درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    722MB
    55 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    107MB
    55 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1101 روز

    آخ جووون دریااااااا…

    باز دعوت شدیم مفت ومجانی بریم دریا اونم با همچین کیفیتی بدون هیچ زحمتی

    همینطور که رومبل لم دادیم موجها رو ببینیم شن های تمیز وسفیدو حس کنیم

    آدم های شاد و پرانرژی و ببینیم

    آسمان آبی

    مانور جنگنده ها

    و کلی کیف کنیم

    من که واقعا اونجا بودن و احساس کردم وکلی لذت بردم

    و اینو مدیون استاد عزیزم ومریم جان هستم که انقد با سلیقه فیلم میگیرن با کیفیت کار میکنن و انقد مهربون خوشی هاشونو با ما به اشتراک میگذارن

    چه لباس های زیبایی پوشیدی مریم عزیز

    استاد تیشرت چه خوب نشسته تو تنتون ماشاالله یه پا آمریکایی شدین برای خودتون

    همیشه تصورم از مردای آمریکایی یه همچین استایل و استاندارد جسمانی بود

    چه عینک و کلاه زیبایی

    چقدر همه چی عالی و زیباست

    چه خوب که تونستم عصری یه سر بیام سواحل فلوریدا و آنقدر کیف کنم و مرسی از این همه آگاهی های این فایل عالی بود عالی

    من اسم این فایل و گذاشتم کنترل ذهن حرفه ای

    واقعا نگاهم خیلی حرفه ای تر شد به کنترل ذهن

    دیگه تا میاد خطا بره سریع خودمو جمع وجور میکنم میدونم که شوخی بردار نیست بسیار دقیق و نتیجش یه ثانیه بعد خودشو نشون میده

    چه درس هایی عالی ای گفته شد تو این فایل

    زندگی در لحظه

    لذت بردن از هرچی که تو این لحظه هست

    احساس لیاقت

    و کنترل حس قربانی شدن

    خدای من شکرت هزاران بار شکرت که هروز آگاهی های ناب تری در اختیار من قرار میدی

    خدایااااا شکرتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  2. -
    ابوالفضل حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1364 روز

    سلام به دوستان و استاد عزیز، امیدوارم که حالتون خوب و زندگیتون پر از عشق و سلامتی و ثروت باشه.

    الان حدود یک ماه میشه که با بعضی از دوستام تقریبا دو روز در هفته یه خونه اماده میکنیم یا یه فضایی که برق و امکانات و تلویزیون داشته باشه و میریم جمع میشیم دور هم و دو به دو pes بازی میکنیم، و من الان این موضوع رو متوجه شدم که هر بار من نسبت به یاری که دارم یه احساس بدی داشتم که مثلا این یار من بد بازی میکنه یا تک روی میکنه فقط و پاس نمیده یا مثلا سبک بازیش به من نمیخوره نمیتونیم با هم هماهنگ باشیم، بلا استثنا ما بازنده بازی بودیم با اینکه یارم بازیش از من قوی تر هم بوده یا مثلا هم سطح همدیگه بوده بازیامون، اگر هم احساس بدی نسبت به یارم نداشتم ولی تو بازی خودم اشتباه میکردم یا یارم یه جایی از بازی اشتباه میکرد من انقدر به اون اشتباه توجه میکردم که بازم ما اون بازی رو میباختیم و بعد بازی کلی بحث میکردیم اخرشم به ناراحتی کشیده میشد، ولی برعکسش هم اتفاق افتاده و پیش اومده که یارم خیلی بازیش ضعیف بوده ولی از بازی همدیگه تعریف کردیم و همدیگه رو تحسین کردیم و حداقل شیش یا هفتا بازی بدون باخت داشتیم و زمانی دیگه میباختیم که دیگه خسته میشدیم از بازی کردن و میرفتیم کنار یه استراحت میکردیم دوباره مینشستیم به بازی کردن و دوباره کلی بازی رو پشت سر هم میبردیم با نتیجه های پرگل. اون زمان هایی که میباختیم من اصلا حواسم نبود دارم به چی توجه میکنم و این فایل رو که الان دیدم ازش یاد گرفتم در هر شرایطی باید ذهنم رو کنترل کنم حتی زمانی که دارم بازی میکنم.

    درباره استعداد هم که صحبت کردین جا داره یکی از تجربه هامو تعریف کنم براتون، تقریبا دو سال پیش من با یه آدم فوق‌العاده ای اشنا شدم که مسیر زندگی منو تغییر داد الانم دیگه مثل برادریم و خیلی نزدیکیم به هم اسمش هم حسامه و فوتبالیسته، از فردای روزی که با هم اشنا شدیم تا الان ما داریم با هم تمرین میکنیم و اون اوایل من اصلا بازیم خوب نبود و توی تمرینا افتضاح بودم طوری که اگه مثلا توپ جلوی پام پله میشد هیچ دستوری مغزم نمیداد که الان چطور باید توپ رو کنترل کنم، یه روز حسام بهم گفت اون روزای اولی که میرفتیم تمرین با هم دنبال یه بهونه ای بودم رابطه مونو قطع کنم چون پیش خودم میگفتم اگه این بخواد باهام بیاد تمرین جلوی پیشرفتمو میگیره چون خیلی چیزا رو باید بهش یاد بدم، ولی به لطف خدا و اون تلاش بی وقفه ای که داشتم تونستم بازیمو به جایی برسونم که هر وقت برم تو زمین حداقل رو یه گل تیمم تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم داشته باشم، یعنی یا پاس گل میدم یا گل میزنم خودم یا اون پاس قبل پاس گلو میدم، دیگه خیلی کم پیش میاد که هیچکدوم از اینا اتفاق نیوفته تازه اگه اتفاق هم نیوفته بازم انقدر عملکردم خوب هست که گل نزدن یا پاس گل ندادن اصلا به چشم نیاد.

    از این فایل واقعا الان خیلی چیزا یاد گرفتم و فهمیدم که در هر شرایطی من باید ذهنمو کنترل کنم حتی موقع بازی کردن نه فقط زمانی که شرایط به ظاهر بده و یادم اومد موقعی رو که با بی استعدادی چقدر تونستم پیشرفت کنم و چه انگیزه ای داشتم و دارم.

    خیلی ازتون سپاسگزارم استاد که این فایل رو ظبط کردین و ازتون سپاسگزارم که به صورت رایگان این آگاهی ها رو به شاگردان خودتون میدید

    خداوند نگهدار خودتون و خانوادتون باشه انشالله خداحافظ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    معید ماندگار گفته:
    مدت عضویت: 1122 روز

    سلام استاد

    واقعا از اون فایلایی هستش که باید بزارمش تو پوشه must over repeat

    اره استاد واقعا منم آخرای سال 1400 انقدر پول زیاد و راحت در می آوردم ( تو سن 19 سالگی در زمانی که هنوز شما رو نمیشناختم) که باعث شد در یک شب زمستونی به فکر فرو برم و به خودم بگم که:

    «معید خیلی راحت داری پول در میاری ها…

    بقیه دارن جون میکنن بعد تو راحت داری پول در میاری آخه واقعا دلت میاد .

    کسایی که این مقادیر رو درمیارن اون هم توی سن تو، باید خیلی خیلی کار کنند و عرق بریزند بعد اونوقت تو راحت هر روز یه جا میشینی ، اکثر اوقات هم میگی و میخندی و لذت میبری ، حالا یه ذره هم کار میکنی بعد آخه واقعا حقته این همه پول؟»

    و قشنگ یادمه که چقدر به لیاقتم آسیب زدم و از همونجا به بعد،

    استاد

    دقیقا از همونجا به بعد هیچی دیگه نیومد. هیچ ورودی مالی دیگه ای نیومد استاد و تازه ضرر هم میکردم و هر روز داشت وضعیت مالیم بدتر میشد.

    استادم ، این فایل به من یادآوری کرد که باید انقدر گوشش بدم تا همیشه و هر روز یادم بمونه که در مورد چی صحبت میکنه که من همیشه موقع اتفاقات به ظاهر بد ، یادم باشه که چکار کنم .

    یادم باشه که توی فایل چی گفتید و چه راهکارهایی دادید که زمان اتفاقات بد ، بدونم چکار کنم . بدونم که باید برای یک دقیقه حالم رو خوب کنم .بعدش دو دقیقه بعدش یک ساعت و بعدش کل روز

    چون اینو مطمئنم که ما انسان ها تو زمان اتفاقات بدمون ، همه صحبت های خوبتون رو یادمون میره و راهکاری که میمونه اینه که همش فایلای شما رو گوش بدیم تا یادآوری کنیم به خودمون.

    قبلا کمی مقاومت داشتم نسبت به گوش دادن فایل تکراری چونکه به خودم میگفتم بابا من یک بار ببینم کل مطلب رو میگیرم اصن وقتی استاد جمله اول رو میگه من تا تهش میخونم اما الان فهمیدم که مسئله اصلی معید یادگیری نیست. ماها این آگاهی های استاد رو از قبل داشتیم و اینارو میدونستیم . به قول خودتون استاد خودتون گفتید توی یکی از فایلاتون که وقتی در مورد قوانین جهان برای اولین بار شنیدید، قلبتون آروم گرفته. انگار که قلبتون از قبل اون رو پذیرفته بوده

    و ماهم همینطوریم و مسئله اصلی اینه که این آگاهی ها رو فقط یادآوری کنیم و از وقتی اینو فهمیدم ، متعهد شدم که فایل های مثل این رو همش گوش بدم با اینکه میدونم جمله بعدی استاد چیه.

    حالا فهمیدم که هدفم اینه که توی هر لحظه قوانین رو یادم باشه که استفاده کنم چون اطمینان دارم که موقع اتفاقات چالش برانگیز ، قوانین یادمون میره

    و

    خودم معتقدم که یادآوری یادگیری ها بهتر از خود یادگیریه چون امروزه ماها کلی چیز یاد گرفتیم اما فقط اونهایی رو یادمونه و بکار میبریم که زیاد یادآوریشون کردیم

    واقعا هم استاد من تجربه درس گرفتن از چیزهای کوچیک برای چیزهای بزرگ رو خیلی دارم . خیلی خیلی دارم. میتونم خیلی صحبت کنم اما بخوام خودم یکی از درسهایی که از چیزهای کوچیک گرفتم رو بگم میتونم این مورد رو بگم که :

    « من در سالها قبل در دوران نوجوانی فکر کنم، این رو درک کردم که شکستن و خوردن مغز تخمه خیلی لذت بخش تر از خوردن مغز تخمه آماده اس

    همیشه وقتی خودم و بقیه رو در حین تخمه خوردن میدیدم به فکر فرو میرفتم و تحلیل میکردم و تشبیه میکردم این رو به مسائل زندگی (دقیقا همینکاری که شما تو این فایل انجام دادید) و به یک نتیجه رسیدم. به این نتیجه رسیدم که

    هر چیزی مفتی و بدون تلاش به دستت برسه اصلا لذت بخش نیست و اونی لذت بخشه که براش تلاش کنی براش قدم ورداری.

    دقیقا مثل اینه که هیچوقت مسئله حل نکنی و همیشه تمام مسائل رو برات حل کنن

    یاد اون موقعی بیوفتیم که مسئله ای حل کردیم و چقدر احساس خوبی داشتیم و چقدر لذت بردیم از اینکه یک مسئله حل کردیم. چقدر اشتیاقمون زیاد شد چقدر اعتماد به نفسمون زیاد شد

    همین جمله ای که میتونه از یک اتفاق خیلی خیلی خیلی ساده برداشت بشه ، چقدر میتونه برای زندگیمون کاربرد داشته باشه و زندگیمون رو جهت بده. اون وقت دیگر لازم نیست آزمون و خطا بدیم (:

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    نوید گفته:
    مدت عضویت: 3379 روز

    بنام الله رحمن

    سلام به تمام دوستان

    سلام استاد و خانم شایسته خوش اندام

    ماشالا روزی یک ماه جوون‌تر میشین

    یعنی هر بار که شما رو میبینم پوست‌تون شفا‌ف‌تر شده، اندام‌تون ورزیده‌تر شده، انرژی‌تون بیشتر شده

    ماشالا

    مبارک‌تون باشه این بدن و این زندگی

    الله اکبر از این ساحل، که هر بار دلبری و زیباییش بیشتر میشه

    انگار ما هر بار که این ساحل و تحسین میکنیم و زیبایی‌هاش رو بازگو میکنیم این ساحل هم دلبریش بیشتر میشه و دوس داره که زیبایی‌های بیشتری به ما نشون بده

    خدایا شکرت

    خدا رو شکر، من تو زمانه‌ای زندگی میکنم که دو تا نعمت بزرگ هست

    یکی بودن اینترنت و دومی بودن استاد

    که هر کدومش اگه نبود نمیتونستم این زیبایی‌ها رو ببینم

    خدا رو شکر که این دو تا نعمت امروز در زندگیم هستن

    در مورد موضوعاتی که استاد خواستن بنویسم میخوام تجربه خودم رو بگم

    من تو زندگیم چند بار به نعمت و ثروت رسیدم و بعد از دستش دادم

    هر بار هم تو فاصله خیلی کوتاهی به ثروت و جایگاهی که میخواستم رسیدم ولی بعد از دستش دادم

    الان هرچقدر فکر کردم به نداشتن احساس لیاقت نرسیدم. یعنی این فکر تو ذهنم نبوده که من لیاقت نعمت و ثروت و ندارم. ولی احساس قربانی شدن رو داشتم.

    الان که فکر میکنم به اون تجربه‌ها میبینم با برخورد به یک تضادِ خاص تو زندگیم احساس قربانی شدن در من فعال شده و باعث شده ذهنم از مدار درستش خارج بشه و نعمت و ثروتی که تو زندگیم داشتم رو با یک سری اتفاقات بچه‌گانه از دست بدم.

    آخرین تجربه‌ای که داشتم هم همینطور بوده

    دقیقآ همین احساس منو از مدار نعمت خارج کرده

    البته الان که فکر میکنم میبینم باور کمبود هم دارم تهِ ذهنم

    یادمه سال 99 مادرم گفت ی واحد آپارتمان بخر برا خودت

    من اون موقع پولِ 4 واحد آپارتمان رو داشتم ولی جوابی که به مامانم دادم این بود که (من دارم با پولم پول در میارم آدم پولشو تو خونه نمیخوابونه)

    من اون روز این باور و داشتم که هرچقدر سرمایه کاریم بیشتر باشه بیشتر میتونم پول بسازم

    باور نداشتم به فراوانی

    باور نداشتم که با سرمایه کم هم میتونم پولهای بزرگ بسازم

    یادم رفته بود که اون سرمایه رو با دست خالی ساختم

    حالا نمیدونم، شاید هم عدم احساس لیاقت پشت پرده این باورها بوده باشه

    استاد ممنونم بابت این فایل و این زیبایی و این آگاهی

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      وحید ربانی گفته:
      مدت عضویت: 1723 روز

      سلام نوید عزیز دوست خوبم

      چقدر عالی و بینظیر دو‌نعمت بسیار مهم را شکر کردی

      اینترنت و استاد واقعا عالیه خدایا شکرت بابت این دو‌نعمت بزرگ منم سپاسگزارم‌از خداوند و بابت وجود تو‌دوست عزیز که این‌دو‌نعمت را به یاد منم انداختی

      نوید عزیز احساس لیاقت بسیار مهمه ولی باید شما در زمینه ای که علاقه داری پیش بری اول از همه باید ببینی به چه چیزی علاقه داری در اون شاخه تو‌خیلی بهتر میتونی احساس لیاقت خودت را کشف کنی ، احساس قربانی شدن از این باور سرچشمه میگیره که شرایط بیرونی را عامل موفقیت یا عدم‌موفقیت خودمون‌میبینیم اگر عوامل بیرونی را کلا حذف کنیم اون‌وقت متوجه‌میشیم که فقط خودمون‌هستیم که اینده خودمون‌را با افکار‌و‌باورهامون‌میسازیم و اگر در‌این مسیر زیبا به تضادی بر بخوریم بجای احساس قربانی شدن به این فکر کنیم که این تضاد قطعا و‌قطعا و یقینا اومده که‌مثل یک اسانسور‌منا بالا ببره نه تنها احساس قربانی شدن نمیکنیم بلکه احساس شادی داریم که‌خدایا شکرت قراره من چه رشدی بکنم با این تضاد

      اینجوری شما منفی را به مثبت تبدیل میکنی

      موفق و‌شاد باشی‌نوید‌جان دوست نازنیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محمد کرمی گفته:
        مدت عضویت: 1473 روز

        اقای ربانی سلام

        دوست عزیزم چقدر شما نکات درست و بجای اینجا مینویسید که هر بار آگاهیهای که باید من ببینم و درکشون کنم توی کامنت شما مشهود

        این نکته که گفتین احساس لیاقت از کاری که تو مشتاقی برای انجامش و اون انگیزه و شور باعث میشه هر چالشی خیلی راحت پشت سر بزاری و بتونی بخاطر علاقت ذهنتو کنتل کنی چه خواسته و چه ناخواسته..

        ممنونم ازت بابت این آگاهی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          وحید ربانی گفته:
          مدت عضویت: 1723 روز

          سلام محمد جان دوست عزیزم سپاسگزارم از شما بابت پاسخ‌هایی که به کامنت من مینویسید من با عشق خوشحال میشم انچه را که از مطالب استاد عزیزم یاد گرفتم به اشتراک بزارم با دوستانی که متعهد به فراگیری قوانین الهی و‌ثابت خداوند هستند محمد جان همه ما از بدو تولد به موضوعاتی علاقه داریم ولی به مرور زمان با اموزش ها و‌باورهای خانواده اون علاقه ما به فراموشی سپرده میشه ولی در ناخوداگاه ذهنمون هرزگاهی اون را بیاد می اوریم و یا اینکه با دیدن اون موضوع برای لحظاتی محو‌اون میشیم جوری که انگار قبلا ما در این کار حرفه بودیم ولی گرد غبار روزگار دوباره روی این علاقه ما میشینه و باز هم فراموش میکنیم و به سراغ کاری میریم که به اجبار دانشگاه یا شرایط در حال انجامش هستیم وقتی روح الهیمون را ازاد بزاریم و بیاد بیاریم دوران بچه گیمون‌را به راحتی متوجه میشیم چه شغلی و چه علاقه ای در ما بیشتر بوده من به شخصه وقتی بچه بودم به شدت به تجارت و سفر علاقه داشتم و بازی هام هم همین‌موضوع بود و به لطف خدا چون تحت شرایط اجبار خانواده نبودم مسیرم را خودم انتخاب کردم ولی به دلیل باورهای غلط نتونسته بودم بازدهی عالی بگیرم از علاقم خدارا شکر که به این سایت عالی هدایت شدم و دوباره همه چی را از اول ویرایش کردم

          همه ما انسان ها نخبه و نابغه هستیم فقط باید بیاد بیاوریم وقتی در مسیر علاقمون‌پیش میریم ایده های بینظیری به ذهن ما خطور میکنه که اگر ادامه بدیم باعث‌پیشرفت عالی ما میشه

          و همین پیشرفت ها اعتماد به نفس مارا بالا و‌بالا تر میبره که خیلی راحت میتونیم احساس لیاقت خودمون‌را فعال کنیم و چقدر لذت بخشه

          برات اروزی ثروت مندی‌و‌سعادت و‌خوشبختی دارم دوست خوبم شاد و سالم باشی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1637 روز

    با سلام خدمت استاد و خانم شایسته ی عزیزمون

    در رابطه با عدم کنترل احساس و نداشتن احساس لیاقت

    من وقتی تصمیم به ترک رابطه ی عاطفی گرفتم،اوایل شروع کارهای قانونی، خیلی احساس خوبی داشتم و هر لحظه با شوق ،انگیزه ،ازینک جسارت و شجاعت داشتم تا از جایی ک احساس بد داشتم خارج و از انسانی ک باعث پیشرفت نکردن یا ایجاد احساس بی ارزشی در من شده بود جدابشم ،همین احساس خوب،باعث میشد حتی به خانوادم هم حس ارامش بدم

    ولی خب اونها با باورهای خودشون فکر میکردن خب نه!تازه اولشه و یکم ک بگذره ندا برمیگرده به رابطش و درست میشه!درواقع اونها این حسه خوبه منو درک نمیکردن و فکر میکردن بخاطر غرور ویا عصبانیت بیش از حده ک دارم با شوق برای تموم شدنه رابطم قدم برمیدارم و البته که تعصبات قدیمیه خودشون هم بود ک دوس نداشتن برای من جدایی پیش بیاد! اونروزها من باشما اشنا نبودم استاد و ایکاش بودمو نمیذاشتم اون احساس خوبم خراب بشه یا ناپایدار باشه،چون دقیقا فقط همون موقع ها بودکه کارام خوب پیش میرفت و اصلا وکیل یا چه میدونم همه چی رو روال بود!

    تا اینک کم کم من وا دادم به اون حرفا و باورهای اطرافیانم، نگرانم کردن از اینده ،مقایسم کردن با هم سنو سالام،قضاوتم کردن ک ندا بخاطر الگو قرار دادن فلانی،این بلا رو سر زندگیش اورد ،خلاصه همه ی اون نجواها بود و من بخاطر نداشتن درک قوانین ،اون حرفارو به وجودم راه دادم به قلبم به ذهنم

    و از همون موقع بود ک دیگ کار من ،مثل اون اوایل پیش نرفت..

    من پر بودم از احساس های مختلفه بد،گاهی حتی این حس میومد ک طرفه من گناه داره ،نباید خانوادش باهاش اینجوری رفتار میکردن که منجر به اتفاقات بشع و کار قانونیه من ،انقدر راحت به نفع من و ضرره اون پیش بره!

    درواقع وسط کارهایی ک روال قانونی بود،بخاطر نجواهای دورو برم،احساس دلسوزی به طرفم داشتم ک اصلا همین کار باعث‌میشد من کارم تموم نشه

    کم کم به جایی رسیدم ک حق خودم نمیدونستم حتی کادوهامو

    کم کم از مسیر زدم بیرون و اون راحتو اسون پیش رفتنه کارها،طولانیو‌سخت شد. که امروز دارم به گذر این 6 سال فکر میکنم و با این فایل فهمیدم که حتی اون احساس دلسوزی هم موجب خراب شدن روال کار بود،چه برسه لایق ندونستن خودم!!

    بامرور تمام کارها و رفتارهای طرف مقابلم،همش بخودم احساس کینه و خشم و عصبانیت میدادم که چرا با من اینطوری رفتار شد و به نحوی ،هر لحظه در حال مرور گذشته بودم

    جز اون اوایل ،بقیه روزها با احساس غمو قربانی شدنو اینک جوونیم رفت،پیش میرفت

    و هرروز نتیجه ی کارها،به نفع اون و به ضررمن پیش میرفت

    باشما اشنا نبودم و نمیدونستم اون نتایج بخاطر فرکانسای خودمه!میگفتم چه پارتیه قویی داره ک میتونه توی قانون دست ببره

    همش مرور و اینک قدرت رو از خدا گرفته بودم ،از خودمو فرکانسام گرفته بودم،داده بودم به وکیلو پارتی رشوه

    نجواهای اطراف‌من،اون حس قربانی شدن ،اون خشم و کینه و حرفای اطرافیانم ثابت بود

    من باید یه فکری بحال خودم میکردم

    توی این‌مسیر بارها خواستم کارمستقل و باشگاه بزنم،اما میگفتم نه!اول باید کارم تموم بشه رابطم تموم بشه

    خلاصه نمیتونستم تمرکز کنم روی پیشرفتو لذتای زندگیم،به شدت نشتی انرژی داشتم

    و ایکاش همون موقع ها ،این درکو داشتم ک احساس بد = اتفاقات بد

    به لطف خدا و ابجی لیلا (لیلا بشارتی)با سایت و بعد از مدتی دوره کشف قوانین،شروع شد تغییرات من!!

    ترمزامو،تک تکه حرفایی ک بالا زدمو از ریشه‌ متوجه شدم

    فهمیدم ک خالق زندگیم منم!و اگه تا الان این روال قانونی طول کشیده،بخاطر فرکانسها ،باورهای فسیل،و دل به حرفای بقیه،و مهم بودن نظر مردم بوده و خودمو لایق یه تموم شدنه راحتو اسونو سریع نمیدونستم و حتی برای طرف مقابلم هم ناراحت بودم ک ایکاش شخصیتش جوره دیگ ای بودو رابطه راحت تر تموم میشد یعنی به این درک نرسیده بودم ک اونم داره نتایج فرکانسای خودشو میبینه و تو داری حتی برای کاراونم دخالت میکنی

    خلاصه تا جلسه ششم،نتایج میومد

    احساس ارامش،دیگ فهمیده بودم قدرت مطلق خداست!هیچکس نمیتونه جز خدا (پارتی و رشوه و …) بچینه

    همین احساس ارامش داشتن و تموم شدن کینه و قربانی بودن تا حدی البته(هنوز گاهی یهو از ذهنم میگذشت ک 6 ساله توی این درگیری هستم و میگفتم عمره من رفت،یا هم عمرمو گرفت هم حالا پول میخواد برای این تموم شدن)هدایت شدم به شیوه حل مسائل

    ک اصلا کاری با من کرد،ترمزهایی پیدا شد این وسط ،که به محض شناساییی ،نتایج اومد

    احساسم عالی و لذت میبردم

    جوری ک وقتی رها کردم خودمو از همه وابستگیام،از فلان راه،از فلان الگو ک قبلا برای حل این مساله بخاطر تجربه ی خودم پیش اومده بود،حتی از پولو همه چیم!

    گفتم خدایا ،من همه ی اینهارو رها میکنم و بخودت میسپارم ک بهم بگی چه کار کنم

    همون موقع ها،نجوا ها بودن،فلان وکیل زنگ میزد،این عددو میگیرم کارو تموم میکنم! سر تعهد و باور خودم موندم که من نه رشوه به کسی میدم نه قدرت

    من توی این قضیه رهای رها هستم!هرچی خدا میگه بشع!

    بدونه اینک من بدونم،یک‌جلسه خونواده ها گذاشته بودن ک قضیه حل بشه و توی اون جلسه گفته شده بود پول زیادی بگیرن و کارو تموم کنن

    من خیلی ناراحت بودم اما باز با کنترل ذهنم و خوب کردن احساسم و مرور احساس رهایی،که ندا تو‌مگه نگفتی رهایی؟پس رها کن پولو بزار تموم بشه

    ازون ورم،این احساس بود ک دارم باج میدم به طرف

    بین دوتا باور مونده بودم

    درمونده

    گفتم خدایا خودت بهم بگو چیکار کنم؟

    به فاصله ی چندساعت،نشونه اومد ک باید بری دیوان

    اصلا اگه میخوای بری پولم بدی به طرف،باید بری دیوان ببینی مشکل ایجاد نشه!

    اولا خیلی راحت منو راه دادن دیوان،دوما دیوان گفت رای به نفع شماستتتتت….رایی ک ماهها منتظر بودم ببینم چیه!حالا چه خوب چه بد!!!ماهها منتظرش بودم و بمحض احساس خوبم،نتیجه اومد!!!اونم به نفع من!!!

    من اصلا سر از پا نمیشناختم

    گفتم خداایااااا،اخه تو چقدر ماهییی ک انقد سریع جواب میدی

    میخوام بگم،نتایجه احساسه ارامشه شب قبلم و مرور باورهام،باعث اون نتیجه شد و حالا منتظر قطعی شدن هستم

    و باز به کمک شیوه حل مسایل،اصلا‌کانون توجهم ازون موضوع برداشته شده چون حلش کردم با تمرینا و شناسایی ترمزام،و با حس عالی تر،رفتم سراغ کارهایی ک به تعویق مینداختم مثل باشگاه زدن

    چقدر با همین حس عالی،باعث شدم همزمانی ها اتفاق بیفته،چقدر دستان خدارو میبینم و قدمهای اولو برداشتم و هر لحظه با لذت ،بدون حس عجله،بدون حس نگرانی دارم میرم جلو

    در اوج ارامش

    وقتی نجوایی میاد،بخاطر تجربه های تلخ گذشته و نتایج بد،سریع جنسشو میفهمم وبه هرطریقی شده احساسمو خوب میکنم

    حالا با نوشتن شده،یا دیدن فایل،رفتن کوهو دشت،حمام،بازی با خواهرزاده برادرزاده ،ورزش…

    درواقع مثل قبل از اشنایی با شما،نمیذارم این حسه نداشتن لیاقته ی روز عالی،یا نتیجه راحت و سریع،در من روشن بشه

    چقدر با باور رهایی،ارامش ها ساختم چقدر گریه ها از سر شوق کردم

    چقدر مثال حضرت ابراهیم ،زمان قربانی کردن پسرش ،قوت قلب شد واسه من

    ک ندا ببین،چه ایمانی به خدا و تصمیم های خدا داشته حضرت ابراهیم ک وقتی پای قربانی کردن پسرش شده،گفته چشم خدا!هرچی تو بگی که تو بهترین تدبیر کننده ای

    با احساس ارامشو کنترل ورودیهاش اینکار کردو نتیجش شد رفیق خدا شدن،ک ن تنها بچش قربانی نشد بلکه نعمت های بیشتر وارد زندگیش شد!

    در مقابل

    حضرت یعقوب نتونست ذهنشو و نگرانی هاشو کنترل کنه،نتیجش شد دور شدن از پسرش برای سالها و گریه و انتظار

    خلاصه من حتی قبل از اشنایی باشما،حتی درک این داستان های قرانیو هم نداشتم ک چقدر این احساس ها(لیاقت،قربانی شدن، خشم ،کینه ،….) میتونه باعث بدبختی و جلوی ورود نعمت ها رو بگیره

    و وقتی احساسات خوب(قادر مطلق خداست،لایق هرچیز خوبیم،باور فراوانی،باور رهایی،…)

    باعث میشه این زندگی ،هروز راحت تر پیش بره و در هر لحظه ارامش داشته باشیم

    تاکید میکنم،منی ک تازه دارم میسازم این باورها و کنترل ذهنو،باییییییید هر لحظه حواسم به خودم باشه که یهوچشم باز نکنم ببینم دچار روزمرگی و فراموشی شدم

    مثل رانندگی ک اول سفت فرمونو میچسبیو دستات خیس عرق میشه ولی حداقلش میدونی ک ماشین تحت کنترلته،و کم کم با حرفه ای شدن،وقتی ماشین داره از مسیر خارج میشه با نوک انگشت،فرمونو میچرخونیو بر میگردی به مسیر

    من باید الان سفتو محکم هر لحظه کنترل کنم ذهنمو

    تا مثل استاد ک میگن،ک دیگ اصلا مسایلی پیش نمیاد ک بخوام حواسمو جم کنم یا اگه پیش میاد خیلی کم و دیر ب دیر

    بازهم ممنونم از استاد و خانم شایسته بابت نشون دادن این مناظر زیبا و سبب شدین تا دوباره بیاد بیارم،ک ارامش الانم نتیجه ی کدوم کارا و رفتارامه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      لیلا بشارتی گفته:
      مدت عضویت: 2641 روز

      سلام ندای عزیزم

      آخ که چقدر همون روزا دلم میخواست توهم مثل من بیای تو مسیر وبه ارامش ورهایی برسی .

      وقتی میدیدم چطور مستأصل شدی چطور مثل برگی در باد بخاطر باورهای محدود کننده ی اطرافیان، نمیدونی مسیر درست چیه چقدر دلم میخواست دستتو بگیرم بیارم تو این بهشت پراز آگاهی اما نه تو آماده بودی ونه قانون به من این اجازه رو میداد چون هنوز نتایجم آنقدر بزرگ نشده بود که حتی عزیزترین کسانم به مسیر من اعتماد کنند ومن هم طبق آموزه های استاد یاد گرفته بودم تمام تمرکزم روی خودم باشه واگه دلم میخواد کسی با من هم مسیر باشه وهمون ارامش و هایی رو که من تجربه کردم رو تجربه کنه باید با نتایجم باهاش حرف بزنم وگرنه انرژی که میزارم آب درهاون کوبیدنه والبته که حتی بعضی از عزیزان ما حتی با دیدن نتایج ملموس در زندگیه من بازهم تو مسیر خودشون هستند وهیچ توجهی وهیچ پرسش‌گری نسبت به مسیر من که بی شک میگم صراط مستقیمه همون صراطیه که توش فقط نعمت وسعادت در دنیا واخرته،

      نمیکنن.

      اونها هنوز آماده نیستند ومنم کاری به اونها ندارم حتی فرزندان خودم.

      چقدر داستان‌های قران به درک قانون ونحوه ی عمل کردن به قانون به من وبه تو کمک کرد.

      درست مثل سریال زندگی در بهشت وسفر به دور امریکا

      درست مثل نتایج دوستان از آموزه های استاد.

      که در عمل نشون میده که چطور از اگاهیها وقوانین استفاده کنیم در زندگیمون.

      ندای قشنگم قلبم باز میشه به قول قران فراخ میشه با خوندن کامنت های تو .

      چون خیلی خوشحال میشم که زندگیتو داری خودت خلق میکنی ودیگه برگی در باد نیستی.

      کنترل شرایط رو به دست گرفتی .

      قدرت رو از همه گرفتی وبه مافوق تمام قدرت‌ها سپردی.

      انقده ارامش پیدا کردی که قشنگ فرکانست رو حس میکنم.

      نگاهت رو از همه برداشتی وفقط روی خودت متمرکز شدی.

      مثل مثال استاد گویی تو هستی وخدا هست در یک جزیره وهیچ کس نیست .

      هیچ پیش زمینه ای برای هیچ قانونی نیست .

      هیچ پیش فرضی نیست.

      هیچ کویری نداری.

      هیچ خانواده ویا عزیزی نیست که نگرانش باشی واگر هم هست اونها هم هرکدوم تو جزیره ی خودشون هستند با خدای خودشون .

      وخدا به یک میزان به هممون نزدیکه.

      چقدر رهاتر شدیم دختر.

      چقدر اروم گرفتیم.

      چقدر با این باورهای توحیدی میتونیم ریشه های مخفی شرک رو از لایه های زیرین ذهنمون بکشیم بیرون.

      قضاوت.

      تایید.

      تحسین.

      قربانی شدن.

      حس گناه دادن.

      مظلوم بودن.

      دلسوزی

      وابستگی.

      قدرت دادن.

      ترحم.

      کمک کردن.

      تهمت.

      غیبت.

      وهزاران موضوع دیگه که کافیه تو این جزیره ی منو خدا فقط یک نفر دیگه وجود داشته باشه همش معنی پیدا میکنه اما وقتی میگم منو فقط خدا، تو این جزیره چطور زندگی میکنم .خودم میشم مسول صددرصد تمام اتفاقاتی که برام میافته چون کس دیگه ای نیست که مقصرش کنم.

      کس دیگه ای نیست که هر جا زمین خوردم بیام براش تعریف کنم تا دلش برام بسوزه.

      اگه یه گل خیلی زیبا میبینم اونو برای حس خوب خودم بو میکنم ویا میچینم.

      اگه یه لباس راحت دارم میپوشمش ونگران نیستم کسی هست که بگه زشته یا دمده شده.

      اگه قرار هست کاری انجام بشه نمیگم از پیش این قانون رو نوشتن ویا فردی هست به نام قاضی که باید حکم کنه چون فقط تو هستی وخدا تو میگی میخوام وخدا حکمش رو صادر میکنه.

      همه ی تمرکزت روی خودته روی لذت بردنت از فرصت زندگیه خودت وتو این جزیره کس دیگه ای نیست که تو براش تعیین کنی چیکار کنه چیکار نکنه حتی کسی نیست که توجه‌ کنی ببینی چیکار میکنن چیکار نمیکنن درست وغلط کسی رو بررسی نمیکنی.

      دیگه کسی نیست که باهاش مسابقه بدی .

      دیگه کسی نیست که خودت رو باهاش مقایسه کنی.

      وقتی استاد میاد تو کشف قوانین میگه من یه الگوی کامل رو تو ذهنم تجسم میکنم وتلاش میکنم خودمو نزدیک کنم به اون الگوی ذهنی که شاید وجود خارجی نداره چون تو این جهان مادی فرد کامل با باورهای خالص نداره من تنها الگویی که میتونم تو ذهنم تجسم کنم خودم هستم که با خدای قدرتمند وعاشقم در بی‌نیازی کامل تو یه جزیره ی بزرگ در تمام نعمت‌ها وزیباییهای جهان غرق در خوشی واقتدار وعزتمندانه زندگی می کنیم .هرسوالی دارم جوابش پیش همین خداست که هر لحظه بامنه ودر حال هدایت وحمایت من.

      هر مساله ای برام پیش بیاد میدونم خودش راه حل اون مساله رو نشونم میده اونم در عین آسانی وسادگی.

      میدونم تنها وظیفه ی من لذت بردن از کاریه که بهش علاقه مندم وعاشقشم ورسوندن ثروت وبرکت کار همین خداست همین یار شفیق من.

      میدونم که خدا هرچی ثروت ونعمت تواین جزیره هست رو برای من وبه تسخیر من درآورده.

      میدونم همیشه عشق ومحبت وتوجه بی حد ومرز خدا بامنه ومن تنها از اون توقع عشق ودوستی و

      مودت دارم .اصلا کس دیگه ای نیست که ازش بخوام.

      ندای عزیزم این الگو تو میلیونها مثال در زندگی تونسته به من کمک کنه که طبق قانون زندگی کنم قانون احساس خوب مساوی اتفاقات خوب

      تو خواهر عزیزم شاهد اتفاقات زندگیه من وواکنش های من به این اتفاقات بودی وازت میخوام که به یاد بیاری که چطور من از این الگو در اون اتفاقات استفاده کردم وبه حس ارامش ورهایی رسیدم.

      مثلا اینکه همه ی افراد خانواده ی ما جزو ثروتمندترین افراد بودند ولی من نه.

      مثل داستان جدایی دخترم از همسرش.

      مثل نوسانات ارتباطی بین منو همسرم.

      مثل اتفاقات در کسب وکارم.

      مثل نوع پوششم.

      مثل مسافرتهام.

      مثل خرج کردنهام.

      مثل رابطم با دوستانم.

      مثل رابطم با خواهرم.

      مثل رابطم با برادر بزرگمون.

      مثل تلاش وتعهدم وشور وشوقم در کسب وکارم.

      مثل اعراض از ناخواسته هام

      مثل پیشرفت های مالیم.

      مثل پیشرفت های سلامتی ام.

      ندای عزیزم تو از نزدیک شاهد بودی وهستی که چطور من آگاهانه خودم وخدای خودم رو در این جهان مادی باهم خوشبخت ترین دیدم بدون وابستگی به حضور کسی.

      تو شاهدی که چطور از همسرم گذشتم وبیش از یک ماه بهترین احوال رو در کنار پدرومادرم در اون بهشت رویایی زندگی کردم اون روزها بیشتر داشتم روی پا گذاشتن روی وابستگی‌های عاطفیم کار میکردم.

      زمان‌هایی که دخترم رو با همسرم تنها می‌گذاشتم داشتم روی افکار ونجواهای شیطانی ذهنم کار می‌کردم.

      اون روزها که با تمام اعضای خانواده رابطم رو حتی تلفنی خیلی کم کردم داشتم تمرکز کردن روی خودم رو کار میکردم.

      اون روزها که با خانم برادرمون ارتباط برقرار کردم داشتم صلح واشتی با خودم ودیگران رو تمرین می‌کردم.

      اون روزها که دست از تغییر خواهر ودخترم وحتی همسرم برداشتم این الگو رو به یا آوردم که لیلا تو تنهایی وتنها مسول زندگیه خودت هستی.

      اون روزی که بهترین افراد در کسب وکارم ساز رفتن زدند مشرک نشدم ونگاهم فقط به خدایی بود که با اوتنهام واو به شکل یک انسان دیگر وخیلی بهتر در زندگیم متجلی شد.

      چقدر حرف دارم باهات بزنم ابجیه قشنگم .

      یا حالا که به یاری همین خدا تونستم دوتا خونه ی بزرگ داشته باشم هیچ عجله ای برای رفتن به اون خونه هام ندارم چون میدونم باید اول همینجا که هستم احساس بهشتی خودمو تقویت کنم چون حس خوب بهشتی به لوکیشن ووسایل خاص نیست چون حس خوب من همه جا باید با من باشه چون حس خوب من برای من یادآوری همراهی همیشگی وداعمیه خداست ومن با این حس هیچ وقت وابسته ی زمان ومکان نیستم ومثل خود خدا لامکان ولا زمان هستم وهمه جا وهر شرایطی برای من حس بهشت رو داره حس جاری شدن توی عشق خالص وپاک خدارو داره.

      هیچ عجله ای برای رسیدن به هیچ خواسته ای در من نیست.

      چون دارم لحظه لحظه ی زندگیمو با خدای خودم مزه مزه می کنم وکیف میکنم ونمیگم زندگی رو زود بخورم تموم شه بره.

      میدونم با همین احساس قشنگم یه روزی باهم میشینیم کنارهم واین کامنت رو تو یه خونه ی زیبا برای هم می‌خونیم ومیخندیم ومیگیم چقدر مسیر رسیدن زیبا بود وچقدر دلچسب.

      نوش جونمون.

      عاشقتم ندا طلاییه من.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        ندابشارتی گفته:
        مدت عضویت: 1637 روز

        سلام ابجی

        چقدر با کامنتت کیف و مرور کردم زندگیمونو

        و دوباره رفتم کامنت خودمو خوندم

        خداروشکر ک مسیر رو پیدا کردم و‌منم کم کم تکاملمو طی میکنم

        کم کم میسازم زندگیمو

        از خدا ممنونم

        از تو ممنونم

        از استاد و خانم شایسته ممنونم

        از همه چیزو همه کس ممنونم ک‌باعث حس خوبو ارامش شدن در لحظه های من

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      لیلا بشارتی گفته:
      مدت عضویت: 2641 روز

      سلام ندای عزیزم

      آخ که چقدر همون روزا دلم میخواست توهم مثل من بیای تو مسیر وبه ارامش ورهایی برسی .

      وقتی میدیدم چطور مستأصل شدی چطور مثل برگی در باد بخاطر باورهای محدود کننده ی اطرافیان، نمیدونی مسیر درست چیه چقدر دلم میخواست دستتو بگیرم بیارم تو این بهشت پراز آگاهی اما نه تو آماده بودی ونه قانون به من این اجازه رو میداد چون هنوز نتایجم آنقدر بزرگ نشده بود که حتی عزیزترین کسانم به مسیر من اعتماد کنند ومن هم طبق آموزه های استاد یاد گرفته بودم تمام تمرکزم روی خودم باشه واگه دلم میخواد کسی با من هم مسیر باشه وهمون ارامش و هایی رو که من تجربه کردم رو تجربه کنه باید با نتایجم باهاش حرف بزنم وگرنه انرژی که میزارم آب درهاون کوبیدنه والبته که حتی بعضی از عزیزان ما حتی با دیدن نتایج ملموس در زندگیه من بازهم تو مسیر خودشون هستند وهیچ توجهی وهیچ پرسش‌گری نسبت به مسیر من که بی شک میگم صراط مستقیمه همون صراطیه که توش فقط نعمت وسعادت در دنیا واخرته،

      نمیکنن.

      اونها هنوز آماده نیستند ومنم کاری به اونها ندارم حتی فرزندان خودم.

      چقدر داستان‌های قران به درک قانون ونحوه ی عمل کردن به قانون به من وبه تو کمک کرد.

      درست مثل سریال زندگی در بهشت وسفر به دور امریکا

      درست مثل نتایج دوستان از آموزه های استاد.

      که در عمل نشون میده که چطور از اگاهیها وقوانین استفاده کنیم در زندگیمون.

      ندای قشنگم قلبم باز میشه به قول قران فراخ میشه با خوندن کامنت های تو .

      چون خیلی خوشحال میشم که زندگیتو داری خودت خلق میکنی ودیگه برگی در باد نیستی.

      کنترل شرایط رو به دست گرفتی .

      قدرت رو از همه گرفتی وبه مافوق تمام قدرت‌ها سپردی.

      انقده ارامش پیدا کردی که قشنگ فرکانست رو حس میکنم.

      نگاهت رو از همه برداشتی وفقط روی خودت متمرکز شدی.

      مثل مثال استاد گویی تو هستی وخدا هست در یک جزیره وهیچ کس نیست .

      هیچ پیش زمینه ای برای هیچ قانونی نیست .

      هیچ پیش فرضی نیست.

      هیچ کویری نداری.

      هیچ خانواده ویا عزیزی نیست که نگرانش باشی واگر هم هست اونها هم هرکدوم تو جزیره ی خودشون هستند با خدای خودشون .

      وخدا به یک میزان به هممون نزدیکه.

      چقدر رهاتر شدیم دختر.

      چقدر اروم گرفتیم.

      چقدر با این باورهای توحیدی میتونیم ریشه های مخفی شرک رو از لایه های زیرین ذهنمون بکشیم بیرون.

      قضاوت.

      تایید.

      تحسین.

      قربانی شدن.

      حس گناه دادن.

      مظلوم بودن.

      دلسوزی

      وابستگی.

      قدرت دادن.

      ترحم.

      کمک کردن.

      تهمت.

      غیبت.

      وهزاران موضوع دیگه که کافیه، تو این جزیره ی منو خدا، فقط یک نفر دیگه وجود داشته باشه، همش معنی پیدا میکنه، اما وقتی میگم منو فقط خدا! تو این جزیره چطور زندگی می‌کنیم؟!.خودم میشم مسول صددرصد تمام اتفاقاتی که برام میافته چون کس دیگه ای نیست که مقصرش کنم.

      کس دیگه ای نیست که هر جا زمین خوردم بیام براش تعریف کنم تا دلش برام بسوزه.

      اگه یه گل خیلی زیبا میبینم اونو برای حس خوب خودم بو میکنم ویا میچینم.

      اگه یه لباس راحت دارم میپوشمش ونگران نیستم کسی هست که بگه زشته یا دمده شده.

      اگه قرار هست کاری انجام بشه نمیگم از پیش این قانون رو نوشتن ویا فردی هست به نام قاضی که باید حکم کنه چون فقط تو هستی وخدا تو میگی میخوام وخدا حکمش رو صادر میکنه.

      همه ی تمرکزت روی خودته روی لذت بردنت از فرصت زندگیه خودت وتو این جزیره کس دیگه ای نیست که تو براش تعیین کنی چیکار کنه چیکار نکنه حتی کسی نیست که توجه‌ کنی ببینی چیکار میکنن چیکار نمیکنن درست وغلط کسی رو بررسی نمیکنی.

      دیگه کسی نیست که باهاش مسابقه بدی .

      دیگه کسی نیست که خودت رو باهاش مقایسه کنی.

      وقتی استاد میاد تو کشف قوانین میگه من یه الگوی کامل رو تو ذهنم تجسم میکنم وتلاش میکنم خودمو نزدیک کنم به اون الگوی ذهنی که شاید وجود خارجی نداره ،چون تو این جهان مادی فرد کامل با باورهای خالص وجود نداره من تنها الگویی که میتونم تو ذهنم تجسم کنم خودم هستم که با خدای قدرتمند وعاشقم در بی‌نیازی کامل تو یه جزیره ی بزرگ در تمام نعمت‌ها وزیباییهای جهان، غرق در خوشی واقتدار وعزتمندانه، زندگی می کنیم .هرسوالی دارم جوابش پیش همین خداست که هر لحظه بامنه ودر حال هدایت وحمایت من.

      هر مساله ای برام پیش بیاد میدونم خودش راه حل اون مساله رو نشونم میده اونم در عین آسانی وسادگی.

      میدونم تنها وظیفه ی من لذت بردن از کاریه که بهش علاقه مندم وعاشقشم ورسوندن ثروت وبرکت کار همین خداست همین یار شفیق من.

      میدونم که خدا هرچی ثروت ونعمت تواین جزیره هست رو برای من وبه تسخیر من درآورده.

      میدونم همیشه عشق ومحبت وتوجه بی حد ومرز خدا بامنه ومن تنها از اون توقع عشق ودوستی و

      مودت دارم .اصلا کس دیگه ای نیست که ازش بخوام.

      ندای عزیزم این الگو تو میلیونها مثال در زندگیم تونسته به من کمک کنه که طبق قانون زندگی کنم قانون احساس خوب مساوی اتفاقات خوب

      تو خواهر عزیزم شاهد اتفاقات زندگیه من وواکنش های من به این اتفاقات بودی وازت میخوام که به یاد بیاری که چطور من از این الگو در اون اتفاقات استفاده کردم وبه حس ارامش ورهایی رسیدم.

      مثلا اینکه همه ی افراد خانواده ی ما جزو ثروتمندترین افراد بودند ولی من نه.

      مثل داستان جدایی دخترم از همسرش.

      مثل نوسانات ارتباطی بین منو همسرم.

      مثل اتفاقات در کسب وکارم.

      مثل نوع پوششم.

      مثل مسافرتهام.

      مثل خرج کردنهام.

      مثل رابطم با دوستانم.

      مثل رابطم با خواهرم.

      مثل رابطم با برادر بزرگمون.

      مثل تلاش وتعهدم وشور وشوقم در کسب وکارم.

      مثل اعراض از ناخواسته هام

      مثل پیشرفت های مالیم.

      مثل پیشرفت های سلامتی ام.

      ندای عزیزم تو از نزدیک شاهد بودی وهستی که چطور من آگاهانه خودم وخدای خودم رو در این جهان مادی باهم خوشبخت ترین دیدم، بدون وابستگی به حضور کسی.

      تو شاهدی که چطور از همسرم گذشتم وبیش از یک ماه بهترین احوال رو در کنار پدرومادرم در اون بهشت رویایی زندگی کردم. اون روزها بیشتر داشتم روی پا گذاشتن روی وابستگی‌های عاطفیم کار میکردم.

      زمان‌هایی که دخترم رو با همسرم تنها می‌گذاشتم داشتم روی افکار ونجواهای شیطانی ذهنم کار می‌کردم.

      اون روزها که با تمام اعضای خانواده رابطم رو حتی تلفنی خیلی کم کردم داشتم تمرکز کردن روی خودم رو کار میکردم.

      اون روزها که با خانم برادرمون ارتباط برقرار کردم داشتم صلح واشتی با خودم ودیگران رو تمرین می‌کردم.

      اون روزها که دست از تغییر خواهر ودخترم وحتی همسرم برداشتم این الگو رو به یا آوردم که لیلا تو تنهایی وتنها مسول زندگیه خودت هستی.

      اون روزی که بهترین افراد در کسب وکارم ساز رفتن زدند مشرک نشدم ونگاهم فقط به خدایی بود که با اوتنهام واو به شکل یک انسان دیگر وخیلی بهتر در زندگیم متجلی شد.

      چقدر حرف دارم باهات بزنم ابجیه قشنگم .

      یا حالا که به یاری همین خدا تونستم دوتا خونه ی بزرگ داشته باشم هیچ عجله ای برای رفتن به اون خونه هام ندارم چون میدونم باید اول همینجا که هستم احساس بهشتی خودمو تقویت کنم چون حس خوب بهشتی به لوکیشن ووسایل خاص نیست چون حس خوب من همه جا باید با من باشه ،چون حس خوب من برای من یادآوریه همراهیه همیشگی وداعمیه خداست ومن با این حس هیچ وقت وابسته ی زمان ومکان نیستم ومثل خود خدا لامکان ولا زمان هستم وهمه جا وهر شرایطی برای من حس بهشت رو داره حس جاری شدن توی عشق خالص وپاک خدارو داره.

      هیچ عجله ای برای رسیدن به هیچ خواسته ای در من نیست.

      چون دارم لحظه لحظه ی زندگیمو با خدای خودم مزه مزه می کنم وکیف میکنم ونمیگم زندگی رو زود بخورم تموم شه بره.

      میدونم با همین احساس قشنگم یه روزی باهم میشینیم کنارهم واین کامنت رو تو یه خونه ی زیبا برای هم می‌خونیم ومیخندیم ومیگیم چقدر مسیر رسیدن زیبا بود وچقدر دلچسب.

      نوش جونمون.

      عاشقتم ندا طلاییه من.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    حدیث نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1515 روز

    به نام رب؛!

    استاد از زیبایی این دریای خوشگل چی بگممم،چقدر زیباست ،چقدر ماسه ها نرم اند!

    اینو صد در صد گذاشتم جزو خواسته هام که وقتی بیام آمریکا حتما این ساحل و دریا رو از نزدیک تجربش کنم!

    خدا هم از زیبایی و نعمت دریا هزاران بار توی قرآن برای ما گفته! نشانه هایی برای افرادی که تعقل میکنند))!

    من از بچگی توی بندر عباس بودم و همش کنار دریا و ساحل و شن ماسه و… بزرگ شدم!

    ولی چون خیلی بچه بودم زیاد یادم نمی اومد؛

    و بعدش مهاجرت کردیم به شیراز و دیگه زیاد دریا رو ندیدم؛ تا وقتی که بعدش که دوباره رفتیم دریا ، وقتی رفتیم به ساحل اصلا مات و مبهووت بودمممم من؛

    شب بود و من کنار دریا وایساده ام و کلااا چند دقیقه کامل از زیبایی و شگفتیش خشک شده بودممم!

    و هر چی بقیه صدام میکردن نمیفهمیدم ، انقدررر که برام شگفت انگیز بود این عقب و جلو اومدن موج دریا و خدا رو توی دریا می دیدممم!

    اصلاااا یه چیزی بودد))!

    هرچی بگم نمیتونم اون لحظه رو وصف کنم!

    دریا هم روز و هم شبش معرکه است!

    درون دریاا هم خیلیی اسرار شگفت انگیز داره که هنوز کاملا بهش پی نبرده اند!

    چقدر خدا همه چیز رو دقیق و شگفت انگیز آفریده! اصلا هیچ نقصی نمیشه روش گذاشت!

    اصلا این رنگ آبیش که به آبی آسمون یکی میشه…!

    و طیف رنگی دریا که چند رنگ میشه ،آبی و سبز و نیلی،بنفش و..!

    و دریا های آمریکا رو که نگم!فقط باید ساعت ها نگاش کرد!

    هزار بار باید این فایل صوتی رو گوش کنم و هزار بار تصویری!

    از بس که این فایل پر برکته و انقدر که من از زیبایی هایی که فیلم گرفتیدد ذوق میکنم)))!

    چقدر باگ درون خودم پیدا کردم که باید روشون کارکنم!

    چقدر احساس لیاقت و احساس قربانی شدن درونم مخفی بوده که بهشون پی نبرده بودم و و مثل آشغال زیر مبل مونده بودن و شده بودن دلیل نتیجه نگرفتن من!!

    توی بحث مالی و هزاران جنبه ی دیگه!

    باید آگاهانه وقتی احساس ترحم و قربانی شدن سراغم میاد ، کنترل ذهنمو دستم بگیرم و احساس خودم رو خوب کنم و خودم رو کنترل کنم و افکارم رو عوض کنم و خودم رو از حالت قربانی بودن بیارم بیرون!

    و روی احساس لیاقتم و عزت نفسم کار کنم و آیات قرآن هم توی این زمینه این چند روز خیلی بهم کمک کرده و این روند رو ادامه میدیم با خدا!

    و یادآوری رو از قبل تولد هم باید به خودم بکنم ، که نیومدم روی زمین که برای هیچ‌ چیز هیچ‌چ چیززز سختی بکشم ، تمام نعمت ها باید به راحتی و فراوانی وارد زندگیم بشن و این یه امر طبیعیه! و غیر از اینه که غیر طبیعیه!

    و این احساس لیاقت رو به خودم بدم که همه چیز باید برام راحت و آسون باشه و اگر کاری داره به زور و سختی انجام میشه یعنی یه جای کار و یه باوری این وسط اشتباهه! پس اونو درستش میکنم!

    و نباید بزارم این احساس قربانی شدن که خیلیی خیلیی خطرناکه ، رشد کنه و باید آگاهانه مواظب خودم و رفتارام باشم! و ذات الهی خودم رو درک کنم!

    کافیه یذره بهش رو بدی تا بزرگ و بزرگ تر بشه و کلی ناخواسته وارد زندگیت کنه که نفهمی از کجا خوردی))!

    پس خیلی مهمه که روی عزت نفسم کار کنم و یکی از پایه ترین و دلیل موفقیت، عزت نفسه))!

    سپاسگزارم رب مهربونم و استاد و مریم بانوی عزیزم!!

    سپاسگزارم بابت کامنت ها!!همشووون بی نظیرن!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  7. -
    نیلوفر قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1394 روز

    با سلام خدمت استاد مهربانم و خانم شایسته زیبا

    باید سجده شکر به جا بیارم به خاطر این فایل

    باید ساعت ها اشگ بریزم

    باید برم تا ته ایمان و باور به هدایت گری خدا

    باید ببرم تو اعماق وجودم این فایل رو

    باید بِبَلعمش باید تک تک درس هاشو یاد بگیرم

    مرور کنم

    احساس میکنم به اندازه یک دوره کامل درس داشت حرف داشت

    باور های درست داشت

    درست دو روز پیش بود به خدا گفتم

    خدایا مشکل من درخواست نیست

    چون همیشه انجامش میدم

    مشکل من مقاومت هایی که مثل داستان گاز و ترمز داره جلو دریافت رو میگیره

    به من بگو اون مقاومت ها چیه

    و دیروز که این فایل رو شنیدم

    خشکم‌زده بود

    اصلا نمیدونستم چی بگم !!!

    واقعا تک تک درس هاش مقاومت های من بود

    تک به تکششششش

    الله من چقدر مهربانی چقدر سمیع هستی

    چقدر علیم هستی

    چقدر دانا و شنوایی

    چقدر پاسخ دهنده هستی

    چقدر نزدیک هستی

    چقدر رفیق هستی

    چقدر بزرگ هستی …..

    نکته به نکته فایل رو نوشتم امروز

    و سر هر نکته یه موضوع برای کامنت نوشتم

    و حالا میخوام تک تک درس هارو مرور کنم و از خودم مثال بزنم

    درس اول : توانایی کنترل ذهن

    کجاها من ذهنم رو کنترل کردم و همه چیز به نفع من شده ؟

    درست اواخر آذر 1401 بود

    همونطور که تو کامنت ها گفتم من دنسر هستم

    هفت ماهی بود که به طور تمرکزی هر روز hip hop رو تمرین میکردم

    با متدود‌ های روز هی تحقیق میکردم هر روز بهبود میدادم اما خب سرعت رشدم با وجود تمرین زیادم پایین بود اما چون علاقه بود راضی بودم

    دیگه خیلی جدی شده بودم

    رفته بودم سراغ مربی گری

    همش میرفتم باشگاه های مختلف تست میدادم

    تا اینکه یروز داشتم‌ تو باشگاه تمرین میکردم

    زانوم دچار آسیب شد

    اولش بدنم گرم بود

    اما به شدت ترسیده بودم

    به هیچکس هیچی نگفتم

    منی که تا دو روز پیش رو هوا بودم دیگه نمیتونستم راه برم اقا شب و روز گریه میکردم اما فقط وقتی تنها میشدم طی روز کلا کارایی رو میکردم که ذهنم رو دور کنه از این داستان حتی بعد از آسیبم برگشتم خونه شروع کردم رو یک پام غذا گذاشتن که نرم تو حالت ترس و استرس

    تا اینکه رفتم‌سفر

    حالم‌خوب نبود اما با خدا خیلی حرف میزدم خیلی زیاد همش میگفتم هدایتم کن

    نشستم یه لیست نوشتم که چه کارایی تو این‌مدت استراحت میتونم‌بکنم

    حتی نمیتونستم دیگه به رقصیدن فکر کنم فقط تو لیستم یسری کارای تحقیقاتی بود

    تا اینکه از سفر برگشتم فردا روز سفر روز باشگام بود میخواستم زنگ بزنم‌به منشی بگم دیگه نمیام

    اما‌یه ایده ای یهو تو من ظهور کرد

    اینم‌بگم‌که تو اون مدت همش حرفای استاد و فایلارو مرور کردم‌ که اگه تو شرایط بد ذهنم رو کنترل جهان غربال میکنه و معجزه اتفاق میافته

    منم برهمین‌باور بودم‌که یه ایده ای گفت

    فلان سبک رو کار‌کن

    یه سبک توی رقص هست که فقط رو قسمت دست بیشتر تاکید داره البته حرکات پاهم خیلی توش هست ولی حرکات دست بسیار مهم‌هستن اگر که تو دوست دارید بیشتر متوجه حرفم بشید اسم سبک که waacking هست رو تو یوتوب سرچ کنید 

    خلاصه رفتم باشگاه شروع کردم تمرین

    تا سه هفته از خودم فیلم نمیگرفتم فقط تمرین میکردم

    تا اینکه یروز فیلم گرفتم

    فیلم و شبش دیدم همه خواب بودن هیچوقت یادم نمیره به قدری از دیدن خودم سوپرایز شدم که پتو رو گرفتم جلو دهنم تا داد نزنم……

    از ذوق دیگه خوابم نمیبرد

    باور نمیشد که این منم …..

    اقا دیگه کار من شده بود سوپرایز شدن من از روند پیشرفتم هر بار که فیلم‌ میگرفتم و میدیدم به قدری سوپرایز میشدم که این‌کار شده بود تفریح من

    اقا نگم از قدرتم تو این سبک

    نگم از استعدادم

    نگم از علاقه و شوق بیشترم به این سبک

    نگم از عزت نفسم

    من تا یک ماه لنگ زنان میرفتم باشگاه !!!!!!

    نمیتونستم عادی راه برم و انقدر پیشرفت کردم

    بعدش زانوم خوب شد

    حرکات پا اضافه شد

    اطرافیان چقدر سوپرایز میشدن از دیدن من

    خلاصه نگم از معجزه ای که خدا واسم کرد

    هربار به این داستان فکر‌میکنم میگم خدایا من فقط ذهنم رو یکم کنترل کردم

    ولی تو چیکار کردی واسه من…..

    اقا‌خلاصه اینجانب هر روز دارم از میوه های کنترل ذهنم با عشق نوش جان میکنم‌و لذت میبرم انقدر این نتیجه بزرگ بوده که با تمام وجود این قانون رفته تو جونم اما باز باید بیشتر روش کار‌کنم‌

    درس دوم : احساس عدم لیاقت

    کجاها احساس عدم لیاقت باعث عوض شدن نتایج به ضرر من شده ؟

    چون من خیلی دنبال این بودم‌که از طریق رقص به پول برسم به خدا‌گفتم‌یه ایده بده تا دنبالش کنم

    ایده این بود که برو 4 تا ورکشاپ رایگان تو باشگاه ها بزار

    منم‌بدون چرا‌گفتم چشم

    صبر‌کردم‌مهارتام بیشتر بشه مسلط تر بشم و رفتم

    رفتم یه باشگاه نزدیک خونمون‌

    اقا من تا گفتم‌ورکشاپ گفت فردا بیا ساعت فلان‌

    من فرداش رفتم‌و برای خانومای اونجا سبکم توضیح دادم پنج تا اجرای فوق العاده انجام دادم و اومدم‌همه چیز انقدر هلو برو تو گلو راحت بود که دقیقا همین چیزی که خانم شایسته گفتن برای من اتفاق افتاد

    با خودم گفتم وا چطور شد که اصلا انقدر راحت بود واقعا عجیبه

    جای اینکه باور کنم لایق راه های آسونم فکر کردم‌که طبیعی نیست !!!

    یعنی تو ناخوداگاهم وگرنه خب به حرف بود که هی میگفتم اره قانون به این شکله و اینا اما‌فکرم‌چیز دیگه ای بود

    تا اینکه‌من بعد‌از عید رفتم سراغ اینکه 3 تا اجرای دیگرو بزارم

    یک‌ هفته پیش بود که

    تو یک روز هفت تا باشگاه تو چندجای شهر رفتم

    اقا هرجا که رفتم‌ یا پیچوندن یا‌گفتن نمیشه یا گفتن تماس میگیریم !!!

    باز ایده اومد که برو از مربیا درخواست کن واسه کلاسای رقصشون بری اجرا کنی

    که باز مربی هام یا گفتن‌تماس میگیرن یا ریجکت کردن

    اقا به خودم‌گفتم پس چرا انقدر سخت شد؟؟؟؟

    باز‌گفتم اون بار شانسی بود

    بازم‌تو ناخواگاهم تو خود‌اگاهم میگفتم خب باید مثل سری پیش آسون میبود !!!

    تا اینکه دیروز تا این قسمت از فایل رو شنیدم با خودم‌گفتم همینه همییییینه

    همش از عدم لیاقتتتتتت میاددددددد

    حتی داستان مربی گری و شاگرد گرفتن که اننننقدر داره با دیلی و سختب پیش میره بخشیش به خاطر همین‌باوره !!!!!

    چقدر خوششششحالم به خاطر استخراج این باور

    احساس میکنم یه تومور رو از مغزم کشیدم بیرون که نمیدوستم وجود داره و داشته جلو فکر کردنمو میگرفته …..

    درس‌‌ سوم :

    احساس قربانی شدن

    کجاها احساس قربانی شدن باعث خراب شدن نتایج شد ؟

    در این مورد میتونم به این موضوع اشاره کنم که این داستان مقاومت من برای شاگرد گرفتن بوده و نمیدونستم !!!

    چون هی به خودم میگفتم منکه باور کردم اینهمه آدم طالب رقصن

    اینهمه مربی هستن که صد ها شاگرد دارن حتی تو شهرای کوچیک

    منکه رفتم حتی حضوری کلاس هارو میدیدم برای اینکه باور هام تغییر کنه

    پس چی نمیزاره که این اتفاق بیافته

    بعد از شنیدن این فایل‌متوجه شدم که بللللهه

    من هربار یه مربی رو دیدم

    به خودم‌ تو ناخوداگاهم گفتم که چقدر تو گناه داری چقدر داری حیف میشی

    تو با اینهمه توانایی یه شاگرد نداری

    این آدم یک دهم‌تو توانایی نداره تو سه تا باشگاه مربیه

    و هی از این طریق به خودم احساس قربانی شدن دادم

    هی هربار هر کلاس رقصی رو دیدم این احساس رو داشتم

    بازم‌تاکید میکنم بدون اینکه اگاه باشم از این موضوع !!!!!

    یعنی واقعا نمیفهمیدم که به صورت ناخواگاه فکر میکردم‌تمام مربی های رقص دارن حق من رو میخورن !!!!!!

    اما‌ الان که این مقاومت رو استراخ کردم خیلی خوشحالم چون میدونم باید رو چی‌ کار‌کنم‌ باید‌رو کدوم‌عضله ذهنم‌کار کنم !!!

    بله درسته عضله تحسین !!!

    باید تحسین‌ کنم‌تمام این مربی هارو که اینهمه شاگرد دارن

    به قول خانم شایسته انکار‌نکنم موفقیت هاشونو که بگم شانسی بوده و اینا

    بگم‌نه نیلوفر آفرین بهش که با این حد از توانایی انقدر احساس لیاقت داشته که مربیه و شاگرداش انقدر دوستش داشتن

    باید بگم‌ این ادم تو مسیر تکاملی خودشه و روز به روز بهتر میشه و درآمدش ام داره چی از این بهتر

    چقدر قدرت تحسین بی نظیره

    دیشب قبل خواب اینکارو کردم

    صبح چنان احساس خوبی داشتم‌که نگو

    دیگه از اون سردرد های بعد از خوابم خبری نبود

    ببین چقدر قدرتش بالاست

    یا جای اینکه به خودم بگم چرا فلان دنسر میاد ورکشاپ میزاره فلان تومن ورودی میگیره بعد من با این سطح اطلاعات دارم‌رایگان انجام میدم اینکارو

    جوابش یک چیزه تکامل و عشق

    تمام اینا بازی با ذهنه که نزاری احساس قربانی بودن بکنه‌ چون‌موندن در این احساس رو از سن کودکی تا دو سال پیش داشتم و زندگیم فاجعه بود هروقت که این احساس تو درونم قلیان میکرد میخواستم بمیرم از ناراحتی و احساس بد ….

    درس چهارم : نقش شور و شوق

    چه‌جاهایی شور و شوق من‌باعث تغییر نتایج شده ؟‌

    من تا دوسال پیش شده بودم یه آدم دل مرده که همش دنبال پول بود که تو چه کاری پول هست

    گاهی یه ایده میومد اولش خیلی شوق داشتم ولی یکم بعدش زود فروکش میکرد این حس همش برام سوال بود که چقدر این شعله درونم انقدر زود‌فروکش میکنه

    و جوابش یه چیز بود عدم شور و شوق و انگیزه غلط

    وقتی فایل های سایت رو با تعهد بیشتری کار‌‌کردم یکی از مهم‌ترین درس هایی که گرفتم این بود که باید تو مسیر علاقم باشم

    منی که برای دوسال به طور کل رقص رو گذاشته بودم کنار

    شروع‌کردم

    خیلی جدی خیلی تمرکزی

    وای….

    دیگه انقققققدر پول و چیزای دیگه واسم کم اهمیت شد که خدا میدونه

    انقدر از زندگیم لذت میبردم که خدا میدونه

    با خودم در صلحم با دیگران در صلحم

    انتقاد ها که‌چرا درآمد نداری چرا الاف هستی اصلا واسم‌ مهم نیس

    چون عاشقم

    و دارم عاشقانه زندگی میکنم

    به خدا هربار استاد میگه که پول از همین احساس خوب میاد

    میخام بیشتر‌و بیشتر تو این مسیر بمونم

    چون هیچی اندازه رقصیدن بهم احساس خوب نمیده

    رقص بهم یاد داد چطور از داشته هام لذت ببرم

    چطور تو دل ترس هام برم

    چطور عمل گرا باشم

    چطور عزت نفسم‌رو ببرم بالا

    چطور مهارت کسب کنم

    چطور تمرکز‌کنم

    چطور از فضای مجازی و سریالای چرت و پرت بکنم

    چطور پیشرفت کنم

    چطور عاشق باشم

    چطور بگذرم‌‌

    چطور ببخشم

    چون وقتی تو این فرکانس از لذت هستی بخشیدن آدما خیلی واست راحت تره…

    همین الان‌که میگم تو قلبم ذوق رو حس میکنم….

    درس پنجم : بودن در لحظه

    یکی از پاشنه های آشیل من دقیقا همین هست

    که یا تو گذشته ام یا زیادی در آینده

    تا یکسال پیش فکر میکردم هرچقدر بیشتر تو آینده باشی و خیال پردازی کنی خوبه !

    و خیلی تو رویا پردازی های آینده میموندم تا اینکه متوجه شدم این باعث شده

    امروزم‌روخوب زندگی نکنم

    داشته هام رو نبینم و خودم رو بهبود ندم

    و از چیزی که هستم لذت نبرم

    من رو میبرد تو یک فرکانسی که یا به این حد از کمال میرسی یا آدم خوشبختی نیستی

    و همین باعث میشد عجول بشم

    تکامل رو درک نکنم

    و به این فکر‌نکنم‌ممکنه قبل از رسیدن به ایده آل هام زندگی مادیم تموم بشه

    و همونطور که از استاد یاد گرفتم

    یه هدف قابل دسترس تر انتخاب کردم

    تبدیلش کردم به اقدامات کوچیک روزانه

    و اینطوری خیلی خودم رو بیشتر نزدیک‌میبینم به اهدافم

    و خیلی بیشتر از زندگیم لذت میبرم

    و چون‌جز پاشنه های آشیل من هست از کودکی باید هر روز روش کار‌کنم

    و در آخر

    استاد و خانم شایسته

    سپاس گزارم سپاس گزارم سپاس گزارم سپاس گزارم سپاس گزارم

    این فایل…..

    یک فایل نبود یک دوره بود ….

    گوهر و الماس نایاب بود…..

    استاد چقدر از شما تشکر کنم که این هارو بدون پرداخت بها در‌اختیار ما قرار میدین

    استاد چقدر این فایل‌ارزشمنده

    میلیون ها ارزش داره…….

    و خوشحالم که قدرش رو میدونم

    چون‌بها فقط‌مالی نیست

    من‌ با تضاد هایی که داشتم کلی بها پرداخت کردم و به سوال و ناتوانی در پیدا کردن جواب رسیدم

    و زمانی که این فایل میشه جواب من

    واسه من میلیارد ها ارزش داره

    خدا بهتون عزت و سلامتی و عشق و شادی بیشتر و بیشتر بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      شیدا جمشیدی گفته:
      مدت عضویت: 3544 روز

      سلام عزیزم، نیلوفر جان چقدر ریزبین و نکته سنج تر مطالب رو بررسی کردی چقدر زیبا با مثال هایی که آوردی باعث شدی منم یکسری آشغالهای زیرمبلی که نمیدونستم هستن رو بکشم بیرون، نیلوفر عزیزم تحسینت میکنم که به این زیبایی هم فایل رو به نوعی خلاصه نویسی کردی و نکات مهم رو تیتروار نوشتی و هم با مثال های کاربردی توضیحش دادی و چقدر خوب خودت رو شناختی

      بسیار سپاسگزارم نیلوفرجان از کامنت زیبایت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمد جولان پور گفته:
      مدت عضویت: 1839 روز

      نیلوفرجان چقدرعالی باکلمات توذهن من اقدامات وکارهایی که کردی وبه تصویرکشیدی

      ایمات دارم باورهای خوب وقدرتمندی رودرخودت ساختی ازقدرت کلمات وزیبایی جملات شمامیشه احساس خوب تورودرک کرد، ممنون ازکامنت زیبایی که گذاشتی برای من متل یه جزوه ازدرس های کوتاه بود

      ازشماسپاسگزارم

      شادوموفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      امیر بیات گفته:
      مدت عضویت: 2419 روز

      سلام دوست هم فرکانسب عزیز

      بسیار لذت بردم از نوشته هات و چقدر خوب و عالی و با جزییات بیان کرده بودی قطعا الان با متوجه شدن باورهای اشتباهت نصف بیشتر راه رو رفتی و رو به عالی تر شدن میری.

      منم با نوشته شما قدم به قدم باورها و احساس های اشتباهم رو کشیدم بیرون خدارو شکر

      چقدر اون لحظه که گفتید من فقط یکم ذهنم رو کنترل کردم ولی نتایج عالی گرفتید به دلم نشست.

      واقعا این فایل استاد میلیارد دلاری بود و من با وجود آموزش دیدن های زیاد از استاد این فایل بدجور به دلم نشست.

      عباسمنش جان عزیز و خانم شایسته گرامی بی نهایت ازتون سپاسگذارم.

      خانم قاسمی عزیز از شما هم سپاسگذارم که من رو به فکر فرو بردید.

      همیشه شاد و سلامت و خوشبخت و سعادتمند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مرضیه ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 1769 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم شایسته عزیز

    قبل از هرچیز بابت این فایل بسیار ارزشمند بسیار سپاسگزارم

    با دیدن این فایل یاد بازی ایران و استالیا افتادم جایی که ما عقب بودیم و عابدزاده که دروازه بان بود می خندید و پشتک وارو می زد خیلی عصبی شده بودم که اینقدر بی خیاله می دونم که می خواست نشون بده که داره ذهنش را کنترل می کنه ولی عصبی شده بودم یادمه گل اول را که خوردیم خیلی ناراحت شدم گل دوم را که خوردیم ناامید شدم و بلند شدم و لباس پوشیدم و رفتم دانشگاه گفتم این بازی ارزش دیدن نداره برم کلاسم را از دست ندم ولی این کار عابدزاده رو مخ من بود که هی می خندید یادمه تو بازی چین هم همین طور بود هر یک دانه پنالتی که می گرفت می خندید پشتک و وارو می زد اونجا خوشم می اومد ولی اینجا دیوانه شده بوده بودم از دستش و الان که استاد داشتند در مورد کنترل ذهن در بازی صحبت می کردند یاد اون رفتار افتادم

    شاید این تو ذهنم موند و همیشه می گفتم عابدزاده با خنده هاش تونست به تیم این انرژی را بده که می بریم و الان استاد که این مسئله را گفتند دیدم دیدگاهم درست بوده

    که بعد از اون ما گل زدیم و تونستیم با مساوی به جام جهانی بریم

    و واقعا کنترل ذهن در همه جای زندگی آدم را رو به جلو می بره یک قسمتهای مصاحبه با عابدزاده را دوست دارم اینجا بزارم که بدونید کسی بوده که واقعا در شرایط استرس زا از شاد بودن در لحظه نتیجه گرفته است حتی در زمانی که همه چیز به نفع رقیب بوده است من عاشق بازی ایران و استرالیا هستم بارها نگاه کردم و خیلی برام نکته داشته و اصلی ترینش همین کنترل ذهن است

    بعضی از قسمتهای مصاحبه احمدرضا عابدزاده بعد از بازی ایران و استرالیا

    -بعد از اینکه آن‌ها 2 بر صفر جلو افتادند شما می‌خندیدید. واقعاً امیدی در دل داشتید؟

    در یک تیم فوتبال، دروازه‌بان وظایف سنگینی به دوش دارد. وقتی دروازه‌بان کاپیتان هم باشد وظایفش خیلی بیشتر می‌شود. چشم همبازیانم به من بود. اگر من هم توی دل‌شان را خالی می‌کردم فاجعه می‌شد. یک بار یک آقایی مرا دید و گفت: ببخشید من در جریان بازی ایران و استرالیا به شما ناسزا گفتم و تلویزیون خانه‌ام را شکستم، چون تیم ملی 2 بر صفر عقب بود و همه ناراحت و بغض‌آلود بودیم، اما شما داشتی می‌خندیدی من هم با ناسزا تلویزیون را شکستم و گفتم این از باخت‌مان خوشحال است و انگار فوروارد تیم استرالیاست که خنده از صورتش پنهان نمی‌شود.

    -احتمالاً صحنه‌ای که تماشاگر استرالیایی تور را پاره کرد، مورد نظر این فرد بوده است.

    تماشاگر دیوانه آن‌ها پرید تور دروازه مرا پاره کرد. اگر او را می‌زدم جو و ذهن بازیکنان تیم ملی به هم می‌ریخت. بازیکنان استرالیا هم جری‌تر می‌شدند که بیا، کاپیتان ایران هموطن مرا را زده و هیچ فکر نکرده طرف قاطی دارد. در آن لحظات بهترین کار همانی بود که انجام دادم. پشتک زدن و خندیدن تا همبازیانم جری شوند و حرکت تماشاگر استرالیایی آن‌ها را عصبانی کند. خدا را شکر که دو گل زدیم و صعود کردیم.

    مورد بعدی که خانم شایسته گفتند زمانی که پشت سر هم می بردند….. واقعا من این حس را با تمام وجودم احساس کردم و همیشه در زندگی بهترین اتفاقات برام افتاده و واقعا همیشه به راحتی و آسانی ولی زمانی که احساس کردم چقدر من اوضاعم از هر نظر عالی است و احساسم این بود من و اینهمه خوشبختی محاله یکدفعه واقعا اوضاع بعد از چند سال و یا کمتر عوض می شد

    با اینکه قانون را اون موقع نمی دونستم می فهمیدم که این اتفاقات به علت فکر اونروزم است

    و از وقتی قانون فرکانس را فهمیدم دیگه دقیقا دلیل تک تک اتفاقات زندگیم را فهمیدم

    همین الان هم وقتی حجم کارم خوبه و کلی ریلکس فایل گوش می دم و کارهام را انجام می دم و همه چی به آسانی برام انجام می شه یه احساسی یه دفعه می گه بابا دیگه اینقدر همه چی آروم هم خوب نیستا یک دفعه از فردا شلوغی شروع می شه و بعد یادم می یاد که خودم این فرکانس را فرستادم

    بنابراین هر روز شکرگزاری ام از خداوند اینه که همه چی به آرومی پیش می ره و حال همه عزیزانم عالیه

    درحالی که گاهی که حال بعضی ها را می پرسی و می گی حالت چطوره؟ چی کار می کنی؟ می گن هیچی کار روتین زندگی هر روز روز تکراری نه هیجانی نه چیزی همین صبح را به شب می رسونیم شب را به صبح

    ولی من می دونم باید شکرگزار آرامش زندگی بود که همه در صحت و سلامت هستند و من در این صحت و سلامت و حال خوب کار می کنم و هر روز آگاهی های بیشتری پیدا می کنم خودم را بهبود می دهم هر روز بهتر از دیروز می شوم

    من همیشه لذت می برم که صبحها خورشید زیبا طلوع می کند و ابرهای قشنگ کنارش می یان یه جاهایی رویش را می پوشونن و از همونجا بازم نور خورشید تلالو خودش را داره و باز از زیر ابرها می یاد بیرون و جلوه می کنه وقتی قدم می زنم در پارک نزدیک خونمون احساس می کنم که در بهشت خدا هستم و با درختان عشقبازی می کنم تو ذهنم در آغوششون می گیرم دونه دونه برگهاشون را غرق بوسه می کنم

    کلاغهای خوشگل طوسی مشکی که به سمت من پرواز می کنند ولی از کنارم رد می شن و اونجا می گم سبحان الله با این سرعت حرکت می کنند ولی اینقدر خداوند این پرندگان را دقیق برنامه نویسی کرده که اصلا از مسیرشون منحرف نمی شن

    صدای آواز پرندگان اینقدر قشنگه و صدای استاد را در هنگام پیاده روی گوش می دهم و کلی حس خوب می گیرم با هندزفری عزیزم که همیشه در گوشم است و رابط من و گوشیم و استاد است چقدر امروز اشک ریختم از اینهمه عشق و عشق خداوند

    به خدا گفتم: خدایا تازه می فهمم بعد از دو سال وقتی استاد می گفت من هیچی نداشتم و در خیابانهای بندرعباس اشک می ریختم از عشق خدا یعنی چی

    وقتی استاد می گفت اون موقع که هیچی نداشتم با الان که همه چی دارم احساسم یکی است یعنی چی؟ این احساس عشق که با هیچ چیزی تغییر نمی کنه بالا پایین نمیشه تو فقط تو لذتی و من این حس را برای اولین بار در پیاده روی ام احساس کردم و اشک ریختم و سپاسگزاری کردم

    وقتی احساس لیاقت کردم و فهمیدم من ارزشمندم فقط به خاطر اینکه به این دنیا آمدم یعنی چه؟

    چقدر خدا را در وجودم احساس کردم و الهام پشت الهام بود که توی قلبم می اومد و من تازه فهمیدم باز چرا استاد می گن من دوره های خودم را گوش می کنم چون من همون حرف ها که بهم گفته می شد را برای دوستم فرستادم و بعد چندین بار خودم گوش کردم و هر بار لذت بردم و تازه فهمیدم که حرفهای استاد تکراری نمی شه چون حرف خداست

    خدا بهم گفت شیطان هم در مقابل انسان سجده نکرد و اونو لایق ندونست و از درگاه خداوند رانده شد و اگر تو هم احساس لیاقت نکنی و خودت را ارزشمند ندونی جهان تو را هم از جایگاه ارزشمند خودش پایین می یاره تازه فهمیدم چرا باید هر لحظه احساس لیاقت کنم و خودم را ارزشمندترین موجود بدونم چون خداوند اینو ازمون خواسته که در مقابل انسان سجده کنیم پس خداوند ما را لایق می دونه و ما اگر دستورات خداوند را باید اجرا کنیم تا مثل شیطان از درگاهش رانده نشویم باید به خودمان احترام بگذاریم و خودمان را لایق بدانیم.

    و فایل امروز استاد که حکم خداوند را بر من تمام کرد و از این همزمانی به شگفت اومدم و گفتم خداوند می خواد باور احساس لیاقت برام بسازه برای همینه که نکته اش را از طریق استاد باز هم بیان کرد و همین طور کنترل ذهن که اگه نباشه احساس لیاقت هم مشکل پیدا می کنه

    خدا را سپاسگزارم بابت این آگاهی های ناب و امیدوارم هر روزم مثل امروز زیبا باشه هر چند که می دونم خداوند وعده داده که هر روز روز بهتری برای آینده برامون می سازه

    در سوره الرحمن آیه 29 کل یوم هو فی شان

    و چقدر این شعر قاسم انوار معنای آیه را قشنگ بیان کرده است

    «کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟

    یعنی: اوصاف کمال تو ندارد پایان

    جلوه حسن ترا غایت و پایانی نیست

    هر زمان صورت دیگر شود از پرده عیان

    باز هم از استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم سپاسگزام هم بابت این فایل بسیار عالی که اندازه صد تا فایل آموزشی ارزشمند بود هم از اینکه خانم شایسته عزیز برای هر فایل توضیح می نویسند و سوالات مربوط به فایل را می گذارند و این باعث می شود همه اعضای سایت هدفمند نکات فایل را بنویسند و تجربه هاشون را به اشتراک بگذراند ممنون که اینهمه با فایلهاتون آگاهی منتشر می کنید

    امیدوارم همیشه سلامت و در آرامش باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      یگانه ثروت گفته:
      مدت عضویت: 2013 روز

      سلام مرضیه جانم. پاسخی که برام نوشتی هدایتم کرد که بیام و کامنتت رو بخونم و چقدر لذت بردم.

      اشاره‌ت به بازی ایران و استرالیا چقدر بجا بود و خاطرات خوشی رو یادآوری کرد و منم دقیقا اون خنده‌های عابدزاده عزیز رو یادمه. :)

      نکته ای که در مورد آرامش در زندگی گفتی و اینکه برای همین ریتم آروم زندگی شکرگزاری کنیم، خیلی عالی بود. چیزی که من به فرزندم می گم دقیقاً همینه. می گم همین که در آرامش از خواب بیدار می شیم و می تونیم از نعمت های خداوند لذت ببریم، مثلاً اینکه با آب زلال دست و صورتمون رو بشوریم و طراوتش رو‌‌ حس کنیم، طعم خوراکی های مختلف رو بچشیم، نور و گرمای آفتاب رو احساس کنیم، آسمون پر ابر قشنگ رو ببینیم، و با آرامش شاهد این زندگی و زیبایی هاش و گذر زمان باشیم خیلی شکر داره.

      مرضیه جانم ممنونم ازت به خاطر شعر زیبایی که نوشتی.

      راستی منم هر روز توی پارک پیاده روی می کنم و عیناً حس و حال تو رو دارم و از دیدن مناظری که توصیف کردی لذت می برم.

      در پناه خدا سالم و ثروتمند و شاد و در آرامش باشی عزیزم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مرضیه ایزدی گفته:
        مدت عضویت: 1769 روز

        سلام یگانه جان

        امروز کلی با کامنتات حال دلم را عالی کردی

        رفتم کامنتم را خوندم باورت نمی شه اصلا انگار اینو خودم ننوشتم

        خودم باهاش کلی اشک ریختم

        انگار یاد اونروز افتادم که با این کامنت نوشتنم تو چه فرکانس عالی بودم

        خدایا شکرت که در این سایت همیشه هر لحظه هم تحسین می کنیم هم تحسین می شویم و اینهمه عشق در این دنیا هست و همه از کمبود عشق می نالند و چقدر خوشحالم که مسیرم به سمت این سایت هدایت شد که نمونه وجود خداست

        خوشحالم که نکاتی از کامنتم را بهم یادآوری کردی

        برام دوباره یادآوری شد و چقدر این کامنتهای سایت به قول استاد برامون آموزنده است یکی از سپاسگزاری های هر روزه من از خداوند در معرض اینهمه آگاهی قرار گرفتن است

        امیدوارم همیشه در شادی و آرامش و لذت از زندگی باشی و جریان ثروت و نعمت در زندگیت فراوان باشد همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    حمید حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2970 روز

    به نام خدای مهربان و ثروتمند…

    باعرص سلام خدمت شما استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان…

    مورد اول:رابطه بین احساس عدم لیاقت و از دست دادن نعمتها…:

    استاد بگذارید تجربه ای از خودم بگم،،من در شرکتی مشغولم ک مجموعه ای واقعا بزرگ هست و نزدیک به 1000 نفر نیروی کاری مستقیم داره،،ک کارشون تولید کنتور گاز و محصولات مربوطه است،،ک چندین و چند سالن مختلف داره،ک هر سالن یه قطعه جدا گانه تولید میکنه و درنهایت مونتاژ و اماده تحویل..2 سال پیش به لطف خدا سالن ما سفارش کارش بیشتر شد و باید زمان بیشتری سرکار حاصر میشیدیم تا بارها رو تحویل بدیم..ما جمعه روزهای تعطیل و همه رو میومدیم اضافه کاری و مشخصا حقوق هامون خداروشکر خوب بود ،،1 سال گذشت،،سالنهای دیگه نداشتن این شرایط رو و نسبت ب ما خیلی حقوق پایین میگرفتن،،همه بچه ها سالن،از جمله خود بنده شروع کردیم ب دلسوزی و غر زدن،ک چرا ما اندازه 3،4 برابر اونا حقوق بگیریم،،،جهانم درسی بزرگ بهمون داد،و یه دفعه دیگه قرار داد و سفارش برا ما نیمد و ما کلا نه 1 ساعت اضافه کاری داشتیم و ن پاداش،،من اون موقع نفهمیدم چطور شد،،ولی ب مرور زمان و درسهایی که از شما استاد عزیز اموختم فهمیدم از کجا اب میخوره…

    در مورد احساس قربانی شدن؛به جرات میگم،الانم که یعنی دارم سعی میکنم رو خودم کار کنم و از محصولات استفاده میکنم،گاهز وقتا نجوا میاد که تو داری برای این شرکت مفتی کار میکنی،،این شرکت خصوصیه ،حق تو رو نمیدن،،ببین چقدر خودشون سود میکنن،تجارت میکنن محصولاتو ولی چند غاز ب تو میدن،،ولی من سعی میکنم ذهنمو کنترل کنم و بگم استاد تاکید کرده ب نکات مثبت محیط و افراد توجه کن،،لذت ببر از مسیرت،،پیش خودم میگم من میام شکر گزاری میکنم بابت کاری ک دارم،،بابت صاحب کاری که هست و شرکتی ب این بزرگی داره ک چقدر خیر میرسونه،،من سعی میکنم علایقم رو بهتر بشناسم و در کنار کارم سراغ علاقم برم ک منم بتونم مثل این شخص،،مثل استاد فرد تاثیر گذاری باشم تو دنیا و برا خودم کارافرین بشم و لذت ببرم از مسیر،،چرا با ناسپاسی خودمو از نعمت های بیشتر دور کنم،،از اضافه کاری و پاداش محروم کنم،،فعلا اینجایی ک هستم،سعی کنم درسهایی ک از استاد عباسمنش یاد گرفتم عمل کنم تا نتایج بزرگتر یواش یواش ب وجود بیاد،،خداروشکر ک الان داره زندگی میچرخه،،و سعی کنم بهترش کنم،،ممنون از استاد عزیزم که با هر فایل هدیه ک روی سایت میزاری دری از آگاهی و ثروت،نعمت ،برکت ،،برای ما ب همراه داره،،درمورد اخر فایلم استاد عالی بود،،همین امروز رو مواد مصرف نکردن و حال خوب داشتن،،برای من ک از دوره قانون سلامتی استفاده میکنم ،هم جواب میده،ایده خوبیه،،هر روز بگم امروز رو ب شیوه قانون سلامتی عمل کنم فقط امروز،بعد دوباره فردا همینو بگم،،چون از 17 اسفند 1400ک دوره اومد من همون اول صبح خریدم و از 20 اسفند 1400 شروع کردم و ب لطف خدا 35 کیلو وزن کم کردم و جوانتر شدم و شاداب تر،اما گاهی وقتا تقلب کردم،،و از پس نجوای ذهن نتونستم بر بیام،،ب خاطر حرفای بقیه ک لاغر شدی و،،،فلان،،،ولی انصافا به 80درصد دوره عمل کردم تا الان و این ایده امروز عالی بود ک بگم فقط برای امروز ب دوره قانون سلامتی عمل کنم..استاد قبلا هم گفتم من داداش ندارم،،ولی خیییلی سعی میکنم حرفای شمارو ب عنوان یه برادر بزرگتر گوش کنم و بهشون سعی میکنم عمل کنم،،،استاد فقط استاد عباسمنش،،درپناه خداشادو سلامت و ثروتمند باشید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  10. -
    شیرین حمزه ای گفته:
    مدت عضویت: 2943 روز

    بنام خدای همواره حامی وهدایتگرم..

    سلام به استادان زیبا خوش اندام وبینطیرم

    سلام به هم خانواده های ارزشمندم

    خدایاشکرت که توهمواره حامی وهدایتگرم هستی، همواره درجهت بهترشدنم یاری ام میکنی خدایاسپاسگزارم برای اینکه به این سرعت درخواستموکه دیشب قبل خواب ازت داشتم پاسخ دادی به این زیبایی خدایاشکرت شکرت شکرت

    خدایاشکرت برای این ساحل زیبای ماسه ای نرم بااین رنگ شفاف آب بااین انسان هایی که خوب بلدن ازلحظه هاشون لذت ببرن، شکربرای اینهمه رنگ شادومتنوع وزیبا، شکربرای دیدن زوج های شادودرصلح باخودشون، شکربرای رابطه ی فوق العاده ای که بین استادومریم جان میبینم ویادمیگیرم، شکربرای نعمت تکنولوژی که این درون زیباساخته شده تامابتونیم ازدید بالا ومن احساس میکنم ازدیدخداونددارم میبینم این زیبایی هارواین شگفتی هاروخدایاشکرت شکرت شکرت

    خدایاشکرت برای اینکه من اینجانشستم ومیتونم ازدریچه ی دوربین مریم جان واستادزیبایی های بینظیرساحل فلوریداروتماشاکنم خدایاشکرت اینهانعمته که من اینجاباشم وچشمام زیبایی هاروببینه وازشوق اشک درچشمانم بشینه، وقلبم بازبشه ازشوق، خدایاشکرت این خیلی نعمت بزرگیه، چون یه زمانی اشک میریختم ازروی احساس غم وقربانی شدن وقلبم فشرده میشدازغم، ولی حالا ازشوق زیبایی هاوشگفتی هاست اشکام وتپش قلبم، خدایا شکرت برای اون تضادهاچون الان قدراین نعمت هاروبهترمیدونم ودیگ حاضرنیستم به هیچ قیمتی به حالت قبل برگردم..

    من ازاونجایی که روی دوره شیوه حل مساعل دارم کارمیکنم وتصمیم گرفتم اگه یکسال هم زمان ببره من وایستم وتانتیجه نگرفتم ازحل مسعله ام ردنشدم ازاین دوره ومیبینمدکه چذقشنگذخداوندداره حمایتم میکنه برای رشدخدایاشکرت.. به این مسعله که چرانتایج من پایدارنیست رسیدم وریشه هاشوداشتم بررسی میکردم رسیدم به این موضوع که من پول ثروت زیادرومتضادبامعنویت میدونم وچندروزتمرکزی رواین موضوع کارمیکردم امااحساس میکردم تغییری درباورهام ایجادنشده زوراین باورهام زیاده، احساسم بدمیشدزدم روی نشانه من درسایت واون قسمتی اومدکه شمااون مسیرجاده دراگون رومیرفتین وازاون جنگل های زیبابادرون فیلم گرفته بودین وکامنت منتخب فایل که دوست عزیزمون نوشته بودن من درسی که گرفتم این بودکه ازمسیرلذت ببرم وعجله ی رسیدن به مقصدرونداشته باشم دیدم منم چون تمرکزم روی اینه که کی این باورعوض میشه لذت اینکه من همین که فهمیدم ودارم روی خودم کارمیکنم ازخودم گرفتم واینکه من سمت خودم وظیفه ام ادامه دادن همین مسیره وهمین ادامه دادن خودش نتیجه ست، ومثل خیلی چیزاکه بدون اینکه متوجه بشم دیگ اون تفکراون اتفاقات رودرزندگیم نمیبینم وکاملا همه چیزتغییرکرده.. گفتم میخوام ریشه ای تربفهمم مسعله ام روخدایاهدایتم کن، که امروزاین فایل فوق العاده اومدبخدااین فایل یک دوره کامل بودسپاسگزارم اسنادجان برای این سخاوت ولطفتون..

    مورداول‌: رابطه ی بین احساس عدم لیاقت وازدست دادن نعمت ها.. نمیدونم باچ زبونی سپاسگزاری کنم ازتون استادومریم جانم که به این زیبایی بامثال هاتون کل جاهایی که همه چیزخوب بودومن شک میکردم ازاینکه همه چیزداره خوب پیش میره طبیعی نیست وهمین فکرکه توسرم میومدانگارخودم میرفتم دنبال شواهدمدارکی بگردم برای اینکه یه ایرادی وجودداره نمیشه که همه چیزخوب پیش بره برای من طبیعی نبوداصلا برام، جهان هم یایه شخصی رومیاوردکه داستانش برام این بودکه همه چیزداشته خوب پیش میرفته یهویه بدبختی اومده سراغشون، مثلا یه خبرمیومدفلانی چقدزندگیشون خوب بودتازه وضع مالیشون عالی شده بود یاخدابهشون بچه داده بود، یاچقدهمدیگرودوست داشتن، یابعدازاون همه سختی تازه به رفاه رسبده بودن، حالا همین دیروز مرداون خانواده بنده خدافوت کرد، ومن این فکرکه خوشی دوام نداره میبینی وسط خوشی یهوهمه چی جوری داغون میشه که نمیتونی هیچ جوره کاری ازدستت بربیاد واین اتفاق بارها وبارهاافتاده بودومن بدون اینکه متوجه بشم باورکرده بودم که خوشی ولذت ادامه دارنیست یهویه بمب میخوره وسط رابطه ات منفجرمیشه، یا اینکه یه اتفاقی میفته که ازنطرمالی ضررمیکنی، البته پشت ذهنم اینکه خدامیگه دیگ بسته خوشی هم بوده، کج فهمی اینکه خداحالتومیگیره تاقدرنعمت هاشوبدونی درک ناقص ازبعضی آیه هاالان که فکرمیکنم بدوناینکه آگاه باشم داشتم، که خدانعمت هاشوازت میگیره تاقدربدونی وفراموشش کرده بودی حالا یادش میکنی وقتی ازت گرفت..!

    مثلا عدم لیاقت درروابط وقتی همه چیزخوب بودومن خیلی مورداحترام وارزشمندی قرارگرفته بودم این فکریهومیومدکه این ادم که خیلی خوبه احتمال اینکه همه ی دخترای اطرافیانش همکار یااشنااینوبخوان زیاده،و ارزشمندی ولیاقت خودم نادیده میگرفتم همین فکرکه شروع میشداحساس بی لیاقتی که من کافی نیستم من خیلی ام زیباوجذاب نیستم مندخیلی ام توانایی بدردبخوری ندارم یامن قبلا یه رابطه ی ناموفق داشتم واین یه ضعف محسوب میشه، واین فکراشروع که میشدحرفایی که درگذشته هنگام عصبانیت طرف مقابلم زده بود روسندی میکردذهنم برای اثبات ناکافی ونالایق بودن وخودم شروع میکردم به رفتارهایی که اون ادم میگفت ازتوبعیده این طرزفکرورفتارا… وبدنبالش بالاخره اینقدرادامه دارمیشدتااینکه همه چی بهم میریخت ومن دوباره یه خاطره نشدن وشکست به خاطراتم درذهن اضافه میشد..

    یامثلا من آسونترازاون چیزی که فکرشومیکردم خونه خریدم امازمانی که برای گرفتن سندواتمام کارقراربودبرم فکرکردم یه لحظه این فکراومدکه مگه میشه به این راحتی من صاحب خونه بشم نکنه یه اتفاقی بیفته ومشکلی بیاد، خداشاهده که یه ماهی نگذشته بود که یکی پیداشدکه ادعاکردکه این خونه به من فروخته شده وکاربه دادگاه کشیده شدوجالبتراینکه وقتی مدارکشوتودادگاه نشون دادزمانی مدیرعامل اون شرکت عوض شده بودوهمینطورپیمانکارپروژه واین مدیرعامل جدید واگذارکرده بوداین خونه روبه این بنده خدا که من داشتم به اون موضوع فکرمیکردم توذهنم اون موقع قانون رونمیدونستم ولی درواقع من خلقش کرده بودم، توکشف قوانین که استادگفت من خونه دلخواهم روبااستخرکه میخواستم توذهنم ساختم بعدش که خونه روگرفتیم فهمیدم که استخرروبعدازساخت خونه زمانی که من توذهنم ساخته بودم اون استخرروساخته بود وتاریخش همون تاریخ بود، منم یادم اومدکه منم ساختم امادرجهت ازدست دادن.. البته مسعله برای من حل شد، وبازم البته عدم لیاقت باعث شدبایه تصمیم اشتباه ازدست بدم، امادرسش این بودکه بایادآوری اون مساعل به خالق بودن خودم واهمیت کانون توجهم پی ببرم وبیشترمراقب افکارم باشم، بامثال هایی که شمامیزدید تمام اتفاقاتی روکه تجربه کرده بودم واینکه جرقه اش ازخودم شروع شده بودچطور، براممرورشد وبایدبارهاوبارهااین فایل روگوش کنم تابهتردرکش کنم درکناردوره شیوه حل مساعل این یه فایل کمکی بینظیره، خدایاشکرت وسپاسگزارم ازشمادوعزیزعششقق

    مورددوم:احساس قربانی شدن وموندن دراین احساس… خب من بااینکه باقوانین آشناشده بودم ومیدونستم به ناخواسته هانبایدتوجه کنم امازورم نمیرسیدودوتامسعله بودکه من نتونسته بودم درموردشون حرف نزنم چ باخودم چ دیگران وهی داشت نتایج قبل برام تکرارمیشد، یکیش روابطم بودکه تابه خودم میومدم میگفتم اره من اینهمه سال عمرم بهترین روزای زندگیم تورابطه باهمسرسابقم تلف شد، آره من چقدخوب بودم براش وان چقددرحقم ظلم کردوانگاراین حرفاواینکه مظلومم احساس خوبی بهم میداد، دوره شیوه حل مساعل که گرفتم فهمیدم چ آشغالایی هست که من توذهنم نگه داشتم ازگذشته که باعث شده دراحساس گناه ویااحساس قربانی شدن نگهم داره.

    یادرمورداینکه من شکست خوردم وازنوشروع کردم باآب وتاب وافتخارتعریف میکردم وتحسینم میشنیدم که افرین توچقد پشتکارداری توچقداداراده داری وبدون اینکه متوجه بشم تبدیل به لذت شده بودشکست خوردن توذهنم چون شروع دوباره رویه جورشکست ناپذیری وبااراده بودن میدونستم، باحرفای شماداشت توذهنم مثل یه دفترورق میخوردتمام افکاری که چطورخودم پرورششون دادم برای فرستادن فرکانس شکست درکسب وکارم ورابطه ام، خدامیدونه چه افکاردیگه ای هست که عمیقتربشم ازبودنشون آگاه بشم، یاتجربه ی دوستانم بخونم متوجه بشم.. خدایاشکرت برای برکت این سایت واین آگاهی ها..

    یه مثال دیگه ای که ازموندن دراحساس قربانی شدن دارم، اینه که زن داداش عزیزمن بااین تفکرکه بایدقبل ازانجام یه کاری اطلاعات کسب کنه میره درموردش پرس وجومیکنه ومتاسفانه چون بیشتردنبال اینه که احتمال شکست روپیداکنه حرفایی رومیشنوه که انجام دادن اون کارناموفق بوده نتیجه براشون، این میره انجام میده امادراکثرمواقع به همون مشکلی که دیگران براش تعریغف کرده بودن برمیخوره.. همین چندروزپیش رفت دندانپزشکی که دندون عقلشوبکشه کلینیکی رفت که من قبلش رفته بودخیلی راحت همون دندانپزشک کارمنوانجام دادبدون هیچ مشکلی، اینم رفت واولش گفت که خوب بودکارش دندونم راحت کشید ولی چون همسایشون که پرستاره گفته بوداینجایه باریکی رفته بودبی حسی روزده بودن توعصب براش وحساسبت پیداکردوخیلی مشکل پیداکرد، زن داداش منم دوروزبعدحساسیت پیداکردیهووصورتش قرمزشددرست مثل چیزی که براش تعریف کرده بودن، واین مسعله روبرای همه داشت تعریف میکردیعنی روزی ده هابارتکرارمیکردکه دندانپزشک حواسش جمع نبودداشت باهمکارش صحبت میکردآمپولوبرای من بدزده، خلاصه نتیجه این شده که ناحالا 3تادکترعوض کرده برای خوب شدن حساسیتش وهمچنان این مسعله براش حل نشده ومن دیگ جرأ ت ندارم حالشوبپرسم چون دوباره شروع میکنه داستان روازاول تعریف کنه وطفلی اصلا متوجه نیست که خودش داره خلق میکنه من فقط اینوبه خودم میگم ببین قانون چقدرداره دقیق کارمیکنه..!!

    خدایاشکرت که این فایل باعث شدآگاهتربشم

    سپاسگزارم استادای عزیزم برای این سخاوتتون واین هدیه ی بینظیر..

    سپاسگزارم پیشاپیش ازدوستانم برای نوشتن تجربه های فوق العاده شون وراهکارهای فوق العاده ای که مینویسن..

    به رب بی همتامیسپارمتون…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      رضا حسنی گفته:
      مدت عضویت: 1583 روز

      سلام

      شیرین جان از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبتون

      واقعا لذت بردم

      مثال های بسیار کاربردی زدین ک من ب شخصه استفاده کردم

      مخصوصا حس مظلوم نمایی نسبت ب همسرتون ک ب احساس مخربش پی بردین

      و مثال عدم لیاقتی ک در روابطتتون زدین خیلی خوب بود ( نکنه دخترا از پارتنر شما خوششون بیاد )

      بازم سپاسگزارم

      در پناه خداوند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        شیرین حمزه ای گفته:
        مدت عضویت: 2943 روز

        سلام رضای عزیزدوست ارزشمندم..

        سپاسگزارم که وقت ارزشمندتون روگذاشتین برای نوشتن این جمله های زیبا، ممنونم ازاظهتارلطفتون..

        متن پروفایلتون روخوندم وباتمام سلول های وجودم تحسینتون کردم احسنت برشمابزرگ مرد.. واقعاقابل تحسین هستین برای این اراده وتلاش وپشتکارواین حدازنتیجه های فوق العاده، خیلی لذت بردم ویادگرفتم ازتون دوست خوبم، انشالله بایاری وحمایت رب العالمین به تمام آرزوهاوخواسته های قشنگت برسی وقلب مهربونت همیشه غرق درنوروشادی باشه،

        الهی برکت وفراوانی درزندگیت هرروزبیشتروبیشتربشه.. آمییین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فرزاد امان اله زاده گفته:
      مدت عضویت: 1850 روز

      سلام به دوست عزیزم

      شیرین جان خیلی خیلی خوشحال شدم که مقابل اسم زیبات اون ستاره های طلایی را دیدم و این نشونه اینه که داری روی خودت و باورهات کار میکنی

      مثل همیشه از کامنت زیبا و مثال های قشنگت لذت بردم

      به امید خدا که اینطور داری مسیر لذت بخش و تکاملتو طی میکنی به زودی زود منتظر خواندن موفقیت‌ها ت هستم

      همیشه شاد و پر از حس های خوب برای خودت و دختر گلت آرزو دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        شیرین حمزه ای گفته:
        مدت عضویت: 2943 روز

        درودبرفرزادعزیزدوست ارزشمندم..

        سپاسگزارم ازاین لطف ومحبت خالصانه ات دوست عزیزم،

        ممنونم دوست عزیزم برای نوشته های قشنگت ودعای قشنگت برام.. شماچقدقلب بزرگ وپاکی دارین اینومیشه درنوشته هاتون حس کرددوست خوبم..

        همه ی مابه لطف خداونددرمسیررشدهستیم همین که داریم سعی وتلاش میکنیم برای تغییرورشدشخصیتمون این خودش کاربزرگ وارزشمندیه والبته که خداوندهدایت میکنه قلب بندگان جویای نورخودش رو..

        دوست خوبم منم برای شماارزوی هرآنچه بهترینه روازرب العالمین دارم قلبتون همیشه پرازنوروشادی وزندگیتون سرشارازثروت بی منتهای رب العامین باشه..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: