این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/09/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-29 02:36:522024-11-08 04:54:02live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق
801نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
تجسم،چیزی که وقتی کم سن و سالتر بودم بیشتر درجهت خواسته های مثبت بود،مثلآ بچه که بودم 5 شنبه ها تو مدرسه فکرمیکردم الان که برم خونه فلانی اومده خونمون و میریم کلی فوتبال بازی میکنیم و میومدم میدم دقیقا اون شخص اومده مهمونی،یا مثلآ تو فوتبال و تیم فوتبال با اینکه قدم زیاد بلند نبود اما آنقدر تصویر سازی میکردم که با سر گل میزنم و ادای سر زدن رو همیشه در میآوردم که باعث میشد بیشتر گلهامو با سر میزدم و کلی چیز دیگه…..اما بزرگتر که شدیم ذهنیت منفی، باورهای مقاوم کار رو برامون سخت کرد اما تو همون شرایط هم من به شخصه به چیزهایی که از ته دل دوست داشتم و میخواستم برسم رسیدم،مثل رسیدن به خونه ای تو یک محله خوب تو شهرمون وقتی که مستاجر بودم،هروقت که از اون محله رد میشدم تجسم میکردم که اینجا خونه دارم و آخرسر با داداشم زمین گرفتیم و سه طبقه خونه با متراژ تقریبا بالا برای مادرم خدابیامرز و خودمون ساختیم.اما تجسم منفی هم داشتیم و متاسفانه به قول استاد تجسم 4k داشتیم که پیامد یکی از این تجسم های منفی گرفتن دیسک کمر بود،در کل من به شخصه به تجسم و تصویرسازی ایمان صد در صد دارم،با شنیدن این فایل دوباره تجسم در مورد یکسری خواسته ها در من زنده شد که آن شاءالله از این به بعد قویتر به اون خواسته ها فکر میکنم و در جفتشون قدم برمیدارم و تجسم میکنم.
خدایا شکرت بابت این قدرت ذهنی که به ما داده ای،شکرت
به ،به این فایل که من هزار بار گوش دادم و امروز با دیدن دوباره ی تصویریش،کلی چیز جدید توش پیدا کردم
اول از اخریش بگم ..
چه مثال جالبی از بچه ها زدین و منو به فکر فرو برد
اره بچه ها به سرعت به خواسته هاشون میرسن و براشون مهیا میشه به دلایل مختلف
بچه ها روی چیزی که میخوان تمرکز دارن ،یعنی وقتی یه چیزی رو میخوان،دیگه انگار به هیچی دیگه فکر نمیکنن و روی اون خواسته هستند،،،تا بهش برسن
این قدرت تمرکزه و اینکه برای خواسته هاشون ترمزی ندارند و این هم یعنی فقط گاز میدن و ترمزی در کار نیست برای رسیدن به خواستشون.
و یک دلیل خیلی مهم دیگه اینکه بچه ها برای رسیدن به خواستشون اصلا به چگونگیش فکر نمیکنن.
اصلا براشون مهم نیست قراره چجوری انجام بشه .
اینا دقیقا چیزهای مهمی هستند که ما برای رسیدن به خواسته اامون نیاز داریم و اگه بهشون نمیرسیم ،میتونیم به وضوح ببینیم که کدوم یکی از اینها باعثش شده.
یعنی بیایم فکر کنیم و مثال بچه هارو برای خودمون بیاریم تا بفهمیم کدوم یکی از این ترمزها جلومونو داره میگیره .
نمونه بسیار جالبی بود که مدتها بهش فکر کردم و کلی آگاهی توی امین مثال به ذهن آدم میرسه.
توجه و تمرکز و قدرت تجسم درواقع ،چیزیه که ما هروز باهاش سر و کار داشتیم حتی قبل از آشنایی با قوانین.
مثلا اینکه ما موقع رانندگی بارها برامون اتفاق افتاده که مسیر رو اشتباه بریم و حواسمون پرت بشه…
موقع آشپزی حواسمون پرت بشه و غذامون خراب بشه…
موقع کار کردن حواسمون جای دیگه باشه و کلی ازین مثالها که الان میفهمیم اون حواسی که پرت بوده،،،
درواقع مشغول تجسم در جای دیگه ای بوده که بدون اینکه بفهمیم،،داشته برامون چیزهایی رو میساخته.
خیلی از اون چیزهام شرایطیه که الان توش هستیم .حالا چه خوب یا بد،،ذهنمون اونارو تجسم کرده و ساخته .
به همین سادگی.
و نکته مثبت قضیه اینه که ما با قوانین آشنا شدیم و میتونیم حالا آگاهانه از اون تجسمها،بهره بگیریم به نفع خودمون .
حالا بیایم و اون چیزهایی رو که واقعا دلمون میخواد رو بسازیم .
زندگی شما استاد جلوی چشممونه و راه و مسیر هم به لطف الله و استاد عزیزم بهمون نشون داده شدا و چه هدایتی ازین واضح تر؟؟؟
عیب و ایراد کار فقط توی مسیرهای منحرفیه که ذهن دوس داره بره و بهش عادت کردیم،من تودم موقع تجسم کردن بارها فکرم میره جاهای دیگه و دوباره برمیگردونمش و دوباره و دوباره و این طبیعیه و احتیاج به تمرین داره.
همونطور که خدای مهربون میگه منو بیاد بیارید همیشه و منو تسبیح بگین هر شب به هنگام خواب،،
و هر موقع که برمیخیزید و به هنگام افول ستارگان.
این به من نشون میده که این کاره هرروز ماست نه ماهی یکبار و سالی یکبار .
عرض سلام و درود بر استاد عزیز،خانم شایسته و دوستان گلم
استاد کجایید خبری ازتون نیست نه لایوی،نه سریال زندگی در بهشتی،نه سفر به دور آمریکا،مگه قرار نبود تابستون برید ایالت آلاسکا
در مورد آگاهی های این فایل وقتی ما روی خودمون کار میکنیم به قول استاد خیلی ها انسانهایی که باهاشون ارتباط داشتیم خود به خود از کنار ما میرن و به قولی ما تنها میمونیم چون درون یک شرایطی قرار گرفتیم که در مدار با انسان های قبلی نیستیم و فرکانسمون در حد انسانهای بالاتر از فرکانس خودمون نیست که این ارتباط را داشته باشیم،این گپ یا فاصله بسیار زیباست،این شرایط زیبا و عالی در بیماری پندمیک برای من اتفاق افتاد که دیگه رفتی بود و نه آمدی و فقط درون خانه بودم و فایل های استاد و کتاب های موفقیت را گوش و مطالعه میکردم دوران زیبایی بود دورانی که باعث شد به واسطه ندیدن خیلی از افکار،نشنیدن خیلی از حرف ها یک جور محیط ایزوله ای برای من اتفاق بیفتد و برای هر کسی میتواند این اتفاق رخ دهد اگر خودش بخواهد شاید برداشتن قدم اول اصلی ترین موضوع و مهمترین موضوع این مسئله باشد بقیه شرایط و قدم ها را جهان هستی انجام میدهد
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
راستش من مدتی بود که همش در مورد تاثیر تجسم بر خلق خواستههام فکر میکردم ولی پیگیری نمیکردم تا اینکه بر خلاف بیشتر وقتا که تو تلگرام به پیامهای سایت الهی عباسمنش توجه نمیکردم، این بار بود که پیام بانو شایستهی عزیز توجه مرا به خود جلب کرد. گفتم ببینم چیه و دیدن و شنیدن فایل صوتی همانا و جلب شدن بهش همان. همون شب تصمیم گرفتم که شروع کنم به شنیدن و دیدن فایلهای لایو استاد که بانو شایسته اونا را ادیت کردن. دیگه شروع کردم. خبر خوش اینکه روز پنجشنبه گذشته در یک سفر کوتاه تفریحی شرکت کرده بودم که اصلا کسی را هم از مسافران نمیشناختم. ولی، به خودم گفتم که برم و با چند نفر هم آشنا میشم و توی کسب و کارم هم که اصلش با ارتباطاته به دردم میخوره. شب قبل از رفتن همش داشتم پیش خودم تجسم میکردم که چند نفر میان و به محصولات شرکتی که نمایندش هستم جلب میشن و چهار نفرشون هم عضو گروهم میشن و کارشون را آغاز میکنند.
من نیم ساعت زودتر از موعد سر قراری که داشتیم برای رفتن به محل و سایت تفریحی بودم. با این حال مشخص شد که دوستان نیم ساعت دیگه هم دیرتر میان. تو همین اثنا بود که دیدم یک اتومبیل سمند جلوس من ایستاد و یکی از سرنشینان ازم پرسید که به اون سفر میرم؟ منم گفتم بله! بهم گفتن که بیا با هم میریم و تو راه هم با هم آشنا میشیم. من هم پذیرفتم و رفتیم. توی راه همون آقایی که روی صندلی شاگرد نشسته بود ازم پرسید که چه کارهای و من هم کارم را معرفی کردم و ایشان هم یک کشاورز هستند، به کار من شدیداً علاقهمند شدند و قرار شد که به گروه من بپیوندند. همین هم شد و پس از رسیدن به اونجا، مشخصات را برای ثبتنام بهم دادند و الان عضو گروه من هستند و قراره که از فردا آموزش کار را آغاز کنیم.
ولی، تو این کار یعنی معرفی کارم به همسفرام کمی عجله کردم و کار را با فشار به یکی دیگر از همسفران معرفی کردم و ایشان هم با بیمیلی پذیرفتند که نتیجهی خوبی نداشت و این به من آموخت که نباید به خدا تردید کنی! وقتی خودش کسی را فرستاده تا به شکل کاملا طبیعی سر راهت قرار بگیره و خودش اصرار کنه که کار را زودتر شروع کنه، دیگه من نباید فکر کنم که باید هرجور که شده اون تعدادی را که خواستم بشه. مگه کمیت مهمه؟ نه، این کیفیته که کمیت را میسازه و نتایج عالی هم مال کارهای کیفیه!
اتفاقا این مسئلهی تجسم را یک روز دیگه تجربه کردم و اونم زمانی بود که رقتن بودن به یک پارک که همیشه میرم. پیش از رفتن، داشتم تجسم میکردم که مشتریان خوبی خواهم داشت و الان هم دارم همین کار را میکنم. همین هم شد و همون روز دو تا مشتری خوب داشتم. فرداش هم در محل کارم دو تا مشتری خوب دیگه محصولات را از من خریداری کردن.
دیگه دلم میخواد که همش تجسم کنم و میدونم نتایج خوبی بهدست میارم.
امروز هم همسرم تماس گرفت که پسر کوچکم حالش تو مدرسه بد شده و با آمبولانس آوردنش بیمارستان. من در تمام مدت درمان داشتم به مثبتها و زیباییها تمرکز میکردم و امید داشتم که حال بچم خوب میشه و بهش فکر نمیکردم. همین هم شد و با تجسمهای خوبی که داشتم، همون نتیجهی دلخواه بهدست اومد.
خدایا تو ما را مثل خودت آفریننده آفریدی و بهمون قدرت خلق خواستههامون را دادی. درواقع این من هستم که خودم را قبول ندارم و از بس که در کار کردن روی خودم کم گذاشتم، نتایج هم آنچنان مطلوب نیست. ولی باید بگم که من همیشه امیدوارم و گرچه گاهی از مسیر بیرون میرم ولی، دوباره به مسیر بازمیگردم و نتایج خوبی بهدست میارم.
حالا دیگه تصمیم گرفتم که براساس یک دیسیپلین خاص حرکت کنم و کاره و بهویژه تجسم را برای محقق شدن خواستههای و اهدافم را جدی بگیرم.
روی کمد لباسم تابلوی رویاهام را نصب کردم تا همیشه و روزی چند بار اونا ببینم و عکس چهرهای خودم را بهجای صورت کسی که نفر اول کسب و کار من در خاورمیانه است را زدم و براش تاریخ مشخص کردم و روی تابلوی رویاهام نوشتم:
خدایا پروردگارا من به هر آنچه از شما بهم برسه فقیرم
خدایا من نمیدانم، خدایا من نمیدانم، من نمیدانم که چگونه به اهدافش برسم! پس خواهش میکنم مرا هدایت کن.
خدایا پروردگارا سپاس بیکران که مرا و ما را در این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت گذاشتی و خورشیدهای هدایت را بر سر راهم گذاشتهای که مسیر را گم نکنیم.
پروردگارا! همانا ما دعوت منادى ایمان را شنیدیم که (مى گفت:) به پروردگارتان ایمان بیاورید، پس ایمان آوردیم. پروردگارا! پس گناهان ما را بیامرز و زشتى هاى ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران.
چه قدر آگاهی های این فایل بی نظیر بود ان قدری که این فایل راچند بار گوش دادم تا به خوبی متوجه تمامی صحبتهای استاد بشوم اولین نکته درباره تجسم بود اینکه ما روزانه در حال ارسال فرکانسهایی هستیم که از باورها باورهایمان نشئت میگیرد در واقع باورها چیزی جز تکرار یک سری افکار درباره موضوعاتی نیست و هرچه را که ما باور داریم تجسمشان هم میکنیم در ذهنمان بارها و بارها تصویرشان را خلق میکنیم و یا بهتر بگویم خود من بیشتر از آنچه که نمیخواهم برایم اتفاق بیفتد فکر میکنم و تجسم میکنم اما خب چیزهایی که نمیخواهم همان اتفاقاتی است که مربوط به گذشته است و یا ورودیهای معیوب که قطعاً با ورودی های مثبت میتوانم تغییر رویه دهم و مهمترین و کلیدی ترین نکته برایم این بود که اتفاقات همواره در حال تغییر هستند این فرکانسهای ذهنی من است نسبت به اتفاقات چه هر آنچه نادلخواهم بوده در گذشته میتوانم تغییر دهم برای هم اکنونونم آن هم با کانون توجهم با ورودیهای مناسب و دلخواه شدنی است
نکته دیگری از فیلمی که استاد نشانمان داد برایم این بود :چقدر زیبا استاد با اتفاقات و شرایط یکی نمیشود البته باید بگویم شرایطی که میداند موقتی است و دائمی نیست شرایطی که خودش را لایق آن شرایط نمیداند اما به زیبایی یکی میشود با احساس خوب با لذت بردن با شادی همه اینها ما را نزدیک میکند به مداری که منبع حضور دارد و نعمتها و برکتها سرازیر میشوند به سمت ما
_
من برای خلق اتفاقات دلخواهم باید تعهدی طولانی مدت دهم که مراقب ورودیهایم و کانون توجهم باشم چرا که این خود من هستم زندگیم را خلق میکنم و برای تجربه اتفاقات مورد دلخواهم باید فرکانسی قوی همواره در حال ارسال باشد فرکانسها بدین گونه عمل نمیکند که به سرعت آنچه را که فرستادهام تجربه کنم و ببینم باید همواره در حال ارسال فرکانسهایی باشم ازجنس و اساس آن چیزهایی که میخواهم خلق شوند…
خدایا از ممنونم، تو هر بار توان درک آگاهی ها را به من میدهی و تو هستی مرا هدایت میکنی تونستی خدای بزرگ آرزوها را شور واشتیاق ها را در وجودم قرار میدهی سپاس
مریم عزیزم واقعا ازتو ممنونم که این ویژگی منظم بودنت مایه خیرو برکت تنها برای خودت نشده بلکم ما داریم از این نوع چیدمان و دسته بندی لذت میبریم الهی که همواره آگاهی های خداوند به قلبت روانه باشد
استاد جان من با نتایجم نتایجی قابلِ مشاهده به رسم سپاسگزاری از لطف های شما خواهم گفت درآینده ای نزدیک انشاالله به لطف خدای مهربان
امروز که وارد سایت شدم و این فایل را دیدم بسیار هیجان زده شدم از اینکه قانون داره کار میکنه و جهان داره به فرکانسهای من پاسخ میده.من خرداد 1402 دوره 12 قدم را شروع کردم .خیلی هم با انرژی شروع کردم و تا قدم دوم پیش اومدم.به خاطر کمالگرایی که داشتم به خودم می گفتم من باید خوب این قدم را کار کنم همه تمرینات را دقیق انجام بدم بعد برم سر قدم بعدی .شاید هر قدم را سه ماه کار میکردم. و از یه جایی به بعد به خاطر اینکه اون نتیجه ای را که میخواستم حاصل نشد ناامید شدم.البته نتایج کوچیک کوچیک می اومد ولی بزرگ نبود. و دیگه من کار روی دوره را چند ماهی کنار گذاشتم و همینطور بی هدف داخل سایت می چرخیدم .اما از حدوداً یک ماه پیش دوباره از اول شروع کردم به کار روی دوره 12 قدم و قدم اول و دوم را دوباره کار کردم وتمرینات را انجام دادم .کلیپ برای خواسته هام درست کردم و آهنگهای تجسمی روی اون گذاشتم و تمرین ستاره قطبی را دوباره شروع کردم.وبرای تجسم بهتر سفر به دور آمریکا که با سانتافه رفتید و تصاویر پاییزی زیبا با درون بچه گرفتید را هر روز میبینم.امروز از این که همزمان با شروع دوباره من شما هم این فایل تجسم آگاهانه را روی سایت گذاشتید بسیار هیجان زده و خوشحال شدم و گفتم قانون داره درست کار میکنه جواب میده جالب اینکه همینطور نشانه های از خواسته هام را میبینم و می شنوم . البته من الان که دارم فکر می کنم میبینم من با شروع دوره مثل شما وزنم را بسیار کم کردم و بسیار اندامم زیباتر شده والان به فکر خرید قانون سلامتی هستم. میخوام پرقدرت 12 قدم را ادامه بدم .
ممنونم استاد نازنینم انشاالله در آینده نزدیک از نتایج بزرگم براتون مینویسم.
به نام خدای رزاق،روزی رسان بی حساب. با سپاس و قدر دانی از استاد عباسمنش جان و استاد شایسته عزیز که زبان قاصر است از سپاسگذاری از شما عزیزان که به والاترین حالت ممکن در راه توحید قدم گذاشتید وبا حمایت و هدایت رب العالمین قوانین بدون تغییر جهان را تکامل وار آموختید وبهترین تصمیم ها را گرفتید که هر آنچه آموخته اید به کسانی که آمادگی اش را دارند و در مدار درست هستند بیاموزید .یاد چند سال پیشم افتادم که در اوج تضاد مالی که بعد از سالها آسایش تجربه کردم (توضیح اش اینکه چقدر و واقعا چقدر سخت است که قبول کنم خودم خالق شرایطش بودم ،قبل ها با این مورد خیلی درگیر ی فکری داشتم چند ماهی طول کشید تا کنکاش کنم در گذشته و کم کم بپذیرم که شرایط عالی آن دوره در تهران را ناسپاس بودم انگار همیشه ثابت می بود ،قوانین کائنات را نمی دانستم ،رشد ،تغییرواینکه آرام آرام یا پیشرفت داریم یا آرام آرام پسرفت .رفتن به شهرستان و تجربه بدترین شرایط از هر لحاظ و که نمی خواهم توضیح دهم البته بدون دانستن قانون به سختی دو تا مورد مثبت پیدا می کردم که آرام شوم اما در نهایت آنها باعث رشد شدند و دوباره برگشتم تهران ،خیلی عبادت می کردم که خداوند مرا راهنمایی کند ،بسیار ،بسیار گریه میکردم چند استان از خانواده ام دور بودم چند بار می خواستم در آن سالها از محصولات استادان دیگر استفاده کنم شرایط مالی خوبی نداشتم اما عجیب هم بود مثلا خواهرم محصول یکی از اساتید را شاگرد استاد جان بودند اما هیچ وقت نتوانست برایم بفرستد .سال بعد هر کار میکردم نمی توانستم وارد سایت استاد عرشیانفر شوم چون خانواده مذهبی بزرگ شده بودم و ایشان از قرآن هم استفاده می کردند و شایدروحانی هم بودند بیشتر مرا جذب کردند نسبت به دیگران در اینستاو تلگرام و…الان فهمیدم که باید مدار تکامل را طی می کردم. یک نکته جالب من سالهای نوجوانی ام که همه سریال تلویزیون می دیدند عشق کتاب بودم.به خاطر شغل پدرم در شهر کوچکی در خراسان بودیم پدرم به دو تا از کتابفروشیهای آنجا پول میداد آن هم زیادو میگفت بچه هایم هرکتابی که دوست دارند یا شما پیشنهاد میکنید بگیرند ،خدا خیرشان دهد به دختر راهنمایی کتابهای روانشناسی وموفقیت، فلسفه،کتاب دو جلدی زبان تخصصی و… جمع می کردیم خانه می آوردیم.البته رمان های پر فروش وکتاب شعر وکتابهای دیل کارنگی را خودم انتخاب کرده بودم چون بچه که بودم پدر بزرگم زیاد میگفت که وقتی صحبت میکنی همه ساکت می شوند گوش میدهند سخنران خوبی میشی .کتاب آیین سخنرانی دیل کارنگی را گرفتم بعد کتابهای دیگر . اول دبیرستان بودم دوست داشتم آدمهای مختلف را بشناسم روانشناسی بسیار خوندم،مذهب،باستان شناسی.وکتابهای زیادی که به لطف پدرم و کتابفروشی های سعدی و برادران به من رسید .این را توضیح دادم برسم به مطلب مهمتر اینکه همیشه در ذهنم از دیگران بیشتر می فهمیدم و همیشه انتظارم از استاد خود آگاه و شاید ناخودآگاه بسیار زیاد بود و منتظر بهترین ها بودم. وقتی از خراسان رفتم استان دیگری باستان شناسی بخوانم اغلب استادان تحصیل کرده خارج بودندوهمچنین سالها بعد که علوم سیاسی خواندم باز هم برترین استادان که باز هم تحصیل خارج ونویسنده چند ده کتاب با اینکه خودم نخبه نیستم اما به خاطر مطالعه زیاد دانشجوی پررنگ در نگاه استادان بودم،گفته های استادجان باعث شد یاد آوری شود برایم چرا نمی توانستم دوره ها وکتابهای آن استادان را داشته باشم. ذهن من فقط والاترین و خاص ترین ها قبول داشت.وقتی صحبت های استاد جان را اوایل می شنیدم خیلی از خداوند سپاسگذار بودم که خدایا این استاد را از کجا برایم پیدایش کردی که انگار فقط برای من صحبت میکند و گذشته ام را می داند میداند چگونه دستم را بگیرد. همان اوایل که قدرت تجسم را فهمیده بودم.میخواستم امتحان کنم ببینم واقعی هست جواب میدهد یا نه چند سال پیش در تضاد شدید مالی و غیره بودیم به دو پسرم گفتم سه تایی سجده کنیم وتجسم و چند بار بگوییم خدا را شکر ،خدا را شکر رفتیم مسافرت خیلی خوش گذشته.چه هوای خوبی ،چه غذای خوشمزه ای ،چه کوه ورودخانه قشنگی یعنی مثل معجزه ما 3 روز بعد برای اولین بار هدایت شدیم جاده اسالم خلخال وبعد سرعین برای اولین بار بسیار خوش گذشت و ایمانم قوی تر شد به خداوند چندسال پیش بود ، یه مطلب دیگه هم بگم خیلی تاثیر گذار بود برام یکی از فایلهای زندگی در بهشت بودچقدر استفاده میکنیم من و دوستان ازاین و سفر به دور آمریکا و اما در آن قسمت چند روز پیش استاد جان در دریاچه شنا می کردند ووقتی آب گرم بود از آسمان باران خنک می بارید یکباره به ذهنم آمد مثلا چند بار این صحنه را ببینم کجا می خوام برم که وقتی آب گرم هست از بالا آب سرد به صورتم بخوره .این خانمی هم یه چیز میگه بعضی وقتها خدا هدایتشان میکندو با صدای بلند خندیدم نمی دانم چرا دقیقا 3 روز بعد در مسافرتی که رفته بودیم راه را انگار اشتباهی رفتیم بعد دیدن زیبایی های بسیار از درختان و باغهای زیباسر از آبگرم سر در آوردیم داخل که رفتم خدایا از سقفش آب سرد هدایت کرده بودند که وقتی داخل استخر آبگرم طبیعی بودم وروی صورتم آب سرد میریخت بلند گفتم خدایا شکرت ممنون خانم مریم . الان که داشتم تایپ میکردم چشمام پر اشک شد.خیلی فایلها را گشتم زیرش پست بگذارم اما آن فایل را پیدا نکردم.برگردیم به این لایو استاد جان.چندین روز هست پاشنه آشیل را پر رنگ تر میبینم کمال گرایی و در سایت الهی دنبال مطلب مرتبط بودم که نمی دانم چگونه اما در دوره عالی حل مسائل زندگی بود از متن های مرتبط یاد داشت برداری کردم فعلا نمی توانم دوره را بگیرم .امروز هم این لایو قدیمی خیلی به من کمک کرد .جرات داد که از کمال گرایی به بهبود گرایی برسم وگرنه جرات نداشتم اولین کامنت را بنویسم. در ضمن وقتی فیلم خانه بندر عباس را دیدید چند ثانیه حال عجیبی داشتید خیلی آن فیلم پر ارزش است صد بار اگر شرایط آن روزهایتان را توضیح می دادید خوب متوجه نمیشدیم چه می گویید اما این فیلم خیلی تاثیر گذار هست خدا را شکر پاک نشده یا پاک نکردید نمی دانم شاید اگر کس دیگری بود هیچ وقت این راپخش نمی کرد وفقط توضیح خالی را کفایت میدید. این فایل یک چکیده کامل از آموزش ها است مثل جزوه های قدیم که چکیده مطالب را برای یاد آوری خلاصه نویسی می کردیم.ممنونم که مرا مخصوصا به بهبودگرایی هدایت کردید .آرام آرام تکاملم را طی میکنم. پیشرفت روز افزون درهر آنچه مد نظرتان است را برای استادان گرامی و سایر عزیزان آرزومندم.
فایل بسیار بسیار آموزنده و دلی بود که حسابی به دلم نشست البته من تووی اموزشهاتون اینو یاد گرفتم که من آماده دریافت این فایل و آگاهیش بودم که مسلما به دلمم میشینه و ازش استفاده میکنم
استاد به قول خودتون این دنیا قانونمنده و هر لحظه داره به فرکانسهای ارسالی ما جواب میده
منم خیلی وقتا با یه پیام که به ضاهر ناجالبه بهم میریختم و افکار غیر مثبت رو برای خودم تصویر میکردم ولی الان دارم سعی میکنم خودآگاه روی افکارم مسلط باشم و خودم بهشون جهت مثبت بدم و انصافا خیلی نتایج خوب گرفتم تا الان
استاد چند وقته که دارم سعی میکنم همه چیز و همه کس رو واقعا و قلبا دوست داشته باشم مثلاً با کسی مشکل داشتم و هی تووی ذهنم بهش عشق ورزیدم یواش یواش احساسم نسبت بهش تغییر کرد و کاملا برعکس دیگه ازش هیچ کینه و کدورتی تووی دلم ندارم و دارم خودم کیف میکنم
چقدر خوبه
استاد من هرچقدر که بیشتر دارم روی خودم کار میکنم و بیشتر اموزهاتون رو پیگیری میکنم بیشتر به قانونمند بودن جهان پی میبرم و این خودش داره واسم یه انگیز واسه رسیدن به اهداف بزرگتر شده و خدا رو بینهایت شکرگذارم که تووی این مسیر دارم قدم برمیدارم
خدایا شکرت شکرت
قربونت برم استاد عزیزم که این سایت خوب رو فراهم کردی واسه کسایی که تشنه ی آگاهی و دونستنن
خدا به خودت و زندگیت و خانواده و مالت برکت بده
من الان مستاجرم و به لطف خدا با کار روی ذهنم و باورهام به لطف الله مهربان یه صاحب خونه خوب گیرم اومده که مثل مادر مهربونه
و قدم بعدی برای رسیدن به هدفهام خونه دار شدنه و مطمینم و باورم اینه که با تجسم اون چیزی که میخوام ب زودی زود یه خونه بزرگ و ویلایی میخرم انشاالله
در پناه الله مهربان شاد سالم و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خدای مهربان
با سلام خدمت دوستان عزیز
گام 26
تجسم،چیزی که وقتی کم سن و سالتر بودم بیشتر درجهت خواسته های مثبت بود،مثلآ بچه که بودم 5 شنبه ها تو مدرسه فکرمیکردم الان که برم خونه فلانی اومده خونمون و میریم کلی فوتبال بازی میکنیم و میومدم میدم دقیقا اون شخص اومده مهمونی،یا مثلآ تو فوتبال و تیم فوتبال با اینکه قدم زیاد بلند نبود اما آنقدر تصویر سازی میکردم که با سر گل میزنم و ادای سر زدن رو همیشه در میآوردم که باعث میشد بیشتر گلهامو با سر میزدم و کلی چیز دیگه…..اما بزرگتر که شدیم ذهنیت منفی، باورهای مقاوم کار رو برامون سخت کرد اما تو همون شرایط هم من به شخصه به چیزهایی که از ته دل دوست داشتم و میخواستم برسم رسیدم،مثل رسیدن به خونه ای تو یک محله خوب تو شهرمون وقتی که مستاجر بودم،هروقت که از اون محله رد میشدم تجسم میکردم که اینجا خونه دارم و آخرسر با داداشم زمین گرفتیم و سه طبقه خونه با متراژ تقریبا بالا برای مادرم خدابیامرز و خودمون ساختیم.اما تجسم منفی هم داشتیم و متاسفانه به قول استاد تجسم 4k داشتیم که پیامد یکی از این تجسم های منفی گرفتن دیسک کمر بود،در کل من به شخصه به تجسم و تصویرسازی ایمان صد در صد دارم،با شنیدن این فایل دوباره تجسم در مورد یکسری خواسته ها در من زنده شد که آن شاءالله از این به بعد قویتر به اون خواسته ها فکر میکنم و در جفتشون قدم برمیدارم و تجسم میکنم.
خدایا شکرت بابت این قدرت ذهنی که به ما داده ای،شکرت
بنام الله یکتا
درود استاد جان
به ،به این فایل که من هزار بار گوش دادم و امروز با دیدن دوباره ی تصویریش،کلی چیز جدید توش پیدا کردم
اول از اخریش بگم ..
چه مثال جالبی از بچه ها زدین و منو به فکر فرو برد
اره بچه ها به سرعت به خواسته هاشون میرسن و براشون مهیا میشه به دلایل مختلف
بچه ها روی چیزی که میخوان تمرکز دارن ،یعنی وقتی یه چیزی رو میخوان،دیگه انگار به هیچی دیگه فکر نمیکنن و روی اون خواسته هستند،،،تا بهش برسن
این قدرت تمرکزه و اینکه برای خواسته هاشون ترمزی ندارند و این هم یعنی فقط گاز میدن و ترمزی در کار نیست برای رسیدن به خواستشون.
و یک دلیل خیلی مهم دیگه اینکه بچه ها برای رسیدن به خواستشون اصلا به چگونگیش فکر نمیکنن.
اصلا براشون مهم نیست قراره چجوری انجام بشه .
اینا دقیقا چیزهای مهمی هستند که ما برای رسیدن به خواسته اامون نیاز داریم و اگه بهشون نمیرسیم ،میتونیم به وضوح ببینیم که کدوم یکی از اینها باعثش شده.
یعنی بیایم فکر کنیم و مثال بچه هارو برای خودمون بیاریم تا بفهمیم کدوم یکی از این ترمزها جلومونو داره میگیره .
نمونه بسیار جالبی بود که مدتها بهش فکر کردم و کلی آگاهی توی امین مثال به ذهن آدم میرسه.
توجه و تمرکز و قدرت تجسم درواقع ،چیزیه که ما هروز باهاش سر و کار داشتیم حتی قبل از آشنایی با قوانین.
مثلا اینکه ما موقع رانندگی بارها برامون اتفاق افتاده که مسیر رو اشتباه بریم و حواسمون پرت بشه…
موقع آشپزی حواسمون پرت بشه و غذامون خراب بشه…
موقع کار کردن حواسمون جای دیگه باشه و کلی ازین مثالها که الان میفهمیم اون حواسی که پرت بوده،،،
درواقع مشغول تجسم در جای دیگه ای بوده که بدون اینکه بفهمیم،،داشته برامون چیزهایی رو میساخته.
خیلی از اون چیزهام شرایطیه که الان توش هستیم .حالا چه خوب یا بد،،ذهنمون اونارو تجسم کرده و ساخته .
به همین سادگی.
و نکته مثبت قضیه اینه که ما با قوانین آشنا شدیم و میتونیم حالا آگاهانه از اون تجسمها،بهره بگیریم به نفع خودمون .
حالا بیایم و اون چیزهایی رو که واقعا دلمون میخواد رو بسازیم .
زندگی شما استاد جلوی چشممونه و راه و مسیر هم به لطف الله و استاد عزیزم بهمون نشون داده شدا و چه هدایتی ازین واضح تر؟؟؟
عیب و ایراد کار فقط توی مسیرهای منحرفیه که ذهن دوس داره بره و بهش عادت کردیم،من تودم موقع تجسم کردن بارها فکرم میره جاهای دیگه و دوباره برمیگردونمش و دوباره و دوباره و این طبیعیه و احتیاج به تمرین داره.
همونطور که خدای مهربون میگه منو بیاد بیارید همیشه و منو تسبیح بگین هر شب به هنگام خواب،،
و هر موقع که برمیخیزید و به هنگام افول ستارگان.
این به من نشون میده که این کاره هرروز ماست نه ماهی یکبار و سالی یکبار .
این منم که نیاز بهش دارم .
خدای خوبم، هر لحظه با من باش.
سپاسگذارم استاد عزیزم
شکرت خداجون واسه این آگاهیهای بی نظیر
به نام خداوند بخشنده و مهربان
عرض سلام و درود بر استاد عزیز،خانم شایسته و دوستان گلم
استاد کجایید خبری ازتون نیست نه لایوی،نه سریال زندگی در بهشتی،نه سفر به دور آمریکا،مگه قرار نبود تابستون برید ایالت آلاسکا
در مورد آگاهی های این فایل وقتی ما روی خودمون کار میکنیم به قول استاد خیلی ها انسانهایی که باهاشون ارتباط داشتیم خود به خود از کنار ما میرن و به قولی ما تنها میمونیم چون درون یک شرایطی قرار گرفتیم که در مدار با انسان های قبلی نیستیم و فرکانسمون در حد انسانهای بالاتر از فرکانس خودمون نیست که این ارتباط را داشته باشیم،این گپ یا فاصله بسیار زیباست،این شرایط زیبا و عالی در بیماری پندمیک برای من اتفاق افتاد که دیگه رفتی بود و نه آمدی و فقط درون خانه بودم و فایل های استاد و کتاب های موفقیت را گوش و مطالعه میکردم دوران زیبایی بود دورانی که باعث شد به واسطه ندیدن خیلی از افکار،نشنیدن خیلی از حرف ها یک جور محیط ایزوله ای برای من اتفاق بیفتد و برای هر کسی میتواند این اتفاق رخ دهد اگر خودش بخواهد شاید برداشتن قدم اول اصلی ترین موضوع و مهمترین موضوع این مسئله باشد بقیه شرایط و قدم ها را جهان هستی انجام میدهد
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
راستش من مدتی بود که همش در مورد تاثیر تجسم بر خلق خواستههام فکر میکردم ولی پیگیری نمیکردم تا اینکه بر خلاف بیشتر وقتا که تو تلگرام به پیامهای سایت الهی عباسمنش توجه نمیکردم، این بار بود که پیام بانو شایستهی عزیز توجه مرا به خود جلب کرد. گفتم ببینم چیه و دیدن و شنیدن فایل صوتی همانا و جلب شدن بهش همان. همون شب تصمیم گرفتم که شروع کنم به شنیدن و دیدن فایلهای لایو استاد که بانو شایسته اونا را ادیت کردن. دیگه شروع کردم. خبر خوش اینکه روز پنجشنبه گذشته در یک سفر کوتاه تفریحی شرکت کرده بودم که اصلا کسی را هم از مسافران نمیشناختم. ولی، به خودم گفتم که برم و با چند نفر هم آشنا میشم و توی کسب و کارم هم که اصلش با ارتباطاته به دردم میخوره. شب قبل از رفتن همش داشتم پیش خودم تجسم میکردم که چند نفر میان و به محصولات شرکتی که نمایندش هستم جلب میشن و چهار نفرشون هم عضو گروهم میشن و کارشون را آغاز میکنند.
من نیم ساعت زودتر از موعد سر قراری که داشتیم برای رفتن به محل و سایت تفریحی بودم. با این حال مشخص شد که دوستان نیم ساعت دیگه هم دیرتر میان. تو همین اثنا بود که دیدم یک اتومبیل سمند جلوس من ایستاد و یکی از سرنشینان ازم پرسید که به اون سفر میرم؟ منم گفتم بله! بهم گفتن که بیا با هم میریم و تو راه هم با هم آشنا میشیم. من هم پذیرفتم و رفتیم. توی راه همون آقایی که روی صندلی شاگرد نشسته بود ازم پرسید که چه کارهای و من هم کارم را معرفی کردم و ایشان هم یک کشاورز هستند، به کار من شدیداً علاقهمند شدند و قرار شد که به گروه من بپیوندند. همین هم شد و پس از رسیدن به اونجا، مشخصات را برای ثبتنام بهم دادند و الان عضو گروه من هستند و قراره که از فردا آموزش کار را آغاز کنیم.
ولی، تو این کار یعنی معرفی کارم به همسفرام کمی عجله کردم و کار را با فشار به یکی دیگر از همسفران معرفی کردم و ایشان هم با بیمیلی پذیرفتند که نتیجهی خوبی نداشت و این به من آموخت که نباید به خدا تردید کنی! وقتی خودش کسی را فرستاده تا به شکل کاملا طبیعی سر راهت قرار بگیره و خودش اصرار کنه که کار را زودتر شروع کنه، دیگه من نباید فکر کنم که باید هرجور که شده اون تعدادی را که خواستم بشه. مگه کمیت مهمه؟ نه، این کیفیته که کمیت را میسازه و نتایج عالی هم مال کارهای کیفیه!
اتفاقا این مسئلهی تجسم را یک روز دیگه تجربه کردم و اونم زمانی بود که رقتن بودن به یک پارک که همیشه میرم. پیش از رفتن، داشتم تجسم میکردم که مشتریان خوبی خواهم داشت و الان هم دارم همین کار را میکنم. همین هم شد و همون روز دو تا مشتری خوب داشتم. فرداش هم در محل کارم دو تا مشتری خوب دیگه محصولات را از من خریداری کردن.
دیگه دلم میخواد که همش تجسم کنم و میدونم نتایج خوبی بهدست میارم.
امروز هم همسرم تماس گرفت که پسر کوچکم حالش تو مدرسه بد شده و با آمبولانس آوردنش بیمارستان. من در تمام مدت درمان داشتم به مثبتها و زیباییها تمرکز میکردم و امید داشتم که حال بچم خوب میشه و بهش فکر نمیکردم. همین هم شد و با تجسمهای خوبی که داشتم، همون نتیجهی دلخواه بهدست اومد.
خدایا تو ما را مثل خودت آفریننده آفریدی و بهمون قدرت خلق خواستههامون را دادی. درواقع این من هستم که خودم را قبول ندارم و از بس که در کار کردن روی خودم کم گذاشتم، نتایج هم آنچنان مطلوب نیست. ولی باید بگم که من همیشه امیدوارم و گرچه گاهی از مسیر بیرون میرم ولی، دوباره به مسیر بازمیگردم و نتایج خوبی بهدست میارم.
حالا دیگه تصمیم گرفتم که براساس یک دیسیپلین خاص حرکت کنم و کاره و بهویژه تجسم را برای محقق شدن خواستههای و اهدافم را جدی بگیرم.
روی کمد لباسم تابلوی رویاهام را نصب کردم تا همیشه و روزی چند بار اونا ببینم و عکس چهرهای خودم را بهجای صورت کسی که نفر اول کسب و کار من در خاورمیانه است را زدم و براش تاریخ مشخص کردم و روی تابلوی رویاهام نوشتم:
خدایا پروردگارا من به هر آنچه از شما بهم برسه فقیرم
خدایا من نمیدانم، خدایا من نمیدانم، من نمیدانم که چگونه به اهدافش برسم! پس خواهش میکنم مرا هدایت کن.
خدایا پروردگارا سپاس بیکران که مرا و ما را در این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت گذاشتی و خورشیدهای هدایت را بر سر راهم گذاشتهای که مسیر را گم نکنیم.
ارادتمند شما
بنام تنها فرمانروای مقتدر هستی
سلام ب استاد عزیزم و خانواده ی توحیدی قشنگم
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک هرلحظه داری هدایتم میکنی قدم ب قدم
سوره مبارکه آل عمران آیه 193
رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ
پروردگارا! همانا ما دعوت منادى ایمان را شنیدیم که (مى گفت:) به پروردگارتان ایمان بیاورید، پس ایمان آوردیم. پروردگارا! پس گناهان ما را بیامرز و زشتى هاى ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران.
این فایل رو من هدایت شدم بهش دیروز
واین آیه رو هم الان هدایت شدم و دیدم
خدایا ازت خیلی ممنونم ک اینقدر قشنگ داری مسیرو نشونم میدی
مدتی بود کمتر تجسم مبکردم و دریم بوردی ک ساخته بودم از خواسته هام رو کمتر میدیدم
چرا
چون فکر میکردم تا همه باورهای من تغییر نکنه من نمیتونم ب خواسته ام یا خواسته هام برسم
مقاومت داشتم
فکر مبکردم ک فعلا برای من نتیجه نمیده
یا آماده نیستم برای خواسته ام
ولی یکی دو روزه ک دارم فیلم رویاهام و میبینم و احساس خوبی دارم ن خیلی خوب ها
فقط حس خوبی بهم میده باید اینقدر واقعی تر تجسم کنم ک احساسم عالی بشه موقع دیدنش
این فایل چقد احساس منو بهتر کرد
و ایمانم و قوی تر ب اینکه بازم میتونم از این قدرت خدا دادی ،ک خدا بهم هدبه داده استفاده کنم برای خلق خواسته
و ب چیز دیگه ک متوجه شدم باید هرروز ب خودم یادآوری کنم ک در مسیر درستم ک قانون داره کار میکنه
فرکانس من داره اتفاقات و رقم میزنه
نشانه ها رو تایید کنم و هربار ب خودم بگم
ببین زکیه قانون داره کار میکنه
خداوند داره ب فرکانست پاسخ میده
وقتی استاد گفت ک خیلی از ما از تجسم درجهت منفی استفاده میکنیم در هرلحظه ی روزمون، یهو انگار ی پرده از جلو چشام کنار رفت
و دیدم ک چقد داره درست میگه
چرا
چون من دیدم ک دو روزه ناخودآگاه ذهنم داره تجسم منفی میکنه
توی این مدتی ک مادراینا خونه نبودن
خودم داشتم تمام کارها رو انجام میدادم
و البته با عشق و حس خوب گاهی هم حس خنثی داشتم حین انجامش
ولی الان دوروزه ذهنم همه اش داره میگه تو ب هیچی دست نزن
بزار بقیه کارها رو انجام بدن الان باز باید بیشتر کارها رو
تو انجام بدی ها
و نتیجه این فرکانس و تجسمش و هم گرفتم دبدم اونا هم دارن از زیر کار درمیرن خخخخخ
و دیدم حس من داره بد میشه ،و هی تمرکزم میره رو رفتار اونها
ک امشب ب خودم اومدم و ب خودم گفتم زکی تو داری با افکارت زندگیت و خلق میکنی
فک کن الان تو خونه ی خودتی ،چقد دوست داری خونه مرتب باشه ،همه چی برق بزنه
باعشق کارها رو انجام میدی
غذا درست میکنی
و منتظر عزیزدلت میمونی
لذت میبری از تمیز کردن اپن،گاز،سینک ظرفشویی
برق زدن استکان ها
اصن ب این اتفاق ب عنوان ی تمرین تجسم آگاهانه فک کن،فک کن تو خونه ی خودتی
و لذت ببرم از هر لحظه ات
لذت ببر از انجام هر کار کوچیکی ک انجام میدی
ک باعث شد دیشب کل ظرفها رو خودم باعشق بشورم
آشپز خونه رو جارو بزنم،اپن و دستمال بکشم
و اتمام کار چی شد
ی انرژی مثبت عالی کل فضای آشپزخونه قشنگم و در برگرفته بود
گفتم خدایا شکرت بابت آشپز خونه بزرگی ک دارم چقد جادار و دلبازه :))
و جدیدا خیلی عالی میتونم از پس ذهنم بربیام خداروشکر و این هی میتونه هربار بهتر و آسونتر بشه
مثلا دیروز غروب آجیم و مادر شروع کردن ب صحبت در مورد مراسم نامزدی داداشم
خواهرم حتی میگفت ک عروس خانم چی بپوشه تو عقدخخخخ
من دست بردم گوشی و ایرپادم و برداشتم و فرار کردم تو حیاط
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک دیگه برام مهم نیست بقیه چیکار میکنن با زندگی خودشون
چون من قدرتی ندارم برای تغییر بقیه
همون طور ک بقیه هم قدرتی ندارن تو زندگی من
و چقد اعصابم ارومه،چقد حالم خوبه ،جقد دغدغه فکری کمتری دارم
من باید خیییلی خسیس و بخیل باشم برای خرج انرژی ذهنم
ک الکی الکی هدر ندمش
دستی دستی خودم و بازی چه افکار لحظه ای دیگران نکنم
ب من چه بقیه میخوان چیکار کنن
ب من چه عروس میخواد چی بپوشه
ب من چه بقیه چی فکر میکنن
ب من چه مراسم باید چجوری برگزار بشه ک بشینم پلن بریزم براش
آقا اصلن ب تو چه
تو چیکاره ای
من چیکاره ام
تو زندگی شخصی دیگران
ما تو زندگی شخصی دیگران هیچ نقشی نداریم
ولی تو زندگی خودمون نقش اول فیلم هستیم
قهرمان زندگی خودمون هستیم
مهم تربن شخص زندگی خودمون هستیم
من اگه خیلی زرنگ باشم بیام بعضی پلن های زیبای زندگی خودم و ک دوست دارم
اتفاق بیفته در آینده تجسم کنم
باهاش زندگی کنم
حسش کنم
ک عینیت پیدا کنه
خدایا شکرت بابت آرامشی ک دارم
مرسی ک هدایتم کردی ب این آگاهی ها
مرسی ک منو خالق زندگی خودم قرار دادی
ی جمله از حرفهای استاد تو دوره آفرینش تو ذهنم حک شده و الان یادم اومد
(ببخشید استاد من سالها پیش این دوره رو از روش نادرست ب دستم رسیده بود
وقتی فهمیدم ک راضی نیستید پاک کردم همه ش رو)
هرچی و ک بهت گفتن یک قانونه ،بدون یک باوره،اگه تو نپذیریش در مورد تو صدق نمیکنه
خدایا صدهزار مرتبه شکرت
همین الان ی چیزایی یادم اومد در مورد گذشته ی خودم
میخوام ب عنوان ردپا بنویسم
من قبلا کسی بودم ک بقیه برام تصمیم میگرفتن ،حتی لباس برام انتخاب میکردن
ک چی بپوشم
چطور حرف بزنم
چ کاری انجام بدم
من هیچ اختیاری نداشتم از خودم
همیشه فک میکردم ک بقیه از من بهتر میدونن
بقیه ازمن عاقل ترن
دانا ترن
بزرگترن
حتما ی چیزی میدونن ک بهم میگن
من ک چیزی نمیدونم
من ک چیزی بلد نیستم
من حتی برای حرف زدن هم دنبال تأیید بقیه بودم اگه تایید میشد نظرم
خیلی کیف میکردم
و رو ابرا بودم
ب خودم میگفتم پس منم چیزی حالیمه خخخخخخ
و احساس غرور مبکردم
چند وقت پیش مادر بهم گفت تو وقتی بخوایی کاری انجام بدی هیچ کس نمیتونه جلوتو بگیره
ب حرف هیچ کس گوش نمیدی
واین حرف ی نشونه اس برای من ک دارم خوب پیش میرم مسیرم درسته
چون من بتهای تو ذهنم و شکستم
حالا ی مثال میزنم ک ایمان خودم قوی تربشه
چند وقت پیش ی کیسی بهم معرفی شد ک ماشین سنگین داشت ،کارش تو جاده بود
معرفش خیلی ازش تعریف میکرد
و ب خانواده پسر هم تعریف منو کرده بود ک گزینه ی خیلی خوبی هستم
خانواده ی خوبی دارم
و این حرفارو درمورد ایشون هم ب من زدن
تمایل داشتن حتما حضوری هم و ببینیم
من چون خونه روستامون بودم
باید میرفتم دزفول
ک اصلا تمایل نداشتم برم ،حس مبکردم انرژی و زمانم هدر میره من باید روی خودم کار کنم
همون اول ک بهم گفتن ،گفتم ن!
3تا از خواهر هام بامادرم ک میشدن چهار نفر تماس گرفتن ک منو راضی کنن ک حداقل برم ببینمش ی دوری بزنم از خونه روستامون بیام بیرون
گفتم ن،این شخص مناسب من نیست
بخاطر کارش ،چون یکی از خواهر هام ک در جریان نبود شوهرش راننده ماشین سنگینه
و کل مسئولیت زندگی و بچه ها روی دوش خواهرمه،از نوزادی تا الان
گاهی وقتا شوهرش هفته ای یکبار میاد خونه
بیشتر هم میشه
حتی الانم مدرسه، غذا،خرید،سرویس مدرسه و … همه اش خواهرمه
من دارم اینارو میبینم ک چقد اذیت شد و میشه ،و خواسته ام برام واضح شد
ک دوسدارم همسرم شب خونه باشه
حالا اگه یک هفته در طول سال پیش بیاد ک خونه نباشه بره مسافرت هم اشکال نداره
من اوکی ام ، ولی اگه بیشتر عمرش و تو جاده باشه و من بند خونه باشم و بچه ها اصلا هرگز
میدونید وقتی این دلیل و ب یکی ازخواهرام ک تماس گرفته بود ک منو راضی کنه گفتم ،چی گفت
گفت:همیییییین
این ک اشکال نداره
تو دلم خندیدم گفتم چون زندگی تو نیست
زندگی منه ،من باید تصمیم بگیرم
و دیدم ک بقیه فقط میخوان ازدواج صورت بگیره کاری ب بقیه اش ندارن
چون منو وقتی ارزشمند. میدونن ک ازدواج کرده باشم
اصن هدف اصلی زندگی و ازدواج میبینن
چون اصل و فراموش کردن ،اصل برای من اینه ک زندگی زیبا و آروم و پر هیجانی و تجربه کنم
ن اینکه ب هرقیمتی بخوام ازدواج کنم
تنها کاری ک باید انجام بدم اینه ک فقط خودم و شبیه شخصی کنم ک میخوام بیاد تو زندگیم
کسی ک میخواد شریک شادی و لحظه های قشنگم باشه، کسی ک مرد زندگی باشه درمقابل چالشها
ایمان ابراهیمی داشته باشه
قلبش آروم باشه
کسی ک حرفهاش و رفتارش منو یاد خدا بندازه
کسی ک اصل براش لذت بردن و تفریح باشه
کسی ک مث خودم ساده پسند باشه
کسی ک اهل سفر باشه
لذت ببره از آتیش درست کردن
و خیره شدن ب شعله های گرم و زیبای آتیش
کسی ک کنارش خودم باشم زکیه واقعی
شخصی ک متواضع باشه
تمرکزش رو زیبایی ها باشه
باخودش در صلح باشه
خودش بتونه حال خودشو خوب کنه
کسی ک از بودن باهاش لذت ببرم
وایشون هم از بودن با من لذت ببره
و اگه دور هم باشیم باز حالمون خوب باشه
کسی ک باهم رشد کنیم
باهم یادبگیربم
و هرروز پیشرفت کنیم
بعد از اینکه آجیم بهم گفت همین
گفتم حالا اگه میخوایی بهشون بگو عکسش و بفرستن اگه همه چی اوکی بود
تلفنی حرف بزنیم
اینم ی نشونه گذاشتم، اگه قبول کرد از انعطاف پذیری هست ک داره
چون چندبار پیگیر بودن و زنگ میزدن ک همو ببینیم
ک فرداش آجیم بهم گفت ،خواهر یا مادرش گفته نه،ما میخواییم ک حضوری همو ببینید
ب خودم گفتم ببین زکی، احساست چقد درست راهنماییت کرد.
ببین خدا چطور داره هدایتت میکنه
من متوجه شدم ک پسری ک حتی خودش نمیتونه این تصمیم و بگیره
ب درد من نمیخوره
گفتم خیلی هم خوب ،خداروشکر
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک هرلحظه داری هدایتم میکنی
عاشقتممم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد جان ومریم جان
چه قدر آگاهی های این فایل بی نظیر بود ان قدری که این فایل راچند بار گوش دادم تا به خوبی متوجه تمامی صحبتهای استاد بشوم اولین نکته درباره تجسم بود اینکه ما روزانه در حال ارسال فرکانسهایی هستیم که از باورها باورهایمان نشئت میگیرد در واقع باورها چیزی جز تکرار یک سری افکار درباره موضوعاتی نیست و هرچه را که ما باور داریم تجسمشان هم میکنیم در ذهنمان بارها و بارها تصویرشان را خلق میکنیم و یا بهتر بگویم خود من بیشتر از آنچه که نمیخواهم برایم اتفاق بیفتد فکر میکنم و تجسم میکنم اما خب چیزهایی که نمیخواهم همان اتفاقاتی است که مربوط به گذشته است و یا ورودیهای معیوب که قطعاً با ورودی های مثبت میتوانم تغییر رویه دهم و مهمترین و کلیدی ترین نکته برایم این بود که اتفاقات همواره در حال تغییر هستند این فرکانسهای ذهنی من است نسبت به اتفاقات چه هر آنچه نادلخواهم بوده در گذشته میتوانم تغییر دهم برای هم اکنونونم آن هم با کانون توجهم با ورودیهای مناسب و دلخواه شدنی است
نکته دیگری از فیلمی که استاد نشانمان داد برایم این بود :چقدر زیبا استاد با اتفاقات و شرایط یکی نمیشود البته باید بگویم شرایطی که میداند موقتی است و دائمی نیست شرایطی که خودش را لایق آن شرایط نمیداند اما به زیبایی یکی میشود با احساس خوب با لذت بردن با شادی همه اینها ما را نزدیک میکند به مداری که منبع حضور دارد و نعمتها و برکتها سرازیر میشوند به سمت ما
_
من برای خلق اتفاقات دلخواهم باید تعهدی طولانی مدت دهم که مراقب ورودیهایم و کانون توجهم باشم چرا که این خود من هستم زندگیم را خلق میکنم و برای تجربه اتفاقات مورد دلخواهم باید فرکانسی قوی همواره در حال ارسال باشد فرکانسها بدین گونه عمل نمیکند که به سرعت آنچه را که فرستادهام تجربه کنم و ببینم باید همواره در حال ارسال فرکانسهایی باشم ازجنس و اساس آن چیزهایی که میخواهم خلق شوند…
خدایا از ممنونم، تو هر بار توان درک آگاهی ها را به من میدهی و تو هستی مرا هدایت میکنی تونستی خدای بزرگ آرزوها را شور واشتیاق ها را در وجودم قرار میدهی سپاس
مریم عزیزم واقعا ازتو ممنونم که این ویژگی منظم بودنت مایه خیرو برکت تنها برای خودت نشده بلکم ما داریم از این نوع چیدمان و دسته بندی لذت میبریم الهی که همواره آگاهی های خداوند به قلبت روانه باشد
استاد جان من با نتایجم نتایجی قابلِ مشاهده به رسم سپاسگزاری از لطف های شما خواهم گفت درآینده ای نزدیک انشاالله به لطف خدای مهربان
سلام استاد عزیزم
امروز که وارد سایت شدم و این فایل را دیدم بسیار هیجان زده شدم از اینکه قانون داره کار میکنه و جهان داره به فرکانسهای من پاسخ میده.من خرداد 1402 دوره 12 قدم را شروع کردم .خیلی هم با انرژی شروع کردم و تا قدم دوم پیش اومدم.به خاطر کمالگرایی که داشتم به خودم می گفتم من باید خوب این قدم را کار کنم همه تمرینات را دقیق انجام بدم بعد برم سر قدم بعدی .شاید هر قدم را سه ماه کار میکردم. و از یه جایی به بعد به خاطر اینکه اون نتیجه ای را که میخواستم حاصل نشد ناامید شدم.البته نتایج کوچیک کوچیک می اومد ولی بزرگ نبود. و دیگه من کار روی دوره را چند ماهی کنار گذاشتم و همینطور بی هدف داخل سایت می چرخیدم .اما از حدوداً یک ماه پیش دوباره از اول شروع کردم به کار روی دوره 12 قدم و قدم اول و دوم را دوباره کار کردم وتمرینات را انجام دادم .کلیپ برای خواسته هام درست کردم و آهنگهای تجسمی روی اون گذاشتم و تمرین ستاره قطبی را دوباره شروع کردم.وبرای تجسم بهتر سفر به دور آمریکا که با سانتافه رفتید و تصاویر پاییزی زیبا با درون بچه گرفتید را هر روز میبینم.امروز از این که همزمان با شروع دوباره من شما هم این فایل تجسم آگاهانه را روی سایت گذاشتید بسیار هیجان زده و خوشحال شدم و گفتم قانون داره درست کار میکنه جواب میده جالب اینکه همینطور نشانه های از خواسته هام را میبینم و می شنوم . البته من الان که دارم فکر می کنم میبینم من با شروع دوره مثل شما وزنم را بسیار کم کردم و بسیار اندامم زیباتر شده والان به فکر خرید قانون سلامتی هستم. میخوام پرقدرت 12 قدم را ادامه بدم .
ممنونم استاد نازنینم انشاالله در آینده نزدیک از نتایج بزرگم براتون مینویسم.
بهترین ها را برای دوستانم آرزو میکنم.
خدانگهدار
به نام خدای رزاق،روزی رسان بی حساب. با سپاس و قدر دانی از استاد عباسمنش جان و استاد شایسته عزیز که زبان قاصر است از سپاسگذاری از شما عزیزان که به والاترین حالت ممکن در راه توحید قدم گذاشتید وبا حمایت و هدایت رب العالمین قوانین بدون تغییر جهان را تکامل وار آموختید وبهترین تصمیم ها را گرفتید که هر آنچه آموخته اید به کسانی که آمادگی اش را دارند و در مدار درست هستند بیاموزید .یاد چند سال پیشم افتادم که در اوج تضاد مالی که بعد از سالها آسایش تجربه کردم (توضیح اش اینکه چقدر و واقعا چقدر سخت است که قبول کنم خودم خالق شرایطش بودم ،قبل ها با این مورد خیلی درگیر ی فکری داشتم چند ماهی طول کشید تا کنکاش کنم در گذشته و کم کم بپذیرم که شرایط عالی آن دوره در تهران را ناسپاس بودم انگار همیشه ثابت می بود ،قوانین کائنات را نمی دانستم ،رشد ،تغییرواینکه آرام آرام یا پیشرفت داریم یا آرام آرام پسرفت .رفتن به شهرستان و تجربه بدترین شرایط از هر لحاظ و که نمی خواهم توضیح دهم البته بدون دانستن قانون به سختی دو تا مورد مثبت پیدا می کردم که آرام شوم اما در نهایت آنها باعث رشد شدند و دوباره برگشتم تهران ،خیلی عبادت می کردم که خداوند مرا راهنمایی کند ،بسیار ،بسیار گریه میکردم چند استان از خانواده ام دور بودم چند بار می خواستم در آن سالها از محصولات استادان دیگر استفاده کنم شرایط مالی خوبی نداشتم اما عجیب هم بود مثلا خواهرم محصول یکی از اساتید را شاگرد استاد جان بودند اما هیچ وقت نتوانست برایم بفرستد .سال بعد هر کار میکردم نمی توانستم وارد سایت استاد عرشیانفر شوم چون خانواده مذهبی بزرگ شده بودم و ایشان از قرآن هم استفاده می کردند و شایدروحانی هم بودند بیشتر مرا جذب کردند نسبت به دیگران در اینستاو تلگرام و…الان فهمیدم که باید مدار تکامل را طی می کردم. یک نکته جالب من سالهای نوجوانی ام که همه سریال تلویزیون می دیدند عشق کتاب بودم.به خاطر شغل پدرم در شهر کوچکی در خراسان بودیم پدرم به دو تا از کتابفروشیهای آنجا پول میداد آن هم زیادو میگفت بچه هایم هرکتابی که دوست دارند یا شما پیشنهاد میکنید بگیرند ،خدا خیرشان دهد به دختر راهنمایی کتابهای روانشناسی وموفقیت، فلسفه،کتاب دو جلدی زبان تخصصی و… جمع می کردیم خانه می آوردیم.البته رمان های پر فروش وکتاب شعر وکتابهای دیل کارنگی را خودم انتخاب کرده بودم چون بچه که بودم پدر بزرگم زیاد میگفت که وقتی صحبت میکنی همه ساکت می شوند گوش میدهند سخنران خوبی میشی .کتاب آیین سخنرانی دیل کارنگی را گرفتم بعد کتابهای دیگر . اول دبیرستان بودم دوست داشتم آدمهای مختلف را بشناسم روانشناسی بسیار خوندم،مذهب،باستان شناسی.وکتابهای زیادی که به لطف پدرم و کتابفروشی های سعدی و برادران به من رسید .این را توضیح دادم برسم به مطلب مهمتر اینکه همیشه در ذهنم از دیگران بیشتر می فهمیدم و همیشه انتظارم از استاد خود آگاه و شاید ناخودآگاه بسیار زیاد بود و منتظر بهترین ها بودم. وقتی از خراسان رفتم استان دیگری باستان شناسی بخوانم اغلب استادان تحصیل کرده خارج بودندوهمچنین سالها بعد که علوم سیاسی خواندم باز هم برترین استادان که باز هم تحصیل خارج ونویسنده چند ده کتاب با اینکه خودم نخبه نیستم اما به خاطر مطالعه زیاد دانشجوی پررنگ در نگاه استادان بودم،گفته های استادجان باعث شد یاد آوری شود برایم چرا نمی توانستم دوره ها وکتابهای آن استادان را داشته باشم. ذهن من فقط والاترین و خاص ترین ها قبول داشت.وقتی صحبت های استاد جان را اوایل می شنیدم خیلی از خداوند سپاسگذار بودم که خدایا این استاد را از کجا برایم پیدایش کردی که انگار فقط برای من صحبت میکند و گذشته ام را می داند میداند چگونه دستم را بگیرد. همان اوایل که قدرت تجسم را فهمیده بودم.میخواستم امتحان کنم ببینم واقعی هست جواب میدهد یا نه چند سال پیش در تضاد شدید مالی و غیره بودیم به دو پسرم گفتم سه تایی سجده کنیم وتجسم و چند بار بگوییم خدا را شکر ،خدا را شکر رفتیم مسافرت خیلی خوش گذشته.چه هوای خوبی ،چه غذای خوشمزه ای ،چه کوه ورودخانه قشنگی یعنی مثل معجزه ما 3 روز بعد برای اولین بار هدایت شدیم جاده اسالم خلخال وبعد سرعین برای اولین بار بسیار خوش گذشت و ایمانم قوی تر شد به خداوند چندسال پیش بود ، یه مطلب دیگه هم بگم خیلی تاثیر گذار بود برام یکی از فایلهای زندگی در بهشت بودچقدر استفاده میکنیم من و دوستان ازاین و سفر به دور آمریکا و اما در آن قسمت چند روز پیش استاد جان در دریاچه شنا می کردند ووقتی آب گرم بود از آسمان باران خنک می بارید یکباره به ذهنم آمد مثلا چند بار این صحنه را ببینم کجا می خوام برم که وقتی آب گرم هست از بالا آب سرد به صورتم بخوره .این خانمی هم یه چیز میگه بعضی وقتها خدا هدایتشان میکندو با صدای بلند خندیدم نمی دانم چرا دقیقا 3 روز بعد در مسافرتی که رفته بودیم راه را انگار اشتباهی رفتیم بعد دیدن زیبایی های بسیار از درختان و باغهای زیباسر از آبگرم سر در آوردیم داخل که رفتم خدایا از سقفش آب سرد هدایت کرده بودند که وقتی داخل استخر آبگرم طبیعی بودم وروی صورتم آب سرد میریخت بلند گفتم خدایا شکرت ممنون خانم مریم . الان که داشتم تایپ میکردم چشمام پر اشک شد.خیلی فایلها را گشتم زیرش پست بگذارم اما آن فایل را پیدا نکردم.برگردیم به این لایو استاد جان.چندین روز هست پاشنه آشیل را پر رنگ تر میبینم کمال گرایی و در سایت الهی دنبال مطلب مرتبط بودم که نمی دانم چگونه اما در دوره عالی حل مسائل زندگی بود از متن های مرتبط یاد داشت برداری کردم فعلا نمی توانم دوره را بگیرم .امروز هم این لایو قدیمی خیلی به من کمک کرد .جرات داد که از کمال گرایی به بهبود گرایی برسم وگرنه جرات نداشتم اولین کامنت را بنویسم. در ضمن وقتی فیلم خانه بندر عباس را دیدید چند ثانیه حال عجیبی داشتید خیلی آن فیلم پر ارزش است صد بار اگر شرایط آن روزهایتان را توضیح می دادید خوب متوجه نمیشدیم چه می گویید اما این فیلم خیلی تاثیر گذار هست خدا را شکر پاک نشده یا پاک نکردید نمی دانم شاید اگر کس دیگری بود هیچ وقت این راپخش نمی کرد وفقط توضیح خالی را کفایت میدید. این فایل یک چکیده کامل از آموزش ها است مثل جزوه های قدیم که چکیده مطالب را برای یاد آوری خلاصه نویسی می کردیم.ممنونم که مرا مخصوصا به بهبودگرایی هدایت کردید .آرام آرام تکاملم را طی میکنم. پیشرفت روز افزون درهر آنچه مد نظرتان است را برای استادان گرامی و سایر عزیزان آرزومندم.
به نام خدای مهربونمممم
جوووونم به خدایی که انقدر عالی نشونه میده وقتی با تعهد قلبی رو باورهای پرقدرتم
ومیگه تو آروم باش و لذت ببر
توروی ایجاد احساس عالی درونی ت هستی در جریان خودارزشمندی بی قید و شرط ت
من برات دارم خدایی میکنم
خیالت راحت باشِ…
من برات میشم رابطه عاشقانه رویایی زیبا
میشم خونه ها، ماشین های دلخواهت
میشم نعمت ها وثروت ها فراوانت
میشم ثروت بیشتر و بیشتر …
میشم سلامتی بیشتر، زیبایی بیشتر و جوانی بیشترت
میشم حس لذت از آرامش و اطمینان قلبی ت
چه لذتی چه نشونه ای!
چی زیباتر از این که دارم اولین قدمم رو در تمرین ها انتظار مثبت با تجسم خلاق گذاشتمو هر لحظه داری بیشتر و بیشتر ایمان مو قوی میکنم
با تعهد بیشتر به خودت خدای مهربونم
که من روی ایجاد احساس عالی درونی م هستم در جریان خودارزشمندی بی قید وشرط م و توو به زیبایی داری خدایی میکنی برام
جووووونم
میریم که آروم آروم بره به قلب ووجودمون این عادت فوق العاده مون
بشینه به ذهن و قلب و روح م
هر بار تمرین، تمرین و تکرار
که آسان شدنم برای آسونی ها رو دارم هر لحظه بیشتر تجربه میکنم
قدرت دست منِ به لطف خدا،منم که آگاهانه دارم خلق میکنم زیبایی هامو
انتظار مثبت+تجسم خلاق+نوشتاری+گفتاری برای تاثیر بیشتر+با تموم حواس م و جزییات که تبدیل میشه به احساس اشتیاق م احساس شادی م در هر لحظه بیشتر و بیشتر
ممنونم ازت خدای مهربونم
ممنون ازت استاد جانم
ممنونم ازت مریم بانوی مهربونمممم
باعشق، خدا…..
بنام الله مهربان
سلام استاد جان عزیزم
امیدوارم که حالت عالی باشه
فایل بسیار بسیار آموزنده و دلی بود که حسابی به دلم نشست البته من تووی اموزشهاتون اینو یاد گرفتم که من آماده دریافت این فایل و آگاهیش بودم که مسلما به دلمم میشینه و ازش استفاده میکنم
استاد به قول خودتون این دنیا قانونمنده و هر لحظه داره به فرکانسهای ارسالی ما جواب میده
منم خیلی وقتا با یه پیام که به ضاهر ناجالبه بهم میریختم و افکار غیر مثبت رو برای خودم تصویر میکردم ولی الان دارم سعی میکنم خودآگاه روی افکارم مسلط باشم و خودم بهشون جهت مثبت بدم و انصافا خیلی نتایج خوب گرفتم تا الان
استاد چند وقته که دارم سعی میکنم همه چیز و همه کس رو واقعا و قلبا دوست داشته باشم مثلاً با کسی مشکل داشتم و هی تووی ذهنم بهش عشق ورزیدم یواش یواش احساسم نسبت بهش تغییر کرد و کاملا برعکس دیگه ازش هیچ کینه و کدورتی تووی دلم ندارم و دارم خودم کیف میکنم
چقدر خوبه
استاد من هرچقدر که بیشتر دارم روی خودم کار میکنم و بیشتر اموزهاتون رو پیگیری میکنم بیشتر به قانونمند بودن جهان پی میبرم و این خودش داره واسم یه انگیز واسه رسیدن به اهداف بزرگتر شده و خدا رو بینهایت شکرگذارم که تووی این مسیر دارم قدم برمیدارم
خدایا شکرت شکرت
قربونت برم استاد عزیزم که این سایت خوب رو فراهم کردی واسه کسایی که تشنه ی آگاهی و دونستنن
خدا به خودت و زندگیت و خانواده و مالت برکت بده
من الان مستاجرم و به لطف خدا با کار روی ذهنم و باورهام به لطف الله مهربان یه صاحب خونه خوب گیرم اومده که مثل مادر مهربونه
و قدم بعدی برای رسیدن به هدفهام خونه دار شدنه و مطمینم و باورم اینه که با تجسم اون چیزی که میخوام ب زودی زود یه خونه بزرگ و ویلایی میخرم انشاالله
در پناه الله مهربان شاد سالم و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
دوستتون دارم