این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آیهای که دیشب در کمال ناباوری بر صفحهی گوشی م نقش بست .
منی که بعد از چندین روز دانلود مقدمهی مجموعه ی خانه تکانی ذهن دیروز در مسیر برگشت از مدرسه به خونه و در حال رانندگی به فایل صوتی دستورالعمل دوره از زبان مریم عزیز گوش می دادم و در این فکر بودم و کلام مریم عزیز رو تکرار میکردم با خودم و خدای خودم که :من میخواهم ، من رشد میخواهم ، من تغییر میخواهم ، من حرکت به سمت مدارهای بالاتر میخواهم …
دیشب این آیه بر صفحهی گوشی برای چند دقیقه مرا به فکر فرو برد :
«ما تو را اجابت کردیم و از غم ها نجات دادیم .»
واقعا ؟
یعنی راه نجات من در این مسیر است ؟
پاسخ از این واضح تر ؟
آنهم به فاصله ی چند ساعت.
ای کاش انسان فراموشکار نبود تا این همه حقیقتهای محض را لا به لای روزمرگی ها از یاد نمیبرد .
به همین دلیل است که ما به ذکر نیازمندیم و خداوند میگوید مرا یاد کنید … چرا که اگر یاد نکنیم از خاطر می بریم تمام عهدها و قول و قرارها را …
مسؤلیت زندگی و خوشبختیت رو ب عهده بگیر و برای خلق این خوشبختی به خداوند متصل شو و به درون خودت برگرد .
هیچکس قدرت این رو نداره که تو رو خوشبخت و یا بدبخت کنه.هیچ چیز قدرت این رو نداره که تو رو خوشبخت یا بدبخت کنه و این تو هستی که این قدرت رو در اختیار داره
این صدایی بود که آخرشب در گوشم طنین انداز حقیقتها بود و یادآور اصول و قوانین .
تو فارغ از تمام مشغولیتهای ذهن و شرکهای وجودت و تمایل ذهنت به شرک ورزی به درون خودت برو و با خودت و خداوند باش تا این خلوت دونفره جهانت رو دستخوش تغییر کنه . فارغ از جایی که هستی و فارغ از کسی که بوده و هستی …هرلحظه در حال خلق شدن و زایش هست آینده و تو خالق اونی …
…
چرا این حقیقتها اینقدر آرامش عمیقی رو به قلب و وجود آدم میاره؟
چطور میشه ک وقتی حتا در طوفانی از غصه ها و دغدغه ها گرفتار هستی و ندایی الهام بخش در وجودت طنین انداز میشه که بهت میگه : تو میتونی زندگی دلخواه ت رو داشته باشی اگر قدرتی که به غیر دادی بگیر و به خودت و خودای درونت برگردونی ، دنیای آرامش و صلح وجودت رو در برمی گیره و انگار کیلومترها فاصله داری از طوفان چند دقیقه پیش. چطور همیشه حقایق اینقدر در دسترس و نزدیک هستن و تو اینقدر دور و غریب میشی باهاشون !.
چقدر جان و روح تشنهی من نیازمند این دوره و این حقایق ناب بود مریم عزیز .!
چقدر ذهن درهم برهم و پر از آلودگیهای من محتاج چنین خانه تکانی مستمر و هرروزهای بود و هست و انگار تو این نیاز رو دیدی و احساس کردی و به دادم رسیدی …«بعد منزل نبود در سفر روحانی»…
خدا رو شکر برای نظم بی انتهای کیهانی که چقدر اجابت کننده و پاسخ کننده خلق کرده جهانش رو
و چقدر هدایتگر و راهبر هست برای هرکه بخواهد …
من میخواهم و ازخدا یاری می طلبم .
یاری می طلبم که به من قدرتی ببخشد تا هرروز وجودم را با این خانه تکانی گام به گام پاک و مبرا کنم از شرک ،شرکی که چون علف هرز رشد میکند و در همه گوشه و کنار وجودت سایه میاندازد اگر غافل شوی و تقوا و کنترل ذهن را فراموش کنی … و من میخواهم که هرروز و همیشه یک قدم نزدیک تر شوم به توحید و وحدانیت قدرت جهان .
چقدر بودن و گام برداشتن در راه مستقیم شیرین و گوارا ست و حتا وقتی فقط نیت بودن در آن را داری هم حلاوت تجربه کردنش لحظه به لحظه ات را شیرین میکند و دلچسب . و تغییر در تو و انرژی و حس و حالت از ثانیهی اول انابت و برگشتن ت ب حق خود را نمایان میسازد .
خدایا شکرت که به لحظههایم دوباره رنگ امید پاشیدی و من ِ از هم پاشیدهیِ ناامید را دوباره به خانهات فراخواندی رب مهربان من .
تو که با تمام قدرت و فرانروایی ت این چنین صاحب فضل و رحمتی من چگونه تو را ضد و علیه خود میتوانم ببینم ک عامدانه میخواهی مرا غرق بلا کنی … سبحان الله که تو از هرآنچه من گمان ببرم پاک و مبرایی رب غیور من …
من با تسلیم و تواضع تمام به درگاه تو وارد میشوم ربِ من و به هرآن خیری که از تو به من برسد فقیرترین فقیران هستم.
مرا در فصل و رحمت خود غرق کن مهربان خدای من 🩵 و قلبم را از غیر خودت پاک کن مرا برای خود کن. تنها خواسته ی نرگس تو این است .
سلام استاد واقعاممنونم برای این آگاهی ناب یکی مثل من تمام عمرم پدرم و همسرم رو مقصر زندگیم میدونستم ولی وقتی مرد ومردونه خودم رو مسئول شرایط،الان زندگیم دونستم اولین بازخوردش آرامشی بود که به قلبم رسید و خشم ورنج و کینه ای که محو شد
من این فایل رو چنده ماه پیش قبل از عید خیلی اتفاقی گوش دادم و همون موقع هم تاثیرات بسیار بسیار زیادی روم گذاشت مثل همین الان که در دوره خانه تکانی ذهن قرار گرفته ، انرژی و آگاهی های عجیبی داشت این فایل برام و خود استاد هم خیلی حالش خوبه و مشخصه که چقدر به موقع و با احساس خیلی خوبی این لایو ضبط شده.
من مسئول زندگی ام هستم یک باور اصلی است و به قول استاد تعریفی از توحید عملی است که کل دوره های استاد حول همین اصل میچرخه. وقتی که من قبول کنم که خالق زندگی ام هستم با افکار و باورهایم و اتفاقات زندگی ام را خودم دارم خلق میکنم دیگه از دیگران توقعی ندارم دیگه حرف بقیه و نظر بقیه برام مهم نیست من مسیر درست و مسیر علایق ام رو میرم با پاکی و صداقت بدون شیله پیله و با عمل به قانون تکامل و ایمان به حمایت ها و هدایت های الله از مسیر لذت میبرم و به راحتی به هر چه که بخواهم میرسم چون خودم دارم خلق میکنم.
وقتی که حواسم به ورودی های ذهن ام هست وقتی که نمیذارم فکر و ذهن ام به سمت ناخواسته ها و چیزهایی که الان ندارم بره ، و اون رو روی داشته و نعمت هام تنظیم میکنم دارم زندگیم رو خلق میکنم چون باورش کردم و باور دارم که کنترل ذهن یعنی کنترل زندگی.
وقتی که قدرتی به قضاوت ها ، تهمت ها ، و حرف های چرت و منفی بقیه نمیدم و قدرت های خودم رو به یاد میارم و این آیه را که خداوند کل جهان را مٌسَخَر من کرده را به یاد میارم دارم مسئولیت زندگیم رو به عهده میگیرم و ایمان دارم که خودم با تکیه بر خدای خودم به هر آنچه که بخواهم خواهم رسید .
وقتی که از کسی و شرایطی و مسئله ای نمی ترسم ، وقتی که با کسی بحث نمیکنم وقتی که با کسی جنگ ندارم و اصلا کاری ندارم که بقیه چیکار میکنند دارم زندگی ام رو خلق میکنم چون میدونم که بقیه قدرتی در زندگی من نخواهند داشت مگر اینکه من نگران حرف های اونها در مورد خودم باشم چون با نگرانی و ترس و خشم و بحث دارم قدرت رو میدم به اونها.
وقتی که من خودم رو مسئول زندگی ام بدونم قدم ها رو برمیدارم و پول میسازم و خودم رو و وجودم رو پول ساز میدونم نه این که پول یا هر عاملی دیگه ای بخواد برام ثروت و پول بسازه .من با تکیه بر توانایی هام حرکت میکنم و باورم اینه که درها باز خواهد شد و خداوند از بهترین مسیر من را هدایت خواهد کرد البته اگر من باورهام درست باشه و در مسیر درست باشم .میدونم که هر قدمی که بهم گفته میشه نسبت به موقعیت کنونی ام خواهد بود و الهامات قدم به قدم و تکاملی هستند و من تکاملی رشد خواهم کرد و باید عمل کنم به الهامات همون چیزی که خیلی ها پاشنه آشیلشونه ، و در آخر هم من تکاملی باور خواهم کرد که خودم خالق و مسئول زندگی ام هستم و با عمل کردن و نتیجه گرفتن تو شخصیت ام میشینه.
جمله کلیدی این فایل “ثروت و خوشبختی پاداش حال خوبه” . دقیقا بهش ایمان دارم و می خوام که یادم نره و چراغ راهمه تا تو مسیر گم نشم.
استاد جان و مریم جان عاشقانه دوستون دارم و سپاسگذارتونم️
دوست خوبم تشکر میکنم بابت کامتتی که نوشتی تا با خوندنش دلم گرم بشه و حالم خوب بشه و چقد این پیامت زیبا بود که بهم اتتقال دادین دمتگرررررم
که برام نوشتی؛
ثروت و خوشبختی پاداش حال خوبه
و ادامه اش و من برات مینویسم
که توحید تنها مسیر و تنها منشا این حال خوب و آرامش و شادی پایدار درونی ماست تنها مسیر برای رسیدن به رستگاری توحید هست و توحید هست توحید
روابط عالی میخوایم در توحید هست سلامتی ماندگار میخوایم انرژی بالا میخوایم شجاعت میخوایم امنیت آسایش پول فراوان روزی حلال و پایدار همه و همه در مسیر توحیدی شدن هست خدایاشکرت برای توحیدی شدنمان
وبگو: ستایش براى خداست. به زودى آیاتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهید شناخت. وپروردگارت از آنچه انجام مى دهید غافل نیست.
سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام
خدا جونم ازت ممنونم بخاطر یه فرصت دیگه ممنونم که امروز هم به من فرصت زندگی کردن واندیشیدن دادی
خداجونم ازت ممنونم بخاطر رزق بی حساب وپربرکتی که هرروز از بی نهایت طریق وارد زندگی ام میکنی
خدا جونم ازت ممنونم بخاطر نعمتهای ریز ودرشتی که از فضل ورحمتت به من بخشیدی، سلامتی ام ،خانواده ام ،درآمدم ،خورشیدی که هرروز به عشق من میتابد، زمین وهر آنچه در آن است، ممنونم بخاطر تمام نعمتهایی که دیده ونعمتهایی که از دیدن وشکرگزاری آنها غافل شدم
خداجونم ازت ممنونم که مرا به این مسیر توحیدی هدایت کردی ودر این مکان الهی حضور دارم
خدا جونم ازت ممنونم بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام وهمه عزیزانم
خداجونم ازت ممنونم بخاطر وجود خودت وحضور هرلحظه ات در زندگی ام و در قلبم
خداجونم ازت ممنونم که همواره مرا هدایت میکنی ومرا به راحتی آسان میکنی برای آسانیها
هرکسی نتیجه افکار وباورهای خودش را در زندگی تجربه میکند
اتفاقاتی چون سیل، زلزله ، آتش سوزی ،اتفاقاتی است که در سرتاسر کره زمین رخ میدهد واین قدرت طبیعت است واینجوری نیست که بلای آسمانی باشد که خداوند بخواهد بوسیله آنها ،مارا مجازات کند
تغییر ،جزء لاینفک طبیعت وسیستم جهان هستی است در اصل این تغییرات سبب رشد وپیشرفت جهان هستی میشود
خداروشکر میکنم از وقتی به این مسیر هدایت شدم کاملاً نگاهم به این اتفاقات عوض شده و فقط به تغییرات خوب وسازنده ای که بعد از رُخ دادن اتفاقات ایجاد میشود فکر میکنم
وجود هر مسئله ومشکلی در جهان سبب شده جهان پیشرفت کند یعنی ما با حل هر مسئله به رشد وپیشرفت جهان کمک میکنیم نتیجه حل مسائل شده یک اختراع، یک اکتشاف، یک نعمت جدید
خیلی از افراد خدا را مانند یک انسان میبینند که ناراحت میشه وعصبانی میشودو…درصورتی که خدا یک سیستم هست ،یک انرژی است وبه افکار وباورهای ما واکنش نشان میدهد واینجوری نیست که با رُخداد یک اتفاق خاص بخواهد مارا مجازات کند یا به ما لطف کند بلکه به فرکانسهای ما پاسخ میدهد که اگر کسی در مدار خوب باشد شرایط برای اون همیشه خوب است وهراتفاقی بیافته به نفع او میباشد
مهمترین اصل در زندگی امان این است که بپذیریم ما خودمان مسئول زندگی مان هستیم وما با افکار وباورهایمان شرایط واتفاقات زندگی مان را خلق میکنیم
اینکه من فکر کنم دیگران (رئیس جمهور ،رئیس، پدر ،مادر ) مسئول زندگی ام هستند باعث میشه هیچ وقت هیچ تلاشی برای تغییر ناجالب زندگی ام نکنم وهمیشه در زندگی مشکل دارم ومنتظرم که دیگران برای من کاری انجام دهند در حقیقت این حس را به من میدهد که مشکلات وشرایط ناجالب زندگی من بخاطر دیگران هست پس آنها هم باید این شرایط را تغییر دهند وعملاً هیچ اختیاری از خودم ندارم درصورتی که اگر من بهانه ها را بزارم کنار وبپذیرم که خودم مسئول صددرصد شرایط واتفاقات زندگی ام هستم میتونم با تغییر افکارم، با تغییر زاویه نگاهم به مسائل ومشکلات ،با کنترل ورودیهای ذهنم ،با کنترل کانون توجه ام ،با سپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که دارم ، زندگی ام را تغییر دهم وچقدر این دیدگاه به عدل خداوند بیشتر نزدیک است
نکته : اگر این فکر داشتم که یک عامل بیرونی باید تغییر کند تا زندگی من تغییر کند وشرایطم بهتر شود یعنی من در مسیر اشتباه هستم هر اتفاقی که در زندگی من میافتد بخاطر افکارم هست
اگر یک اتفاق یکسان نتیجه متفاوت برای دوگروه فکری از افراد بوجود می آورد باید به این قضایا فکر کنیم که داستان چیه هست
افکار وباورهای من اتفاقات اطراف من را رقم میزند
اینقدر افکار وباورهای من سریع جواب میدهند که اصلاً حد وحساب ندارد که وقتی من افکار وباورهایم را عوض کنم شرایط زندگی من در همه زمینه ها بطرز جادویی تغییرمیکند
این نگاه، که بعضی افراد دارندو منتظرند یک نفر دیگه که مثلاً وضعیت مالی خوبی دارد به آنها کمک کند ،یا نماینده شهر برای آنها کاری بکند تفکر یک ذهن فقیر هست که میتونه جلوی موفقیتهای ما را در آینده بگیرد
اگر من به خودم به توانایی هایم ،به نیروی درونم تکیه کنم بهترین موفقیتها را برای خودم رقم میزنم وبهترین شرایط را تجربه میکنم ، یعنی اگر این تفکر را بصورت بنیادین تغییر بدهم که من مسئول زندگی خودم هستم منم که دارم اتفاقات وشرایط زندگی ام را رقم میزنم ونه کسی دیگر( که اگر فکر کنم دیگران زندگی مرا رقم میزنند شرک هست )پس منتظر نیستم تا دیگران برای من کاری بکنند سعی میکنم به درون خود بنگرم وایرادها را در افکاروباورهای خودم پیدا کنم که اگر شرایط زندگی ام ناجالب هست باورهایم را تغییر بدهم
فکر کنیم چرا همه چیز در کشور تغییر میکند اما عده ای همیشه دارند پیشرفت میکنند وشاد وموفق هستند ویک عده ای همیشه دارند مینالند واون تعدادی که متفاوت فکر میکنند تعدادشان خیلی کمتر از اون افرادی است که منتظرند تا شرایط بیرونی تغییر کند که زندگی آنها هم تغییر کند
این دیدگاه که منتظر یک شخص ،منتظر منجی هستند تا شرایط زندگی آنها تغییر کند خودش یک ایراد است مسائل ومشکلات زندگی ما را خودمان باید حل کنیم نه کسی دیگر
همه چیز از فکر شروع میشود وقتی من افکارم را کنترل میکنم به مسیرهای درست ایده های درست (بهتر از قبل که تکامل میخواهد وهردفعه بهتر وبهتر میشود ) هدایت میشوم این نیست که مثلاً اگر امروز فکرم را عوض کنم فردا زندگی من تغییر میکند بلکه آرام آرام اتفاق میافتد، قرار نیست یک شبه همه چیز تغییر کند، من بایداجازه بدهم که افکار جدیدم قدرت بگیرد وبه دانسته هام عمل کنم چرا که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست یعنی وقتی من مسئولیت زندگی ام را پذیرفتم دیگه از دیگران توقع ندارم که برای من کاری انجام دهم چرا که قبول کردم تمام اتفاقات زندگی ام در هر زمینه ای خودم با افکارم وباورهایم بوجود آوردم وخودم با تغییر افکارم وباورهایم میتوانم این شرایط واتفاقات را تغییر دهم
اگر من از دیگران توقع دارم که کاری برای من انجام دهند من در مسیر غلط هستم
بپذیرم که تمام اتفاقات زندگی ام چه خوب چه بد را خودم بوجود آوردم نه بخاطر اینکه در این کشور یا این شهر بدنیا آمد یا بخاطر خانواده ام هست که این اتفاقات را تجربه میکنم
اتفاقات ناجالبی که در زندگی ما رُخ میدهد سبب میشه که ما انگیزه بگیریم برای تغییر زندگی مان البته بشرط اینکه بپذیریم این شرایط ناجالب نتیجه افکار وباورهای خود ماست نه بخاطر دیگران وعوامل بیرونی
اولین ویژگی ای که تمام افراد موفق ،افراد ثروتمند در خودشان ایجاد کردند این است که مسئولیت زندگی خودشان را برعهده گرفتند
باور کنیم خداوند همواره مارا هدایت میکند وبجای اینکه از دیگران توقع کنیم درخواستهامون را از خداوند داشته باشیم
کسی که بنده خوبی باشد وبندگی خودش را برای خداوندبکند ،خداوند همه کار برایش میکند
وقتی من خدا را باور کنم بعنوان قدرتمندترین فرمانروای جهان آنوقت از مواهب این باور نیز بهره میبرم ،اگر بندگی خدا را بکنم خدا کل امکانات دنیا را دراختیار من قرارمیدهد
باور کنم خدایی که کل جهان را خلق کرده وهدایت میکند اگر من نوعی بندگی اش را بکنم تمام کارهای مرا انجام میدهد وبه من کمک ومرا هدایت میکند
مشکل اینجاست که ما از همه توقع داریم غیر از خداوند
من تنها خدا را بندگی کنم وتنها از اویاری بجویم (که البته تکامل میخواهد ) اگر این نگاه را درخودم ایجاد کنم خداوند نعمتهایی وارد زندگی ام میکند که اگر کل مردم جهان جمع شوند نمیتوانند اینکار را برایم بکنند
جمله طلایی : اگر دارم مثل بقیه فکر میکنم مثل بقیه هم نتیجه میگیرم ،اگرمیخواهم متفاوت نتیجه بگیرم باید متفاوت فکر کنم تا متفاوت نتیجه بگیرم
اغلب مواقع نقطه مقابل تفکر اکثر جامعه نقطه درست است
همه چیز خداست، همه چیز توحیده، همه چیز توکل هست
هرکاری که میکنیم برای اینکه مردم از ماخوششان بیاد اشتباه هست کسی که به خداوند ایمان داشته باشد برای مردم کاری نمیکند راه درست را میرود وکار درست را میکند
اگرتوحید در قلبمان بیشتر بیشتر شود اصلاً نحوه فکرکردنمان ،نحوه عملکردمان ،همه چی ما تغییر میکند
توحید عملی : یعنی پذیرفتن مسئولیت زندگی خودمان
خدایا شکرت…شکرت…شکرت
عاشقتونم …
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
سلام استاد جان خدا رو روزی هزاران بار شکر می کنم که با شما و مریم جان آشنا شدم و خدا را از دریچه دیگه ای دارم میشناسم خدایی که باهاش دوست و رفیق شدم نه بخاطر بهشت رفتن نه از ترس عذاب چون واقعا دارم با پوست و گوشتم این جمله رو درک می کنم که خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر هست ممنونم بابت این همه آگاهی بابت این دانشگاه بزرگ خودشناسی
استاد جان از بچگی ما رو با تقدیر و سرنوشت قنداق کردن که اگر اتفاق بدی برامون میفته خدا خواسته و به صلاح مون هست همیشه میگفتم آخه خدا جون در این اتفاق به ظاهر بد چه خیر و صلاحی هست اون چیه که باید وحی منزل باشه و من در اون هیچ دخالتی نمیتونم داشته باشم اصلا چه کاری من که تقدیرم نوشته شده برای چی تلاش کنم من که قرار نیست به اون چیزی که می خوام برسم من قرار به اون چیزی برسم که خدا برام مقرر کرده و وقتی به این افکار میرسیدم احساس پوچی و یاس میکردم تا رسیدم به سایت شما که قرار زندگی مو خودم هر لحظه با افکار و کانون توجهم رقم بزنم انقدر از این جمله و کامنت های دوستان ذوق زده بودم که نگو ای خدا جونم شکرت من قرار زندگیمو بسازم من قرار در این صحنه زندگیم هم بازیگر باشم هم کارگردان خدایا هزاران بار شکرت.
همیشه با این سیستم زندگی که همیشه از بچگی باید به یه نفر تکیه کنیم و خودم در کنار اون آرم برای رفع نیازهامون فقط حضور داشته باشیم رو دوست نداشتم تا بچه بودیم مادر و خواهر و برادر بزرگتر هوامون داشتن یکم که بزرگ شدیم بابا میخوام برم با دوستام بیرون بهم پول بده شهریه دانشگاه خرج لباس و … هزاران چیز دیگه شاید همین تفکر که این روال دوست نداشتم باعث شد زود دست به جیب بشم و خرجم از خانواده جدا بشه ولی رفتارم یه ایراد بزرگ داشت و اون اینکه دوست داشتم حامی خانواده و فرزندم باشم و این اوایل حس خوبی بهم میداد ولی بعدها احساس قربانی بودن می کردم تا اینکه استاد گفتن آقا شما نمی تونید زندگی هیچ کسی رو عوض کنید شما نمی تونید مدار افراد را عوض کنید اگر خودشون نخوان و این بود که دیگه از این طرز تفکر دست برداشتم.
چرا تمام مملکت ما منتظر این هستن که فلانی اگر بیاد سرکار قول داده مشکل مسکن حل کنه فلانی قول داده قرار به مردم دو برابر الان یارانه بده و این خود علنا نمونه شرک هست که به صورت گسترده وجود داره و امیدوارم متوجه بشیم که آخه یه نفر که خودشم مخلوق خالق بزرگمون با اون همه قدرت هست قرار برای ما چکار کنه و این بازی در ایران هر چند سال یه بار اتفاق میفته و مدام افراد در تلاش برای خراب کردن یکدیگر هستند. خدایا من هر آنچه که در زندگیم میخوام فقط و فقط از خودت میخوام از خدایی که به ادتش برگی از درخت نمی افته.
باید بجای شرک به دنبال توکل باشیم و فقط خدا رو و افکارمون و فرکانس ارسالی مون رو دنبال کنیم که این مسیر رسیدن به خواسته هامون هست و در این مسیر اگر کانون توجه مون درست باشه دست های مهربون خدا به کمک ما می ایند مثل این جمعی که در این سایت جمع شدیم و با عشق و علاقه داریم آگاهی هامون رو برای هم به اشتراک می گداریم استاد و این همه آگاهی مریم جان و این سایت بزرگ همه دست های مهربان خدا در این مسیر خداشناسی و خودشناسی هستند.
برای همه از خدای رحمن و رحیم فهم بیشتر قوانین هستی رو می خوام یا حق.
همزمان که دارم این فایل رو ه به صورت هدایتی برای من به نمایش دراومد رو گوش میدم خودم رو متعهد کردم که هر جا هر چیزی رو که متوجه شدم و مثالی برای درک بهتر قوانین به ذهنم رسید رو بیام و بنویسم و رد پای خودم رو مستند کنم در کامنتهای این فایل . و انشالله این رد پا در تک تک گامها تا گام بیست و هشتم ادامه پیدا کنه به شرط حیات.
وقتی متن ابتدایی این فایل رو خوندم مثال یک شخصی از نزدیکان خودم یادم اومد که خونش دچار آتش سوزی شد به نظر شرایط بسیار بدی بود و تمام فامیل اومدن به کمکش تا دردی رو از دردش کم کنند اما من میدیدم کلام این فرد اینجوریه که توی اون شرایط به دنبال بهبود شرایطه.
مدتها بود این فامیل ما بیان میکرد که خیلی دوست داریم که بریم توی یکی از خونه ویلاییهای شرکت نفت. که در کل جای بسیار عالی و سرسبز و قشنگیه. همه فکر میکردن آخ این بدبختا چقدر گناه دارند که دچار این مصیبت شدن. اما این فرد دنبال این بود که از این موقعیت استفاده کنه تا به خواستهاش برسه. و نتیجه این شد که در حال حاضر ایشون در همون حالی که دیگران داشتن بهش کمک میکردند تا فرشهای دوده خورده ش رو بشورن و دلداریشون بدم و خونشو براش مرتب کنن این شخص دنبال این بود که دیگه تو اون خونه نمونه.
و این تضاد نتیجهاش این شد که سالهاست این شخص داره توی یک خونه رویایی که یکی از زیباترین خونههایی که من توی اقوامم دیدم داره زندگی عاشقانش رو ادامه میده. حیات پر از درختان و گلهای زیبا. یک حوض خوشگل توی حیاطش که پرش میکنن آب. خونهای که دیوارهاش به بهترین و زیباترین شکل رنگ آمیزی شده. و امکان نداره کسی پاشو توی خونه این شخص بذاره و روحش جلا پیدا نکنه.
و این خونه از آتش سوزی به وجود اومد به این واسطه که این شخص بلد بود به موقع فکرش رو کنترل کنه.
و همیشه این شخص رو گلی در میان اقوام میبینم و به خدای احد و واحدم قسم ه یکی از بهترین زندگیهای بین همون افرادی که اومدن کمکش رو داره که دلیلش برای من مشخصه. اما مطمئنم هیچ کدوم از اون آدمها نمیدونن که دلیل این حال خوب این فرد چیه…
این فرد یک شخص جوان هست و هر برنامه و تصمیم گیری باشه ایشون رو تماس میگیرند باهاش میگن شما باش شما هم کمک کن و اینجوری قبولش دارن…
به شدت قابل احترامه توی اقوامشون به شدت دوست داشتنی هست. و این به دلیل شرایط زندگیشه اوضاع مالی عالی ای نداره. اما از بقیه بهتره… چه توی روابطش با همسرش.. چه توی روابطش با دیگران…
————————-
گاهی دخترم بهم میگه مامان تو شبیه آدمای دیگه نیستی …تو بلدی به چیزهایی که میشنوی یه جور دیگه نگاه کنی و من نمیبینم کسی اینجوری نگاه کنه….
خدا رو شکر میکنم استاد عزیزم …
شما نمیدونید با نگاه من چه کردید …
و این شروع و بسم اللهِ قضیه است…
در مورد موضوع تکیه کردن و تاثیرگذار بودن و به عهده گرفتن مسئولیت زندگیمون و توقع نداشتن از دیگران لازمه بگم که من همسری دارم که به شدت حامی هست و کافی بود که دوست داشته باشه کار یا نگاه من رو یا ایده و بیزینسی که تو ذهنم بود رو..
و به حدی حامی بود که من کم کاری میکردم و اتفاقی که میافتاد من متوقع میشدم… و ضربههای بسیار شدیدی از این موضوع خوردم… نتیجه این میشد که هیچ وقت به ثمر نمینشست اون ایدهها و کارها چون روی یک شخص دیگه و حمایتهای یک شخص دیگه بنا شده بود(توی قوانینی که توی این مدت یاد گرفتم متوجه شدم انقدر حامی هستند این بوده که روزی که با خودم مینشستم و صحبت میکردم که چه جور همسری دلم میخواد حامی بودن و کوه بودنش میومد تو ذهنم و همش به خودم میگفتم یه کسی رو میخوام که بهش تکیه کنم کسی رو میخوام که مسائل من رو حل کنه کسی رو میخوام که زندگی رو برای من راحت کنه کسی رو میخوام که پشتیبان باشه سی رو میخوام که یه حمایتگر واقعی باشه و اتفاقی که افتاد شخصی نصیب من شد با تمام این خصوصیات و حتی بیشتر که از روز اول یخواست تمام من وابسته وجودش باشه) و وقتی من با این قوانین و با استاد آشنا شدم متوجه شدم که من برای خودم یک خدا درست کردم. که حالا باید اون خدا رو انقدر میآوردم پایین که خدای اصلی خودش رو به من نشون بده… من یک سال و نیم یا حتی بیشتر تلاش کردم تا بفهمم خدا کیه چیه و چه جوری میخواد به من کمک کنه و اصلاً چه کاری از دستش بر میاد…
تا اینکه بفهمم من کیم من چیام اومدم اینجا برای چی قراره چه جوری زندگی خودم رو تغییر بدم…
امروز به خودم افتخار میکنم
امروز بیزینس خودم رو دارم و از ماه پیش درآمد من کوچولو کوچولو شروع کرده به رشد
هدایتهایی رو میشنوم و چیدمانهایی رو از خدای خودم میبینم که میگم هیچ برنامه نویسی توانایی این نوع برنامه نویسی رو نداره و توانایی تنظیم این نوع هم زمانیها رو نداره….
و به دلیل اینکه خودم را بستم به فایلهای سایت به دوره 12 قدمی که پارسال تهیهاش کردم به دوره ثروت 1 به فایلهای توحیدی رایگان و امروز هم هدایت به پروژه خانه تکانی ذهن گام به گام هدایتها میان و میان و اجرا میکنم و سپاسگزاری میکنم….
ترسم به شدت کمتر شده از قدم گذاشتن در دل تاریکهها..
جوری که به خودم یادآوری میکنم ماهرخ جان تو نتیجه عمل به هدایت رو دیدی…
شکی در این مسیر نیست دختر…
و فاصله شنیدن هدایت تا عملم به شدت کم شده…
انقدر خودم رو تحسین میکنم که ناخودآگاه متوجه شدم اعتماد به نفس و عزت نفسم توی همین چند روز به شدت بالاتر رفته…
بعد چی میتونم بگم شکرگزاری بابت این قوانین بیعیب و نقص از خداوندم و تشکر از ساده سازی این قوانین توسط پیامبر زمانهام استاد عباس منش عزیزم…
یه شعری هست که میگه :
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را…..
و همیشه پیش خودم میگم من که حضرت علی رو نمیشناسم…
من که در موردش نخوندم…
من که نرفتم ببینم چی میگه…
ولی من با استاد حسین عباس منش خدا رو شناختم…
و با خودم همیشه میخونم :
دل اگر خداشناسی همه در رخ حسین بین
به حسین شناختم من به خدا قسم خدا را….
و هر وقت نجوایی میاد به خودم میگم برو فایلهای استاد رو به صورت تصویری ببین. چهره استاد نشان دهنده حقیقته. چهره استاد و عمق نگاهش به یادتون میاره اون چیزهایی رو که قلبت باور کرد و این نجواهاست که میخواد جلوی تو رو بگیره…
خلاصه اینکه راه کنترل ذهن رو یاد گرفتم…
خلاصه اینکه ذهنم هم یاد گرفته که با من کنار بیاد..
و اون ذهن سیاه، قوطیهای رنگ سفید زیادی روش ریخته شده و پر شده از باورهای جدید..
باورهایی که باعث کشیدن یک نفس عمیق میشه که در پس این نفس عمیق میگم خدایا شکرت که تمام زندگی من در دست خودمه….
———————————–
استاد جانم اون قسمت از فایل که گفتید که اگر آدم بنده خوبی باشه دا براش کافیه و همه کار براش میکنه به خودم نگاه کردم که آیا بنده خوبی هستم آیا بنده خوبی شدم آیا ستفاده دارم میکنم از راهنماییهای خدای خودم و آیا میشنوم صداشو؟؟؟..
بعد یاد دیشب افتادم لهای کوچیکی که براتون میزنم که فقط کسی درکشون میکنه که اون موضوع روان شدن چرخ زندگی رو درک کرده…
من خونه بودم و دخترم بعد از مدرسه گفت مامان من برای نقاشی روی از سنگ نیاز به یک سنگ صاف دارم نزدیک خونه ما اصلاً همچین سنگی پیدا نمیشه و چندین بار میگفت مامان میخوای چیکار کنی برا سنگ؟! و من واقعاً شرایطشو نداشتم از خونه برم بیرون و اومدم تو آشپزخونه و به خودم گفتم یه جوری درست میشه دیگه دخترم.نگران نباش مامان جون (رها کردن موضوع که ناخودآگاه با تکرار و تکرار و تکرار این رها کردن ایجاد میشه)بعد یه لحظه همونجوری موقع کارام به خدا گفتم ایا تو که میدونی من نمیتونم برم بیرون الان باید کارامو انجام بدم غذا رو درست کنم و همسرم داره میاد و من واقعاً نمیخوام برم بیرون اما به قدرت تو ایمان دارم خودت برام راحتش کن هرجور خودت میدونی و من نمیدونم… آخه تو توانای قادری… تو میتونی ….و من الان نمیخوام برم بیرون….
خدا میدونه که همون لحظه که اینو گفتم به دو دقیقه نکشید ه دخترم شروع کرد به خوندن یک پیامی توی گروه مدرسهشون که یکی از مامانهای دوستای دخترم توی گروه کلاسیشون نوشته بود خانمای عزیز اگر برای پیدا کردن سنگ دچار مشکل شدید پیش خونه ما سنگ زیاد هست هر کس میخواد بگه دخترم براش بیاره….
و دیگه من سر از پا نمیشناختم.. و بارها به خودم گفتم دیدی…
ماهرخ دیدی چی شد…
دیدی اون کارا رو بلده حل کنه…
دیدی مستاصل شدی و تسلیم شدی….
دیدی یاد گرفتی چه جوری بسپاری بهش…
برات حلش کرد چقدر سریع…
دیدی اون سریع الاجابه ست
دیدی اون نهایت توانایی قدرت و همزمانیه…
و جالب اینجاست دو تا دخترهام صبورتر شدن وقتی که میبینند که یه چیز اینجوری پیش میاد و به من میگن من اینجوری برخورد میکنم و میتونن راحتتر فکرشون رو کنترل کنند و یه جورایی اعتماد کردن به مسیر من….
دلیلش اینه که زندگی برای من به شدت داره خوب پیش میره…
دلیلش آرامشمه و حال خوبمه…
و اونها این حال منو دارن میبینن….
این موضوع سنگ به نظر یک چیز کوچولو میاد…
ولی اگه مامانی توی این سایت باشه میتونه تایید کنه وقتی بچهای گیر میده که مامان حالا باید چیکار کنیم ؟؟!من سنگ میخوام برای درسم !!خانمم گفته حتماً باید بیاری !!!مامان خواهش میکنم!!! و هر 5 دقیقه یک بار اون سنگ رو یادآوری میکنه چه مزهای داره!!!
به خدا که زندگی برام آسون شده…
و چقدر نرم و روان این اتفاقات و تکامل سیر شد…
——————————
این جمله منو دیوونه کرد استاد….
به خدا اگر بندگی رو به درستی یاد بگیرید این خدا درهایی رو براتون باز میکنه که تمام مردمان جهان با هم نمیتونن باز کنن…
———————–
به خدا که قدمهایی که برمیدارم شبیه بقیه نیست…
به خدا که اگر تمام نزدیکان من را جمع کنید همین حرکات به ظاهر کوچولو و پیوستهای که من دارم انجام میدم رو نمیتونن انجام بدن…
به خدا که دارم مثل بقیه عمل نمیکنم و نتایجم هم هیچ ربطی به نتایج اطرافیانم نداره….
به خدا که از شهرهای دیگه دوستایی که فقط سه چهار ساعت جمعاً دیدمشون متوجه متفاوت بودن من شدن……
به خدا که میرسه اون روزی که خیلیا میان میگن که چیکار کنیم؟ تو چه جوری این مسیرو رفتی؟
و من امروز فقط تمرکزم روی خودمه..
و من امروز عاشق کمک کردن به بقیهام اما به سبک خودم….
و واقعا احساس میکنم که جهان داره از طریق من گسترش پیدا میکنه و جای بهتری برای آدما میشه….
———————————-
یکی از کارهایی که من دارم انجام میدم ه خیلی یک دفعهای تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم م حوزهها همکارها و کسانی که حس کردم ممکنه توی روند کارم به ناخودآگاه وارد رقابت باهاشون بشم رو نادیده گرفتم و به خودم و خداوند گفتم که خدای بزرگم من ین کار را انجام میدم چون میخوام دسترسی داشته باشم به خاصترین یونیکترین متفاوتترین پولسازترین ایدهها توسط تویی که تمام قدرتها و تمام ایدههای جهان در دست توست. من نمیخوام یک کپی بردار باشم که یک ایدهای وقتی میاد توی فضای مجازی هزاران آدم اون رو کپی میکنن به هوای اینکه اون ایدههه میخواد اونا رو به یه جایی برسونه ….
و به شدت خودم را منع میکنم تا جایی که بتونم پیرو این مسائل نباشم…
تمرکزم روی خودم باشه و الهاماتم عمل کنم میدونم امروز جایگاهم از خیلی از افراد پایینتره اما من هر روز و هر روز در حال پیشرفتم…
و واقعا لذت بخشه این مسیر به دور از ترسها به دور از حسادتها … به دور از کپی برداریها…
——————————-
خدایا شکرت بابت هدایتهای امروز
خدایا شکرت بابت درسهای امروز توسط این فایل بینظیر
خدایا شکرت بابت وجود این سایت خدایی…
خدایا شکرت به خاطر متعهد بودن من …
خدایا شکرت به خاطر اینکه هر وقت نیازه که یک آرامشی فراهم بشه تا بتونم خلوت کنم با خودم و خدای خودم به راحتی جورش میکنی برام….
و خود این واقعاً طی تکامل رسی شد برای من که نگران این نباشم که چه جوری میتونم این خلوت رو فراهم کنم….
ممنونم از شمایی که وقت گذاشتید و کامنت من رو خوندید
—————————-
عاشقانه و با لذت حضور دارم توی این سایت…
عاشقانه و با لذت نوشتم هر آنچه که به ذهنم و به قلبم جاری شد…
سلام به همه دوستان هم فرکانسی و استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
منم خودم متعهد کردم که ۷۴ روز از روزشمار زندگی را انجام بدم و تو حس خوب با خوندن کامنت های دوستان و گوش دادن به فایل های استاد بمونم. وقتی دوره را شروع کردم چون از قبلش ب خیلی آگاهی ها با خوندن کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین رسیده بودم و یکی از اونها کامل کردن و تکمیل هر کاری بود ک شروع میکنم منم با تعهد خیلی زیاد پیگیر فایل ها و کامنتهای این دوره بودم اما نمیدونم چرا فایل آخرین روز روزشمار استاد با اینکه چند روزه ک میخوام گوش بدم ولی باز نمیشه و با خودم میگم حتما تو مدارش نیستم و از طرفی دیگه نمیتونم هیج کاری را نیمه تموم رها کنم. تو اواسط این دوره بود ک فهمیدم لاتاری آمریکا قبول شدم و خیلی ذوق زده شدم چون من رمزهام گم کرده بودم و باورتون نمیشه ک خدا چطوری من را بعد از پنج ماه به دفتری ک اطلاعاتم نوشته بودم هدایت کرد تا من بفهمم ک تو مدارمهاجرت ب آمریکا هستم. ک تو این مسیر هم به تضادهایی مخصوصا مالی خوردم و میدونم ک نتیجه باورهای مالی خودمه و باید روشون کارکنم. تو این ۷۴ روز احساس غالب من خوب بود چون سعی میکردم ک با عشق تمرینات را انجام بدم اما اینم بگم که دو هفته وقفه افتاد چون کرونا گرفتم و خیلی حالم بد شد. به هرحال تو این ۷۴ روز اتفاقات زیادی برام افتاد. هم ورودی پول داشتم ک خدا را میلیاردها بار شاکر هستم هم تعداد شاگردام زیادتر شد و هم کارهای دیگه بهم داده شد برای انجام ولی فهمیدم ک باورهای مالی م به شدت داغون هست و خیلی نیاز به کارکردن دارم؛ تو بحث روابط خیلی باید کار کنم چون خیلی از افراد از حرفهای من برداشت بد میکنن و منجر ب ختم اون رابطه میشه یا شاید من مدارم فرق میکنه و اونها خود ب خود از زندگی من حذف میشن.
تو این مدت قرآن خوندن را شروع کردم و با تامل بیشتری ب کلمات و ترجمه ها دقت میکنم. نقش باورها برام ۱۰۰ درصد آشکار شده ک باید اینجا را درست کنم تا بیرون زندگی م درست بشه. خدا را میلیاردها بار شکر میکنم که به این مسیر هدایت شدم تا رابطه م با خدا نزدیک و نزدیک تر و تو کامنت یکی از بچه ها خوندم ک ب خودش نیگف خدا کوچیکه و ب خدا میگف خدا بزرگه. از این تعبیر خیلی خوشم اومد و از اون روز دارم هر روز صبح ک روزم را با تمرین ستاره قطبی شروع میکنم ب خدا میگم خدا بزرگه ببینم امروز برا خدا کوچیکه چی داری؟ خخخخ. خدایا شکرت ک سالمم و در کنار خانواده م دارم زندگی آرومی را انجام میدم و ایمان دارم که در زمان درست در مکان بهتری خواهم بود
74 . هفتاد و چهارمین روز از روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
من امروز این فایل رو دانلود کردم و گوش دادم اولین بار بود میدیدم این فایل رو
اول میخوام درمورد این قسمت بگم
که استاد گفت :
رو باورام کار میکردم ،داشتم مسافر کشی هم میکردم
رو باورام کار میکردم ، پوسترامو رو دیوار میچسبوندم تو تهران
رو باورام کار میکردم ، هر ایده ای هم اونموقع به ذهنم میومد عمل میکردم
به صورت تکاملی ایده های خوبی میاد
یعنی اولش ایده هایی میاد که یه ذره از فضای قبلیت بهتره ،بعد رو باورات کار میکنی به اون ایده عمل میکنی ایده های بهتر میان
بعد یه ذره بهتر یه ذره بهتر روباورات کار میکنی
عمل میکنی به ایده هات
هیچ کاری نمیخواد بکنی هیچ حرکتی نمیخواد بکنی
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
وقتی که ایده ای به ذهنت میاد داری تغییر میکنی ،ایده رو بهش عمل کن
اما چه ایده ای ؟
ایده هایی که با شرایط فعلیتون قابل انجام هست
فقط کافیه که بند کفشتو سفت تر ببندی
فقط کافیه که یه ذره همت کنی ،اراده باور ایمان داشته باشی
عمل کنی
ولی تاکید میکنم اون ایده هایی که بهتون الهام میشه یه چیزی یه ذره بهتر از وضعیتتونه
اگر ایده ای به شما الهام میشه یه چیزیه که خیلی از وضعیت فعلی شما بالاتره هنوز فاصله دارید باهاش
اونو رها کنید
یه چیزی یه ذره بهتر ،اوضاع رو یه ذره بهتر کنه
همینجور یه ذره بهتر یه ذره بهتر همه چی به شما میده
اینجا رو که بار ها گوش دادم امروز به ایده هایی که تو این 4 ماه بهم گفته شده بود فکر کردم
اولش که من تازه کار کردم با فایلا
ایده گذاشتن تابلوم به نمایشگاهی تو الهیه رو که داداشم گفت بهم و من سعی داشتم از همون اول زود تابلوهام با توجه به خواسته ام بره به بالاترین قیمت به فروش برسه
الان که این فایلو گوش دادم یه درس هم از پاره شدن تابلوم گرفتم که تو همون نمایشگاه پاره اش کردن
این درس و گرفتم که یک :
من اصرار داشتم زود تابلوهایی که اولین بار از کار کوچیک رفتم سمت کار بزرگ و رو بوم نقاشی کشیدن انتظار داشتم زود تو نمایشگاهای فروش آثار هنری شرکت کنم حتی شده به قرض و پولشو یادم نیست چجوری ولی به سختی جور کردم تا دوتا تابلومو بذارن نمایشگاه یک روزه تو الهیه
یادم اومد پول یکیشو از داداشم قرض گرفتم و بارها گفتم دیگه قرض نمیگیرم ولی همین امروز دوباره از مادرم قرض گرفتم
ولی میخوام از همین الان که درمورد ایده ها و عمل کردن بهشون متوجه شدم به خودم تعهد بدم که اصلا قرض نگیرم و خدا ایده ای که بهم داد من سمت خودمو با عشق و لذت انجام بدم خدا هم سمت خودشو برای من انجام میده
و من باید با توجه به شرایط موجودم به ایده ها عمل میکردم این موضوع رو که الان فهمیدم برام درس بزرگی بود امروز که
الان من به ایده هایی که خدا بهم داده مثلا درست کردن جاکلیدی و کش موی نقاشی شده ، رو چوب اونارو بفروشم بعد بهم ایده های یه ذره بهتر گفته میشه
یادم میارم سعی میکنم و از خدا میخوام هی بهم یادآوری کنه این درس رو اگه یادم بره
درس دومی که گرفتم این بود
من به ایده فروش پفیلا عمل کردم بعد اون ایده چسبوندن نقاشی جاکلیدیم روی پفیلا بهم گفته شد که یه ذره بهتر شد و بعد رفتم جلو مدرسه دخترونه و بعد از اون ایده فروش عمده جاکلیدیم گفته شد که رفتم بازار و بعد رفتم صالح آباد و اونجا یه مغازه دار گفت 50 جین از جاکلیدیا برام بیار هفته بعد
من امروز رفتم 500 تا چوب گرفتم اومدم خونه شروع کردم به رنگ زدنش ، هی ذهنم شروع کرد به حرف زدن که تو چطوری میخوای این همه رو رنگ کنی اونم با دو هزار تومان تو هر جاکلیدی برات میمونه رنگ کردنش سخته و کلی حرف دیگه
منم داشتم فایل استاد رو گوش میدادم و گفتم ببین ذهن من ، کار من و تو نیست من امروز از استاد عباس منش شنیدم درمورد ایده ها
من این ایده رو هرجور شده عملی میکنم و با عشق و لذت رنگش میکنم و 50 جین رو میبرم برای فروشنده صالح آباد
یاد فایلی افتادم که صبح دیدم از اینستاگرام از استاد و دانلودش کردم که میگفت :
من به خدا گفتم خدایا من نوشتن رو انجام میدم ،تو کتاب رو به من بگو من مینویسم
بعد که کتاب رو نوشتیم
گفتم خدایا خودتم بفروشش دیگه
خیلی خیلی قوی باور کردم که اون برای من چیکار میکنه ؟ انجام میده
پس خیلی مهمه که تو قسمت خدا بنویسی که
خدایا ازت ممنونم که این کار انجام شده است ، تموم شد رفت
مثلا بگو خدایا بنگاه رفتن با من ، پول جور شدن برای خونه با تو
من به خدا میگم خدایا من نمیدونم یه کاریش بکن دیگه ردیفش کن
وای خدای من این جمله آخر منو یاد قبل آگاهیم از قوانین خدا انداخت
که تو یکی از فایلای روز شمار تحولم نوشتم که دوستم میگفت طیبه تو خیلی پر رویی و از خدا انقدر میخوای تا خدا اون چیزو بهت بده
یادمه من سر نمازام میگفتم من نمیدونم باید بهم بدی تو داری من انقد ازت میخوام زود باش بهم بده ،حتی میگفتم تا آخر هفته میخواما و بعد میخندیدم سر نماز و بعدش میرفتم سراغ عمل کردن و کار کردن و نقاشی کشیدن
الان خدا اینو بهم یادآوری کرد که طیبه ببین چه قوانین رو نمیدونستی و میخواستی و چه الان میدونی و میخوای هر دو یکیه ولی الان که فهمیدی سعی نکن بخوای نگران بشی
مثل اونموقع ازم بخواه که به قول دوستات پر رو بودی و عین بچه ها بودی و بعد رها و مطمئن بودی آخر هفته جور میشه و جور میشد
فقط باید یادآوری کنی به خودت هر لحظه که تو فقط به ایده هایی که برای وضعیت الانت هست رو انجام بدی و کاری با ذهنت نداشته باش
تو فقط بگو از من رنگ کردن نقاشی و از تو کمک کردن برای تموم کردن 600 تا جاکلیدی
و از من رفتن به صالح آباد برای تحویل جاکلیدیا و از تو فروش و واریز تمام پولش به حسابم
خدایا شکرت که یه چیز خاص یادم دادی تا کارامونو با هم تقسیم کنیم من انجام بدم و عمل کنم و تو کارای فروشش و کمک کردن تمام صفر تا صدش رو انجام بدی
بی نهایت شکرت
من با عشق امروز چندین بار به خودم یادآوری کردم که درمورد قسمت 5 فایل ذهنیت قدرتمند کننده استاد میگفت مسی صبح تا شب تلاش میکرد تمرین میکرد همه چیز استمراره و تکرار و تلاش
من هم امشب برای عمل کردن به ایده ای که خدا داده و فروش 600 تا جاکلیدی هست بیدار میمونم و با عشق رنگشون میکنم
و این رو به خودم یادآور میشم که ایده ای که بهم داده شده برای وضعیت الانم هست و از همین رنگ زدناش لذت ببرم و با خدا حرف بزنم حین کارم
مطمئنم که ایده بعدش هم میاد پشت سرش
راستی داشتم رنگ میکردم قیمت جاکلیدی عمده رو تو دیوار گذاشته بودم تغییر دادم بلا فاصله یه نفر اومد گفت هم کش مو هم جاکلیدی دو جین از هر کدوم میخواد که 240 تمن میشه و گفت فردا واریز میکنه
ذهنم هی شروع کرد به حرف زدن گفتم ساکت شو
قدرت فقط و فقط دست خداست و تنها نیروی عالم اون خودش میدونه هرچی از خدا به من برسه من محتاج خیر خدا هستم
خودش میبینه من تلاش میکنم مرحله بعدی با خودشه و تموم شد و رفت
حتی گفتم حرف اضافه بزنی دیگه این حرفارو انقدر میگم تا سکوت کنی
خیلی خوشحالم این فایل در مورد ایده ها بهم یاد داد که به کدوم ایده ها عمل کنم
همیشه برام سوال بود که چیکار کنم درمورد ایده ها
خدایا شکرت
و سپاسگزارم از استاد پر از عشق و آگاهیم استاد عباسمنش عزیز که این فایل هارو برای ما به اشتراک میذارن
حتی از این فایل یه درس دیگه همگرفتم که اون رو تو یه دیدگاه دیگه جدا مینویسم حتما تو دیدگاه همین فایل
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و ثروت از خدا میخوام
خدا رو شاکرم که هدایت شدم به این مسیر و این دوره و تشکر فراوان از بانو شایسته عزیز هم بخاطر صحبت های بینظیرشون و هم این دوره عالی که واقعا درخواستم بود یه مدت پیش به خودم میگفتم: خانم شایسته که اینقدر به استاد نزدیکه و مدام باهاش صحبت میکنه و … چطوری روی خودش کار میکنه؟ کاش میشد برنامش رو بدونم
پاسخش با این دوره داده شد.
تحسینتون میکنم خانم شایسته شما یک الگوی فوق العاده اید.سپاسگزارم بابت تلاشتون برای رسوندن این آگاهی های ناب و خالص به همه خانواده عباسمنش.
دیشب چندبار فایل اول رو گوش دادم و بار آخر خلاصه کردم و چندبار هم خلاصه رو مرور کردم نمیدونم حال و احساسم رو چطوری بگم من رو کلا برد به یه جای دیگه انگار سبک شدم انگار راحت شدم زمان برام متوقف شده بود خودبخود اشک شوق میریختم حدود سه ساعت کنار ساحل نشسته بودم و فکر میکردم بدون اینکه بدونم چقد زمان گذشته.
امروز باز هم خلاصه رو مرور کردم و در طول روز فکرم کلا درگیر صحبت های استاد بود.
همکارام باید چندبارمن رو صدا میزدن تا متوجه بشم امروز یک تضاد با همکارم در محل کارم برای من پیش اومد که باید به سرپرست کارم جواب پس میدادم که در حالت عادی اگر همون آدم قبل بودم من باید خیلی استرس و نگرانی و نشخوار ذهنی وسناریوچینی ذهنی زیادی میداشتم ولی اینقدر ذهنم درگیر حرفای استاد بود درگیر توحید و نداشتن نگرانی و ترس و اینکه هیچ عاملی بیرون من نیست و خدا برام کافیه و وظیفه من اینه که حالم رو خوب نگهدارم و خدا خوب بلده خدایی کنه و … بود که اصلا حال من بد نشد وقتی رفتم پیش سرپرست و توضیح دادم اینقدر محترمانه و متواضع و زیبا برخورد کرد با من و موضوع رو اینقدر جزئی و کوچیک شمرد که من مات مبهوت موندم و همون سرپرست بعد بهم زنگ زد تشکر کرد و یک هدیه هم بهم داد منی که باید توبیخ میشدم بخاطر کار اشتباهم.
فقط بجز خدایا شکرت و ایاک نعبد و ایاک نستعین بر زبونم نمیومد.
امروز واقعا عالی بود خدایا شکرت شکرت
خدایا ما را به راه راست هدایت کن و یاریمان کن توحید رو بسیار قوی در وجودمون نهادینه کنیم.
به نام رب قادر مطلق
فاستجنا له و نجیناه من الغم
آیهای که دیشب در کمال ناباوری بر صفحهی گوشی م نقش بست .
منی که بعد از چندین روز دانلود مقدمهی مجموعه ی خانه تکانی ذهن دیروز در مسیر برگشت از مدرسه به خونه و در حال رانندگی به فایل صوتی دستورالعمل دوره از زبان مریم عزیز گوش می دادم و در این فکر بودم و کلام مریم عزیز رو تکرار میکردم با خودم و خدای خودم که :من میخواهم ، من رشد میخواهم ، من تغییر میخواهم ، من حرکت به سمت مدارهای بالاتر میخواهم …
دیشب این آیه بر صفحهی گوشی برای چند دقیقه مرا به فکر فرو برد :
«ما تو را اجابت کردیم و از غم ها نجات دادیم .»
واقعا ؟
یعنی راه نجات من در این مسیر است ؟
پاسخ از این واضح تر ؟
آنهم به فاصله ی چند ساعت.
ای کاش انسان فراموشکار نبود تا این همه حقیقتهای محض را لا به لای روزمرگی ها از یاد نمیبرد .
به همین دلیل است که ما به ذکر نیازمندیم و خداوند میگوید مرا یاد کنید … چرا که اگر یاد نکنیم از خاطر می بریم تمام عهدها و قول و قرارها را …
مسؤلیت زندگی و خوشبختیت رو ب عهده بگیر و برای خلق این خوشبختی به خداوند متصل شو و به درون خودت برگرد .
هیچکس قدرت این رو نداره که تو رو خوشبخت و یا بدبخت کنه.هیچ چیز قدرت این رو نداره که تو رو خوشبخت یا بدبخت کنه و این تو هستی که این قدرت رو در اختیار داره
این صدایی بود که آخرشب در گوشم طنین انداز حقیقتها بود و یادآور اصول و قوانین .
تو فارغ از تمام مشغولیتهای ذهن و شرکهای وجودت و تمایل ذهنت به شرک ورزی به درون خودت برو و با خودت و خداوند باش تا این خلوت دونفره جهانت رو دستخوش تغییر کنه . فارغ از جایی که هستی و فارغ از کسی که بوده و هستی …هرلحظه در حال خلق شدن و زایش هست آینده و تو خالق اونی …
…
چرا این حقیقتها اینقدر آرامش عمیقی رو به قلب و وجود آدم میاره؟
چطور میشه ک وقتی حتا در طوفانی از غصه ها و دغدغه ها گرفتار هستی و ندایی الهام بخش در وجودت طنین انداز میشه که بهت میگه : تو میتونی زندگی دلخواه ت رو داشته باشی اگر قدرتی که به غیر دادی بگیر و به خودت و خودای درونت برگردونی ، دنیای آرامش و صلح وجودت رو در برمی گیره و انگار کیلومترها فاصله داری از طوفان چند دقیقه پیش. چطور همیشه حقایق اینقدر در دسترس و نزدیک هستن و تو اینقدر دور و غریب میشی باهاشون !.
چقدر جان و روح تشنهی من نیازمند این دوره و این حقایق ناب بود مریم عزیز .!
چقدر ذهن درهم برهم و پر از آلودگیهای من محتاج چنین خانه تکانی مستمر و هرروزهای بود و هست و انگار تو این نیاز رو دیدی و احساس کردی و به دادم رسیدی …«بعد منزل نبود در سفر روحانی»…
خدا رو شکر برای نظم بی انتهای کیهانی که چقدر اجابت کننده و پاسخ کننده خلق کرده جهانش رو
و چقدر هدایتگر و راهبر هست برای هرکه بخواهد …
من میخواهم و ازخدا یاری می طلبم .
یاری می طلبم که به من قدرتی ببخشد تا هرروز وجودم را با این خانه تکانی گام به گام پاک و مبرا کنم از شرک ،شرکی که چون علف هرز رشد میکند و در همه گوشه و کنار وجودت سایه میاندازد اگر غافل شوی و تقوا و کنترل ذهن را فراموش کنی … و من میخواهم که هرروز و همیشه یک قدم نزدیک تر شوم به توحید و وحدانیت قدرت جهان .
چقدر بودن و گام برداشتن در راه مستقیم شیرین و گوارا ست و حتا وقتی فقط نیت بودن در آن را داری هم حلاوت تجربه کردنش لحظه به لحظه ات را شیرین میکند و دلچسب . و تغییر در تو و انرژی و حس و حالت از ثانیهی اول انابت و برگشتن ت ب حق خود را نمایان میسازد .
خدایا شکرت که به لحظههایم دوباره رنگ امید پاشیدی و من ِ از هم پاشیدهیِ ناامید را دوباره به خانهات فراخواندی رب مهربان من .
تو که با تمام قدرت و فرانروایی ت این چنین صاحب فضل و رحمتی من چگونه تو را ضد و علیه خود میتوانم ببینم ک عامدانه میخواهی مرا غرق بلا کنی … سبحان الله که تو از هرآنچه من گمان ببرم پاک و مبرایی رب غیور من …
من با تسلیم و تواضع تمام به درگاه تو وارد میشوم ربِ من و به هرآن خیری که از تو به من برسد فقیرترین فقیران هستم.
مرا در فصل و رحمت خود غرق کن مهربان خدای من 🩵 و قلبم را از غیر خودت پاک کن مرا برای خود کن. تنها خواسته ی نرگس تو این است .
سلام استاد واقعاممنونم برای این آگاهی ناب یکی مثل من تمام عمرم پدرم و همسرم رو مقصر زندگیم میدونستم ولی وقتی مرد ومردونه خودم رو مسئول شرایط،الان زندگیم دونستم اولین بازخوردش آرامشی بود که به قلبم رسید و خشم ورنج و کینه ای که محو شد
به نام خدا
من این فایل رو چنده ماه پیش قبل از عید خیلی اتفاقی گوش دادم و همون موقع هم تاثیرات بسیار بسیار زیادی روم گذاشت مثل همین الان که در دوره خانه تکانی ذهن قرار گرفته ، انرژی و آگاهی های عجیبی داشت این فایل برام و خود استاد هم خیلی حالش خوبه و مشخصه که چقدر به موقع و با احساس خیلی خوبی این لایو ضبط شده.
من مسئول زندگی ام هستم یک باور اصلی است و به قول استاد تعریفی از توحید عملی است که کل دوره های استاد حول همین اصل میچرخه. وقتی که من قبول کنم که خالق زندگی ام هستم با افکار و باورهایم و اتفاقات زندگی ام را خودم دارم خلق میکنم دیگه از دیگران توقعی ندارم دیگه حرف بقیه و نظر بقیه برام مهم نیست من مسیر درست و مسیر علایق ام رو میرم با پاکی و صداقت بدون شیله پیله و با عمل به قانون تکامل و ایمان به حمایت ها و هدایت های الله از مسیر لذت میبرم و به راحتی به هر چه که بخواهم میرسم چون خودم دارم خلق میکنم.
وقتی که حواسم به ورودی های ذهن ام هست وقتی که نمیذارم فکر و ذهن ام به سمت ناخواسته ها و چیزهایی که الان ندارم بره ، و اون رو روی داشته و نعمت هام تنظیم میکنم دارم زندگیم رو خلق میکنم چون باورش کردم و باور دارم که کنترل ذهن یعنی کنترل زندگی.
وقتی که قدرتی به قضاوت ها ، تهمت ها ، و حرف های چرت و منفی بقیه نمیدم و قدرت های خودم رو به یاد میارم و این آیه را که خداوند کل جهان را مٌسَخَر من کرده را به یاد میارم دارم مسئولیت زندگیم رو به عهده میگیرم و ایمان دارم که خودم با تکیه بر خدای خودم به هر آنچه که بخواهم خواهم رسید .
وقتی که از کسی و شرایطی و مسئله ای نمی ترسم ، وقتی که با کسی بحث نمیکنم وقتی که با کسی جنگ ندارم و اصلا کاری ندارم که بقیه چیکار میکنند دارم زندگی ام رو خلق میکنم چون میدونم که بقیه قدرتی در زندگی من نخواهند داشت مگر اینکه من نگران حرف های اونها در مورد خودم باشم چون با نگرانی و ترس و خشم و بحث دارم قدرت رو میدم به اونها.
وقتی که من خودم رو مسئول زندگی ام بدونم قدم ها رو برمیدارم و پول میسازم و خودم رو و وجودم رو پول ساز میدونم نه این که پول یا هر عاملی دیگه ای بخواد برام ثروت و پول بسازه .من با تکیه بر توانایی هام حرکت میکنم و باورم اینه که درها باز خواهد شد و خداوند از بهترین مسیر من را هدایت خواهد کرد البته اگر من باورهام درست باشه و در مسیر درست باشم .میدونم که هر قدمی که بهم گفته میشه نسبت به موقعیت کنونی ام خواهد بود و الهامات قدم به قدم و تکاملی هستند و من تکاملی رشد خواهم کرد و باید عمل کنم به الهامات همون چیزی که خیلی ها پاشنه آشیلشونه ، و در آخر هم من تکاملی باور خواهم کرد که خودم خالق و مسئول زندگی ام هستم و با عمل کردن و نتیجه گرفتن تو شخصیت ام میشینه.
جمله کلیدی این فایل “ثروت و خوشبختی پاداش حال خوبه” . دقیقا بهش ایمان دارم و می خوام که یادم نره و چراغ راهمه تا تو مسیر گم نشم.
استاد جان و مریم جان عاشقانه دوستون دارم و سپاسگذارتونم️
سلااام و درود بر سعید عزیز
دوست خوبم تشکر میکنم بابت کامتتی که نوشتی تا با خوندنش دلم گرم بشه و حالم خوب بشه و چقد این پیامت زیبا بود که بهم اتتقال دادین دمتگرررررم
که برام نوشتی؛
ثروت و خوشبختی پاداش حال خوبه
و ادامه اش و من برات مینویسم
که توحید تنها مسیر و تنها منشا این حال خوب و آرامش و شادی پایدار درونی ماست تنها مسیر برای رسیدن به رستگاری توحید هست و توحید هست توحید
روابط عالی میخوایم در توحید هست سلامتی ماندگار میخوایم انرژی بالا میخوایم شجاعت میخوایم امنیت آسایش پول فراوان روزی حلال و پایدار همه و همه در مسیر توحیدی شدن هست خدایاشکرت برای توحیدی شدنمان
شاد و موفق و پیروز باشی دوست من
به نام خدای بخشنده مهربان گام یک
درس
ارزش هدایت
من میدونم هر لحظه توی هر انتخابم خدا هدایتم میکنه
من میدونم صدای رب واضح
من میدونم رب اجابت کننده هر خواسته هر لطفی برای بنده هاش هست
من میدونم همه لطف مهربانی هااز طرف فرمانروا جهان رب خالقم هست
من میدونم رب بینهایت اگاهی داره وفقط با هدایت هست که من راهو پیدا میکنم به راحتی
زهنه من که همواره نیاز به رشد بهبود داره باید درکشو اگاهیشو تمرین کنترل زهنشو بهتر انجام بده وکاره رب چیدن زندگی چیدن روزها به زیبایی
من از تنها اگاه جهان هدایت میخام وخودمو میسپرم به هدایت هاش وبرای درک وعمل به اونهام از خودش یاری میجویم با منطق قانع بشم
ارزش توحید
واقعا اینکه دستت تو دسته خدا روی شونه خدات بشینی چه حالی میده انقد کارهات اسون بشه
واقعا چه حالی میده همیشه رفیق جینگت خدا باشه
و زهنت نشخوار میکنه کنارت باشه بگه عب نداره تو همیشه تو عشق رب هستی تو نهایت لدتی اخیش شکر
بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام او که هرچه دارم از اوست
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
وبگو: ستایش براى خداست. به زودى آیاتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهید شناخت. وپروردگارت از آنچه انجام مى دهید غافل نیست.
سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام
خدا جونم ازت ممنونم بخاطر یه فرصت دیگه ممنونم که امروز هم به من فرصت زندگی کردن واندیشیدن دادی
خداجونم ازت ممنونم بخاطر رزق بی حساب وپربرکتی که هرروز از بی نهایت طریق وارد زندگی ام میکنی
خدا جونم ازت ممنونم بخاطر نعمتهای ریز ودرشتی که از فضل ورحمتت به من بخشیدی، سلامتی ام ،خانواده ام ،درآمدم ،خورشیدی که هرروز به عشق من میتابد، زمین وهر آنچه در آن است، ممنونم بخاطر تمام نعمتهایی که دیده ونعمتهایی که از دیدن وشکرگزاری آنها غافل شدم
خداجونم ازت ممنونم که مرا به این مسیر توحیدی هدایت کردی ودر این مکان الهی حضور دارم
خدا جونم ازت ممنونم بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام وهمه عزیزانم
خداجونم ازت ممنونم بخاطر وجود خودت وحضور هرلحظه ات در زندگی ام و در قلبم
خداجونم ازت ممنونم که همواره مرا هدایت میکنی ومرا به راحتی آسان میکنی برای آسانیها
هرکسی نتیجه افکار وباورهای خودش را در زندگی تجربه میکند
اتفاقاتی چون سیل، زلزله ، آتش سوزی ،اتفاقاتی است که در سرتاسر کره زمین رخ میدهد واین قدرت طبیعت است واینجوری نیست که بلای آسمانی باشد که خداوند بخواهد بوسیله آنها ،مارا مجازات کند
تغییر ،جزء لاینفک طبیعت وسیستم جهان هستی است در اصل این تغییرات سبب رشد وپیشرفت جهان هستی میشود
خداروشکر میکنم از وقتی به این مسیر هدایت شدم کاملاً نگاهم به این اتفاقات عوض شده و فقط به تغییرات خوب وسازنده ای که بعد از رُخ دادن اتفاقات ایجاد میشود فکر میکنم
وجود هر مسئله ومشکلی در جهان سبب شده جهان پیشرفت کند یعنی ما با حل هر مسئله به رشد وپیشرفت جهان کمک میکنیم نتیجه حل مسائل شده یک اختراع، یک اکتشاف، یک نعمت جدید
خیلی از افراد خدا را مانند یک انسان میبینند که ناراحت میشه وعصبانی میشودو…درصورتی که خدا یک سیستم هست ،یک انرژی است وبه افکار وباورهای ما واکنش نشان میدهد واینجوری نیست که با رُخداد یک اتفاق خاص بخواهد مارا مجازات کند یا به ما لطف کند بلکه به فرکانسهای ما پاسخ میدهد که اگر کسی در مدار خوب باشد شرایط برای اون همیشه خوب است وهراتفاقی بیافته به نفع او میباشد
مهمترین اصل در زندگی امان این است که بپذیریم ما خودمان مسئول زندگی مان هستیم وما با افکار وباورهایمان شرایط واتفاقات زندگی مان را خلق میکنیم
اینکه من فکر کنم دیگران (رئیس جمهور ،رئیس، پدر ،مادر ) مسئول زندگی ام هستند باعث میشه هیچ وقت هیچ تلاشی برای تغییر ناجالب زندگی ام نکنم وهمیشه در زندگی مشکل دارم ومنتظرم که دیگران برای من کاری انجام دهند در حقیقت این حس را به من میدهد که مشکلات وشرایط ناجالب زندگی من بخاطر دیگران هست پس آنها هم باید این شرایط را تغییر دهند وعملاً هیچ اختیاری از خودم ندارم درصورتی که اگر من بهانه ها را بزارم کنار وبپذیرم که خودم مسئول صددرصد شرایط واتفاقات زندگی ام هستم میتونم با تغییر افکارم، با تغییر زاویه نگاهم به مسائل ومشکلات ،با کنترل ورودیهای ذهنم ،با کنترل کانون توجه ام ،با سپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که دارم ، زندگی ام را تغییر دهم وچقدر این دیدگاه به عدل خداوند بیشتر نزدیک است
نکته : اگر این فکر داشتم که یک عامل بیرونی باید تغییر کند تا زندگی من تغییر کند وشرایطم بهتر شود یعنی من در مسیر اشتباه هستم هر اتفاقی که در زندگی من میافتد بخاطر افکارم هست
اگر یک اتفاق یکسان نتیجه متفاوت برای دوگروه فکری از افراد بوجود می آورد باید به این قضایا فکر کنیم که داستان چیه هست
افکار وباورهای من اتفاقات اطراف من را رقم میزند
اینقدر افکار وباورهای من سریع جواب میدهند که اصلاً حد وحساب ندارد که وقتی من افکار وباورهایم را عوض کنم شرایط زندگی من در همه زمینه ها بطرز جادویی تغییرمیکند
این نگاه، که بعضی افراد دارندو منتظرند یک نفر دیگه که مثلاً وضعیت مالی خوبی دارد به آنها کمک کند ،یا نماینده شهر برای آنها کاری بکند تفکر یک ذهن فقیر هست که میتونه جلوی موفقیتهای ما را در آینده بگیرد
اگر من به خودم به توانایی هایم ،به نیروی درونم تکیه کنم بهترین موفقیتها را برای خودم رقم میزنم وبهترین شرایط را تجربه میکنم ، یعنی اگر این تفکر را بصورت بنیادین تغییر بدهم که من مسئول زندگی خودم هستم منم که دارم اتفاقات وشرایط زندگی ام را رقم میزنم ونه کسی دیگر( که اگر فکر کنم دیگران زندگی مرا رقم میزنند شرک هست )پس منتظر نیستم تا دیگران برای من کاری بکنند سعی میکنم به درون خود بنگرم وایرادها را در افکاروباورهای خودم پیدا کنم که اگر شرایط زندگی ام ناجالب هست باورهایم را تغییر بدهم
فکر کنیم چرا همه چیز در کشور تغییر میکند اما عده ای همیشه دارند پیشرفت میکنند وشاد وموفق هستند ویک عده ای همیشه دارند مینالند واون تعدادی که متفاوت فکر میکنند تعدادشان خیلی کمتر از اون افرادی است که منتظرند تا شرایط بیرونی تغییر کند که زندگی آنها هم تغییر کند
این دیدگاه که منتظر یک شخص ،منتظر منجی هستند تا شرایط زندگی آنها تغییر کند خودش یک ایراد است مسائل ومشکلات زندگی ما را خودمان باید حل کنیم نه کسی دیگر
همه چیز از فکر شروع میشود وقتی من افکارم را کنترل میکنم به مسیرهای درست ایده های درست (بهتر از قبل که تکامل میخواهد وهردفعه بهتر وبهتر میشود ) هدایت میشوم این نیست که مثلاً اگر امروز فکرم را عوض کنم فردا زندگی من تغییر میکند بلکه آرام آرام اتفاق میافتد، قرار نیست یک شبه همه چیز تغییر کند، من بایداجازه بدهم که افکار جدیدم قدرت بگیرد وبه دانسته هام عمل کنم چرا که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست یعنی وقتی من مسئولیت زندگی ام را پذیرفتم دیگه از دیگران توقع ندارم که برای من کاری انجام دهم چرا که قبول کردم تمام اتفاقات زندگی ام در هر زمینه ای خودم با افکارم وباورهایم بوجود آوردم وخودم با تغییر افکارم وباورهایم میتوانم این شرایط واتفاقات را تغییر دهم
اگر من از دیگران توقع دارم که کاری برای من انجام دهند من در مسیر غلط هستم
بپذیرم که تمام اتفاقات زندگی ام چه خوب چه بد را خودم بوجود آوردم نه بخاطر اینکه در این کشور یا این شهر بدنیا آمد یا بخاطر خانواده ام هست که این اتفاقات را تجربه میکنم
اتفاقات ناجالبی که در زندگی ما رُخ میدهد سبب میشه که ما انگیزه بگیریم برای تغییر زندگی مان البته بشرط اینکه بپذیریم این شرایط ناجالب نتیجه افکار وباورهای خود ماست نه بخاطر دیگران وعوامل بیرونی
اولین ویژگی ای که تمام افراد موفق ،افراد ثروتمند در خودشان ایجاد کردند این است که مسئولیت زندگی خودشان را برعهده گرفتند
باور کنیم خداوند همواره مارا هدایت میکند وبجای اینکه از دیگران توقع کنیم درخواستهامون را از خداوند داشته باشیم
کسی که بنده خوبی باشد وبندگی خودش را برای خداوندبکند ،خداوند همه کار برایش میکند
وقتی من خدا را باور کنم بعنوان قدرتمندترین فرمانروای جهان آنوقت از مواهب این باور نیز بهره میبرم ،اگر بندگی خدا را بکنم خدا کل امکانات دنیا را دراختیار من قرارمیدهد
باور کنم خدایی که کل جهان را خلق کرده وهدایت میکند اگر من نوعی بندگی اش را بکنم تمام کارهای مرا انجام میدهد وبه من کمک ومرا هدایت میکند
مشکل اینجاست که ما از همه توقع داریم غیر از خداوند
من تنها خدا را بندگی کنم وتنها از اویاری بجویم (که البته تکامل میخواهد ) اگر این نگاه را درخودم ایجاد کنم خداوند نعمتهایی وارد زندگی ام میکند که اگر کل مردم جهان جمع شوند نمیتوانند اینکار را برایم بکنند
جمله طلایی : اگر دارم مثل بقیه فکر میکنم مثل بقیه هم نتیجه میگیرم ،اگرمیخواهم متفاوت نتیجه بگیرم باید متفاوت فکر کنم تا متفاوت نتیجه بگیرم
اغلب مواقع نقطه مقابل تفکر اکثر جامعه نقطه درست است
همه چیز خداست، همه چیز توحیده، همه چیز توکل هست
هرکاری که میکنیم برای اینکه مردم از ماخوششان بیاد اشتباه هست کسی که به خداوند ایمان داشته باشد برای مردم کاری نمیکند راه درست را میرود وکار درست را میکند
اگرتوحید در قلبمان بیشتر بیشتر شود اصلاً نحوه فکرکردنمان ،نحوه عملکردمان ،همه چی ما تغییر میکند
توحید عملی : یعنی پذیرفتن مسئولیت زندگی خودمان
خدایا شکرت…شکرت…شکرت
عاشقتونم …
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
بنام خدایی که قدرت مطلق کائنات هست
سلام استاد جان خدا رو روزی هزاران بار شکر می کنم که با شما و مریم جان آشنا شدم و خدا را از دریچه دیگه ای دارم میشناسم خدایی که باهاش دوست و رفیق شدم نه بخاطر بهشت رفتن نه از ترس عذاب چون واقعا دارم با پوست و گوشتم این جمله رو درک می کنم که خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر هست ممنونم بابت این همه آگاهی بابت این دانشگاه بزرگ خودشناسی
استاد جان از بچگی ما رو با تقدیر و سرنوشت قنداق کردن که اگر اتفاق بدی برامون میفته خدا خواسته و به صلاح مون هست همیشه میگفتم آخه خدا جون در این اتفاق به ظاهر بد چه خیر و صلاحی هست اون چیه که باید وحی منزل باشه و من در اون هیچ دخالتی نمیتونم داشته باشم اصلا چه کاری من که تقدیرم نوشته شده برای چی تلاش کنم من که قرار نیست به اون چیزی که می خوام برسم من قرار به اون چیزی برسم که خدا برام مقرر کرده و وقتی به این افکار میرسیدم احساس پوچی و یاس میکردم تا رسیدم به سایت شما که قرار زندگی مو خودم هر لحظه با افکار و کانون توجهم رقم بزنم انقدر از این جمله و کامنت های دوستان ذوق زده بودم که نگو ای خدا جونم شکرت من قرار زندگیمو بسازم من قرار در این صحنه زندگیم هم بازیگر باشم هم کارگردان خدایا هزاران بار شکرت.
همیشه با این سیستم زندگی که همیشه از بچگی باید به یه نفر تکیه کنیم و خودم در کنار اون آرم برای رفع نیازهامون فقط حضور داشته باشیم رو دوست نداشتم تا بچه بودیم مادر و خواهر و برادر بزرگتر هوامون داشتن یکم که بزرگ شدیم بابا میخوام برم با دوستام بیرون بهم پول بده شهریه دانشگاه خرج لباس و … هزاران چیز دیگه شاید همین تفکر که این روال دوست نداشتم باعث شد زود دست به جیب بشم و خرجم از خانواده جدا بشه ولی رفتارم یه ایراد بزرگ داشت و اون اینکه دوست داشتم حامی خانواده و فرزندم باشم و این اوایل حس خوبی بهم میداد ولی بعدها احساس قربانی بودن می کردم تا اینکه استاد گفتن آقا شما نمی تونید زندگی هیچ کسی رو عوض کنید شما نمی تونید مدار افراد را عوض کنید اگر خودشون نخوان و این بود که دیگه از این طرز تفکر دست برداشتم.
چرا تمام مملکت ما منتظر این هستن که فلانی اگر بیاد سرکار قول داده مشکل مسکن حل کنه فلانی قول داده قرار به مردم دو برابر الان یارانه بده و این خود علنا نمونه شرک هست که به صورت گسترده وجود داره و امیدوارم متوجه بشیم که آخه یه نفر که خودشم مخلوق خالق بزرگمون با اون همه قدرت هست قرار برای ما چکار کنه و این بازی در ایران هر چند سال یه بار اتفاق میفته و مدام افراد در تلاش برای خراب کردن یکدیگر هستند. خدایا من هر آنچه که در زندگیم میخوام فقط و فقط از خودت میخوام از خدایی که به ادتش برگی از درخت نمی افته.
باید بجای شرک به دنبال توکل باشیم و فقط خدا رو و افکارمون و فرکانس ارسالی مون رو دنبال کنیم که این مسیر رسیدن به خواسته هامون هست و در این مسیر اگر کانون توجه مون درست باشه دست های مهربون خدا به کمک ما می ایند مثل این جمعی که در این سایت جمع شدیم و با عشق و علاقه داریم آگاهی هامون رو برای هم به اشتراک می گداریم استاد و این همه آگاهی مریم جان و این سایت بزرگ همه دست های مهربان خدا در این مسیر خداشناسی و خودشناسی هستند.
برای همه از خدای رحمن و رحیم فهم بیشتر قوانین هستی رو می خوام یا حق.
سلام استاد جان
سلام مریم جان شایسته قشنگم
سلام بچههای خدایی سایت
همزمان که دارم این فایل رو ه به صورت هدایتی برای من به نمایش دراومد رو گوش میدم خودم رو متعهد کردم که هر جا هر چیزی رو که متوجه شدم و مثالی برای درک بهتر قوانین به ذهنم رسید رو بیام و بنویسم و رد پای خودم رو مستند کنم در کامنتهای این فایل . و انشالله این رد پا در تک تک گامها تا گام بیست و هشتم ادامه پیدا کنه به شرط حیات.
وقتی متن ابتدایی این فایل رو خوندم مثال یک شخصی از نزدیکان خودم یادم اومد که خونش دچار آتش سوزی شد به نظر شرایط بسیار بدی بود و تمام فامیل اومدن به کمکش تا دردی رو از دردش کم کنند اما من میدیدم کلام این فرد اینجوریه که توی اون شرایط به دنبال بهبود شرایطه.
مدتها بود این فامیل ما بیان میکرد که خیلی دوست داریم که بریم توی یکی از خونه ویلاییهای شرکت نفت. که در کل جای بسیار عالی و سرسبز و قشنگیه. همه فکر میکردن آخ این بدبختا چقدر گناه دارند که دچار این مصیبت شدن. اما این فرد دنبال این بود که از این موقعیت استفاده کنه تا به خواستهاش برسه. و نتیجه این شد که در حال حاضر ایشون در همون حالی که دیگران داشتن بهش کمک میکردند تا فرشهای دوده خورده ش رو بشورن و دلداریشون بدم و خونشو براش مرتب کنن این شخص دنبال این بود که دیگه تو اون خونه نمونه.
و این تضاد نتیجهاش این شد که سالهاست این شخص داره توی یک خونه رویایی که یکی از زیباترین خونههایی که من توی اقوامم دیدم داره زندگی عاشقانش رو ادامه میده. حیات پر از درختان و گلهای زیبا. یک حوض خوشگل توی حیاطش که پرش میکنن آب. خونهای که دیوارهاش به بهترین و زیباترین شکل رنگ آمیزی شده. و امکان نداره کسی پاشو توی خونه این شخص بذاره و روحش جلا پیدا نکنه.
و این خونه از آتش سوزی به وجود اومد به این واسطه که این شخص بلد بود به موقع فکرش رو کنترل کنه.
و همیشه این شخص رو گلی در میان اقوام میبینم و به خدای احد و واحدم قسم ه یکی از بهترین زندگیهای بین همون افرادی که اومدن کمکش رو داره که دلیلش برای من مشخصه. اما مطمئنم هیچ کدوم از اون آدمها نمیدونن که دلیل این حال خوب این فرد چیه…
این فرد یک شخص جوان هست و هر برنامه و تصمیم گیری باشه ایشون رو تماس میگیرند باهاش میگن شما باش شما هم کمک کن و اینجوری قبولش دارن…
به شدت قابل احترامه توی اقوامشون به شدت دوست داشتنی هست. و این به دلیل شرایط زندگیشه اوضاع مالی عالی ای نداره. اما از بقیه بهتره… چه توی روابطش با همسرش.. چه توی روابطش با دیگران…
————————-
گاهی دخترم بهم میگه مامان تو شبیه آدمای دیگه نیستی …تو بلدی به چیزهایی که میشنوی یه جور دیگه نگاه کنی و من نمیبینم کسی اینجوری نگاه کنه….
خدا رو شکر میکنم استاد عزیزم …
شما نمیدونید با نگاه من چه کردید …
و این شروع و بسم اللهِ قضیه است…
در مورد موضوع تکیه کردن و تاثیرگذار بودن و به عهده گرفتن مسئولیت زندگیمون و توقع نداشتن از دیگران لازمه بگم که من همسری دارم که به شدت حامی هست و کافی بود که دوست داشته باشه کار یا نگاه من رو یا ایده و بیزینسی که تو ذهنم بود رو..
و به حدی حامی بود که من کم کاری میکردم و اتفاقی که میافتاد من متوقع میشدم… و ضربههای بسیار شدیدی از این موضوع خوردم… نتیجه این میشد که هیچ وقت به ثمر نمینشست اون ایدهها و کارها چون روی یک شخص دیگه و حمایتهای یک شخص دیگه بنا شده بود(توی قوانینی که توی این مدت یاد گرفتم متوجه شدم انقدر حامی هستند این بوده که روزی که با خودم مینشستم و صحبت میکردم که چه جور همسری دلم میخواد حامی بودن و کوه بودنش میومد تو ذهنم و همش به خودم میگفتم یه کسی رو میخوام که بهش تکیه کنم کسی رو میخوام که مسائل من رو حل کنه کسی رو میخوام که زندگی رو برای من راحت کنه کسی رو میخوام که پشتیبان باشه سی رو میخوام که یه حمایتگر واقعی باشه و اتفاقی که افتاد شخصی نصیب من شد با تمام این خصوصیات و حتی بیشتر که از روز اول یخواست تمام من وابسته وجودش باشه) و وقتی من با این قوانین و با استاد آشنا شدم متوجه شدم که من برای خودم یک خدا درست کردم. که حالا باید اون خدا رو انقدر میآوردم پایین که خدای اصلی خودش رو به من نشون بده… من یک سال و نیم یا حتی بیشتر تلاش کردم تا بفهمم خدا کیه چیه و چه جوری میخواد به من کمک کنه و اصلاً چه کاری از دستش بر میاد…
تا اینکه بفهمم من کیم من چیام اومدم اینجا برای چی قراره چه جوری زندگی خودم رو تغییر بدم…
امروز به خودم افتخار میکنم
امروز بیزینس خودم رو دارم و از ماه پیش درآمد من کوچولو کوچولو شروع کرده به رشد
هدایتهایی رو میشنوم و چیدمانهایی رو از خدای خودم میبینم که میگم هیچ برنامه نویسی توانایی این نوع برنامه نویسی رو نداره و توانایی تنظیم این نوع هم زمانیها رو نداره….
و به دلیل اینکه خودم را بستم به فایلهای سایت به دوره 12 قدمی که پارسال تهیهاش کردم به دوره ثروت 1 به فایلهای توحیدی رایگان و امروز هم هدایت به پروژه خانه تکانی ذهن گام به گام هدایتها میان و میان و اجرا میکنم و سپاسگزاری میکنم….
ترسم به شدت کمتر شده از قدم گذاشتن در دل تاریکهها..
جوری که به خودم یادآوری میکنم ماهرخ جان تو نتیجه عمل به هدایت رو دیدی…
شکی در این مسیر نیست دختر…
و فاصله شنیدن هدایت تا عملم به شدت کم شده…
انقدر خودم رو تحسین میکنم که ناخودآگاه متوجه شدم اعتماد به نفس و عزت نفسم توی همین چند روز به شدت بالاتر رفته…
بعد چی میتونم بگم شکرگزاری بابت این قوانین بیعیب و نقص از خداوندم و تشکر از ساده سازی این قوانین توسط پیامبر زمانهام استاد عباس منش عزیزم…
یه شعری هست که میگه :
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را…..
و همیشه پیش خودم میگم من که حضرت علی رو نمیشناسم…
من که در موردش نخوندم…
من که نرفتم ببینم چی میگه…
ولی من با استاد حسین عباس منش خدا رو شناختم…
و با خودم همیشه میخونم :
دل اگر خداشناسی همه در رخ حسین بین
به حسین شناختم من به خدا قسم خدا را….
و هر وقت نجوایی میاد به خودم میگم برو فایلهای استاد رو به صورت تصویری ببین. چهره استاد نشان دهنده حقیقته. چهره استاد و عمق نگاهش به یادتون میاره اون چیزهایی رو که قلبت باور کرد و این نجواهاست که میخواد جلوی تو رو بگیره…
خلاصه اینکه راه کنترل ذهن رو یاد گرفتم…
خلاصه اینکه ذهنم هم یاد گرفته که با من کنار بیاد..
و اون ذهن سیاه، قوطیهای رنگ سفید زیادی روش ریخته شده و پر شده از باورهای جدید..
باورهایی که باعث کشیدن یک نفس عمیق میشه که در پس این نفس عمیق میگم خدایا شکرت که تمام زندگی من در دست خودمه….
———————————–
استاد جانم اون قسمت از فایل که گفتید که اگر آدم بنده خوبی باشه دا براش کافیه و همه کار براش میکنه به خودم نگاه کردم که آیا بنده خوبی هستم آیا بنده خوبی شدم آیا ستفاده دارم میکنم از راهنماییهای خدای خودم و آیا میشنوم صداشو؟؟؟..
بعد یاد دیشب افتادم لهای کوچیکی که براتون میزنم که فقط کسی درکشون میکنه که اون موضوع روان شدن چرخ زندگی رو درک کرده…
من خونه بودم و دخترم بعد از مدرسه گفت مامان من برای نقاشی روی از سنگ نیاز به یک سنگ صاف دارم نزدیک خونه ما اصلاً همچین سنگی پیدا نمیشه و چندین بار میگفت مامان میخوای چیکار کنی برا سنگ؟! و من واقعاً شرایطشو نداشتم از خونه برم بیرون و اومدم تو آشپزخونه و به خودم گفتم یه جوری درست میشه دیگه دخترم.نگران نباش مامان جون (رها کردن موضوع که ناخودآگاه با تکرار و تکرار و تکرار این رها کردن ایجاد میشه)بعد یه لحظه همونجوری موقع کارام به خدا گفتم ایا تو که میدونی من نمیتونم برم بیرون الان باید کارامو انجام بدم غذا رو درست کنم و همسرم داره میاد و من واقعاً نمیخوام برم بیرون اما به قدرت تو ایمان دارم خودت برام راحتش کن هرجور خودت میدونی و من نمیدونم… آخه تو توانای قادری… تو میتونی ….و من الان نمیخوام برم بیرون….
خدا میدونه که همون لحظه که اینو گفتم به دو دقیقه نکشید ه دخترم شروع کرد به خوندن یک پیامی توی گروه مدرسهشون که یکی از مامانهای دوستای دخترم توی گروه کلاسیشون نوشته بود خانمای عزیز اگر برای پیدا کردن سنگ دچار مشکل شدید پیش خونه ما سنگ زیاد هست هر کس میخواد بگه دخترم براش بیاره….
و دیگه من سر از پا نمیشناختم.. و بارها به خودم گفتم دیدی…
ماهرخ دیدی چی شد…
دیدی اون کارا رو بلده حل کنه…
دیدی مستاصل شدی و تسلیم شدی….
دیدی یاد گرفتی چه جوری بسپاری بهش…
برات حلش کرد چقدر سریع…
دیدی اون سریع الاجابه ست
دیدی اون نهایت توانایی قدرت و همزمانیه…
و جالب اینجاست دو تا دخترهام صبورتر شدن وقتی که میبینند که یه چیز اینجوری پیش میاد و به من میگن من اینجوری برخورد میکنم و میتونن راحتتر فکرشون رو کنترل کنند و یه جورایی اعتماد کردن به مسیر من….
دلیلش اینه که زندگی برای من به شدت داره خوب پیش میره…
دلیلش آرامشمه و حال خوبمه…
و اونها این حال منو دارن میبینن….
این موضوع سنگ به نظر یک چیز کوچولو میاد…
ولی اگه مامانی توی این سایت باشه میتونه تایید کنه وقتی بچهای گیر میده که مامان حالا باید چیکار کنیم ؟؟!من سنگ میخوام برای درسم !!خانمم گفته حتماً باید بیاری !!!مامان خواهش میکنم!!! و هر 5 دقیقه یک بار اون سنگ رو یادآوری میکنه چه مزهای داره!!!
به خدا که زندگی برام آسون شده…
و چقدر نرم و روان این اتفاقات و تکامل سیر شد…
——————————
این جمله منو دیوونه کرد استاد….
به خدا اگر بندگی رو به درستی یاد بگیرید این خدا درهایی رو براتون باز میکنه که تمام مردمان جهان با هم نمیتونن باز کنن…
———————–
به خدا که قدمهایی که برمیدارم شبیه بقیه نیست…
به خدا که اگر تمام نزدیکان من را جمع کنید همین حرکات به ظاهر کوچولو و پیوستهای که من دارم انجام میدم رو نمیتونن انجام بدن…
به خدا که دارم مثل بقیه عمل نمیکنم و نتایجم هم هیچ ربطی به نتایج اطرافیانم نداره….
به خدا که از شهرهای دیگه دوستایی که فقط سه چهار ساعت جمعاً دیدمشون متوجه متفاوت بودن من شدن……
به خدا که میرسه اون روزی که خیلیا میان میگن که چیکار کنیم؟ تو چه جوری این مسیرو رفتی؟
و من امروز فقط تمرکزم روی خودمه..
و من امروز عاشق کمک کردن به بقیهام اما به سبک خودم….
و واقعا احساس میکنم که جهان داره از طریق من گسترش پیدا میکنه و جای بهتری برای آدما میشه….
———————————-
یکی از کارهایی که من دارم انجام میدم ه خیلی یک دفعهای تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم م حوزهها همکارها و کسانی که حس کردم ممکنه توی روند کارم به ناخودآگاه وارد رقابت باهاشون بشم رو نادیده گرفتم و به خودم و خداوند گفتم که خدای بزرگم من ین کار را انجام میدم چون میخوام دسترسی داشته باشم به خاصترین یونیکترین متفاوتترین پولسازترین ایدهها توسط تویی که تمام قدرتها و تمام ایدههای جهان در دست توست. من نمیخوام یک کپی بردار باشم که یک ایدهای وقتی میاد توی فضای مجازی هزاران آدم اون رو کپی میکنن به هوای اینکه اون ایدههه میخواد اونا رو به یه جایی برسونه ….
و به شدت خودم را منع میکنم تا جایی که بتونم پیرو این مسائل نباشم…
تمرکزم روی خودم باشه و الهاماتم عمل کنم میدونم امروز جایگاهم از خیلی از افراد پایینتره اما من هر روز و هر روز در حال پیشرفتم…
و واقعا لذت بخشه این مسیر به دور از ترسها به دور از حسادتها … به دور از کپی برداریها…
——————————-
خدایا شکرت بابت هدایتهای امروز
خدایا شکرت بابت درسهای امروز توسط این فایل بینظیر
خدایا شکرت بابت وجود این سایت خدایی…
خدایا شکرت به خاطر متعهد بودن من …
خدایا شکرت به خاطر اینکه هر وقت نیازه که یک آرامشی فراهم بشه تا بتونم خلوت کنم با خودم و خدای خودم به راحتی جورش میکنی برام….
و خود این واقعاً طی تکامل رسی شد برای من که نگران این نباشم که چه جوری میتونم این خلوت رو فراهم کنم….
ممنونم از شمایی که وقت گذاشتید و کامنت من رو خوندید
—————————-
عاشقانه و با لذت حضور دارم توی این سایت…
عاشقانه و با لذت نوشتم هر آنچه که به ذهنم و به قلبم جاری شد…
خدانگهدار همه شما باشه..
سلام به همه دوستان هم فرکانسی و استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
منم خودم متعهد کردم که ۷۴ روز از روزشمار زندگی را انجام بدم و تو حس خوب با خوندن کامنت های دوستان و گوش دادن به فایل های استاد بمونم. وقتی دوره را شروع کردم چون از قبلش ب خیلی آگاهی ها با خوندن کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین رسیده بودم و یکی از اونها کامل کردن و تکمیل هر کاری بود ک شروع میکنم منم با تعهد خیلی زیاد پیگیر فایل ها و کامنتهای این دوره بودم اما نمیدونم چرا فایل آخرین روز روزشمار استاد با اینکه چند روزه ک میخوام گوش بدم ولی باز نمیشه و با خودم میگم حتما تو مدارش نیستم و از طرفی دیگه نمیتونم هیج کاری را نیمه تموم رها کنم. تو اواسط این دوره بود ک فهمیدم لاتاری آمریکا قبول شدم و خیلی ذوق زده شدم چون من رمزهام گم کرده بودم و باورتون نمیشه ک خدا چطوری من را بعد از پنج ماه به دفتری ک اطلاعاتم نوشته بودم هدایت کرد تا من بفهمم ک تو مدارمهاجرت ب آمریکا هستم. ک تو این مسیر هم به تضادهایی مخصوصا مالی خوردم و میدونم ک نتیجه باورهای مالی خودمه و باید روشون کارکنم. تو این ۷۴ روز احساس غالب من خوب بود چون سعی میکردم ک با عشق تمرینات را انجام بدم اما اینم بگم که دو هفته وقفه افتاد چون کرونا گرفتم و خیلی حالم بد شد. به هرحال تو این ۷۴ روز اتفاقات زیادی برام افتاد. هم ورودی پول داشتم ک خدا را میلیاردها بار شاکر هستم هم تعداد شاگردام زیادتر شد و هم کارهای دیگه بهم داده شد برای انجام ولی فهمیدم ک باورهای مالی م به شدت داغون هست و خیلی نیاز به کارکردن دارم؛ تو بحث روابط خیلی باید کار کنم چون خیلی از افراد از حرفهای من برداشت بد میکنن و منجر ب ختم اون رابطه میشه یا شاید من مدارم فرق میکنه و اونها خود ب خود از زندگی من حذف میشن.
تو این مدت قرآن خوندن را شروع کردم و با تامل بیشتری ب کلمات و ترجمه ها دقت میکنم. نقش باورها برام ۱۰۰ درصد آشکار شده ک باید اینجا را درست کنم تا بیرون زندگی م درست بشه. خدا را میلیاردها بار شکر میکنم که به این مسیر هدایت شدم تا رابطه م با خدا نزدیک و نزدیک تر و تو کامنت یکی از بچه ها خوندم ک ب خودش نیگف خدا کوچیکه و ب خدا میگف خدا بزرگه. از این تعبیر خیلی خوشم اومد و از اون روز دارم هر روز صبح ک روزم را با تمرین ستاره قطبی شروع میکنم ب خدا میگم خدا بزرگه ببینم امروز برا خدا کوچیکه چی داری؟ خخخخ. خدایا شکرت ک سالمم و در کنار خانواده م دارم زندگی آرومی را انجام میدم و ایمان دارم که در زمان درست در مکان بهتری خواهم بود
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق
74 . هفتاد و چهارمین روز از روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
من امروز این فایل رو دانلود کردم و گوش دادم اولین بار بود میدیدم این فایل رو
اول میخوام درمورد این قسمت بگم
که استاد گفت :
رو باورام کار میکردم ،داشتم مسافر کشی هم میکردم
رو باورام کار میکردم ، پوسترامو رو دیوار میچسبوندم تو تهران
رو باورام کار میکردم ، هر ایده ای هم اونموقع به ذهنم میومد عمل میکردم
به صورت تکاملی ایده های خوبی میاد
یعنی اولش ایده هایی میاد که یه ذره از فضای قبلیت بهتره ،بعد رو باورات کار میکنی به اون ایده عمل میکنی ایده های بهتر میان
بعد یه ذره بهتر یه ذره بهتر روباورات کار میکنی
عمل میکنی به ایده هات
هیچ کاری نمیخواد بکنی هیچ حرکتی نمیخواد بکنی
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
وقتی که ایده ای به ذهنت میاد داری تغییر میکنی ،ایده رو بهش عمل کن
اما چه ایده ای ؟
ایده هایی که با شرایط فعلیتون قابل انجام هست
فقط کافیه که بند کفشتو سفت تر ببندی
فقط کافیه که یه ذره همت کنی ،اراده باور ایمان داشته باشی
عمل کنی
ولی تاکید میکنم اون ایده هایی که بهتون الهام میشه یه چیزی یه ذره بهتر از وضعیتتونه
اگر ایده ای به شما الهام میشه یه چیزیه که خیلی از وضعیت فعلی شما بالاتره هنوز فاصله دارید باهاش
اونو رها کنید
یه چیزی یه ذره بهتر ،اوضاع رو یه ذره بهتر کنه
همینجور یه ذره بهتر یه ذره بهتر همه چی به شما میده
اینجا رو که بار ها گوش دادم امروز به ایده هایی که تو این 4 ماه بهم گفته شده بود فکر کردم
اولش که من تازه کار کردم با فایلا
ایده گذاشتن تابلوم به نمایشگاهی تو الهیه رو که داداشم گفت بهم و من سعی داشتم از همون اول زود تابلوهام با توجه به خواسته ام بره به بالاترین قیمت به فروش برسه
الان که این فایلو گوش دادم یه درس هم از پاره شدن تابلوم گرفتم که تو همون نمایشگاه پاره اش کردن
این درس و گرفتم که یک :
من اصرار داشتم زود تابلوهایی که اولین بار از کار کوچیک رفتم سمت کار بزرگ و رو بوم نقاشی کشیدن انتظار داشتم زود تو نمایشگاهای فروش آثار هنری شرکت کنم حتی شده به قرض و پولشو یادم نیست چجوری ولی به سختی جور کردم تا دوتا تابلومو بذارن نمایشگاه یک روزه تو الهیه
یادم اومد پول یکیشو از داداشم قرض گرفتم و بارها گفتم دیگه قرض نمیگیرم ولی همین امروز دوباره از مادرم قرض گرفتم
ولی میخوام از همین الان که درمورد ایده ها و عمل کردن بهشون متوجه شدم به خودم تعهد بدم که اصلا قرض نگیرم و خدا ایده ای که بهم داد من سمت خودمو با عشق و لذت انجام بدم خدا هم سمت خودشو برای من انجام میده
و من باید با توجه به شرایط موجودم به ایده ها عمل میکردم این موضوع رو که الان فهمیدم برام درس بزرگی بود امروز که
الان من به ایده هایی که خدا بهم داده مثلا درست کردن جاکلیدی و کش موی نقاشی شده ، رو چوب اونارو بفروشم بعد بهم ایده های یه ذره بهتر گفته میشه
یادم میارم سعی میکنم و از خدا میخوام هی بهم یادآوری کنه این درس رو اگه یادم بره
درس دومی که گرفتم این بود
من به ایده فروش پفیلا عمل کردم بعد اون ایده چسبوندن نقاشی جاکلیدیم روی پفیلا بهم گفته شد که یه ذره بهتر شد و بعد رفتم جلو مدرسه دخترونه و بعد از اون ایده فروش عمده جاکلیدیم گفته شد که رفتم بازار و بعد رفتم صالح آباد و اونجا یه مغازه دار گفت 50 جین از جاکلیدیا برام بیار هفته بعد
من امروز رفتم 500 تا چوب گرفتم اومدم خونه شروع کردم به رنگ زدنش ، هی ذهنم شروع کرد به حرف زدن که تو چطوری میخوای این همه رو رنگ کنی اونم با دو هزار تومان تو هر جاکلیدی برات میمونه رنگ کردنش سخته و کلی حرف دیگه
منم داشتم فایل استاد رو گوش میدادم و گفتم ببین ذهن من ، کار من و تو نیست من امروز از استاد عباس منش شنیدم درمورد ایده ها
من این ایده رو هرجور شده عملی میکنم و با عشق و لذت رنگش میکنم و 50 جین رو میبرم برای فروشنده صالح آباد
یاد فایلی افتادم که صبح دیدم از اینستاگرام از استاد و دانلودش کردم که میگفت :
من به خدا گفتم خدایا من نوشتن رو انجام میدم ،تو کتاب رو به من بگو من مینویسم
بعد که کتاب رو نوشتیم
گفتم خدایا خودتم بفروشش دیگه
خیلی خیلی قوی باور کردم که اون برای من چیکار میکنه ؟ انجام میده
پس خیلی مهمه که تو قسمت خدا بنویسی که
خدایا ازت ممنونم که این کار انجام شده است ، تموم شد رفت
مثلا بگو خدایا بنگاه رفتن با من ، پول جور شدن برای خونه با تو
من به خدا میگم خدایا من نمیدونم یه کاریش بکن دیگه ردیفش کن
وای خدای من این جمله آخر منو یاد قبل آگاهیم از قوانین خدا انداخت
که تو یکی از فایلای روز شمار تحولم نوشتم که دوستم میگفت طیبه تو خیلی پر رویی و از خدا انقدر میخوای تا خدا اون چیزو بهت بده
یادمه من سر نمازام میگفتم من نمیدونم باید بهم بدی تو داری من انقد ازت میخوام زود باش بهم بده ،حتی میگفتم تا آخر هفته میخواما و بعد میخندیدم سر نماز و بعدش میرفتم سراغ عمل کردن و کار کردن و نقاشی کشیدن
الان خدا اینو بهم یادآوری کرد که طیبه ببین چه قوانین رو نمیدونستی و میخواستی و چه الان میدونی و میخوای هر دو یکیه ولی الان که فهمیدی سعی نکن بخوای نگران بشی
مثل اونموقع ازم بخواه که به قول دوستات پر رو بودی و عین بچه ها بودی و بعد رها و مطمئن بودی آخر هفته جور میشه و جور میشد
فقط باید یادآوری کنی به خودت هر لحظه که تو فقط به ایده هایی که برای وضعیت الانت هست رو انجام بدی و کاری با ذهنت نداشته باش
تو فقط بگو از من رنگ کردن نقاشی و از تو کمک کردن برای تموم کردن 600 تا جاکلیدی
و از من رفتن به صالح آباد برای تحویل جاکلیدیا و از تو فروش و واریز تمام پولش به حسابم
خدایا شکرت که یه چیز خاص یادم دادی تا کارامونو با هم تقسیم کنیم من انجام بدم و عمل کنم و تو کارای فروشش و کمک کردن تمام صفر تا صدش رو انجام بدی
بی نهایت شکرت
من با عشق امروز چندین بار به خودم یادآوری کردم که درمورد قسمت 5 فایل ذهنیت قدرتمند کننده استاد میگفت مسی صبح تا شب تلاش میکرد تمرین میکرد همه چیز استمراره و تکرار و تلاش
من هم امشب برای عمل کردن به ایده ای که خدا داده و فروش 600 تا جاکلیدی هست بیدار میمونم و با عشق رنگشون میکنم
و این رو به خودم یادآور میشم که ایده ای که بهم داده شده برای وضعیت الانم هست و از همین رنگ زدناش لذت ببرم و با خدا حرف بزنم حین کارم
مطمئنم که ایده بعدش هم میاد پشت سرش
راستی داشتم رنگ میکردم قیمت جاکلیدی عمده رو تو دیوار گذاشته بودم تغییر دادم بلا فاصله یه نفر اومد گفت هم کش مو هم جاکلیدی دو جین از هر کدوم میخواد که 240 تمن میشه و گفت فردا واریز میکنه
ذهنم هی شروع کرد به حرف زدن گفتم ساکت شو
قدرت فقط و فقط دست خداست و تنها نیروی عالم اون خودش میدونه هرچی از خدا به من برسه من محتاج خیر خدا هستم
خودش میبینه من تلاش میکنم مرحله بعدی با خودشه و تموم شد و رفت
حتی گفتم حرف اضافه بزنی دیگه این حرفارو انقدر میگم تا سکوت کنی
خیلی خوشحالم این فایل در مورد ایده ها بهم یاد داد که به کدوم ایده ها عمل کنم
همیشه برام سوال بود که چیکار کنم درمورد ایده ها
خدایا شکرت
و سپاسگزارم از استاد پر از عشق و آگاهیم استاد عباسمنش عزیز که این فایل هارو برای ما به اشتراک میذارن
حتی از این فایل یه درس دیگه همگرفتم که اون رو تو یه دیدگاه دیگه جدا مینویسم حتما تو دیدگاه همین فایل
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و ثروت از خدا میخوام
به نام رب العالمین
سلام و درود فراوان به استاد و خانم شایسته عزیز
خدا رو شاکرم که هدایت شدم به این مسیر و این دوره و تشکر فراوان از بانو شایسته عزیز هم بخاطر صحبت های بینظیرشون و هم این دوره عالی که واقعا درخواستم بود یه مدت پیش به خودم میگفتم: خانم شایسته که اینقدر به استاد نزدیکه و مدام باهاش صحبت میکنه و … چطوری روی خودش کار میکنه؟ کاش میشد برنامش رو بدونم
پاسخش با این دوره داده شد.
تحسینتون میکنم خانم شایسته شما یک الگوی فوق العاده اید.سپاسگزارم بابت تلاشتون برای رسوندن این آگاهی های ناب و خالص به همه خانواده عباسمنش.
دیشب چندبار فایل اول رو گوش دادم و بار آخر خلاصه کردم و چندبار هم خلاصه رو مرور کردم نمیدونم حال و احساسم رو چطوری بگم من رو کلا برد به یه جای دیگه انگار سبک شدم انگار راحت شدم زمان برام متوقف شده بود خودبخود اشک شوق میریختم حدود سه ساعت کنار ساحل نشسته بودم و فکر میکردم بدون اینکه بدونم چقد زمان گذشته.
امروز باز هم خلاصه رو مرور کردم و در طول روز فکرم کلا درگیر صحبت های استاد بود.
همکارام باید چندبارمن رو صدا میزدن تا متوجه بشم امروز یک تضاد با همکارم در محل کارم برای من پیش اومد که باید به سرپرست کارم جواب پس میدادم که در حالت عادی اگر همون آدم قبل بودم من باید خیلی استرس و نگرانی و نشخوار ذهنی وسناریوچینی ذهنی زیادی میداشتم ولی اینقدر ذهنم درگیر حرفای استاد بود درگیر توحید و نداشتن نگرانی و ترس و اینکه هیچ عاملی بیرون من نیست و خدا برام کافیه و وظیفه من اینه که حالم رو خوب نگهدارم و خدا خوب بلده خدایی کنه و … بود که اصلا حال من بد نشد وقتی رفتم پیش سرپرست و توضیح دادم اینقدر محترمانه و متواضع و زیبا برخورد کرد با من و موضوع رو اینقدر جزئی و کوچیک شمرد که من مات مبهوت موندم و همون سرپرست بعد بهم زنگ زد تشکر کرد و یک هدیه هم بهم داد منی که باید توبیخ میشدم بخاطر کار اشتباهم.
فقط بجز خدایا شکرت و ایاک نعبد و ایاک نستعین بر زبونم نمیومد.
امروز واقعا عالی بود خدایا شکرت شکرت
خدایا ما را به راه راست هدایت کن و یاریمان کن توحید رو بسیار قوی در وجودمون نهادینه کنیم.
ممنون و سپاسگزارم از همه خانواده عباسمنش
استاد مهربان و بانو شایسته عزیز و تحسین برانگیز
در پناه خدای یکتا شاد و تندرست باشید.