درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 2 - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 2
    322MB
    53 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 2
    51MB
    53 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

297 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مینا ترابی گفته:
    مدت عضویت: 2314 روز

    سلام به استاد عزیزم ، مریم جان عزیزم و همه دوستانم در این سایت فوق‌العاده

    این فایل نشانه امروزم بود، هر وقت نیاز دارم به یه هدایتی و تو دفترم مینویسم ، بهش فکر می‌کنم،بعدش میزنم رو نشانه‌ام ، دقیقا اون چیزی که باید بشنوم رو بهم میگه.

    همونطور که تو کامنتهای دیگه‌ام نوشتم ، من مهاجرت کردم به آلمان و دارم فیزوتراپی میخونم، خوب همزمان با درسم دوست داشتم کار کنم تا هم تجربه عملیم بره بالا هم زبانم تقویت بشه و هم یه درآمدی داشته باشم. چون هر چی زبان بلدم ولی وقتی میخوام با یه آلمانی صحبت کنم خیلی با مکث و بعضی وقتها، واقعا جمله‌ارو پس و پیش میگفتم ولی خوب منظورم رو متوجه میشدن. با این حال رو ترسام پا گذاشتم ( با اینکه خیلی خیلی وحشت داشتم از کار کردن تو مطب فیزیوتراپی) ولی درخواست کار دادم برای کار نیمه وقت ، یه مطب نزدیک خونمون قبول کرد ، گفت اول یه هفته بیا کارو یاد بگیر بعد کارو شروع کنیم. من یه هفته تعطیلا ثبت دارم و تو این تعطیلات رفتم دوره کارآموزیمو بگذرونم، الان سومین روز که دارم میرم سرکار و باید علاوه بر اینکه حضوری با بیمار صحبت کنم باید تلفنی هم جوابگو باشم که خیلی برام سخته. همکارام و مدیر مجموعه بسیار مهربون و کمک کننده هستند ، ولی من میدونم که باید خودم رو تقویت کنم ، باید بتونم اعتماد به نفس اینو داشته باشم حرف بزنم حتی با لهجه. بعضی وقتا جمله درست میاد تو ذهنم ولی نمیتونم به زبون بیارم ، به خودم میگم خوب بگو همینو ،درسته ،نترس ،ولی در زمان عمل انگار یکی جلوی دهنمو‌گرفته و آنقدر نجواها زیاد میشه که نگو .

    من که دارم این حرفا رو میزنم به خیلی موفقیتها دست پیدا کردم. و رو خیلی از ترس‌هام پا گذاشتم و به خیلی از توانایی هام واقفم و خودم رو تحسین می‌کنم . ولی تو یه موضوع جدید باز این نجواها اولش میاد سراغم ولی من به ذهنم میگم من پا پس نمیکشم و راهشو پیدا می‌کنم.

    چون الان درس میخونم و دروس تخصصیم آنقدر وقت میگیره ازم که وقت نمیکنم به علم زبان به صورت زندگی رومزه بپردازم ، ولی الان بعد 6 ماه که درسم شروع شده خودم رو انداختم به یه چالش بزرگ‌تر و الان هدایت میخوام برای حلش.

    و خداوند هیچ وقت دیر نمیکنه و به وعده‌اش عمل میکنه.

    این نشانه امروز بهم گفت دیالوگ مربوط به مطب و صحبتایی که ممکن با بیمار داشته باشی رو یاد بگیرم و آنقدر با صدای بلند تکرار کنم که ناخودآگاه به زبونم‌بیاد ، اون موقع دیگه در زمان مناسب آنقدر سریع صحبت می‌کنم که اجازه نمیدم نجوا بیاد .

    استاد ممنونم از فایلهایی که میذارید ، همه فایلها‌تون بهمون کمک میکنه . همشون…

    نه فقط دوره ها

    بلکه فایلهای دانلودی که خیلی خیلی ارزشمنده و من همزمان با دوره ها هنوز گوش میدم‌شون.

    خواستم تشکر کنم ازتون و بگم وقتی تو مسیر رشد باشیم همیشه باید رو خودمون کار کنیم و همیشه چالش های جدید اولش سخته ولی باید بریم تو دلش تا درها باز شه و تغییر کنیم ، تا زمانی که تغییر شخصیت ندیم زندگیمون هیچ تغییری نمیکنه…

    در پناه خدا باشید🙏🏽

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3949 روز

    سلام به همه

    استاد تشکر میکنم بابت این فایل آگاهی بخش و دقیقا این روزا که دارم با تمام تمرکزم و وجودم روی دوره ثروت 1 کار میکنم و جهاد اکبر راه انداختم برای تغییر باورهام، همچین فایلی یعنی تکامل که اتفاقا الان تو بحث فراوانی مشغول به کار هستم تو دوره، خیلی با ارزشه. جالبه که دیشب داشتم یک فایلی از زندگی در بهشت می دیدم که داشتید راکت های پینگ پنگ خودتون رو نشون می‌دادید. جالبه که دارم اهرم رنج و لذتی هم کار میکنم با موضوع رعایت تغذیه مناسب و افزایش تمرکز برای افزایش دانش و مهارتهای فوتبالیم و شما این فایل رو گذاشتید. عوض شدن فرکانس رو می بینم. خدایا شکرت

    تحسین میکنم ثروت استاد رو که اینقدر آزاده هم مالی هم زمانی و مکانی که به راحتی همچین وسایلی که به پیشرفت و لذت زندگیش کمک می‌کنه رو به راحتی تهیه می‌کنه و البته باید تبریک بگم به شما استاد عزیزم بابت خرید خونه جدید.

    خب من باید شکرگزار‌ خداوند هم باشم که همیشه عشق و علاقه من یعنی فوتبال همیشه از تلویزیون پخش می‌شده و ناخودآگاه دیدن آدمای حرفه ای، باعث میشده که اصول درست در ذهنم جا بیافته و حافظه عضلانیم با اطلاعات درستی پر شده و همیشه اینو از مربیام و دوستام شنیدم که چه استایل خوبی داری و چقدر خوب بازی میکنی.

    واقعا توی فوتبال اگر عاشق دریبل زدن و کار با توپ و ریزه کاری با توپ باشی، لیونل مسی گزینه بسیار عالی ای هست برای یادگیری انواع اصول، از اینکه چطور پاس بدی، با کجای پا یا بدن در موقعیت‌های مختلف استپ کنی که توپ بیشتر تحت کنترلت باشه یا حتی با همین استپ دریبل بزنی، چطور شوت خوبی بزنیم، حمل توپ خوب چطور انجام میشه، چطور به توپ ارتفاع بدیم، چطور توپ زمینی بلند بفرستیم، آگاهی محیطی چیه؟ چطور اجراش کنیم؟ چطور یک دو کنیم؟ و هزاران موردی که اصل فوتباله و میشه از ایشون یاد گرفت. یعنی نه اینکه به طور خاص نگاه کنیم که فلان جا چه نوع دریبلی زده که منم همونو انجام بدم، نه چون به احتمال زیاد ما هنوز اون پایه قوی رو نداریم که همچین دریبلی بخوایم بزنیم و باید اصول رو بکشیم بیرون از بازی مسی و وقتی اصول رو درک کنیم و این اصول رو از پایه ای ترین حالت اجرا کنیم مثل استاد که از آسونترین مرحله شروع کرد و هزاران بار تمرین کرد و همون مرحله اولش رو برای خودش هی سخت‌تر می‌کنه تا حرفه ای بشه و بشینه حرکات به وجودش، هم بهتر میفهمیم چرا مسی اونجا اینکارو کرد، هم خودمون میتونیم خلاقیت بیشتری داشته باشیم و نه اینکه صرفا تقلید کننده یک نفر دیگه باشیم و با طی کردن تکاملمون، خودمون خلاقیت بدیم به کار. خیلی مثال خوبی زدید استاد که مثلا تو همین فورهند ساده چقدر میشه تغییرات اعمال کرد و مثلا به میز بچسبی یا فاصله کمی بگیری یا خیلی بری عقب و تمرین کنی و چقدر به همین شکل من میتونم توی تمرینات فوتبالم، تنوع و حالت و درجه سختی بوجود بیارم.

    به شخصه من خودم فهمیدم که با اینکه مهارتهای خوبی کسب کردم ولی یه جاهایی که لنگ میزنم و همیشه خوب نمیتونم اجرا کنم، دلیلش اینه که نیومدم از کوچیک اون مهارت رو یاد بگیرم و خواستم یهویی اون مهارت سخته رو، انجام بدم، خب وقتی هنوز پایه ها سفت و محکم نشده و زمین زیر پات شله، لیز میخوری میری پایین همون جایی که بودی و حتی قبلترش چون اعتماد به نفست رو هم از دست میدی. مثلاً در مورد تکنیک درست برای زدن شوت، کاری که من میکردم این بود که می‌آمدم کلی تحقیق میکردم و بازیکنای خوب رو می دیدم و یاد می‌گرفتم اصول شوت زدن اونا رو و بعدش میرفتم ورزشگاه، توپ رو میزاشتم و‌ اینقدر توپ به سمت دروازه میزدم تا یاد بگیرم ولی مشکل اول این بود که من باید در کنار این آدمای حرفه ای، از کسایی که دارن به بچه ها و از پایه ای ترین اصول شوت، آموزش میدن، ببینم تا تکاملم رو طی کنم و حتی راحتتر اون آدم حرفه ای رو درک کنم ولی به خاطر مقایسه و عجله و باور عدم لیاقت که مگه من بچه ام که بخوام از اینقدر کوچیک شروع کنم، خودمو در مسیر سختی قرار میدادم و میخواستم با تمرین زیاد مهارت پیدا کنم، نه اینکه اصول رو یاد بگیرم و از کوچیک اجرا کنم و در مرحله اول اینقدر مهارتم خوب بشه و استاد بشم که بعد برم مرحله بعدی و یه جورایی غرورم باعث میشد که بگم اصلا برای من افت داره که بخوام مثلا بچسبم به دروازه و فقط استایل درست رو تمرین کنم. مشکل دوم هم این بود که من با اینکه از بچگی تکنیک درست رو دیده بودم و خودم اجرا کرده بودم عالی ولی یه مدت طولانی به خاطر مسئله ای، نتونسته بودم با پای راستم شوت درست ‌و‌ حسابی بزنم و یه جورایی ذهنم و حافظه عضلانیم، ضعیف شده بود برای این حرکت. بعدش که با دوره احساس لیاقت کار کردم و غرورم از بین رفت و خودمو ارزشمند دونستم همونجوری که هستم، اتفاقی که افتاد این بود که یک دوستی که خدا خیرش بده، گفت بیا تو فاصله کم یعنی یک قدمی با توپ بایست و یه زاویه تقریبا 30 درجه می‌گرفتم پشت توپ و ضربه با استخوان بزرگ در امتداد و بالای شست پا، زده میشد و گفت همینو تمرین کن. خیلی هم ساده بود، یعنی دورخیز نداشت، درسته سخت‌تر بود برای کسی که تمرین نکرده چون باید توپ رو به فاصله دورتر میفرستادی با اینکه دورخیز زیادی پشت توپ نکردی ولی برای من که تمرین کرده بودم و آماده بودم، خوب بود و داشت استایل شوت زنی منو درست میکرد و یک جلسه اونجا با دوستم تمرین کردم و یک جلسه هم خودم رفتم دو روز بعدش استادیوم و 1 متری دروازه وامیستادم و هدف فقط درست ضربه زدن به توپ بود با استایل درست و در نهایت وقتی همون جلسه استادیوم، رفتم از فواصل دورتر ضربه زدم، از زیبایی و دقت و قدرت ضرباتم لذت می‌بردم. چیزی که قبلش هرچندتا ضربه یکبار اتفاق می افتاد، حالا با تکنیک درست، همش پشت سرهم داره اتفاق می‌افته.

    با دیدن این فایل به خودم گفتم باید منم از مرحله یک دوباره شروع کنم و مهارتها و اصول پایه رو انجام بدم و هی واسه خودم سخت‌تر کنم تا اگر جایی هست که هنوز پایه محکم نشده، این اتفاق بیافته خصوصا که الان در حالت تمرکزی ای هستم که هیچوقت نبودم و تمام شاخ و برگ های اضافی رو هرس کردم و ذهنم بسیار آماده و متمرکزه. با توپ هم که میشه هزاران کار کرد، میتونی با بقل پا یا روی پا یا پشت پا یا بیرون پا یا کف پا استپ کنی و هر کدوم چقدر میشه تمرین کرد و هی سختترش کرد. میشه شوت زد به بالای توپ که توپ زمینی بره، میشه زد به وسطش که ارتفاع مطلوب بگیره و میشه زیرش زد که ارتفاع زیاد بگیره و میشه به بقل چپ بالای توپ ضربه زد و به نتیجه ای گرفت و میشه به بقل راست وسط توپ ضربه زد و یک نتیجه ای گرفت. میشه با چرخش مچ پا نتایج متفاوتی از شوت زدن یا پاس دادن گرفت. میشه حرکات فیک رو موقع استپ یا شوت یا دریبل استفاده کرد. یعنی قشنگ می بینم که چقدر راحت میتونم تنوعی از تمرینات رو با همین کارهای ساده ایجاد کنم که چقدر مهارتم رو می‌بره بالا و چقدرم سادس و بعدش اینقدر که این پله رو خوب برمی‌دارم، پله های بعدی برام مثل آب خوردن برداشته میشه.

    اگر عجله نکنم و‌ خودمو مقایسه نکنم با دیگران، به راحتی هرروز زمان لازم رو برای تمرین میزارم، بدنم رو هم جوری فشار نمیارم که روز بعد نتونم کار کنم، نه، خیلی لذتبخش تمرین میکنم و خسته شدم، می‌زارم برای روز بعد که بیام و به این شکل لذت هرروزه تمرین کردن و مستمر و پیوسته یک مسیری طی کردن رو میبرم و هرروز با هر قدمی که برمیدارم، یک پیشرفت کوچولو میکنم و به خودم افتخار میکنم و به خودم یادآوری میکنم که یه شبه نمیشه حرفه ای شد و باید آروم و پیوسته ولی با قدم‌های کوچیک، حرکت کنی با تمرکز بالا و بعد به موقش که به آستانه فرکانسی مشخص برسه، اتفاقات رخ میده.

    من خودم توی شروع مسیرم همین اشتباه رو کردم و هنوز تازه فوتبال رو شروع کرده بودم و کلا دو سه تا بازی رسمی در رده های سنی انجام دادم، میخواستم برای بزرگسالان بازی کنم و کنارشون تمرین کنم درصورتیکه هنوز پایه های اولیه محکم نشده بودن، هنوز خیلی چیزا رو نمی‌دونستم، هنوز یک دهم اون فشار تمرینات رو تجربه نکرده بودم و خیلی چیزای غیر تکاملی دیگه و باعث شد که اعتماد به نفسم رو از دست بدم، احساس لیاقتم رو گم کنم و چه روزهای سختی بود چون عجله داشتم و باور کمبود داشتم و مقایسه میکردم خودمو با دیگران و احساس عقب افتادگی داشتم. ولی بعدش که روند درست رو طی کردم و مقایسه نکردم و احساس عجلم کمتر شد، دیدم چقدر همه چیز راحتتر اتفاق افتاد و من به اندازه تمرکزی که گذاشتم، نتایج بهتری هم گرفتم.

    خدایا شکرت

    استاد عاشقتونم که همیشه قانون رو تکرار میکنید و این لذت‌بخشه

    پیشاپیش از دوستان هم بابت کامنت‌ های زیباشون تشکر میکنم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    حمید سالکی گفته:
    مدت عضویت: 2803 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگذارم بابت این هدایت آشکار.

    امروز دم افطار رفته بودن تا برای افطار خرید کنم

    موقعی که رسیدم خونه دیگه تقریبا اذان گفته بودن

    به خدا گفتم خدایا من ازت هیچی نمیخوام

    فقط بهم بگو چمه

    چرا حالم بده

    چرا با اینکه فکر میکنم دارم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم اما بدترین احوال رو در این 2 هفته دارم

    هر چی فکر میکردم نمی‌فهمیدم چمه

    به عجز رسیدم و تسلیم شدم

    حتی در مقابل شنبدن فایل های دوره ها هم مقاومت داشتم

    از شنیدن آموزشهای مربوط به کارمم انگار زده شده بودم

    خلاصه که هیچی راضیم نمیکرد

    احساس ضعف و فرکانس پایین

    و اما خدا از جایی که به گمانت نمیرسه روزیت رو‌ میده

    خداوند هدایت کرد

    (من طبق آموزشهای استاد در دوره لیاقت الان بیش از دو ماهه اینیستاگرام ندارم

    و از پیج استاد هم خبر ندارم

    چون فرکانس پایینی داشتم

    حقیقتا حوصله اومدن تو سایت هم نداشتم

    اما خانمم اینیستاگرام داره

    همسرم فایل جدید رو در اینیستاگرام میبینه و مجذوب دیزاین خونه میشه و از من می‌پرسه این کدوم خونه استاده

    و من اینطوری میفهمم که استاد فایل جدید گذاشته

    (من هنوز فایل رو کامل ندیدم

    تا نصفش رسیدم و گفتم بیام کامنت بزارم

    استاد فقط بگم قربون این خدا برم که استاد همزمانی هاست.

    خدای من هدایتگره که هروقت از صمیم قلب هدایت خواستم ازش اونم عاشقانه هدایت کرد.

    استاد تمام چیزهایی گه گفتین برای من بود.

    دلیل حال بدی من بود.

    از عجله کردن.

    از استخدام نیروی اضافه

    از اضافه کردن شاخه جدید به کسب و کارم

    از مقایسه خودم با افراد بسیار حرفه ای در حوضه کارم

    از احساس عدم اعتماد به نفس

    از احساس عدم لیاقت در کسب و کارم

    از افت کردن درآمدم

    از پیدا شدن مشتری های ناراضی در کسب و کارم

    از عدم تمرکز روی کسب و‌کارم

    و …

    و تمام موارد که گفتین

    استاد الان انقدر ذوق زده ام که فهمیدم دلیل حال بدیم رو که حد نداره

    من دیروز تصمیم گرفتم که نیروی جدیدی که استخدام کردم رو مرخص کنم و تسویه حساب کنم باهاش

    و یه دو روز تنها باشم توی مغازه تا با تمرکز بالاتری روی خودم کار کنم

    استاد جان حق یا شماست

    عدم رعایت تکامل خیلی بده

    این 1 ماه کلی ازم انرژی و تمرکز گرفته شد بایت استخدام اشتباه یک نیرو

    خدایا شکرت که هدایتم کردی

    خدایا ازت ممنونم

    من برم تا بقیه فایل رو گوش کنم تا بیشتر لذت ببرم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مینا غفوری گفته:
    مدت عضویت: 2128 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش گرامی و خانم شایسته عزیز

    استاد جان اول از همه خونه جدید خیلی خیلی مبارک تون باشه .

    اول از همه وقتی عکس فایل جدید رو روی بنر سایت دیدم خیلی به وجد آمدم ،خیلی دوست داشتم خونه جدیدتون روببینم و خداوند اجابت کردو خداوند سپاسگزارم بابت این خواسته ام .

    و چقدر خونتون زیبا ،پراز آرامش ،در عین سادگی بسیار شیک و تمیز و همه وسایل کاربردی در انجا بود ونه لوازم اضافه بدون استفاده، که پر از درس هست ،هر چقدر ثروت مند و پر می‌شوی دیگه دنبال حاشیه و خود نمایی نمیری و از چیزی که خوت دوست داری و در اولویت هست لذت میبری .من بادیدن عکس و لحضه های اول همش تحسین کردم این سبک از زندگی رو و زندگی شما از نظر من رویایی ترین زندگی دنیا هست که من عاشق سبک زندگی شما هستم .

    واون خونه زیبا رو چقدر تحسین کردم .

    وچقدر من تمرکز رو این خونه های فلوریدا هست ،ایمیل های من یا اعضای موردعلاقه ام در سایت هست یا املاک های فلوریدا که خونه های فروشی برام ارسال میکنند . الان که دیدم اون خونه ها برام تداعی شد .

    به امید اون روزی هستم که جذب اش کنم و در او ایالت زندگی کنم .

    استاد درس از بازی پینگ پنگ منو یاد رانندگی انداخت من از همون 18 سالگی گواهینامه ام رو گرفتم ،سال 83بود چون عاشق ماشین و رانندگی هستم (بر میگرده به شغل پدرم که راننده کامیون بود ومنم یه خانم عشق ماشین و کامیون هستم ،راستی چقدر اون ماکت کامیون جلو تلویزیون زیبا بود ،)

    و من همون اول شروع به رانندگی کردم و تمرین وتمرین واستمرار و خ ب بعد یکی دو سال من عالی شدم و االان دیگه ناخودآگاه من رانندگی میکنه دیروز داشتم تنها از شمال می‌آمدم تهران و خیلی جاها تو جاده من داشتم به خواسته هام فکر میکردم فایل جلسه 4 دوره هم جهت با جریان خداوند رو دیدم وبعد راه افتادم من تو راه داشتم فکر میکردم به خواسته هام و محو اونا بودم لذت میبرم، الان که توضیح دادید ،من یاد این افتادم که واقعا من دیگه ناخودآگاهم رانندگی میکنه و من اصلا مسیر رو متوجه نمیشم ،

    و همه کارها زندگی میتونه مثل همین راحت و آسان بشه با تمرین و تکرار و استمرار که دیگه جزئی از وجودت میشه ،

    استاد شما در کارتون همین طور هستید با عشق و علاقه و استمرار دیگه سالهاست راحت شدی برای آسانی ها و ایده ها هر لحظه میاد و شما ساعت ها میتونید در موردش صحبت کنید با عشق و بدون هیچ زور و تقلایی ،

    و حتی شما عمل به قوانین هم در ناخودگاه هتون رفته و جزئی از وجود و شخصیت شما شده .

    و یاد گیری در هر کارواقعا همینه تمرین و تکرار و استمرار در مسیر و در یک روند تکاملی قرار گرفتن .

    عجله کردن می‌تونه روند رو طولانی تر کنه طبق قانون .

    استاد سپاسگزارم بابت این فایل فوق العاده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محمد مهدی کامیاری گفته:
    مدت عضویت: 1134 روز

    سلام خدمت تمامی اعضای سایت و پیامبر زمانه ام️

    بینهایت سپاسگزارم از شما بابت این فابل ارزشمندی که به رایگان در اختیار ما قرار دادید.️

    خواستم خیلی کوتاه ولی دقیق به تمرین این فابل عمل کنم:

    1*2/یادمه از وقتی ورزش رو شروع کردم چون در حوضه بدنسازی فعالیت میکنم نخواستم یک دفعه بزرگ بشم و نچرال جلو رفتم، در منطقه مون باشگاه نبود از خانه با دمبل هایی که خودم درست کردم اول شروع کردم و بعدش خداوند هدایتم کرد دمبل و هالتر و میز ساده خریدم به دلیل اینکه طبق گفته هاتون لذت میبردم از مسیر روز به روزم افزایش اعتماد به نفس و نتایج پایدار بود، طبق هدایت هایی از جمله سبک شدن وزنه هام هدایت شدم به یه باشگاه خیلی ضعیفی از لحاظ امکانات یعنی یه نمونه بهتر از تجهیزات خانه من چون تو روستا هستم امکانات بدنسازی نیست و اونجا ادامه دادم تا اینکه الان بدنم بهترین بدن منطقه ام شده اونم با کمترین زمان کار و نچرال و با امکانات حداقلی و احساس میکنم هدایت ها داره کم کم منو به سمت مهاجرت میکشونه و امیدوارم که هرچه زودتر هم این اتفاق بیفته چون اینجایی که هستم بهترینم.تمام این طی کردن درست تکاملم هم استاد به خاطر کمک های بینظیر و آگاهی های پروردگارم از زبان شماست.دم شما و اون بالایی گرم️️

    3/من در این زمینه مربیگری رو با هدایت های پروردگار و فرمایشات شما شروع کردم یعنی کاری رو بکن که عاشقشی و از عشق کردن و کاری که عاشقشی پول بساز.

    اوایل شاگرد نداشتم ولی بعد از یک سال اولین شاگردمو گرفتم ولی یه مقدار که بیشتر شدن تکاملم رو نخواستم طی کنم و بهای برنامه‌ها رو بیشتر کردم و این بیشتر کردن هم به قول شما استاد با احساس خوب فهمیدم که نیست دلیلش این بود که احساس می‌کردم خیلی مهارتم بیشتر ارزش داره و خیلی مبلغ کمی می‌گیرم برای این کار به جای اینکه باورهام رو تقویت کنم و شونه‌هاش رو ببینم و ادامه بدم و کم کم مبلغ رو بالا ببرم یک دفعه این کار را کردم بدون کار کردن روی باورهام مخصوصاً باورهای ثروت اینکه چون من دوره‌ای از شما نگرفتم فقط روی فایل‌های رایگان کار می‌کنم و خلاصه این شد که همون تعداد شاگرد که داشتم رو خیلیاشون رو از دست دادم دوباره روی خودم کار کردم ناامید نشدم و گفتم منی که همین تعداد رو داشتم می‌تونم دوباره هم داشته باشم ولی درسی رو از اون تضاد گرفتم که میلیون‌ها تومن برام ارزش داشت و ادامه دادم و الان دوباره داره جون می‌گیره این کارم و اینکه میگم من سر یک سال شاگرد گرفتم این نبود که هیچ مطالعه‌ای نداشته باشم نه من قبل از اینکه حتی خودم شروع کنم به تمرین تو خونه یکی دو سال قبلش مطالعه داشتم و در همون حین تمریناتم حتی در همون خانه م مطالعه می‌کردم و کلی اطلاعاتم را مثل شما استاد عزیزم که در دوره قانون سلامتی این کار را کردی ن هم به همین شکل عمل کردم و تمرکزی کاری کردم که افراد توی چند سال می‌کنند و خودم مربی خودم بودم چون در منطقه ما هیچ مربی نبود یعنی این تکامل رو طی کرده بودم در این زمینه ولی در زمینه گرفتن شاگرد نه چون خیلی تحت فشار مالی بودم و وقتی که احساسم بد می‌شد تصمیماتی که در احساس بد هم گرفته بشه 100 درصد اشتباهه ولی خدا را شکر درس‌های زیادی را از این اتفاقات و تضادها گرفتم اینکه من تو اون مدتی که درآمد نداشتم کارهای مختلفی را انجام می‌دادم که درآمدی داشته باشم تا الان که خدا را شکر همه چیز بهتر شده.

    از شما استاد عزیزم سپاسگزارم و اون پروردگارم که منو لحظه ای تنها نمیذاره️

    استاد جان اگه این کامنتو خوندی به این درخواستم هم فکر کنید ممنونتون میشم دوره جدیدی که گذاشتید بر اساس نتایج دوستان فهمیدم راه حل خیلی از چالش‌های زندگی ما رو بهمون میده و اون بحث مومنتومی که دوستان گفتن رو خیلی کنجکاوم روی کارم عملی کنم ولی شرایط شرکت در دوره رو ندارم ازتون می‌خوام اگر ین کامنت رو خودتون می‌خونین که نشونش هم همینه کامنت‌های دوره جدید رو حداقل برای افرادی مثل من دوستان دیگه‌ای که خیلی براشون مهمه کار کردن روی خودشون و مخصوصاً فایل‌های رایگان باز کنید

    ممنونتونم مهدی دوست دار شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1424 روز

    سلام خدمت استاد و هم فرکانسی های عزیزی که کامنت رو میخونند

    خداوند وعده هاش حقه یعنی ب واقعیت میرسه

    ب شرطی ک ب همه کاره بودنش ایمان داشته باشم و از همه مهم تر بهش اعتماد داشته باشم

    این ایمان و اعتماد نتیجش روی چهره میشه خنده و شادی

    اگر بهش اعتماد نداشته باشم از مسیر گمراه میشم و بعدا حکمت رو ک بفهمم عمگین میشم

    تنها قدرت اونه و اونه ک داره پیش میبره

    همه دنیا ب فرمان او هستن

    باید صبر کرد چاره ای جز صبر وجود نداره

    صبر یعنی اعتماد با احساس خوب

    با این وجود از خدا میخاهم بر من آسان گیرد این دعا هم اجابت میشه صد در صد

    غم نشانه ی بی ایمانی ب خداست

    این یعنی دارم قدرت رو میدم دست آدم ها و با ای کار دارم ب خودم ظلم میکنم

    انسان مومن هیچ وقت غمگین نمیشه اگر حتی دنیا هم رو سرش خراب بشه میدونه ک خدا دعاهای رو اجابت کرده و این اتفاق هم ب واسطه اجابت اون دعاهاست و الان نمی فهمه اگر صبر کنه خیلی زود میفهمه حکمت اون اتفاق ب ظاهر بد رو

    باید تسلیم باشم تسلیم بودن ب این معنا نیست ک ی جا بشینم و کاری نکنم بلکه برعکس باید ب هر ایده ای ک میاد چنگ بزنم و عمل کنم تا در حد توان اخرم و در آخر وقتی همه کاری کردم هر اتفاقی افتاد تسلیمش باشم و شکرش کنم و بهش اعتماد داشته باشم و بدونم ک من هیچی نمیدونم

    اون بنا بر تضادهایی ک من در طی مسیرم بهش میخورم دعاهام اجابت میکنه و ممکنه برای رسیدن ب درخواست هام شرایطی ب وجود بیاد ک فکر کنم همه جی تمومه دیگه در حالی ک باید ب وعده هاش اطمینان داشته باشم

    باز هم ب خوم میگم باید اعتماد کنم بهش حتی وقتی ب ظاهر همه چی تموم شده باشه

    گر ز حکمت ببندد دری

    ز رحمت گشاید در دیگری

    این یکی از سنت ها خداست

    باید بدونم اگر من درخواست خالصانه ای بهش گفته باشم و اون نشونه برام بفرسته و بهم بگه اجابت کردم و مژده میدم بهت باید حرکت کنم و هر جایی ب تضاد خوردم باید مطمئن باشم ک راه برام باز میشه

    خدا کسی رو ک با توکل ب خودش حرکت کرده باشه رها نمی کنه و راه رو براش باز میکنه

    و اگر خر راهی باز شد قدم بردارم حتی اگر ب ظاهر اونی نیستش ک من میخاستم باید یادم باشه ک من هیچی نمیدونم و خدا میدونه

    چاره ای جز اعتماد ندارم

    باید اعتماد کنم تا بعدا دلیل هارو بفهمم

    من هیچی نمیدونم هیچی

    همه کاره اونه

    راه هارو باز میکنه

    نباید شکایت کنم فقط باید اعتماد کنم و شکرش رو کنم

    وقتی اون موفقیت و یا وصال در مسیری رو مژده داده باید حرکت کنم و هر کاری از دستم برمیاد انجام بدم و هر جا ک گیر کردم اینو بدونم در مسیر خدا همه جیز خیره حتی همون گیر کردنه

    همه جیز همه جیز قربونش بشم

    وقتی مسیر گذشته صرفا برای عبرت ب یاد میارم ب این نکته میرسم ک اگر دوباره برمیگشتم در اون مسیر بابت هر اتفاقی خوشحالی میکردم حتی گیر کردن ها

    چون همون گیر کردن ها هم جزوی از مسیره

    خدا تنهام نمیزاره وقتی مسیری رو با توکل بر خودش رفتم و خودش مژده داده موفقیت رو همه چیزش خیره

    خدایا شکرت تو گفتی و من نوشتم

    ب لطفت با این کامنت لبخند ب روی لب خودم و آرامش بیشتری بر قلبم جاری شد امیدوارم برای دیگران حال خوب داشته باشه

    وقتی خدا مژده میده و هدای میکنه همه جیز اون مسیر زیباست

    ی نکته خیلی مهم ک خدا لطف کرد و بهم گفته جدیدا

    این ک خدا وقتی مژده میده هیچ وقت تحت هیچ شرایطی رهات نمیکنه ابلیس میاد میترسونه با هر اتفاق ب ظاهر بد ک خدا تو. رو رها کرده خدا دوستت نداره

    در خالی ک خدا وقتی قولی میده مثل من قول نمیدادن تا تهش هس تا من رو ب اون چیزی ک قول داده برسونه باز هم ب خودم میگم تحت هیچ شرایطی رها نمیکنه فقط باید بهش اعتماد داشته باشم و تسلیمش باشم و جا نزنم و نترسم

    وقتی خدا وعده بهشت میده باید شاد باشم و لذت ببرم

    اوضاع تغییر می‌کنه صد در صد

    ای مسیر بهشتی همه چیزش خیره

    باید صبر کرد وقتی همه کاری ک فکرم میرسید انجام دادم بسپرم ب خودش و رها باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    شایسته امینی نیا گفته:
    مدت عضویت: 171 روز

    با سلام و احترام

    استاد گرامی جناب آقای عباس منش

    من همیشه به دنبال راهی بودم که زندگی خودم رو به بهترین شکل تغییر بدم اما راهش رو نمی‌دونستم تا اینکه دیروز که روز شهادت حضرت زهرا بود تونستم در سایت شما ثبت نام کنم و این رو یک نشانه از طرف خداوند می‌دونم

    خدا را بینهایت سپاسگزارم

    یک مثال برای رعایت قانون تکامل آموزش و تمرین رانندگی است که با یکی دو جلسه به دست نمی‌آید

    قانون تکامل یعنی

    فراگرفتن اصول و قوانین

    تداوم و ادامه راه بدون خستگی

    و حفظ اعتماد به نفس

    که در نتیجه می‌توانی به نتایج عالی دست یابی

    یادم هست زمانی که می‌خواستم رانندگی رو یاد بگیرم خیلی استرس این رو داشتم که به کسی نزنم و با کسی تصادف نکنم

    انقدر استرس من شدید بود که دست و پاهام یخ می‌کرد حالت تهوع می‌گرفتم

    تا اونجایی که گفتم اصلاً رانندگی نمی‌خوام یاد بگیرم

    اما همسرم برای اینکه استرس من کم بشه و من از اون حال و هوا بیرون بیام هر شب علی رغم خستگی زیاد منو بیرون می‌بردند و حدود یک ساعت کار می‌کردند شاید بیش از سه ماه…

    حالا شما فکرش رو بکنید برای قوانینی که می‌تونه کل زندگی و آینده ما رو به بهترین شکل رقم بزنه چقدر باید وقت بگذاریم و چقدر تمرین کنیم

    به امید روزهای زیباتر…

    سپاسگزارم از هدایت الهی که مرا با این سایت معنوی آشنا کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    Zahra گفته:
    مدت عضویت: 1314 روز

    به نام خداوند وهاب

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته ی عزیز و همه ی دوستان

    من همیشه ادم عجولی بودم و هستم خیلی مثال ها دارم که براتون بگم یه نمونش رانندگی 0من حدود15سال پیش گواهینانه گرفتم اما اصلا پشت فرمون ننشسته بودم تا اینکه حدود3سال پیش بعد از یکی دوجلسه تمرین یهو رفتم تو خیابون اصلی و بچه ها رو میرسوندم کلاس که نتیجش چی شد همون اوایل تصادف کردم و چقدر خورد تو ذوقم و چه ترسی وجودم گرفت که حتی یکسال نتونستم دست به فرمون بزنم

    اما بعد یکسال اروم اروم شروع کردم اوایل صبح خیلی زود از کوچه های خلوت بعد خیابون های فرعی و بعد خیابون های اصلی این بار نتیجه شد که خیلی عالی همه چی پیش رفت بدون کوچکترین مشکلی

    اما کاش من بتونم درس هایی که میگیرم همیشه به یاد داشته باشم0الان یه مدت که شروع به یاد گیری خیاطی کردم و بازهم عجله دوباره میخوام تند تند همه دوره هارو بگذرونم و وارد بازار کار بشم که این دفعه زود به خودم اومدم و اجازه ندادم که از مسیر خارج بشم0ممنون از شما که همیشه به موقع قانون به ما یاداوری میکنین0 استاد عزیزم از خوندن کامنت بچه ها متوجه شدم که تولدتون در اسفند ماه هست اما دقیقا نمیدونم چه روزی

    تولدتون هزاران بار مبارک باشه و پر تکرار

    ایشالا که همیشه شاد و سلامت باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 714 روز

    هوالرزاق

    سلام به توحدیدی ترین نقطه ی کیهان

    سلام به استاد عباسمنش واستاد شایسته و

    تموم دوستانی که دارن در این مسیر رشد توحیدی فعالیت میکنند

    استاد ممنونم بابت این فایل

    ممنونم بابت یاداوری مهم ترین قانون (از نظر من)

    که قانون تکامل هست

    اعتراف میکنم

    یکی از پاشنه های اشیل من هست

    من ضربات بی نهایت سختی رو از عدم درک این قانون از جهان متحمل شدم

    و بی نهایت بار خواستم خیلی زود خیلی زود خیلی زود

    خودم رو به جهان ثابت کنم به بقیه نشون بدم

    بگم من اینم

    من به این چیزا رسیدم

    همیشه میخواستم به همه ثابت ‌کنم که من مسیرم درسته

    راهی که من میرم درسته ایناهاش اینم نتایجم …

    انقدر همیشه عجله داشتم و دویدم و خوردم زمین

    و باز پاشدم و باز باسرعت زیاد دویدم واین بار خوردم به دیوار

    و باز یه مدت زخم هام درمان شد باز بلند شدم

    دوباره شروع کردم به دویدن و اینبار محکم تر خوردم به یک دیوار بتنی

    و این بار خورددددد شدم

    جوری که خدا گف تو چقدر پر رویی بچه

    از رو نمیری ..نه؟

    و من اونجا تازه فهمیدم معنای تسلیم شدن چیه

    تازه درک کردم معنای سرسپردن رو

    و اونجا چون دیگه توانی در من نبود

    خودم رو سپردم به خدا

    و گفتم من هرهنری داشتم رو کردم

    هیییییییچ نتیجه ای نگرفتم

    چندسال گذشته و واقعا خستم

    کمکم میکنی؟

    استاد خدا تو اون روزا وقتی نهایت عجز من رو دید

    شما رو گذاشت سرراهم

    و من با اموزه های توحیدی شما شروع کردم

    چون به خوبی درک کرده بودم قانون تکامل چیه

    هی خودم رو پایش میکردم و مدام از خودم سوال میکردم که چرا انقدر عجله داری؟

    به خودم یاداوری میکردم که

    استاد گفته هدفی نیست مقصدی نیست

    هدف و مقصد همین مسیری هست که تو هی عجله داری زود زود زود تموم بشه بری مرحله بعد

    راسی بزارین اینم بگم

    ایتاد من وقتی متوجه پاشنه اشیل عجله درخودم شدم

    خیلی فکر کردم دلیل و ریشه ش رو پیداکنم

    بعد به این نتیجه رسیدم

    پدرمن همیشه وهرلحظه به مامیگف مثلا زود بخوابین دیر شد صبح میگف زود پاشین دیر شد

    میخواستیم بریم مهمونی میرف تو حیاط تو ماشین مینشست بوووووق میزد میگف زود باشبن دیر شد

    تو مهمونی همه نشسته بودن زنگ میزد به ما پاشین بیاین بیرون که بریم دیر شد

    بادمه هروقت میگفتم بزار پشت فرمون بشینم تا رانندگی یاد بگیرم میگف الان دیر شده بزار برسیم فلان جا برگشتنا میزارم تو بشینی

    یعد برگشتنا هم میگف الان دیر شده باید زود برسیم خونه ساعتُ نگاه 12 شبه خیلی دیر شده

    و……

    کلا وقتی به خودم نگاه کردم دیدم من حتی سرعت راه رفتنم هم دوبرابر سرعت بقیه ست

    چون همیشه تقریبا بدو بدو میکنم همیشه وقتی بادوستام میرفتم پیاده روی میگفتن اروم تر راه برو ما باید بدویم تا به تو برسیم

    چرا انقدر عجله داری

    استاد من حتی نمیتونم دوطبقه رو بااسانسور برم

    باید با پله برم حس میکنم دیر میشه منتظر اسانسور بمونم

    یا مثلا هیشوخ نمیتونم روی پله برقی بایستم تا اون خودش من رو ببره بالا

    من همونم بدو بدو میرم بالا

    همیشه برعکس همه ی دوستام من نیم ساعت زود تر میرسیدم سر قرار ها

    و همیشه منتظر میموندم تا بقیه بیان

    من واقعا وقتی تونستم این ترمز عجله رو تو خودم شناسایی کنم خیلی خوشحال شدم

    خداروشکر از روزی که باشما اشنا شدم ضربه ی بدی نخوردم

    ولی فقط یجا یبار من چون درگیر مقایسه شدم

    و خودم رو با افرادی مقایسه کردم که تو صنف من فعالیت میکنن اما با تحربه های بالاتر و مدارهای بالاتر

    من عجله کردم و گفتم من هم میخوام مثل اونها چنتا نیرو بگیرم برای کارگاهم و مثلا میخواستم بیزینس نوپا ر‌و اینطوری گسترش بدم

    ولی خداروشکر به یک ماه نکشیده بود که متوجه اشتباهم شدم و فهمیدم که من خودم میتونم بایک نفر نیروی کمکی این حجم کار رو پوشش بدم و نیازی به دونفر نیست

    و خوشبختانه الان دارم خودم با یک نفر نیروی کمکی کار رو پیش میبرم و همه چیز عالیه …

    این روزها فقط سپاسگزاری میکنم

    و انقدر قلبم لطیف شده که هرروز به خدا میگم

    مگه ازین بهتر هم میشه؟

    اون میگه کجاشو دیدی؟!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    محسن درخشان گفته:
    مدت عضویت: 2013 روز

    سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته و سایر دوستان که در این مسیر و در این سایت همراه هستیم.

    در ابتدا سال 1404 را به همه‌ دوستان تبریک میگم و از خداوند سالی پر خیر وبرکت و همراه با سلامتی و موفقیت برای دوستان این جمع خواستارم..

    در مورد تکامل ورعایت نکردن آن، خاطره ای دارم که عبرت سنگین شد برای من.

    در سال 96 بود که من در پروژه ای فعال بودم و وقت آزاد داشتم و دنبال کسب و کار جنبی برای افزایش درآمد بودم ولی متاسفانه آگاه نبودم که باورهای غلط هم در ناخودآگاه دارم و آنها مشعول کنترل زندگی من هستند.

    خلاصه من بدنبال کسب وکار جانبی بودم که روزی یک بنده خدا به من پیشنهاد تولید زغال دادو با چند کلیپ تصمیم گرفتیم به شروع کار ،بدون حتی یک ساعت تحقیق و تجربه و شناخت از موضوع.برای سرمایه اولیه هم آپارتمان پس اندازم را فروختم و مبلغ 50 میلیون تومان هم قرض کردم و کار را شروع کردیم.ولی متاسفانه در همان اوایل راه اصلا چرخ کار راه نیافتاد و پس از سه ماه تلاش فراوان وپیگیری شدید ،کار جور نشد که نشد و ماهم که با چند کلیپ شروع کرده بودیم هاج و واج با کلی سرمایه وزمان از دست رفته و شکست خورده ادامه دادیم که پس از چند روز،بدلیل عدم آشنایی و عدم تجربه بطور کامل نا امید شدم و کار را تعطیل کردم و پروژه با شکست مواجه شد .و هم آپارتمان رفت و هم بدهکار شدم .

    خلاصه الان که با داستان فرکانس و خلق زندگی توسط باورها آشنا شدم ،متوجه شدم که اولا باید فرکانسها و باورها هم جهت با خواسته باشد و ثانیا طبق درس این جلسه باید تکامل و آموزش توام لابد وسرلوحه امور.پثل مالک کارخانه امرسان که از کارگری شروع کرد و الان با توکل به خدا به این دستاوردها موفق شده است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: