اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلامی به گرمی آفتاب، آب و هوای مطبوع الان منویادبیست سال قبل انداخت خیلی وقت بود برف نمیومد اما حالا شکرگزار خداوندیکتاهستم،غرور خیلی جاها ضربه میزنه،حتی در ابتدای اوج،غرور باعث میشه از زمین به چاله بیافتی،من سال94صاحبخونه شدم،به همراه همسرم تصمیم گرفتیم 2سال بعد جابجایی داشته باشیم،متاسفانه شرایطی پیش اومد نتونستیم به اون جایگاه برسیم،اما درست بعد 4سال،پول خرید منزل مسکونی دیگر مهیاشد،طوریکه خونه خودم350میلیون بود من پول دیگه ای به اندازه 400میلیون داشتم،اما همیشه داشتم فکر میکردم میگفتم من2تاخونه دارم فلانی با این وضعیت سن وسال هنوز خونه نداره،غرور منو درگیر خودش کرد واقعا غرور انسان نابود میکنه،غرور کاذب که به حرف وندای درونی م گوش نمیدادم خودمو فراتراز دیگران دور و اطرافیان میدونستم،رفتیم چندتا خونه رو دیدیم،من رو ابرها بودم،خوردیم به دوران کرونا دیگه ترسیدم برم دنبال خونه با کلی ماسک ودستکش و ضدعفونی میرفتم ترس تمام وجودم و گرفت که مبادا دنبال خونه گشتن مورد علاقه م با مرگم به انتهابرسه،متاسفانه از ترس کرونا دیگه بیخیال پیدا کردن خونه شدم،دقیقا عید99با من از املاک تماس گرفتن گفتن بیا معامله کن الان بهترین موقع ست،اما ترس از آینده منو به درحازدن تشویق کرد،و خونه ای که باید400میدادم میخریدم اواخر فروردین شده 3برابر و من هیچ وپوچ بخاطر،غرورم ترسم چه موقعیتی رو از دست دادم،اما نامید نشدم در ادامه ی مسیر خونه مورد علاقمو خریدم،اما خونه قبلی باید میفروختم چون نیاز به تغییر داشتم و باید جابجامیشدم تا خاطرات قبل برام تداعی نشه،خداروشکرگذارم همچنین ممنون دار استاد هستم بخاطر فایل بسیار زیبا وپرنکته،برای پیشرفت باید به ترس هات غلبه کنی،قبل ترس نباید مغرور باشی،این دوتا درس بزرگی بود برام،
این فایل رو یه بار همون روزا که بارگذاری شد دیدم و بعدش رفتم انیمیشن رو نگاه کردم و امروز مجدد هدایت شدم به دیدن این فایل با ارزش
من عاشق شخصیت سگه شدم و وقتایی که یه مقدار بی حوصله میشم یا ناشکر میشم یا توجه میکنم به کمبودها و ناخواسته ها، یاد اون میوفتم و به خودم میگم علی تا جایی که میتونی سعی کن مثل اون سگه ببینی و عمل کنی و یادم میارم که قانون چیه و چجوری باید خودم رو رو به راه کنم
توجه به زیبایی ها یه هنره که خیلی تمرین میخواد، اینکه بتونم تو بیشتر موارد احساس خودم رو خوب نگه دارم و … و طبق قانون هدایت میشم به سمت خواسته ها و کانون توجهم
و مورد بعدی که خیلی درگیرش بودم و هنوز هم هستم، غروره
خصوصیتی که حتی باعث رانده شدن شیطان از درگاه خداوند شد
خوب سالهاست دارم کار میکنم رو خودم و خیلی بهتر شدم، ولی تا ابد جای کار دارن تمام این خصوصیات نفسانی
غرور و حسادت و ناسپاسی و عجول بودن و …
خیلی فکر کردم که خودم و خیلی از آدمهای دیگه چرا مغرور هستیم
متوجه شدم همه این خصوصیات نفسانی ریشه در کمبود و ترس دارن
کسایی که خیلی قیافه میگیرن و الکی جدی میکنن خودشون رو و درست ارتباط نمیگیرن و … اکثراً میترسن و نگران هستن و خجالتی هستن، قبلاً شاکی میشدم از برخورد باهاشون ولی الان میدونم دلیلش چیه و درکشون میکنم، چون خودم هم یکی از همونا بودم
یعنی ریشه اصلی همه بدبختیهای ما در ترس و کمبوده و این هم به دلیل نداشتن ایمان به خداوند
حتی شیطان هم ترسید و احساس کمبود کرد و در واقع بی ایمان شد که طبق سیستم از درگاه خداوند رانده شد
یادآوری همه اینها بعلاوه اون آیه ای که میگه روی زمین خداوند با غرور راه نروید و مباحث عزت نفس و روانشناسی ثروت و احساس لیاقت و البته تمام دوره های استاد کمکم کردن که بتونم این غرور رو تو وجودم کنترل کنم
علی جان ما باید حواسمون به تکامل مون باشه.همه حتی خود استاد هم اگر لحظه ای غافل بشن نجواها شروع میشه
از یک جایی به بعد که واقعا مرحله ی پذیرش شروع میشه دیگه انسان نمیتونه جلوی پاشش اشکهاشو بگیره .
علی جان نمیدونم فایل تفسیر دعای کمیل رو با خوانش استاد دیدین یا نه
من بار اولی که فایل صوتیشو گوش کردم مغزم متلاشی شد
حس رهایی رو تجربه کردم قشنگ بی وزنی رو تجربه کردم
هدفن توی گوشم بود و بسمت قله ی کوه نزدیک خونمون در حال حرکت بودم
عینک آفتابی به چشم داشتم و اشک هایی که مثل سیل بند نمی یومد .
دیگه اونموقع صدای استاد که نبود صدای خود خدا بود که راجع به حضرت علی می گفت ومن انگشت به دهان بودم که چقدررر این آدم متواضع بوده و باز هم اشک بود و اشک .
مرحله ی پذیرش تازه برای من اون موقع اتفاق افتاد که از روی خداوند خجل شده بودم وقتی که شخصیت علی ع رو مجسم می کردم …
نمیدونی چه حالی بود.
این حال از خود بیخود شدن رو برای همه ی اعضای سایت آرزو می کنم.
بعدش نو شدم
یه آدم دیگه شدم
صبور
مهربان
شاد
دستگیر
و الان حتی توی همون طبیعت زیبا از دیدن یه کفشدوزک یاقاصدک خوشحال میشم تا گلهای بنفشه و کلونی مورچه ها که نماد تلاش و کوشایی هستند تااااا خود کوه و آسمانی که عظمتش همه چیزو از یادم میبره.مدهوشش میشم.
علی جان از یه جایی به بعد وقتی که گوشمو کر کردم نسبت به عوامل بیرونی ،اونموقع خود خدا شروع به صحبت کردن با من کرد.نمیدونی چه حسن نابیه.
از اول که استاد گفت این گربه چندتا جون داشته و هر وقت دچار غرور میشده میمرده
یاد این شعر افتادم
ما انسانها هم همین شرایط رو داریم هر جایی دچار غرور میشیم انقدر چک و لقد میخوریم از جهان که مجبور میشیم دستامونو ببریم بالا و تسلیم بشیم و بگیم ما هیچی نیستیم
که بعد از این اتفاق ما جون دوباره میگیریم
اونجای کارتن که نشون میده گربه میره و یه
گربه خونگی میشه همونجاییه که تسلیم میشه و میگه من هیچی نیستم تو بگو چیکار کنم
نماد “”خوشبینی”” اون درسی بود برای من که وقتی تسلیم شدی به ذهنت دیگه گوش نده که هی میگه بدبخت شدی و فلان ،
اون سگ داره میگه خوشبین باش میتونی بری ستاره ی آرزو و دوباره به خواسته هات برسی
نکته جالبش اینجا بود که یه نقشه نشون داده میشه به هر کی که میخواد به آرزوش برسه
هر کسی بنا بر شرایط روحیشون و باورهاشون این نقشه رو میخونه
یعنی نقشه برای همه یه شکل نبوده
دنیا اونجوری میشه که ما داریم بهش نگاه میکنیم
دوباره مولانا خیلی خوب میگه این درس رو :
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توی
وی آینهٔ جمال شاهی که توی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توی
من از این فایل یاد گرفتم ، بیرون از من یک بوم خالیه و این من هستم که این بوم خالی رو نقاشی میکنم
باورش برام خیلی سخته ولی نیاز به تمرین داره
باید خیلی بیشتر ثروت یک رو گوش کنم تا باور کنم بیرون از من هر چی هست مهم نیست
باید درونم رو انقدر تمیز کنم که نقشه که به دستم داده میشه ، خودم رو ببینم که نشستم روی دوش رب عالم و اون داره من رو میبره
اگر نقشه ای رو دیدم و خودم رو روی دوش خدا دیدم ، یعنی قبلش انقدر ایمان نشون دادم و انقدر این تجربه های کوچیک برام اتفاق افتاده که من نیستم که کارها رو انجام میدم
اگر نقشه ای رو دیدم و فقط سنگلاخ دیدم یعنی چک و لقد ها دوباره داره تکرار میشه تا روح من سیقل پیدا کنه
چقدررررررر خانم شایسته خوب توضیح داد توحید عملی رو
کلا هر جا خانم شایسته توضیح میده اون مطلب میچسبه به مغز من و اجراش میکنم
توضیح دادن که استاد اتفاقا چقدر آدم باهوشیه که خودش رو متواضع میکنه در مقابل خدا و حواسش هست در درگاه خداوند متواضع باشه و این متواضع بودن استاد داره کمکش میکنه که هدایت های خدا رو ببینه و عمل کنه
خانم شایسته گفتن به محض اینکه دکمه عقل رو خاموش میکنم دکمه هدایت روشن میشه و برعکس
چند روزی هست دارم تمرین میکنم هر روز به خدا بگم خدایا من هیچی نمیدونم تو همه چیو میدونی تو کسی هستی که عالمی به همه چیه این کهکشان من یک سر سوزن هم نمیدونم پس من میکشم کنار تو برام انجام بده
واسه همین که این باور رو هر روز تمرین کنم هر روز قبل از اینکه از تخت بیام پایین حمد رو میخونم و حواسم به تک تک جمله هاش هست و خدا رو میبینم جلوم که دارم بهش این سوره رو میگم
و خیلی زیاد دارم این آیه رو تکرار میکنم:
وأفوض أمری إلى الله إنَّ اللهَ بَصِیرٌ بالعِبَادِ “غافر44”
فقط میخوام به مغزم بگم من هیچی نمیدونم تو هم هیچی نمیدونی پس ساکت شیم و بزاریم رب جلی کارهام رو بکنه
وقتی ساکت بشم هدایت ها از درون من جاری میشه
no magic requirement
استاد بی نهایت از شما و خانم شایسته مهربان سپاسگذارم برای این فایل
من از طریق دیدگاه آقا مهدی سابقی نژاد از اعضای فوق ثروتمند سایت هدایت شدم به صفحه فایل «درسهایی از انیمیشن گربه چکمه پوش» و از اونجایی که این فایل رو در مموری 64 خودم هم داشتم ، رفتم دوباره دیدم و دو درس یاد گرفتم
1- اگر تقلا می کنم که خودم رو و برتر بودنم رو به دیگران ثابت کنم
به این معناست که مغرورم و یه فرد مغررو به هیچ جا نمیرسه اتفاقا … و از اون بدتر همیشه با خودش در جنگه و آرامش نداره !!
شیوهی درست زندگی که موجب خوشبختی احساس شیرین سپاسگزاری و لذت بردن از زندگی میشه اینه که خودم رو با گذشتهی خودم مقایسه کنم و از نتایجم لذت ببرم
به خودم افتخار کنم و ببالم که در مسیر هدایت خداوند قدم برداشتم بهش ایمان نشون دادم و خداوند هم سخاوتمندانه این نعمت ها رو بهم بخشیده
2- تواضع و فروتنی در مقابل خداوند به معنای احساس بدبختی و گریه و زاری جلو خدا نیست !!
نه این کاملاً برداشت نا مناسبی است از اسلام یا همون تسلیم بودند
تواضع و فروتنی در برابر خداوند به این معناست که به یاد داشته باشم که این جسم قوی و سالم و این مغذ فوقالعاده این هوش و این استعداد رو که دارم ، خودم خلقش نکردم ، این ها مال من به این معنا که مالکش منم نیست!! این ها امانت دستم هستش و خداوند سخاوتمندانه بهم بخشیده بنابراین همیشه سعیم بر این باشه در مسیر درست و الهی ازشون استفاده ببرم
و
هم در مورد جسمم و مغذم که درونی هستش و هم در مورد تمام نعمت های بیرونی و بی شماری که در زندگیم هست عاشقانه سپاسگزار این خدای سخاوتمندم باشم که فقط به خاطر عشقی بی بدیل ک نسبت بهم داره بهم می بخشه وگرنه خدا که هیچ وقت از من پول نخواسته یا گرو کشی نکرده برای اینکه نعمتی رو بهم بده
یا هیچ وقت منت سرم نگذاشته برای بخشیدن یک نعمت بهم
از همون روز اولی که من رو خلق کرد و بهم شکل داد عاشقم بود به همین خاطر من رو اشرف مخلوقات قرار داد از روح خودش در من دمید ، به من آزادیای بی بدیل داد که هر جور که دوست دارم بر روی این زمین پادشاهی کنم
حالا انصاف نیست ک در برابر همچین فرمانروایی قدرتمند و در عین حال وهاب (کسی که بدون حساب و کتاب می بخشه) عاشقانه سپاسگزار باشم
من به این نتیجه رسیدم که سپاسگزاری برای نعمت هام باعث متواضع بودنم در برابر خدا میشه
اینکه همیشه به یاد بیارم خدا چه جاهایی چه کارهایی برایم انجام داده و چه نعمت هایی رو عاشقانه بهم بخشیده یعنی من سپاسگزارم یعنی ، یعنی مومن هستم یعنی بندهی خوب و کار درست خداوندم
این روزهامشغول جمع کردن وسایل خانه ای هستم که به لطف خداوندم حدودپنج سال مستاجرش بودیم ومن باعشق جمع وجورمی کنم وازجای جای آن شکروسپاس خداوندو چه درسهایی درآن یادگرفتم وروزبه روزدرکناراستادم عاشقی کردن درمقابل پروردگارم .
داریم به کاخ معنوی خودمان (خانه باغ)که خداوندبه ماهدیه داده می رویم وچقدرتفاوت دارداین شیوه جمع کردن اسباب ووسایل که هم صدای استادت رامی شنوی هم هرلحظه یادمی گیری وآرامشی عمیق تمام وجودت رافرامی گیردودیگرذهنت درگیرهیچ چیزنیست بلکه همین یک موضوع مهم وعالی کارهایم رابه زیبایی وراحتی هرچه تمام ترکرده است .
جایی می رویم که کامل نیست وهنوزبه سفیدکاری،سیمان کاری،پنجره،دروکابینت و……..نیازدارداماخدامی داندکه چقدرآرامش دارم بایداینطورباشدوگرنه من کجاوچطوردرمحضرخداوندم سربلندباشم وبگویم شاگردچنین استاد ی هستم ،دراین چندماه چه یادگرفته ام؟!!امروزوقت ثابت کردن خیلی چیزهابرای خودم هست،عزیزدلم باتوجه به شغلی که داردوسیستم گرمایش کارمی کندوقبلا هم که عنوان کرده بودم با توجه به شرایط بوشهرعزیزاین استان عالی ،بیشترسمت گرماهست وکارش ازاواخرشهریورشروع می شودوبنده خداباتوجه به مبلغی که داشتیم وخریدزمین وگرفتن پروانه ساختمانی وهزینه های جاری وتاسقف هم خداروشکرزده شدو خودشان دراین مدت پیمانکاری رابه عهده گرفتند وحتی جاهایی کارگری انجام داده ومی دهندالان برای حداقل زدن سقف وآماده کردن سرویس بهداشتی به پول احتیاج داریم که به لطف خداوندزمانی یه مقداروسیله خریداری کردیم که ازآنهادرمقطعی لذت والان برای فروش گذاشتیم ،ولی به همان خدای بزرگ قسم که آنقدرآرامش دارم وذوق برای رفتن به خانه خودمان که حتی به عزیزدلم می گویم باشیلنگ حمام می کنیم ومهم سقف،آب وبرق است که داریم ،چاه هم که زده شده امامی گویداجازه بده یک اطاق آماده کنم وکولرنصب، بعدمی رویم ،آن قدرباهمدیگرتجسم می کنیم وکارهایی که قراراست آنجاانجام دهیم مارالبریزلزانگیزه کرده که نگوونپر س وبازهم خداروشکرمغازه ای هم کناردرحیاط ساخته شده که فعلا سقف ندارداماچه برنامه هایی برای یک مغازه عالی طرح ریزی کرده ایم ،بخدااشکم درآمد،خدایاچه جادویی بالاترازاین که درکناراستادی که همیشه می گویم اوراچه الگویی بی نظیربرایم معرفی کردی وبه سمتش هدایتم نمودی و بامن وزندگیم چه هاکه نکرد،مگرمی شودبااین فایلهای بی نظیر ودوره های عالی وراهکارهای طلایی درکنارتمرین هایی عالی اززبان شیوای استادومریم نازنینم به راحتی گذشت این هابرای من عین جادوعمل کرده وهنوزادامه دارد،می خواهم ازاین هم عالی ترنتایجم رابنویسم وبه استادعزیزم ببالم وبگویم خدایاآتش رابرای ابراهیم گلستان کردی وخودم وزندگیم راباآمدن استادتوحیدی ام ازچه جهنمی به چه بهشتی هدایت نمودی واین شدرمزآرامش ولذت بردن من ازهراتفاقی که درزندگیم رخ می دهدکه همه چیزخیراست…. ووقتی استادعزیزم به جمله ای بی نهایت تاثیرگذارتان هرروزنگاه میکنم وجایی چشم نوازباماژیک آن را نوشته ام که تمام وجودم رادگرگون می کند، ازکدام منظرزیبابسان این پارادایس باشکوه ازوجودپرخیروبرکتتان درتمام جنبه های زندگیم بنویسم ،همین یک جمله جادوکردگلستانی ازآرامش درتمام وجودم را(خدایامن به معجزات توعادت دارم)ومرالبریزازایمان به همان خداوندابراهیم……..
استاد جون و مریم نازنین سلاام و احترام بسیار ممنونم ازتون که این فایل های ارزشمند رو تهیه میکنید
سلام به دوستان همفرکانسیم که با خوندن کامنتهاتون انرژی و انگیزه میگیرم
استااد قبل از نوشتن درباره این فایل و درسهاش برای من، دوره های شما داره علاوه بر اینکه ذهنمو پاکسازی میکنه و غنی تر دارم داره برام کامنت گذاشتن رو طبیعی میکنه خدارو شکر
من چون همیشه تو ذهنم بود کامنتی که مینویسم خوب و پربار باشه و کلی حرف برای زدن داشته باشم سختم زمان بذارم و همه چی رو به بهترین وجه ممکن جلو ببرم
ولی الان که دارم تمرینات دوره فوق العاده کشف قوانین رو مینویسم در سایت کامنت گذاشتن خیلی برام راحت شده
دوستانم یعنی دیگه خودتون تا تهشو بخونین که دوره های استاد روی همه چی تاثیر میذاره.
خدایا شکرت که هدایت شدم به این سایت فوق العاده و همچین ادم های با کیفیت:)
حالا من خواستم چند تا مثال از خودم اینا به جا بذارم تا هم برای خودم بمونه و یادآورم باشه و همین طور دوست دارم به درد بقیه هم بخوره
استاد که داشتند قسمت زیادی از فایل رو درباره غلبه بر ترس هایی که وقتی داخلش میری میبینی چه قدر پوچ و بی ارزش و مهم تر از همه ساده تر از اون هیولایی بوده که از دور میدیدی صحبت کردند من چند تا مثال از خودم یادم اومد
1- من 2 روز پیش با خاله هام قرار گذاشته بودم که با قطار یه جای زیبا و پیدا کنیم بریم حال کنیم، قطعا اکثرا پل ورسک و قطار زیبایی که از روش رد میشه رو شنیدید و قرار شد برای 9 نفر بلیت رفت من بگیرم و برگشت هم دختر خالم
پس شروع کردیم اطلاعات وارد کن و بلیت گرفتن از اون جایی که من استرس و نگران بودم و میترسیدم که یه جایی رو اشتباه کنم هییی چک میکردم و با وسواس زیاد. هی میگفتم کد ملی و تاریخ تولد اشتباه نزنم که اگر بزنم خیلی بد میشه و خلاصه داشتم خودمو اذیت میکردم در نهایت که اومدم تایید زدم و به من پیغام خطا داد که اطلاعات رو درست وارد کنید، دقیقا از همون چیزی که نگران بودم پیغام دیدم و در نهایت اطلاعات دوباره درست کردم و اومدم برم که پرداخت کنم، همون موقع دختر خالم که قرار بود برگشت رو بگیره پیام داد خریده و من باز ذهنم داشت میگفت نگاه کن چه راحت خرید!!! من که داشتم پرداخت رو انجام میدادم در مرحله اخر که میخواست پول برداشت بشه باز زد عملیات نا موفق!!! و کلا همه چی بهم ریخت و من همش دلشوره و نگران که چرا من نتوستم و حالا میترسیدم به بقیه بگم و نتیجه این همه ترس و استرس مشخصه
و در نهایت وقتی که دیگه همه چی رو ول کردم دختر خالم زنگ زد که شماره کارتتو بده بخرم و منم دادم و خرید انجام شد و تمام
این همون تلنگری بود که بهم خورد که فک میکنم اگر اشتباهم بشه یه درصد همه چی خراب میشه و اتقاقات بد و برای همین به قول مریم جون از این مورد که قبلا میگفتین من همه چی رو مدام چک میکنم که اشتباه نشه و استاد در جواب گفتند نه آدم بعضی پیش میاد و قرار نیست دنیا به اخر برسه و واقعا درسته که بوی ترس همه چی رو خراب میکنه و باید سعی کنم به ترس هام واقف شم و چیره
یکی از اتفافاتی که همیشه در ذهن من عجیب و غریب و در عین حال ناراحت کننده بود تحملش اجباری بود که در خانواده من بود و قکر میکردم اخه چه طوری من بگم نهه اینو میخوام اونا چه عکس العملی دارند!؟ اگر این کار بکنن چی اگر نذارن چی و خلاصه کلی ترس
ولی وقتی روی خودم کار کردم که تمام اتفاقات زندگی ما رو خودمون رقم میزنیم و من با فرکانس هام اتفاقات زندگیمو میسازم و اتفاق میافتد یا اون فایل بیییییییییی نظیر میزان تحمل شما چقدر است؟ و گفتم که من هیچ چیزی رو تحمل نمیکنم بالاخره جرات کردم که بهشون بگم این چیزی که میگید و میخواید باب میل من نیست و من تحمل نمیکنم و باووور کنید اصلا اون ترس هایی که من توی ذهنم پرورش داده بودم از کارهایی که بهو این حرف میکنند خبری نبود و موضوع خوب پیش رفت با اینکه تا نتیجه نهایی راه دارم ولی پیشرفتم و نحوه برخورد و احترامی که گذاشتن قابل قبول و خوب بود و فهمیدم اون ترس از دور اینطوری بوده
3- یه مورد دیگه ای که الان یادم اومد برای هفته پیش هست که من میخواستم تنهایی برم یه روستا در منطقه دربند تهران که بهش میگن پس قلعه که اگر بافت های قدیمی و سنتی و بکر و البته خوش آب و هوا رو دوست داشته باشید خییلی بهتون خوش میگذره
البته از دربند برای رسیدن به اون روستا باید با تله سیژ از دهانه دره رد میشدید که خب اکثرا میگفتن اولین بار ترسناکه و منم کمی ترسیده بودم و گفتم میرم اگر خیلی ترسناک بود نمیرم. ولی وقتی رفتم اونجا و پا به عرصه گذاشتم گفتم میرم، و مرحله بعدی ترسم این بود که فکر میکنم خب من تنهام با یکی سوار میشم و اوضاع ادکی تره ولی وقتی رفتم و داشتن سوار میکردن دیدن اون هایی که با هم هستن رو با هم و اونی که تنهاست و تنها. البته اگر میگفتی که نمیخوام تنها برم قطعا کسی رو جور میکردن ولی اون لحظه خداوند انگار قدرت و شجاعت زیادی بهم داده بود و یکیش هم البته کشف مکان های ناشناخته ک تنهایی من سوار تلهسیژ شدم و هر کی میدید میگفت آفرین تنهایی!! نمیترسی و دیگه در مسیر برگشت شجاعتم بیشتر شده بود ک گفتم نههه و دیدم که وقتی حرکت میکنی و میری تو دل ترسهات واقعا اصلا و ابدا مثل زمانی نیست که از دور داری نگاه میکنی و خیلی ظرف وجود منو بیشتر و شجاع ترم کرد. اینکه میگن تنهایی رفتن ادم قوی میکنه واقعا درسته و خدارو صد هزار مرتبه شکر و از بسسس که حالم خوب بود در اون تفریح یا به اصطلاح سفر نیم روزه که بعد در ادامه این هفته یک سفر اوکی شد برم تو دل طبیعت و جنگل و زیبایی
و حتی یه سفر کیش هم بهم پیشنهاد شد که باید صادقانه بگم شاید برای ترس از تنهایی یا همسفرانم نرفتم نمیدونم ولی این برام خوب بود که این همه نشونه از خواستن دریافت کرد و بدبین نبودم به خیلی از مسائل و اتفاق افتاد خدارو شکر
استاد جان مریم جان و دوستات همفرکانسیم برای هممون از خداوند بزرگ هدایت، آرامش و ثروت و نعمت میخوام
سلام استاد عزیزم خانم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی !
من دیروز رفته بودم کلاس زبان … اونجا صحبت از فیلم شد کل بچه ها اهل فیلم نگاه کردن بودن همه فیلم های کشورارو نگاه کرده بودن و به هم معرفی میکردن …
من کلا اهل فیلم و اهل تلویزیون نیستم و گفتم من فیلم نگاه نمیکنم .. بعد استادمون گفتن برای زبان انگلیسیت خوبه …
من توی ذهنم بود که چیکار کنم که زبانم تقویت بشه و فیلمی نبینم تا ورودی منفی ای به ذهنم ندم و ازون مهمتر ذهنمو درگیر حواشی نکنم .. من کلا زود تحت تاثیر فیلم قرار میگیرم …
به ذهنم رسیده بود که یک سری فیلم های زبان اصلی توی یوتیوب هست درمورد قانون جذب درمورد موضوعات خوب اونا رو ببینم …
و امروز وارد سایت شدم و دیدم که شما این انیمیشن گربه چکمه پوش رو دیدین و درساشو برامون توضیح میدین … خداروشکر میکنم که برام واضح کرد که چه چیزی رو ببینم و الان 8 شب انیمیشن دانلود شده و قراره بشینم نگاهش کنم به زبان اصلی تا هم درسایی که یادمون دادین مرور بشه و هم زبانم بهبود پیدا کنه :)
درسای من ازین فایل ..
یادگرفتم مثل سگ قصه خوشبین باشم همه چیزو خوب ببینم نکته خوبو دربیارم و با خودم در صلح کامل باشم …
چیکار کنم که با خودم درصلح باشم ؟
سپاسگزاری …
خداروشکر میکنم بابت اینکه مستمر الان 17 روزه من مستمر لیست سپاسگزاریمو نوشتم …
تمرکز روی نکات مثبت …
خداروشکر میکنم که هرروز دارم سعی میکنم نقات قوت خودمو ببینم هرروز چند مورد حتی کم به لیستم اضافه کنم و از خودم تشکر کنم …
پیداکردن ترمز و تبدیل به گاز ..
باید ببینم نشتی ها کجاست ترمزا کجاست و بعد با منطق با عبارات تاکیدی با حس خوب باور صحیحو حایگزین کنم …
باید یادبگیرم چجوری تضاد رو سکوی پرتاب به سمت موفقیت ببینم …
باید الخیر فی ما وقع رو درک کنم …
استاد هنوز درکم از غرور کمه ولی میدونم که غرور دارم
میدونم که خیلی وقتا شده دیگرانو حساب نکردم و منم منم کردم انگار اونا ارزشی ندارن….
سلام به شما دوست عزیز انشالله حالت خوب باشه. چقد حرف زدن راجبه خدا قشنگه انگار واقعا ازته قلبت یکی داره بلند بلند باهات حرف میزنه ومیخواد کاری کنه که بهتر وبیشتر بشناسیش وبری سمتش. هیچ چیز به اندازه ی حرف زدن راجبه خدا حالمو خوب نمیکنه این روزا بیشتر از قبل بهش نزدیکم.بیشتر باهاش حرف میزنم ازش هدایت میخوام .برام عین رویامیمونه منیکه تنهایی بررام بینهایت زجر اور بود الان همه چیزم شده خدا عاشقش شدم .
سلام و عرض ادب خدمت خواهر و جواهر ارزشمند زینب توحیدی
که بی نهایت دوستتون دارم و عزیزی…
نقطه آبی شما دریافت شد .و کلی لذت بردم از نوشته های خوب و توحیدیت.
باور کن چهار بارخوندم
امیدوار م حالتون عالی متعالی باشه.
مرسی که کامنت بنده رو خوندید و برام نوشتی
ازتون بی نهایت سپاسگزارم
منم پیگیر کامنت های شما هستم …
انشاءالله با این روحیه ی توحیدی که شما ساختید واز درون دارید عشق می ورزید به اون خدای درونت. من مطمئن درها به روت باز میشه و اگر تضادی هم بیاد در کنارش صبرم باهاش میاد .
در جواب کامنت قبل می نویسم.
صبر پیشه کن و یقین بدون کارات پیش میره.
و به اون وصل شو …
قرارم نیست کسی که توحیدی باشه تضادی براش پیش نیاد. خدا خودش گفته شما رو امتحان میکنم با خوف .ترس. جان و مال و فرزند
مهمه ایمانه… استاد یک نمونه از این افراد هستن چقدر جسور و محکم بوده
مگه ایشون کم مشکل داشت تو مسیر … ما اینو میبینیم تو امریکاست .
به نام خدای یکتا هدایتگرم از تاریکیها به نور و روشنایی
سلام
این ولین کامنت من با تصویر خودم هست و خیلی برام لذت بخشه و احساس خوبی دارم که وارد این ترسم شدم. خدایا شکرررررت .استاد عزیزم و خانم شایسته بی نظیر بابت این فایل و این تصاویر زیبا از بهشت و فرشتگانی چون شما سپاسگذار خداوند و شما هستم.چقدر هر فایلتون بیشتر من رو از باگهای بزرگ و پنهان وجودم اگاه میکنه و هر بار با هر فایلتون بیشتر به خودم میام که چقدر کار دارم رو خودم.اما بیشتر از اینکه بخوام از اگاهیها و از زیباییهای غیر قابل شمار این فایل بگم میخوام فقط امشب از یه اتفاق خیلی جالب و زیبا بگم که از برکات گنجینه وجود شما و این سایت الهی و بهشتی هست.مدتیه که دارم یه کاری رو انجام میدم که خیلی به تعویق انداخته بودم تو یکی از فریم هام کاراکتری رو باید تصویرسازی میکردم که خیلی برام چالش بود. بارها اتود زدم ولی اون چیزی که میخواستم نمیشد تا جایی که رهاش کردم و از خداوند هدایت خواستم فردای همون روز قسمت 3 سفر به دور امریکا رو میدیدم و اون استیت پارک فوق العاده زیبا و بزرگ در ایالت جورجیا تو یکی از صحنه های اون فایل یه سنجاب خیلی دوست داشتنی و گوگولی داشت کنار شما هندونه میخورد خیلی دوسش داشتم و استپ کردم و خدا رو بابت زیباییش با تمام وجودم شکر میکردم .یک لحظه صدای خدا رو درونم شنیدم که گفت از صحنه هندونه خوردن سنجاب اسکرین شات بگیر .ذهن نجواگرکارش رو مثل همیشه شروع کردو گفت چه کاریه اگه بخوام تو نت پر هست عکس از پوزیشن های مختلفش.چون تصویرسازی از حیوانات هم تو برنامم هست فکر کردم به خاطر اون هست و حرف ذهن رو گوش کردم که بابا اینترنت …اما بزرگی خداوند شگفت زدم کرد.الان که دارم مینویسم چشمام پر از اشک شده.عصر یه استراحت کوتاه داشتم خواب دیدم تصویر همون سنجاب رو رو به روم تو لبتاپ استوپ کردم و دارم از روش طراحی میکنم اما چیزی که کشیده بودم کارکتری بود که به دنبالش بودم.وقتی بیدار شدم یادم نمیومد چی کشیده بودم اما سنجاب و پوزیشنش رو خوب یادم بود و ایمان داشتم این هدایت خداونده پس همون کار رو انجام دادم دوباره ویدئو رو پلی کردم و از صحنه وجود سنجاب و هندوانه خوردنش اسکرین شات کردم و شروع کردم به تمرین وای واقعا سخته توصیف اون لحظات عرفانی چون کاملا خدا رو حس میکردم اولین اتودم دقیقا دقیقا دقیقا همون کاراکتری شد که برام کشیدنش چالش بود .کاراکتر من یه انسان بود در حال انجام یه نوع خاصی از شادی و شکل و فرم بدن و اناتومی انسان با سنجاب خب خیلی متفاوته ولی دقیقا اون سنجاب کاراکتر داستانم شد ونه تنها همون انسانی که بایدتصویرسازی میکردم که کل اون فریم از بقیه انسانها و کانسپت و هر چیزی که هست رو کلا تعریف کرد ونتیجش عااااااالی شد به لطف خدا.واقعا این برکت از وجود خداوند در وجود استاد و خانم شایسته تحسین بر انگیز و شگفت انگیزه که همه چی این سایت رو حساب کتاب الله بنا شده و همه چیش سر جای درسته و درستی پایه و اساسشه.استاد عااااسقتونم که انقدر برام برکت خداوندین و از شما هم سپاسگذارم خانم شایسته عزیز و زیبا که تصاویری که ثبت میکنین همه جوره برکت خالص و هدایت خداونده.عاااشقتونم .راستی استاد بدهی که مدتها داشتم چند هفته پیش صاف شد.چند روز پیش تولدم بود هدایای غیر منتظره ای رو از افرادی دریافت کردم که روزی تو دفتر ارزوهام داشتن رابطه خوب باهاشون رو آرزو کرده بودم .امروز از جایی که فکرشم نمیکردم به یک مهمانی عزتمندانه دعوت شدم.
سلامی به گرمی آفتاب، آب و هوای مطبوع الان منویادبیست سال قبل انداخت خیلی وقت بود برف نمیومد اما حالا شکرگزار خداوندیکتاهستم،غرور خیلی جاها ضربه میزنه،حتی در ابتدای اوج،غرور باعث میشه از زمین به چاله بیافتی،من سال94صاحبخونه شدم،به همراه همسرم تصمیم گرفتیم 2سال بعد جابجایی داشته باشیم،متاسفانه شرایطی پیش اومد نتونستیم به اون جایگاه برسیم،اما درست بعد 4سال،پول خرید منزل مسکونی دیگر مهیاشد،طوریکه خونه خودم350میلیون بود من پول دیگه ای به اندازه 400میلیون داشتم،اما همیشه داشتم فکر میکردم میگفتم من2تاخونه دارم فلانی با این وضعیت سن وسال هنوز خونه نداره،غرور منو درگیر خودش کرد واقعا غرور انسان نابود میکنه،غرور کاذب که به حرف وندای درونی م گوش نمیدادم خودمو فراتراز دیگران دور و اطرافیان میدونستم،رفتیم چندتا خونه رو دیدیم،من رو ابرها بودم،خوردیم به دوران کرونا دیگه ترسیدم برم دنبال خونه با کلی ماسک ودستکش و ضدعفونی میرفتم ترس تمام وجودم و گرفت که مبادا دنبال خونه گشتن مورد علاقه م با مرگم به انتهابرسه،متاسفانه از ترس کرونا دیگه بیخیال پیدا کردن خونه شدم،دقیقا عید99با من از املاک تماس گرفتن گفتن بیا معامله کن الان بهترین موقع ست،اما ترس از آینده منو به درحازدن تشویق کرد،و خونه ای که باید400میدادم میخریدم اواخر فروردین شده 3برابر و من هیچ وپوچ بخاطر،غرورم ترسم چه موقعیتی رو از دست دادم،اما نامید نشدم در ادامه ی مسیر خونه مورد علاقمو خریدم،اما خونه قبلی باید میفروختم چون نیاز به تغییر داشتم و باید جابجامیشدم تا خاطرات قبل برام تداعی نشه،خداروشکرگذارم همچنین ممنون دار استاد هستم بخاطر فایل بسیار زیبا وپرنکته،برای پیشرفت باید به ترس هات غلبه کنی،قبل ترس نباید مغرور باشی،این دوتا درس بزرگی بود برام،
سلام بر استاد بزرگوارم
استاد جان من دورتون بگردم که همیشه برای من زبان خدا در وجود یک انسان بودین
هر وقت از خدا هدایت و راهنمایی خواستم وسیله شما منو هدایت کرده باهام حرف زده حرف قلبم آرامش داده
دوستتون دارم ازتون خیلی خیلی سپاسگزارم
از خدای بینظیر هدایتگرم به اندازه تک تک سلولهای وجودم سپاسگزارم
از مریم جان نازنین بی اندازه سپاسگزارم
و چقدر احساس سپاسگزاری دارم برای اینکه جزئی از این خانواده توحیدی هستم.
سلام به همگی
امیدوارم شاد و سلامت باشین
این فایل رو یه بار همون روزا که بارگذاری شد دیدم و بعدش رفتم انیمیشن رو نگاه کردم و امروز مجدد هدایت شدم به دیدن این فایل با ارزش
من عاشق شخصیت سگه شدم و وقتایی که یه مقدار بی حوصله میشم یا ناشکر میشم یا توجه میکنم به کمبودها و ناخواسته ها، یاد اون میوفتم و به خودم میگم علی تا جایی که میتونی سعی کن مثل اون سگه ببینی و عمل کنی و یادم میارم که قانون چیه و چجوری باید خودم رو رو به راه کنم
توجه به زیبایی ها یه هنره که خیلی تمرین میخواد، اینکه بتونم تو بیشتر موارد احساس خودم رو خوب نگه دارم و … و طبق قانون هدایت میشم به سمت خواسته ها و کانون توجهم
و مورد بعدی که خیلی درگیرش بودم و هنوز هم هستم، غروره
خصوصیتی که حتی باعث رانده شدن شیطان از درگاه خداوند شد
خوب سالهاست دارم کار میکنم رو خودم و خیلی بهتر شدم، ولی تا ابد جای کار دارن تمام این خصوصیات نفسانی
غرور و حسادت و ناسپاسی و عجول بودن و …
خیلی فکر کردم که خودم و خیلی از آدمهای دیگه چرا مغرور هستیم
متوجه شدم همه این خصوصیات نفسانی ریشه در کمبود و ترس دارن
کسایی که خیلی قیافه میگیرن و الکی جدی میکنن خودشون رو و درست ارتباط نمیگیرن و … اکثراً میترسن و نگران هستن و خجالتی هستن، قبلاً شاکی میشدم از برخورد باهاشون ولی الان میدونم دلیلش چیه و درکشون میکنم، چون خودم هم یکی از همونا بودم
یعنی ریشه اصلی همه بدبختیهای ما در ترس و کمبوده و این هم به دلیل نداشتن ایمان به خداوند
حتی شیطان هم ترسید و احساس کمبود کرد و در واقع بی ایمان شد که طبق سیستم از درگاه خداوند رانده شد
یادآوری همه اینها بعلاوه اون آیه ای که میگه روی زمین خداوند با غرور راه نروید و مباحث عزت نفس و روانشناسی ثروت و احساس لیاقت و البته تمام دوره های استاد کمکم کردن که بتونم این غرور رو تو وجودم کنترل کنم
الهی شکر که هر چه دارم از اوست
ممنون از استاد عزیز برای این فایل فوق العاده
سلام علی جان.
کامنتت رو خوندم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.
علی جان ما باید حواسمون به تکامل مون باشه.همه حتی خود استاد هم اگر لحظه ای غافل بشن نجواها شروع میشه
از یک جایی به بعد که واقعا مرحله ی پذیرش شروع میشه دیگه انسان نمیتونه جلوی پاشش اشکهاشو بگیره .
علی جان نمیدونم فایل تفسیر دعای کمیل رو با خوانش استاد دیدین یا نه
من بار اولی که فایل صوتیشو گوش کردم مغزم متلاشی شد
حس رهایی رو تجربه کردم قشنگ بی وزنی رو تجربه کردم
هدفن توی گوشم بود و بسمت قله ی کوه نزدیک خونمون در حال حرکت بودم
عینک آفتابی به چشم داشتم و اشک هایی که مثل سیل بند نمی یومد .
دیگه اونموقع صدای استاد که نبود صدای خود خدا بود که راجع به حضرت علی می گفت ومن انگشت به دهان بودم که چقدررر این آدم متواضع بوده و باز هم اشک بود و اشک .
مرحله ی پذیرش تازه برای من اون موقع اتفاق افتاد که از روی خداوند خجل شده بودم وقتی که شخصیت علی ع رو مجسم می کردم …
نمیدونی چه حالی بود.
این حال از خود بیخود شدن رو برای همه ی اعضای سایت آرزو می کنم.
بعدش نو شدم
یه آدم دیگه شدم
صبور
مهربان
شاد
دستگیر
و الان حتی توی همون طبیعت زیبا از دیدن یه کفشدوزک یاقاصدک خوشحال میشم تا گلهای بنفشه و کلونی مورچه ها که نماد تلاش و کوشایی هستند تااااا خود کوه و آسمانی که عظمتش همه چیزو از یادم میبره.مدهوشش میشم.
علی جان از یه جایی به بعد وقتی که گوشمو کر کردم نسبت به عوامل بیرونی ،اونموقع خود خدا شروع به صحبت کردن با من کرد.نمیدونی چه حسن نابیه.
غرورمو له کردم زیر پاهام .
کلاممو مدیریت کردم.
احساساتمو کنترل کردم.
حال خوب کن مردم شدم….
آخ آخ نگم برات
حالم عاااالیه.
امیدوارم بازم ازت رد پا ببینم علی جان.
در پناه خدا برات آرزوی آرامش و رستگاری می کنم.
سلام هستی جان
فایل دعای کمیل و نامه (وصیت)حضرت علی به امام حسن از فایلهایی هستن که خیلی دوستشون دارم و بارها دیدم و شنیدم، کاملاً موافقم با شما
ولی به هر حال به عنوان نشانه میبینم توصیه شما رو و مجدد با دقت بیشتری میبینم دعای کمیل رو.
و اون تسلیم بودن، ساکت شدن و بعد شنیدن
روند تکاملی رو در تمام ابعاد در نظر گرفتن
همه و همه مراحل رشد هستن
ممنونم ازت
شاد و سلامت باشی
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان
1 آگست 2024
———————————————————————————————————–
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
مولانا
—————————————————————————————————————–
از اول که استاد گفت این گربه چندتا جون داشته و هر وقت دچار غرور میشده میمرده
یاد این شعر افتادم
ما انسانها هم همین شرایط رو داریم هر جایی دچار غرور میشیم انقدر چک و لقد میخوریم از جهان که مجبور میشیم دستامونو ببریم بالا و تسلیم بشیم و بگیم ما هیچی نیستیم
که بعد از این اتفاق ما جون دوباره میگیریم
اونجای کارتن که نشون میده گربه میره و یه
گربه خونگی میشه همونجاییه که تسلیم میشه و میگه من هیچی نیستم تو بگو چیکار کنم
نماد “”خوشبینی”” اون درسی بود برای من که وقتی تسلیم شدی به ذهنت دیگه گوش نده که هی میگه بدبخت شدی و فلان ،
اون سگ داره میگه خوشبین باش میتونی بری ستاره ی آرزو و دوباره به خواسته هات برسی
نکته جالبش اینجا بود که یه نقشه نشون داده میشه به هر کی که میخواد به آرزوش برسه
هر کسی بنا بر شرایط روحیشون و باورهاشون این نقشه رو میخونه
یعنی نقشه برای همه یه شکل نبوده
دنیا اونجوری میشه که ما داریم بهش نگاه میکنیم
دوباره مولانا خیلی خوب میگه این درس رو :
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توی
وی آینهٔ جمال شاهی که توی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توی
من از این فایل یاد گرفتم ، بیرون از من یک بوم خالیه و این من هستم که این بوم خالی رو نقاشی میکنم
باورش برام خیلی سخته ولی نیاز به تمرین داره
باید خیلی بیشتر ثروت یک رو گوش کنم تا باور کنم بیرون از من هر چی هست مهم نیست
باید درونم رو انقدر تمیز کنم که نقشه که به دستم داده میشه ، خودم رو ببینم که نشستم روی دوش رب عالم و اون داره من رو میبره
اگر نقشه ای رو دیدم و خودم رو روی دوش خدا دیدم ، یعنی قبلش انقدر ایمان نشون دادم و انقدر این تجربه های کوچیک برام اتفاق افتاده که من نیستم که کارها رو انجام میدم
اگر نقشه ای رو دیدم و فقط سنگلاخ دیدم یعنی چک و لقد ها دوباره داره تکرار میشه تا روح من سیقل پیدا کنه
چقدررررررر خانم شایسته خوب توضیح داد توحید عملی رو
کلا هر جا خانم شایسته توضیح میده اون مطلب میچسبه به مغز من و اجراش میکنم
توضیح دادن که استاد اتفاقا چقدر آدم باهوشیه که خودش رو متواضع میکنه در مقابل خدا و حواسش هست در درگاه خداوند متواضع باشه و این متواضع بودن استاد داره کمکش میکنه که هدایت های خدا رو ببینه و عمل کنه
خانم شایسته گفتن به محض اینکه دکمه عقل رو خاموش میکنم دکمه هدایت روشن میشه و برعکس
چند روزی هست دارم تمرین میکنم هر روز به خدا بگم خدایا من هیچی نمیدونم تو همه چیو میدونی تو کسی هستی که عالمی به همه چیه این کهکشان من یک سر سوزن هم نمیدونم پس من میکشم کنار تو برام انجام بده
واسه همین که این باور رو هر روز تمرین کنم هر روز قبل از اینکه از تخت بیام پایین حمد رو میخونم و حواسم به تک تک جمله هاش هست و خدا رو میبینم جلوم که دارم بهش این سوره رو میگم
و خیلی زیاد دارم این آیه رو تکرار میکنم:
وأفوض أمری إلى الله إنَّ اللهَ بَصِیرٌ بالعِبَادِ “غافر44”
فقط میخوام به مغزم بگم من هیچی نمیدونم تو هم هیچی نمیدونی پس ساکت شیم و بزاریم رب جلی کارهام رو بکنه
وقتی ساکت بشم هدایت ها از درون من جاری میشه
no magic requirement
استاد بی نهایت از شما و خانم شایسته مهربان سپاسگذارم برای این فایل
به نام خدای وهاب
من از طریق دیدگاه آقا مهدی سابقی نژاد از اعضای فوق ثروتمند سایت هدایت شدم به صفحه فایل «درسهایی از انیمیشن گربه چکمه پوش» و از اونجایی که این فایل رو در مموری 64 خودم هم داشتم ، رفتم دوباره دیدم و دو درس یاد گرفتم
1- اگر تقلا می کنم که خودم رو و برتر بودنم رو به دیگران ثابت کنم
به این معناست که مغرورم و یه فرد مغررو به هیچ جا نمیرسه اتفاقا … و از اون بدتر همیشه با خودش در جنگه و آرامش نداره !!
شیوهی درست زندگی که موجب خوشبختی احساس شیرین سپاسگزاری و لذت بردن از زندگی میشه اینه که خودم رو با گذشتهی خودم مقایسه کنم و از نتایجم لذت ببرم
به خودم افتخار کنم و ببالم که در مسیر هدایت خداوند قدم برداشتم بهش ایمان نشون دادم و خداوند هم سخاوتمندانه این نعمت ها رو بهم بخشیده
2- تواضع و فروتنی در مقابل خداوند به معنای احساس بدبختی و گریه و زاری جلو خدا نیست !!
نه این کاملاً برداشت نا مناسبی است از اسلام یا همون تسلیم بودند
تواضع و فروتنی در برابر خداوند به این معناست که به یاد داشته باشم که این جسم قوی و سالم و این مغذ فوقالعاده این هوش و این استعداد رو که دارم ، خودم خلقش نکردم ، این ها مال من به این معنا که مالکش منم نیست!! این ها امانت دستم هستش و خداوند سخاوتمندانه بهم بخشیده بنابراین همیشه سعیم بر این باشه در مسیر درست و الهی ازشون استفاده ببرم
و
هم در مورد جسمم و مغذم که درونی هستش و هم در مورد تمام نعمت های بیرونی و بی شماری که در زندگیم هست عاشقانه سپاسگزار این خدای سخاوتمندم باشم که فقط به خاطر عشقی بی بدیل ک نسبت بهم داره بهم می بخشه وگرنه خدا که هیچ وقت از من پول نخواسته یا گرو کشی نکرده برای اینکه نعمتی رو بهم بده
یا هیچ وقت منت سرم نگذاشته برای بخشیدن یک نعمت بهم
از همون روز اولی که من رو خلق کرد و بهم شکل داد عاشقم بود به همین خاطر من رو اشرف مخلوقات قرار داد از روح خودش در من دمید ، به من آزادیای بی بدیل داد که هر جور که دوست دارم بر روی این زمین پادشاهی کنم
حالا انصاف نیست ک در برابر همچین فرمانروایی قدرتمند و در عین حال وهاب (کسی که بدون حساب و کتاب می بخشه) عاشقانه سپاسگزار باشم
من به این نتیجه رسیدم که سپاسگزاری برای نعمت هام باعث متواضع بودنم در برابر خدا میشه
اینکه همیشه به یاد بیارم خدا چه جاهایی چه کارهایی برایم انجام داده و چه نعمت هایی رو عاشقانه بهم بخشیده یعنی من سپاسگزارم یعنی ، یعنی مومن هستم یعنی بندهی خوب و کار درست خداوندم
خدایا شکرت
در پناه حق شاد و پایدار باشید
درودفراوان به استادعزیزم ومریم جان ،خداقوت
ودرودبه همه دوستان عالیم
وبازامروزی عالی ودرس هایی که تارهای صوتی ذهنم راباکلام استادش درمی آمیزدتاتمام وجودم سمفونی زیبایی شودو لبریزازآرامش ،خدایابابت کلام به کلام ناب استادشاکروسپاسگزارم.
این روزهامشغول جمع کردن وسایل خانه ای هستم که به لطف خداوندم حدودپنج سال مستاجرش بودیم ومن باعشق جمع وجورمی کنم وازجای جای آن شکروسپاس خداوندو چه درسهایی درآن یادگرفتم وروزبه روزدرکناراستادم عاشقی کردن درمقابل پروردگارم .
داریم به کاخ معنوی خودمان (خانه باغ)که خداوندبه ماهدیه داده می رویم وچقدرتفاوت دارداین شیوه جمع کردن اسباب ووسایل که هم صدای استادت رامی شنوی هم هرلحظه یادمی گیری وآرامشی عمیق تمام وجودت رافرامی گیردودیگرذهنت درگیرهیچ چیزنیست بلکه همین یک موضوع مهم وعالی کارهایم رابه زیبایی وراحتی هرچه تمام ترکرده است .
جایی می رویم که کامل نیست وهنوزبه سفیدکاری،سیمان کاری،پنجره،دروکابینت و……..نیازدارداماخدامی داندکه چقدرآرامش دارم بایداینطورباشدوگرنه من کجاوچطوردرمحضرخداوندم سربلندباشم وبگویم شاگردچنین استاد ی هستم ،دراین چندماه چه یادگرفته ام؟!!امروزوقت ثابت کردن خیلی چیزهابرای خودم هست،عزیزدلم باتوجه به شغلی که داردوسیستم گرمایش کارمی کندوقبلا هم که عنوان کرده بودم با توجه به شرایط بوشهرعزیزاین استان عالی ،بیشترسمت گرماهست وکارش ازاواخرشهریورشروع می شودوبنده خداباتوجه به مبلغی که داشتیم وخریدزمین وگرفتن پروانه ساختمانی وهزینه های جاری وتاسقف هم خداروشکرزده شدو خودشان دراین مدت پیمانکاری رابه عهده گرفتند وحتی جاهایی کارگری انجام داده ومی دهندالان برای حداقل زدن سقف وآماده کردن سرویس بهداشتی به پول احتیاج داریم که به لطف خداوندزمانی یه مقداروسیله خریداری کردیم که ازآنهادرمقطعی لذت والان برای فروش گذاشتیم ،ولی به همان خدای بزرگ قسم که آنقدرآرامش دارم وذوق برای رفتن به خانه خودمان که حتی به عزیزدلم می گویم باشیلنگ حمام می کنیم ومهم سقف،آب وبرق است که داریم ،چاه هم که زده شده امامی گویداجازه بده یک اطاق آماده کنم وکولرنصب، بعدمی رویم ،آن قدرباهمدیگرتجسم می کنیم وکارهایی که قراراست آنجاانجام دهیم مارالبریزلزانگیزه کرده که نگوونپر س وبازهم خداروشکرمغازه ای هم کناردرحیاط ساخته شده که فعلا سقف ندارداماچه برنامه هایی برای یک مغازه عالی طرح ریزی کرده ایم ،بخدااشکم درآمد،خدایاچه جادویی بالاترازاین که درکناراستادی که همیشه می گویم اوراچه الگویی بی نظیربرایم معرفی کردی وبه سمتش هدایتم نمودی و بامن وزندگیم چه هاکه نکرد،مگرمی شودبااین فایلهای بی نظیر ودوره های عالی وراهکارهای طلایی درکنارتمرین هایی عالی اززبان شیوای استادومریم نازنینم به راحتی گذشت این هابرای من عین جادوعمل کرده وهنوزادامه دارد،می خواهم ازاین هم عالی ترنتایجم رابنویسم وبه استادعزیزم ببالم وبگویم خدایاآتش رابرای ابراهیم گلستان کردی وخودم وزندگیم راباآمدن استادتوحیدی ام ازچه جهنمی به چه بهشتی هدایت نمودی واین شدرمزآرامش ولذت بردن من ازهراتفاقی که درزندگیم رخ می دهدکه همه چیزخیراست…. ووقتی استادعزیزم به جمله ای بی نهایت تاثیرگذارتان هرروزنگاه میکنم وجایی چشم نوازباماژیک آن را نوشته ام که تمام وجودم رادگرگون می کند، ازکدام منظرزیبابسان این پارادایس باشکوه ازوجودپرخیروبرکتتان درتمام جنبه های زندگیم بنویسم ،همین یک جمله جادوکردگلستانی ازآرامش درتمام وجودم را(خدایامن به معجزات توعادت دارم)ومرالبریزازایمان به همان خداوندابراهیم……..
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید، عاشقتونم……
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
به نام خالق زیبایی
استاد جون و مریم نازنین سلاام و احترام بسیار ممنونم ازتون که این فایل های ارزشمند رو تهیه میکنید
سلام به دوستان همفرکانسیم که با خوندن کامنتهاتون انرژی و انگیزه میگیرم
استااد قبل از نوشتن درباره این فایل و درسهاش برای من، دوره های شما داره علاوه بر اینکه ذهنمو پاکسازی میکنه و غنی تر دارم داره برام کامنت گذاشتن رو طبیعی میکنه خدارو شکر
من چون همیشه تو ذهنم بود کامنتی که مینویسم خوب و پربار باشه و کلی حرف برای زدن داشته باشم سختم زمان بذارم و همه چی رو به بهترین وجه ممکن جلو ببرم
ولی الان که دارم تمرینات دوره فوق العاده کشف قوانین رو مینویسم در سایت کامنت گذاشتن خیلی برام راحت شده
دوستانم یعنی دیگه خودتون تا تهشو بخونین که دوره های استاد روی همه چی تاثیر میذاره.
خدایا شکرت که هدایت شدم به این سایت فوق العاده و همچین ادم های با کیفیت:)
حالا من خواستم چند تا مثال از خودم اینا به جا بذارم تا هم برای خودم بمونه و یادآورم باشه و همین طور دوست دارم به درد بقیه هم بخوره
استاد که داشتند قسمت زیادی از فایل رو درباره غلبه بر ترس هایی که وقتی داخلش میری میبینی چه قدر پوچ و بی ارزش و مهم تر از همه ساده تر از اون هیولایی بوده که از دور میدیدی صحبت کردند من چند تا مثال از خودم یادم اومد
1- من 2 روز پیش با خاله هام قرار گذاشته بودم که با قطار یه جای زیبا و پیدا کنیم بریم حال کنیم، قطعا اکثرا پل ورسک و قطار زیبایی که از روش رد میشه رو شنیدید و قرار شد برای 9 نفر بلیت رفت من بگیرم و برگشت هم دختر خالم
پس شروع کردیم اطلاعات وارد کن و بلیت گرفتن از اون جایی که من استرس و نگران بودم و میترسیدم که یه جایی رو اشتباه کنم هییی چک میکردم و با وسواس زیاد. هی میگفتم کد ملی و تاریخ تولد اشتباه نزنم که اگر بزنم خیلی بد میشه و خلاصه داشتم خودمو اذیت میکردم در نهایت که اومدم تایید زدم و به من پیغام خطا داد که اطلاعات رو درست وارد کنید، دقیقا از همون چیزی که نگران بودم پیغام دیدم و در نهایت اطلاعات دوباره درست کردم و اومدم برم که پرداخت کنم، همون موقع دختر خالم که قرار بود برگشت رو بگیره پیام داد خریده و من باز ذهنم داشت میگفت نگاه کن چه راحت خرید!!! من که داشتم پرداخت رو انجام میدادم در مرحله اخر که میخواست پول برداشت بشه باز زد عملیات نا موفق!!! و کلا همه چی بهم ریخت و من همش دلشوره و نگران که چرا من نتوستم و حالا میترسیدم به بقیه بگم و نتیجه این همه ترس و استرس مشخصه
و در نهایت وقتی که دیگه همه چی رو ول کردم دختر خالم زنگ زد که شماره کارتتو بده بخرم و منم دادم و خرید انجام شد و تمام
این همون تلنگری بود که بهم خورد که فک میکنم اگر اشتباهم بشه یه درصد همه چی خراب میشه و اتقاقات بد و برای همین به قول مریم جون از این مورد که قبلا میگفتین من همه چی رو مدام چک میکنم که اشتباه نشه و استاد در جواب گفتند نه آدم بعضی پیش میاد و قرار نیست دنیا به اخر برسه و واقعا درسته که بوی ترس همه چی رو خراب میکنه و باید سعی کنم به ترس هام واقف شم و چیره
یکی از اتفافاتی که همیشه در ذهن من عجیب و غریب و در عین حال ناراحت کننده بود تحملش اجباری بود که در خانواده من بود و قکر میکردم اخه چه طوری من بگم نهه اینو میخوام اونا چه عکس العملی دارند!؟ اگر این کار بکنن چی اگر نذارن چی و خلاصه کلی ترس
ولی وقتی روی خودم کار کردم که تمام اتفاقات زندگی ما رو خودمون رقم میزنیم و من با فرکانس هام اتفاقات زندگیمو میسازم و اتفاق میافتد یا اون فایل بیییییییییی نظیر میزان تحمل شما چقدر است؟ و گفتم که من هیچ چیزی رو تحمل نمیکنم بالاخره جرات کردم که بهشون بگم این چیزی که میگید و میخواید باب میل من نیست و من تحمل نمیکنم و باووور کنید اصلا اون ترس هایی که من توی ذهنم پرورش داده بودم از کارهایی که بهو این حرف میکنند خبری نبود و موضوع خوب پیش رفت با اینکه تا نتیجه نهایی راه دارم ولی پیشرفتم و نحوه برخورد و احترامی که گذاشتن قابل قبول و خوب بود و فهمیدم اون ترس از دور اینطوری بوده
3- یه مورد دیگه ای که الان یادم اومد برای هفته پیش هست که من میخواستم تنهایی برم یه روستا در منطقه دربند تهران که بهش میگن پس قلعه که اگر بافت های قدیمی و سنتی و بکر و البته خوش آب و هوا رو دوست داشته باشید خییلی بهتون خوش میگذره
البته از دربند برای رسیدن به اون روستا باید با تله سیژ از دهانه دره رد میشدید که خب اکثرا میگفتن اولین بار ترسناکه و منم کمی ترسیده بودم و گفتم میرم اگر خیلی ترسناک بود نمیرم. ولی وقتی رفتم اونجا و پا به عرصه گذاشتم گفتم میرم، و مرحله بعدی ترسم این بود که فکر میکنم خب من تنهام با یکی سوار میشم و اوضاع ادکی تره ولی وقتی رفتم و داشتن سوار میکردن دیدن اون هایی که با هم هستن رو با هم و اونی که تنهاست و تنها. البته اگر میگفتی که نمیخوام تنها برم قطعا کسی رو جور میکردن ولی اون لحظه خداوند انگار قدرت و شجاعت زیادی بهم داده بود و یکیش هم البته کشف مکان های ناشناخته ک تنهایی من سوار تلهسیژ شدم و هر کی میدید میگفت آفرین تنهایی!! نمیترسی و دیگه در مسیر برگشت شجاعتم بیشتر شده بود ک گفتم نههه و دیدم که وقتی حرکت میکنی و میری تو دل ترسهات واقعا اصلا و ابدا مثل زمانی نیست که از دور داری نگاه میکنی و خیلی ظرف وجود منو بیشتر و شجاع ترم کرد. اینکه میگن تنهایی رفتن ادم قوی میکنه واقعا درسته و خدارو صد هزار مرتبه شکر و از بسسس که حالم خوب بود در اون تفریح یا به اصطلاح سفر نیم روزه که بعد در ادامه این هفته یک سفر اوکی شد برم تو دل طبیعت و جنگل و زیبایی
و حتی یه سفر کیش هم بهم پیشنهاد شد که باید صادقانه بگم شاید برای ترس از تنهایی یا همسفرانم نرفتم نمیدونم ولی این برام خوب بود که این همه نشونه از خواستن دریافت کرد و بدبین نبودم به خیلی از مسائل و اتفاق افتاد خدارو شکر
استاد جان مریم جان و دوستات همفرکانسیم برای هممون از خداوند بزرگ هدایت، آرامش و ثروت و نعمت میخوام
در پناه الله یکتا باشیم
سلام استاد عزیزم خانم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی !
من دیروز رفته بودم کلاس زبان … اونجا صحبت از فیلم شد کل بچه ها اهل فیلم نگاه کردن بودن همه فیلم های کشورارو نگاه کرده بودن و به هم معرفی میکردن …
من کلا اهل فیلم و اهل تلویزیون نیستم و گفتم من فیلم نگاه نمیکنم .. بعد استادمون گفتن برای زبان انگلیسیت خوبه …
من توی ذهنم بود که چیکار کنم که زبانم تقویت بشه و فیلمی نبینم تا ورودی منفی ای به ذهنم ندم و ازون مهمتر ذهنمو درگیر حواشی نکنم .. من کلا زود تحت تاثیر فیلم قرار میگیرم …
به ذهنم رسیده بود که یک سری فیلم های زبان اصلی توی یوتیوب هست درمورد قانون جذب درمورد موضوعات خوب اونا رو ببینم …
و امروز وارد سایت شدم و دیدم که شما این انیمیشن گربه چکمه پوش رو دیدین و درساشو برامون توضیح میدین … خداروشکر میکنم که برام واضح کرد که چه چیزی رو ببینم و الان 8 شب انیمیشن دانلود شده و قراره بشینم نگاهش کنم به زبان اصلی تا هم درسایی که یادمون دادین مرور بشه و هم زبانم بهبود پیدا کنه :)
درسای من ازین فایل ..
یادگرفتم مثل سگ قصه خوشبین باشم همه چیزو خوب ببینم نکته خوبو دربیارم و با خودم در صلح کامل باشم …
چیکار کنم که با خودم درصلح باشم ؟
سپاسگزاری …
خداروشکر میکنم بابت اینکه مستمر الان 17 روزه من مستمر لیست سپاسگزاریمو نوشتم …
تمرکز روی نکات مثبت …
خداروشکر میکنم که هرروز دارم سعی میکنم نقات قوت خودمو ببینم هرروز چند مورد حتی کم به لیستم اضافه کنم و از خودم تشکر کنم …
پیداکردن ترمز و تبدیل به گاز ..
باید ببینم نشتی ها کجاست ترمزا کجاست و بعد با منطق با عبارات تاکیدی با حس خوب باور صحیحو حایگزین کنم …
باید یادبگیرم چجوری تضاد رو سکوی پرتاب به سمت موفقیت ببینم …
باید الخیر فی ما وقع رو درک کنم …
استاد هنوز درکم از غرور کمه ولی میدونم که غرور دارم
میدونم که خیلی وقتا شده دیگرانو حساب نکردم و منم منم کردم انگار اونا ارزشی ندارن….
خیلی وقتا خدارو یادم رفته ….
خداهمه مونو به راه راست هدایت کنه …
یا راه راستو به سمت ما کج کنه …
آمین …
لحظه ها رو گذراندیم تا به خوشی برسیم
غافل از آنکه خوشبختی، درهمان لحظه های بود که گذشت.
سلام و درود فراوان بر استاد عزیز این مرد توحیدی و خستگی ناپذیر و این موهبت الهی .
و سلام بر مریم شایسته ی، که حقا شایسته اند
و سلام بر تک تک ، دوستان بی نظیرم
که عاشقانه دوسشون دارم …
که قلبم براشون می تپه…
قدر شکر گزاری بهترین فرکانسه دوستان
به کائنات
و
وقتی صبح بیدار میشم از دستانم و پاهام و تمام وجودم قدر دان او الله مهربانم.
که به من فرصت داد . تا مجدد ببینم و بشنوم و تعقل کنم.
و بنده ی بهتر ی باشم .
نامم رو پدرم انتخاب کرد .
و خانوادگیم رو اجدادانم.
ولی سرنوشتم را می خواهم خودم بسازم
با باورهای درست.
با فکری درست.
اگر تنها ترین شوم بازم خدا هست.
او جانشین همه ی نداشتن های من است.
اگر تمام خلق گرگ های هاری شوند.
و هول و کینه از آسمان بر من ببآرد.
تو تنها مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر هستی…
ای پناهگاه ابدی.
تو می توانی جانشین بی پنهان شوی .
تو می توانی جانشین بی پناهی من شوی .
خیلی سالها عبادت کردم و نماز و روزه گرفتم ولی …
چه فایده…
من دنبال دینی ام … مشکل گشاو بدرد بخور باشه…
نترس…
این ترس واهی هستن و الکی …
با ترس بمیری خوبه
یا شجاع و دلیر باشی .
پس
ایمان در هر لحظه
فراموش نشه.
جسارت میخواد. مرد میدانی بسم الله
حرکت کن…
حرف مفت نمیخام
حرف قشنگ نمیخام
ذهنتو جهت بده …روی مثبت
از سنگ های که پرت میشن… به سمتت
یک خونه بساز
اگر جیگر شیر نداری…نیا
سفر عشق مکن …
ایمان میخاد… توحید میخاد…
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت که نعمت های زیادی وارد زندگی کردی و من بی خبر بودم .و بی تفاوت…
فکر میکرد م عادیه و همیشه هست.
خدا شکرت که هر لحظه، که هر لحظه مرا هدایت میکنی…
چقدر خوب است که تو رو در هر زمان و مکان دارم.
خدایا شکرت به خاطر اینکه اطرافم پر از دوستان خوبه.
خدایا شکرت که از جایی که فکرش رو هم نمیکنم روزی میدی …
ای مهربان ترین مهربانان
خدایا شکرت که سرنوشت خودم رو به خودم دادی …
که راه را از چاه تشخیص بدم.
حالا
خدایا شکرت که ایمان و باورم رو روز به روز قوی تر میکنی …
استاد عزیز شما یک گنجی
شما یک موهبت از طرف اونی
استاد اینا حرف های عادی شماست.
شما اینقدر روی خودتون کار کردید. که میشه از روی شما و حرف روزانتون کتاب ها نوشت.
از روی شما باید نوشت و نوشت و تکرار کرد و تکرار کرد .
شما از روی همه چیز بازی و فیلم و سریال
نکته ها می فهمید و برداشت های خوبی دارید.و می تونید به ما آموزش بدید ،
شما استاد خوبان
شما مرد عمل و قوانین خدایی…
اجرتون با خدای مهربان
دوستان خوبم در پناه رب العامین باشید .
دو ستتون دارم و عاشقتونم
هم دانشگاهی های بی نظیرم
سلام به شما دوست عزیز انشالله حالت خوب باشه. چقد حرف زدن راجبه خدا قشنگه انگار واقعا ازته قلبت یکی داره بلند بلند باهات حرف میزنه ومیخواد کاری کنه که بهتر وبیشتر بشناسیش وبری سمتش. هیچ چیز به اندازه ی حرف زدن راجبه خدا حالمو خوب نمیکنه این روزا بیشتر از قبل بهش نزدیکم.بیشتر باهاش حرف میزنم ازش هدایت میخوام .برام عین رویامیمونه منیکه تنهایی بررام بینهایت زجر اور بود الان همه چیزم شده خدا عاشقش شدم .
حمد و ثنای مخصوص ذات اوست.
سلام و عرض ادب خدمت خواهر و جواهر ارزشمند زینب توحیدی
که بی نهایت دوستتون دارم و عزیزی…
نقطه آبی شما دریافت شد .و کلی لذت بردم از نوشته های خوب و توحیدیت.
باور کن چهار بارخوندم
امیدوار م حالتون عالی متعالی باشه.
مرسی که کامنت بنده رو خوندید و برام نوشتی
ازتون بی نهایت سپاسگزارم
منم پیگیر کامنت های شما هستم …
انشاءالله با این روحیه ی توحیدی که شما ساختید واز درون دارید عشق می ورزید به اون خدای درونت. من مطمئن درها به روت باز میشه و اگر تضادی هم بیاد در کنارش صبرم باهاش میاد .
در جواب کامنت قبل می نویسم.
صبر پیشه کن و یقین بدون کارات پیش میره.
و به اون وصل شو …
قرارم نیست کسی که توحیدی باشه تضادی براش پیش نیاد. خدا خودش گفته شما رو امتحان میکنم با خوف .ترس. جان و مال و فرزند
مهمه ایمانه… استاد یک نمونه از این افراد هستن چقدر جسور و محکم بوده
مگه ایشون کم مشکل داشت تو مسیر … ما اینو میبینیم تو امریکاست .
مرگ فرزند استاد
بدهکاری های استاد
کسانی که ایشون رو تنها گذاشتن…
اگر مشکلی و تضادی سخت باشه. ما باید سختر باشیم …
در پناه جان ، جانان باشی
ای فرشته ی عاشق الله
بازم برامون بنویس
انگشتات نه خسته
امضای الله مهربان
پای تک تک آرزوهات
خدایا ، من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان تورا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد
این چند بیت شعرم تقدیم
به خواهر توحیدم
به نام خدای یکتا هدایتگرم از تاریکیها به نور و روشنایی
سلام
این ولین کامنت من با تصویر خودم هست و خیلی برام لذت بخشه و احساس خوبی دارم که وارد این ترسم شدم. خدایا شکرررررت .استاد عزیزم و خانم شایسته بی نظیر بابت این فایل و این تصاویر زیبا از بهشت و فرشتگانی چون شما سپاسگذار خداوند و شما هستم.چقدر هر فایلتون بیشتر من رو از باگهای بزرگ و پنهان وجودم اگاه میکنه و هر بار با هر فایلتون بیشتر به خودم میام که چقدر کار دارم رو خودم.اما بیشتر از اینکه بخوام از اگاهیها و از زیباییهای غیر قابل شمار این فایل بگم میخوام فقط امشب از یه اتفاق خیلی جالب و زیبا بگم که از برکات گنجینه وجود شما و این سایت الهی و بهشتی هست.مدتیه که دارم یه کاری رو انجام میدم که خیلی به تعویق انداخته بودم تو یکی از فریم هام کاراکتری رو باید تصویرسازی میکردم که خیلی برام چالش بود. بارها اتود زدم ولی اون چیزی که میخواستم نمیشد تا جایی که رهاش کردم و از خداوند هدایت خواستم فردای همون روز قسمت 3 سفر به دور امریکا رو میدیدم و اون استیت پارک فوق العاده زیبا و بزرگ در ایالت جورجیا تو یکی از صحنه های اون فایل یه سنجاب خیلی دوست داشتنی و گوگولی داشت کنار شما هندونه میخورد خیلی دوسش داشتم و استپ کردم و خدا رو بابت زیباییش با تمام وجودم شکر میکردم .یک لحظه صدای خدا رو درونم شنیدم که گفت از صحنه هندونه خوردن سنجاب اسکرین شات بگیر .ذهن نجواگرکارش رو مثل همیشه شروع کردو گفت چه کاریه اگه بخوام تو نت پر هست عکس از پوزیشن های مختلفش.چون تصویرسازی از حیوانات هم تو برنامم هست فکر کردم به خاطر اون هست و حرف ذهن رو گوش کردم که بابا اینترنت …اما بزرگی خداوند شگفت زدم کرد.الان که دارم مینویسم چشمام پر از اشک شده.عصر یه استراحت کوتاه داشتم خواب دیدم تصویر همون سنجاب رو رو به روم تو لبتاپ استوپ کردم و دارم از روش طراحی میکنم اما چیزی که کشیده بودم کارکتری بود که به دنبالش بودم.وقتی بیدار شدم یادم نمیومد چی کشیده بودم اما سنجاب و پوزیشنش رو خوب یادم بود و ایمان داشتم این هدایت خداونده پس همون کار رو انجام دادم دوباره ویدئو رو پلی کردم و از صحنه وجود سنجاب و هندوانه خوردنش اسکرین شات کردم و شروع کردم به تمرین وای واقعا سخته توصیف اون لحظات عرفانی چون کاملا خدا رو حس میکردم اولین اتودم دقیقا دقیقا دقیقا همون کاراکتری شد که برام کشیدنش چالش بود .کاراکتر من یه انسان بود در حال انجام یه نوع خاصی از شادی و شکل و فرم بدن و اناتومی انسان با سنجاب خب خیلی متفاوته ولی دقیقا اون سنجاب کاراکتر داستانم شد ونه تنها همون انسانی که بایدتصویرسازی میکردم که کل اون فریم از بقیه انسانها و کانسپت و هر چیزی که هست رو کلا تعریف کرد ونتیجش عااااااالی شد به لطف خدا.واقعا این برکت از وجود خداوند در وجود استاد و خانم شایسته تحسین بر انگیز و شگفت انگیزه که همه چی این سایت رو حساب کتاب الله بنا شده و همه چیش سر جای درسته و درستی پایه و اساسشه.استاد عااااسقتونم که انقدر برام برکت خداوندین و از شما هم سپاسگذارم خانم شایسته عزیز و زیبا که تصاویری که ثبت میکنین همه جوره برکت خالص و هدایت خداونده.عاااشقتونم .راستی استاد بدهی که مدتها داشتم چند هفته پیش صاف شد.چند روز پیش تولدم بود هدایای غیر منتظره ای رو از افرادی دریافت کردم که روزی تو دفتر ارزوهام داشتن رابطه خوب باهاشون رو آرزو کرده بودم .امروز از جایی که فکرشم نمیکردم به یک مهمانی عزتمندانه دعوت شدم.
خدایا هزاران هزار هزار مرتبه شکرت
زهرا کیانمهر