درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1446 روز

    سلام

    بنام خدایی که همین نزدیکی ست

    شما فوق العاده اید استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم تمام زندگی من شدید و دارم باهاتون روزگار سپری میکنم و درسها و نکته ها ازتون یاد میگیرم

    من بعد از یه وقفه یه ساله دوباره به سمت سایتتون هدایت شدم و چند وقتیه خواستم اولین پیام تشکرم رو بنویسم ولی نشد تا امروز بعد دیدن این قسمت فقط خواستم بیام تشکر کنم و خدارو شکر کنم برای داشتن شما دو بزرگوار انقدر خوشحالم که احساس میکنم هر نعمتی که دارم یه طرف و شما دو بزرگوار یه طرف- بدون شما من اونها رو نمیدیدم و سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    جواد بایرامی گفته:
    مدت عضویت: 2154 روز

    به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

    سلام‌ و درود فراوان

    استاد بزرگوار و نازنینم

    امروز برای بار چندم کتاب ” چگونه فکر خدا را بخوانیم” را خواندم ، رفتم بیرون از منزل و برای بار دوم با صدای خودم این کتاب رو رکورد کردم.

    این فایل رو ریختم روی سیستم ، فواصل رو حذف کردم و یک ادیت مختصر انجام دادم و با موزیک لایت میکس کردم.

    این فایل حدود یک ساعت و 50 دقیقه شد.

    از غروب به بعد تقریبا دو بار این فایل رو گوش دادم.

    حدود یک ساعت پیش همسرم تصمیم گرفت یک سریال شبکه خانگی رو ببینه و من با احترام به نظرش ، گفتم که من تمایلی ندارم ببینم و میرم سراغ مطالعه و کارهایم خودم.

    برای بار سوم فایل رو پخش کردم تا رسیدم به صفحه 44 پارگراف آخر

    الله اکبر

    خدای من….

    بالای 20 بار این تکه رو زدم عقب و گوش کردم

    یک انفجاری در وجودم شکل گرفت …

    سریع رفتم کتاب رو از توی کیفم آوردم

    چند بار این قسمت رو خوندم

    و بعد به من گفت بیام کامنت بنویسم‌

    (دو هفته پیش کتاب رو که از اتاق شخصی دانلود کرده بودم رو چاپ کردم و تلق و شیرازه کردم. البته متن جلسات عزت نفس و قدم 1 تا 3 رو از دوره 12 قدم رو هم چاپ کردم و تلق زدم)

    صفحه 44 کتاب

    پاراگراف آخر

    ” ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی به هستی می باشیم . انرژی هوشمند با توجه به فرکانس های دریافتی از ما ، شرایط اتفاقات آدم ها وضعیت مالی سلامتی و در یک کلام تجاربی همجنس با آن فرکانس را برایمان رقم می زند. “””این شرایط و اتفاقات، قسمتی از همان انرژی اند که فرکانس های ما به آن شکل داده اند. “”” دقیقا مانند آب بدون شکل است که درون هر ظرفی ریخته شود به همان شکل در می آید!!!

    “”” فرکانس های ما حکم یک ظرف را دارند که این انرژی را شبیه همان ظرف می کنند.”””

    استاد چی گفتید تو این کتاب؟؟؟؟

    به خدا هربار که می خونم به هم می ریزم.

    شاید بیش از ده‌ها هزار بار یا صد ها هزار بار قوانین رو از زبان شما در فایل های رایگان و دوره 12 قدم و عزت نفس شنیده باشم.

    فایل آقا رضای عزیز و هادی عزیز رو در این یک هفته بیش از 30 بار گوش کردم. دریایی از نکات کلیدی و مهم و اساسی ….

    تکه های صحبت های شما روی این فایل ها رو مجددا جدا کردم.

    میکس کردم و در این چند روز دهها بار گوش کردم.

    مخصوصا فایل آخر آقا رضا که جمع بندی کردید.(به اندازه 500 تا کتاب این فایل آخر نکته داره برای کسی که واقعا می خواهد تغییر کنه و البته رایگان!!!)

    و مجددا قوانین رو تو این فایل های آخر دهها بار شنیدم.

    نمی فهمم استاد

    یک چیزی تو این پاراگراف من رو به هم ریخته …

    “”” شرایط و اتفاقات ما قسمتی از همان انرژی هستند که فرکانس های ما به آن شکل داده اند. “””

    این قسمتِ کتابِ شما یک طعم دیگه یک درک دیگه یک حس خاص و عجیبی داره….

    یک مدار و یک آگاهی دیگه ای داره

    نمی دونم چرا این متن رو الان دیدم و درک کردم

    چرا فکر می کنم این تعریف شما یک تعریف جدید از قانون بود؟؟

    شاید جدید نبوده و مدار من تغییر کرده

    نمی دونم

    بد جور متحولم کرده این قسمت از کتاب …

    اگر من ظرفم رو به شکل دلخواه عوض کنم؟؟

    اگر فرکانس های من منطبق با شکل ظرفی باشه که دلخواه من باشه ؟؟

    اون وقت شرایط و اتفاقات اون طوری می‌شوند که من میخوام؟؟؟!!!!

    الله اکبر

    استاد سپاسگزار شما هستم برای همیشه

    استاد چراغ هایی توسط کلام و آموزش های شما برای من روشن شده در این 15 روز.

    دیگه روی عقلم و تجارب خودم حساب نمی کنم.

    استاد میرم برای بهبود و تغییر شخصیتم.

    احساس میکنم تا روز آخر عمرم برنامه کاری دارم.

    تا روز آخر عمرم باید کار کنم و بهبود بدم خودم رو

    خیلی کار دارم هنوز …

    بی نهایت ممنونم از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سهیلا کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1319 روز

    سلام به بانوی زیبای آفرینش جهانی که فقط بر مبنای عشق جاریست و عشق تنها بهانه خداوند برای شروع این بازیست، آری بازی عشق … سلام به مریم عزیزم مریم جان فایل درسهای زندگی از یک بازی رو هم صوتی و هم تصویر گوش کردم و برای اولین بار تصمیم گرفتم برای شما نازنین که سراسر برای من قائل تحسین و ستایشی بنویسم

    قبل از هر چیز باید بگم من از شاگردان استاد بزرگوارمون هستم در دوازده قدم …

    هر وقت به آموزه های استاد گوش می دم به خصوص وقتی شما هم مطالبی رو در میان آموزش ها بیان می کنید با صدای بلند شروع می کنم به تحسین کردن شما ، شاید براتون جالب باشه که می خوام اعترافی برای شما داشته باشم یادم میاد وقتی یکسال پیش برای اولین بار ویدئوهای استاد رو دیدم با یه حس احمقانه حسادت گفتم این دیگه چه خوش شانسه با سر افتاده تو کوزه عسل ، و این در حالیکه که من به ذن خودم و بیان دوستان و آشنایان که من رو می شناسم کلا حسادت در زندگی ام نیست !!! امان از ذهنی که در ما چه چیزهای رو همواره پنهان داره … و با تو بانوی باشکوه حتی بیشتر از استاد ارجمندم هر بار شگفت زده شدم ، هر بار که تجربیات ات و نوع نگاهت رو دیدم اشگ شوق ریختم و با صدای بلند چند بار پشت سر 6م تحسین ات کردم و فارغ از اینکه کسی من رو نگاه می کنه می گه این آدم دیوانه است برات کف زدم و گاهی به مدت چند دقیقه… اینها رو گفتم تا بدونی چقدر تاثیری ژرف در دیدگاه کسی گذاشتی که به گمان خودش ید طولانی در مطالعه و تحقیق و یادگیری داره … اما آنچه در طول 18 سال آموختم چه سمینارها کتاب ها و چه دوره های آموزشی همه و همه در مقابل درک متفاوتی که از هر کلام و هر دیدگاه شما گرفتم گوی دنیاست فارغ از زمینی که در آن زیستم … مریم عزیز دیدگاه های ارزشمند شما و استاد ارجمندم در این ویدئو من رو یاد این موضوع ارزشمند آورد که چقدر من از زمانی که وارد دوره های استاد شدم و از 24 ساعت شبانه روز بدون اقرا 17 الی 18 ساعت در حال گوش کردن فایل ها هستم ، متوجه شدم که حتی از نوشیدن یک لیوان چای هم درس های آن رو دریافت می کنم ، به واقع همه لحظه های که سپری می شه من کودکی شدم در زمین گسترده زندگیم فارغ از این که زمین می خورم و خاکی می شم ، یا حتی دردم میاد … آنقدر در سلول سلولم حضور در لحظه جاری شده که با لبخند و گاهی قهقه از زمین خوردنم بلند می شه و لحظه اکنونم رو با شادمانی وصف ناپذیر ادامه می دم … اینجا به هیچ عنوان نه قصد دارم از بی شمار موفقیت های که کسب کردم بگم و نه فرصت اش هست ، بلکه می خوام اگر عزیز یا همسفران من در این بازی باشکوه این مان رو خوندن بدونند همه زندگی رو می تونیم برنده باشیم به شرط اینکه همان کودک خستگی ناپذیری باشیم که داره چشم هاش از خواب بسته میشه اما دلش می خواد یه کم دیگه بازی کنه …. آری من کودک ام از این رو من عشق جاری هستم هر روز بدون عادت گذشته زندگی ام که مثل یک ارتشی منضبط با برنامه ریزی بلند می شدم و آنقدر سخت به خودم می گرفتم و در انتها اگر تمام کارها طبق برنامه پیش نمی رفت که اغلب هم نمی رفت احساس حقارت می کردم احساس قربانی شدن داشتم (البته خودم نمی دانستم) فق، خشم یا افسردگی عمیقم رو حس می کرد … و اما این سالی که بر من گذشت هر وقت از خواب بیدار می شوم بعد از انجام بلافاصله تمرین ستاره قطبی استاد از خداوند هدایت لحظه به لحظه را طلب می کنم و شروع به بازی زندگی می کنم و به معنای واقعی من نیستم که بازی می کنم اوست که به جای من بازی می کند (خداوند) و من بیشتر نظارگر هستم بدون قضاوت بی رحمانه خودم بدون اینکه مثل یک ارتشی متعصب همه جهان رو نگاه کنم ، مثل یک قطره آب جاری بر صحنه زندگی گذر می کنم درس هایش را می گیرم و مسیرم را هر لحظه تصحیح می کنم به عقب بر نمی گردم به دوردست ها هم نگاه نمی کنم فقط آنچه پیش روی من است رو با لذت هر چه تمام تر اجرا می کنم فار غ از اینکه نتیجه چیست؟ و چگونه بر قلم ام جاری کنم که در پایان من نیستم که اوست که همه روز مرا با شکوه تر از آنچه صبح خواسته بودم برایم نقش می‌زند…

    و عجیب تر اینکه شما استاد در این ویدئو اشاره کردید راهکارهای رو ابداع کردید که سرعت بازی کردنتون رو بیشتر کرده ، دقیقا من به الانم که نگاه می کنم و گذشته ام رو در پرونده زندگی می بینم کاملا متوجه کار هر روزه و هر لحظه خودم در زندگی ام هستم مثل رباتی که نیاز به استراحت طولانی نداره بی وقت فعالیت های متعددی دارم که فقط با هدایت انجام می شود و من اشتیاق رو هزاران برابر در همه لحظه های بازی زندگی ام فریاد زنان می بینم که هییییییچ ربطی به گذشته من با آن هم نظم و تعصب ندارد…

    در پایان مریم عزیز هر لحظه قابل ستایش هستی و برای حضور شگفت انگیزه ات در مسیر زندگی ام سپاسگزارم آنجا که گفتی من تو بازی با استاد وقتی نگاه می کنم و می بینم شریک زندگی ام کنارم و یه تیم خوب هستیم و یه هم بازی همیشگی دارم از ته قلبم خندیدم و کف زدم ! می دونی چرا ؟!! آخه مدت هاست زندگی من فقط با شما بانوی پر افتخار و استاد دوست داشتنی ام سپری می شود همه جا و همه وقت در لحظه هایم شما و استاد چنان جاری هستید که دارم مدام باهاتون حرف میزنم در ذهن ام و خیلی مواقع با صدای بلند که ببین ، مریم نگاه کن راست می گفتی همونی که گفتی شد درست می گفتی وقتی فکر می کنی آنقدر هم نباید ساده باشه ببین فرمان زندگی از کنترل ات خارج می شه و می گم دمت گرم راستی اگه این قبلا بهم نگفته بودی الان چه گندی زده بودم …. در واقع زندگی من الان با یه خانواده سه نفر سپری می شه در هر لحظه من و مریم و استاد عزیزم…

    در همه لحظه هایم خداوند رو برای عشق برای وجود پر رنگ مریم دوست داشتی و استاد عزیزم سپاسگزارم و سپاسگزارم که در زندگی ام حضور دارید …

    و خوشحالم از اقیانوسی بیشمار همفرکانسی های زیبای که در آن شناور هستم .

    و اینجا فهمیدم که همه زندگی فقط شادمانی بی وقف است .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    پریا گفته:
    مدت عضویت: 581 روز

    بنام خدا

    سلام به استاد عزیزم و مریم عزیز

    ممنون برای فایل بسیار زیبایی که گذاشتید

    خیلی سوالم این بود که چرا به محضی که تعجب میکنم از وضعیتم که چقد اوضاع داره خوب پیش میره

    چقد اوضاع بر وفق مردامه چقد فلان ادم خوبه چقد درآمدم زیاد شده شروع میشه به تحلیل رفتن اون اوضاع خوب

    بارها و بارها رفتم تو عمق اموزش ها ببینم دلیلش چیه پاشنه اشیلم چیه فکر میکردم از ترس و استرسه شاید استرس پیدا میکنم شاید ایمانم به خدا کم میشه و اینجور میشه اما اینجا استاد گفتن بخااااططططر باووور و احسسساس عدم لیاقته

    و باید از این به بعد بگم من لیاقتم خیلی بیشتر از ایناس و لایقم بدون دلیل من لیاقت پول زیاد دوست های خوب روابط خوب رو دارم

    به مساله دیگه اینکه بارها بخودم میگم خب خدایا چرا فلان فرد بعد من کارشو شروع کرده مشتریش از من بیشتره چرا اون مشتری های بهتری داره و فلانه

    اما اصلا نمیدونستم دارم احساس قربانی شدن رو بخودم القا میکنم چون تهش این باوره که حق من گرفته شده این عدالت خدا و جهان نیست

    درصورتیکه هر کسی هرجایی هست جای درستشه من دارم نون باورهامو میخورم اونام نون باور ها و احساس لیاقت شونو میخورن

    پس احساس لیاقت و قربانی شدن رو کنترل کنم تا اون نعمت ازم گرفته نشه و بیشتر قربانی نشم

    وای استاد این فایل چقد نکته داشت خودش یه کلاس جداگانه بود

    مرسی مرسی ازتون و مرسی از خدا که امروز هدایتم کرد به این فایل

    اینکه فقط به امروز فکر کنم فقط امروزو پاک باشم

    فکر نکنم به اینکه فردا هم قراره پاک باشم

    این برای افراد کمال طلب و عجولی مثل من لازم بود که یاد بگیرم هر روز به خودم بگم فقط امروز حالتو خوب نگه دار ایا میتونی فقط امروز فلان کار رو انجام ندی یا فلان کارو انجام بدی؟اونوقت میبینم که ذهن عجول من که همیشه منتظر حرکت و قدم بزرگه اروم میشه استرس و ترس و نا امیدی رو کنار میذاره و میگه اره میتونم این سخت نیست

    اونوقت میبینم که 20ساله دارم کارای درست انجام میدم و عادت های بدم رو حذف کردم و نفهمیدم چطور شد و به خواسته هام رسیدم

    خداروشکر برا وجود ارزشمندتون توی زندگی ما ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    ماه گفته:
    مدت عضویت: 1122 روز

    سلام وقت بخیر خدمت استاد عباس منش عزیز و همسر عزیزشون

    من دوسال هست که با شما آشنا وحدود تقریبا یک سال هست که عضو سایت شما هستم اما به طرز عجیب و باور نکردنی حدود 4 روزه هدایت شدم به سایت و تازه بعد از دو‌سال دارم فایل ها رو دونه به دونه گوش میدم و‌میدونم که انتهای این مسیر به یه زندگی فوق العاده میرسم هرچند که این مسیر پایانی نداره اما از این که تو مسیر صعودم ‌و‌تو‌همین‌چند روز میبینم که فرکانسم تغییر کرده خیلی حال خوبی دارم

    من یک عمر پیش هر روانشناسی که میرفتم و پیش هرکسی که صحبت میکردم و پیش خودم تو درون خودم نمیتونستم بفهمم که این حس چیه که تا یه اتفاق خوبی برام میوفته بلافاصله ذهنم میگفت خب حالا نوبت اتفاق بده هست و خب دیگه طبیعتا نمیشه یه هفته مدام‌ حالم‌خوب باشه توی جلسات تراپی هم نمیتونستم حسمو بیان کنم (چون خودمم نمیدونستم دقیقا این چه حس بدیه که یک عمر هست بامنه) ، ونه تراپیست پی میبرد به این مسئله… سالیان به خاطر افکار و باور های غلط با این حس تلخ زندگی کردم و جالبه که اولین بار که وارد سایت شدم، استاد در مورد احساس عدم لیاقت احساس نالایق بودن صحبت میکردن که یه دوره هست به همین نام که تصمیم دارم بگیرم یه امید خدا ..

    بعد از 34 سال الان 4 روزه که فهمیدم من عمیقا توی احساس عدم لیاقت دست و پا میزنم ….

    و چقدر عجیبه و چقدر عجیبه این حس که ، کل زندگی منو با حس غم و ترس و ناامیدی تلخ تلخ کرد هر لحظه.

    و اینکه چرا الان دارم متوجه میشم رو نمیدونم و چرا زودتر ذهنم به این سمت هدایت نشد ، با اینکه میگم دو سال هست آشنا شدم با شما اما حتی یک بار هم سر نزدم به این سایت طلایی .. و الان که دارم این حرفارو میزنم فعلا فقط دارم گوش میدمو توی مسیر قرار گرفتم و فقط میخوام بشنوم قطعا هدایت خواهم شد همونجور که الان توی مسیر دارم هدایت میشم آروم آروم، و تجربه حس های منفی و مثبت رو با هم دارم. یه وقتایی شک میاد نا امیدی میاد امید میاد انگیزه میاد که فکر میکنم طبیعی هست برای من که اول راهم پس میخوام فقط ناظر و شنونده باشم … ممنون از استاد عباس منش بزرگوارم سلامت باشید در کنار عزیزانتون الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    فررانه فلاح گفته:
    مدت عضویت: 1344 روز

    به نام یگانه هستی. سلام به استاد عزیزم و مریم جان. و سلام به هم فرنکانسهای خوبم توی سایت استاد عباس منش که باخوندن کامنتاتتون انرژی میگیرم..‌بازم سپاسگذارم برای این فایل بسیار زیبا و پر ازدرسهای زندگی …استاد واقعا جای بسیار زیبایی هست..کنار دریا با اون رنگ ابی و سبز..اونجایی که همه به دریا نگاه میکنن و بعضی ها ریلکس دراز کشیدن.پرندهام وسط همه خیلی راحت میچرخن..منم عاشق دریا..دوست دارم ساعتها اونجا بشینم و به دریا خیره شم..و از این عظمت الهی بهره ببرم و خدارو سپاسگذاری کنم..به قول اقای البرت انیشتین یه سبد برتقال و یه ویلون.. من یه سبد پرتغال و کنار دریا نشستن برام لذت بخش ترین در دنیاست..ممنونم استاد بابت این تصاویر زیبا. درمورد احساس عدم لیاقت باید بگم این جز پاشینه اشیل بنده اس…من دوماه پیش یه روابط عاطفیه خوبی داشتم..همه چی خوب پیش میرفت..اینقدر من خودم شک کردم و همش باخودم میگفتم این برای یه مدتیه و تمام میشه..اینقدر این حرفو تو ذهنم تکرار و تکرار کردم که واقعا این رابطه تمام شد…بعدش متوجه شدم که این واقعا خودمن بودم که با افکار بدم این رابطه رو خراب کردم…. استاد جان من بهیارم و در بیمارستان پا به پای پرستارا کار میکنم هیچ وقت خودمو لیاقت این ندونستم که روز پرستار من یه پرستار نمونه باشم….همیشه میگفتم سمت من پایین تره. یا اینکه حتی یه موقع ها بیشتر از اونا کار کردم…با شنیدن و دیدن فایلهای شما توی این سایت متوجه پاشنه اشیلم شدم و دارم تلاش میکنم که بتونم روی باورهام کار کنم و این افکار رو از ذهنم دور کنم.‌البته با تکرار مدوام..‌ ازشما استاد و مریم جان بینهایت سپاسگذارم که این اگاهیها رو برای ما به اشتراک میگذارید…بازم از شما ممنونم. دوستدار شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1302 روز

    سلام و روز بخیر خدمت همه دوستان و استادعزیزم ومریم جان

    اول از همه ازتون تشکر میکنم که این فایل زیبا و پراز نکته رو برامون تهیه کردید مناظر فوق العاده درکنار صحبتهای دلنشین و پنداموزتون حسی بینظیر رو درمن تداعی کرد.

    بعد درمورد سوالهایی که پرسیده شده وقتی خوب فکر میکنم میبینم احساس عدم لیاقت به این معنا که توذهنم باشه من برا فلان چیز کمم یا لیاقت رسیدن به این جایگاه این پول و… رو ندارم شاید هیچ وقت نداشتم .

    ولی این حس که میخوام چیکار این همه پول این خونه بزرگ این ماشین آنچنانی و هزاران مورد دیگه رو داستم و همه اینا رو اسراف میدونستم

    فک کنم اینم بخاطر اون باورهایی بوده که درمن ایجادشده بود که قناعت خوبه

    زیاده خواهی جالب نیست

    یه زن خوب باید باهمه چیز بسازه

    نباید مدام بگه اینو میخوام اونو میخوام

    پول مهم نیست در حد رفع احتیاج بسه

    مثلا تو رابطه باید با خوب و بدش کنار بیای

    همینه دیگه هر کی تو زندگی یه مشکلاتی داره

    باید تا اخر یه رابطه بمونی بسوزی بسازی

    دنیا رو خدا درسختی آفریده و هرکی یه جور در رنجه یکی کمتر یکی بیشتر

    مهم اخرته دنیا محل گذره هرچی سختی بکشی درعوض اون دنیا اجرآخرت داری

    اسرافه آخ که این اسراف چقدر به من یکی خروندن که دوتا مانتو اسرافه لباس زیاد اسرافه

    چندتا کفش میخوای چیکاراسرافه

    ببین خیلیا یه لقمه نون ندارن بخورن اسراف نکن

    و خلاصه هزاران باوری که نتیجش شد = نخواستن و کوچک فکر کردن

    و بعد من تو زندگی با همسرم هم همین الگوها رو پیاده کردم تا عروس خوبه باشم تا همسرم بگه وای چه زن خوبی دارم چه خانمه چه قانعه و…..

    بعد اتفاقی که افتاد این بود که ما اوایل زندگیمون همسرم درآمد خیلی کمی داست و منم خب معلومه قانع بودم و هیچ وقت لب به گله وشکایت نگشودم تا اینجاش خوب بود چون اون نداشت ومنم به داشته هام راضی بودم ولی

    بعد از چند سال خداروشکر همسرم درآمد خوبی پیدا کرد مرتب ماشین صفر میخرید و چندماه بعدش اونو عوض میکرد بقول خودش تا میخواست به خرج بیفته ردش میگرد

    زندگیمون کلا بهتر وبهتر شد ولی من بازم بخاطر اون افکار بیماریضام خوب خرج نمیکردم

    میرفتم یه مانتویی یا هرپوشاکی میخریدم که قیمتش مناسب باشه و اصلا بلد نبودم چیزای گرون بخرم

    باایتکه همسرم خیلی دست ودلبازه وخودش خوب خرج میکردحتی کارتو میداد میگفت برو هرچی میخوای بخر ولی من وقتی میرفتم مغازه میگفتم

    اینو میخوام چیکار

    اونو که دارم

    این یکی که هنوز کار میده

    اون که بابا خیلی گرونه اسرافه بخدا

    و خلاصه بعد این نجواها چارتا چیز معمولی میخریدمو برمیگشتم

    یادمه همسرم اون موقع که تلویزیونهای ال ای دی تازه اومده بود رفت یکی که خیلی بزرگتر از تلویزیون قبلیمون بود خرید

    من کلی غر زدم که میخواستیم چیکار اینو همون قبلیه خوب بود

    بابا اسرافه!!!

    الان که دارم مینویسم باورم نمیشه انقدر محدود فک میکردم و نمیخواستم چیزای بهترو.

    وخلاصه به این منوال گذست تا اینکه همسرم درامدش کمتر وکمتر شد و به جایی رسید که ما گاهی برای خرید یه چیزای ساده اولویت بندی میکردیم که کدومش واجبتره فقط نگا میکردیم چی ارزونتره

    البته این ماجرا بخاطر باورهای مخرب همسرم هم بود و فقط جذب من نبود .

    یادمه دلم برا اون روزا که میگفت بیا این کارت برو هرچی میخوای بخر تنگ میشد وبه خودم میگفتم بالاخره اوضاع درست میشه و وقتی همه چیز خوب شد دیگه میدونم چه جوری خرج کنم و از پولم لذت ببرم.

    تا اینکه خداروشکربا قوانین جهان و استاد آشنا شدم و دیگه کلا دیدم به همه چیز یه تغییر اساسی کرد.

    البته چون همسرم هنوز به این دنیای زیبا ورود نکرده پول مثله یویو شده تو زندگیمون هی بالا و پایین میشه ولی بازم خدارو صدهزاربار شکر از اون وادی در اومدیم ودیگه من تقریبا یاد گرفتم که دیگه برا خرید به قیمتا نگاه نکنم وکلا خیلی بهترشم .

    تو رابطم منی که منتظر بودم یه حرف از دهن همسرم دربیاد و مثله وحی منزل به جان و دلم مینشست حالا خیلی راحت نه میگم مخالفت میکنم اگه با نظرم همخوانی نداسته باشه وخلاصه انقدر براخودم و خواسته هام ارزش قایل شدم که برام مهم نیست دیگران چی میگن حتی همسرم خوشش میاد یا نه

    راحت اظهارنظر میکنم و

    من اولویت خودم شدم.

    در مورد حس قربانی شدنم که انقدر مثال دارم و همه زندگی بعد از ازدواجم با این حس پر شده بود که اصلا دلم نمیخواد این افکاری که مدتهاست سعی کردم فراموش کنم و با خودم حملشون نکنم رو دوباره مرور کنم و خاطره هاشو بیاد بیارم چون شرایط خیلی بدی بود و با یادآوریش واقعا حالم بد میشه و نمیخوام این اتفاق بیفته

    فقط اینو بگم که با باورهایی از این دست که

    یه زن خوب بود باید بسوزه و بسازه

    من حدود 15 سال خودمو قربانی شرایط کردم سکوت کردم و هربار با اینکارم مثله ادمی که تو باتلاق گیر کرده باشه بیشتر و بیشتر فرو رفتم

    همش فک میکردم هرچی بیشتر تحمل کنم صدام درنیاد راضی باشم عزیزترم و بیشتر دوستم دارن درحالیکه میدیدم بقیه که اینطور نیستن حرفشون رو میزنن و خلاصه اینکه کوتا نمیان

    عزیزترن و بیشتر بهشون احترام میزارن

    و این بیشتر منو عذاب میداد

    که این احترام حق منه وهمش میگفتم آخه چرا

    چرا منکه اینهمه باهاشون راه میام جواب منفی میگیرم

    ولی دیگه انقدر اینکارو کرده بودم که فک میکردن وظیفمه و اگه میخواستم یه ذره خودمو عوض کنم هزارماجرا درست میشد

    ودیگه داستم تو این باتلاق غرق میشدم

    که خدا دستم رو گرفتو نجاتم داد

    البته اینم خودم بخدا گفته بودم که خدایا ادمای اطرافمو عوض کن دیگه خسته شدم

    ووقتی جرات کردم که مهاجرت کنم همه چیز عوض شد خداروشکر.

    اینم بگم من این ماجراها رو با خانواده همسرم داشتم چون با اونا زندگی میکردیم و اونام یه ادمای خاصی بودن واقعا خاص وعجیب و من میخواستم همسرم میون من و مادرش گیر نکنه

    هی خودمو فدا کردم و هی با سکوتم با خودخوریام اوضاع و بدو بدتر کردم براخودم.

    خداروشکر که من عوض شدم با این دنیا آشنا شدم اولویت های زندگیم تغییر کردن و خلاصه

    اینکه انقدر خودمو دوست دارم که به هیچ عنوان حاضر نبستم به گذسته برگردم یا برا اینکه رابطه زناشوییم حفظ بشه( چون الان تو یه مدار نیستیم)

    من کوتا بیام

    من خودمو بیارم پایین

    من از خواسته هام بگذرم

    و دریک کلام از این مدار خارج شم تا با همسرم باقی بمونم.

    اینم سپردم بخدا وامیدورام که اونم هدایت بشه چون میدونم که اگه نشه چه اتفاقی میفته.

    واز خدا خواستم انقدر به خودم ثروت بده که اگه بخوام با کسی بمونم فقط بخاطر خودش باشه بخاطر خصوصیات مثبتش بمونم نه از سر بی پولی.

    خیلی ممنون استاد عزیزم برای اینکه با اشتراک گذاشتن دانشتون به ما باعث شدین بفهمیم واقعیتها چی هستن و با تلاشمون سعی کنیم بهتر وبهتر بشیم وزندگی زیباتری رو براخودمون رقم بزنیم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مهدی کاتبی گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    بنام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی

    چقدر این فایل برای من الهام بخش بود خدایا شکرت ممنونم که راجع به موضوع احساس لیاقت صحبت کردید استاد عزیزم، دقیقا بلایی که من دارم از قبل عید سره خودم میارم، من توی شغلم که تازه واردش شده بودم یک تعهد به خودم دادم که بدون توجه به فرمون دادن بقیه بهم بیام اون چیزی که شهودم میگه رو عملی کنم و قدم به قدم پیشرفتم تا جایی که در آمد من سه برابر در آمد سال گذشتم شد ولی من دقیقا با همین دو تا فکر که : چرا انقدر آسونه یعنی من به این سادگی باید رشد کنم؟ نکنه دارم اشتباه میرم پس بقیه چی اگر من انقدر راحت رشد کنم؟ و همون شد که بزرگترین نشتی مالیم دوباره به من چیره شد و من پولامو قرض دادم و حس و حالم بد شد چون همون آدم الان بدون اینکه امتیازی نسبت به من داشته باشه بدون اینکه به فکره حساب کتابمون باشه رفتارش هم با من فرق کرده و من بخاطر اون پولی که دستش دارم متاسفانه ارتباطمو حفظ کردم باهاش ولی اینا همش درسه مطمئنم چند وقت دیگه میام و از رد شدن از این نشتی مینویسم،، زیاد نمیخوام صحبت کنم از اینکه اینکارو میکنم و اون کارو میکنم

    بیشتر دوست دارم از کارایی که انجام میدم و نتیجه اش میاد بیام بنویسم

    ممنونم استاد عزیزم بابت این فایل بی نظیر خداروشکر که با شمام و این تو سایتم عاشق همتونم ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    علی بابامرادی گفته:
    مدت عضویت: 1110 روز

    به نام خالق یکتا صاحب زیبایی ها

    سلام بسیار گرم خدمت دو عزیز مهربانم فرشتگان نجات و بندگان خداجوی خودم

    و سلام خدمت همه دوستان آگاه و خوش بین و روشنفکری که از کامنت ها و حضور گرمشان بسیار لذت می برم.

    همه و همه فایل های زیبای شما درس است و نکته و عبرت برای من که در این مسیر خودشناسی و خداشناسی گام برداشته ام.

    در ابتدا بسیار ممنونم که این قدر عاشقانه فعالیت می کنید و با شور و اشتیاق شماست که سایت هر روز پر بازدیدتر و پویاتر می شود.

    ممنون از این همه زیبایی که به تصویر می کشید و در خلال این صحبت های انسان ساز خالق گوشه ای از تصاویر بسیار چشم نواز و زیبا هستید که به قول خودتان بایستی حداقل یکبار تصویر را و بار دیگر صوت را مورد توجه قرار داد.

    بازی زیبای شما زمینه ساز بستری شد برای کسب درس و مهارتی که بتوانیم نکات بسیار زیبای آن را هوشمندانه درک کنیم و در عمل آنها را بکار بگیریم.

    آنچه از محتوای کلی این فایل برداشت می شود اصل توانایی کنترل ذهن یا همان تقواست. جایی که مجالی برای ورود نجواهای شیطانی نمی گذاریم و با اقتدار در کنار این قدرت دست بشر حاضر می شویم .

    افسار ذهن را به دست می گیریم و با مدیریت ذهن به سمت خواسته خویش قدمهای متوالی و بزرگ برمی داریم.

    هر آنچه که در دنیای فیزیکی ساخته ایم حاصل باورها و افکار خودمان است و آنچه در بیرون از ما اما در مقابل چشمان ما قرار گرفته است، همان ذهنیت ماست.

    محصول تفکرات و اندیشه ها باورها و حرف ها و بحث ها و صحبت هایی که کرده ایم و هر آنچه که به آن گوش داده ایم و گوش سپرده ایم الآنه در برابر چشمان امان صف آرایی کرده اند.

    اگر خوب و دلخواه هستند و دوست داشتنی، محصول خودمان است و اگر نا جالب و نا خواسته و همراه با آشفتگی و پریشانی نیز به همین صورت. پس خودمان را دریابیم و به خود رجوع کنیم.

    قرآن زیبای خداوند همواره صحبت از همین ها دارد و به بیان های مختلف آن را به صاحبان عقل و تفکر گوشزد می کند.

    برایمان بارها پیش آمده که یا احساساتی شده ایم یا عصبانی شده ایم یا مضطرب شده ایم و زمینه محرومیت از نعمات خداوند را به وجود آورده ایم و این موضوع بسیار مبتلا به و فراگیر است. چرا که کنترل ذهن در هنگام مواردی که ذکر شد بسیار سخت و دشوار است و نیاز به آرامش و تمرکز و همین طور تکرار و تمرین دارد تا نهادینه شود اما باز هم ممکن است درگیر آن بشویم.

    به طور مثال پیش آمده که با تمرین و کار بر روی باورها توانسته ام میزان ورودی پول و ثروت و ساختن پول را به یک مدار مناسب ارتقا دهم اما نجواها چنان خوره به سمت من آمده اند که همین مقدار هم تو را کفایت می کند مگر چه کار می کنی که نیاز به درآمد از این بیشتر هم داری؟ فقط داری خودت را خسته می کنی . همین مقدار بس است . و اینجاست که عدم احساس لیاقت را بصورت بسیار پنهان در خود ایجاد می کنیم و از دریافت نعمات بیشتر محروم می مانیم.

    در بازی های مختلف بسیار دیده‌ایم اما از تجربه خودم بگویم درباره بازی فوتبال با تیم مقابل خودمان که مساوی بودیم و دقایق آخر صاحب توپ شدم و دروازه بان هم از من جا ماند و درست در چند قدمی دروازه خالی قصد حرکت نمایشی داشتم که این هم نوعی عدم تمرکز و غرور بیجا بود که باعث شد هم خودم به زمین بخورم و هم توپ به بیرون برود که البته بازی را بردیم اما این من نبودم که گل تمام کننده را زدم بلکه دوست من پاداش آن را گرفت و من از این نعمت به همین سادگی محروم شدم.

    نکته بسیار جالب و پندآموزی که این روزها به آن دقت می کنم و آن را در فوتبال و در لیگ جزیره می بینم ذهنیت بسیار ارزشمند پپ گواردیولاست. مربی کارکشته ای که این روزها طرفداران من سیتی هم بابت آن نگران هستند از این نظر که او در حال تکمیل افتخارات خود در این تیم است و شاید برای فصل بعد به دنبال چالش جدید دیگری با تیم‌های دیگر باشد.

    این بسیار با ارزش است و به عینه دیدیم که چطور از تیم آرسنال که تا همین چند هفته پیش با اختلاف عقب بود خود را به صدر جدول رساند. و در نقطه مقابل می‌توان تیم آرسنال را دید که چگونه با عدم تمرکز حتی در آخرین بازی خود سه بر صفر نتیجه را به برایتون واگذار کرد و عملا قهرمانی را از دست داد.

    یادم می آید بازی های والیبال تیم ملی خودمان را که چقدر خوب بازی می کردند و در ابتدای لیگ جهانی حتی از تیم‌های تراز اول دنیا پیشی می گرفتند اما با عدم به دست گرفتن توانایی هایشان در کنترل ذهن به تیم های پایین تر جدول نتیجه را واگذار می کردند.

    اینکه چه افکاری به ذهن وارد می شوند تا احساس عدم لیاقت را بوجود آورند، می‌توان به عدم تمرکز به داشتن استعدادها و مهارت‌ها و توانایی‌های خویش اشاره کرد. جایی که نمی توانیم ذهن را به کنترل خود درآوریم و دچار پریشانی و اضطراب و آشفتگی و سراسیمگی می شویم و از محدوده آرامش خارج می شویم و ترس و دودلی و افکار، نجواها ما را به سمت عدم دریافت نعمات و عدم آرامش سوق می دهند.

    آرامش، می تواند اولین ابزار ما برای کنترل ذهن در این مواقع باشد که صد البته نیاز به تمرین و تکرار و گوشزد کردن آن به خود شد و همواره آنرا یادآوری نمود.

    ظرف ذهن ما به مانند همان لیوان شربت خاکشیر است که اگر آن را آرام کنیم محتویات آن ته نشین می شود و می توانیم زلالی آب را هم ببینیم اما اگر آنرا به تلاطم بیاوریم تمام ذرات آن به حرکت در می آیند و آب آن شربت را زلال نخواهیم دید.

    ذهنیت برنده در این است که کنترل ذهن را به خوبی در دست گرفته و اجازه ورود عوامل بهم ریخته را به خود ندهیم.

    یکی دیگر از عواملی که سبب از دست دادن نعمات و محروم ماندن از آنها می شود احساس قربانی شدن است.

    یادم می آید سالها پیش در بازار مشغول بودم و همراه با یکی از دوستانم. بعد از مدتی متوجه شدم که دریافتی او از من بیشتر است در حالی که کار یکسانی داشتیم. احساس قربانی شدن به من دست داده بود و همین هم باعث پراکندگی افکار و نتیجتا هم اتفاقات بد برای من شد. این موضوع مربوط به خیلی سال پیش بود و خدا رو شکر در حال حاضر به این مسائل آگاه شده و در حال بهبود اوضاع هستم.

    در همین جایی که مشغول به کار هستم هم تا همین سال‌های پیش بودند دوستانی که به علت افکار و باورهای بیمار خودم با آنها در مشاجره و ستیز و پیشامدهای بد بودم اما با کنترل ذهن ام و با ترمیم باورهای خودم زمینه ساز اتفاقات خوب شدم و همین اشخاص در حال حاضر در احترام با من هستند.

    اینکه بتوانیم ذهن را کنترل و آن را مهار کنیم تا نجواها مدیریت آنرا به عهده نگیرند نیازمند یک تلاش و جهاد است تا کم کم در زندگی روزمره بتوانیم به بهترین شکل آنها را به کار بگیریم.

    در رانندگی هم شخص بنده به آن مبتلا هستم و این نتیجه سالها رانندگی به شیوه اشتباه است. اینکه تمرین می کنم بوق نزنم. به دیگران راه بدهم با آرامش و حس و حال خوب رانندگی کنم. یا در مورد همسرم که ممکن است گاها عصبانیتی بوجود آید و البته که گریز ناپذیر است اما بسیار بسیار بهتر و آرام شده ام و اجازه ورود نجواهای شیطانی را نمی دهم. یا اتفاقات ریز و درشتی که در اطرافم رخ می‌دهند و با آرامش از کنار آنها عبور می کنم. یا اخبار مختلفی که ناخواسته به گوشم می‌رسند برای من که اصلا اخبار و تلویزیون را به لطف این آگاهی ها دنبال نمی کنم اما می توانم ذهن ام را با خارج شدن از آن محیط و دورشدن از آنجا و یادآوری بهترین اتفاقاتی که تجربه کرده ام به کنترل خودم دربیاورم و نتیجتا هم حس و حال خوب را بارها و بارها تجربه کنم.

    جا دارد کمی هم که شده ریز بین تر باشیم و درسهای جالبی را که در اطرافمان رخ می‌دهد و جهان آنرا به ما گوشزد می کند آگاهانه دریافت کنیم و در جهت بهبود هر چه زیباتر آن گام برداریم.

    خدایا شکرت اجازه دادی بازهم بتوانم کامنت بنویسم و ذهن ام را درگیر مطالب ارزشمند این فایل کنم.

    استاد عزیزم و مریم خانوم مهربان از شما هم که مدیریت سایت و برنامه های زیبای آن را هدایت می کنید بسیار بسیار سپاسگزارم و صمیمانه برایتان بهترینها را از خداوند منان خواستارم.

    عزت زیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    نگار ربانی گفته:
    مدت عضویت: 1386 روز

    به نام خدای یگانه

    سلام به استاد عزیزم، مریم جان و خانواده ی بزرگ عباس منشی ام…

    تاکنون هیچ گاه به این خاطر سپاسگزاری نکردم و امشب تصمیم گرفتم در ابتدای کلامم خدا رو شکر کنم بخاطر داشتن شما، خانواده ای که هم مدار، هم فرکانس و هم کلام منه…

    خداروشکر می کنم که این سایت هست و می دونم خیلی ها با من هم نظر هستند که این جا شده کنج خلوتی که برای کنترل ذهنمون بهش پناه می بریم.

    کنترل ذهن:

    هدیه، نعمت، فرصت و قدرتی که کمتر کسی در دنیای بیرون از این خانواده با اون آشنایی داره.

    هدیه ای که خداوند در دستان ما قرار داده،

    نعمتی که خداوند با هدایت مون به سمت این آگاهی ها به ما ارزانی داشته،

    فرصتی شکوهمند که خداوند به ما داده و نباید از دستش بدیم،

    و قدرت قدرت قدرت

    قدرتی شکوهمند که خداوند به ما بخشیده تا با کنترل ذهن اوضاع رو به نفع خودمون تغییر بدیم و خلق کنیم هر آن چیزی رو که می خواهیم.

    وقتی گفتم اوضاع رو به نفع خودمون تغییر بدیم، برق شادی رو توی نگاهم حس کردم و لبخندی روی لبم نشست.

    اولش گفتم: واو دختر مثل شرور ها و بدجنس های تو فیلم ها حرف زدی ها اما بعد بلندتر خندیدم و گفتم: نه نگار! این اصلا بد جنسی نیست، این یک امتیازه که فقط تو داری؛ چرا ازش استفاده نکنی؟!

    حتی می تونی ازش سوء استفاده کنی، چون بهره بردن از قدرت کنترل ذهن برای خودت که عزیزتر از هر کسی در جهان هستی اصلا سوء نیست، خیره مطلقه.

    ( اینو هر کدوم از ما می تونه با صدای بلند به خودش بگه)

    پس هرچقدرررررر که می تونی از کنترل ذهن استفاده کن و نگران نباش، این یک نیروی تمام نشدنیه و کم نمیشه که هیچ؛ اگر بهش ایمان داشته باشی بیشتر و قوی تر هم میشه.

    کنترلی که باتریش فقط افکار و کلام توئه

    روی این کنترل دکمه ی میوت داری عزیزم

    این میوت یه کم فرق داره و جادوییه

    چطور؟ یک دکمه ی دو طرفه ست

    بهت میگم چطوری کار میکنه

    جاهایی که لازمه روی بقیه ازش استفاده میکنی

    مثلاً کجا؟

    حرف خانواده،دوستان و مردم، اخبار بد، فیلم و موزیک هایی که باور مخرب دارند،محتوای شبکه های اجتماعی و …

    یه جاهایی هم لازمه روی خودت ازش استفاده کنی

    میوت بشی و با هرکسی هم کلام نشی

    میوت بشی و تو هر بحثی خودتو شریک نکنی یا هر بحثی رو ادامه ندی

    میوت بشی و خودت رو بابت چیزی سرزنش نکنی

    میوت بشی و دنبال جلب ترحم بقیه نباشی

    میوت بشی و با کسی درد و دل نکنی

    و کلی از این موقعیت ها که لازمه میوت بشی فقط برای احترام به خودت،حفظ آرامشت و کنترل ورودی های ذهنت.

    دیدی؟ کنترل همه چیز دست توئه، فقط توی هر موقعیت باید تمرکزت روی این باشه که الآن و در این لحظه هر واکنشی انجام بدم، تاثیرش تماما به خودم بر می گرده.

    همیشه و همیشه به خودت بگو:

    خداوند به من قدرت خلق کردن داده، من بسیار با لیاقتم پس بهترین ها رو برای خودم می آفرینم.

    ممکنه برای همه ی ما پیش اومده باشه،برای من هم پیش اومده

    گاهی نجوایی بهمون میگه:

    دلم میخواد به یاد قدیم کلی موزیک گوش کنم و از جدیدترین آهنگ ها خبر داشته باشم.

    دلم میخواد فلان سریال که همه ازش تعریف می کنند رو ببینم.

    دلم میخواد با بقیه بحث کنم و خودمو بهشون ثابت کنم.

    دلم میخواد ایمانم رو به رخ بقیه بکشم و بگم خدای من بهتر از اون خدایی هست که شما بهم معرفی کردید.

    و کلی از این دلم میخوادهای دیگه که البته نرماله چون ما سال های زیادی رو اینطوری گذروندیم.

    اما نهیبی که من به خودم می زنم چیه؟

    آیا این وسوسه ها ارزشی برابر با اون آینده ی با شکوهی که تصور کردی و داری برای خودت می سازی رو داره؟

    و پاسخ بی نهایت شفاف و مشخصه.

    به نظر من کنترل ذهن یک روند همیشگی و دائمی داره؛ممکنه قدرت ما در استفاده از اون زیاد بشه اما نباید هیچ وقت فکر کنیم به حدی از توانایی رسیدیم که می تونیم این روند رو قطع کنیم.

    کنترل ذهن مثل یک ماهیچه ست که مربی شخصی اون ماییم و می تونیم پرورشش بدیم.

    همه ی ما دوست داریم خاص باشیم و حقیقتا چه زیباست که کنترل کردن ذهن و ساختن باورها رو تبدیل کنیم به روتین و لایف استایل شخصی مون.

    اگر برای ثابت قدمی و تداوم در این مسیر کلامی لازم باشد

    چه شعاری با شکوه تر این که احساس خوب= اتفاقات خوب

    با آرزوی بهترین ها برای همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: