live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    195MB
    42 دقیقه
  • فایل صوتی live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    39MB
    42 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1956 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سهیل احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2576 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز آقای عباس منش

    نظرتون رو درباره خودسازی قبول دارم و اول راه آموزش و نهادینه کردن این باور در خودم هستم چون تازه در سایتتون ثبت نام کردم و بعد از بارهای بار تلاش نافرجامم برای رسیدن به کامیابی و موفقیت دوباره در اول راهی هستم که امیدوارم منتهی به کامیابی و موفقیت باشد.

    امیدوارم که شما همان زبان یا دست خدایی باشید که گاها در کالبد یک انسان ظاهر میشود و راهنمای راه دیگران میشوند باشید.

    امیدوارم این یک تولد دوباره برایم باشد.

    با آرزوی موفقیت و شادی روزافزون برای شما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    شیرین حمزه ای گفته:
    مدت عضویت: 2982 روز

    بنام خداوندِهدایتگر.. ❤️

    سلام بر۲استادعشق❤️🌹

    سلام به اعضای خانواده توحیدی عباسمنش🌹❤️

    خدایاشکرت برای این لحظه ی زیبایی که توباغ زیبامون نشستم ودارم صدای آوازپرنده هارورومیشنوم، بوی عطرعلف های سبزاحساس سرزندگی وطراوت روبهم میده، وغروب زیبای خورشیدکه منظره ی رویایی رودراین لحظه بوجودآورده، ومن یه قهوه خوشمزه دارم نوش جان میکنم وازتماشای این زیبایی هالذت میبرم، خدایاشکرت.. من تمام صحنه هایی رودراین مدت درسریال زندگی دربهشت بهشون توجه کردم وتجسمشون کردم روتواین چندروزه تجربه شون کردم واینکه من خالق زندگی خودم هستم برام باورپذیرترشد، روزاولی که اومدم تواین خونه باغ زیبامون غروب بودیه حسی بهم گفت که بیام توباغ وقتی واردباغ شدم صدای شرشرآب توجهم روجلب کردرفتم دیدم دقیقاازحوضی که آب توش بودآب سرریزشده بودویه آبشارخیلی زیباشده بودپایینش هم آب جمع شده بودو سنگایی که اطرافش بود، بوی نم آب که روی علف هاریخته میشد، دقیقامثل صحنه ای بودکه شماتوسریال زندگی دربهشت نشون دادین ومن اون لحظه دلم خواست که تجربه کنم وبین اون همه آدم که باهم بودیم فقط من هدایت شدم که اون صحنه ی زیباروببینم چون درخواست کرده بودم، خداوندنیرویی هست که پاسخ میده به هرچیزی که ماباتوجهمون درخواست میکنیم، درک کردم که چطورباتوجه کردن خواسته هام رومیتونم خلق کنم، خدایاشکرت😊 دونه دادن به مرغاروکه میدیدم مریم جان بااون ذوق دارن به مرغادونه میدن منم کلی ذوق میکردم ودوست داشتم تجربه کنم واینوهم تجربه کردم، من بوقلمون ندیده بودم ازنزدیک امااینجادیدم دقیقا۲تابوقلمون😍 دوست داشتم شباآتیش روشن کنم اینم تجربه اش کردم وهرشب آتیش روشن میکنیم وکلی لذت میبریم😊 من هرطلوع وغروب به صدای سمفونی پرنده هاکه رودرخت زیبای انبه جمع میشن واجرامیکنن گوش میدم، لذتی داره که نمیشه توصیفش کرد، یادمه مریم جان توفایل سفربه دورامریکاگفتن که نمیشه بوی رطوبت وعطرسبزه هاروتوصیف کرد، درسته واقعانمیشه اون لذتی روکه آدم احساس میکنه روتوصیف کرد، خدایاشکرت برای نعمت احساس که دروجودماقراردادی🙏

    واینکه استادگفتین که به ماالهام میشه وهدایت میشیم، دقیقااینواینرروزاباتمام وجودم دارم درک میکنم، من ازخداونددرخواست کرده بودم که رهابودن رویادم بده ووابستگی هام ازبین بره، چندشب پیش خواب دیدم که تویه خونه ی شلوغ هستم ومن به اون کسانی که اونجابودن گفتم لطفاتشریف ببریدبیرون من میخوام تنهاباشم ونیازبه ارامش دارم امایکی ازبین اون همه آدم رومن نمیخواستم بره بیرون وتودلم دوست داشتم بمونه ومنودلداری بده انگارازچیزی ناراحت بودم، امادیدم که اون هم به حای موندن پیش من کلی غرزدورفت بیرون ازپشت شیشه که داشتم نگاشون میکردم هیچکدومشونونمیشناختم حتی اونی که من میخواستم پیشم بمونه هم وقتی قاطی بقیه شددیگ نمیتونستم تشخیصش بدم ومن ناراحت بودم ازاینکه تنهاگذاشته بودمنو.. فهمیدم که من دقیقابه کی وابستگی دارم وحال خوبم یه جورایی وابسته به اون آدم شده بودانگاربدون اینکه متوجه بشم وابسته شده بودم من به هیچ کس وابستگی نداشتم فهمیدم که دارم وابسته یکی میشم بدون اینکه متوجه بشم خودم، وخداوندچقدرقشنگ بهم گفت که حواسم باشه دارم وابسته ی یه آدم میشم ونتیجه ی وابستگی این میشه که تنهات که بزاره بره شادی وآرامش توروهم باخودش میبره واگه میخوای کاملا رهاباشی بایداینوهم رهاکنی تابتونی باخودت ارتباط زیبایی برقرارکنی یادبگیری دلیل حال خوبت خودت باشی نه هیچ شخص دیگه ای اگه میخوای توحیدرودرک کنی بایدازهمه رهابشی ، بارهاشده که اینطوری توی خوابم هدایت شدم، خداوندهمواره هدایت میکنه فقط بایدقبول کنیم هدایتش رووجدی بگیریم وعملگراباشیم.. اینقدراتفاقات زیادی افتاده توهمین چندروزه که نتیجه ی کانون توجهم بوده واینقدربه سادگی وزیبایی هدایت شدم که اگه بنویسم طولانی میشه، ومن تصمیم گرفتم تازمانی که معنی رهایی روباتمام وجودم درک نکردم اینجاتواین باغ زیبابمونم، باتماشای این زیبایی هااحساس میکنم ارتباطم باخدای درونم قویترشده ودارم معنی اینکه مهمترین ارتباط، ارتباطِ باخودم وخدای خودم هست رودرک میکنم خدایاشکرت

    واینکه دقیقااین فایل روشمارزندگی درزمان مناسب برای پاسخ به درخواست من بود، خدایاشکرت، ممنونم مریم نازنینم، ممنونم استادعزیزم🙏😘

    خدایاشکرت که تونستم برنجواهای ذهنم غلبه کنم وبانوشتن این کامنت ذهنم روکنترل کنم وتوجهم روبیشترروی زیبایی هاواتفاقات مثبت وهدایت الله بزارم🙏

    به رب بی همتامیسپارمتون… 🙏❤️

    خدایامن وهمه ی دوستانم روهدایت کن به راه راست به راه کسانی که به آنهانعمت داده ای🙏❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      ریما حالت گفته:
      مدت عضویت: 1404 روز

      سلام شیرین عزیز

      خداروشکر بابت هدایت هات ، بابت کنترل کانون توجه آن ، بابت تجربه کردن تمام آنچه درباره باغ ات نوشتی

      چه قدر حس خوب داشت

      و چه قدر این جمله ات به دلم نشست

      (خدایا شکرت بابت وجود احساس که درون ما قرار دادی )

      عجب جمله ایی

      من امروز این و در دفتر شکرگذاری ام نوشتم و خیلی ممنونم

      من خوشحالم و شاکر که از کامنت های عزیزان سایت دارم کلی چیز یاد می‌گیرم که البته علمی که باید در عمل هم ازش استفاده بشه

      به قول استاد عباسمنش ، علمی که عمل به همراه باشه درسته نه صرفا من بخونم ، بشنوم ، ببینم ، نکته برداری کنم و در عمل پیاده سازی نکنم خداروشکر که در مدار یادگیری هستم و‌ دارم به خودم مدام یادآوری می‌کنم

      سپاس فراوان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        شیرین حمزه ای گفته:
        مدت عضویت: 2982 روز

        سلام برریمای عزیز. ممنونم بابت نوشته های قشنگت وخداروشکرمیکنم که برای شمادوست ارزشمندم مفیدبوده این دلنوشته من..

        چه نشانه زیبایی بوداین نوشته شمابرام وچه همزمانی جالبی، دقیقا زمانی که من این کامنت رونوشته بودم هنگام غروب خورشیدبودومن به یک حس عشقبازی قلبی باخداوندمهربانم رسیده بودم واون شوق قلبی یاعث شده بوداین کامنت روینویسم والان هم دقیقا این نوشته های شما که برای این کامنتم هست لحظه ی غروب زیبای خورشیداما ینباردرکناردریای بیکران وباهمون احساس داشتم بارب وجودم عشفبازی میکردم وسپاسگزاری میکردم برای احساسی که دراین لحظه درمن بوجودآورده وداشتم میگفتم خدای من جان من گنج اصلی من همین احساسی هست که بهم بحشیدی همین حسی که منوباتوارتباط میده، چندروزی به تضادی خورده بودم وازاین احساس محروم بودم دراون زمان فهمیدم چه گوهریه این احساس شوق سپاسگزاری که خداوندبرمن منت گذاشته وبه من بخشیده.. خدایاشکرت شکرت شکرت.. داشتم میگفتم‌:.. که حسم گفت سایت روبازکنم ونقطه آبی کناراسمم کهه دیدم بهم گفت که یه پیام ازطرف نیروی عشقم بازکن وبخون، آخه وقتی به چنین حسی میرسم همیشه نشونه برام

        باپیام الهی یکی ازبچه های سایت برام میاد این سپاسگزارم عزیزم پیام خداروبرام جاری کردی، برای شمادوست عزیزترازجانم آرزوی سعادت وسربلندی میکنم دردنیا وآخرت.. مسیرت پرنوررر

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2137 روز

    به نام مهربان پروردگارباسخاوتم که جهان روباقوانین بدون تغییرش آفرید تامن خالق تک تک لحظه های زندگیم باشم

    ردپای۷۴👣

    برداشت امروز من ازاین فایل تنها توحیدبود

    و تذکرهای دلنشینی که استاد هرلحظه در صحبتاشون راجب شرک وتوحیدمیدادن💚💚

    میگم برداشت این لحظه ،چون میدونم سری بعدکه این فایل روببینم چون متعهدبه کار کردن رو خودم هستم قطعا مدارم بالاترخواهدرفت ودرک بهتروبیشتری ازاین فایل خواهم داشت

    من اصلا نمیدونستم که انتظار داشتن از عوامل بیرونی ومنتظر اونابودن تا حالتو بهترکنن تابه کسب وکارت بهبود ببخشن تابه موفقیت برسوننت یعنی شرک…

    این درک خیلی برام بزرگ وگستردس ،همه جااای زندگیم میتونم ببینمش

    اونجا که مثل عموم مردم ازدولت انتظار اشتغال زایی برای جوانان داشتم یعنی مشرک بودم

    اونجاکه ازپدرومادرم انتظار حمایت داشتم یعنی مشترک بودم

    اونجا که برای رضایت خونواده آشنایان ،همکاران کاری کردم که مطابق سلیقم نبود یعنی مشرک بودم

    اونجاکه نتونستم فرزندمو به خداوندبسپارم وهروقت میخواسم بدترین جای ممکن رو مثال بزنم وگفتم، رهاش کردم به امان خدا🥺یعنی مشرک بودم

    اونجاکه نتونستم مستقل باشم مشرک بودم چون توانایی که خداوند برای خلق خواسته هام دروجودم گذاشته بودرو ندیدم

    همونجور که استادفرمودندمن به وضوح درتک تک لحظه های زندگیم میبینم که به رئیس بانک،به مدیرم ،به اون آقایی که بهم قول کمک درپیشرفتم داده بیشتر اعتماد دارم تابه خداوند😭😭😭

    مهربان خداوندم سپاسگزارم که منوبه این مسیرتوحیدی هدایت کردی تااین ذهنیت شرک آلود که” موفقیت من بستگی به عوامل بیرونی داره” رو بشناسم

    من اصلا نمیدونستم که اینایعنی شرک،وچقدرسپاسگزارم که متوجهش شدم

    بقول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    من از زمانی که بااین آگاهی ها آشناشدم کم کم یه دونه یه دونه

    برترس هام غلبه کردم،هرجاکه تونستم ببینمش ،همونجا متفاوت ترعمل کردم وگفتم اگه نمیترسیدی چیکارمیکردی

    بمن میگفتن چون مدرک روانشناسی ندارم نمیتونم برم اجرا،امامن باوجوداینکه خییییلی میترسیدم رفتم وبه شهرداری و دانشگاهای محل سکونتم درخواست اجرا دادم وهمشون برخلاف ،روال

    قبول کردن ومن اونجاها اجرا کردم

    من ده ها مثال دارم که استادرو الگو قراردادم وگفتم استادتونست پس من هم میتونم ورفتم وترس وشرک رو کنار گذاشتم وایمان عملیم رو به نمایش گذاشتم

    خیلی جاهابهم وعده همکاری ورشد دادن اما درخواست هایی کردن که باارزشهام مطابقت نداشت ،باوجوداینکه میترسیدم که این فرصت هارو ازدست بدم اما فهمیدم که این ترسم یعنی شرک،یعنی عامل بیرونی رو دخیل کردن ، فهمیدم این باور که فرصت ها دارن ازدست میرن ،

    داره ازباور کمبودم میاد

    اگه به خداونداعتمادکنم وموحدباشم ،فراوانی از راه درستش بهم میرسه

    وهمینطورهم شد

    به اندازه ای که تونستم باورهای قدرتمندکننده بسازم فراونی هم وارد زندگیم شد اونم ازراه درستش💪💪💪

    من کم کم دارم کنترل ذهنمو دستم میگیرم ومیتونم فعلا،لحظه ای بعداز برخورد باتضاد،به وضوح خواستم برسم

    هنوز نتونستم باورهای هماهنگ با خواستم رو همون موقع درخودم تقویت کنم

    اما درحال ساختشم واین پروسه درمسیرتکاملش هست ومن ازخودم راضی هستم ودارم ازمسیر تکاملم لذت میبرم ،چون حالادیگه خوب میدونم که ثروت وتجربه ی فراوانی درهمه ی جنبه ها نتیجه ی فرکانسی احساس خوبه😇👍🏻

    بقول استاد نگاه توحیدی همه چیز رو عوض میکنه

    همه ی رفتار آدمو تحت تاثیرخودش قرارمیده

    همه جامیشه متفاوت تروباکیفیت تر عمل کرد اگر عینکت، عینکِ توحیدباشه

    خدایا قلب من برای توبازِ سپاس که هرروز بامرور درسهایی که استادبهمون میدن ،توحیدرو بیشتر درک میکنم وبیشترمیشناسم

    من اومده بودم تا ثروتمندترشم اما توحیدی ترشدم واین احساس ناب روباهیچ چیزی عوض نمیکنم

    چون میدونم بدست آوردن فراوانی ازهمینجاآغاز میشه از توحیدی شدنت

    خدایاسپاس که تعهدمو دراین مسیردیدی ،و هدایتم کردی به کوتاه ترین مسیر وزیباترین مسیربرای رسیدن به خودت وفراوانی وزیبایی های جهان هستیت

    💚💚💚💚🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1142 روز

      سلام ماریا ی عزیز

      همیشه با خوندن کامنتاتون شما رو تحسین میکنم که در مدارهای بالاتری از آگاهی. هستین

      مثلایی که زدید

      از حساب کردن و انتظار داشتن روی دیگران پدر ، مادر ، رئیس و … و گفتین اینا خود شرکه و من قبلا نمی‌دونستم اینا رو ، و الان یاد گرفتم

      یاد قبلنای خودم افتادم

      منم مثل شما بودم و وظیفه ی دیگران میدونستم منو و مخارجمو تامیین کنن و کلی گله و شکایت و نارضایتی داشتم اگه خواسته ام انجام نمیشد ولی از وقتی وارد این مسیر شدم زندگی ام گلستان شده، خدارو صد هزار مرتبه شکر

      دیگه انتظار خیلی زیاد مثل گذشته ندارم از دیگران مخصوصا نزدیکانم

      و منم دارم تکاملی مسییر توحیدیم رو پیش میرم و احساس آرامش و قدرت بیشتری میکنم

      خدا رو بهتر دارم میشناسم ، قدرتشو خیلی بیشتر از قبل باور دارم

      و فراوانی خیلی بیشتری رو هر روز در تمام زندگی ام تجربه میکنم و سپاسگزار تر شدم

      ماریای عزیز

      اینکه نوشتید رفتم چندین جا اجرا کردم با اینکه مدرک روانشناسی نداشتم ، خواستم و شد و خداوند قلب‌ها رو براتون نرم کرد، بسیار تحسینتون کردم این قدرت و جسارتتون رو در عمل

      شما الگوی موفق خوبی برایم هستید برایتان بهترین ها رو آرزو میکنم دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    ناصر گفته:
    مدت عضویت: 1662 روز

    باسلام و عرض ارادت محضر استاد عباسمنش گرامی و خانم شایسته عزیز و دوستان همفرکانسی خودم

    الان که این کامنت رو مینویسم هنوز 25دقیقه از فایلو گوش کردم ولی خیلی ذوق داشتم که کامنت بزارم.

    وقتی به صحبت های استاد فکر میکنم میبینم منم تا یکی دو سال پیش مثل اکثر مردم فکر میکردم که دولت باید بیاد و برای ما مشکلاتمون رو حل کنه،

    مثلا اگه من الان کارمندم و حقوقم کفاف زندگی مو نمیکنه مقصر سازمان منه ، و سازمان من باید حقوق ما رو بیشتر افزایش بده تا من زندگیم از نظر مالی تامین بشه ، یا اگه خونه ندارم دولت باید برای من خونه تهیه بکنه یا اگه من نمیتونم مسافرت برم دولت و سازمان من باید شرایط مسافرت ارزان رو برای من مهیا بکنه یا اگه من توی تامین مایحتاج زندگیم مشکل دارم دولت باید بیاد رایگان به من خورد و خوراک رایگان و ارزان بده، خلاصه کلا چشم من فقط توی دست دولت بود و همیشه منتظر بودم تا دولت وضع منه کارمند رو درست بکنه و از طرفی هم شنیده بودم که مثلا توی کشورهای پیشرفته دولت کارمند ها رو کامل ساپورت میکنه ، یا از افراد مسن میشنیدم که زمان شاه وضع کارمندان دولت خصوصا صنف من ، وضع ایده آلی داشتن، و نتیجتا همیشه و همه جا و در هر جمع و محفلی که مینشستم فقط از عملکرد ضعیف دولت و رانت هایی که شنیده بودم وجود داره صحبت میکردم.

    حتی وقتی میرفتم برای کار اداری تو ادارات یا بانک ، فقط دنبال کم کاریها ، ضعفها و ایرادات بودم و شده بودم یه تحلیل گر حرفه ای تو اینکار.

    نتیجه این عملکرد منم مشخص بود که چیه ، طبق قانون فرکانس و جذب ، وضع مالی خرابی داشتم ، قسطهای وام هایی که بصورت پشت سرهم گرفته بودم عقب میافتاد، و از بانک بهم زنگ میزدن و تهدید میکردن که از ضامن کسر اقساط میکنیم و من تحقیر میشدم، یا از نظر وضع معیشت اینو بگم که به سختی میتونستم مایحتاج اولیه خونه رو تامین بکنم و هر ماه از پدرم پول دستی قرض میکردم و یا فقط کالای قسطی میخریدم .

    از نظر روابط هم بگم که توی رابطه با همسرم همیشه اختلاف نظر داشتیم تو مسایل زندگی و هر 10 روز یا دو هفته با هم بحثمون میشد و دو سه روز قهر میکردیم ، از نظر سلامتی هم بگم که از ناحیه معده قلب روده سردرد و … دچار مشکل بودم و اصلا آرامش نداشتم.

    ولی از زمانی که با آموزه های استاد آشنا شدم و به این درک رسیدم که مسبب همه این مشکلات و وضع زندگیم خودمم و نه هیچ عامل بیرونی و مسولیت نتایج زندگیم رو هم به عهده گرفتم تغییرات از همون روزهای اول شروع شد اولش این بود که به آرامش رسیدم، از نظر مالی هم اینو بگم که دیگه وام نمیگیرم، بیشتر وام هامو تسویه کردم ، وضع مالی ام خیلی خیلی بهتر شده ، کلا نقدی خرید میکنم ، روابط با همسرم عالی شده و روز به روز داره بهتر میشه چون دیگه نصیحتش نمیکنم و سعی نمیکنم تغییرش بدم و به علایقش احترام میزارم و این رو قبول کردم که من هیچ وظیفه ای برای تغییر افکار و باورهای ایشون ندارم و تمرکزم رو گزاشتم روی نکات مثبتشون و شکرگزاری بابت وجودش تو زندگیم که در نتیجه ایشون هم رفتاراش داره عوض میشه و دارن تغییر میکنن.تو روابط با دوستان هم میتونم بگم آدمهای منفی خود به خود حذف شدن یعنی خودشون با من قطع ارتباط کردن بدون هیچ دلیلی ، توی محل زندگی مون هم همسایه های منفی هم خودشون دارن با ما قطع ارتباط میکنن و من اینو یه نشونه میدونم برای تغییر خونه مون.

    تو اداره هم کارم خیلی کمتر شده و روابطم با همکارام عالی شده ، وضع سلامتی هم خیلی بهتر شده و روز به روز هم داره بهتر میشه. از امروز هم به خودم قول دادم برای تغییرات اساسی تو زندگیم به صورت تمرکزی روی فایلهای استاد کار کنم و امشب فایلهای توحیدی رو کلا دانلود کردم و میخام همشونو بنویسم و تمرین بکنم تا نتایج بزرگتری بگیرم .

    در پایان از زحمات استاد عزیز و تیمشون هم تشکر میکنم که این آگاهی های ناب رو در اختیار ما قرار میدن تا زیباتر زندگی بکنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      سارا شکری امیدوار گفته:
      مدت عضویت: 1142 روز

      سلام دوست عزیز

      کامنت شما گذشته‌ی خودمو بهم یادآوری کرد

      به راستی که وقتی آدم مسئولیت صد در صد اتفاقات زندگیشو میپزیره و آگاهانه سعی میکنه با کنترل ورودی ها و تمرکز روی زیبایی ها و سپاسگزاری ، فرکانس های مثبت بفرسته، لاجرم اتفاقات عالی رو تجربه می‌کنه

      خدا رو هزاران مرتبه شکر که زندگی شما هم داره از همه لحاظ عالی تر میشه

      خدا رو هزاران مرتبه شکر که زندگی منم هر روز که دارم روی خودم کار میکنم، معجزه وار داره رویایی میشه

      خدایا هزاران مرتبه شکرت برای قوانین ثابتی که در جهان حکم فرماست که هر کس طبق قوانین عمل کنه، نتیجشو میبینه

      در پنهان خداوند رزاق و توانگرم باشید دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ناصر گفته:
        مدت عضویت: 1662 روز

        سلام به خانم سارا عزیز

        ممنون که کامنتم را خواندید و خیلی خوشحالم که براتون مفید بوده،

        پاسخ شما برای منم خیلی ارزشمنده، چون باعث شدید هدایت بشم به کامنت خودم و یادم بیاد قبلا توی چه شرایطی بودم، چون از شهریور تا حالا باز خیلی زندگی ام بهتر شده و تونستم دوره 12 قدم را تا قدم سوم تهیه بکنم.

        واقعیتش چند روزی بود انرژی ام افت کرده بود و دو روز هست که از خدا کمک و هدایت میخواستم تا بتونم ادامه بدم، و کامنت شما و یکی دیگر از دوستان برام تلنگر بود و این پیام را از خدا دریافت کردم که باید شکرگزارتر باشم و معنی قرآن را هم باید با قدرت ادامه بدهم، خیلی از شما سپاسگزار هستم و

        اسم و فامیلی شما هم خیلی زیباست

        عکس پروفایلتون هم فوق العاده خوشگله.

        برایتان بهترینها را آرزومندم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فاطمه شفیعی زاده گفته:
    مدت عضویت: 577 روز

    درود به استاد بزرگوار استاد یکتا پرستی استاد توحیدی درود به بانوی خوش ذوق منظم. باهوش سایت عباس منش

    خدایا شکرت که در مدار قرار گرفتم که این پروژه خانه تکانی گام به گام را هرجلسه دنبال کنم

    قبلا2جلسه از فایل قانون آفرینش. خریدیم مدتی. ایمیل غیرفعال شد. دوباره عضو شدم. ولی اتاق شخصی. خالی شد

    گام اول. توحیدی بودن یاد گرفتم خدا قانونش گذاشته ما باید خودمون در مسیر صراط مستقیم باشیم آنجا نعمت ثروت سلامتی. همه چی هست

    گام دوم درگ کردم از کار مورددعلاقه مون ثروت میتونیم بسازیم

    گام سوم کاری که انجام میدیم برای ساختن پول ثروت به بهترین شکل انجام بدیم. یه کار بلد باشیم ولی خارپشتی

    گام چهارم. باور ها کم کم تغییر میکنم مثل جوی آب که تا آب هست جریان آب برقراراست باور تغییر کرد اگر کار نکنیم روی باورها. یعنی جریان اولیه چشمه آب قطع میشه نعمت ثروت هم دور میشه. ازمدار خارج می‌شویم

    اینا گفتم که رد پای از درک خودم برداشت از 4گام داشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    سهیل شیبانی گفته:
    مدت عضویت: 892 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلامی با عشششششق درونی از صمیم قلبم خدمت الگوی تمام عیار زندگی ام استاد سید حسین عباس منش و سلامی از صمیم قلبم با صداقتی خالصانه خدمت استاد شایسته عزیز و تمامی هم فرکانسی های دوست داشتنی و توحیدی ام

    خانم شایسته همین اول کامنتم بگم که با تمام وجودم سپاسگزارم از شما که با جان دل و با عشق درونی زمان و انرژی میزارید برای بهبود این سایت الهی ، اون قسمت سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است رو با دقت تمام برای هر فایل نوشتید بی نظیره واقعاً بی نظیره ، من از شما سپاسگزارم من از وجود شما از خدای درونم سپاسگزارم

    میخواهم مثال هایی از شخص خودم بزنم جاهایی که توحید عملی داشتم و چه نتیجه هایی گرفتم و جاهایی که به شخصی وابسته شدم و چه نتیجه ای گرفتم

    مثال هایی که از خودم میزنم اصلا در اون زمان در اون موقعیت اصلا درست و غلطش رو نمیدونستم و همین الان هم تا حدودی نمیدونم ( نتیجه هایی که گرفته ام نشون دهنده درست بودن الهامات و عملگرایی من هست به لطف خدا) اینم بگم که من فقط و فقط به الهامات قلبم گوش کردم و عمل کردم ، الهاماتی که جنسشون آرامش بود امید بود احساس آرام بودن داشتن احساس سرخوشی سر زندگی بهم میدادن احساس اینکه همیشه فرصت هست

    یه نکته اینجا بگم که ، صحبت هایی که میکنم خدا خودش شاهده بحث من و منیت نیست هیچگونه ادعایی ندارم و نخواهم داشت چون هر زمان بحث من و منیت شد نتیجه اش جز گمراهی برام نداشته هر کاری کردم اون ایمان و توکلی بوده که خداوند درون قلبم نهانیده و اینم بگم که بحث عدم احساس لیاقت نیستا من توانایی های خودمو دارم و قدرت های درونی خودمو دارم که همون ها هم خدا درون من نهانیده و این ها یک بحث ذهنی هست و خودت فقط درکش میکنی و اصل از فرع تو ذهن خودت جداش میکنی

    مثال های توحید عملی از خودم

    یادم میاد دقیقا 1402/10/26 ساعت 12 ظهر از استان فارس ، شهرستان کازرون و یکی از روستاهای اطراف شهرستان کازرون زمانی که داشتم مهاجرت میکردم به شمال کشور (مازندران) و طبق شرایط اون زمانی که داشتم هیچ پولی نداشتم تو حساب بانکی ام زیر 4 هزار تومان پول بود و روزهای قبل مهاجرتم روی ذهنم و باور هام کار میکردم و حالا یه سری تمرینات هم انجام میدادم و زمانش که رسید خداوند به قلب من الهام کرد

    ابوالفضل حرکت کن ، ابوالفضل حجرت کن

    و من با تضاد هایی که تو چند سال قبل مهاجرتم برخورد کرده بودم و تضادی که یک روز قبل مهاجرتم برام پیش اومد دیگه تصمیم گرفتم مهاجرت کنم

    تصمیم گرفتم به الهامات قلبم به ندای قلبم به صدایی که فقط و فقط خودم می شنیدم بهش اعتماد کنم بهش ایمان بیارم

    آماده مهاجرت شدم

    آنقدر الهامات قلبم ندای قلبم صدای قلبم بلند و محکم بود که قلبم رو سراسر کرده بود از انگیزه درونی ، ایمان ، توکل ، اعتماد ، اعتماد به صدایی که وجود بیرونی نداشت فقط در درونم بود

    مداوم به قلبم الهام میکرد

    ابوالفضل به من اعتماد داری؟

    منم میگفتم آره دارم

    میگفت پس حرکت کن

    و خیلیییی الهامات دیگر که قلبم رو به معنای واقعی محکم کرده بود برای مهاجرت با شرایطی که در اون زمان در فرکانس و مدارش بودم

    و منم خیلی تشنه بودم تشنه ثابت کردن خودم به خدای خودم تشنه ثابت کردن خودم به خودم تشنه ایمان به خدا تشنه توکل به خدا تشنه اعتماد به خدا تشنه نیرو و انرژی که تازه پیداش کرده بودم

    اعتماد کردم توکل کردم ایمان آوردم به الهامات قلبم و حررررررررررکت کردم

    و اینم بگم که تصمیم گرفته بودم هیچ هزینه‌ای و پولی از خانواده ام نگیرم

    خدارو شاهد میگیرم زمانی که توکل کردم و مسولیت زندگی خودم رو به عهده گرفتم و حرکت کردم دستان خداوند فقط در خدمت من بودن و به من کمک میکردن البته با شجاعتی که خدا در قلبم گذاشته بود و منم اقدام میکردم…

    به راحتی تا یه مسیری رو رفتم بدون هیچگونه هزینه ای

    شب شده بود و دقیقا یادم نیست کجا بود خیلی هم به این چیزا توجه نمیکردم نمیدونم قبل مرودشت بودم یا قبل آباده بودم خلاصه یه ایستگاهی بود یه ماشین سنگینی داشت رد میشد یه پسره جوانی بود براش دست بلند کردم گفتم میخوام برم شمال گفت من تا تهران میرم و صادقانه وضعیتم رو براش شرح دادم البته فقط موضوع نداشتن هزینه رو گفتم ، گفت اشکالی نداره من فقط میخوام یه همراه کنارم باشه که باهم صحبت کنیم ، خیلی پسر گلی بود تقریباً هم سن خودم بود توی مسیر که باهم بودیم باهم دیگه مچ شده بودیم زمانی که رسیدیم تهران و منو تا جایی برد که برام راحت باشه برم سمت مازندران و پیاده شدم من یه کمی بهش «وابسته» شدم ، بعله تو ذهنم فکر کردم اون بود که منو سوار کرد اون بود که منو همراهی کرد اون بود که به من محبت کرد و همین ذهنیت «مشرک» باعث شد توی تهران اذیت بشم و به خودم اومدم و تسلیم خداوند شدم و باز هدایت ها و خدمت رسانی های خداوند شروع شد و معجزه رو معجزه برام رخ داد ، رفتم آمل سرکار وای که چقدر من آمل لذت بردم چه شهرستان بی نظیری هست…

    یه نکته بگم : توحید یه ایده درونی هست یک ایده قلبی هست توی قلبت ریشه داره نه روی زبانت ، البته این موضوع رو اون زمان خیلی درکش نمیکردم تا حدودی خیلی کمی درکی ازش داشتم.

    برای محبت دیگران از زمانی که توحید درونی توحید قلبی رو ذره ای درک کردم برای محبت دیگران بارها و بارها من سپاسگزاری کردم تشکر کردم و میکنم و خواهم کرد ، ولی خب اون زمان چون اول مسیرم بود زیاد بلد نبودم

    یه مثال دیگه از خودم

    مهاجرت کردم به استان گیلان شهرستان لاهیجان برای مدتی دست فروشی جوراب میکردم اونجا (دست فروشی ایده الهامی بود) کنار استخر لاهیجان بودم سرویس بهداشتی از من یه کمی دور بود هوا هم ابری و میخواست باران بیاد من میخواستم برم سرویس بهداشتی و توی دو راهی بودم که جوراب ها و وسایل هامو جمع کنم بعد برم یا وسایل هامو بزارم و توکل کنم برم و بیام ، توی همین فکر بودم از خدای خودم سوال کردم خدایا وسایل هامو جمع کنم یا پهن باشه برم و بیام

    خداوند بهم الهام کرد ابوالفضل به من اعتماد داری؟ منم گفتم آره گفت وسایل هات ول کن برو دستشویی و بیا ما هدایتت میکنیم ، ما نعمت هارو هدایت میکنیم به سویت ، منم با آرامش و لذت به زیبایی های اطرافم نگاه میکردم و رفتم سرویس بهداشتی و برگشتم و توی همین حین بارون گرفت منم داشتم وسایل هامو جمع میکردم یهو دیدم دوتا جوان از پشت سر اومدن طرفم سلام کردن گفتن آقا جوراب چند؟ منم قیمت بهشون دادم یهو گفت 12 تاشو میخوام! من مونده بودم چی بگم. صادقانه یه چیزی بگم ترسیده بودم اون لحظه خلاصه 12 جفت جوراب از من خرید با قیمت خوب و من خیلی خوشحال شدم و توی هوای بارانی وسایل هامو جمع کردم و رفتم خوابگاه

    یه مثال دیگه از خودم

    کنار استخر لاهیجان دست فروشی میکردم ماموران سد معبر اومدن گفتن باید جمع کنی و حالا یه سری شرایط پیش اومد که گفتنش یه کم طولانی میشه توی همون حین و بحث ها من مداوم تو مغزم توکل به خدا و یه سری حرفا و باور هایی که بهشون ایمان داشتم تکرار میکردم و به چشم دیدم که مشتری رو مشتری اومد سمتم و کلی خرید ازم کردن ، قبلش فک کنم دوتا جفت هم جوراب نفروخته بودم ، یه پیرمردی بهم گفت تا جمع کنی همشون فروش رفته منم گفتم آره توکلت به خدا باشه همینه

    یه مثال دیگه از خودم

    یادم میاد توی شهرستان لاهیجان تو یه شیرینی فروشی کار میکردم و خوابگاه داشتیم و شب ها من اونجا بودم و اینم بگم که من سعی خودمو میکردم که نکات مثبت و زیبایی های خودم ، خوابگاه و همکارانم رو ببینم ولی خب شرایط خوابگاه با شخصیت و اخلاقیات من خیلی هم خوانی نداشت و مدتی هم شروع کرده بودم به دست فروشی جوراب و دنبال خونه برای اجاره بودم حالا کل پول من 5 میلیون بود و این پول رو مقداریش رو برای خرید جنس میخواستم ، توکل کردم و دنبال خونه گشتم یادم میاد دور استخر لاهیجان داشتم دست فروشی جوراب میکردم و توی دیوار دنبال خونه بودم دوتا مورد به چشمم خورد از خدا سوال کردم به کدومشون زنگ بزنم گفت به اون یکی که خونه از خودشه نه اون یکی که بنگاه هست ، من زنگ زدم آدرس گرفتم و احساس کردم آدرس از شهر دوره ، وسایل هامم جمع کرده بودم میخواستم برم خوابگاه ، دیدم توی پیاده روی استخر لاهیجان دونفر دارن میان دوتا آقا بودن یکیش دوچرخه دستش بود رفتم پیششون گفتم سلام آقا این آدرس کجاست؟

    وقتی آدرس گفتن متوجه شدم بعله از شهرستان لاهیجان تقریباً با ماشین یه 15 دقیقه دوره ، من خونه ای میخواستم که توی شهر باشه برای راحتی رفت آمدن خودم ، بهشون گفتم من خونه میخوام ولی خونه ای که تو شهر باشه ، یهو یکیشون گفت بزار زنگ فرشید بزنم!

    حالا فرشید کی بود؟

    پسر برادرش که یه سوئیت داشت با تمامی امکانات

    خلاصه خونه ای که اجاره اش 15 میلیون بود به من داد 6 میلیون خونه ای که پول پیشش 20 میلیون بود تازه نمیخواست از من پول بگیره خودم باعث شدم 2 میلیون بهش بدم

    بدون هیچگونه مدرکی برای مدتی خونه رو اجاره اش کردم

    بخوام مثال از خودم بزنم خیلییییییییی زیاده بعضی هاشو تو یه سری کامنت هام گفتم ، خیلی خیلی زیاد مثال های توحید عملی دارم توی زمان مهاجرت هایم

    یه نکته بگم : درکی که من دارم اینه که سیستم و قوانین خداوند برای همه یکسان هست بدون شک برای همه یکسان و غیر قابل تغییره اما مسیر برای همه یکی نیست هدایت های خداوند برای همه یک جور نیست هرکسی طبق فرکانسی که داره طبق مداری که داخلش هست طبق باوری که داره طبق توانایی هایی که داره طبق ایمان و توکلی که داره خداوند هدایتش میکنه

    توی مهاجرت کردن هام من خیلی نتایج هارو گرفتم خیلی زیاد

    خدایا میلیاردها بار شکرگزارتم بابت وجود پاکت در قلبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3062 روز

    سلام و درود به استاد گرامی و خانم شایسته نازنین و هم پروژه ای های عزیزم.

    خدایا شکرت که منم وارد این پروژه خانه تکانی ذهن شدم.

    فایل اول در مورد توحید و پذیرفتن مسئولیت 100 درصد زندگیمون هست.

    ما باید باور کنیم که خودمون به تنهایی با کمک خداوند این قدرت و توانایی رو داریم که زندگیمون رو هر جوری که میخوایم رقم بزنیم و نیازی به این نداریم که کسی بخواد زندگی ما رو درست کنه.

    ما باید باور کنیم اگر بندگانم فقط خداوند رو بکنیم خدایی که کل جهان رو خلق کرده و داره اونو اداره میکنه میتونه زندگی ما رو هم درست کنه.

    ما باید باور کنیم که یک اتفاق یکسان نتایج متفاوتی رو برای افراد مختلف رقم میزنه. اگر کسی تو مدار درست باشه و دیدگاه الخیر فی ما وقع داشته باشه، هر اتفاقی بیفته به نفعش میشه. حتی اتفاقات له ظاهر بد مثل سیل و زلزله باعث پیشرفتش میشه.

    در کل توی دنیا هر اختراع و اکتشافی صورت گرفته بخاطر برخورد با یک تضاد بوده.

    ما باید باور کنیم که تمام اتفاقات زندگی ما رو فقط و فقط باورهای درون ما رقم میزنه و هیچ کس و هیچ چیز در زندگی ما هیچ تاثیری نداره.

    ما باید باور کنیم که هیچ بهونه و توجیهی قابل قبول نیست که ما بدبخت و فقیر باشیم. چون ما توانایی صد درصد تغییر زندگی خودمون رو داریم.

    ما باید باور کنیم که اگر کارمون رو درست انجام بدیم خداوند خودش آدمای درست رو میاره. مشتری هایی که نیاز به محصول و خدمات ما دارن رو میاره.

    ما باید باور کنیم که نیازی به قرض و وام و منجی و ارث و میراث و کمک پدرو مادر و خونواده و همسر و دولت و رهبر و و هیچکس دیگه ای نداریم. ما خودمون میتونیم با تکیه به توانمندی هامون و کار کردن تو مسیر عشق و علاقه مون و تخصص و مهارت کسب کردن تو همین مسیر، هم لذت ببریم و هم به تمام خواسته های مادیمون بریم.

    ما باید باور کنیم که شرک یعنی اینکه نگاهت به دست دیگران باشه تا زندگیتو تغییر بدن و از دیگران توقع کمک داشته باشی. برعکس توحید یعنی نگاهت به دست خداوند باشه و بدونی که خدا هر چی رو که ازش بخوای بهت میده اگر فقط بندگی خدا رو بکنی.

    ما باید باور کنیم که اگر جریانی تو جامعه به راه افتاد ما وارد جریان نشیم چون تفکر مقابل مردمی که این جریان‌ها رو به راه میندازن تفکر درسته. پس اگر میخوایم نتیجه متفاوت بگیریم باید خلاف اغلب مردم فکر کنیم و عمل کنیم.

    ما باید باور کنیم که خداوند و خودمون کافی هستیم برای ساختن زندگی دلخواهمون پس از هیچکس توقع نداشته باشیم که زندگی ما رو بسازه.

    ایاک نعبد و ایاک نستعین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    بهاره گفته:
    مدت عضویت: 2326 روز

    سلام به دوستان عزیزم

    خدایا شکرت که وارد پروژه خانه تکانی ذهن شدم

    من مسئول 100درصدی تمام اتفاقات زندگیم هستم

    اگه فکرم رو کنترل کنم به مسیرهای بهتر هدایت میشم و آروم آروم مسیر تکاملم رو طی میکنم

    هیچ چیزی به یکباره تغییر نمیکنه و باید مسیر تکاملش رو طی کنه

    خداوندا ما را به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن

    خداوند قدرتمندترین فرمانروای جهانه

    همه چی خدا و توحید و توکل به خداست

    چیزی به اسم بلای طبیعی نداریم همه نعمت های خدا هستند ولی فقط یه سری ها این نعمت ها رو دریافت میکنن

    باید باور کنیم که جهان در هرصورت به نفع ما کار میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    صبا گفته:
    مدت عضویت: 1744 روز

    سلام

    من از اردیبهشت 403 به این سایت هدایت شدم و تا قبل از این تاریخ فقط طی یه اتفاقی عضو سایت شده بودم و به خاطر دوره قانون سلامتی وارد سایت شدم و دوره رو خریداری کردم و همزمان با قانون سلامتی میومدم فایلای دانلودی رو گوش می دادم چون من هیچ شناختی از استاد نداشتم و فقط میخواستم به سلامتی و تناسب اندام برسم و برای اینکه نتیجه بگیرم نیاز داشتم به استاد و گفته هاشون باور پیدا کنم و زندگی من از اون روز شروع کرد به تحول و تغییر که اعتبارشو میدم به خدای یکتا که منو هدایت کرد به این سایت و این آگاهی ها که بسیار سپاس گزار خداوند هستم به خاطرش من تا قبل از این آگاهی ها اصلا متوجه مفاهیمی مثل سپاسگزاری و قوانین جذب نمیشدم فقط یه چیزی شنیده بودم و سعی خودمو میکردم که سپاس گزاری کنم ولی هیچ فایده ای نداشت و احساسم تغییر چندانی نمیکرد ولی از وقتی دارم فایلا رو گوش میدم به شدت همه چیز تغییر کرده واقعا باورم نمیشه من همون آدم باشم یه جوری ایمان پیدا کردم و دارم حرکت میکنم که نمیتونم تصور کنم چه لحظات باشکوه و درخشانی در آینده در انتظارمه من قبلا هم از این حرف ها میزدم ولی الان وقتی میگمشون بهشون ایمان صد در صد دارم . دیروز تولد 22 سالگیم بود و آرزو ها و خواسته هام که تا سال آینده میخوام رو نوشتم و احساسم عالی بود انگار همین الانم دارمشون. انقدر مطمئن بودم از نتایجم.

    نتایج این چند وقته اخیرم رو مینویسم که رد پای من باشه و این اولین دیدگاهی هست که دارم در سایت مینویسم به جز دیدگاه های دوره قانون سلامتی و خیلی ذوق دارم خدایا شکرت.

    1.من به شدت آدم سپاس گزاری شدم و هر چیزی که برام قشنگه رو بارها و بارها به یاد میارم و به خاطرش از خدا تشکر میکنم و توجهم به نکات مثبت به شدت بیشتر شده . همه چیز در نظرم قشنگه حتی چیزایی که برای بقیه عادیه مثلا آسمون، یه ماشین قدیمی یا مثلا امروز که وارد آشپزخونه خوابگاه شدم و به نظرم هوای بارونی و ابری بیرون ، نور آشپزخونه رو خیلی قشنگ کرده بود و من همین طوری برای چند لحظه فقط داشتم کابینتا و گاز و فضای آشپزخونه رو میدیدم و لذت میبردم ولی این شاید حتی به چشم کسی نمیومد که بخواد براش وقت بزاره ببینتش ، چه برسه براش سپاسگزار باشه.

    2.من داشتم از اصفهان بر میگشتم تهران و یه مراسمی بود که خیابونا خیلی شلوغ بود و از موقع بلیطمون گذشته بود و هر دفعه این طوری میشد من از اتوبوس جا می موندم و با بدختی تمام باید به راننده های دیگه التماس میکردم منو ببرن و یه جا توی اتوبوس جام بدن حتی شده روی پله ها بشینم با اینکه راه کمی نیست و حدود 6-7 ساعته و کلی استرس میکشیدم… ولی اون بار که دیرم شده بود آرامش مطلق بودم ، قلبم گرم بود به خودم گفتم اگه داری این فایلا رو گوش میدی باید یه نتیجه ای برات داشته باشن و ازتون شنیده بودم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و مدام این جمله برام تکرار میشد تو ذهنم و با خدا حرف میزدم. مامانم هی میگفت زنگ بزن به تعاونی بگو دیر میرسی ولی من بهش میگفتم نمیخواد و هیچی نمیگفتم که مامانم نخواد ادامه بده و نگرانیش رو به من انتقال بده فقط توی ذهنم تکرار میشد: خدا همیشه به موقع می رسه و زمانبندی خدا حرف نداره. و در نهایت به موقع رسیدیم طوری که اتوبوس حتی کامل نشده بود مسافر هاش و وقت اضافه هم اوردیم و من اونجا اولین آزمایش رو به بهترین شکل قبول شدم و توانایی خدا هم در واقع توی ذهن من بیشتر شد.

    3. من خواسته اصلیم برای حرفه ام اینه که از بازیگری به عنوان یک هنر و ارزشی که تولید میکنم پول دربیارم قبلش همش توی ذهنم این بود که باید برم کارای دانشجویی بکنم مثل کار کردن توی کافه و فروشندگی و… ولی با گوش دادن به تمام قسمت های گفتگو با دوستان این ایده توی ذهنم شکل و شمایل خودشو پیدا کرد که آدم میتونه از کاری که بهش علاقه داره پول دربیاره. قبلش من این باور محدود کننده رو داشتم که از بازیگری نمیشه پول دراورد چون باید اول چهره بشم بعد بازیگر گرونی بشم بعد بقیه میان با من قرارداد می بندن و من میتونم اون وقت پول در بیارم ولی فهمیدم این باور اشتباهیه و من دارم زحمت میکشم وقت و انرژی و هزینه میگذارم و توانایی خودم در بازیگری رو بهتر و بهتر میکنم طوری که اولش همه توی هنرستان به من بی توجهی میکردن و بهم نقش نمی دادن و روم حساب نمیکردن و حتی یه بار یکی از دوستام گفت اصلا خوب بازی نمیکنی و من خیلی ناراحت شدم و تصمیم گرفتم بازیگری رو جدی دنبال کنم و بازیگر خوبی بشم و بعد از اون رفتم کلاس کتاب و مطلب خوندم و تمرین کردم و روی ترس هام پا گذاشتم و داوطلب میشدم که اتود بزنم جلوی بقیه و با اینکه خوب اتود نمیزدم ولی ادامه دادم ادامه دادم و الان طوریم که هر کس توی دانشگاه میخواد اسم کسی رو بیاره که بازیش خوبه من قطعا جز اون اسم هایی هستم که به ذهنش میاد و از وقتی یه کم خیلی کم تونستم این باور رو بشنوم و روش کار کنم و خواسته ام توی ذهنم دقیق شد، خدا به طرز معجزه آسایی توی زندگیم تماس هایی رو برنامه ریزی کرد که من فقط میتونستم به خودم بگم داره کار میکنه خدایا قانون داره کار میکنه مثلا اولیش این بود که یکی از همکلاسی هام برای جشنواره دانشجویی بهم نقش اول کارشو پیشنهاد داد ، خودم رفتم با چند تا دیگه از دوستام توی یه کافه اجرا کردیم ، یکی از دوستام که چندین سال پیش توی یه کاری با هم بودیم زنگ زد و بهم پیشنهاد اجرا توی کارش رو داد ، استاد بازیگریم بهم گفت که من تبدیل به استانداردش شدم که بقیه باید بهش برسن ، از خودم توی اینستاگرامم فیلم اجرام رو گذاشتم در صورتی که قبلا اصلا اعتماد به نفس این کار رو نداشتم ، یکی از بچه ها گروه قبلی تئاترمون بهم زنگ زد و برای یه جشنواره دیگه بهم پیشنهاد کار داد و وقتی رفتم سر تمرینا ، شدم مسئول طراحی حرکت ها و همه ازم تعریف میکردن و …. من میدونم که اینا معجزه های الهی هستن وگرنه چرا مثلا یکی از دوستام بعد 1 سال و نیم به من زنگ بزنه و ازم بخوام توی کارش اجرا کنم همه ی این اتفاقا خیلی معجزه وار رخ دادن. من هنوز باور های به شدت فقیری توی ذهنم دارم برای همین از هیچ کدوم از این کارا پولی در نیوردم ولی هیچ اشکالی نداره این صرفا نتیجه عمل کردن خودم و هدایت الله بود در قدمای بعدی اتفاقا بهتر و بهتر میشن و پول در اوردن اصلا چیز عجیب غریبی نیست من فعلا دارم از امتحان ایمان و عمل خودم لذت میبرم . به موقعش دوره روانشناسی ثروت 1 رو میخرم و باور هامو درست میکنم هر چند این فایل های دانلودی هم به همون اندازه ارزشمندن و من این نتایجی که گفتم رو از همین فایل ها به دست اوردم که اصلا هم رایگان نیستن و میدونم که میتونم از این فایل ها نتیجه بگیرم و بعد برای اینکه تمرکزم روی موضوع دلخواهم بیشتر بشه و تمرینات بیشتری داخل هر دوره هست من میرم و دوره ها رو میخرم و یکی یکی استفاده میکنم. خدایا شکرت برای تمام نعمت هات میدونم و می بینم که چقدر عاشقمی و منم عاشقتم.

    4. استاد که میگفتن اشک می ریختن و سپاسگزاری خدا رو میکردن من اولش برام غیرممکن به نظر میرسید ولی الان اشکم دم مشکمه و تا حالا این احساس رو تجربه نکرده بودم؛ همیشه موقع گریه یه فشار اذیت کننده روی گونه هام حس میکردم و احساس درونی درونیم غم بود و پیشونیم موقع گریه چروک میشد و به سختی اشک میریختم چون ناراحت بودم و انگار بغض توی گلوم اجازه نفس کشیدن بهم نمیداد و برای چند لحظه احساس خفگی میکردم ، ولی جالبه من دیروز که تولدم بود توی بغل محبوب دلم بودم و همه چیز بر وفق مرادم بود و بدون اختیار اشکم شروع کرد به جاری شدن بدون اینکه من زور بزنم من فقط به این همه نعمتی که الله یکتا به من هدیه کرده و مهم تر از همه هدایت هاش فکر کردم و شروع به اشک ریختن کردم بدون ذره ای احساس انقباض توی صورتم و چشم و ابروهای خمیده! انگار داشتم می خندیدم ولی اشک می ریختم. یکی از قشنگ ترین لحظه های زندگیم بود حتی الانم از بازآفرینی اون احساس توی وجودم بغض کردم انقدر که سپاسگزارم نمیدونم چطور خوشحالی کنم واقعا راهشو نمیدونم که چطور از خداوند تشکر کنم برای وجود و حضورش توی زندگیم.

    5. رابطه ام با یار خیلی خیلی چالشی بود چون من اصلا با خودم در صلح نبودم و منتظرم بودم شبیه رابطه قبلیم به بدترین شکل ممکن ترد بشم و احساس عدم لیاقت دوباره سراغم بیاد و چند بار به بدترین حال افتادم اما از وقتی دارم آگاهی های یکتاپرستانه این سایت رو دنبال میکنم به شکل معجزه آسایی رابطه ما داره عالی پیش میره؛ هر روز احترام بیشتر ، عشق بیشتر، جمله های قشنگ تر و احساس بهتر. خدایا شکرت نمیدونم واقعا چطوری ولی دارم بهترین حس ها رو تجربه میکنم به خاطر اینکه فهمیدم نباید یه نفر دیگه بیاد و خلا های منو پر کنه و این هم خودش نوعی شرکه . من فقط روی نکات مثبت ایشون تمرکز کردم ، بارها و بارها از نکات مثبت پسرک نوشتم و خوندم و نوشتم و خوندم ، حتی تکراری ولی نوشتنش بهم احساس عالی میداد پس ادامه دادم طوری که الان میخوام بهش فکر کنم فقط ذوق میکنم برعکس قبلا که همش کمبود های شخصیتش به چشمم میومد و توی دلم قضاوتش میکردم ولی الان تماما زیبایی می بینم و آرامش دارم و به طرز جالبی رفتار های یار هم تغییر کرده و چیزایی که من قبلا به عنوان ضعف هاش برای خودم یادآوری میکردم اصلا دیگه وجود ندارن و تازه داره طوری رفتار میکنه که دقیقا ایده آل ذهنی من بوده همیشه و این عالیه. هر جا میرم از خوبی هاش میگم ، به خودش خوبی ها و نکات مثبتش رو میگم و بهش میگم که چقدر بهش افتخار میکنم و بهش احساس ارزشمند بودن میدم و اینا رو همه از هدایت و لطف پروردگار دارم و اعتبارش رو مطلقا به خدا میدم . من هیچ کاره ام و از استاد عباسمنش تشکر میکنم از صمیم قلبم و میدونم اگه ایشون به هدایت ها و نشانه ها توجه نمیکرد منم الان این حال خوب رو نداشتم. از خدا سپاسگزارم.

    …..

    و الان موضوع یکتا پرستی و پذیرفتن مسئولیت زندگی که موضوع اصلی لایو امروز بود:

    از خانم شایسته تشکر میکنم که به الهام درونیشون پاسخ دادن و دوره خانه تکانی رو تدوین کردن.

    من اولین باری که از استاد شنیدم مادر و پدر ما مسئول پول دادن به ما برای تمام عمرمون نیستن خیلی به هم ریختم و نمیدونستم از الان به بعد که این آگاهی رو دریافت کردم چطور باید به زندگی ادامه بدم چون من از نوجوونی دلم میخواست برم سر کار و بابام همیشه مخالفت میکرد و هر وقت بهش میگفتم میخوام برم سر کار یه مبلغی رو همون موقع میریخت به حسابم و من دهنم کاملا بسته میشد چون نیازم برطرف شده بود تا دفعه بعدی که بازم به تضاد بخورم و پول بخوام و از اونجایی که همیشه برای پول گرفتن غرور داشتم خیلی سختم بود از بابام بخوام برام پول بریزه و هیچ وقت احساس لیاقت نمیکردم که پول زیادی بخوام و کلا پولی بخوام و این موضوع رو با کسی که خیلی بهش اعتماد داشتم مشارکت کردم و اون فرد بهم گفت که تو الان وظیفه ات اینه که درس بخونی و پیشرفت کنی الان به فکر پول در اوردن نباش و خانواده ات وظیفه شونه بهت پول بدن چون تو رو به دنیا اوردن و میخواستن به دنیا نیارن و من تا مدت ها با این فکر جلو رفتم و همیشه یه مقدار پول محدودی میگرفتم که باهاش کاری جز گذروندن زندگی نمیتونستم انجام بدم ولی حداقل قانع شده بودم که پدرم وظیفه اشه بهم پول بده و دیگه به فکر کار کردن نبودم و کلی وقت داشتم ولی سعی نمیکردم کسب و کار خودمو داشته باشم ولی بعد از یه مدت دیگه خسته شده بودم و دلم پول بیشتر میخواست و رفتم سر کار اتفاقا حقوق خیلی خوبی هم میگرفتم ولی به خاطر باور های اشتباهم همشو یا قرض میدادم یا چیزای الکی میخریدم و به قول استاد با پولم دوست نبودم و از کارم که توی کافه بود بعد از 3 ماه اومدم بیرون و دوباره بی پول شدم و به آگاهی های این دوره برخوردم و این گفته ی استاد رفت روی مخ من و کلا احساس لیاقتم رو از دست دادم و 5 ماه به شدت سختی رو پشت سر گذاشتم طوری که به خاطر باور های نامناسبم فقیرانه ترین دوران زندگیم رو پشت سر گذاشتم و بعضی وقتا حتی پول خرید تخم مرغ هم نداشتم که بخورم و گرسنه می موندم و حالم به شدت بد بود تا اینکه سعی کردم با پول دوست بشم و جسارت و احساس لیاقت این رو پیدا کردم که طلبم رو از دیگران بخوام و حقم رو از خدا بخوام، نمیتونم بگم خیلی موفق بودم ولی حداقلش اینه که سعیمو کردم و الان تونستم یه مقداری پس انداز کنم و با وجود اینکه پول دارم ولی باهاش دوست باشم و دوباره رفتم سر کار و یاد گرفتم از کسی جز خدا چیزی نخوام و دیگه همش منتظر پیامک واریزی نیستم که پولمو برام بریزن و به خودم میگم من هزاران برابر این پول ها رو میتونم خلق کنم و فقط از خدا میخوام حمایتم کنه خدایا شکرت به خاطر این تغییرات.

    این ها برداشت من از این فایل بود خیلی چیزهای دیگه ای هم بود که میتونم بهشون بپردازم و بازم میام و درباره ی این فایل برای خودم مینویسم و رد پای خودم رو به جا میگذارم.

    خدایا شکرت

    ممنونم از حضور پر از رنگت توی زندگیم . خدا ممنونم ازت.

    و ممنونم استاد و خانم شایسته و همه ی آدمای دنیا که حلقه طلایی زنجیر زندگی من هستن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      پریسا و جلال گفته:
      مدت عضویت: 1460 روز

      سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و سلام بر دوست عزیز و همفرکانسی

      عزیزم تحسینت میکنم به خاطر شغل و هنری که انتخاب کردی و داری از اون درآمدزایی میکنی

      تحسینت میکنم که پاگذاشتی روی ترس هات و داری به ندای قلبت عمل میکنی

      عکس پروفایلت بسیار زیباست

      هر جا که هستی موفق و ثروتمند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    دنیا گفته:
    مدت عضویت: 1604 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته بی نظیر

    این اولین فایل رایگانی بود که به خودم گفتم به چشم یک دوره باید نگاهش کنم

    و خب تغییر هم از این طرز نگاه  شروع شد

    این فایل در گام اول به من یاد داد که مسائل و مشکل همیشه هستن و در اصل این به سود من هست

    مشکلات هستن تا من رو رشد بدن

    به قول استاد مسئله ای بوده که چیزی اختراع شده و زندگی راحت تر و راحت تر شده

    دقیقا همین جا فایل رو متوقف کردم

    فکر کردم

    به این که اره مشکل گرما بوده که الان این وسیله های سرمایش هست

    مشکل تایپ دستی توی گوشی بوده که تایپ صوتی هم الان هست

    ……

    پس مشکل و مسائل من چیه !

    مشکل اولی که به ذهنم اومد این بود

    1 _ من معلم هستم و توی یوتیوب ویدئو تدریسم رو میزارم

    مشکلی که الان 3 ماه دارمش اینه من از پُرسه ادیت کردن و کاور ساختت و جزوه نوشتن بعد ویدئو و ….. خوشم نمییومد

    و انگار وقتی این پرسه رو انجام میدادم کوه میکندم

    من عاشق درس دادنم اما از پرسه بعدش که ادیت ویدئو و …. بود خوشم نمی یومد

    بار ها از خدا هدایت خواسته بودم که چی کار کنم  و ازش می‌پرسیدم این کار رو رها کنم یا نه

    اما خب برعکس چیزی که من میخواستم هدایت این گونه بود که ادامه بده و این مسیر بسیار پر باره

    خب بعد گوش دادن این تیکه از فایل این سوالو از خودم پرسیدم که چکار کنم این سختی راحت تر بشه

    و با قلبی باز  گوش سپردم به ندا

    شاید اگه الان بگم راه حل چی بود خنده تون بگیره که چرا از اول این کارو نکردم و به ذهنم نرسیده ….

    راه حل این بود که من هر روز یک ویدئو میزارم

    حالا بیام این یک ویدئو پروسه انجامش رو تکه تکه کنم توی روزم

    مثلا

    کاور ویدئو و جزوه ای که روش تدریس میکنم رو صبح  بعد بیدار شدن آماده کنم

    بعدازظهر ویدئو رو فقط ضبط کنم

    و شب ویدئو رو ادیت کنم

    و قبل خواب ویدئو رو اپلود کنم و تماااام

    انجامش دادم و دیدم یه راه حل پیش پا افتاده کاری که 3 ماهههه عقبش مینداختم رو برام شیرین کرد

    و فهمیدم ذهنم وقتی به کل پُروسه نگاه میکرده میترسیده ازش و یه کار سخت رو میدیده که باید چندین ساعت زمان براش بزاره

    اما به تقسیم کردنش اون مدت زمان هم تقسیم شده در روزم و تا ذهنم میگه نه سخته میگم نه فقط کافیه ضبط کنم ویدئو رو

    ادیتش برای شب هست

    و شب هم این پروسه رو انجام میدم

    و این تنها یک مسئله من بود که در 2 دقیقه اول این فایل رفع شد و اسان شد بر من تنها یک مشکل و بماند که من بعدش از ذوق این که این راه حل جواب داده برای مسله اولم

    باقی مسائلم رو اوردم روی کاغذ

    و جواب خواستم از خدا

    و جواب رو هم دریافت کردم

    .^_

    موضوع بعدی توقع بی جا داشتنه

    من سر این قضیه خیلی فکر کردم و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود

    من تو رابطم خیلی توقع الکی دارم از طرف مقابلم که مثلا تامین مالی بکنه منو و ……

    توقع که چه عرض کنم بلکه اینو وظیفش میدونستم

    یکم فکر کردم اگر این توقع رو از روی شخص مقابل بر دارم و بزارم رو دوش خودم

    من چقدر رشد میکنم

    اعلاوه بر شغلی که خواهم داشت علاوه بر درامدی که خواهم داشت و رشدی که میکنم و خیلی چیز های دیگه …….

    باز هم رسیدم به جمله اول استاد مسائل باعث رشد تو میشن اگر حلشون کنی

    یا یه چیز دیگه که در محل سکونت من خیلی باب هست اینه که اگر یک فرد خیر اندیشی  مثلا بخواد بخششی  بکنه و مبلغی رو به خانواده ای کمک کنه

    اون مجبوره به کل روستا کمک کنه چرا چون اگر به تعدادی فقط کمک کنه باقی روستا چنان توقعی از شخص دارن که حتی میرن رو در رو بهش میگن چرا به اون شخص کمک کردی و به ما نه

    در حالی که ممکنه نیاز مند هم نباشن

    الان که بهش فکر میکنم به جای این که منتظر اون پولی باشم که بعد چند ماه شخصی میبخشه

    اگر خودم تلاش بکنم و ادامه بدم اون پول چیه بلکه 100 برابرش رو میتونم در ماه داشته باشم

    و این در صورتی اتفاق میفته که توقع رو بزارم رو خودم

    همه چیز منم

    _

    نکته بعدی این بود که اگر رفتار و طرز فکرت و عملت مثل اکثر افراد جامعست پس تو هم نتیجه اون افراد رو خواهی گرفت

    این خودش برام یه تلنگر بود که بشینم فکر کنم اکثر  اطرافیانم  روی چه باور هایی  هم فکرند و ایا منم مثل اونا فکر میکنم و باور دارم

    چند تا از باور های یکسان اطرافیانم و جامعه

    :

    1_ ازدواج اولش قشنگه بعد یک سال از هم سیر میشید

    2_ ایران به درد نمیخوره به اب و اتیش بزن هر جور شده برو یه کشور دیگه

    3_ باید مهاجرت کنی به شهر که بتونی رشد کنی تو روستا اصلا نمیشه

    و……

    و در اخر این جمله قشنگ استاد :

    تو درونتو بساز

    الله بیرونتو میسازه

    سپاس گزارم از شما خانم شایسته که این دوره بینظیر رو شروع کردید و من الان چند روزه فقط روی گام اول دارم کار میکنم و فقط این گام اول بیش از 4 ، 5 مشکل من رو حل کرد

    بیش از 10 باور مخرب من رو کشید بیرون و صفحه ها به من اموخت

    و البته که منو به این نتیجه رسوند عمل باید کرد

    که با عمل کردن هست که نتیجه میاد آروم آروم

    هرچند اگر بار ها و بار ها روی فقط گام اول  این دوره کار کنم بی شک مسائل بیشتری نیز حل خواهم کرد

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      الهام 🌳 گفته:
      مدت عضویت: 2633 روز

      سلام دنیای عزیز امیدوارم که حالت خوب باشه ، نوشتت رو‌خودم و همین یه تیکش( بار ها از خدا هدایت خواسته بودم که چی کار کنم و ازش می‌پرسیدم این کار رو رها کنم یا نه

      اما خب برعکس چیزی که من میخواستم هدایت این گونه بود که ادامه بده و این مسیر بسیار پر باره

      ) جوابم بود، منم از صبح داشتم میگفتم خب خدایا چکار کنم، یه شغل جدید برم!!! یه کار جدید!!! خودت بگو چیکار کنم!! که این حجت رو بر من تمام کرد که بابا کار خودتو ادامه بده که گنجی درش نهفته…. ازت سپاگزارم عزیزم.

      منم واقعا تو کارم همین مشکل تدوین و ادیت و دارم و تنبلیم میشه که یاد بگیرم حتی!!!!!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: