشی میشن کی بیات زن مطلقه اونم 40 ساله بگیره
من پسری رو میشناسم بازهم از اشنایان هستش
31 ساله هست با خانمی بالای 35 سال مطلقه و یک فرزند 9 ساله داره ازدواج کرد و چ عروسی براش گرفت همه رو دعوت کرد ک همه درمورد این پسر گفتن دیوانه هست
تمام این مثالها ک گفتم پسرا عاشق،این عمه خاله ی ما شدن آشنا شدن بعد ازدواج کردن
عمه ی من ک اصلا نازا بود بمدت 15 سال از همسر اولش بچه دارنشد بازهم بااین شرایط بااین پسر ازدواج کرد و جالبه این عمه ی نازای من الان بچه دار هم شد
بنظرت چ اتفاقی داره میفته ؟؟؟؟؟،چقد افراد با تغییر باورشان و دیدن الگوها
افرادیکه حتی باهاشون آشنا نیستند اما خدا چطور هدایتشون کرد باورشون عوض بشه و ب خاسته هاشون برسن
اینقد ازین مثال ها توی زندگی خودم دارم ک نگو
تو فامیل ما میگفتن دختر 20 ساله بزرگه کی میگیره من 21سالگی بزرگترازهمه ازدواج کردم
روز عقدم حتی هدیه هایی(طلا)گیرم اومد که کل فامیل تعجب کردن و گفتن تابحال ندیدیم
خیلی چرت پرتها شنیدم تو زندگیم ک بهم احساس بد خاستن بدن و دادن اما گفتم من اینو نمیخام و هدایتم کرد ب بهتراز اون رسیدم
تحسینت میکنم ک راه خودتو میری این فایل نشانه امروزم بود
ومن هم پیام خدارو دریافت کردم منم نمیخام باور کنم باید بهترین باشم باید بی ایراد باشم باید کلی مدارک جمع کنم تا به موفقیت شغلیم برسم …
برات آرزوی بهترین ها رو دارم عزیزم
سلام فاطمه جانم
سلام دوست عزیزم
خیییلی ازت ممنونم ک باعشق برام کامنت نوشتی و پیغام خدای قشنگم و برام آوردی
چ الگوهای قشنگی
خیییلی تحسبن شون کردم
ان شاالله خوشبخت بشن
و مطمئنم ک الان خوشبختن
میدونی من ب مرحله لی رسیدم تا قلبم ،احساسم تایید نکنه کسی رو ب هیچ عنوان وارد زندگیم نمیکنم
و چقد ایمان من قوی تر شد
ک میشود
ک امکان پذبر است
اگه برای بقیه شده برای منم میشه
من ب خدای خودم توکل میکنم
و ب کارکردن روی خودم
و باورهام ادامه میدم
رفتم کامنت خودم و خوندم
میدونی خدا چ نشونه ای بهم داد،
بعداز اذان هم مدار شدم با شنیدن آیت و الکرسی
ٱللَّهُ وَلِیُّ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ وَٱلَّذِینَ کَفَرُوٓاْ أَوۡلِیَآؤُهُمُ ٱلطَّـٰغُوتُ یُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَـٰٓئِکَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِیهَا خَٰلِدُونَ
وهدایت شدم ب ابن آگاهی توی کامنتی ک قبلا نوشتم
خدایی ک ولی و سرپرست کسانی است ک ایمان آوردند و باعشق هدایتشان میکنه از فضل خودش عطا میکنه بهشون
خدا بهم گفت من ولی و سرپرست تو ام همه چی و بسپر ب خودم
من برات کافی هستم
من هدایتت میکنم”
الهی صدهزار مرتبه شکرت
عصری همین آجیم پشت خط بود داشت با مادر صحبت میکرد
از حرفهای مادر متوجه شدم داره درمورد من صحبت میکنه
ک مادر بهش گفت:زکیه کسی ک قراره بیاد تو زندگیش،خودش سروکله اش پیدا میشه
اینو ی نشونه دیدم و خوشحال شدم ک مادر پذبرفت ک حرف زدن با من بی فایده اس خخخخخخ
قبلا بهش گفتم ک تا کسی ب دلم نشینه ،تا احساسم تایید نکنه جواب نمیدم
و اینکه نقطه ی آبی شما هم نشونه و پیغام خداونده برام با قلبم دریافتش کردم و روی چشمام گذاشتم
این روزها خییلی دارم نشونه هارو میبینم
هر روز خبر عروسی میاد
اسم عروسی میشنوم
نشانه های عزیزدلم و تو کامنت دوستان سایت میبینم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
خیلی ازت ممنونم ک ب ندای قلبت گوش دادی و باعشق برام نوشتی و چقدرم زیبا نوشتی
ب خدای بزرگ میسپارمت عزبزم
شادوموفق و ثروتمند باشی
واینکه عاشقتمممم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
قسم چهارم
سوره قصص
فَأَمَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ ﴿67﴾
و اما کسى که توبه کند و ایمان آورد و به کار شایسته پردازد امید که از رستگاران باشد (67)
وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿68﴾
و پروردگار تو هر چه را بخواهد مى آفریند و برمى گزیند و آنان اختیارى ندارند منزه است خدا و از آنچه [با او] شریک مى گردانند برتر است (68)
وَرَبُّکَ یَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا یُعْلِنُونَ ﴿69﴾
و آنچه را سینه هایشان پوشیده یا آشکار مى دارد پروردگارت مى داند (69)
وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولَى وَالْآخِرَهِ وَلَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿70﴾
و اوست خدا[یى که] جز او معبودى نیست در این [سراى] نخستین و در آخرت ستایش از آن اوست و فرمان او راست و به سوى او بازگردانیده مى شوید (70)
قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَدًا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیَاءٍ أَفَلَا تَسْمَعُونَ ﴿71﴾بگو هان چه مى پندارید اگر خدا تا روز رستاخیز شب را بر شما جاوید بدارد جز خداوند کدامین معبود براى شما روشنى مى آورد آیا نمى شنوید (71)
قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهَارَ سَرْمَدًا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴿72﴾
بگو هان چه مى پندارید اگر خدا تا روز قیامت روز را بر شما جاوید بدارد جز خداوند کدامین معبود براى شما شبى مى آورد که در آن آرام گیرید آیا نمى بینید (72)
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم
خدایا شکرت برای کنترل ذهنم
امروز روزی عالی و بینظییییر است من فوق العاده عالی هستم
من در کنترل ذهنم بسیار توانمند تر هستم بلطف خداوند
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم.
استاد امروز هم در روابط عاطفی تضاد داشتم و بلطف خداوند خیلی عالی ذهنم را کنترل کردم و
بهم الهام شد که هر لحظه مراقب باش
استاد بهم گفته شد که ذهنت رو خالی بگذار
تا الهامات را دریافت کنی
نه به گذشتن فکر کن و نه به آینده
الله و اکبر
بطرز معجزه آسایی من با این الهام آرام شدم و اصلا ذهنم حتی یک لحظه هم نمیخواد بت چیزی فکر کنه
اصلا انگار ذهنم خودش نمیخواد نه به آینده فکر کنه و نه به گذشته
کاملا خالی خالییییی شده و من با اینکه شدت تضاد بسیار بالا بود
ولی من در سکوت و آرامش هستم بلطف خداوند
چون هر گونه حرف زدن یعنی توجه کردن به اون نازیبایی
قشنگ متوجه شدم که گفت خودت خالق بودی
زندگی تو الان بخاطر افکار و فرکانس ها و باورهای قبلی خودت بوده
استاد این جملتون را با تمام وجودم درک کردم
که اگه الان به نازیبایی ها یا زیبایی ها توجه کنی یه فاصله فرکانسی داره تا محقق بشود
و من امروز که در تضاد بودم یه لحظه هم احساسم بلطف خداوند بد نشد و اتفاقا کاملا آرامش دارم و در مومنتوم مثبت هستم
هر وقت ذهنم اومد که اتفاقات تلخ گذشته را بخاطر تضاد امروز بهم یاد آوری کنه
بهش اجازه ندادم
گفتم مهم نیست چقدر دلیل قانع کننده داشته باشی
دست بزنی به آتیش دستت میسوزه
الهام امروز صبح الهام شده بهت که نه به گذشته و نه به آینده هرگز فکر نکن
یعنی از صبح تا الان چندین بار بخودم گوش زد کرده ام و بلطف خداوند همواره در مومنتوم مثبت هستم
وقتی من اینقدر در آرامش بودم برای بچه ها هم جای تعجب داشت که مامان چطور اینقدر راحت و آرام هستی با این حرکت بابا
گفتم من بلطف خداوند اصلا توجهی نکردم و هیچ کدوم از اون ها را نشنیدم و غرق ذکر و یاد خدا در وجودم بودم و هر لحظه فقط باورهای توحیدی قدرتمند را تکرار میکردم و
میگفتم هر اتفاقی بیوفته الخیر و فی ما وقع است
من بخدای خودم اعتماد و توکل و ایمان دارم که تمام اتفاقات به نفع من میشود
و بچه ها در حال گریه بودند که وقتی آرامش مرا دیدند اونا هم آرام شدند
و من فقط در احساس خوب و مومنتوم مثبت حرکت میکنم و
این فایل این فایل بینظییییر وقتی وارد سایت شدم و فایل توحیدی روبروم قرار داشت اصلا دیگه فقط آرامش و صلح درونی با منه
و فایل را چندبار گوش دادم و ورزشم را در اتاقم انجام دادم و دوش گرفتم و همواره در مومنتوم مثبت و تایم اوت و سرعت گلوله برفی به سمت توحید و زیبایی ها در وجودم داره بیشتر میشود
با وجود تضاد در روابط گفتم اینم در مسیر خواسته های من داره ایجاد میشود
من ایمان دارم که خداوند بیشتر از خودم دوست دارد تا من رشد و پیشرفت کنم
خداوند با این تضادها مرا به خواسته هایم داره نزدیکتر میکند
من باید بتونم سمت خودم را بدرستی انجام بدم
قدرت را فقط به رب العالمین بدهم
احساس خوبم را پایدارتر کنم و فقط توکلم بر خدا باشد
تمام اتفاقات خیر و منفعت الهی است برای من
من بلطف خداوند و باورهای توحیدی قدرتمند هیچ قضاوتی نمیکنم چون فقط قاضی خداست
دنبال مقصر نیستم چون من خالق تمام اتفاقات زندگی ام هستم
احساس قربانی شدن و گناه هم ندارم و فقط دارم با نام و یاد خدا و ذکر هر لحظه یاد خدا ورد زبانم شده
و حتی خوشحال ترم که با این تضادها من بیشتر میفهمم که نباید مشرک باشم
چون به هر کسی وابسته شدم و قدرت دادم
سیلی محکمی ازش خوردم
و الان با این تضاد من هر لحظه وصل بخداوند هستم و ایمان دارم که بدون اذنش برگی از درخت نمیافتد
قدرت بالای تمام قدرتهاست
فرمانروای کل کیهان است
قدرت برتر است
صاحب و مالک اصلی تمام نعمتهای جهانیان است
آسمانها و زمین و هر آن چه بین آنهاست ازان خدا ست
از تهدید و تحقیر و تهمتهای کسی دیگه ترسی ندارم
چون قدرت بالای تمام قدرتها خداست و هر کس بخدا توکل کند خدا به تنهایی برایش کافیست
چقدر من با این تضادها بزرگتر شده ام
چون هر تضاد داره درون منو بخودم نشان میدهد
و من بیشتر وابسته به خداوند میشوم و در مدارش حرکت میکنم
قدرت را از عوامل بیرونی میگیرم و بیشتر روی خط توحید آنلاین میشوم
همین الهام امروز را باید هر روز بخودم یادآوری کنم
من نه گذشته ام هستم و نه آینده
من همین لحظه هستم پس باید همین لحظه آگاهانه بر زنده بودنم بر نفس هایم بر داشته هایم بر نعمتهای زندگی ام بر زیبایی ها بر احترام و عزتی که دیگران برایم قائل هستند شکر گذاری کنم
اگه یه نازیبایی هست اعراض کنم و توجهم را بر روی این همه زیبایی دیگه معطوف کنم
وظیفه و رسالت من الان همینه
درسته در روابط شرایط جالب نیست
من آگاهانه سکوت کرده ام و تمرکزم بر بهبود شخصیتم است
شخصیت اصلی من باید بر اساس توحید و یکتاپرستی عمل کند
اگه شخصیتی توحیدی میخواهم پس باید آگاهانه تمرکزم را روی نکات مثبت همین لحظه بزارم
یک ساعت پیش هم گذشته
یه ساعت دیگر هم اینده است و من باید همین لحظه بهترین خودم باشم تا در هر لحظه که آینده را رقم میزند من لذت ببرم
چون خداوند منبع اصلی تمام نعمتهاو ثروت هاست
فقط از فضل خداوند وهاب طلب روزی و رزق بیحساب کنم
همون خدایی که رزق مورچه را در دل زمین میدهد رزق من که اشرف مخلوقات هستم را بارها و بارها از جایی که فکرش را هم نمیکردم بهم داده
پس همون خدا
همون خدا باز هم رزق بیحساب به من میدهد
بارها و بارها استاد بهم گفته تو فقط در این مسیر ثابت قدم و متعهدانه بمان من همه چی بهت میدم
من تو را از تمام نیازها بینیاز میکنم
من بخشنده ام
من وهابم
من رزاقم
من غفورم
من رحیمم
از من بخواه در مسیر الهی باش من بهت میدم
بارها بهم گفته
و استاد این جمله شما
تو فقط این مسیر را ادامه بده. من هرچه بخواهی، به تو میبخشم. آنقدر نعمت به تو میبخشم که نتوانی بشماری؛ آنقدر نعمت میدهم تا راضی شوی… فقط ادامه بده.
استاد خداوند همین وعده را چند ماه پیش هم به من گفته
و چندبار شنیدم که همین را بهم وعده داده و چه راستگو تر از خداوند متعال است
من بخدا ی خودم اعتماد دارم
خداوند به من وعده داده است .
خدایا شکرت
استاد امروز که پدر همسر م مهمان داشتند
و من در خانه خودم در حال ورزش و بعد دوش گرفتن و حال خوب بودم
مادر همسرم صدا زد که ناهار بیاین پایین
من طبق قانون سلامتی غذا میخورم و غذای خودم را داشتم
ولی به اصرار و احترام و عزت عزیزان در کنار مهمانها ماندم و غذای سالم نوش جان کردم و با اینکه بقیه بخاطر
زیاده روی مردها در مشروب ترس کرده بودند و حرف میزدند
من کاملا آرام بودم و حتی یک کلمه هم باهاشون هم کلام نشدم و نخواستم خودم را درگیر نازیبایی ها کنم
و کلی لذت بردم از وجود خودم که آرامش داشتم و کلی هم از عزیزان عزت و احترام و توجه بسیار خوبی دریافت کردم
با اینکه من موقع ناهار اومدم پایین برا سلام و احوالپرسی
و هیچ کاری نکرده بودم
اصلا رفتاری که با من شد بینهایت زیبا و عالیبیی بود
از پدر و برادر شور و خواهر و مادر و جاری و مهمانها همگی چنان عزت و احترام قائل شدند برای من
که خودم را کاملا لایق این حد از احترام میدونستم
چون من بیقید و شرط ارزشمندم
حتی اگه هیچ کاری برای کسی انجام نداده باشم
و امروز کاملا دوست داشته ام به خودم و سلامتی ام و پاکیزگی ام برسم و جهان داره فرکانس های مرا دریافت میکند .
حتی اگه به زبانم هم چیزی نگویم.
و با همه با عشق و احترام رفتار کردم و الآنم من در اتاق پدر همسرم هستم و در حال صلاتم هستم بلطف خداوند.
و مهمانان در پذیرایی نشسته اند و عزیزان کنارشان هستند.
اینا بلطف خداوند همه رزق بیحساب خداوند است
پس بیشتر به این زیبایی ها توجه میکنم تا لاجرم جهان مرا به زیبایی های بیشتر هدایت کند
چون ایمان دارم که هر لحظه هدایت شده هستم
خداوند هر لحظه مرا هدایت میکند به راه راست
وقتی من سمت خودم را خوب انجام دهم
خداوند سمت خودش را بی نقص انجام میدهد .
من به پلن و برنامه ریزی خداوند ایمان دارم بارها بهترین و عالیترین برنامه ریزی ها را برام چیده خداوند هدایت گر و حمایت گرم و پشتیبان من است.
من پشتم بخدای خودم گرمه
خداوند همه کاره ام است و هر لحظه مرا هدایت میکند
من بدون خداوند هیچی نیستم من حالیم نیست
خداوند هر لحظه جواب تمام مسائل مرا میداند و مرا به جواب مسائل هدایت میکند به آسانی و عزتمندانه
من همواره هدایت شده هستم.
تا این لحظه که بلطف خداوند نفس میکشم یعنی وجودم در این جهان الزامی است.
پس من عمل صالح انجام میدهم و در ذهنم کسی را قضاوت نمیکنم و کانون توجهم را روی بهبود شخصیتم و نکات مثبت و عادت های بهار در هر روزم معطوف میکنم.
و هر باوری که برای رشد و پیشرفت من مناسب نیست را حذف میکنم و آنچه که شایسته من است و به رشد و پیشرفت من کمک میکند را بپذیرم.
و قدرت را فقط بخدا بدهم
خدا را در وجودم حفظ کنم
از هیچ چیزی جز خداوند نترسم
چون مدیر و مدبر کل کیهان خداست
فقط بخدا توکل کنم که خدا متوکلان را دوست دارد .
هر کس بخدا توکل کند نه ترس از گذشته دارد و نه غم از آینده
زندگی همین لحظه است
پس از همین الان لذت ببرم .
به این لحظه ای که بچه ها بهم محبت میکنند و برام احترام و ادب قائل هستند.توجه کنم و لذت ببرم .
خدایا شکرت که هم خودم را بخشیدم و هم تمام کسانی که باعث ازردن من شده اند .
و خیلی حس خوبی داره وقتی در ناخواسته ای باشی و اعراض کنی و خودت و طرف مقابلت را هر دو پاره ای از خدا بدانی و کانون توجه را بر روی زیبای ها بزاری
الله و اکبر از این آگاهی های ناب الهی
استاد خیر دنیا و آخرت نصبیت الهی آمین
خدایا شکرت که دلم به یادت هر لحظه آرام گرفته و امراتم را به دستان قدرتمند تو سپرده ام و آرام و آسوده خاطر هستم چون عدالت تو بینظییییر است و میدانم آنچه که متعلق به من بهم داده میشود.
و این جمله هر کسی هر جایی که هست دقیقا جای درستشه
چند بار این جمله رو امروز بخودم گفتم که در دام دلسوزی برای خودم نیوفتم
خیلی خوشحالم که تضادها برای رشد و پیشرفت و آگاهی دادن بهم داده میشوند
تا من موحد باشم و مشرک نباشم .
خدایا شکرت
من قدرت تغییر دیگران را ندارم
من فقط مسئول شخص خودم هستم
در تغییر خودم توانمند هستم.خدایا شکرت
خدایا شکرت که امروز مرا بیخیالتر و علی بی غم تر کردی
کلی قوی ترم کردی
کلی اتفاقات عالی را در زندگیام با کنترل ذهنم جاری کردی
نعمت و رزق و روزی و برکت و مهر و محبت الهی را از خزانه الهی ات برام روان کردی
خدایا شکرت
که آگاهانه با دادن ورودی های مثبت به ذهنم و شنیده های که به من کمک میکند
میتوانم خالق بهتری برای خلق اتفاقات خوب باشم .
خدا یا شکرررررررررت
که از خودم بیشتر دوست داری که به خواسته هایم برسم
هر کسی را به اندازه توانایی اش تکلیف کرده ای
خدایا شکرت که دارمت
خدایا شکرت برای تمام لحظات زندگی ام که منو به مسیر سرسبز الهی همواره حرکت میدهند.
خدایا شکرت که همین لحظه ام که بچه پر انرژی یکی از عزیزان کنارم هست و بهم محبت میکند را ذهنم ساخته که من با این بچه سرگرم باشم و وسیله اسباب بازی که آورده تا باهاش بازی کنم و خنده و شادی داشته باشیم
خدایا شکرت که از بدنه جامعه دورم و الان در خانه خودم در حال لذت بردن با بچه ها هستم .
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.
بنام خالق یکتا و دانا وتوانا
الهی شکرت
هر آنچه دارم از فضل و کرم توست جان جانانم
ای عشق الهی ام ، ای پروردگار یکتای بی همتا عاشقانه دوستت دارم ،
درود براستاد عشق و توحید و مریم بانوی نازنینم و همه دوستای هم مداری در سایت
این مجموعه فایلهای اخیر و نوشتم و کامنتهای دوستان در سایت و تا جایی که تونستم خوندم ، چه باورهای قوی و محدودکننده ای در قالب این همه مثال تو کامنتها وتجربیات دوستان اومده بود .
یادمه از دوران کودکی ، پدرم که همیشه مسجد میره ونماز اول وقت و روزه هاش ترک نشدنی ان ، در میان اقوام و دوستان و فامیل مرد پاک ومومنی شناخته شده بود ، وقتی اطرافیان و دوستان و …یک ناراحتی جسمی حتی یک دل درد و گریه شدید کودک داشتند میومدند خونه مون و بابا چند تا حبه قند و یک استکان آب ورم میکرفت ، روی حبه قندها حمد وسوره میخوند و فوت میکرد چند بار و بعد بهشون میداد که با آب به نیت شفا بخورند و این کار پدرم چقدر طرفدارای خودش و داشت و بهش ایمان داشتند .
با این سری فایلها و خوندن کامنتهای بچه ها ، منم یاد این خاطره افتادم . اینکه این باور و ایمان و اعتقاد افراد به خوبی وپاکی پدرم باعث شده بود فکر کنند این کار بابا و خوندن ذکرها و آیات حمد وسوره ، حالشون و بهبود میده .
و اینکه باورها و ذهنیت های ما مثبت و منفی زندگی ما ، آینده و حال ما را شکل میده ، به سادگی و راحتی .
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
من میخواهم تجربه خودم از باوری که نسبت به خداوند و باوری که معلم پرورشی من نسبت به خداوند داشت را براتون بگم.
من در دوران راهنمایی یک معلمپرورشی داشتم که بسیار بد اخلاق و مذهبی بود باوری که اون داشت این بود که خداوند بسیار سختگیر است و اگر کسی کار اشتباهی بکند خداوند اورا نمی بخشد وبه من و همکلاسی هایم میگفت ک چون شما حجابتان را رعایت نمیکنید و موی سرتون از مقنعه زده بیرون همتون به جهنم میروید و فقط عده کمی به بهشت میروند اونقدر ان حرفها را تکرار کرده بود که من باور کردم خداوند سختگیر و عذاب دهنده است و در زندگی تجربه کردم. یه روز من و هم کلاسیهایم را برای دیدن فیلم سیاحت غرب به کارگاه برد تا با دیدن ان مثلا به خدا ایمان داشته باشیم من بعد از دیدن فیلم نه تنها ایمان نیاوردم بلکه چنان استرس و ترسی گرفتم که باورکردم خداوند عذاب دهنده است من از اون روز ببعد نه خواب راحتی داشتم نه زندگی خوب هرشب با استرس و تپش قلب و خوردن قرص خواب اور خوابم میگرفت خلاصه زندگی برایم معنایی نداشت چون خداوند را اونطوری باور کردم سالها با این باور زندگی کردم که بعد از سالها از طریق یکی از دوستانم فایل رایگان استاد رو بهم فرستاد و گفت اگه خوشت اومد گوش کن منم گوش کردم و گوش کردم یه جرقه ای تو ذهنم زد ک فهمیدم مسیرم اشتباهه و از طریق استاد باورمو تغییر دادم و باور کردم خداوند مهربان و بخشنده است از وقتی باورمو تغییر دادم کمکم خواب پر استرس من تبدیل شد به خواب راحت بدون خوردن قرص منیکه هرماه سرمامیخوردم تبدیل شد به سلامتی ک الان ماههاس سرمانخوردم
و ی خاطره دیگه ک تو یه جمعی بودیم و داشتیم تن ماهی میخوردیم اونا باور داشتن تن ماهی مریضی میاره منم از همون تن ماهی خوردم و شروع کردم به شکرگزاری درمورد نعمت خداوند درحالی ک اونا ناسپاسی میکردن فردای ان روز سه نفر از اونا مسموم شدن و راهی بیمارستان شدند و منم خدارو شکر سالم بودم چون باورهامون فرق میکرد دوست دارم مسیر توحیدیو ادامه بدم تا نتایج بیشتری دریافت کنم.
درپناه خدا
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان گلم
الهه ام
از قدیم به ما گفتن نگو نکن که خدا قهرش میگیره و این
پیش فرض ذهنی من تا به الان بامن بوده ومن فکر میکردم کمرنگ شده و من تا الان هی به خودم میگم چرا من در قانون سلامتی افتادم روی مومنتوم منفی چرا نمیتونم صددرصد عمل کنم و علتش رو امروز متوجه شدم که من اهرم رنجم مصادف شده با احساس گناه دادن به خودم سرزنش کردن خودم که بعد هرچیت یا وعده های زیادکه میخورم یک چیز به خودم میگفتم که الان دیگه صدای خدا قطع شد دیگه الهامات و متوجه نمیشی چون اینو خوردی بیا الان دیگه خدا باهات قهر میکنه و من بین پیش فرض های ذهنیم درباره خدا ی قبلی و خدای واقعی گیر بودم که من هر اشتباهی حتی در اجرای نادرست قانون سلامتی باعث ناراحتی خدا و حتی عذاب وجدان که چرا نمیتونم مثل استاد عمل کنم و همش این فکر رو میکنم استاد ناراحت میشه که چرا همچین دانشجویی داره وکلا مفهوم اهرم رنج هم غلط در ذهن من جا افتاده و هی در مسیر احساس بد فرستادن و احساس گناه کردن از اینکه رانده شدم چرا چون من عمل نکردم به قانون سلامتی همین باعث شده که تا الان نتونم درست عمل کنم شدم یویو یه روزسفت و سختم در عمل یه روز شلو ول فقط به دلیل اینکه اهرم رنج من با سرزنش خودم بود که داشت کار میکرد و به خاطر سرزنش کردنم اون کار بارها تکرار میشد و الان به این راه حل هدایت شدم که اهرم رنج چیه اهرمیه که میگی اگه بمیرم هم من اینکارو انجام نمیدم مثلاً من از قلیون متنفرم و سر همین تمام دوستامو گذاشتم کنار رنج واقعیه وباید به این حد از رنج در خوردن برسم که بگم بمیرمم نمیخورم نه اینکه با عذاب وجدان و احساس گناه به خودم هی این سیکل معیوب رو ادامه بدم و چقدر آرام شدم از وقتی این ترمز درمن شناسایی شد که حتی ما حرف های استاد رو با پیش فرض های خودمون میخواهیم پیش ببریم و به هیچ چیم نمیرسیم نه سلامتی نه خدا نه ثروت هیچی ولی اگه بیاییم واقعی اهرم ها رو بشناسیم وبا منطق های قوی بسازیم قطعا به همه چی میرسیم استاد عزیزم واقعا محشرید ازتون بی نهایت سپاسگذارم چون با این فایل و تمامی فایل هاتون تایم اوت دادید به زندگی من به ذهن من و من رو وارد مومنتوم مثبت کردید عاشقتونم
جهان و خداوند آیینه درون منه خداوند انرژیه که تو هرگونه اون رو بخوای به همون شکل درش میاری تویی که خالق زندگی خودت هستی با افکارت با باورهات و تویی که مسلطی برکل زندگیت و هیچ تسلطی نداری بر بیرون خودت
خداوندا ازت سپاسگذارم بازهم کمکم کردی در مسیر بمونم عاشقتم خدای مهربانم
دوستتون دارم
به نام خدا
سلام خدمت استاد گرامی ، خانم شایسته و تمامی دوستان
یه مثال داشتم راجع به قدرت ذهن و تاثیر پذیری اون که واقعیتش تا قبل از گوشکردن این جلسات دلیل رفتارهای اون اشخاص رو که داخل مثال هستن رو نمیدونستم .
پسر عموی بنده که آزمون استخدامی قبول شده بود. چند تا از دوستاش بهش گیر داده بودن که دعوتشون کنه و به قول خودشون آبکی براشون بیاره . بنده خدا پسر عموی ماهم که خیلی آدم مثبتی بود و اصلا تو فاز این جور برنامه ها نبود. با من مشورت کرد که چکار کنه.من هم گفتم که بی رو در بایستی بهشون بگو که تو این فازها نیستی.
خلاصه تصمیم گرفت یه دونه آب جو بدون درصد (دلستر) که جلد خیلی شیک و نوشته های روش هم همه انگلیسی نوشته شده بود که داخل همه مغازه ها ازش پیدا نمیشد و یه درب چوب پنبه ای هم داشت رو بگیره و به جای اون نوشیدنی که خواسته بودن بهشون بده .
روز دعوت رسیده بود و بعداز صرف نهار ،دلستر رو که میاره میگذاره وسط همه دهنشون باز میمونه که چه جنس درجه یکی
بی صبرانه شروع میکنن به خوردن . باورتون نمیشه پسر عموم ازشون فیلم گرفته بود و بهم نشون داد ، حرکاتشون خیلی جالب بود . با اینکه میدونستم که بارها مشروبات استفاده کرده بودن . کاملا جواب داده بود و به قول خودشون که داخل فیلم میگفتن حالشون رو خوب کرده بود.(یکیشون آهنگ پاهام چرا اینقدر کج و راست میشه رو میخوند و ……)
من تا قبل از گوش دادن این فایل فکر میکردم که اونها نقش بازی میکردن و حرکاتشون همش دروغه. و از خواندن کامنت های دوستان و مثالهای زیادی که تو اطرافیان دیدم قدرت ذهن و تاثیر پذیریش رو بیشتر باور کردم.
و امیدوارم که همه ما این مسئله رو و تمام آموزش های استاد رو در جهت حرکت رو به جلو و توجه آگاهانه به خواسته ها و توجه نکردن آگاهانه به ناخواسته ها در عمل به کار ببریم .تا بیشتر و بیشتر به قدرت ذهن پی ببریم . و خوراک خوب بهش بدیم تا نتیجه خوب بهمون بده .
خدا یا شکرت که قدرت خلق زندگیمون رو بهمون دادی
خدایا ممنونم از اینکه صدامو و فرکانس ها مو جواب میدی واین منو بسیار ذوق زده میکنه
خدایا سپاسگزارم به خاطر قرآنی که برای هدایتمون فرستادی
خدایا ممنونم ازت که استاد رو بهم معرفی کردی
استاد عزیز دوستتون دارم و بی صبرانه منتظر دیدارتون هستم
در پناه خدا باشید
سلام
استاد ما توی شمال اوایل فصل بهار که میشه بوته های خیار میکاریم و تو اواخر بهار میتونیم اون هارو بچینیم
خیار هاش هم محلیه و هم یه سیخ های ریزی هم روش داره و خلاصه خیلی خوش بو و خوش طعمه
من همیشه برای صبحانه میرم تو باغچه دنبالشون میگردم تا خیار ها یا گوجه ها رو بچینم و با پنیر یا تخم مرغ صرفشون کنم
هروقت که میرفتم تو باغچه و میگشتم خیاری پیدا نمیکردم، چون خیار هم یه جوریه که رنگش سبزه و هم رنگه با بوته هاست و یه جور استتار خیلی قویی دارن و باید دقت خیلی بالایی داشته باشی تا پیداشون کنی
هروقت که میرفتم چیزی پیدا نمیکردم و به مادرم میگفتم
مامان خیار نداره که هنوز درنیومده
مادرمم به من میگفت باز تو سر سری نگاه کردی مثل لباسات که داخله کِشو دنبالشون میگردی و پیدا نمیکنی
برو دوباره نگاه کن پیداشون میکنی
اینبار که مادرم میگفت برو هست و خیار ها وجود داره من میرفتم و با این باور که هست دنباشون میگشتم و در کمال ناباوری این بار پیداشون میکردم
یه روز که خودم رفتم سر بوته و داشتم نگاه میکردم و پیداشون نمیکردم گفتم که باید یه الگویی وجود داشته باشه درون من ، خلاصه نسبت به خودم و افکارم شاهد و اگاه شدم و حضور پیدا کردم تا ببینم چی باعث میشه من این خیار ها رو درون بوته ها پیدا نکنم و هم اینکه یه تمرین معنوی باشه برای رشد و رسیدن به خواسته هام
وقتی به خودم اگاه شدم و مشاهده گر افکارم شدم دیدم دارم ناخوداگاه دنبال نبودن خیار ها میگردم و این دیدگاه من باعث میشه تا من به جاهایی از بوته ها نگاه کنم که خیار وجود نداره
و اصلا انگار خیارها محو میشدن و فیلتر میوفتاد روی چشم من
واقعا این دیدگاه داشت به صورت تکنیکالی و مکانیکی و فیزیکی تجربیات من توی دنیای واقعی رو تغییر میداد و من بوته ها رو خالی از خیار میدیدم و من داشتم همون لحضه این رو درک میکردم، نه اینکه برم و یک ساعت بعد درکش کنم، درک قوی من از این موضوع به خاطر اینه که همون لحضه داشتم نتیجشو میدیدم و ایمانم رو هزار درصد رشد داد
هرچند از قبل به این ها باور داشتم و خیلی وقته توی این مسیر هستم اما هر بار که با اگاهی و حضوری شاهد به این احساسات و افکار نگاه میکنی ، یه جرقه توی ذهنت میخوره و چیز ها و المان های جدیدی رو از توی ذهنت کشف میکنی که کمک میکنه به خواسته هات برسی
حالا من متوجه این فرکانس اشتباه و این دیدگاه و احساس شده بودم ولی هرکاری میکردم نمیتونستم تغییرش بدم و خیار هارو پیدا کنم چون اساسی ترین مشکل و کاری که باید انجام بدیم همینه و پیدا کردن فرکانس درسته
و برای اینکه بتونم تغییرش بدم از یه فرکانس کوچیک شروع کردم و یاد قانون سپاس گذاری افتادم گفتم باید تمرکزم رو بزارم روی اون خیاری که میبینم و تاییدش کنم و به خاطرش سپاس گذار باشم تا بتونم بقیه خیار ها و فراوانی رو درک کنم
خلاصه اینکار رو انجام دادم و سعی در تغییر احساس بد خودم کردم و اروم اروم هدایت شدم و خیار دوم رو پیدا کردم ، بعد یه ذره گذشت چشمم خورد به خیار سوم و همین طور چهارم و پنجم و ششم و به جایی رسید که نزدیک به بیست تا خیار رو من توی این بوته ها پیدا کردم ، همون بوته هایی که چند ثانیه قبل نگاه میکردم و هیچ خیاری نمیدیدم (بهتون بگم که طول این بوته ها هم حدودا سه متر هست روی زمین و یک متر هم از چوب ها رفته بالا، یعنی خیلی زیاد نیستن)
حالا برای بازی و سرگرمی اگاهانه خودم رو بین این دو فرکانس بودن خیار و نبودن خیار جابه جا میکردم تا نتیجه رو ببینم و ازش درس یاد بگیرم
و نتیجه خیلی جالب بود وقتی که فرکانسم رو روی اون فرکانس اولیه و نبودن خیار میگذاشتم هیچ چیزی پیدا نمیکردم و از همه عجیب تر وقتی فرکانسم رو روی فرکانس درست یعنی وجود داشتن خیار میذاشتم به صورت ناخوداگاه یه لحضه هایی حواسم پرت میشد مثل خوابیدن و بیهوشی و اصلا از فکرو اون مکان خیار ها انگار بیرون میشدم و ناخوداگاه حرکت میکردم و میدیدم یه خیار جلوی من سبز شده و هی دوبار حواسم پرت میشد و در کمال تعجب میدیدم کنار یه خیار دیگه ایستاده ام عجیب ترین قسمت داستان همین قسمت هدایتش بود که چشمم به سمت خیار ها هدایت میشد و اون هارو به صورت ناخوداگاه میدیدم برای من خیلی عجیب بود که وقتی در فرکانس درست هستی به صورت ناخوداگاه و سیستماتیک هدایت میشی یعنی من همون من بودم ولی یچیزی از درون من باید تغییر میکرد ، اگر با اون فرکانس اشتباه هرچقدر هم زور میزدم و تلاش میکردم نمیتونستم اون خیار هارو پیدا کنم
هرچند چیز جالبیه ولی واقعا پیچیده هست فهمیدنش و درک کردنش و دیدن این افکار توی لحضه که دارن کار میکنن تا بتونی تغییرشون بدی و واقعا نامرئی هستن و دارن کارشون رو میکنن ، و تو هی زور میزنی و میگی پس چرا نمیشه درحالی که نمیدونی یسری فرکانس و دیدگاه درون تو وجود دارن که اون ها دارن کار اصلی رو انجام میدن
واقعا حق میدم به انسان ها که این هارو درک نکنن
ولی خوب این هارو فقط کسایی میتونن ببین و درک کنن که حضور بالایی داشته باشن و اون لحضه بتونن از تمام افکار و احساسات جدابشن و تمرکز کنن روی لحضه حال
خلاصه این تجربه من بود از این قانون جذاب و کاربردی از پیدا کردن خیار ها و اینکه جهان کاملا قانونمنده و خداوند ذره ای به کسی ظلم نمیکنه
و یه کتاب فوق العاده ارزشمند هم بهتون معرفی میکنم که بعد جدیدی از اگاهی رو بهتون اضافه میکنه که قبلا نداشتین و اصلا نمیدونستین وجود دارن و باعث میشه شما بتونین این افکار و فرکانس هارو ببینین که دارن کار انجام میدن ، چون اونها همه وجود دارن ولی ما نمیتونیم اون هارو ببینیم به خاطر عدم حضور و مشغله فکری زیاد
کتاب نیروی حال اثر اکهارت تله و با گویندگی فوق العاده مسیحا برزگر
که باعث حضور میشه
و استاد یه سوال داشتم ایا ما میتونیم درنهایت و بالاترین سطح از خودمون چیزی رو به وجود بیاریم و خلقش کنیم یا فقط میتونیم با چیزهایی که وجود دارن هم فرکانس بشیم؟
سلام بر استاد عزیز و خوشتیپم جیگرررررررررر ،مرد خدا
و همچنین سلام به استاد شایسته ی نازنین
استاد جونم چقدر حرفایی که میزنید رو دارم تجربه میکنم،البته تجربه خوب و ثروتی و شیرینی
به به ، به شما که اینقدر عالی هستید
این سایت شبیه بهشت هست که خداوند عزیزم داره هدایتش میکنه و قشنگگگگ فرمون دستشه به سمت پول ، نعمت ، حال خوب،خوشبختی،شادی،عشق، پیشرفت، رسیدن به خواسته ها و عشق کردن با زندگیم در هر لحظه،
استاد جونم نفس جان،چقدر همزمانی قشنگی بود این قسمت ، با دوره دوازده قدم که من به لطف پروردگار شروعش کردم ، وای که نگم چقدرررر به خواسته هام رسیدم
اهاییییی پویا مرادقصراحمدی اینا عادی نیستاااا،با تغییر باورهات و شخصیتت یه دست اومده ،پس ادامه بده تا بیشتر عشق کنی و لذتتتت ببری
باشه؟
چشم حاجی چشم،
استاااااد جونم با همین تمرین ستاره قطبی مثله بنز دارم اتفاقات هر روزمو رقم میزنم ، پول میاد تو حسابم،باشگاه مورد علاقتو ثبت نام کردم که همه باکلاس و توی سطح بالایی هستن ، همه ثروتمند هستند و چقدرررر با دیدن این ها بازم باورهام قوی تر میشه،
چه بدن عضلانی دارم میسازم ، چقدر دختر کُشه(خنده )خخخخ
چقدر این دنیا از دروازه چشم هام لطیف و زیبا شده
وای وای اینو بگم
هر شبی که میگردم مثله یک سرچر عالی ،اتفاقات خوب اون روز رو توی دفتر سپاسگزاریم مینویسم،فرداش بوممممم اتفاقات بهتری میوفته
پلی استیشن موردعلاقمو خریدم
به پوستم رسیدم
کلیییییی لباس خریدم و همش استایل های خفن میزنم
خیلیییییی باحاله این دنیا
قشنگ دارم خلق میکنم
دارم میبینم که خیلیا توی همین شیراز ، بنز جی کلاس دارن سوار میشن,بی ام و ای هشت سوار میشن،که فقط ماشین زیر پاشون بیست و پنج میلیارد ،فقط داره باورهامو تقویت میکنه،و همینطور دارم لذت میبرم و پیشرفت میکنم
به خدا که بعد دوسال آشنایی با شما کم کم دارم میفهممم که اقاااا اره این ذهن من داره اتفاقات رو رقم میزنه،پس این ذهن چموش رو تربیت کن با منطق های خوب ،و پله به پله بهتر شو،فکرم نکنی باید به پله صد برسی تا نتیجه بگیریا،،،،
نه بابا ،ازپله یک یه کوچولو بری بالا نتایجت به کل عوض میشه مثله بمب
خدایا شکرت که اینقدر دارم لذت میبرم
سپاس استاد جونم عشقم.
درود و خدا قوت خدمت استاد عباس منش عزیز
تجربه خودم می خاستم بگم .
من سال اول راهنمایی مردود شدم وبه همین
دلیل خیلی غمگین و ناراحت بودم .وقتی همکلاسیهام من را هرروز غمگین می دیدند
من را داریوش صدا میزدند(خواننده)من تا اون
موقع داریوش را نمی شناختم.انها بخاطر غمگین بودنم به من داریوش می گفتند.
اما من فکر میکردم حتما صدام شبیه داریوش هست
و باور کردم که داریوش هستم .رفتم هرچی
نوار کاست داریوش بود گوش دادم و حفظ کردم
استاد باورت نمیشه چنان شبیه به داریوش
میخوندم که اگه با خود داریوش مسابقه
میدادم برنده میشدم .نکته جالب این بودکه درسن
نوجوانی که صدا به پختگی نرسیده بود این کار کردم.وتا سالها من با داریوش صدا میزدند.الان فهمیدم
ان زمان من حرف دوستام باور کردم .بعد از آن هم
باور کردم میتونم تقلید صدا کنم و صداهای
گوینده راز بقا،بوشوگ(سگ لوک،خوش شانس،و چندین کارکتر دیگر را صداسازی و تقلید کردم
با سپاس فراوان