live | مرور چند کلید برای هماهنگی با قانون - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | مرور چند کلید برای هماهنگی با قانون
    272MB
    20 دقیقه
  • فایل صوتی live | مرور چند کلید برای هماهنگی با قانون
    19MB
    20 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

446 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پریا گفته:
    مدت عضویت: 2878 روز

    سلام استاد اگاهی و عمل. استاد دوست داشتنی خودم هستید.الان ساعت یک و نیم بامداده.ببین چه عشق و علاقه و صمیمیتی از اون سر دنیا به ما نثار میکنید که هر لحظه از شبانه روز که به حرفاتون گوش میدم،به وجد میام و جون تازه ای به رگهای وجودم میدید.و دقیقا همون چیزهایی رو که میخوام بدونم از شما میشنوم و آگاه تر میشم.و لحظه ای که هیچ چیز ارومم نمیکنه،آگاهی های شما منو اروم میکنه.بیشتر وقتا ما ادما از نداشتن علم و آگاهی نسبت به یه موضوع خاص رنج میبریم

    .ولی وقتی آگاهیت در مورد اون مساله ی خاص بالاتر میره ،و فهمت بیشتر میشه،اروم تر میشی .به ارامش میرسی.و در عین حال قویتر میشی.وایده هایی که برای انجام دادنشون هی دودل بودی در وجودت قوت میگیرن و مسمم میشی که با انرژی چند برابر انجامشون بدی.شاید این حرفها رو اگه از زبون استاد دیگه ای با طرز بیان دیگه ای میشنیدم،اینجوری منو به وجد نمی اورد ولی نمیدونم چه سری تو کلام و بیان شماست که منو اینجوری به وجد میاره.بسیار خدایم را سپاسگزارم که همچون شمایی رو دارم.من شما رو از خودم میدونم.

    چون گوش دادن به سخنان شما آگاهی و ارامش بی نظیری رو به من میده. با اینکه کیلومترها،اقیانوس ها و دریاها و کوه های زیادی از هم فاصله داریم ولی مثل یه برادر دلسوز که همیشه مواظب خواهرشه،و راهنماییش میکنه ،همیشه راهنمایم هستی.

    خدا رو به خاطر داشتنت سپاسگزارم داداش گلم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    رضا زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2215 روز

    سلام استاد عزیزم و دوستان گل

    اصلا نمیدونم چی بگم اصلا نمیدونم چجور بگم

    واقعا چه چیزی میتونه اینقدر دقیق باشه که هرچیزی رو در زمان مناسب در مکان مناسب هدایت کنه.

    من فک کنم حدودا ۱۰ تا یا بیشتر کامنت گذاشتم ، اکثرشون همون چیزی بود که یک روز قبل یا دو روز قبل یا همون لحظه از خدا درخواست کردم یا تو گفت و گوهای ذهنیم سوال میپرسیدم از خودم و دقیقا به درست ترین جواب هدایت میشدم.

    خدارو شکر میکنم به خاطر این هدایت بی نقصش

    فایل گفت و گو با دوستان قسمت ۱۷ بود که اولین جواب و نشونه رو خدا بهم داد و هدایت کرد که اوایل فایل در مورد داشتن علایق نسبت به اون فرکانس شده بود که من فهمیدم بابا اینجور نیست که طرف از همون اول میدونه و حس میکنه که آره من باید این کارو بکنم و تمام شاید بیشتر مسیر علاقشو بدونه ولی طبق تکامل متوجه شده ، هدف به هدف ، کنجکاوی به کنجکاوی.

    منم یه مدت بود این نجواها میومد میگفت نگاه عباس منش به اینجا رسیده برا اینه که دیوونه و عاشق کارشه اصلا به چشم کار نگاه نمیکنه

    منم میگفتم منم به کاری که دارم انجام میدم علاقه دارم بعد باز میگفت نه تو علاقه داری ولی اون عاشق کارشه این فرق می کنه باز به یک سری فایل هدایت میشدم که استاد میگفت من از همون اول نمیدونستم که این رسالته رو باید انجام بدم یا سایت بزنم ، قدم به قدم به الهامات عمل کردم و تصویر کلی واضح تر میشد ، ذهن قانع میشد

    باز بعد یه مدت این مکالمه شکل میگرفت باز میگفتم اگه علاقه نداشتم قدم بر نمیداشتم یا بعد مدتی رهاش می کردم.

    باز میگفت نگاه اینجا تو این فایل گفته شده که چه کاریه که پول هم به خاطرش ندن باز انجام میدین؟

    میگفت یادته عاشق فوتبال بودی تو بارون و سرما و گرما دیوونه وار میرفتی تمرین میکردی

    میگفتم آره درسته لذت بردم واقعا واقعا لذت میبرم از ورزش و فوتبال ولی اون تجربه لذت بخش رو تا جایی که روحم ارضا بشه انجام دادم نذاشتم هیچ حسرتی براش بمونه ولی الان فکرشو میکنم علاقه دارم ولی نه مثل قبل ، اون سکویی بود که گذشتم و رفتم یه سکو بالاتر ، الان دبگه اون حسو ندارم.

    باز میگفت نه! عباس منش عاشق کارشه تو نه

    میگفتم من یک تایمی رو با خودم خلوت کردم و سوال پرسیدم از خودم که علایق و استعدادم تو چیه بعد جواب پیدا شد گفته بودم حالا چجوری در آمد میتونم ازش به دست بیارم ، همون کاری که استاد گفت و مهم تر از اون خدا بهم الهام کرد و حسم خوبه باهاش پس یعنی مسیرم درسته و نشونش هم اینه که عمل کردم تو این مسیر علاقه.

    ساکت شد

    آخرین تلاشش هم امروز بود که باز گفت نه تو علاقه نداری داری گول میزنی خودتو

    یک لحظه فکر کردم جواب های قبلی رو دادم ولی انگار خودم قانع نشده بودم

    ذهن کار خودشو کرده بود ساکت ساکت بود.

    بعد از خدا خواستم که هدایتم کنه که این علاقمه یا نه

    اولیش همون فایل گفت و گو با دوستان بود که یک تیکش خیلی توجهمو جلب کرد

    خیلی توجهم جلب شد و گوش کردم چند بار ، توجه کردم بهش

    و مهر تاییدش هم این فایل فوق العاده که بقیشو ندیدم به محض این که مواجه شدم با جمله استاد در مورد علایق در هر برهه شدم

    دستو زدم به پیشونیم و گفتم وای وای وای این همونه باید کامنت بزارم در موردش بنویسم و یک رد پا بزارم اول برای خودم و بعد برای هر کسی که باید بخونه این مطلبو و باورش قوی تر بشه.

    ( وقتی صدا غرش اون ماشین رو شنیدم نتونستم کامنتمو ویرایش نکنم و واقعا برای من این صدا لذت بخشه و از اونجایی که آمریکاست میخورد ماشین کلاسیک باشه ، ممنون از استاد عزیزم که توجه کردن به نکات مثبت رو بهم یاد داد )

    استاد خیلی خیلی عزیز دلی واقعا

    فک کنم تقریبا تنها رفیق من شدی دیگه

    خدا هدایت کرد منو افراد نامناسب ، ( بد نه ، بسیار انسان های خوب و خوش قلبی ان ) نا مناسب با فرکانسم ، که ترکشون کنم و خودم و خدای خودم و شما و مریم جان و رفیق های هم فرکانسی که تو سایت تکاپو دارن و از احساسشون ، تجربشون مینویسن.

    فقط میتونم بگم حالم خوبه ، خداروسپاس گذارم و دوستون دارم

    همیشه حال دلتون خوب باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      ندا گفته:
      مدت عضویت: 1839 روز

      سلام به دوست خوب و هم فرکانسییم

      واقعا لذت بردم از خوندن کامنت تون با خوندن کامنت شما بود که منم متوجه شدم دقیقا منم این ترمز ذهنی رو دارم و همیشه ذهنم میگه خب تو علاقه داری ولی عاشق این کارها ک نیستی همش در حال بهونه اوردن و فرار کردن و بقولی میخواست شونه خالی کنه الان با کامنت شما متوجه شدم ای بابا ذهن منم دقیقا همین مقاومت ها رو داره و همش داره مانع میشه که من حرکت کنم و قدم اول رو بردارم و ایمانی هم که عمل نیاورد حرف مفت است واقعا تا عمل نکنیم تا واردش نشیم خواسته ها و علایق واقعیمون پیدا نمیشه…

      موفق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مهدی حکمتی گفته:
    مدت عضویت: 2042 روز

    سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم خانم شایسته و تمامی دوستان ارزشمندم

    وقتی در مورد امام حسین صحبت کردین یاد این موضوع افتادم که ما این همه در مورد سپاسگزاری حرف زدیم. و خب همونطور که میدونید آیه‌ی معروف سوره‌ی ابراهیم یعنی آیه‌ی 7 در مورد این موضوع صحبت میکنه. این یه آیه‌ی خیلی کوتاهیه، اما بابت این تک جمله، امام حسین دعایی داره به اسم دعای عرفه که بابت جزئی‌ترین مسائل خدا رو شکر کرده. اگر مایلید میتونید بخونیدش.

    من واقعا این موضوعی که گفتین “خدا بهت یه سری ایده الهام میکنه که اگر اونا رو انجام بدی به اندازه صدتا کاری که بقیه دارن انجام میدن تو رو پیش میبره. مثل این میمونه که شما با یه بیل مکانیکی زمین رو بکنی در قیاس با فردی که با قاشق داره زمین رو میکنه. همکاری با خدا اینطوریه.” رو همین اواخر تجربه‌اش کردم و واقعا عمل به الهامات و ایده‌های خدا منو از بقیه همکارانم خیلی خیلی خیلی جلو انداخت طوری که تفاوتش واقعا در حد همین کندن زمین با قاشق و بیل مکانیکی بود. یادمه این جلسه‌ی آخر تمرینمون، کارگردان به یکیشون گفت چرا بین بازی کردنت همه‌اش برمیگردی منو نگاه میکنی؟ اون بنده خدا هم گفت چون چشمم به شماست و میخوام ببینم شما تاییدم میکنید یا نه. میخوام شما بگید من چکار کنم. کارگردانمون هم دقیقا من رو مثال زد و گفت پس چرا مهدی اینطوری نیست؟

    چرا مهدی اینطوری نیست؟ بذارید من بهتون بگم دوستان که چرا مهدی اینطوری نیست. چون این مهدی قبلا بابت شرکش چک و لگدهاش رو خورده و کامل دیگه چسبیده به خداش و شده تبتل الیه تبتیلا. (مزمل، 9) و چشمش به خداشه که اون چی میگه که انجام بده نه کارگردان. و انصافا نتایجش اصلا قابل قیاس نیست با بقیه.

    ان‌شاءالله همیشه همه‌مون به فضل خدا شاد و موفق و خوشبخت باشیم.

    خدایا صدهزاران مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2598 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم

    سلام به استاد عزیزم ومریم جانم

    سلام به دوستان خوبم

    هماهنگی با قانون

    صبح که از خواب پاشدم تو ستاره قطبیم از خداوندم خواستم هدایتم کنه به علاقه ام،کاری که باعشق انجامش بدم واز انجامش خسته نشم وازش ثروت بسازم.

    والان هدایت شدم به این فایل بی نظیر که چقدر قشنگ استاد نکته های کلیدی رو بیان میکنن.

    چقدر لذت بخشه وقتی باعشق در کاری فعالیت داشته باشی که عشقت باشه وخستگی ناپذیر

    انشاالله با حال واحساس خوب وشکر گزاری داشته هام وپیاده کردن نکته های کلیدی که استاد دراین فایل بیان کردن در زندگیم به هدفم میرسم.

    من باید به هدفم برسم من باید علاقه کاریم رو پیدا کنم من راهی جز خوشبخت زندگی کردن ندارم من باید به عشق ورویاهام برسم من باید بهشت رو در این دنیا تجربه کنم من تواناییش رو دارم من لایق نعمتها وثروتم من لایق موفقیت مالی هستم من لایق خوشبختی وشادی هستم من لایق موقعیت شغلی عالی هستم من ارزشمندم من قدرت تغییر وبهبود زندگیم رو دارم.

    من باید ذهنم رو کنترل کنم وتوجه وتمرکزم رو زیبایی ها ونکات مثبت اطرافم باشه با تمام توانم برم تو دل ترسهام واز همینجایی که هستم شروع کنم وهرایده ای که بهم میشه بهش عمل کنم واز نتیجه ها درس بگیرم وقدرت بگیرم برای ادامه دادن.من به توانایی هام ایمان دارم

    نباید قدرت رو به عوامل بیرونی بدم.

    احساس خوب =بااتفاقات خوب

    سپاسگزارم استاد عزیزم ومریم جانم هرکجا هستین شاد وسالم وخوشبخت درکنار هم باشید خداحفظتون کنه

    برا تمام دوستانم آرزوی رشد وپیشرفت وخوشبختی دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1681 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    اساس صحبت‌های استاد باورها هست.

    چه باوری به اصل داری،اصل باورها کدام است؟

    کنترل ذهن یعنی نگه داری ذهن از هر چه غیر خداست.

    کانون توجهت رو کنترل کن

    احساس خوب =اتفاقات خوب

    برای هر کاری دلیل داشته باشید

    خودشناسی

    در کنترل ذهن بهتر و بهتر شویم

    ریشه همه بیماریها در ذهن نهفته است

    نوسان نخواهید داشت اگر تو ذهنتون جای اهرم رنج و لذت درست تعریف شده باشه

    وارد علاقه هاتون بشوید ،خود بخود هدایت میشوید.

    مدیتیشن:رها بودن،به چیزی فکر نکردن،کاری که آرامش همراهش داره

    همه کارها رو خدا انجام میده،تقسیم کار یعنی باورهای درست ایجاد کردن و هدایت شدن

    2 شغل علاقه داریم=ترکیبش کن

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سارا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1742 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    #نوزدهم مهر پاداش های ویژه

    #گام پانزدهم

    سلام و صد سلام به استاد مکتب عشق و مریم جانم

    و سلام به دوستان مدار بهشت

    «مرور چند کلید برای هماهنگی با قانون»

    ++ثروت ⬅️ داشتن احساس لیاقت درباره کاری که انجام میدی + باورهای قدرتمند کننده درباره ثروت… وقتی هدف از زندگی، لعلک ترضی باشه، ثروت لاجرم وارد زندگی میشه

    ++کاری که عاشقشی⬅️ خسته نمیشی، خلاقی، ذوق می کنی صبح بشه بری انجامش بدی⬅️ ثروت نتیجه این مسیر

    ++ اگه شرایط 99 درصد منفی ⬅️ باید به اون یه درصد مثبت، توجه کنی تا گسترش پیدا کنه مثلا بشه 2 درصد و منفی بشه 98 درصد… همین طور بری جلو

    ++زندگی آگاهانه یعنی⬅️ آگاهی از دلایل پشت هر رفتار و عملکرد… برای هر کاری که انجام می دهی، از خودت بپرس که چرا این کار را به این شکل انجام می دهم تا از دلیل رفتارهایت آگاه باشی؛… که کارت به خاطر تقلید کورکورانه نباشه

    ++ ریشه های سلامتی جسمانی⬅️ رابطه ذهن هماهنگ و جسم سالم…‌ سلول های ما میلیاردها سال تکامل پیدا کردن و بی نهایت قوی هستن… بدن من بی نهایت هوشمند و خودش داروها و راهکارها رو داره و می تونه از پس خودش بربیاد… بدن من حل می کنه فقط کافیه من خودمو درگیر نکنم

    ++اهرم رنج و لذت⬅️ برای ساختن “تعهد مستمر” درباره انجام کار درست؛

    ++ اگه هنوز علاقه ات رو پیدا نکردی⬅️ خیلی نگران نباش به هر چیزی که علاقه داری وارد شو و مهارتش رو یاد بگیر و هدایت میشی… گاهی از ترکیب علایقت، شغل جدیدی ساخته میشه که بی نهایت می تونه خلق ثروت کنه… ترنر و سلطان پاسور و خلق میلیون دلاری وقتی نابینا شد… خانمش میگه وقتی با من عشق بازی می کنه، با یه دستش داره پاسور بازی می کنه… این حد از عشق به پاسور

    ++قوانین خداوند برای خوشبختی ساده است. پس این قوانین ساده را با تلاش برای پیدا کردن تکنیک، پیچیده نکن؛

    ++توانایی تشخیص اصل از فرع … انرژی جنس خودشو گسترش میده… به چی داری توجه می کنی؟؟

    ++پرورش جسارت درونی⬅️ رقابت با خودم… اگه راست میگی اینو انجامش بده… دیدی ترسیدی؟؟ اگه مردی برو انجامش بده… اگه تو دل این ترسم نرم/ اگه پیشرفت نکنم، واقعاً باید بهم بربخوره که آدم ضعیف و بدبختی ام

    ++همکاری با خداوند؛⬅️ اگه در مدار دریافت الهامات باشم، ایده میاد و من اگه اونو انجامش بدم، به اندازه صدتا کار منو پیش میبره… مثل اینکه بقیه با قاشق زمین میکنن خدا بهم میگه با بیل مکانیکی انجام بده…

    خبر آمد خبری در راه است

    نمی دانم خبر چیه

    ولی قلبم نوید خبرهای خوب میده

    به امید اینکه بیام از این خبرای خوب بنویسم

    دوستون دارم(⁠◠⁠‿⁠◕)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سحر مشگین گفته:
    مدت عضویت: 1307 روز

    سلااام به استاد عزیزم و همه ی دوستان پر انرژی و هدفمندم

    صحبت از علاقه شد

    میخوام از تجربه ی خودم بگم که چطور هدایت شدم به این موقعیتی که دارم و مجموعه ای از علایق منو با هم داره و هرچند که جلوتر برم بیشتر درکش میکنم و لذتم بیشتر میشه

    من یه تایمی علاقه داشتم که با کتابای مختلف آشنا بشم و از خدا میخواستم کتابایی که مناسبم هست رو سر راهم بزاره

    و یکی دیگه از علاقه هام آموزش دادن به دیگران و اثرگذار بودن بود اینکه بتونم موضوعاتی رو مطرح کنم و کاری انجام بدم که تو زندگی افراد تاثیر مثبت بزارم

    وعلاقه ی دیگم تیم داری و داشتن یه تیم که بهشون راهکار بدم و راهبریشون کنم بود

    هر موقع میگفتم خدایا استقلال مالی میخوام و اینکه آدم مفیدی باشم این تصویر میومد تو ذهنم که من دارم آموزش میدم و گاها سخنرانی میکنم تو یه سالن

    ولی فک میکردم کارم باید در راستای فقط مدرکی که گرفتم باشه و اصلا به فکرم نمی‌رسید که برم دنبال علاقم

    تا اینکه یکی از همون روزایی که به فکر خوندن کتابای خوب بودم

    بازاریابی کتاب بهم معرفی شد

    من فقط به ذوق اینکه با کتاب سرو کار دارم شروع کردم به کار و اصلا به سختی کار فک نمیکردم و هر روز با ذوق و احساس خوب به سر کار میرفتم

    با اینکه اصلا تجربه ی بازاریابی نداشتم اما با ادیفای کتابها رو معرفی میکردم

    آنقدر من حالم خوب بود که با وجود سختی کار و انداختن خودم تو دل چالش

    منی که همش کارم خوردن و خوابیدن بود البته خونه داری و بچه داری هم بود ولی به‌نظرم خیلی زمانم هدر میرفت

    صبح زود بیدار میشدم و تا آخر شب زندگیم با برنامه شده بود

    و با وجود این تغییرات به ظاهر سخت

    و ساعتها تو خیابون پیاده روی کردن

    من تپل تر و سر حال تر شده بودم

    خیلی از آدما بهم میگفتن چطور این کوله ی سنگین رو بلند میکنی

    ولی اونا نمیدونستن من چه دیدگاهی دارم

    من از اینکه خودم رو به چالش انداخته بودن واسه تغییر زندگیم و میدونستم شرایطم روزبه روز بهتر میشه و از طرفی هم به کتاب علاقه داشتم

    لذت می‌بردم

    یکسال و چند ماهی کار کردم و بعدش چون باورم این بود که من شرایط کاریم بهتر میشه و قرار نیست تا آخر عمر بازاریاب بمونم و از طرفی هر روز که از خواب بیدار میشدم با اینکه تو آموزش نبودم میگفتم خدایا من تو بهترین زمان و مکان قرار دارم و بهترین اتفاقات میفته و بعد از یکسال با اینکه کار برام خیلی راحت شده بود و مهارتم بالا رفته بود تو فروش و یه سری مشتری های آماده داشتم که به جای اینکه یه مسیر طولانی رو برم

    مستقیم میرفتم پیش مشتری هام و آمار میزدم به راحتی

    اما گفتم دیگه باید خودم رو لول آپ کنم و کار بهتری داشته باشم که هم موقعیت اجتماعی بهتری داشته باشه و هم آنقدر نخوام توان جسمی بزارم

    و بعد از یه تایمی که توی این افکار بودم

    کسب و کاری که الان توش مشغولم بهم معرفی شد که به علایقم نزدیکتره

    هم آموزش داره و هم راهبری

    وقتی بهم معرفی شد و آشنا شدم با فضای کار

    با خودم گفتم این دقیقا جاییه که من میخوام و با ایمان و امیدِ زیاد شروع کردم به کار

    و الان یکی از سِمت های بالا رو تو شهرمون دارم

    و به عنوان یه آدم موفق تو زمینه ی کاریم ازم یاد میشه

    و الگوی خیلی از افرادی شدم که دوست دارن

    واردِ این کسب و کار بشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 941 روز

    بنام خدای مهربانم!

    سلام به تمام عزیزانم درین مسیر زیبا !

    گام 15 ام /خانه تکانی ذهن

    خدارا سپاسگذارم که توانستم از مطالب ارزنده این گام هم استفاده کنم.

    انجام کار مورد علاقه:

    خودم تجربه اینو دارم که انجام کار مورد علاقه چقدر میتونه در موفقیت انسان کمک کنه.

    من طراح لباس هستم.

    بخاطر علاقه ی زیادی که به پوشیدن لباس های متنوع دارم در سن 12 یا 13 ساله گی رفتم کلاس و هنر طراحی لباس رو یاد گرفتم.

    بعد سپری کردن دوره های آموزشی ام با شورو شوق و علاقه ی زیاد شروع کردم به عملی کردن آموزش های که یاد گرفته بودم. با دوختن لباس های زیبا و متنوعی برای خودم و پوشیدن آنها در جمع از دوستان و مراسم های که داشتیم باعث شد مشتری های زیادی درخواست تهیه لباس برایم بدهند در همان سن کمی که داشتم.

    به این صورت مشتری های زیادی داشتم درکنار درس خوند کار دوخت لباس هم انجام می‌دادم با عشق.

    بخاطر علاقه ای زیادی که داشتم بابت گسترش کارم رفتم توی یه آموزش گاهی و طراحی لباس رو شروع کردم به آموزش دادن در سن 16 سالگی.

    مدت زیادی آموزش میدادم با عشق و علاقه و هر روز شاهد پیشرفتم توی کارم بودم خدارا شکررر.

    تا اینکه مهاجر شدیم به کشور ایران تهران.

    بیشتر از سه سال قبل اومدم ایران و چون هیچ پیش زمینه ای نداشتم و شرایط ایران یکم متفاوت بود تا مدتی نتونستم کار مورد علاقه ام را انجام بدهم.

    کار های متفاوتی رو تجربه کردم ولی متوجه شدم که علاقه ی اصلی من همون طراحی لباس هست.

    یه سال قبل مصمم شدم تا دوباره کار مورد علاقه ام را شروع کنم حتی اگر نیاز باشد در ابتدا برم به یجای به عنوان کار آموز با اینکه تجربه ای چندین ساله توی این حوضه درکشورم داشتم.

    بلاخره آذر 1402 شروع کردم رفتم یجای با حقوق دریافتی بسیار اندک کارم را شروع کردم. و هدفم افزودن به داشته هایم بود و درک شرایطی کاری درین کشور…

    خدارا شکر تقریبا توی چند ماه اون چیزی رو که میخواستم بدست آوردم.

    تا اینکه اول مهرماه 1403 هدایت شدم به یک لول بالاتر توی همین کار مورد علاقه ام.

    خدارا هزاران بار سپاسگذارم الان با عشق و علاقه هر روز دارم کارم رو انجام میدم. با شرایطی عالی..

    خداراشکررر با ساعت کاری کمتر توانستم دونیم 2/5برابر افزایش وردی مالی داشته باشم.

    و مطعنم هستم که خیلی رشد خواهم کرد چون با علاقه انجام میدم و هدف از انجام این کار و آینده ای کاری ام برایم مشخص هست…

    خدارا سپاسگذارم

    درپناه خدا باشید عزیزانم…!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فاطمه حبیبی گفته:
      مدت عضویت: 941 روز

      بنام خدای هدایگرم!

      176 روز

      خدارا شکر می کنم که در مسیر درست هستم،

      خداوند چقدر سریع الپاسخ هست،

      من لحظاتی قبل داشتم به این فکر می کردم چجوری استفاده کنم از ایده های که بهم الهام شده تو راستای کسب و کارم،

      هدایت شدنم به این کامنتی که تقریبا یکسال قبل گذاشتم نشانه ای واضحی بود که اولین قدمم رو در راه اندازی کسب و کارم بردارم،

      پارسال موقع که این کامنت رو نویشتم هیچ ایده ای واسه راه اندازی کسب و کارم نداشتم،

      تغیری که پارسال نسبت به یک سال قبلش داشتم 3 برابر شدن درآمدم بود، خدارا شکرررر

      تغیری که امسال نسبت به پارسالم دارم اینه که جسارت اینو تو وجودم می بینم که کسب و کار شخصی ام را راه اندازی کنم به امید خدای مهربانم،

      خدارا شکر می کنم که توی این مدت که در مسیر درست قرار گرفتم و توی این سایت فوق‌العاده هستم، تغیرات مثبت شگفت انگیزی داشتم،

      و مطمئنم که اگر مصمم باشم و توی این مسیر بمونم (که به امید خدا می مونم) می توانم به هر آنچه که آرزویش رو دارم و الان برایم یک رویا هست برسم،

      بیشتر از 4 سال می شود که ایران اومدم،

      اگر خودم را مقایسه کنم به روز های اول اومدن به اینجا و الان بعد گذشت چهار سال، من هیچ شباهتی به گذشته ام ندارم،

      با اینک توی این کشور مهاجر هستم و شناخت خاصی نداشتم از قانون و فرهنگ این کشور، به لطف خدای مهربان توانستم تغیرات مثبت زیادی رو ایجاد کنم،

      مخصوصا توی این دوسال اخیر که در مسیر درست قرار گرفتم و با قوانین بی نقص پروردگارم آشنا شدم،

      چرخ زندگیم خیلی روان‌تر می چرخه.

      خدایا هزاران بار سپاسگزارم،

      ان شاالله در فرصت مناسب میام و از نتایج فوق‌العاده ام می نویسم!

      خدایا شکرت!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3120 روز

    به نام عشق

    سلام

    خداروشکر بازم یه هدایت جدید و یه فایل زیباتر از قبل چه نکته های باارزشی 3بار فقط این فایل رو تکرار کردم همین تصویر خودش داره ما رو هی نزدیکتر میکنه به این کشور عالی و زیبا،

    یکی از نکات خوب برای من مثال و الگوبرداری از ترنر که گفتی استاد کسی که نابینا باشه و از ورق زنی مشهور،معروف،و ثروتمند بشه اگه اینو بذاری به عهده اکثر مردم یا ذهن منطقی بهت میگن خب ورق زنی یا پاسور بازی مگه چه چیزی چه فایده ای برا بقیه داره که بشه ازش ثروت ساخت و رفت دنبالش ؟!؟

    درصورتی که اکثر مردم حتی از بدیهی ترین و طبیعی ترین عشق و علاقه ها و کارها هم باورشون اینه که اصلا پول و آینده ای توی این کارها نیست ،اینجاست که این جمله ثابت میشه «زندگی چیزی نیست که بشه دیدش بلکه رازی ست که باید درکش کرد»

    اکثر مردم بااینکه میبینن و میشنوند که خیلی ها هستن توی همین رشته شون بسیار ثروتمند،خوشبخت و پیشرفت کرده اند اما بازم به همون باورهای اشتباه خودشون پایبند هستن و ادامه میدن و باور ندارن که میتونن از رشته ی مورد علاقه شون ثروت بسازن و بسیار هم ثروت بسازن ،از گوش دادن و توجه کردن به نکات در اینجا چقدر زود جهان پیام هارو بهمون نشون میده شاید کمی ناجالب باشن بعضی هاشون اما خلاصه داره بهمون گوشزد میکنه و یادآوری ،،

    دیشب یکی از دوستانم که باشگاه ورزشی داره اما تو رشته ی من نیست خلاصه باشگاه خوب مهارت خوب،تجهیزات خوب و فضایی تمیز و مرتب داره بااعتماد بنفس،باجسارت بالا،فعال

    اما دیشب دیدم که میگه پول زیادی توی این کار نیست برام نمیصرفه بخاطر همینم شروع کردم همراه یه نفر دارم یه کاری دیگه هم انجام میدم که پول بیشتری دربیارم،،

    اصلا دیشب این شواهد یه جنس متفاوتی با خیلی از قبلی ها داشت انگار خداوند داشت بهم میگفت ببین وقتی باورهات در مورد ثروت و هر چیز دیگه ای اشتباه باشه این چیزهارو تجربه میکنی ،،

    اما من باادامه دادن و تمرینات ذهنی خداروشکر هرروز بیشتر دارم باور میکنم که میتونم در رشته ی علاقه ام که الان دارم انجامش میدم میتونم بسیار موفق و ثروتمند بشم فقط من باید ادامه بدم و به توانایی های خودم و پاسخ های خداوند و جهان ایمان داشته باشم چونکه خوشبختی و زندگی فراتراز پول و مادیاته بلکه رسیدن به عشق و لذته،،

    استاد وقتی گفتی علم داره به چیزهای میرسه که انسان میتونه چندین سال بیشتراز الان عمرکنه چقدر این پیام زیبایی بود برامن که هرروز دارم روی این باورکارمیکنم و کتابی درباره با همین موضوع دارم نشر میکنم که تحولی عظیم در ذهنیت ها و علم ورزش ایجاد کنم،،

    خب درمورد محرم بگیم شکرخدا سالهاست که دیگه مسجد و عزاداری هارو کاملا ترک کردم و همیشه از امام حسین و هرکسی دیگه واقعا بعنوان یه الگوی خوب و انسان بزرگ فکر میکنم،و استاد واقعا چرا این همه افراد عبادت میکنن و قرآن رو خوندن و میخونن اما در این مورد که مثلا از همین یکی آیه که خداوند به نوح یا به محمد میگه نباید غم داشته باشید وگرنه اتفاقات غمگینی هم تجربه میکنید

    درک ندارن و به اون گفته های درست خداوند عمل نمیکنن و هنوز پیروی گذشتگان خودشون و باورهای غمناک هستن ،،

    این نوع تفکرات یعنی تعصب،غم،عادتهای ذهنی،چشم بسته هرچیزی رو پذیرفتن،تفکر نکردن،و…

    هواسمون باشه اگه از کسی هم الگو برداری میکنیم طرف سختی و از مسیر مشکلات به قضیه نگاه نکنیم بلکه از دریچه ی رسیدن به هدف،و ایمان داشتن به خداوند رو بنگریم،،

    باید از همه چیز گذر کرد تا رسید به آنچه که گذر کردن از اون غیرممکنه،چونکه توقف کردن درهرچیز حتی در اندیشه هم تبدیل به قبر میشود،پس باید با لا اله الا له شروع کرد و درنهایت به لا اله الا له رسید و آنقدر در لا اله ماند تا هرآنچه که درزندگی هست را سپرد به دستش و باور کرد که هیچ چیز از .لا اله. بزرگتر نیست،

    امیدوارم همیشه باور داشته باشیم که حامی پشت ما هست هرچقدرم که مساله و ایده مون بزرگ باشه اما بازم کسی هست بزرگتراز اون،

    به امید تنها لا اله الا له،،،

    لا اله نگهدارتون…….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    زینب سلمان زاده گفته:
    مدت عضویت: 2723 روز

    بنام خدایی که بشدت کافیست

    ما رأیت الّا جمیلا

    سلام به همه دوستان بی نظیر و ارزشمندم که آگاهانه تصمیم گرفتن صرفا یه cope-past از دیگران نباشن و بشن یه خلق کننده تمام عیار و هیولا از تمام چیزهایی که میخوان و یا حتی هنوز فکرشو هم نمیکنند وجود داره چون وقتی ما با تعهد و استمرار روی خودمون تمرکز کنیم اینقدر باورهامون قد میشکن و سر به فلک میشکن که دیگه حتی از اعهدهای خودمون هم فراتر چه عرض کنم فراترها میریم

    من این لایو رو هم مثل قبلی ها تایم خودش ندیدم و البته من این کار رو آگاهانه انجام میدم چون بخاطر اهمیتی که برای من دارند این فایل ها چه رایگان و چه محصولاتی که تا الان به لطف رب العالمین خریدم دوست دارم دقیقه به دقیقه اش رو مثل یه غذای خوشمزه مزه مزه کنم نه اینکه بخوام فقط دیده باشمش و تمام، میخوام مزه اش حتی وقتی فایل تمام میشه هم تو ذهنم مرور بشه مثل همون غذای خوشمزه ای که میخوری و اینقدر کیف میکنی که مزه اش زیر زبونت میمونه

    البته یه دلیل دیگه هم نداشتن سوال هست (البته سوال خب هم خیلی داریم که خیلی از دوستان عزیزم میپرسن که تو لایوهای 12 قدم واقعا سوالات خیلی خوبی میپرسن) ولی چون این رو با تمام وجودم قبول کردم که بقول استاد مهم اینه که من خود سیستم رو بفهمم که خدا رو شکر هم استاد تو هم فایل های رایگانی که خودش یه زیبایی و آگاهی ناب خاصی داره و هم تو محصولات که با کلی مثال و تمرین و تکرار گفته شده ، همین الانش موجوده که اگر واقعا فایل های رایگان رو با گوش سر و جان گوش داده باشم اصلا نمیشه مدار من بالاتر نره، نمیشه من به سمت آسانی ها حرکت نکنم. مثل راننده ای می مونم که از اپ استفاده دارم میکنم و داره به درستی مسیر رو بهم نشون میده حالا من اشتباه برم مشکل اون اپه نیست دیگه من دقت نکردم یا حواسم جای دیگه بوده، به همین دلایل و هیمنطور فضای متفاوت ایسنتاگرام نسبت به سایت همیشه ترجیح دادم روی سایت قرار بگیره و بعد برم خیلی شیک بشینم نوش جانش کنم

    اما درمورد یکی از سوالات دوستان عزیزی که درمورد تغییر شغل و هدف و اینکه نمی دونن چی رو واقعا دوست دارن و جواب استاد به ایشون که قبلا هم مکررا توضیح داده بودن که هدف داشتن، یه چیز مستمر و حیاتی هست که همیشه در طول زندگی باید داشته باشیم و مهم باید همین باشه برای ما نه صرفا یه چیزی رو تو ذهنمون داشته باشیم و بچسبیم به نتیجه اش و هی بگیم پ چرا امروز نشد دوباره فردا از نو و نتیجه لحظاتی هست که بدون زندگی کردن و لذت بردن از دست دادیم، دوست داشتم تجربه خودم رو در این ممورد بگم، من همین که سال آخر مدرسه رو تمام کردم شروع کردم کار کردن و تا امروز شغل های مختلفی که هر کدوم رو دوست داشتم و کلی تجربه واسم داشته و البته لذت، واقعا مهم حرکت کردنه، تو حرکته که ما با چیزهای زیبا مواجه میشیم و بزرگ میشیم و رشد میکنیم دقیقا مثل یه رودخانه که وقتی جریان داشته باشه همیشه زیباست

    من شغل هایی بوده که اصلا قبل اینکه واردش بشم هیچ وقت فکرشو نمیکردم و یه جوری با یه ترسی در من مرتبط بود مثل خبرنگاری که نیاز به ارتباط اجتماعی و کلا برقراری ارتباط و راحت صحبت کردن دشات که این متفاوت با شخصیت من بود بخاطر جو و محیطی که در اون بزرگ شده بودم ولی چون همیشه سعی کردم بجای پرداختن به حاشیه های جورواجور که خیلی از جوون ها ممکنه به سمتش برن همیشه سعی کردم فعال و پرتلاش باشم تا همیشه مستقل باشم، همیشه حوسام به اطرافم بود، چیزی که همون ترم اول دانشگاهم خیلی هم کلاسی هام مسخره ام میکردن چرا تو همه اش چشات به بُرد و دیوار و سایت دانشگاه هست؟ همونم شد من یه اطلاعیه از یه خبرگزاری مطرح تو استانمون دیدم و بدون اینکه تجربه ای از قبل داشته باشم تنهایی رفتم و مصاحبه کردن و یک یا دو هفته بعد بهم زنگ زدن و کارم رو شروع کردم که یک سالی بودم و بخاطر تمرین های فوتسالم و اینکه نمی تونستم زیاد وقت بزارم با اینکه تازه قراردادم رو هم رسمی کرده بودم قطع همکاری کردم ولی همیشه با اینکه از نظر مالی ( که الانم این رو می دونم اینم بخاطر باورهای خودم بوده) اذیت شدم ولی خیلی یاد گرفتم یا مثلا همین فوتسال که گفتم خب من همیشه ورزش رو دوست داشتم با اینکه تو محیط خانواده و اقوام همیشه مسخره میشدم که چی مثلا؟ ولی خب ناراحت میشدم چون مثل الان قانون رو نمی دونستم ولی ادامه دادم و بعدش تو مسابقات استانی و منطقه ای و کشوری هم شرکت کردم و مقام اوردم، بعدش دوست داشتم مربیگری فوتسال رو بگیرم که اون موقع نسبت به بقیه رشته ها هزینه اش بیشتر بود همین الانم هست (سه برابر) که خیلی هم تیمی هام و هم کلاسی هام که بهشون گفتم شرکت کنیم گفتن نه بابا منتظر میشیم فلان جا برگزار بشه کمتر بشه ولی من همون موقع هر طور شده جور کردم و شرکت کردم اول سطح یک کشور بعدش سطح یک آسیا که باز همون صحبت ها شد ولی بار من شرکت کردم بعد داوری این رشته رو دوست داشتم بگیرم و گرفتم اول درجه 3 بعد درجه دو کشوری که تا همین سال گذشته هم تو استان خوزستان داوری میکردم، یا مثلا قبلا خیلی دوست داشتم معلم بشم و با اینکه مثلا یکی از دوستانم بهم گفت زینب بابا چی داره معلمی ولی من دوست داشتم همینم شد و بدون اینکه بنده های خدا بخوان منو معرفی کنند واقعا خدا خودش همه کارها رو میکنه و من هدایت شدم به یه اطلاعیه از یکی از بهترین مدارس اهواز تو یکی از بهترین محله هاش و رفتم برای مصاحبه با اعتماد بنفس بالا و با کمال افتخار منو استخدام کردن که همون موقع مدیر مدرسه وقتی خوسات قرارداد رو ببندیم گفت خانم معاون خیلی تعریفت رو میکرد با توجه به مصاحبه ای که باهات داشت، یا الان یادم اومد همین دو سال پیش خیلی تصادفی دیدم یکی از دوستانم رو دیدم یه پست گذاشته که به ادمین کانال، یکی نیاز داره منم اون موقع به پولش احتیاج داشتم ، با اینکه اون آقا رو اصلا نمی شناختم و هیمنطور هم اون و تجربه ای هم تو این مورد نداشتم اصلا اون یه شهر دیگه (مشهد) منم اهواز ، با هم تلفنی صحبت کردیم و توافق کردیم و من تو خونه انجام میدادم و همیشه هم حقوقم رو حتی خیلی قبل از موعد هم پرداخت میکرد، اینا رو گفتم که بگم واقعا هدف اصلا حرکت هست و داشتن هدف نه صرفا یه هدفی که تا آخر عمرمون بچسبیم به نتیجه اش و زندگی رو با دستای خودمون جهنم کنیم. چه بهشت چه جهنم واقعا تو همین دنیاست، حتما نباید بمیریم که تجربه شون کنیم* من حرکت کردم و با هر بار حرکت و قدم برداشتن کلی تجربه های جدید بدست اوردم، اتفاقا واسه همین هم خیلی از مناسبت هایی که هست دوستام بهم تبریک میگن 😂😂 یه بار یکی شون بهم گفت زینب کلی مناسبت هست ما باید بهت تبریک بگیم 😂 مثل روز خبرنگار-معلم- مربی- یا داور که همین امروز هست 😂واسه همین هم برخلاف حداقل 90% فامیل و هم کلاسی و دوستانم وقتی میگن کار نیست اصلا نمی فهممشون، بهشون میگم این همه کار شما چطور اینو میگید؟؟

    البته هم اونا درست میگن هم من، چون اونا نتیجه باورها و راکد بودنشون رو دارن میبینن منم نتیجه باورهای خودم و حرکت کردنم رو دارم می بینم،همه این حرکت کردنام و نتایجم که 99% اطرافیان اونا رو ندارن تا همین دو سال پیش بخاطر باورهای اشتباهم و اهمیت به نظر دیگران ، چیز خاصی نمی دیدمشون و شاید یه جورایی طبیعی می دونستم چون این احساس رو میکنم که همه جوون ها و آدم ها بادی اینطوری باشن که متکی به خودشون باشن چون همه مون خدایی داریم که بشدت کافییه ولی خب یکی میخواد همچنان خیره به دست های دیگران بمونه از دولت و دوست و خانواده یکی هم نه باورمیکنه خدایی که بهش گفته من نزدیکم، اجابت میکنم خواسته ای که از من بخوای (وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ- بقره 186) و می فهمه این جهانی که خداوند گفته هیچ برگی بدون اذن من از روی درختی روی زممین نمیفته پس الکی نیست ، بادی به هر جهتی نیست و هر اتفاقی نتیجه باورها و جنس نگاه خودمونه

    خدایا شکرت برای تمام این آگاهی های نابی که با تعهد و استمرار خودم دارن میشن جزیی بدیهی از وجودم

    من این فایل رو چند روز پیش دیدم و هیچ برنامه و ایده ای برای نشوتن نداشتم ولی چون دیگه هر فایلی نکاه میکنم بخاطر همون دلیلی که همون اول گفتم طوری نگاه میکنم که بصورت خودکار به چیزهایی که گفته میشه فکر میکنم همین امروز یه دفعه فکرم سمت اون رفت و حسم بهم گفت بیام و بنویسم

    دوسِتون دارم 😍

    هر لحظه مون توحیدی تر و ثروتمندتر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: