این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
قبلا دوبار این فایل رو دیدم و با اینکه سری های قبل کلی منو به وجد آورده بود این فایل ولی این سری انگار جدید بود برام و چیزاهایی رو میشنیدم که قبلا نشنیده بودم.
مسائلی که درک کردم رو مینویسم.
بلایای طبیعی بلایای طبیعی نیست.در واقع یک موهبت الهیه.یک روند طبیعیه.و بسته به مدار آدمها متفاوته نتیجه اش .برای کسی که در مدار مناسب باشه پر از ایده های ثروتساز و موفقیته برای کسی که در مدار نا مناسب باشه پر از ضرر مالی و جانیه.
خداوند مثل انسان نیست که بخواد بنده هاش رو با بلایای طبیعی عذاب کنه.خدواند یک سیستمه.و داره واکنش نشون میده.داره پاسخ فرکانسهای مارو میده.
ما مسئول زندگی خودمونیم
راحتترین و بی مصرف وارترین حالت ممکن اینه که شما بشینی یه گوشه و بگی بابای من، همسر من، دولت من و… باید زندگی منو درست کنه.
اون کسی که همیشه منتظره یکی دیگه مسائلش رو حل کنه همیشه مشکل داره، همیشه گیره، همیشه باید منتظر باشه.
مسئولیت صددر صد زندگیتون رو بپذیرید، هر اتفاقی که تو زندگی شما می افته به خاطر افکارتونه.
اگر یک اتفاق یکسان نتیجه ی متفاوت میاره برای دو گروه فکری متفاوت باید فکر کنیم به اینکه نکنه باورهای ماست که ایراد داره…
مسائل و مشکلاتم رو خودم باید حل کنم ، منجی ای در کار نیست.
باور اشتباه عمومی—>>> هرچقدر بدبخت تر باشیم هر چقدر بیچاره تر باشیم هر چقدر مشکلات بیشتر بشه ظهور منجی سریعتر میشه.
همه چی از کنترل ذهن شروع میشه.وقتی شما ذهنتو کنترل میکنی به مسیرهای درست به ایده های درست( “”منظور ایده های بهتر از قبل نه ایده ی کاملا درست و عالی””) هدایت میشید.
اینجا نکته ای که خیلی برام مهم بود این بود که تو. این مورد خیلی عجله میکنم و فکر میکنم وقتی رو خودم کار میکنم باید ایده هایی بهم الهام بشه که کامل و بی عیب و نقص باشه و من بتونم همه ی جوانب رو بسنجم.به خاطر همین فکر میکنم منظور از ایده اینه که یه کار خفن بهم گفته بشه انجام بدم و سریع پولدار شم. به خاطر همین ایده های الهامی کوچیک رو کم ارزش میدونم و با اینکه انجام میدم ولی نتیجه ی خاصی نمیگیرم سریع نا امید میشم و میگم پس کو چرا پس نشد؟ و اینجا استاد یه نکته ی مهم و کلیدی گفت که ایده هایی رو انجام بدید که باشرایط الانتون قابل انجامه نه ایده هایی که نمیتونید انجام بدید و برای انجامش باید از عوامل بیرونی کمک بگیرید.من این موضوع رو نمیدونستم و فکر میکردم منظور استاد اینه اینه که به هر ایده ای که بهتون الهام میشه عمل کنید یعنی تحت هر شرایطی حتی اگه تواناییش رو نداشتید باید انجامش بدید و این منو خیلی سرد و ناامید میکرد.سپاسگذارم از خداوند که در مورد این مسئله به وضوح رسیدم.و دیگه خودمو سرزنش نمیکنم که چرا نمیتونم ایده هایی که شرایطش رو ندارم عملی کنم .رهاش میکنم تا در زمان مناسب شرایطش رو داشتم و حسم در موردش خوب بود انجامش میدم. ایده هایی که تصمیم به انجامش کلی منو دچار استرس شدید میکنه و نامیدم میکنه حتی از ادامه ی راه.ولی ایده هایی که میشه با یه کمی کنترل ذهن بر ترسها غلبه کرد و انجامش داد با حس خوب رو انجام میدم.
وقتی ایده ای الهام میشه که شدیدا قلبم ضربانش میره بالا و دچار استرس و ترس شدید و ناامیدی میشم یعنی در مدار انجام این ایده نیستم و این یه نشونه است که باید رهاش کنم.ایده ی خوب ایده ایه که همین الان شرایط انجامش رو دارم و انجامش ره من احساس خیلی خوبی میده.پس باید انجامش بدم هر چقدررررررر که کوچیک و نگم که این ایده خیلی کوچیه و انجامش اهمیتی نداره.این ایده یک قدمه که تا زمانی که انجام نشه قدم بعدی بهت گفته نمیشه.
این پاشنه ی آشیل همه است که میخوان یکباره همه چی تغییر کنه
اگر شما صبر داشته باشی بذاری افکارت قدرت بگیره عمل کنی به دانسته هات آرام آرام زندگی تغییر میکنه.
چند مثال از ایده های کوچیکی که بهم الهام شد امروز رو مینویسم تا بهتر برام جا بیفته مثلا امروز بهم الهام شد که که یه کانال بزنم برای خودم و ویژگی های افراد موفق تو حوزه ی کاری خودم رو توش بنویسم و یه تعدادیشون رو که دنبال میکنم نکات مثبتشون رو تایید و تحسین کنم و سریع این کارو انجام دادم.یا چند وقت پیش بهم الهام شد که اولین کاری که میکنم وقتی میام سالن این باشه که سالن رو تمییز کنم و از اونروز همیشه دارم انجامش میدم.یا بهم گفته شد یه نامه برای سالنم بنویسم و ازش بخوام انرژیشو برای جذب مشتری به جریان دربیاره.یا بهم گفته شد اونجوری دوست دارم لباس بشم و موهامو درست کنم و از اونروز دارم انجامش میدم و کلیییی مثال دیگه ولی من هیچ کدوم اینارو ایده های الهامی حساب نمیکردم با اینکه وقتی بهم گفته میشد همون لحظه انجامش میدادم ولی وقتی استاد میگفت ایده ای که بهتون الهام میشه رو حتما حتما انجام بدید من فکر میکردم باید یه کار خیلی بزرگ بکنم یه حرکت خیلی مهم بزنم که نتیجه اش بزرگ باشه و همیشه از این بابت دلسرد و ناامید میشدم که چرا به من ایده ای الهام نمیشه یا چرا وقتی ایده ای بزرگی الهام میشه نمیتونم انجامش بدم و فکر میکردم مشکل از توانایی منه که نمیتونم انجامش بدم در صورتی که دررمدار انجام اون ایده نبودم به همین خاطر حسم خیلی بد میشد.خداوند رو بی نهایت سپاسگذارم که در این مورد به وضوح رسیدم.و از حالا به بعد با قدرت بیشتری به ایده های الهامی خیلی کوچیکم عمل میکنم چون قراره ذره ذره ذره زندگی من تغییر کنه با انجام همین ایده های له ظاهر ساده ولی مهم.
کسی که بنده ی خوبی باشه بندگی خدارو بکنه خداوند همه کار براش میکنه.
وقتی تو خدارو باور کنی به عنوان قدرتمند ترین فرمانروای دنیا اونوقته که از مواهبش هم استفاده میکنی.
ما بندگی خودمون رو بکنیم خدا خدایی خودش رو خوب بلده.
ما از همه توقع داریم غیر از خدا*
اگر مثل بقیه ی مردم فکر کنید مثل بقیه ی مردم هم نتیجه میگیرید.
اغلب مواقع نقطه ی مقابل تفکر جامعه تفکر درسته.
*نا امید نشید…
بگید من الان بااین باورام این جایگاه رو دارم باورام که تغییر کنه همونجور که بقیه تونستن این نعمت هارو داشته باشن منم میتونم این نعمت هارو داشته باشم..
تحسین کنید آدمهایی که نعمت هایی که شما میخواید رو دارن، خوشحال باشید به خاطرشون و در موردشون بنویسید
ایده هایی که بهتون الهم میشه بهش عمل کنید ، ایده هایی که با شرایط الانتون قابل انجامه…
*ایده هایی که بهتون الهام میشه یه ذره بهتر از وضعیت الانتونه .اگر ایده ایه خیلی از وضعیت فعلی شما بالاتره هنوز فاصله دارید باهاش اونو رها کنید…چیزی که اوضاع رو یه ذره بهتر کنه.همینجوری یه ذره بهتر ، یه ذره بهتر، یه ذره بهتر.
بعضی ها میخوان یه شبه، یه ماهه، یه ساله میلیاردر شن.
یه ذره بهتر یه ذره بهتر یه ذره بهتر همه چیو به شما میده.
خوشبختی احساس خوبه.اگر تو بهترین کشور دنیا باشی بهترین خونه ها و ماشینارو داشته باشی اما افکارت بیمار باشه غصه بخوری، گیر بدی، نق بزنی تو دلت کینه و نفرت داشته باشی هیچ وقت خوشبخت نیستی.اما اگر باورات درست باشه از لحظاتت لذت ببری تمرکزتو بذاری روی زیبایی ها حالت خوب باشه ثروت و خوشبختی نتیجه ی حال خوبه.
همه چی خداست، همه چی توکله، همه چی توحیده*
هر کاری میکنید برای اینکه مردم از شما خوششون بیاد این شرکه.
اگر توحید تو قلبتون بیشتر و بیشتر شه نحوه ی فکر کردنتون و نحوه ی عمل کردنتون همه چیتون تغییر میکنه.
مردم رو ول کنید دنبال فالوور نباشید خداوند رو پیدا کنید خداوند رو باور کنید خودش مردم رو به سمتتون میاره.
وقتی داشتم خودمو با چند ماه پیشم مقایسه میکردم دیدم من چقدر تغییر کردم منی که یه ویدئو که بیشتر از 40 دقه باشه رو نگاه نمیکردم 76 دقه فایل رو دیدم و نکته برداری کردم نمیذاشتم یه ثانیه اش از دست بره خدایا شکرت که بهم کمک میکنی تو این سفرنامه
وقتی این فایل رو گذاشتین من باهاتون آشنا نبودم یادمه اون موقع ها که این اتفاق افتاده بود چقدر پیگیر اخبار بودم چقدر برای غم اون خانواده ها اشک ریختم و دولت رو مقصرمیدونستیم و اسمشو میزاشتیم بلایای طبیعی ولی چشم های ما فقط معایب این اتفاق رو میدید اینکه چقدر فایده داشت این اتفاق رو نمیتونستیم ببینیم اصلا
تو این فایل بیشتر از ده بار گفتید ما مسئول زندگی خودمون هستیم این بازم تاکیدی بر اینکه چقدر این مساله مهم و اصل
درک این موضوع خیلی مهمه اینکه میگید ما میگیم بله درسته ما مسئول زندگیمون هستیم بعد دو روز بعد میآییم میگیم فلانی مقصر برای من هم دقیقا اتفاق افتاده بعصی وقتا نا خود آگاه میبینم دیگران رو مقصر میدونم ولی خوبیش اینه سریع متوجه میشم و سعی میکنم ذهنم رو کنترل کنم
یه بار اون اوایل که این موضوع رو فهمیده بودم دلم میخاست به اطرافیانم هم بگم چون به شدت این جمله بهم احساس خوب و امید میداد اینکه هیچ کس نمیتونه زندگی منو تعییربده ،اینکه جایگاهی که الان من دارم رو خودم ساختم و خودم هم میتونم تغییرش بدم قبلا خیلی از این جمله ها رو از اساتید. یگه شنیده بودم اما تازه با شما انگار درک کردم منظور این جمله ها چیه
وقتی بهشون میگفتم بهم میخندیدن و یه سری حرفا میزدن که منو قانع کنن که دارم اشتباه میگم و من تلاش میکردم که بگم بخدا اینجوری نیس یه بار یکیشون گفت پس اگر اینجور که میگی باشه چرا خودت نتیجه ی خوبی نگرفتی راست میگی خودمون زندگیمون رو میسازیم بساز دیگه، این حرف برام تلنگر بود و بعد ها تو فایل شما شنیدم که گفتید وقتی خودتون به چیزی عمل نمیکنید به کسی توصیه نکنید ،درسته من فقط یه سری حرفای خوب شنیده بودم و میخاستم اینا رو به بقیه هم بگم ولی خبری از عمل کردن نبود ،الان ساکتم بیشتر تو جمع ها و سعی ام اینه رو خودم کار کنم
استاد یه موضوعی هم که این فایل برام روشن کرد این بود اوایل که باهاتون آشنا شده بودم وقتی میگفتید رو خودتون کار کنید برام سوال شد که من نباید هیچ مهارتی یاد بگیرم فقط باید رو خودم کار کنم بشینم خونه و فایل گوش بدم هیچ جا نرم با هیچکی ارتباط نداشته باشم ،ولی این سوال تو ذهنم بود منطور استاد چیه
ما باید در همین حین که رو خودمون کار میکنیم روی موضوع مورد علاقمونم کار کنیم و وقتی داریم رو خودمون کار میکنیم یه سری ایده میاد این خیلیییی مهمه چه ایده هایی؟ایده هایی که با شرایط الانمون جور
یه ذره شرایط بهتر میکنه
یه ذره یه ذره
اگر ایده ای هست که خیلی سخته یا یه سری ابزار میخاد که الان نداریم پس اون ایده رو رها کنیم
من خیلی تو این مسئله گیر میکردم که خدایا یعنی کدوم ایده رو بهش عمل کنم بعد که مرور کردم دیدم خیلی از اون ایدهدهایی که داده شده اصلا با شرایط الانم جور نبود و من یه سری ایده ها رو که به ذهنم میرسید اتقدر که ساده بود جدی نمیگرفتم در اصل همون ایده ی اصلی بود و یه مسئله ی دیگه که من توش کج فهمی داشتم میگفتم هر چیزی که به ذهنم رسید به عنوان ایده یعنی از طرف خداست مگه میشه ایده ای به ذهنم برسه که وسوسه شیطان باشه
و الان فهمیدم بله اون ذهن میخاد با دادن این ایده ها کا. رو برام جوری جلوه بده که نمیشه و من رهاش کنم
پس من باید به ایده هایی ساده که با شرایطم جور عمل کنیم خیلی مهمه عمل کنم.
نکته ای که من باید بهش عمل کنم
به ایدهدهایی که بهم گفته میشه عمل کنم
ما میتونیم حتی از بهترین اسطوره های زندگیمون عالی تر باشیم کافیه باورمون رو درست کنیم و روی خدافقط و فقط حساب باز کنیم
بسیار بسیار تحسینتون میکنم چقدر کامنت آگاهی بخشی نوشتین
صفورا جان ازت ببنهایت سپاسگزارم به خاطر این نوشته های ارزشمندتون
چقدر قانون تکامل، قانون احساس خوب رو بهتر متوجه شدم با خوندن کامنت شما
منم دقیقا مثل شما بودم در مورد الهامات و ایده ها
فکر میکردم حالا این ایده داده شده حالا چجوری با این شرایط الآنم اجراش کنم در صورتی که من اصلا لازم نیست هر ایده ای رو اجرا کنم
فقط ایده های رو اجرا میکنم که با شرایط الآنم قابل اجراست، عمل بهش خیلی برام سخت و سنگین نیست
من ذره ذره بهتر میشم در عمل به الهامات
من ذره ذره دارم هر روز رشد میکنم زندگیم داره از همه لحاظ بهتر میشه با عمل به الهامات کوچیک و اسانی و کاربردی هر روزه ام
موضوع دیگه ای که دونستنش بهم آرامش داده توی کل زندگیم دیدگاه ( الخیر ما فی وقع) هستش
من قبلا هر تغییر رو در زندگیم به چشم بد میدیدم، احساس میکردم کنترل زندگیم با این تغییر دیگه همه چیز از دستم خارج میشه و کاری ازم بر نمیاد
از وقتی این دیدگاه الخیر ما فی وقع رو در هر شرایط توی زندگیم به کار میبرم بسیار آرامتر هستم و سپاسگزار خداوندی هستم که منو هدایت کرد برای دانستن این آگاهی های ارزشمند
براتون خواسته های قلبی تون رو آرزومندم صفورای عزیزم
این فایل مصادف شد با جلسه 5 از قدم اول و زلزله اخیر خوی ، ترکیه و سوریه .این چند روزه تمام شبکه ها ازین موضوع صحبت میشه همه مردم راجب این موضوع صحبت میکنن و خیلی هم ناراحت میشن گریه میکنن چون واقعا ناراحت کننده هست
اما ازونجا شما گفتین باید در هر شرایطی سعی کنین طوری به موضوع نگاه کنین که احساس خوب داشته باشین من آگاهانه خودمو ازون مسائل دور میکنم جالبه این فایل هم راجب حوادث طبیعی بود و این رو یه نشونه میدم که خداوند از زبون شما بمن میگه که باید چیکار کنم
استاد عزیزم امروز جلسه 5 از قدم اول رو که گوش دادم و این فایل رو گوش دادم تعجب کردم تایید کردم قانون رو واقعا برام جالب بود این هماهنگی
انگار که نیاز بود این مطالب رو من دوباره سه باره در فایل های مختلف بشنوم
استاد بزرگوارم تمام جمله هایی که بیان میکنین هرکدوم به جای خود ارزشمند هست
اما جمله کلیدی این فایل این بود:
مسئولیت زندگی خودت رو بپذیر
اگر چه در ظاهر یه جمله ساده هست اما یکی از اساسی ترین باورهای توحیدی رو مطرح کردین
اینکه دیگران رو مقصر اتفاقات زندگیمون بدونیم یا دیگران موظف بدونیم که به ما کمک کنند یک باور شرکی هست
استاد من اینو به عینه تجربه کردم
چندسال پیش یکی از دوستان خواستن برامن یه سری کارا بکنن و من ناآگاه فکر میکردم ایشون میتونن زندگی منو تغییر بدن من رو ایشون حساب کردم چندسال از رفاقتمون گذشت و پارسال توسط همین شخص به بدترین وضعیت تمام چیزایی رو که بخاطر توانمندیام بدست آورده بودم از دست دادم و ایشون رو مقصر میدونستم
وقتی اون جمله کلیدی رو گفتین واقعا ذهنم تایید میکرد حرفاتونو که آره ببین تو اگه ضربه ای خوردی بخاطر باور شرکی که داشتی
اگر میخایی تغییر کنی باید باید این باور توحیدی رو در وجودت تقویت کنی
مسئولیت زندگیتو بپذیرم
روی خدا حساب کنم
من و خدا یکی هستیم من بندگی میکنم خدا خوب بلد خداییشو
من سمت خودمو درست کنم خدا کارشو خوب بلده
وقتی من جزیی از خدا هستم پس منم خالق هستم خالق زندگی خودم خالق اتفاقات زندگی خودم هستم
امروز تو تمرین ستاره قطبی از خدا خواستم منو به مهم ترین آگاهی امروزم هدایت کنه که این آگاهی ها برام اومد
مورد دیگه ای که چند وقته گیج شده بودم بخاطرش ایده ها و الهاماتی که میشد و چون با شرایط الانم فاصله داشت نمیتونستم عملیش کنم و چون شما میگفتین به ایده هاتون عمل کنین بخودم میگفتم تو جرات نداری حتما
تا اینکه تو این فایل موضوع بسیار ارزشمندی هم مطرح کردین اینکه به ایده هاتون عمل کنین اما نه هر ایده ای
ایده ای که با شرایط الانتون بتونین براش قدم وردارین باهاتون فاصله نداشته باشه
ایده ای که بهتون احساس آرامش احساس خوب میده ته ترس و استرس
اگه اون ایده ها هر چقدر هم کوچیک باشه بهش عمل کنین تا شرایط برای ایده های بزرگ فراهم شه
ایده ای که دوست عزیزمون آقا رضا تو بخش نتایج دوستان از آموزه های استاد بیان کردن خیلی حس خوبی بهم داد که
باید شروع کرد هرچند کوچیک باید قدم ها رو ورداشت بقیه راه رو خدا بهت میگه واقعا صحبت های ایشون کامنت های دوستان گنجینه ای از آگاهی های ناب هستن سپاسگزارم
استاد بزرگوارم استاد دوست داشتنی ام خیلی دوستتون دارم و سپاسگزارم بابت خیلی چیزا هر چقدر بگم کمه
خدا جونم شکرت میکنم بخاطر این آگاهی ها که منو لایق دونستی و در مسیر اون ها قرارم دادی
خداجونم شکرت میکنم بخاطر اینکه منو در مسیر این سایت قرار دادی خدایا شکرت
مخصوصا اونجایی که به نقل از استاد یادآوری کردین بهم تو کامنتتون
که لازم نیست هر ایده ای که بهم میشه رو عمل کنم
فقط ایده هایی رو عمل کنم که عمل بهشون بهم احساس خوبی میده، ایده ای که عمل بهش برام خیلی سخت و سنگین نباشه
قدم های کوچک رو بردارم، تکاملم رو طی کنم، از همین جایی که هستم شروع کنم، پله پله رشد میکنم
پله پله و قدم به قدم خداوند هدایتم میکنه
خداوند بر خودش مقدر کرده هدایت کردن بنده هاشو
هر کس طالب هر چیزی باشه ، در نهایت بهش میرسه چون خداوندم هدایت میکنه هر کسی رو در هر مسیری که خودش انتخاب میکنه که میخواد تجربش کنه
خداوندا در این مسیر مستقیم ثابت قدمم بگردان
خدایا شکرت به خاطر هوای سرد بیرون و برف و بارونی که داره میاد_1
خدایا شکرت به خاطر خونه ی گرم و نرمی که داریم و هوای مطبوعه خونمون در این سرمای زمستان2_
خدایا شکرت به خاطر پتو های گرم و نرممون که شب رو با آرامش و خیال راحت میتونم بخوابم باهاشون3_
خدایا شکرت که درکنار خانواده ام هستم و حال همگی مون عالیه4_
خدایا شکرت به خاطر نعمت ارزشمند برق و روشنایی خونمون مخصوصا توی شبها5_
خدایا شکرت که رحمتت بی پایان و وسعیه ، من حسابگرانه شکرگزاری میکنم هر روز و تو بی حساب نعمت میدی بهم ، به راستی که ستایش و پرستش فقط مخصوص و سزاوار توست6_
خدایا شکرت که در هر لحظه میتونم آگاهانه کانون توجهمو خودم کنترل کنم و تمرکز کنم به زیباییهای هر لحظه ام7_
خدایا شکرت به خاطر مواد غذایی سالم و تازه و خوشمزه که توی خونمون داریم و بهمون از بینهایت طریق روزی میدهی، خدایا تو روزی دادن به تمام جنبدگان رو برای خودت مقرر کردی، وظیفه خودت قرار دادی روزی دادن به من و تمام مخلوقات رو
پس من چرا باید نگران فردا و پس فردا و آینده ام باشم.پناه میبرم به خداوند از شر نجواهای ذهنم به خداوند رزاق و توانگرم8»
خدایا سپاسگزارم که ایده ها رو بهم الهام میکنی و قدرت و جسارت عمل بهشون رو بهم میدی9_
خدایا شکرت به خاطر نفس های عمیق و راحتی که میکشم10
بنام خداوند سبحان سلام خدمت استاد عزیز و تمام کاربران سایت طبق این ویدیو من شخصا اتفاقاتی توی زندگیم بوده و هست که برای مثال برادر من یه مبلغ زیادی بدهی داره و باعث شده ک پدر من ب زندان بره در حال حاضر اما من متوجه شدم ک این بخاطر برادر من نیس بلکه مقصرش خوده پدر منه چرا ک پدر من ب برادرم یاد نداده بود مسئول زندگیش باید خودش باشه و باعث شد ک بردار من ب دیگران رو بیاره و همین وسیله ای شد ک پدر من باعث بانی اتفاقی ک براش افتاده بشه و همینطور برادر من ک یه مال باخته اس هم مقصرش پدر من نیس بلکه خودشه ک اینو نمیخواست قبول کنه ک خودش باید زندگیشو بسازه و تلاش و صبر کنه و مسئولیت زندگیش خودش باشه شکر خدا من ب وسیله شما در راه درست خداوند قرار گرفتم و نتیجه اش هم دارم خیلی سریع میبینم و میدونم ک نیازمند صبر و ایمان و باور قوی نصبت ب خداوند هست و هرچی الان داره واسم رقم میخوره یه احساس اگاهی و الهام گونه دارم و میدونم ک من نیازمند هیچ کس نیستم بجز خداوند متعال واصلا پدر و برادرم رو بخاطر این زندگی سرزنش نمیکنم من با چوب و پارچه یه حالت خیمه مانند روی جاده زدم و میوه میفروشم جالبیش اینه من این کلیپ رو دیشب دیدم و باز امروز پخشش کردم و هنوز 5دقیقه نشده بود ک من اینارو قبول کردم ویک فروش عالی داشتم ک نصبت ب مغازه من خوب بود خدارو سپاس اگر اینا معجزه خداوند نیست پس چیزی نمیتونه باشه خداوند شمارو سر راه من قرار داده و این شرکه اگر من ب این راه نرم و عمل بهش نکنم اولین ویدویی هست ک دارم ازتون میبینم و همین دیشب کاملا اشنا شدم باهاتون و نتیجه اش رو هم خیلی سریع دیدم و انشالله نتیجه های بهتر و بیشتری هم خواهم دید سپاس ازتون استاد و سپاس از خداوند یکتا
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین من این فایلو اولین باره که میبینم چقدر خوبه که توی این سفرنامه میتونیم خیلی از فایلایی که ندیدیم تا حالا الان ببینیم چقد این فایل پر از آگاهی خوب بود تشکر میکنم ازتون این فایلم جز یکی از فایلای توحیدیه چقدر لذت میبرم وقتی راجع به خداوند صحبت میکنین
وقتی میگین تو بندگیش رو بکن
اون درهایی رو برات باز میکنه
نعمت هایی رو برات میاره
که کل مردم جهان جمع بشن نمیتونن برات بیارن
متاسفانه ما به بنده هاش بیشتر ایمان داریم تا خودش یه بنده ای یه قولی بده بیشتر باور میکنیم تا خداوند که توی کتاب آسمانیش داره فریاد میزنه
که اگه به من توکل کنی هدایت من رو بپذیری
نه اندوهگین میشی نه میترسی بارها به مومنین وعده بهترین ها رو داده فراوانی نعمت نه گشنگی نه تشنگی نه گرما توی آیه 2 سوره محمد میگه
کسانی که ایمان اوردن کارشان در دنیا و آخرت صلاح و سامان آورد
خودش همه کارارو درست میکنه ما باید از درون درست بشیم ما باید تخم شرک رو بکنیم و بندازیم دور با نور توحید روشن کنیم قلبمون رو
از هیچکس توقع و انتظاری نداشته باشیم
چقد خوب به توحید عمل کردین گفتین یه روزی که من خدارو باور کردم گفتم بقیه ای وجود ندارن خدا توی قلب منه با منه
این جمله رو هم یادم باشه که هر مساله ای که توی جامعه بوجود میاد بگی این مساله مال ایناست من کاری ندارم نقطه ی مقابل تفکر بقیه نگاه درسته
اتفاقا یه زمانی بود موقع اعتراضات میگفتن هیچ کاری نکنین آنلاین شاپا اعلام کنین تا 3 روز کار نمیکنیم من میگفتم چه معنی داره آخه اگه کار نکنیم مملکت درست میشه وقتی خدا داره روزی منو میرسونه رزق میاره بگم نه نمیخوام برعکس من کار میکردم و خیلی هم راضی بودم به لطف خدا همون آدما دیگه مجبور شدن دست از این داستانا بردارن با این روش به هیجا نمیرسن
بازم این داستانا ادامه خواهد داشت تا زمانی که اکثریت جامعه آگاه نشن تا یه موجی بیاد همه سوار میشن هیچی بهتر از کار کردن روی خودمون و توکل و دوستی با خداوند نیست اونه که میتونه به هرچی بخوایم ما رو برسونه که همه چیز کوچیکتر از خودشه خودشه بخوام
با سپاس فراوان از خانم شایسته عزیز بابت شروع یک دوره 30 روزه
این روزها به دنبال یک دوره از فایل های دانلودی یا دوره 12قدم بودم که از اول شروع کنم شرایط برای کنترل ذهنم سخت بود و هدایت میخاستم از خدای بخشنده ام صبح این دوره 30روزه را دیدم و متعهد شدم حتما انجام دهم و کامنت هم بنویسم این روزها تلاش میکنم اگاهانه با تکرار کلمات و عبارات تاکیدی کنترل ذهنم را بدست بگیرم و به ارامش برگردم و تاحدودی بهتر شدم از فایل های اگاهانه دوره کشف قوانین زندگی شروع کردم که چقدر کمک کننده بود تا این فایل انگار جملات استاد دقیقا چیز هایی بود که باید میشنیدم ودوباره بهم یاداوری میشد از خودم بارها میپرسم چطور شرایطم را بهتر کنم چطور بعد یه سری نجواها میاید که مقصر فلانی و فلانی است و شروع میکنم به شمردن افراد مقصر ولی اگاهانه و حتی بلند بلند طوری که صدامو بشنوم به خودم میگویم تو باید تغییر کنی باید افکارتو درست کنی بهتر فکر کنی امیدوارانه تر و از ته قلبم به خدا توکل کنم که شرایط به نفع من در جریان است هر ایرادی هست در من است درون من
2 روز پیش رفته بودم امام زاده این هم هدایت خدا بود نشسته بودم و با خدا حرف میزدم چند دقیقه مشغول دیدن رفتار ادما با امام زاده شدم دیدم منم قبلا اون امام زاده رو یه منجی می دیدم یه واسطه برای حل مشکلات ولی همون لحظه تو دلم گفتم خدایا شکرت که من با اینکه اومدم اینجا و ولی هر لحظه گفتم خدایا من از تو میخام این خواسته رو و اصلا ته ذهنم هم نبود انگاری از این امام زاده بخام.
همون جا توراه برگشت گفتم خدایا شکرت حداقل تو این مورد توکلم به خودت بوده
در دوره 12 قدم هم با دلیل و منطق برای خودم به خودم فهموندم که کسی وظیفه کمک نداره قبلا سعی میکردم مشکلاتم را بازگو کنم تا دیگران(خانواده ) بهم کمک کنند درواقع به دنبال ترحم و جلب نظر اونا بودم ولی الان باورهام و طرز رفتارم و عملم بعد 6 ماه جوری شده که میگم چجوری حلش کنم و براش برنامه هم میریزم که اجرایی بشه و درنهایت حل بشه خداروشکر این فایل یه نشانه برای من بود
خدا رو شکر میکنم بابت این دوره ی زیبا و سپاسگزارم از مریم جان شایسته
من موقع دیدن این فایل با ارزش اول از همه یک کلمه توقع رو توی دفترم نوشتم و بعد یک خط قرمز روی این کلمه کشیدم که یادم بمونه باید این نقص توقع رو نسبت به عوامل بیرونی از ذهنم کامل بیرون کنم و بپذیرم که من و خدا با هم قراره زندگیمو متحول کنم
اصلا وقتی توقع نباشه چقدر احساس بهتری دارم، نیازی نیس آرامش و اعصابمو به هم بریزم و با عوامل بیرونی درگیر بشم که چرا توقعات منو برآورده نمیکنن این خودش یه احساس منفیه که منو دور میکنه از احساس خوب .
یه چیز دیگه که یاد گرفتم و برای خودم به عنوان یک باور ساختمش:
«من توی شرکت خدا کار میکنم . بزرگترین و ثروتمندترین شرکت دنیا که هرگز روی دستش نخواهد اومد شرکت خداونده و من تا ابد در این شرکت امنیت مالی ، روحی و …. خواهم داشت.»
دیگه از این فایل یاد گرفتم که باید بندگی خدا رو بکنم تا خدا برام همه کاری بکنه و راه بزرگ بندگی کردن: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» هست .
به قول استاد همه چی خداست، همه چی توحیده ، همه چی توکله
سالها با دید توقع و انتظار زندگی کردم، هیچ نتیجه خاصی برام نداش، جالبه که اتفاقا ناراحت میشدم چون انتظاراتم برآورده نمیشد .. خدا میدونه چقدر راحت شدم وقتی دست از سر بقیه برداشتم!! هیشکی هیچ وظیفه ای در قبال من نداره جز خودم .. فقط باید از خودم توقع داشته باشم ، اونم با مهربونی جوریکه در دوره بی نظیر «احساس لیاقت» یاد گرفتیم که با خودمون دوست باشیم، رفیق مهربون خودمون باشیم نه خشن و زمخت..
یکی از همکارام بود که به طرز عجیبی از زمین و زمان و همه مردم متوقع بود، مثل اون ندیدم هیچوقت .. همیشه هم خلاف انتظارش پیش میرفت شرایط، همیشه هم عصبانی و دل چرکین با همه هم روابط خیلی بدی داشت .. همین ویژگی «توقع داشتن» تبدیلش کرده بود به یه ادم همیشه عصبانی و ناراحت و شاکی … واقعا میشه گفت بدترین ویژگی ای هس که میشه یکی در خودش پرورشش بده
رد پای روز 1403/7/4 رو با عشق در اولین گام خانه تکانی ذهن مینویسم
تو روی خودت کار کردی ، سعی نکردی تا هر روز قوانین رو مثل اوایل ورود به سایتت به همه بگی و مشغول تمرین کردن و تمرین و استمرار هر روزت بودی
درسته هر از گاهی خواستی دیگران رو تغییر بدی ولی بعد آگاه شدی و رها کردی و ادامه ندادی
و این روی خودت کار کردن و تغییر دادن شخصیتت به انداره ای که روی خودت کار میکنی ،نتایج رو برای تو میاره
و بهت تبریک میگم طیبه جان تو در مسیر درست داری قدم برمیداری و باید پر قدرت تر ادامه بدی
وقتی من این پیام هارو از خدا به شکل های مختلف دریافت میکنم
مثلا یهویی پیامشو حس میکنم
یا یهویی منو یاد اتفاق روزم میندازه تا بهش فکر کنم و درسمو بگیرم
یا اینکه قشنگ صدایی مثل صدای خودم میشنوم که میدونم خدا داره باهام صحبت میکنه
و خیلی راه دیگه که به بی نهایت طریق مراقبم هست و کمکم میکنه در این راه
امروز یه اتفاق جالبی افتاد که من داشتم همه اش میخندیدم و متعجب بودم که مادربزرگم هم چقدر تغییر کرده ، البته تغییر اصلی از درون من بوده که از بیرون این تغییرات رو حس میکنم
صبح که بیدار شدم شروع کردم به بافتن جوانه و داداشم حاضر میشد ، میخواست بره سرکارش
و پیش خودم گفتم وقتی داداشم بره ، سه پایه و بوم نقاشیمو میبرم تو حال پذیرایی اونجا کار میکنم
وقتی خواست بره عموم زنگ زد و گفت طیبه خونه ای ؟؟
من مادر بزرگ رو میارم ناهار خونه شما ،من خودم کار دارم باید برم جایی
گفتم باشه بیاین
نجوای ذهنم گفت بیا ، خواستی کار کنی ، مهمون میاد و نمیتونی کار کنی که سریع جوابشو دادم
گفتم ببین مهمون هم بیاد من کار خودمو انجام میدم
وقتی داداشم رفت ، گفت میرم ماشینمو بفروشم و از اونجا میرم سرکار ،امشبم نمیام خونه میرم خونه استادم و بهم گفت تو هم تنها نمون زنگ بزن خواهر بیاد اینجا
اونجا بود که گفتم چرا تنها نمونم فکر میکنی تنها بمونم میترسم؟! نه نیازی نیست بیان
تو دلم گفتم من و خدا باهمدیگه کلی قراره کار انجام بدیم
کمکم کنه کارامو به سرعت انجام بدم
وقتی رفت، پاشدم یکم وسایلامو مرتب کردم و خونه یکم نامرتب بود ،تمیز کردم
من چند هفته میشه که قرآن نخوندم ، چون اجازه خوندنشو ندارم
الان که نوشتم خونه نامرتب بود و تمیز کردم ،دوباره بهم یادآوری شد که تا شروع نکنی و انضباط شخصی که استاد عباس منش میگفت و افراد موفق دارن رو انجام ندی و اتاقت همیشه مرتب و تمیز نباشه و خونه و خودت و نقاشیات ، هر آنچه که لازمه باید تمیز باشه
تمیز یعنی اینکه مرتب و بدون بهم خوردگی
تا اینو رعایت نکنی چند تا کارو نمیتونی انجام بدی
اول اینکه اجازه خوندن قرآن رو نداری
و اینکه نمیتونی ثروت زیاد رو به سمت خودت جاری کنی
حتی بارها خواستم قرآن بخونم که حس کردم اجازه ندارم و فقط اینو درک میکردم که باید نظافت اتاقم رو رعایت کنم
جالبه من همیشه فکر میکردم باید هر روز قرآن بخونم ولی الان که آگاه تر شدم و این حس و صدای زیبا هدایتم میکنه ،تازه متوجه شدم که تا عمل نکنم حتی اجازه خوندن قرآن رو ندارم
و همون حس بهم گفت وسایلتوهر وقت کار کردی باید مرتب کنی
نظافت اینکه هر روز وقتی کلی وسیله رو میذارم زمین و کار میکنم ،شب، همه رو جمع کنم و تمیز کنم اتاقمو
و تا وقتی اتاقم و خونه و حتی شستن ظرفارو درست انجام ندم نمیتونم قران بخونم
و این رو باید مسئولیت پذیری شو انجام بدم
چون باید به آگاهی هایی که کسب کردم عمل کنم تا بتونم آگاهی دیگه ای رو دریافت کنم و مدارم بالاتر بره
و خدا بارها بهم گفت که باید این یه مورد رو انجام بدی وگرنه نمیتونی قرآن بخونی
حالا من جاهای دیگه قرآن رو شنیدم، ولی اجازه خوندن و فکر کردنشو ندارم
شاید اگر کسی اینو بخونه بگه مگه میشه اجازه خوندن قرآن رو نداشته باشی !!و باور نکنه حتی خودمم بارها گفتم آخه مگه میشه قرآن نخونم خدا ؟؟؟
که با هر بار رفتنم سمت قرآن بهم گفته میشد که تو هنوز به یه قانون عمل نکردی و اجازه خوندن قرآن رو نداری
این ماجرا منو یاد همون درخت توت ، که تو ایستگاه بی آر تی نزدیک خونه مون هست ،میاره
چون چند ماه پیش ،من هرچی به درختا و گلا میخواستم دست بزنم و سپاسگزاری کنم مدام یه صدایی بلند میگفت اجازه دست زدن به هیچ درخت و گل و سبزه ای رو نداری
که بعدش، تو رد پاهامکامل نوشتم مسیر این جریانو ، هدایتی خدا متوجهم کرد که من به یه درخت محبت میکردم که تو ایستگاه بی آر تی هست و سه ماه بود نرفته بودم بهش سر بزنم
و به همین دلیل بود که اجازه دست زدن به هیچ گلی و درختی رو نداشتم
وقتی به این ماجرا فکر میکنم و اینکه وقتی متوجه شدم دلیل منع شدنم از دست زدنم یا محبت کردنم به درختای دیگه ،چیه
بهتر میتونم درک کنم که چرا اجازه ندارم قرآن بخونم
و من باید برای نظافت و نظم شخصی خودم در همه جنبه ها باید قدم های کوچک ولی مستمرم رو بردارم تا خدا هم برای من قدم برداره مثل خیلی چیزای دیگه که تو این یکسال با قدم برداشتنم برای من بی نهایت قدم برداشت
یه چیزی هم جالبه برام
من اوایل ورودم به سایت خیلی خیلی ایرادات شخصیتی داشتم که باید اصلاح میشد و هر بازه زمانی تو یک یا سه تا از این ها ،رو بهش فکر میکردم و کم کم بردتشته میشدن و انگار تکامل رو هم در این موضوعات به هم پیوسته دارم یاد میگیرم که همه چی آروم آروم و مرحله به مرحله هست
یادمه یه کتابی اوایل آگاهیم میخوندم
توش نوشته بود هر روز بگین دوستت دارم منو ببخش متاسفم ازت ممنونم
الان برام خنده دار میاد اینو مینویسم
تو اون کتاب که اسمش محدودیت صفر بود میگفت که اینارو بگین
و من فکر میکردم که اگر فقط اینارو بگم همه چی درست میشه ولی اصلا نمیدونستم که باید عمل کنم
خداروشکر میکنم که بهم کمک کرد تا با عمل کردن به تک تک آگاهی ها الان اینجا باشم تو این سایت زیبا
بخوام مثال بگم :
خجالتی شدید بودم و تقریبا هیچ چیزی از ارتباط برقرار کردن بلد نبودم و شدیدا محتاج عشق و محبت بودم که گدایی میکردم محبت رو به طرق مختلف
که یکی از این گدایی هام این بود که به همه بی دلیل هدیه میدادم و انگار میخواستم اینجوری منو دوست داشته باشن که کاملا برعکس میشد و این محبتم رو برعکس متوجه میشدن
و در اصل من با خودم در صلح نبودم و دوست نداشتم خودم رو
و از لحظه ای که شروع کردم ،با اینکه به شدت سخت بود ،ولی گفتم باید انجامش بدم ،یادمه عمرا من بیرون از خونه بلند با خودم صحبت میکردم ،یا چیزی میخوردم ،یا جای شلوغ میرفتم
ولی الان با همه اینا و خیلی چیزای دیگه به کل محو شده و من در ارتباط برقرار کردن با آدما به نسبت یکسال قبلم فوق العاده شدم ولی بازهم باید روی خودم کار کنم و بهتر و بهتر بشم
مثال برای اتفاقاتم زیاده ولی اینو به خودم میگم که طیبه اگر برای نظم شخصی هم قدم برداری ،صد در صد مثل همین ارتباط برقرار کردن و رفع خجالتت و رفع وابستگیت به آدما و… ،صد در صد اینم هر روز بهتر و بهتر میشه
پس پر قدرت ادامه بده
استاد عباس منش همیشه میگه ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
و با این تاکید که باید عمل کنی که لایق دریافت بشی
حتی چند وقت پیش من رفتم همون مسجدی که تو میر دادماد بود و خدا یه سوره رو بهم نشونه داد، فکر کنم سوره اعراف بود ،اونجا قرآن رو باز کردم یه صفحه شو بخونم ، هیچی متوجه نشدم و اونجا حس کردم که نباید بخونی
در صورتی اجازه داری ، که به یه کار که انضباط شخصیه عمل کرده باشی
همینجا از خدا میخوام که بهم بگه چه کاری باید انجام بدم تا منضبط تر از هر لحظه ام باشم و تمیز تر باشه همه چیز
وای خدای من الان که مینوشتم یه صدایی بلند و یهویی گفت
جوابت اینه
عمل کن
قدم بردار
سعی کن روزی نیم ساعت رو شروع کنی به انضباط و رعایت نظم اتاقت ،مسئولیتش رو برعهده بگیری و هر آنچه که نیاز به انضباط شخصی در زندگیت داره رو رعایت کن
اینم مثل خیلی از کارای دیگه که برات سخت بود مطمئن باش خیلی راحت میشه برات
مثلا یک سال پیش انقدر سخت بود برات کنترل کنی ورودی ذهنت رو ولی الان خیلی راحت شده
پس میتونی نظم رو هم شروع کنی
وقتی تمیز و مرتب میکردم به حرفای مریم خانم شایسته که گام اول خونه تکونی ذهن رو صحبت میکردن رو گوش میدادم
و بعد به فایلای دیگه استاد گوش میدادم و وقتی مادر بزرگم اومد ،مدام میگفت من اومدم نذاشتم به کارات برسی
گفتم نه بابا من کارامو انجام میدم نگران نباش
وقتی اومد، گفت طیبه به منم یاد میدی ببافم ،چون خودش مهارت داره تو قلاب بافی و خیلی چیزا بافته ،بهم گفت شاید یکم یادم رفته باشه ولی بلدم
بعد بهش یه تیکه دادم ، پایه گل سرو ببافه فقط یه ردیفشو توضیح دادم و مشغول بافت کارای خودم شدم یهویی دیدم گفت طیبه بیا تموم شد
خیلی خوب درآورده بود
وقتی تحسینش کردم بهم گفت منم میتونم ببافم پول بافتشو بهم بدی؟؟؟..
جااب بود با دیدن فعالیت من و شنیدن اینکه من انقدر در یک روز فروش داشتم بهم گفت منم میتونم ببافم برات ،واقعا ذوق داشت
فکر کن مادربزرگم حدود 82 سالشه
وقتی ناهارو حاضر کردم و برنج و کوکو کرفس درست کردم با سبوس گندم ،خیلی خوشش اومده بود و گفت خیلی وقت بود نتونسته بودم کوکو سبزی درست کنم
بعد که ناهارمون تموم شد مادر بزرگم استراحت کرد و منم سریع رنگ روغنامو برداشتم و شروع کردم به کار تمرین کلاسیم
مادر بزرگم که دید رنگ میسازم گفت چقدر سخته کارت ، خندیدم گفتم آره ولی ارزش داره و من با تلاش به کمک خدا که برام آسون میکنه ،آسون میشم برای آسانی ها
وقتی بعد از ظهر عموم اومد تا مادربزرگمو ببره وقتی شنید من کارآفرینی رو شروع کردم ،گفت طیبه میتونی به مادربزرگتم بگی ببافه برات
و انگار عموم هم به ذوق اومده بود
جالبه چقدر داره جهان اطرافم و انسان های اطرافم تغییر میکنن چقدر خوشحالم از این بابت
خدایا شکرت
امروز اولین پرداختی بود ، من برای خانمی که برای کار در منزل که همکاری کرد باهام 205 هزار تومان پرداخت کردم
خیلی خوشحال بودم
شب که رفتم کارارو ازش تحویل بگیرم نشسته بودیم و داشتیم صحبت میکردیم دیدم کارش تمیزه بهش گفتم میشه شما این تیکه رو فقط برای من ببافین ؟
و گفت باشه و برگشت گفت من قبلا از کاردد منزل که برگه اای بانکی میداد میگرفتم که دونه ای 350 تک تومنی بود وای شما 5 تمن برای بافت یه تیکه پرداخت میکنید و بهم گفت که من نیاز دارم به پولش و شما مثل یه چراغ شدین برای من
اونجا بود که سریع گفتم من هیچ کاره ام و خدا ،تو بودی که من رو به این مسیر هدایت کردی
و به خودم یادآور شدم که هیچی نیستم ،هیچی
وقتی داشتیم برمیگشتیم از خدا درخواست کردم انقدر زیاد بهم بده که من اگر به کسی کار دادم تا برام انجام بده پول خوبی بابت زحمتی که میکشه پرداخت کنم
و میدونم که خدا هدایتم میکنه به هموار ترین مسیری که به راحتی همه چی رو خودش مدیریت میکنه
امروز خیلی اتفاقات برای من افتاد که کلی درس داشت و خدا اونایی رو پر رنگ میکنه که لازمه بنویسم
تا هر وقت خوندم بی نهایت سپاسگزارش باشم
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
چند روز سرم تو لاک خودم بود و داشتم رو یک پروژه باحال کار میکردم و حالیم نبود که دارید کولاک میکنید!
خلاصه از اولیش شروع کردم و میدوم میام به این پروژه پاکسازی ذهن میرسم.
دمت گرم ولک! حرف که میزنی، نفس میکشم! منم از این گریه زاری به خاطر مسئول نبودن مسئولین، زورم میگیره! دلیلش؟ اینا رو یه جوری راجع بهشون حرف میزنیم، انگار نعوذبالله خدان!
راجع به ارث هم یه چیز باحال بگم: یه رشته فامیل ثروتمند داریم که یه ضرب المثل دارن و همه ش دارن همون رو غرغره میکنن:
بزرگتر اینا میفرماید: همیشه باید یه تلی بریزه تا یه گودی پر بشه!!
معنیش به فارسی سلیس اینه که تا بابا، ننه ی اینجانب پول ارث نده ن، من نمیتونم خونه و ماشین بخرم!!
آقا ولش کن… فقط همینو بگم که اینا چند تاخونه ی بزرگ قدیمیشون رو به خاطر. اینکه حوصله نداشته ن برن دنبال کارهای انحصار وراثت، شهرداری گرفته و خراب کرده و تبدیل کرده به پارکینگ!! یعنی باباهه هم مرده، ولی اینا حوصله نداشته ن و باز نرفته ن دنبال پول ارث!
یکی از خونه ها هم رفته ن و دیده ن که توش گودبرداری شده و احتمال میدن کارگرهای ساختمانی اونجا، گنجهاشون رو پیدا کرده ن و برده ن!! نووووووش جونشون!:))))
خب، بوی شرک از سرتا سر این نوع تفکر بلنده و اعوذبالله من الشیطان الرحیم.
آره…ضایع ترین حرف، همین اعتقاد به منجی یه . دمت گرم که گفتی استاد.
عاشقتم.مرسی که این فایلها رو رگباری روی سر سیمانهای دور مغز ما میکوبی. خون تو رگهام شریان میکنه وقتی این حرفها را تکرار میکنی و تکرار میکنی.
من مسئولم.
من مسئولم
و دیشب خیلی خوشحال شدم که شنیدم دختر کوچولوم، یکساعت تو حمام داشت یک شعر میخوند با این ترجیع بند:
میتونم، میتونم، میتونم….!
فقط همین رو میگفت، ولی میدونم از کجا آب میخوره، این شعر تک هجایی.
آقا توی این کامنت بالایی، یه چیزی رو خوب توضیح ندادم.
داستان ارث و میراث یک رشته فامیل مون رو توضیح دادم. گفتم که ثروتمند هستن.
آقا، سابق بر این ثروتمند بوده ن.
در واقع، ثروتمند زاده هستند.
هنوز یک عمارت قدیمی از جد اعظم اونها که توی شیراز برو و بیایی داشته، سرپا هست. یک خانه 120 ساله هزار متری که میراث فرهنگی، نمیزاره یه آجر ازش کم و زیاد کنن.
اینها در واقع فرزندان اون جد اعظم هستند که هنوز از صبح تا شب، با یاد و خاطره اون ثروت و شوکت قدیمی، روزشون رو شب میکنن و فردا دوباره همینطور.
خیلی عجیبه که آخرین بازمانده اون خونه قدیمی، یک پیرزن90 ساله که با من زیاد درد دل میکنه، هنوز منتظره که بابا و مامانش براش هکتارها باغ و زمین ارثی اش رو تفکیک کنن تا اون بتونه بفروشه و مشکلات عدیده مالی ش رو حل کنه!!
بارها عنوان کرده که حوصله نداره بره دنبال انحصار وراثت منزل بزرگ و املاک پدرش.
این خانه بزرگ هم بعد از صد و بیست ، سی سال، الان حدود 80 نفر وارث داره!
خواستم بگم نتیجه این طرز تفکر متکی به کمک دیگران که مسئولیت زندگی خودش رو قبول نمیکنه، با وجود ثروت افسانه ای باقی مونده از نیاکان، اینه که این خانم پیر نتوانسته یک خانه کوچک از خودش داشته باشه!
حالا دیگه اون خانه قدیمی بزرگ داره کم کم به میراث فرهنگی میرسه… چون آخرین نسل مستقیم از فرزندانش دارن به آخر زندگی نزدیک میشن، بدون اینکه اقدامی برای استفاده از مرده ریگ پدرانشان بکنن… چون هنوز منتظر پدر و ناجی خودشون هستن… عین زمان کودکی.
وقتی این طرز تفکر رو به جامعه خودمون بسط میدم، میبینم شرک و کفر، همون کاری رو میکنه که باید بکنه.
حالا دیگه اطراف شهر ما، نه کارگر ساختمانی ایرانی پیدا میشه، نه کارگر مزرعه ایرانی و نه چوپان ایرانی و نه شاگرد مغازه خرده پای ایرانی…..
راستی شما هم، صدای پای تغییر بافت جمعیتی کشور رو حس میکنین؟
بنام یکتای هستی بخش
روز 74 سفرنامه
لایو 1
قبلا دوبار این فایل رو دیدم و با اینکه سری های قبل کلی منو به وجد آورده بود این فایل ولی این سری انگار جدید بود برام و چیزاهایی رو میشنیدم که قبلا نشنیده بودم.
مسائلی که درک کردم رو مینویسم.
بلایای طبیعی بلایای طبیعی نیست.در واقع یک موهبت الهیه.یک روند طبیعیه.و بسته به مدار آدمها متفاوته نتیجه اش .برای کسی که در مدار مناسب باشه پر از ایده های ثروتساز و موفقیته برای کسی که در مدار نا مناسب باشه پر از ضرر مالی و جانیه.
خداوند مثل انسان نیست که بخواد بنده هاش رو با بلایای طبیعی عذاب کنه.خدواند یک سیستمه.و داره واکنش نشون میده.داره پاسخ فرکانسهای مارو میده.
ما مسئول زندگی خودمونیم
راحتترین و بی مصرف وارترین حالت ممکن اینه که شما بشینی یه گوشه و بگی بابای من، همسر من، دولت من و… باید زندگی منو درست کنه.
اون کسی که همیشه منتظره یکی دیگه مسائلش رو حل کنه همیشه مشکل داره، همیشه گیره، همیشه باید منتظر باشه.
مسئولیت صددر صد زندگیتون رو بپذیرید، هر اتفاقی که تو زندگی شما می افته به خاطر افکارتونه.
اگر یک اتفاق یکسان نتیجه ی متفاوت میاره برای دو گروه فکری متفاوت باید فکر کنیم به اینکه نکنه باورهای ماست که ایراد داره…
مسائل و مشکلاتم رو خودم باید حل کنم ، منجی ای در کار نیست.
باور اشتباه عمومی—>>> هرچقدر بدبخت تر باشیم هر چقدر بیچاره تر باشیم هر چقدر مشکلات بیشتر بشه ظهور منجی سریعتر میشه.
همه چی از کنترل ذهن شروع میشه.وقتی شما ذهنتو کنترل میکنی به مسیرهای درست به ایده های درست( “”منظور ایده های بهتر از قبل نه ایده ی کاملا درست و عالی””) هدایت میشید.
اینجا نکته ای که خیلی برام مهم بود این بود که تو. این مورد خیلی عجله میکنم و فکر میکنم وقتی رو خودم کار میکنم باید ایده هایی بهم الهام بشه که کامل و بی عیب و نقص باشه و من بتونم همه ی جوانب رو بسنجم.به خاطر همین فکر میکنم منظور از ایده اینه که یه کار خفن بهم گفته بشه انجام بدم و سریع پولدار شم. به خاطر همین ایده های الهامی کوچیک رو کم ارزش میدونم و با اینکه انجام میدم ولی نتیجه ی خاصی نمیگیرم سریع نا امید میشم و میگم پس کو چرا پس نشد؟ و اینجا استاد یه نکته ی مهم و کلیدی گفت که ایده هایی رو انجام بدید که باشرایط الانتون قابل انجامه نه ایده هایی که نمیتونید انجام بدید و برای انجامش باید از عوامل بیرونی کمک بگیرید.من این موضوع رو نمیدونستم و فکر میکردم منظور استاد اینه اینه که به هر ایده ای که بهتون الهام میشه عمل کنید یعنی تحت هر شرایطی حتی اگه تواناییش رو نداشتید باید انجامش بدید و این منو خیلی سرد و ناامید میکرد.سپاسگذارم از خداوند که در مورد این مسئله به وضوح رسیدم.و دیگه خودمو سرزنش نمیکنم که چرا نمیتونم ایده هایی که شرایطش رو ندارم عملی کنم .رهاش میکنم تا در زمان مناسب شرایطش رو داشتم و حسم در موردش خوب بود انجامش میدم. ایده هایی که تصمیم به انجامش کلی منو دچار استرس شدید میکنه و نامیدم میکنه حتی از ادامه ی راه.ولی ایده هایی که میشه با یه کمی کنترل ذهن بر ترسها غلبه کرد و انجامش داد با حس خوب رو انجام میدم.
وقتی ایده ای الهام میشه که شدیدا قلبم ضربانش میره بالا و دچار استرس و ترس شدید و ناامیدی میشم یعنی در مدار انجام این ایده نیستم و این یه نشونه است که باید رهاش کنم.ایده ی خوب ایده ایه که همین الان شرایط انجامش رو دارم و انجامش ره من احساس خیلی خوبی میده.پس باید انجامش بدم هر چقدررررررر که کوچیک و نگم که این ایده خیلی کوچیه و انجامش اهمیتی نداره.این ایده یک قدمه که تا زمانی که انجام نشه قدم بعدی بهت گفته نمیشه.
این پاشنه ی آشیل همه است که میخوان یکباره همه چی تغییر کنه
اگر شما صبر داشته باشی بذاری افکارت قدرت بگیره عمل کنی به دانسته هات آرام آرام زندگی تغییر میکنه.
چند مثال از ایده های کوچیکی که بهم الهام شد امروز رو مینویسم تا بهتر برام جا بیفته مثلا امروز بهم الهام شد که که یه کانال بزنم برای خودم و ویژگی های افراد موفق تو حوزه ی کاری خودم رو توش بنویسم و یه تعدادیشون رو که دنبال میکنم نکات مثبتشون رو تایید و تحسین کنم و سریع این کارو انجام دادم.یا چند وقت پیش بهم الهام شد که اولین کاری که میکنم وقتی میام سالن این باشه که سالن رو تمییز کنم و از اونروز همیشه دارم انجامش میدم.یا بهم گفته شد یه نامه برای سالنم بنویسم و ازش بخوام انرژیشو برای جذب مشتری به جریان دربیاره.یا بهم گفته شد اونجوری دوست دارم لباس بشم و موهامو درست کنم و از اونروز دارم انجامش میدم و کلیییی مثال دیگه ولی من هیچ کدوم اینارو ایده های الهامی حساب نمیکردم با اینکه وقتی بهم گفته میشد همون لحظه انجامش میدادم ولی وقتی استاد میگفت ایده ای که بهتون الهام میشه رو حتما حتما انجام بدید من فکر میکردم باید یه کار خیلی بزرگ بکنم یه حرکت خیلی مهم بزنم که نتیجه اش بزرگ باشه و همیشه از این بابت دلسرد و ناامید میشدم که چرا به من ایده ای الهام نمیشه یا چرا وقتی ایده ای بزرگی الهام میشه نمیتونم انجامش بدم و فکر میکردم مشکل از توانایی منه که نمیتونم انجامش بدم در صورتی که دررمدار انجام اون ایده نبودم به همین خاطر حسم خیلی بد میشد.خداوند رو بی نهایت سپاسگذارم که در این مورد به وضوح رسیدم.و از حالا به بعد با قدرت بیشتری به ایده های الهامی خیلی کوچیکم عمل میکنم چون قراره ذره ذره ذره زندگی من تغییر کنه با انجام همین ایده های له ظاهر ساده ولی مهم.
کسی که بنده ی خوبی باشه بندگی خدارو بکنه خداوند همه کار براش میکنه.
وقتی تو خدارو باور کنی به عنوان قدرتمند ترین فرمانروای دنیا اونوقته که از مواهبش هم استفاده میکنی.
ما بندگی خودمون رو بکنیم خدا خدایی خودش رو خوب بلده.
ما از همه توقع داریم غیر از خدا*
اگر مثل بقیه ی مردم فکر کنید مثل بقیه ی مردم هم نتیجه میگیرید.
اغلب مواقع نقطه ی مقابل تفکر جامعه تفکر درسته.
*نا امید نشید…
بگید من الان بااین باورام این جایگاه رو دارم باورام که تغییر کنه همونجور که بقیه تونستن این نعمت هارو داشته باشن منم میتونم این نعمت هارو داشته باشم..
تحسین کنید آدمهایی که نعمت هایی که شما میخواید رو دارن، خوشحال باشید به خاطرشون و در موردشون بنویسید
ایده هایی که بهتون الهم میشه بهش عمل کنید ، ایده هایی که با شرایط الانتون قابل انجامه…
*ایده هایی که بهتون الهام میشه یه ذره بهتر از وضعیت الانتونه .اگر ایده ایه خیلی از وضعیت فعلی شما بالاتره هنوز فاصله دارید باهاش اونو رها کنید…چیزی که اوضاع رو یه ذره بهتر کنه.همینجوری یه ذره بهتر ، یه ذره بهتر، یه ذره بهتر.
بعضی ها میخوان یه شبه، یه ماهه، یه ساله میلیاردر شن.
یه ذره بهتر یه ذره بهتر یه ذره بهتر همه چیو به شما میده.
خوشبختی احساس خوبه.اگر تو بهترین کشور دنیا باشی بهترین خونه ها و ماشینارو داشته باشی اما افکارت بیمار باشه غصه بخوری، گیر بدی، نق بزنی تو دلت کینه و نفرت داشته باشی هیچ وقت خوشبخت نیستی.اما اگر باورات درست باشه از لحظاتت لذت ببری تمرکزتو بذاری روی زیبایی ها حالت خوب باشه ثروت و خوشبختی نتیجه ی حال خوبه.
همه چی خداست، همه چی توکله، همه چی توحیده*
هر کاری میکنید برای اینکه مردم از شما خوششون بیاد این شرکه.
اگر توحید تو قلبتون بیشتر و بیشتر شه نحوه ی فکر کردنتون و نحوه ی عمل کردنتون همه چیتون تغییر میکنه.
مردم رو ول کنید دنبال فالوور نباشید خداوند رو پیدا کنید خداوند رو باور کنید خودش مردم رو به سمتتون میاره.
*از بزرگترین اسطوره های زندگیتون میتونید بزرگتر باشید
در پناه الله یکتا
به نام خداوند یکتا
سلام بر استاد عزیزم و مریم جان و دوستان
روز 74
لایو اول استاد
وقتی داشتم خودمو با چند ماه پیشم مقایسه میکردم دیدم من چقدر تغییر کردم منی که یه ویدئو که بیشتر از 40 دقه باشه رو نگاه نمیکردم 76 دقه فایل رو دیدم و نکته برداری کردم نمیذاشتم یه ثانیه اش از دست بره خدایا شکرت که بهم کمک میکنی تو این سفرنامه
وقتی این فایل رو گذاشتین من باهاتون آشنا نبودم یادمه اون موقع ها که این اتفاق افتاده بود چقدر پیگیر اخبار بودم چقدر برای غم اون خانواده ها اشک ریختم و دولت رو مقصرمیدونستیم و اسمشو میزاشتیم بلایای طبیعی ولی چشم های ما فقط معایب این اتفاق رو میدید اینکه چقدر فایده داشت این اتفاق رو نمیتونستیم ببینیم اصلا
تو این فایل بیشتر از ده بار گفتید ما مسئول زندگی خودمون هستیم این بازم تاکیدی بر اینکه چقدر این مساله مهم و اصل
درک این موضوع خیلی مهمه اینکه میگید ما میگیم بله درسته ما مسئول زندگیمون هستیم بعد دو روز بعد میآییم میگیم فلانی مقصر برای من هم دقیقا اتفاق افتاده بعصی وقتا نا خود آگاه میبینم دیگران رو مقصر میدونم ولی خوبیش اینه سریع متوجه میشم و سعی میکنم ذهنم رو کنترل کنم
یه بار اون اوایل که این موضوع رو فهمیده بودم دلم میخاست به اطرافیانم هم بگم چون به شدت این جمله بهم احساس خوب و امید میداد اینکه هیچ کس نمیتونه زندگی منو تعییربده ،اینکه جایگاهی که الان من دارم رو خودم ساختم و خودم هم میتونم تغییرش بدم قبلا خیلی از این جمله ها رو از اساتید. یگه شنیده بودم اما تازه با شما انگار درک کردم منظور این جمله ها چیه
وقتی بهشون میگفتم بهم میخندیدن و یه سری حرفا میزدن که منو قانع کنن که دارم اشتباه میگم و من تلاش میکردم که بگم بخدا اینجوری نیس یه بار یکیشون گفت پس اگر اینجور که میگی باشه چرا خودت نتیجه ی خوبی نگرفتی راست میگی خودمون زندگیمون رو میسازیم بساز دیگه، این حرف برام تلنگر بود و بعد ها تو فایل شما شنیدم که گفتید وقتی خودتون به چیزی عمل نمیکنید به کسی توصیه نکنید ،درسته من فقط یه سری حرفای خوب شنیده بودم و میخاستم اینا رو به بقیه هم بگم ولی خبری از عمل کردن نبود ،الان ساکتم بیشتر تو جمع ها و سعی ام اینه رو خودم کار کنم
استاد یه موضوعی هم که این فایل برام روشن کرد این بود اوایل که باهاتون آشنا شده بودم وقتی میگفتید رو خودتون کار کنید برام سوال شد که من نباید هیچ مهارتی یاد بگیرم فقط باید رو خودم کار کنم بشینم خونه و فایل گوش بدم هیچ جا نرم با هیچکی ارتباط نداشته باشم ،ولی این سوال تو ذهنم بود منطور استاد چیه
ما باید در همین حین که رو خودمون کار میکنیم روی موضوع مورد علاقمونم کار کنیم و وقتی داریم رو خودمون کار میکنیم یه سری ایده میاد این خیلیییی مهمه چه ایده هایی؟ایده هایی که با شرایط الانمون جور
یه ذره شرایط بهتر میکنه
یه ذره یه ذره
اگر ایده ای هست که خیلی سخته یا یه سری ابزار میخاد که الان نداریم پس اون ایده رو رها کنیم
من خیلی تو این مسئله گیر میکردم که خدایا یعنی کدوم ایده رو بهش عمل کنم بعد که مرور کردم دیدم خیلی از اون ایدهدهایی که داده شده اصلا با شرایط الانم جور نبود و من یه سری ایده ها رو که به ذهنم میرسید اتقدر که ساده بود جدی نمیگرفتم در اصل همون ایده ی اصلی بود و یه مسئله ی دیگه که من توش کج فهمی داشتم میگفتم هر چیزی که به ذهنم رسید به عنوان ایده یعنی از طرف خداست مگه میشه ایده ای به ذهنم برسه که وسوسه شیطان باشه
و الان فهمیدم بله اون ذهن میخاد با دادن این ایده ها کا. رو برام جوری جلوه بده که نمیشه و من رهاش کنم
پس من باید به ایده هایی ساده که با شرایطم جور عمل کنیم خیلی مهمه عمل کنم.
نکته ای که من باید بهش عمل کنم
به ایدهدهایی که بهم گفته میشه عمل کنم
ما میتونیم حتی از بهترین اسطوره های زندگیمون عالی تر باشیم کافیه باورمون رو درست کنیم و روی خدافقط و فقط حساب باز کنیم
الهی شکرت برای یه روز دیگه از این سفرنامه
سلام صفورای عزیز
بسیار بسیار تحسینتون میکنم چقدر کامنت آگاهی بخشی نوشتین
صفورا جان ازت ببنهایت سپاسگزارم به خاطر این نوشته های ارزشمندتون
چقدر قانون تکامل، قانون احساس خوب رو بهتر متوجه شدم با خوندن کامنت شما
منم دقیقا مثل شما بودم در مورد الهامات و ایده ها
فکر میکردم حالا این ایده داده شده حالا چجوری با این شرایط الآنم اجراش کنم در صورتی که من اصلا لازم نیست هر ایده ای رو اجرا کنم
فقط ایده های رو اجرا میکنم که با شرایط الآنم قابل اجراست، عمل بهش خیلی برام سخت و سنگین نیست
من ذره ذره بهتر میشم در عمل به الهامات
من ذره ذره دارم هر روز رشد میکنم زندگیم داره از همه لحاظ بهتر میشه با عمل به الهامات کوچیک و اسانی و کاربردی هر روزه ام
موضوع دیگه ای که دونستنش بهم آرامش داده توی کل زندگیم دیدگاه ( الخیر ما فی وقع) هستش
من قبلا هر تغییر رو در زندگیم به چشم بد میدیدم، احساس میکردم کنترل زندگیم با این تغییر دیگه همه چیز از دستم خارج میشه و کاری ازم بر نمیاد
از وقتی این دیدگاه الخیر ما فی وقع رو در هر شرایط توی زندگیم به کار میبرم بسیار آرامتر هستم و سپاسگزار خداوندی هستم که منو هدایت کرد برای دانستن این آگاهی های ارزشمند
براتون خواسته های قلبی تون رو آرزومندم صفورای عزیزم
در پناه خداوند قادر و توانا باشی
بنام رب جهان خداوند هدایتگر و مهربان
سلام عرض میکنم خدمت استاد بزرگوارم ، مریم جانم
و دوستان عزیزم
روز 74 سفرنامه بنده
این فایل مصادف شد با جلسه 5 از قدم اول و زلزله اخیر خوی ، ترکیه و سوریه .این چند روزه تمام شبکه ها ازین موضوع صحبت میشه همه مردم راجب این موضوع صحبت میکنن و خیلی هم ناراحت میشن گریه میکنن چون واقعا ناراحت کننده هست
اما ازونجا شما گفتین باید در هر شرایطی سعی کنین طوری به موضوع نگاه کنین که احساس خوب داشته باشین من آگاهانه خودمو ازون مسائل دور میکنم جالبه این فایل هم راجب حوادث طبیعی بود و این رو یه نشونه میدم که خداوند از زبون شما بمن میگه که باید چیکار کنم
استاد عزیزم امروز جلسه 5 از قدم اول رو که گوش دادم و این فایل رو گوش دادم تعجب کردم تایید کردم قانون رو واقعا برام جالب بود این هماهنگی
انگار که نیاز بود این مطالب رو من دوباره سه باره در فایل های مختلف بشنوم
استاد بزرگوارم تمام جمله هایی که بیان میکنین هرکدوم به جای خود ارزشمند هست
اما جمله کلیدی این فایل این بود:
مسئولیت زندگی خودت رو بپذیر
اگر چه در ظاهر یه جمله ساده هست اما یکی از اساسی ترین باورهای توحیدی رو مطرح کردین
اینکه دیگران رو مقصر اتفاقات زندگیمون بدونیم یا دیگران موظف بدونیم که به ما کمک کنند یک باور شرکی هست
استاد من اینو به عینه تجربه کردم
چندسال پیش یکی از دوستان خواستن برامن یه سری کارا بکنن و من ناآگاه فکر میکردم ایشون میتونن زندگی منو تغییر بدن من رو ایشون حساب کردم چندسال از رفاقتمون گذشت و پارسال توسط همین شخص به بدترین وضعیت تمام چیزایی رو که بخاطر توانمندیام بدست آورده بودم از دست دادم و ایشون رو مقصر میدونستم
وقتی اون جمله کلیدی رو گفتین واقعا ذهنم تایید میکرد حرفاتونو که آره ببین تو اگه ضربه ای خوردی بخاطر باور شرکی که داشتی
اگر میخایی تغییر کنی باید باید این باور توحیدی رو در وجودت تقویت کنی
مسئولیت زندگیتو بپذیرم
روی خدا حساب کنم
من و خدا یکی هستیم من بندگی میکنم خدا خوب بلد خداییشو
من سمت خودمو درست کنم خدا کارشو خوب بلده
وقتی من جزیی از خدا هستم پس منم خالق هستم خالق زندگی خودم خالق اتفاقات زندگی خودم هستم
امروز تو تمرین ستاره قطبی از خدا خواستم منو به مهم ترین آگاهی امروزم هدایت کنه که این آگاهی ها برام اومد
مورد دیگه ای که چند وقته گیج شده بودم بخاطرش ایده ها و الهاماتی که میشد و چون با شرایط الانم فاصله داشت نمیتونستم عملیش کنم و چون شما میگفتین به ایده هاتون عمل کنین بخودم میگفتم تو جرات نداری حتما
تا اینکه تو این فایل موضوع بسیار ارزشمندی هم مطرح کردین اینکه به ایده هاتون عمل کنین اما نه هر ایده ای
ایده ای که با شرایط الانتون بتونین براش قدم وردارین باهاتون فاصله نداشته باشه
ایده ای که بهتون احساس آرامش احساس خوب میده ته ترس و استرس
اگه اون ایده ها هر چقدر هم کوچیک باشه بهش عمل کنین تا شرایط برای ایده های بزرگ فراهم شه
ایده ای که دوست عزیزمون آقا رضا تو بخش نتایج دوستان از آموزه های استاد بیان کردن خیلی حس خوبی بهم داد که
باید شروع کرد هرچند کوچیک باید قدم ها رو ورداشت بقیه راه رو خدا بهت میگه واقعا صحبت های ایشون کامنت های دوستان گنجینه ای از آگاهی های ناب هستن سپاسگزارم
استاد بزرگوارم استاد دوست داشتنی ام خیلی دوستتون دارم و سپاسگزارم بابت خیلی چیزا هر چقدر بگم کمه
خدا جونم شکرت میکنم بخاطر این آگاهی ها که منو لایق دونستی و در مسیر اون ها قرارم دادی
خداجونم شکرت میکنم بخاطر اینکه منو در مسیر این سایت قرار دادی خدایا شکرت
سلام دوست عزیز هم فرکانس ام
سپاسگزارم به خاطر کامنت آگاهی بخشتون
مخصوصا اونجایی که به نقل از استاد یادآوری کردین بهم تو کامنتتون
که لازم نیست هر ایده ای که بهم میشه رو عمل کنم
فقط ایده هایی رو عمل کنم که عمل بهشون بهم احساس خوبی میده، ایده ای که عمل بهش برام خیلی سخت و سنگین نباشه
قدم های کوچک رو بردارم، تکاملم رو طی کنم، از همین جایی که هستم شروع کنم، پله پله رشد میکنم
پله پله و قدم به قدم خداوند هدایتم میکنه
خداوند بر خودش مقدر کرده هدایت کردن بنده هاشو
هر کس طالب هر چیزی باشه ، در نهایت بهش میرسه چون خداوندم هدایت میکنه هر کسی رو در هر مسیری که خودش انتخاب میکنه که میخواد تجربش کنه
خداوندا در این مسیر مستقیم ثابت قدمم بگردان
خدایا شکرت به خاطر هوای سرد بیرون و برف و بارونی که داره میاد_1
خدایا شکرت به خاطر خونه ی گرم و نرمی که داریم و هوای مطبوعه خونمون در این سرمای زمستان2_
خدایا شکرت به خاطر پتو های گرم و نرممون که شب رو با آرامش و خیال راحت میتونم بخوابم باهاشون3_
خدایا شکرت که درکنار خانواده ام هستم و حال همگی مون عالیه4_
خدایا شکرت به خاطر نعمت ارزشمند برق و روشنایی خونمون مخصوصا توی شبها5_
خدایا شکرت که رحمتت بی پایان و وسعیه ، من حسابگرانه شکرگزاری میکنم هر روز و تو بی حساب نعمت میدی بهم ، به راستی که ستایش و پرستش فقط مخصوص و سزاوار توست6_
خدایا شکرت که در هر لحظه میتونم آگاهانه کانون توجهمو خودم کنترل کنم و تمرکز کنم به زیباییهای هر لحظه ام7_
خدایا شکرت به خاطر مواد غذایی سالم و تازه و خوشمزه که توی خونمون داریم و بهمون از بینهایت طریق روزی میدهی، خدایا تو روزی دادن به تمام جنبدگان رو برای خودت مقرر کردی، وظیفه خودت قرار دادی روزی دادن به من و تمام مخلوقات رو
پس من چرا باید نگران فردا و پس فردا و آینده ام باشم.پناه میبرم به خداوند از شر نجواهای ذهنم به خداوند رزاق و توانگرم8»
خدایا سپاسگزارم که ایده ها رو بهم الهام میکنی و قدرت و جسارت عمل بهشون رو بهم میدی9_
خدایا شکرت به خاطر نفس های عمیق و راحتی که میکشم10
خدایا شکرت خدایا شکرت و خدایا شکرت
بنام خداوند سبحان سلام خدمت استاد عزیز و تمام کاربران سایت طبق این ویدیو من شخصا اتفاقاتی توی زندگیم بوده و هست که برای مثال برادر من یه مبلغ زیادی بدهی داره و باعث شده ک پدر من ب زندان بره در حال حاضر اما من متوجه شدم ک این بخاطر برادر من نیس بلکه مقصرش خوده پدر منه چرا ک پدر من ب برادرم یاد نداده بود مسئول زندگیش باید خودش باشه و باعث شد ک بردار من ب دیگران رو بیاره و همین وسیله ای شد ک پدر من باعث بانی اتفاقی ک براش افتاده بشه و همینطور برادر من ک یه مال باخته اس هم مقصرش پدر من نیس بلکه خودشه ک اینو نمیخواست قبول کنه ک خودش باید زندگیشو بسازه و تلاش و صبر کنه و مسئولیت زندگیش خودش باشه شکر خدا من ب وسیله شما در راه درست خداوند قرار گرفتم و نتیجه اش هم دارم خیلی سریع میبینم و میدونم ک نیازمند صبر و ایمان و باور قوی نصبت ب خداوند هست و هرچی الان داره واسم رقم میخوره یه احساس اگاهی و الهام گونه دارم و میدونم ک من نیازمند هیچ کس نیستم بجز خداوند متعال واصلا پدر و برادرم رو بخاطر این زندگی سرزنش نمیکنم من با چوب و پارچه یه حالت خیمه مانند روی جاده زدم و میوه میفروشم جالبیش اینه من این کلیپ رو دیشب دیدم و باز امروز پخشش کردم و هنوز 5دقیقه نشده بود ک من اینارو قبول کردم ویک فروش عالی داشتم ک نصبت ب مغازه من خوب بود خدارو سپاس اگر اینا معجزه خداوند نیست پس چیزی نمیتونه باشه خداوند شمارو سر راه من قرار داده و این شرکه اگر من ب این راه نرم و عمل بهش نکنم اولین ویدویی هست ک دارم ازتون میبینم و همین دیشب کاملا اشنا شدم باهاتون و نتیجه اش رو هم خیلی سریع دیدم و انشالله نتیجه های بهتر و بیشتری هم خواهم دید سپاس ازتون استاد و سپاس از خداوند یکتا
به نام خالق زیبایی ها
روز 74 ام سفرنامه
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین من این فایلو اولین باره که میبینم چقدر خوبه که توی این سفرنامه میتونیم خیلی از فایلایی که ندیدیم تا حالا الان ببینیم چقد این فایل پر از آگاهی خوب بود تشکر میکنم ازتون این فایلم جز یکی از فایلای توحیدیه چقدر لذت میبرم وقتی راجع به خداوند صحبت میکنین
وقتی میگین تو بندگیش رو بکن
اون درهایی رو برات باز میکنه
نعمت هایی رو برات میاره
که کل مردم جهان جمع بشن نمیتونن برات بیارن
متاسفانه ما به بنده هاش بیشتر ایمان داریم تا خودش یه بنده ای یه قولی بده بیشتر باور میکنیم تا خداوند که توی کتاب آسمانیش داره فریاد میزنه
که اگه به من توکل کنی هدایت من رو بپذیری
نه اندوهگین میشی نه میترسی بارها به مومنین وعده بهترین ها رو داده فراوانی نعمت نه گشنگی نه تشنگی نه گرما توی آیه 2 سوره محمد میگه
کسانی که ایمان اوردن کارشان در دنیا و آخرت صلاح و سامان آورد
خودش همه کارارو درست میکنه ما باید از درون درست بشیم ما باید تخم شرک رو بکنیم و بندازیم دور با نور توحید روشن کنیم قلبمون رو
از هیچکس توقع و انتظاری نداشته باشیم
چقد خوب به توحید عمل کردین گفتین یه روزی که من خدارو باور کردم گفتم بقیه ای وجود ندارن خدا توی قلب منه با منه
این جمله رو هم یادم باشه که هر مساله ای که توی جامعه بوجود میاد بگی این مساله مال ایناست من کاری ندارم نقطه ی مقابل تفکر بقیه نگاه درسته
اتفاقا یه زمانی بود موقع اعتراضات میگفتن هیچ کاری نکنین آنلاین شاپا اعلام کنین تا 3 روز کار نمیکنیم من میگفتم چه معنی داره آخه اگه کار نکنیم مملکت درست میشه وقتی خدا داره روزی منو میرسونه رزق میاره بگم نه نمیخوام برعکس من کار میکردم و خیلی هم راضی بودم به لطف خدا همون آدما دیگه مجبور شدن دست از این داستانا بردارن با این روش به هیجا نمیرسن
بازم این داستانا ادامه خواهد داشت تا زمانی که اکثریت جامعه آگاه نشن تا یه موجی بیاد همه سوار میشن هیچی بهتر از کار کردن روی خودمون و توکل و دوستی با خداوند نیست اونه که میتونه به هرچی بخوایم ما رو برسونه که همه چیز کوچیکتر از خودشه خودشه بخوام
چون که صد آید نود هم پیش ماست
به نام خدای بخشنده مهربان
با سپاس فراوان از خانم شایسته عزیز بابت شروع یک دوره 30 روزه
این روزها به دنبال یک دوره از فایل های دانلودی یا دوره 12قدم بودم که از اول شروع کنم شرایط برای کنترل ذهنم سخت بود و هدایت میخاستم از خدای بخشنده ام صبح این دوره 30روزه را دیدم و متعهد شدم حتما انجام دهم و کامنت هم بنویسم این روزها تلاش میکنم اگاهانه با تکرار کلمات و عبارات تاکیدی کنترل ذهنم را بدست بگیرم و به ارامش برگردم و تاحدودی بهتر شدم از فایل های اگاهانه دوره کشف قوانین زندگی شروع کردم که چقدر کمک کننده بود تا این فایل انگار جملات استاد دقیقا چیز هایی بود که باید میشنیدم ودوباره بهم یاداوری میشد از خودم بارها میپرسم چطور شرایطم را بهتر کنم چطور بعد یه سری نجواها میاید که مقصر فلانی و فلانی است و شروع میکنم به شمردن افراد مقصر ولی اگاهانه و حتی بلند بلند طوری که صدامو بشنوم به خودم میگویم تو باید تغییر کنی باید افکارتو درست کنی بهتر فکر کنی امیدوارانه تر و از ته قلبم به خدا توکل کنم که شرایط به نفع من در جریان است هر ایرادی هست در من است درون من
2 روز پیش رفته بودم امام زاده این هم هدایت خدا بود نشسته بودم و با خدا حرف میزدم چند دقیقه مشغول دیدن رفتار ادما با امام زاده شدم دیدم منم قبلا اون امام زاده رو یه منجی می دیدم یه واسطه برای حل مشکلات ولی همون لحظه تو دلم گفتم خدایا شکرت که من با اینکه اومدم اینجا و ولی هر لحظه گفتم خدایا من از تو میخام این خواسته رو و اصلا ته ذهنم هم نبود انگاری از این امام زاده بخام.
همون جا توراه برگشت گفتم خدایا شکرت حداقل تو این مورد توکلم به خودت بوده
در دوره 12 قدم هم با دلیل و منطق برای خودم به خودم فهموندم که کسی وظیفه کمک نداره قبلا سعی میکردم مشکلاتم را بازگو کنم تا دیگران(خانواده ) بهم کمک کنند درواقع به دنبال ترحم و جلب نظر اونا بودم ولی الان باورهام و طرز رفتارم و عملم بعد 6 ماه جوری شده که میگم چجوری حلش کنم و براش برنامه هم میریزم که اجرایی بشه و درنهایت حل بشه خداروشکر این فایل یه نشانه برای من بود
سپاس استاد بابت همه ی فایل های هدایتگرتون
سلام به همه
خدا رو شکر میکنم بابت این دوره ی زیبا و سپاسگزارم از مریم جان شایسته
من موقع دیدن این فایل با ارزش اول از همه یک کلمه توقع رو توی دفترم نوشتم و بعد یک خط قرمز روی این کلمه کشیدم که یادم بمونه باید این نقص توقع رو نسبت به عوامل بیرونی از ذهنم کامل بیرون کنم و بپذیرم که من و خدا با هم قراره زندگیمو متحول کنم
اصلا وقتی توقع نباشه چقدر احساس بهتری دارم، نیازی نیس آرامش و اعصابمو به هم بریزم و با عوامل بیرونی درگیر بشم که چرا توقعات منو برآورده نمیکنن این خودش یه احساس منفیه که منو دور میکنه از احساس خوب .
یه چیز دیگه که یاد گرفتم و برای خودم به عنوان یک باور ساختمش:
«من توی شرکت خدا کار میکنم . بزرگترین و ثروتمندترین شرکت دنیا که هرگز روی دستش نخواهد اومد شرکت خداونده و من تا ابد در این شرکت امنیت مالی ، روحی و …. خواهم داشت.»
دیگه از این فایل یاد گرفتم که باید بندگی خدا رو بکنم تا خدا برام همه کاری بکنه و راه بزرگ بندگی کردن: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» هست .
به قول استاد همه چی خداست، همه چی توحیده ، همه چی توکله
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان
«اگه توقع داری، یعنی در مسیر غلط هستی»
سالها با دید توقع و انتظار زندگی کردم، هیچ نتیجه خاصی برام نداش، جالبه که اتفاقا ناراحت میشدم چون انتظاراتم برآورده نمیشد .. خدا میدونه چقدر راحت شدم وقتی دست از سر بقیه برداشتم!! هیشکی هیچ وظیفه ای در قبال من نداره جز خودم .. فقط باید از خودم توقع داشته باشم ، اونم با مهربونی جوریکه در دوره بی نظیر «احساس لیاقت» یاد گرفتیم که با خودمون دوست باشیم، رفیق مهربون خودمون باشیم نه خشن و زمخت..
یکی از همکارام بود که به طرز عجیبی از زمین و زمان و همه مردم متوقع بود، مثل اون ندیدم هیچوقت .. همیشه هم خلاف انتظارش پیش میرفت شرایط، همیشه هم عصبانی و دل چرکین با همه هم روابط خیلی بدی داشت .. همین ویژگی «توقع داشتن» تبدیلش کرده بود به یه ادم همیشه عصبانی و ناراحت و شاکی … واقعا میشه گفت بدترین ویژگی ای هس که میشه یکی در خودش پرورشش بده
سپاسگزار استاد عزیزم و خانوم شایسته
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 1403/7/4 رو با عشق در اولین گام خانه تکانی ذهن مینویسم
تو روی خودت کار کردی ، سعی نکردی تا هر روز قوانین رو مثل اوایل ورود به سایتت به همه بگی و مشغول تمرین کردن و تمرین و استمرار هر روزت بودی
درسته هر از گاهی خواستی دیگران رو تغییر بدی ولی بعد آگاه شدی و رها کردی و ادامه ندادی
و این روی خودت کار کردن و تغییر دادن شخصیتت به انداره ای که روی خودت کار میکنی ،نتایج رو برای تو میاره
و بهت تبریک میگم طیبه جان تو در مسیر درست داری قدم برمیداری و باید پر قدرت تر ادامه بدی
وقتی من این پیام هارو از خدا به شکل های مختلف دریافت میکنم
مثلا یهویی پیامشو حس میکنم
یا یهویی منو یاد اتفاق روزم میندازه تا بهش فکر کنم و درسمو بگیرم
یا اینکه قشنگ صدایی مثل صدای خودم میشنوم که میدونم خدا داره باهام صحبت میکنه
و خیلی راه دیگه که به بی نهایت طریق مراقبم هست و کمکم میکنه در این راه
امروز یه اتفاق جالبی افتاد که من داشتم همه اش میخندیدم و متعجب بودم که مادربزرگم هم چقدر تغییر کرده ، البته تغییر اصلی از درون من بوده که از بیرون این تغییرات رو حس میکنم
صبح که بیدار شدم شروع کردم به بافتن جوانه و داداشم حاضر میشد ، میخواست بره سرکارش
و پیش خودم گفتم وقتی داداشم بره ، سه پایه و بوم نقاشیمو میبرم تو حال پذیرایی اونجا کار میکنم
وقتی خواست بره عموم زنگ زد و گفت طیبه خونه ای ؟؟
من مادر بزرگ رو میارم ناهار خونه شما ،من خودم کار دارم باید برم جایی
گفتم باشه بیاین
نجوای ذهنم گفت بیا ، خواستی کار کنی ، مهمون میاد و نمیتونی کار کنی که سریع جوابشو دادم
گفتم ببین مهمون هم بیاد من کار خودمو انجام میدم
وقتی داداشم رفت ، گفت میرم ماشینمو بفروشم و از اونجا میرم سرکار ،امشبم نمیام خونه میرم خونه استادم و بهم گفت تو هم تنها نمون زنگ بزن خواهر بیاد اینجا
اونجا بود که گفتم چرا تنها نمونم فکر میکنی تنها بمونم میترسم؟! نه نیازی نیست بیان
تو دلم گفتم من و خدا باهمدیگه کلی قراره کار انجام بدیم
کمکم کنه کارامو به سرعت انجام بدم
وقتی رفت، پاشدم یکم وسایلامو مرتب کردم و خونه یکم نامرتب بود ،تمیز کردم
من چند هفته میشه که قرآن نخوندم ، چون اجازه خوندنشو ندارم
الان که نوشتم خونه نامرتب بود و تمیز کردم ،دوباره بهم یادآوری شد که تا شروع نکنی و انضباط شخصی که استاد عباس منش میگفت و افراد موفق دارن رو انجام ندی و اتاقت همیشه مرتب و تمیز نباشه و خونه و خودت و نقاشیات ، هر آنچه که لازمه باید تمیز باشه
تمیز یعنی اینکه مرتب و بدون بهم خوردگی
تا اینو رعایت نکنی چند تا کارو نمیتونی انجام بدی
اول اینکه اجازه خوندن قرآن رو نداری
و اینکه نمیتونی ثروت زیاد رو به سمت خودت جاری کنی
حتی بارها خواستم قرآن بخونم که حس کردم اجازه ندارم و فقط اینو درک میکردم که باید نظافت اتاقم رو رعایت کنم
جالبه من همیشه فکر میکردم باید هر روز قرآن بخونم ولی الان که آگاه تر شدم و این حس و صدای زیبا هدایتم میکنه ،تازه متوجه شدم که تا عمل نکنم حتی اجازه خوندن قرآن رو ندارم
و همون حس بهم گفت وسایلتوهر وقت کار کردی باید مرتب کنی
نظافت اینکه هر روز وقتی کلی وسیله رو میذارم زمین و کار میکنم ،شب، همه رو جمع کنم و تمیز کنم اتاقمو
و تا وقتی اتاقم و خونه و حتی شستن ظرفارو درست انجام ندم نمیتونم قران بخونم
و این رو باید مسئولیت پذیری شو انجام بدم
چون باید به آگاهی هایی که کسب کردم عمل کنم تا بتونم آگاهی دیگه ای رو دریافت کنم و مدارم بالاتر بره
و خدا بارها بهم گفت که باید این یه مورد رو انجام بدی وگرنه نمیتونی قرآن بخونی
حالا من جاهای دیگه قرآن رو شنیدم، ولی اجازه خوندن و فکر کردنشو ندارم
شاید اگر کسی اینو بخونه بگه مگه میشه اجازه خوندن قرآن رو نداشته باشی !!و باور نکنه حتی خودمم بارها گفتم آخه مگه میشه قرآن نخونم خدا ؟؟؟
که با هر بار رفتنم سمت قرآن بهم گفته میشد که تو هنوز به یه قانون عمل نکردی و اجازه خوندن قرآن رو نداری
این ماجرا منو یاد همون درخت توت ، که تو ایستگاه بی آر تی نزدیک خونه مون هست ،میاره
چون چند ماه پیش ،من هرچی به درختا و گلا میخواستم دست بزنم و سپاسگزاری کنم مدام یه صدایی بلند میگفت اجازه دست زدن به هیچ درخت و گل و سبزه ای رو نداری
که بعدش، تو رد پاهامکامل نوشتم مسیر این جریانو ، هدایتی خدا متوجهم کرد که من به یه درخت محبت میکردم که تو ایستگاه بی آر تی هست و سه ماه بود نرفته بودم بهش سر بزنم
و به همین دلیل بود که اجازه دست زدن به هیچ گلی و درختی رو نداشتم
وقتی به این ماجرا فکر میکنم و اینکه وقتی متوجه شدم دلیل منع شدنم از دست زدنم یا محبت کردنم به درختای دیگه ،چیه
بهتر میتونم درک کنم که چرا اجازه ندارم قرآن بخونم
و من باید برای نظافت و نظم شخصی خودم در همه جنبه ها باید قدم های کوچک ولی مستمرم رو بردارم تا خدا هم برای من قدم برداره مثل خیلی چیزای دیگه که تو این یکسال با قدم برداشتنم برای من بی نهایت قدم برداشت
یه چیزی هم جالبه برام
من اوایل ورودم به سایت خیلی خیلی ایرادات شخصیتی داشتم که باید اصلاح میشد و هر بازه زمانی تو یک یا سه تا از این ها ،رو بهش فکر میکردم و کم کم بردتشته میشدن و انگار تکامل رو هم در این موضوعات به هم پیوسته دارم یاد میگیرم که همه چی آروم آروم و مرحله به مرحله هست
یادمه یه کتابی اوایل آگاهیم میخوندم
توش نوشته بود هر روز بگین دوستت دارم منو ببخش متاسفم ازت ممنونم
الان برام خنده دار میاد اینو مینویسم
تو اون کتاب که اسمش محدودیت صفر بود میگفت که اینارو بگین
و من فکر میکردم که اگر فقط اینارو بگم همه چی درست میشه ولی اصلا نمیدونستم که باید عمل کنم
خداروشکر میکنم که بهم کمک کرد تا با عمل کردن به تک تک آگاهی ها الان اینجا باشم تو این سایت زیبا
بخوام مثال بگم :
خجالتی شدید بودم و تقریبا هیچ چیزی از ارتباط برقرار کردن بلد نبودم و شدیدا محتاج عشق و محبت بودم که گدایی میکردم محبت رو به طرق مختلف
که یکی از این گدایی هام این بود که به همه بی دلیل هدیه میدادم و انگار میخواستم اینجوری منو دوست داشته باشن که کاملا برعکس میشد و این محبتم رو برعکس متوجه میشدن
و در اصل من با خودم در صلح نبودم و دوست نداشتم خودم رو
و از لحظه ای که شروع کردم ،با اینکه به شدت سخت بود ،ولی گفتم باید انجامش بدم ،یادمه عمرا من بیرون از خونه بلند با خودم صحبت میکردم ،یا چیزی میخوردم ،یا جای شلوغ میرفتم
ولی الان با همه اینا و خیلی چیزای دیگه به کل محو شده و من در ارتباط برقرار کردن با آدما به نسبت یکسال قبلم فوق العاده شدم ولی بازهم باید روی خودم کار کنم و بهتر و بهتر بشم
مثال برای اتفاقاتم زیاده ولی اینو به خودم میگم که طیبه اگر برای نظم شخصی هم قدم برداری ،صد در صد مثل همین ارتباط برقرار کردن و رفع خجالتت و رفع وابستگیت به آدما و… ،صد در صد اینم هر روز بهتر و بهتر میشه
پس پر قدرت ادامه بده
استاد عباس منش همیشه میگه ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
و با این تاکید که باید عمل کنی که لایق دریافت بشی
حتی چند وقت پیش من رفتم همون مسجدی که تو میر دادماد بود و خدا یه سوره رو بهم نشونه داد، فکر کنم سوره اعراف بود ،اونجا قرآن رو باز کردم یه صفحه شو بخونم ، هیچی متوجه نشدم و اونجا حس کردم که نباید بخونی
در صورتی اجازه داری ، که به یه کار که انضباط شخصیه عمل کرده باشی
همینجا از خدا میخوام که بهم بگه چه کاری باید انجام بدم تا منضبط تر از هر لحظه ام باشم و تمیز تر باشه همه چیز
وای خدای من الان که مینوشتم یه صدایی بلند و یهویی گفت
جوابت اینه
عمل کن
قدم بردار
سعی کن روزی نیم ساعت رو شروع کنی به انضباط و رعایت نظم اتاقت ،مسئولیتش رو برعهده بگیری و هر آنچه که نیاز به انضباط شخصی در زندگیت داره رو رعایت کن
اینم مثل خیلی از کارای دیگه که برات سخت بود مطمئن باش خیلی راحت میشه برات
مثلا یک سال پیش انقدر سخت بود برات کنترل کنی ورودی ذهنت رو ولی الان خیلی راحت شده
پس میتونی نظم رو هم شروع کنی
وقتی تمیز و مرتب میکردم به حرفای مریم خانم شایسته که گام اول خونه تکونی ذهن رو صحبت میکردن رو گوش میدادم
و بعد به فایلای دیگه استاد گوش میدادم و وقتی مادر بزرگم اومد ،مدام میگفت من اومدم نذاشتم به کارات برسی
گفتم نه بابا من کارامو انجام میدم نگران نباش
وقتی اومد، گفت طیبه به منم یاد میدی ببافم ،چون خودش مهارت داره تو قلاب بافی و خیلی چیزا بافته ،بهم گفت شاید یکم یادم رفته باشه ولی بلدم
بعد بهش یه تیکه دادم ، پایه گل سرو ببافه فقط یه ردیفشو توضیح دادم و مشغول بافت کارای خودم شدم یهویی دیدم گفت طیبه بیا تموم شد
خیلی خوب درآورده بود
وقتی تحسینش کردم بهم گفت منم میتونم ببافم پول بافتشو بهم بدی؟؟؟..
جااب بود با دیدن فعالیت من و شنیدن اینکه من انقدر در یک روز فروش داشتم بهم گفت منم میتونم ببافم برات ،واقعا ذوق داشت
فکر کن مادربزرگم حدود 82 سالشه
وقتی ناهارو حاضر کردم و برنج و کوکو کرفس درست کردم با سبوس گندم ،خیلی خوشش اومده بود و گفت خیلی وقت بود نتونسته بودم کوکو سبزی درست کنم
بعد که ناهارمون تموم شد مادر بزرگم استراحت کرد و منم سریع رنگ روغنامو برداشتم و شروع کردم به کار تمرین کلاسیم
مادر بزرگم که دید رنگ میسازم گفت چقدر سخته کارت ، خندیدم گفتم آره ولی ارزش داره و من با تلاش به کمک خدا که برام آسون میکنه ،آسون میشم برای آسانی ها
وقتی بعد از ظهر عموم اومد تا مادربزرگمو ببره وقتی شنید من کارآفرینی رو شروع کردم ،گفت طیبه میتونی به مادربزرگتم بگی ببافه برات
و انگار عموم هم به ذوق اومده بود
جالبه چقدر داره جهان اطرافم و انسان های اطرافم تغییر میکنن چقدر خوشحالم از این بابت
خدایا شکرت
امروز اولین پرداختی بود ، من برای خانمی که برای کار در منزل که همکاری کرد باهام 205 هزار تومان پرداخت کردم
خیلی خوشحال بودم
شب که رفتم کارارو ازش تحویل بگیرم نشسته بودیم و داشتیم صحبت میکردیم دیدم کارش تمیزه بهش گفتم میشه شما این تیکه رو فقط برای من ببافین ؟
و گفت باشه و برگشت گفت من قبلا از کاردد منزل که برگه اای بانکی میداد میگرفتم که دونه ای 350 تک تومنی بود وای شما 5 تمن برای بافت یه تیکه پرداخت میکنید و بهم گفت که من نیاز دارم به پولش و شما مثل یه چراغ شدین برای من
اونجا بود که سریع گفتم من هیچ کاره ام و خدا ،تو بودی که من رو به این مسیر هدایت کردی
و به خودم یادآور شدم که هیچی نیستم ،هیچی
وقتی داشتیم برمیگشتیم از خدا درخواست کردم انقدر زیاد بهم بده که من اگر به کسی کار دادم تا برام انجام بده پول خوبی بابت زحمتی که میکشه پرداخت کنم
و میدونم که خدا هدایتم میکنه به هموار ترین مسیری که به راحتی همه چی رو خودش مدیریت میکنه
امروز خیلی اتفاقات برای من افتاد که کلی درس داشت و خدا اونایی رو پر رنگ میکنه که لازمه بنویسم
تا هر وقت خوندم بی نهایت سپاسگزارش باشم
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
سلام طیبه جانِ هنرمند.
هدایت شدم به خوندنِ کامنت هات.
لذت میبرم از نوشته های صمیمی و صادقانه ات.
تحسینت میکنم طیبه جانِ زیبایِ هنرمند، تلاشگر و کارآفرین.
برام خیلی جالب بود که از نوشته هات متوجه شدم هم خودت اثر هنری خلق میکنی هم کارافرینی میکنی.
اینکه چطور با شجاعت و اعتماد به نفس محصولاتت رو میفروشی و خلقِ ثروت میکنی برای خودت، بسیار تحسین برانگیزه.
اینکه در زندگیت متوجهِ درس های روزانه ات میشی و تمرین میکنی برای بهبود، تحسین برانگیزه.
خدا هر اون چیزی رو که درخواستشو بهش دادی، بده بهت، به آسانی و شیرینی.
نقاشی که تو پروفایلت هست بسیار زیباست.
از داستانِ مادربزرگِ نازنین و تلاشگرت هم که نوشتی خیلی لذت بردم.
شاد و ثروتمند باشی همیشه.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت.
به نام ربّ
سلام سمانه جان
سپاسگزارم از اینکه زمان گذاشتی و برای من نوشتی و رد پامو خوندی
بینهایت عشق عظیم خدا برای شما باشه
و بابت تک تک نوشته هاتون سپاسگزارم
خیلی خیلی سپاسگزارم نقاشی که تو پروفایل هست رو رفته بودم یه نمایشگاه که اونجا تصمیم گرفتم جدی تر ادامه بدم مسیر نقاشی رو
و فوق العده کار شده بود تابلو های نقاشی
باز هم سپاسگزارم از شما
سلام به رفقای عزیزم
جونم، تور جدید!
چند روز سرم تو لاک خودم بود و داشتم رو یک پروژه باحال کار میکردم و حالیم نبود که دارید کولاک میکنید!
خلاصه از اولیش شروع کردم و میدوم میام به این پروژه پاکسازی ذهن میرسم.
دمت گرم ولک! حرف که میزنی، نفس میکشم! منم از این گریه زاری به خاطر مسئول نبودن مسئولین، زورم میگیره! دلیلش؟ اینا رو یه جوری راجع بهشون حرف میزنیم، انگار نعوذبالله خدان!
راجع به ارث هم یه چیز باحال بگم: یه رشته فامیل ثروتمند داریم که یه ضرب المثل دارن و همه ش دارن همون رو غرغره میکنن:
بزرگتر اینا میفرماید: همیشه باید یه تلی بریزه تا یه گودی پر بشه!!
معنیش به فارسی سلیس اینه که تا بابا، ننه ی اینجانب پول ارث نده ن، من نمیتونم خونه و ماشین بخرم!!
آقا ولش کن… فقط همینو بگم که اینا چند تاخونه ی بزرگ قدیمیشون رو به خاطر. اینکه حوصله نداشته ن برن دنبال کارهای انحصار وراثت، شهرداری گرفته و خراب کرده و تبدیل کرده به پارکینگ!! یعنی باباهه هم مرده، ولی اینا حوصله نداشته ن و باز نرفته ن دنبال پول ارث!
یکی از خونه ها هم رفته ن و دیده ن که توش گودبرداری شده و احتمال میدن کارگرهای ساختمانی اونجا، گنجهاشون رو پیدا کرده ن و برده ن!! نووووووش جونشون!:))))
خب، بوی شرک از سرتا سر این نوع تفکر بلنده و اعوذبالله من الشیطان الرحیم.
آره…ضایع ترین حرف، همین اعتقاد به منجی یه . دمت گرم که گفتی استاد.
عاشقتم.مرسی که این فایلها رو رگباری روی سر سیمانهای دور مغز ما میکوبی. خون تو رگهام شریان میکنه وقتی این حرفها را تکرار میکنی و تکرار میکنی.
من مسئولم.
من مسئولم
و دیشب خیلی خوشحال شدم که شنیدم دختر کوچولوم، یکساعت تو حمام داشت یک شعر میخوند با این ترجیع بند:
میتونم، میتونم، میتونم….!
فقط همین رو میگفت، ولی میدونم از کجا آب میخوره، این شعر تک هجایی.
این، نشتی سایت عباسمنش به زندگی قشنگ منه.
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.
سلام به رفقای عزیزم
آقا توی این کامنت بالایی، یه چیزی رو خوب توضیح ندادم.
داستان ارث و میراث یک رشته فامیل مون رو توضیح دادم. گفتم که ثروتمند هستن.
آقا، سابق بر این ثروتمند بوده ن.
در واقع، ثروتمند زاده هستند.
هنوز یک عمارت قدیمی از جد اعظم اونها که توی شیراز برو و بیایی داشته، سرپا هست. یک خانه 120 ساله هزار متری که میراث فرهنگی، نمیزاره یه آجر ازش کم و زیاد کنن.
اینها در واقع فرزندان اون جد اعظم هستند که هنوز از صبح تا شب، با یاد و خاطره اون ثروت و شوکت قدیمی، روزشون رو شب میکنن و فردا دوباره همینطور.
خیلی عجیبه که آخرین بازمانده اون خونه قدیمی، یک پیرزن90 ساله که با من زیاد درد دل میکنه، هنوز منتظره که بابا و مامانش براش هکتارها باغ و زمین ارثی اش رو تفکیک کنن تا اون بتونه بفروشه و مشکلات عدیده مالی ش رو حل کنه!!
بارها عنوان کرده که حوصله نداره بره دنبال انحصار وراثت منزل بزرگ و املاک پدرش.
این خانه بزرگ هم بعد از صد و بیست ، سی سال، الان حدود 80 نفر وارث داره!
خواستم بگم نتیجه این طرز تفکر متکی به کمک دیگران که مسئولیت زندگی خودش رو قبول نمیکنه، با وجود ثروت افسانه ای باقی مونده از نیاکان، اینه که این خانم پیر نتوانسته یک خانه کوچک از خودش داشته باشه!
حالا دیگه اون خانه قدیمی بزرگ داره کم کم به میراث فرهنگی میرسه… چون آخرین نسل مستقیم از فرزندانش دارن به آخر زندگی نزدیک میشن، بدون اینکه اقدامی برای استفاده از مرده ریگ پدرانشان بکنن… چون هنوز منتظر پدر و ناجی خودشون هستن… عین زمان کودکی.
وقتی این طرز تفکر رو به جامعه خودمون بسط میدم، میبینم شرک و کفر، همون کاری رو میکنه که باید بکنه.
حالا دیگه اطراف شهر ما، نه کارگر ساختمانی ایرانی پیدا میشه، نه کارگر مزرعه ایرانی و نه چوپان ایرانی و نه شاگرد مغازه خرده پای ایرانی…..
راستی شما هم، صدای پای تغییر بافت جمعیتی کشور رو حس میکنین؟
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.