این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد عزیز و نازنین در هرجا هر جور هستی شاد وسلامت
بانوی عزیز خانواده عباسمنش درود ب ر شما
دوستان خوبم بودن در کنار شما زیباترین نعمت منه
از ته دل تحسین میکنم خودم را جمال را که صبح به محض بیدار شدن این فایل رو مورد مطالعه قرار دادم با وجود اینکه تازه اسباب کشی کردیم با دخترم خیلی عصبی بودم
ناراحت بودن بابت لباسشوی که دیشب افتاد
بابت این خونه که کلی ایراد داره ومتاسفانه من در مدارش بودم
بابت شیشه های پنجره که ترک دارن ومنظره بیرون شفاف نیست
من امروز ناراحت بیدار شدم اما چون عاشقانه میخواستم تغیرکنم و دوست داشتم بسمت نعمت بیداری در مدار عشق بودن در کنار شما دوستان عزیزم واین خانواده باشم این شد که در کمتر از نیم ساعت من از حالی داغون وبی نهایت عصبی .کم جون بی سلیقه بی اراده بی نگاه عشق آلود بی تمرکز بی توجه به زیبایها بی حوصله .
بی غیرت
بی ایمان
بی توحید
بی تقوا
بی احساس …بخدا قسم فقط چون عاشقانه خواستم تغیر کنم از این حالات به احساسی زلال پاک عشق آفرین وچون در مدار توحیدی بودن هستم با خوندن نمازی زلال بسمت یارم برگشتم بسمت عشقم خدای عشق آفرین برگشتم
وکمتر از نیم نگاهی تمام درون طوفانی جمال که کشتی های تمام احساسهای زیبایم به گل نشسته بودن از نو آرام آرام شد ونور امید از پشت اسمان رو نمای شد وچه زیبا اشعه عشق تمام دنیایم رو زیبا وقشنگ تزئین کرد .شعار نیست
زن8دگی شعار نیست
صبح امروز من واقعی ست
امروز صبح من فهمیدم بدهی دارم .
کمی نگرانیهای جور وجور دارم
دخترم هنوز خرید کیف وکفش ومدام ودفتر و…..نکرده واه در بساط نیست .
لوازمی خراب شد وندارم جا گزینکنم .
خیلی ….
همه رو فراموش نکردم با وجود اینا من حالم رو خوب نگهداری کردم با وجود خودم از بودنم سپاسگذاری کردم از اینکه هستم واین خیلی مهمه من هستم پس دیگه هیچی مهم نیست .
از هیچ کس توقعی ندارم قبلنا چرا از در ودیوار اسمان زمین توقع داشتم واین اولین نعمت بزرگ وبسیار ارزشمند من جمال خسروی است که توقع ندارم .وهمین جا با افتخار رد پا میگذرم که توقعات من برگشت به خودم ویار خودم…
الهی شکر
سپاسگذارم بابت بودنم
بابت اینکه هستم
سپاسگذارم
سماور زیبا وچند ده ساله ام رو روشن کردم دقیق سن سماور م امروز چهارده سالو خورده ای است رو تحسین کردم وذهن ناراحت رو با این فکر تمرکزی نهادم رو عشق ولیزری کوانتومی نگاه کردن به جهان زیبایم جهان ناراحتم نا آرامم اما زیبا قرار نیست همه چیز باب میلم باشد من باب میل رفتار میکنم برخورد میکنم عشق میکنم لذت میبرم خدایا بابت همین تغیر شکرت ….
امروز فهمیدم جمال دو سال پیش با امروز خیلی غریبه است اصلا نمیشناسمش
جمال پارسال عقده هایش رو سر دیگران خالی میکرد اما اکنون عقده ای نیست چون در مداری هستم که خدا از سمت سماور آره یه سماور پیر وسالخورده یک دنیا احساس خوب بهم هدیه داد حال اگه کسی درک کرد حرفمو اون برنده است به همین راحتی در این دنیا میشه خوشبختی رو درک وفهمید ولذت برد ..
وقتی در احساس خوب قرار بدهیم روح رو قلب لیزری تمام زیباییهای اطراف رو بولد میکند من نقهمیده بودم کفشهایم چقدعاشقانه منو دوست دارن..
به خدا تجربه خودم رو مینویسم این کفشها با افتخار تمام سلول به سلول تمام اتم هایش از بودن در جا کفشی خونه اجاره ای در یک خیابان زیبای که تازه درخت کاشتن ونونهال هستن در محله ای امن وجدید .از اینکه صبح شده وجمال قرار بپوشه کفشها رو بخود میبالیدن وقتی این رویا رو واسه چند صدم ثانیه درک وفهمیدم اشکم در اومد وبرای کفشهایم بوسه فرستادم وتشکر عمیق بودنم در این جهان زیبا رو تحسین کردم .
حال این همه نعمت
گوشی
لباسهای زیبا
قالیچه کف اتاق وسماور ویخچال وان همه خوراکی تازه گوجه های گیلاسی تازه که دیروز از وانتی سر محله خریدیم ونون تازه .پتوی گلباف .یه قهوه ساز معمولی که چند سال پیش با دخترم بندر گناوه خریدیم واین همه داشته .قابل شماره نیست بخدا ومن در پی یه ناخواسته صبح زیبای آخرین روزهای شهریور ماه رو داشتم خراب میکردم خاک عالم وچوک ….مگه میشه مگه داریم پس معذرت خواهی کردم ..
جورابهایم روبند .و…..این همه نعمت ریز ودرشت
رو چجوری توان سپاسگذاریم داریم
من هر لحظه سپاسگذارتر میشم
و احساسی از جنس خنکی هوای مطبوع باغی سرسبز در میان آتش سوزان نمرود را سپاسگذارم
اولین روز خانه تکانی گام به گام با مریم جان و تمام اعضای پر مهر سایت عباس منش زیبا آغاز میکنم
صبح من به این فایل پر از آگاهی گوش دادم ولی یه بارم گوش میدم تا نکته هایی رو که درک کردم درموردشون بنویسم
جذاب ترین روزم بود امروز
رد پای روز 1 مهر رو
که خدا به بی نهایت طریق بهم نشونه شروع فصل جدید از زندگیم رو داد و مخصوصا گفت که طیبه
همه چیز بیشتر از قبل به نفع تو رخ میده ، از این لحظه به بعد پر قدرت تر ادامه بده یعنی روی باورهات و تمرکزت و سپاسگزاری و عمل به قوانین و حرف زدن با من ادامه بدی ولی پر قدرت تر
و من چشم میگم و سعیمو میکنم
همه چیز به نفع من رخ میده
وقتی تو یاد بگیری و به خدای درونت شکل بدی و هرجور که دوست داری شکل بدی
خود به خود همه چی طبق خواسته تو رخ میده
چون خداست که داره کاراتو انجام میده
خدایی که این جهان هستی رو آفریده و داره مدیریتش میکنه و تنها قدرت جهان هستی خودشه و خودش
و وقتی سعی میکنی تا جایی که بتونی تسلیمش باشی انقدر قشنگ برات میچینه که ذوق زده میشی و سرشار از عشق
و تو وظیفه اینو داری که بندگی کنی و از درون و عمیقا حس خوب داشته باشی و ذوق کنی که همه کارات به طیبعی ترین و ساده و راحت ترین شکل ممکن انجام میشه
این پیام امروز پر از عشق من بود ،از طرف خدا
من فقط تو خیابون داشتم مثل دیوونه ها میخندیدم از صبح تا شب
آدما که نگاهم میکردن با تعجب یا بعضیا با لبخند من لبخند میزدن
یعنی امروز خدا منو دیوونه کرد ، دیونه محبتش
دیوونه عشقش
دیوونه ی انقدر خوب بودنش، که هر لحظه داره منو عاشق تر میکنه وای یعنی از عشق گفتم
منی که در به در دنبال عشق میگشتم از آدما
تا پارسال همین موقع ها محتاج عشق بودم ، تا یکی بهم محبت میکرد از خودم خوشم میومد، یا اینکه انقدر به آدما محبت میکردم که همه این محبتای الکیم به خاطر تو خالی بودن محبت در درون خودم بود و با هرمحبتی هم که از بیرون بهم میشد طبق باورهای غلطم یا من بد متوجه میشدم و جواب محبت آدما رو و یا خانواده مو بلد نبودم چجوری بدم و یا اینکه محبتمو بد متوجه میشدن و بهم آسیب میزد
چون از درون خودمو دوست نداشتم و به صلح نرسیده بودم با خودم
وای من چقدر تغییر کردم خدای من ،تو بودی که این همه تغییر رو باعث شدی و وقتی من عاجز بودنمو بهت گفتم و گریه کردم و ازت عاجزانه درخواست کردم که کمکم کنی و هدایتم کنی
جوری وارد زندگیم شدی که عشق زمینی و عشقی که از آدما جستجو میکردم ،دیگه اهمیتی برام نداره
حتی عشق ورزیدن و محبت کردنم به آدما هم تغییر کرده
چجوری؟
اینجوری که من به هر کس محبت میکنم تاجایی که به خودم یادآوری میکنم ،میگم خدا محبت برای توست و به خاطر تو ،من در اصل دارم محبتی که تو سرشارم کردی رو منعکس میکنم ،اینجوری که شد :
حتی دیگه آدما محبتم رو اشتباهی دریافت نمیکنن و جنس محبتشون متفاوت تر شده انگار از وقتی اول خدارو میبینم همه چی تو زندگیم داره رنگ و بوی خدایی میگیره
خدای من تویی تمام من
شدی خودم و خودت
من و تو که منی وجود نداره و ماییم تو در منی و من در تو
و تویی که از من من تری
یاد شعرش افتادم
که میگفت
در دو چشم من نشین
ای آنکه از من من تری
و در وجودم بی نهایت ریشه کردی ربّ من
ماچ ماچی جذابم که امروز منو فقط میخندوندی و عشق میکردیم با هم وسط خیابون
داخل راهروی دادگاه و دادسرا
تو ورکشاپ پاساژ تجریش
تو مترو و اتوبوس و همه جا
وای چقدر تو امروز بی نهایت بودی در وجودم
امروز وقتی تو خیابون این حس بی نهایت سرور و شادی رو از خدا دریافت کردم بهش گفتم کمکم کن همیشه و هر لحظه همینجور مسرور از عشقت باشم و همینجور بخندم از ته ته احساس عمیق قلبی
وقتی از ته دل میخندیدم یاد حضرت محمد افتادم که میخوندم درموردش که صورتش سرشار از لبخند بود و خوش رو بود
فکر کن هر لحظه سعی کنی با کنترل ورودیات این حس رو تجربه کنی
من انقدر این حس رو دوست دارم
الانم که دارم مینویسم یه شور عمیق قلبی که همراه با لبخنده رو دارم
که تا حالا هیچ عشقی تو این جهان مادی انقدر منو سرمست از عشق نکرده بود که با فکر کردن بهش حالم عجیب عالی باشه حتی وقتی تنهام که در اصل تنها نیستم با خدام و عشق میکنیم با هم حرف میزنیم ،حتی عشق و دوست داشتن مادرم نسبت به من و عشق ورزیدن های عزیزانم و دوست و آشنا و …. همچین عشقی رو از هیچ جا و هیچ کس دریافت نکرده بودم
همه جوره پایه هست خدا هرچی میگم میگه چشم و انجام میده
این عشق یه جور خاصه
نمیدونم چجوری میشه توصیفش کرد
ولی یه دعایی میکنم چون حسم فوق العاده هست
و دعای من اینه که
خدایا همه جهان هستی رو درگیر عشق خودت کن ،که این بهترین درگیر بودنه که جوری محو عشقت بشیم که فقط تو رو ببینیم و بس
الان که گفتم درگیر عشقت بشیم یاد یه آهنگی افتادم که قبل آگاهیم وقتی گوش میدادم همه اش تو دلم میگفتم کاش یه نفر باشه که عشقم باشه
الان خنده ام میگیره
درسته عشق اصلی خداست
ولی به قول استاد عباس منش من از تنهایی خودم و خدا لذت میبرم ولی با در کنار کسی هم باشم که به هم عشق بورزیم هم لذت میبرم
اون آهنگ میگفت
درگیر عشق تو شدم تو که خواب و خیال شبامی
قید همه چیزو زدم واسه اینکه الان تو باهامی
هرچی تو دنیاست به کنار تو تموم چیزی که میخوامی
وقتی بهت خیره میشم چشام از تو سیر نمیشن
رویای شب های منی تو همونی که عاشقشم
زندگی بی تو واسه من خیلی سخته حتی تصورشم
هرجا که باشی تو فکر توام حس میکنم پیش منی
باور قلب من اینه که ما تا آخرش مال همیم
ماه قشنگ شبام مثل یه خوابی برام
جدیدا زیر لب میخونمش و میگم خدا تو رو میگما
حالا از امروز پر از عشقم بهتون بگم
صبح بیدار شدم و از خونه بیرون اومدم تا برم اول دادسرا و بعد دادگاه تجریش تا بپرسم که چرا هفته پیش ما رفتیم و وقتی گفتن تجدید رسیدگی و ما برگشتیم ابلاغ زدن که ما اصلا نرفتیم !
من صبح رفتم و کیفم و بوم پارچه ایمو برداشتم و رفتم تا از اونجا برم کلاس ورکشاپ طراحی مدل زنده
نون گرفتم و تو راه یکم خوردم و وقتی رسیدم مترو
تو کل مسیر یهویی یه حس سرخوشی بهم دست داد نمیدونم چی شد انگار خدا یهویی یه عالمه سرخوشی بهم عطا کرد و من مدام تو راه داشتم میگفتم همه چیز به نفع من رخ میده و میخندیدم
جالبه هرچی تو ابلاغیه نوشته بود اصولا باید منو نگران میکرد اما من داشتم میخندیدم و بلند بلند میگفتم ربّ من تو چقدر خوبی و میخندیدم و یاد آیاتی که خدا بهم نشونه داد میفتادم
ولسوف یعتیک ربک فترضی
و کفی بالله وکیلا
وای عاشقشم
تو راه همه فکر و ذکرم شده بود که خدا همه چیزه تو برای من همون قاضی هستی که الان مشتاقانه منتظره که کارای منو انجام بده
تو برای من همون معاون و مسئول شعبه ای هستی که مشتاقانه منتظرن تا به حرفای من گوش بدن و کار منو راه بندازن
و همینجور میگفتم و میگفتم و وقتی فکر میکردم به اینکه دارم میرم دادگاه ،اینبار یه جور دیگه شد
من داشتم به این فکر میکردم که دارم میرم تا برای خدا و با خدا صحبت کنم
که خدا قلبمو محکم کرده که طیبه همه چی منم لذت ببر ،کیفشو بکن
وقتی رفتم دادسرا نگهبانی انقدر مودبانه گفت باشه برو داخل و بپرس و رفتم مسئول پرونده ها تو اتاق بازپرس گفت که هنوز برای ما ارسال نشده برو ،ما بهت خبرشو میدیم که بیای
یه چیزیم بگم
من انقدر سرشار از انرژی خاص خدا بودم که یه انرژی بسیار عالی تو سرم حس میکردم که سوزن سوزن میشدم انگار از انرژی زیاد
و هرجایی وارد میشدم و با لبخند سلام میدادم و صحبت میکردم ،با من آروم صحبت میکردن
میدونم که همه اینا کار خداست و من هیچی نیستم درمقابل این همه مهربونی و عظمتش
بعد که اومدم بیرون و برم مترو تا دادگاه تجریشم برم پرس و جو کنم ، تو راه دوباره تکرار میکردم و میخندیدم
وقتی از پیاده رو نزدیک میدان تجریش رد میشدم دختر پسرایی که کنار پیاده رو نشسته بودن و داشتن آهنگ میخوندن و دف میزدن خیلی آهنگ خوبی داشت
و من داشتم با خدا عشق میکردم
که یهویی شنیدم خوندن
تو را سکوت میکنم مرا صدا که میزنی
وای من اینو شنیدم دیوونه تر شدم
انگار خدا داشت با من حرف میزد
هر کجا که من بعد از این میرسم آنجایی ساحلت منم مو به مو موج این دریایی میرسد به من تا ابد این همه زیبایی
من همیشه این آهنگو که گوش میدادم ساحلت منم رو صاحبت منم میشنیدم
امروزم صاحبت منم شنیدم و چنان ذوقی داشتم که سرشار از عشق بودم
خداروشکر میکنم بی نهایت
وقتی رفتم دادگاه رسیدم ،رفتم شعبه ای که هفته پیش رفتیم با لبخند وارد شدم و دیدم مسئولش گفت خانم نقاشی که دیگه اینجا همه میشناسنت من اونروز صدات کردم خودت نبودی ولی نقاشیتو گذاشته بودی اینجا
یه چیز جالب تر دو سه باری من قبلا به همین شعبه رفتم و همین کارمندش با کمی عصبانیت صحبت میکرد
ولی امروز به طرز شگفتی با لبخند و آرام حرف میزد
من گفتم چرا من خودمم کنارش وایساده بودم و منتظر بودم صدام کنید حتی به شما گفتم کی نوبتم میشه گفتین بیرون باش
تو این ماجرا من یه درس بزرگی هم گرفتم که این بود
هفته پیش پسر داییم که شاهد اومده بود گفت رفتم پرسیدم گفتن باید برین به اتاق معاونت و اونجا کارتون رسیدگی میشه
و امروز اون مسئول گفت نه اینجوری نبود خودمون صدا میزدیم
نمیدونم جریان چیه ولی برای من درس شد که خودم شخصا پیگیری کنم و به حرف کسی که گفت اینجوری گفتن قبول نکنم
خلاصه من بهشون گفتم شما باید بلند صدا میکردین ،چون منشیشون صداش خیلی کمه و زیاد نمیتونه بلند داد بزنه اسمارو
بهم گفت باید دوباره بری دفتر خدمات قضایی و درخواست بدی
من برگشتم تو راه پسرداییم نوشت میرفتی شکایت میکردی که سهل انگاری کردن به حراست میگفتی
من اولش نمیخواستم برم
گفتم خدا من چیکار کنم برم بگم یا نرم؟؟
چون چیزی دریافت نمیکردم نشونه خاص بین من و خدا رو نشونه خواستم
گفتم خدا تا 10 میشمارم اگر عدد 74 رو رو پلاک ماشین یا هرجایی که الان نگاه میکنم بود برمیگردم دادگاه و بره حراست میگم
تا شماره 10 شمردم ولی عدد 74 رو رو پلاک ماشینی ندیدم همین که گفتم 10 برگشتم پشت سرم یه پیک موتوری بود روش شماره ثبت غذاشو نوشته بود که دیدم 74 داره
خندیدم گفتم چشم میرم حرفمو مستقیم به خودت میگم خدا
رفتم و با حراست که پلیس بود گفتم ،وای من به طرز عجیبی داشتم مثل بلبل حرف میزدم
منی که فارسی حرف زدنم گیر داره و ترک زبانم ،هی کلمات داشت پشت سرهم میومد خودمم مونده بودم که چه نیروییه که دارم حسش میکنم که کلماتو اینجوری جاری میکنه
بعد گفتن برو مستقیم با رئیس دادگاه صحبت کن
رفتم و با منشیش حرف زدم گفت من نمیدونم خودت برو داخل بگو
رفتم داخل یه آقا بود و بعد یه خانم اومد یهویی مدیر بلند سرش فریاد زد که خانم چیکار کنم باید دوباره بری و بیای
اونجا من داشتم زیر لب تکرار میکردم همه چی به نفع من رخ میده و این رئیس و همه اعضای کل این دادگاه با من با احترام صحبت میکنن
جالب و هجیب و شگفت انگیزه
من میگفتم که همه چیز به نفع من رخ میده ،خیلی راحت به حرفام گوش میده
وقتی نوبت من شد
گفت بفرمایید و من با لبخند سلام کردم و شروع کردم مثل بلبل حرف زدم
وای یعنی متعجب شدم یه نفر داشت دو رفتار کاملا متفاوت تو چند دقیقه نشون میداد
و اینجا بود که گفتم باور
باور همه چیو بوجود میاره
چی شد ؟؟؟ چرا قبلا اینجوری نبود
پس یعنی باورام دارن اصلاح و سفید میشن که باید همیشه تکرار کنم باور های قوی رو
قبلش به اون خانم با عصبانیت جواب داد
بعد با من یهویی خوشرو و مهربون شد
همه اینا خداست رد پای خدا توی تک تک لحظات زندگیم
و اینجا بود که فهمیدم تکرار باورهام که شروع کردم به گوش دادنش جواب داده که من دارم نتیجه شو میبینم
قشنگ بخ حرفام گوش داد و گفتم که من یک ساعت و نیم اینجا بودم کارمند شما صدام نکرد بعد گفت تجدید شد
و بعد ازم معذرت خواهی کرد و گفتم میتونم انتقادی بکنم
که گفتم یا یه کسی رو بذارین که صدای بلند و رسا داره یا اینکه مثا بانک باشه که شماره هارو صدا کنید
و بعد لبخند زد و گفت رسیدگی میشه و منم سپاسگزاری کردم و اومدم
وقتی از پله های دادگاه میومدم پایین از ذوق یه صدایی از خودم درآوردم که خندم گرفت یه آقا که نشسته بود طبقه پایین داشت نگام میکرد
یعنی فیلمی بودم برای خودم تو دادگاه
تو عمرم انقدر حس راحتی نداشتم توهمچین جایی
همیشه از دادگاه و مسئولاش و پلیس میترسیدم
وای خدای من همه چی داره تغییر میکنه
من جلو در آسانسور نشسته بودم داشتم کیفمو باز میکردم کیفم پر کاموا بود و یه دستم بوم پارچه ای
اصلا دادگاه رو جدی نگرفتم همه اش یه بازی بود امروز که داشتم میخندیدم فقط
هرکی منو میدید متعجب میشد
و جالب تر اینکه لبخند و خنده ام به همه سرایت میکرد کارمندایی که باهاشون صحبت میکردم همه داشتن با لبخند و آرامش جوابمو میدادن
وای دلم میخواد فقط اینارو تعریف کنم
همه انسان ها مسخر من هستن تا با من با احترام صحبت کنن و همه کارهای من و تمام صفر تا صد این پرونده ای که به نشانه و اجازه خدا باز شده ،صد در صد خدا ادامه اش میده و صد در صد خدا راضیم میکنه
چون امروز دوباره این آیه رو به طرز شگفت انگیزی بهم نشونه داد
بعد که من از دادگاه اومدم بیرون فقط سپاسگزاری کردم خدا رو میگفتم خدای من من دیگه از مسئولا و پلیس نمیترسم که دست و پام بلرزه
من با شجاعت رفتم و با رئیس دادگاه صحبت کردم و حرفمو و انتقادمو گفتم
شکرت خدا شکرت
وقتی پیاده رفتم تا سر ورکشاپ و رسیدم دیدم همه نشستن و دارن کار میکنن ،همکلاسیمم بود رفتم وسایلامو گذاشتم و از استادم سه پایه و باقی وسیله هارو گرفتم و شروع کردم به طراحی
یه علا الدین و بادمجون و فلفل و کوزه پنیر و دیگ زیبا هم با پارچه زیرش گذاشته بودن
من فعط علا الدین رو کشیدم با دو تا بادمجان
یه لحظه میخواستم سریع برم رنگ روغنامو باز کنم که شروع به رنگ زدنش کنم
اونجا بود که حرف استادم یادم اومد که هفته پیش گفت طیبه طراحیت اگر ضعیف باشه رنگ هم بزنی نمیتونی عیبتو بپوشونی که تو ضعف داری تو طراحی
چون قشنگ مشخصه بلد نیستی
کاری کن که طراحیت قوی بشه
و من دیگه رنگ رو شروع نکردم و مداد طراحیامو برداشتم و بعد رفتم دوتا مداد طراحی بخرم
قبلا وقتی میخواستم کارت بکشم نگران این بودم که پولم تموم میشه ولی اینبار گفتم دو تا بخرم و پول دوباره به حسابم میاد
بعد که تحویل دادیم نقاشیامونو یه آقای نقاشی بود که همشهریم بود و بهم گفت یه همکلاسی داشتم اسمش هم اسم فامیلیت بود گفت عکس بابتو هفته بعد بیار ببینم همکلاسی من بود یا نه
بعد که رفتم طراحیمو به استادم نشون دادم گفتم استادیاد حرف شما افتادم و رنگ نکردم و فقط طراحی کردم و تمرکزمو رو این گذاشتم که خوب طراحی کنم
گفت طیبه امروز پیشرفت داشتی و این یعنی پیشرفت درست
تو تونستی که درست کار کنی
و بعد من رفتم بوم جدید خریدم برای تمرین کلاسی هفته آینده ام بازهم خوشحال بودم از خریدم و میگفتم خدا بی نهایتشو بهم میده
و بعد برگشتم خونه
تو راه مترو و اتوبوس فقط قلاب بافی گل سر بافتم و میخندیدم کلی کیف کردم بی نهایت زیبا بود امروز
امروز پشت سرهم بهم زنگ میزدن خانمایی که قلاب بافی بلد بودن تا بیان و بهشون یاد بدم و برام تیکه های گل سرا رو ببافن و اگر خدا بخواد گفتم همه فردا ظهر بیان تا یادشون بدم و شروع به کار کنن
وقتی رسیدم خونه همکلاسیم پیام داد گفت طیبه آینه هایی که بهت سفارش دادم شنبه میاری؟ گفتم شعی میکنم چشم
بعد گفت راستش منم میخوام مثل تو آینه رنگ کنم و بفروشم
بهش آدرس پیجی که آینه میگرفتم رو دادم
و توضیحات لازمو دادم
همکلاسیم از فریدون کنار میاد
اودش ذهنم خواست دخالت کنه که نه چرا بهش میگی
بعد سریع گفتم بشین سرجات خدا روزی هر کس رو میده منو و تو هیچی نیستیم من فقط الان دستی هستم از دستای خدا که دوستم سوال کرده و منم باید هر کمکی از دستم برمیا د بهش بگم
وقتی بهش گفتم یهویی این جمله رو گفت
طیبه از وقتی تو رو دیدم داری کار میکنی و اینجوری تو چند ماه پیشرفتتو دیدم منم به ذوق اومدم و به خودم گفتم وقتی طیبه تونسته منم شروع کنم و برای خودم درآمد داشته باشم و پول کلاسامو از خانواده ام نگیرم
میگفت تو رو دیدم بیشتر ترغیب شدم انجام بدم
و اینجا ست که باید به خودم بگم
تو هیچی نیستی طیبه این یادت باشه
وقتی کسی ازت کمکی خواست صد در صد خدا فرستاده تا از طریق تو خیر برسه بهش
پس برای خدا و به خاطر خدا و این یادت باشه خدا گفته که انجامش بدی یعنی کمک کنی پس انجام بده و چشم بگو
امروز صبح تو مترو داشتم سه تا از پاسخ دوستان به دیدگاهمو میخوندم که سرشار از عشق بود برای من و بی نهایت از خدا سپاسگزارم
شب یهویی دلم تن ماهی خواست و رفتم و خریدم
همیشه وقتی دلم چیزی میخواست میگفتم بذار پولشو از داداشم میگیرم ولی الان نگاهم تغییر کرده
میگم من میخرم و باعشق میخوریم
و خدا حسابمو پر پول بی نهایت میکنه و ثروت خودش میاد به حسابم
و با عشق خرید کردم
وقتی برمیگشتم به زبونم جاری شد
وسط خیابون بلند گفتم
سرکار خانم طیبه مزرعه لی کارآفرین برتر از شما سپاسگزارم
یه لحظه حس کردم دارن ازم تقدیر و تشکر میکنن روی سن یه جایی حس عجیبی بود
امروز درسته نتونستم برم بهشت زهرا سر خاک پدر دوستم که سالگردش امروز بود و تو رد پای دیشبم نوشتم تو قسمت خانه تکانی گام به گام
هرچی خیره همون بشه خدا خودش بهم میگه کی برم اونجا
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش از خدا میخوام
یادمه وقتی این مسیرو با فایل های استاد شروع کردم از فایل های رایگان یه فامیل داشتیم که باهاش کار میکردم سر کار داشت فایل های استاد رو کوش میداد و از فایل های 12قدم بود و منم یه مدتی بود که پیشش کوش میکردم با توجه به مطالب اون فایل ها این منطق در من شکل گرفت مثلا میگفتم چقدر راست میگه واقعا زندگی مثل یه کارنامه میمونه که بعد 9ماه یا حالا یه سال آموزش بهت میدم و شما اون سمره یه سال اموزشت دستت هست و داری نگاه میکنی ریاضی فلان فیزیک فلان و …
چقدر این منطق همین منطق منو از بدنه جامعه اطرافم فامیل ها جدا کرد یه مسیر کاملا متفاوت و خود ساخته رو دارم میرم رو هیچ کس از اطرافم هم حساب نکردم پدر و مادر چون یکی دو بار خوب و مشدی ازش خودم
یه عادتی توی حالا طایفه ما هس که میکنم بچه باید کار کنه و بده به پدرش و خرج خونواده بکنه این فکر بسیار تو پدرم هست و پدر بزرگ و عموهام هم هست و بسیار هم عقیده درستی میدونن.وقتی من یکی وارد داستان کارو درآمد شدم میگفتن پولاتو چیکار میکنی بده به پدرت منم میگفتم من آینده خودمو برسی میکنم فکر نکنم من بخوام بچه دار بشم خوب کی به من پول میده این علامت سوال باعث شد که من بکم آقا درسته من و شما پدر و فرزند هستیم ولی من برنامه های خودمو دارم و میخوام که پولامو خودم داشته باشم باهاش راحت باشم و درکش کنم نحوه خرج کردن خرج نکردن توی 15.16یالکیم میگفتم من توی این سال ها باید آزمون خطا هامو بکنم نه این که مثل شما یه عمری پولو بدم به خونواده وقتی خونواده تصمیم گرفتن بمیرن من تازه شروع کنم آزمون خطا هام در استفاده و لذت بردن از پول .
این ها باور های من بود نتیجه هم مشخصه توی این دو سه ساله من درآمدم از نکته شروع کارکری پیش فامیلمون تقریبا به 80برابر رسید در ماه گفتم با مادرم یه خونه خریدیم و دروغ هم نگم اکثر مواقع خواسته های کودکیمو اجابت میگردم به قول استاد رفتم سراغ آرزو هام مسیر خوبی شد برام بلاخره تصمیم گیرنده خودمم و نتایجم کاملا با توجه به من رخ داده .
حالا توی فامیلامون یه سری افراد بودن که این ها درامدشونو باید به پدرشون میدادن انگار پدر خونواده آقای فرعون هست و بچه ها برده یعنی باید پول میدادن و اگر هم پول لازم میشد دلیله رو میگفتن و پول میگرفتن این داستان بلا استثنا توی همشون یک نتیجه یکسان رو ایجاد کرده بود یعنی بلااستثنا یکسان . احساس قربانی شدن .احساس ناتوانی .همین احساس که اثلا اکر کسی داشته باشه خود جهنم واقعی رو تجربه کرده . همشون بلا استثنا مواد مصرف میکردن تا این احساس رو فراموش کنن بعضی ها هم استفاده میکردن با زنشون به مشکل برخوردم از خونواده پدریشون جدا شدن و اون شرایط دیگه رخ نمیدادو اینا درست شدن پدر خونواده چیکار میگرد اون پول رو دود هوا یعنی نه خرج خونواده میشد و چون با رضایت نبود به خدا دود میشد من این ها رو قشنگ از نزدیک دیدم مثل یک سریال و از همون اول میگفتم نه این نوع رفتار کاملا اشتباه است و اگر هم میخواهید با من به خاطر این رفتارم بر خورد کنید من نمیتونم میرم چقدر با پدرم دعوا میکردیم سر همین موضوع
واقعا پدرم معلم خوبی شد توی زندگیم یعنی من از هر جهت برسی میکنم میبینم هیچ کدوم از تضاد ها این قدر تاثیر نداشت توی پیدا کردن این مسیر
نمیدونم چجوری سپاس گزار خداوند باشم که منو هدایت کرد واقعا از که زندگی داستان دار منی که اثلا خدا نمیشناختم خدایا شکرت به خاطر تمام اتفاقات زندگیم که من خیلی عالی وارد این مسیر زیبا کردن تا فقط روی رب حساب کنم فقط رو خودم نه عامل بیرونی این که من از اون هستم فاصله ای نداریم من بخوام و اجابت شود حالا هر چقدر خالص تر نتایج بزرگ تر
خدایا شکرت بابت نعمت ها و اتفاقاتی که برام رخ داده سپاس گذارم بابت این سایت و این آگاهی های ناب که هر کدوم یه کنجینه بوده وقتی من دوره های استاد رو خریدم فهمیدم استاد واقعا توی فایل های رایگان اصل موضوع رو توضیح میده ولی چون فرکانسمون پایین بود رایگان بود اونقدر عملکرا براش ارزش قاعل نبودیم .
بازم سپاس گذارم از استاد عزیز و خانوم شایسته مهربان که مسیر آموزش و آگاهی ها رو تخصصی تر و عمیق تر کردن .
سلام ب استاد عزیزم.چقدر خوشحالم من جزئی از اون آدمهای اندک هستم ک استاد برای من دارن حرف میزنن.چون خودشون میگن من برای همه حرف نمیزنم و فقط برای تعداد محدودی ک میخوان زندگیشون تغییر بکنه میگن.
هر اتفاقی ک میوفته توی طبیعت اون خشم خداوند نیست و خداوند احساسات انسانی نداره ک بخواد ب پاسخ رفتارهای منو رفتار کنه.خداوند یه سیستم و یه انرژیه ک واکنش نشون میده ب افکار من.
و هر اتفاقی مثل سیل و زلزله…کاملا طبیعی هست ک کنش واکنشهای طبیعت و حالا اگر کسی در فرکانس بالایی باشه از اون خرابیها بهره میبره و کسی فرکلنس پایینی داشته باشه ضرر میبینه و هر تضاد و خرابی ب وجود میاد ب دنبال یک تحول و دگرونی و نو سازیه و همه ی از ایده ها و اختراعات از دل همین تضادها ب وجود میاد و باعث پیشرفت جهان شده و مانباید مسئولیت زندگیمونو ب عهده ی کسی بزاریم و از دیگران توقع کنیم ک دولت برای من کاری کنه یا پدرو مادر…برای من کاری کنه چون توقع از دیگران باعث میشه ما فقط بخوایم اونا زندگی مارو تامین کنه ک این یک بدبختیه ک برای اینکه اونا دوقرون بدن ب ما،جلوی هزاران هزار ثروتی ک خودمون با روجوع ب درون خودمون و ایمان ب خدا تامین کنیم و منتظریم یک عاملی بیرون از خودمون بیاد زندگیمون رو درست کنه و منتظرین همیشه منتظر هستن.ما اگر بدونیم ک خودمون خلق زندگی خودمون هستیم ک منتظر کسی نمیمونیم و نخوایم مردم رو ب خاطر اینکه بهمون کمک کنن نگهداریم
و مسئولیت 100٪زندگیمون رو خودمون ب عهده بگیریم چون این افکار ماست ک داره زندگی ما رو مدیریت میکنه و ب قول استادم چجوریه خیلی ها تو همین
سلام و درود به استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی و عرض خدا قوت.️
سلام و درود به تمام خانواده دوست داشتنی عباس منشی.
مطالب این فایل بسیار با باورهای اکثریت جامعه ما مغایرت داره و هر ذهنی و هر آدم عادی که قاطی این مردم جامعه اس به راحتی و اصلا این مطالب و نمیپذیره.
البته که این مطالب اصلا به گوش اونها نخواهد رسید چون اصلا در مدار دریافت این مطالب نیستند و طبق فرمایش استاد این مطلب برای عده قلیلی که میخوان متفاوت زندگی کنن.
پس من اولین چیزی و که باید حواسم باشه اینه که برای اینکه بتونم آگاهی های این فایل و به اجرا در بیارم و بهشون عمل کنم و جزء شخصیتم بشه نباید به هیچ عنوان این مطالب و به زبون بیارم.
چقدر احساس آرامش و اطمینان قلبی به آدم دست میده وقتی میفهمی که اگه مستقیم به خودش به منبع انرژی وصل بشی و رها کنی اون قدرت مطلق تمام کارها تو انجام میده…از روش هایی که به مغز کوچیک هیچ آدمی در هیچ سمتی نمیرسه.
چقدر خوبه که نباید منت هیچ کسی و تو این دنیا برای کاری بکشیم واصلا برای چی باید این کار کنیم مگه همه ما انسان ها یکی نیستیم… ما نباید آدم ها رو با جایگاهاشون ارزش گذاری کنیم. همه از نظر خداوند یکسان هستند.
من با قدرت مسئولیت تمام زندگی خودم اتفاقات شرایط روابط وضعیت مالی وضعیت سلامتی و … رو میپذیرم و با تکیه و اتصال به منبع همشون و همون طور که دلم بخواد میسازم با استفاده از هدایت ها و الهامات .
و در این مسیر اگر اتفاقی اون طوری که من میخوام نمیشه حتما خدا اتفاق بهتری و برام در نظر گرفته چون اون صلاح من و بهتر میدونه و من اعتماد میکنم و رها میکنم.،
و ایمان دارم که این مسیر مسیر درسته چون خدا پشت فرمونه و من احساسم عالیه .
این فایل برای گام اول خیلی عالی بود ، یه اطمینان خاطر و آرامشی در من ایجاد کرد که با خیال راحت گام های دیگه رو بردارم مطمئنم کمک و هدایت اون همیشه همراه منه…
ممنون بابت پروژه خانه تکانی واقعا نمیدونم با چه زبونی تشکر کنم
اول اینکه من بارها ابن فابل ها رو گوش دادم اما اینکه نکات که راجبش صحبت میشه رو تو متن فایل ببینم خیلی عللی هست چون باعث میشه تمرکز کنم روی اونجملات و اینکه فایل ها دسته بندی شده و اینقدر قشنگ به ترتیب داره پیش میره واقعا عالیه
یه جمله مربم جان گفت هر چند وقت یه بار همون طور که خونه رو تمیز میکنم ذهنمو رو هم پاک میکنم و این یعنی همون بهبود های مدام همون که استاد میگه ما همیشه نیاز داریم این آگاهی ها رو مرور کنیم
جالبترش اینه همزمانی این فایلها با پروژه ای که من واسه خودم گذاشته بودم واسه مرور سفر به دور آمریکا که واقعا درس زندگی هست و اجرای قانون رو در عمل میینم خدایا شکرت
قدم اول “””توحید””
اصلی که به قول مریم جان مدام باید روش کار بشه اصل و اساس تمام آموزش های استاد و تنها کلید موفقیت
تونید یعنی من مسولیت صد در صد زندگی خودمو به عهده بگیرم واژه ای که با من یکی کاملا غریبه بود
چون من از وقتی یادم میاد احساس قربانی بودن و طلبکار بودن از عالم و آدم رو داشتم و بعد ازداوجم هم که این موضوع به شدت اوج گرفت چون من میگفتم حللا که خانواده ام منو زود شوهر دادن پس مسولیت زندگی داغون من هستن مسول هزینه هایی که همسرم برام انجام نمیده هستن مسول نگهداری بچه ام هستن مسولیت سفر رفتن من مسول حال خوب من هستن و اون بندگان خدا هم از بس من بهشون احساس گناه داده بودم تمام این کارها رو برام انجام میدادن اما من روز به روز طلبکار تر میشدم و حالم بدتر
از طرفی همسرم مسول تامین هزینه های من بود اینکه دیگه طبیعی همه همینن مسول حال خوب من بود اینم باید باشه چون از من بزرگتر بود مسول بود که بهتر فکر کنه و جای من عمل کنه و حرف بزنه و تز من دفاع کنه و کلی چرت و پرت دیگه که اون بنده خدا هم هیچ وقت نمبتونست منو راضی کنه چون هر کاری میکرد من طلبکار تر میشدم
از طرفی به خاطر این طرز فکرم من هم خودمو مسول بچهام و خانواده ام و همسرم میدونستم خوب من مادرم باید از خودم بگذزم باید هزارتا کار لکنم واسه بچهام من همسرم باید همیشه حال همسرمو خوب کنم هزار تا سرویس بیجا دیگه واسه خانواده ام خوب من دختر بزرگم باید هزارتا کار انجام بدم واسه مادرم واسه خواهر هام ووووو
شرک سر تا سر زندگی من پر بود و هر روز حالم بد تر و بدتر میشد
تا اینکه خدا لطف داشت و هدایت شدم به سایت استاد عباس منش
تا حدود یکی دوسال اول بازم این چیز ها تو کت من نمیرفت اما با مداومت تو گوش دادن به فایل ها و اون اویل نصفه و نیمه عمل کردن به این آگاهی ها یه کم درک کردم که باید مسولیت صدر صد زندگیمو به عهده بگیرم
من مسول صد در صد حال خودم هستم
من مسول تامین نیاز های عاطفی و روحی خودم هستم
من مسول تامین نیاز های مالی خودم هستم
این برام یه کم راحتر بود تا اینکه من مسول بچهام نیستم اون ها هم مثل من مسول خودشون هستن و منم از ترس اینکه بچهام به قول استاد معتاد نشن و هزار تا اتفاق بد که فقط زاییده ذهنم بود نیوفته براشون به هر دری میزدم و تمام بار رو به دوش خودم گرفته بودم اگه بچهام دست از پا خطا میکردن من به خودم وتربیتی که تمام تلاشمو میکردم که اونجور که فکر میکنم درسته بچهامو بار بیارم من شک میکردم و کلی احساس گناه و بد و بیراه به خودم میگفتم که تو مادر نیستی و فلان و بچهام هم عادت کرده بودن و همیشه ناراضی بودن و طلبکار
حلاصه این موصوع رو هم طول کشید درک کنم و بتونم یه کم روش کار کنم که به قول استاد این موضوعات باید همیشه روش کار بشه
اما وقتی به این درک رسیدم که خودم مسولم و هرکس حتی بچهام خودشون مسول هستن اول خودم از بند این اسارت رها شدم و به لطف خدا آروم آروم رشد کردم و بعد بچهام هم مستقل شدن و دیگه خبری از اون طلبکاری همیشه که تو کلام و رفتارشون بود نیست خدا دو شکر
این موضوع شرک انقدر مخفی هست که باید مدام روش کار بشه و کندو کاو بشه که کجای زندگیم هنوز این گیر و گور هست و هر لحظه باید حواسم باشه که من مسول خودم هستم
استاد جان مریم جان بینهایت ممنونم بابت این فایل ها و این پروژه به رسم تشکر گفتم رد پای خودمو بزارم و براتون آروزی برکت و سلامتی و نعمت و ثروت دارم 🫂️عاشقتونم و یخ زودی آمریکای زیبا میبینمتون️🫂
خوشحالم که فرصتی پیش آمد تا من هم در این خانه تکانی ذهنی همگام بشم با دوستان .
فایل اول رو که گوش کردم دیدم چقدر این صحبت های شما برای منه .
شرک مثال مورچه ای سیاه بر روی سنگی سیاه در دل تاریکی شب پنهانه .
من مشرک ، تسلیمم .
از همین امروز که خواستم شروع کنم به نوشتن
بزرگترین پاشنه آشیل من یعنی همسرم آمد پیشم و منو سر دو راهی بزرگی گذاشت …
اینقدر شروع به نوشتن کردن برام کار سختی بود که نگو
، اینقدر با خودم کلنجار رفتم تا بلاخره خودمو متقاعد کردم که فارغ از هر اتفاقی که افتاده احساسم رو خوب کنم و سر عهدی که با خودم بستم بمونم و گوش بدم و بنویسم .
دیگه باید تغییر کرد !
آره وقت تغییره نسترن جان ، دیگه باید بِکنی اون باورای مخرب که نسبت به ازدواج و همسر و فرزند داری ، دیگه باید بِکنی باید دل بکنی باید قبله ات رو عوض کنی .
باید رو به سوی خدا کنی و از بنده هاش دل بکنی .
اینقدر احساس ارزشمندی در درونت کمرنگه که با هر بادی که می وزه خم میشی و میشکنی .
اینقدر خودت رو دست کم گرفتی و به ایده ها و الهاماتت عمل نکردی که هر کی از راه میرسه میخواد پله ای بشی برای ترقی خودش .
وقت تغییره
وقت اینه که خودت زندگیتو بسازی وقتشه دیگه یه جهاد اکبر راه بندازی و زندگیتو هر جور که دوس داری طراحی کنی و بسازی .
بزرگترین کار و اصلی ترین کار همینه که قدرت رو از غیر خدا بگیری و بشینی رو شونه های پروردگارت ، دیگه تسلیم شو و بهونه نیار خواهشن ، من دیگه گوشم از این حرفا پره ، نمیزاره و نمیتونم و نمیشه نداریم .
به یاد بیار درباره شکر گذاری که یه مسیر نه بلکه تنها مسیر رسیدن به خواسته هاست ، تو یه عالمه چیزی داری که باید شکرشو به جا بیاری .
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند.
کلید رو پیدا کردی از تو این فایل و بار دیگه بهت گفته شد که قدرت رو از غیر خداوند بگیر ، همه چیز توحیده .
تو میتونی و از پسش بر میای ، ایمان بیار به قدرت ها و توانایی هات ، به اینکه خداوند در هر لحظه در حال هدایت کردن تویه .
باور کن میتونی تغییرش بدی کافیه قبله تو عوض کنی .
کانون توجهت رو عوض کن و رها کن و قدرت رو ازش بگیر .
. روزی رسان تو خداونده
. خداوند از بی نهایت دستش به یاری تو میاد
. برگی بدون اذن خداوند بر روی زمین نمی افته
. خداوند صاحب و مالک این جهانه
. خداوند صاحب و مالک همسر و فرزنداته ، پس بسپار به خودش اونا رو ، رها کن و اجازه بده خدا کارشو انجام بده .
. خداوند تنها یه فرستنده هست که واکنش نشوم میده به باورها و افکار تو
.تو این مسیر هر اتفاقی رخ بده به نفع تویه
. هیچ کس مسئول تو نیست
. خودت و تنها خودت مسئول اتفاقات زندگیت هستی
. منتظر نباش کسی بیاد و زندگی تو رو متحول کنه و تو رو به آرزوهات برسونه .
. منتظر منجی نباش ، منجی تو در آینه ست
. مجبور نیستی اعتقادات و باورهای پدرانت رو زندگی کنی .
. تو خودت میتونی رقم بزنی اتفاقات زندگیت رو و بسازی یه سبک شخصی جدید فارغ از اینکه گذشتگانت چی گفتن .
.خودتو توجیه نکن که اگر چنین نبود چنان میشد
.اگر تو ایده های مناسب رو نداشته باشی کس دیگه ای میاد و نقشه هاشو عملی میکنه
.ضعف ها و کم و کاستی هاتو گردن دیگران ننداز
. خداوند در هر لحظه در حال هدایت کردن تو به سمت خواسته هاته.
. کسی که بندگی خدا رو بکنه خدا براش کاراشو درست میکنه .
.از خدا بخواه هرآنچه میخوای و لازم داری
. قدرت خداوند رو باور کن و بسپار بهش خودتو به عنوان نیروی برتر این جهان هستی .
.تو بنده خوبی باشی خدا خودش خداییش رو بلده
.همه چیز خداست ، همه چیز توحیده و توکله
.کاری نکن که مردم برات به به و چه چه کنن دنبال مسیر الهی خودت باش و کاری کن که خودت بهش باور داری .
.اگر توحید تو قلبت بیشتر باشه تو رفتار و عملکردت تاثیر میزاره و تغییر میکنی .
. خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان .
. رو درون خودت کار کن بیرون خودش درست میشه
عمل کن به چیزایی که فهمیدی و درک کردی اگه میخوای جهانت تغییر کنه .
واقعا نیاز داشتم به مرور این باورها
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که هم مدار شدم با این فایل
و به کمک خدا بریم برای تغییر و نهادینه کردن باورهای مناسب .
حتما باعث رشد میشه ، باعث بهبود میشه و باعث تغییر
بدون شک .
سپاس از استاد عزیزم و مریم جان بابت این آگاهی ها .
به نسترن عزیز بابت همچین کامنت محشر و انتشار همچین آگاهی ناب برای ما
درووووود بر تو رفیق خوبم
اول تا آخر کامنتو خوندم تیکه تیکه خواستم بزنم قسمتشو سیو کنم بابتش اینجا از شما تشکر کنم تحسینت کنم دیدم هرچی پایین تر میرفتم آگاهی زیباتر میشد این شد تا آخرش و با علاقه و شوق خوندم و سیوش کردم و به رسم قدردانی این قسمت و که خیلی عالی بود و چراغی در دلم ذهنم روشن کرد و گرفتم تا به نمایندگی از همه کامنتات تشکر ویژه کنم ازت بابتش دمتگرررررم عالیییی بود؛
وقت اینه که خودت زندگیتو بسازی وقتشه دیگه یه جهاد اکبر راه بندازی و زندگیتو هر جور که دوس داری طراحی کنی و بسازی .
بزرگترین کار و اصلی ترین کار همینه که قدرت رو از غیر خدا بگیری و بشینی رو شونه های پروردگارت ، دیگه تسلیم شو و بهونه نیار خواهشن ، من دیگه گوشم از این حرفا پره ، نمیزاره و نمیتونم و نمیشه نداریم .
واقعا دیگه فصل جدایی و دل کندن از باورهای مستبد و ستمگر قدیمی رسید که باهاش به خودمون و لیاقت و شایستگی درونیمون به اعتمادبنفسمون به عزت نفسمون به رشدمون به آرامش مون ظلم کردیم به اشرف مخلوفات بودنمون ظلم کردیم دیگه باید جهادی اکبر کرد و از این باورهای پوسیده دل کند دیگه فصل تغییر رسید و دیگه نمیشه نمیتونم نیست حالیم نیست واقعا گوشمون ازاین جملات پره دمتگرم برای این یاداوری و کامنت سراسر از نور شما کیف کردم منم مثل شما دوست گلم چقد به این آگاهی نیاز داشتم که شما یکسال پیش برای امروزم منتشرش کردی متشکرررردرم دوست من پیامت بدستم رسید و منو زوشن کرد خدا دلتو روشن کنه انشالله
شادو موفق و پیروز باشی همیشه و همیشه نسترن خوب و عزیز
سپاااااااس از شما و خدایی که در دستانت در ذهن و قلب قرار گرفت تا مجرای این نور پاک شوی.
🟣 راجب ارتباط با همسن و سال هام راستش من گزینش میکنم ینی با تعداد کمی دوست صمیمی ام ولی [ از چیزی که ناراحتم اینه که چرا آدم های اطرافم در تضاد با فرکانس هامن، آدم هایی نیستن که با هدایت الهی به خواسته هاشون برسن و من چرا با آدم هایی که با هدایت قلبی زندگی میکنن در ارتباط نیستم که باهاشون تور برم، مسافرت برم… ] ⬅️⬅️⬅️ فکر میکنم این ازون آشغالهای زیر فرش باشه چون گاها این فکت منو ناراحت میکنه.
توی موقعیت وقتی کنار همسنام قرار میگیرم و اونا از خاطرات شون با دختر میگن، از مست کردنا شون میگن، از مسافرت های کاپلی و سکس ضربدری میگن، از ک… کلک بازیهاشون میگن برمیگردم به خودم که چرا من توی جمعی نیستم که آدم هاش هم ارزش و هم فرکانس با خودم باشن؟ تو جمع همسنام اغلب ساکتم و چیزی به ذهنم نمیرسه یا حتی وقتی دارن از اخبار کشور و اقتصاد میگن، من سعیم اینه ذهنمو از ورودی های بد حفظ کنم. اگه سکوت میکنم و ناراحت میشم به معنی این نیست که من تو جمع خاطره یا تجربه فانی برای گفتن ندارم بلکه اتفاقا من حرف برای گفتن دارم فقط تو اون جمع که باوراشون هم فرکانس من نیست راه بلاک ارتباطی رو برای کنترل ذهن و مانیتور ورودی هام در پیش میگیرم. من ارتباط فردیم خیلی خوبه
🟠 باور مخربی دارم که من ارتباط جمعیم ضعیفه
🟣 درمورد همنشینی و ارتباط با بزرگترا میتونم این باورو در خودم تقویت کنم که اتفاقا این همنشینی به من قدرت بزرگ فکر کردن رو داد.
اما عدم همنشینی با همسنام تا حد زیادی عملگرایی رو در من کاهش داد. من میشینم فکر میکنم، تصویر سازی میکنم، طرح و هدف گذاری میکنم اما 10% عمل میکنم.
🟠 آشغال زیر فرش اینجاست که من عملگراییم به شدت ضعیفه.
🟣 مسئله فرق عقیدتی بین من و خانوادم، تقریبا الان میتونم بگم که به یک ثباتی رسیدم که قلبم آرومه نگران چیزای الکی نیستم. وقتی یه درگیری ذهنی هم پیش بیاد قلبم سعی داره ذهنمو آروم کنه، انگار که میاد بغلش میکنه میگه من اینجام هواتو دارم، چیزی نیست آروم باش، همه چیز در زمان مناسب خودش اتفاق میفته؛ انگار ک قلبه کارو دست گرفته و آروم آروم داره هدایت میکنه، فمون دستشه جایی که میپیچه منم میپیچم جایی که چپ بره منم چپ میرم، اصن انگار اگه راه اونو نخوام برم پاهام کشش نداره. من دارم به سمت خواسته هام هدایت میشم و دلیلی نداره نگران آینده باشم:
– همونطور که بابا مصر بود روی صرف درس خوندن و کار نکردن و با اینوجود من وارد بازار املاک شدم
– همونطور که بابا مصر بر ادامه تحصیل تو شهرخودمون بود و من اومدم سربازی تو تهران
↩️↩️↩️
-همونطور هم من وارد بازار میوه و تره بار میشم و با دریافت هدایت الهی قسمت های دیگری از شخصیتمو رشد میدم
-همونطورم دختر مورد علاقه مو با عقاید هم فرکانسم وارد خانوادم میکنم و از دامنه ارتباطی جدید لذت میبرم
⬅️هیچ دلیلی برای نگرانی نیست، تو هرخواسته ای داری باید فرمون کو بدی دست قلبت تا هدایتت کنه
🟣 درسته این دیدگاه ها رو دارم اما یوقتایی اشغال های زیر فرش خودشو نشون میده:
– یادمه وقتی پزشک وظیفه جدید که اومده بود درمانگاه و حین تزریق سرم میخاست بره و من نذاشتم، دوتا از سربازهای مت بالا پشتش در اومدن، منم حسودی کردم که چرا اونا منو جلوی یه سرباز جدید خراب کردن و هی توذهنم اورتینک میکردم که دفعه بعد شیفت من بود دهن اونا رو سرویس میکنم…
– یروز یکی از بچه ها گفت تو پیرمرد درونت فعاله
– یروز دو تا از بچه ها مسخرم کردن و گفتن تو دربرابر خانوما زود شل میشی…
– یکی از بچه ها گفت تو خیلی ساکتی فقط باید بشینی جلو آقا عزیزی (که خیلی صحبت میکنه) اون حرف بزنه تو گوش کنی
🟠 جاهایی که بگیرن روم و مسخرم کنن یاد دوران مدرسه میفتم که از ترس مسخره شدن بخصوص تو دبیرستان چقد من ساکت بودم و میرفتم تو خودم.
منم بعضی مواقع سر این مسائل ناراحت میشم چرا ادمای دورم همفرکانس با من نیستند مثلا همسن و سالام میان تو جمع به قول خودت از سفرهای کاپلی میگن یا راجب موضوعاتی که برا من هیچ جذابیتی نداره و پیش خودم ناراحت میشم چرا کسی نیست که راجب قوانین باهم صحبت کنیم
و بعضی مواقع با خودم فکر میکنم شاید اونقدری که باید رو خودم کار نکردم چون به قول استاد وقتی تو تغییر کنی ادمای اطرافت هم تغییر میکنند
ولی خب قلبم میگه اروم باش در زمان مناسب همه چی درست میشه و تکامل طی کنیم تا با ادمایی که تو دیدگاه ما هستن و هم فرکانس با ما
سلام به استاد عزیزمم و مریم جان مهربانم که دلم حسابی واسه دیدن چهرشون تنگ شده آخه خیلی وقته ویدئو از مریم جان نیومده روی سایت….
منم از دیشب تصمیم گرفتم قدم به قدم با شما جلو برم و تصمیم براین شد شبها قدم های جدید رو ببینم و صبح ها کامنت های فوق العاده ی دوستانم رو بخونم تا صحبت های شما توی ذهنم هک بشه و با کامنت های دوستان مرور بشه.
انشالا منم بتونم توی این خانه تکانی ذهن متعهدانه با شما جلو برم و کوتاهی نکنم. این کامنت هم صرفا نوشتم که تعهدم بیشتر بشه…
مثل همیشه صحبتاتون کاملا منطقی بود و وقتی به عمقش فکر میکنیم میبینیم دقیقا قوانین به همین شکله و جهان داره با این قوانین ثابت جلو میره … درسته شاید دردناک باشه برامون وقتی میشنویم هر خوب و بدی که داره برامون پیش میاد مسئولیت صد درصدش خودمون هستیم اما اگر غیراز این بود پس دیگه نمیشد اسم این خدا رو عادل گذاشت و همه چیز بی معنی میشد…
اینقدررررر مثال دارم از شرک ورزیدنام که تمومی نداره… متاسفانه ما روزانه چه تو افکارمون و چه توی عملمون اونقری شرک میورزیم که حتی به خودی خود متوجهش هم نمیشیم مگر اینکه مثل الان با فایلی چیزی بهمون تلنگر بخوره….
واقعا چی راحت تر از اینکه بشینیم توی خونه و بگیم الان تقصیر دولته که اینهمه همه چیز گرونه…تقصیر بابامه که به من پول نداد بیزنسمو بزنم…تقصیر مامانمه که به من زندگی کردنو یاد نداد و …. اینجوری خیلی شیک و مجلسی خودمون رو تبرئه میکنیم و میگیم عامل بدبختیمون اینها هستن ما هم که بنده ضعیفیم و کاری از دستمون برنمیاد و سرنوشتمون همین بوده… این سناریو به شکلای مختلف بین نود و نه درصد ماها هست اما برد رو اون کسایی کردن که یاعلی گفتنو پاشدنو گفتن نه اینجوری نمیشه من خودمم که باید زندگیمو بسازم .
جدیدا حتی وقتی همسرم کمی کج خلقی میکنه باهام یا بی حوصله برخورد میکنه باهام همون موقع که میخوام دهنمو باز کنمو غر بزنم یه حسی بهم میگه دلیل اینکه اینجوری باهات برخورد میکنه هم خودتی و خودت داری فرکانسشو میفرستی و همین باعث میشه بجای غر زدن سر اون یهو به خودم بیام و سعی کنم مشکل رفتار و فکرمو پیداکنم و بجای اصلاح اون دنبال اصلاح خودم باشم و حس میکنم از وقتی این مدلی دارم برخورد میکنم آرامش خودمم بیشتر شده آخه ما که نمیتونیم دیگرانو تغییر بدیم و واقعا تغییر دادن آدما تا زمانی که خودشون نخوان کار غیرممکنیه پس بجا حرص الکی خوردن میشینم روی خودم کار میکنم تا جهان اطرافم مطابق میلم بشه…
ایشالا خدا کمکم کنه بتونم توی این خونه تکونی هر روز کامنت بزارم و سرقولم بمونم…
سلام خدمت استاد عباس منش و استاد شایسته بزرگوار و دوستان هم فرکانسی ام
خداوند را سپاسگزارم که من را در مسیر دریافت این آگاهی ها قرار داد و از استاد عباس منش و استاد شایسته گرامی نیز سپاسگزارم بابت این فایل های بی نظیر
نکته کلیدی و اساسی در این فایل که تا حدی هم پاشنه آشیل من هست و مانع رشد چشمگیر من میشه، انداختن کارها به گردن دیگران و عدم تقبل مسئولیت پذیری 100 درصدی است.
از پروردگار مهربان ام درخواست میکنم تا بتوانم مسیر تکاملی بهبود در این زمینه را طی کنم.
خدایا من به هر خیری از درگاه تو محتاج و فقیرم، رب من کمکم کن تا بتوانم این موضوع رو عمیقا درک کنم که همه چیز و همه کس تویی و من فقط باید به تو توکل داشته باشم و ایمان ام را قویتر کنم.
سلام
سلام وصد سلام
استاد عزیز و نازنین در هرجا هر جور هستی شاد وسلامت
بانوی عزیز خانواده عباسمنش درود ب ر شما
دوستان خوبم بودن در کنار شما زیباترین نعمت منه
از ته دل تحسین میکنم خودم را جمال را که صبح به محض بیدار شدن این فایل رو مورد مطالعه قرار دادم با وجود اینکه تازه اسباب کشی کردیم با دخترم خیلی عصبی بودم
ناراحت بودن بابت لباسشوی که دیشب افتاد
بابت این خونه که کلی ایراد داره ومتاسفانه من در مدارش بودم
بابت شیشه های پنجره که ترک دارن ومنظره بیرون شفاف نیست
من امروز ناراحت بیدار شدم اما چون عاشقانه میخواستم تغیرکنم و دوست داشتم بسمت نعمت بیداری در مدار عشق بودن در کنار شما دوستان عزیزم واین خانواده باشم این شد که در کمتر از نیم ساعت من از حالی داغون وبی نهایت عصبی .کم جون بی سلیقه بی اراده بی نگاه عشق آلود بی تمرکز بی توجه به زیبایها بی حوصله .
بی غیرت
بی ایمان
بی توحید
بی تقوا
بی احساس …بخدا قسم فقط چون عاشقانه خواستم تغیر کنم از این حالات به احساسی زلال پاک عشق آفرین وچون در مدار توحیدی بودن هستم با خوندن نمازی زلال بسمت یارم برگشتم بسمت عشقم خدای عشق آفرین برگشتم
وکمتر از نیم نگاهی تمام درون طوفانی جمال که کشتی های تمام احساسهای زیبایم به گل نشسته بودن از نو آرام آرام شد ونور امید از پشت اسمان رو نمای شد وچه زیبا اشعه عشق تمام دنیایم رو زیبا وقشنگ تزئین کرد .شعار نیست
زن8دگی شعار نیست
صبح امروز من واقعی ست
امروز صبح من فهمیدم بدهی دارم .
کمی نگرانیهای جور وجور دارم
دخترم هنوز خرید کیف وکفش ومدام ودفتر و…..نکرده واه در بساط نیست .
لوازمی خراب شد وندارم جا گزینکنم .
خیلی ….
همه رو فراموش نکردم با وجود اینا من حالم رو خوب نگهداری کردم با وجود خودم از بودنم سپاسگذاری کردم از اینکه هستم واین خیلی مهمه من هستم پس دیگه هیچی مهم نیست .
از هیچ کس توقعی ندارم قبلنا چرا از در ودیوار اسمان زمین توقع داشتم واین اولین نعمت بزرگ وبسیار ارزشمند من جمال خسروی است که توقع ندارم .وهمین جا با افتخار رد پا میگذرم که توقعات من برگشت به خودم ویار خودم…
الهی شکر
سپاسگذارم بابت بودنم
بابت اینکه هستم
سپاسگذارم
سماور زیبا وچند ده ساله ام رو روشن کردم دقیق سن سماور م امروز چهارده سالو خورده ای است رو تحسین کردم وذهن ناراحت رو با این فکر تمرکزی نهادم رو عشق ولیزری کوانتومی نگاه کردن به جهان زیبایم جهان ناراحتم نا آرامم اما زیبا قرار نیست همه چیز باب میلم باشد من باب میل رفتار میکنم برخورد میکنم عشق میکنم لذت میبرم خدایا بابت همین تغیر شکرت ….
امروز فهمیدم جمال دو سال پیش با امروز خیلی غریبه است اصلا نمیشناسمش
جمال پارسال عقده هایش رو سر دیگران خالی میکرد اما اکنون عقده ای نیست چون در مداری هستم که خدا از سمت سماور آره یه سماور پیر وسالخورده یک دنیا احساس خوب بهم هدیه داد حال اگه کسی درک کرد حرفمو اون برنده است به همین راحتی در این دنیا میشه خوشبختی رو درک وفهمید ولذت برد ..
وقتی در احساس خوب قرار بدهیم روح رو قلب لیزری تمام زیباییهای اطراف رو بولد میکند من نقهمیده بودم کفشهایم چقدعاشقانه منو دوست دارن..
به خدا تجربه خودم رو مینویسم این کفشها با افتخار تمام سلول به سلول تمام اتم هایش از بودن در جا کفشی خونه اجاره ای در یک خیابان زیبای که تازه درخت کاشتن ونونهال هستن در محله ای امن وجدید .از اینکه صبح شده وجمال قرار بپوشه کفشها رو بخود میبالیدن وقتی این رویا رو واسه چند صدم ثانیه درک وفهمیدم اشکم در اومد وبرای کفشهایم بوسه فرستادم وتشکر عمیق بودنم در این جهان زیبا رو تحسین کردم .
حال این همه نعمت
گوشی
لباسهای زیبا
قالیچه کف اتاق وسماور ویخچال وان همه خوراکی تازه گوجه های گیلاسی تازه که دیروز از وانتی سر محله خریدیم ونون تازه .پتوی گلباف .یه قهوه ساز معمولی که چند سال پیش با دخترم بندر گناوه خریدیم واین همه داشته .قابل شماره نیست بخدا ومن در پی یه ناخواسته صبح زیبای آخرین روزهای شهریور ماه رو داشتم خراب میکردم خاک عالم وچوک ….مگه میشه مگه داریم پس معذرت خواهی کردم ..
جورابهایم روبند .و…..این همه نعمت ریز ودرشت
رو چجوری توان سپاسگذاریم داریم
من هر لحظه سپاسگذارتر میشم
و احساسی از جنس خنکی هوای مطبوع باغی سرسبز در میان آتش سوزان نمرود را سپاسگذارم
خدایا شکرت
این داستان ادامه دارد
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
اولین روز خانه تکانی گام به گام با مریم جان و تمام اعضای پر مهر سایت عباس منش زیبا آغاز میکنم
صبح من به این فایل پر از آگاهی گوش دادم ولی یه بارم گوش میدم تا نکته هایی رو که درک کردم درموردشون بنویسم
جذاب ترین روزم بود امروز
رد پای روز 1 مهر رو
که خدا به بی نهایت طریق بهم نشونه شروع فصل جدید از زندگیم رو داد و مخصوصا گفت که طیبه
همه چیز بیشتر از قبل به نفع تو رخ میده ، از این لحظه به بعد پر قدرت تر ادامه بده یعنی روی باورهات و تمرکزت و سپاسگزاری و عمل به قوانین و حرف زدن با من ادامه بدی ولی پر قدرت تر
و من چشم میگم و سعیمو میکنم
همه چیز به نفع من رخ میده
وقتی تو یاد بگیری و به خدای درونت شکل بدی و هرجور که دوست داری شکل بدی
خود به خود همه چی طبق خواسته تو رخ میده
چون خداست که داره کاراتو انجام میده
خدایی که این جهان هستی رو آفریده و داره مدیریتش میکنه و تنها قدرت جهان هستی خودشه و خودش
و وقتی سعی میکنی تا جایی که بتونی تسلیمش باشی انقدر قشنگ برات میچینه که ذوق زده میشی و سرشار از عشق
و تو وظیفه اینو داری که بندگی کنی و از درون و عمیقا حس خوب داشته باشی و ذوق کنی که همه کارات به طیبعی ترین و ساده و راحت ترین شکل ممکن انجام میشه
این پیام امروز پر از عشق من بود ،از طرف خدا
من فقط تو خیابون داشتم مثل دیوونه ها میخندیدم از صبح تا شب
آدما که نگاهم میکردن با تعجب یا بعضیا با لبخند من لبخند میزدن
یعنی امروز خدا منو دیوونه کرد ، دیونه محبتش
دیوونه عشقش
دیوونه ی انقدر خوب بودنش، که هر لحظه داره منو عاشق تر میکنه وای یعنی از عشق گفتم
منی که در به در دنبال عشق میگشتم از آدما
تا پارسال همین موقع ها محتاج عشق بودم ، تا یکی بهم محبت میکرد از خودم خوشم میومد، یا اینکه انقدر به آدما محبت میکردم که همه این محبتای الکیم به خاطر تو خالی بودن محبت در درون خودم بود و با هرمحبتی هم که از بیرون بهم میشد طبق باورهای غلطم یا من بد متوجه میشدم و جواب محبت آدما رو و یا خانواده مو بلد نبودم چجوری بدم و یا اینکه محبتمو بد متوجه میشدن و بهم آسیب میزد
چون از درون خودمو دوست نداشتم و به صلح نرسیده بودم با خودم
وای من چقدر تغییر کردم خدای من ،تو بودی که این همه تغییر رو باعث شدی و وقتی من عاجز بودنمو بهت گفتم و گریه کردم و ازت عاجزانه درخواست کردم که کمکم کنی و هدایتم کنی
جوری وارد زندگیم شدی که عشق زمینی و عشقی که از آدما جستجو میکردم ،دیگه اهمیتی برام نداره
حتی عشق ورزیدن و محبت کردنم به آدما هم تغییر کرده
چجوری؟
اینجوری که من به هر کس محبت میکنم تاجایی که به خودم یادآوری میکنم ،میگم خدا محبت برای توست و به خاطر تو ،من در اصل دارم محبتی که تو سرشارم کردی رو منعکس میکنم ،اینجوری که شد :
حتی دیگه آدما محبتم رو اشتباهی دریافت نمیکنن و جنس محبتشون متفاوت تر شده انگار از وقتی اول خدارو میبینم همه چی تو زندگیم داره رنگ و بوی خدایی میگیره
خدای من تویی تمام من
شدی خودم و خودت
من و تو که منی وجود نداره و ماییم تو در منی و من در تو
و تویی که از من من تری
یاد شعرش افتادم
که میگفت
در دو چشم من نشین
ای آنکه از من من تری
و در وجودم بی نهایت ریشه کردی ربّ من
ماچ ماچی جذابم که امروز منو فقط میخندوندی و عشق میکردیم با هم وسط خیابون
داخل راهروی دادگاه و دادسرا
تو ورکشاپ پاساژ تجریش
تو مترو و اتوبوس و همه جا
وای چقدر تو امروز بی نهایت بودی در وجودم
امروز وقتی تو خیابون این حس بی نهایت سرور و شادی رو از خدا دریافت کردم بهش گفتم کمکم کن همیشه و هر لحظه همینجور مسرور از عشقت باشم و همینجور بخندم از ته ته احساس عمیق قلبی
وقتی از ته دل میخندیدم یاد حضرت محمد افتادم که میخوندم درموردش که صورتش سرشار از لبخند بود و خوش رو بود
فکر کن هر لحظه سعی کنی با کنترل ورودیات این حس رو تجربه کنی
من انقدر این حس رو دوست دارم
الانم که دارم مینویسم یه شور عمیق قلبی که همراه با لبخنده رو دارم
که تا حالا هیچ عشقی تو این جهان مادی انقدر منو سرمست از عشق نکرده بود که با فکر کردن بهش حالم عجیب عالی باشه حتی وقتی تنهام که در اصل تنها نیستم با خدام و عشق میکنیم با هم حرف میزنیم ،حتی عشق و دوست داشتن مادرم نسبت به من و عشق ورزیدن های عزیزانم و دوست و آشنا و …. همچین عشقی رو از هیچ جا و هیچ کس دریافت نکرده بودم
همه جوره پایه هست خدا هرچی میگم میگه چشم و انجام میده
این عشق یه جور خاصه
نمیدونم چجوری میشه توصیفش کرد
ولی یه دعایی میکنم چون حسم فوق العاده هست
و دعای من اینه که
خدایا همه جهان هستی رو درگیر عشق خودت کن ،که این بهترین درگیر بودنه که جوری محو عشقت بشیم که فقط تو رو ببینیم و بس
الان که گفتم درگیر عشقت بشیم یاد یه آهنگی افتادم که قبل آگاهیم وقتی گوش میدادم همه اش تو دلم میگفتم کاش یه نفر باشه که عشقم باشه
الان خنده ام میگیره
درسته عشق اصلی خداست
ولی به قول استاد عباس منش من از تنهایی خودم و خدا لذت میبرم ولی با در کنار کسی هم باشم که به هم عشق بورزیم هم لذت میبرم
اون آهنگ میگفت
درگیر عشق تو شدم تو که خواب و خیال شبامی
قید همه چیزو زدم واسه اینکه الان تو باهامی
هرچی تو دنیاست به کنار تو تموم چیزی که میخوامی
وقتی بهت خیره میشم چشام از تو سیر نمیشن
رویای شب های منی تو همونی که عاشقشم
زندگی بی تو واسه من خیلی سخته حتی تصورشم
هرجا که باشی تو فکر توام حس میکنم پیش منی
باور قلب من اینه که ما تا آخرش مال همیم
ماه قشنگ شبام مثل یه خوابی برام
جدیدا زیر لب میخونمش و میگم خدا تو رو میگما
حالا از امروز پر از عشقم بهتون بگم
صبح بیدار شدم و از خونه بیرون اومدم تا برم اول دادسرا و بعد دادگاه تجریش تا بپرسم که چرا هفته پیش ما رفتیم و وقتی گفتن تجدید رسیدگی و ما برگشتیم ابلاغ زدن که ما اصلا نرفتیم !
من صبح رفتم و کیفم و بوم پارچه ایمو برداشتم و رفتم تا از اونجا برم کلاس ورکشاپ طراحی مدل زنده
نون گرفتم و تو راه یکم خوردم و وقتی رسیدم مترو
تو کل مسیر یهویی یه حس سرخوشی بهم دست داد نمیدونم چی شد انگار خدا یهویی یه عالمه سرخوشی بهم عطا کرد و من مدام تو راه داشتم میگفتم همه چیز به نفع من رخ میده و میخندیدم
جالبه هرچی تو ابلاغیه نوشته بود اصولا باید منو نگران میکرد اما من داشتم میخندیدم و بلند بلند میگفتم ربّ من تو چقدر خوبی و میخندیدم و یاد آیاتی که خدا بهم نشونه داد میفتادم
ولسوف یعتیک ربک فترضی
و کفی بالله وکیلا
وای عاشقشم
تو راه همه فکر و ذکرم شده بود که خدا همه چیزه تو برای من همون قاضی هستی که الان مشتاقانه منتظره که کارای منو انجام بده
تو برای من همون معاون و مسئول شعبه ای هستی که مشتاقانه منتظرن تا به حرفای من گوش بدن و کار منو راه بندازن
و همینجور میگفتم و میگفتم و وقتی فکر میکردم به اینکه دارم میرم دادگاه ،اینبار یه جور دیگه شد
من داشتم به این فکر میکردم که دارم میرم تا برای خدا و با خدا صحبت کنم
که خدا قلبمو محکم کرده که طیبه همه چی منم لذت ببر ،کیفشو بکن
وقتی رفتم دادسرا نگهبانی انقدر مودبانه گفت باشه برو داخل و بپرس و رفتم مسئول پرونده ها تو اتاق بازپرس گفت که هنوز برای ما ارسال نشده برو ،ما بهت خبرشو میدیم که بیای
یه چیزیم بگم
من انقدر سرشار از انرژی خاص خدا بودم که یه انرژی بسیار عالی تو سرم حس میکردم که سوزن سوزن میشدم انگار از انرژی زیاد
و هرجایی وارد میشدم و با لبخند سلام میدادم و صحبت میکردم ،با من آروم صحبت میکردن
میدونم که همه اینا کار خداست و من هیچی نیستم درمقابل این همه مهربونی و عظمتش
وای خدا دوستت دارم عزیز دلم ،عشق دلم ،ماچ ماچی جانم
بعد که اومدم بیرون و برم مترو تا دادگاه تجریشم برم پرس و جو کنم ، تو راه دوباره تکرار میکردم و میخندیدم
وقتی از پیاده رو نزدیک میدان تجریش رد میشدم دختر پسرایی که کنار پیاده رو نشسته بودن و داشتن آهنگ میخوندن و دف میزدن خیلی آهنگ خوبی داشت
و من داشتم با خدا عشق میکردم
که یهویی شنیدم خوندن
تو را سکوت میکنم مرا صدا که میزنی
وای من اینو شنیدم دیوونه تر شدم
انگار خدا داشت با من حرف میزد
هر کجا که من بعد از این میرسم آنجایی ساحلت منم مو به مو موج این دریایی میرسد به من تا ابد این همه زیبایی
من همیشه این آهنگو که گوش میدادم ساحلت منم رو صاحبت منم میشنیدم
امروزم صاحبت منم شنیدم و چنان ذوقی داشتم که سرشار از عشق بودم
خداروشکر میکنم بی نهایت
وقتی رفتم دادگاه رسیدم ،رفتم شعبه ای که هفته پیش رفتیم با لبخند وارد شدم و دیدم مسئولش گفت خانم نقاشی که دیگه اینجا همه میشناسنت من اونروز صدات کردم خودت نبودی ولی نقاشیتو گذاشته بودی اینجا
یه چیز جالب تر دو سه باری من قبلا به همین شعبه رفتم و همین کارمندش با کمی عصبانیت صحبت میکرد
ولی امروز به طرز شگفتی با لبخند و آرام حرف میزد
من گفتم چرا من خودمم کنارش وایساده بودم و منتظر بودم صدام کنید حتی به شما گفتم کی نوبتم میشه گفتین بیرون باش
تو این ماجرا من یه درس بزرگی هم گرفتم که این بود
هفته پیش پسر داییم که شاهد اومده بود گفت رفتم پرسیدم گفتن باید برین به اتاق معاونت و اونجا کارتون رسیدگی میشه
و امروز اون مسئول گفت نه اینجوری نبود خودمون صدا میزدیم
نمیدونم جریان چیه ولی برای من درس شد که خودم شخصا پیگیری کنم و به حرف کسی که گفت اینجوری گفتن قبول نکنم
خلاصه من بهشون گفتم شما باید بلند صدا میکردین ،چون منشیشون صداش خیلی کمه و زیاد نمیتونه بلند داد بزنه اسمارو
بهم گفت باید دوباره بری دفتر خدمات قضایی و درخواست بدی
من برگشتم تو راه پسرداییم نوشت میرفتی شکایت میکردی که سهل انگاری کردن به حراست میگفتی
من اولش نمیخواستم برم
گفتم خدا من چیکار کنم برم بگم یا نرم؟؟
چون چیزی دریافت نمیکردم نشونه خاص بین من و خدا رو نشونه خواستم
گفتم خدا تا 10 میشمارم اگر عدد 74 رو رو پلاک ماشین یا هرجایی که الان نگاه میکنم بود برمیگردم دادگاه و بره حراست میگم
تا شماره 10 شمردم ولی عدد 74 رو رو پلاک ماشینی ندیدم همین که گفتم 10 برگشتم پشت سرم یه پیک موتوری بود روش شماره ثبت غذاشو نوشته بود که دیدم 74 داره
خندیدم گفتم چشم میرم حرفمو مستقیم به خودت میگم خدا
رفتم و با حراست که پلیس بود گفتم ،وای من به طرز عجیبی داشتم مثل بلبل حرف میزدم
منی که فارسی حرف زدنم گیر داره و ترک زبانم ،هی کلمات داشت پشت سرهم میومد خودمم مونده بودم که چه نیروییه که دارم حسش میکنم که کلماتو اینجوری جاری میکنه
بعد گفتن برو مستقیم با رئیس دادگاه صحبت کن
رفتم و با منشیش حرف زدم گفت من نمیدونم خودت برو داخل بگو
رفتم داخل یه آقا بود و بعد یه خانم اومد یهویی مدیر بلند سرش فریاد زد که خانم چیکار کنم باید دوباره بری و بیای
اونجا من داشتم زیر لب تکرار میکردم همه چی به نفع من رخ میده و این رئیس و همه اعضای کل این دادگاه با من با احترام صحبت میکنن
جالب و هجیب و شگفت انگیزه
من میگفتم که همه چیز به نفع من رخ میده ،خیلی راحت به حرفام گوش میده
وقتی نوبت من شد
گفت بفرمایید و من با لبخند سلام کردم و شروع کردم مثل بلبل حرف زدم
وای یعنی متعجب شدم یه نفر داشت دو رفتار کاملا متفاوت تو چند دقیقه نشون میداد
و اینجا بود که گفتم باور
باور همه چیو بوجود میاره
چی شد ؟؟؟ چرا قبلا اینجوری نبود
پس یعنی باورام دارن اصلاح و سفید میشن که باید همیشه تکرار کنم باور های قوی رو
قبلش به اون خانم با عصبانیت جواب داد
بعد با من یهویی خوشرو و مهربون شد
همه اینا خداست رد پای خدا توی تک تک لحظات زندگیم
و اینجا بود که فهمیدم تکرار باورهام که شروع کردم به گوش دادنش جواب داده که من دارم نتیجه شو میبینم
قشنگ بخ حرفام گوش داد و گفتم که من یک ساعت و نیم اینجا بودم کارمند شما صدام نکرد بعد گفت تجدید شد
و بعد ازم معذرت خواهی کرد و گفتم میتونم انتقادی بکنم
که گفتم یا یه کسی رو بذارین که صدای بلند و رسا داره یا اینکه مثا بانک باشه که شماره هارو صدا کنید
و بعد لبخند زد و گفت رسیدگی میشه و منم سپاسگزاری کردم و اومدم
وقتی از پله های دادگاه میومدم پایین از ذوق یه صدایی از خودم درآوردم که خندم گرفت یه آقا که نشسته بود طبقه پایین داشت نگام میکرد
یعنی فیلمی بودم برای خودم تو دادگاه
تو عمرم انقدر حس راحتی نداشتم توهمچین جایی
همیشه از دادگاه و مسئولاش و پلیس میترسیدم
وای خدای من همه چی داره تغییر میکنه
من جلو در آسانسور نشسته بودم داشتم کیفمو باز میکردم کیفم پر کاموا بود و یه دستم بوم پارچه ای
اصلا دادگاه رو جدی نگرفتم همه اش یه بازی بود امروز که داشتم میخندیدم فقط
هرکی منو میدید متعجب میشد
و جالب تر اینکه لبخند و خنده ام به همه سرایت میکرد کارمندایی که باهاشون صحبت میکردم همه داشتن با لبخند و آرامش جوابمو میدادن
وای دلم میخواد فقط اینارو تعریف کنم
همه انسان ها مسخر من هستن تا با من با احترام صحبت کنن و همه کارهای من و تمام صفر تا صد این پرونده ای که به نشانه و اجازه خدا باز شده ،صد در صد خدا ادامه اش میده و صد در صد خدا راضیم میکنه
چون امروز دوباره این آیه رو به طرز شگفت انگیزی بهم نشونه داد
بعد که من از دادگاه اومدم بیرون فقط سپاسگزاری کردم خدا رو میگفتم خدای من من دیگه از مسئولا و پلیس نمیترسم که دست و پام بلرزه
من با شجاعت رفتم و با رئیس دادگاه صحبت کردم و حرفمو و انتقادمو گفتم
شکرت خدا شکرت
وقتی پیاده رفتم تا سر ورکشاپ و رسیدم دیدم همه نشستن و دارن کار میکنن ،همکلاسیمم بود رفتم وسایلامو گذاشتم و از استادم سه پایه و باقی وسیله هارو گرفتم و شروع کردم به طراحی
یه علا الدین و بادمجون و فلفل و کوزه پنیر و دیگ زیبا هم با پارچه زیرش گذاشته بودن
من فعط علا الدین رو کشیدم با دو تا بادمجان
یه لحظه میخواستم سریع برم رنگ روغنامو باز کنم که شروع به رنگ زدنش کنم
اونجا بود که حرف استادم یادم اومد که هفته پیش گفت طیبه طراحیت اگر ضعیف باشه رنگ هم بزنی نمیتونی عیبتو بپوشونی که تو ضعف داری تو طراحی
چون قشنگ مشخصه بلد نیستی
کاری کن که طراحیت قوی بشه
و من دیگه رنگ رو شروع نکردم و مداد طراحیامو برداشتم و بعد رفتم دوتا مداد طراحی بخرم
قبلا وقتی میخواستم کارت بکشم نگران این بودم که پولم تموم میشه ولی اینبار گفتم دو تا بخرم و پول دوباره به حسابم میاد
بعد که تحویل دادیم نقاشیامونو یه آقای نقاشی بود که همشهریم بود و بهم گفت یه همکلاسی داشتم اسمش هم اسم فامیلیت بود گفت عکس بابتو هفته بعد بیار ببینم همکلاسی من بود یا نه
بعد که رفتم طراحیمو به استادم نشون دادم گفتم استادیاد حرف شما افتادم و رنگ نکردم و فقط طراحی کردم و تمرکزمو رو این گذاشتم که خوب طراحی کنم
گفت طیبه امروز پیشرفت داشتی و این یعنی پیشرفت درست
تو تونستی که درست کار کنی
و بعد من رفتم بوم جدید خریدم برای تمرین کلاسی هفته آینده ام بازهم خوشحال بودم از خریدم و میگفتم خدا بی نهایتشو بهم میده
و بعد برگشتم خونه
تو راه مترو و اتوبوس فقط قلاب بافی گل سر بافتم و میخندیدم کلی کیف کردم بی نهایت زیبا بود امروز
امروز پشت سرهم بهم زنگ میزدن خانمایی که قلاب بافی بلد بودن تا بیان و بهشون یاد بدم و برام تیکه های گل سرا رو ببافن و اگر خدا بخواد گفتم همه فردا ظهر بیان تا یادشون بدم و شروع به کار کنن
وقتی رسیدم خونه همکلاسیم پیام داد گفت طیبه آینه هایی که بهت سفارش دادم شنبه میاری؟ گفتم شعی میکنم چشم
بعد گفت راستش منم میخوام مثل تو آینه رنگ کنم و بفروشم
بهش آدرس پیجی که آینه میگرفتم رو دادم
و توضیحات لازمو دادم
همکلاسیم از فریدون کنار میاد
اودش ذهنم خواست دخالت کنه که نه چرا بهش میگی
بعد سریع گفتم بشین سرجات خدا روزی هر کس رو میده منو و تو هیچی نیستیم من فقط الان دستی هستم از دستای خدا که دوستم سوال کرده و منم باید هر کمکی از دستم برمیا د بهش بگم
وقتی بهش گفتم یهویی این جمله رو گفت
طیبه از وقتی تو رو دیدم داری کار میکنی و اینجوری تو چند ماه پیشرفتتو دیدم منم به ذوق اومدم و به خودم گفتم وقتی طیبه تونسته منم شروع کنم و برای خودم درآمد داشته باشم و پول کلاسامو از خانواده ام نگیرم
میگفت تو رو دیدم بیشتر ترغیب شدم انجام بدم
و اینجا ست که باید به خودم بگم
تو هیچی نیستی طیبه این یادت باشه
وقتی کسی ازت کمکی خواست صد در صد خدا فرستاده تا از طریق تو خیر برسه بهش
پس برای خدا و به خاطر خدا و این یادت باشه خدا گفته که انجامش بدی یعنی کمک کنی پس انجام بده و چشم بگو
امروز صبح تو مترو داشتم سه تا از پاسخ دوستان به دیدگاهمو میخوندم که سرشار از عشق بود برای من و بی نهایت از خدا سپاسگزارم
شب یهویی دلم تن ماهی خواست و رفتم و خریدم
همیشه وقتی دلم چیزی میخواست میگفتم بذار پولشو از داداشم میگیرم ولی الان نگاهم تغییر کرده
میگم من میخرم و باعشق میخوریم
و خدا حسابمو پر پول بی نهایت میکنه و ثروت خودش میاد به حسابم
و با عشق خرید کردم
وقتی برمیگشتم به زبونم جاری شد
وسط خیابون بلند گفتم
سرکار خانم طیبه مزرعه لی کارآفرین برتر از شما سپاسگزارم
یه لحظه حس کردم دارن ازم تقدیر و تشکر میکنن روی سن یه جایی حس عجیبی بود
امروز درسته نتونستم برم بهشت زهرا سر خاک پدر دوستم که سالگردش امروز بود و تو رد پای دیشبم نوشتم تو قسمت خانه تکانی گام به گام
هرچی خیره همون بشه خدا خودش بهم میگه کی برم اونجا
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش از خدا میخوام
به نام خدای مهربان
سلام
یادمه وقتی این مسیرو با فایل های استاد شروع کردم از فایل های رایگان یه فامیل داشتیم که باهاش کار میکردم سر کار داشت فایل های استاد رو کوش میداد و از فایل های 12قدم بود و منم یه مدتی بود که پیشش کوش میکردم با توجه به مطالب اون فایل ها این منطق در من شکل گرفت مثلا میگفتم چقدر راست میگه واقعا زندگی مثل یه کارنامه میمونه که بعد 9ماه یا حالا یه سال آموزش بهت میدم و شما اون سمره یه سال اموزشت دستت هست و داری نگاه میکنی ریاضی فلان فیزیک فلان و …
چقدر این منطق همین منطق منو از بدنه جامعه اطرافم فامیل ها جدا کرد یه مسیر کاملا متفاوت و خود ساخته رو دارم میرم رو هیچ کس از اطرافم هم حساب نکردم پدر و مادر چون یکی دو بار خوب و مشدی ازش خودم
یه عادتی توی حالا طایفه ما هس که میکنم بچه باید کار کنه و بده به پدرش و خرج خونواده بکنه این فکر بسیار تو پدرم هست و پدر بزرگ و عموهام هم هست و بسیار هم عقیده درستی میدونن.وقتی من یکی وارد داستان کارو درآمد شدم میگفتن پولاتو چیکار میکنی بده به پدرت منم میگفتم من آینده خودمو برسی میکنم فکر نکنم من بخوام بچه دار بشم خوب کی به من پول میده این علامت سوال باعث شد که من بکم آقا درسته من و شما پدر و فرزند هستیم ولی من برنامه های خودمو دارم و میخوام که پولامو خودم داشته باشم باهاش راحت باشم و درکش کنم نحوه خرج کردن خرج نکردن توی 15.16یالکیم میگفتم من توی این سال ها باید آزمون خطا هامو بکنم نه این که مثل شما یه عمری پولو بدم به خونواده وقتی خونواده تصمیم گرفتن بمیرن من تازه شروع کنم آزمون خطا هام در استفاده و لذت بردن از پول .
این ها باور های من بود نتیجه هم مشخصه توی این دو سه ساله من درآمدم از نکته شروع کارکری پیش فامیلمون تقریبا به 80برابر رسید در ماه گفتم با مادرم یه خونه خریدیم و دروغ هم نگم اکثر مواقع خواسته های کودکیمو اجابت میگردم به قول استاد رفتم سراغ آرزو هام مسیر خوبی شد برام بلاخره تصمیم گیرنده خودمم و نتایجم کاملا با توجه به من رخ داده .
حالا توی فامیلامون یه سری افراد بودن که این ها درامدشونو باید به پدرشون میدادن انگار پدر خونواده آقای فرعون هست و بچه ها برده یعنی باید پول میدادن و اگر هم پول لازم میشد دلیله رو میگفتن و پول میگرفتن این داستان بلا استثنا توی همشون یک نتیجه یکسان رو ایجاد کرده بود یعنی بلااستثنا یکسان . احساس قربانی شدن .احساس ناتوانی .همین احساس که اثلا اکر کسی داشته باشه خود جهنم واقعی رو تجربه کرده . همشون بلا استثنا مواد مصرف میکردن تا این احساس رو فراموش کنن بعضی ها هم استفاده میکردن با زنشون به مشکل برخوردم از خونواده پدریشون جدا شدن و اون شرایط دیگه رخ نمیدادو اینا درست شدن پدر خونواده چیکار میگرد اون پول رو دود هوا یعنی نه خرج خونواده میشد و چون با رضایت نبود به خدا دود میشد من این ها رو قشنگ از نزدیک دیدم مثل یک سریال و از همون اول میگفتم نه این نوع رفتار کاملا اشتباه است و اگر هم میخواهید با من به خاطر این رفتارم بر خورد کنید من نمیتونم میرم چقدر با پدرم دعوا میکردیم سر همین موضوع
واقعا پدرم معلم خوبی شد توی زندگیم یعنی من از هر جهت برسی میکنم میبینم هیچ کدوم از تضاد ها این قدر تاثیر نداشت توی پیدا کردن این مسیر
نمیدونم چجوری سپاس گزار خداوند باشم که منو هدایت کرد واقعا از که زندگی داستان دار منی که اثلا خدا نمیشناختم خدایا شکرت به خاطر تمام اتفاقات زندگیم که من خیلی عالی وارد این مسیر زیبا کردن تا فقط روی رب حساب کنم فقط رو خودم نه عامل بیرونی این که من از اون هستم فاصله ای نداریم من بخوام و اجابت شود حالا هر چقدر خالص تر نتایج بزرگ تر
خدایا شکرت بابت نعمت ها و اتفاقاتی که برام رخ داده سپاس گذارم بابت این سایت و این آگاهی های ناب که هر کدوم یه کنجینه بوده وقتی من دوره های استاد رو خریدم فهمیدم استاد واقعا توی فایل های رایگان اصل موضوع رو توضیح میده ولی چون فرکانسمون پایین بود رایگان بود اونقدر عملکرا براش ارزش قاعل نبودیم .
بازم سپاس گذارم از استاد عزیز و خانوم شایسته مهربان که مسیر آموزش و آگاهی ها رو تخصصی تر و عمیق تر کردن .
ممنون
سلام ب استاد عزیزم.چقدر خوشحالم من جزئی از اون آدمهای اندک هستم ک استاد برای من دارن حرف میزنن.چون خودشون میگن من برای همه حرف نمیزنم و فقط برای تعداد محدودی ک میخوان زندگیشون تغییر بکنه میگن.
هر اتفاقی ک میوفته توی طبیعت اون خشم خداوند نیست و خداوند احساسات انسانی نداره ک بخواد ب پاسخ رفتارهای منو رفتار کنه.خداوند یه سیستم و یه انرژیه ک واکنش نشون میده ب افکار من.
و هر اتفاقی مثل سیل و زلزله…کاملا طبیعی هست ک کنش واکنشهای طبیعت و حالا اگر کسی در فرکانس بالایی باشه از اون خرابیها بهره میبره و کسی فرکلنس پایینی داشته باشه ضرر میبینه و هر تضاد و خرابی ب وجود میاد ب دنبال یک تحول و دگرونی و نو سازیه و همه ی از ایده ها و اختراعات از دل همین تضادها ب وجود میاد و باعث پیشرفت جهان شده و مانباید مسئولیت زندگیمونو ب عهده ی کسی بزاریم و از دیگران توقع کنیم ک دولت برای من کاری کنه یا پدرو مادر…برای من کاری کنه چون توقع از دیگران باعث میشه ما فقط بخوایم اونا زندگی مارو تامین کنه ک این یک بدبختیه ک برای اینکه اونا دوقرون بدن ب ما،جلوی هزاران هزار ثروتی ک خودمون با روجوع ب درون خودمون و ایمان ب خدا تامین کنیم و منتظریم یک عاملی بیرون از خودمون بیاد زندگیمون رو درست کنه و منتظرین همیشه منتظر هستن.ما اگر بدونیم ک خودمون خلق زندگی خودمون هستیم ک منتظر کسی نمیمونیم و نخوایم مردم رو ب خاطر اینکه بهمون کمک کنن نگهداریم
و مسئولیت 100٪زندگیمون رو خودمون ب عهده بگیریم چون این افکار ماست ک داره زندگی ما رو مدیریت میکنه و ب قول استادم چجوریه خیلی ها تو همین
سلام و درود به استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی و عرض خدا قوت.️
سلام و درود به تمام خانواده دوست داشتنی عباس منشی.
مطالب این فایل بسیار با باورهای اکثریت جامعه ما مغایرت داره و هر ذهنی و هر آدم عادی که قاطی این مردم جامعه اس به راحتی و اصلا این مطالب و نمیپذیره.
البته که این مطالب اصلا به گوش اونها نخواهد رسید چون اصلا در مدار دریافت این مطالب نیستند و طبق فرمایش استاد این مطلب برای عده قلیلی که میخوان متفاوت زندگی کنن.
پس من اولین چیزی و که باید حواسم باشه اینه که برای اینکه بتونم آگاهی های این فایل و به اجرا در بیارم و بهشون عمل کنم و جزء شخصیتم بشه نباید به هیچ عنوان این مطالب و به زبون بیارم.
چقدر احساس آرامش و اطمینان قلبی به آدم دست میده وقتی میفهمی که اگه مستقیم به خودش به منبع انرژی وصل بشی و رها کنی اون قدرت مطلق تمام کارها تو انجام میده…از روش هایی که به مغز کوچیک هیچ آدمی در هیچ سمتی نمیرسه.
چقدر خوبه که نباید منت هیچ کسی و تو این دنیا برای کاری بکشیم واصلا برای چی باید این کار کنیم مگه همه ما انسان ها یکی نیستیم… ما نباید آدم ها رو با جایگاهاشون ارزش گذاری کنیم. همه از نظر خداوند یکسان هستند.
من با قدرت مسئولیت تمام زندگی خودم اتفاقات شرایط روابط وضعیت مالی وضعیت سلامتی و … رو میپذیرم و با تکیه و اتصال به منبع همشون و همون طور که دلم بخواد میسازم با استفاده از هدایت ها و الهامات .
و در این مسیر اگر اتفاقی اون طوری که من میخوام نمیشه حتما خدا اتفاق بهتری و برام در نظر گرفته چون اون صلاح من و بهتر میدونه و من اعتماد میکنم و رها میکنم.،
و ایمان دارم که این مسیر مسیر درسته چون خدا پشت فرمونه و من احساسم عالیه .
این فایل برای گام اول خیلی عالی بود ، یه اطمینان خاطر و آرامشی در من ایجاد کرد که با خیال راحت گام های دیگه رو بردارم مطمئنم کمک و هدایت اون همیشه همراه منه…
در پناه خدای رزاق و هدایت گر
بسم الله النور
سلام استادعزیزم 🫂سلام مریم جونم🫂
ممنون بابت پروژه خانه تکانی واقعا نمیدونم با چه زبونی تشکر کنم
اول اینکه من بارها ابن فابل ها رو گوش دادم اما اینکه نکات که راجبش صحبت میشه رو تو متن فایل ببینم خیلی عللی هست چون باعث میشه تمرکز کنم روی اونجملات و اینکه فایل ها دسته بندی شده و اینقدر قشنگ به ترتیب داره پیش میره واقعا عالیه
یه جمله مربم جان گفت هر چند وقت یه بار همون طور که خونه رو تمیز میکنم ذهنمو رو هم پاک میکنم و این یعنی همون بهبود های مدام همون که استاد میگه ما همیشه نیاز داریم این آگاهی ها رو مرور کنیم
جالبترش اینه همزمانی این فایلها با پروژه ای که من واسه خودم گذاشته بودم واسه مرور سفر به دور آمریکا که واقعا درس زندگی هست و اجرای قانون رو در عمل میینم خدایا شکرت
قدم اول “””توحید””
اصلی که به قول مریم جان مدام باید روش کار بشه اصل و اساس تمام آموزش های استاد و تنها کلید موفقیت
تونید یعنی من مسولیت صد در صد زندگی خودمو به عهده بگیرم واژه ای که با من یکی کاملا غریبه بود
چون من از وقتی یادم میاد احساس قربانی بودن و طلبکار بودن از عالم و آدم رو داشتم و بعد ازداوجم هم که این موضوع به شدت اوج گرفت چون من میگفتم حللا که خانواده ام منو زود شوهر دادن پس مسولیت زندگی داغون من هستن مسول هزینه هایی که همسرم برام انجام نمیده هستن مسول نگهداری بچه ام هستن مسولیت سفر رفتن من مسول حال خوب من هستن و اون بندگان خدا هم از بس من بهشون احساس گناه داده بودم تمام این کارها رو برام انجام میدادن اما من روز به روز طلبکار تر میشدم و حالم بدتر
از طرفی همسرم مسول تامین هزینه های من بود اینکه دیگه طبیعی همه همینن مسول حال خوب من بود اینم باید باشه چون از من بزرگتر بود مسول بود که بهتر فکر کنه و جای من عمل کنه و حرف بزنه و تز من دفاع کنه و کلی چرت و پرت دیگه که اون بنده خدا هم هیچ وقت نمبتونست منو راضی کنه چون هر کاری میکرد من طلبکار تر میشدم
از طرفی به خاطر این طرز فکرم من هم خودمو مسول بچهام و خانواده ام و همسرم میدونستم خوب من مادرم باید از خودم بگذزم باید هزارتا کار لکنم واسه بچهام من همسرم باید همیشه حال همسرمو خوب کنم هزار تا سرویس بیجا دیگه واسه خانواده ام خوب من دختر بزرگم باید هزارتا کار انجام بدم واسه مادرم واسه خواهر هام ووووو
شرک سر تا سر زندگی من پر بود و هر روز حالم بد تر و بدتر میشد
تا اینکه خدا لطف داشت و هدایت شدم به سایت استاد عباس منش
تا حدود یکی دوسال اول بازم این چیز ها تو کت من نمیرفت اما با مداومت تو گوش دادن به فایل ها و اون اویل نصفه و نیمه عمل کردن به این آگاهی ها یه کم درک کردم که باید مسولیت صدر صد زندگیمو به عهده بگیرم
من مسول صد در صد حال خودم هستم
من مسول تامین نیاز های عاطفی و روحی خودم هستم
من مسول تامین نیاز های مالی خودم هستم
این برام یه کم راحتر بود تا اینکه من مسول بچهام نیستم اون ها هم مثل من مسول خودشون هستن و منم از ترس اینکه بچهام به قول استاد معتاد نشن و هزار تا اتفاق بد که فقط زاییده ذهنم بود نیوفته براشون به هر دری میزدم و تمام بار رو به دوش خودم گرفته بودم اگه بچهام دست از پا خطا میکردن من به خودم وتربیتی که تمام تلاشمو میکردم که اونجور که فکر میکنم درسته بچهامو بار بیارم من شک میکردم و کلی احساس گناه و بد و بیراه به خودم میگفتم که تو مادر نیستی و فلان و بچهام هم عادت کرده بودن و همیشه ناراضی بودن و طلبکار
حلاصه این موصوع رو هم طول کشید درک کنم و بتونم یه کم روش کار کنم که به قول استاد این موضوعات باید همیشه روش کار بشه
اما وقتی به این درک رسیدم که خودم مسولم و هرکس حتی بچهام خودشون مسول هستن اول خودم از بند این اسارت رها شدم و به لطف خدا آروم آروم رشد کردم و بعد بچهام هم مستقل شدن و دیگه خبری از اون طلبکاری همیشه که تو کلام و رفتارشون بود نیست خدا دو شکر
این موضوع شرک انقدر مخفی هست که باید مدام روش کار بشه و کندو کاو بشه که کجای زندگیم هنوز این گیر و گور هست و هر لحظه باید حواسم باشه که من مسول خودم هستم
استاد جان مریم جان بینهایت ممنونم بابت این فایل ها و این پروژه به رسم تشکر گفتم رد پای خودمو بزارم و براتون آروزی برکت و سلامتی و نعمت و ثروت دارم 🫂️عاشقتونم و یخ زودی آمریکای زیبا میبینمتون️🫂
سلام به مریم جان عزیزم و استاد گرامی
خوشحالم که فرصتی پیش آمد تا من هم در این خانه تکانی ذهنی همگام بشم با دوستان .
فایل اول رو که گوش کردم دیدم چقدر این صحبت های شما برای منه .
شرک مثال مورچه ای سیاه بر روی سنگی سیاه در دل تاریکی شب پنهانه .
من مشرک ، تسلیمم .
از همین امروز که خواستم شروع کنم به نوشتن
بزرگترین پاشنه آشیل من یعنی همسرم آمد پیشم و منو سر دو راهی بزرگی گذاشت …
اینقدر شروع به نوشتن کردن برام کار سختی بود که نگو
، اینقدر با خودم کلنجار رفتم تا بلاخره خودمو متقاعد کردم که فارغ از هر اتفاقی که افتاده احساسم رو خوب کنم و سر عهدی که با خودم بستم بمونم و گوش بدم و بنویسم .
دیگه باید تغییر کرد !
آره وقت تغییره نسترن جان ، دیگه باید بِکنی اون باورای مخرب که نسبت به ازدواج و همسر و فرزند داری ، دیگه باید بِکنی باید دل بکنی باید قبله ات رو عوض کنی .
باید رو به سوی خدا کنی و از بنده هاش دل بکنی .
اینقدر احساس ارزشمندی در درونت کمرنگه که با هر بادی که می وزه خم میشی و میشکنی .
اینقدر خودت رو دست کم گرفتی و به ایده ها و الهاماتت عمل نکردی که هر کی از راه میرسه میخواد پله ای بشی برای ترقی خودش .
وقت تغییره
وقت اینه که خودت زندگیتو بسازی وقتشه دیگه یه جهاد اکبر راه بندازی و زندگیتو هر جور که دوس داری طراحی کنی و بسازی .
بزرگترین کار و اصلی ترین کار همینه که قدرت رو از غیر خدا بگیری و بشینی رو شونه های پروردگارت ، دیگه تسلیم شو و بهونه نیار خواهشن ، من دیگه گوشم از این حرفا پره ، نمیزاره و نمیتونم و نمیشه نداریم .
به یاد بیار درباره شکر گذاری که یه مسیر نه بلکه تنها مسیر رسیدن به خواسته هاست ، تو یه عالمه چیزی داری که باید شکرشو به جا بیاری .
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند.
کلید رو پیدا کردی از تو این فایل و بار دیگه بهت گفته شد که قدرت رو از غیر خداوند بگیر ، همه چیز توحیده .
تو میتونی و از پسش بر میای ، ایمان بیار به قدرت ها و توانایی هات ، به اینکه خداوند در هر لحظه در حال هدایت کردن تویه .
باور کن میتونی تغییرش بدی کافیه قبله تو عوض کنی .
کانون توجهت رو عوض کن و رها کن و قدرت رو ازش بگیر .
. روزی رسان تو خداونده
. خداوند از بی نهایت دستش به یاری تو میاد
. برگی بدون اذن خداوند بر روی زمین نمی افته
. خداوند صاحب و مالک این جهانه
. خداوند صاحب و مالک همسر و فرزنداته ، پس بسپار به خودش اونا رو ، رها کن و اجازه بده خدا کارشو انجام بده .
. خداوند تنها یه فرستنده هست که واکنش نشوم میده به باورها و افکار تو
.تو این مسیر هر اتفاقی رخ بده به نفع تویه
. هیچ کس مسئول تو نیست
. خودت و تنها خودت مسئول اتفاقات زندگیت هستی
. منتظر نباش کسی بیاد و زندگی تو رو متحول کنه و تو رو به آرزوهات برسونه .
. منتظر منجی نباش ، منجی تو در آینه ست
. مجبور نیستی اعتقادات و باورهای پدرانت رو زندگی کنی .
. تو خودت میتونی رقم بزنی اتفاقات زندگیت رو و بسازی یه سبک شخصی جدید فارغ از اینکه گذشتگانت چی گفتن .
.خودتو توجیه نکن که اگر چنین نبود چنان میشد
.اگر تو ایده های مناسب رو نداشته باشی کس دیگه ای میاد و نقشه هاشو عملی میکنه
.ضعف ها و کم و کاستی هاتو گردن دیگران ننداز
. خداوند در هر لحظه در حال هدایت کردن تو به سمت خواسته هاته.
. کسی که بندگی خدا رو بکنه خدا براش کاراشو درست میکنه .
.از خدا بخواه هرآنچه میخوای و لازم داری
. قدرت خداوند رو باور کن و بسپار بهش خودتو به عنوان نیروی برتر این جهان هستی .
.تو بنده خوبی باشی خدا خودش خداییش رو بلده
.همه چیز خداست ، همه چیز توحیده و توکله
.کاری نکن که مردم برات به به و چه چه کنن دنبال مسیر الهی خودت باش و کاری کن که خودت بهش باور داری .
.اگر توحید تو قلبت بیشتر باشه تو رفتار و عملکردت تاثیر میزاره و تغییر میکنی .
. خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان .
. رو درون خودت کار کن بیرون خودش درست میشه
عمل کن به چیزایی که فهمیدی و درک کردی اگه میخوای جهانت تغییر کنه .
واقعا نیاز داشتم به مرور این باورها
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که هم مدار شدم با این فایل
و به کمک خدا بریم برای تغییر و نهادینه کردن باورهای مناسب .
حتما باعث رشد میشه ، باعث بهبود میشه و باعث تغییر
بدون شک .
سپاس از استاد عزیزم و مریم جان بابت این آگاهی ها .
خدایا شکرت
عاشقتم نسترنی
تو دوستداشتنی ترین فرد در جهان منی
دوس دارم تو رو تو شرایط عالی تری ببینم .
این گام اوله تازه
به امید زیبایی های بیشتر : )
سلااااام و سپاااااس
به نسترن عزیز بابت همچین کامنت محشر و انتشار همچین آگاهی ناب برای ما
درووووود بر تو رفیق خوبم
اول تا آخر کامنتو خوندم تیکه تیکه خواستم بزنم قسمتشو سیو کنم بابتش اینجا از شما تشکر کنم تحسینت کنم دیدم هرچی پایین تر میرفتم آگاهی زیباتر میشد این شد تا آخرش و با علاقه و شوق خوندم و سیوش کردم و به رسم قدردانی این قسمت و که خیلی عالی بود و چراغی در دلم ذهنم روشن کرد و گرفتم تا به نمایندگی از همه کامنتات تشکر ویژه کنم ازت بابتش دمتگرررررم عالیییی بود؛
وقت اینه که خودت زندگیتو بسازی وقتشه دیگه یه جهاد اکبر راه بندازی و زندگیتو هر جور که دوس داری طراحی کنی و بسازی .
بزرگترین کار و اصلی ترین کار همینه که قدرت رو از غیر خدا بگیری و بشینی رو شونه های پروردگارت ، دیگه تسلیم شو و بهونه نیار خواهشن ، من دیگه گوشم از این حرفا پره ، نمیزاره و نمیتونم و نمیشه نداریم .
واقعا دیگه فصل جدایی و دل کندن از باورهای مستبد و ستمگر قدیمی رسید که باهاش به خودمون و لیاقت و شایستگی درونیمون به اعتمادبنفسمون به عزت نفسمون به رشدمون به آرامش مون ظلم کردیم به اشرف مخلوفات بودنمون ظلم کردیم دیگه باید جهادی اکبر کرد و از این باورهای پوسیده دل کند دیگه فصل تغییر رسید و دیگه نمیشه نمیتونم نیست حالیم نیست واقعا گوشمون ازاین جملات پره دمتگرم برای این یاداوری و کامنت سراسر از نور شما کیف کردم منم مثل شما دوست گلم چقد به این آگاهی نیاز داشتم که شما یکسال پیش برای امروزم منتشرش کردی متشکرررردرم دوست من پیامت بدستم رسید و منو زوشن کرد خدا دلتو روشن کنه انشالله
شادو موفق و پیروز باشی همیشه و همیشه نسترن خوب و عزیز
سپاااااااس از شما و خدایی که در دستانت در ذهن و قلب قرار گرفت تا مجرای این نور پاک شوی.
کامنت دوم
🟣 راجب ارتباط با همسن و سال هام راستش من گزینش میکنم ینی با تعداد کمی دوست صمیمی ام ولی [ از چیزی که ناراحتم اینه که چرا آدم های اطرافم در تضاد با فرکانس هامن، آدم هایی نیستن که با هدایت الهی به خواسته هاشون برسن و من چرا با آدم هایی که با هدایت قلبی زندگی میکنن در ارتباط نیستم که باهاشون تور برم، مسافرت برم… ] ⬅️⬅️⬅️ فکر میکنم این ازون آشغالهای زیر فرش باشه چون گاها این فکت منو ناراحت میکنه.
توی موقعیت وقتی کنار همسنام قرار میگیرم و اونا از خاطرات شون با دختر میگن، از مست کردنا شون میگن، از مسافرت های کاپلی و سکس ضربدری میگن، از ک… کلک بازیهاشون میگن برمیگردم به خودم که چرا من توی جمعی نیستم که آدم هاش هم ارزش و هم فرکانس با خودم باشن؟ تو جمع همسنام اغلب ساکتم و چیزی به ذهنم نمیرسه یا حتی وقتی دارن از اخبار کشور و اقتصاد میگن، من سعیم اینه ذهنمو از ورودی های بد حفظ کنم. اگه سکوت میکنم و ناراحت میشم به معنی این نیست که من تو جمع خاطره یا تجربه فانی برای گفتن ندارم بلکه اتفاقا من حرف برای گفتن دارم فقط تو اون جمع که باوراشون هم فرکانس من نیست راه بلاک ارتباطی رو برای کنترل ذهن و مانیتور ورودی هام در پیش میگیرم. من ارتباط فردیم خیلی خوبه
🟠 باور مخربی دارم که من ارتباط جمعیم ضعیفه
🟣 درمورد همنشینی و ارتباط با بزرگترا میتونم این باورو در خودم تقویت کنم که اتفاقا این همنشینی به من قدرت بزرگ فکر کردن رو داد.
اما عدم همنشینی با همسنام تا حد زیادی عملگرایی رو در من کاهش داد. من میشینم فکر میکنم، تصویر سازی میکنم، طرح و هدف گذاری میکنم اما 10% عمل میکنم.
🟠 آشغال زیر فرش اینجاست که من عملگراییم به شدت ضعیفه.
🟣 مسئله فرق عقیدتی بین من و خانوادم، تقریبا الان میتونم بگم که به یک ثباتی رسیدم که قلبم آرومه نگران چیزای الکی نیستم. وقتی یه درگیری ذهنی هم پیش بیاد قلبم سعی داره ذهنمو آروم کنه، انگار که میاد بغلش میکنه میگه من اینجام هواتو دارم، چیزی نیست آروم باش، همه چیز در زمان مناسب خودش اتفاق میفته؛ انگار ک قلبه کارو دست گرفته و آروم آروم داره هدایت میکنه، فمون دستشه جایی که میپیچه منم میپیچم جایی که چپ بره منم چپ میرم، اصن انگار اگه راه اونو نخوام برم پاهام کشش نداره. من دارم به سمت خواسته هام هدایت میشم و دلیلی نداره نگران آینده باشم:
– همونطور که بابا مصر بود روی صرف درس خوندن و کار نکردن و با اینوجود من وارد بازار املاک شدم
– همونطور که بابا مصر بر ادامه تحصیل تو شهرخودمون بود و من اومدم سربازی تو تهران
↩️↩️↩️
-همونطور هم من وارد بازار میوه و تره بار میشم و با دریافت هدایت الهی قسمت های دیگری از شخصیتمو رشد میدم
-همونطورم دختر مورد علاقه مو با عقاید هم فرکانسم وارد خانوادم میکنم و از دامنه ارتباطی جدید لذت میبرم
⬅️هیچ دلیلی برای نگرانی نیست، تو هرخواسته ای داری باید فرمون کو بدی دست قلبت تا هدایتت کنه
🟣 درسته این دیدگاه ها رو دارم اما یوقتایی اشغال های زیر فرش خودشو نشون میده:
– یادمه وقتی پزشک وظیفه جدید که اومده بود درمانگاه و حین تزریق سرم میخاست بره و من نذاشتم، دوتا از سربازهای مت بالا پشتش در اومدن، منم حسودی کردم که چرا اونا منو جلوی یه سرباز جدید خراب کردن و هی توذهنم اورتینک میکردم که دفعه بعد شیفت من بود دهن اونا رو سرویس میکنم…
– یروز یکی از بچه ها گفت تو پیرمرد درونت فعاله
– یروز دو تا از بچه ها مسخرم کردن و گفتن تو دربرابر خانوما زود شل میشی…
– یکی از بچه ها گفت تو خیلی ساکتی فقط باید بشینی جلو آقا عزیزی (که خیلی صحبت میکنه) اون حرف بزنه تو گوش کنی
🟠 جاهایی که بگیرن روم و مسخرم کنن یاد دوران مدرسه میفتم که از ترس مسخره شدن بخصوص تو دبیرستان چقد من ساکت بودم و میرفتم تو خودم.
© اگه فکرتو درست کنی به ایده های بهتر و بهتر هدایت میشی.
© همه اتفاقات ناجالب زندگی کمک کرده که آتشفشانی در درونم شکل بگیره تا برم سراغ خواسته هام
© من نسبت به بهونه آوردن خیلی حساسم
© خدایی که کل جهان رو داره مدیریت میکنه اگه من نگاهم این باشه که هیچ قدرتی بزرگتر از اون نیست، اون منو نمیتونه به بهترین لول خواسته هام برسونه؟
© ما بنده خوبی برای خدا باشیم، خدا خدایی شو خیلی خوب بلده.
© اغلب مواقع نقطه مقابل تفکر اکثریت جامعه، تفکر درسته
© کسی که به خدا ایمان داشته باشه، برای مردم کاری نمیکنه. تمرکز تو بذار رو کار خودت، خدای خودتو بشناس، بقیه ش درست میشه
سلام مهراز امیدوارم حالت عالی باشه
کامنتتو خوندم و دیقا دیدگاه منو داشتی
منم بعضی مواقع سر این مسائل ناراحت میشم چرا ادمای دورم همفرکانس با من نیستند مثلا همسن و سالام میان تو جمع به قول خودت از سفرهای کاپلی میگن یا راجب موضوعاتی که برا من هیچ جذابیتی نداره و پیش خودم ناراحت میشم چرا کسی نیست که راجب قوانین باهم صحبت کنیم
و بعضی مواقع با خودم فکر میکنم شاید اونقدری که باید رو خودم کار نکردم چون به قول استاد وقتی تو تغییر کنی ادمای اطرافت هم تغییر میکنند
ولی خب قلبم میگه اروم باش در زمان مناسب همه چی درست میشه و تکامل طی کنیم تا با ادمایی که تو دیدگاه ما هستن و هم فرکانس با ما
خود خدا هدایت میکنه
امیدوارم هرجا هستی شاد و سلامت باشی
سلام به استاد عزیزمم و مریم جان مهربانم که دلم حسابی واسه دیدن چهرشون تنگ شده آخه خیلی وقته ویدئو از مریم جان نیومده روی سایت….
منم از دیشب تصمیم گرفتم قدم به قدم با شما جلو برم و تصمیم براین شد شبها قدم های جدید رو ببینم و صبح ها کامنت های فوق العاده ی دوستانم رو بخونم تا صحبت های شما توی ذهنم هک بشه و با کامنت های دوستان مرور بشه.
انشالا منم بتونم توی این خانه تکانی ذهن متعهدانه با شما جلو برم و کوتاهی نکنم. این کامنت هم صرفا نوشتم که تعهدم بیشتر بشه…
مثل همیشه صحبتاتون کاملا منطقی بود و وقتی به عمقش فکر میکنیم میبینیم دقیقا قوانین به همین شکله و جهان داره با این قوانین ثابت جلو میره … درسته شاید دردناک باشه برامون وقتی میشنویم هر خوب و بدی که داره برامون پیش میاد مسئولیت صد درصدش خودمون هستیم اما اگر غیراز این بود پس دیگه نمیشد اسم این خدا رو عادل گذاشت و همه چیز بی معنی میشد…
اینقدررررر مثال دارم از شرک ورزیدنام که تمومی نداره… متاسفانه ما روزانه چه تو افکارمون و چه توی عملمون اونقری شرک میورزیم که حتی به خودی خود متوجهش هم نمیشیم مگر اینکه مثل الان با فایلی چیزی بهمون تلنگر بخوره….
واقعا چی راحت تر از اینکه بشینیم توی خونه و بگیم الان تقصیر دولته که اینهمه همه چیز گرونه…تقصیر بابامه که به من پول نداد بیزنسمو بزنم…تقصیر مامانمه که به من زندگی کردنو یاد نداد و …. اینجوری خیلی شیک و مجلسی خودمون رو تبرئه میکنیم و میگیم عامل بدبختیمون اینها هستن ما هم که بنده ضعیفیم و کاری از دستمون برنمیاد و سرنوشتمون همین بوده… این سناریو به شکلای مختلف بین نود و نه درصد ماها هست اما برد رو اون کسایی کردن که یاعلی گفتنو پاشدنو گفتن نه اینجوری نمیشه من خودمم که باید زندگیمو بسازم .
جدیدا حتی وقتی همسرم کمی کج خلقی میکنه باهام یا بی حوصله برخورد میکنه باهام همون موقع که میخوام دهنمو باز کنمو غر بزنم یه حسی بهم میگه دلیل اینکه اینجوری باهات برخورد میکنه هم خودتی و خودت داری فرکانسشو میفرستی و همین باعث میشه بجای غر زدن سر اون یهو به خودم بیام و سعی کنم مشکل رفتار و فکرمو پیداکنم و بجای اصلاح اون دنبال اصلاح خودم باشم و حس میکنم از وقتی این مدلی دارم برخورد میکنم آرامش خودمم بیشتر شده آخه ما که نمیتونیم دیگرانو تغییر بدیم و واقعا تغییر دادن آدما تا زمانی که خودشون نخوان کار غیرممکنیه پس بجا حرص الکی خوردن میشینم روی خودم کار میکنم تا جهان اطرافم مطابق میلم بشه…
ایشالا خدا کمکم کنه بتونم توی این خونه تکونی هر روز کامنت بزارم و سرقولم بمونم…
دوستون دارم
به نام الله یکتا که هر آنچه دارم از آن اوست
ردپای من در پروژه خانه تکانی ذهنی قدم اول
سلام خدمت استاد عباس منش و استاد شایسته بزرگوار و دوستان هم فرکانسی ام
خداوند را سپاسگزارم که من را در مسیر دریافت این آگاهی ها قرار داد و از استاد عباس منش و استاد شایسته گرامی نیز سپاسگزارم بابت این فایل های بی نظیر
نکته کلیدی و اساسی در این فایل که تا حدی هم پاشنه آشیل من هست و مانع رشد چشمگیر من میشه، انداختن کارها به گردن دیگران و عدم تقبل مسئولیت پذیری 100 درصدی است.
از پروردگار مهربان ام درخواست میکنم تا بتوانم مسیر تکاملی بهبود در این زمینه را طی کنم.
خدایا من به هر خیری از درگاه تو محتاج و فقیرم، رب من کمکم کن تا بتوانم این موضوع رو عمیقا درک کنم که همه چیز و همه کس تویی و من فقط باید به تو توکل داشته باشم و ایمان ام را قویتر کنم.
الهی آمین
در پناه حق