اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
حکم جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است، لکن چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است، و خدا (به مصالح امور) داناست و شما نادانید.
میخوام یک مثال صریح بزنم از تأثیر پلاسیبو
آقا همون شده که توی حموم هستیم و شامپو وارد چشممون بشه بعد بیاید ببینید وقتی حساس میشید: وای شامپو رفت توی چشمم
مطمئنا چشمتون میسوزه حتما میسوزه
ولی اگه اصلا به روی خودتون میارید اصلا هیچ سوزشی رو احساس نمیکنید بگید نه بابا آب بود
باور کنید نمیسوزه من یک 5 سالی هست شامپو نرفته توی چشمان(البته که رفته ولی من با این پیش فرض اینکه آب بود و هیچی نمیشه احساسش نکردم )
حتی وقتی مسواک میزنید و خمیر دندون تنده
من دیشب مسواک میزدم و با خودم گفتم چقدر تنده مسواک یکدفعه در آن واحد چنان سوزشی زیر دندونم بعد فهمیدم داستان رو و گفتم آقا این مسواک هیچ مزه ای نداره و واقعا تندیش تموم شد من رفتم بشورم دهنمو دیدم نه تند نیست.
واقعا وقتی با پیش فرض اینکه مثلا هوا چقدر بده جایی میریم ذهن ما و خود ما ناخودآگاه به اون باد سردی که میزنه اون خاکی که از زمین بلند میشه توجه میکنیم.
و وقتی به خودمون میگیم آقا صابون رفت توی چشمم و یا مسواک چقدر تمدن در واقع بدن ما فقط اون سوزش رو حس میکنه و ما فقط اون قسمت سوزش رو احساس میکنیم و این یک مثال صریح و واضح از این اثر هستش.
برای همین من هیچ وقت روی حرف بقیه با کسی وارد رابطه نمیشم، قبلا وقتی میخواستم با یکی ارتباط بر قرار کنم و کسی دیگه پشت تون گفته بود مثلا آدم قُدیه (همون مغرور) من خیلی کارم سخت میشد و گاهی اصلا ارتباط برقرار نمیکردم و یکی از دوستان بود که هیچ جوره با وجود اینکه خود طرف خواهان برقراری ارتباط با من بود چون تقریبا هر کسی رو که باهاش دوست بود رفیقای من بودن و چون من تقریباً با 80 درصد مدرسه سلام علیک داشتم همه رفیقاش و همکلاسی هایش رو میشناختم و خودم گفتم این منو تحویل نمیگیره و آدم نامناسبیه و یکی از دوستان دیگه بهم میگفتن دعوایی و دو سه بار درگیر شده با غریبه ها و با فلان معلم دعوا کرده و من با خودم گفتم آقا اصلا اینا این حرف رو میزنن، من که با هرکسی ارتباط خوب برقرار میکنم مشکلی نخواهم داشت رفتیم و صحبت کردیم و بعد اومدیم بیرون و گفتم خدایا چقدر آدم ساده ای بود واقعا آدم ساده ای بود یکی از داستان های درگیری رو پرسیدم گفتم داستان چیه گفت و اصلا درگیری فیزیکی در کار نبود و یک سؤ تفاهم بود و خیلی صریح توضیح داد و دیدم اصلا حرفایی که پشتش میگفتم درست نبود و حتی تعریف هایی که کرده بودن رو من ندیدم.
استاد تشکر میکنم از شما اشک توی چشمام جمع شد وقتی راجب نگاه خودمون نسبت به خدا صحبت کردید که دقیقاً من این تجربه رو توی زندگی داشتم و همیشه خدا رو کسی میدیدم که مثل افسر رانندگی منتظر اشتباه ماست و دارم رو باور هام کار میکنم که من چقدر لایق هستم برای رفاقت به خدا و چقدر خدا میتونه با ورود به بدن باعث سلامتی بشه و من یکساله که سرما نخوردم (البته دوستان در نظر داشته باشید 17 سالمه(
من اوایل مثل بقیه دنبال سحر وجادو میگشتم فکر میکردم اگه چند تا فرمول ویا جادو بلد باشم وانجامش بدم دیگه همه چی درست میشه ولی با استاد عباسمنش فهمیدم که فرمول یه دونه است ولی استفاده از آن مادام العمری ست
زندگی با حس خوب در لحظه ی حال
که میشه همون توجه وتمرکز به خوبیهای آدمها وزندگی وجهان هستی
میشه همون شکر گزاری
همون فرستادن فرکانس های مثبت
میشه همون موندن در مدار مثبت حتی در شرایط بد
تحسین ونیکی واعمال صالح انجام دادن
دوست داشتن خود ودیگران
توحیدی بودن ویکتا پرست بودن
شناخت خود وخدا وبازسازی باورهای جدید
تغییر پیش فرضها وباورهاوافکار غالب غلط به درست
تغییر ترمزها وزنجیر هایی که خودمون ساختیم به گاز وتسریع سرعت رشد وتکامل
.
.
.
امسال سال پیدا کردن پیش فرضهای غلط وتصحیح وجایگزین آنها با باورهای قدرتمند ودرست برای من
اینهمه سال تلاشم برای تغییر بقیه بود ودرمورد خودم لاکپشتی عمل میکردم نه خارپشتی ، من دانسته هامو زیاد میکردم وهمش نگران آینده ی بچه ها بودم ونگران حال بقیه
داشتم از خونه خواهرزادم میاومدم خونه خواهرم گفت بذار براتون اسفند دود کنیم بعد برو توکه خودت قبول نداری ومن به این فکر میکردم که منم درونم هنوز این پیش فرض وجود داره که اینو میشنوم ، اینکه دود کردن اسفند چشم زخم وهفتادو دو بلا رو دور میکنه چقدر اینو شنیدیم
اینکه ثروتمند بشی بقیه چشمت میزنن وبهت حسادت میکنن نباید به دیگران آرزوهاتو بگی ، اگه بگی نمیرسی
برای موفقیتت بایستی قربونی کنی ، خونه خریدی ماشین خریدی چند تا تخم مرغ بشکنی ، چقدر این تخم مرغا قدرت داشتن من نمیدونستم، حتی به اینم فکر نمیکردیم ، نمیگم حیف عمرمون به چیا گذشت وتسلیم چه افکاری بودیم ، میگم خدایا شکرت که آگاهی پیدا کردیم ورستیم از این خرافات ،از یه طرفم میگم شاید ما هنوز واقعیتهای آفریده هارو نمیدانیم چون خدا هیچ چیز رو بیهوده نیافریده…
من سالهای زیادی با خارش شدید گوشام ساختم پیش فرض من این بود که گوشام درمورد صحبتهای منفی وغیبت وتهمت زدن عکس العمل نشون میده وگوشدرد وخارش میگیرم اینو همه بهم میگفتنو منم باور کرده بودم واز اونجایی که یکی از خواهرام بشدت محجبه شده بود وحتی تولد وعروسی بچه اش هم با چادر روشو میپوشوند وگوشاش همینطور بود من دیگه مطمئن شده بودم همین دلیلشه ولی بعدسالها که رفتم گوشهام رو ساکشن کردم دیدم گوشام خوب شدن ودیگه خارش گوش ووزوز گوش نداشتم خدارو شکر
من خدا را خیلی دور از خودم میدیدم ، شاید مسخره به نظر بیاد ولی آنقدر احساس گناه بهم داده شده بود که فکر میکردم خدا منو دوست نداره، محرم که میشد ما تلویزیون آهنگ میدیدیم وبه ما گفته میشد موسیقی گوش دادن گناهه ،خندیدن گناهه اگه بخندین دهنتون کج میشه …
خیلی طول کشید تا باور کنم خدا منو دوست داره ومن راحت میتونم همه چی ازش بخوام ولی وقتی باورش کردم خیلی حس خوبی پیدا کردم الآنم راحت باهاش حرف میزنم وهمه چی رو با عژّت ازش میخوام .
ازش میخوام همه ی ما رو در تجربه ی آرزوهامون توفیق بده ودر نیکی به دیگران ما روثابت قدم کنه
سیزده بدرتون مبارک، امروز سیزده بدر بود رفتیم بیرون چند جا نظرمون بود که به خاطر شلوغی کنسل کردیم وداشتیم برمیگشتیم که هدایت خوب خواستم یه جای بهتر وفوق العاده عالی با جای پارک خوب هدایت شدیم وجاتون سبز خیلی خوش گذشت ویه کار قشنگ کردیم منقل کباب رو گذاشتیم بالای سکوی کنار راه وباعث شدیم بقیه ی عزیزانی که می اومدن از ما تقلید کردن اینطوری دور از جمعیت وبه جای دولا شدن سرپایی کبابها رو آماده کنیم منظره ی جالبی از منقلها کنار هم در روی سکو بوجود اومده بود. میخوام بگم اگه ما اینکارو نمی کردیم همه مثل قبل لا بلای جمع دود منقل رو راه مینداختن .در مورد عدد سیزده هم همیشه سیزده رو نحص دونستن ودر پلاک خونه ها به جای سیزده ،دوازده بعلاوه یک مینویسن، من هیچوقت این روباور نکردم اکثر پلاکهای خونه هایی که زندگی کردم سیزده بوده الآنم پلاک مجتمعمون 13 هستش وهمیشه بهترین ها نصیبم شدهوزندگی ایده الی داشتم …
خیلی برام مثال های بچها جالب بود و چقد درست گفته بودند مثال هایی که واقعا توی زندگیم همیشه بوده و مشاهده ش کردم
….
من خواهر بزرگتری دارم که ازدواج کرده و دوتا بچه داره …استاد به طرز عجیبی نگران سلامتی خودشونن و همیشه از مریضی و بیماری فرارین به قول خودشون طوریکه هرسال قبل از شروع فصل آنفولانزا و سرماخوردگی،خودش و شوهرش و دوتا بچش واکسن آنفولانزا میزنند که سرما نخورند و آنفولانزا نگیرند ….
و نکته ی جالبش این جاست که خداشاهده هر دوماه یکبار در سال(تقریبا سالی پنج الی شیش بار) همشون بلااستثنا هر چهارتاشون مریض میشن دقیق سر تایم مشخص
و هروقت من زنگ زدم احوالی بگیرم بالاخره یکی سرما خورده و بقیه هم درگیر کرده…
و من و بابا و مامانم اصن درگیر این چیزا نیستیم سالی یبار شاید اونم شااااید درگیر سرماخوردگی بشیم …
البته خودم که طبق آموزه های شما خیلی وقته که سرما نخوردم و اصن یادم نمیاد چجوری بود…
خداروشکر بابت این آگاهی های نابتون استاد عزیزم مرسی از نگاهتون…
امروز صبح قصد داشتم برنامه های داریم رو مرتب کنم برای بعد از تعطیلات اما مدام ندایی منو سوق میداد به سمت سایت عباس منش
و مطمئنم که قبل از اینکه برنامهها رو ردیف کنم نیاز داشتم که این صحبتها رو بشنوم و یک بار دیگه یه سری باورها رو در خودم تقویت کنم
اعتراف میکنم با وجود اینکه سال گذشته زیاد تلاش کردم فکر میکردم که باورهام رو تقویت کردم
اما الان در نقطه صفر هستم
امروز در نقطه صفر هستم
ولی در این لحظه خودم رو بر روی سکوی پرتاب میبینم و و میدونم که خداوند بیشتر از خود من میخواد که به خواستههام برسم خیلی سریع
پس این باور رو تقویت میکنم که سال 1404 سال جهش من به سمت موفقیتهایی است که بارها تصویرشون رو ساختم اما با باورهای محدود و منحرفم ازش دور شدم
امروز این کامنت رو گذاشتم تا همیشه یادم بمونه و حواسم جمع باشه که من مسئول افکار خودم و باورهای خودمم به واسطه اونها باید آینده روشنی رو برای خودم رقم بزنم و و خداوند همراه من و راهنمای منه تا برسم
خدا را شکر به خاطر هدایت امروز به خاطر وجود این سایت و به خاطر وجود استاد عباس منش و اینترنت عالی امروز گوشهایی که شنیدند و ذهنی که دریافت کرد خدایا سپاسگزارم
این جمله به تنهایی کلیدی است برای باز کردن دری از خوشبختی و همجهتی با جریان بیپایان نعمتهای الهی.
استاد عباسمنش عزیز، سپاسگزارم برای این درسهای ارزشمند که مثل چراغی، مسیر درک “قانون خداوند” را برایمان روشن میکنند. داستان شخصی شما و آن گفتگوی روحافزای با خداوند—«فقط ادامه بده…»—یادآوری قدرتمندی است که وقتی باور کنیم او پشتمان است، هر خواستهای نهتنها ممکن، بلکه اجتنابناپذیر میشود.
برای من، این بخش عمیقترین بصیرت را داشت:
“اگر باور کنی خداوند بیشتر از تو میخواهد که در خوشبختی زندگی کنی، ترس از مسیر محو میشود.”
این اصل، تحول عظیمی در نگاهم به چالشها ایجاد کرد. دیگر موانع، سنگفرشهای راه نیستند، بلکه نشانههایی هستند که میگویند: «حمایت الهی در کار است، قدم بعدی را بردار!»
سوالی که الان در ذهنم ایجاد شد:
– امروز چطور میتوانم “فرکانس حامیبودن خداوند” را در کوچکترین رفتارها و انتخابهایم جاری کنم؟
دوستان عزیزم بیایید با هم به این وعدهٔ الهی تکیه کنیم: «کیست وفادارتر از خداوند به عهد خویش؟» و هر روز، قدمهایمان را با اعتماد به این حقیقت برداریم.
سلام استاد عزیزم خیلی دوستتون دارم کلامتون خیلی تاثیرگذاره و انگار خود خدا حرف میزنه خدا شاهده این فایل گوش دادم اشک از چشمام اومد چرا؟من چند ساله شمارو دنبال میکنم دوره خریدم به خیلی از خواسته هامم رسیدم حتی بزرگترین خواسته زندگیم ولی از نظر مالی نه درجا میزنم یه مدته دارم رو رابطه خودم با خدا کار میکنم و الان که حرفهای شمارو شنیدم با اینکه اینارو قبلنم گفته بودین انگار دفعه اوله میشنوم قفل کرد ذهنم همش میگفتم خدا پس چرا با من حرف نمیزنه الان که درباره ابهامی که خدا بهتون کرده گفتید با اینکه قبلنم گفته بودید دیدم خدا به منم که هزار بار گفته تو نمیفهمی خدا هر روز داره بهت وعده ثروت میده تو زبان الهامات خداوند رو نمیفهمی خیلی خوشحال شدم خدا با منم حرف زده خیلی زیاد.
احساس کردم درکم از خدا از چند سال گذشته بیشتر شده . چند وقت پیش برای شغلم یه آزمون باید میدادم و اول باید سه گروه برای آزمون انتخاب میکردم یادمه شما میگفتید برای بورس میگفتید خدایا من میخوابم بهم بگو کجا سرمایه گذاری کنم بعد تو خواب بهتون الهام میشد و روی همون سرمایه گذاری میکردید و با اینکه برای بقیه خیلی عجیب بوده ولی شما از همون کلی سود کردید منم قبل خواب از خدا خواستم خدایا بگو کدوم گروه بزنم بهتره تاکید میکنم از بین شش گروه فقط سه گروه اول تاپ بودن توی خواب خدا بهم گفت بزن گروه شش و منم زدم گروه شش همه گفتن اشتباه کردی گروه خوبی نزدی گفتم نه خدا گفته پس اعتماد میکنم چند روز پیش آزمون دادم از همون موقع یه احساس خوب دارم که قبول میشی من چند بار شرایط مشابه این داشتم همه میگفتن نمیشی ولی حسی بهم میگفتی میشی چند سال پیشم آزمون دادم قبول شدم چند وقت پیشم در عین تعجب همه باز کارم درست شد همه میگن پارتی تو کیه نمیدونن که پارتی من خداست . ایمانم به خودشه میدونم از خواسته دل من آگاهه و شرایط و به نحوی جلو میبره که من از راحتترین شما ممکن به خواسته هام برسم حالا چه قبولی این آزمون باشه چه کسی و کاری که تازگیا راه انداختم و اونم خدا هدایتم کرد . خیلی حالم خوبه با اینکه شرایط چیزی دیگه ای میگه ولی من حالم خوبه ایمان دارم درست میشه خوب میشه . از خدا سپاسگزارم که منو به این فایل هدایت کرد تا تلنگری برایم باشد
استاد این فایل خیلی باورهای قدرتمندی دربارهی خداوند داشت و سعی کردم همه رو تو دفتر باورهام نویسم و تکرارشون کردم و همچنین باورهای دوست عزیزمون کیمیا جان رو درباره ی خداوند ، که اونها رو هم نوشتم
امیدوارم با تکرار این باور ها بتونم جون تازه ای بگیرم تو این مسیر
اینکه خداوند دروغ نمیگه خلف وعده نمیکنه …
اینکه خداوند وعده ای فزونی داده وعده ی مغفرت داده و خلف وعده نمیکنه
خداوند بیشتر از من مشتاقه که من به خوشبختی (سلامتی) برسم .خواهان خوشبختی(سلامتی) منه و چون میخواهد که این اتفاق برای من بیافته و چون قدرت بی نهایت داره ، این اتفاق می افته.
اینکه خداوند فرمانروای کل جهانه ،ربوبیت داره به کل جهان ، اون پشت منه، و هدایتم میکنه و بیشتر از من لذت میبره که من پیشرفت کنم
اینکه اوضاع بهتر میشه خداوند به من وعده داده، و و زیر وعده ش نمیزنه
اینکه من فقط باید ادامه بدم ، خداوندگفته ادامه بده ، من بهت سلامتی رو میدم و خداوند بد عهدی نمیکنه ، این روزا میگذره ، من فقط باید سهم خودم رو انجام بدم خداوند هم کار خودشه انجام میده
اینکه خداوند هیچ وقت من رو تنها نمیزاره و هرگز دیر نمیکنه و به طرز عجیبی همیشه به موقع همه چیز رو برای من رقم میزنه.
خداوند به من گفته که اینقدر بهت سلامتی میدم که بیش از اندازه ای باشه که بتونی تصور کنی ، تو مسیرت رو ادامه بده ، نگران نباش …
سلام به استاد عزیز و بانو شایسته گرامی و دوستان همراه
امشب با داستان این توت فرنگی یاد یه خاطره جالبی افتادم از خواهرم
چندین سال پیش خواهرم به همراه دوستانش توی بازار بودن که اتفاقی وارد یه فروشگاه لوازم آشپزخونه
میشن و توی یه دکوری از مغازه یه سری ماگ چیده شده بوده که توجه خواهرم رو جلب میکنه بین اون همه ماگ خواهرم دست می بره که یک ماگ شیشه ای رو برداره و انتظارش از اون ماگ این بوده که وزنش سنگین باشه مثل لیوان چای و حالا یکم سنگین تر چون بزرگتر از لیوان بوده ، به محض برداشتن ماگ متوجه سبکی بیش از حدّ ماگ میشه و غش می کنه که البته قبل از غش کردن سریع ماگ رو سرجاش میذاره . با این اتفاق به پزشک مراجعه میکنه که علت رو جویا بشه . و پزشک در جواب خواهرم این رو میگه که : شما چون ذهنت انتظار داشته اون ماگ وزنش سنگین باشه و بعد از بلند کردن روبرو میشه با وزن بسیار بسیار سبک ذهن هنگ میکنه و این باعث افت فشار در مغز و غش کردنت میشه .
موندم چرا اون آدما بعد از فهمیدن این موضوع که تفاوتی بین توت فرنگی هایی که خوردن و نظر متفاوت دادن بر اساس باور ذهن شون چرا غش نکردن؟!
خدا را سپاسگزارم برای نعمت سلامتی ،آرامش،و جریان ثروت در زندگیم .
خدا را حمد و سپاس که تنها یاری رسان و تنها قدرت برای تمام امور و خواسته هایم مرا همراهی میکند.
خدا را حمد و سپاس که باور امید داشتن بر خدا و تمرین کردن در راستای مرکز توجه ام و ورودیهای ذهنم پیشرفت خیلی خاص و چشم نوازی در زندگیم و کسب و کارم از سال قبل که 403 باشه و در حال رشد و شکوفایی شده است و خدا را سپاسگزارم که با وجود خدا هیچ ترسی ندارم و شکر الله را که من هم با پیشرفت و آرامش در زندگی و کسب و کارم باعث خوشحالی خدای خود شدم و این حس بهترین حسی بوده که تجربه و لمس کردم .
خدا راشکر که مرا در زمان مناسب و در مکان مناسب با افراد مناسب قرار داده تا روبه جلو با قوانین الهی در جریان ثروت و آرامش قرا بگیرم .
خدا را شکر که خدا بر عهد خود و من هم بر عهد بندگی کردنم متعهد بودیم .
سلام به استاد عباس منش نازنین سلام به مریم جان سلام به شما دوستان هم فرکانسی عزیزم
اول از همه چقدر حس قشنگی دارم تجربه میکنم در این سایت درکنار شما استاد در کنار کامنت بچه ها و موضوعات
یادمه اوایل که تو این مسیر بودم فایل هارو دزدکی گوش میدادم وقتی کامنت میذاشتم استرس داشتم نکنه کسایی که اطرافمن یه روزی اتفاقی اینارو بخونن و درموردم قضاوت کنن اما الان به مدت 6 ماه بیشتره که بااطمینان و افتخار فایلارو گوش میدم و کامنت میزارم گوشیم رو میزارم رو صوت بلند و بین افرادی که باورهای هم جهت بامن رو ندارن صدای استاد جان رو گوش میدم نگران قضاوت هاشون نیستم چون ایمان پیدا کردم به درستی این مسیر قشنگ،هموار،آسان،و لذت بخش
این چندتا قسمت فایل درس هایی از توت فرنگی برای خودش یک دوره ی کامله به راستی کسایی که در مدار شنیدن و فهمیدن صحبت ها هستند میدونن من چی میگم
من ایمان اوردم به اینکه باورها تمام زندگی مارو میسازن اما درمورد ذهنیت ها استاد من به شخصه ادمیم که سریعا هر چیزی رو قبول نمیکنم با منطق قبول میکنم مثلا تو دانشگاه اگه همه باور داشته باشن یه استادی خیلی بده رفتار و کلاسش سریعا باورش نمیکنم میگم ممکنه الان تغییر کرده باشه.و البته که همیشه ذهنیت ها کار میکنن
برای مثال پارسال تو خوابگاه وقتی ماه رمضون بود غذامونو سحری میگرفتیم و نهار گرم میکردیم غذاها خراب شده بودن بچه هل نخورده بودن من چون نفهمیدم اطلاع نداشتم خوردم غذامو و هیچیم نشد مطمئنم میدونستم حالمو بد میکرد.یا یک مثال جالب تر داداش من پیاز تو غذا ببینه نمیخورتش دیگه لب بهش نمیزنه چون میگه بدمزه میشه ولی خیلی وقتا مامانم میریزه خورد خورد میکنه دیده نمیشه چون بهش میگه نریختم غذارو با چنان ولعی میخوره و لذت میبره چون فکر میکنه غذاش بدون پیاز خوشمزست هههه
یا یادمه بچه بودم بابابزرگم حج رفته بود آب زم زم آورده بود چون اعتقاد داشتن شفا بخشه به هرکسی نمیدادنش به کسایی که بیمار بودن میدادن و تا حد زیادی خوب میشدن انگار یه چیز دست نیافتنی بود خیلی جالبه.
و اما درمورد خداوند عزیزم
به همان اندازه ای که من باور کنم،
خداوند به من نعمت میدهد
به همان اندازه ای که من ایمان دارم خداوند پاسخ می دهد.به همان مقداری که من باور میکنم اتفاق می افتد واقعا هم همینطوره و من جدیدا از این آگاهی ها اینجوری استفاده میکنم که وقتی یه چیزی از خدا میخوام میگم ببین نگین همونقدر که تو باور داشته باشی که بهت میده به همون مقدار اجابت میشه و اینجوری با تمام قلبم سعی میکنم باور کنم که بله خدا به من میده و دقیقا گاهی وقتا شده چند روز یا چند ساعت و حتی کسری از ثانیه پاسخ داده خداجونم عاشقتم
میدونم این مدت بنده ی خوبی نبودم هی از مسیر خارج شدم و برگشتم زیاد کار نکردم و سرگرم چیزای دیگه بودم ولی میدونم که تو آمرزنده ای و همیشه با آغوش باز از من استقبال میکنی و این باور قشنگو دارم تو ذهنم میکارم که تو واقعا واقعا برای من میخواهی همه چیز رو برای من باتمام وجودت سلامتی،ثروت،نعمت،آرامش،راحتی بیشتر،روابط عالی،نشاط میخوای. و حسی درونم میگه پاشو دست به کار شیم تا باهم همه ی اینارو بسازیم و میدونم این خداونده بهم میگه عشق من تو فقط بخشی که بهت مربوطه رو انجام بده بقیش رو به من بسپار همین هیچ کار دیگه ای نمیخواد بکنی.
میخوام بیشتر رو خودم تمرکز کنم و توجهم رو از بقیه بگیرم میخوام باورهامو زیرو رو کنم
کسی که جدیدا شدم کسیه که خودش رو با بقیه خیلی مقایسه میکنه بااینکه هر بار افسار این شیطان رو میگیرم که نباید اینکارو بکنی باید تمرکزت رو خودت باشه بازم خیلی وقتا محیط روم تاثیر میذاره
نه مقایسه ظاهری یا وضعیت فقط و فقط مقایسه ی روابط و این چیزیه که خودم خلقش کردم چون من زمانی که تمرکزم رو خودم بود روابطمم عالی بود دقیقا اون زمانی که به زندگی بقیه نگاه کردم خرابش کردم دیگه نمیزارم این اتفاق بیفته
میدونم هر لحظه و همیشه هدایتم میکنه از وقتی که باتوم حس خیلی بهتری به خودم دارم
ازت ممنونم بابت همه چی
در پناه خداوند منان همه ی ما در این مسیر موفق باشیم
سلام
سلامی گرم به تمام دوستان خطه کشور از آذربایجان تا سیستان
و البته استاد و خانم شایسته و همه دوستان مقیم این جهان گیتی
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
حکم جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است، لکن چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است، و خدا (به مصالح امور) داناست و شما نادانید.
میخوام یک مثال صریح بزنم از تأثیر پلاسیبو
آقا همون شده که توی حموم هستیم و شامپو وارد چشممون بشه بعد بیاید ببینید وقتی حساس میشید: وای شامپو رفت توی چشمم
مطمئنا چشمتون میسوزه حتما میسوزه
ولی اگه اصلا به روی خودتون میارید اصلا هیچ سوزشی رو احساس نمیکنید بگید نه بابا آب بود
باور کنید نمیسوزه من یک 5 سالی هست شامپو نرفته توی چشمان(البته که رفته ولی من با این پیش فرض اینکه آب بود و هیچی نمیشه احساسش نکردم )
حتی وقتی مسواک میزنید و خمیر دندون تنده
من دیشب مسواک میزدم و با خودم گفتم چقدر تنده مسواک یکدفعه در آن واحد چنان سوزشی زیر دندونم بعد فهمیدم داستان رو و گفتم آقا این مسواک هیچ مزه ای نداره و واقعا تندیش تموم شد من رفتم بشورم دهنمو دیدم نه تند نیست.
واقعا وقتی با پیش فرض اینکه مثلا هوا چقدر بده جایی میریم ذهن ما و خود ما ناخودآگاه به اون باد سردی که میزنه اون خاکی که از زمین بلند میشه توجه میکنیم.
و وقتی به خودمون میگیم آقا صابون رفت توی چشمم و یا مسواک چقدر تمدن در واقع بدن ما فقط اون سوزش رو حس میکنه و ما فقط اون قسمت سوزش رو احساس میکنیم و این یک مثال صریح و واضح از این اثر هستش.
برای همین من هیچ وقت روی حرف بقیه با کسی وارد رابطه نمیشم، قبلا وقتی میخواستم با یکی ارتباط بر قرار کنم و کسی دیگه پشت تون گفته بود مثلا آدم قُدیه (همون مغرور) من خیلی کارم سخت میشد و گاهی اصلا ارتباط برقرار نمیکردم و یکی از دوستان بود که هیچ جوره با وجود اینکه خود طرف خواهان برقراری ارتباط با من بود چون تقریبا هر کسی رو که باهاش دوست بود رفیقای من بودن و چون من تقریباً با 80 درصد مدرسه سلام علیک داشتم همه رفیقاش و همکلاسی هایش رو میشناختم و خودم گفتم این منو تحویل نمیگیره و آدم نامناسبیه و یکی از دوستان دیگه بهم میگفتن دعوایی و دو سه بار درگیر شده با غریبه ها و با فلان معلم دعوا کرده و من با خودم گفتم آقا اصلا اینا این حرف رو میزنن، من که با هرکسی ارتباط خوب برقرار میکنم مشکلی نخواهم داشت رفتیم و صحبت کردیم و بعد اومدیم بیرون و گفتم خدایا چقدر آدم ساده ای بود واقعا آدم ساده ای بود یکی از داستان های درگیری رو پرسیدم گفتم داستان چیه گفت و اصلا درگیری فیزیکی در کار نبود و یک سؤ تفاهم بود و خیلی صریح توضیح داد و دیدم اصلا حرفایی که پشتش میگفتم درست نبود و حتی تعریف هایی که کرده بودن رو من ندیدم.
استاد تشکر میکنم از شما اشک توی چشمام جمع شد وقتی راجب نگاه خودمون نسبت به خدا صحبت کردید که دقیقاً من این تجربه رو توی زندگی داشتم و همیشه خدا رو کسی میدیدم که مثل افسر رانندگی منتظر اشتباه ماست و دارم رو باور هام کار میکنم که من چقدر لایق هستم برای رفاقت به خدا و چقدر خدا میتونه با ورود به بدن باعث سلامتی بشه و من یکساله که سرما نخوردم (البته دوستان در نظر داشته باشید 17 سالمه(
امیدوارم بهترین ها نصیبتون بشه️
سلام به موفق ترین استاد روی زمین
من اوایل مثل بقیه دنبال سحر وجادو میگشتم فکر میکردم اگه چند تا فرمول ویا جادو بلد باشم وانجامش بدم دیگه همه چی درست میشه ولی با استاد عباسمنش فهمیدم که فرمول یه دونه است ولی استفاده از آن مادام العمری ست
زندگی با حس خوب در لحظه ی حال
که میشه همون توجه وتمرکز به خوبیهای آدمها وزندگی وجهان هستی
میشه همون شکر گزاری
همون فرستادن فرکانس های مثبت
میشه همون موندن در مدار مثبت حتی در شرایط بد
تحسین ونیکی واعمال صالح انجام دادن
دوست داشتن خود ودیگران
توحیدی بودن ویکتا پرست بودن
شناخت خود وخدا وبازسازی باورهای جدید
تغییر پیش فرضها وباورهاوافکار غالب غلط به درست
تغییر ترمزها وزنجیر هایی که خودمون ساختیم به گاز وتسریع سرعت رشد وتکامل
.
.
.
امسال سال پیدا کردن پیش فرضهای غلط وتصحیح وجایگزین آنها با باورهای قدرتمند ودرست برای من
اینهمه سال تلاشم برای تغییر بقیه بود ودرمورد خودم لاکپشتی عمل میکردم نه خارپشتی ، من دانسته هامو زیاد میکردم وهمش نگران آینده ی بچه ها بودم ونگران حال بقیه
داشتم از خونه خواهرزادم میاومدم خونه خواهرم گفت بذار براتون اسفند دود کنیم بعد برو توکه خودت قبول نداری ومن به این فکر میکردم که منم درونم هنوز این پیش فرض وجود داره که اینو میشنوم ، اینکه دود کردن اسفند چشم زخم وهفتادو دو بلا رو دور میکنه چقدر اینو شنیدیم
اینکه ثروتمند بشی بقیه چشمت میزنن وبهت حسادت میکنن نباید به دیگران آرزوهاتو بگی ، اگه بگی نمیرسی
برای موفقیتت بایستی قربونی کنی ، خونه خریدی ماشین خریدی چند تا تخم مرغ بشکنی ، چقدر این تخم مرغا قدرت داشتن من نمیدونستم، حتی به اینم فکر نمیکردیم ، نمیگم حیف عمرمون به چیا گذشت وتسلیم چه افکاری بودیم ، میگم خدایا شکرت که آگاهی پیدا کردیم ورستیم از این خرافات ،از یه طرفم میگم شاید ما هنوز واقعیتهای آفریده هارو نمیدانیم چون خدا هیچ چیز رو بیهوده نیافریده…
من سالهای زیادی با خارش شدید گوشام ساختم پیش فرض من این بود که گوشام درمورد صحبتهای منفی وغیبت وتهمت زدن عکس العمل نشون میده وگوشدرد وخارش میگیرم اینو همه بهم میگفتنو منم باور کرده بودم واز اونجایی که یکی از خواهرام بشدت محجبه شده بود وحتی تولد وعروسی بچه اش هم با چادر روشو میپوشوند وگوشاش همینطور بود من دیگه مطمئن شده بودم همین دلیلشه ولی بعدسالها که رفتم گوشهام رو ساکشن کردم دیدم گوشام خوب شدن ودیگه خارش گوش ووزوز گوش نداشتم خدارو شکر
من خدا را خیلی دور از خودم میدیدم ، شاید مسخره به نظر بیاد ولی آنقدر احساس گناه بهم داده شده بود که فکر میکردم خدا منو دوست نداره، محرم که میشد ما تلویزیون آهنگ میدیدیم وبه ما گفته میشد موسیقی گوش دادن گناهه ،خندیدن گناهه اگه بخندین دهنتون کج میشه …
خیلی طول کشید تا باور کنم خدا منو دوست داره ومن راحت میتونم همه چی ازش بخوام ولی وقتی باورش کردم خیلی حس خوبی پیدا کردم الآنم راحت باهاش حرف میزنم وهمه چی رو با عژّت ازش میخوام .
ازش میخوام همه ی ما رو در تجربه ی آرزوهامون توفیق بده ودر نیکی به دیگران ما روثابت قدم کنه
سیزده بدرتون مبارک، امروز سیزده بدر بود رفتیم بیرون چند جا نظرمون بود که به خاطر شلوغی کنسل کردیم وداشتیم برمیگشتیم که هدایت خوب خواستم یه جای بهتر وفوق العاده عالی با جای پارک خوب هدایت شدیم وجاتون سبز خیلی خوش گذشت ویه کار قشنگ کردیم منقل کباب رو گذاشتیم بالای سکوی کنار راه وباعث شدیم بقیه ی عزیزانی که می اومدن از ما تقلید کردن اینطوری دور از جمعیت وبه جای دولا شدن سرپایی کبابها رو آماده کنیم منظره ی جالبی از منقلها کنار هم در روی سکو بوجود اومده بود. میخوام بگم اگه ما اینکارو نمی کردیم همه مثل قبل لا بلای جمع دود منقل رو راه مینداختن .در مورد عدد سیزده هم همیشه سیزده رو نحص دونستن ودر پلاک خونه ها به جای سیزده ،دوازده بعلاوه یک مینویسن، من هیچوقت این روباور نکردم اکثر پلاکهای خونه هایی که زندگی کردم سیزده بوده الآنم پلاک مجتمعمون 13 هستش وهمیشه بهترین ها نصیبم شدهوزندگی ایده الی داشتم …
سلام استاد عزیزم
خیلی برام مثال های بچها جالب بود و چقد درست گفته بودند مثال هایی که واقعا توی زندگیم همیشه بوده و مشاهده ش کردم
….
من خواهر بزرگتری دارم که ازدواج کرده و دوتا بچه داره …استاد به طرز عجیبی نگران سلامتی خودشونن و همیشه از مریضی و بیماری فرارین به قول خودشون طوریکه هرسال قبل از شروع فصل آنفولانزا و سرماخوردگی،خودش و شوهرش و دوتا بچش واکسن آنفولانزا میزنند که سرما نخورند و آنفولانزا نگیرند ….
و نکته ی جالبش این جاست که خداشاهده هر دوماه یکبار در سال(تقریبا سالی پنج الی شیش بار) همشون بلااستثنا هر چهارتاشون مریض میشن دقیق سر تایم مشخص
و هروقت من زنگ زدم احوالی بگیرم بالاخره یکی سرما خورده و بقیه هم درگیر کرده…
و من و بابا و مامانم اصن درگیر این چیزا نیستیم سالی یبار شاید اونم شااااید درگیر سرماخوردگی بشیم …
البته خودم که طبق آموزه های شما خیلی وقته که سرما نخوردم و اصن یادم نمیاد چجوری بود…
خداروشکر بابت این آگاهی های نابتون استاد عزیزم مرسی از نگاهتون…
خداوند رو سپاسگزارم که این فایل رو در این زمان
به من رسوند
امروز صبح قصد داشتم برنامه های داریم رو مرتب کنم برای بعد از تعطیلات اما مدام ندایی منو سوق میداد به سمت سایت عباس منش
و مطمئنم که قبل از اینکه برنامهها رو ردیف کنم نیاز داشتم که این صحبتها رو بشنوم و یک بار دیگه یه سری باورها رو در خودم تقویت کنم
اعتراف میکنم با وجود اینکه سال گذشته زیاد تلاش کردم فکر میکردم که باورهام رو تقویت کردم
اما الان در نقطه صفر هستم
امروز در نقطه صفر هستم
ولی در این لحظه خودم رو بر روی سکوی پرتاب میبینم و و میدونم که خداوند بیشتر از خود من میخواد که به خواستههام برسم خیلی سریع
پس این باور رو تقویت میکنم که سال 1404 سال جهش من به سمت موفقیتهایی است که بارها تصویرشون رو ساختم اما با باورهای محدود و منحرفم ازش دور شدم
امروز این کامنت رو گذاشتم تا همیشه یادم بمونه و حواسم جمع باشه که من مسئول افکار خودم و باورهای خودمم به واسطه اونها باید آینده روشنی رو برای خودم رقم بزنم و و خداوند همراه من و راهنمای منه تا برسم
خدا را شکر به خاطر هدایت امروز به خاطر وجود این سایت و به خاطر وجود استاد عباس منش و اینترنت عالی امروز گوشهایی که شنیدند و ذهنی که دریافت کرد خدایا سپاسگزارم
چه محتوای عمیق و الهامبخشی!
“خداوند را آنگونه که میاندیشی، تجربه میکنی…”
این جمله به تنهایی کلیدی است برای باز کردن دری از خوشبختی و همجهتی با جریان بیپایان نعمتهای الهی.
استاد عباسمنش عزیز، سپاسگزارم برای این درسهای ارزشمند که مثل چراغی، مسیر درک “قانون خداوند” را برایمان روشن میکنند. داستان شخصی شما و آن گفتگوی روحافزای با خداوند—«فقط ادامه بده…»—یادآوری قدرتمندی است که وقتی باور کنیم او پشتمان است، هر خواستهای نهتنها ممکن، بلکه اجتنابناپذیر میشود.
برای من، این بخش عمیقترین بصیرت را داشت:
“اگر باور کنی خداوند بیشتر از تو میخواهد که در خوشبختی زندگی کنی، ترس از مسیر محو میشود.”
این اصل، تحول عظیمی در نگاهم به چالشها ایجاد کرد. دیگر موانع، سنگفرشهای راه نیستند، بلکه نشانههایی هستند که میگویند: «حمایت الهی در کار است، قدم بعدی را بردار!»
سوالی که الان در ذهنم ایجاد شد:
– امروز چطور میتوانم “فرکانس حامیبودن خداوند” را در کوچکترین رفتارها و انتخابهایم جاری کنم؟
دوستان عزیزم بیایید با هم به این وعدهٔ الهی تکیه کنیم: «کیست وفادارتر از خداوند به عهد خویش؟» و هر روز، قدمهایمان را با اعتماد به این حقیقت برداریم.
دستمریزاد استاد!
سلام استاد عزیزم خیلی دوستتون دارم کلامتون خیلی تاثیرگذاره و انگار خود خدا حرف میزنه خدا شاهده این فایل گوش دادم اشک از چشمام اومد چرا؟من چند ساله شمارو دنبال میکنم دوره خریدم به خیلی از خواسته هامم رسیدم حتی بزرگترین خواسته زندگیم ولی از نظر مالی نه درجا میزنم یه مدته دارم رو رابطه خودم با خدا کار میکنم و الان که حرفهای شمارو شنیدم با اینکه اینارو قبلنم گفته بودین انگار دفعه اوله میشنوم قفل کرد ذهنم همش میگفتم خدا پس چرا با من حرف نمیزنه الان که درباره ابهامی که خدا بهتون کرده گفتید با اینکه قبلنم گفته بودید دیدم خدا به منم که هزار بار گفته تو نمیفهمی خدا هر روز داره بهت وعده ثروت میده تو زبان الهامات خداوند رو نمیفهمی خیلی خوشحال شدم خدا با منم حرف زده خیلی زیاد.
احساس کردم درکم از خدا از چند سال گذشته بیشتر شده . چند وقت پیش برای شغلم یه آزمون باید میدادم و اول باید سه گروه برای آزمون انتخاب میکردم یادمه شما میگفتید برای بورس میگفتید خدایا من میخوابم بهم بگو کجا سرمایه گذاری کنم بعد تو خواب بهتون الهام میشد و روی همون سرمایه گذاری میکردید و با اینکه برای بقیه خیلی عجیب بوده ولی شما از همون کلی سود کردید منم قبل خواب از خدا خواستم خدایا بگو کدوم گروه بزنم بهتره تاکید میکنم از بین شش گروه فقط سه گروه اول تاپ بودن توی خواب خدا بهم گفت بزن گروه شش و منم زدم گروه شش همه گفتن اشتباه کردی گروه خوبی نزدی گفتم نه خدا گفته پس اعتماد میکنم چند روز پیش آزمون دادم از همون موقع یه احساس خوب دارم که قبول میشی من چند بار شرایط مشابه این داشتم همه میگفتن نمیشی ولی حسی بهم میگفتی میشی چند سال پیشم آزمون دادم قبول شدم چند وقت پیشم در عین تعجب همه باز کارم درست شد همه میگن پارتی تو کیه نمیدونن که پارتی من خداست . ایمانم به خودشه میدونم از خواسته دل من آگاهه و شرایط و به نحوی جلو میبره که من از راحتترین شما ممکن به خواسته هام برسم حالا چه قبولی این آزمون باشه چه کسی و کاری که تازگیا راه انداختم و اونم خدا هدایتم کرد . خیلی حالم خوبه با اینکه شرایط چیزی دیگه ای میگه ولی من حالم خوبه ایمان دارم درست میشه خوب میشه . از خدا سپاسگزارم که منو به این فایل هدایت کرد تا تلنگری برایم باشد
درود
روز صد و هفتاد و نهم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد
استاد این فایل خیلی باورهای قدرتمندی دربارهی خداوند داشت و سعی کردم همه رو تو دفتر باورهام نویسم و تکرارشون کردم و همچنین باورهای دوست عزیزمون کیمیا جان رو درباره ی خداوند ، که اونها رو هم نوشتم
امیدوارم با تکرار این باور ها بتونم جون تازه ای بگیرم تو این مسیر
اینکه خداوند دروغ نمیگه خلف وعده نمیکنه …
اینکه خداوند وعده ای فزونی داده وعده ی مغفرت داده و خلف وعده نمیکنه
خداوند بیشتر از من مشتاقه که من به خوشبختی (سلامتی) برسم .خواهان خوشبختی(سلامتی) منه و چون میخواهد که این اتفاق برای من بیافته و چون قدرت بی نهایت داره ، این اتفاق می افته.
اینکه خداوند فرمانروای کل جهانه ،ربوبیت داره به کل جهان ، اون پشت منه، و هدایتم میکنه و بیشتر از من لذت میبره که من پیشرفت کنم
اینکه اوضاع بهتر میشه خداوند به من وعده داده، و و زیر وعده ش نمیزنه
اینکه من فقط باید ادامه بدم ، خداوندگفته ادامه بده ، من بهت سلامتی رو میدم و خداوند بد عهدی نمیکنه ، این روزا میگذره ، من فقط باید سهم خودم رو انجام بدم خداوند هم کار خودشه انجام میده
اینکه خداوند هیچ وقت من رو تنها نمیزاره و هرگز دیر نمیکنه و به طرز عجیبی همیشه به موقع همه چیز رو برای من رقم میزنه.
خداوند به من گفته که اینقدر بهت سلامتی میدم که بیش از اندازه ای باشه که بتونی تصور کنی ، تو مسیرت رو ادامه بده ، نگران نباش …
خدایا شکرت
تنها تو را میپرستم
تنها از تو یاری میخوام
به نام خداوند بی همتا
سلام به استاد عزیز و بانو شایسته گرامی و دوستان همراه
امشب با داستان این توت فرنگی یاد یه خاطره جالبی افتادم از خواهرم
چندین سال پیش خواهرم به همراه دوستانش توی بازار بودن که اتفاقی وارد یه فروشگاه لوازم آشپزخونه
میشن و توی یه دکوری از مغازه یه سری ماگ چیده شده بوده که توجه خواهرم رو جلب میکنه بین اون همه ماگ خواهرم دست می بره که یک ماگ شیشه ای رو برداره و انتظارش از اون ماگ این بوده که وزنش سنگین باشه مثل لیوان چای و حالا یکم سنگین تر چون بزرگتر از لیوان بوده ، به محض برداشتن ماگ متوجه سبکی بیش از حدّ ماگ میشه و غش می کنه که البته قبل از غش کردن سریع ماگ رو سرجاش میذاره . با این اتفاق به پزشک مراجعه میکنه که علت رو جویا بشه . و پزشک در جواب خواهرم این رو میگه که : شما چون ذهنت انتظار داشته اون ماگ وزنش سنگین باشه و بعد از بلند کردن روبرو میشه با وزن بسیار بسیار سبک ذهن هنگ میکنه و این باعث افت فشار در مغز و غش کردنت میشه .
موندم چرا اون آدما بعد از فهمیدن این موضوع که تفاوتی بین توت فرنگی هایی که خوردن و نظر متفاوت دادن بر اساس باور ذهن شون چرا غش نکردن؟!
درود بر خداوند رب العالمین
درود بر استاد و بانو شایسته
درود بر دوستان الهی
خدا را سپاسگزارم برای نعمت سلامتی ،آرامش،و جریان ثروت در زندگیم .
خدا را حمد و سپاس که تنها یاری رسان و تنها قدرت برای تمام امور و خواسته هایم مرا همراهی میکند.
خدا را حمد و سپاس که باور امید داشتن بر خدا و تمرین کردن در راستای مرکز توجه ام و ورودیهای ذهنم پیشرفت خیلی خاص و چشم نوازی در زندگیم و کسب و کارم از سال قبل که 403 باشه و در حال رشد و شکوفایی شده است و خدا را سپاسگزارم که با وجود خدا هیچ ترسی ندارم و شکر الله را که من هم با پیشرفت و آرامش در زندگی و کسب و کارم باعث خوشحالی خدای خود شدم و این حس بهترین حسی بوده که تجربه و لمس کردم .
خدا راشکر که مرا در زمان مناسب و در مکان مناسب با افراد مناسب قرار داده تا روبه جلو با قوانین الهی در جریان ثروت و آرامش قرا بگیرم .
خدا را شکر که خدا بر عهد خود و من هم بر عهد بندگی کردنم متعهد بودیم .
به نام خداوند عزیزم
سلام به استاد عباس منش نازنین سلام به مریم جان سلام به شما دوستان هم فرکانسی عزیزم
اول از همه چقدر حس قشنگی دارم تجربه میکنم در این سایت درکنار شما استاد در کنار کامنت بچه ها و موضوعات
یادمه اوایل که تو این مسیر بودم فایل هارو دزدکی گوش میدادم وقتی کامنت میذاشتم استرس داشتم نکنه کسایی که اطرافمن یه روزی اتفاقی اینارو بخونن و درموردم قضاوت کنن اما الان به مدت 6 ماه بیشتره که بااطمینان و افتخار فایلارو گوش میدم و کامنت میزارم گوشیم رو میزارم رو صوت بلند و بین افرادی که باورهای هم جهت بامن رو ندارن صدای استاد جان رو گوش میدم نگران قضاوت هاشون نیستم چون ایمان پیدا کردم به درستی این مسیر قشنگ،هموار،آسان،و لذت بخش
این چندتا قسمت فایل درس هایی از توت فرنگی برای خودش یک دوره ی کامله به راستی کسایی که در مدار شنیدن و فهمیدن صحبت ها هستند میدونن من چی میگم
من ایمان اوردم به اینکه باورها تمام زندگی مارو میسازن اما درمورد ذهنیت ها استاد من به شخصه ادمیم که سریعا هر چیزی رو قبول نمیکنم با منطق قبول میکنم مثلا تو دانشگاه اگه همه باور داشته باشن یه استادی خیلی بده رفتار و کلاسش سریعا باورش نمیکنم میگم ممکنه الان تغییر کرده باشه.و البته که همیشه ذهنیت ها کار میکنن
برای مثال پارسال تو خوابگاه وقتی ماه رمضون بود غذامونو سحری میگرفتیم و نهار گرم میکردیم غذاها خراب شده بودن بچه هل نخورده بودن من چون نفهمیدم اطلاع نداشتم خوردم غذامو و هیچیم نشد مطمئنم میدونستم حالمو بد میکرد.یا یک مثال جالب تر داداش من پیاز تو غذا ببینه نمیخورتش دیگه لب بهش نمیزنه چون میگه بدمزه میشه ولی خیلی وقتا مامانم میریزه خورد خورد میکنه دیده نمیشه چون بهش میگه نریختم غذارو با چنان ولعی میخوره و لذت میبره چون فکر میکنه غذاش بدون پیاز خوشمزست هههه
یا یادمه بچه بودم بابابزرگم حج رفته بود آب زم زم آورده بود چون اعتقاد داشتن شفا بخشه به هرکسی نمیدادنش به کسایی که بیمار بودن میدادن و تا حد زیادی خوب میشدن انگار یه چیز دست نیافتنی بود خیلی جالبه.
و اما درمورد خداوند عزیزم
به همان اندازه ای که من باور کنم،
خداوند به من نعمت میدهد
به همان اندازه ای که من ایمان دارم خداوند پاسخ می دهد.به همان مقداری که من باور میکنم اتفاق می افتد واقعا هم همینطوره و من جدیدا از این آگاهی ها اینجوری استفاده میکنم که وقتی یه چیزی از خدا میخوام میگم ببین نگین همونقدر که تو باور داشته باشی که بهت میده به همون مقدار اجابت میشه و اینجوری با تمام قلبم سعی میکنم باور کنم که بله خدا به من میده و دقیقا گاهی وقتا شده چند روز یا چند ساعت و حتی کسری از ثانیه پاسخ داده خداجونم عاشقتم
میدونم این مدت بنده ی خوبی نبودم هی از مسیر خارج شدم و برگشتم زیاد کار نکردم و سرگرم چیزای دیگه بودم ولی میدونم که تو آمرزنده ای و همیشه با آغوش باز از من استقبال میکنی و این باور قشنگو دارم تو ذهنم میکارم که تو واقعا واقعا برای من میخواهی همه چیز رو برای من باتمام وجودت سلامتی،ثروت،نعمت،آرامش،راحتی بیشتر،روابط عالی،نشاط میخوای. و حسی درونم میگه پاشو دست به کار شیم تا باهم همه ی اینارو بسازیم و میدونم این خداونده بهم میگه عشق من تو فقط بخشی که بهت مربوطه رو انجام بده بقیش رو به من بسپار همین هیچ کار دیگه ای نمیخواد بکنی.
میخوام بیشتر رو خودم تمرکز کنم و توجهم رو از بقیه بگیرم میخوام باورهامو زیرو رو کنم
کسی که جدیدا شدم کسیه که خودش رو با بقیه خیلی مقایسه میکنه بااینکه هر بار افسار این شیطان رو میگیرم که نباید اینکارو بکنی باید تمرکزت رو خودت باشه بازم خیلی وقتا محیط روم تاثیر میذاره
نه مقایسه ظاهری یا وضعیت فقط و فقط مقایسه ی روابط و این چیزیه که خودم خلقش کردم چون من زمانی که تمرکزم رو خودم بود روابطمم عالی بود دقیقا اون زمانی که به زندگی بقیه نگاه کردم خرابش کردم دیگه نمیزارم این اتفاق بیفته
میدونم هر لحظه و همیشه هدایتم میکنه از وقتی که باتوم حس خیلی بهتری به خودم دارم
ازت ممنونم بابت همه چی
در پناه خداوند منان همه ی ما در این مسیر موفق باشیم