اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بارهای اولی که این فایل را می دیدم خیلی نسبت بهش مقاومت داشتم. مخوصا اون قسمتی که استاد در مورد عمدی نبودن صحبت کرد. میگفتم استاد چطور میتونه این حرف ها ررا بزنه. چطور می تونه فکر کنه فقط یه اتفاق بوده. و.. سعی می کردم درست فکر کنم و ذهنم را کنترل کنم اما خوب مقاومت زیادی هم داشتم
الان کمی بیشتر از یکسال از اون موضوع میگذره و من دوباره فایل را گوش دادم. نمیگم صدردصد اما به نسبت اون موقع راحت تر می تونم اگاهی ها را بپذیرم. این بار هم سر همون موضوع عمد یا غیرعمد کمی گیر داشتم اما از خودم پرسیدم یعنی میگی صددرصد عمدی بوده؟ می تونی با اطمینان بگی صددرصد؟ ایا اونجا بودی؟ بعد گفتم خوب شاید مثلا یک درصد اصلا نیم درصد شاید غیر عمد بوده باشه … این که با خودم گفتم گفتم حتی برای این نیم درصد هم من چطور به خودم حق دادم بدون اطمینان کامل قضاوت کنم. انگار صدای قضاوت کننده ذهنم ساکت شده و دیگه نمی خواد نظرپراکنی کنه:)
الان که دارم این کامنت را می نویسم چند ساعتی از دیدن فایل گذشته چون من شب قبل فایل را دیدم. الان بازم مقاومت ذهنیم نسبت به اون موضوع کمتر شده. حتی به خودم میگم چطور تا دیروز می تونستم اینقدر با اطمینان حکم صادر کنم.
یه کار خوب دیگه که این بار انجام دادم و می دونم هدایت خدا بود چون دفه های پیش این کارا انجام ندادم، خوندن کامنتهای دوستان بود. من به سمت کامنت های لایک خورده هدایت شدم و احساس کردم دوست دارم ببینم غیر از خودم، دیگرانی که نگاه صحیحی دارند به این موضوع حرفهاشون رو بشنوم و برام ملموس تر بشه. چون کامنت ها از طرف بچه هایی بوده که در مسیرن البته مسیر درست و خیلی جاهایی که برامون گنگ هست با خوندن کامنت ها مساله برامون باز میشه.و تازه خیلی وقت ها جوابای دیگه ای مربوط به سوال ها یا مسائلی که قبلا در ذهن داشتیم هم پاسخش رو دریافت می کنیم.
اما مساله ای که هست ما این موضوع را باید اصل و اساس قرار بدیم در واقع این یک مثال یا الگو یا نشانه است برای اینکه یادبگیریم به درستی ذهنمون را کنترل کنیم. متاسفانه یا خوشبختانه هزاران اتفاق خوب یا بد ممکنه در اطراف ما رخ بده، و این ماهستیم که با توجهمون تصمیم می گیریم سوار کدوم موج و جریان بشیم و چه چیزی را تجربه کنیم. چقدر خوبه ذهنمون را عادت بدیم و تربیت کنیم که زیبابین بشه و با تایید زیبایی هایی که دوست داریم به تجربه های زیباتری هم هدایت بشیم. و چقدر خب گفتن استاد ممکنه هم شرایطی پیش بیاد مثل همین اتفاق ولی باید ذهنمون را کنترل کنیم. باید به قضایا جوری نگاه کنیم که به ما احساس بهتری بده. و این اصل رو در زندگیمون به کار بگیریم/
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جان مهربانم و همفرکانسیهای خوبم.
ذهنمون رو اگه برای شنیدن اخبار بد باز بذاریم، اخبار بد همیشه هست.
اگه مثل بقیه فکر کنیم، نتیجهای رو میگیربم که بقبه میگیرند.
باید ذهنم رو کنترل کنم و به سمتی ببرم که بهم قدرت و آرامش میده.
همه اجازه میدن جریانها و خبرها اونها رو ببره. ولی من نباید اجازه بدم. بابد ذهنم رو پاک کنم و افکارم رو کنترل کنم. من برگی در طوفان نیستم. من خودم جریان زندگیم رو خلق میکنم.
من باید تصمیم بگیرم که میخوام سیاست و مسائل بیرونی زندگی من رو بسازه یا من زندگی رو بسازم.
من باید ذهنم رو کنترل کنم و درباره اتفاقات مختلف فکر نکنم.
اگه به چیزی توجه میکنم که نمیخوام در زندگیم اتفاق بیفته، با دست خودم اون رو در زندگیم میآرم.
اگه من دستم رو در آتش بکنم، با هر منطقی، به هر دلبلی، اون وقت دستم میسوزه.
اگه از لحاظ فرکانسی تغییر کنم، از لحاظ فیزیکی هم مکانم عوض میشه.
سلام به استاد جانم و خانم شایسته عزیز و همه دوستان
روز پنجاه و ششم از سفر من
درک من از این فایل:
✍🏻ما این همه داریم آگاهانه تلاش میکنیم برای متفاوت نتیجه گرفتن،برای جدا شدن از اکثریت جامعه چون شرایط ناجالبی رو قبول نکردیم و من خودمو توی هیچ جریانی نمیندازم
من تصمیم گرفتم که مثل شما خودم زندگیمو خلق کنم حالا برای اینکار باید یه سری کارا انجام بدم و از قوانین جهان استفاده کنم
✍🏻منم قبلا جز همون اکثریت بودم
منم فکر میکردم کنترلی بر زندگیم ندارم
منم راحت قضاوت میکردم
ولی دیگه تصمیم با منه که دیگران زندگیمو بسازن یا خودم
✍🏻هر پیشرفتی حاصل برخورد با تضادها و مشکلاته
همون طوری که من با اشتباهاتم به تجربه رسیدم و روز به روز مسیرم بهتر شد
✍🏻من باور دارم که خودم هستم که زندگیمو میسازم
من باید آگاهانه تمرکزم رو بذارم روی زیبایی ها و نکات مثبت اطرافم
نباید مثل بقیه فکر کنم چون نتیجه منم میشه مثل اکثریت
باید ورودی های ذهنم رو کنترل کنم به هر حرفی گوش ندم،هر چیزی رو نبینم در مورد مشکلات حرف نزنم و خودم رو آگاهانه وارد گفتگوهای ذهنی کنم تا نتیجه متفاوت بگیرم.
کانون توجه و افکار و باورهای ما روند زندگی ما را شکل می دهند…
کنترل ذهن و ورودی هایش یعنی کانون توجه ات را به نکات مثبت سوق دهی و از همه چیز لذت ببری…
هماهنگ شدن با خود و خدای خود= آرامش داشتن= خلق خواسته ها و اتفاقات خوب
«دوری کردن از قضاوت کردن از دیگران»
استاد عاشقتونم که برای ما تعداد معدود این فایل ها رو می ذارید،، با اینکه قبلا هم دیده بودم این فایل رو اما باز هم برام کلی نکته شد،، واقعا سپاسگزارم، هم از شما، هم مریم جانم♥️💚
من به هر آنچه که می خواهم می رسم، در زمان مناسب و در مکان مناسب
تمرکز من روی زیبایی ها و خوبیهاست و طبق آن کلی اتفاقات خوب وارد زندگی ام شده است و می شود…
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همه اعضای این خانواده صمیمی
من خدا رو شکر از وقتی که یادم میاد در مورد موضوع مرگ دیدگاهم شاید با 99 درصد مردم جامعه متفاوت بوده، و شاید خیلی ها بگن که بی احساسم، یا دل سنگم و از این حرفا. ولی حقیقت اینه که من زیاد از مرگ کسی ناراحت نمیشم، چون به نظرم مرگ یه رویداد طبیعیه، همون جور که تولد یه رویداد طبیعیه. بنابراین غصه خوردن و این حرفا رو نداره. چرا فکر میکنیم کسی که جونش رو به هر دلیلی از دست داده، یه حقی ازش ضایع شده، یا اتفاق بدی براش افتاده؟ مرگ فقط یه انتقاله که روح مون از اون تجربه ای که تو این دنیا داشتیم به تجربه تو دنیای دیگه برده میشه. بس که ما نگاه مادی گرایانه به همه چیز داریم این اتفاق میفته. همه چیز رو تو جسم مون میبینیم و روح رو فراموش کردیم. فکر میکنیم اگه یه اتفاقی برای جسم بیفته چیکار شده. در حالی که اصلا موضوع مهمی نیست، چون این دنیا به قول استاد در مقابل اون ابدیتی که توش قرار داریم، به اندازه یک چشم بر هم زدنم نیست. پس این قدر برای خودمون زندگی دنیایی و این جسم و اینکه چه قدر تو این دنیا میخوایم باشیم رو بزرگ نکنیم.
موضوع بعدی اینه که منم دقیقا همین حرفی که استاد زدن در مورد اندیشه تبار و جمعی رو با توجه به آموزش های استاد قبل از این اتفاقات پیش بینی میکردم. اگه اتفاقات بعد از تظاهراتی که برای موضوع بنزین تو سال 98 پیش اومد رو دنبال کنید، میبینید که کشور انگار تو یه سیکل معیوب گیر کرده بود که همین طور اتفاقات بد رو داشت تجربه میکرد، و بعد از اون اتفاق، همین طور اتفاقات بد پشت سر هم رخ میداد. براچی یه کشور این طور میشه؟ به قول استاد چون اکثریت اون جامعه با خودشون و با دیگران درگیرن، چون با خودشون و خدای خودشون در صلح نیستند، چون آرامش ندارن، چون فکر میکنند که همه جهان بدند، غیر از خودشون، چون از همه کس و همه چیز انتقاد میکنند، چون مسئولیت زندگی خودشون رو حاضر نیستند بپذیرند، در یک کلام چون شرک دارند. وقتی یه کشور اکثریت مردمش این جوری باشند، خوب معلومه همچین اتفاقاتی رو تجربه میکنه. وقتی همه تو فضای غر زدن و فحش دادن و شعار دادن به این و اون هستند، و سپاسگزاری و توجه به موضوعات مثبت رو جدی نمیگیرند، نتیجه این فرکانس ها چیزی جز اتفاقات عجیب و غریب و بلا و مصیبت نمیتونه باشه.
ولی به قول استاد نکته مثبت ماجرا اینه که مهم نیست که یه جامعه چه قدر میخوان منفی فکر کنند، اگه ما اون قدر تغییر کنیم، که مدارمون چندین درجه بالاتر بره و اساسی عوض بشیم، به مکانی هدایت میشیم که تو اون مکان جدید همه شرایط مثبت تر و در آرامش بیشتریه و این موضوع میتونه تا آخر عمر ادامه پیدا کنه. باز هدایت بشیم به مکان ها و شرایط بهتر و بهتر.
سلام به استاد بی نظیرم که هرکلمه از حرفاشو باید با طلا نوشت.استادی که از لحظه ی آشنایی باهاش پنجره ی دیگه ای از جهان به روی من گشوده شد تماااام باورهاو اعتقادات غلطمو با بهترین آگاهی ها وباورها جایگزین کرد خداروشاکرم که باشنیدن این فایل ذهنم هیییچ مقاومتی نداشت وهمه ی حرفها رو با تک تک سلولهام باورداشتمو میدونستم که حقیقت محضه فقط من باید در زندگیم عمل کنم بهش هرچند که به اندازه ی باورهام دارم عمل میکنم ونتیجه می گیرم خداروشکر که من جزو اون محدود افراد جامعه بودم که مخاطب استاد باشم وباور قلبی به حرفای آگاهی دهندش داشته باشم خداروشاکرم که من جزو اون دسته از افرادی نیستم که وقتی توی تاکسی یا در هرجای دیگه هستم با افراد دیگه همسو بشم وشروع کنم به گله وشکایت از جامعه ودولت وبقیه ی چیزهایی که همه میگن ویا حتی تاییدشون کنم .چقدر من خوشبختم که همه ی این حرفا رو باور کردم ونخواستم که مثل اکثرمردم جهان فکرکنم چقدر من خوشبختم که باور کردم که جهان بیرون هیچ تاثیری روی زندگیم نداره واین واکنش منه که بهشون قدرت میده چقدر من خوشبختم که فهمیدم که همه ی اتفاقاتی رو که توی زندگیم دارم تجربه میکنم نتیجه ی فرکانسهای خودمه وکانوت توجهمه که فرکانسهامو میسازه.یادمه توی یه فایلی از استاد شنیدم که گفتن که اگه الان بیشتر مردم با این نظام مخالفن درزمان شاه هم همین حجم از مردم با اون نظام مخالف بودن پس چه اتفاقی افتاده که نظام از این رو به اون رو شده وهمه چیز تغییر کرده ولی درصدمخالفین هنوز همونقدره پس یه چیز دیگه ای هست که باید تغییرکنه که ما حسمون خوب بشه نه نظام این جمله منو تکون داد و فهمیدم که باید تمرکزم فقط روی خودم باشه واون چیزی که باید تغییرکنه باورهای خودمه تا همه ی محیط پیرامون من هم تغییرکنه .من دیگه الان به اخبار بد گوش نمیدم صحنه های بد رو که میبینم سریع یادم میاد که باید اعراض کنم و واسه شرایط بد زندگیم دنبال مقصر از بیرون نیستم و دنبال افکار غالب خودمم که به چی توجه کردم که اینطوری شده .استاد شما دنیای منو متحول کردید یه انرژی دوچندانی دارم واسه شروع سال جدید ومیخوام فرکانسمو تا رسیدن به همه ی خواسته هام بالاببرم میخوام توی مدار خواسته ها قراربگیرمو احساس خوب داشتن بشه احساس غالب روزانم دوستون دارم.
من باید جریان زندگیمو بسازم،نه جریان زندگی ،داستان زندگی منا بسازه
چه لایوی
همه ما در زندگی اشتباهاتی داشتیم و داریم و نمیتونیم هیچ وقت ادعا کنیم که اشتباه نمی کنیم.در نتیجه باید در مقابل اشتباهات دیگران هم مقاومت نداشته باشیم و قبول کنیم که دیگران هم ممکنه اشتباه کنن و این اشتباهات کوچیک و بزرگ نداره،وضعیت شرایط حساس کنونی هم که از اول سال 1300 بوده تا الان و صحبت الان نیست و ما همیشه در شرایط حساس بودیم،یه رئیس جمهور جدید میومد میگفتم قبلی خوب بوده،قبلی فلان بود فلان کار را کرد بابا مرد مومن خوب خودت رای دادی و انتخابش کردی وگرنه این برگه رای ها از آسمون نیومده که،مردم همین جامعه انتخاب کردن،در هر کشور یا جامعه ای تا زمانی که مردم اون کشور یا جامعه تغییر نکنن،شرایط اون جامعه تغییر نخواهد کرد
وقتی مثل بقیه مردم فکر نکنیم و رفتار نکنیم،مسیرمون جدا میشه از اون مردم و عشق،ثروت،پول،سلامتی به زندگی ما سرازیر میشه
شما متعهد باش که مثل بقیه نباشی شرایط محیطی تو را میبره به جای بهتر
وقتی ما خالصانه وقت میزاریم و قانون را میفهمیم و عمل میکنیم اصلا نتایج فرق میکنه با بقیه
اگر مثل بقیه مردم فکر کنیم مثل بقیه مردم نتیجه میگیریم چون باورهای ما کانون توجه ما داره نتایج زندگی مارو خلق میکنه به اندازه ای که اینو باور کنیم میتونیم زندگیمون رو تغییر بدیم و آگاهانه به کانون توجه مون اون چیزایی رو نشون بدیم که دوست داریم تو زندگیمون اتفاق بیوفته؛همه مردم پول و ثروت و آرامش رو دوست دارن ولی با فقر و اضطراب و نگرانی و ترس هم مدار هستن و تعجب میکنن که زندگیشون چرا اینجوریه چون به فقر و بی پولی و حسرت پول نداشتن و محدودیت ها فکر میکنن و وقتی اینجوری فکر کنیم به همون هم هدایت میشیم
این جهان جهان قانون هاسست اگر قانون را بدانی میتوانی در این دریا از اب و باد استفاده کنی و روی جریان شناور بشی و لذت ببری .
باید این را مدام به خودم یاداوری کنم که من خالقم . تمام اتفاقات زندگیم را من رقم زدم و میزنم و نمونه هاش رو در زندگیم یاداور بشم
بیاد بیارم که قبلا شرایطم چطور بود و الان در چه جایگاهی هستم پس کار میکنه و نتیجه دستمه
اگر مردم به یه سمتی میرن تو نرو . به مسیرهایی برو که رفتگانش کمتر هستن . با جمع نباش و از خداوند هدایت بطلب
تو کارت اینه که کانون توجهت را کنترل کنی و بر زبیایی ها و نکات مثبت توجه کنی و جهان سمت خودش را انجام میدهد
با هرچی بیشتر توجه کنی همون تو زندگیت میاد. اگر به جوش صورت توجه کنی گسترشش میدی. اگر خودت را تحسین کنی و به خودت توجه کنی خودت را گسترش میدی. پس اگر راحتی و رفاه و ثروت و سلامتی میخوایی به انها توجه کن .تمرین کن و ذهنت را یاد بده که شکارچی نکات مثبت و زیبایی ها باشد
و همیشه یادت باشد که سرت تو زندگی خودت باشه و نحوه زندگی بقیه حتا خانوادت به من ربطی نداره . من خالقی هستم که جهان خودم را باید با فرکانس هام بسازم
تقریباپارسال بود که من بایک شرایطی نادلخواه برخوردکردم که الان که فکرمیکنم خدامنو به وضوح کامل داشته هدایت میکرده بانشانه هاش ولی من خودم بودم که باچشم های بسته داشتم پیش میرفتم که در کل زندگیم که کارم به دادگاه وپرونده نکشیده بود ولی چون نتونستم ببخشم واحساس میکردم که حق بامنه وبا یک وکیل هم مشورت کردم ووکالت دادم بهش که کارامو پیش ببره چون حق با منه و دهن یارو رو باید سرویس کنم واینم بگم که من موقعیتش رو داشتم که ببخشم وتموم شه بره ولی با نبخشیدن اون شخص وارد قضیه شدم و پیش رفتم وچندین ماه بود که پیامک هایی از دادگاه اینا میومد واخرش هم که هیچ به هیچ
پول وکیل دادم
تمرکزم به اندازه کافی هدر رفت
کلی احساسمو اجازه دادم که بد بکنه
در حالی که میتونستم فقط بایک بخشش وگذشت ساده بگذرم وبه زندگیم برسم
پولی که واسه وکیل خرج کرده بودم رو حتی به مقداری بودکه میتونستم که باهاش یکی ازدوره های استاد روتهیه کنم و…
منظورم از گفتن این موضوع اینه که به قول استاد عزیزم که ماموقعی که میخواییم به یکی بدی کنیم درابتدابه خودمون بدی کردیم
من هربار بادیدن فایل های استاد به دنبال رد پای قوانین درزندگیم میگردم وواقعا به صورت بسیار شفاف وواضحی در زندگیم میبینم که موقعی که احساسم خوب نبوده یعنی فاز انتقام وخشم گرفتم دنیا گوشمو پیچونده وهر بارکه فایل ها رو گوش میکنم بیشتردرکم از قوانین بالا میره وخودم رو قول نمیزنم
به قول استاد باهردلیل ومنطقی که دستموکردم تواتیش منو سوزوند
بااین که وکیلی که باهاش مشورت کردم وگفتم که خب ظاهرا حق با منه ومیرم توی دادگاه که طرف رو محکومش کنم
ولی قوانین کیهانی کار خودش رو کرد وکاری به قوانین دولت هانداره
احساس بد مثل خشم خشونت وعصبانیت وناراحتی همگی ایناطوری هستن که اگه باهرکدوم ازاینا دست به هرعملی بزنی به شکست وناراحتی های بیشترمیرسه وبااحساس خوب امیدوایمان به هرعملی بزنیم موفق خواهیم شد
چون احساس خوب نشانه بودن در مسیردرسته
استاد جان من خودم به شخصه ازافرادی بودم که ازفایل هااستفاده میکردم ولی در عمل زیاد جدیتی نداشتم
تا این که دیدم باهربار عمل نکردن به تک تک بند های قوانین کیهانی که شما درفایل های دانلودی ودوره هابهشون مفصل پرداختید من میدونستم قوانین رو ولی بازعمل ورفتارهای خودم رو پیش میرفتم وسرم که بارها به سنگ خورد اومدم تا تعهد بدم که مسیر درست قوانین رو در زندگیم اجراکنم وخداوندهدایتم میکنه ونشانه هاش روزبه روز ودرهرلحظه در زندگیم جاریه
روز ۵۶ ام سفرنامه تحول فردی
بارهای اولی که این فایل را می دیدم خیلی نسبت بهش مقاومت داشتم. مخوصا اون قسمتی که استاد در مورد عمدی نبودن صحبت کرد. میگفتم استاد چطور میتونه این حرف ها ررا بزنه. چطور می تونه فکر کنه فقط یه اتفاق بوده. و.. سعی می کردم درست فکر کنم و ذهنم را کنترل کنم اما خوب مقاومت زیادی هم داشتم
الان کمی بیشتر از یکسال از اون موضوع میگذره و من دوباره فایل را گوش دادم. نمیگم صدردصد اما به نسبت اون موقع راحت تر می تونم اگاهی ها را بپذیرم. این بار هم سر همون موضوع عمد یا غیرعمد کمی گیر داشتم اما از خودم پرسیدم یعنی میگی صددرصد عمدی بوده؟ می تونی با اطمینان بگی صددرصد؟ ایا اونجا بودی؟ بعد گفتم خوب شاید مثلا یک درصد اصلا نیم درصد شاید غیر عمد بوده باشه … این که با خودم گفتم گفتم حتی برای این نیم درصد هم من چطور به خودم حق دادم بدون اطمینان کامل قضاوت کنم. انگار صدای قضاوت کننده ذهنم ساکت شده و دیگه نمی خواد نظرپراکنی کنه:)
الان که دارم این کامنت را می نویسم چند ساعتی از دیدن فایل گذشته چون من شب قبل فایل را دیدم. الان بازم مقاومت ذهنیم نسبت به اون موضوع کمتر شده. حتی به خودم میگم چطور تا دیروز می تونستم اینقدر با اطمینان حکم صادر کنم.
یه کار خوب دیگه که این بار انجام دادم و می دونم هدایت خدا بود چون دفه های پیش این کارا انجام ندادم، خوندن کامنتهای دوستان بود. من به سمت کامنت های لایک خورده هدایت شدم و احساس کردم دوست دارم ببینم غیر از خودم، دیگرانی که نگاه صحیحی دارند به این موضوع حرفهاشون رو بشنوم و برام ملموس تر بشه. چون کامنت ها از طرف بچه هایی بوده که در مسیرن البته مسیر درست و خیلی جاهایی که برامون گنگ هست با خوندن کامنت ها مساله برامون باز میشه.و تازه خیلی وقت ها جوابای دیگه ای مربوط به سوال ها یا مسائلی که قبلا در ذهن داشتیم هم پاسخش رو دریافت می کنیم.
اما مساله ای که هست ما این موضوع را باید اصل و اساس قرار بدیم در واقع این یک مثال یا الگو یا نشانه است برای اینکه یادبگیریم به درستی ذهنمون را کنترل کنیم. متاسفانه یا خوشبختانه هزاران اتفاق خوب یا بد ممکنه در اطراف ما رخ بده، و این ماهستیم که با توجهمون تصمیم می گیریم سوار کدوم موج و جریان بشیم و چه چیزی را تجربه کنیم. چقدر خوبه ذهنمون را عادت بدیم و تربیت کنیم که زیبابین بشه و با تایید زیبایی هایی که دوست داریم به تجربه های زیباتری هم هدایت بشیم. و چقدر خب گفتن استاد ممکنه هم شرایطی پیش بیاد مثل همین اتفاق ولی باید ذهنمون را کنترل کنیم. باید به قضایا جوری نگاه کنیم که به ما احساس بهتری بده. و این اصل رو در زندگیمون به کار بگیریم/
برگ ۵۶ سفرنامه من.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جان مهربانم و همفرکانسیهای خوبم.
ذهنمون رو اگه برای شنیدن اخبار بد باز بذاریم، اخبار بد همیشه هست.
اگه مثل بقیه فکر کنیم، نتیجهای رو میگیربم که بقبه میگیرند.
باید ذهنم رو کنترل کنم و به سمتی ببرم که بهم قدرت و آرامش میده.
همه اجازه میدن جریانها و خبرها اونها رو ببره. ولی من نباید اجازه بدم. بابد ذهنم رو پاک کنم و افکارم رو کنترل کنم. من برگی در طوفان نیستم. من خودم جریان زندگیم رو خلق میکنم.
من باید تصمیم بگیرم که میخوام سیاست و مسائل بیرونی زندگی من رو بسازه یا من زندگی رو بسازم.
من باید ذهنم رو کنترل کنم و درباره اتفاقات مختلف فکر نکنم.
اگه به چیزی توجه میکنم که نمیخوام در زندگیم اتفاق بیفته، با دست خودم اون رو در زندگیم میآرم.
اگه من دستم رو در آتش بکنم، با هر منطقی، به هر دلبلی، اون وقت دستم میسوزه.
اگه از لحاظ فرکانسی تغییر کنم، از لحاظ فیزیکی هم مکانم عوض میشه.
استاد عاشقتونم. خیلی درست حرف میزنید. ازتون ممنونم. شکرگزارم. تحسینتون میکنم.
وقتی من مثل بقیه فکر نمیکنم مسیرم از بقیه جدا میشه.
من باید تمرکزم رو بذارم روی زیباییها و نکات مثبت و همه اونچه که میخوام در زندگیم اتفاق بیفته.
وقتی ذهنم رو کنترل کنم فقط اتفاقهای خوب برام میافته و آدمهای منفی و اتفاقهای بد خودبهخود از زندگیم حذف میشند.
یادم باشه که دنیا فقط به فرکانسهای من جواب میده. پس به چیزی فکر کنم و تمرکز کنم که میخوام در زندگیم اتفاق بیفته.
خدایا شکرت. استاد عزیزم ازتون ممنونم. شما و مریم جان عشق هستید.
سلام به استاد جانم و خانم شایسته عزیز و همه دوستان
روز پنجاه و ششم از سفر من
درک من از این فایل:
✍🏻ما این همه داریم آگاهانه تلاش میکنیم برای متفاوت نتیجه گرفتن،برای جدا شدن از اکثریت جامعه چون شرایط ناجالبی رو قبول نکردیم و من خودمو توی هیچ جریانی نمیندازم
من تصمیم گرفتم که مثل شما خودم زندگیمو خلق کنم حالا برای اینکار باید یه سری کارا انجام بدم و از قوانین جهان استفاده کنم
✍🏻منم قبلا جز همون اکثریت بودم
منم فکر میکردم کنترلی بر زندگیم ندارم
منم راحت قضاوت میکردم
ولی دیگه تصمیم با منه که دیگران زندگیمو بسازن یا خودم
✍🏻هر پیشرفتی حاصل برخورد با تضادها و مشکلاته
همون طوری که من با اشتباهاتم به تجربه رسیدم و روز به روز مسیرم بهتر شد
✍🏻من باور دارم که خودم هستم که زندگیمو میسازم
من باید آگاهانه تمرکزم رو بذارم روی زیبایی ها و نکات مثبت اطرافم
نباید مثل بقیه فکر کنم چون نتیجه منم میشه مثل اکثریت
باید ورودی های ذهنم رو کنترل کنم به هر حرفی گوش ندم،هر چیزی رو نبینم در مورد مشکلات حرف نزنم و خودم رو آگاهانه وارد گفتگوهای ذهنی کنم تا نتیجه متفاوت بگیرم.
👣ردپای پنجاه و ششم
❤️استاد بهترین هارو براتون میخوام.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
درود به همه ی عزیزان
فایل ۵۶
خدایا شکرت🙏🏼♥️
کانون توجه و افکار و باورهای ما روند زندگی ما را شکل می دهند…
کنترل ذهن و ورودی هایش یعنی کانون توجه ات را به نکات مثبت سوق دهی و از همه چیز لذت ببری…
هماهنگ شدن با خود و خدای خود= آرامش داشتن= خلق خواسته ها و اتفاقات خوب
«دوری کردن از قضاوت کردن از دیگران»
استاد عاشقتونم که برای ما تعداد معدود این فایل ها رو می ذارید،، با اینکه قبلا هم دیده بودم این فایل رو اما باز هم برام کلی نکته شد،، واقعا سپاسگزارم، هم از شما، هم مریم جانم♥️💚
من به هر آنچه که می خواهم می رسم، در زمان مناسب و در مکان مناسب
تمرکز من روی زیبایی ها و خوبیهاست و طبق آن کلی اتفاقات خوب وارد زندگی ام شده است و می شود…
خدایا عاشقتم♥️
به نام الله یکتا
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همه اعضای این خانواده صمیمی
من خدا رو شکر از وقتی که یادم میاد در مورد موضوع مرگ دیدگاهم شاید با 99 درصد مردم جامعه متفاوت بوده، و شاید خیلی ها بگن که بی احساسم، یا دل سنگم و از این حرفا. ولی حقیقت اینه که من زیاد از مرگ کسی ناراحت نمیشم، چون به نظرم مرگ یه رویداد طبیعیه، همون جور که تولد یه رویداد طبیعیه. بنابراین غصه خوردن و این حرفا رو نداره. چرا فکر میکنیم کسی که جونش رو به هر دلیلی از دست داده، یه حقی ازش ضایع شده، یا اتفاق بدی براش افتاده؟ مرگ فقط یه انتقاله که روح مون از اون تجربه ای که تو این دنیا داشتیم به تجربه تو دنیای دیگه برده میشه. بس که ما نگاه مادی گرایانه به همه چیز داریم این اتفاق میفته. همه چیز رو تو جسم مون میبینیم و روح رو فراموش کردیم. فکر میکنیم اگه یه اتفاقی برای جسم بیفته چیکار شده. در حالی که اصلا موضوع مهمی نیست، چون این دنیا به قول استاد در مقابل اون ابدیتی که توش قرار داریم، به اندازه یک چشم بر هم زدنم نیست. پس این قدر برای خودمون زندگی دنیایی و این جسم و اینکه چه قدر تو این دنیا میخوایم باشیم رو بزرگ نکنیم.
موضوع بعدی اینه که منم دقیقا همین حرفی که استاد زدن در مورد اندیشه تبار و جمعی رو با توجه به آموزش های استاد قبل از این اتفاقات پیش بینی میکردم. اگه اتفاقات بعد از تظاهراتی که برای موضوع بنزین تو سال 98 پیش اومد رو دنبال کنید، میبینید که کشور انگار تو یه سیکل معیوب گیر کرده بود که همین طور اتفاقات بد رو داشت تجربه میکرد، و بعد از اون اتفاق، همین طور اتفاقات بد پشت سر هم رخ میداد. براچی یه کشور این طور میشه؟ به قول استاد چون اکثریت اون جامعه با خودشون و با دیگران درگیرن، چون با خودشون و خدای خودشون در صلح نیستند، چون آرامش ندارن، چون فکر میکنند که همه جهان بدند، غیر از خودشون، چون از همه کس و همه چیز انتقاد میکنند، چون مسئولیت زندگی خودشون رو حاضر نیستند بپذیرند، در یک کلام چون شرک دارند. وقتی یه کشور اکثریت مردمش این جوری باشند، خوب معلومه همچین اتفاقاتی رو تجربه میکنه. وقتی همه تو فضای غر زدن و فحش دادن و شعار دادن به این و اون هستند، و سپاسگزاری و توجه به موضوعات مثبت رو جدی نمیگیرند، نتیجه این فرکانس ها چیزی جز اتفاقات عجیب و غریب و بلا و مصیبت نمیتونه باشه.
ولی به قول استاد نکته مثبت ماجرا اینه که مهم نیست که یه جامعه چه قدر میخوان منفی فکر کنند، اگه ما اون قدر تغییر کنیم، که مدارمون چندین درجه بالاتر بره و اساسی عوض بشیم، به مکانی هدایت میشیم که تو اون مکان جدید همه شرایط مثبت تر و در آرامش بیشتریه و این موضوع میتونه تا آخر عمر ادامه پیدا کنه. باز هدایت بشیم به مکان ها و شرایط بهتر و بهتر.
خدا رو شکر که تو این مسیر هستیم.
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
خدا رو شکر که برگی دیگه از سفرنامم رو نوشتم.
سلام به استاد بی نظیرم که هرکلمه از حرفاشو باید با طلا نوشت.استادی که از لحظه ی آشنایی باهاش پنجره ی دیگه ای از جهان به روی من گشوده شد تماااام باورهاو اعتقادات غلطمو با بهترین آگاهی ها وباورها جایگزین کرد خداروشاکرم که باشنیدن این فایل ذهنم هیییچ مقاومتی نداشت وهمه ی حرفها رو با تک تک سلولهام باورداشتمو میدونستم که حقیقت محضه فقط من باید در زندگیم عمل کنم بهش هرچند که به اندازه ی باورهام دارم عمل میکنم ونتیجه می گیرم خداروشکر که من جزو اون محدود افراد جامعه بودم که مخاطب استاد باشم وباور قلبی به حرفای آگاهی دهندش داشته باشم خداروشاکرم که من جزو اون دسته از افرادی نیستم که وقتی توی تاکسی یا در هرجای دیگه هستم با افراد دیگه همسو بشم وشروع کنم به گله وشکایت از جامعه ودولت وبقیه ی چیزهایی که همه میگن ویا حتی تاییدشون کنم .چقدر من خوشبختم که همه ی این حرفا رو باور کردم ونخواستم که مثل اکثرمردم جهان فکرکنم چقدر من خوشبختم که باور کردم که جهان بیرون هیچ تاثیری روی زندگیم نداره واین واکنش منه که بهشون قدرت میده چقدر من خوشبختم که فهمیدم که همه ی اتفاقاتی رو که توی زندگیم دارم تجربه میکنم نتیجه ی فرکانسهای خودمه وکانوت توجهمه که فرکانسهامو میسازه.یادمه توی یه فایلی از استاد شنیدم که گفتن که اگه الان بیشتر مردم با این نظام مخالفن درزمان شاه هم همین حجم از مردم با اون نظام مخالف بودن پس چه اتفاقی افتاده که نظام از این رو به اون رو شده وهمه چیز تغییر کرده ولی درصدمخالفین هنوز همونقدره پس یه چیز دیگه ای هست که باید تغییرکنه که ما حسمون خوب بشه نه نظام این جمله منو تکون داد و فهمیدم که باید تمرکزم فقط روی خودم باشه واون چیزی که باید تغییرکنه باورهای خودمه تا همه ی محیط پیرامون من هم تغییرکنه .من دیگه الان به اخبار بد گوش نمیدم صحنه های بد رو که میبینم سریع یادم میاد که باید اعراض کنم و واسه شرایط بد زندگیم دنبال مقصر از بیرون نیستم و دنبال افکار غالب خودمم که به چی توجه کردم که اینطوری شده .استاد شما دنیای منو متحول کردید یه انرژی دوچندانی دارم واسه شروع سال جدید ومیخوام فرکانسمو تا رسیدن به همه ی خواسته هام بالاببرم میخوام توی مدار خواسته ها قراربگیرمو احساس خوب داشتن بشه احساس غالب روزانم دوستون دارم.
به نام خدا
سلام
من باید جریان زندگیمو بسازم،نه جریان زندگی ،داستان زندگی منا بسازه
چه لایوی
همه ما در زندگی اشتباهاتی داشتیم و داریم و نمیتونیم هیچ وقت ادعا کنیم که اشتباه نمی کنیم.در نتیجه باید در مقابل اشتباهات دیگران هم مقاومت نداشته باشیم و قبول کنیم که دیگران هم ممکنه اشتباه کنن و این اشتباهات کوچیک و بزرگ نداره،وضعیت شرایط حساس کنونی هم که از اول سال 1300 بوده تا الان و صحبت الان نیست و ما همیشه در شرایط حساس بودیم،یه رئیس جمهور جدید میومد میگفتم قبلی خوب بوده،قبلی فلان بود فلان کار را کرد بابا مرد مومن خوب خودت رای دادی و انتخابش کردی وگرنه این برگه رای ها از آسمون نیومده که،مردم همین جامعه انتخاب کردن،در هر کشور یا جامعه ای تا زمانی که مردم اون کشور یا جامعه تغییر نکنن،شرایط اون جامعه تغییر نخواهد کرد
وقتی مثل بقیه مردم فکر نکنیم و رفتار نکنیم،مسیرمون جدا میشه از اون مردم و عشق،ثروت،پول،سلامتی به زندگی ما سرازیر میشه
شما متعهد باش که مثل بقیه نباشی شرایط محیطی تو را میبره به جای بهتر
وقتی ما خالصانه وقت میزاریم و قانون را میفهمیم و عمل میکنیم اصلا نتایج فرق میکنه با بقیه
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت استادان گرانقدر و دوستان عزیزم
روز پنجاه و ششم از سفرنامه زندگی من
عنوان فایل:لایو با استاد عباسمنش قسمت 7
اگر مثل بقیه مردم فکر کنیم مثل بقیه مردم نتیجه میگیریم چون باورهای ما کانون توجه ما داره نتایج زندگی مارو خلق میکنه به اندازه ای که اینو باور کنیم میتونیم زندگیمون رو تغییر بدیم و آگاهانه به کانون توجه مون اون چیزایی رو نشون بدیم که دوست داریم تو زندگیمون اتفاق بیوفته؛همه مردم پول و ثروت و آرامش رو دوست دارن ولی با فقر و اضطراب و نگرانی و ترس هم مدار هستن و تعجب میکنن که زندگیشون چرا اینجوریه چون به فقر و بی پولی و حسرت پول نداشتن و محدودیت ها فکر میکنن و وقتی اینجوری فکر کنیم به همون هم هدایت میشیم
مرسی از استاد عزیزم بابت این لایو پر از آگاهی
به نام یکتا پروردگار هستی
قدم 56
برای یاداوری به خودم مینویسم:
این جهان جهان قانون هاسست اگر قانون را بدانی میتوانی در این دریا از اب و باد استفاده کنی و روی جریان شناور بشی و لذت ببری .
باید این را مدام به خودم یاداوری کنم که من خالقم . تمام اتفاقات زندگیم را من رقم زدم و میزنم و نمونه هاش رو در زندگیم یاداور بشم
بیاد بیارم که قبلا شرایطم چطور بود و الان در چه جایگاهی هستم پس کار میکنه و نتیجه دستمه
اگر مردم به یه سمتی میرن تو نرو . به مسیرهایی برو که رفتگانش کمتر هستن . با جمع نباش و از خداوند هدایت بطلب
تو کارت اینه که کانون توجهت را کنترل کنی و بر زبیایی ها و نکات مثبت توجه کنی و جهان سمت خودش را انجام میدهد
با هرچی بیشتر توجه کنی همون تو زندگیت میاد. اگر به جوش صورت توجه کنی گسترشش میدی. اگر خودت را تحسین کنی و به خودت توجه کنی خودت را گسترش میدی. پس اگر راحتی و رفاه و ثروت و سلامتی میخوایی به انها توجه کن .تمرین کن و ذهنت را یاد بده که شکارچی نکات مثبت و زیبایی ها باشد
و همیشه یادت باشد که سرت تو زندگی خودت باشه و نحوه زندگی بقیه حتا خانوادت به من ربطی نداره . من خالقی هستم که جهان خودم را باید با فرکانس هام بسازم
سلام استاد عزیزم ودوستان گرامی
رد پای قانون رو به خوبی در زندگیم میشه دید
تقریباپارسال بود که من بایک شرایطی نادلخواه برخوردکردم که الان که فکرمیکنم خدامنو به وضوح کامل داشته هدایت میکرده بانشانه هاش ولی من خودم بودم که باچشم های بسته داشتم پیش میرفتم که در کل زندگیم که کارم به دادگاه وپرونده نکشیده بود ولی چون نتونستم ببخشم واحساس میکردم که حق بامنه وبا یک وکیل هم مشورت کردم ووکالت دادم بهش که کارامو پیش ببره چون حق با منه و دهن یارو رو باید سرویس کنم واینم بگم که من موقعیتش رو داشتم که ببخشم وتموم شه بره ولی با نبخشیدن اون شخص وارد قضیه شدم و پیش رفتم وچندین ماه بود که پیامک هایی از دادگاه اینا میومد واخرش هم که هیچ به هیچ
پول وکیل دادم
تمرکزم به اندازه کافی هدر رفت
کلی احساسمو اجازه دادم که بد بکنه
در حالی که میتونستم فقط بایک بخشش وگذشت ساده بگذرم وبه زندگیم برسم
پولی که واسه وکیل خرج کرده بودم رو حتی به مقداری بودکه میتونستم که باهاش یکی ازدوره های استاد روتهیه کنم و…
منظورم از گفتن این موضوع اینه که به قول استاد عزیزم که ماموقعی که میخواییم به یکی بدی کنیم درابتدابه خودمون بدی کردیم
من هربار بادیدن فایل های استاد به دنبال رد پای قوانین درزندگیم میگردم وواقعا به صورت بسیار شفاف وواضحی در زندگیم میبینم که موقعی که احساسم خوب نبوده یعنی فاز انتقام وخشم گرفتم دنیا گوشمو پیچونده وهر بارکه فایل ها رو گوش میکنم بیشتردرکم از قوانین بالا میره وخودم رو قول نمیزنم
به قول استاد باهردلیل ومنطقی که دستموکردم تواتیش منو سوزوند
بااین که وکیلی که باهاش مشورت کردم وگفتم که خب ظاهرا حق با منه ومیرم توی دادگاه که طرف رو محکومش کنم
ولی قوانین کیهانی کار خودش رو کرد وکاری به قوانین دولت هانداره
احساس بد مثل خشم خشونت وعصبانیت وناراحتی همگی ایناطوری هستن که اگه باهرکدوم ازاینا دست به هرعملی بزنی به شکست وناراحتی های بیشترمیرسه وبااحساس خوب امیدوایمان به هرعملی بزنیم موفق خواهیم شد
چون احساس خوب نشانه بودن در مسیردرسته
استاد جان من خودم به شخصه ازافرادی بودم که ازفایل هااستفاده میکردم ولی در عمل زیاد جدیتی نداشتم
تا این که دیدم باهربار عمل نکردن به تک تک بند های قوانین کیهانی که شما درفایل های دانلودی ودوره هابهشون مفصل پرداختید من میدونستم قوانین رو ولی بازعمل ورفتارهای خودم رو پیش میرفتم وسرم که بارها به سنگ خورد اومدم تا تعهد بدم که مسیر درست قوانین رو در زندگیم اجراکنم وخداوندهدایتم میکنه ونشانه هاش روزبه روز ودرهرلحظه در زندگیم جاریه
استادعزیزم دوستت دارم