درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)

693 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سایه گفته:
    مدت عضویت: 1482 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت زیباییها

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جون عزیزم که ایشون هم برای من استاد هستند و من بسیار از ایشون درس میگیرم و الگو برداری میکنم .

    این فایل هزاران درس و نکته مثبت داره ‌برای من که چقدر باید بیشتر و بیشتر مراقب کانون توجهم باشم .چقدر لذت بردم استاد از اون تیکه ایی که گفتید

    :«ما کوری میخوندیم واسه هم چه قبل و چه بعد بازی و بعد اون باعث ناراحتیمون میشد و الان نکات مثبت همو تحسین میکنیم .»

    همین ی تیکه برای من کلی درس داشت .اینکه من همیشه توی کار باهمسرم همین شرایط رو داریم و گاهی از هم میرنجیم و من امروز یاد گرفتم که مهارتهای ایشون رو تحسین کنم و مدام با خودم بگم که منم میتونم و ازشون تشکر کنم .

    خدایا شکرت بابت این اگاهی

    دوم اینکه استاد چقدر این ساحل زیباست مثل خود خود بهشته و مردم چقدر شاد و ازادن .

    چقدر این ساحل تمیز و خوش رنگه . خدایا شکرت

    سوم اینکه استاد من در مورد عدم لیاقت که فرمودین بگم که من زمانی که ازدواج کردم در رفاه کامل بودم .همسرم بشدت خوش اخلاق و صادق بود و هرچه را که اراده میکردم داشتم و استاد قشنگ این جمله رو که فرمودین که من از درون به خودم میگفتم من چه کار خوبی کردم که پاداشش شد این همه خوشبختی .من کجا و اینهمه خوشی کجا .

    استاد اونزمان (17سال پیش)من با قوانین اشنا نبودم ،اما همیشه اون احساس برای من زنده هست تا اینکه امروز این فایل رو دیدم و اینکه فهمیدم این پاشنه اشیل منه .

    بعد از گذشت چند ماه همسر من به دام اعتیاد افتاد و تمام اون روزها و داشتنش برای من شد رویا .امروز فهمیدم که باور عدم لیاقت من بود که با من و خوشبختی من اینکار رو کرد .به لطف خدا سالهاست که به پاکی رسیده و امروز از انجمن کفتید و اینکه خود من هم در این انجمنها بودم و واقعا همینه که مافقط باید در لحظه باشیم و از زندگی لذت ببریم .

    واقعا زندگی چیزی نیست جز لذت بردن از نعمتهای کوچیکمون .اگر بدونیم که انسانهایی هستند که ارزو دارند که همین نعمتهای به ظاهر کوچیک رو داشته باشند اونوقت بیشتر قدر دانش میشیم .

    استاد من هم قبل از اینکه به این آگاهی ها برسم از هیچ نعمتی لذت نمیبردم اما الان برای خودم چای تازه دم میکنم و باهمون به احساس عالی میرسم .

    استاد یکی از مواردی که بشدت در خوب کردن حال من کمک کننده هست تماشا کردن آدمها از پنجره هست .من عاشق این کار هستم و بسیار لذت میبرم .

    افرین به مریم حون و استاد عزیزم میگم که به این حد از توانایی رسیدن که اینقدر عالی بازی میکنید .

    واقعا که شما فرشته هستید که اینقدر عالی از زوایای مختلف به مسائل نگاه میکنید و به نتایج عالی میرسید .

    استاد من ایمان دارم که من روزی دراین ساحل زیبا و تمیز و جادویی شما عزیزان دل رو ملاقات میکنم و از دستاوردام واستون میگم .

    عاشقتونم.

    تاریخ1402/02/24

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    مهشید و شیرین گفته:
    مدت عضویت: 1298 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    من چند سال پیش در یک دفتر کار مشغول به کار شدم و چون تازه تأسیس بود مسئول آن هر روز از من درخواست می کرد که تایم بیشتری را در دفتر بمانم و حتی بعضی روزها ،شب ها پیام می داد که صبح در دفتر حضور داشته باش و درخواست او هم طلبکارانه بود و جالب این جاست که من هر بار قبول می کردم و می رفتم به این دلیل که فکر می کردم اگر من هم جای او بودم خوشحال می شدم کسی برای من این کار را انجام دهد. گذشت و گذشت تا این که او گفت که من هیچ مبلغی را بابت حضور در دفتر و کارهای اضافه دیگری به تو پرداخت نمی کنم و علاوه بر این که به خاطر این لطف که من در حقش کردم از من تشکر نکرد تازه به من توهین کرد و من از دفتر بیرون آمدم ولی حقوق سایر افراد در دفتر را که از دستش شکایت می کردند و بهش توهین می کردند به موقع و سر وقت پرداخت می کرد و خیلی به آن ها احترام می گذاشت. به دلیل نداشتن اعتماد به نفس و خودباوری و این که به توانایی های خودم احترام نمی گذاشتم و برایش ارزش قائل نبودم این گونه با من برخورد می شد و این که دلسوزی کردن بی جا و محبت کردن به افرادی که اصلا در مدار نبودن و عدم درک قانون و این که بخواهیم افرادی که اصلا لیاقت آن را ندارند به زور موفق کنیم باعث بروز چنین رفتارهایی می شود.ولی این اتفاق باعث شد که من به طرف شغل مورد علاقه خود بروم و دیگر هرگز به حال کسی ترحم و دلسوزی نکنم و نخواهم که کسی را که لیاقت ندارد به زور به احساس لیاقت برسانم چرا که خودم از مسیر خارج می شوم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    حدیثه ابنوسی گفته:
    مدت عضویت: 3064 روز

    با سلام وواحترام

    خدمت استاد عزیز و همیشه ماندگارِ قلبم.

    استاد عباس منشِ بزرگ و بی‌تکرار️

    و خانم شایسته‌ی عزیز و گرامی

    که انصافا شایسته بهترین‌ها هستن.

    من قصد دارم چند تا بازخورد خدمت شما خوبان بدم،بااینکه به هیچ عنوان اهل بازخورد دادن و اهل کامنت گذاشتن و کلا اهل چت و گوشی و این مسائل نیستم ولی الان دلم میخوام بازخورد و بررسی خودم رو براتون بگم،و بگم من باهمین ذهن منطقی و استدلالی خودم چقدر از شما دوتا عزیز یاد گرفتم و چقدر تغییر ایجاد کردم.

    اول اینو بگم که من مهندس نرم افزارم و رتبه کنکورم 4 بوده،از این جهت بیان میکنم که خدمتتون بگم چقدر ذهن دقیق ووموشکافکانه ای دارم و باهمین ذهن باهوشم️چقدر ریشه ای تر از عزیزانی که به صورت حالا سطحی ،آمریکا رفتن یا موفقیت های لاکچری استاد رو ملاحظه می‌کنند،پای درس آقای عباس منش نشستمو چقدر ریشه ای تر از ایشون یاد گرفتم و ساختم و ساختم….

    می‌دونید…

    به نظر من ،آقای عباس منش ،سلطانِ تغییر هستن.

    وقتی عکسها و فیلم های چند سال پیش ایشون رو ملاحظه میکنید اصلا تصورشم نمی‌کنید که این آدم همون آدم سابق هست.

    یک انسانِ هوشمند در انتخاب فکر و اندیشه و شدیدا عملگرا…

    مثلا توی همین فایل،فقط همون دقایق اولش که فرمودن استمرار داشته باشید به جای استعداد به نظر من به اندازه یک کتاب سیصد صفحه ای درس داشت.

    و هربار

    هربار

    هربار

    لایه ی قویتر

    الهی تر

    خالص‌تر

    تاثیرگذارتر

    منطقی تری از ایشون شکوفا میشه.

    مثل گلی که لایه لایه باز میشه و میشکوفه

    قدرتِ کلام ایشون میتونه،فردی رو که از شدت غم و اندوه و یاس و بدبختی به خودکشی فکر می‌کنه رو نجات بده️

    قدرت کلام ایشون ،ماحصلِ میلیون ها میلیون ها لحظه ای هست که به جای درگیری باجهان بیرون،ا تغییر فکر و راه درست و فکر درست رو انتخاب کردن.

    فقط می‌تونم بگم خداوند زیبایی‌ها،حافظ وونگهدار ایشون باشه که الحق خدای ما خدای تعز من تشا و تذل من تشا هست و چه قشنگ استاد عباس منش در مدار ،تعز بودن خداوند قرار گرفتن…

    الهی شکر…

    اماااااااا

    صحبت اصلی من بازخوردی هست که بعنوان یک زن میخوام به خانم شایسته گرامی داشته باشم.

    بعنوان زنی که همسر و بچه داره و چقدر چقدر چقدر چقدر چقدر ،رابطه شما و الگویی که از شما گرفتم نه تنها رابطه من و همسرم رو تغییر داد بلکه در تمام ابعاد مالی و تربیت فرزند و …..هم ما رشد داشتیم.️

    خانم شایسته ،یک چوب جادویی دارند

    که من باهمون ذهن و آیکویی که رتبه 4 کنکور رو برام آورد و موفقیت هایی داشتم،در شخصیت ایشون دیدم و سعی کردم در خودم بسازم.

    در اوایل بازخوردم از استاد عباس منش گفتم و اینکه چطور ایشون مثل گل،لایه لایه شکفتند و در حال همچنان شکوفایی هستند.

    حالا میخوام بگم

    خانم شایسته اون چوب جادویی هستند که نقش بسزایی در شکفتن ایشون داشتن .

    خانم شایسته عجیب ،آقای عباس منش رو در جهت پیشرفت و موفقیت برانگیخته کردن

    عجیب……

    اصل برانگیختگی در روابط ،در رابطه شما مصداق قشنگی داشته….

    البته داخل پرانتز بگم که حضور خانم شایسته و اون چوب جادویی ای که دارند ،از نعمت هایی هست که بنا به صلاحدید و درایت خدای یکتا و در مدار بودن آقای عباس منش اتفاق افتاده…

    حالا از این موضوع که بگذریم

    ما خانمها چقدر میتونیم از زنانگی ها و چوب جادویی خانم شایسته استفاده کنیم….

    چقدر…..

    میدونید؟؟

    خانم شایسته ،توی ذهنشون

    آقای عباس منش رو

    سلطان

    بزرگ

    مردِ مردستان

    شجاع

    می‌دونند و از هرگونه برداشت منفی دررمورد ایشون اعراض میکنند…

    حالا شاید باخودتون بگید که خوب هرکسی بااستاد عباس منش باشه همین فکرو در موردش داره و کار بزرگی نکردن خانم شایسته

    ولی من میخوام بگم نه!!!!!!

    خیلی فرق داره کسی از دور از برکات فرد بزرگ و شناخته شده ای مثل استاد عباس منش استفاده کنه و تحسینشون کنه تا مثلا بااون فرد زندگی کنه و نگرشِ نابش به اون فرد رو حفظ کنه…

    رابطه نزدیک و به قولی زن و شوهری خیلی فرق داره

    بحثِ یه روز دوروز نیست

    بحثِ یه خوش گذرونی چند روزه و یه حال و حولِ موقتی نیست…

    بحثِ یه به به ،چَه چَه از سرِ نیاز و هیجان نیست…

    بحثِ میلیون ها میلیون ها ،لحظه هست

    بحثِ کلیتِ فرایندِ زندگی با هزاران مسئله ی ریز و درشت هست….

    و چقدر خانم شایسته با هنرمندی در تمام این لحظه ها،اون نگرشِ -تو،یک سلطان هستی_ رو در رابطشون با استاد حفظ کردند و همین چوب جادویی ایشون چقدر در شکوفایی استاد تاثیر داشته.

    راستشو بخواید منم سالها پیش ،از وقتی فایلهای زندگی در بهشت رو گذاشتید سعی کردم روشم رو تغییر بدم….

    هربار باخودم سعی کردم ،نگرشم رو به همسرم علی مثل روزهای اول نگه دارم و ایشون رو سلطان ببینم.

    اصلاااااااااااا نمیگم که کار راحتیه

    اصلاااااااااا

    مخصوصا ما خانم های ایرانی که ،نسل به نسل غرهای مادرانمون رو دیدیم و همیشه به ما اموزش دادن دختر جون مواظب شوهرت باش.نذار اینکارو کنه،بگو اینکارو کنه….

    دختر جون از شوهرت این توقع رو داشته باش ،اون توقع رو داشته باش…چه بدونم شوهر فلانی رو ببین

    و چقدر باهمین تفکرات مسموم ،مردها بدون اینکه خودشون هم متوجه باشند و کاملا ناخودآگاه ،روز به روز شکسته تر شدند و خودشون هم‌نفهمیدن از کجا آب خورد….

    و این شکستگی رو با خیانت یا اعتیاد یا شکست های پی در پی مالی بروز دادند و بازهم سرزنش شدند….

    و چه خوب

    چه خوب

    چه خوب

    که من از الگویی که از زندگی شما دو عزیز گرفتم،فهمیدم که میشه جور دیگه هم زندگی کرد…

    خانم شایسته عزیزم ،حرف برای گفتن زیاد دارم ولی خوب دیگه وقت نوشتنش رو ندارم و یه کم هم ثایپ کردن برام سخته

    ولی اینو بدونید

    تاثیرات عمیقی برزندگی من داشتید وعاشقتونم️️️

    به خدا میسپارمتون عزیرای دلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1678 روز

    با یاد ونام رب الارباب و تنها خالق جهان هستی

    پروردگارا تو را سپاس که مرا در فرکانس شنیدن این صحبت ها قرار دادی تا آگاه شوم و بهتر زندگی کنم وبا قوانین جهان هستی آشنا شوم

    خدایا هدایتم کنم که هرآنچه تو میخواهی بنویسم

    سلام ودرود به تنها استاد توحیدی و بی نظیر واستاد مریم جان عزیز

    اول از همه می‌خوام بگم این فایل را دانلود کردم که بارها بشنوم

    یعنی دیوانه ام کرد از قوانینی که این مدت انجام ندادم ومیگفتم دلیلش چیه وبا این قسمت متوجه شدم

    اینقدر نکته دارم که دوست دارم مو به مو برای خودم بنویسم تا آویزه گوشم بشه

    اولین نکته و مهم ترین نکته توانایی کنترل ذهن که از تلاش جسمی خیلی بیشتر ومهم تره

    برای انسان جز تلاش او نیست (تلاش ذهنی) آیه قرآن که جمعه در نمایشگاه بود و هدایت شدم به دیدنش

    استاد جان در دوره شیوه حل مسائل بخش سوم در مورد ذهن اهرم رنج ولذت نوشتم ومتوحه شدم خیلی مهم است که در شرایطی که برای همه عادیه که عصبانی بشی یا قضاوت کنی یا برخوردی کنی که پشیمون بشی بتونی خودت را کنترل کنی وهمون کضم قیض که عصبانیت را در مردم خالی نکنی

    اهرم رنج ولذت در مورد کنترل ذهن چقدر نتایج عالی داره

    اول اینکه احساس خوبی داری که کاری را که نتیجه بدی داشت انجام ندادی

    دوم یاد میگیری که آروم باشی و در همون لحظه خودت به خودت کمک کنی وسعی کنم کاری که حالم را بهتر می‌کنه انجام بدم

    واقعا کنترل ذهن اولین کارمهم در زندگیه که باید یاد بگیرم باعث میشه هیچ کس را کنترل نکنم قضاوت نکنم آرام تر باشم تمرکزم می‌ره روی خودم توی لحظه حال زندگی کردن ویه عالمه نتایج عالی

    در باره تجربه هایی بنویس که احساس عدم لیاقت باعث شد نعمت هایی که داشتید را از دست بدهید؟؟

    آخ از این احساس عدم لیاقت که چقدر باعث شد نعمت ها ازم دور بشه

    الان در این قسمت بهتر متوجه شدم

    وقتی خودم باور نمیکنم که باید راحت به همه چیز برسم ومن لیاقت این همه مهربانی وعشق همسرم به خودم را ندارم

    یا داشتن فراوانی پول که میگفتم من چقدر ثروت سمتم اومده مگه اینقدر راحت میشه من لیاقت این همه پول را ندارم

    یا زمانی که رابطه من و همسرم در زمان نامزدی بسیار بسیار عالی و رویایی بود و رابطه خواهرم و همسرش خوب نبود من احساس گناه میکردم که نباید اینقدر به من خوش بگذره وقتی که خواهرم داره اذیت میشه تو روابطش و اون احساس خوبی که باید داشته باشم را نداشتم ولذت نبردم

    یا 15 سال در خونه ای زندگی میکنم که آب و گازروبرق نداشت ومن در وجودم احساس لیاقت یه خونه بهتر با امکانات بهتر را نمی‌دیدم ودرذهنم میگفتم من لیاقت خونه بهتر ندارم باید بپذیرم که مهمه چیز های خوب با هم نمیشه به همین دلیل این چند سال خودم را اذیت کردم فقط

    تا اینکه با دوره شیوه حل مسائل بعد از 15 سال دارم جابه جا میشم به یه خونه بهتر با اینکه اجاره ای است ولی خدارا شکر که باور کردم من هم لیاقت بهترین خونه را دارم

    یا اینکه ذهنم همش میگه صاحبخانه جدید نمی‌ذاره راحت باشی وهمش ترس هایی که در ذهنم از باورهای گذشته در ذهنم هست مرور میشه شاید احساس عدم لیاقت باعث میشه باور نکنم که من شایسته بهترین خانه و بهترین صاحبخانه هستم

    یا به خاطر باور عدم احساس لیاقت هر هدیه ای را که به دستم می‌رسید باور نمی‌کردم که لیاقتش را دارم

    وای چقدر به خودم خسارت زدم از این احساس عدم لیاقت

    نعمت هایی که راحت می آمدند ومن باورش نداشتم که برای من است وبا دست خودم انگار ناسپاسی میکردم وپس میزدم

    خدای من این حرف ها واین فایل چقدر به موقع بود برام

    تا اینکه با دوره قانون آفرینش آگاه تر شدم و فهمیدم هرکس با هر فرکانسی در بهترین جا قرار داره اگر هرجا هستیم جای ما درسته و هیچ بی عدالتی در کار نیست

    الان فکر میکنم خیلی جای کار دارم چون هنوز این احساس را دارم

    تا زمانی که من احساس لیاقت را درون خودم رشد ندم ثروت ونعمت وخوشبختی چطور بیاد

    به اندازه باور ولیاقتی که من درونم حس میکنم خدا نعمت را به سمتم روانه می‌کنه

    چقدر شوق در لحظه و از هرچیزی لذت بردن نعمت ها را به سمت ما میاره

    مثلاً من از همین خونه ام تا زمانی که گلایه میکردم هم حالم بد میشد هم باعث شد چند سال بیشتر بمونم

    تا اینکه اومدم احساسم را خوب کردم نسبت به خونه ام و باعث شد جابه جا بشم

    سپاسگزاری کردن به من خیلی احساس خوبی میده نه گذشته نه آینده فقط همین لحظه

    یعنی این بازی چقدر درس داشت استاد

    وفقط شما میتونید از هرچیزی درسی داشته باشید وما را هم آگاه کنید

    بی نهایت سپاسگزارشما هستم بابت این آگاهی ها که در اختیار ما میگذارید

    قول میدم این فایل را خیلی بشنوم چون خیلی مهمه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    امیر علی گفته:
    مدت عضویت: 843 روز

    بنام خالق قدرتمند و تنها قدرت مطلق جهان هستی.

    سپاسگزارم از خداوندی که قدرت خلق خواسته هایم را در دستانم قرار داد و مسئولیت تمام و کمال زندگیم رو بعهده من گذاشت.

    سپاسگزارم از استاد عباسمنش عزیزم که الگویی بی نظیر در عمل به قوانین و درک و شناخت هر لحظه قوانین برای من هستند تا با تمام وجودم درک کنم و برای ذهنم منطقی بشه نتیجه عمل کردن به قوانین.

    سپاسگزارم از خانوم شایسته مقتدر و مهربان و در صلح با خود و خانواده صمیمی عباسمنش که در درک قوانین و عمل به آنها حامی من بوده و هستند.

    سپاسگزارم از خالق این همه زیبایی و تمیزی و صلح و شادی و آرامش در این فایل فوق العاده زیبا.

    امروز 24 اردیبهشت ماه 1402.

    تجربیاتم در مورد موارد گفته شده :

    مورد اول: رابطه بین احساس عدم لیاقت و از دست دادن نعمت ها:

    این یکی از بزرگترین مسائلی بوده در زندگیم که از زمانی که یادم میاد همراهم بوده و عواقب سنگینی برام داشته و به لطف الله و آموزه های استاد عزیزم دارم روی این مساله و حل این مساله تو زندگیم کار میکنم.

    من از سال 97 به بعد شروع کردم به پول ساختن که بسیار موفق بودم و نتایج مالی خوبی رو هم رقم میزدم تا اینکه نجواهای ذهنم شروع شد که اطرافیان تو به خاطر پول اطراف تو هستن و اگه پول نباشه دیگه کسی نیست و این آنقدر ادامه داشت که من شروع کردم به امتحان کردن اطرافیانم غافل از اینکه فرکانس ترس و باور احساس عدم لیاقت رو به جهان ارسال میکردم که نتایجی بسیار دردناک و عزت نفسی متزلزل و افسردگی نتیجه اون مسیر بود روابطم متلاشی شد، عزت نفسم متلاشی شد، و افسردگی در یک قدمی خودکشی.

    که به لطف الله قدرتمند و وهاب و کتاب قرآن بی نظیر و آموزه های استاد عزیزم یکسالی است که به مسیر آرامش هدایت شدم و همه چیز رو از زیر صفر شروع کردم به ساختن که به لطف الله قدرتمند الان آرامش و احساس خوب و لذت بخشی دارم و تقریبا شش ماه است که رشد مالی بسیار عالی داشتم که مدام به سمت بهتر شدن است.

    تغییر شخصیت تعهد غیرقابل مذاکره و جسارت میخواد که به لطف الله و آموزه های استاد عزیزم هر روز دارم بهتر و بهتر میشم.

    مورد دوم :درک رابطه میان “احساس قربانی شدن” و “بسته شدن جریان نعمت ها به زندگی”

    به نظرم احساس قربانی شدن یکی از بزرگترین پاشنه‌های آشیل من چه در کسب و کارم و روابطم چه در عزت نفس من بوده و هست که دارم رو این مورد هم کار میکنم.

    همیشه احساس قربانی شدن رو پیش خدا خیلی داشتم و می گفتم خدایا من که دارم نماز می خونم روزه میگیرم من که دارم سالم زندگی میکنم من که حلال و حرام سرم میشه من که انفاق میکنم من که به تو امید دارم پس چرا فلانی که همه کاری میکنه وضعش اونجوریه و من اینقدر هشتم گرو نهم وقتی که با واژه مسئول بودن و قربانی بودن آشنا شدم فهمیدم چه فرکانس های ناجوری ارسال میکردم و میخواستم زندگیم تغییر کنه.

    و این افکار و صحبت کردن در مورد این و اون و البته احساس ترحم خریدن اونقدر زندگیم رو دستخوش فراز و نشیب کرد که از زندگی تو کیش و بهترین نقطه و بهترین درآمد رسیدم به کارتن خوابی و ورودی صفر مالی و فقط بیشتر بدهکار شدن روزهای خیلی سختی بود ولی فقط خدا دستم رو گرفت و من آورد پیش استاد عباسمنش عزیزم تا قوانین رو بشناسم و با درکشون و عمل کردن بهشون هر بار یک قدم بهتر بشم.

    چه نگاهی به شما کمک کرد تا بتوانی ذهن خود را کنترل کنی و از احساس قربانی شدن خارج شوی؟

    بزرگترین نگاه این بود یک آیه تو قرآن دیدم با این مضمون که هر شری از جانب خودتون هست و هر خیری از آن پروردگار.

    اولش خیلی مقاومت داشتم ولی کم کم مقاومتم کمتر شده الان میدونم هر اتفاقی رو که امروز باهاش برخورد میکنم نتیجه افکار خودم در همون روز است و سعی میکنم بهتر عمل کنم و وقتی چیزی رو میبینم که دوست ندارم دنبال اون فرکانس میگردم.

    و دومین نگاهم احساس خوب مساوی اتفاقات خوب و احساس بد اتفاقات بد بهم کمک میکنه که از حال بد زودتر از گذشته بیرون بیام.

    و از کسی عصبانی نشم یا کمتر تو عصبانیت و خشم بمونم و بیشتر آروم باشم.

    استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان بسیار سپاسگزارم بابت این محتواهای بسیار بسیار ارزشمندی که در این فضای ملکوتی و مملو از آرامش هر روز، هر هفته ، هر ماه به من و خانواده صمیمی عباسمنش هدیه میدین. بی نهایت سپاسگزارم.

    سپاسگزارم از الله مهربان و قدرتمند و رزاقم که حامی و هادی و حافظ من هست در هر لحظه از زندگی ارزشمندم.

    بهترین ها رو برای شما استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و همکاران عزیزتان و خانواده صمیمی عباسمنش از الله قدرتمند میخوام چرا که شما اشرف مخلوقات خداوند هستید و لایق عالی ترین ها.

    با افتخار بنده خدا هستم.

    با افتخار تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    سلیم صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1058 روز

    به نام الله رزاق

    سلام پرفسور عباسمنش و ملکه احساس زیبا خانوم شایسته گرامی و سلام به همه عزیزان

    تجربه دیروزم رو واستوین مینویسم ان شاءالله به کارتون بیاد

    روزم رو با نوشتن ستاره قطبی شروع کردم و تصورات زیبا و خلق یه روز خوب در پناه الله

    همه چی خوب پیش میرفت و من توی مغازه جلسه قدم یک که هدایت از طریق قرآن هست رو برای بار دوم نگاه میکردم با نت برداری که بار دوم چیزایی بیشتر میفهمیدم و تا 5 بار باید گوش کنم و عمل کنم چون به استاد تعهد دادم

    حال و احساسم عالی و اوضاع بر وقف مرادم بود و فروش زدم چون من ادکلن فروشی دارم و بهترین شغل و کاسبی دنیاس و با هیچ شغلی دیگه عوضش نمیکنم و نخواهم کرد و لذت میبرم زمانی مشتری میاد و سوال داره در حوزه ادکلن و اصلا به فروش فک نمیکنم و بسیار هم راضی هستم

    چون خدا این نعمت رو به من داده که از طریق این نعمت به بیکران نعمت دیگه دست پیدا کردم و چرخ روزگارم بسیار لذت بخش هست و اصلا دوس ندارم یه لحظه مغازه م تعطیلی داشته باشه و چون یه نعمت دیگه که همسر نازنین و زیبام هست با 3 تا فرشته هام توی خونه منتظرم هستن که برم پیششون و بخداوندی خدا باهشون لذت ببرم باید مغازه رو تعطیل کنم

    دیروز همچی عالی بود و دیوانه وار جلسه رو گوش میکردم و میدیدم و قهوه م خورده بودم و بعد از فروش اولم یه لحظه ذهنم از دستم در رفت

    فقط یه لحظه تاکید میکنم در حد ثانیه

    ذهن توی بحث ترس از فروش کم و ترس از پرداختی معوقه روزهای آینده از کنترلم خارج شد و نجواها اومدن و من در گیر افکار منفی شدم و حالا دارم انرزی میزارم که برشگردونم توی مسیر اما اوضاع بدتر شد

    و هی من زور زدم و امروز بعد از دیدن این کلیپ فهمیدم که مسیر برگدوندنش رو اشتباه رفتم و باعث شد فروش 10 میلیونیم بشه 980 تومن

    اما این اما خیلی واسم مهمه

    تجربه کردم و از خداوند هدایت خواستم و به یرعت نور جواب گرفتم و حالا هر موقع سراغم بیاد راه مقابله باهاش رو درک کردم و خیلی خوشحالم که این موضوع واسم پیش اومد چون تو ستاره قطبی یه پله ایمان قویتر رو خواستم و اجابت شد و ممنون خداوند هستم

    اگه این موضوع دیروز پیش نیومده بود من هم راهکارش رو نمیدونستم و این تضاد بسیار ارزشمندی شد واسه من

    قبلا یه حالتی پیش میومد وقتی که فروش خوب یا عالی میزدم حالم خوب بود و هر روز فروش نمیزدم حالم بد میشد

    اومدم روی وابستگی حالم به درآمدم کار کردم و نتیجه ش الحمدلله عالیه

    یا اینکه مثلا دوتا ادکلن میفروختم میشد 25 میلیون تومن با خودم میگفتم اووووووووه ترکوندم و خوشحالی و ……. اما

    اما بعدش یا روزای بعدش فروشم متوقف میشد و گیچ میشدم و حالم بد میشد

    و دیدیم این از احساس لیاقت میاد که ذهنم میگه تو در این سطح رزق و روزی نیستی و به فضل خدا ترمزم رو پیدا کردم تقریبا سال گذشته برج 9 بود و یه الهام از طرف الله اومد که توی اجناس مغازه تحول انجام بده

    ببین من چیکار کردم و چه نتیجه ای گرفتم

    اومد توی یه هفته تمام محصولات آرایشی و بهداشتی و لاک رو حذف کردم اصلا هم فک نکردم که چقدر هزینه داره چون اگه ذهنم طرف هزینه ش میرفت امکان داشت ضربه بدی بهم بزنه و از الهام و هدایت خدا دور بشم

    توکل کردم بخدا تا این حد که اطرافیان میگفتن نکن و اشتباهه و ضرر میکنی

    اما من با خدا بستم و اومدم فقط روی یک محصول زوم کردم و تمرکز کردم فقط روی ادکلن و تمام

    اونم برای ادکلن یه هدایت جدیدتر اومد که آقا تواناییش داری و انرزیت رو برای کالاهای ارزون هدر نده و روی کالاهای لوکی و مشتری ثروتمند کار کن چون وقتی با مشتری که سطح فهم و درک و ثروتش بالاس حس خوب میگیرم و تمام ادکلن های ارزون یعنی زیر یک میلیون حذف شد

    البته صدای مشتری ها به شدت دراومد چون بهم بینهایت اعتماد دارن و از جایی دیگه خرید نمیکنن حتی اگه قیمت من بالا باشه و این لطف و نعمت خدا و دستی از دستان الله هست

    من عمل کردم و به جای صدای اطرافیان فقط و فقط به ندای الله گوش کردم و اینو توی یکی از فایل های استاد شنیدم که گفت برای پیشرفت باید هزینه ش رو پرداخت کنی و اینکه تمام وسایلش رو بندرعباس بخشید و رفت تهران و به الله اعتماد کرد نه به مردم

    نتیجه ش شد فوق رویایی واسم الحمدلله و فروشم ترکوند و معوقات ( من به بدهی میگم ) که داشتم مثل اب خوردن بدون درد و خونریزی خودشون پرداخت شدن و من بینهایت از مسیرم به لطف خدا لذت بردم و کارم به شدت رشد کرد و من بزرگتر شدم در سایه الله

    نتیجه ش شد آرامش و احساس خوب و تولید ثروت برای خودم و پله پله بزرگتر شدنم و هر جایی احساس میکردم بهم فشار میخواد بیاد این فاکتور توی ذهنم هست که ذهنم داره عضله قویتری برام میسازه پس درد و فشارش ارزش داره و این یه چالش هست و من از پسش بر میام همونطور که قبلی هارو گذروندم و بزرگتر شدنم رو دیدم و ازشون لذت بردم زیر سایه رب

    تمام اینها زمانی بود و هست که همه میگن ارز و طلا گرونه و باید توی لرز دیجیتال باشیم و اینستاگرام رو باید چسپید و تبلیغات محیطی کرد و دولت فلان و …….. این چرندیات

    منی که فاکتور 40 میلیونی واسم زیاد بود الان فاکتور زیر 400 میلیون رو یه شوخی قلمداد میکنم

    دوستان بازار همه چی عالیه فقط علاقه استمرار و باور قوی با الله

    خیلی وقته به وام فک نمیکنم قبلا دنبالش بودم

    و توی قرآن اومده که ما همه چیو مسخر شما کرده ایم

    من اینو هر روز میبینم و تجربه میکنم

    چون مشتری هام واسم مشتری میارن و خودشون ضمانت میکنن منو و روم قسم میخورن و این اگه دست خدا نیست و فرستاده خدا نیست و خواسته من از خدا نیست پس چیه

    عمل صالح رو چند روز پیش معنیش رو درک کردم بهتر

    یعنی انجام بده انجام بده چون اگه انجام بدی یعنی ایمان داری به خدا و پاداشش و اگه انجام ندی یعنی باور نداری و میشه شرک

    به عمل صالح فک نکن فقط انجام بده

    دوتا نتیجه عالی دیگه هم پارسال با انجام الهام و هدایت خدا گرفتم که نتیجه مالیش فوق عالی بود و کیف کردم و هزاران بار از خدا راضی و شاکرم که هر نعمتش به بیکران نعمت دیگه ربط داره و متصل میشه

    در پناه الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      نگار گفته:
      مدت عضویت: 2203 روز

      اقا سلیم عزیز سلام

      کامنتتون عالی بود

      چقدر عالی که اینقدر مدارتون بالا رفته

      احسنت که نشانه ها و الهاماتتون دنبال میکنین

      افرین ب توکلتون و جسارتی که ب خرج دادین و داشتن بچه و همسر بهانه ای نشد تا ب شرایط قبلیتون تن بدین و قدم برداشتین

      کار و بارتون سکه

      و دلتون شاد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سلیم صادقی گفته:
        مدت عضویت: 1058 روز

        به نام الله

        سلام

        ممنونم از نظر و توجهتون

        الحمدلله

        کلیدها و راهنمایی ها و مسیر در قرآن اومده

        استمرار با باور حقیقی معجزه میکنه

        فقط در زمان حال زندگی کردن و لذت بردن از داشته ها و شکرگزاری همیشگی قلبی

        فهمیدن و درک نعمت ها خیلی به رشد آدم کمک میکنه

        و اینکه خود حقیقیمون باشیم همیشه چه در زندگی چه در کسب و کار

        در پناه الله

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    فاطمه صفری گفته:
    مدت عضویت: 1997 روز

    بنام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام بر استادان عزیزم

    چه بسیار سپاسگزارم که فایل دیگه ای به این سرعت در سایت قرار گرفته، چه بسیار سپاسگزارم که انقدر مشتاق دیدن فایل های شما هستم که تا سایت رو باز کردم و دیدم فایل جدید اومده، آنچنان با شوق گفتم آخ جوووووون که مامانم گفت چی شده!

    چه بسیار سپاسگزارم که این ساحل و دریای زیبا هم جزوی از زندگی من شده و از دیدنش چقدر لذت میبرم، چه بسیار سپاسگزارم که اومدن اون جنگنده ها برای مانور باعث شد که درون به پرواز دربیاد و مثل همیشه ما رو پر کنه از صحنه های زیبا.

    در مورد بازی و بازی کردن که یکی از علایق زندگی منه، من تجارب گوناگونی دارم.

    مثلا خودم رو توی بازیهای کامپیوتری خیلی خوب میدونم (مثلا چند تا بازی رو روی سختتریییین مود بازی تموم کردم) برای همین خیلی اعتمادبنفس دارم توی این قضیه و خیلی راحت بازی میکنم، و اینجا خیلی هم لذت میبرم از بازی کردن و برای بازیهای جدید و چالش های جدید آماده هستم.

    ولی همه جا اینطور نیستم.

    توی ورزش سنگنوردی که آموزه های شما باعث شد یاد بگیرم اینجا هم از بازی کردن لذت ببرم، نیومدم مسابقه بدم که بهم مدال بدن! اومدم ورزش کنم و کیف کنم چیزهای جدید یاد بگیرم.

    حالا توی بازیهای کامپیوتری که کسی کنار من نیست ببینه من چیکار میکنم یا من بقیه رو نمیبینم و راحت کارم رو انجام میدم. ولی توی محیط باشگاه این “نگاه کردن به دیگران” که از من قویتر بودند باعث میشد که ناراحت بشم از اینکه من توی این لول قرار دارم که این احساس بد باعث میشد نتونم حتی توی سطح خودم هم کار خاصی انجام بدم. و واقعا روی ذهنم کار کردم و تونستم هم دیگه توی این ورزش به دیگران نگاه نکنم و اگر هم نگاه میکنم تحسینشون کنم، تکنیکهاشون رو ببینم، تا خودم هم پیشرفت کنم و یاد بگیرم و درنهایت لذت ببرم.

    حالا شرایط دیگری هم هست، یک سری بازیها برام ناشناخته ست و ازشون میترسم!

    مثلا مافیا! تابحال بازی نکردم و میگم نکنه من خوب نباشم توی این بازی و گند بزنم؟ جلوی “بقیه” آبروم بره! یا مثلا پانتومیم، میگم نکنه بلدنباشم درست حسابی ادای اون کلمه رو دربیارم که بقیه بتونن حدس بزنن و گند بزنم؟

    چه اتفاقی برام افتاده؟ توی پانتومیم میگفتم نه من “خوشم نمیاد خیلی” فقط حدس میزنم و مافیا رو هم اصلا تاحالا بازی نکردم.

    یعنی ترسهام باعث شده اصلا بازی رو انجام ندم! یکی بازی میکنه و میترسه ببازه و میبازه، من اینجا ترسم اجازه نداده اصلا امتحان کنم که ببینم آقا شاید خوب بودی، شاید راحت بود برات؟ و درنهایت قراره لذت ببری و اوقات خوش داشته باشی

    چرا اینهمه ترس؟

    و چیزی که برام جالبه اینه که هرسه مورد همزمانه، یه جا اعتماد بنفسم چسبیده به سقف، یه جا تلاش کردم اعتمادبنفس در خودم بوجود آوردم و یه جا انقدر ترسیدم که قدمی براش برنداشتم! (البته که الان بهتر شدم و توی خودم این قضیه رو تقویت کردم که با این ترس کنار بیام و اومدم)

    و این قدم برنداشتنه، این ایمان نداشتنه، این حرکت نکردنه باعث شده توی خیلی از موقعیت های زندگیمون کاری نکینم و بترسیم. و من چقدر موقعیت از دست دادم سر این ترسیدن، سر ایمان نداشتن به مسیر، به خودم.

    خیلی جاها احساس لیاقتم رو اونطور که باید و شاید نشون ندادم، دلم میخواسته داشته باشم، ولی همزمان توی ذهنم اومده پس خواهرم چی؟ من داشته باشم و اون نداشته باشه گناه داره، و اینطوری با این باورمحدود کننده خیلی شیک و مجلسی خودم رو از خواسته م دور کردم.

    همیشه میگفتم من بچه ی اولم و بچه اولا بدبختن چون همه ی امتحان ها روی اونها اتفاق افتاده. احساس میکردم یه گوشت قربونی هستم که هرکسی هرجور دلش میخواد با من رفتار میکنه.

    احساس میکردم کوزتم! از بس که من بیشتر کار میکنم.(خب وقتی باور داشته باشی به چیزی اتفاق هم میوفته و برای من هم افتاده بود)

    ولی زمانی که فهمیدم این باورم محدود کننده ست و داره من رو دور میکنه از مسیر، جلوش رو گرفتم، به خودم گفتم هرکسی به اندازه ای که باور میکنه و حرکت میکنه نتیجه میگیره، پس من بهتره حرکت کنم و بدست بیارم و خواهرم هم اگه روی باورهاش کار کنه قطعا میتونه بدست بیاره و اون موقع نتایجی رو دیدم

    ورودی های مالی اومدن، خریدهایی که میخواستم اتفاق افتاد، چندین هدف داشتم که بهشون رسیدم،

    مثلا یک پروژه گرفتم و کارفرما همون اول کار کامل پول پروژه رو بهم داد.

    وقتی هم که یادگرفتم رنج و لذت چیه، دیگه کارکردن توی خونه برام زجر آور نبود و با لذت انجامش میدم و دیگه کوزتی وجود نداره، یک فاطمه ای هست که با عشق کار میکنه و لذت میبره، ظرف میشوره و از پشت پنجره ماشین های مدل بالا رو میبینه و کیف میکنه و سپاسگزاری میکنه.

    استاد وقتی حرفهای شما رو گوش دادم، تا حدی که درک کردم چی میگید، اینکه من بپذیرم خودم و تنها خودم هستم که خالق شرایط زندگی خودم هستم، خودم هستم که با باورهام و کانون توجهم دارم زندگیم رو خلق میکنم، اتفاقات 180 درجه تغییر کرده.

    الان کاملا واقفم که اگه چالشی دارم خودم بوجودش آوردم و تلاشم رو میکنم و برطرفش میکنم.(دیگه فکر نمیکنم که من چقدر بدبختم که این اتفاقا توی زندگیم میوفته)

    یا فهمیدم که باید برای خودم زندگی کنم نه دیگران. مثلا دیگه برام مهم نیست که روی صورتم جای جوش مونده و تلاشی نمیکنم که با مواد آرایشی بپوشونمشون و بعدش مجبور باشم یه آرایش کامل انجام بدم.

    یا میخوام با یکی از ترسهای بزرگم مواجه بشم که موندن توی طبیعته

    هرروز فایل گوش میدم، حالم خیلی بهتره، رابطه م که عالی بود شکر خدا و الان خیییییلی بهتر از قبل هم هست.

    و سپاسگزارم در مسیری قرار گرفتم که با شما آشنا شدم.

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    زهرا مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1222 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    در مورد عدم لیاقت گفته بودید من موردی را چند وقتیه در ذهنم مرور می کردم

    امروز دیدم گفتید تجاربمون رو بنویسم و من تجربه خودم رو می نویسم

    ما چندین سال پیش خودرویی رو خریدیم

    اما وقتی می خواستم سوار این خوردو بشم احساس بدی داشتم به کسانی فکر می کردم که ماشین ندارند و در حسرت یه وسیله نقلیه هستند .

    سالها گذشت و ما بعد از خرید این ماشین پیشرفتهای مالی خوبی داشتیم اما نوبت به تغییر ماشین که می رسید پولی باقی نمی موند .

    و من متعجب می شدم چرا نمی تونیم اونو عوض کنیم و ماشین بهتری بخریم

    تا اینکه با احساس لیاقت اشنا شدم و در فایلهای شما شنیدم که اگر احساس لیاقت نکنیم نمی تونیم به اون نعمت برسیم

    از قبل از عید روی این حسم کار می کردم

    و متوجه شدم که مغزم مقاومت داره

    و به من میگه همینم از سرت زیاده

    و ماهها فایلها رو گوش کردم در خیابان به ماشینهای زیبا تمرکز کردم از دیدن اونها خوشحال شدم شکر گذاری کردم و …

    تا اینکه اخیرا موفق شدیم تا خوردروی بهتری رو بخریم

    استاد عزیزم بابت این آگاهی های نابی که به ما می دید بی نهایت از شما ممنونم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 2985 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    سلام خانم شایسته مهربان

    سلام دوستان هم خانواده

    چقدر این فایل زیباست و حاوی نکات آموزنده ای است

    این فایل یک چکیده و خلاصه ای است از دوره عزت نفس

    و خدای من چقدر زیباست که وقتی در عمل و در بازی پینگ پنگ می شود از این قوانین به راحتی و به سادگی استفاده کرد و به موفقیت رسید.

    من هم سعی کرده ام که به این درک برسم و خودم را به این درک برسانم که زندگی یک بازی است .

    یادم هست در یک گروهی بودم که داشتیم صحبت می کردم و در آن گروه یک دخترخانم نازی بود که سن زیادی نداشت در حدود نه یا ده سال سن داشت ولی خوب خیلی خیلی بیشتر از سن خودش درک و آگاهی داشت و از من سوال کرد که منظور از خلقت این جهان هستی چیست؟

    من با توجه به آگاهی هایی که خودم داشتم و درکی که استاد از جلسه نه یا ده دوره کشف قوانین زندگی در مورد این جهان و خلقت این جهان می دهد سعی کردم که پاسخ این بچه را با سطح آگاهی های او بدهم و بعد از آن که آن جواب را دادم و خودم به آن فکر کردم دیدم که خدای من چه مثال زیبایی بر زبان من جاری کرد که برای خودم هم درس داشت و اینجا ابتدا این مثال را می زنم و بعد به ادامه کامنت می پردازم .

    من در آنجا در پاسخ به آن کودک گفتم البته خدا بر زبانم جاری کرد و گفتم: دخترم این جهان مثل یک شهربازی است که شما با خواست خودت با اجازه پدر و مادرت وارد این شهر بازی می شوی وفقط یکبار اجازه داری از این وسایل بازی استفاده کنی و دیگر اجازه استفاده از این وسایل بازی را نداری . خودت با اختیار خودت به این شهربازی آمده ای و حتی پدر و مادرت هم (اگر فرض کنیم خدا باشند) به تو گفته اند که جهانی که الان هستی خیلی بهتر از این شهربازی هست ولی تو خودت انتخاب کرده ای که وارد این شهر بازی بشوی. پس تلاش کن که از این شهر بازی فقط لذت ببری و لذت ببری و لذت و فقط همین چون دیگر تمام که شد برمی گردی به جایی که دیگر از این شرایط شهر بازی نیست.

    این دقیقا زندگی ما در این جهان است و ما به خواست و درخواست خودمان از جهانی که هیچ محدودیتی نبوده و همه چیز در بهترین شرایط بوده است به این جهان آمده ایم تا همه چیز را تجربه کنیم و باید بدانیم که با خواست خودمان بوده و دیگر این جهان تکرار نمی گردد و بعد از این جهان مجددا با تجربه ای که کسب می کنیم از این جهان دنیایی همراستا با تجربه این جهان در آن جهان غیر مادی خواهیم داشت. این خیلی مهم است که سعی کنیم جهانی را تجربه کنیم که برایمان لذت بخش باشد چون آن جهان ما ادامه این جهان است.

    و این یک دروغ محض است که اگر در این جهان سختی بکشییم در آن جهان آسانی نصیب ما خواهد شد. نه این یک دورغ محض است و با ذات قرآن و قانون فرکانس و همه چی در تضاد است.

    آن جهان به ماقدمت ایدیهم است

    آن جهان به کانو یعملون است

    پس باید و باید و باید و باید از این جهان نهایت لذت را ببریم و جهانی زیباتر برای خودمان در آخرت بسازیم.

    به امید الله مهربان

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      نسرين خالقي گفته:
      مدت عضویت: 1355 روز

      سلام تقاس کفاش دوست ،

      چقدر جالب که من هم همین برداشت را دارم ، انگار که قرار بوده برای یک اردو ی تفریحی ( این دنیا ) مدتی از خانواده ( منبع اصلی ، جهان غیر مادی ) دور شویم و با یک اتوبیس یا وسیله هیجان انگیز ( بدن) به این اردو امدیم و قرار أست حسابی لذت ببریم و بعد دوباره به خانه برگردبم و به پدر و مادر بگیم چی کارهای خوبی کردیم و چه خطاهایی داشتیم .

      انشالله که همه کمترین خطا را داشته باشیم .

      شاد و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 878 روز

    سلام مجدد به دوستان عزیز و آقای عباس منش و خانم مریم گرامی

    من یه برهه تو زندگی خانوادگیم خیلی مشکلات بود… حس قربانی خیلی داشتم حس پوچی ولی رو خودم کار کردم با چیزهایی که بتونم ذهنم رو کنترل کنم و نذارم حس شکست کنم و تا امید بشم من بچه بودم با کلکسیون ارزهای خارجی سعی میکردم خودمو سرگرم و لذت ببرم دقیقا آرزو داشتم در سن 9 سالگی 100 دلاری داشته باشم اینقدر با 1 دلار و 2 دلار خرید و فروش کردن کردم که تونستم در سن 11 سالگی 100 دلاری بخرم تا حدی که همین امروز 10 هزار دلار سر به معامله بدست آوردم یعنی باید امید داشت باید به جای حس ناراحتی حس لذت برد

    قرار نیست کارهای خارق العاده کرد که حالت خوب بشه گاهی با یه معجزه کوچک هم میشه حالت خوب کرد تا دنبال معجزه های بزرگ بود

    من قشنگ یادمه عاشق رانندگی بودم ولی خب سنم نمیشد رانندگی کرد از این فرمون و پدال های سونی خریده بودم با اون بازی درایور میکردم و عشق میکردم انگار پشت ماشین نشستم

    باید لذت برد با هر چی که میتونیم

    در کنار هر کسی که میتونیم

    شاد بودن و شاد زیستن اصلا نیاز به معجزه بزرگ و خارق العاده بودن و شدن نداره

    انشالله همه شاد باشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: