درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4 - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    111MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

279 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    این قسمت شامل منطق‌هایی قوی برای ایجاد باورهای قدرتمندکننده درباره‌ی خداوند است. توضیحات این قسمت را بشنوید و تجربیات خود را در بخش نظرات همین قسمت با ما به اشتراک بگذارید.

    -زمانی که با چالش یا تضادی مواجه می شویم داشتن باور توحیدی الخیر فی ما وقع به ما بسیار کمک کرده و باعث می شود تمرکزمان از روی مشکل برداشته شده و به نکات مثبتی که این تضاد می تواند برای ما داشته باشد معطوف شود.

    حتی مواجه شدن با تضادهایی که در گذشته با آن مواجه شده و نمی توانستیم ذهن خود را در این خصوص کنترل کنیم اکنون برای ما قابل کنترل شده است

    -باور هدایت کردن خداوند در هر لحظه باعث شده حتی اگر راه تحقق اهداف خود را نمی دانیم قدمی برای آن برداشته و باور داشته باشیم قدم های بعدی به ما گفته می شود و شک و تردیدمان نسبت به گذشته کمتر شده است

    -باور به اینکه خداوند بسیار بخشنده است باعث شده شخصیت کمال گرایانه ی خود را کنار گذاشته بپذیریم ممکن است اشتباه کنیم و اشتباهات ما کاملا توسط خداوند پذیرفته شده و عادی است و تنها با اشتباه کردن است که می توانیم مهارت های لازم را یاد گرفته رشد و پیشرفت کنیم احساس گناه و سرزنش و انتقاد از خود را تا حدی کنار بگذاریم و دیگران را به خاطر اشتباهاتشان کمتر سرزنش کرده و از آنها کمتر انتقاد کنیم

    -باور به اینکه خداوند هرگز به بندگان خود ظلم نمی کند و کاملا عدلانه افراد را در جایگاه مناسب با فرکانس هایشان قرار می دهد باعث شده کمتر دیگران را قضاوت کرده به آنها حسودی یا دلسوزی کنیم و خودمان را با آنها کمتر مقایسه کنیم

    -باور به اینکه همه ی افراد به یک اندازه به هدایت های خداوند نعمت ها و ثروت های او دسترسی داشته و هر شخص به محض درخواست مشمول لطف و هدایت خداوند قرار می گیرد باعث شده کمتر بخواهیم در زندگی دیگران دخالت کرده و آنها را به راه راست هدایت کنیم

    -باور به اینکه خداوند در زمان مناسب افراد مناسب را به سمت ما هدایت می کند باعث شده نخواهیم با وابستگی به افراد آنها را به زور نگه داشته و یا با اشخاص به زور ارتباط داشته و اجازه دهیم خداوند افراد مناسب را در زمان مناسب به سمتمان هدایت کند

    -باور به اینکه خداوند برای ما کافی است باعث شده بسیاری از افراد منفی خود به خود از زندگی ما حذف شده و اگر در مورد موضوعی اطلاع کافی نداشته باور داشته باشیم خداوند افراد مناسب را برای حل مسائل و مشکلاتمان در زمان مناسب وارد زندگیمان می کند

    -باور به اینکه خداوند تمام خواسته های ما را در صورت داشتن باورهای مناسب اجابت می کند باعث شده خواسته های بسیار زیادی از خداوند داشته باشیم و به خاطر بزرگ بودن آنها برای ذهنمان از آنها صرف نظر نکنیم

    -باور به اینکه خداوند همواره حامی و پشتیبان ماست باعث شده از موقعیت ها و شرایط نادلخواه راحت تر گذر کنیم

    -باور به تنها نیرو و منبع حاکم بر جهان خداوند است و ما منبعی به نام شیطان شر نداریم باعث شده بهتر بتوانیم باورهای نامناسب خود را اصلاح کرده و باورهای مناسب را جایگزین آن کنیم و نسبت به تحقق خواسته هایمان تسلیم تر باشیم

    -باور به اینکه خداوند تمام جهان را مسخر ما کرده باعث شده بیشتر به توانایی ها و استعدادهای خود ایمان بیاوریم و احساس ارزشمندی ما نسبت به گذشته افزایش یابد

    -باور به قانون تکامل و مشیت خداوند باعث شده برای تحقق اهدافمان عجله و تقلا نکرده و نخواهیم با زور به اهداف خود در زمان کوتاه دست یابیم

    -باور به اینکه ظلم تنها ظلم به خودمان است و هیچ کسی نمی تواند به دیگران ظلم کند باعث شده دیگران را کمتر مقصر اتفاقات رخ داده شده بدانیم و بیشتر باور کنیم خودمان خالق اتفاقات زندگی خود چه مثبت یا منفی بودیم

    -باور داشتن به آخرت کمی بیشتر از گذشته باعث شده از لحظات خود بیشتر لذت ببریم و تلاش بهتر و زیادتری برای تحقق اهداف خود انجام داده تا زمان مرگ حسرت نخوریم و نسبت به مرگ دیگران واکنش منفی کمتری داشته باشیم و مرگ را پایان زندگی ندانیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2148 روز

    سلام بر همگی

    سلام استاد سلام مرد نازنین

    استاد این بکگراند خیلی حسش خوبه ازش بیشتر استفاده کنین احساس میکنم اومدم خونتون و گپ و گفت صمیمانه باهم داریم و لذت میبریم

    این فایل اشک ها و لبخند ها برام اورد

    داشتم به کامنت ها و مثال های شیرین و پر از درس بچه ها میخندیدم و فکر میکردم و درس میگرفتم تا اینکه رفت جلوتر و صحبت از توحید شد

    مرسی سمیه نازنین که باعث شدی اصلا دگرگون بشم باعث شدی کامنتت جوری باشه که استاد بیاد موردی رو بگه گه اصلا دیوانه شدم

    وقتی گفتین حضرت سلیمان یهو گوشمام و تیز و حواسم و جمع تر کردم

    وقتی گفتین خدا گفته بی نیاز مالی ت میکنم داشتم میرفتم تو اوج استاد به خداوندی خدا وقتی لحظه ای که گفتین انک انت وهاب به پهنای صورت اشک ریختم حتی الانم چشمام تار شد و نمیتونم کامنت بزارم مو بر اندامم راست شد چرا؟

    گفتم تو کامنتهام دارم روی دوره ثروت مجدد تمرکزی کار میکنم و همین دیروز پریروز جلسه پنجم و تموم کردم و تو کامنتم نوشتم

    https://abasmanesh.com/fa/psychology-of-wealth-1-5th-session/comment-page-99/#comment-1659618

    چجوری میشه من راجع به همون تیکه ای که بیشترین تاثیر و روی من گذاشته و حتی تو کامنت چند روز پیشم ذکر کردم شما بیاین بگین همین تیکه رو چیزی هم نیست که خیلی تکرارش کنید معمولا دیدم معمولا تکرار این اصل ها رو

    مدد خداوند بر همه هست، خداوند به ما ظلم نمیکنه ما خودمون ظلم میکنیم به خودمون، باورهای ما نتایج ما رو رقم میزنه، هر یه نفر شما که ایمان داره بر چند نفر پیروزه، ما را به راه راست هدایت کن و …. *

    وای چی بگم اصلا

    همین و نشونه گرفتم گفتم ببین استادم باز داره میگه همینظور که دوره هم جهت هم میگه ادامه ادامه قطع نکردن مومنتوم ..

    دیشب با خواهرم داشتیم میگفتیم سوناتا هم ماشین خوبیه ها و من گفتم امروز تو دیوار دیدم قیمت مناسب ش و و هنوز حرفم تموم نشد رفتیم کوچه بالاتر و از جلوی پاهای من رد شد و من و خواهرم با چشمای گرد شده بهم نگاه کردیم

    تک تک نشانه ها رو میبینم و تکرار میکنم حتی اگه خیلی ریز و پیش پا افتاده باشه

    خدایا شکرت

    بعدش دوباره با کامنت دوست عزیزمون خندیدم کلی راجع به کباب بود یادم افتاد به خودم امروز تقریبا همچین تجربه ای داشتم

    داشتم پنیر تبریزی میخوردم جاتون خالی همکارم از تره بار نزدیکمون گرفته بود داشتم میخوردم ایشون رفته بود چای بریزه بیاره احساس کردم طعمش فرق داره گفتم شاید توهم زدم یا همکارم یه پنیر دیگه ای گرفته ازین کم چرب ها و تصمیم گرفتم دیگه نخورم همکارم اومد بعد چند دقیقه که خورد گفت چرا رفتی گفتم نه کافیه بیشتر ازین نمیخورم بعد همینطور که داشت پنیر و با نون میخورد (چون من خالی میخورم :)) گفت این پنیر و فک کنم بهم انداخته یکمم گفتم ا همون قبلی هست؟ گفت اره همونه همون قیمت شاید اب پنیر که ریخت مزش بد شد تا گفت همونه دوباره رفتم سمتش :)) بعد طعمش فرق کرد برام یاد این فایل هم نبودم

    بعد جدی گفتم بهش نه خوشمزه شد این قسمتش چون وسط پنیره اب پنیر نریخته همونه و دیدم یهو زد زیر خنده گفت از دست تو در حالی که من جدی بودم :))

    واقعا باورها کوه رو جابجا میکنن خواهرم همش بهم میگه انگیزه تو و کار و ادامه دادنت روی دوره قانون سلامتی باعث شده منم به دوره هام بیشتر بچسبم چند وقت پیش اومد دید دارم دفتر به دست چیزی میخونم گفتم بهش دارم قانون سلامتی رو مرور میکنم چیزی رو جا نندازم و فرداش بهم گفت ازت یاد گرفتم مطالبمم مرور کنم

    واقعا وقتی تو دوره هم جهت گفتین قبل اینکه شرایط سخت بشه تغییر کنین از ته دل خدا رو شکر کردم تو دوره قانون سلامتی ام و جلساتش تموم شده و در حال ورزشم الان این مطالب و اون تیکه باعث شد همین روش و همین اقدامات و تو دوره ثروت هم برم همین مسیر و

    واقعا بینظیرین شما ازتون بسیار بسیار سپاسگزارم

    خیلی دوستتون دارم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  3. -
    عطیه مهدی گفته:
    مدت عضویت: 482 روز

    سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز

    این مدل از داستان برای زندگی من خیلی اتفاق افتادن که یک نمونه اش یک سال پیش که می‌خواستیم ماشینمون رو بفروشیم و یک مدل بهتر بخریم و خیلی مطمئن بودیم که خدا یه مشتری دست به نقد برامون میاره ، اون شخصی که ماشین ما رو میخواست بخره فقط یک لحظه یکی از رفتارش که شبیه یکی از اقوام بود نسبت دادیم و گفتیم این طرف خیلی آدم سختیه و خیلی کاری که میخواد انجام بده رو سخت انجام میده و هی اون اقواممون رو یادآوری کردیم و قرار شد که خریدار یه چک بیاره که ما همون روز فرداش اگر چک رو نمیبردیم بدیم به اون طرفی که ازش ماشین خریدیم معامله مون فسخ میشد و خریدار ماشینمون هم قبل اینکه بره حساب بانکیش رو نشون داد که پولش نقد هست و نیازی نداره که ما نگران باشیم و ما هم هی این موضوع فامیلامون که کارشو سخت انجام میده تکرار کردیم و فرداش به همین خریدار زنگ زدیم و گفتیم که پولت آماده است و اونم گفت آره چک رو از بانک براتون گرفتم ولی امروز نمیام …

    گفتیم چرا ، گفت فعلا پشیمون شدم نمیخوام بیام و دیگه جوابمون رو نداد حتی عکس چکی که از بانک گرفته بود برامون فرستاده بود و ما هم اگر اون طرف نمیومد قراردادمون فسخ میشد و ماشین هم رو به افزایش بود و ماشینمون رو به طرف فروخته بودیم و اون هم سه روز وقت داشت که بیاد پول رو بده و گذاشته بود که دقیقا روز سوم بیاد چک رو به ما بده و ما هم ماشین خودمون رو نداشتیم هم ماشینی رو می‌خواستیم بخریم قیمتش تغییر کرده بود…

    یه ذره فکر کردیم ، دیدیم که خودمون با افکارمون کاری کردیم که طرف اون روز نیاد و تنها کاری که کردیم به این فکر کردیم که این درس بزرگی بود که خدا بهمون داد و فوقش ما ماشین مورد علاقه مون رو نمیخریم و دیگه بهش فکر نکردیم ….

    این شد که ایشون پس فرداش زنگ زد و اومد چک رو بهمون داد و ما به کسی که ازش ماشین خریده بودیم توضیح دادیم که بهمون فرصت بده و اون آدم هم گفت با اینکه می‌دونم مبلغ ماشین این مبلغ نیست ولی قبول میکنم و بهتون فرصت میدم ….

    حتما اگر که به این فکر ادامه می‌دادیم این معامله به خوبی پیش نمی‌رفت ولی بعد متوجه شدن پروردگار بهمون یه فرصت دوباره داد و این ماجرا به خیر گذشت و هم ما درس بزرگی یاد گرفتیم که خدا مشتری به دست نقدی که برامون فرستاده بود رو با دستان خودمون جریان رو سختش کردیم و جریان خداوند همیشه خیر است .

    خداروشکر بابت این همه نظم کیهانی …

    و خداروشکر بابت وجود شما استاد نازنین که این قوانین رو برامون بازگو کردید ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  4. -
    هدیه همتی گفته:
    مدت عضویت: 1756 روز

    به نام خدایی که همواره ما را هدایت می کند

    سلام بر استاد عزیزتر از جانم

    سلام بر مریم جون

    سلام بر همه دوستان عزیزم

    خدایا شکرت به خاطر سلسله فایل هایی که در مورد توت فرنگی 19 دلاری بر روی سایت قرار گرفت.

    من دوره هم جهت با جریان خداوند را فعلا خریداری نکردم واز خداوند می خواهم که شرایط مالی ام را برایم پر برکت تر کنه وبتونم این دوره فوقالعاده را با عشق بخرم

    من فعلا با مطالعه کامنت های دوستان در مورد این دوره خیلی از مسائل خودم را تونستم تا حدود زیادی بررسی کنم وبه نتیجه ملموس برسم.

    الان واقعا متوجه ارزش مطالعه کامنت ها رو بیشتر درک میکنم

    من الان در سفر ایام عید نوروز هستم از همون لحظه شروع سفر از خداوند خواستم که سفری بسیار آسان و راحت و ایمن برایم فراهم کند از تهران به قشم. از سفرهای استاد الگو گرفتم با ماشین خودمون و همون امکاناتی که داریم لذت ببریم وخداروشکر به هر شهری که میرسیم دستان خداوند به کمک ما میان وشرایط رو رو برایمان فراهم می کنند دوشب در شهری نزدیک یزد در یک سویت بسیلر زیبا و دلنشین ونقلی گذراندیم وقت تخلیه کاملا تمیز ومرتب کردیم ویک یادداشت جهت ساپاسگزاری به در یخچال. چسبوندیم.وروز. بعد به بندر عباس رسیدیم. در طول مسیر فقط توجه به زیباییهای مسیر وسپاسگزاری و یاد آوری قدرت خداوند در خلقت طبیعت و در مسیر با حال خوب تا بندر عباس

    اونجا هم که رسیدیم خونه ای که بهمون دادن بزرگ با امکانات کامل بود که همون لحظه پسر عزیزم که ایشون هم در فرکانس هدایت است گفت این خونه بزرگ نتیجه سپاسگزاری از همون سویت نقلی خیلی با مزه بود و منم تایید کردم وخداروشکر. کردم به خاطر قوانین بسیار آسان جهان هستی اونجا هم کاملا مرتب وحتی تمیز تر تحویل دادیم و به سمت قشم. حرکت کردیم اولین بار بود که حمل ماشین با کشتی را. تجربه کردم تمام طول مسیر قدرت خدواند را در خلقت دریا را به خودم یاد آوری می کردم

    در قشم هم فرشته ای. بی نظیر مارو در یک آپارتمان بزرگ جا داد والبته خودشون هم پول جا رو برای ما پرداخت کرده بودند وبا وجود اینکه کارشون در ایام عید زیاد بود برای ما لطف کردند و وفت گذاشتن وما رو برای خرید به جا هایی می بردند که هم خرید با کیفیت وهم با قیمت مناسب داشته باشیم ومنهر لحظه می گفتم این نتیجه سپاسگزاری و نشستن بر روی شانه های خداوند است چقدر سپاسگزاری و استمرار در ساختن باورها ی درست واینکه انسانهای فرشته وار در همه هستند. باور موثری است الان هم در شهر زیبای شیراز هستیم وخدارشکر در حال برگشت به تهران هستیم من این باورها واین اعتماد به خداوند را قبلا نداشتم به شکرانه. هدایت الهی وآموزهای استاد عباس منش عزیز تونستم ایجادشون کنم واقعا الان که قسمت چهارم فایل توت فرنگی را گوش دادم وشنیدم اشک شوق ریختم وسجده شکر بر درگاه خداوند توانا گذاشتم خدایا سپاسگزارم بابت این که یاد گرفتم که خودم خالق زندگیم هستم به اذن خداوند متعال زبانم هر لحظه با نام خدا معطر میشود وچشمانم شبنم عشق خداوند را لمس میکند وقلبم انگار. لطیف ترین حس دنیا را. با این همه لطف وبرکت خداوند. تجربه می کند

    خدایا شکرت به خاطر قوانین بسیار آسان راحت وقابل درک ومنطقی جهان هستی

    استاد جانم سپاسگزارم مرا سمت آگاهی ونور ودر یک کلام با خدای مهربون وغفور پیوندی از جنس. حقیقت دادی.

    در پناه خدا باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  5. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3444 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تشکر ویژه دارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه و پر از آگاهی مثبت

    چقدر مبتکرانه آن خانم که پرستار بود به جای مورفین آب مقطر به بیمار تزریق کرد و جالب آن است که درد بیمار کمتر شد.

    بعضی از آدم ها که اعتیاد به مواد مخدر و قرص و این چیزها دارند وقتی که ازشون میپرسی که چرا تصمیم به ترک اعتیاد نمیگیری میگویند:من اگر مصرف نکنم نمیتوانم کار کنم و یا اگر ترک کنم سکته میکنم و از این حرفها…

    در صورتی که افراد زیادی هستند که اعتیاد خود را سال های سال ترک کرده اند و نه تنها سکته نکرده اند،بلکه کلی موفق تر و سالم تر و زیباتر شده اند.

    چقدر عالی استاد عباسمنش با ساخت دوره های خود زندگی خود و میلیون ها نفر را متحول کرده اند و چقدر عالی در جواب آقا میکائیل گفته اند که من آنقدر ثروت دارم که نمیتوانم دقیق بشمارم و آمار درست آن را بگویم و با وجود اینکه کلی از ملک هایشان را بخشیدن میگویند که حتی نمیدانم که چقدر ملک دارم.

    در جهانی که ما زندگی میکنیم همیشه تضاد وجود دارد و انسان با استفاده مداوم از آموزش های استاد عباسمنش میتواند به راحتی از این تضادها عبور کند و به موفقیت برسد.

    چقدر خوشحال شدم که رفیق استاد عباسمنش با استفاده از دوره های استاد به آرزو های خود رسیده اند و به راحتی میتواند هر آنچه که برای زندگی دوست دارد را تهیه کند و لذت ببرند.

    واقعاً وقتی که نتایج شاگردان استاد عباسمنش مثله خانم آزاده طیبی، آقا عرشیا و…را میبینم کلی لذت میبرم و کلی به آینده امیدوار میشوم.

    خود من روز به روز آگاهی هایم بیشتر میشود و بیشتر احساس خوشبختی و شادمانی میکنم.

    یا الله شکرت به خاطر این فایل هدیه و این استاد عباسمنش عالی و دوست‌داشتنی.

    همیشه در مومنتوم مثبت باشید

    شاد و رستگار

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2255 روز

    سلام به همه عزیزانم

    چقدر این داستان ها ارزشمند و تاثیرگزار هستن و البته کمک کننده

    چقدر این داستان ها ما رو یاد داستان های خودمون میندازه

    استاد سپاسگزارم بابت این سری فایل ها

    من هم یاد چند داستان از پسرام افتادم

    پسرای من توی غذا خوردن و اینکه چی توش ریخته میشه یا حتی چه کسی درست میکنه حساس هستن

    دستپخت خودمو خیلیییی دوست دارن

    دستپخت آبجیمو هم دوست دارن

    یه بار من واسه پسر کوچیکم املت درست کردم با روغن زیتون و رب خونگی این در حالی بود که این دو گزینه رو اگه میدید دارم میریزم نمیخورد ولی چون ذهنیتش به آشپزی من قدرتمنده خورد کلی هم به به و چه چه کرد

    یه سری هم با شیر گوسفندی براشون دسر درست کردم و خیلیییی دوست داشتن البته نمیدونستن که با شیر گوسفندی درست کردم و بعدش گفتم بهشون و سکوت کردن

    چند شب پیش هم یه مهمونی بود خونه آبجیم و آبجیم آبگوشت درست کرده بود و توش کلی گوجه ریخته بود این در حالی بود که پسر من اصلاااااا لب به گوجه نمیزد و چون دستپخت آبجیم رو دوست داشت خورد و اصلا متوجه نشد

    ذهنیت . ذهنیت . ذهنیت

    همه چی ذهنیته

    یکم فکر کنیم

    هدف اینه که فکر کنیم

    آیا این ذهنیت داره به من کمک میکنه یا ضربه میزنه ؟؟؟؟

    خدایاااا شکررت به خاطر این آگاهی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  7. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1327 روز

    بنام الله وهّاب ، مهربان و بخشنده

    سلام به استاد عباس منش عزیز و همه دوستان خوبم

    اول سال جدید رو به همه عزیزان تبریک میگم و سالی پر از حال خوب ، شادی ، خوشبختی ، سلامتی و ثروت را برای همه تون آرزو میکنم

    من خیلی وقت بودکامنت نزاشته بودم ، ولی هروقت 1 تحت تاثیر یک فایلی ، اتفاقی قرار بگیرم 2 موضوعی باعث بشه که بیشتر قانون رو درک کنم 3 _ یا از درونم بگه و بهم الهام بشه . اونوقت دیگه نمیتونم و میام و کامنت میزارم و الان دقیقا با دیدن این چند جلسه درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری و خوندن کامنتهای نتایج دوستان از جلسات دوره هم جهت شدن با جریان خداوند یه حسی از درون بهم گفت بیا و بنویس

    اول تجربه خودم رو در رابطه با این سری فایلها بگم :

    شماره 1 : چند ماهی بود که در مورد خرید یه موتور سیکلت تحقیق میکردم ، کلی نمایندگی های مختلف رفته بودم و اطلاعات گرفته بودم بروشور گرفته بودم و مدام داشتم میگشتم دنبال یه موتور خوب ، اما هیچ اتفاقی نمیافتاد و البته پول خریدن موتور صفر کیلومتر رو هم نداشتم

    شماره 2 : به لطف خداوند اوایل تابستان 1403 هدایت شدم به خرید و فروش خودرو که تو یسری رفایلها درموردش صحبت کردم و داستان از این قراره که چند وقت پیش یعنی قبل از عید تقریبا آخرای بهمن بود که من دو ماه روی فروش یه ماشین گیر کرده بودم اونم بخاطر باورهای نادرستی ( ترمز های ذهنی یا مقاومت ) که خودم نسبت به فروش اون ماشین داشتم و دلیل بعدیش ورودی های نامناسبی بود که از همکارای خودم نسبت به وضعیت بازار و دلار و …. گرفته بودم و این دلایل باعث شده بود من تقریبا 2 ماه درجا بزنم و هیچ اتفاق خاصی نیافته

    تا اینکه بخاطر مواجه شدن با این تضاد اومدم یه جور دیگه فکر کردم و گفتم شرایط رو من رقم میزنم و بقیه هر چی که میگن نتیجه باورهاشون مشخصه و طبق قانون احساس خوب = اتفاقات خوب

    پس اول شروع کردم به سپاسگزاری کردن از خدای خودم بابت تک تک نعمتهایی که به من داده سپاسگزاری بابت تمام اتفاقای خوب زندگیم ، سپاسگزاری بابت سلامتی ، روابط خوبی که با همسرو پسرم و اطرافیانم دارم و سپاسگزاری بابت بیزینسی که الان مشغولشم و سپاسگزاری بابت تمام حمایتها وهدایت هایی که خدای من از من داشته و پشتیبانیم کرده و همچنان ادامه داره و در مرحله بعد گفتم جهان بینهایت فراوانی داره ، مشتری خوب بینهایته ، شرایط برای من عاااالیه و بهترین اتفاقات میافته ، بهترین آدم میاد واسه خرید ماشین ، جهان هدایتم میکنه به سمت اتفاقات خوب و یه جورایی آماده اتفاقات خوب رو داشتم گذشت و بعد از یکی دو روز که نگاهم تغییر کرد اتفاقات یکی پس از دیگری افتاد

    اوّل هدایت شدم به یه انسان فوق العاده که خداوند در مسیرم قرار داد ، یه آقای بسیار خوش اخلاق با خانومشون اومده بودن یه ماشین بخرن که چشم اون دوستمون افتاد به یه موتور که تو نمایشگاه ما بود و شروع کرد درمورد اون موتور توضیح دادن ، همون موقع شاخک هام تیز شد و نشونه رو دیدم و از اون دوست نازنین پرسیدم ببخشید شغل شما چیه و در جواب گفت خرید و فروش موتور سیکلت ، هر موتوری که بخواید من دارم از اسکوتر گرفته تا تریل ، آف رود ، خیابانی و…. منم گفتم خدا تو رو فرستاده برای من موترو ردیف کنی

    خلاصه دقیقا همون شد بهترین موتور مدل بالا رو با نصف قیمت صفرش از این عزیز خریدم و چقدر راحت کاراش انجام شد و خدایا هزاران مرتبه شکرت

    دوم چند روز بعد از خریدن موتور زیبای خودم ، خداوند یه مشتری خیلی با شخصیت ، دوست داشتنتی و فوق العاده رو فرستاد (برای خرید همون ماشینی که دو ماه تو فروشش گیر کرده بودم ) و به طور معجزه آسایی تو یک ساعت کارای ماشین رو انجام دادیم و بیعانه زد رفت و فردا صبح خیلی زود پول رو واریز کردو ماشین رو تحویل گرفت و رفت ، همه چیز به راحتی و آسانی انجام شد خدایا هزاران مرتبه شکرت

    سوم ( درحالی که همکارا همچنان در تکاپو برای خرید ماشین بودن و میگفتن ماشین نیست ، بازار خرابه ، مگه ماشین گیر میاد ، مگه کسی تو این بازار ماشین به قیمت میفروشه و …. ) چند روز بعد از فروش ماشینم خداوند هدایتم کرد به یه انسان فوق العاده دیگه که یه ماشین عاااای مدل بالا و ترو تمیز داشت و خیلی راحت و آسان اون ماشین رو خریدم و انقدر راحت کارا انجام شد که باور نمیکردم ، وقتی رفتم نمایشگاه همکارا فکرشم نمیکردن من تونستم ماشین بخرم تو این بازار ولی نگاه من کاملا متفاوت بود با اونا به همین دلیلم برای من اتفاق افتاد ولی برای اونا نه

    چهارم یکی از اهدافم تو سال 1403 این بود که خانواده رو به یه مسافرت خوب ببرم و بطور معجزه آسایی دعوت شدیم به جزیره زیبای کیش اونم از 22 اسفند 1403 رسما تعطیلات من شروع شد تا امروز 15 فروردین 1404 (یعنی زمانی که همه همکارا در تلاش برای فروختن یا خریدن یه ماشین بودن که شب عیدی بتونن یه سود خوب ببرن و این قضیه تا 29 اسفند براشون ادامه داشته اونم بسختی ) اون وقت به لطف خدای مهربان ، من 8 روز قبل از عید بیلط گرفتم و همراه همسر و پسرم با هواپیما تهران رو به مقصد جزیره زیبای کیش ترک کردیم و چقدر مسافرت بینظیر و فوق العاده رو تجربه کردیم که بعدا تو یه کامنت دیگه درباره این سفر رویایی توضیح میدم و خدایا هزاران مرتبه شکر بابت این همه نعمتهای که به من دادی و همیشه هدایتگر ، حمایتگر و پشتیبان من هستی

    وقتی که یه جوره دیگه فکر میکنی و انتظارش رو داری یه جوره دیگه اتفاقات رقم میخوره و جهان همیشه حمایت میکنه از نوع نگاه ما ، باورهای ما چه خوب چه بد ، وقتی باور قلبیت اینه که همه چیز خوبه و اتفاقات خوب قراره بیافته دقیقا هدایت میشی به اتفاقات خوبی که انتظار داشتی و این یک قانونه

    این بخشی از نتلایج من تو این چند ماه بود که بهم گفته شد بیام اینجا بنویسم

    براتون بهترین ها رو میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2280 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به همه عزیزان و دوستان و اساتید گرامی

    هم سال نو و هم عید فطر رو به همه عزیزانم تبریک میگم و امیدوارم که این سال سالی پر از خیر و برکت و رحمت و نعمت باشه برای هممون و از همه مهمتر نزدیکی بیشتر به خدای مهربان

    الان که دارم این کامنت رو می‌نویسم به لطف خدا حال خیلی خوبی دارم و احساس عجیبی دارم خداروشکر

    خواستم از تجربه خودم بگم در مورد بحثی که استاد انجام دادند و من چقدر لذت بردم از این مباحث

    من وقتی که مهاجرت کردم به اصفهان چند تا پیش فرض ذهنی داشتم و یک چیزها و باورهای منفی شنیده بودم از خیلی ها که براتون مینویسیم تا باورهای خودم تقویت بشه و بیاد خودم بیارم

    مورد اول این بود که توی ذهنم بود که شنیده بودم لهجه من که مشهدی هستم خیلی تابلو و زننده هست و خیلی ها شاید مسخره کنند توی تهران و یا اصفهان و چون این لهجه رو دارم شاید نتونم به خوبی ارتباط بگیرم با مردم و مشکلاتی برام پیش بیاد

    اما بعد به خودم گفتم که نخیر این باور اشتباه بقیه و خودم هست و اتفاقا خیلی لهجه قشتکی دارم و خیلی ها هم لذت میبرند از صحبت کردن با من همینطور که من خیلی لذت میبرم از لهجه شیرازی و شمالی و اصفهان و غیره و وقتی اومدم اینجا از عمد با لهجه خودم صحبت میکردم با اینکه خجالت می‌کشیدم اما انجامش دادم و خیلی جالبه که چقدر استقبال کردند و چقدر هم خودم راحتتر شدم

    مورد بعدی که خیلی برای خودم هم جالب بود این که نمی‌دونم چرا میگفتند که اصفهانی ها با مشهدی ها خیلی مشکل دارند و مشهدی ها هم با اصفهانی ها ولی اصلا این توی ذهن من نبود و من رابطه های زیبا و قشتکی اتفاقا با اصفهانی ها دارم و همیشه خلافش برام ثابت شده و جالبتر اینکه هنوز هم دارم می‌شنوم این موضوع رو از خیلی ها و خودشونم میگن که تو چطوری اینقدر با ما ها خوبی یا ما با تو اینقدر خوبیم در صورتی که اصلا خودشون هم باورشون نمیشه و همیشه میگند که تو خیلی خوبی و این هست که بقیه هم باهات خوبند ولی من می‌دونم از کجا می‌آید و اینقدر باورم قوی تر شده که حتی به خودم میگم اگر یک شهر دیگه و یا حتی کشور دیگه هم برم برخورد اون ها هم با من حتما خیلی خوبه چون دیگه برام باور شده و ثابت شده برام

    مورد بعدی این است که وقتی اومدم اینجا یک ذهنیتی داشتند که وقتی نیروی جدید میومد برای مجموعه همه از منفی های طرف میگفتند با اینکه هنوز اصلا بنده خدا رو ندیده بودند و یا یکبار دیده بودند و کلا یک باور منفی داشتند نسبت به هر کسی ولی من همش میگفتم به خودم که هر کسی که میاد اینجا با من رابطه ی خیلی خوبی داره و اتفاقا همین طور هم میشد یکی از این همکارانی که برای ما اومده بود همه ازش بد میگفتند و واقعا هم اون با همه و هم همه با اون مشکل داشتند مدلی که حتی چند بار دعوا کردند باهاش و خیلی جالبه که با من خیلی رابطه خوب و محترمانه ای داشت و خودش هم می‌گفت که چرا همه با من بد هستند و من با تو خوبم چرا اینطوریه و من می‌خندیدم و هیچی نمیگفتم

    مورد بعدی که بود این بود اینجا دنبال خونه می‌گشتم و اصلا پولی هم نداشتم بخدا حتی 1 تومن هم نداشتم و هر جایی که میرفتم برای خونه میگفتند اولا که خونه به مجرد نمیدن دوما دولت خیلی کمه سوم این منطقه چون مرکز شهر اصفهان هست یک منطقه بومی هست و کسی غیر از خودشون رو راه نمیدن

    من همش توی ذهنم میگفتم این ها افکار شما هست و من اصلا قبول ندارم خدا برام اوکی می‌کنه

    خدا شاهده یک خونه توی بهترین موقعیت و بهترین صاحبخونه برام پیدا شد که هنوز هم که هنوزه خودم باورم نمیشه و هرکسی که می‌شنوه میگه امکان ندارن این در حالی بود که اصلا من پولی نداشتم و خدا برام اوکی کرد واقعا

    الان که دارم فکر میکنم خیلی موارد بوده که پیش فرض های ذهنی بدی داشتم و نتیجه هم مشخص بوده و اما وقت هایی که روی پیش فرض هام کار کردم و باور نکردم حرف های جامعه رو و نتیجه هم واقعا عالی شد

    امیدوارم که یادم نره و هرروز به خودم یادآوری کنم و تربیت کنم ذهنم رو

    خداروشکر که لیاقتی داد خدا تا این فایل ها رو گوش کنم

    آرزوی شادی و موفقیت برای همه شما عزیزانم دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1342 روز

    به نام خدا سلام خدمت همه و استاد گرامی

    من هم چندتا مورد داشتم و دیدم که میگم خدمتتون

    اولیش برای زمان کرونا هست که مامان بزرگ من کرونا گرفته بودند و عمه های من خیلی وسواس دارند نسبت به بیماری و همه خودشون رو قرنطینه کردند و سراغ مامان بزرگمم نرفتند و اتفاقا کرونا هم گرفتند ولی بابای من که همیشه خیلی بی خیاله میگه هرچی حساس تر باشی بدتره اون زمان که به مامان بزرگم سر میزد و بیمارستان بود یوقتا پیش میومد که به بخش کرونایی ها می‌رفت و بدون ماسک و اصلا کلا زمان کرونا سرماخوردگی ساده هم نداشت البته من مامان خودمم پرستاره و همیشه بیمارستان بوده

    یک چیز جالب دیگه هم اینکه مامان من پرستاره شیفتش خیلی سنگین بود و از شب قبل هی میگفت من مریض میشم شیفت ها خیلی فشرده شده و … شب قبل که راجب این موضوع حرف میزد میگف که من فردا دیگه مریضم و شاید باورتون نشده فرداش که از شیفت اومد با سرم به دست اومده بود و اونجا بود که خودشم داشت اعتراف میکرد که خودم بیماری جذب کردم

    قضیه بعد برای دانشگاه من هست ما هم یک استاد داریم که بقول بچه ها دیگه ته سخت گیری هست من خودمم چون تاثیر گرفتم از حرف بچه ها هر درسی با استاد داشتم سختی بیشتری می‌گرفتم برای درس ترم قبلم که بچه ها میگفتن این درس با این استاد دیگه غول آخر این حرفا به اجبار برداشتم و چون داشتم بیشتر روی خودم کار میکردم هی حرفای بچه ها میومدم تو ذهنم هی از طرف دیگه میگفتم نه من خودم شرایط خلق میکنم رفتار آدما با من نتیجه افکار خودمه و در آخر درس با استاد پاس کردم یکم سختی کشیدم چون باورهام خالص نبود ولی خب اون اخریا که خودم بیشتر تلاش میکردم اون باور بسازم خود استاد به من نمره اضافه میکرد بدون اعتراض و درخواست من استادی که بچه ها میگفتن حتی اگه پاسم بشی تورو میندازه که قشنگ درسو یادبگیری ولی خب هم خودش به من نمره اضافه کرد هم اینکه من از قسمت هایی از بارم بندی نمره آورده بودم که اصلا اون بخش انجام نداده بودم و خیلی باورنکردنی بود برام

    مثال های زیادی تجربه کردم متاسفانه الان به یاد نمیارم و هر زمان که چیزی به کسی القا کردم برای تست نتیجه داده و پیشنهاد میکنم برای قوی تر شدن این باور و انتظار شما از یک اتفاق حتما تستش کنید خودتون

    ولی در آخر من از زمانی که کم کم ذهنیتم عوض شده راجب موضوع های مختلف شرایطی تو زندگیم تغییر کرده که بقول استاد اصلا یادم نمیاد و باور نمیکنم که من با این مشکل میجنگیدم

    همه آدم های زندگی من یا حذف شدن یا تغییر کردن ب شکلی که باور نمیکنم خودم که تجربش کردم

    زندگیتون سرشار از سلامتی و حال خوب باشه موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  10. -
    نور گفته:
    مدت عضویت: 961 روز

    سلام استاد عزیزم

    واقعیتش منم که قسمت اول رو دیدم مثل بعضی از بچه ها گفتم عمرا من همچین خطایی بکنم ولی بعدش که کامنت دوستان رو خوندید دیدم بله مثل اینکه نباید به خودم بنازم که من خیلی باهوشم و اینکارو نمیکنم و همون لحظه خاطرم اومد که منم دچار این موضوع شدم خواستم تجربه شخصیمو باهاتون به اشتراک بذارم…

    من مدتی توی ICU بستری بودم بابت بیماری تنفسی و جراحی داشتم و کلی درد و … نمیخوام از سختی هاش بگم فقط همینقدر بدونید که بدون دستگاه تنفسی حتی دو قدم هم نمیتونستم راه برم و سرویس بهداشتی هم که میبردن منو با ویلچری که پشتش کپسول اکسیژن داشت میبردنم

    خلاصه یه روز دکترم گفت که میتونید ببریدش توی بخش و درمانو اونجا ادامه بده ولی من همچنان مشککل تنفسی رو داشتم و اونا میخواستن منو با یه ویلچر معمولی بدون اکسیژن ببرن و من پامو کرده بودم توی یک کفش که نه من فقط با کپسول میام طبقه بالاتر چون فوبیا داشتم که توی آسانسور بیمارستان که شلوغ هم میشه موقع نقل و انتقال بیماران نفس کم میارم و خفه میشم

    خلاصه هرکاری کردن پرستارا نتونستن منو قانع کنن کپسول اکسیژنشون خالی شده بود . بعدش یکیشون اومد گفت بیا با تخت ببریمت اون کپسولش پره .من دراز کشیدم روی تخت و کپسولو وصل کردنو رفتیم توی بخش و منو گذاشتن روی تخت خودم و دستگاهو جدا کردن ازم و پرسید الان چطوری؟ خوب بود مسیر ادیت نشدی؟ اکسیژن کم نیاوردی؟

    گفتم نه عالی بود خدا خیرتون بده که درکم کردید یهو خندید برگشت گفت عزیزم فرمالیته بود اصلا کپسول رو برات باز نکرده بودم که اکسیژن جریان پیدا بکنه توی ریه ت . خودت تونستی تا اینجا بیای …

    اینو که شنیدم یه دور اول از خجالت آب شدم بعدش تا مدتها توی فکر بودم که چطور میشه همچین چیزی . آخر فهمیدم از بس من به اکسیژن وصل بودم و فوبیا خفگی داشتم که باورم شده بود بدون کپسول نمیتونم نفس بکشم

    از اون لحظه سعی میکردم کمتر از اکسیژن استفاده کنم چون برای سلامتی هم خوب نیست بهتره که ریه های خودم فعالیت بکنه … خلاصه داستان جالبی بود گفتم به شما هم بگم که ایمان هممون تقویت شه که باور حتی توی مرگ و زندگی هم تاثیرگذاره ….

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: