اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من از همون اول پروژه باهاتون دارم قدم به قدم میام جلو فقط نتونستم کامنت بذارم اما از امروز گفتم یه قسمت مهم از این پروژه برا من گذاشتن کامنته چونکه اول احساس خوب به خودم میده بعد به دیگران
درست از همون روزهای اول شروع این پروژه یسری گام های جدید و تضادهای زندگی منم شروع شده بود و امروز دوباره به خودم یادآوری کردم که من باید هرروز بی چون و چرا دوساعت یا بیشتر برا هماهنگ شدن خودم با کمک این پروژه وقت بذارم و شکرخدا الان دارم صحبتهای قشنگ استاد گوش میدم و کلام زیبای سما دوستان میخونم
چندروزه که یه تضاد در زندگی من رخ داده که اکثریت یا بگم همه بهم میگن اینکارو کن فلانه اینجوره چونکه من جدیدا دوباره مهاجرت کردم به تهران اما با خودم گفتم شروع این پروژه در این زمان کار خداست که منو با گام جدید در زندگیم هدایت کرده پس من نباید مثل این اکثریت دارن بهم پیشنهاد و نصیحت میکنند. فکر و عمل کنم بلکه من باید فقط اول خودمو آروم کنم بعد از خدا هدایت بخوام که چگونه گام بردارم
استاد من الان خیلی بیشتر حرف شمارو درک میکنم چونکه هربار یه اتفاق بظاهر ناخواسته توی کشور تمام مردم در مورد همون موضوع بحث میکردن و مهمتراز اون وقتی یه مشکل برا خودم پیش میاد همه بهم میگن باید فلان کنی علان کنی این درسته اون درسته ،چمیدونم نصیحت میکنن وسیت میکنن ولی من از زمانی که با تمام وجود خواسته هامو از خدا خواستم و از غیر خدا دل بریدم چونکه اونا فقط منفی میگفتن و ناامید میکردن از اون برحه زندگیم خیلی خوب درک کردم که هم گام شدن یا اکثریت چه بلایی برسر زندگیم میاره و الانم در این تضاد زندگیم اما شکرخدا اینقدر درکم از تضاد و هدایت و کنترل ذهن بالاتر رفته که در هر شرایط سخت و ترسناکی میتونم راحت تر ذهنمو کنترل کنم و اجازه ندم که ترس بر من چیره بشه
الان خداروشکر من نسب به چندسال پیش خیلی بهترم چونکه سالها پیش دقیقا همچین اتفاقی برام رخ داد حتی از این شرایط خیلی کوچکتر اما چنان من ترسیده بودم ولی الان آرامش و توکلم خیلی بیشتره فقط دارم با تمرکز کار میکنم روخودم تا ایراداتم بهتر بفهمم و درستشون کنم
استاد عزیزم واقعا مثل همیشه تحسینت میکنم اینجور نیستی که مثل اکثریت یا ادای آدمهای روشنفکر دربیاری که بیای در مورد ناخواسته ها و مثال های نازیبا حرف بزنی
چونکه من خودم حتی اون زمانهایی همکه این اگاهی هارو نداشتم اما ناخودآگاه احساس میکردم که اصلا خوشم نمیومد مثل اکثر مردم در مورد نکات نازیبا و نادلخواه حرف بزنم
و خدا هم همین جنس از درونمو دید باعث شد هدایت بشم به این مسیر
امیدوارم که هرروز بهتراز روز قبل در این پروژه عالی و بقیه پروژه ها و دوره ها بدرخشم و همچینین شما دوستان عزیزم
مریم بانوی عزیزم واقعا ازت سپاسگذارم که اینچنین گوش به هدایت الهی دادی و مارو با این مسیر زیبا هم گام و یاری کردی بهترین هارو برا شما و همگی خواهانم
شما به هر چیزی که توجه کنید از جنس همون رو وارد زندگیتون میکنید.
هر بار تو جامعه یه سری اتفاقها میافته که اولین بار هم نیست و بارها و بارها از این دست اتفاقها افتاده و خواهد افتاد. اما اینکه شما به این اتفاقات توجه میکنی یا نمیکنی باعث میشه که درگیر این اتفاقات بشی یا نشی. اگر توجه کنی، با دست خودت این اتفاقات ناجالب رو به زندگیت دعوت زدی، اگر توجه نکنی خب در به روی این اتفاقات بسته باقی میمونه.
حالا چی میشه که اگر در باز باشه یا بسته؟
آدمها 2 دسته اند. کسایی که ذهنیت خالق دارن و تعدادشون زیاد نیست، و آدمهایی که ذهنیت واکنشی دارند و تعدادشون زیاده. 95 درصد جامعه افراد واکنشی هستند.
وقتی یه اتفاق به ظاهر ناجالب تو کشور یا جامعه رخ میده، آدمها 2 دسته میشن. کسایی که هی راجع به اون موضوع میپردازن و صحبت میکنن، که خب این آدمها از قانون خبر ندارند. و دسته دوم آدمهایی هستن که از این اتفاقات به قول قرآن اعراض میکنن، رو برمیگردونن، توجه نمیکنند، صحبت نمیکنن، فکر نمیکنن، که خب این افراد تعدادشون بسیار کمتره و قانون رو بلدن و ذهنیت خالق دارند.
وقتی یه اتفاقی میافته که جالب نیست و شما هی با افراد مختلف، تو شبکههای اجتماعی راجع به این موضوعات صحبت میکنید، در واقع همون دروازه رو باز میکنی، برای ورود اتفاقات ناجالب بیشتر. افرادی هم که اعراض میکنن، همیشه دروازه رو بسته نگه داشتن دیگه.
خیلی ها هم این وسط گول میخورن، یعنی وارد یه سری جریانات میشن چون دوستشون، خواهرشون، پدرشون وارد شده و خودشون رو نمیتونن جدا از بقیه ببینند و دنباله رو بقیه هستند. ولی بدونید کسانی که مثل بقیه رفتار میکنن و باورهای مشابه دارند، خب مثل بقیه هم دریافت میکنند. اگر میخوای متفاوت از دیگران نتیجه بگیری خب رفتار و کردارت نباید شبیه به دیگران باشه دیگه… باید کنترل ذهن کنی، جلو ترسهات وایستی، کانون توجهات رو کنترل کنی که هر چرت و پرتی رو نشنوه.
افرادی که قانون رو نمیدونن، بصورت پیشفرض تمایل دارند که راجع به موضوعات ناجالب جامعه هی بشینن حرف بزنن. یعنی دنبال یه گوش میگردن برای حرافی و منطقشون هم اینه باید آگاه باشیم و پیگیر اخبار ولی خبر ندارند که این جریانات داره اینارو با خودش میبره….این شرایط ناجالب داره یه سرهارو با خودش میبره و آدمها بیدارم نمیشن که بابا زندگی رفت.… انگار که براستی هیچ کنترل و اختیاری ندارند.
برگی تو باد نباشید که نمیشه کاری کرد، باید همرنگ جماعت شد…. این تفکر اشتباه و محدوده. شما قدرت اینو داری جریان مثبت برای خودت خلق کنی و کنترل و اختیار زندگیت رو تو دستت بگیری. تو خاااالق جریانی!
ممکن هم هست که الان روزنهای نبینی، اما بدون همون روزنه رو هم تو خلق میکنی، همون راه نجات برای تو خلق میشه و همیشه یه عده کمی هستن که یه راهی براشون باز میشود، بخاطر جسارت، شجاعت و ایمانشون. هیچوقت اینطور نبوده که تر و خشک با هم بسوزن و فقط صحبت اینه که تو میخوای شرایط رو بسازی یا نه؟ اگر جوابت مثبته، پس این که من قدرتی ندارم رو از وجودت پاک کن!
زندگی شما با افکارت رغم میخوره و به هر چی که توجه کنی از همون جنس بیشتر برات رخ میده و اگر ایمان داشته باشی این درستهگ کنترل ذهن براو راحتتر میشه.
اینکه یه اتفاق ناگوار برای یه جامعهای رخ میدهگ به این خاطره که 95 درصد اون جامعه با خودشون و زندگیشون درگیرند و اصلا این رو به خدا و … ربط ندین. افراد نتیجه باورها و فکرهای خودشون رو میگیرند.
قضاوت دیگران و ناسزا گفتن بهشون از بیرون کار ساده ای هست و فقط کافیه دهن باز کنی، اما وقتی خودت رو جای اون آدم میزاری، میبینی خیلی ممکن بوده که تو هم همون کار رو انجام بدی! ممکن بوده تو هم همون گناه و همون خطا رو انجام بدی و اینجوری نرمتر میشی و دیگه به اون شدت اعتراض نمیکنی. همه اشتباه میکنن و حتی افرادی که خیلی کار بلد بودن اشتباه کردن و اصلا اشتباه کردن بخشی از وجود آدمهاست. بارها شده خودتون اشتباه کردین و اگر کسی نمیخواد این رو بپذیره که اصلا حرفی باهاش نداریم. خیلی از اتفاقها اصلا باعث پیشرفتهای فوقالعاده شده. چون بعدش خیلی جدیتر استاندارهای محکمتری اعمال میشه. مثل غرق شدن کشتی تایتانیک، مثل ترکیدن موشک آپلو بود چی بود…که بهترین فضانوردا از بین رفتن.
وقتی درک میکنید که انسان اشتباه میکنه، خیلی راحتتر از قیل و قال ذهن کم میکنید و در ارامش قرا میگیرید. حتی قضاوت دیگران تو ذهنتون رو هم کنار بذارید.
در واقع وقتی دیگران رو قضاوت میکنید، شما نشتی انرژی پیدا میکنید، و اون انرژی که خداوند در اختیارتون گذاشته تا زندگیتون رو خلق کنید رو، شما دارید به بدترین شکل ممکن هدر میدین. این کمکی به شما نمیکنه که، تازه دورتون هم میکنه. دیگه با هر منطقی، دست از قضاوت دیگران برمیدارید و میرید سراغ کنترل ذهن، سراغ تقوا، سراغ پیشبرد اهدافتون. میرید سراغ کارهای که خیلی خیلی براتون مهم هستن.
90 درصد آدمها توانایی کنترل ذهنشون رو ندارند، حتی در مقیاس خیلی کوچیک و برای جامعهای که عاشق تعرض به دیگرانن، این خیلی بزرگه که زیپ دهنشون رو ببندن و آروم بمونن. خیلیها که اصلا تو عالم هپروت هستن و ادعای روشن فکری میکنن و میخوان حق جامعه رو بگیرن.
شما با هرررررر منطقی، هر چند به ظاهر منطقی، بخوای دست بکنی تو آتیش، میسوزی! حالا آتیش چیه؟ وات ایز فاییه؟
چیزی که شما خیلی عذاب آور میبینی و کمر همت بستی که نابودش کنی! فکر میکنی دولت، کشور، همسایه، همسر و…. مشکله و عذابت میده؟ این همون آتیشه.
اگر با چیزی حال نمیکنی، به جای اینکه بهش حمله کنی، بجنگی باهاش، بیا بهش بی توجهی کن و توجه کن به زیباییهایی که بهت احساس بهتری میدهد. و طبق قانون خدا هی از همون زیباییها هم وارد زندگیت میشه. جنگیدن، ناسزا گفتن و توجه کردن به چیزی که منفی هست، فقط اون رو قویتر میکنه، پررنگترش میکنه.
وقتی آگاهانه و از روی عمد میای روی مسائل جالب و زیباییها تمرکز میکنی، طبق قانون جهان، از همون رو تجربه میکنی. خوبی و زیبایی بیشتر وارد زندگی شما میشه.
وقتی شما از لحاظ فرکانسی تغییر میکنی، وقتی مثل بقیه جامعه فکر نمیکنی، جهان بدون تردید جای تو رو عوض میکنه. یعنی جای فیزیکی تو رو تغییر میده، تو رو میبره جای دیگه. بشرطی که تو هم رها کنی و نخوای باز بچسبی. این کار خداونده، این وعده خداست. وقتی مثل بقیه جامعه فکر نمیکنید، راه شما از اونها جدا میشه. مسیر زندگی شما جدا میشه. به هیچ وجه جایی نمیمونید که ضرر کنید.
اصلا نگاه نکنید که الان کجایید و شرایط الانتون چیه، وقتی از لحاظ فرکانسی تغییر کنید، شما هدایت میشید به شرایط بهتر، آدمهای بهتر، موقعیتهای بهتر، به جایی که سعادتمندی بیشتری رو در هر بعدی از زندگی تجربه میکنید و این مسیر تا اید ادامه داره. شما اول از لحاظ فرکانسی و فکری و بعد از لحاظ جسمی و فیزیکی تغییر میکنید. چی از این بهتر که اطراف شما پر بشه از آدمهای نازنین و مهربون بجای افراد درب و داغون؟ شرایط ناجالب حتی اخبارش به گوشتون نمیرسهو فقط معجزه تو زندگیت رخ میده.
کار کردن روی خودتون رو ادامه بدین. هر بار که قامت خودتون رو اندازه گیری میکنید، هر بار که بخشی از وجود خودتون رو اصلاح میکنید و از نتایجش شگفت زده میشید و هر بار که از قضاوت دیگران دست برمیدارید در واقع خوشبختی بی قید و شرط رو در زندگیتون دعوت کردین و چی از این سادهتر؟
در پناه الله مهربان ثروتمند و سعادتمند در تمام جنبههای زندگیتون باشید، آخه ثروت خودشه.
ممنون خدای خوب خودم هستم که همیشه در حال هدایت کردن و راهنمایی من است
سپاس از خدایی که در هر لحظه دستهای من را می گیرد و از اینکه من به موفقیت برسم شاد و خوشحال است
ممنون خدای خوب خودم هستم که دوست دارد من شاد و خوشحال باشم
ممنون خدای خوب خودم هستم از اینکه من ثروت مند بشوم حالش خوب می شود و همه جهان را برای رسیدن من به خواسته ام بسیج می کند
ممنون خدای خودم هستم که من را به این مسیر هدایت کرد و راه سعادت و خوشبختی را به من نشان داد
می دانم که همه چیز در دستهای خودم است
می دانم که من خودم هستم که می توانم به آسانی و راحتی به خواسته های خودم دست پیدا کنم
می دانم که من خودم هستم که دیگران هیچ تاثیری در زندگی من ندارند و این من هستم که می توانم به آسانی و راحتی به خواسته های خودم دست پیدا کنم
من می توانم به آسانی و راحتی به هر آنچه که دوست دارم دست پیدا کنم و در نهایت خودم می توانم با تغییر دیدگاه و نگاه خودم به آنچه که می خواهم دست پیدا کنم
جالب در اینجا است که هیچ نیازی و لزوم به بودن دیگران نیست
وقتی که تمام قدرت در دستهای خدای مهربان است
وقتی او خالق و آفریدگار همه بنده های خود بر روی زمین است
دیگر چه لزوم است که بخواهم روی بنده حساب باز کنم
می توانم مستقیم به سراغ سرچشمه بروم و روی کسی حساب باز کنم که او خود بزرگترین و برترین قدرت است
اینجا من هستم که باید ذهن خودم را کنترل کنم
من هستم که باید بتوانم روی خودم و افکار خودم نظر داشته باشم و بتوانم نوع دید و نگاه خودم تغییر بدهم
قشنگی در آن است که وقتی نگاه و دید خودم را تغییر بدهم جهان بیرون من هم تغییر خواهد کرد
این کار در ابتدا باید بصورت آگاهانه تغییر نگاه بدهم
ذهن خودم را از روی اتفاقات بد بردارم و به زیبایی ها و یا یک نکته مثبت توجه کنم
این کار را مرتب و دایم در زندگی خودم تکرار کنم برای من بعد همیشگی می شود و در نهایت به حدی می رسم که بصورت ناخودآگاه همیشه نگاه من به خوبی ها و زیبایی ها هدایت می شود
آنوقت من که زیبا می بینم
جهان پیرامون من و زندگی و کسب و کار من
روابط من
برخورد های من
همه و همه برای من عالی و خوب خواهد شد
این یعنی همان رسیدن به آرامش و حال خوب
این بزرگترین درس و نکته امروز برای من بود
افکار خودم را تغییر بدهم جهان بیرون من هم تغییر خواهد کرد و به خواسته های خودم در نهایت خواهم رسید
اگه من بخوام ذهنمو برای خبر و اتفاقات بد باز بزارم همیشه هرجای دنیا این دست اتفاقات وجود داره.(چون فقط درصد کمی از انسان ها میدونن که خالق زندگیشون هستن پس به ناخاسته ها توجه میکنند و اینجور اتفاقات به وجود میاد.)
اگه مثل بقیه مردم فکر کنم و مثل اون ها عمل کنم نتایجی رو میگیرم که اونا میگیرن.پس منی که از عملکرد و کیفیت زندگی دوستام خوشم نمیاد چرا باهاشون ارتباطمو ادامه میدم؟ناخوداگاه مثل اون ها فکر میکنم و عمل میکنم پس چرا تمومش نمیکنم؟چرا ترس از تنها شدن داری؟خدا ادم های بهتر و با کیفیت تری سر راه تو قرار میده که ازشون خیلی چیزها یاد بگیری.
افکار و کانون توجه من زندگی من رو میسازه پس ذهنمو کنترل میکنم و افکاری در ذهنم پرورش میدم که به من احساس قدرت و ارامش میده
من آگاهی ام من جسم و ذهنم نیستم
من به ذهن و جسمم دستور میدم که تو چه مسیری حرکت کنند . چجوری؟ با توجه به چیزهایی که دوست دارم
هرچیزی که الان دارم تو زندگیم تجربه میکنم به خاطر کانون توجه خودم بوده نه شرایط نه دولت نه همسرم نه خانوادم
فقط خودم و خودم
من خاستم که اینجا باشم
نا اگاهانه
اما الان از منِ واقعیم اگاه شدم اون کسی که همش تو ذهنم داره حرف میزنه و حرفاش خالصه و حس خوبی میگیرم وقتی میزارم پیروز بشه تو مکالمه با ذهنم منِ واقعیه خدای منه همونی که گفته از رگ گردن به تو نزدیک ترم و اون کسی که همش بر خلاف این من واقعی حرف میزنه و سعی میکنه افسارو دستش بگیره و وقتایی که پیروز میشه حس منو بد میکنه شیطان یا همون ذهن نجوا گر منه
کی میتونم به خوشبختی برسم؟
وقتایی که بتونم این ذهن نجواگرو گولش بزنم و ساکتش کنم تا من واقعی صداش برسه و منو هدایت کنه
فقط بگه چیکار کن منم بگم چشم و به راحتی به همه ارزوهام برسم
الان که دارم مینویسم من واقعیم کنترلو دست گرفته و داره حسابی دلبری میکنه
اینکه من خودم خالق زندگیم هستم. احساس خوبه که اتفاقات خوب رو رقم میزنه.
افرادهرحسی داشته باشند اتفاقات و شرایطه هماهنگ با آن احساس رو وارد زندگیشون میکنن. مثلا احساس قربانی شدن داری، جهان شرایط و آدمهایی سرراهت میزاره کهاین احساس برایت تداعی بشه.
افکارعمومی و اکثریت جامعه به هرسمتی بره اون جامعه شرایطش هماهنگ با اون افکارمیشه.
اما شما هم میخای مثل بقیه باشی؟ پس شما هم درگیر اتفاقات جامعه میشی
اما شما که از قانون خبرداری و میدونی که هرکس خودش خالق زندگیشه با کنترل احساس با کنترل ذهن.
و اینها رو موقعی میتونی کنترل کنی(ذهن و احساس) که ورودی هایت رو کنترل کنی.
کنترل ورودی تورو از اکثریت جامعه جدا میکنه و باعث کنترل احساس و ذهن میشه و نتیجش شرایط دیگه، آدمهای جدید، اتفاقات دیگه و.. رو تجربه میکنی که این روند نیاز به تکامل داره
اگه واقعا بخوام زندگیم رو از نو بسازم کافیه ذهنم رو کنترل کن .
مگه جریان زندگی طوفانه که منم مثله برگ تو جریان این طوفان اینور و اونور برم ، جریان زندگیم رو خودم خلق میکنم .
افکار و قانون توجهم زندگیم رو میسازه .
اونجا که میگید اگه گاهی نتونستی افکارت رو کنترل کنی ناراحت نشو ، ادامه بده و یه راهی پیدا کن تا بتونی ذهنت رو کنترل کنی .
الان تا فکری میاد یا کاری که تو قوانین خدا نیست میگم بهارک ، مگه نمیخوای تغییر کنی پس به زیبایی توجه کن .
قضاوت : چقدر دلم میخواد این موضوع در من از بین بره ، هر کسی جای خودشه و هر رفتاری میکنه به خودشه مربوطه ، چرا من بخوام ذهنمو رو درگیر موضوعی کنم که به من ربط نداره ، وقتی به چیزی فکر میکنم که اذیتم میکنه خوب نباید بهش فکر کنم .
مثله بقیه فکر نکنم . هر کسی از نگاه خودش ( چشم ) به موضوع نگاه میکنه .
سه تا پنجره روح :
« چشم که مى بینه ، گوش که مى شنوه و دهان که سخن و طعم زندگی را بازگو مى کنه . آنچه از اینها میگذره ، جهان درونت را مى سازه ، پس بزار فقط زیبایى ، راستى و شیرینى از اینها بیاد .»
( به هر چی که جالبه فکر کنی از همون جنسم وارد زندگیت میکنی )
من واقعا ایران رو دوست دارم البته الان که با دوره های شما آشنا هستم بیشتر سعی میکنم به زیبایی های اینجا توجه کنم و واقعا سعی میکنم نسبت به شرایطی که پیش میاد توجه نکنم و میگم من میتونم زندگیم رو بسازم پس اگه ناراحتم مهاجرت کنم اگه نه لذت ببرم .
کامنت یکی از دوستان در مورد نگاه به موضاعاتی که مهم نیست ولی ما بهش الکی توجه میکنیم .
وقتى از چیزی دلخور میشم ( مثل همین اتفاقات اخیر) چشمام رو مییندم و روحم رو به پرواز درمیارم ، میرم بالا از اون بالا خونمون رومى بینم و دوباره بالا و بالاتر میرم، شهرم رومى بینم ، کشورى که توش هستم رومى بینم ، و اینقدر بالا میرم که کره زمین رو می بینم ، وهمینجور ادامه میدم و بالاتر میرم، اونقدرى که کل کهکشان وستاره ها رو مى بینم.
اونقدرى بالا میرم که کره زمین رو خیلى سخت مى بینم، کوچیک ، شاید به اندازه یک نخود ، اونوقت به اون مشکل و اتفاق نازیبا فکر مى کنم.
ومى بینم که از اون بالا چقدر همه چیز کوچیکه .
به سختى میشه اون مشکل و اون اتفاق رو توى زمینى که حالا به اندازه یک نخود شده تصور کرد.
عظمت هستى رو می بینم و به این فکر مى کنم که چقدر همه چیز گذراست .
و تاریخ رو مرور مى کنم که تا بوده همین بوده.
ولى هر لحظه این رو با خودتان تکرار کنید که این نیز بگذرد .
استاد گفتید وقتی ما داریم تغییر می کنیم خداوند ما رو به مسیرهایی برای رشد بیشتر هدایت می کنه، پس این فایل برای این بود که به من بگه که با کنترل ذهنت میشه به هرآنچه که می خوای برسی.
این کنترل ذهن انقدر مهمه که هر بار آگاهی های جدیدی از این موضوع دریافت می کنم.
استاد من هم نمی خوام مثل انبوه جامعه و مثل توده ها نتیجه بگیرم. من می خوام ثروتی داشته باشم بی انتها از سلامتی کامل، از رابطه عاشقانه ی بی نظیر و پر از عشق و احترام و لذت بردن از بودن در کنار هم، از معنویت، رابطه خوب با خدا و توکل و ایمانی فولادی، از منشاء اثر بودن، از بهترین خونه های دنیا ، از بهترین ماشین ها، از گردش حساب میلیارد دلاری، از فرزندی سالم، صالح و باهوش و مودب و بسیار زیبا و رابطه ای سراسر احترام و عشق با فرزندم تجربه کنم. استاد من آزادی زمانی و مکانی می خوام.
سعیده اگه این ها رو می خوای باید بهاش رو بپردازی و اون هم کنترل ذهن و تقواست.
به چیزی توجه نکنم که حالم رو بد می کنه. به احساسم نگاه کنم و هر وقت در مورد هر چیزی احساس خوبی نداشتم یعنی دارم به ناخواسته هام توجه می کنم و باید با تغییر زاویه دید، با تغییر نوع سوالهایی که از خودم می پرسم و با تلقین های مثبت حالمو خوب کنم.
اگه می خوام مثل انبوه جامعه نتیجه نگیرم باید مثل انبوه جامعه هم فکر نکنم.
انبوه جامعه چه نتایجی می گیرن؟ همشون دنبال ی لقمه نون بخور و نمیرن. همشون باید ساعت ها برن سرکار. همشون روابط خوبی رو با فرزند و همسر و دیگران تجربه نمی کنند.همشون مریض می شن. من این نتایج رو نمی خوام.
پس باید خلاف مردم جامعه فکر کنم و عمل کنم. مثلا گوش دادن به اخبار، این که همه مردم حتما خبر گوش میدن چه فایده ای براشون داره. آیا کاری از دستشون برمیاد؟ ندونستن و دونستن موضوع هیچ فرقی به حالشون نمی کنه چون کاره ای نیستن و نمی تونن کاری بکنن. خیلی ها به عنوان یک سرگرمی به اخبار گوش میدن، خوب آدم عاقل، اگه سرگرمی می خوای هزارتا سرگرمی خوب وجود داره برو سراغ اونها.
با هر منطقی اگر من به موضوعاتی توجه کنم که نمی خوام دارم شرایط نادلخواه رو وارد زندگیم می کنم.
این تضاد در زندگی من هست که هم خانواده خودم و هم خانواده همسرم بسیار پر جمعیت هستند و هم اهل رفت و آمد.
شاید باورتون نشه که ما هر شب یا مهمونی میریم و یا مهمون داریم( قبل از کرونا اینجوری بوده خدا رو شکر الان اینجوری نیست. خدایا شکرت) من این سبک زندگی رو اصلا دوست ندارم. اولا که چون با این مباحث آشنا شدم و می دونم تو مهمونی ها حرفهای مفید و مثبت خیلی کم زده میشه و بعد این که این رفت و آمد زیاد، مانع از این میشه که آدم روی خودش کار کنه و هدفی داشته باشه و بره دنبالش.
به نظرم از وقتی که من از استاد شنیدم که باید آگاهانه سعی کنید از دیگران دور بشید این باعث شد که من توجهم به این باشه که وای باید کمتر برم جایی و این توجه به ناخواسته باعث جذب ناخواسته بیشتری شده.
اولا که من این باور رو ایجاد کردم که اگه من از خدا چیزی بخوام خدا بهم میده و این که من با باورهام زندگیم رو خلق می کنم این باور رو ایجاد کردم که دیگران همون جوری که من دوست دارم رفتار می کنند و من این شرایط رو خلق میکنم که ماهی فقط یکبار مهمانی داشته باشم( برم یا بیان)
بعدش اگه کسی اومد خونم سعی کنم از مهمانی ام لذت ببرم و به نکات مثبت افراد توجه کنم نه نکات منفی
و این که به این خواسته ام توجه کنم که همیشه مهمون های من با دعوت قبلی میان خونم و خدارو بابتش شکر کنم.
من خالق تک تک تجربه های زندگیم هستم با فرکانس هایم با کانون توجهم.
اگر من فرکانس هام رو تغییر بدم، از نظر فیزیکی هم تغییر می کنم.
استاد می خوام من هم مثل شما انقدر خوب به هر موضوعی نگاه کنم . چقدر خوب برای خودتون مسائل به ظاهر ساده رو تفسیر می کنید.
به نام خداوند بخشنده مهربانم خدایی که هدایت میکند مرا به سمته زیبایی و فراوانی
سلام استاد نازنینم و مریم زیبایم
خداروشکر میکنم که مثل اکثریت جامعه فکر نمیکنم و کلا رفتار و گفتار و همه و همه حتی نتایجم شکر خدا متفاوته و از این روند خوشحالم و شکرگزار خداوند مهربانم هستم
باید بیشتر از اینا روی فایلها تمرکز و کار کنم چون بیشتر از اینا نتیجه میخوام
کنترل ذهن یعنی واکنش نشان ندادن به اتفاقات نا دلخواه
ذهنت خالق یعنی مراقبت از کانون توجه
ما با اعراض کردن از ناخواسته ها از افراد جامعه جدا میشیم
و خیلی متن مفید بود برای من و خدا را شکر میگویم سپاسگزارش هستم
به نام خدایی که هدایت مرا برعهده گرفته
سلام به استادان عزیز و دوستان این پروژه بینظیر
من از همون اول پروژه باهاتون دارم قدم به قدم میام جلو فقط نتونستم کامنت بذارم اما از امروز گفتم یه قسمت مهم از این پروژه برا من گذاشتن کامنته چونکه اول احساس خوب به خودم میده بعد به دیگران
درست از همون روزهای اول شروع این پروژه یسری گام های جدید و تضادهای زندگی منم شروع شده بود و امروز دوباره به خودم یادآوری کردم که من باید هرروز بی چون و چرا دوساعت یا بیشتر برا هماهنگ شدن خودم با کمک این پروژه وقت بذارم و شکرخدا الان دارم صحبتهای قشنگ استاد گوش میدم و کلام زیبای سما دوستان میخونم
چندروزه که یه تضاد در زندگی من رخ داده که اکثریت یا بگم همه بهم میگن اینکارو کن فلانه اینجوره چونکه من جدیدا دوباره مهاجرت کردم به تهران اما با خودم گفتم شروع این پروژه در این زمان کار خداست که منو با گام جدید در زندگیم هدایت کرده پس من نباید مثل این اکثریت دارن بهم پیشنهاد و نصیحت میکنند. فکر و عمل کنم بلکه من باید فقط اول خودمو آروم کنم بعد از خدا هدایت بخوام که چگونه گام بردارم
استاد من الان خیلی بیشتر حرف شمارو درک میکنم چونکه هربار یه اتفاق بظاهر ناخواسته توی کشور تمام مردم در مورد همون موضوع بحث میکردن و مهمتراز اون وقتی یه مشکل برا خودم پیش میاد همه بهم میگن باید فلان کنی علان کنی این درسته اون درسته ،چمیدونم نصیحت میکنن وسیت میکنن ولی من از زمانی که با تمام وجود خواسته هامو از خدا خواستم و از غیر خدا دل بریدم چونکه اونا فقط منفی میگفتن و ناامید میکردن از اون برحه زندگیم خیلی خوب درک کردم که هم گام شدن یا اکثریت چه بلایی برسر زندگیم میاره و الانم در این تضاد زندگیم اما شکرخدا اینقدر درکم از تضاد و هدایت و کنترل ذهن بالاتر رفته که در هر شرایط سخت و ترسناکی میتونم راحت تر ذهنمو کنترل کنم و اجازه ندم که ترس بر من چیره بشه
الان خداروشکر من نسب به چندسال پیش خیلی بهترم چونکه سالها پیش دقیقا همچین اتفاقی برام رخ داد حتی از این شرایط خیلی کوچکتر اما چنان من ترسیده بودم ولی الان آرامش و توکلم خیلی بیشتره فقط دارم با تمرکز کار میکنم روخودم تا ایراداتم بهتر بفهمم و درستشون کنم
استاد عزیزم واقعا مثل همیشه تحسینت میکنم اینجور نیستی که مثل اکثریت یا ادای آدمهای روشنفکر دربیاری که بیای در مورد ناخواسته ها و مثال های نازیبا حرف بزنی
چونکه من خودم حتی اون زمانهایی همکه این اگاهی هارو نداشتم اما ناخودآگاه احساس میکردم که اصلا خوشم نمیومد مثل اکثر مردم در مورد نکات نازیبا و نادلخواه حرف بزنم
و خدا هم همین جنس از درونمو دید باعث شد هدایت بشم به این مسیر
امیدوارم که هرروز بهتراز روز قبل در این پروژه عالی و بقیه پروژه ها و دوره ها بدرخشم و همچینین شما دوستان عزیزم
مریم بانوی عزیزم واقعا ازت سپاسگذارم که اینچنین گوش به هدایت الهی دادی و مارو با این مسیر زیبا هم گام و یاری کردی بهترین هارو برا شما و همگی خواهانم
خداقوت.
شما به هر چیزی که توجه کنید از جنس همون رو وارد زندگیتون میکنید.
هر بار تو جامعه یه سری اتفاقها میافته که اولین بار هم نیست و بارها و بارها از این دست اتفاقها افتاده و خواهد افتاد. اما اینکه شما به این اتفاقات توجه میکنی یا نمیکنی باعث میشه که درگیر این اتفاقات بشی یا نشی. اگر توجه کنی، با دست خودت این اتفاقات ناجالب رو به زندگیت دعوت زدی، اگر توجه نکنی خب در به روی این اتفاقات بسته باقی میمونه.
حالا چی میشه که اگر در باز باشه یا بسته؟
آدمها 2 دسته اند. کسایی که ذهنیت خالق دارن و تعدادشون زیاد نیست، و آدمهایی که ذهنیت واکنشی دارند و تعدادشون زیاده. 95 درصد جامعه افراد واکنشی هستند.
وقتی یه اتفاق به ظاهر ناجالب تو کشور یا جامعه رخ میده، آدمها 2 دسته میشن. کسایی که هی راجع به اون موضوع میپردازن و صحبت میکنن، که خب این آدمها از قانون خبر ندارند. و دسته دوم آدمهایی هستن که از این اتفاقات به قول قرآن اعراض میکنن، رو برمیگردونن، توجه نمیکنند، صحبت نمیکنن، فکر نمیکنن، که خب این افراد تعدادشون بسیار کمتره و قانون رو بلدن و ذهنیت خالق دارند.
وقتی یه اتفاقی میافته که جالب نیست و شما هی با افراد مختلف، تو شبکههای اجتماعی راجع به این موضوعات صحبت میکنید، در واقع همون دروازه رو باز میکنی، برای ورود اتفاقات ناجالب بیشتر. افرادی هم که اعراض میکنن، همیشه دروازه رو بسته نگه داشتن دیگه.
خیلی ها هم این وسط گول میخورن، یعنی وارد یه سری جریانات میشن چون دوستشون، خواهرشون، پدرشون وارد شده و خودشون رو نمیتونن جدا از بقیه ببینند و دنباله رو بقیه هستند. ولی بدونید کسانی که مثل بقیه رفتار میکنن و باورهای مشابه دارند، خب مثل بقیه هم دریافت میکنند. اگر میخوای متفاوت از دیگران نتیجه بگیری خب رفتار و کردارت نباید شبیه به دیگران باشه دیگه… باید کنترل ذهن کنی، جلو ترسهات وایستی، کانون توجهات رو کنترل کنی که هر چرت و پرتی رو نشنوه.
افرادی که قانون رو نمیدونن، بصورت پیشفرض تمایل دارند که راجع به موضوعات ناجالب جامعه هی بشینن حرف بزنن. یعنی دنبال یه گوش میگردن برای حرافی و منطقشون هم اینه باید آگاه باشیم و پیگیر اخبار ولی خبر ندارند که این جریانات داره اینارو با خودش میبره….این شرایط ناجالب داره یه سرهارو با خودش میبره و آدمها بیدارم نمیشن که بابا زندگی رفت.… انگار که براستی هیچ کنترل و اختیاری ندارند.
برگی تو باد نباشید که نمیشه کاری کرد، باید همرنگ جماعت شد…. این تفکر اشتباه و محدوده. شما قدرت اینو داری جریان مثبت برای خودت خلق کنی و کنترل و اختیار زندگیت رو تو دستت بگیری. تو خاااالق جریانی!
ممکن هم هست که الان روزنهای نبینی، اما بدون همون روزنه رو هم تو خلق میکنی، همون راه نجات برای تو خلق میشه و همیشه یه عده کمی هستن که یه راهی براشون باز میشود، بخاطر جسارت، شجاعت و ایمانشون. هیچوقت اینطور نبوده که تر و خشک با هم بسوزن و فقط صحبت اینه که تو میخوای شرایط رو بسازی یا نه؟ اگر جوابت مثبته، پس این که من قدرتی ندارم رو از وجودت پاک کن!
زندگی شما با افکارت رغم میخوره و به هر چی که توجه کنی از همون جنس بیشتر برات رخ میده و اگر ایمان داشته باشی این درستهگ کنترل ذهن براو راحتتر میشه.
اینکه یه اتفاق ناگوار برای یه جامعهای رخ میدهگ به این خاطره که 95 درصد اون جامعه با خودشون و زندگیشون درگیرند و اصلا این رو به خدا و … ربط ندین. افراد نتیجه باورها و فکرهای خودشون رو میگیرند.
قضاوت دیگران و ناسزا گفتن بهشون از بیرون کار ساده ای هست و فقط کافیه دهن باز کنی، اما وقتی خودت رو جای اون آدم میزاری، میبینی خیلی ممکن بوده که تو هم همون کار رو انجام بدی! ممکن بوده تو هم همون گناه و همون خطا رو انجام بدی و اینجوری نرمتر میشی و دیگه به اون شدت اعتراض نمیکنی. همه اشتباه میکنن و حتی افرادی که خیلی کار بلد بودن اشتباه کردن و اصلا اشتباه کردن بخشی از وجود آدمهاست. بارها شده خودتون اشتباه کردین و اگر کسی نمیخواد این رو بپذیره که اصلا حرفی باهاش نداریم. خیلی از اتفاقها اصلا باعث پیشرفتهای فوقالعاده شده. چون بعدش خیلی جدیتر استاندارهای محکمتری اعمال میشه. مثل غرق شدن کشتی تایتانیک، مثل ترکیدن موشک آپلو بود چی بود…که بهترین فضانوردا از بین رفتن.
وقتی درک میکنید که انسان اشتباه میکنه، خیلی راحتتر از قیل و قال ذهن کم میکنید و در ارامش قرا میگیرید. حتی قضاوت دیگران تو ذهنتون رو هم کنار بذارید.
در واقع وقتی دیگران رو قضاوت میکنید، شما نشتی انرژی پیدا میکنید، و اون انرژی که خداوند در اختیارتون گذاشته تا زندگیتون رو خلق کنید رو، شما دارید به بدترین شکل ممکن هدر میدین. این کمکی به شما نمیکنه که، تازه دورتون هم میکنه. دیگه با هر منطقی، دست از قضاوت دیگران برمیدارید و میرید سراغ کنترل ذهن، سراغ تقوا، سراغ پیشبرد اهدافتون. میرید سراغ کارهای که خیلی خیلی براتون مهم هستن.
90 درصد آدمها توانایی کنترل ذهنشون رو ندارند، حتی در مقیاس خیلی کوچیک و برای جامعهای که عاشق تعرض به دیگرانن، این خیلی بزرگه که زیپ دهنشون رو ببندن و آروم بمونن. خیلیها که اصلا تو عالم هپروت هستن و ادعای روشن فکری میکنن و میخوان حق جامعه رو بگیرن.
شما با هرررررر منطقی، هر چند به ظاهر منطقی، بخوای دست بکنی تو آتیش، میسوزی! حالا آتیش چیه؟ وات ایز فاییه؟
چیزی که شما خیلی عذاب آور میبینی و کمر همت بستی که نابودش کنی! فکر میکنی دولت، کشور، همسایه، همسر و…. مشکله و عذابت میده؟ این همون آتیشه.
اگر با چیزی حال نمیکنی، به جای اینکه بهش حمله کنی، بجنگی باهاش، بیا بهش بی توجهی کن و توجه کن به زیباییهایی که بهت احساس بهتری میدهد. و طبق قانون خدا هی از همون زیباییها هم وارد زندگیت میشه. جنگیدن، ناسزا گفتن و توجه کردن به چیزی که منفی هست، فقط اون رو قویتر میکنه، پررنگترش میکنه.
وقتی آگاهانه و از روی عمد میای روی مسائل جالب و زیباییها تمرکز میکنی، طبق قانون جهان، از همون رو تجربه میکنی. خوبی و زیبایی بیشتر وارد زندگی شما میشه.
وقتی شما از لحاظ فرکانسی تغییر میکنی، وقتی مثل بقیه جامعه فکر نمیکنی، جهان بدون تردید جای تو رو عوض میکنه. یعنی جای فیزیکی تو رو تغییر میده، تو رو میبره جای دیگه. بشرطی که تو هم رها کنی و نخوای باز بچسبی. این کار خداونده، این وعده خداست. وقتی مثل بقیه جامعه فکر نمیکنید، راه شما از اونها جدا میشه. مسیر زندگی شما جدا میشه. به هیچ وجه جایی نمیمونید که ضرر کنید.
اصلا نگاه نکنید که الان کجایید و شرایط الانتون چیه، وقتی از لحاظ فرکانسی تغییر کنید، شما هدایت میشید به شرایط بهتر، آدمهای بهتر، موقعیتهای بهتر، به جایی که سعادتمندی بیشتری رو در هر بعدی از زندگی تجربه میکنید و این مسیر تا اید ادامه داره. شما اول از لحاظ فرکانسی و فکری و بعد از لحاظ جسمی و فیزیکی تغییر میکنید. چی از این بهتر که اطراف شما پر بشه از آدمهای نازنین و مهربون بجای افراد درب و داغون؟ شرایط ناجالب حتی اخبارش به گوشتون نمیرسهو فقط معجزه تو زندگیت رخ میده.
کار کردن روی خودتون رو ادامه بدین. هر بار که قامت خودتون رو اندازه گیری میکنید، هر بار که بخشی از وجود خودتون رو اصلاح میکنید و از نتایجش شگفت زده میشید و هر بار که از قضاوت دیگران دست برمیدارید در واقع خوشبختی بی قید و شرط رو در زندگیتون دعوت کردین و چی از این سادهتر؟
در پناه الله مهربان ثروتمند و سعادتمند در تمام جنبههای زندگیتون باشید، آخه ثروت خودشه.
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون خدای خوب خودم هستم که همیشه در حال هدایت کردن و راهنمایی من است
سپاس از خدایی که در هر لحظه دستهای من را می گیرد و از اینکه من به موفقیت برسم شاد و خوشحال است
ممنون خدای خوب خودم هستم که دوست دارد من شاد و خوشحال باشم
ممنون خدای خوب خودم هستم از اینکه من ثروت مند بشوم حالش خوب می شود و همه جهان را برای رسیدن من به خواسته ام بسیج می کند
ممنون خدای خودم هستم که من را به این مسیر هدایت کرد و راه سعادت و خوشبختی را به من نشان داد
می دانم که همه چیز در دستهای خودم است
می دانم که من خودم هستم که می توانم به آسانی و راحتی به خواسته های خودم دست پیدا کنم
می دانم که من خودم هستم که دیگران هیچ تاثیری در زندگی من ندارند و این من هستم که می توانم به آسانی و راحتی به خواسته های خودم دست پیدا کنم
من می توانم به آسانی و راحتی به هر آنچه که دوست دارم دست پیدا کنم و در نهایت خودم می توانم با تغییر دیدگاه و نگاه خودم به آنچه که می خواهم دست پیدا کنم
جالب در اینجا است که هیچ نیازی و لزوم به بودن دیگران نیست
وقتی که تمام قدرت در دستهای خدای مهربان است
وقتی او خالق و آفریدگار همه بنده های خود بر روی زمین است
دیگر چه لزوم است که بخواهم روی بنده حساب باز کنم
می توانم مستقیم به سراغ سرچشمه بروم و روی کسی حساب باز کنم که او خود بزرگترین و برترین قدرت است
اینجا من هستم که باید ذهن خودم را کنترل کنم
من هستم که باید بتوانم روی خودم و افکار خودم نظر داشته باشم و بتوانم نوع دید و نگاه خودم تغییر بدهم
قشنگی در آن است که وقتی نگاه و دید خودم را تغییر بدهم جهان بیرون من هم تغییر خواهد کرد
این کار در ابتدا باید بصورت آگاهانه تغییر نگاه بدهم
ذهن خودم را از روی اتفاقات بد بردارم و به زیبایی ها و یا یک نکته مثبت توجه کنم
این کار را مرتب و دایم در زندگی خودم تکرار کنم برای من بعد همیشگی می شود و در نهایت به حدی می رسم که بصورت ناخودآگاه همیشه نگاه من به خوبی ها و زیبایی ها هدایت می شود
آنوقت من که زیبا می بینم
جهان پیرامون من و زندگی و کسب و کار من
روابط من
برخورد های من
همه و همه برای من عالی و خوب خواهد شد
این یعنی همان رسیدن به آرامش و حال خوب
این بزرگترین درس و نکته امروز برای من بود
افکار خودم را تغییر بدهم جهان بیرون من هم تغییر خواهد کرد و به خواسته های خودم در نهایت خواهم رسید
ممنونم استاد عزیز
سپاس از خدای مهربان خوب خودم
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
گام هشتم
اگه من بخوام ذهنمو برای خبر و اتفاقات بد باز بزارم همیشه هرجای دنیا این دست اتفاقات وجود داره.(چون فقط درصد کمی از انسان ها میدونن که خالق زندگیشون هستن پس به ناخاسته ها توجه میکنند و اینجور اتفاقات به وجود میاد.)
اگه مثل بقیه مردم فکر کنم و مثل اون ها عمل کنم نتایجی رو میگیرم که اونا میگیرن.پس منی که از عملکرد و کیفیت زندگی دوستام خوشم نمیاد چرا باهاشون ارتباطمو ادامه میدم؟ناخوداگاه مثل اون ها فکر میکنم و عمل میکنم پس چرا تمومش نمیکنم؟چرا ترس از تنها شدن داری؟خدا ادم های بهتر و با کیفیت تری سر راه تو قرار میده که ازشون خیلی چیزها یاد بگیری.
افکار و کانون توجه من زندگی من رو میسازه پس ذهنمو کنترل میکنم و افکاری در ذهنم پرورش میدم که به من احساس قدرت و ارامش میده
من آگاهی ام من جسم و ذهنم نیستم
من به ذهن و جسمم دستور میدم که تو چه مسیری حرکت کنند . چجوری؟ با توجه به چیزهایی که دوست دارم
هرچیزی که الان دارم تو زندگیم تجربه میکنم به خاطر کانون توجه خودم بوده نه شرایط نه دولت نه همسرم نه خانوادم
فقط خودم و خودم
من خاستم که اینجا باشم
نا اگاهانه
اما الان از منِ واقعیم اگاه شدم اون کسی که همش تو ذهنم داره حرف میزنه و حرفاش خالصه و حس خوبی میگیرم وقتی میزارم پیروز بشه تو مکالمه با ذهنم منِ واقعیه خدای منه همونی که گفته از رگ گردن به تو نزدیک ترم و اون کسی که همش بر خلاف این من واقعی حرف میزنه و سعی میکنه افسارو دستش بگیره و وقتایی که پیروز میشه حس منو بد میکنه شیطان یا همون ذهن نجوا گر منه
کی میتونم به خوشبختی برسم؟
وقتایی که بتونم این ذهن نجواگرو گولش بزنم و ساکتش کنم تا من واقعی صداش برسه و منو هدایت کنه
فقط بگه چیکار کن منم بگم چشم و به راحتی به همه ارزوهام برسم
الان که دارم مینویسم من واقعیم کنترلو دست گرفته و داره حسابی دلبری میکنه
خدایا شکرت
که به من فرصت زندگی دادی
فرصت تجربه خودمو دادی
اینکه ازین دنیا لذت ببرم
خدایا منو به راه راست هدایت کن
راه کسایی که به اونها نعمت دادی
نه کسایی که به اونها غضب کردی و نه گمراهان
به نام خدا
سلام
گام 8
توی این گام یه سری قانون هست
اینکه من خودم خالق زندگیم هستم. احساس خوبه که اتفاقات خوب رو رقم میزنه.
افرادهرحسی داشته باشند اتفاقات و شرایطه هماهنگ با آن احساس رو وارد زندگیشون میکنن. مثلا احساس قربانی شدن داری، جهان شرایط و آدمهایی سرراهت میزاره کهاین احساس برایت تداعی بشه.
افکارعمومی و اکثریت جامعه به هرسمتی بره اون جامعه شرایطش هماهنگ با اون افکارمیشه.
اما شما هم میخای مثل بقیه باشی؟ پس شما هم درگیر اتفاقات جامعه میشی
اما شما که از قانون خبرداری و میدونی که هرکس خودش خالق زندگیشه با کنترل احساس با کنترل ذهن.
و اینها رو موقعی میتونی کنترل کنی(ذهن و احساس) که ورودی هایت رو کنترل کنی.
کنترل ورودی تورو از اکثریت جامعه جدا میکنه و باعث کنترل احساس و ذهن میشه و نتیجش شرایط دیگه، آدمهای جدید، اتفاقات دیگه و.. رو تجربه میکنی که این روند نیاز به تکامل داره
به نام خدای مهربانم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم خدایا تو بهتنهایی برام کافی هستی
من هر جا که باشم پول و ثروت به سمته من میآید
ما با افکار و توجه و فرکانسمون اتفاقات و شرایط رو خلق میکنیم
هر طور باور کنیم همونو در رفتارمون مشخص میکنیم
به هر چی توجه کنبن و درباره اش صحبت کنبم چه گلایه و شکایت و غر بزنیم چه تحسین و شکرگزاری کنیم در هر دو صورت جهان پاسخ میده به توجه و فرکانس ما
اگر مثل اکثریت جامعه فکر کنیم مثل اونا هم رفتار میکنیم و هم نتیجه میگیریم
وقتی اتفاق نادلخواهی میافته باید با زاویه دبدمون اون اتفاق رو به نفع خودمون تموم کنیم و احساسه خوبی پیدا کنیم
اگر نتیجه متفاوت میخوای باید متفاوت هم فکر کنی و رفتار کنی
استاد بی نظیر بود فایل
ممنونم سپاسگزارم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام
اگه واقعا بخوام زندگیم رو از نو بسازم کافیه ذهنم رو کنترل کن .
مگه جریان زندگی طوفانه که منم مثله برگ تو جریان این طوفان اینور و اونور برم ، جریان زندگیم رو خودم خلق میکنم .
افکار و قانون توجهم زندگیم رو میسازه .
اونجا که میگید اگه گاهی نتونستی افکارت رو کنترل کنی ناراحت نشو ، ادامه بده و یه راهی پیدا کن تا بتونی ذهنت رو کنترل کنی .
الان تا فکری میاد یا کاری که تو قوانین خدا نیست میگم بهارک ، مگه نمیخوای تغییر کنی پس به زیبایی توجه کن .
قضاوت : چقدر دلم میخواد این موضوع در من از بین بره ، هر کسی جای خودشه و هر رفتاری میکنه به خودشه مربوطه ، چرا من بخوام ذهنمو رو درگیر موضوعی کنم که به من ربط نداره ، وقتی به چیزی فکر میکنم که اذیتم میکنه خوب نباید بهش فکر کنم .
مثله بقیه فکر نکنم . هر کسی از نگاه خودش ( چشم ) به موضوع نگاه میکنه .
سه تا پنجره روح :
« چشم که مى بینه ، گوش که مى شنوه و دهان که سخن و طعم زندگی را بازگو مى کنه . آنچه از اینها میگذره ، جهان درونت را مى سازه ، پس بزار فقط زیبایى ، راستى و شیرینى از اینها بیاد .»
( به هر چی که جالبه فکر کنی از همون جنسم وارد زندگیت میکنی )
من واقعا ایران رو دوست دارم البته الان که با دوره های شما آشنا هستم بیشتر سعی میکنم به زیبایی های اینجا توجه کنم و واقعا سعی میکنم نسبت به شرایطی که پیش میاد توجه نکنم و میگم من میتونم زندگیم رو بسازم پس اگه ناراحتم مهاجرت کنم اگه نه لذت ببرم .
کامنت یکی از دوستان در مورد نگاه به موضاعاتی که مهم نیست ولی ما بهش الکی توجه میکنیم .
وقتى از چیزی دلخور میشم ( مثل همین اتفاقات اخیر) چشمام رو مییندم و روحم رو به پرواز درمیارم ، میرم بالا از اون بالا خونمون رومى بینم و دوباره بالا و بالاتر میرم، شهرم رومى بینم ، کشورى که توش هستم رومى بینم ، و اینقدر بالا میرم که کره زمین رو می بینم ، وهمینجور ادامه میدم و بالاتر میرم، اونقدرى که کل کهکشان وستاره ها رو مى بینم.
اونقدرى بالا میرم که کره زمین رو خیلى سخت مى بینم، کوچیک ، شاید به اندازه یک نخود ، اونوقت به اون مشکل و اتفاق نازیبا فکر مى کنم.
ومى بینم که از اون بالا چقدر همه چیز کوچیکه .
به سختى میشه اون مشکل و اون اتفاق رو توى زمینى که حالا به اندازه یک نخود شده تصور کرد.
عظمت هستى رو می بینم و به این فکر مى کنم که چقدر همه چیز گذراست .
و تاریخ رو مرور مى کنم که تا بوده همین بوده.
ولى هر لحظه این رو با خودتان تکرار کنید که این نیز بگذرد .
سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم
سلام خدمت استاد و دوستان
استاد گفتید وقتی ما داریم تغییر می کنیم خداوند ما رو به مسیرهایی برای رشد بیشتر هدایت می کنه، پس این فایل برای این بود که به من بگه که با کنترل ذهنت میشه به هرآنچه که می خوای برسی.
این کنترل ذهن انقدر مهمه که هر بار آگاهی های جدیدی از این موضوع دریافت می کنم.
استاد من هم نمی خوام مثل انبوه جامعه و مثل توده ها نتیجه بگیرم. من می خوام ثروتی داشته باشم بی انتها از سلامتی کامل، از رابطه عاشقانه ی بی نظیر و پر از عشق و احترام و لذت بردن از بودن در کنار هم، از معنویت، رابطه خوب با خدا و توکل و ایمانی فولادی، از منشاء اثر بودن، از بهترین خونه های دنیا ، از بهترین ماشین ها، از گردش حساب میلیارد دلاری، از فرزندی سالم، صالح و باهوش و مودب و بسیار زیبا و رابطه ای سراسر احترام و عشق با فرزندم تجربه کنم. استاد من آزادی زمانی و مکانی می خوام.
سعیده اگه این ها رو می خوای باید بهاش رو بپردازی و اون هم کنترل ذهن و تقواست.
به چیزی توجه نکنم که حالم رو بد می کنه. به احساسم نگاه کنم و هر وقت در مورد هر چیزی احساس خوبی نداشتم یعنی دارم به ناخواسته هام توجه می کنم و باید با تغییر زاویه دید، با تغییر نوع سوالهایی که از خودم می پرسم و با تلقین های مثبت حالمو خوب کنم.
اگه می خوام مثل انبوه جامعه نتیجه نگیرم باید مثل انبوه جامعه هم فکر نکنم.
انبوه جامعه چه نتایجی می گیرن؟ همشون دنبال ی لقمه نون بخور و نمیرن. همشون باید ساعت ها برن سرکار. همشون روابط خوبی رو با فرزند و همسر و دیگران تجربه نمی کنند.همشون مریض می شن. من این نتایج رو نمی خوام.
پس باید خلاف مردم جامعه فکر کنم و عمل کنم. مثلا گوش دادن به اخبار، این که همه مردم حتما خبر گوش میدن چه فایده ای براشون داره. آیا کاری از دستشون برمیاد؟ ندونستن و دونستن موضوع هیچ فرقی به حالشون نمی کنه چون کاره ای نیستن و نمی تونن کاری بکنن. خیلی ها به عنوان یک سرگرمی به اخبار گوش میدن، خوب آدم عاقل، اگه سرگرمی می خوای هزارتا سرگرمی خوب وجود داره برو سراغ اونها.
با هر منطقی اگر من به موضوعاتی توجه کنم که نمی خوام دارم شرایط نادلخواه رو وارد زندگیم می کنم.
این تضاد در زندگی من هست که هم خانواده خودم و هم خانواده همسرم بسیار پر جمعیت هستند و هم اهل رفت و آمد.
شاید باورتون نشه که ما هر شب یا مهمونی میریم و یا مهمون داریم( قبل از کرونا اینجوری بوده خدا رو شکر الان اینجوری نیست. خدایا شکرت) من این سبک زندگی رو اصلا دوست ندارم. اولا که چون با این مباحث آشنا شدم و می دونم تو مهمونی ها حرفهای مفید و مثبت خیلی کم زده میشه و بعد این که این رفت و آمد زیاد، مانع از این میشه که آدم روی خودش کار کنه و هدفی داشته باشه و بره دنبالش.
به نظرم از وقتی که من از استاد شنیدم که باید آگاهانه سعی کنید از دیگران دور بشید این باعث شد که من توجهم به این باشه که وای باید کمتر برم جایی و این توجه به ناخواسته باعث جذب ناخواسته بیشتری شده.
اولا که من این باور رو ایجاد کردم که اگه من از خدا چیزی بخوام خدا بهم میده و این که من با باورهام زندگیم رو خلق می کنم این باور رو ایجاد کردم که دیگران همون جوری که من دوست دارم رفتار می کنند و من این شرایط رو خلق میکنم که ماهی فقط یکبار مهمانی داشته باشم( برم یا بیان)
بعدش اگه کسی اومد خونم سعی کنم از مهمانی ام لذت ببرم و به نکات مثبت افراد توجه کنم نه نکات منفی
و این که به این خواسته ام توجه کنم که همیشه مهمون های من با دعوت قبلی میان خونم و خدارو بابتش شکر کنم.
من خالق تک تک تجربه های زندگیم هستم با فرکانس هایم با کانون توجهم.
اگر من فرکانس هام رو تغییر بدم، از نظر فیزیکی هم تغییر می کنم.
استاد می خوام من هم مثل شما انقدر خوب به هر موضوعی نگاه کنم . چقدر خوب برای خودتون مسائل به ظاهر ساده رو تفسیر می کنید.
منم باید یاد بگیرم دیگران رو قضاوت نکنم.
خدایا شکرت.
سلام .
کامنت عالی بود👌👌
وای که چقدر دلم خانوادی پرجمعیت،رفت و آمدو مهمانهای
هر شب میخوات😍
چقدر جالب بعضی ناخواسته های بقیه،آرزوی بقیه میشن
🙄
ممنون از کامنت های زیبای که مینویسیت،
همیشه پر از نکات جالبی👏👏👏
بهترینها رو براتون آرزو میکنم🌷🌷🌹🏵🌻🌺💐🌸
به نام خداوند بخشنده مهربانم خدایی که هدایت میکند مرا به سمته زیبایی و فراوانی
سلام استاد نازنینم و مریم زیبایم
خداروشکر میکنم که مثل اکثریت جامعه فکر نمیکنم و کلا رفتار و گفتار و همه و همه حتی نتایجم شکر خدا متفاوته و از این روند خوشحالم و شکرگزار خداوند مهربانم هستم
باید بیشتر از اینا روی فایلها تمرکز و کار کنم چون بیشتر از اینا نتیجه میخوام
کنترل ذهن یعنی واکنش نشان ندادن به اتفاقات نا دلخواه
ذهنت خالق یعنی مراقبت از کانون توجه
ما با اعراض کردن از ناخواسته ها از افراد جامعه جدا میشیم
و خیلی متن مفید بود برای من و خدا را شکر میگویم سپاسگزارش هستم
خدایا برای امروزم و دستانت ممنونم
سلام به شما هم مسیران
خدارو شکر بابت این محتوای عالی و استاد با ایمان،
امیدوارم که از حالا به بعد با چنین انسانی هایی زندگی کنیم.
درک و دریافت ما:
در ابتدا این مسئله فکر و عمل کردن طبق جامعه مساوی نتیجه گرفتن مانند آنهاست برایمان مرور شد.
ما بین این توضیح به نکات مهمی اشاره شد:
1.ما هیچ وقت حق قضاوت را نداریم، به قول شاعر:
گر نداری دانش ترکیب رنگ – بین گل ها زشت و زیبا مکن
خوب دیدن شرط انسان بودنست – عیب را در این وآن پیدا مکن
ما جای آن انسان نیستم که بخوایم تصمیم بگیریم،اما مطمئنم که آن بهترین تصمیم را گرفته،
اگر خودمان را جای انسان بگذاریم براحتی متوجه این موضوع می شویم.
2.این وظیفه ماست که دائما آرام و شاد باشیم و با هر چالشی روبرو شدیم، نکات مثبت آن را ببینیم
این باعث میشود تا هدایت شویم به سمت خواسته هایمان، نه ناخواسته ها
هر چند اگر شما توجه کنید به موضوعی ناخواسته چه بگویید که نمی خواهیمش و چه بد است و خوب،
آن را دعوت کردی به زندگی خودت مانند مثال “دست در آتش بردن استاد”
سلاح ما توجه ماست، به هر چیزی توجه کنی آن قدرت می گیرید و به سمت تو می آید.
3.”ما باید مواظب ورودی های ذهن و افکار و کلام و … باشیم تا هدایت شویم به جای درست.”
این یعنی: ذهنیت خالق که خواسته ها را رقم می زند.
امیدوارم که اینطور پیش برویم با درک اینکه خداوند دائما ما را حمایت می کند و بزودی از بدنه جامعه جدا بشیم.
ممنونم که تا انتها این دیدگاه همراهی کردید،
مشتاق دیدگاه شما هستیم.