live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده - صفحه 59 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
    164MB
    31 دقیقه
  • فایل صوتی live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
    30MB
    31 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1148 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 986 روز

    به نام ربّ

    سلام با بینهایت عشق

    56 .پنجاه و ششمین روز از روز شمار تحول زندگی مناز این جعبه شگفتی خدا

    من امروز البته 6 بهمن فقط داشتم به دو قسمت فایلای جدید که موضوعش ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهمیت محدود کننده

    و به شرایط و جاهایی که برای تمرین و انجام تمرین بود فکر میکردم و فایل های دیگه رو هم گوش دادم بعد اون دوتا

    الان که خواستم بیام بنویسم سایت رو نیاورد و نوشت در حال بروز رسانی هست منم رفتم سراغ تمرینم و شروع کردم قسمت دوم رو تا ساعت 12شب نوشتم و اولش خواستم برم تو همون قسمت تمرینمو بنویسم گفتم نه اول باید قدم بردارم بعد برم از نتایجش اونجا تو فایل قسمت دو ذهنیت قدرتمند کننده … بنویسم

    و یه تصمیم بزرگ گرفتم و نوشتم قدم هارو یکی یکی

    من از ظهر شروع کردم آشپزخونه رو مرتب کردن و خونه روز تمیز کردن ،بعد ساعت 4 بعد از ظهر بود یهویی گفتم من میرم بازار و حلقه جاکلیدی میگیرم و چوبای نقاشیمم برداشتم که ببرم تو بازار بعد خریدم وصل کنم و ببرم به مغازه ای که خدا به دلم انداخته بود برم اونجا و یه هفته پیش دو بسته 12 تایی نمونه بردم

    امروزم گفتم چند تا بسته ببرم که دیر شده بود و مغازه هارو بسته بودن وقتی من رفتم

    بردم یه مغازه دیگه نشون دادم گفتن قیمت چند گفتم دونه ای 10 هزار تمن و گفت نه

    صبح هم به یه جای دیگه تو محله خودمون برد مادرم و باز هم نخواستن

    من گفتم باشه از این دست نشد خدا از یه دست دیگه بهم میده

    و بعد رفتم و پیاده از پامزده خرداد تا میدان محمدیه پیاده رفتم و داشتم به فایلای استاد عباسمنش گوش میدادم

    خیلی حس خوبی دارم وقتی هم باخدا حرف میزنم هم حرفای استاد عباسمنش رو گوش میدم

    من امروز داشتم میگفتم چقدر فراوانی هست تو بازار همه جا خوراکی همه جا لباس

    و این خیلی برام سوال بزرگی بود که

    خدایا تو این همه نعمت برای خوردن آفریدی که رنگا رنگ و هر کدوم یه جور خاصیت دارن و گفتی بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید

    میگفتم خدایا کار کرد مغز رو از استاد عباسمنش که شنیدم که مغز شکر و کربوهیدرات میخواد برای انرژیش و هی باعث گرسنگی یا خواستن انرژی که میخواد مارو وادار میکنه تا بریم یه چیزی بخوریم

    و طبق اون صحبتایی که شنیدم سوالم این بود

    که خدا این همه نعمت و فراوانی دادی ولی یک وعده در روز که میشه خورد و حتی سلامت شد

    پس این همه نعمتتو کی میشه خورد

    خودم خندم میگیره از سوالم قشنگ معلومه ذهنم، مغزم داره منو وادار میکنه به خوردن شکر و کربوهیدرات و من دلیل و منطق میخوام بیارم برای خوردن غذا

    ولی نه تلاشمو میکنم چون من خیلی وقته خواسته ام فقط و فقط سلامتی شده

    قبلا فقط دلم میخواست وزن بگیرم و یکم چند کیلو بیشتر بشه وزنم ، ولی الان فقط خواسته ام سلامتیه

    من امروزم خیلی عالی بود و فوق العاده

    صبح یه چیزی بود توجه کردم بهش وای یاد فایل هدایت استاد به آمریکا که میگفتن افتادم

    یهویی یه صدا اومد که ایمیل اومده برام رفتم دیدم از سایت استاد عباسمنش اومده و نوشته

    الهام رفیعی سرحانی برای پاسخی که در پرسش “چگونگی تمرکز بر سلامتی و ارسال فرکانس سلامتی، آنهم در زمانی که بیمار هستی” دنبال می‌کنی، دیدگاهی ارسال کرده است

    رفتم دیدم دقیقا چیزی که یه لحظه توجه کردم خدا زود برام اینو فرستاد که من قبلا این قسمت از عقل کل رو خونده بودم

    ،هدایتم کرد تا بهم بگه بیا تو مسیر خیلی زود و من شروع کردم با هر نفسی که میکشیدم به تکرار باورای قدرتمند درمورد سلامتی

    چقدر خدا زود هدایتت میکنه چقدر هر لحظه دارم درک میکنم این هدایت هاشو و فایلی که از استاد عباس منش شنیدم

    و قسمتی از این فایل دقیقا راجع به همین هدایت من بود که امروز خدا بهم گفت

    بپذیری که من با باورها و کانون توجه‌ام زندگی‌ام را خلق می‌کنم

    من توانایی تغییر باورهایم را به کمک کنترل کانون توجه‌ام و تغییر ورودی‌های ذهنم‌، دارم.

    خدای بی نهایت سپاسگزارم که هر لحظه مراقبمی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    به نام خدای یکتا سلام به استاد بر حق و خانوم شایسته و همه دوستان

    استاد وقتی این جلسه رو دیدم یه تلنگر خوردم

    فهمیدم که چقدر جای کار دارم

    فکر میکردم متوجه شدم یه چیزایی رو ولی امروز فهمیدم که حالا حالا باید ادامه بدم تا بفهمم

    من روی یه سری از رفتارای پدر و مادرم که درست نبود خیلی حساس بودم هی صحبت میکردم باهاشون زیااااد چندین بار چندبار از کوره در رفتم و دعوا کردم و چند بار گفتم اگه ادامه دار باشه من فلان نیکنم وبهمان میکنم

    بعد هی تو ذهنم میگفتم خب بلاخره خونوادم هستن و من بابد سعی کنم که اصلاح بشن و این رفتار ادامه پیدا نکنه ولی هر بار باز به نحوی اون رفتار نکرار میشد و انجام درست جلوی چشم من

    امروز فهمیدم که من فکر نیکنم میخوام درستش کنم اما با هربار تلاش فقط دارم اون رفتارو جذب میکنم و دامن میزنم بهش فهمیدیم که اینا همه که وظیفه منه و فلان و …نجوای ذهنمه منوباید یه جور دیگه به شرایط نگاه کنم تا تغییر کنه

    حتی من یه سری کارا رو انجام نمیدادم کارایی که مربوط به خودم باشه مثل بیرون رفتن و تفریح خودم و اینا که این کارم نکنه باعث ایجاد تنش بشه

    درصورتی که همش اشتباه بوده من خودمو محدود میکردم و از خودم میگذشتم برای بقیه و ناخوداگاه توجه میگردم به ناخواسته هام و طبیعی هست که من اونارو هی ببینم و تجربه کنم چون خودم دنبالشون هستم

    پس از امروز سعی میکنم یه جور دیکه نگاه کنم و یه رفتار دیگه داشته باشم

    و بی توجهیی کنم‌ که چی‌میشه و چه اتفاقی میوفته

    اصن مهم‌نیست که بقیه بخوان منو از رفتار خانوادم قضاوت کنم با این باورها فقط دارم خودمو زندگیمو از بین میبرم

    خداروشکر که شما استاد نازنین رو سر راهم‌قرار داد

    خدارو شکر که تو این مسیر هستم و دارم هرروز چیزای جدید یاد میگیرم

    خدای شکرت بابت دوستان نازنینم در اینجا

    ممتونم استاد عزیزم که هر بار با کلامتون زیر و میکنین باورهای منو

    دوستون دارم شاد باشید و موفق️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مرضیه رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 1224 روز

    به نام خدا

    سلام استاد و

    سلام به همه

    چند وقته کامنت واقعی نشده بزارم

    این فایل دقیقا منم

    گاهی خودمون هم متوجه نمیشم چطور بازی خوردیم

    منم دقیقا داشتم همین کار رو میکردم

    یعنی تا می‌تونستم توجه میکردم به نکات مثبت واتفاقای زیبا

    تا اینکه برا یکی از عزیزانم که ممکنه شما هم همین طور باشید اتفاقاتی افتاد که رگ غیرتم زد بیرون

    خواستم یه جاهایی یه کمکی کنم شاید یکم وضعیت بهتر بشه براش آخه خواهر و برادر مگه نسبت بهم میشه بی تفاوت بود

    هیچ کس نمی تونه بگه بی تفاوته اینو میگم که در موقعیت من نبودین وخبر ندارین

    درسته تازه دو سه ساله با قوانین آشنا شدم ولی یکی از کسایی شده بودم که حرفهای استاد رو وحی منزل می دونستم وقید خیلیا رو زده بودم

    ورفت وآمدم اول به صفر رسید تا اینکه مدارم عوض شد وکارم تغییر کرد ومشتریای جدید وخیلی اتفاقاتی دیگه که در اینجا نمی گنجه

    نمی دونم چی شد که یه اتفاقات عجیبی پشت سر هم افتاد که منم هر دفعه سعی میکردم بهش توجه نکنم اینطور بگم که اول اتفاقی برا دختر خودم افتاد ومن خیلی خوب تونستم مدیریت کنم خودم رو وبعد برای بار دوم برا اون یکی برادرم افتاد وباز مدیریت کمتر ولی موفق بودم و بار سوم برا خودم افتاد وهمه اینا از جانب یه فرد بود که حدود 4یا5سال باهاش ارتباط خیلی به خاطر نوع نگرشش نمی گرفتم خودمون رو کنار می‌کشیدیم

    اما درستی بزرگی رو گرفتم

    خصوصا بار سوم برای من افتاد ومن وتمام خانواده مادرم یعنی پدر و مادر وبرادرام و بچه هاشون کی از زن داداشام وهمسر ودخترام به خاطر این اتفاق شوکه شدیم وباز این از جانب این فرد بود

    قضیه به شکایت کشیده شد ونا خواسته من نفر اول شدم وکسی شدم که همه شواهد به طور معجزه وار آماده وکاملا هدایتی

    اونقدر هدایتی که خودم که نمی خواستم وارد ماجرا بشم می‌دیدم افراد خیلی خیلی مثبت در کنارم قرار میگیرن با من خیلی رفتار مناسبی میشه وانگار تمام ماجرا درس بود برام

    انگار این اتفاق به ظاهر دلخراش بزرگترین و مناسبترین درس زندگیم رو درزمان بسیار مناسبی برام آورده بود ومن به چه چیزایی که هدایت نشدم

    هر دفعه اومدم وارد سایت شدم یه هدایت شگفت انگیز ودر تمام روز هوایی که من قدمی بر می‌داشتی اعتماد به نفسم بیشتر میشد و درس بزرگ من خیلی زیبا به من آموزش داده شد

    که در هر صورت مثبشو ببینم

    یعنی هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمی افته

    برگی بدون اذن خدا بر زمین نمی افته ومن این رگ غیرت رو که این همه بابتش اذیت شدم رو آروم آروم سپردم به خدا ودیدم که من خدا نیستم که بخوام ادای خدا رو در بیارم وبخوام دلسوزی کنم وبشم دایه دلسوزتر از مادر وهر بار که به این اتفاق فکر میکنم قوی تر میشم ومسئله درسم رو یاد آور میشم

    به خودم میگم دیگه بسه این درس خیلی بزرگی بود که تو نمی تونی زندگی عزیزانت رو تغییر بدیم و فقط مسئول صد در صد زندگی خودتی

    بعد گذشت چند ماه حدود 7ماه یا بیشتر

    به خودم که اومدم متوجه شدم این اتفاق در این مدت چقدر منو بزرگ تر کرده شاید دیگه اون مرضیه مهربونه دلسوز که همه تاییدش میکردم نباشه ولی مطمئنم برای خودم میتونم نقش بهتری رو داشته باشم در عین حال باید فقط دید گاه مثبت هر اتفاق رو ببینم واین به قول استاد عزیزمون خیلی مهم. وگاهی خیلی سخته

    ممنونم از کسایی که کامنت منو خوندن

    ممنونم از شما استاداز صحبت ها وآگاهی های تاثیر گزارالهی تون وخانم شایسته عزیز با این برنامه های فوق العاده ای که در سایت همواره بر قرار میکنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    عصمت دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 1477 روز

    به نام بزرگ ترین فرمان روای جهان

    سلام به استاد و مریم بانوی مهربان

    ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده

    آگهی های این فایل

    خبرهای بد همیشه هستند اگر بخوایم ذهنمون باز نگه داریم همیشه اون خبرهای بد میان بنابراین باید همیشه ورودی های ذهنمون کنترل کنیم تا خروجی بهتری داشته باشیم

    نتایج عالی تری رقم بخوره

    من وقتی بتونم صبح که از خواب پا میشم با حس خوب بیداربشم به همه چیز عشق بدم

    برای داشته هام سپاس گذاری کنم اطرافیانمو دوست داشته باشم میبینم که اون روز چقدر قشنگ تر میگذره و آرامشم بیشتره و حالم خوب تره

    جمله(شرایط حساس کنونی) همیشه بیشتر افراد جامعه به زبون میارند

    از نظر اون هاهمیشه شرایط حساس کنونی هستش و شرایط برای اون ها هیچوقت خوب نمیشه

    این قاعده رو به یاد داشته باشم =اگر دارید مثل بقیه افراد جامعه فکر می کنید اگر دارید مثل بقیه افراد جامعه عمل می کنید مطمئنن مثل اونا نتیجه میگیرید

    خوب من باید این جمله رو درک کنم و توی تک تک مسائل زندگیم ازش استفاده کنم خوب معلومه من نمیخام هیچوقت مثل بقیه نتیجه بگیرم توی مسیری که بقیه رفتن که پراز مشکلاته

    پراز دردسره پراز اتفاقات منفی پراز احساسات

    بده منم باشم

    من باید از مسیری برم که به قول استاد مسیر همواریه که سرسبزه خوش آب وهوایه سوت بزنم و برم و لذت ببرم

    و اینو فراموش نکنم افکارم و کانون توجه ام نتایجو برام به وجود میاره

    ووقتی اینو درک کردم تصمیم گرفتم ذهنمو کنترل کنم کانون توجهمو کنترل کنم روی زیبایی ها تمرکز داشته باشم باورهامو درست کنم

    کلیت جامعه منتظرن یک اتفاقی بیوفته بشینن تا مدت ها در مورد اون اتفاق صحبت کنن

    وفکر می کنن این یک طوفانیه و اونا برگی هستن که اون طوفان تصمیم میگیره اونارو به کدوم سمت ببره

    استاد وقتی تصمیم گرفتن که روی باور هاشون کار کنند شرایط جامعه خوب نبود

    اونجا تصمیم گرفتن ذهنشون پاک کنن و توجه کنن به اون چیزی که می خوان

    کارراحتی نیس باید تمرین کرد ما انسانیم یک جاهایی ممکنه از دستمون در بره ولی با تمرین هی توی این کار بهتر میشیم

    این قاعده رو یاد میگیرم و درک میکنم و در زندگیم کاربردی میکنم=آیا دوست دارم زندگیمو جریان ها یا سیاست های دولت ها یا کشورها بسازه یا خودم زندگیمو بسازم

    دلیل این اتفاقات ناگهانی مثل سقوط کردن هواپیما یا……

    دلیل این ها یک عده ی زیادی از جامعه 95درصدجامعه که همش بلا سرش میاد درگیری باهم دیگه هستش

    مقاومت هایی باخودشون دارندباخودشون در آرامش نیستندبه خاطر همون دلیل اصلیشم همونو

    درمورد قضاوت کردن

    هرموقع خاستیم قضاوتی بکنیم با خودمون فکر کنیم اگر من جای فلانی بودم آیا اون اشتباه انجام نمی‌دادم؟

    اگر جوابم مثبت بودپس حداقل ساکت باشم و دنبال ایراد گرفتن نباشم

    بعضی موقع ها بوده زندگی افرادی رو نگاه میکردم که در ظاهر زندگیشون خوب بوده ولی ازهم جداشدن باخودم می‌گفتند عجب مادر بدی که بچه هاشو ول کرده رفته اما وقتی متوجه شدم دلیل اصلیش چی بوده اون وقت متوجه شدم نباید قضاوت میکردم شاید منم جای اون بودم اشتباهی بدتر از اونو میکردم

    اینجوری شد تصمیم گرفتم به کار کسی کاری نداشته باشم و دنبال قضاوت کردن کسی نباشم

    چون ماهمه آدمیم ممکنه هرلحظه خطا و اشتباه داشته باشیم

    رد پای گام هشتم

    خداجونم عاشقتم

    در پناه خدای بزرگ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    رویا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1180 روز

    سلام

    خیلی وقتها قبل از این که شروع کنم به یادگیری قوانین جهان ،مثل بقیه شروع میکردم به قضاوت دیگران ، از کوچکترین رفتارها ایراد میگرفتم ، یاد گرفته بودم اینکارا رو بکنم ، مثل بقیه

    و فکر میکردم باید مثل بقیه باشم و درست هم همینه

    خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش

    این چیزی بود که مرتب تو گوشمون زمزمه شده بود

    مثل بقیه افراد فامیل شدید درس بخون و پزشک شو

    مثل بقیه سرتو بنداز پایین مثل بقیه لباس بپوش مثل بقیه رفتار کن تا مورد تایید باشی

    و زمانی که من راه خودم رو رفتم و نتیجه این شد که مورد شماتت و سرزنش قرار گرفتم که البته چون آگاهی نداشتم با اشتباهات زیاد راهم رو شروع کردم و نتیجه هم این شد که مورد قضاوت تا سالها قرار گرفتم و زندگیم اونطوری که میخواستم پیش نرفت ولی خدا رو شکر خواستم و به من داده شد

    افکارم رو شروع کردم به تغییر دادن ، زندگیم تغییر کرد ، متفاوت شد با چیزی که سالها پیش بودم

    ولی هنوز باید خیلی یاد بگیرم باید سعی کنم باید یاد بگیرم هیچکس و هیچ چیز رو قضاوت نکنم باید یاد بگیرم توجهمو از روی ناخواسته ها بردارم و روی خواسته هام بذارم

    باید بیشتر خودمو بشناسم

    تواناییهایی که دارم

    موهبتهایی که دارم

    باید از تمام داشته هام خوشحال باشم قلبم راضی باشه ، یاد بگیرم ببینم یاد بگیرم بشنوم یاد بگیرم زیباییها رو درک کنم و زیبایی بسازم

    خدایا شکرت

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    خانم شایسته قدردان زحمات شما هستم

    دوستان خوبم سپاسگزارم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    آزاده اکبری گفته:
    مدت عضویت: 1331 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله رب العالمین

    الرحمن الرحیم

    مالک یوم الدین

    ایاک نعبد وایاک نستعین

    اهدنا صراط المستقیم

    صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضالین

    سلام به استاد عزیزم ومریم جان وهمه دوستان گرامی

    گام هشتم

    ذهنیت خلاق یا ذهنیت واکنش دهنده

    زمان جنگ دوازده روزه روز اول جنگ ما رفته بودیم میدان نقش جهان وهمون موقع بود که پهبادها قشنگ توی میدون مشخص بود همه ای مردم ترسیده بودند واز کنار هرکسی رد می‌شدیم با ترس ووحشت داشتند اوضاع را تحلیل می کردند واینکه باید کجا برند که دور باشند ولی نمی دونم من یه آرامش خاصی داشتم واصلا نگران نبودم همون موقع که به آسمون نگاه کردم ماه کامل وخیلی زیبا بود ومن زمان زیادی به ماه خیره شده بودم وفقط شکر گزاری می کردم پسر کوچکم وقتی واکنش مردم را دید یکم ترسیده بود ولی من با آرامش باهش حرف زدم وسریع آروم شد ماه را بهش نشون دادم وسعی کردم که سرگرم بازی با اسکوتر بشه و بعدم رفتیم خونه وبا آرامش خوابیدیم همون موقع من مشغول جمع کردن وسایل خونه بودم وداشتم برای اسباب کشی آماده میشدم همه ای مردم تلویزیون میدیدن ولی من چون عضو خانواده ای عباسمنش بودم اصلا تلویزیون نمی دیدم وبه خبرها توجهی نمی کردم مامان زنگ زد وگفت حداقل یه کم نون خشک بخرین فقط گفتم باشه ولی نخریدیم یعنی ما اصلا خرید اضافه انجام ندادیم فقط خریدهای روزمرمون را انجام می دادیم شب اسباب کشی همش صدا میومد ولی من فقط سپاسگزاری میکردم و خوشحال بودم که به یکی از آرزوهام که خونه ای مستقل از خانواده ای همسرم بود رسیده بودم

    بعد اسباب کشی رفتم سوپر خرید کنم فروشنده کلی ناراحت بود وگفت هر چقدر میتونین برنج ومواد خوارکی برای چند ماه تهیه کنید ولی من فقط گوش میدادم توی دلم میخندیدم ومی گفتم هیچ کس وهیچ چیز بالاتر از خدا نیست اون حامی ونگهداری من وخانواده ام هست وچند روز بعد جنگ تمام شد و دوباره همه می گفتن این آرامش قبل طوفانه و اوضاع خیلی بد خواهد شد و خوشحال نباشید ولی من می گفتم فعلا که صلح شد وهمین خیلی خوبه ودیگه ادامه نمی‌دادم چون اونها روی حرف خودشون بودند وکلی برای این موضوع تحلیل داشتند

    واینجوری شد که ما این دوران را بدون نگرانی وشاد سپری کردیم در ضمن من چون خودم آروم بودم وخبرها توی خونمون گفته نمیشد بچه ها هم اصلا نگران نشدند وحتی ترسی هم نداشتند

    خدایا سپاسگزارم به خاطر یاد آوری توکل و ایمانی که اون موقع به تو داشتم

    خداوند همیشه ودر همه حال حامی ونگهداری من است

    در پناه خداوند شاد وسلامت وثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2200 روز

    به نام الله یکتا

    سلام دوستان عزیزم

    خدارو صدهزار مرتبه شکر میکنم که امروز خداوند مهربان یک روز دیگه بهم هدیه داد تا بتونم ببینم زیبایی ها رو تایید کنم زیبایی ها رو و بتونم در کنار عزیزانم باشم

    خدایا شکرت که یکبار دیگه اومدم توی سایت و از سر گرفتم آموزش ها رو

    چقدر این چند روز که به صورت مداوم دارم روی خودم کار میکنم .هم انرژیم بیشتر شده .

    هم احساس خوبی دارم و مدام میخندم

    هم امروز توی خیابون که داشتم میومدم ناخودآگاه چشمم خورد به گیاهان توی بلوار و شروع کردم به شکر گذاری

    و این برای من یعنی داره کار می‌کنه قانون .

    داره جواب میده این کارکردن روی خودم

    دارن به اون احساس خوب آرامش و یقین درونی نزدیک میشم

    اما وارد بحث قشنگ این فایل ارزشمند. بشم

    و باوری که در هر حال می‌تونه به من کنه که وارد مسایل کع نخوام نشم .

    این باور که من خودم هم اشتباه زیاد داشتم توی مسیر موفقیت خیلی به من کمک کرده .

    که دیگه روی سیکل معیوب نیوفتم .یعنی بیشتر بحث های خانوادگی شده فلانی این کار و کرد اون کار رو کرد و دیگه پشت سر هم شروع میشه

    و من هم این نیست که بگم این کار رو نکردم کردم تا دلتون بخواد

    ولی به خدا هیچوقت بهم احساس خوبی نداده

    ولی این احساس رو هم داشتم که اعتراض کردم و گفتم من خودم هم اشتباه زیاد داشتم و دارم

    من حتی اون نیستم

    یا خدا کمکش کنه و تمام بحث عوض بشه برم سراغ موضوعاتی که می‌دونم به دردم میخوره

    من چیزی که رعایت کردم و خیلی بهم حال داد و میده

    این بود اگه با کسی صحبتی داشتم همیشه این دیدگاه رو داشتم که من با یک نفر صحبت نمی‌کنم

    یعنی تجسم میکردم

    که من دارم با جهان حرف میزنم و تک تک این حرف ها رو جهان در آینده برام به وجود میاره

    حالا توی روابطم باعث میشد که خیلی روابط خوبی داشته باشم

    باعث میشد دیگران رفتار خوبی داشته باشم با من .

    و یادمه هر وقت مثلا خانمم میخواست در مورد کسی حرفی بزنه میگفتم دیگه حرف بهتری سراغ نداری

    و چقدر بعد این کار احساسم بهتر میشد

    جالبه استاد ی سریا هم هستن انکار مهم نیست هر کار ناشایستی رو انجام بدن ولی مهم اینه که کسی نفهمه

    از وقتی روی قانون کار کردم همیشه سعی کردم خداوند. رو حاظر و ناظر زندگیم رفتارم بدونم

    میگم هر کاری و حتی هر کلامی رو میگفتم این انرژی داره و برمیگرده و اینجوری اول کلامم رو و بعد خود به خود ذهنیتم درست میشد و در مسیر درست قرار میکرف

    خدایا شکرت که قانونی ساده گذاشتی که من بتونم زندگیم رو رهبری کنم .

    و چقدر استاد این چند روز داره اون احساس آرامشم داره برمیگرده و چقدر انسان های خوب این چند روز وارد زندگیم شدن

    من هم اشتباه کردم و از مسیر خارج شدم و اقرار میکنم که هیچ جای دیگه حتی زندگی در خود بهشت بدون مدام کار کردن روی خود و پیگیر بودن فایلهای استاد شاید برامون معنی جهنم رو داشته باشه

    برای عزیزانم آرزوی سلامتی و خوشبختی و سعادت و ثروت رو دارم و از خدای یکتا می‌خوام که همیشه رعایت کنم این آگاهی این فایل رو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مژگان شیران گفته:
    مدت عضویت: 2412 روز

    استاد عزیز میدونم اینجا جای نوشتن دیدگاه است من قبلا دیدگاهم رادرمورد این فایل پست کردم فقط بخاطر شما ‌ومریم عزیز ومیکاییل جان پیشنهادی داشتم من در تورنتو زندگی می‌کنم و نماینده فروش دستگاه آبی هستم که مثل این است که چشمه آب معدنی را به خانه خود میاورید مثلا آقای بیل گیتس ۱۶ عدد ازاین دستگاه رادارند ودر همه مکانهای نصب کردند که همیشه به این آب دسترسی داشته باشند من قبلا ایمیل براتون فرستادم واطلاعات بیشتری در آن ایمیل براتون فرستادم خوشحال میشم که استاد بینظیری مثل شما از این آب معجزه در زندگیشون استفاده کنند به امید موفقیت برای شما وهمه خانواده صمیمی عباسمنش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    علیرضا جلالی گفته:
    مدت عضویت: 2312 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی بزرگوار

    روز پنجاه وششم سفر نامه

    توی بورس یک قانون هست که فکر میکنم از وارن بافت باشه اینکه وقتی همه دارند می‌فروشند تو بخر و وقتی همه دارند میخرند تو بفروش .

    شاید این قانون همین رو توضیح میده اینکه اکثرا وقتی بر خلاف آنچه اغلب جامعه درگیرش هستند رفتار کنی به سود میرسی نه ضرر.

    وقتی همه دارند از ضررهای کرونامیگن تو به خوبیها ش فکر کن

    وقتی همه دارند از گرونی میگن تو به نکات مثبتش فکر کن

    وقتی همه دارند از بدی مملکت میگن تو به خوبیها ش فکر کن .

    اینجوری احساست رو بد نکردی و قانون میگه احساس خوب =اتفاقات خوب

    البته که سخته اینطوری فکر کردن و اینطوری ذهن رو کنترل کردن اما به قول قرآن مومنان کسانی هستند که ایمان به غیب دارند و یکی از نشانه های ایمان به غیب همین کنترل ذهن در شرایط حساس کنونی هست که باعث میشه همون غیب برامون اتفاقات خوب رو رقم بزنه ،فرکانسمون تغییر کنه و به مدارهای بالاتر و عالیتر هدایت شویم.همه چیز کنترل ذهن هست و هر چه بیشتر کار کنیم حرفه ای تر میشیم و بهتر میتونیم ساعات و لحظات بیشتری توی احساس خوب بمونیم

    شاد باشید و تندرست ثروتمند در دنیا وآخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: