live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
    164MB
    31 دقیقه
  • فایل صوتی live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
    30MB
    31 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1148 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4049 روز

    سلام به استاد زیبایی ها و خانم شایسته ی جواهر ، مایک عزیز، و همه ی همه ی هم فرکانسی هام

    استاد من تلگرامم باز بود که خبر دادید تا لحظاتی دیگر لایوتان پخش میشه. من اصلا بلد نیستم با اینستا کار کنم. کمی راهنمایی گرفتم و خوشبختانه از اول فایل که شروع کردید باهاتون همراه شدم. خیلی خیلی حس فوق العاده ای بودش. این همزمانی تحت تأثیر قرارم داد و از خوشحالی گریستم. ولی مدام قطع و وصل میشد اینترنت.برای همین دیگه نگاه نکردم و با اطمینان از اینکه شما لایو را در سایت خواهید گذاشت بستمش. بعد فرداش دیدم که لایوتان را گذاشته اید. هورا……..

    ایمانم داره بهترتر میشه. و این بهترین اتفاق توی زندگیه منه. هیچ اتفاقی برای من جذاب تر از این نیست که هر لحظه ایمانم رو تست کنم.و اینکه توی حاشیه نیستم خیلی بهم حس قدرت میده.اون درکی که از مرگ با فایل ( ما بی نهایت هستیم) و گوش دادن مداومش به من داده جهان اطرافم رو خیلی زیباتر کرده. ترسهام خیلی کم شده ان. اینو وقتی فهمیدم که یکشنبه صبح زود داشتم میرفتم بیمارستان پیش دوستم.دیدم از جلوی دانشگاه تهران پر از نیروی انتظامیه.قبلا ازشون میترسیدم.قلبم میزد.پاهام می لرزیدن. و کلی حس بد داشتم. اما اون روز خیلی عادی ازشون عبور کردم.خدای من حالا یک خدای متفاوته. خدای قدرت و در عین حال مهربانی. مثل اون اسامیش که در دعای جوشن کبیر هست.روی هدفهام متمرکزم و هر روز به اشتیاقشون قدم برمیدارم.قدمهای خیلی کوچک ولی با عشق. جهانی که توش از چیزی نترسیم زیباترین جهانهاست.به خاطر اینکه مقاومتهای ذهنی ام برداشته میشن و منو هر بار شگفت زده میکنن خیلی خوشحالم.این درک از قانون واقعا زندگی رو لذت بخش کرده برام. چون هر اتفاقی به ظاهر بد، بعدش یک عالمه چیزهای خوب بوجود میاره. خدا را سپاس میگم برای اینکه فعلا در این مسیر مانده ام.

    ممنون برای تهیه ی این فایل ارزشمند. خیلی بهش نیاز داشتم.باورهامو تقویت کرد. عاشق آگاهی های نابتون هستم. و این همه غذاهای خوشمزه ای که به مغزم میدم.

    استاد عزیز یک درخواست دارم: سالها پیش در دوره ی تندخوانی یکی از متن هایی که داده بودید مربوط به تحولات اقتصادی کشور چین بود. منبعش را میشه معرفی کنید؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 1341 روز

    سلام به خدای مهربانی ها و زیبایی ها

    سلام به خدای قشنگم

    به نام خدایی که هدایت میکند بندگان با ایمانش را

    سلام به استاد قشنگ و مریم جانم و دوستای خوبم

    خیلی خوشحالم الان و احساس راحتی و سبک بالی که در وجودم رخنه کرده، جریان خون قلبم و تازه‌ی تازه کرده و رسوبات بد و زننده‌ی زشتی هارو از مسیرش برداشته‌.

    توجه به نکات مثبت و کنترل ذهن، ب داشتن توجه و تمرکز از هرچیزی که احساسات رو بد میکنه مثل، ناخواسته ها مثل زشتی ها مثل اتفاقات بد و‌‌…

    این کنترل ذهن کردن و به مسیرمون ادامه دادن رسیدن به خواسته هارو میاره.

    اینکه هرجایی یه دلیل منطقی برای خودمون به وجود بیاریم که ذهنمون رو از خواستش که توجه و تمرکز روی نازیبایی ها و زشتی هاست و همیشه دوست داره نجواهای منفیش رو دور کنیم.

    اینکه توجه کنیم به زیبایی ها و درصورتی که همه چیز بر خلاف چیزیه که میخواییم و اذیت کنندست‌.

    بهترین کار توجه به زیبایی ها و دور از منفی هاست و ایمان به اینکه به مکان و ادم های مناسب هدایت میشیم به سمت چیزی که میخواییم اگر فرکانسش رو در باورهامون برسیم هدایت میشیم و خدایاشکرت برای این همه زیبایی که در امروز نهفته‌ست. خدایا شکرت برای این تشکری که گرفتم در اخر کلاسم با کنترل ذهن در کلاس درسم.

    خوشحالم که الان اینقدر خوب میتونم کنترل ذهن کنم و حالم رو خوب کنم و عاشقانه از این هوای زیبا و خوب لذت ببرم‌.

    خدایا هزاران بار شکر️

    من عاشقتم که این چنین حالم رو خوب میکنی و عاشقانه لحظه هام رو غرق هدایت و خداوندی میکنی.

    دوستت دارم خداجونم

    و سپاس از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1713 روز

    روز56

    سلاممم به همه

    بالاخره در کمتراز دوماه سد واریزی حساب منم شکسته شد و مبلغی دریافت کردم

    درسته مقدار ناچیزی بود و بارها چند برابرش رو دریافت کرده بودم اما این واریزی برای زمانی هس که دارم روی باورم کارمیکنم و یه دید دیگه و جدیدی بهش دارم و نگاهم متفاوته و خیلی خیلی راحت تراز قبل این واریزی انجام شد جوری ک بگم منکه کاری انجام ندادم پس چی شد و این باعث خوشحالی منه و یجورایی محصول باورهای جدیدمه و چون به خودم انگیزه داده برای ادامه دادن گفتم شاید یکی به همین انگیزه نیاز داشته باشه.

    قبلا باخودم میگفتم خب نیازی به کار و درآمد ندارم و علاقم توی رشته تحصیلیم هس و باید تلاش کنم و مسیررو ادامه بدم تا بعدها نتیجه خوب ازش بگیرم ولی خب از یجایی گفتم نه چرا از الان درآمد نداشته باشم هرچند کم و از اونجا شروع شد ولی خب بی نتیجه بود.

    تااینکه این دوماهی که مستمر توی این سایتم کلی ایده اومد توی ذهنم ک هرکدوم یجورایی نشد یا علاقه نداشتم یا چیزای دیگه ولی حس میکردم ک داره منو میکشونه سمت یچی و در الان فعلا روی یه ایده موندم و اولین دریافتی هم ازش گرفتم و انشاءالله که روز به روز بهتر بشه.

    حس میکنم تابستون امسال یکی از پربار ترین تابستان این 21سال عمرم بود و از هرجهت یه پله بالاتر رفتم و اعتماد بنفس گرفتم و مهم تراز همه اون حس آرامش و دلگرمی که دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 787 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    گام هشتم

    ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده

    خدایا شکرت که این فایل بینظییییر را در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط در مسیررشد و پیشرفتم قرار دادی تا متوجه درستی مسیرم باشم که با هدایت‌های الهی همراه و همزمان شده

    خدا یا شکرررررررررت

    چقدر به موقع چقدر واضح و شفاف

    الله واکبر

    سوره مائده

    لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِنْ یُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَهِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَهٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلَاثَهِ أَیَّامٍ ذَلِکَ کَفَّارَهُ أَیْمَانِکُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَیْمَانَکُمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

    ﴿89﴾خدا شما را به سوگندهاى بیهوده‏ تان مؤاخذه نمى ‏کند ولى به سوگندهایى که [از روى اراده] مى ‏خورید [و مى ‏شکنید] شما را مؤاخذه مى ‏کند و کفاره‏ اش خوراک دادن به ده بینواست از غذاهاى متوسطى که به کسان خود مى ‏خورانید یا پوشانیدن آنان یا آزاد کردن بنده‏ اى و کسى که [هیچ یک از اینها را] نیابد [باید] سه روز روزه بدارد این است کفاره سوگندهاى شما وقتى که سوگند خوردید و سوگندهاى خود را پاس دارید این گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى ‏کند باشد که سپاسگزارى کنید (89)

    خدایا شکرت برای هدایت‌های که مناسب همون لحظه ام با کلامت از قرآن می‌کنی

    و روزم را میسازی

    خدایا شکرت که برنامه نویسی زندگی ام را به دستان قدرتمند تو سپرده ام و آرام و آسوده خاطر هستم

    خدایا شکرت که هرآنچه دارم از آن توست

    خدایا شکرت که مرا لایق دریافت الهامات الهی ات قرار داده ای

    خدایا شکرت که مرا ارزشمند آفریدی اشرف مخلوقات جانشین خودت بر روی زمین

    مرا خالق زندگی خودم کردی تا از هدایت یافتگان الهی ات باشم

    مرا طبق هدایت های خودت جلو میبری

    خدایا شکرت که مرا عملگرا کرده ای به ایده های الهامی خودت

    خدایا شکرت که احساس خوبم را از تو دارم

    خدایا شکرت که در این صبح زیبای پاییزی وجودم را پر از نور و معرفت الهی کرده ای

    خدایا شکرت که امروزم روی عالی و بینظیر و زیباست

    خدایا شکرت که سرشار از عشق الهی سلامتی الهی پاکی و مهربانی الهی هستم

    خدایا شکرت که ذره ای از وجود پاک خداوند هستم

    خدایا شکرت که من بتو وصل هستم

    منو تو یکی هستیم ازهم جدا نیستیم

    خدایا شکرت کت تر لحظه حاضری منم که باید در لحظه حضور یابم

    خدایا شکرت که آرامشی عجیب در درونم برقرار هست همان وصل شدن بخدا

    اسکی شیرین از سر شوق در چشمانم جاری است که همه از آن توست

    خدایا شکرت که احساس خوبم نشان دهنده بالارفتن مدار م هست

    خدایا شکرت که اعتمادم باورم ایمانم توکلم هر لحظه دارت بخودت قوی تر و بیشتر و مستمر تر میشود

    خدایا شکرت به خاطر عهدی که با تو بسته ام و هر روز م را بهتر از روز قبلم می‌کنی

    همین برایم کافیست

    تنها خدا برایم کافیست که روزهایم هر لحظه با کیفیت تر عالی تر توحیدی تر تسلیم تر و زیباتر تر سرشار از نعمت و ثروت و فراوانی میشود

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    احساس خوب اتفاقات خوب

    کنترل ذهن =تقوا

    تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس باورها و افکار و فرکانس های خودم بوجود می آید

    من خالق زندگی خودم هستم

    من مسئولیت صد در صد اتفاقات زندگی خودم را میپذیرم

    این شجاعت میخواهد

    من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    من مسئول تمام اتفاقات زندگی ام هستم

    این شجاعت و جسارت میخواهد

    خدایا میخواهم چناد کنترل ذهنی از تو دریافت کنم که ابراهیم گونه زندگی کنم .فارغ از شرایط و انسانها و جامعه و کشور و شهر و روستا و خانه

    فقط روی یک اصل مهم زندگی کنم

    کنترل ذهن =با کنترل زندگی

    من خالق زندگی ام هستم

    پس هر جوری که آگاهانه تمرکزم را روی شرایط بزارم

    توجهم را به شرایط و موقعیت ها و افراد و احساسم بزارم از عماد جنس بیش تر وارد زندگی ام میشود

    پس آگاهانه سعی میکنم حالا که خودم خالق هستم و جهان در هر لحظه به فرکانس های من پاسخ می‌دهد

    تمرکزم را روی بهبود شخصیتم بزارم

    بهبود شخصیت از کنترل ذهنم نشات می‌گیرد

    توجه به زیبایی های بیشتر

    اعراض از نازیبایی ها و ناخواسته ها

    تمرکز بر نکات مثبت

    افکار سالم را بهبود دادن

    نکات مثبت را دیدن و تحسین کردن

    شکر گذاری بابت تمام نعمت‌های ی که هر لحظه چون بارش باران رحمت الهی بر سرم بر زندگی ام میبارد

    هر روز را غنیمت شمردن برای تجربه بهترینها

    فرصت های طلایی را تجربه کردن

    همان عمل به ایده های الهامی خداوند را اجرا کردن

    هر ایده ای از طرف خداست اگر در احساس خوب و آرامی بودم همان را اجرا کنم به نتیجه وابسته نشدن و رها بودن و لذت بردن از زندگی

    در لحظه حضور داشتن و احساس خوب فارغ از شرایط کنونی فارغ از افکار جامعه فارغ دنباله رو جامعه بودن

    فارغ از برگی در باد بودن

    سپردن تمام امورات به دستان قدرتمند خداوند و عمل به ایده های الهامی خداوند

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    خدایا کمالگرایی ام را بگیر و عمل گرایی را در وجودم رشد بده من از تر خیری از جانب تو بهم برسد سخت محتاجم و فقیر و نیازمندم

    تو غنی و وهاب و رزاق و مهربانترین مهربانان هستی

    فقط روی تو حساب باز کرده ام و آرام و آسوده خاطر هستم

    من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و از مسیر زیبای الهی سوت زنان لذت ببرم

    استاد این دو روز آخر هفته که به خانه پدری ام رفته بودم و در کنار عزیزانم بودم و مشغول جمع آوری محصولات باغی بودیم

    کامل متوجه تغییرات عالی در خودم شده بودم

    وقتی متوجه این بودم که دنباله رو جامعه نیستم

    توجهم بیشتر روی زیبای ها و نعمت‌ها و فراوانی های خداوند بود

    احساس خوب اتفاقات خوب را تجربه کردم بلطف خداوند

    از ناخواسته ها سعی کردم اعراض کنم

    در بحث و گفتگو های بی مورد شرکت نکردم و توجهم را روی زیبای ها گذاشتم و لذت بردم از هر لحظه از وجود عزیزانم از خواهر زاده ها و برادر زاده هایم که عشقی پاک بهم داشتند

    چقدر از وجود هم لذت بردیم

    برای وجود مقدس مادرم عزیزانم شکر گذار بودم

    کن در شرایط و زمان و مکان عالی باهاشون برخورد کردم

    وقتی همه امورات را بخدا میسپاری و توجه به زیبایی ها در وجود انسان بیش تر میشود

    بخدا که جهان خداوند اجازه دیدن یه سری اتفاقات که مناسب شرایطت نباشد را نمی‌دهد

    خدایا شکرت که دست از زور زدن و تقلا برداشته ام و با توجه به الهامات الهی ات هم آهنگ هستم و هر لحظه بهتر درک میکنم که خداوند بیشتر از من دوست دارد که من در پناه خودش محفوظ باشم نبینم و نشنوم آنچه که شایسته من نیست

    خدایا شکرت متشکرم سپاسگزارم جان جانانم

    درونم سرشار از عشق الهی شده در این لحظه از وصف حالم نمی‌گنجد که بر زبانم جاری سازم

    از جایی که نخواستم دیگران را قضاوت کنم

    از آگاهی که بلطف خداوند داشتم ‌ گفتم من در موقعیت دیگران نیستم که قضاوت کنم کسی را

    با توجه به شرایط ناخواسته ای که در روابطم با خانواده همسر م در هفته گذشته داشتم و از آنجا ی که عمل به قانون الهی و آگاهانه تمرکز بر نکات مثبت و شکر گذاری را بیشتر داشتم

    وقتی که یکی از عزیزانم با توجه به فرکانس های من با توجه به درک روحیه من

    بهم گفت که مادر شورت تماس گرفته و ازت گله و شکایت داشته

    اصلا بهم‌نریختم

    آرام بودم

    گفتم هر اتفاقی بیوفته الخیر و فی ما وقع است

    نه من در جایگاه اون بنده خدا هستم نه اون در جایگاه من

    پس بهتره دست از قضا وت بردارم

    هرکسی نون افکار و باورهای خودش رو میخوره

    من مسئول تمام اتفاقات زندگی ام هستم

    وقتی با این عزیز صحبت کردم چقدر متوجه رشد و تغییر بهتر خودم شده بودم

    نخواستم کسی را مقصر اتفاقات بدونم

    گفتم من ناجی کسی نیستم

    هر مسئله ای هست باید از درون خودمون باهاش بصلح برسیم

    کسی بیرون از ما نمیتونه شرایط رو خوب کنه

    هر کسی خودش داره اتفاقات زندگی شو خلق می‌کنه

    من مسئول شخص خودم هستم

    وابسته به انسانها نیستم

    باور توحیدی ام که هر کسی هر جایی هست دقیقا جای درستشه منم جای درستم هستم

    هیچ بی عدالتی رخ نداده

    هر کسی به هر موفقیتی رسیده نوش جونش

    هرکسی هم در شرایط سختی هست حاصل افکار و فرکانس های خودشه

    خدایی که منو تا اینجا رسونده از این به بعدشم

    با خودشه من فقط تسلیم خدا هستم دنباله رو حرف بقیه نیستم

    احساس ترحم و دلسوزی و حمایت برای دیگران را به حد اقل رسانده ام

    چون همه ما به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم

    همه چیز خداست

    هر نفسی را خدا داره اداره و مدیریت می‌کنه

    من باید توجهم را روی بهبود شخصیتم بزارم

    روی باورهای توحیدی

    روی زیبای ها

    روی نکات مثبت

    روی اتفاقات خوب خبرهای خوب

    روی نعمتها ی زندگی ام

    قدردانی و سپاسگزاری ام را بهبود بدهم

    از دستان خوب خدا وند تشکر کنم ولی درنهایت روی خدا حساب کنم همه را جزیی از خداوند ببینم

    کریدیت تمام اتفاقات خوبم را بخدا بدهم

    هر خیری بهم برسد از جانب خداوند است

    و هر سری از جانب خودم هست

    من با کنترل ذهن میتونم خالق زندگی عالی و پر از لذت و شادی برای خودم باشم

    بجای اینکه واکنش به اتفاقات ناخواسته نشان بدهم تمرکزم را روی زیبای ها بزارم

    این ساز و کار جهان هستی است

    من در اتفاقات ناجالب اگه بتونم ذهنم را کنترل کنم و همان تقوا و پرهیز کاری که خداوند در قرآن می‌فرماید

    کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پاداش الهی دریافت می‌کنند

    من فقط وظیفم بندگی کردن است

    مودم را در احساس خوب پایدارتر ماندگار کنم

    توجهم را کانون تمرکزم را روی نکات مثبت بزارم

    شکر گذاری هر یه ذره شرایط بهتر را در وجودم نهادینه کنم هر اتفاق خوب حتی کوچک (مثبت دیدن یک پرنده ،یک حرف خوب شنیدن ،یه کار نیک و مثبت اجام دادن ،هوای عالی را احساس کردن, یه لبخند )هر چیزی که بهم احساس بهتری میدهد را دنبال کنم بیاد بیارم که جهان هر لحظه به افکار و فرکانس های من داره پاسخ می‌دهد قانون جواب میدهد

    خداوند حامی و هدایتگر م به مسیر توحید ی است

    اینگونه میتوانم در مدار و احساس خوب قرار بگیرم

    من خالق زندگی خودم هستم

    استاد من این جمله را با تمام وجودم دارم درک میکنم

    حتی وقتی به افراد خانواده خودم که افکاری مشابه به هم دارند و اتفاقاتی که در زندگیشان هر بار به شکلی میافتد گفتم خدایا شکرت این هدایت توست که منو حتی از عزیزانم هم جدا کرده ای

    من را از نا آگاهی و شرک و ظلم بخودم نجات دادی

    بخودم افتخار میکنم که این مسیر پاسخ به درخواست‌های من بوده

    نمیدانم کدام فرکانس بوده

    ولی عهدی هست که با خدای خودم داشته ام

    پس با ایمان بخدا با توکل و باور بخدا عهدم را محکم‌تر میکنم .که کنترل ذهنم را بهتر بهبود بدهم

    بخدا که همه چی ذهنه

    و شجاعت میخواهد که در هر شرایطی ذهن را کنترل کنی و توکل برخدا داشته باشی

    دید بهتری به اتفاقات داشته باشی

    و دنباله رو جامعه نباشی

    استاد بینهایت سپاسگزارم از خداوند که شما را دستی از دستان خوبش در مسیر تغییر من قرار داده

    قشنگ امروز وقتی به چشمانت نگاه کردم فرکانسشو دریافت میکردم

    رنگ و بویی خدایی لطافتی پاک در درونم برقرار بود اشکهای شیرینی که مزه توحید و تسلیم شدن و عجز و ناتوانی در مقابل خداوند را داشتم . اصلا قابل وصف نیست بخدا حال دلم

    اصلا بلطف خداوند در جستجوی انتقام نیستم

    چون من خالق زندگی خودم هستم

    اگه بخوام حس انتقام داشته باشم بازم بر میگردم به خونه اول

    احساس بد اتفاقات بد

    پس من بلطف خداوند آگاهانه توجه و تمرکزم را روی زیبایی ها و نکات مثبت و نعمت‌های زندگی ام میگذارم و تقوا ی الهی پیشه میکنم تا در مسیر توحید و انسانیت با فکری سالم قرار بگیرم جای پایم را محکم‌تر کنم

    برمسیر توحیدی

    ایمانم قوی تر شده خدایا شکرت وقتی از نظر فرکانسی تغییر کنم و به افکار غالب جامعه اطرافم توجه نکنم و جدا شوم

    جهان مرا از لحاظ فیزیکی هم جدا میکند

    پس آگاهانه سعی و تلاشم بر بهبود شخصیتم باشد بلطف خداوند که فتح و پیروزی همین لحظه است که تقوا دارم و نه ترسی هست و نه غمی

    خدا یا شکرت که زندگی ام را سرشار از فراوانی نعمت و ثروت و برکت الهی کرده ای .

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    زینب بچای نصاری گفته:
    مدت عضویت: 1341 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربونم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    به به از این عکس تون که روی فایل اومده خیلی خوشم میاد استاد خیلی کلاه بهتون میاد و یه احساس خوبی به من میده ممنون استاد

    گام هشتم :ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده

    همه چی کنترل ذهنه من دیروز یه ذره حالم گرفته بود و بعد گفتم زینب چرا حالت بده دیدم با حرف زدم با یکی از مشتریهام و گفتم زینب حالت و خوب کن و ذهنت را در دست بگیر و به این موضوع اصلا فکر نکن تو باید ناظر بر افکار و ذهنت باشی و کنترل را تو دستت بگیر و با کلنجار رفتن با ذهنم بالاخره موفق شدم ذهنم را کنترل کنم ولی استاد این سری خیلی زود و راحت تونستم کنترل کنم خدایا شکرت

    و این نتیجه ی کار کردن و وقت گذاشتن روی خودمه خدارا بی نهایت شکر

    من باید از بدنه ی جامعه جدا باشم و زندگیم را خودم بسازم و مسول همه ی اتفاقات زندگی خودم را به گردن بگیرم

    خدارا شکر استاد من از نوجوانی که مامانم به رحمت خدا رفت روی پای خودم بودم و همیشه میگفتم من باید زندگی خودم را بسازم و نگاه نکنم به دست این و اون و هم کار میکردم و هم درس می‌خواندم

    تا الان هم همین جوریم

    من باید به خودم هی بگم زینب زود قضاوت نکن تو اگه جای طرف بودی چکار میکردی الان یاد گرفتی ذهنت را کنترل کنی و روی خودت داری کار می‌کنی ولی قبلاً چی پس در مورد هیچ کس و هیچ چیز قضاوت نکن

    بابا اصلا به من چه سیاست اصلا به من چه اون آدم چکار داره می کنه من اگه واقعا میخوام نتیجه بگیرم روی خودم و زندگیم زوم کنم تموم

    خدایا به من کمک کن تا مثل بقیه نباشم خدایا کمکم کن تا مثل بقیه عمل نکنم خدایا منو توی این مسیر ثابت قدم کن

    دوره ی 12 قدم منو زیر و رو کرد هم خودم هم زندگیم خدایا شکرت

    وقتی من توی مسیر درست هستم وقتی از نظر فرکانسی فرکانس خوب بفرستم خدا هم جواب خوب به من میده و این بارها برام اتفاق افتاد خدایا شکرت شکرت شکرت

    استاد ممنون برای فایل بی نظیرتون

    خانم شایسته عزیز از شما هم خیلی خیلی ممنونم

    خدایا شکرت شکرت شکرت بی نهایت شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    سحر سجادیان گفته:
    مدت عضویت: 578 روز

    به نام خداوند رهنما و مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و همراهان گرامی

    خداوندا بابت وجود انسان هایی که روشنگر راه هستند بسیار بسیار سپاسگزارم.

    استاد عزیز چقدر زیبا گفتید : وقتی فرکانس های ما تغییر کنه حتی جای ما از نظر فیزیکی تغییر پیدا می‌کنه.

    این جمله اساسی ترین جمله ای هست برای زمانیکه با افرادی روبرو میشم که دلم به حال و روزشون میسوزه و ذهنم هی میخواد منو به این سمت ببره که بیچاره چه گناهی کرده که باید چنین اتفاق تلخی رو تجربه کنه، همون لحظه برای خودم این جمله رو تکرار میکنم. که : تغییر فرکانس= تغییر شرایط زندگی . ( این آدمها شرایط تلخ زندگی شون مدام تکرار میشه چون فرکانس های ذهنی شون روی یک خط ثابته). اینجوری ذهنم رو آروم میکنم و سعی میکنم مدار خودم رو تغییر بدم.

    چون بارها و بارها در مورد خودم دیدم با تغییر افکارم شرایطم تغییر کرد. مثلا همین چند روز پیش باشگاهی که میرفتم توی یه دوره زمانی با افرادی روبرو میشدم که مدام درحال غر زدن و تکرار حرفهای های رایج و منفی بودند. روزی که از این وضعیت خسته شدم به خودم گفتم مقصر اونها نیستند بلکه من روی مدار فرکانسی این آدمها قرار دارم. و سریعا شروع کردم تمرکز کردن به موارد مثبت باشگاه و زمانی که به ناچار با این افراد هم کلام میشدم سعی میکردم موضوع صحبت رو تغییر بدم. حدودا یک هفته بعد دیدم مربی اومده و بدون مقدمه به من میگه که چون این سانس شلوغه ، شما توی یه سانس دیگه بیا.

    اون لحظه هزاران بار خدا رو شکر کردم چون میدونستم بابت چند روز تمرکزی که گذاشتم و حواسم روی ورودی های ذهنم بود، داره شرایطم تغییر می‌کنه. بعد از این اتفاق مثل آدمی ناتوانی که دوباره جون گرفته باشه به خودم گفتم الان باید بیشتر روی ورودی های ذهنیت کار کنی و اولین چیزی که به قلبم الهام شد سایت شما بود. از اونجایی ایمیلم تغییر کرده بود و مدتی بود که به سایت سر نزده بودم دوباره ثبت عضویت کردم و جالب بود که دقیقا در روز اول پروژه خانه تکانی با شما همراه شدم.

    استاد عزیز من شاید بیشترین حرفی که با خداوند میزنم یا تشکره یا تاسف. تشکر بابت نعمت‌هاییه که به من داده و بعد جمله « متاسفم» بابت اشتباهی که مرتکب شدم و حواسم به خودم نبوده است. و خوشحالم نمیام و با خدا درددل نمیکنم. خوشحالم که به اسم حرف زدن با خدا، اتفاقات منفی رو برای خودم مرور نمیکنم.

    و امروز دوباره خداوند رو شاکرم که منو نسبت به روز قبل آگاه تر کرده. خدایا هزاران هزار بار شکرت.

    استاد جان خیلی متشکرم که توی صحبت‌ها تون مدام تکرار میکنید که خودتون هم هنوز که هنوزه روی ذهن تون کار می‌کنید چون گاهی ما به این اشتباه میفتیم که یه دوره ای باید روی خودت کار کنی و بعد بشینی نونش رو بخوری. اما واقعا اینجوری نیست . دقیقا مثل یه ورزشکار، مدامی که کار می‌کنی میتونی در مسیر رشد باشی وگرنه روز به روز از اون حالت خوب قبلیت فاصله میگیری.

    باز هم از شما و مریم جان نازنین که به الهام قلبی شون گوش کردن و پروژه خانه تکانی ذهنی رو به مرحله عمل درآوردن تا امروز افراد زیادی مثل من دوباره خودشون رو رفرش کنند، سپاسگزارم.

    ثروت، برکت، شادی، سلامتی و عشق رو برای همه عزیزان آرزومندم.️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    Leyla گفته:
    مدت عضویت: 1490 روز

    سلام خدمت همه دوستان و عزیزان

    هفته پیش امروز بود که راجب مسئولیت پذیری توی گام اول شنیدم.

    خیلیییی هم همیشه بهش اعتقاد داشتم که اره ادم باید مسئولیت پذیر باشه،ادم باید حواسش باشه ولییی واقعا تا الان درکش نکرده بودم.

    میگفتم ادم باید مسئولیت پذیر باشه ولی از بابام انتظار داشتم،از مامانم انتظار داشتم.

    البته توی یه سری مسائل مسئولیت کارم رو برعهده گرفتم، ولی اینقدر خوب درکش نکرده بودم.البته که یک روند تکاملیه.

    الان دارم بررسی میکنم که من برای زندگیم چه مسئولیت هایی دارم که گردن بقیه انداختم و کم کم اون مسئولیت ها رو بگیرم دوش خودم،خودم انجامشون بدم.

    خداروشکر امروز به خیلی از سوال های ذهنیم،خدا پاسخ داد و مسیر  رو برام باز کرد.

    وقتی ادم تغییر میکنه و خدا رو باور میکنه،اصلا نیازی به کسی نیست که ازش سوال بپرسی و خدا همه چی رو به ادم میگه و راه رو باز میکنه.

    الان دارم خوب درک میکنم اینکه خانم شایسته عزیز توی فایل ابتدایی گفتن هر فایل درک عمیق تری از اصل رو داره به ما میده، یعنی چی.

    اصل هیچ تغییری نکرده، اصل همون توحید و توحید عملیه و هر لایو داره از زاویه متفاوت تری به اصل نگاه میکنه.

    گاهی وقتا ذهنم خیلی سوال میپرسه که چه جوری میخوای برسی؟از چه مسیری؟میخوای چی کار کنی؟؟

    یه کوچولو سخته که بخوام ذهنم رو متقاعد کنم ولی ایمان دارم خدا همه کاری برام میکنه.

    فقط دارم ادامه میدم،کنترل ذهن میکنم،به ایده ها عمل میکنم و ایمان دارم همه چی تغییر میکنه.

    خداروشکر بخاطر این مسیر فوق العاده و نتایج کوچیک کوچیکی که در همین اوایل دوره گرفتم.

    از استاد عزیزم و خانم شایسته هم بی نهایت ممنون و سپاسگذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3061 روز

    به نام خدای مهربان

    فایل هشتم پروژه خانه تکانی ذهن

    خدایا شکرت دارم با احساس خوب مینویسم.

    و احساس خوب مهمترین نعمته که لازمه ورود بقیه نعمتها به زندگی ماست.

    کنترل ورودیهای ذهن مهمترین کاره که برای داشتن احساس خوب باید با تعهد انجامش بدیم.

    قانون اصلی قانون توجه هست. به هر چی توجه کنی داری آونو به زندگیت دعوت میکنی. پس اگه زیبایی و نعمت میخوای فقططط به زیبایی ها و نعمت های اطرافت توجه کن.

    شاید یه وقتایی نتونی این کار رو درست انجام بدی و ناخودآگاه توجهت بره سمت نکات منفی. ولی اشکالی نداره به خودت بیا قانون دو مرور کن. خودتوسرزنش نکن. سعی کن از این به بعد برگردی تو مسیر درست.

    خدایا شکرت من مادرم مسن هست. چند نفر بهم گفتن براش تلویزیون بخر وقتی تنهاست گوش بده ولی من دلم راضی نشد. چون میدونم دیدن تلویزیون نه تنها برای مادرم خوب نیس بلکه برای خودمم دردسر میشه. یعنی قطعا منم صدای تلویزیون به گوشت میخوره و تصویرش به چشمم میخوره. پس بی خیالش شدم. از خداوند میخوام خودش به مادرم کمک کنه تا در زمانهایی که تو خونه تنهاست آروم باشه.

    یه نکته در مورد اینستاگرام بگم. من اینستاگرام دارم ولی جالبه اینستاگرام هم دقیقا یک فضای فرکانسیه. من فقط و فقط چند تا پیج کاری که مربوط به کسب و کار خودم هست رو فالو کردم. اکسپلورر رو هم پاکسازی کردم یعنی مطالب نامربوط رو با گزینه not interested حذف کردم.

    هر بار که اینستا رو باز میکنم فقط مطالب مفید مربوط به کسب و کارم رو میبینم و خیلی چیزها یاد میگیرم.

    البته میدونم قطعا راه های بهتری هم برای یادگیری وجود داره مثل دیدن سایت های معتبر مختلف. و هم اینکه راه های بهتری برای کسب و کار وجود داره مثل راه‌اندازی سایت خودم.

    و این خواسته جدیدم هست که سعی میکنم به امید خدا بصورت تکاملی وارد این فضا بشم.

    خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب و احساس خوبی که به من عطا کردی.

    از استادان بزرگم استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین خیلی متشکرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    سید مجتبی آقائی گفته:
    مدت عضویت: 573 روز

    درود و عرض ادب خدمت استاد عزیزم

    اول بگم استاد خیلی ممنونم از شما ک اینقدر واضح و راحت مطالب انتقال میدین

    خیلی خوشحالم ک با خانواده ی استاد عباس منش آشنا شدم از موقعی ک من وارد سایت شدم و مطالب شما رو دنبال میکنم حال روحی خودم خیلی بهتر شده و واقعا خوشحالم از اینکه دارم به سمتی میرم که عین بندگی هست

    با اینکه هنوز بعضی از مطالب شما واسه من گنگه خوب متوجه نمیشم .باز برمیگردم دوباره گوش می‌کنم .من الان فقط دوره 12 قدم و تهیه کردم و قدم اول هستم شاید باورتون نشه از روزی ک این دوره رو تهیه کردم و به حرفای استاد گوش میدم احساس میکنم مسیرم روز به روز داره تغییر میکنه از رفتارم از طرز حرف زدنم از طرز فکرم ,،جوری ک دیروز رفتم یه مهمونی سر میز دور هم ک حرف میزدن فقط گوش میکردم و در حین حرف زدن اطرافیان با خودم میگفتم خدایا اینا از چی حرف میزنن کلا فکرم جایی دیگ بود تک تک این مطالب استاد هد کدومش یه کلیدی باز میکنه واسه ما

    و از این اتفاق خیلی خوشحالم و امید ب خدا این راهو تا ته تهش میرم

    دوستان باور کنید من از وقتی وارد این مسیر شدم روز به روز کسب و کارم داره بهتر میشه

    خدایا هزاران مرتبه شکرت سپاسگزارم ک در این زمان و این مکان کسی رو جلوی راه من قراردادی ک مسیر زندگی منو داره تغییر میده

    به قول خود استاد تو این مسیر توقع یک شبه تمام افکار ما تغییر کنه و ندارم ولی همین ک کم کم دارم نشونه ای تغییر میبینم خوشحالم

    ممنونم از استاد عباس منش عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    سعیده آقایاری شیخ نشین گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    بنام الله یکتای مهربانم

    با کسب اجازه از خداوند برای نوشتن در مورد این فایل و آگاهی هایی که شنیدم

    “خانه تکانی ذهن”

    “گام هشتم”

    آگاهی های این فایل و نکات گفته شده خیلی زیاد هستند…میخوام با نوشتن تمرکز کنم روی اون نکته ای که برای این روزهای من خیلی کاربردی هست و با استفاده ازش میتونم یکی از زشت ترین عادتهای فکری ام رو از بین ببرم…به قول استاد اون قورباغه بزرگه که از همه زشت تره و انقدر زشته که اغلب سعی میکردم نادیده اش بگیرم…اما این داشت از درون منو میخورد…و ترمز بزرگ من برای حرکت به جلو بوده…

    میخوام باز به راهکارها فکر کنم به اینکه چطور از این آگاهی ها بتونم باورهای بهتری بسازم که منجر به احساس بهتر و عملکرد بهتر بشه…منجر به تصمیمات بهتر بشه و نتایج زندگی ام در جهت بهتری تغییر کنه

    اگه مثل بقیه مردم فکر میکنی و مثل بقیه مردم عمل میکنی…مثل اونها هم نتیجه میگیری

    من مدتها توی استفاده درست از این جمله عاجز بودم…به چه شکلی؟ به این شکل که این مفهوم شده بود روش تغذیه نجواهای ذهنم…به قول خانم شایسته من از این تفکر استفاده میکردم تا به جای قلبم با مقاومتهای ذهنی ام همکاری کنم….دستاویزی شده بود برای اینکه من باهاش توی بحث روابط با جامعه دچار مشکل باشم و توی بحث روابط نتونم پیشرفتی کنم… احساسم به آدمهای اطرافم شده بود ترمز بزرگم تا پیشرفت چشمگیری نکنم

    من در زندگی گذشته بسیار انتقادگر و ایرادگیر بودم…چه به بقیه و چه به خودم…چون از کودکی علاقه به مطالعه داشتم و خیلی کتاب میخوندم از سن کم اطلاعاتم از تقریبا از همه هم سن های خودم بعضا افراد بزرگتر هم بیشتر بود…وقتی اینجوری باشی آهسته آهسته محیط تشویق ات میکنه بهت میگه که تو خیلی باهوشی…عاقلی…دانشمندی…گاهی این تعاریف الکی سم هستن….یعنی انقدر اعتماد به نفس کاذب توی یه موضوع به فرد میدن…که فرد استاندارهاش از خودش میرسه به سقف و به بیماری کمالگرایی میرسه که اگه نتونه بهشون برسه دچار احساس بد میشه…حالا این اعتماد به نفس کاذب بهت این دیدگاه رو میده که بقیه مردم جامعه که چیزی نمیدونن…و رفتارت به صورت ناخوادآگاه….تاکید میکنم ناخودآگاه با افراد از موضع بالا به پایین میشه…مثلا اگه مادرم چیزی میگه که خیلی ساده لوحانه است…به جای اینکه بیام خیلی مهربانانه بهش توضیح بدم میام بهش پرخاش میکنم یا اگه پرخاش هم نکنم جوری بهش حس نادانی میدم….و بعدش به خاطر ذات مهربانی که توی وجود الهی من هست از کرده خودم پشیمان میشدم و بعد میگفتم آخه چرا بهش اینطور گفتی باید باهاش بهتر رفتار میکردی اون که منظوری نداشت…و خلاصه مدتها در احساس بد بودم تا بتونم عذاب وجدانم رو کم کنم….سناریو دیگه که برام زیاد تکرار میشد این بود که وقتی احساس میکردم کسی داره از موضع بالا با من برخورد میکنه و چیزی که من خیلی بدیهی میدونستم بهم میگفت…دیگه من قاطی میکردم و وارد فرایند بحث باهاش میشدم که چجوری فکر میکنی من چنین چیزی رو نمیدونم… باید تحت هر شرایطی اون فرد رو سرجاش مینشوندم تا آروم میشدم وگرنه اینبار همون ذهن بهم احساس بی لیاقتی میداد که چطور راحت گذاشتی اون فرد با تو اینجوری حرف بزنه….سناریو سوم مشاهده رفتار آدمهایی بود که مستقیم با خود من کاری نداشتن اما رفتارهاشون به نظرم ناپسند بود…خوب توی این شرایط باید توی ذهنم در موردشون صحبت میکردم و بعد با تمام کسانی که اون روز میدیدم حرف میزدم و داستان رو تعریف میکردم که اینا چرا اینطوری هستن…چی پیش خودشون فکر کردن و مدام روی اون رفتار ناخواسته تمرکز میکردم…مثلا فکر کنیم یکی آشغالش رو از ماشین پرت میکرد…یا مثلا بابای من توی خونه نامنظمی ایجاد میکرد…یا مثلا یکی از سران دولت یا سلبریتی ها یه رفتار نامناسبی میکرد…یا یادمه حتی چون زبانم نسبتا خوب بود یکی از همین سلبریتی ها شنیدم داره انگلیسی حرف میزنه و خیلی افتضاح بعد هی به همه میگفتم آخه اینا پول مفت میگیرن خوب برن یکم روی زبانشون کار کنن آبروی ما رو بردن….

    من فکر میکنم همه ما توی ایران با این فرهنگ بزرگ میشیم…استاد توی این فایل توضیح میدن که ما همیشه انگشت انتقادگرمون…تیغ برنده انتقادمون به سمت بقیه است…اما خوب این داستان برای من شدیدتر بود…و فکر هم میکنم به خاطر اون علاقه من به مطالعه بود….من به خوندن و کتاب و دفتر و نوشتن علاقه داشتم…که باعث شده بود من شروع کنم به مطالعه در مورد هر چیزی و هر کتابی که دستم میرسید رو میخوندم…حتما همون علاقه بوده که منو به عشق و علاقه ای که الان توش هستم هدایت کرده…و حتما همون بوده که منو به مطالعه قرآن و بعد به سایت استاد هدایت کرده…اما من تا سالها ازش استفاده نامناسب میکردم

    اندک دانشی که در مورد هر چیزی داشتم بهم این اجازه رو میداد که بخوام همیشه اظهار فضل کنم و بخوام بحث کنم…این باعث کلی مقاومت توی وجودم شده بود…

    من به شدت توی ذهنم آدمها رو انتقاد میکردم…قضاوت میکردم…و این افکار به شدت توی ذهنم میچرخید….

    آگاه شدن به قوانین جهان و آموزش های استاد عباسمنش باعث شدند که من اون اوایل تازه دست آویز جدیدی پیدا کرده باشم تا با این آگاهی ها خودم و بقیه رو مورد انتقاد قرار بدم…بعد هم که خواهرم از راه من با استاد آشنا شد…با ذوق و شوق از نتایجی که میگرفتیم و درکمون از قانون صحبت میکردیم…اما در کنارش انتقاد از بقیه که از این قوانین آگاهی نداشتند هم بود…که باعث میشد تمرکز کنیم روی ناخواسته ها….

    به مرور این ایراد بزرگ که نهفته بود توی وجودم بر من برام آشکار شد…اما اگه روی یک پاشنه آشیل کار کنی اما بعدش فراموشش کنی دوباره رفتارهای قبلی رو از سر میگیری…این مدت جسته و گریخته و افتان و لنگان روش کار کرده بودم…این تغییر در من ایجاد شد که کمتر با آدمها بحث میکردم و در شاید 99% مواقع دیگه بحث نمیکردم، سعی نمیکردم چیزی رو برای کسی توضیح بدم یا بخوام قانون رو برای کسی بگم….

    اما هنوز اون گفتگوهای درونی در ذهنم شکل میگرفت…اون قضاوت ها و انتقادها به جای اینکه در سطح و در کلامم جاری بشن حالا فقط توی ذهنم شکل میگرفتن و قسمت زیادی از انرژی منو هدر میدادند…من شغلم وابسته به مطالعه و حل مسئله است…وقتی می اومدم با تمرکز در مورد چیزی مطالعه کنم بعد از مدت کوتاهی این گفتگوها که ابتدا ضعیف بودن یواش یواش قدرت میگرفتند و بعد از مدتی چون نیاز به ادامه اون کار بود اون نجواها انقدر زمان داشتند که قدرت بیشتری پیدا کنند به حدی که بعد از یک مطالعه 2 الی 3 ساعته من میدیدم احساسم بد شده….بدون اینکه ورودی بدی به ذهنم داده باشم

    خوب مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که من فکر میکردم با شنیدن فایلها و خلاصه برداری از اونها…نوشتن در موردشون…حرف زدن با خودم در موردشون…زیاد در معرض این آگاهی ها بودن و ورودی مناسب دادن به ذهنم…میتونم باورهام رو تغییر بدم…اما این فقط برای باورهایی که خیلی ریشه دار نیستند جواب میدن…برای من که اینطور بوده…

    اما برای باورهای عمیق و ریشه دار اصلا این روش جواب نمیده…خوب اگر حل میشد که باید مسئله من حل میشد…اما نشد…

    استاد بارها تاکید کردند که انباشته کردن ذهن تون با تعداد زیادی آگاهی به هیچ دردی نمیخوره…باید اون آگاهی ها رو اونقدر عمیق بررسی کنید در موردشون تعمق کنید که ببینید چطور کجای زندگی تون میتونید ازش استفاده کنید…مثلا با خودتون بگید آهان پس اینجا باید اینطوری رفتار کنم…یا اینکارو باید اینجوری انجام بدم…

    آگاهی باید به اقدام برسه…و بارها و بارها اون اقدام تکرار بشه…یعنی هم باور تکرار بشه و هم اون رفتار مدام تمرین بشه تا بشه عادت و عادتها هستند که نتایج رو میسازند

    استاد در دروه جهان بینی توحیدی میگن که من هر فایلی از خودم رو گوش میدم یا اصلا هر آگاهی رو میشنوم که توی گوشم زنگ میزنه و بهم احساس خوبی میده توقف میکنم….سعی میکنم بهش فکر کنم و براش الگو بیارم…باور پذیرش کنم و ممکنه حتی ساعتها و یا هفته ها روی اون باور کار کنم…این کاریه که صبر خیییییییییلی زیادی میخواد اما نتیجه اش عالیه….من نتیجه اش رو دیدم در موارد دیگه ای….یعنی تا جدی روی باوری کار میکنی….واقعا نتایج سریع میان…

    مثال عملی این سرعت در اجابت:

    من فایلی از آقای عطار روشن در کانال تلگرام سایت میدیدم…این فایل سالها قبل ضبط شده بود…من برای روزها این فایل رو گوش میدادم و از همینجا از برادر بزرگوارم سپاسگزارم برای اینکه همیشه به آگاهی های این سایت اضافه کرده و مثالهای عملی شون چراغ راهمون شده….ایشون داشت میگفت من می اومدم هر چیزی استاد داشت رو میخواستم و بعد بعنوان الگو هم خود استاد رو برای ذهنم مثال میزدم…بعد یهو به داستان اسمس های بانکی اشاره کردند که اومدن آهنگ پیامک های بانک رو تغییر دادند و حتی وقتی پیامک های برداشت انجام میشد ایشون شکر میکردن و تصور میکردن اون مبلغ به حسابشون واریز شده…و بعد از مدت دو سال نسبت پیامک های واریز به پیامک های برداشت برای ایشون بیشتر شده…البته که این فقط به خاطر تجسم نبوده بلکه به خاطر باورهایی بوده که پشت اون تجسم بوده….حالا من یه روز این رو شنیدم و تصور کردم هر پیامک برداشت پیامک واریز هست…تصور میکردم که واریز شده به حسابم و احساسم خوب میشد…خدا شاهده فرداش همکارم پیشنهاد کاری رو بهم داد که بیش از دو برابر همون عددی بود که توی ذهنم داشتم روز قبل تصور میکردم…و این سرعت جواب دادن جهان گاهی آدم رو شگفت زده میکنه…اما واقعا قانون همینقدر دقیقه…

    خلاصه کنم…اینکه اغلب مردم درک نادرستی از قوانین ندارند به این معنی نیست که من ازشون بترسم یا بخوام ارتباطم رو با مردم جامعه قطع کنم….یا برعکس بهشون نگاه از بالا به پایین داشته باشم….یا بخوام توی ذهنم مدام قضاوتشون کنم…یا بخوام رفتاری نامناسب باهاشون داشته باشم…یا حتی از انتقاد هاشون بترسم یا به انتقادهاشون واکنش نشون بدم….برای ذهنم مثال میارم…زمانی من توی مدرسه بودم…ما همکلاسی ها با اینکه از نظر تحصیلی در سطح متفاوتی بودیم…اما مگه با هم مشکلی داشتیم؟ درسته چند دوست صمیمی داشتیم اما این توانایی بود که آزادانه با دوستای دیگه حرف بزنیم بازی کنیم اردو بریم و خوش بگذرونیم…و از تفاوت های همدیگه چیز یاد بگیریم…حتی اون چالش ها و تفاوت سلیقه های که گاهی باعث جر و بحث میشد در نهایت امر منجر به گسترش تجربیات و رشد ما میشد…ما قضاوت نمیکردیم اگه یکی توی درس علوم ضعیف بود شاید ورزش اش خوب بود…یا یکی دیگه هنر خوب بود اما ریاضی اش خوب نبود…در مورد درک قوانین جهان هم اینطوره…شخصی از نزدیکانم هست که درکش از خدا باعث میشه تا حد زیادی انسان شکرگزاری باشه…و من ازش یاد میگیرم…همیشه م اینطور بوده…اغلب هم این ورد زبونش هست که هرچی پیش میاد میگه اشکالی نداره خدا برام درست میکنه…ایراد نداره خدا هست ایشالا برام حل میکنه…اما همین آدم درک درستی از کنترل ورودی ها نداره….و همیشه داره از اخبار و حوادث میگه…من نباید بیام توی ذهنم این آدم رو به خاطر درک ناقص اش قضاوتش کنم…احساس خودبرتر بینی داشته باشم…یا باهاش وارد بحث بشم…بلکه من میتونم از نقطه قوتش یاد بگیرم و نقطه ضعفش رو رها کنم….و در کل از وجود این انسان لذت ببرم و در کنارش که هستم تمرکزم روی خوبی هاش باشه…

    در کل فهمیدم که نتیجه باورسازی درست این هست باید جوری روی باورها و افکارم کار کنم که انقدر منطق های قوی توی ذهنم در موردشون داشته باشم که اونا ناخودآگاه من بشن…در هر حالتی بتونم مطابق اون باور رفتار کنم…اگه همه جهان هم بیان بگن این فکر غلطه منطق ذهن بگه نه این درسته…فارغ از اینکه بقیه چی میگن…اون بیرون چه خبره…چی مد شده…مردم چجوری فکر میکنن مسیر درست خودم رو که با منطق بهش رسیدم و دارم از اون مسیر نتیجه میگیرم رو ادامه بدم…مگر منطق هایی جدید پیدا کنم که مسیرهای بهتری رو بهم نشون بده…

    اما در عین حال مردم رو پاره ای از خداوند از جنس انرژی خداوند بدونم…یاد بیارم که هر کدوم از این آدمها چیزی برای یادگیری دارند…زیبایی هایی دارن که من با تمرکز روی اونها زیبایی های بیشتری رو دریافت میکنم….یاد بیارم دانش خود من ناقص هست و من فقط قطره ای از اقیانوس خداوند هستم….یاد بیارم هر کدوم از انسان ها وقتی نور خدا رو جستجو کنند میتونن اونقدر پیشرفت کنند که با شرایط الان شون هیچ ربطی نداشته باشند….

    وقتی میرم توی فرکانس احساسی قضاوت، کینه، نفرت، اهمیت به نظر مردم، حسادت…اجازه ندم که اونها قدرت پیدا کنند و بیام شروع کنم به ذهنم منطق بدم منطق…منطق هایی که ذهنم بپذیره چرا ما برتری به اون آدم نداریم…چرا نیازی به حسادت کردن نیست…چرا اون آدم هم میتونه دوست داشتنی باشه…چرا اون آدم نیاز به ترحم نداره…این منطق ها هستند که بهم احساس بهتری میدن و ذهنم رو به سمت احساس خوب هدایت میکنند…مثل تمام منطق هایی که استاد توی این فایل اشاره میکنه که چرا ما نباید به خاطر این حادثه بریم توی فرکانس احساسی بد

    وقتی من به خاطر باور کمبودم میرم توی احساس حسادت که همسایه من چند ماه یکبار ماشین عوض میکنه اگه برای اینکه احساسم خوب بشه برم سراغ مثلا دیدن سریال زندگی در بهشت شاید سطحی احساسم خوب بشه…اما تا من نیام منطق هایی به ذهنم ندم که نتیجه اش این بشه که من در مورد ثروتمند بودن همسایه ام به احساس خوب برسم…به احساس صلح باهاش برسم…نتیجه نمیده…و چون من عمیقا به احساس خوب نرسیدم وقتی بار بعدی برم و ماشین گرون همسایه رو ببینم باز اون نجواها بهم احساس بد میدن…

    پس کار من این هست که بیام روی پاشنه های آشیل جدی تر کار کنم…این مدت که دارم مدام توی ذهنم گفتگوهایی مثبت در مورد آدمها و خوبی هاشون میکنم و ذهنم رو از سمت قضاوت به احساس بهتر جهت دهی میکنم دیدم ذهنم خیلی آروم تر شده…خیلی مقاومت هاش کمتر شده….مثلا همکاری دارم که خیلی تند مزاجه و مدام داره از موقعیت هایی میگه که کسی پر رو بازی در آورده و این آدم داره به شکلی اون رو سرجاش نشونده…سعیده قدیمی هر وقت اون شروع به صحبت میکرد به احساس نفرت ازش دوری میکرد…اما اینبار دیدم حتی میتونم دوستش داشته باشم و به نکات مثبت اش تمرکز کنم…اون میگفت اما در ذهن من خوبی هاش مرور میشد…این حد از توانایی به صلح رسیدن با دنیای اطرافم رو هیچ زمان تجربه نکردم….حالا کمی میتونم تصور کنم که چطور پیامبر حتی به دشمنانش مهربان بوده…نمیتونم بگم در اون جایگاه والا هستم اما میتونم بگم مسیرش همینه…

    سپاس از استاد عزیز برای این آگاهی هایی که در وجود ما بیدار میکنید…جالبه هیچ دو کامنتی نیست که دقیقا مثل هم باشند…این آگاهی ها در وجود هر کسی چیزی رو بیدار میکنه که متناسب با سوالات ذهن اش هستند و دلیل تکراری نبودشون هم همین هست…

    سپاس از خانم شایسته برای دعوت ما به این مسیر زیبا که همین حالا کلی ازش نتیجه گرفتیم…خانم شایسته اون ساکت شدن ذهن و اون به صلح رسیدن رو نه در روز آخر بلکه از همون روز اول داریم احساس میکنیم و هر روز داره بیشتر میشه…فقط هیجان زده هستیم که این مسیر چه نتایج زیباتری میتونه ایجاد کنه…خدایا شکر از وجود شما و استاد عزیز

    خدایا شکر که امروز هم توی کلاس حاضر خوردم و چیز یاد گرفتم :))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 1544 روز

      دوست زیبا ودوست داشتنی من

      چقدر وجودت سرشار از اگاهی شده است چقدر زیبا حامل نور واگاهی الهی شدی ممنونم از خدای درونت،

      خدای من وتو وهمه، چقدر خوب در هر لحظه که انسان بخواهد هدایت میکنند

      انقدر خط به خط کامنتت سر شار از اگاهی هست که دوست دارم امشب تمام این اگاهی در گوشم نجوا شود دلم میخواهد کلمه به کلمه اش را حفظ کنم واین روزها با خودم مرور کنم

      سپاسگزار خدوندگارت وروح زیبایت هستم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سعیده آقایاری شیخ نشین گفته:
        مدت عضویت: 2259 روز

        سلام مریم عزیزم

        دوست خوبم خودت زیبا هستی و زیبابین که اینقدر زیبا تحسین میکنی

        چقدر شکرگزار خداوندم که چیزی به من یاد داده تا بنویسم تا باعث احساس خوب در کسی بشه…تا دوستی از اون آگاهی ها درک بهتری از قوانین پیدا کنه

        حد سپاسگزاری برای توانایی درک کردن و برای توانایی بیان اون درک فراتر از گفتنه

        بنده همان به که ز تقصیر خویش

        عذر به درگاه خدای آورد

        ورنه سزاوار خداوندیش

        کس نتواند که به جای آورد

        امید به خدای مهربان که عمل کننده به این آگاهی ها باشیم

        برات بهترین ها رو از خداوند نور و آگاهی آرزو میکنم دوست خوبم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مریم اکبری گفته:
      مدت عضویت: 773 روز

      سلام سعیده

      یه چیزی گفت بنویسم حوصله نداشتم اما به حرفش گوش دادم و اومدم بنویسم چون میدونم گوش دادن به حرفش کلی چیز خوب برام داره،

      گفتی منطق، برام سوال شد که منطق منظور چیه مفهومش چیه، که خدا گفت بنویس،بگم،

      الان که مینویسم ، این درک اومد به ذهنم که مریم منطق یعنی از یه زاویه دیگه به اوم چیز نگاه کنی،

      مثلا مادرت پسر دوسته، از یه زاویه دیگه نگاه کن، ببین اونا کلا خاندان پسر دوستن و این باور ناخواسته تو وجودشون رخنه کرده،

      احساس میکنم معنی منطق یعنی زاویه دید دیگه، امیدوارم به جاهایی هدایت بشم که درک بهتری از منطق پیدا کنم.

      موفق باشی سعیده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        سعیده آقایاری شیخ نشین گفته:
        مدت عضویت: 2259 روز

        سلام مریم جان

        دوست خوبم منطق یعنی به قول استاد بیای فکر کنی که چی میشه که یه گفته ای رو باور کنی

        یعنی مثلا اگه بهت کسی بگه الان سر خیابون تصادف شد شما چجوری باورش میکنی….حتما اون آدم رو باور داری که این آدم عاقل هست…مغزش درست کار میکنه…یا مثلا چند نفر بهت میگن و وقتی از چند نفر یه نتیجه یکسان رو میشنوی اون رو باور میکنی

        همین الگو برای هر چیزی باید اتفاق بیافته

        مثلا من به خاطر دیدن الگوی روابط والدین ام و خاله هام با همسراشون فکر میکردم روابط خوب وجود نداره

        بعد خواهر اولم ازدواج مناسب داشت….حالا من میخواستم باور کنم که پس روابط خوب وجود داره….ذهنم باز بهانه می آورد که اون به این دلیل خوبه که خواهرم خیلی صبور و کم توقع هست و با هر کسی ازدواج میکرد همینجوری راضی بود از زندگیش….خواهر دوم ام باز ازدواج خوبی داشت…این دفعه ذهنم بجز بهانه بار قبل می گفت خواهرت از تو زیباتره که چنین همسری پیدا کرده….پسرهای خوب دنبال دخترای خیلی زیبا هستن تو اونقدر زیبا نیستی…..حالا من باید چیکار میکردم؟؟ اگه میخوام باور کنم روابط خوب به این چیزا بستگی نداره….به جای بحث کردن با ذهنم که بدون منطق هیچی چیزی رو نمیپذیره….میگردم دنبال الگوهایی که اصلا فاکتور زیبایی رو دارا نبودند اما رابطه خیلی قشنگی ساختند….و در مقابلش کسانی که از نظر ذهن من بسیار زیبا بودند اما در روابط بسیار ازشون سواستفاده شده…و مدام این منطق ها رو به ذهنم یادآوری کنم تا کم کم رام بشه که اصلا رابطه زیبا ربطی به زیبایی و ویژگی های جسمی نداره بلکه به احساس خوب دو نفر هم فرکانس بستگی داره که در کنار هم احساس خوبی رو تجربه میکنند…پس من با این شکل نگاه کردن باور میکنم منم میتونم رابطه خوبی رو خلق کنم با همینی که هستم….امیدم به خلق رابطه بهتر بیشتر میشه

        پس طبق قانون کلی احساس خوب=اتفاقات خوب من روابط بهتری رو تجربه میکنم آدمهای بهتری میان سر راهم برای رابطه با من تا در نهایت حتما من با اونی که خیلی از نظر فرکانسی باهاش احساس هماهنگی دارم بهش میپیوندم

        منطق تکرار میخواد….منطق باید هر فکر خوبی رو باورپذیر کنه….پس هر موقع میخوام باور پذیر کنم به تجربیات گذشته خودم یا الگوهای اطرافم نگاه میکنم….مثل شیوه آموزشی با مثال که قرآن استفاده میکنه….میبینیم که قرآن چقدر از مثال های مختلف استفاده میکنه برای منطق سازی

        این درک الان من از باورسازی هست…و این درک حتما باید با تمرین و تکرار بشه چون حتما کامل نیست

        امیدوارم به تو هم کمک کرده باشه

        در پناه خدای بزرگ

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: