این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-51.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-10 03:37:382024-11-08 05:09:47live | مرور چند کلید برای هماهنگی با قانون
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
کنترول ذهن توجه کردن به چیز هائیکه به ما احساس خوب میدهد، صحبت کردن در مورد شان و آگاهانه توجه کردن بروی نکات که برای ما احساس خوب میدهد ،هر چقدر که روی نکات مثبت توجه کنیم ، توجه ما از نکات منفی بر چیده میشود و به نکات مثبت اضافه میشود.
کنترول ذهن از آن کار های است که هر چقدر کار میکنیم رویش بازم کار داره که کار بشود رویش او هم باید همیشگی و مستمر باشد درست مثل غذا خوردن .
اگر چه از زمان های گذشته تغییر کردیم اما بازم جا است .
چند وقت است که روی خودم کار میکنم اما احساس میکنم باید بیشتر کار کنم و جا دارم برای کار کردن .
انتخاب شغل یکی از موارد است که من در آن احساس میکنم مشکل دارم و تا حالی شغل ام را و به گفته استاد عشق ام را انتخاب نکرده ام ، خدا کمک کند ، و هدایت کند میگردم و میپالم تا که پیدایش کنم چون سراغ هر کاری میروم ، اولش ذوق دارم اما بعد از چند وقتی خسته ام میکند و میبینم که علاقه ندارم نسبت به انجام آن کار ، اما ایمان دارم که پیدایش میکنم اینجا مینویسم که اگر بعدا کامنتم را بخوانم یادم بیایید که فرکانس اش را ارسال کرده بودم . اگر چه بعضی از نشانه ها هم آمده که کدام مسیر را برم اما احساس میکنم واضح درک نمیکنم ، شاید از کمبود احساس لیاقت باشد .
برای هرکاریکه میکنیم دلیل داشته باشیم ، برای هر کار ، آگاهانه و درست تصمیم گرفته بتوانیم و دلیل داشته باشیم .
دلیل تمام امراض ، غصه خوردن های ناحق است با نادیده گرفتن شان ، با فکر نکردن و صحبت نکردن در مورد شان و همچنان با ایجاد کردن باور های درست مثل اینکه بدنم در مقابل این امراض مقامومت دارد .
بازهم بر میگرده به موضوع کنترل ذهن، اگر من بتوانم ذهنم را کنترول کنم ،
در مسیری درست باشم اصلا مریض نمیشوم .
در مسیر درست که میروم نباید نوسان داشته باشیم ، قبلا من هم در مسیری درست نوسان داشتم گاهی حالم خوب بود و گاهی نه ، اما در زنده گی تضاد های دارم که باید در مسیر درست قرار داشته باشم تا به خواسته هایم برسم آن شالله که دائمی بسازم اش .
وای که احساس رها بودن و خودت را مقید نکردن چه لذتی دارد ، واقعا خدارا شکر
خدایا سپاسگذارتم بابت اینهمه آگاهی که در این فایل بود
به نام خدای ک فرمانروای کل جهانیان هست ک هرچ داریم ازاوست خداروشکر
سلام استادعزیزم وهمخ دوستان گل سایت بهشتی
من خداروشاکرم ک هرروزدارم بهترمیشم خداروبهترمیشناسم ب خدانزدیکترشدم کنترل ذهنم دارم افکارمنفی ورودیهای منفی دارم کنترل میکنم ارتباط ب افرادی منفی هستن کم کم قطع میکنم انرژی گذاشتم برای فرکانسهای مثبت ب خداوند احساس خوب اتفاق خوب داشته باشم خداروشکرمیکنم سپاسگزارم
استاد جان! بازار فارکس بسیار بازار جذابی است و کسانی که اصول معامله گری را بلد هستند به خوبی از آن پول می سازند.
فارکس مثل خود خداوند یک سیستم هست که هر کس قوانین آن را بلد باشد و به کار بگیرد، قانون گریزی نکند، طمع نکند، ترس نداشته باشد، سیستم معاملاتی تست شده داشته باشد، مدیریت سرمایه را رعایت کند و...بسیار سودآور و پاداش دهنده است.
هر کس هم قوانین آن را نشناسد و به کار نگیرد به خودش ضرر می رساند و پول خود را از دست می دهد.
از اینکه گفتید کسی در فارکس به جایی نمی رسد بهم برخورد و گفتم براتون این دیدگاه را بفرستم.
زمانی که داشتم این رو درک میکردم فهمیدم هر چه قدر دارم توحید رو این که خدا قدرت همه چی رو داره و خدا داره همه کار ها رو انجام میده،خیلی بیشتر به این پی بردم،که اصلا کار کاره خداست،کار من خدایی نیست،کار من اینه که ذهنم باور هام رو تغییر بدم.فهمیدم چه قدر به توحید ربط داره و ارتباطشون
وقتی زندگی ابراهیم دیدم،اون فقط نیاز بود به حرف قلبش گوش کنه و ایمانش رو عملی کنه و به ایمانش عمل کنه،بقیش کار خدا بود،وقتی خانم و فرزندش رو داخل بیابون گذاشت،اون کارش عمل به قلبش و ایمانش و باوری که نسبت به قدرت خدا داره ،بود
محمد هم همین طور،وقتی به زندگی عباس منش نگاه میکنم،این راحتی، این جریانِ راحتِ کار ها،این که خدا همه کار ها رو انجام میده و نیاز به من نداره،من نیاز دارم روی خودم کار کنم روی باور روی سطلم،روی بزرگتر شدنم و باورم نسبت به قدرتش،و ایمانم
کار من اینه،کار اون هم معلومه،عمل کردن نسبت به این ایمان،اصلا اون همه کار ها رو انجام میده،اون وظیفشه،چرا من این قدرت توجه کردن رو دارم؟چون اومدم با همین توجه کردن همه چی رو تجربه کنم دیگه،واسه همین این قدر شوق و ذوق داشتم این زندگی رو داخل این بدن و این دنیا تجربه کنم،چون از قدرت خدا خبر داشتم،چون که هر نداشته یا هر چیزی اومده بهم بگه که قرارهای با باور هام و توجه ام تجربه کنم نه این که بهم بگه که اوضاع همینه،نه اومده بهم لزوم بودنش رو بکه،چرا نیست چون اومده بگه باشه ،نه این که بگه نیست و بشین سر جات!
وقتی نگاه میکنم میبینم این تجربه ها همش برمیگرده به اون باوری که نسبت به قدرتش داره،این تجربه های راحت از همه چی،انتظار داشتن به بهترین نوعش،خیلی نشون از باور های داره،افتخاره که همه چی رو راحت تجربه کنم،در مسیر راحت،در راحت ترین نوع مسیر
این نشون از باور من نسبت به خدا داره،
خیلی این ربط داره به توحید،چون درک بیشترش باعث میشه من اصل رو بهتر درک کنم،و کاری رو انجام بدم که اصله
((انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم))
خداوند سرنوشت هیچ قومی و «ملّتی» را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر دهند
با سلام و درو بی پایان به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
بخدا که همه می تواند زندگی خوبی رو تجربه کنند ولی بشرط درخواست، ایستادگی در مسیر و حرکت مداوم به سمت موفقیت
وقتی در تاریکی هستی تنها چیزی که به تو کمک میکند نور است وقتی در زندگیت گم میشی باید به نور قلبت گوش بدی این کاری است که خیلی هامون انجام نمیدیم و همیشه فکر میکنیم با محاسبات ذهنی خودمون همه مسائل رو حل میکنیم در حالیکه این نیست.
زندگی به نظر من یعنی لذت بردن مداوم از مسیر من خیلی تلاش کردم همین یک موضوع رو متوجه بشم خیلی…..
تجربیات زندگی من همیشه اینو بهم نشون داده من پارسال به قلبم گوش کردم و شغلم اومدم بیرون و اومدم تهران و وارد یه کاری شدم شاید از دید خیلی ها بی عقلی بود.
ولی الان بعد گذشت یکسال میبینم بهترین کار ممکن رو انجام دادم چون امروز یه اتفاقی افتاد برام که این موضوع برام به اثبات رسید یکی از دوستایی که سال ها باهاش کار میکردم و بهم نزدیکه که برام جای تعجب داشت.
گفتش میتونی برای کار جور کنی گفتم اینجا کاراش شاید به مزاق تو خوش نیاد گفتش مشکلی نیست و دوباره از مشکلات کارش و مسائلش برام گفت که چقدر مشکلات داره
به خودم گفت سید علی دمت گرم …. دم خدا گرم که وقتی بهش اعتماد میکنی چقدر خوب تو رو از بازی باخته بیرون میکشه و میبره تو بازی برده چون منم مثل این دوستم داشتم همون مسیر شکست رو دنبال میکردم قبلا
و شاید شرایط من از اونم الان بدتر بود پس وقتی به خودم نگاه میکنم اینو میبینم درون من نیاز به این داره که دائمی توحید رو تمرین کنه
مثل استاد عباسمنش تو فایل سفر به دور امریکا میگفتند که من اصلا در کوچکترین کارها هم بجای تصمیم اجازه میدهم جریان هدایت منو ببره به سمت زیباترین و بهترین
یادمه روز 28 اسفند بود داشتم میرفتم به سمت ترمینال غرب با یک کوله بزرگ و یک ساکی از وسایل دیر شده بود و باید زودتر میرفتم شهرستان یادمه همکارمون منو تا یکی از نزدیکترین ایستگاه های BRT ترمینال رسوند و در مسیر به این فکر میکردم که الان با شخصی برم یا برم ترمینال وایسم اتوبوس پیدا کنم.
انگار یه چیزی تو قلبم بهم گفت برو ترمینال
بهش گوش دادم
رفتم ترمینال گفتم آقا بلیط دارید برا …
گفتش عجب شانسی داری آقا یکی همین الان نمیرسید کنسل کرد و اون بلیط اتوبوس با صندلی تک به من رسید ولی هیچوقت اینو فراموش نکردم
تو باید از خدا بخواهی که زندگیت را هدایت کند تا اونم به بهترین شکل تو رو به مقصود برسونه
درود خدمت استاد مهربان و مریم جان و تمام دوستان گلم
خانه تکانی ذهن جلسه پانزدهم 1403/07/19
خدیا شکرت بابت وجود مقدست که بزرگترین نعمتِ
خدایا شکرت بابت آرامشم که با دنیا عوض نمیکنم خدایا شکرت بابت اتفاقات خوب و زیباى زندگیم
خدایا شکرت بابت تمام دلخوشی های زندگیم خدایا شکرت بابت نعمت های بیکران و بی پایانت خدایا شکرت بابت تک تک انسان های مهربان زندگیم
خدایا شکرت بابت گشایش درهاى رحمتت
به زندگیم خدایا شکرت بابت سلامتی خودم و عزیزانم
خدایا شکرت بابت حضورت در تمام لحظه های زندگیم
همیشه وقتی مغزم و اعصابم خورد میشه میرم سراغ شکرگزاری و نعمت هایی که دارم رو میشمرم و شکرگزاری میکم از خدا و خیییییلی آروم میشم و آرامش میگیرم
همیشه وقتی اتفاقی تو زندگیم می افته برای کنترل ذهنم این متن رو یادآور میشم
خداوند می فرماید :
چه بسیار التفاقات که فکر میکنى بد هستند ولى درواقع خوب هستند وچه بسیار اتفاقاتى که فکر میکنى خوب هستند ولى در واقع بد هستند .
یه موقع هایی داری تلاشتو میکنى ولى یهو یه اتفاق به ظاهر بد میفته و تعجب میکنى چرا اینجوری شد ؟ !
و با خودت میگی من که داشتم شکرگزارى می کردم پس چرا نتیجه ى عکس گرفتم ؟!
اینجور مواقع مطمئن باشید که اون اتفاق بد فقط در ظاهر بد هست و قراره به نفع شما تموم بشه …
اینو زمان بهتون ثابت میکنه !
واسه من خیییییلی اتفاق افتاده
من همیشه وقتی میگم با کسی واسه هر کاری شریک بشم مثلا پول کم دارم با خودم تکرار میکنم خدایا بیا بامن شریک شو من این مبلغ کم دارم باور کنید خدا از جایی که فکرشو نمیکنم اصلا به ذهنم نمیرسه بهم پول میرسونه درست مثل حرف استاد گرامی
همیشه میگم خدا شریک منه
از اهرم رنج و لذت هم همیشه استفاده کردم و خیییییلی نتیجه گرفتم
چقدر از درون شاد بودم و به وعده های خدا امید داشتم ؟
چقدر شامل آیه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون شدم؟
چقدر یا دیروز خودت فرق کردم ؟
چقدر احساس ارزشمندی و لیاقتم بیشتر شده؟
بازخوردهای دریافتی من چقدر مثبت شده؟
و…
اینا نشون دهنده اینه که توجه و تمرکز لحظه ای من رو چیه
اگه خوبه که خب با همون فرمون ادامه بدم اگه نه که باید تغییر بدم .
درباره شغل خودم من یک مکانیک هستم و در یک کارخونه کار میکنم شغلم رو دوست دارم خلاقیتم هم خوبه اما بعد از حدود یازده سال کار کردن به صورت حرفهای هنوز به نتیجه مالی خاصی نرسیدم و عملا هشتم گرو نهمه و فکر میکنم باورهای من درباره ثروت و شغل خیلی ایراد داره
و از خداوند می خام کمکم کنه تا باورهامو درست کنم تا به ایده ها ، افراد و شرایط بهتری هدایت بشم .
اینکه در بدترین شرایط توجه کنیم به ذره ای نکته مثبت موجود ، این اصل تقواست که خدا هم بهش برکت میده و رفته رفته شرایط به نفع ما میشه.
حسم هیچوقت درباره عزاداری و کلا گریه کردن خوب نبوده حالا به هر دلیلی باشه
مخصوصاً این عزاداری ها که تفکری پشتش نیست و فقط و فقط افراد دارن دنباله روی گذشتگان رو میکنن و وقتی یک سوال میپرسی که باید با منطق جواب داده بشه میگن نه تو داری کفر میگی باید توبه کنی یا در حالت خوشبینانه میگن ما هم نمیدونیم لابد معجزه بوده
یا درباره قمه زنی که اصلأ هیچ کدومشون نمیدونن که چیکار میکنند و چرا
منم تنها کاری که تو اون روزها انجام میدم تو خونه م بدور از هیچ گونه بحث یا قضاوت اگر هم درباره این مسائل بخان بحث کنن میگم حق با شماست و ترک مکان.
موفقیت و قانون جذب کلید و راز نداره که با یه جمله یا کلید یا دکمه همه چی یهو حل بشه بلکه راه داره و بایستی عمل بشه به اونچه که بهمون گفته میشه.
باورهای سلامتی من عالی بودن تا اینکه تو این مدت که درگیر مسائل مالی شدم و نگرانی زیادی تحمل کردم باعث شد که براحتی چند بار سرما بخورم در حالی که هوا سرد نبود سرد بود اما نه برای من که در دمای منفی 37 درجه هم سرما نخورده بودم ربط زیادی هم به خورد و خوراک نداره و دلیل اینکه قبلاً قویتر بودم اینه که بیخیال بودم بدور از ترس و فکر و خیال و نگرانی.
سلام به استاد عزیزم ، خانم شایسته عزیزم و دوستان ارزشمندم
خدارو شکر برای امکان دیدن این فایل و فرصت کامنت گذاشتن … خدایا شکرت
– در مورد کار که استاد گفتن باید عاشق کارت باشی ، خدارو شکر الان برای من این فرصت هست که توی شغلی ام که واقعا از ش لذت میبرم و اصلا خستگی و اینا رو متوجه نمیشم ، از یاد گرفتن لذت میبرم ، البته درآمدم هنوز خیلی رشد نکرده اما متوجه میشم که خیلی پربرکت شده
اینم بگم که من توی شغل قبلی علاقه ای نداشتم اما از خداوند خواستم و وظایفم رو اونجا به درستی انجام دادم و خداوند من رو به این شغل جدید هدایت کرد، خیلی راحت
– توی تمرکز به نکات مثبت خیلی خیلی جای کار دارم ، میدونید انکار ذهنم اولویت بندی می کنه که خب یه سری چیزها مهم ترن ، اگه اونا تو زندگیت نباشن یعنی بقیه داشته های تو مهم نیست
پس بیام ذهنم رو تغییر بدم که خودش ارزش گذاری نکنه، همه نعمت ها به یک اندازه مهم هستن و نباید اجازه بدیم یه خواسته ای خیلی بزرگ بشه
– اینکه برای هرکاری و رفتاری دلیل داشته باشیم ، خیلی آگاهی نابی بود . فقط باید خیلی ریز شم توی کارهام و رفتارهام و واسش وقت بذارم
– یادمون باشه مسیر کارکردن روی خودمون تمومی نداره ، این کارکردن باید سبک زندگیمون بشه نه یه هدف برای مقطع خاص زندگیمون … بنابراین اولویتمون کار کردن روی خودمون باشه
ممنونم از استاد عزیزم و این آگاهی ها
انشاالله که همگی بتونیم درمشون کنیم و بعد بهش عمل کنیم.
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم و همه دوستان.
گام پانزدهم از خانه تکانی ذهن.
کل کاری که ما باید انجام بدیم اینه که بتونیم ذهنمونو کنترل کنیم.
اعتراف میکنم که دیروز نتونستم ذهنمو کنترل کنم، برای بیست و چهار ساعت کمی از مسیر فاصله گرفتم.اما خب مهم اینه که تونستم برگردم به مسیر، مهم اینه که بعدش ذهنمو کنترل کردم.
ممکنه پیش بیاد که گاهی نتونیم ذهنمونو خوب کنترل کنیم، طبیعیه دیگه، چون منم ابتدای مسیر هستم.
ولی به نظر من این خودش خیلی عالیه که بتونیم دوباره برگردیم به مسیر و دوباره احساسمون رو خوب کنیم.من دوباره کانون توجهم رو کنترل کردم به یاری الله مهربان.
در مورد شغل: برید دنبال کاری که بهش علاقه دارید،چیزی که وقتی انجامش میدید احساس خستگی نمیکنید ،خیلی براش ذوق دارید.
انرژی منفی، فشار ذهنی، استرس، نگرانی ،اضطراب دلیل اصلی تمام بیماری هاست.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که از وقتی دارم رو خودم کار میکنم، همیشه سالم هستم ، واقعا خدا رو شکر میکنم.
کل کاری که ما باید انجام بدیم، کنترل ذهنه، اینه که از یه زاویه ای به تمام مسائل نگاه کنیم که به ما احساس بهتری بده.
این واقعا نیاز به تمرین و تکرار داره.
ولی وقتی به مرور تمرین میکنی و تکاملت رو طی میکنی ، برات راحت تر میشه.
از خودم تشکر میکنم که برگشتم به مسیر، خودمو تحسین میکنم که تونستم احساسمو خوب نگه دارم، که تونستم از زاویه ای به موضوعی که ذهنمو مشغول کرده بود نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده.
من همچنان تو مسیر میمونم. من همچنان رو کنترل ذهنم کار میکنم.
بنام خدایی مهربان
سلام به همه
گام پانزدهم از آگاهی های ناب پروژه خانه تکانی ذهن
کنترول ذهن توجه کردن به چیز هائیکه به ما احساس خوب میدهد، صحبت کردن در مورد شان و آگاهانه توجه کردن بروی نکات که برای ما احساس خوب میدهد ،هر چقدر که روی نکات مثبت توجه کنیم ، توجه ما از نکات منفی بر چیده میشود و به نکات مثبت اضافه میشود.
کنترول ذهن از آن کار های است که هر چقدر کار میکنیم رویش بازم کار داره که کار بشود رویش او هم باید همیشگی و مستمر باشد درست مثل غذا خوردن .
اگر چه از زمان های گذشته تغییر کردیم اما بازم جا است .
چند وقت است که روی خودم کار میکنم اما احساس میکنم باید بیشتر کار کنم و جا دارم برای کار کردن .
انتخاب شغل یکی از موارد است که من در آن احساس میکنم مشکل دارم و تا حالی شغل ام را و به گفته استاد عشق ام را انتخاب نکرده ام ، خدا کمک کند ، و هدایت کند میگردم و میپالم تا که پیدایش کنم چون سراغ هر کاری میروم ، اولش ذوق دارم اما بعد از چند وقتی خسته ام میکند و میبینم که علاقه ندارم نسبت به انجام آن کار ، اما ایمان دارم که پیدایش میکنم اینجا مینویسم که اگر بعدا کامنتم را بخوانم یادم بیایید که فرکانس اش را ارسال کرده بودم . اگر چه بعضی از نشانه ها هم آمده که کدام مسیر را برم اما احساس میکنم واضح درک نمیکنم ، شاید از کمبود احساس لیاقت باشد .
برای هرکاریکه میکنیم دلیل داشته باشیم ، برای هر کار ، آگاهانه و درست تصمیم گرفته بتوانیم و دلیل داشته باشیم .
دلیل تمام امراض ، غصه خوردن های ناحق است با نادیده گرفتن شان ، با فکر نکردن و صحبت نکردن در مورد شان و همچنان با ایجاد کردن باور های درست مثل اینکه بدنم در مقابل این امراض مقامومت دارد .
بازهم بر میگرده به موضوع کنترل ذهن، اگر من بتوانم ذهنم را کنترول کنم ،
در مسیری درست باشم اصلا مریض نمیشوم .
در مسیر درست که میروم نباید نوسان داشته باشیم ، قبلا من هم در مسیری درست نوسان داشتم گاهی حالم خوب بود و گاهی نه ، اما در زنده گی تضاد های دارم که باید در مسیر درست قرار داشته باشم تا به خواسته هایم برسم آن شالله که دائمی بسازم اش .
وای که احساس رها بودن و خودت را مقید نکردن چه لذتی دارد ، واقعا خدارا شکر
خدایا سپاسگذارتم بابت اینهمه آگاهی که در این فایل بود
واز استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
به نام خدای ک فرمانروای کل جهانیان هست ک هرچ داریم ازاوست خداروشکر
سلام استادعزیزم وهمخ دوستان گل سایت بهشتی
من خداروشاکرم ک هرروزدارم بهترمیشم خداروبهترمیشناسم ب خدانزدیکترشدم کنترل ذهنم دارم افکارمنفی ورودیهای منفی دارم کنترل میکنم ارتباط ب افرادی منفی هستن کم کم قطع میکنم انرژی گذاشتم برای فرکانسهای مثبت ب خداوند احساس خوب اتفاق خوب داشته باشم خداروشکرمیکنم سپاسگزارم
ممنون استادعزیزم وهمه دوستان گل سایت بهشتی
درپناه حق
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان…
استاد جان! بازار فارکس بسیار بازار جذابی است و کسانی که اصول معامله گری را بلد هستند به خوبی از آن پول می سازند.
فارکس مثل خود خداوند یک سیستم هست که هر کس قوانین آن را بلد باشد و به کار بگیرد، قانون گریزی نکند، طمع نکند، ترس نداشته باشد، سیستم معاملاتی تست شده داشته باشد، مدیریت سرمایه را رعایت کند و...بسیار سودآور و پاداش دهنده است.
هر کس هم قوانین آن را نشناسد و به کار نگیرد به خودش ضرر می رساند و پول خود را از دست می دهد.
از اینکه گفتید کسی در فارکس به جایی نمی رسد بهم برخورد و گفتم براتون این دیدگاه را بفرستم.
استاد خیلی دوستت دارم و مدیون آموزش هاتون هستم.
خدا همه کار ها رو انجام میده
زمانی که داشتم این رو درک میکردم فهمیدم هر چه قدر دارم توحید رو این که خدا قدرت همه چی رو داره و خدا داره همه کار ها رو انجام میده،خیلی بیشتر به این پی بردم،که اصلا کار کاره خداست،کار من خدایی نیست،کار من اینه که ذهنم باور هام رو تغییر بدم.فهمیدم چه قدر به توحید ربط داره و ارتباطشون
وقتی زندگی ابراهیم دیدم،اون فقط نیاز بود به حرف قلبش گوش کنه و ایمانش رو عملی کنه و به ایمانش عمل کنه،بقیش کار خدا بود،وقتی خانم و فرزندش رو داخل بیابون گذاشت،اون کارش عمل به قلبش و ایمانش و باوری که نسبت به قدرت خدا داره ،بود
محمد هم همین طور،وقتی به زندگی عباس منش نگاه میکنم،این راحتی، این جریانِ راحتِ کار ها،این که خدا همه کار ها رو انجام میده و نیاز به من نداره،من نیاز دارم روی خودم کار کنم روی باور روی سطلم،روی بزرگتر شدنم و باورم نسبت به قدرتش،و ایمانم
کار من اینه،کار اون هم معلومه،عمل کردن نسبت به این ایمان،اصلا اون همه کار ها رو انجام میده،اون وظیفشه،چرا من این قدرت توجه کردن رو دارم؟چون اومدم با همین توجه کردن همه چی رو تجربه کنم دیگه،واسه همین این قدر شوق و ذوق داشتم این زندگی رو داخل این بدن و این دنیا تجربه کنم،چون از قدرت خدا خبر داشتم،چون که هر نداشته یا هر چیزی اومده بهم بگه که قرارهای با باور هام و توجه ام تجربه کنم نه این که بهم بگه که اوضاع همینه،نه اومده بهم لزوم بودنش رو بکه،چرا نیست چون اومده بگه باشه ،نه این که بگه نیست و بشین سر جات!
وقتی نگاه میکنم میبینم این تجربه ها همش برمیگرده به اون باوری که نسبت به قدرتش داره،این تجربه های راحت از همه چی،انتظار داشتن به بهترین نوعش،خیلی نشون از باور های داره،افتخاره که همه چی رو راحت تجربه کنم،در مسیر راحت،در راحت ترین نوع مسیر
این نشون از باور من نسبت به خدا داره،
خیلی این ربط داره به توحید،چون درک بیشترش باعث میشه من اصل رو بهتر درک کنم،و کاری رو انجام بدم که اصله
به نام الله
استاد واقعا محرم و عذاداری ها رو با شما و دوستم فهمیدم الکیه
استاد تصمیم گرفتم از امسال محرم که شد به جای عذاداری بیهوده بروم و درسی از امام حسین بگیرم و در زندگی م به کار ببرم
به فضل الهی با این سایت و استادی شما آدم منحصر به فردی شدم.آگاهی دارم و می فهمم نباید حال بد داشته باشم باید حالم خوب باشه و با حال خوب تصمیم بگیرم
چقدر استاد وقتی در مورد مدار صحبت میکنین دوستتون دارم.
حس بر خوردن از ضعف =درس جدیدی بود
سپاس
((انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم))
خداوند سرنوشت هیچ قومی و «ملّتی» را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر دهند
با سلام و درو بی پایان به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
بخدا که همه می تواند زندگی خوبی رو تجربه کنند ولی بشرط درخواست، ایستادگی در مسیر و حرکت مداوم به سمت موفقیت
وقتی در تاریکی هستی تنها چیزی که به تو کمک میکند نور است وقتی در زندگیت گم میشی باید به نور قلبت گوش بدی این کاری است که خیلی هامون انجام نمیدیم و همیشه فکر میکنیم با محاسبات ذهنی خودمون همه مسائل رو حل میکنیم در حالیکه این نیست.
زندگی به نظر من یعنی لذت بردن مداوم از مسیر من خیلی تلاش کردم همین یک موضوع رو متوجه بشم خیلی…..
تجربیات زندگی من همیشه اینو بهم نشون داده من پارسال به قلبم گوش کردم و شغلم اومدم بیرون و اومدم تهران و وارد یه کاری شدم شاید از دید خیلی ها بی عقلی بود.
ولی الان بعد گذشت یکسال میبینم بهترین کار ممکن رو انجام دادم چون امروز یه اتفاقی افتاد برام که این موضوع برام به اثبات رسید یکی از دوستایی که سال ها باهاش کار میکردم و بهم نزدیکه که برام جای تعجب داشت.
گفتش میتونی برای کار جور کنی گفتم اینجا کاراش شاید به مزاق تو خوش نیاد گفتش مشکلی نیست و دوباره از مشکلات کارش و مسائلش برام گفت که چقدر مشکلات داره
به خودم گفت سید علی دمت گرم …. دم خدا گرم که وقتی بهش اعتماد میکنی چقدر خوب تو رو از بازی باخته بیرون میکشه و میبره تو بازی برده چون منم مثل این دوستم داشتم همون مسیر شکست رو دنبال میکردم قبلا
و شاید شرایط من از اونم الان بدتر بود پس وقتی به خودم نگاه میکنم اینو میبینم درون من نیاز به این داره که دائمی توحید رو تمرین کنه
مثل استاد عباسمنش تو فایل سفر به دور امریکا میگفتند که من اصلا در کوچکترین کارها هم بجای تصمیم اجازه میدهم جریان هدایت منو ببره به سمت زیباترین و بهترین
یادمه روز 28 اسفند بود داشتم میرفتم به سمت ترمینال غرب با یک کوله بزرگ و یک ساکی از وسایل دیر شده بود و باید زودتر میرفتم شهرستان یادمه همکارمون منو تا یکی از نزدیکترین ایستگاه های BRT ترمینال رسوند و در مسیر به این فکر میکردم که الان با شخصی برم یا برم ترمینال وایسم اتوبوس پیدا کنم.
انگار یه چیزی تو قلبم بهم گفت برو ترمینال
بهش گوش دادم
رفتم ترمینال گفتم آقا بلیط دارید برا …
گفتش عجب شانسی داری آقا یکی همین الان نمیرسید کنسل کرد و اون بلیط اتوبوس با صندلی تک به من رسید ولی هیچوقت اینو فراموش نکردم
تو باید از خدا بخواهی که زندگیت را هدایت کند تا اونم به بهترین شکل تو رو به مقصود برسونه
با خدا باش پادشاهی کن همین….
بدرود
درود خدمت استاد مهربان و مریم جان و تمام دوستان گلم
خانه تکانی ذهن جلسه پانزدهم 1403/07/19
خدیا شکرت بابت وجود مقدست که بزرگترین نعمتِ
خدایا شکرت بابت آرامشم که با دنیا عوض نمیکنم خدایا شکرت بابت اتفاقات خوب و زیباى زندگیم
خدایا شکرت بابت تمام دلخوشی های زندگیم خدایا شکرت بابت نعمت های بیکران و بی پایانت خدایا شکرت بابت تک تک انسان های مهربان زندگیم
خدایا شکرت بابت گشایش درهاى رحمتت
به زندگیم خدایا شکرت بابت سلامتی خودم و عزیزانم
خدایا شکرت بابت حضورت در تمام لحظه های زندگیم
همیشه وقتی مغزم و اعصابم خورد میشه میرم سراغ شکرگزاری و نعمت هایی که دارم رو میشمرم و شکرگزاری میکم از خدا و خیییییلی آروم میشم و آرامش میگیرم
همیشه وقتی اتفاقی تو زندگیم می افته برای کنترل ذهنم این متن رو یادآور میشم
خداوند می فرماید :
چه بسیار التفاقات که فکر میکنى بد هستند ولى درواقع خوب هستند وچه بسیار اتفاقاتى که فکر میکنى خوب هستند ولى در واقع بد هستند .
یه موقع هایی داری تلاشتو میکنى ولى یهو یه اتفاق به ظاهر بد میفته و تعجب میکنى چرا اینجوری شد ؟ !
و با خودت میگی من که داشتم شکرگزارى می کردم پس چرا نتیجه ى عکس گرفتم ؟!
اینجور مواقع مطمئن باشید که اون اتفاق بد فقط در ظاهر بد هست و قراره به نفع شما تموم بشه …
اینو زمان بهتون ثابت میکنه !
واسه من خیییییلی اتفاق افتاده
من همیشه وقتی میگم با کسی واسه هر کاری شریک بشم مثلا پول کم دارم با خودم تکرار میکنم خدایا بیا بامن شریک شو من این مبلغ کم دارم باور کنید خدا از جایی که فکرشو نمیکنم اصلا به ذهنم نمیرسه بهم پول میرسونه درست مثل حرف استاد گرامی
همیشه میگم خدا شریک منه
از اهرم رنج و لذت هم همیشه استفاده کردم و خیییییلی نتیجه گرفتم
سپاسگزارم از شما استاد و مریم جان
در پناه الله یکتا باشید
سلام عزیزان
رسیدیم به نیمه راه
خدا قوت همه مون باشه
آیا برام مهمه که روزم چطور میگذره ؟
صبح که بیدار میشم خوشحالم از بیدار شدنم؟
چقدر در طول روز شکر گزار بودم؟
چقدر از درون شاد بودم و به وعده های خدا امید داشتم ؟
چقدر شامل آیه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون شدم؟
چقدر یا دیروز خودت فرق کردم ؟
چقدر احساس ارزشمندی و لیاقتم بیشتر شده؟
بازخوردهای دریافتی من چقدر مثبت شده؟
و…
اینا نشون دهنده اینه که توجه و تمرکز لحظه ای من رو چیه
اگه خوبه که خب با همون فرمون ادامه بدم اگه نه که باید تغییر بدم .
درباره شغل خودم من یک مکانیک هستم و در یک کارخونه کار میکنم شغلم رو دوست دارم خلاقیتم هم خوبه اما بعد از حدود یازده سال کار کردن به صورت حرفهای هنوز به نتیجه مالی خاصی نرسیدم و عملا هشتم گرو نهمه و فکر میکنم باورهای من درباره ثروت و شغل خیلی ایراد داره
و از خداوند می خام کمکم کنه تا باورهامو درست کنم تا به ایده ها ، افراد و شرایط بهتری هدایت بشم .
اینکه در بدترین شرایط توجه کنیم به ذره ای نکته مثبت موجود ، این اصل تقواست که خدا هم بهش برکت میده و رفته رفته شرایط به نفع ما میشه.
حسم هیچوقت درباره عزاداری و کلا گریه کردن خوب نبوده حالا به هر دلیلی باشه
مخصوصاً این عزاداری ها که تفکری پشتش نیست و فقط و فقط افراد دارن دنباله روی گذشتگان رو میکنن و وقتی یک سوال میپرسی که باید با منطق جواب داده بشه میگن نه تو داری کفر میگی باید توبه کنی یا در حالت خوشبینانه میگن ما هم نمیدونیم لابد معجزه بوده
یا درباره قمه زنی که اصلأ هیچ کدومشون نمیدونن که چیکار میکنند و چرا
منم تنها کاری که تو اون روزها انجام میدم تو خونه م بدور از هیچ گونه بحث یا قضاوت اگر هم درباره این مسائل بخان بحث کنن میگم حق با شماست و ترک مکان.
موفقیت و قانون جذب کلید و راز نداره که با یه جمله یا کلید یا دکمه همه چی یهو حل بشه بلکه راه داره و بایستی عمل بشه به اونچه که بهمون گفته میشه.
باورهای سلامتی من عالی بودن تا اینکه تو این مدت که درگیر مسائل مالی شدم و نگرانی زیادی تحمل کردم باعث شد که براحتی چند بار سرما بخورم در حالی که هوا سرد نبود سرد بود اما نه برای من که در دمای منفی 37 درجه هم سرما نخورده بودم ربط زیادی هم به خورد و خوراک نداره و دلیل اینکه قبلاً قویتر بودم اینه که بیخیال بودم بدور از ترس و فکر و خیال و نگرانی.
سلام به استاد عزیزم ، خانم شایسته عزیزم و دوستان ارزشمندم
خدارو شکر برای امکان دیدن این فایل و فرصت کامنت گذاشتن … خدایا شکرت
– در مورد کار که استاد گفتن باید عاشق کارت باشی ، خدارو شکر الان برای من این فرصت هست که توی شغلی ام که واقعا از ش لذت میبرم و اصلا خستگی و اینا رو متوجه نمیشم ، از یاد گرفتن لذت میبرم ، البته درآمدم هنوز خیلی رشد نکرده اما متوجه میشم که خیلی پربرکت شده
اینم بگم که من توی شغل قبلی علاقه ای نداشتم اما از خداوند خواستم و وظایفم رو اونجا به درستی انجام دادم و خداوند من رو به این شغل جدید هدایت کرد، خیلی راحت
– توی تمرکز به نکات مثبت خیلی خیلی جای کار دارم ، میدونید انکار ذهنم اولویت بندی می کنه که خب یه سری چیزها مهم ترن ، اگه اونا تو زندگیت نباشن یعنی بقیه داشته های تو مهم نیست
پس بیام ذهنم رو تغییر بدم که خودش ارزش گذاری نکنه، همه نعمت ها به یک اندازه مهم هستن و نباید اجازه بدیم یه خواسته ای خیلی بزرگ بشه
– اینکه برای هرکاری و رفتاری دلیل داشته باشیم ، خیلی آگاهی نابی بود . فقط باید خیلی ریز شم توی کارهام و رفتارهام و واسش وقت بذارم
– یادمون باشه مسیر کارکردن روی خودمون تمومی نداره ، این کارکردن باید سبک زندگیمون بشه نه یه هدف برای مقطع خاص زندگیمون … بنابراین اولویتمون کار کردن روی خودمون باشه
ممنونم از استاد عزیزم و این آگاهی ها
انشاالله که همگی بتونیم درمشون کنیم و بعد بهش عمل کنیم.
همون در پناه خدا باشیم…
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم و همه دوستان.
گام پانزدهم از خانه تکانی ذهن.
کل کاری که ما باید انجام بدیم اینه که بتونیم ذهنمونو کنترل کنیم.
اعتراف میکنم که دیروز نتونستم ذهنمو کنترل کنم، برای بیست و چهار ساعت کمی از مسیر فاصله گرفتم.اما خب مهم اینه که تونستم برگردم به مسیر، مهم اینه که بعدش ذهنمو کنترل کردم.
ممکنه پیش بیاد که گاهی نتونیم ذهنمونو خوب کنترل کنیم، طبیعیه دیگه، چون منم ابتدای مسیر هستم.
ولی به نظر من این خودش خیلی عالیه که بتونیم دوباره برگردیم به مسیر و دوباره احساسمون رو خوب کنیم.من دوباره کانون توجهم رو کنترل کردم به یاری الله مهربان.
در مورد شغل: برید دنبال کاری که بهش علاقه دارید،چیزی که وقتی انجامش میدید احساس خستگی نمیکنید ،خیلی براش ذوق دارید.
انرژی منفی، فشار ذهنی، استرس، نگرانی ،اضطراب دلیل اصلی تمام بیماری هاست.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که از وقتی دارم رو خودم کار میکنم، همیشه سالم هستم ، واقعا خدا رو شکر میکنم.
کل کاری که ما باید انجام بدیم، کنترل ذهنه، اینه که از یه زاویه ای به تمام مسائل نگاه کنیم که به ما احساس بهتری بده.
این واقعا نیاز به تمرین و تکرار داره.
ولی وقتی به مرور تمرین میکنی و تکاملت رو طی میکنی ، برات راحت تر میشه.
از خودم تشکر میکنم که برگشتم به مسیر، خودمو تحسین میکنم که تونستم احساسمو خوب نگه دارم، که تونستم از زاویه ای به موضوعی که ذهنمو مشغول کرده بود نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده.
من همچنان تو مسیر میمونم. من همچنان رو کنترل ذهنم کار میکنم.
و ایمان دارم که اتفاقات عالی برام میفته.