این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با کسب اجازه از خدای مهربانم برای نوشتن ردپای این گام
تضادهای زندگی عامل پیشرفت و خوشبختی ما هستند
این جمله هم درسته هم خیر
درسته اگه من آدمی باشم که مسئولیت 100% زندگی ام رو بعهده بگیرم
غلطه اگه من آدمی باشم که همیشه منتظر عاملی غیر از خودم برای بهبود زندگی ام باشم
برای من درست بوده
من در زمانی که سخت ترین تضادهای زندگی ام تا اون روز رو تجربه میکردم و معادل شده بودم با اون آیه ای قرآن که گمراهانی رو توصیف میکنه که تاریکی اونقدر زندگی شون رو گرفته که انگار در اعماقی از اقیانوس هستند که نوری بهشون نمیرسه و تازه یک ابر سیاه هم روی اون بخش از آب رو گرفته که دیگه هیچ راهی برای دریافت نور نداشته باشند
البته خدا رو شکر که من اون ابر سایه رو نداشتم و هنوز اونقدر توی تاریکی نرفته بودم
اون تضاد اما برای من زمینه ساز عضویت ام در بهترین دانشگاه جهان شد و زندگی من از اون روز در همه ابعاد داره روز به روز بهتر و بهتر میشه
یادمه که در حین اون تضاد وقتی خبرش بهم رسید بی اختیار اشک میریختم اما همون موقع به خدا میگفتم که شرمنده ام که گریه میکنم…گریه من از ضعف نیست…خدایا قول میدم دیگه اشک منو نخواهی دید…من برای بهبود زندگی ام کوتاه نمیام…دست از تلاش برنداشتم و به هر شیوه ای که به عقل خودم میرسید شرایط رو درست میکردم اما نتیجه ای نمیداد…به احساس ناتوانی و عجز در پیشگاه خداوند رسیدم…و گفتم خدایا چرا از هر سمت میرم درها بسته است؟؟؟ اگه ایرادی در من هست منو آگاه کن…من حتما خودم رو اصلاح میکنم….یعنی من باور داشتم که من مسئول زندگی ام هستم و من میتونم با هدایت خداوند شرایط ام رو اصلاح کنم
از هر سمت میرفتم به شرک هدایت میشدم…قرآن برام سراسر خبر از شرکم میداد…اما من خودم رو موحد میدونستم…مدام از خدا میپرسیدم و سوگند یاد میکردم که من به خدای دیگه ای باور ندارم جز تو….پرسیدم اگه مشرک هستم منو هدایت کن…اولین بار در زندگی ام کلید واژه توحید برام پر رنگ شده بود و کنجکاو شدم این چه معنی داره
یه روزی در تلگرام تبلیغ کانالی دیدم به نام باورهای توحیدی
قسم میخورم هرگز در زندگی ام چنین مفهومی به گوشم نخورده بود…اون کانال حاوی گزیده ای از صحبتهای مردی بود ناشناس که از توحید میگفت و خدا…میگفت توحید حساب نکردن روی هر عاملی غیر از قدرت خداوند هست…احساس کردم نوری به زندگی ام تابیده…حال عجیبی داشتم و تمام مدت اون فایلها توی گوشم بودن…انقدر اون کلام برام جدید و ساختار شکن بود که حتی فکر میکردم بقیه مسخره ام میکنن هرگز با کسی حرفی از اونها نمیزدم…فقط خودم گوش میدادم…و دریچه هایی از نور امید به زندگی ام باز شد…کم کم دلایل نتایج زندگی ام و مشکلاتم رو درک کردم
هنوزم بخشی از اون فایلها توی گوشم زنگ میزنه ” اون آقای بازیگری که افتخارش یک میلیون و دویست هزار نفر فالورش هست خوب تو میشی فالور اونها که…تو میشی عروسک خیمه شب بازی اونا” و ادامه دادنم باعث شد که من بعد ها سایت رو پیدا کردم و عضو سایت شدم و تا امروز افتخار عضویت و شاگردی رو دارم
یه جمله از استاد توی این فایل و خیلی از فایلها مثل قدم اول 12 قدم همیشه توی گوشم زنگ میزنه
همه چیز توحیده
همه زندگی شما با توحید ساخته میشه
این ها فقط کلمات نیستن…سعیده خوب گوش کن و دنبال ردپای این قانون در تمامی روزهای زندگیت باش
این تمام زندگیت رو میسازه…تماااااام
از کوچکترین رخدادها تا بزرگترین اونها
توضیحات استاد در مورد توحید کاربردی ترین دستورالعملی هستند که خوشبختی در همه ابعاد زندگی من رو میسازه
این باور که خداوند رب منه و همه کارهای منو میتونه جوری انجام بده که تمام مردم جهان با هم جمع بشن نمیتونن انجام بدن اگه توی وجودم ریشه بگیره نتیجه اش میشه اینکه من همیشه در زمان درست در مکان درست قرار میگیرم که کارهام راحت و آسون بشه…اگه تضادی هم پیش بیاد باز به راحتی رفع میشه
مثال میزنم از کوچکترین چیزها تا مسائل بزرگتر:
توی سلامتی…من در گذشته تا کوچکترین نشانه ای از بیماری در من ایجاد میشد…غمی سنگین و تصوری از بدترین امکان ها در ذهنم شکل میگرفت…من خیلی زیاد دچار بیماری میشدم…و همیشه مورد ترحم اعضای خانواده بودم که بشدت باعث احساس بد در من میشد…گوش دادن به همون فایلهای توحیدی استاد و تقویت باور به قدرت خداوند باعث شدند بدون اینکه من کار خاصی برای خود سلامتی انجام بدم باعث شدند یهو به خودم اومدم دیدم سلامتم…من به واسطه شغلم با بیماران زیادی در تماس هستم…اما طبق باورهای توحیدی بیماری در بدن شخصی که در مدار مناسبه دوام نمیاره
ترس از تاریکی و شیطان…شیطان برام قدرت بود…خودم هم نمیدونستم…اما خوابهای ترسناک زیاد میدیدم…شاید ریشه در فیلمهای ترسناکی داشتند که در کودکی میدیدم…اما بعد از مدتی کوتاه شنیدن توضیحات استاد در مورد توحید دیدم منی که بدون روشن گذاشتن لامپ وقتی تنها هستم اصلا خوابم نمیگرفت و حتی گاهی تلویزیون رو هم روشن میکردم تا این حد داغون بودم…دیگه اصلا ترسی توی وجودم نیست و دیگه اصلا لامپی روشن نمیگذارم…
بعد از مدتی متوجه شدم حتی در رو قفل نمیکنم…حتی همسایه ام گفت یه بار دیده شب در حیاط ما بازه…و تا صبح باز مونده که احتمالا نشون میداد کسی شب اومده داخل حیاط که احتمالا دزد بوده و درو نبسته…بازم باعث نشد بترسم…و بخوام وقتی تنها هستم درو قفل کنم…چون خدا رو حافظ خودم میدونم…نمیگم هیچ ترسی ندارم چون خودم رو انسانی موحد کامل نمیدونم…اما بهم بر میخوره ترسو بمونم و میرم توی دل ترس هام
شاید دوستانی که تازه به این سایت اومدن این پیام منو بخونن و بگن که مثل اغلب بچه ها ما برای بهبود شرایط مالی وارد سایت شدیم اما من میتونم بگم من نمیدونم ترسهای شما یا غمهای شما چی هستن…چون برای هر کسی متفاوته اما اون ترس و غم ها احساس خوشی و شادی پایدار رو میگیره…و نتیجه اش همه اتفاقات بد هستند از جمله مشکلات مالی…فقط یک ذهن آروم هست که میتونه دریافت کننده نعمت ثروت باشه…من در سال اول ورودم به سایت از سمت خداوند هدایت شدم که روی “احساس صلح با درون” کار کنم…من فکر میکردم خدا شوخی اش گرفته…من میخواستم توی کارم رشد کنم…اما به پیام خداوند لبیک گفتم…سریالهای سایت رو شروع کردم و بعد یهو خانم شایسته لطف کردند دوره صلح با درون رو روی سایت بذارن…و بعد من متوجه شدم که پروژه های کاری که آرزو داشتم…آدمهای شاخصی که آرزو داشتم باهاشون کار کنم اومدن توی مسیرم بدون اینکه من درخواست بدم…جهان کارها رو برام انجام میداد…
همه چیز خوب در زندگی مون محصول آرامش درونی هست که از اتصال با خدا میاد
مثال دیگه این بود که میخواستم در کارم مسئولیت های بزرگتر بپذیرم و رشد کنم…با توکل به خدا اینکارو انجام میدم…البته همیشه از خدا میخوام که اول ظرفم رو بزرگتر کن بعد بهم مسئولیت بزرگتر بده که نخوام به خودم یا کسی صدمه بزنم…و باور دارم که خداوند هدایتم میکنه…واقعا هدایتهاش رو میبینم…مثلا برای یک پروژه تحقیقاتی که با تیمی بین المللی کار میکردم….من اون دیتاهای نهایی رو فرستادم براشون…و خوابیدم…ساعت 4 صبح یهو بیدار شدم و بدون اینکه این عادت رو داشته باشم تلگرام چک کنم دیدم همکارم توی تلگرام پیامی گذاشته که دیتاها ایرادی دارن…چون قراره برن برای پراسس نهایی اگه الان تونستی اصلاحشون کنم و بفرست و اگه نه که دیگه معذوریم بپذیریم…و من بلافاصله اصلاح کردم و فرستادم….یعنی اگه هدایت خدا اون ساعت صبح بیدارم نمیکرد و منو نمیبرد به تلگرام اون همکاری من که باعث کلی خیر و همکاری های بعدی موفق شد کنسل میشد چون تا صبح ما دیگه دیر میشد که بخوام دیتای اصلاح شده رو بفرستم…و واقعا بارها به چشمم دیدم که خداوند کارها رو به شکلی انجام داده که اگه همه با هم جمع میشدند نمیتونستند اینکارو کنن…کی میتونه شما رو نصفه شب بیدار کنه یراست ببره سمت جایی که باید پیامی رو ببینید؟؟؟؟
جز قدرت خدا هیچ کس
مثال ساده ترش این هست که دیروز میخواستم برم دندونپزشکی و اون خیابون خیلی شلوغه…توی ذهنم گفتم هرجایی بشه پارک میکنم یکم پیاده میرم…گفتم خدایا یه جای پارک آسون بهم بده…چون اصلا دوبله نمیشه گرفت انقدر خیابون شلوغ و تنگه…یهو دیدم سر یه کوچه خالیه و بلافاصله پارک کردم…فکر کردم که خیلی فاصله دارم بعد دیدم مطب توی همون کوچه است…اصلا انقدر ذوق کردم گفتم خدایا چقدر باحالی آخه من ای کاش میتونستم بغلت کنم یا دورت بگردم انقدر شما منو آسون میکنی منو برای آسونی ها
یا مثلا دیروز یه مشکلی برای کیسه های برنج مامانم پیش اومده بود که خودش مسافرت بود…منم توی این شلوغی کارهام و تازه از شبکاری هم رسیده بودم نمیدونستم چیکار کنم…از زور خواب داشتم خفه میشدم…گفتم اشکالی نداره بخوابم بعدش خدا هدایتم میکنه…الان فقط عصبانی میشم….رفتم خوابیدم…تازه خواب رفتم دیدم کسی زنگ میزنه…از روز خواب نفهمیدم کیه…بعد دیدم خاله ام هست…مامانم بهش پیام داده بود…در زمان مناسب خاله هم اون روز سرکار نبوده و داشته ازونجا رد میشده گفته بیاد مشکل رو بررسی کنه…باورم نمیشه اصلا انگار خدا خاله رو فرستاده بود که نه تنها اون مسئله رو حل کرد بلکه چند تا مشکل دیگه ام رو حل کرد تازه میگفت بذار برات نهار هم بپزم و ظرف 2 ساعت مسئله ای که باید من حالا کلی فکر میکردم چجوری حلش کنم خدا با دستی که برام فرستاد حلش کرد و تازه مسائل دیگه من هم حل شد…من چجوری با چه عقلی میتونستم این همزمانی ها رو ایجاد کنم؟ جز هدایت های خداوند و قدرتش میتونه اینجوری کارها رو آسون کنه؟ تازه نکته بعدی این بود که روز قبلش خدا بهم گفته بود تراس رو مرتب و خالی کن و من چشم گفته بودم و امروز از تراس استفاده کردیم تا برنج ها رو اونجا مرتب کنیم و مسئله رو حل کنیم…خدایی که ما رو از قبل برای راه حل مسائل آینده مون مهیا میکنه…این رو هم از استادم در سریالها دیدم که چطور بارها به چیزی هدایت شدند که راه حل مسائل آینده اونها میشه
مثال ها رو زدم برای ذهن خودم شفاف کنم که
وقتی من روی درون خودم روی باورهام به خدا کار میکنم و دائم اون باورها مرور میکنم و براشون مثال میارم تا برای ذهن من برای اندازه درک من منطقی بشن….خدا مسائل بیرونی رو حل میکنه برام…وقتی من تمرکزم رو از بیرون برمیدارم و روی درون روی اصل روی توحید میذارم…لازم نیست نگران بیرون باشم…چون همه جهان من با توحید ساخته میشه
*اگه من هر روز تلاش کنم برای اینکه بنده بهتری باشم…بنده موحدتر، شادتر، با تقوا و کنترل نفس و ذهن بهتر، مومن تر، صبورتر، متوکل تر
خدای من که خدایی کردن رو عااااالی بلده برای من بهتر خدایی میکنه و سرپرستی و وکالت کارهای منو شخصا به عهده میگیره*
و به قول استاد اینا شعار نیستند اینا زندگی هر روزه ما هستند
سپاسگزارم از الله یکتا که با قوانین اش انقدر زندگی رو به ما ساده کرده اگه ما از قوانین درست استفاده کنیم
سپاسگزارم از استادم برای درک قوانین و برای ثابت قدم بودن در اجرای اون قوانین و نشر و گسترش اونها
سپاسگزارم از استاد شایسته عزیزم برای دعوت ما به این خانه تکانی ارزشمند و این کلاس فوق برنامه رایگان
سلام و درود به استاد عزیزم و مریم بانوی دوستداشتی.آرزو میکنم هر لحظه غرق خوشبختی باشین و آنچه از بهترین ها در زمین و آسمان هست نصیب و روزیتون باشه.
خدایا شکرت که منو در مسیر دریافت آگاهی قرار دادی و بهم جرات عمل کردن دادی.خدایا از تو سپاسگزارم که سرپرست و ولی نعمت من هستی و هر لحظه مراقب من و احوال من هستی و هر لحظه منو در مسیر درست هدایت،حمایت و حفاظت میکنی.
به لطف پروردگارم گام اول برداشتم و یک آگاهی فوقالعاده دریافت کردم. من فرهنگی بازنشسته هستم و البته از پارسال بعد جویدن کتاب رویاهایی که رویا نیستن از استاد عزیزم و به لطف پروردگار تونستم یک کافه صبحانه راه بندازم. و پسرم دریانورد هست. و هر ماه برام مبلغی پول میفرستاد که خوب هم دوست داشتم یک همچین مبلغی ورودی داشته باشم و هم ته دلم یه چیزی اذیتم میکرد و حس حقارت بهم میداد.
تا امروز که با گوش دادن به فایل گام اول فهمیدم این ترس من از کمبود هست، ترس من از نشدن هست، این نا امیدی من نسبت بخداست، این شرک ورزیدن بخداست. من به پسرم اطمینان داشتم ولی بخدا اطمینان نداشتم. و برای همین هر ماه که پول میفرستاد ته دلم ناخوشایند بود. فهمیدم این نارضایتی دلم صدای الله بود و اون لذتی که از واریز پول دریافت میکردم صدای ذهن ترسیدم یا همون شیطان بود که خیلی موزیانه حرفش به من القا میکرد. وخیلی زیبا هم میگفت که الهی شکر که پسرت میتونه بهت کمک کنه، الهی شکر که خدا اینقدر به پسرت داده که تو هم میتونی راحتتر زندگی کنی، الهی شکر که خدا حواسش بهت هست.
همونجا وسط فایل تصمیم گرفتم پولی که پسرم برام میفرسته برای خودش سرمایه گذاری کنم.و الان به لطف خدای مهربونم انجامش دادم. واقعا فهمیدم خدایی که به پسرم میده به خود من هم میتونه بده ولی من بهش اعتماد نداشتم. من دلم میخواد مدارم بره بالاتر نه اینکه کسی منو فقط از نظر مالی حمایت کنه .
وقتی مدارم بره بالاتر در تمام جنبه ها کیفیت زندگیم رشد میکنه و این خیلی عالتر.
من دوست ندارم با پولی که با ذهن ترسیده دریافت میکنم از میلیاردها پولی که میتونم با تکیه به خدا و نیروهای درونیم توسط خودم خلق کنم محروم بشم.
خدایا شکرت که این آگاهی نصیبم کردی و جسارت عمل بهم دادی.
از شما استاد عزیزم و خانم شایسته گل هم بی نهایت سپاسگزارم و براتون بهترین ها رو آرزو میکنم. الهی شکر که هستین و الهی شکر که دارمتون. بوس به وجود نازنینتون. ️️️️️
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم و همه دوستان.
امروز من خانه تکانی ذهن رو شروع کردم. گام اول رو امروز شروع کردم.
اول اینو بگم وقتی که مریم جان در فایل توضیحات گفتن که اگر اینجایی و داری این صحبت ها رو میشنوی ، به این معنی هست که در مدار این آگاهی ها قرار داری و به این معنیه که یه روزی از خدا درخواست هدایت کردی و این الان اجابت درخواست توست، وقتی اینو شنیدم خیلی احساس خوبی داشتم و خدا رو شکر کردم برای اینکه در مدار این آگاهی ها و این خانه تکانی ذهن قرار گرفتم.
میخوام به یاری الله ، پر قدرت حرکت کنم.
همین امروز یه اتفاقی افتاد که اگر من اون الهه سابق بودم، کلی ناراحت میشدم و ناامید میشدم ولی خب من که اون الهه سابق نیستم. من یاد گرفتم که باید در هر لحظه احساسم رو خوب نگه دارم،یاد گرفتم که همیشه از زاویه ای به مسائل نگاه کنم که بهم احساس خوبی بده. همین کارم امروز انجام دادم و الان احساسم خوبه خدا رو شکر.
اینو میدونم که خداوند بی نهایت دست داره و از طریق بی نهایت دستی که داره به من روزی میده. حالا این روزی علاوه بر پول، شامل همه چیزهای دیگه هم هست. آدمها فقط دستان خداوند هستن و خداوند بی نهایت دست داره برای کمک کردن به من.
واقعا خوشحالم که امروز تونستم ذهنمو کنترل کنم.
و اینم میدونم که مادامی که داریم رو خودمون کار میکنیم، هر اتفاقی که میفته خیره، هر اتفاقی که میفته به نفع ماست.
استاد عزیزم و مریم جان عزیزم واقعا ممنونم بخاطر این فایل های ارزشمند خانه تکانی ذهن و خیلی خوشحالم که من در مدار این خانه تکانی ذهن قرار گرفتم . خدایا شکرت
اصل جهان رو هرکدوم از ما درک میکنیم و با توجه به زندگی شخصیمون از اون اصل استفاده میکنیم.
وقتی این موضوع رو بیشتر درک کردم کمتر درگیر این شدم که ببینم بقیه دارند چیکار میکنند، کمتر درگیر مقایسه کردن شدم چون هرکسی با توجه به شرایطش یکسری الهامات رو دریافت میکنه هرکسی یک جور به این اگاهی ها عمل میکنه
همین الان که من این ایده رو دارم که خودم رو بمبارون کنم با کامنت نوشتن افرادی هستند که کامنت نوشتن جزو برنامه هاشون نیست و اینم بهشون کمک میکنه.
خود منم بارها و بارها حسم گفته فعلا کامنت ننویسم و اون لحظه تو اون برهه بهترین کار ممکن برای من همین بوده.
الانم هرموقع احساس کنم که نیاز دارم اگاهی هارو جور دیگه ایی بجز کامنت نوشتن درک کنم بازم مقاومتی نیست!
ولی هدفم از کامنت نوشتن مرور اگاهی ها با تمرکز بالا و ورودی های متعدد به ذهنم دادن برای تکرار باور های مناسب!
قدم اول در تغییر زندگی پذیرفتن صد در صد مسئولیت زندگیم هست و مهم ترین باوری که کمک میکنه اینه که فارغ از اینکه تا الان چه شرایطی رو برای خودم رقم زدم من میتونم شرایط رو تغییر بدم من میتونم شرایطم رو بهبود بدم این قدم اول برای تغییره برای بهبود ایجاد بهبود ها در زندگی هستش
اگر افکار منه که اتفاقات و شرایط رو شکل میده و من توانایی کنترل افکارم رو دارم و ناظر بر افکارم هستم و میتونم تغییرشون بدم پس زندگیمم میتونم تغییر بدم.
خداوند در هرلحظه داره پاسخ فرکانس های هر فرد رو به خودش برمیگردونه این نگاه سیستمی خیلی کمک میکنه که بدونم دقیقا همه چیز برمیگرده به خودم نمیشه بگم من حالا یک کاری رو شروع میکنم یا موفق میشم یا نمیشم نه، تو تو تو؛ تویی که دقیقا مشخص کردی که اونکار به موفقیت ختم بشه یا نشه و اون عملی که داری میکنی کمک میکنه اون چیزی که توی ذهنت ساختی به واقعیت تبدیل بشه.
این یعنی پذیرفتن مسئولیت
چون وقتی اینجوری فکر کنی دیگه نمیای به دولت و قانون و خدا گیر بدی که چرا نمیشه و فلان و بهمان… برمیگردی به خودت و میبینی چیو باید درست کنی
اگر روابطم مشکل داره منم که باید خودم رو اصلاح کنم مشکل از اون فرد نیست.
من هستم که برانگیخته میکنم بقیه چه رفتاری با من داشته باشن فاااررغ از هرچیزی همه چی اینجاست عوامل بیرونی قدرتی ندارند مگر تو بهشون قدرت بدی.
خب این دیدگاه عدم مسئولیت پذیری در زندگی توی موقعیت های مختلف میتونه باشه دیگه
یا مثلا من احساسم خوب نیست بعد دنبال یکی باشم که بیاد با من صحبت کنه و احساسم رو خوب کنه نه! مسئولیت خوب کردن احساساتم رو خودم باید برعهده بگیرم دنبال این نباشم یکی دیگه بیاد و به من حرفای امید بخش بزنه خودم دست خودمو باید بگیرم
و از خداوند کمک بخوام برای هر لحظه از زندگیم و بدونم تنها خدا برای بنده اش کافیه…
بشینم هیچ کاری نکنم و منتظر باشم یک منجی بیاد و مسائلم حل شه این یعنی من نمیپذیرم مسئولیت زندگیم رو یا کلا بخوام وایستم یک اوضاعی تغییر کنه قانونی عوض بشه تا من یک حرکتی بزنم!
عملگرایی
بسیار بسیار مهمه که بیام و این اگاهی هارو بیارم توی زندگیم و بهشون عمل کنم، اصل داستان رو درک کنم و ببینم چطور میتونم توی زندگیم ازش استفاده کنم چه جاهایی رو باید بهبود بدم و چه جاهایی باید اعراض کنم، چطور کانون توجهم رو بیشتر به خواسته هام اختصاص بدم و از روی ناخواسته ها بردارم؟
بیام بگم اقا زندگی من اینه چطور میتونم از این قانون به نفع خودم استفاده کنم.
همه لایو ها داره یک اصل رو به صورت های مختلف بیان میکنه. که همش ریشه در توحید داره.
قبل از هر چیزی سپاسگزار باشم بابت ایجاد این فضا، این سایت و این همه آگاهی
من واقعا نمیدونم بقیه کشورها هم چنین بستری و فضایی رو دارن که این همه آگاهی و اطلاعات درونش باشه.
واقعا از شما اساتید ممنونم که اصل قانون رو بدون چشم داشت و با خلوص نیت در اختیار ما قرار میدید. امیدوارم بتونیم با استفاده ی درست از این آگاهی ها شکرگزاری مناسبی از شما و خداوند داشته باشیم.
نگاه اینکه یک نفر دیگه باید زندگی من رو درست بکنه و شرایط من رو تعییر بده رو بریزیم دور
اگه من قراره به جایی برسم و هدفی رو بدست بیارم باید روی خودم و خدای خودم حساب باز کنم و حاضر باشم بهای رسیدن به خواسته هام رو پرداخت کنم. یعنی هر ایده ای که به ذهنم میرسه رو اجرایی کنم.
اگه قرار باشه همه ی مردم بشینن و منتظر باشن یه نفری از یه جایی بیاد و تغییری تو زندگیشون بده که ما الان هممون هموز تو غار زندگی میکردیم. من باید تغییر رو رقم بزنم و اونوقت هست که درها باز میشه.
من خودم هستم که شرایط خودم رو تغییر میدم، من تواناییش رو دارم. باید یه پرو باشیم در مقابل مقاومت های ذهنیمون.
من از پس هر کاری بر میام
نگاهی که در خود من از کودکی شکل گرفته این بوده که یه اتفاق بیرونی میتونه همه چی و درست کنه.
این شکلی بوده که من تلاشم و میکنمااا ولی تا فلانی نخواد یا فلان کس عوض نشه اونی که باید برام اتفاق نمیفته.
میخوام بگم خیلی وقتا سوالی که برامون پیش میاد اینه که من ننشستم تو خونه دارم کارم رو میکنم چرا نمیشه؟ چون تهش باور دارم تلاش من به تنهایی کافی نیست و یه کسی اون بیرون باید تلاش های من رو ببینه یا دست من رو بگیره. چون ما خدا رو باور نداریم.
اگه امروز چیزی رو میخوام باید ببینم چه کارهایی میتونم در راستای رسیدن بهش انجام بدم.
منظور از انجام دادن عملی کردن ایده هایی هست که احتیاج به جسارت بیشتری داره
احتیاج به ایمان قوی تری داره
قدم هارو برداشتن ریشش اعتماد به رب و اعتماد و باور به کاری هست که انجام میدم.
نه گرفتن وام و شریک و….
و در مسیر اینکه دیگران در مورد من و شرایط من و کارهای من چه نظری دارن مهم نیست. هر کسی میتونه هر نظری داشته باشه. کسی که دست آورد بزرگی نداره تو زندگی نمیتونه به من بگه کدوم مسیر و برم
یه ریشه ی تفکری که خود من داشتم این بود که اگه من به پدرم این حس و بدم که من بدون تو هیچی نیستم یعنی مردونگی، اینکه بهش بگم تو پشت و پناه منی یعنی من بچه ی خوبی هستم و همین نگاه خیلی جاها ترمز من برای رشد بوده.
نگاه درست اینه که من انقدر رشد کنم و بزرگ بشم که پدرم افتخار کنه به من. اون بنده خدا این براش جذابتره تا اینکه احساس کنه من هنوز بدون اون نمیتونم کاری کنم.
تمرکز اصلی باید روی خودم باشه. هر مسئله ای برام پیش بیاد باید روی خودم کار کنم
من در عمل باید ثابت کنم که تغییر کردم با قدم های هرچند کوچک و رها کردن آدمها از لحاظ ذهنی
ساخت باور اینکه خداوند من رو هدایت میکنه
چه زمانی هدایت میکنه؟ زمانی که از دیگران کمک نخوام. از آدمها توقع نداشته باشم
داستان اینه که اگه کسی به من قولی بده راحتتر قبول میکنم و خیالم راحت میشه تا خداوندی که بهم قول داده هدایتم میکنه و من رو میرسونه به هر آنچیزی که خودم میخوام.
من روی حرف همه و فعالیت های همه و تعهد دادن های همه حساب باز میکنم به جز روی حرف های خدا تعهدهای خدا که گفته اگر کسی من رو اجابت کنه من هم اجابتش میکنم
اینکه خدا خودش رو متعهد کرده که من رو هدایت کنه به شرطی که من بهش اجازه بدم و درها رو باز کنم و خودم لایق بدونم
توحید عملی یعنی پذیرفتن مسئولیت
خدای خودم رو بشناسم
اینکه فلانی برام این کار رو انجام بده اگه شریک خوبی داشتم و هر اگه ی دیگه ای
امیدم رو از آدمها بردارم و بزارم روی خدای خودم
خدایا من روی حرف ها و قول های تو حساب باز کردم نه حرف های و قول های بندگانت که اونها دستانی هستند از هزاران دست تو که فرستادی توی زندگیم.
اگه من خودم رو درست کنم خداوند آدمها رو میاره تو زندگیم
نشونه ی در مسیر درست بودن اینه که نگرانی بیرونی نداریم دیگه و مسئولیت همه چی و پذیرفتیم
و امروز هر تضادی که توی زندگیمون هست رو نشونه ای قرار بدیم که به چه سمتی باید حرکت کنیم پس همیشه میدونیم مسیر درست چیه و جی میخوایم
وقتی من در مدار درست باشم
زمانی که حالم خوب باشه و با خدای خودم عشق بازی کنم
همه جیدر جهت رشد منه
زمانی مه حالم خوبه اتفاقات یکسان برای من خوشایند و پر برکته
امیدوارم بتونم هر روز تو این مسیر بهتر و بهتر بشم
و با نشون دادن ایمانم و عمل کردن به ایده هام شکرگزار پروردگارم باشم
باور به اینکه ما خالق تمام شرایط و اتفاقات زندگی خودمان هستیم اولین قدم برای بهبود اوضاع و شرایط است
ما باید با ایمان از خداوند درخواست کنیم و سپس افکار و فرکانس هامون رو با اون خواسته هم جهت کنیم و بعدش خواهیم دید که چقدر راحت اتفاقات برای ما رقم میخوره
ما قدرت خلق داریم و این بزرگترین تفاوت ما با سایر موجودات است و بخاطر همینه که خداوند به ملائک دستور سجده بر انسان رو داد چون ما هم مثل خداوند خالق هستیم درواقع علت اصلی ان آیه ی : ( نفخت فیه من روحی ) است که خداوند میفرماید من از روح خود در او دمیدم این به وضوح ما رو به عنوان قسمتی از وجود لایتناهی خداوند نشون میده ، خداوند خالق است و ما هم خالقیم چون بخشی از وجود خداوند رحمان هستیم
پس هر انچه را که بخواهیم در زندگیمان میتوانیم خلق کنیم فقط باید حواسمان باشد که در برابر قدرتی که این ویژگی را به ما داده است باید فروتن باشیم و مغرور نشویم ، که زمانیکه که مغرور شویم وارد سراشیبی سقوط خواهیم شد
اگر در راه راست و مسیر خداوند باشیم هر اتفاقی که بیفتد قطعا در جهت رسیدن ما به خواسته هایمان است و برای ما خیر است
این اتفاقات طبیعی ، بلایا نیستند بلکه موهبات خداوند هستند که باعث پیشرفت انسان در همه ی زمینه ها می شود اگر بتوانیم ذهنمان را درست کنترل کنیم
همین سیل باعث پیشرفت شهر سازی و بهبود اکثر خانه ها شد و چقدر خانه های قدیمی و زشت خراب شدند و خانه های نو و زیبا ساخته شدند و چهره ی شهر را هم زیباتر کردند
اتفاقات به خودی خود معنی ندارند بلکه این دیدگاه ما است که به اتفاق معنی میبخشد
سلام به همه دوستان با اینکه منم مثل خیلی از دوستان کامنت گذاشتن برام سخته اما چون خانم شایسته گفتن ازخودتون رد پا بگذارید اومدم رد پای خودمو تو این فایل بنویسم.
موضوعی که خودم ازش مشکل دارم و تا این حل نشه اصن نمیتونم روی خودم هم خوب کار کنم همین مسئولیت پذیری و بار خودتو رو دوش بقیه نگذاشتنه که توی قران اینو به شرک خداوند معرفی کرده در واقع خداوند فرموده که من قدرت خلق زندگیتو دست خودت و باورات دادم ینی هیچ عاملی نمیتونه جلوی رسیدن شما به خواسته هاتون رو بگیره مگر مقاومت های ذهنی که در برابر خواسته اتون داری و نمونه بارزش اینه اگر اون خواسته من رو الان یکی توی زندگیش داره و تجربش میکنه ینی امکانپذیره چرا من نرسیدم پس من یچیزی توی ذهنم اجازه نمیده براش قدمی بردارم ینی اصن امکانپذیری خواسته رو قبول ندارم.بخاطر همین مهمترین کار اینه اول بپذیریم ما توانایی خلق تک تک اتفاقات زندگی خودرا به شکلی که میخوایم داریم از همه لحاظ و الگو خوبی که هست استاد عباسمنش به آنچه که خواسته رسیده از جایی بدتر از جایی که الان من دارم تازه من که وضعم از اون موقعه ایشون خیلی بهتره وقتی که من روی نیازم به خداوند باشه ینی تاثیر گذاری عوامل بیرون از خودمو بزارم کنار اونوقت خداوند راه حل اون مسئله یا خواسته رو قدم به قدم بمن نشون میده و هربار که شما مسئله ای از زندگیتون رو حل میکنید اعتماد بنفس بالاتر میره توی حل مسئله های دیگه قویتر میشید
و تکامله دیگه ولی خب نباید انتظار داشته باشیم یک شبه این باور تغییر کنه سالهای ساله که من از خانواده دوستان رسانه مدرسه و … شنیدم که فلانی نزاشت من به اون خواسته امبرسم دولت .دلار رفت بالا نتونستم ریس نمیدونم جمهور جدید باعث بدبختی منه همه اینا انقدر تکرار شدن تو مغزما که تغییر دادن یکشبش توهمه باید رو این باور کار بشه قدرت رو از عوامل بیرونی بگیریم بدیم به خدا و توانایی که به خودمون برای خلق زندگیمو داده اونوقته ما استوار تر قدم برمیداریم اونوقته پشتمون محکمه که خدا باهامون خدا که زیر قولش نمیزنه اونوقته لاخوف ولایحزنون میشیم.
درمورد سیل و بلاهای طبیعی خداروشکر من اصلا به این که سیل نفرین خداست زلزله خشم خداست که نشون بده مردم از راه بدر شدن بزار اوار بریزیم رو سرشون اصلا به این چیزا اعتقاد ندارم مثل چشم زخم که دیقا من الان مثل استاد هرکیو تو فک فامیل خودم می بینم اعتقاد داره به چشم زخم مبگم برین تو شهر هرکی بنظرتون میتونه با چشمش بدبخت من کنه بیاریدش خیلی راحت میگم بدون هیج ترسی چرا بدون ترس میگم چون این موضوع واسم تمسخر امیزه
چشم یک انسان که نماد زیبایی یک انسانه چطور میتونه بدبخت یک انسان دیگه بکنه اصلا منطقی نیست و اینکه سیل و زلزله اتفاقا نعمت هستند تا وقتی که زلزله میاد بعدش ما میایم زیر بنا خونه هامون محکم ترمیکنیم که مقاومتر باشه تازه طول عمر بیشتریممیکنه همین سیل میاد باعث میشه حجم زیادی از آب هایی که از طریق سیل اومده را ما پشت سدهاجمع کنیم و برای کشاورزی ازش استفاده کنیم تازه ما سیل بند هم درست میکنیم که شهرمون در مقابل سیل بعدی در امان باشه ایندفعه از نعمت این همه ابش استفاده کنیم.
در ابتدا سپاسگزاری میکنم که صادقانه یک کامنت عالی نوشتی.
به خودت افتخار کن که با یکی از سختی ها مواجه شدی کامنت نوشتی اونم با چه قلم فوق العاده ایی
این کارت الگو قرار بده برای کارهای سخت پیش رو و به تمام اون چه که در دلت می گذرد برس و هر لحظه لذت ببر چون راز این جهان در این هست .
یاد اوری میکنم هم برای خودم و هم برای تو ما هستیم، که کارها را در ذهن مان سخت میکنیم و از آن ها غول مرحله اخر میسازیم.،
وقتی که بتونیم کنترل ذهن داشته باشیم کم کم افسار ذهن به دست میاوریم ، و هر چه بخواهیم اسان میکنیم و این وعده خداوند است در قرآن که برای بنده اش آسانی میخواهد البته اگر خودمان این را قبول کنیم.
سپاسگزارم برای وجود با ارزش ات در این جهان مادی شگفت انگیز
سپاسگزارم که خدا روح قدرتندی به تو عطا نموده و قرار بسیار کار های خلق کنی و انرژی به دلخواه به جریان بندازی و تجربه کنی و یاد بگیری و در اخر از همه چیز لذت ببری .
منم شمارو تحسین میکنیم بخاطر اینکه لایق بودی که وارد این مدار و این سایت شدی و قراره توی آینده نه چندان دور خواسته ها و آرزوهای شخصی خودت بهشون میرسی و اون زندگی زیبا و لذت بخشی که بخاطرش وارد این سرزمین شدی رو تجربه میکنی
ایمان جان دست مریزار حیف نیست قلم به این زیبایی و آگاهی به این نورانی و خواستی تو دلت نگهداری و به ما ندی دمتکرررررم بابااااا چقد زیبا با این قسمت کامنتت برام تصویر سازی کردی که هر چیزی را که بیرون میبینم نعمتهایی که تو زندگی دیگران هست و دوست دارم و بهتر از اونو منم میتونم داشته باشم فقط ذهنم نمیزاره مسولیت پذیر نبودنم نمیزاره خیلی قشنگ این قسمت و توضیح دادین که پاشنه آشیل همه آدماست که اگه این گرفته بشه و آگاهی های این فایل بره تو ضمیرناخودآگاهمون همه چی مثل آب خوردن خودش وارد زندگی ما میشه یعنی آسان میشویم برای آسانی ها اومدم تا ازت تشکر کنم بابت قلم زیبایی که پارسال نوشتی و امسال به دست من رسید تا لذتشو ببرم دمتگرم رفیق که چقد زیبا نوشتی و زیبا توضیح دادی که مشکل منی که دارم فقیری و کمبود و تجربه میکنم چیه!
بابت این آگاهی ازت ممنونم و بسیاااار تحسینت میکنم؛
موضوعی که خودم ازش مشکل دارم و تا این حل نشه اصن نمیتونم روی خودم هم خوب کار کنم همین مسئولیت پذیری و بار خودتو رو دوش بقیه نگذاشتنه که توی قران اینو به شرک خداوند معرفی کرده در واقع خداوند فرموده که من قدرت خلق زندگیتو دست خودت و باورات دادم ینی هیچ عاملی نمیتونه جلوی رسیدن شما به خواسته هاتون رو بگیره مگر مقاومت های ذهنی که در برابر خواسته اتون داری و نمونه بارزش اینه اگر اون خواسته من رو الان یکی توی زندگیش داره و تجربش میکنه ینی امکانپذیره چرا من نرسیدم پس من یچیزی توی ذهنم اجازه نمیده براش قدمی بردارم ینی اصن امکانپذیری خواسته رو قبول ندارم.بخاطر همین مهمترین کار اینه اول بپذیریم ما توانایی خلق تک تک اتفاقات زندگی خودرا به شکلی که میخوایم داریم از همه لحاظ و الگو خوبی که هست استاد عباسمنش به آنچه که خواسته رسیده از جایی بدتر از جایی که الان من دارم تازه من که وضعم از اون موقعه ایشون خیلی بهتره وقتی که من روی نیازم به خداوند باشه ینی تاثیر گذاری عوامل بیرون از خودمو بزارم کنار اونوقت خداوند راه حل اون مسئله یا خواسته رو قدم به قدم بمن نشون میده و هربار که شما مسئله ای از زندگیتون رو حل میکنید اعتماد بنفس بالاتر میره توی حل مسئله های دیگه قویتر میشید
دقیقا همینطوره که گفتین به همین سادگی اگه با ذهنمون جلوی بارش رحمت خدا و فضل اورا نگیریم مثل آب خوردن نعمت وارد زندگیمون میشه .دمتگررررررم ایمان جان خیلی حال داد این قسمت کامنتت لذت بخش بود برام و یاداوری عالی برای مسولیت پذیر بودن.
تشکر میکنم از شما خانم شایسته عزیز بخاطر این پروژه
روزی دوباره برگشتم به سایت این پروژه شروع کردم و خیلی با شما فاصله داشتم تا شرایط جوری رفت که من از یه جایی به بعد با شما همگام شدم
امروز میخوام برای بار دوم این پروژه رو شروع کنم
استاد باید اعتراف کنم که من حرفهای شما رو باور ندارم دلیلش هم اینکه فهمیدم اینقدر میترسم که خانوادم متوجه بشن که دارن حرفهای شما رو گوش میدم یا این جنس حرفها رو و هر موقع کسی سر و کلش پیدا میشه سریع این ترس که نکنه بفهمه دارم این حرفها گوش میدم پیدا میشه و فایل پاز میکنم
حالم اصلا خوب نیست
حالم بهم میخوره این شرایط
از این خودم نبودن
از این منی که من واقعی نیست
از این منی که تا کسی یه چیزی میگه بدون اینکه فکر کنه ناخوداگاه باورش میکنه حالم بهم میخوره
از ترسو بودنم از بزدل بودنم حالم بهم میخوره
از این ضعیف بودنم حالم بهم میخوره
از این بی مسئولیتی توی وجودم حالم بهم میخوره که چطور مسئولیت اتفاق های نادلخواه زندگیم گردن بیرون انداختم
گردن خدا، پدر و مادرم و..
خدایا تو همونی هستی که وقتی ناخن پام. کنده شده یه ناخن جدید بهم دادی و داری میدی چطور فکر میکنم تو در من نیستی؟؟
حالم بهم میخوره از اینکه هنوز نتونستم برای خودم. زندگی کنم و استقلال فکری داشته باشم!!!
حالم بهم میخوره که همش فراریم از هرکسی که چیزی میگه و گوشام میگیرم که نشنوم نه این که میخوام ورودی هام کنترل کنم نه میخوام حرف همرو زیر سوال ببرم و بگم همه چرت و پرت میگن
گوشام میبندم که وقتی عباسمنش از خدا حرف میزنه از خواسته ها از رسیدن به رویاها حرف میزنه گوشام میبندم وقتی عباسمنش از قرآن صحبت میکنه وقتی این ایه میخونه و اذا سالک عبادی انی فانی…
گوشام میبندم وقتی عباسمنش میگه پدر و مادر مسئول زندگیت نیستن
بعد وقتی مادرم بدون در زدن وارد حریم خصوصیم میشه داد میکشم فکر میکنم مقصر اونه در حالی که من مقصرم من مسئولم
من من..
حالم بهم میخوره برای وقتایی که حتی توی سایت عباسمنشم برای خودم نیستم
برای خودم زندگی نمیکنم دنبال راضی نگه داشتن دیگران
منتظر دستی غیر خدا هستم تا بیاد سمتم
خدایا من چه کردم با خودم؟؟؟
چه کردم که اینچنین از تو دور شدم؟؟
امروز قراره برم امیدیه با مربی صحبت کردم که منو معرفی کنه به تیم فوتسالی در لیگ برتر
بهم گفت اول بیا تا بازیتو بببینم
خدایا یعنی تو نمیتونی دست منو بگیری امروز ببری سر تمرین نفت امیدیه با مربی این صحبت کنم و به دلش بندازی که فرصت اینو پیدا کنم به ارزوهام برسم خدایا من امروز میرم توی دل کار، چطور همه چیز دست دیگران دادم تو رو فراموش کردم، قول میدم تا اخرین روزی که توی این دنیا زندگی میکنم برای رسیدن به تو و داشتنت تلاش کنم که تو اگرچه از من دوری ولی مطمئنی خیالم راحته که وقتی بهت برسم کارم راه میندازی، رهام نمیکنی
هوامو داری ،باهام قدم میزنی
خدایا یادته بهت گفتم خیلی دوست دارم اگر مطمئن نبودم هیچ این تصمیم نمیگیرفتم
که دانشگاه و کنکور رها کنم برم فوتسال یادته اون روز که توی دفترم نوشتم
خدایا میدونم باهام قدم برمیداری
یادته وقتی روزهای اول توی سالن داشتم بازی میکردم وقتی بعد از گل بود یا حرکت خوب بود نمیدونم برگشتم سمت نیمکت دیدم بچهای نیمکت داشتن تشویقم میکردن گفتم بهت خدایا این تویی که داری تشویقم میکنی یادته ؟؟؟
خدایا من فقط تو رو میخوام
به ولله قسم که هیچ برای من تو نشد
به ولله قسم اونی که میگفت اگر خودکشی کنی من میمیرم تو نشد با یه دکمه بلاکم کرد و اگر من الان دارم از تو مینویسم بخاطر توعه من که از تو متنفر بودم فکر میکردم صدامو نمیشنوی
به ولله قسم اونی که میگفت بیا باهم درستش کنیم منو یه روز ترک کرد
چقدر میگفتم بهش میخوام برم توی تنهایی خودم با خودم فکر کنم میگفت نه بیا باهم درستش کنیم به حرفش گوش دادم بدبخت شدم اخرم که گذاشت رفت
خدایا تقریبا 1 ساعت میخوام برم
امروز هرچی شد قول میدم باز برگردم به خودت از خودت بنویسم توی سایت توی هر گام
دلم برات خیلی تنگ شده
امروز باهام باش اونجا هم غریبم هم نابلد
امروز کمک کن با کیفیت ترین ورژنی که خودمم از خودم ندیدم بذارم
که جز تو کی میخواد دستم بگیره
دلم میخواد گریه کنم بازم بنویسم ولی الان باید برم خدا جون
یا شکست میخورم یا برنده میشم که همش برای من برده اره اینجا بودن برده
مریم نترس خدا داری ذره ذره دستش توی دستت حس میکنی
نذار اگر نه شنیدی یا ناامیدت خواستن بکنن بیخیال آرزوت بشی ،مگه دوس نداری بازیکن تیم ملی بشی مگه دوس نداری بازیکن لیگ برتر بشی به ارامش برسی پس تحت هر شرایطی تسلیم نشو
باید برم، باید برم کم کم اماده بشم و یه سفر کوتاه دارم
وقتی اسم پروژه رو شنیدم میدونید یاد چی می افتم وقتی بچه بودم خانه تکانی میکردیم البته الان دیگه به اون شکل قدیم خانه تکانی نداریم چون الان همه چیز ساختمان نو و تمیزه همه جا سرامیک و سنگ و پکیج و آسایشهای به این شکل داریم،
ولی قدیما اینطوری نبود خونه ی ما حتما باید نزدیک عید بخاری ها سرویس میشد لوله بخاری ها دوده زدایی میشد روکش رختخوابها شسته میشد ،دیوارا رنگ سفید میشد ،چون اون رنگ کثیف زیری می افتاد بیرون در اثر استفاده لامپهای سوخته رو عوض می کردیم، نقصهای خونه کلا تا حدودی برطرف میشد ،ظرفهای کثیف و مستعمل دور ریخته میشد ،لباسهای کهنه دور ریخته میشد، حموم دستشویی باخچه انباری بصورت بنیادی تمیز میشد ،و دور ریختنی ها دور ریخته میشد ، و این وسط کلی چیزایی که داشتیم و گم شده بود رو پیدا میکنیم و حس خوب میگیرم ، همه چی از نو اورگانایز میشه هر چیزی و که میخای دیگه نیاز نیست کلی دنبالش بگردی مستقیم میری از طبقه ی مخصوص خودش برمی داری ،حشرات موزی رو از پشت کمد زیر کابینت و پشت سینک میکشی بیرون و وقتی همه جا تمیز و مرتبه هیچ حشره ی موزی جرات نمیکنه بیاد تو خونه چون حشرات جایی میرن که کثیف و بی نظمه ،
این فایلهای خانه تکانی ذهن دقیقا مثل همونه و صددرصد بعد تموم کردن این فایلها من حس بهتری خواهم داشت ،
چون قرار افکار پوسیده و داغون رو دوبار با افکار درست جایگزین کنیم قراره ذهنم تمیز بشه قراره سیاهی ها رو پاک کنیم قراره کلی افکار خوب که داشتیم و فراموش کردیم دوباره به یاد میاریم عین پیدا شدن وسیله ی گم شده ای که پیدا میکنیم به ما حس خوب میده شروع میکنیم به زدن رنگ سفید به سیاهی های ،
افکارمون این وسط عین حس قشنگ تمیزی که بعد خانه تکانی عید داری و میگیره ، دیگه نیاز نیست کلی فکر کنی تا بدونی چه افکاری رو باید در اون لحظه ای که بهش نیاز داری و بکار بگیری چون اورگانایز شده و همه ی افکار منظم سر جای خودشه و تو در این تمیزی و خانه تکانی ذهن یک سکوت عجیبی در خودت میبینی و ندای درون دیگه در شلوغی ذهن گم نمیشه این همه مزیت این همه در این خانه تکانی هست یعنی همش سود و سود و سود همش لذته همش حس خوبه ،
من بچه گه بودم روزهای خانه تکانی برام اندازه جشن و پایکوبی لذتبخش بود بس که همه چیز نو و تمیز میشد البته الان هم عاشق کارای خونه هستم اگر شب وروز مشغول تمیزکاری باشم خسته نمیشم ،
هیچوقت کارهای خودم رو به کسی دیگه واگذار نمیکنم حتی کارهای بقیه رو هم گاهی انجام میدم ،کسی مقصر اتفاقات زندگیم نمیدونم ولی حتما تو ناخودآگاهم این موضوع وجود داره حتما گاهی تو حال بد این حس و دارم تمام سعیم رو میکنم که امروز کمی بهتر از دیروز باشه ،
از کامنتهای خوب بچه های سایت واقعا ممنونم گاهی دلم میخاد همه رو بنویسم تو یک دفتر قشنگ اگه وقتش رو داشته باشم،
حتما یه روزی این کارو برای خودم میکنم میدونید چرا میگم برای خودم چون با این کار فقط به خودم کمک میکنم،
یه هفته ای بود که به مشکل خورده بودم این کامنها و این قسمت خانه تکانی ذهن همه چی و عوض کرد برام ، عین یه قایق نجات بود برام من و از تلاطم دریای طوفانی زندگیم نجات داد،
فقط چند لحظه پارو نزدم وادادم و نجات پیدا کردم از همه ممنونم،
از خداوند میخام همه ی مارو به راه راست هد ایت کنه به راه کسانی که بآنها نعمت دادی نه آنها که غضب کردی ،
بسم الله الرحمن الرحیم
پروژه خانه تکانی ذهن
گام اول
با کسب اجازه از خدای مهربانم برای نوشتن ردپای این گام
تضادهای زندگی عامل پیشرفت و خوشبختی ما هستند
این جمله هم درسته هم خیر
درسته اگه من آدمی باشم که مسئولیت 100% زندگی ام رو بعهده بگیرم
غلطه اگه من آدمی باشم که همیشه منتظر عاملی غیر از خودم برای بهبود زندگی ام باشم
برای من درست بوده
من در زمانی که سخت ترین تضادهای زندگی ام تا اون روز رو تجربه میکردم و معادل شده بودم با اون آیه ای قرآن که گمراهانی رو توصیف میکنه که تاریکی اونقدر زندگی شون رو گرفته که انگار در اعماقی از اقیانوس هستند که نوری بهشون نمیرسه و تازه یک ابر سیاه هم روی اون بخش از آب رو گرفته که دیگه هیچ راهی برای دریافت نور نداشته باشند
البته خدا رو شکر که من اون ابر سایه رو نداشتم و هنوز اونقدر توی تاریکی نرفته بودم
اون تضاد اما برای من زمینه ساز عضویت ام در بهترین دانشگاه جهان شد و زندگی من از اون روز در همه ابعاد داره روز به روز بهتر و بهتر میشه
یادمه که در حین اون تضاد وقتی خبرش بهم رسید بی اختیار اشک میریختم اما همون موقع به خدا میگفتم که شرمنده ام که گریه میکنم…گریه من از ضعف نیست…خدایا قول میدم دیگه اشک منو نخواهی دید…من برای بهبود زندگی ام کوتاه نمیام…دست از تلاش برنداشتم و به هر شیوه ای که به عقل خودم میرسید شرایط رو درست میکردم اما نتیجه ای نمیداد…به احساس ناتوانی و عجز در پیشگاه خداوند رسیدم…و گفتم خدایا چرا از هر سمت میرم درها بسته است؟؟؟ اگه ایرادی در من هست منو آگاه کن…من حتما خودم رو اصلاح میکنم….یعنی من باور داشتم که من مسئول زندگی ام هستم و من میتونم با هدایت خداوند شرایط ام رو اصلاح کنم
از هر سمت میرفتم به شرک هدایت میشدم…قرآن برام سراسر خبر از شرکم میداد…اما من خودم رو موحد میدونستم…مدام از خدا میپرسیدم و سوگند یاد میکردم که من به خدای دیگه ای باور ندارم جز تو….پرسیدم اگه مشرک هستم منو هدایت کن…اولین بار در زندگی ام کلید واژه توحید برام پر رنگ شده بود و کنجکاو شدم این چه معنی داره
یه روزی در تلگرام تبلیغ کانالی دیدم به نام باورهای توحیدی
قسم میخورم هرگز در زندگی ام چنین مفهومی به گوشم نخورده بود…اون کانال حاوی گزیده ای از صحبتهای مردی بود ناشناس که از توحید میگفت و خدا…میگفت توحید حساب نکردن روی هر عاملی غیر از قدرت خداوند هست…احساس کردم نوری به زندگی ام تابیده…حال عجیبی داشتم و تمام مدت اون فایلها توی گوشم بودن…انقدر اون کلام برام جدید و ساختار شکن بود که حتی فکر میکردم بقیه مسخره ام میکنن هرگز با کسی حرفی از اونها نمیزدم…فقط خودم گوش میدادم…و دریچه هایی از نور امید به زندگی ام باز شد…کم کم دلایل نتایج زندگی ام و مشکلاتم رو درک کردم
هنوزم بخشی از اون فایلها توی گوشم زنگ میزنه ” اون آقای بازیگری که افتخارش یک میلیون و دویست هزار نفر فالورش هست خوب تو میشی فالور اونها که…تو میشی عروسک خیمه شب بازی اونا” و ادامه دادنم باعث شد که من بعد ها سایت رو پیدا کردم و عضو سایت شدم و تا امروز افتخار عضویت و شاگردی رو دارم
یه جمله از استاد توی این فایل و خیلی از فایلها مثل قدم اول 12 قدم همیشه توی گوشم زنگ میزنه
همه چیز توحیده
همه زندگی شما با توحید ساخته میشه
این ها فقط کلمات نیستن…سعیده خوب گوش کن و دنبال ردپای این قانون در تمامی روزهای زندگیت باش
این تمام زندگیت رو میسازه…تماااااام
از کوچکترین رخدادها تا بزرگترین اونها
توضیحات استاد در مورد توحید کاربردی ترین دستورالعملی هستند که خوشبختی در همه ابعاد زندگی من رو میسازه
این باور که خداوند رب منه و همه کارهای منو میتونه جوری انجام بده که تمام مردم جهان با هم جمع بشن نمیتونن انجام بدن اگه توی وجودم ریشه بگیره نتیجه اش میشه اینکه من همیشه در زمان درست در مکان درست قرار میگیرم که کارهام راحت و آسون بشه…اگه تضادی هم پیش بیاد باز به راحتی رفع میشه
مثال میزنم از کوچکترین چیزها تا مسائل بزرگتر:
توی سلامتی…من در گذشته تا کوچکترین نشانه ای از بیماری در من ایجاد میشد…غمی سنگین و تصوری از بدترین امکان ها در ذهنم شکل میگرفت…من خیلی زیاد دچار بیماری میشدم…و همیشه مورد ترحم اعضای خانواده بودم که بشدت باعث احساس بد در من میشد…گوش دادن به همون فایلهای توحیدی استاد و تقویت باور به قدرت خداوند باعث شدند بدون اینکه من کار خاصی برای خود سلامتی انجام بدم باعث شدند یهو به خودم اومدم دیدم سلامتم…من به واسطه شغلم با بیماران زیادی در تماس هستم…اما طبق باورهای توحیدی بیماری در بدن شخصی که در مدار مناسبه دوام نمیاره
ترس از تاریکی و شیطان…شیطان برام قدرت بود…خودم هم نمیدونستم…اما خوابهای ترسناک زیاد میدیدم…شاید ریشه در فیلمهای ترسناکی داشتند که در کودکی میدیدم…اما بعد از مدتی کوتاه شنیدن توضیحات استاد در مورد توحید دیدم منی که بدون روشن گذاشتن لامپ وقتی تنها هستم اصلا خوابم نمیگرفت و حتی گاهی تلویزیون رو هم روشن میکردم تا این حد داغون بودم…دیگه اصلا ترسی توی وجودم نیست و دیگه اصلا لامپی روشن نمیگذارم…
بعد از مدتی متوجه شدم حتی در رو قفل نمیکنم…حتی همسایه ام گفت یه بار دیده شب در حیاط ما بازه…و تا صبح باز مونده که احتمالا نشون میداد کسی شب اومده داخل حیاط که احتمالا دزد بوده و درو نبسته…بازم باعث نشد بترسم…و بخوام وقتی تنها هستم درو قفل کنم…چون خدا رو حافظ خودم میدونم…نمیگم هیچ ترسی ندارم چون خودم رو انسانی موحد کامل نمیدونم…اما بهم بر میخوره ترسو بمونم و میرم توی دل ترس هام
شاید دوستانی که تازه به این سایت اومدن این پیام منو بخونن و بگن که مثل اغلب بچه ها ما برای بهبود شرایط مالی وارد سایت شدیم اما من میتونم بگم من نمیدونم ترسهای شما یا غمهای شما چی هستن…چون برای هر کسی متفاوته اما اون ترس و غم ها احساس خوشی و شادی پایدار رو میگیره…و نتیجه اش همه اتفاقات بد هستند از جمله مشکلات مالی…فقط یک ذهن آروم هست که میتونه دریافت کننده نعمت ثروت باشه…من در سال اول ورودم به سایت از سمت خداوند هدایت شدم که روی “احساس صلح با درون” کار کنم…من فکر میکردم خدا شوخی اش گرفته…من میخواستم توی کارم رشد کنم…اما به پیام خداوند لبیک گفتم…سریالهای سایت رو شروع کردم و بعد یهو خانم شایسته لطف کردند دوره صلح با درون رو روی سایت بذارن…و بعد من متوجه شدم که پروژه های کاری که آرزو داشتم…آدمهای شاخصی که آرزو داشتم باهاشون کار کنم اومدن توی مسیرم بدون اینکه من درخواست بدم…جهان کارها رو برام انجام میداد…
همه چیز خوب در زندگی مون محصول آرامش درونی هست که از اتصال با خدا میاد
إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی
این ذکر یا یادکردن چیکار میکنه؟ کارکردش چیه؟
أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
مثال دیگه این بود که میخواستم در کارم مسئولیت های بزرگتر بپذیرم و رشد کنم…با توکل به خدا اینکارو انجام میدم…البته همیشه از خدا میخوام که اول ظرفم رو بزرگتر کن بعد بهم مسئولیت بزرگتر بده که نخوام به خودم یا کسی صدمه بزنم…و باور دارم که خداوند هدایتم میکنه…واقعا هدایتهاش رو میبینم…مثلا برای یک پروژه تحقیقاتی که با تیمی بین المللی کار میکردم….من اون دیتاهای نهایی رو فرستادم براشون…و خوابیدم…ساعت 4 صبح یهو بیدار شدم و بدون اینکه این عادت رو داشته باشم تلگرام چک کنم دیدم همکارم توی تلگرام پیامی گذاشته که دیتاها ایرادی دارن…چون قراره برن برای پراسس نهایی اگه الان تونستی اصلاحشون کنم و بفرست و اگه نه که دیگه معذوریم بپذیریم…و من بلافاصله اصلاح کردم و فرستادم….یعنی اگه هدایت خدا اون ساعت صبح بیدارم نمیکرد و منو نمیبرد به تلگرام اون همکاری من که باعث کلی خیر و همکاری های بعدی موفق شد کنسل میشد چون تا صبح ما دیگه دیر میشد که بخوام دیتای اصلاح شده رو بفرستم…و واقعا بارها به چشمم دیدم که خداوند کارها رو به شکلی انجام داده که اگه همه با هم جمع میشدند نمیتونستند اینکارو کنن…کی میتونه شما رو نصفه شب بیدار کنه یراست ببره سمت جایی که باید پیامی رو ببینید؟؟؟؟
جز قدرت خدا هیچ کس
مثال ساده ترش این هست که دیروز میخواستم برم دندونپزشکی و اون خیابون خیلی شلوغه…توی ذهنم گفتم هرجایی بشه پارک میکنم یکم پیاده میرم…گفتم خدایا یه جای پارک آسون بهم بده…چون اصلا دوبله نمیشه گرفت انقدر خیابون شلوغ و تنگه…یهو دیدم سر یه کوچه خالیه و بلافاصله پارک کردم…فکر کردم که خیلی فاصله دارم بعد دیدم مطب توی همون کوچه است…اصلا انقدر ذوق کردم گفتم خدایا چقدر باحالی آخه من ای کاش میتونستم بغلت کنم یا دورت بگردم انقدر شما منو آسون میکنی منو برای آسونی ها
یا مثلا دیروز یه مشکلی برای کیسه های برنج مامانم پیش اومده بود که خودش مسافرت بود…منم توی این شلوغی کارهام و تازه از شبکاری هم رسیده بودم نمیدونستم چیکار کنم…از زور خواب داشتم خفه میشدم…گفتم اشکالی نداره بخوابم بعدش خدا هدایتم میکنه…الان فقط عصبانی میشم….رفتم خوابیدم…تازه خواب رفتم دیدم کسی زنگ میزنه…از روز خواب نفهمیدم کیه…بعد دیدم خاله ام هست…مامانم بهش پیام داده بود…در زمان مناسب خاله هم اون روز سرکار نبوده و داشته ازونجا رد میشده گفته بیاد مشکل رو بررسی کنه…باورم نمیشه اصلا انگار خدا خاله رو فرستاده بود که نه تنها اون مسئله رو حل کرد بلکه چند تا مشکل دیگه ام رو حل کرد تازه میگفت بذار برات نهار هم بپزم و ظرف 2 ساعت مسئله ای که باید من حالا کلی فکر میکردم چجوری حلش کنم خدا با دستی که برام فرستاد حلش کرد و تازه مسائل دیگه من هم حل شد…من چجوری با چه عقلی میتونستم این همزمانی ها رو ایجاد کنم؟ جز هدایت های خداوند و قدرتش میتونه اینجوری کارها رو آسون کنه؟ تازه نکته بعدی این بود که روز قبلش خدا بهم گفته بود تراس رو مرتب و خالی کن و من چشم گفته بودم و امروز از تراس استفاده کردیم تا برنج ها رو اونجا مرتب کنیم و مسئله رو حل کنیم…خدایی که ما رو از قبل برای راه حل مسائل آینده مون مهیا میکنه…این رو هم از استادم در سریالها دیدم که چطور بارها به چیزی هدایت شدند که راه حل مسائل آینده اونها میشه
مثال ها رو زدم برای ذهن خودم شفاف کنم که
وقتی من روی درون خودم روی باورهام به خدا کار میکنم و دائم اون باورها مرور میکنم و براشون مثال میارم تا برای ذهن من برای اندازه درک من منطقی بشن….خدا مسائل بیرونی رو حل میکنه برام…وقتی من تمرکزم رو از بیرون برمیدارم و روی درون روی اصل روی توحید میذارم…لازم نیست نگران بیرون باشم…چون همه جهان من با توحید ساخته میشه
*اگه من هر روز تلاش کنم برای اینکه بنده بهتری باشم…بنده موحدتر، شادتر، با تقوا و کنترل نفس و ذهن بهتر، مومن تر، صبورتر، متوکل تر
خدای من که خدایی کردن رو عااااالی بلده برای من بهتر خدایی میکنه و سرپرستی و وکالت کارهای منو شخصا به عهده میگیره*
و به قول استاد اینا شعار نیستند اینا زندگی هر روزه ما هستند
سپاسگزارم از الله یکتا که با قوانین اش انقدر زندگی رو به ما ساده کرده اگه ما از قوانین درست استفاده کنیم
سپاسگزارم از استادم برای درک قوانین و برای ثابت قدم بودن در اجرای اون قوانین و نشر و گسترش اونها
سپاسگزارم از استاد شایسته عزیزم برای دعوت ما به این خانه تکانی ارزشمند و این کلاس فوق برنامه رایگان
امروز هم در کلاس ردپا گذاشتم و حاضر خوردم :))))
سلام و درود به استاد عزیزم و مریم بانوی دوستداشتی.آرزو میکنم هر لحظه غرق خوشبختی باشین و آنچه از بهترین ها در زمین و آسمان هست نصیب و روزیتون باشه.
خدایا شکرت که منو در مسیر دریافت آگاهی قرار دادی و بهم جرات عمل کردن دادی.خدایا از تو سپاسگزارم که سرپرست و ولی نعمت من هستی و هر لحظه مراقب من و احوال من هستی و هر لحظه منو در مسیر درست هدایت،حمایت و حفاظت میکنی.
به لطف پروردگارم گام اول برداشتم و یک آگاهی فوقالعاده دریافت کردم. من فرهنگی بازنشسته هستم و البته از پارسال بعد جویدن کتاب رویاهایی که رویا نیستن از استاد عزیزم و به لطف پروردگار تونستم یک کافه صبحانه راه بندازم. و پسرم دریانورد هست. و هر ماه برام مبلغی پول میفرستاد که خوب هم دوست داشتم یک همچین مبلغی ورودی داشته باشم و هم ته دلم یه چیزی اذیتم میکرد و حس حقارت بهم میداد.
تا امروز که با گوش دادن به فایل گام اول فهمیدم این ترس من از کمبود هست، ترس من از نشدن هست، این نا امیدی من نسبت بخداست، این شرک ورزیدن بخداست. من به پسرم اطمینان داشتم ولی بخدا اطمینان نداشتم. و برای همین هر ماه که پول میفرستاد ته دلم ناخوشایند بود. فهمیدم این نارضایتی دلم صدای الله بود و اون لذتی که از واریز پول دریافت میکردم صدای ذهن ترسیدم یا همون شیطان بود که خیلی موزیانه حرفش به من القا میکرد. وخیلی زیبا هم میگفت که الهی شکر که پسرت میتونه بهت کمک کنه، الهی شکر که خدا اینقدر به پسرت داده که تو هم میتونی راحتتر زندگی کنی، الهی شکر که خدا حواسش بهت هست.
همونجا وسط فایل تصمیم گرفتم پولی که پسرم برام میفرسته برای خودش سرمایه گذاری کنم.و الان به لطف خدای مهربونم انجامش دادم. واقعا فهمیدم خدایی که به پسرم میده به خود من هم میتونه بده ولی من بهش اعتماد نداشتم. من دلم میخواد مدارم بره بالاتر نه اینکه کسی منو فقط از نظر مالی حمایت کنه .
وقتی مدارم بره بالاتر در تمام جنبه ها کیفیت زندگیم رشد میکنه و این خیلی عالتر.
من دوست ندارم با پولی که با ذهن ترسیده دریافت میکنم از میلیاردها پولی که میتونم با تکیه به خدا و نیروهای درونیم توسط خودم خلق کنم محروم بشم.
خدایا شکرت که این آگاهی نصیبم کردی و جسارت عمل بهم دادی.
از شما استاد عزیزم و خانم شایسته گل هم بی نهایت سپاسگزارم و براتون بهترین ها رو آرزو میکنم. الهی شکر که هستین و الهی شکر که دارمتون. بوس به وجود نازنینتون. ️️️️️
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم و همه دوستان.
امروز من خانه تکانی ذهن رو شروع کردم. گام اول رو امروز شروع کردم.
اول اینو بگم وقتی که مریم جان در فایل توضیحات گفتن که اگر اینجایی و داری این صحبت ها رو میشنوی ، به این معنی هست که در مدار این آگاهی ها قرار داری و به این معنیه که یه روزی از خدا درخواست هدایت کردی و این الان اجابت درخواست توست، وقتی اینو شنیدم خیلی احساس خوبی داشتم و خدا رو شکر کردم برای اینکه در مدار این آگاهی ها و این خانه تکانی ذهن قرار گرفتم.
میخوام به یاری الله ، پر قدرت حرکت کنم.
همین امروز یه اتفاقی افتاد که اگر من اون الهه سابق بودم، کلی ناراحت میشدم و ناامید میشدم ولی خب من که اون الهه سابق نیستم. من یاد گرفتم که باید در هر لحظه احساسم رو خوب نگه دارم،یاد گرفتم که همیشه از زاویه ای به مسائل نگاه کنم که بهم احساس خوبی بده. همین کارم امروز انجام دادم و الان احساسم خوبه خدا رو شکر.
اینو میدونم که خداوند بی نهایت دست داره و از طریق بی نهایت دستی که داره به من روزی میده. حالا این روزی علاوه بر پول، شامل همه چیزهای دیگه هم هست. آدمها فقط دستان خداوند هستن و خداوند بی نهایت دست داره برای کمک کردن به من.
واقعا خوشحالم که امروز تونستم ذهنمو کنترل کنم.
و اینم میدونم که مادامی که داریم رو خودمون کار میکنیم، هر اتفاقی که میفته خیره، هر اتفاقی که میفته به نفع ماست.
استاد عزیزم و مریم جان عزیزم واقعا ممنونم بخاطر این فایل های ارزشمند خانه تکانی ذهن و خیلی خوشحالم که من در مدار این خانه تکانی ذهن قرار گرفتم . خدایا شکرت
به نام خدا، سلام.
سمانه، تو مسئول حال خوب و بدِ خودتی.
یعنی چی؟
مگه میشه؟
من ناراحت میشم دلیلش خودمم؟
پس اونی که یه حرفی زده یا یه رفتاری کرده من ناراحت شدم، بهم برخورده چی؟
اون سهم و مسئولیتی نداره؟
خب اگه میخوای طبق قانون باهات صحبت کنم:
تو رفتاری نشون دادی یا چیزی گفتی که نتیجه اش شده برانگیختگیِ اون آدم با اون رفتار.
پذیرفتنِ این قانون در گفتار ساده است.
ولی من تو عمل اینو درک نکردم.
چون هم گاهی ناراحت میشم.
هم گاهی شاکی میشم.
هم گاهی توقع میکنم.
هم گاهی کینه به دل میگیرم، البته خیلی کم.
من مسئولیت کلام، رفتارمو نمیپذیرم.
یعنی درک نکردم که چه کلام و رفتاری منجر به چه واکنش هایی میشه.
مثال: چند ماه پیش خیلی از خواهر بزرگم ناراحت شدم.
توقع داشتم، کینه هم به دل گرفتم…
خیلی قاطی بودم.
بعد که اروم شدم خودم تعجب میکردم چرا من اینطوری شدم؟
دلیلش واضحه.
ازش توقعی در دل داشتم که چون اجابت نمیشد عصبی شدم.
جالبه بعدا اون خواست قلبیمو انجام داد بدون اینکه من مستقیم بهش چیزی بگم.
تغییر رفتار مسئله رو اصلاح کرد.
من زیاد آدم توقعی نیستم اما مثالهایی تو ذهنم میاد که بله، منم توقع کردم، قضاوت کردم…
من روی کمک ادمها حساب میکنم گاهی، و چون اجابت نمیشه ناراحت و عصبی و کینه ای میشم گاهی.
من مسئولیت رفتار و عمل خودم رو نمیپذیرم بعد از دیگری شاکی میشم.
مثال: به دلیل ترس یا رودربایستی، یا خجالت کاری رو میکنم، راضی نیستم، بعد شاکی هم میشم و کدورت به دل میگیرم از فرد…
سمانه جان فرق هست بینِ درخواستِ کمک کردن بدون توقع و انتظار و باید گفتن، با درخواستِ کمکِ با توقع و اصرار و زور.
این باگ ها رو فعلا نوشتم تا بیام دوباره به درون خودم سفر کنم.
اینکه بگم تو مسئول همه چیز خودتی خیلی برای درک فعلیِ من بزرگه.
اشکال نداره.
بیا کم کم با هم جلو بریم و بررسی کنیم ببینیم چی به چیه.
بیا با بهبودگرایی جلو بریم سمانه جون.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت.
به نام خدای مهربان
مرور گام اول و یادآوری اصل قوانین جهان هستی.
اصل جهان رو هرکدوم از ما درک میکنیم و با توجه به زندگی شخصیمون از اون اصل استفاده میکنیم.
وقتی این موضوع رو بیشتر درک کردم کمتر درگیر این شدم که ببینم بقیه دارند چیکار میکنند، کمتر درگیر مقایسه کردن شدم چون هرکسی با توجه به شرایطش یکسری الهامات رو دریافت میکنه هرکسی یک جور به این اگاهی ها عمل میکنه
همین الان که من این ایده رو دارم که خودم رو بمبارون کنم با کامنت نوشتن افرادی هستند که کامنت نوشتن جزو برنامه هاشون نیست و اینم بهشون کمک میکنه.
خود منم بارها و بارها حسم گفته فعلا کامنت ننویسم و اون لحظه تو اون برهه بهترین کار ممکن برای من همین بوده.
الانم هرموقع احساس کنم که نیاز دارم اگاهی هارو جور دیگه ایی بجز کامنت نوشتن درک کنم بازم مقاومتی نیست!
ولی هدفم از کامنت نوشتن مرور اگاهی ها با تمرکز بالا و ورودی های متعدد به ذهنم دادن برای تکرار باور های مناسب!
قدم اول در تغییر زندگی پذیرفتن صد در صد مسئولیت زندگیم هست و مهم ترین باوری که کمک میکنه اینه که فارغ از اینکه تا الان چه شرایطی رو برای خودم رقم زدم من میتونم شرایط رو تغییر بدم من میتونم شرایطم رو بهبود بدم این قدم اول برای تغییره برای بهبود ایجاد بهبود ها در زندگی هستش
اگر افکار منه که اتفاقات و شرایط رو شکل میده و من توانایی کنترل افکارم رو دارم و ناظر بر افکارم هستم و میتونم تغییرشون بدم پس زندگیمم میتونم تغییر بدم.
خداوند در هرلحظه داره پاسخ فرکانس های هر فرد رو به خودش برمیگردونه این نگاه سیستمی خیلی کمک میکنه که بدونم دقیقا همه چیز برمیگرده به خودم نمیشه بگم من حالا یک کاری رو شروع میکنم یا موفق میشم یا نمیشم نه، تو تو تو؛ تویی که دقیقا مشخص کردی که اونکار به موفقیت ختم بشه یا نشه و اون عملی که داری میکنی کمک میکنه اون چیزی که توی ذهنت ساختی به واقعیت تبدیل بشه.
این یعنی پذیرفتن مسئولیت
چون وقتی اینجوری فکر کنی دیگه نمیای به دولت و قانون و خدا گیر بدی که چرا نمیشه و فلان و بهمان… برمیگردی به خودت و میبینی چیو باید درست کنی
اگر روابطم مشکل داره منم که باید خودم رو اصلاح کنم مشکل از اون فرد نیست.
من هستم که برانگیخته میکنم بقیه چه رفتاری با من داشته باشن فاااررغ از هرچیزی همه چی اینجاست عوامل بیرونی قدرتی ندارند مگر تو بهشون قدرت بدی.
خب این دیدگاه عدم مسئولیت پذیری در زندگی توی موقعیت های مختلف میتونه باشه دیگه
یا مثلا من احساسم خوب نیست بعد دنبال یکی باشم که بیاد با من صحبت کنه و احساسم رو خوب کنه نه! مسئولیت خوب کردن احساساتم رو خودم باید برعهده بگیرم دنبال این نباشم یکی دیگه بیاد و به من حرفای امید بخش بزنه خودم دست خودمو باید بگیرم
و از خداوند کمک بخوام برای هر لحظه از زندگیم و بدونم تنها خدا برای بنده اش کافیه…
بشینم هیچ کاری نکنم و منتظر باشم یک منجی بیاد و مسائلم حل شه این یعنی من نمیپذیرم مسئولیت زندگیم رو یا کلا بخوام وایستم یک اوضاعی تغییر کنه قانونی عوض بشه تا من یک حرکتی بزنم!
عملگرایی
بسیار بسیار مهمه که بیام و این اگاهی هارو بیارم توی زندگیم و بهشون عمل کنم، اصل داستان رو درک کنم و ببینم چطور میتونم توی زندگیم ازش استفاده کنم چه جاهایی رو باید بهبود بدم و چه جاهایی باید اعراض کنم، چطور کانون توجهم رو بیشتر به خواسته هام اختصاص بدم و از روی ناخواسته ها بردارم؟
بیام بگم اقا زندگی من اینه چطور میتونم از این قانون به نفع خودم استفاده کنم.
همه لایو ها داره یک اصل رو به صورت های مختلف بیان میکنه. که همش ریشه در توحید داره.
خداروشکر بازم تکرار بازم بهبود و مرور قانون…
سلام خدمت استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته
قبل از هر چیزی سپاسگزار باشم بابت ایجاد این فضا، این سایت و این همه آگاهی
من واقعا نمیدونم بقیه کشورها هم چنین بستری و فضایی رو دارن که این همه آگاهی و اطلاعات درونش باشه.
واقعا از شما اساتید ممنونم که اصل قانون رو بدون چشم داشت و با خلوص نیت در اختیار ما قرار میدید. امیدوارم بتونیم با استفاده ی درست از این آگاهی ها شکرگزاری مناسبی از شما و خداوند داشته باشیم.
نگاه اینکه یک نفر دیگه باید زندگی من رو درست بکنه و شرایط من رو تعییر بده رو بریزیم دور
اگه من قراره به جایی برسم و هدفی رو بدست بیارم باید روی خودم و خدای خودم حساب باز کنم و حاضر باشم بهای رسیدن به خواسته هام رو پرداخت کنم. یعنی هر ایده ای که به ذهنم میرسه رو اجرایی کنم.
اگه قرار باشه همه ی مردم بشینن و منتظر باشن یه نفری از یه جایی بیاد و تغییری تو زندگیشون بده که ما الان هممون هموز تو غار زندگی میکردیم. من باید تغییر رو رقم بزنم و اونوقت هست که درها باز میشه.
من خودم هستم که شرایط خودم رو تغییر میدم، من تواناییش رو دارم. باید یه پرو باشیم در مقابل مقاومت های ذهنیمون.
من از پس هر کاری بر میام
نگاهی که در خود من از کودکی شکل گرفته این بوده که یه اتفاق بیرونی میتونه همه چی و درست کنه.
این شکلی بوده که من تلاشم و میکنمااا ولی تا فلانی نخواد یا فلان کس عوض نشه اونی که باید برام اتفاق نمیفته.
میخوام بگم خیلی وقتا سوالی که برامون پیش میاد اینه که من ننشستم تو خونه دارم کارم رو میکنم چرا نمیشه؟ چون تهش باور دارم تلاش من به تنهایی کافی نیست و یه کسی اون بیرون باید تلاش های من رو ببینه یا دست من رو بگیره. چون ما خدا رو باور نداریم.
اگه امروز چیزی رو میخوام باید ببینم چه کارهایی میتونم در راستای رسیدن بهش انجام بدم.
منظور از انجام دادن عملی کردن ایده هایی هست که احتیاج به جسارت بیشتری داره
احتیاج به ایمان قوی تری داره
قدم هارو برداشتن ریشش اعتماد به رب و اعتماد و باور به کاری هست که انجام میدم.
نه گرفتن وام و شریک و….
و در مسیر اینکه دیگران در مورد من و شرایط من و کارهای من چه نظری دارن مهم نیست. هر کسی میتونه هر نظری داشته باشه. کسی که دست آورد بزرگی نداره تو زندگی نمیتونه به من بگه کدوم مسیر و برم
یه ریشه ی تفکری که خود من داشتم این بود که اگه من به پدرم این حس و بدم که من بدون تو هیچی نیستم یعنی مردونگی، اینکه بهش بگم تو پشت و پناه منی یعنی من بچه ی خوبی هستم و همین نگاه خیلی جاها ترمز من برای رشد بوده.
نگاه درست اینه که من انقدر رشد کنم و بزرگ بشم که پدرم افتخار کنه به من. اون بنده خدا این براش جذابتره تا اینکه احساس کنه من هنوز بدون اون نمیتونم کاری کنم.
تمرکز اصلی باید روی خودم باشه. هر مسئله ای برام پیش بیاد باید روی خودم کار کنم
من در عمل باید ثابت کنم که تغییر کردم با قدم های هرچند کوچک و رها کردن آدمها از لحاظ ذهنی
ساخت باور اینکه خداوند من رو هدایت میکنه
چه زمانی هدایت میکنه؟ زمانی که از دیگران کمک نخوام. از آدمها توقع نداشته باشم
داستان اینه که اگه کسی به من قولی بده راحتتر قبول میکنم و خیالم راحت میشه تا خداوندی که بهم قول داده هدایتم میکنه و من رو میرسونه به هر آنچیزی که خودم میخوام.
من روی حرف همه و فعالیت های همه و تعهد دادن های همه حساب باز میکنم به جز روی حرف های خدا تعهدهای خدا که گفته اگر کسی من رو اجابت کنه من هم اجابتش میکنم
اینکه خدا خودش رو متعهد کرده که من رو هدایت کنه به شرطی که من بهش اجازه بدم و درها رو باز کنم و خودم لایق بدونم
توحید عملی یعنی پذیرفتن مسئولیت
خدای خودم رو بشناسم
اینکه فلانی برام این کار رو انجام بده اگه شریک خوبی داشتم و هر اگه ی دیگه ای
امیدم رو از آدمها بردارم و بزارم روی خدای خودم
خدایا من روی حرف ها و قول های تو حساب باز کردم نه حرف های و قول های بندگانت که اونها دستانی هستند از هزاران دست تو که فرستادی توی زندگیم.
اگه من خودم رو درست کنم خداوند آدمها رو میاره تو زندگیم
نشونه ی در مسیر درست بودن اینه که نگرانی بیرونی نداریم دیگه و مسئولیت همه چی و پذیرفتیم
و امروز هر تضادی که توی زندگیمون هست رو نشونه ای قرار بدیم که به چه سمتی باید حرکت کنیم پس همیشه میدونیم مسیر درست چیه و جی میخوایم
وقتی من در مدار درست باشم
زمانی که حالم خوب باشه و با خدای خودم عشق بازی کنم
همه جیدر جهت رشد منه
زمانی مه حالم خوبه اتفاقات یکسان برای من خوشایند و پر برکته
امیدوارم بتونم هر روز تو این مسیر بهتر و بهتر بشم
و با نشون دادن ایمانم و عمل کردن به ایده هام شکرگزار پروردگارم باشم
ثروت و سلامتی و برای همگی آرزو میکنم
به نام خالق یکتا
سلام به موحدترین استاد دنیا
به مریم جان و دوستان گرامی
باور به اینکه ما خالق تمام شرایط و اتفاقات زندگی خودمان هستیم اولین قدم برای بهبود اوضاع و شرایط است
ما باید با ایمان از خداوند درخواست کنیم و سپس افکار و فرکانس هامون رو با اون خواسته هم جهت کنیم و بعدش خواهیم دید که چقدر راحت اتفاقات برای ما رقم میخوره
ما قدرت خلق داریم و این بزرگترین تفاوت ما با سایر موجودات است و بخاطر همینه که خداوند به ملائک دستور سجده بر انسان رو داد چون ما هم مثل خداوند خالق هستیم درواقع علت اصلی ان آیه ی : ( نفخت فیه من روحی ) است که خداوند میفرماید من از روح خود در او دمیدم این به وضوح ما رو به عنوان قسمتی از وجود لایتناهی خداوند نشون میده ، خداوند خالق است و ما هم خالقیم چون بخشی از وجود خداوند رحمان هستیم
پس هر انچه را که بخواهیم در زندگیمان میتوانیم خلق کنیم فقط باید حواسمان باشد که در برابر قدرتی که این ویژگی را به ما داده است باید فروتن باشیم و مغرور نشویم ، که زمانیکه که مغرور شویم وارد سراشیبی سقوط خواهیم شد
اگر در راه راست و مسیر خداوند باشیم هر اتفاقی که بیفتد قطعا در جهت رسیدن ما به خواسته هایمان است و برای ما خیر است
این اتفاقات طبیعی ، بلایا نیستند بلکه موهبات خداوند هستند که باعث پیشرفت انسان در همه ی زمینه ها می شود اگر بتوانیم ذهنمان را درست کنترل کنیم
همین سیل باعث پیشرفت شهر سازی و بهبود اکثر خانه ها شد و چقدر خانه های قدیمی و زشت خراب شدند و خانه های نو و زیبا ساخته شدند و چهره ی شهر را هم زیباتر کردند
اتفاقات به خودی خود معنی ندارند بلکه این دیدگاه ما است که به اتفاق معنی میبخشد
سپاسگزارم از شما برای تهیه این فایل رویایی
در پناه الله یکتا شاد و تندرست و ثروتمند باشید
سلام به همه دوستان با اینکه منم مثل خیلی از دوستان کامنت گذاشتن برام سخته اما چون خانم شایسته گفتن ازخودتون رد پا بگذارید اومدم رد پای خودمو تو این فایل بنویسم.
موضوعی که خودم ازش مشکل دارم و تا این حل نشه اصن نمیتونم روی خودم هم خوب کار کنم همین مسئولیت پذیری و بار خودتو رو دوش بقیه نگذاشتنه که توی قران اینو به شرک خداوند معرفی کرده در واقع خداوند فرموده که من قدرت خلق زندگیتو دست خودت و باورات دادم ینی هیچ عاملی نمیتونه جلوی رسیدن شما به خواسته هاتون رو بگیره مگر مقاومت های ذهنی که در برابر خواسته اتون داری و نمونه بارزش اینه اگر اون خواسته من رو الان یکی توی زندگیش داره و تجربش میکنه ینی امکانپذیره چرا من نرسیدم پس من یچیزی توی ذهنم اجازه نمیده براش قدمی بردارم ینی اصن امکانپذیری خواسته رو قبول ندارم.بخاطر همین مهمترین کار اینه اول بپذیریم ما توانایی خلق تک تک اتفاقات زندگی خودرا به شکلی که میخوایم داریم از همه لحاظ و الگو خوبی که هست استاد عباسمنش به آنچه که خواسته رسیده از جایی بدتر از جایی که الان من دارم تازه من که وضعم از اون موقعه ایشون خیلی بهتره وقتی که من روی نیازم به خداوند باشه ینی تاثیر گذاری عوامل بیرون از خودمو بزارم کنار اونوقت خداوند راه حل اون مسئله یا خواسته رو قدم به قدم بمن نشون میده و هربار که شما مسئله ای از زندگیتون رو حل میکنید اعتماد بنفس بالاتر میره توی حل مسئله های دیگه قویتر میشید
و تکامله دیگه ولی خب نباید انتظار داشته باشیم یک شبه این باور تغییر کنه سالهای ساله که من از خانواده دوستان رسانه مدرسه و … شنیدم که فلانی نزاشت من به اون خواسته امبرسم دولت .دلار رفت بالا نتونستم ریس نمیدونم جمهور جدید باعث بدبختی منه همه اینا انقدر تکرار شدن تو مغزما که تغییر دادن یکشبش توهمه باید رو این باور کار بشه قدرت رو از عوامل بیرونی بگیریم بدیم به خدا و توانایی که به خودمون برای خلق زندگیمو داده اونوقته ما استوار تر قدم برمیداریم اونوقته پشتمون محکمه که خدا باهامون خدا که زیر قولش نمیزنه اونوقته لاخوف ولایحزنون میشیم.
درمورد سیل و بلاهای طبیعی خداروشکر من اصلا به این که سیل نفرین خداست زلزله خشم خداست که نشون بده مردم از راه بدر شدن بزار اوار بریزیم رو سرشون اصلا به این چیزا اعتقاد ندارم مثل چشم زخم که دیقا من الان مثل استاد هرکیو تو فک فامیل خودم می بینم اعتقاد داره به چشم زخم مبگم برین تو شهر هرکی بنظرتون میتونه با چشمش بدبخت من کنه بیاریدش خیلی راحت میگم بدون هیج ترسی چرا بدون ترس میگم چون این موضوع واسم تمسخر امیزه
چشم یک انسان که نماد زیبایی یک انسانه چطور میتونه بدبخت یک انسان دیگه بکنه اصلا منطقی نیست و اینکه سیل و زلزله اتفاقا نعمت هستند تا وقتی که زلزله میاد بعدش ما میایم زیر بنا خونه هامون محکم ترمیکنیم که مقاومتر باشه تازه طول عمر بیشتریممیکنه همین سیل میاد باعث میشه حجم زیادی از آب هایی که از طریق سیل اومده را ما پشت سدهاجمع کنیم و برای کشاورزی ازش استفاده کنیم تازه ما سیل بند هم درست میکنیم که شهرمون در مقابل سیل بعدی در امان باشه ایندفعه از نعمت این همه ابش استفاده کنیم.
سلام دوست عزیزه هم فرکانسی ام
در ابتدا سپاسگزاری میکنم که صادقانه یک کامنت عالی نوشتی.
به خودت افتخار کن که با یکی از سختی ها مواجه شدی کامنت نوشتی اونم با چه قلم فوق العاده ایی
این کارت الگو قرار بده برای کارهای سخت پیش رو و به تمام اون چه که در دلت می گذرد برس و هر لحظه لذت ببر چون راز این جهان در این هست .
یاد اوری میکنم هم برای خودم و هم برای تو ما هستیم، که کارها را در ذهن مان سخت میکنیم و از آن ها غول مرحله اخر میسازیم.،
وقتی که بتونیم کنترل ذهن داشته باشیم کم کم افسار ذهن به دست میاوریم ، و هر چه بخواهیم اسان میکنیم و این وعده خداوند است در قرآن که برای بنده اش آسانی میخواهد البته اگر خودمان این را قبول کنیم.
سپاسگزارم برای وجود با ارزش ات در این جهان مادی شگفت انگیز
سپاسگزارم که خدا روح قدرتندی به تو عطا نموده و قرار بسیار کار های خلق کنی و انرژی به دلخواه به جریان بندازی و تجربه کنی و یاد بگیری و در اخر از همه چیز لذت ببری .
در پناه حق همیشه حال عالی برات ارزو مندم
محبوبه جان ممنونم
منم شمارو تحسین میکنیم بخاطر اینکه لایق بودی که وارد این مدار و این سایت شدی و قراره توی آینده نه چندان دور خواسته ها و آرزوهای شخصی خودت بهشون میرسی و اون زندگی زیبا و لذت بخشی که بخاطرش وارد این سرزمین شدی رو تجربه میکنی
آرزوی موفقیت دارم برات
سلاااام و دروود بر
دوست خوب و توحیدی ام
ایمان عزیز چه اسم قشنکی
ایمان جان دست مریزار حیف نیست قلم به این زیبایی و آگاهی به این نورانی و خواستی تو دلت نگهداری و به ما ندی دمتکرررررم بابااااا چقد زیبا با این قسمت کامنتت برام تصویر سازی کردی که هر چیزی را که بیرون میبینم نعمتهایی که تو زندگی دیگران هست و دوست دارم و بهتر از اونو منم میتونم داشته باشم فقط ذهنم نمیزاره مسولیت پذیر نبودنم نمیزاره خیلی قشنگ این قسمت و توضیح دادین که پاشنه آشیل همه آدماست که اگه این گرفته بشه و آگاهی های این فایل بره تو ضمیرناخودآگاهمون همه چی مثل آب خوردن خودش وارد زندگی ما میشه یعنی آسان میشویم برای آسانی ها اومدم تا ازت تشکر کنم بابت قلم زیبایی که پارسال نوشتی و امسال به دست من رسید تا لذتشو ببرم دمتگرم رفیق که چقد زیبا نوشتی و زیبا توضیح دادی که مشکل منی که دارم فقیری و کمبود و تجربه میکنم چیه!
بابت این آگاهی ازت ممنونم و بسیاااار تحسینت میکنم؛
موضوعی که خودم ازش مشکل دارم و تا این حل نشه اصن نمیتونم روی خودم هم خوب کار کنم همین مسئولیت پذیری و بار خودتو رو دوش بقیه نگذاشتنه که توی قران اینو به شرک خداوند معرفی کرده در واقع خداوند فرموده که من قدرت خلق زندگیتو دست خودت و باورات دادم ینی هیچ عاملی نمیتونه جلوی رسیدن شما به خواسته هاتون رو بگیره مگر مقاومت های ذهنی که در برابر خواسته اتون داری و نمونه بارزش اینه اگر اون خواسته من رو الان یکی توی زندگیش داره و تجربش میکنه ینی امکانپذیره چرا من نرسیدم پس من یچیزی توی ذهنم اجازه نمیده براش قدمی بردارم ینی اصن امکانپذیری خواسته رو قبول ندارم.بخاطر همین مهمترین کار اینه اول بپذیریم ما توانایی خلق تک تک اتفاقات زندگی خودرا به شکلی که میخوایم داریم از همه لحاظ و الگو خوبی که هست استاد عباسمنش به آنچه که خواسته رسیده از جایی بدتر از جایی که الان من دارم تازه من که وضعم از اون موقعه ایشون خیلی بهتره وقتی که من روی نیازم به خداوند باشه ینی تاثیر گذاری عوامل بیرون از خودمو بزارم کنار اونوقت خداوند راه حل اون مسئله یا خواسته رو قدم به قدم بمن نشون میده و هربار که شما مسئله ای از زندگیتون رو حل میکنید اعتماد بنفس بالاتر میره توی حل مسئله های دیگه قویتر میشید
دقیقا همینطوره که گفتین به همین سادگی اگه با ذهنمون جلوی بارش رحمت خدا و فضل اورا نگیریم مثل آب خوردن نعمت وارد زندگیمون میشه .دمتگررررررم ایمان جان خیلی حال داد این قسمت کامنتت لذت بخش بود برام و یاداوری عالی برای مسولیت پذیر بودن.
سپاااااااس
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
تشکر میکنم از شما خانم شایسته عزیز بخاطر این پروژه
روزی دوباره برگشتم به سایت این پروژه شروع کردم و خیلی با شما فاصله داشتم تا شرایط جوری رفت که من از یه جایی به بعد با شما همگام شدم
امروز میخوام برای بار دوم این پروژه رو شروع کنم
استاد باید اعتراف کنم که من حرفهای شما رو باور ندارم دلیلش هم اینکه فهمیدم اینقدر میترسم که خانوادم متوجه بشن که دارن حرفهای شما رو گوش میدم یا این جنس حرفها رو و هر موقع کسی سر و کلش پیدا میشه سریع این ترس که نکنه بفهمه دارم این حرفها گوش میدم پیدا میشه و فایل پاز میکنم
حالم اصلا خوب نیست
حالم بهم میخوره این شرایط
از این خودم نبودن
از این منی که من واقعی نیست
از این منی که تا کسی یه چیزی میگه بدون اینکه فکر کنه ناخوداگاه باورش میکنه حالم بهم میخوره
از ترسو بودنم از بزدل بودنم حالم بهم میخوره
از این ضعیف بودنم حالم بهم میخوره
از این بی مسئولیتی توی وجودم حالم بهم میخوره که چطور مسئولیت اتفاق های نادلخواه زندگیم گردن بیرون انداختم
گردن خدا، پدر و مادرم و..
خدایا تو همونی هستی که وقتی ناخن پام. کنده شده یه ناخن جدید بهم دادی و داری میدی چطور فکر میکنم تو در من نیستی؟؟
حالم بهم میخوره از اینکه هنوز نتونستم برای خودم. زندگی کنم و استقلال فکری داشته باشم!!!
حالم بهم میخوره که همش فراریم از هرکسی که چیزی میگه و گوشام میگیرم که نشنوم نه این که میخوام ورودی هام کنترل کنم نه میخوام حرف همرو زیر سوال ببرم و بگم همه چرت و پرت میگن
گوشام میبندم که وقتی عباسمنش از خدا حرف میزنه از خواسته ها از رسیدن به رویاها حرف میزنه گوشام میبندم وقتی عباسمنش از قرآن صحبت میکنه وقتی این ایه میخونه و اذا سالک عبادی انی فانی…
گوشام میبندم وقتی عباسمنش میگه پدر و مادر مسئول زندگیت نیستن
بعد وقتی مادرم بدون در زدن وارد حریم خصوصیم میشه داد میکشم فکر میکنم مقصر اونه در حالی که من مقصرم من مسئولم
من من..
حالم بهم میخوره برای وقتایی که حتی توی سایت عباسمنشم برای خودم نیستم
برای خودم زندگی نمیکنم دنبال راضی نگه داشتن دیگران
منتظر دستی غیر خدا هستم تا بیاد سمتم
خدایا من چه کردم با خودم؟؟؟
چه کردم که اینچنین از تو دور شدم؟؟
امروز قراره برم امیدیه با مربی صحبت کردم که منو معرفی کنه به تیم فوتسالی در لیگ برتر
بهم گفت اول بیا تا بازیتو بببینم
خدایا یعنی تو نمیتونی دست منو بگیری امروز ببری سر تمرین نفت امیدیه با مربی این صحبت کنم و به دلش بندازی که فرصت اینو پیدا کنم به ارزوهام برسم خدایا من امروز میرم توی دل کار، چطور همه چیز دست دیگران دادم تو رو فراموش کردم، قول میدم تا اخرین روزی که توی این دنیا زندگی میکنم برای رسیدن به تو و داشتنت تلاش کنم که تو اگرچه از من دوری ولی مطمئنی خیالم راحته که وقتی بهت برسم کارم راه میندازی، رهام نمیکنی
هوامو داری ،باهام قدم میزنی
خدایا یادته بهت گفتم خیلی دوست دارم اگر مطمئن نبودم هیچ این تصمیم نمیگیرفتم
که دانشگاه و کنکور رها کنم برم فوتسال یادته اون روز که توی دفترم نوشتم
خدایا میدونم باهام قدم برمیداری
یادته وقتی روزهای اول توی سالن داشتم بازی میکردم وقتی بعد از گل بود یا حرکت خوب بود نمیدونم برگشتم سمت نیمکت دیدم بچهای نیمکت داشتن تشویقم میکردن گفتم بهت خدایا این تویی که داری تشویقم میکنی یادته ؟؟؟
خدایا من فقط تو رو میخوام
به ولله قسم که هیچ برای من تو نشد
به ولله قسم اونی که میگفت اگر خودکشی کنی من میمیرم تو نشد با یه دکمه بلاکم کرد و اگر من الان دارم از تو مینویسم بخاطر توعه من که از تو متنفر بودم فکر میکردم صدامو نمیشنوی
به ولله قسم اونی که میگفت بیا باهم درستش کنیم منو یه روز ترک کرد
چقدر میگفتم بهش میخوام برم توی تنهایی خودم با خودم فکر کنم میگفت نه بیا باهم درستش کنیم به حرفش گوش دادم بدبخت شدم اخرم که گذاشت رفت
خدایا تقریبا 1 ساعت میخوام برم
امروز هرچی شد قول میدم باز برگردم به خودت از خودت بنویسم توی سایت توی هر گام
دلم برات خیلی تنگ شده
امروز باهام باش اونجا هم غریبم هم نابلد
امروز کمک کن با کیفیت ترین ورژنی که خودمم از خودم ندیدم بذارم
که جز تو کی میخواد دستم بگیره
دلم میخواد گریه کنم بازم بنویسم ولی الان باید برم خدا جون
یا شکست میخورم یا برنده میشم که همش برای من برده اره اینجا بودن برده
مریم نترس خدا داری ذره ذره دستش توی دستت حس میکنی
نذار اگر نه شنیدی یا ناامیدت خواستن بکنن بیخیال آرزوت بشی ،مگه دوس نداری بازیکن تیم ملی بشی مگه دوس نداری بازیکن لیگ برتر بشی به ارامش برسی پس تحت هر شرایطی تسلیم نشو
باید برم، باید برم کم کم اماده بشم و یه سفر کوتاه دارم
فعلا خدافص، میام بهت میگم خدا جون
به نام خدا
سلام به استاد و مریم جان و بچه های سایت
وقتی اسم پروژه رو شنیدم میدونید یاد چی می افتم وقتی بچه بودم خانه تکانی میکردیم البته الان دیگه به اون شکل قدیم خانه تکانی نداریم چون الان همه چیز ساختمان نو و تمیزه همه جا سرامیک و سنگ و پکیج و آسایشهای به این شکل داریم،
ولی قدیما اینطوری نبود خونه ی ما حتما باید نزدیک عید بخاری ها سرویس میشد لوله بخاری ها دوده زدایی میشد روکش رختخوابها شسته میشد ،دیوارا رنگ سفید میشد ،چون اون رنگ کثیف زیری می افتاد بیرون در اثر استفاده لامپهای سوخته رو عوض می کردیم، نقصهای خونه کلا تا حدودی برطرف میشد ،ظرفهای کثیف و مستعمل دور ریخته میشد ،لباسهای کهنه دور ریخته میشد، حموم دستشویی باخچه انباری بصورت بنیادی تمیز میشد ،و دور ریختنی ها دور ریخته میشد ، و این وسط کلی چیزایی که داشتیم و گم شده بود رو پیدا میکنیم و حس خوب میگیرم ، همه چی از نو اورگانایز میشه هر چیزی و که میخای دیگه نیاز نیست کلی دنبالش بگردی مستقیم میری از طبقه ی مخصوص خودش برمی داری ،حشرات موزی رو از پشت کمد زیر کابینت و پشت سینک میکشی بیرون و وقتی همه جا تمیز و مرتبه هیچ حشره ی موزی جرات نمیکنه بیاد تو خونه چون حشرات جایی میرن که کثیف و بی نظمه ،
این فایلهای خانه تکانی ذهن دقیقا مثل همونه و صددرصد بعد تموم کردن این فایلها من حس بهتری خواهم داشت ،
چون قرار افکار پوسیده و داغون رو دوبار با افکار درست جایگزین کنیم قراره ذهنم تمیز بشه قراره سیاهی ها رو پاک کنیم قراره کلی افکار خوب که داشتیم و فراموش کردیم دوباره به یاد میاریم عین پیدا شدن وسیله ی گم شده ای که پیدا میکنیم به ما حس خوب میده شروع میکنیم به زدن رنگ سفید به سیاهی های ،
افکارمون این وسط عین حس قشنگ تمیزی که بعد خانه تکانی عید داری و میگیره ، دیگه نیاز نیست کلی فکر کنی تا بدونی چه افکاری رو باید در اون لحظه ای که بهش نیاز داری و بکار بگیری چون اورگانایز شده و همه ی افکار منظم سر جای خودشه و تو در این تمیزی و خانه تکانی ذهن یک سکوت عجیبی در خودت میبینی و ندای درون دیگه در شلوغی ذهن گم نمیشه این همه مزیت این همه در این خانه تکانی هست یعنی همش سود و سود و سود همش لذته همش حس خوبه ،
من بچه گه بودم روزهای خانه تکانی برام اندازه جشن و پایکوبی لذتبخش بود بس که همه چیز نو و تمیز میشد البته الان هم عاشق کارای خونه هستم اگر شب وروز مشغول تمیزکاری باشم خسته نمیشم ،
هیچوقت کارهای خودم رو به کسی دیگه واگذار نمیکنم حتی کارهای بقیه رو هم گاهی انجام میدم ،کسی مقصر اتفاقات زندگیم نمیدونم ولی حتما تو ناخودآگاهم این موضوع وجود داره حتما گاهی تو حال بد این حس و دارم تمام سعیم رو میکنم که امروز کمی بهتر از دیروز باشه ،
از کامنتهای خوب بچه های سایت واقعا ممنونم گاهی دلم میخاد همه رو بنویسم تو یک دفتر قشنگ اگه وقتش رو داشته باشم،
حتما یه روزی این کارو برای خودم میکنم میدونید چرا میگم برای خودم چون با این کار فقط به خودم کمک میکنم،
یه هفته ای بود که به مشکل خورده بودم این کامنها و این قسمت خانه تکانی ذهن همه چی و عوض کرد برام ، عین یه قایق نجات بود برام من و از تلاطم دریای طوفانی زندگیم نجات داد،
فقط چند لحظه پارو نزدم وادادم و نجات پیدا کردم از همه ممنونم،
از خداوند میخام همه ی مارو به راه راست هد ایت کنه به راه کسانی که بآنها نعمت دادی نه آنها که غضب کردی ،
در پناه رب جهانیان خداوند وهابم باشید،