درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 2 - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 2
    322MB
    53 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 2
    51MB
    53 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

297 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Shahin گفته:
    مدت عضویت: 476 روز

    سلام استاد سلام دوستان

    درسی که برای من داشت اینکه من وقتی کارام درست پیش نمیره چون خیلی زود درگیر مقایسه میشم مخصوصا با کسانی که خوبن(مالی،روابط،سلامتی،…)و خیلی زود ناامید میشم متوجه شدم هر کسی که نتیجه خوب داره سالهاست که داره کار می‌کنه حالا یا از اول باورهای درستی داشته یا آگاهانه تلاش مستمر داشته و این شده جزیی از وجودش با منی که سالها داشتم اشتباهی تمرین میکردم و اشتباه یاد گرفتم واقعا کار سختیه تغییر دادنش مدتها باید تمرین کنم تا اصلاح کنم اشتباهم را یعنی من رسیدم به منفی و برای اصلاحش باید خودم رو برسونم به صفر بعد شروع کنم به یادگیری درست .وقتی می‌خواهیم یه مسیری رو شروع کنیم توی هر کاری باید یاد بگیرم در موردش اطلاعات کسب کنیم از تجربه ی کسانی که نتیجه گرفتن از همون اول پایه و اساس درستی برای کار درست کنیم و عجله هم نکنیم زود بخواهیم بریم مرحله ی بعد در حالی که هنوز تو مرحله ی اول خوب نشدیم یه عجله ای آدم داره قبل از اینکه تکاملش رو طی کنه قبل از اینکه توی هر مرحله به استادی برسه میخواد مرحله ی بعد بره یکی از دلایل شکست ها رعایت نکردن تکامل است نمیخوام قدم به قدم برم جلو عجله دارم برا مرحله ی آخر کار برا خودم سخت میکنم اگر از مراحل سخت شروع بشه خیلی زود ناامید میشم و میگم من بدرد اینکار نمی‌خورم ناتوانی خودم را میبینم و اعتماد به نفسم را از دست میدم فک میکنم بی استعدادم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    شادمهر محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1807 روز

    به نام الله مهربانیها

    سلام و درو.د بر استاد توانمند و توحیدی ما و دوستان گرانقدر این سایت

    واقعیت اینست که من در طول زندگیم احساس لیاقت پایینی داشتم و زمانیکه با این راه آشنا شدم به این موضوع پی بردم و این احساس لیاقت پایین خیلی از داشته های زندگیم رو از من گرفته بود و بعد از این بصورت تصاعدی من به شدت احساس بی ارزشی کردم و همینطور ادامه همین مسیر هر بار بد تر و بدتر شود این احساس بی ارزشی

    دوره احساس لیاقت رو شروع کردم تا به امروز نسبت به قبل نتایج خیلی خوبی هم گرفتم اما باز این مقایسه با افرادی که در این موضوع خیلی خوب هستن دوباره بعضی مواقع خیلی حسم رو بد میکنه به منم احساس عجله ، احساس عقب افتادن از بقیه و احساس بی ارزشی میده ، در دوره احساس لیاقت مقایسه خودمون با بقیه بعنوان هسته اصلی تخریب احساس لیاقت معرفی شده ، مقایسه کردن خودمون با بقیه باعث میشه قانون تکامل رو فراموش کنیم ، مدام خودمون رو بابت اشتباهاتمون سرزنش کنیم و نعمت های زندگیمون رو نبینیم ، این اعتماد به نفسمون رو نابود میکنه

    من باید فقط و فقط خودمو با گذشته خودم مقایسه کنم ، بابت کوچکترین پیشرفت خودمو تحسین کنم و به خودم جایزه بدم

    و سعی کنم که در این دوره به انجام تمرینات تعهد داشته باشم و همیشه قانون تکامل رو به یاد داشته باشم قانونی که جهان بر اساس آن رشد و گسترش یافته

    خدایا شکرت بابت این استاد و این دوستان توحیدی

    امیدوام شاد و موفق و سلامت و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مهدی ملکی گفته:
    مدت عضویت: 1450 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام خدمت استاد بزرگواراستادشایسته وهمراهان گرامی سایت

    واقعا زندگی کردن مثل یه بازی هستش ،که راه این بازی روباید یادگرفت خدایا شکروسپاسگزارم برای این هم زمانی آشنا شدن بااستادبزرگواروسایت ایشون که باعث شده من تکاملی سالها دارم حرکت میکنم ودرعمل نتایج رواحساس میکنم خدایا شکروسپاسگزارم مثال خودم تقوا(کنترل ذهن) وسپاسگزاری چقدر دررشد،وگردگیری روحم کمک کردتاروشنائی دردرونم نمایان شودخدایا شکروسپاسگزارم.

    خدایا شکروسپاسگزارم که بهم عطا کردی ، مثال پرداخت بدهی ها،وکسب درآمدوتقسیم کاربا خداوندصبرچقدراین جمله آرام بخش بود برای من درشرایط به ظاهرپیچیده استادمن واقعا ازشما سپاسگزارم.

    دربحث عجله کردن من همیشه ضربه خوردم ،به لطف خدا وآموزش های استادبزرگوار فنداسیون روازدرون رشددادم یعنی؛قرارگرفتن درفرکانس مثبت،فرکانس بالاتراجرا،فرکانس بالاترنتایج که میبینم چقدرعجله باعث رشدمن شده شکروسپاسگزارم.

    برنامه من برای رشد فقط طی کردن تکامل هستش، موفقیت مسیر رسیدن به خواسته هاست،مقصدبی انتهاست؟!درپناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1792 روز

    به نام الله هدایتگر

    خدایاهرانچه که دارم اران توست وازتوبه من رسیده است

    سلام دوستان خوبم

    یک حسی گفت بیاحتمااین فایل روببین برای کسبوکارت وجوابت تواین فایل هست وگوش دادم وچقدرعالی بازاستادتوضیح دادن ومن بهتردرک کردم

    یادمه همون اول که اومدم توکاراملاک بدون این که درمورداین کارتحقیق بکنم ومهارت کسب کنم رفتم دنبال قراردادهایی بامبالغ سنگین وچندسال دنبال معاملات بزرگ بودم وهیچ پولی کسب نکردم چراچون هم مهارت نداشتم ونرفتم کتاب بخونم وبرم الگوهایی درموردکاراملاک راباهاشون صحبت کنم هم این که میخواستم همون اول پول های میلیاردی دربیارم که شدنی نبود

    چون قانون تکامل رونمیدونستم وچقدرضربه خوردم ازعدم رعایت قانون وحال بدداشتم وخودم روبادیگران مقایسه میکردم واینوبگم بدترین مورددرباره مقایسه خود بادیگران فضای مجازی مخصوصااینستاهست که شمااون خونه های لاکچری رومیبینیدوبه خودتون میگین من ناتوانم یاادم های موفق رومیبینی

    بعداحساس لیاقت توبه شدت پایین میاد

    اماتوبایدببینی اون ادم چندسال کارکرده وزحمت کشیده که الان به این موقعیت رسیده وتوبابدبرای شروع کارازکارهای اسون توشروع کنی توحرفه موردعلاقت بعدهدایت بشی به مرحله بعدی وبهتروبهتربشی تانتایج عالی بگیری

    عجله نکنیم وناامیدنشیم توکسبوکارمون وهمیشه درحال یادگیری وکسب مهارت باشیم

    میگن زگهواره تاگوردانش بجوی

    واقعاهم همینطوره

    اشتباه کردن خوبه والی اگرهمون اشتباه روبارهاتکرارکنی نابودمیشی

    شادوموفق باشید

    احمدفردوسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1309 روز

    به نام پروردگارجهانیان

    سلام واحترام فراوان به همه ی عزیزانم

    خداروشکر که بازم میتونم بنویسم استاد

    نوشتن بهم احساس فوقلعاده ی میده ومن رو به مسیر درست هدایت میکنه

    نوشتن یادم میاره که از کجا به کجارسیدم

    خدایا شکرت که آروم ترم منی که نمیدونستم آرامش چی هس

    خدایا شکرت که شخصیتم قوی تر وبهتر شده منی که فقط وقتی حالم خوب بود که بقیه ازم تعریف میکردن

    خدایا شکرت به خاطر ایمانم به تو که دارم تورومیشناسم منی که هرخواسته ی داشتم همیشه متوسل به واسطه ها بودم ویادم نمیاد هیچوقت ازته دل برای دعاهایی که میکردم خدارو صدا کرده باشم

    خدایا ممنونم برای همه ی چیزایی که یادم میره سپاسگذاری کنم

    استاد عزیییزم من توزندگیم عجله خیلی کردم تو کارام یه نمونه ش توی همین فایلهای شما که فک میکنم باید همه رودانلود کنم حالا گوش ندادمم ندادم فقط دانلود کنم

    غافل ازاینکه من باید یه فایل گوش بدم نکته هاشو بفهمم و اجراکنم بعد برم فایل بعدی

    نمیدونم چراعجله میکنم

    تمام فایلهای شما یه اصل روگفته

    خدایا کمکم کن عمل کنم

    ‌من روبعضی چیزا به نظرم نمیتونم فراوانی روباور کنم

    مثلا سلامتی

    من دارم میبینم شوهر عمه م بعد از 38 سال یه باربه دکتر نرفته پس سلامتی هست وهرلحظه هم بیشتر میشه

    یامثلا دلم میخواد حیکل چاقی داشته باشم من دارم میبینم دختر همسایمون که قبلا بینهایت لاغر بود ولی به راحتی توزمان بسییییااار کم حیکلش چاق وزیبا شده

    پس این نشون میده میشود به راحتی بدون هیچ مواد شیمیایی چاق شد

    زندگی زیباست

    قدرت فقط خداست

    کارها هرلحظه آسونتر میشه

    ثروت بیشترمیشه

    آدمهای خوب بیشتر میشن

    سلامتی بیشتر میشه

    دوستون دارم استاد وخانوم شایسته جانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    کورش گفته:
    مدت عضویت: 1727 روز

    با سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباس منش عزیز وسرکار خانم شایسته و همه دوستان عزیز

    سپاس خداوندی هستم که من را با شخصی به اسم عبس منشآشنا نمود ومن را به این مسیرزیبا هدایت کرد

    در خصوص مطالب این فایل باید بگوییم که یک مثالی که به ذهنم آمده و باید آن را در اینجا ذکر کنم این هست که من خودم برنامه نویس هستم اگر بخواهم یک تکنولوژی یازبان برنامه نویسی جدید را یاد بگیرم نمی توانم اول از همه بپرم آخر کتاب و انتظار این را داشته باشم که من باید همه چیز را بلدباشم باید تکامل را رعایت کرد اول کتاب بیام مطالب فصل 1 اون کتاب را بخونم تمرین کنم کار کنم و بعد که اون فصل را بخوبی یاد گرفتم اون موقع برم سراغ فصل 2در این فصل هم باز باید مطالب رابخوبی یاد بگیری و اگر موردی هم بود مجددا برگردم به فصل 1 و باز اون مطالب را دوره کنم تا مطالب فصل 2 برات به خوبی جا افتاد بعد برم سراغ مطالب فصل بعد و همین روند را باید رعایت کرد تا اخرین فصل بطوری که باید اون زبان را بخوبی یاد بگیری مورد دیگری که دریک سال اخیر برای خودم اتفاق افتاد من دارم روی چند زبانگی یک سایت کار میکنم بارها و بارها این کار را انجام میدادم ولی جوابی که میگرفتم اشتباه بود تا اینکه خداوند منوهدایت کرد و یک بار به یک روش خاص پیش رفتم و تا الان با اینکه مشکلاتی هم بوده در حین کار خدا را شکر اون مشکلات را رفع کردم از دیدگاه من یکی از مهمترین کارهای که مردم و کلیه عموم مردم قانون تکامل را رعایت نمیکنن زندگی ماشینی امروزی هست چون هر چیزی را خیلی زود به دست میارن تصور این را دارن که باید برای هر کاری این صادق باشه که این تصور یک اشتباه کاملا فاهش هست ما باید سعی کنیم امروز از دیروز بهتر بشیم در تخصص خودمان و هر روز روی این تخصص خودم باید مطالب بیشتری را یاد بگیریم کتاب بخونیم وهر روز بهتر و بهتر بشیم تمرین کنیم وبه قول استاد جهان لاجرمهست اون موقع به ما پاداشها را بدهد

    به امید دیدار مجدد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 967 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام ب استاد ودوستان عزیزم

    این فایل ب موقه بود ک من دوباره بیام توی مسیر درست

    دوسه روزه ک احساس کردم احساس خوبی ندارم

    و انگار یکی همش در گوشم احساس بی لیاقتی ب من میداد

    از جاییکه من تازه کسب وکارمو جدی شروع کردم یک محصول تولید کردم و خداروشکر نشانه های مشتری امد وچندتا فروش داشتم

    سریع بدو افتادم توی عجله احساس،کردم خیلی روند کند هست

    البته محصول جدیدتری تولید نکردم وتوی همون روند دارم حرکت میکنم

    اما همش میبینم بقیه کارگاه دارن ومن ندارم احساسم بد میشه ک این از مقایسه میات

    .کلا احساس مقایسه با احساس قربانی شدن ترکیب شد باهم و خیلی منو بهم ریخت

    و خیلی واضح رفتار واخلاقم با عزیزانم تغییر کرد

    واین نشون دهنده ی اینکه در مسیر غلط قرار گرفتم و برای اونا سوال شده بود ک من چرا اینطور شدم

    و نشستم حرف زدیم منو همسرم ک هرکاری میکنم میخام مکانی برای کارم ردیف کنم تو میگی نه عجله نکن چقد باید صبر کنم اون چندتا دلیل اورد ک بنظرمن منطقی نبود و من چندتا دلیل اوردم ک اون گف تو خیلی سخت گرفتی این موضوع رو

    و توی این سه چهار روز اخیر دوسه نفر بهم گفتن تو عجولی و بهم گفتن خیلی سخت گرفتی بقیه هم فرکانس منو دریافت کردن ک این احساسات رو دارم ک دیشب همسرم بهم ی چیز جالبی گف دوتا مثال متفاوت خرازی زدیم

    یکی صبروتکامل طی کرد الان پرفروش ترین خرازی محل ما شده

    دیگری صبرنکرد یکماهه جمع کرد وگف فایده نداره

    دیشب همسرم گف تو تکاملت توی پس انداز تا مقداری ک خاستی طی کردی الان تو این پول باید بزنی ب کسب وکارت چون وسایل مورد نیازت باید خریداری بشه اول واخر چیزی نیس ک بگذری ازش

    گفتم نه استاد گفته پولت خرج نکن گفت بله خرج نکن منظورش ولخرجی بوده ک یاد بگیری جمع کنی ن الان ک جمع کردی و باید وسیله مورد نیازتو بخری میگی نباید خرجشون کنم

    و هی ب تعویق بندازی کارتو و احساس بدی بهت دست بده و بگی کی ب خاسته ام برسم و

    مثال زد

    یک شخصی ک اسنپ میخات کارکنه باید ماشین بخره دیگه گواهینامه ب تنهایی کاری براش نمیکنه !!!

    اگه ماشین رو خرید بعد میشه گف راننده اسنپ هستش

    بعد شروع میکنه کار کردن و پس انداز هرچیزی ک گیرش اومد پس انداز میکنه

    الان تصمیم گرفتم یک قالی دارم گذاشتم کنار اونو بدم قالیشویی کل اتاق رو جمع وجور کنم

    وسیله مورد نیازم ک ب لطف خدا پولش جمع شده بخرم و خیالم ازین بابت راحت بشه ک این خاسته ام تیک خورده چون خیلی منتظرش بودم ک عید 1404 این اتفاق افتاده باشه اتاق رو تبدیل ب کارگاه میکنم قالی رو پهن میکنم تخت خواب هارو جمع میکنم یک میز با وسایلم میچینم روی میز یک جعبه واسه ابزارهام میخرم و همونجا کارمو با توکل ب خدای مهربان سال جدید طی میکنم

    وسال جدید هم

    ک سال موفقیت توی کسب وکارم و درامد وثروت گذاشتم

    .هرگز نباید تکامل رو فراموش کنم ک من ازیک محصول شروع کردم الان شدن سه محصول من تااینجا تکاملی اومدم واسه افزایش مهارتم

    بازهم مهارتم ومشتریهام هربار بهترازقبل میشن باید اجازه بدم بابت هر مهارت جدیدم هر مشتری جدیدم شکرگذاری کنم از خداوند مهربان همینجوری روندرو برم ارام ارام

    عجله ومقایسه نکنم ک میدونم اینا هست باید جلوی وسوسه ها رو بگیرم

    خدایا هزاران مرتبه شکر ک ب هر بهانه ای منو میاری اینجا ک راه رو از چاه بفهمم

    سپاسگذارم استاد جان ک توی تمام دوره هاتون درمورد تکامل صحبت کردید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    رضا بهزادی گفته:
    مدت عضویت: 3591 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت شما استاد عزیزم، خانم شایسته مهربان، و همه شما دوستان عزیز و ارزشمندم در این مسیر الهی

    ماشاالله به به چه بدنی، چه استیلی، چه رخ و جمالی! واقعا حظ کردم و لذت بردم استاد جان، از این تجهیزات و ادوات هیولا که نگم آقا! واقعا تحسین برانگیزه و چقدر لذت بردم از دیدن این ویدیو و این ربات های نازنین و با حال که منو یاد فیلم ها و انیمیشن های زیبا و چشم نواز میندازن.

    چقدر دوست دارم منم تجربه کنم این شرایط رو استاد و دلم کشید واقعا! یاد دوران قدیم و زمان نوجوانی و جوانیم افتادم که چقدر پینگ پونگ بازی میکردیم با خانواده و فامیل و چقدر توش پیشرفت داشتم و عالی شده بودم. مخصوصا که یدونه فقط راکت هیولای اِستیگای اصل سوئدی داشتیم که مال داداش بزرگم بود و جنگ و دعوا سر این راکت! : )) که حکم جام قهرمانی و مدال طلای مثلا مسابقات المپیک رو داشت واسمون! هر کسی با راکتای داغون و رنگ و رو پریده و تکه و پاره شده و چوب شکسته و نابود بازی میکرد و قشنگ با آسفالت شدن میتونست تا بالا بالاها خودشو بکشونه بالا، میتونست این راکتو بدست بگیره و حس فتح کردن قله اورست و مستقر کردن پرچم ایران به جای پرچم اِمریکا تو کره ماه رو داشته باشه برای لحظاتی! : )) خدایا شکرت بابت خاطرات خوب و خوش..

    استاد نکته ای که توی دقیقه 20 فایل داشتین میگفتین یکی از نکاتی بود که دقیقا بصورت اتومات توی تجربه بازی پینگ پونگ توی سنین کم و نوجوانی که بازی میکردم، رعایت میکردم مخصوصا اون حرکتی که دقیقا بزنی روبروی دستی که راکت گرفتید و نه در جهت مخالفش یعنی پاسخ توپ زدنت کج و مخالف دستی که راکت گرفتی نباشه و این خیلی گول زننده و سخت هست پیش بینیش برای حریف. و چقدر این بازی فوق العادس و هم هوش و ذکاوت آدم رو تقویت میکنه و هم فیزیک آدم و چابک بودنش رو. اونم بدون هیچ آموزشی و حتی فیلم نگاه کردنی، و فقط با تمرین و تکرار و البته بازی بزرگتر ها رو نگاه کردن اونم بصورت نه حرفه ای، در حد متوسط بودیم هممون، اما چون مدت نسبتا طولانی و خوب چند ساله ای رو میشه گفت تقریبا بصورت ممتد بازی میکردیم، توش تا یه حد خیلی خوبی قوی و نسبتا حرفه ای شده بودیم.

    نکته ای که داشتین در مورد رعایت قانون تکامل و مخصوصا اونجا که در مورد مشاغلی که یه اوستا مثلا میخواد کار رو یاد یه تازه وارد بده مثلا یه نوجوان یا سنین کم کلا، اینه که مخصوصا تو جامعه ما ایران خیلی این مورد پیش اومده و میاد هنوزم که فرهنگ درست هر چیز رعایت نمیشه متاسفانه و توی مشاغل بگیر تا هر موضوع دیگه ای، اصلا اصول درست و فرهنگ سازی درستی نمیشه، اول به قولی میخواد حتی اون استاد کار حرفه ای و با تجربه، بخاطر شاید عقبه و تجربه ای که احتمالا خودش داشته توی اون شغل و حرفه، که مثلا کتک خورده یا شاید تحقیر شده حسابی اولش، یا مثلا توی آزمایش های مختلف قرار گرفته و اوستاش اول کارهای خیلی سخت و در حدی که یه اوستا شاید خودش هم نتونه درست انجامش بده یا نیاز به تجربه و مهارت بالایی داره، بخواد به اون شاگرد یا تازه کار یاد بده یا حتی یادم نه، بخواد اصلا از عمد بهش کارهای سخت بده در حد خودش، که اون نتونه انجام بده و یا بزنه بلایی سر خودش بیاره یا آسیب ببینه، که بعد بهش بخنده اولش یا مثلا بخواد حتی خلاء و عقده های درونی خودش رو اینجور یه جورایی پر کنه و به طرف احساس حقارت بده یا فخر بفروشه و مثلا جلوی چهار نفر همکار یا به اصلاح با تجربه بگه، ها ها ببین تروخدا این کله پوک و صفر کیلومترو! یا ببین این بچه نادون رو تروخدا! بچه تو باید حالا حالاها درس یاد بگیری، حالا حالاها باید قشنگ صاف بشی زیر فشار و تجربه تا به جایی برسی یا اوستا بشی! و شاید ندونن یا حتی چرا اتفاقا هم بدونن که طرف ممکنه ول کنه بره یا ممکنه اصلا یه بلایی سرش بیاد که تا عمر داره نتونه فراموشش کنه یا هرچیزی تو این مایه ها، و این موضوع توی میگم مخصوصا جامعه ما ایرانیا خیلی دیده میشه که متاسفانه یه جور کلاس گذاشتن و مثلا غرور و بزرگی و آدم با تجربه ای بودن جلوه میکنه واسه خیلیا، و البته خیلیا هم هستن که واقعا برازنده لقب استادی و با تجربه بودن هستند که بینهایت انسان های شریف و درستکار و با اخلاقی هم هستند اتفاقا.

    یه مثال اتفاقا خیلی هم تازه که برای خودم پیش اومد حتی همین یه مدت پیش که برای اولین بار توی یه فروشگاه زنجیره ای بزرگ مشغول به کار شده بودم از روی ناچاری و داستانش مفصله، و خب کارهایی بود که اصلا با اینکه من تجربه کارهای سخت فیزیکی رو داشتم از بچگی اما سالیان سال هست که دیگه طرف اینجور کارها نرفته بودم و آمادگیشو نداشتم و از طرفی بخاطر مشکل سلامتیم هم میشه گفت واسم ضرر هم داره و نباید انجام بدم، اما خب میگم بخاطر شرایطم و یه سری چیزها مجبور شده بودم برم خودم رو امتحان کنم، خب با تمام این حرفا، اتفاقا توش هم خیلی عالی بودم و با توجه به اینکه چند نیروی دیگه هم اونجا کار میکردند و برای انبار داری و چیدمان و کارهای سخت دیگه مثل بار خالی کردن های متعدد باید همیشه حی و حاضر میبودیم، خیلی عالی بودم هرچند واقعا چالش هایی رو مخصوصا بخاطر سلامتیم داشتم که آزار دهنده هم بود، تا اینکه یه قسمتی از کار بود برای مخصوصا بار خالی کردن با کامیون های بزرگ که از گاری ها و سبد های مخصوص حمل کالا هم استفاده میکردیم و من تا حالا از اون گاری های دسته بلند عمدی شکل استفاده نکرده بودم و اتفاقا خیلی خوب از عهده ای بر اومده بودم چون قبلا کارهای بدین شکل و مشاغل مختلفی رو توشون تجربه و مهارت کسب کرده بودم خیلی زود توی زمینه های مختلف دیگه هم راه میفتم و بازی دستم میاد به قولی.

    اون راننده کامیون که چیزی هم بهش نگم! که آدمی کاملا نادرست و از همین دست آدما بود که بالاتر مثال زدم که یعنی یعنی بایدم با تجربه باشند و سن و سالش هم کم نبود، اومد بخاطر یه سری نابخرد بازی ها و توجه جلب کردن و البته شیطنتش گل کردن، یه خانم جوانی که توی ماشین توی خیابون اصلی شهر توی ماشین شخصی خودش نشسته بود دقیقا جلوی فروشگاه و پیش کامیون بار ما، و داشت نگاه میکرد از پنجره به ما، این راننده نامحترم ورداشت از عمد بارِ منو بیش از حد پر کرد اونم بار روغن های بزرگ سنگین که کارتوناش چندتا توش جا میگرفت و اینم از قصد اینقدر بار زد رو گاری که واقعا نباید تا این حد پر بشه اصلا، یعنی از حد معمولش هم کلی عبور کرده بود از سقف مجاز اون فرغون، من سریع حس درونیم بهم گفت که این اشتباهه، اولا که حتی حالت گذاشتن کارتونها رو اشتباه چید روی فرعون و ثانیا از عمد اینقدر پرش کرد که یه اتفاقی بیفته! من بهشم گفتم این خیلی پر شده ها اینجوری اشکالی نداره؟ یعنی ازش پرسیدم، و فکر میکردم طرف آدمه و راهنمایی میکنه و اصلا ذره ای تو فکر این نبودم که کسی بخواد همچین کاری بکنه که قصد بدی داشته باشه و بخنده بهم! بخدا با دل صاف و ساده و اینکه همه خوبن! من با آدما رفتار میکنم و کاری رو انجام میدم، آقا اومدم فرغون رو برعکس کنم که یه عقب گرد داشته باشم و بچرخم و دور بزنم برم تو فروشگاه، دیدم به زور تکون میخوره اصلا این فرغون! اینقدر پرش کرده بود راننده، بعد که به زور با کلی تقلا یکم خوابوندمش و اونم از عمد با پاش یکم هولش داد که یعنی بخوابودش سر دست من، یهو لنگر کرد و تعادلش بهم خورد و از دستم یهو افتاد و منم باهاش پرت شدم زمین، یه جوری خیلی شدید و با ضرب شدیدی نسبتا خوردم زمین گاری هم افتاد روم با بار، بعد بلند شدم و دیدم اون خانمه از تو ماشین روشو کرده اونطرف و داره هر هر هر میخنده بهم و چه بسا حتی فیلمم با گوشیش گرفته بود که شاید پخش کنه تو شبکه های مضخرف اجتماعی، و من بلند شدم اولش خب به شدت داشتم جلوی خودمو میگرفتم که فقط نزنم دهن یارو رو سرویس کنم ولی از اونجایی که مدتها روی خودم کار کرده بودم و درس ها از شما استادم یاد گرفته بودم و آموزه ها و تمرینات رو توی مواقع چالش مخصوصا اجرا میکردم، خیلی زود چندتا نفس گرفتم و خودمو آروم کردم و نجواها به شدت داشت عصبیم میکرد و من فقط آرومش میکردم و خودم رو به آرامش دعوت میکردم، اگر به قبل بود که هیچی دیگه همونجا بی برو برگرد باید طرفو از زیر دست و پام میکشیدن بیرون و کمترین اتفاقی که میفتاد سرش یا دستی پایی یه جاییش میشکست و خونین و مالین میشد قطعا. بعد جالبه که ول کن هم نبود، میگم بخاطر همین چیزا من متوجه شدم که اتفاقا قصد و غرض و مرضی تو جونش بوده، و الا میگم خداشاهده اصلا فکر بد نمیکردم و اصلا شاک شده بودم از این اتفاق و رفتار این بابا، هی میگفت چیکار کردی آبرومونو بردی جلو این دختره و چی و فلان.. من میدونین بهش چی گفتم؟ خیلی بد همه چیز داشت میرفت رو مخم ها حسابشو کنید استاد چه موقعیت بدی بوده واقعا واسم، من برگشتم سمت یکی آروم زدم رو شونش روش اونور بود، بهش گفتم از سنت خجالت نمیکشی واقعا؟ خیلی آروم و محترمانه گفتم بهش، گفتم مرد حسابی تو بجای اینکه یعنی یعنی آدم با تجربه ای هستی یعنی مثل یه کارگر ارشد و سوپروایزر هستی و بیای از تجربه و مهارتت به یکی مثل من و اینایی که دارن کار میکنن اینجا و با همچین فرغونی شاید تا حالا اصلا کار نکردن و یا بار اولشونه همچین جایی کار میکنن، بیای درست بهمون بگی چطوری باهاش کار کنیم و یا بار اندازه بزنی و چهارتا نکته فنی بگی، میخندی و میگی آبرومونو بردی؟؟ من دستشویی کردم (با اصطلاح خودمونی بهش گفتم) تو همچین تجربه ای و آبرویی که بخواد اینطوری بره! فکر کردی حواسم از اولش نبود که داشتی با دختره لاس میزدی و قصدت چی بود؟ بهش گفتم از سنت خجالب بکش، آبرو! این که هیچی، کل شهر بیان بخندن بهم من ککم نمیگزه و نگران نیستم که اشتباهی رخ داد و بخواد آبروم رفته باشه! تو آبروی خودتو بردی بنده خدا هم پیش خودت هم خدای خودت، برو که ایشالا سالم برسی به مقصدت و زندگی خوبی داشته باشی..

    هیچی نگفت فقط یه نگاه خجالت زده کرد بهم و سرشو انداخت پایین و هی میخواست یه جوری صاف و صوفش کنه من یه نگاه بدی بهش کردمو گاریو گرفتم رفتم. استاد واقعا اتفاق به شدت تلخ و تجربه خیییییی ع ع ع لی بدی بود واسما، اونم توی شرایطی بودم که خیلییی داشتم روی خودم کار میکردم و کنترل ذهن و نفس انجام میدادم و تغییرات اساسی کرده بودم، و الا بخدا نمیتونم بگم چه گندی بالا میومد سر این اتفاق چون به هیچ وجه آدمی نبودم که ساده از خیر چیزی بگذرم قبلا. ولی مدتهاست که خیلی عوض شدم و حسابی تغییر کردم و آسان گیر تر شدم نسبت به خودم و هم دیگران.

    در مورد رعایت نکردن قانون تکامل خیلی اشتباهات داشتم تو زندگیم، مثال زیاد هست بخوام بزنم، مثلا تو بحث ساز زدن و موسیقی، مدتی با وجود اینکه دیوانه به تمام معنای این مسیر و هنر هستم، قصد داشتم واردش بشم اما همون اولش با چالش هایی که داشتم خیلی زود ناامید شدم و منصرف شدم و دیگه ادامه ندادم و این شک اومد سراغم که من مال این مسیر نیستم شاید! اما هیچ نیرویی قوی تر از نیروی درونی و اون خدایی که تو وجودم هست نمیتونه بگه و اینو اثبات کنه که چقدر من واقعا مالِ این کارم و ساخته شدم برای این کار و واقعا ایمان دارم بهش و خودم و تواناییم تو این زمینه و اگر از سالها پیش ادامه داده بودم الان به یک هنرمند و موزیسین و یا خواننده و آهنگساز بسیار بسیار با تجربه و مشهور و لایق تبدیل شده بودم، به یاری خدا برنامه های زیادی دارم برای این مسیر و دارم حرکتایی میزنم که تا حالا نزدم، و با دوره بینظیر احساس لیاقت این تغییرات بزرگ رو در خودم ایجاد کردم و خودم رو بیشتر کشف کردم و به دل ناشناخته های بیشتری توی وجودم و زندگی پا گذاشتم.

    یا تجربه های دیگه ای که داشتم، مثلا دوره هایی رو میرفتم شرکت میکردم، مثلا کارهای فنی مثل تعمیر و نصب لوازم برودتی مثل کولر و یخچال و تجهیزات اینچنینی، و با وجود اینکه عالی توشون خودمو نشون دادم و گل سر سبد اون کلاس و مجموعه فنی بودم مثلا، اما با یه چالش های اساسی و تضاد هایی، خیلی زود اون بعد کمال گرایی و بیمارگونه من اون ضعف ها اون رعایت نکردن قانون تکامل وارد عمل میشد و تمام اون فونداسیون و نهال تازه شکل گرفته رو خراب میکرد و میکشیدم کنار و میگفتم من بدرد این کار نمیخورم!

    یا توی بحث برنامه نویسی! وای خدای من یادم میاد که اصلا من چقدر عالی و شگفت انگیز توش داشتم پیش میرفتم و اصلا خودم حتی باورم نمیشد که من اینقدر توی عمل انجام شده و توی زمینه هایی که از بچگی علاقه داشتم بتونم عالی عمل کنم و خودمو نشون بدم، اما میگم خیلی زود اون ضعف های درونیم وارد عمل میشد و کارو خراب میکرد واسم.

    توی رشته های ورزشی هم همینطور، و هر بار دقت کردم که اتفاقا یه چالش های بدی هم واسم پیش میومد که اصلا هیچ جوره تو کتم نمیرفت که من مالِ این کارم و من ساخته شدم برای این کار و بتونم خودمو حفظ کنم توش، یعنی جوری میشد اینقدر فشار میومد تو تجربه هایی که داشتم کلا تو زندگیم که فقط این به ذهنم میرسید که اگر من واسه این کار بودم هیچوقت درگیر چنین تضادها و مشکلاتی نمیشدم که اینجوری رگمو بزنه! یعنی شما ببینید چقدر اون ضعف های درونی اون کمالگرایی و عجله و تکمل رو طی نکردن تو وجودم خودشو قوی کرده بوده که من فکر میکردم اصلا نباید همچین مشکلات و چالش هایی پیش بیاد واسم! اگر پیش میاد پس این نشون میده که من بدرد اینکار نمیخورم و باید برم سراغ چیز دیگه که بهتر عمل کنم توش یا اینقدر رو مخم نباشه!

    رستوران و کبابی مجلل و معروف همینطور..

    میکانیکی و لوله کشی گاز ساختمان و کار و بنایی و کارگر ساختمانی همینطور..

    و و و..

    تنها چیزایی که همیشه توش خوب بودم و مداومت داشتم و کم نیاوردم و خیلی خوب میفهمم که چقدر رو خودم کار کرده بودم بصورت ذاتی و حتی قبل از آشنا شدنم با این قوانین و آموزه های استاد، زبان انگلیسی بوده از بچگی، کامپیوتر مخصوصا سخت افزار و هم نرم افزار و هرچیزی تو زمینه کامپیوتر بوده البته به غیر از برنامه نویسی که هیچوقت بصورت جدی و با قاطعیت دنبالشو نگرفته بودم، و تیراندازی، و گیمری، و کشتی رانی و ملوانی. یعنی من این چند موردو واقعا به معنای واقعی کلمه همیشه توشون عالی عمل کردم و اتفاقا چالش ها و تضادهای خیلی رو مخ و ناجوری هم نداشتم، یا اگرم داشتم اون احساس لیاقته و اون گفتگوهای درونیه مثبت و خداگونه توم بیشتر بوده و به خودم آرامش و قدرت دادم و خودم خودمو تشویق کردم حتی اگر اشتباهی رخ داده باشه تو کار، و این نشون میده که چقدر به لحاظ ذهنی هم خوب روی خودم کار میکردم بصورت فطری و ذاتی و بدون این آگاهیا.

    کلا تجربه آسان تو زندگیم نداشتم استاد : ) تا جایی که میدونم و یاد دارم اینطور بودم همیشه، همه چیزو به سختی و تلاش بینهایت و صاف شدن بدست اوردم تو زندگیم، بخاطر همین مثال ندارم که بزنم، مگر تو همین زمینه هایی که گفتم همین پاراگراف بالایی و اونم بخاطر اینکه از بچگی توشون خوب بودم و باورای خوبی داشتم در موردشون و بارها و بارها بصورت اتومات و درونی همیشه خودم رو تشویق کردم و حس خوب دادم به خودم وقتی که خوب میرم درون خودم و میکاوم خودم رو میبینم که اینطور بودم واقعا.

    برنامم انشاالله اینه که از این به بعد به همون شکلی که بالاتر توضیح دادم و خودم رو بیشتر کشف کردم تو زندگیم مخصوصا با دوره احساس لیاقت، همین مسیرو پیش برم و همیشه روش کار کنم و همون کاری که تو بچگی در مورد مسیرها و علایقم طی کرده بودم و خودم برای خودم ارزش قائل بودم و خودم رو تحسین کردم واقعا همیشه تو اون موارد، برای باقی زندگیم و مسیرهای آینده زندگیم باز هم همونطور عمل کنم البته بهتر و قوی تر و از تجربیات زندگیم درس گرفته باشم و تو عمل و تو مسیرهای جدید ازشون استفاده کنم، و با درسهایی که از دوره احساس لیاقت گرفتم و چیزهایی که تو وجودم بیدار شد و تکان خورد با این دوره، برای تمام عمر ازشون استفاده کنم و رشد کنم و بزرگ تر بشم.

    چقدر عاشقانه و دیوانه وار دوست دارم دوره جدید “هم جهت با جریان خداوند” که اتفاقا حتی به لحاظ نامگذاری هم برام کلی نشانه و درس و خاطرات داره استاد! و لبخند به لبانم میاد، رو داشته باشم و از خدا هدایت خواستم از خود لحظه قرار گرفتنش و معرفیش روی سایت، و چقدر نشانه های واضح دیدم، و چقدر از عمق وجودم ایمان دارم که برام به طرز شگفت انگیزی جادویی و راه گشا و خوش یمن خواهد بود و تمام تلاش ها و نتایج نصف و نیمه گذشته ام رو برام بازسازی و ترمیم و دست یافتنی میکنه، اما سپردم به خودش.. چون فعلا خبری نبوده که بتونم تهیه اش کنم..

    واو! استادِ نازنینم راستی هپی برث دی! سوپرایر سوپرایییز!!! تولدت مبارک پیشاپیش استاد جان هزار ساله باشید همراه با موفقیت و سلامتی روز افزون انشالله.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3397 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و دوستان گلم

    الهه ام

    خدارو سپاسگذارم که بازم توسط شما راه گشا شد که راه درست رو با حال خوب طی کنم

    و بازهم مقایسه و عدم تکامل دوتا از نقطه ضعف هایی که باعث میشن کنترل کردن ذهن از بین بره و کلا از مسیر علاقت یا هر کاری که میخوای شروع کنی دلزده بشی و کلا رها کنی مسیر رو و این موضوع هم می‌تونه در بحث کار کردن روی خودمونم باشه زمانی که دوره جدید اومد همیشه میگفتم کی بشه منم مثل دوستان وارد دوره بشم و مقایسه میکردم خودم رو اما دیگه ادامه ندادم چون حالم و نتایج داشت برمیگشت به قبل و من هدایت شدم به اون دوره هایی که دارم و فایلهای هدیه وبعد خرید دوره و اگه در حسو حال مقایسه میموندم اصلا اون دوره هایی که داشتم به چشمم نمیومدن و باعث ناسپاسی میشد و بایداز این به بعد حواسم باشه الان هم دچار این اشتباه در داخل دوره نشم چون باید اصولی کار کنم روی خودم نه عجله ای به قول استاد تکرار کنم یک اصل رو تا بره تو وجودم و کنترل ذهن واقعا کنترل زندگیه و این اصل رو باید هر دقیقه به خودم یاد آوری کنم

    اعتراف میکنم که من در دو دوره ای که آنلاین با شما بودم و هستم و یکم دیر تر از بچه ها وارد دوره ها شدم دچار احساس مقایسه و عدم تکامل شدم و عجله کردنه داشت منو از مسیر دور میکردو باید بدون عجله و با تکامل اون مفاهیم شما رو برای خودم با مثال از زندگی خودم به خودم یاد آوری کنم تا درک مطالب برام راحتتر بشه و الان دوبار جلسه اول رو مکتوب کردم تازه دارم متوجه میشم منظور از خالق زندگی بودن خودمون چیه و باز هم جای کار کردن داره و عاشق اینطور کار کردن شدم و منو در حس و حال خوب نگه میداره

    عاشقتم و سپاسگذارتم استاد عزیزم به خاطر این بهشتی که راه انداختی وسپاسگذارم از خداوند به خاطر وجود شما و این بهشت که هدایت گر هممونه

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    یوسف علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2042 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

    اول باید تحسین کنم این همه ثروت و نعمتی که وجود داره هرروز ابزار ها و تکنولوژی بهتر و بهتر میشه هرروز خواسته های جدید بوجود میاد هرروز توانایی رسیدن به خواسته ها راحت تر میشه و این نشون میده جهان هر لحظه در حال تغییره در حال گسترشه و هرکسی به این‌ روند کمک کنه جهان هم بهش پاسخ میده

    درخصوص این فایل مهمترین چیزی که به ذهنم اومد قانون تکامله ، ما باید روند تکاملی مونو در همه جنبه های زندگی طی کنیم و اگر در اوایل کار در یک زمینه ای هستیم و درست اجراش نمیکنیم جا نزنیم و ادامه بدیم زود نا امید نشیم

    برای پیشرفت باید بارها و بارها تمرین کنیم باید صبور باشیم و با عجله نخوایم زودتر بریم مرحله بعد چون عجله کارو خراب میکنه و اگه تو این مرحله درست یاد نگیریم وقتی بریم مرحله بعد اصلا چیزی بلد نیستیم این درحالیه که مراحل بعد چالش ها و مسائل سخت تر هم‌میشن

    باید انقدر مراحل ساده و راحت رو تکرار کنیم که بشه ملکه ذهنمون و بعد بریم سراغ مرحله بعد

    دومین چیزی که به ذهنم‌اومد اگر یه چیزی رو اشتباه یاد بگیریم و مدت زیادی به همون صورت رفتار کرده باشیم تغییر و اصلاح اون روش یا اون رفتار کار بسیار سختیه چون بارها تکرارش کردیم، مثل یک نهال کوچیک وقتی که نازک هستش و تازه رشد کرده رو با بستن به یک چوب نازک دیگه میشه مسیر رشدشو تغییر داد ولی درختی که سالهاست رشد کرده و یه مسیری رو رفته شاید هیچوقت دیگه نشه تغییر مسیر داد

    مثال از‌خودم بگم من به تازگی بینی مو عمل کردم و دکتر بهم گفته تا مدتی باید طاق باز بخوابم و نباید دمر یا به پهلو بشم چون برای بینی خوب نیست این درحالیکه که من سالهاست بود که دمر یا به پهلو خوابیده بودم و خوابیدن بصورت طاق باز کار محالی بود واسم ولی وقتی مجبور شدم اولش برام خیلی سخت بود و هر دو ساعت یه بار میخواستم بچرخم ولی وقتی دیدم بینیم تو خطره برمیگشتم به حالت قبل ، الان که سه هفته گذشته دیگه راحت تر طاق باز میخوابم ولی بازم واسم سختی داره ؛ این یه نمونه از تغییر رفتار برای چیزی بود که سالها در یه مسیر اجرا شده بود، در مورد باورها هم همینطوره سالها به ما گفتن که پول بده پولدارا آدم های خلاف کار و زورگو و قاچاقچی هستن یا مسائلی که تو دوره روانشناسی ثروت یک گفتین و برای تغییر این روش به این ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست یا ثروتمندا آدم های خیری هستن و روی خودشون کار کردن تا به ثروت رسیدن ،باید حسابی روش کار بشه چون بارها و بارها تکرار شده

    مورد بعدی اینکه با افرادی رقابت کنیم که هم رده با خودمون هستن اول اینکه خودمون رو‌باکسی مقایسه نکنیم بعدش اگه خواستیم رقابت کنیم یا خودمونو بسنجیم با کسی باشه که همه رده خودمون باشه ؛ اگه با کسی که بالاتر از ماست رقابت کنیم و شکست بخوریم ممکنه جا بزنیم وناامید بشیم و برعکس اگه باکسی که پایین تر از ماست رقابت کنیم خودمون هم ضعیف میشیم

    مورد بعدی باید بهبود های خودمون رو ببینیم به خودمون یادآوری کنیم و یه ذره یه ذره خودمون رو بهتر کنیم، سطحی نگذریم و با هر پیشرفت اعتماد به نفس و احساس لیاقتمون رو بالا ببریم

    مورد بعدی کنترل ذهنه که هرچقدر بیشتر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم بیشتر تو خورد مون میره و در ادامه کار واسمون راحت تر میشه

    خیلی ممنونم استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: