درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    111MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

279 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2398 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدای که هر آنچه داریم از آن اوست

    سلام استاد عزیزم و دوستان ارزشمند من در سایت بی نظیر عباس منش

    قبل از هر چیز باید شکر گزار خدای مهربانم باشم که از طریق بی نهایت دستانش در دیدگاه های قسمت 1 ، 2 ، 3 و 4 درس های از توت فرنگی 19 دلاری ، کلی مثال ارزشمند برای ما ارج نهاد تا به بهترین شکل قدرت پیش فرض ذهنمون رو در مورد مسائل و موارد زندگی درک کنیم و بیشتر بخواییم از این قدرت که رایگان در اختیار ما هست بهرمند بشیم.

    خدای من شکرت که استاد رو دستی برای همه ما برگزیدی برای این چنین موضوعات ارزشمند

    خدای من شکرت به من قدرت خلق دادی

    بله ……. مطمئنا اکثر ما در این سایت تجربه اتفاقاتی رو داشتیم که خواسته قلبی و ذهنیمون بوده و در زمان وقوعش یا بیش از حد تصورات ما بوده یا در زمان سریع تر و مسیر آسون تر اتفاق افتاده و با نگاه کردن به عقبه اتفاق ، فقط به توحید و رها شدن و نشستن بر شانه های خدا و لذت بردن از مسیر میرسیم.

    هم جهت بودن با جریان خداوند

    هوشیار بودن در باب ورودی های ذهن

    هوشیار بودن در مورد نگاهمون به مسائل

    هوشیار بودن در مورد اینکه از چی حرف میزنیم

    هوشیار بودن اینکه رها هستیم یا وابسته به هر چیزی

    تماما فاکتور های که مشخص میکنه ما کجای این جریانیم

    مسیر پیش رومون مسلما تکاملی رو خواهد داشت تا مرحله درک کردن و اجراء کردن به دانسته هامون ولی مطمئنن استمرار داشتن و مدیریت کردن یکسری از موارد و کارکردن روی خودمونه که بی نهایت تاثیر گزار خواهد بود

    و کجا بهتر از دوره هم جهت برای تکمیل این تکامل

    بقول استاد حضور تو هر دوره ای زور زدن بیخودی نمیخواد ، فقط باید رو خودمون کار کنیم تا هدایت بشیم از بی نهایت راهی در نظر گرفته میشود

    چون خدا بیشتر از ما میخواد ، ما خوشبخت شیم

    چون خدا برای ما تماما آسانی میخواد

    چون خداست که کار ساز و حامی ماست

    و کیه وفادار تر از خدا به تعهداتش

    خدایا شکرت

    همیشه به موقع بودی ، هستی و خواهی بود

    بقول شاعر ؛ گر نگهدار من ، آن است که من میدانم ، شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.

    خدای مهربانم تنها تو را باور دارم و تنها از تو کمک میخواهم ، من رو به راه درست ، راه کسانی که بهشون عزت ، ثروت ، سرافرازی ، بخشندگی ، افتادگی ، شجاعت ، شادی ، سلامت جسمی ، آرامش روحی و روانی ، روابط بی نظیر داده ای هدایت کن

    من همیشه به حامی و کارساز بودن تو نیازمندم.

    همگی در پناه خداوند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    اعظم سادات میرمعینی گفته:
    مدت عضویت: 975 روز

    سلام استاد شبتون خوش

    برای من همین بس که مثل توت فرنگی 19دلاری و اشتباه و خطای انتخاب این شرکت کننده ها خدایی داشتم که مچ گیر بود که با کوچکترین اشتباه من مجازاتم میکرد،اگر تار موم بیرون میومد توی زندگیم ضربشا می‌خوردم و الان که با تغییر باورهام دوباره با همون خدا دارم زندگی میکنم منا دوست داره ،منتظرِ و به من میگه بخواه تا به تو بدم ،تار موکه هیچ همه موهام بیرون از شال و بازهم به من روزی میده ،دیگه به هیچ آدمی تا خودش نخواد کمک نمیکنم وبرعکسِ افکار گذشته، زندگیم آرامش بیشتری دارم ،کمپینهای حمایتی مختلف که اطرافم بودن را ندیده گرفتم و خوشبختر و ارامتر شدم

    جای خدا داوری نکردم و الان اوضاع و شرایط بهتری دارم ،خدا همون خداست دقیقا مثل توت فرنگی که همون بود اما من بودم که با افکار و باوری که مراقبان اولیه پدر و مادر و اطرافیان برام ساخته بودند ازش دور بودم .

    خوشحالم که درکنار شما دارم خود واقعیت رو پیدا میکنم

    چندسال شما را دنبال می‌کنم فایل‌های رایگان رو گوش میدم صفر نامه را عاشقشم عاشقانه میبینم با فایلهای رایگان شما هم میشه ثروتمند شداین کاریه که من دارم میکنم و بهش ایمان دارم پیج کاریم را راه اندازی کردم و خبر میلیونی شدنم را تا چند وقت دیگه با بچه ها و شما استاد عزیز به اشتراک میگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سعیده گفته:
    مدت عضویت: 846 روز

    به نام خداوند بی نهایت رحمان وهدایتگر

    سلام خدمت استاد عزیز وسخاوتمندم،مریم بانو وتمام همراهان این دانشگاه عالی

    استاد جان درمورد باور وباور کردن یه نمونه داغ وتازه از تنور در اومده خودم دارم

    من دوسه روزی هست که خونه تکونی رو شروع کردم وبه خاطر مشغله هام این کارو به بعد تعطیلات انداختم تا دیشب بیشتر کارام انجام شد فرشا رو که قالیشویی آورد پهن کردم، پرده هارو نصب کردم جارو زدم ویه اتاق که برا دخترم هستو گذاشتم آخر ودیشب میخواستم برم سراغش که دختر خالم اومد با اومدنش من کارو به آخر شب انداختم با این بنده خدا داشتیم صحبت میکردیم چون هردوتامون خیاطی میکنیم از پارچه واینکه برا مانتو تابستونی چی بخریم می‌گفتیم

    دختر خالم اشاره کرد به مانتوی یکی از فامیلا وگفت با این قیمت خریده ،به نظر من مانتوش به اون قیمت نمی ارزید ،(همین جا بگم که من درمورد باورهای فراوانی ثروت احساس لیاقت نیاز به کار دارم ودارم تلاشمو میکنم)آقا خلاصه صحبت ادامه داشت ومن گفتم اوهوک چه خبره

    دختر خالم گفت بله عزیز جان هرکسی خرج داره ارج داره تو اینستا زده بود زنی که خرج میکرد یه تشت طلا جلوش بود وزنی که خرج نمیکرد یه تشت دارو وقرص ،بعدشم گفت مردم بلدن

    این حرفاش یه ترس بدی توی دلم انداخت وبا خودم گفتم تو که برا خودت هیچی نخریدی هیچی ندوختی تو اون خانم دومی هستی خلاصه دختر خالم رفت ومن اومدم سر کارم با احساس بد که چرا من خرج نمیکنم چرا اینجوریم واینا تو ناخودآگاهم می‌گشت وچیزای مشابه رو پیدا میکردو منم مشغول تمیزکاری،داشتم سرتخت رو به کنارش پیچ میکردم که جانمیخورد یهو سر تخت داشت میوفتاد که ترسیدم بشکنه پامو دادم زیرش افتاد رو پام وانگشتم ورم کرد کبود شد منم یه ساعتی گریه کردم وپماد زدم آخر شبم خوابیدم کل شب اذیت بودم

    صبح رفتم حموم ودر حین دوش گرفتن همش از خودم میپرسدم چی شد که اینطوری شد؟با خودم گفتم دیدی حالا باید پولایی که میشد خرج خودت وعلایقت کنی بری بدی دکتر وعکس وپات رو گچ بگیری همونی شد که گفته بود تو لیاقت نداری، ناگهان ندایی از درونم گفت تو باور کردی تو ارزش خودت رو به لباس گره زدی توخودت رو مقایسه کردی تو حال خوب خودت رو بد کردی وخلاصه صحنه ها از جلوی چشام میگذشت تو خودت رو به پول سپردی نه به خدا وهمونجا توبه کردم از خدا طلب بخشش کردم وخدارو برای این آگاهی شکر کردم از بدنم از پام عذر خواهی کردم وهمچنین تشکر کردم ویادم از فایل باورها وتوت فرنگی نوزده دلاری اومد وباخودم گفتم اینو همین امروز کامنت کنم الانم پامو ضماد گزاشتم واز لطف خداوند رحمان بهترم

    اره استاد شما راست گفتین ما خودمون خالق زندگی خودمون هستیم من اجازه دادم که اون چرندیات بشه باورم

    استاد جان یه فایل دارین درمورد خوراک ذهن اون اینجا برا من کاربرد داره

    باسپاس فراوان از شما استاد عزیزم وتمام دوستان که کامنتهای عالی میزارن ودرسها برامون داره

    درپناه خداوند جهان آفرین موفق وپیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    امیرحسین آقابابازاده گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    سلام خدمت استاد و خانم شایسته گرامی و همه ی

    دوستان عزیزم

    اتفاقاً برای منم پیش اومدم با همکلاسیم داخل سلف نشسته بودیم من خب قند نمیخورم یا نوشابه های قندی و اینا بعد همراه غذای سلف بهمون لاکیدو داده بودن این دوستم خورد همراه غذاش نمیدونست ک این بدون قنده گفتم این بدون قند بوداا گفت ن بابا شیرین بود کجاش بدون قند بود اخه همیشه همراه غذامون نوشابه قندی میدادن این سری بدون قند دادن بعد گفتم نه عزیزم نگاش کن بدون قنده نگاه کرد گفت عه اره بدون قنده چقدر خوبه ولی شیرینه خلاصه اومد باز یکم دیگ ازش خورد گفت اره شیرین نیست گفتم اقاااا تو همین پنج دقه پیش گفتی شیرینه چون فکر نمی‌کردی نوشابع بدون قند بدن بعد حالا میگی نه شیرین نیست چون فهمیدی قندی نیست خلاصه جالب بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محسن سلگی گفته:
    مدت عضویت: 842 روز

    سلام خدمت شما دو استاد عزیزم جناب عباسمنش بزرگوار و خانوم شایسته گرامی وهمه اعضای این سایت الهی و بی‌نظیر

    با آرزوی حال عالی برای همه شما عزیزانم و آرامش همیشگی یک خاطره زیبا رو از دوست پدرم که البته الان چند ساله ندیدمشون و آرزوی موفقیت بیشتر وسلامتی همیشگی دار براشون برای شما عنوان می کنم

    دوست پدرم که با ما رفت و آمد خانوادگی داشتن یک روز مطلبی رو برای ما عنوان کردند

    مطلب از این قرار بود که ایشون یعنی دوست پدرم که راننده ماشین سنگین بودن در یکی از سفر هاشون متأسفانه بخاطر دردی که تو بدنشون داشتن به پیشنهاد یکی از همکاراشون برای تسکین درد مواد مخدر استفاده می‌کنند و همین استفاده برای تسکین درد شروع یک مصرف طولانی مدت و متأسفانه وضعیتی که من نمیخوام زیاد توضیح بدم و ذهن شما رو درگیر موارد منفی کنم که ایشون یعنی دوست پدرم دچار شون شدند

    در یکی از روزها که دوست پدرم شروع به مصرف می کنند مادرشون رو به دوست پدرم به ایشون میگن که پسرم شما الان مدتیه مصرف میکنید و من دوست ندارم که مواد مخدر بد استفاده کنید من یک دوستی دارم که شوهرشون مصرف کننده است وهمیشه تهیه می‌کنند من از ایشون به مقدار مصرف شما براتون تهیه میکنم

    دوست پدرم گفتند که من خوشحال شدم که از این به بعد نیاز نیست دنبال مواد مخدر برم و براحتی و بدون هزینه مادرم برای من تهیه می‌کنند

    همین هم شد مادرم هر روز خودشون مواد مخدر برای من تهیه میکردند

    تا حدودا 3ماه به این شکل هر روز مادرم برای من مقداری مواد مخدر تهیه میکردند و من در چای حل و استفاده می‌کردم

    یک روز طبق عادت هر روز به خانه مادرم مراجعه کردم ولی خبری از مواد مخدر نبود

    از مادرم پرسیدم ایشون گفتند که من از روز اول تا یک هفته مواد رو بصورت دست نخورده به شما دادم بعد از هفته اول مواد مخدر رو با مقداری قیر که از لبه پشت بام میکندم به شما دادم و شما از روز اول تا دیروز با همون لذت که فقط قیر رو در چای حل و استفاده میکردین

    پسرم دیروز مطمئن شدم که تو معتاد نیستی وفقط بخاطر تصویری که در ذهن خودت ساختی احساس نیاز به مواد داری

    دوست پدرم بعد از شنیدن این موضوع به آزمایشگاه مراجعه و با تعجب متوجه می‌شود که در بدن ایشون اثری از وجود مواد مخدر نیست

    ایشون بعد از جشنی که با خانواده برگزار می کنند به زندگی دوباره برگشتن و آخرین خبری که از ایشون داریم از یک زندگی عالی تر از قبل برای ایشون و خانوادشون حکایت دارد .

    دوستان من خود من محسن سلگی هم زمانی رو به این شکل با ذهنیتی که خودم ایجاد کرده بودم خیلی بدنم رو اذیت کردم همیشه فکر میکردم که قند و شیرینی جات نیاز بدن من است ولی اینگونه نبود و من فقط ذهنم رو اینگونه ساخته بودم .

    با آرزوی عالی ترین ها برای شما دوستانم وبا تشکر از شما دو استاد عزیزم و شکر گذاری به درگاه خداوند متعال شمارو به آرامش در ذهنتون و بعد از آرامش به‌ سلامتی دعوت و آرزو میکنم.

    شاد باشید .

    یا حق…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سارا نظامی گفته:
    مدت عضویت: 530 روز

    بنام خداوند رحمان و وهاب

    این فایل نشانه امروز من بود چند وقته مرتب دارم به خودم میگم خدایا من چه کاری باید انجام بدم چه باوری و باید بسازم که در مسیر جریان و دریافت نعمت ها و ثروت باشم چرا یکسری الگوی تکراری مرتب برای من رخ میده و همه چی و از دست دادم اون نعمت اون پول اون شاگردها اون رزق و روزی و من چه کاری باید انجام بدم این چرخه معیوب برای من تکرار نشه و این و متوجه شدم که باید خودم و لایق بدونم خدا رو اون طوری که می‌خوام در ذهنم بسازم در عمل نشون بدم خیلی چند روز اشک ریختم خدایا کمکم کن من چه کاری باید انجام بدم که همیشه در مسیر دریافت نعمتها باشم باید بیشتر روی خدا حساب کنم باید بدونم که خداوند من و بخشیده هر خطایی که کردم و خودم و لایق دریافت نعمت و ثروت بدونم با وجود اینکه الان در شرایط مالی خوبی نیستم ولی آرام شدم میدونم اون من و هدایت می‌کنه من باید بهش اعتماد کنم اون بخشنده و رحمان و وهابه باید باورهای توحیدی در مورد خداوند در ذهنم ایجاد کنم و بیشتر و بیشتر قدم بردارم

    خدایا ازت سپاسگزارم که من و هدایت می‌کنی در مسیر درست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 505 روز

    سلام به استادعزیزم وهمه دوستان

    استاد مثال زدم برای پیش فرض مثبت و پیش فرض منفی ودرباره کرونا گفتم که تو دوره بارداری سر ویانا گرفتم – آقااااااامیدونی چیشد؟!!

    فقط توجه کنیم کلام چقدر قدرتمنده اصلا نباید کلام منفی بنویسیم یا بگیم حتی برای مثال آموزش .

    یک روز بعدازمثال که کامنت نوشتم .حلقم بوی کرونا گرفت تا چند روز -خودبخود الان خوب شدم

    .یک اتفاق خیلی وحشتناکم افتاد چندروزبعدازمثالم – توجاده چالوس نزدیک بود شاخ به شاخ تصادف کنیم پراید ما با شاسی بلند چون خیلی وقت پیش مثال زدم که پرایدم تو ببابون وپیک نیک پنچرشده برای مثال اموزش مثال زده بودم ولی این دوتا اتفاق بخیر گذشت آقااااااا

    منکه توبه کردم مثال منفی نزنم دیگه .

    درباره ناخواسته هامم یک کلمه نگم .

    ازطرفی هم صحبت مثبت میکنم باورهای قدرتمند کننده رو باخودم تکرارمیکنم بدنم درجا 24ساعته عکس العمل نشون میده

    دیروز خداتو قرآن بمن الهام کرد پرنیا میرید دربهشت وبا همسرت

    اونجا زندگی میکنید میخاستم سوره وآیه روکامنت بنویسم .رفتم ظرف بشورم ویانا کتاب روبست ومن نشانمو گمش کردم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سارا خورشیدی گفته:
    مدت عضویت: 996 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    امروز که داشتم فایل جدید رو می‌شنیدم و در مورد خداوند صحبت شد یادم افتاد به زمانی که برای اولین بار با شما آشنا شدم در واقع داستان آشنایی من با شما

    یه تایمی از زندگیم همین یکسال و نیم پیش وقتی شرایط زندگی برام سخت شده بود یه روز رفتم توی اتاقم و با خدای خودم خلوت کردم ازش خواستم هدایتم کنه چون بریده بودم و تسلیم شدم به درگاهش . فردای همون روز کلاس داشتم یکی از دوستام داشت در مورد شما با بچه های دیگه صحبت میکرد و من اتفاقی شنیدم کنجکاو شدم و ازش پرسیدم چطور میشه به شما دسترسی داشت و با شما آشنا شدم وقتی صحبت هاتون در مورد خداوند دیدگاه شما در مورد خداوند رو شنیدم انگار یه چراغ توی قلبم روشن شد که هیچ وقت خاموش نمیشه چون اون چراغ خداوند هست و شد رفیقم شد انگار همیشه به شدت احساسش میکنم چیزی که قبلاً بهمون گفته بودن و خدا دور بود و توی آسمون ها دنبالش می‌گشتیم زندگیم توی همه جنبه های زندگیم تغییر کرده سلامتی احساس خوبم با شوق بیدار شدن هر روزم دیگه نگران نیستم خیلی بیشتر از قبل سپاس گذار شدم

    آروم شدم و فهمیدم من خدای خودم رو گم کرده بودم و جای دیگه دنبال چیزای دیگه می‌گشتم هر روز آدم های خوب سر راهم قرار میگیره جواب سوال هام رو از یه راهی بهم میرسه اصلا نمی‌دونم چطوری بگم

    همه بهم میگن عوض شدی اره عوض شدم چون خدا رو پیدا کردم

    و اون کافی برام

    و هر روز با خودم تکرار میکنم

    من محو خدایم و خدا آن من است

    هر سویش مجویید که در جان من است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    سهیلا سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 603 روز

    سلام استاد عزیزم سپاسگزارم ازشماعجب فایلهای بی نظیری چقدر کمک میکنه ما باورهای اشتباهمون را پیداکنیم وبا خواندن کامنتهای بچه ها خیلی کار برامون راحت‌تر شده

    استاد باورتون نمیشه همین چند وقت پیش خیلی دوست داشتم بدونم چطوری راحت باورهای غلط خودم را پیدا کنم ممنون از شما وبچه های سایت اولین چیزی که بهش پی بردم باورها درموردخدابود چیزهایی که از خداقبلا شنیده بودیم وهمیشه احساس گناه یا قربانی شدن وبا آشنایی با سایت شما این باورها به یک باره از بین رفت،بعدی گریه کردن بعد از خنده وخوشحالی که بیشتر اوقات اتفاق می افتاد واین هم حل شد،در سالی که گذشت یادمه من یه مقداری داروی جوشاندنی برای سرماخوردگی از عطاری خریده بودم اگر بچه ها یا همسرم کوچکترین علائمی پیدامیکردن آن را دم کرده ومیگفتم اصلا نیازی به داروی شیمیایی نیست وفقط یک بار که از این جوشانده که شامل گل گاو زبان وگل بنفشه ویه سری گیاهان طبیعی بی ضرر بود بخورید خوب خوب میشید وهمیشه بهشون میگفتم الهی شکر بدن ما بسیار قوی هستش ودقیقا فقط یکبار این دمنوش را میل میکردن وتمام. خودم هم باورم شده بود

    من قبلا سر درد زیاد میگرفتم البته قبل از آشنایی باشما یادمه شما میگفتید من چیزی بنام سردرد را، حتی یکبار در زندگی تجربه نکردم استاد باورتون میشه من از اون روز به این طرف هرگز سردرد نگرفتم واگر احساسش بیاد سریع میگم نه بابا الان خوب میشم بدنم الان نیاز به یه مقدار نوشیدن آب داره که خوب بشه وسریعا حالم عالی میشه وبی نهایت مثال‌ها دارم من وقتی فایل را تماشا کردم با خودم میگفتم من خیلی دوست دارم کامنت بنویسم اما چی باید بگم ولی وقتی چندتا کامنت از بچه های سایت راخواندم ذهنم باز شد ودیدم بابا خودم هم کلی مثال دارم برای این موردها

    خیلی خوشحالم که من هم هستم بین بچه های سایت وهمگی یک خانواده هستیم وبا استاد عزیزمان وخواهر گلمون خانم شایسته درکنار جان جانان عشق میکنیم الهی که همیشه تنتون سالم ولبتون خندون باشه الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    آیسان گفته:
    مدت عضویت: 1382 روز

    سلام به شما استاد عزیز

    درباره هدایت خداوند تو اول فایل صحبت کردین من یکی از باورای مخربم اینکه خداوند دیر پاسخ میده اونقدری که آدم بیخیال اون موضوع میشه و میگه اصن نمیخواد هدایتم بکنی ، و بیشتر اوقات اصلا هدایتی از خداوند نمیبینم ، نمیدونم شاید هم من خیلی عجول باشم یا هنوز زبان خداوند رو متوجه نمیشم…

    ممنون میشم دوستان اگر ایده ای دارن راجب این موضوع بنویسند.

    حالا بریم سراغ ادامه آگاهی های این فایل:

    ارتباط احساس لیاقت با زجر کشیدن

    یکی از پاشنه های آشیل ما ایرانی ها همین باوره که تا زجرکش نشی چیزی بدست نمیاری

    حالا این خواسته میتونست نمره خوب و بالا گرفتن،شاگرد اول شدن،عوض کردن وسایل خونه،خرید ماشین یا ملک، رابطه عاطفی خوب ، ارتقای شغلی، کاهش وزن و… باشه

    چرا ؟بخاطر باورهایی مثل نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود ، سختی کشیدن باعث با ارزش شدن زحمات میشود، اگر سختی نکشی موفقیتت ارزشی نداره ، سختی بکشیم تا خواستیم برای بقیه داستانمون رو تعریف کنیم جذاب و الهام بخش باشه، سختی بکشیم چون آدم های موفق هم به این روش تونستن بجایی برسن، و… کلی باور های دیگه باعث این زجر های بیهوده میشوند.

    با آرزوی بهترین تجربیات در تمامی جنبه های زندگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: