live | مرور چند کلید برای هماهنگی با قانون - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | مرور چند کلید برای هماهنگی با قانون
    272MB
    20 دقیقه
  • فایل صوتی live | مرور چند کلید برای هماهنگی با قانون
    19MB
    20 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

446 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    تمنا رومی گفته:
    مدت عضویت: 171 روز

    رد پای امروزم

    سلام و احترام خدمت استاد بزرگوارم و خانم شاسیته جان گل و همه دوستان

    بار بار شکر خداوندم را به جا میاورم بابت هدایتم به این مسیر زیبا پر انرژی و خانواده گرم و صمیمی

    خدا را شکر فایل پانزده هم را هم توانستم بخوانم و بشنوم و چیز های خوبی برای هماهنگی با قوانین آموختم تا بتوانم از فضایل اش بهره ببرم

    قانون توجه

    همه کار که ما انجام میدهیم، این است که بتانیم ذهن ما را کنترل کنیم، توجه کنیم به چیز هایکه به ما احساس بهتر می‌دهد، آن وقت هدایت میشویم به افراد، شرایط و موقعیت هایکه ما را به خواسته های ما نزدیک می‌کند

    انتخاب کار ما باید نظر به شوق و علاقه ی ما باشد نه پول پیدا کردن و حرف مردم و جامعه

    ثروت میاید ثروت نتیجه طبیعی مسیر درست در کار ما است

    توجه به نکات مثبت ، اگر در اطراف ما چیز های منفی زیاد و چیز های مثبت کم باشد ما باید همه توجه ما به آن چیز مثبت باشد هر قدر توجه ما زیاد باشد به همان اندازه چیز های مثبت زیادتر شده می‌رود و چیز های منفی کم رنگ تر

    برای هر کار که می‌کنیم دلیل باید داشته باشیم

    آگاهانه تصمیم بگیریم

    وقتی باورهای ما در مورد ثروت باشد ثروت لاجرم وارد زندگی ما می‌شود

    شریک ساختن خداوند در کار ما، یا تقسیم کار با خدا

    اکر باورهای مناسب داشته باشیم یک تعداد ایده ها به ما الهام میشه و وقتی ما به هدایات و الهام های الهی گوش بدهیم و به چیز که به ما الهام میشه عمل کنیم آن وقت است که کار ما به دست های خداوند پیش می‌رود به حدی نتیجه اش پر بار ، عالی و زود می‌باشد که شگفت زده میشویم هم کاری با خداوند همچون چیزی می‌باشد

    خدای خوبم هر لحظه زندگیم را پر از ایده ها و الهامت الهی ات بگردان و هم قدمم باش در مسیر هر کارم

    شکر می‌کنم به وجود استاد عزیزم

    روز پر از خیر و برکت ثروت آرامش و خوشبختی برای همه تان آرزو می‌کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سمیه علی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2624 روز

    سلام استاد عزیز حس خوب از چهرتون میباره

    معلومه جلسه سه قدم ۱۱خیلی براتون رضایت بخش بوده

    اصلا هر وقت شما با خدای خودت خلوت میکنی و میری پیاده روی الهامات شروع میکنه به اومدن دیگه اگاهی های بعد از اون قابل مقایسه با هیچ کتابی و اگاهی نیست که تو عمرم شنیدم

    ممنون که حس خوبتون رو به استراک میزارید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نداء عرب گفته:
      مدت عضویت: 2576 روز

      سلام به همه دوستان گل در این جمع

      خدا رو شکر میکنم که امروز من از صبح اینجا چرخیدم و کلی به شنیدن چیزهای خوب هدایت شدم ، کلی دیدگاههای عالی از شما عزیزان خوندم

      وای خدای من

      اینجا کجاست ؛ خود خود بهشت

      خدایا شکرت چی فکر میکردم و چی شد

      من در دنیای شگفتیها زندگی میکنم

      در جهانم همه چیز نیکوست

      بذار بیرون هر اتفاقی بیفته مهم نیست اصلا من خیلی‌هاش رو متوجه نمیشم در جریان قرار نمی گیرم چون اینجا یاد گرفتم که جهانم رو خودم می سازم و این حق انحصاری رو ، این اقتدار خدادادی رو به هیچ کس و هیچ چیز نمیدم

      وای خدای من، تو بهشتم

      من شاغل هستم و این تعطیلی ها خیلی برام ارزشمند هست که به کارهای شخصی و عقب مونده برسم و بپردازم ، امروز بیدار که شدم گفتم به کارهای اتاق ۱ میرسم

      الان که دارم می نویسم از روز تاسوعا به شب عاشورا رسیدیم دریغ از یه کار کوچیک تو اتاق ، اما تا دلتون بخواد حس و حالم عالیه ، رو ابرهام

      داستان هدایت ۱ و ۲ استاد رو گوش کردم ، اشک ریختم ، خدا رو شکر کردم که به شنیدنش هدایت شدم و این لایو

      برای مامانم و خواهرم فرستادم ، غروب مامانم تماس گرفتن که آخه تو داری با من چکار میکنی اینا چیه ، و کلی حدود ۵۸ دقیقه راجع به قانون صحبت میکردیم که هست ، درسته ، کار میکنه

      بعدش داشتم با خودم فکر میکردم عجب تاسوعایی شد فکر میکردم متفاوت باشه اما نه به اینصورت که من سر جام میخکوب بشم برای این آگاهیها

      خواهرم از اون سر دنیا از مونترال کانادا باهام تماس گرفت و گفت خواهر بیداری ، الان تو خونه پشت پنجره رو به حیاط بیرون ایستاده بودم و یه ماشین با پرچم یا حسین رد شد ، عجیب تو نظرم اومدی

      خدای من این قانون چیه که هر لحظه مثل بارش بارون در حال نزوله و کار میکنه ، من و ارادتم به امام حسین در تهران ، و هدایتم به این دریای ناب آگاهی در این سایت و یاد من با یه پرچم در جاییکه اصلا انتظارش هم نمی ره قسمت جالبش اینه که خواهرم میگفت همین جور که پشت پنجره ایستاده بودم به پارسال فکر میکردم که همین تایم اینجا بودی و وسایل نذری شله زردت رو با خودت از ایران آورده بودی و پیش خودم می گفتم امسال چه محرمی تو ایران هست که دیگه اینجا و همون لحظه این ماشین رد میشه

      الله اکبر از این خدا سیستم قانون

      از خدایی که به تعبیر من فوق تخصص نظم و دارای بورد تخصصی هوشمندیه

      استاد ممنونم که به الهاماتتون عمل میکنید و میاین جلوی دوربین و با ما به اشتراک میذارید

      دوستان عزیزم ؛

      اندیشه ، حسین رجبی پور، نگین درخشان ، پوریا نظری ، پارسا فریور، به آفرین ، پرینسس و همه حاضرین اینجا

      ممنونم که با نظرات شگفت انگیزتون دیدگاههای عالی و فوق العاده تون ، من رو در دریای آگاهیها غرق میکنید .

      خدا رو بی نهایت سپاسگزارم به تعداد قطرات بارون به عدد شنهای ساحل ، که باز میدونم زبانم قاصره از حق شکرش رو بجا آوردن ، که به این جهان شگفت انگیز ، این جمع و این خانواده هدایت شدم

      به جاییکه همه چیزش عالیه ، اساتیدش دارن خود واقعیشون رو ارائه میدن ، کار کردن با قوانین ، عمل کردن بهشون و تمرکز بر نکات مثبت و اینکه افسار کانون توجهشون رو به دست گرفتن و خرامان خرامان در جاده سرسبز زندگی پیش می رن، فیلم بازی نمیکنن ، ادا در نمیارن و همینه که مثل یه میدان مغناطیسی سوپر قوی همه رو ، البته کسانی که در مدار دریافت آگاهیها هستن رو به سمت خودشون جذب میکنن

      خدایا شکرت

      خانم شایسته عزیز ازتون بی نهایت ممنونم که اینجا رو روز به روز کاملتر ، به روز تر و اگاهانه تر می کنید دقیقا عین یه مادر خانواده که روز به روز سعی میکنه خونه رو برای بچه هاش زیباتر ، راحتتر و امن تر کنه

      همگی خوب خوش سلامت و سعادتمند و در آرامش باشیم ؛ آمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    نورخدابر قلبم گفته:
    مدت عضویت: 1981 روز

    امیدوارم کامنتم حذف یا سانسور نشه. دیدگاه درباره ی امام حسینو خوندم خود ایشون الان زنده باشن با افراط و تفریط در همه چیز مخالفت میکنن. این که یکعده در محیط افراطی بزرگ شدن و امام حسین رو به اشتباه براشون تعریف کردن چه ربطی به اصل قیام در راه خدا داره. اینکه عاشورا رو در نظر ما با افراط در عزاداری جلوه دادن چکار به زیر بار ظلم نرفتن داره. توکامنتها انگار فقط یکعده خاص بلدن از خدا درخواست معجزه، سریع و آسان و کوتاه شدن راه و ثروتمند شدن بکنن. و امام حسین با بیخبری رفتن کوفه و از سابقه پیمان شکنی مردم خبر نداشتن و بلد نبودن توکل چیه و گذری رفتن اونجا.

    بهتره دعای عرفه رو بخونیم تا باور امام و هدفشون از انتخاب این مسیر و راه شهادت رو درک کنیم. امام حسین اینقدر ثروتمند بودن و باور به فراوانی خدا داشتن که بارها به حج برن. امام حسینی که به اون زیبایی با خدا حرف زدن یعنی به ذهنشون نیومده از خدا درخواست معجزه کنن و نخوان سرشونو رو در راه خدا بدن. کسی که به خدا می گه لم تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَهً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ

    راضى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتى برخوردار شوم و از دیگرى منع گردم بلکه روزیم دادى

    وَصُنُوفِ الرِّیاشِ بِمَنِّکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَدیمِ

    از انواع (نعمتهاى ) زندگى و اقسام لوازم کامرانى و این بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان دیرینه ات بود

    اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ

    نسبت به من تا اینکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى

    لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى

    باز هم نادانى و دلیرى من بر من جلوگیرت نشد از اینکه راهنماییم کردى بدانچه مرا به تو نزدیک کند

    امام حسین خواستن یاد بدن اگر روزی قراره جلوی ظلم بایستید و از حق دفاع کنید، ممکنه از خون خودتون و خیلی چیزهای دیگه بگذرید و خود خواهرشون گفتن جز زیبایی ندیدن.

    رزمنده های ایران هم میتونستن بگن خدایا برو بمبای شیمیایی صدامو از کار بنداز ما موحدیم میشینیم خونه ماشین بمب بر و بمب افکنو معجزه کن نابود بشن. یا خلبانهای عزیزمون میتونستن بگن خدایا من توخونه میشینم ابابیلو بفرست تو سر خلبانای صدام. یا غواصایی که دست بسته زنده بگور شدن گفتن خدا معجزه کن سربازای صدام تو لجناو شط آب خشک بشن همانطور که بر ابراهیم معجزه کردی. یا زمان حمله داعش، زنان کردستان می تونستن بگن خدا داعش رو توراه رسیدن به اینجا در سد موصل غرق کن مثل سپاه فرعون که تو نیل غرق شدن. معجزه یک حرفه. توحید و درخواست و باور یک حرف دیگه/ دفاع از حق و ناموس و مسیر هم جداس.

    خدا به بشر قدرت مبارزه ساخت سلاح و همه چیز داده. نمیشه مثل قوم موسی گفت ما میشینیم تو برو با خدای خودت با دشمن بجنگ.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    معصومه برزگر محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1498 روز

    به نام الله سلام به استادعزیزم تشکرمیکنم ازشمابالایوجذاب پرمحتوامطمئنم باعشق به الله هدایت میشم به سمت فایلهاتون مطمئنم غیراین چیزدیگه ای نمیتونه باشه باوردارم حضرت عشق به من لطف عجیبی داردخدایاسپاسگزارم ازت فرصتی دادی تونستم این فایل زیبارو بااحساس خوب باعشق ببینم خدایاشکرت که اینترنت سرعت خوبی داشت اصلا اذیت نشدم براحتی بااین گوشی خوشگلم تونستم لایوذخیره شده روبراحتی به اسونی ببینم زمانی که لایوداشتین نتونستم خیلی دلم میخواست درجمع شما باشم متاسفانه شرایطی، پیش اومد قسمت نشدامابعدمدتهاتونستم این لایو ذخیره شده روببینم خداروسپاسگزارم بابت داشتن این گوشی بسیار عالیم بابت اینترنت که سرعتش عالیه وممنون ازشمااستادعزیزم که باانرژی بسیاربالاوباعشق جوابهادوستان رومیدادین اگرچه کوتاه ولی بایه دنیامعناهرجمله شمابرابربایک کتاب عالی بودعالی واقعا لذت میبرم کلی این سوالات برای خودم پیش اومده بود وجوابهاازسوالات عالیترممنون ازصبروحوصله شماقدردان شمام ازخدای مهربونم ارزوی سلامتی سعادت دارم براتون بانگاه به موفقیت شمادقیقا موفقیت به سمت ماهم میادکلی انرژی مثبت بهمون انتقال میدیدامیدبه زندگیم صدچندان شده الهی شکرالهی صدهزارمرتبه شکرسپاسگزارم ازشمااستادعزیزم سپاسگزارم ازراهنمایی شماسپاس فراوان ازوقتی که برامون میزاریددرپناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سامی ر گفته:
    مدت عضویت: 2396 روز

    سلام و درود فراوان

    من تازه متوجه شدم که جهان تمامش بازتاب هر لحظه ذهن انسان است…

    جهان دقایق گلچین شده ای که در آن حال ما خوب است را نگاه نمیکند بلکه تا زمانیکه نفس میکشیم در حال دیدن خودمان هستیم.

    این درک انقدر هر لحظه عمیق میشود که واقعاً لحظه قبل حس میکنم از صمیم قلبم آن طور که باید درکش نکرده بودم در آن ثانیه!

    اینکه جهان چیزی به جز من را نشان نمیدهد

    جمله ای است که در طول روز مغز من در زمان هایی آن را به اوج خودش حس میکند و زمانهایی دوباره ذهن نسبت به گذشته کمتر آن را باور میکند.

    همین جمله جهان بازتاب درون ماست خودش یک فلسفه و نحوه زندگی است.

    اینکه چقدر با تک تک عصب ها و مویرگ های کوچک و درشت مغزت آن را میپذیری خوشبختی تورا تضمین می‌کند.

    جالب این جاست که هر چقدر غرق همین جمله جهان چیزی به جز درون تو را نشان نمیدهد میشوم، بیشتر حس میکنم چقدر تکامل باید طی بشه تا بتونم واقعاًحس کنم درست باورش کردم یا نه.

    آینه هرگز شخصیت مارو داوری نمیکند بلکه وظیفه اش تنها نشان دادن من است.

    پروردگارا به من قدرت بده با تمام وجودم بپذیرم بیرون ز من نیست هر چه در عالم هست از خودم بخواهم که هرچه خواهم که خودمم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    لیلی گفته:
    مدت عضویت: 968 روز

    سلام ب استاد عزیز و بانو شایسته

    سلام ب دوستان سایت

    سلام ب روی ماه خودم

    گام پانزدهم

    من چیزی ک متوجه شدم همش برمیگرده ب کنترل ذهن و احساس خوب داشتن

    مثلا راجب سلامتی اینکه من اگر توجهم را از چیزایی ک اضطراب و نگرانی بهمراه داره بردارم و یجورایی بیخیال باشم و توجهم رو بذارم روی نکات مثبت احساسمون خوب میشه و وقتی اینکار رو تکرار کنیم دچار هیچ مریضی نمیشویم و این باور رو داشته باشیم ک اون خدایی ک درون من هست خودش کار رو بهتر بلده اگر من دخالتی نکنم

    برای کار کردن هم برمیگردیم ب اینکه اگر ما کاری رو ک عاشقشیم کاری ک وقتی داریم انجام میدیدم خسته نمیشیم متوجه گذر زمان نمیشویم انجام بدیم خود بخود ثروت ب همراه خواهد داشت چون حالمون با اون کار خوبه

    ما باید برای هر کاری ک انجام میدهیم دلیل داشته باشیم ن اینگه چشم و گوش بسته فقط اطاعت کنیم چون مرسومه چون از قدیم بوده

    ماباید آگاهانه برای سبک زندگیمون تصمیم بگیریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مریم عباسی گفته:
    مدت عضویت: 2103 روز

    گام پانزدهم: مرور چند کلید برای هماهنگی با قانون

    سلام و صد سلام به استاد عزیزم ، خانم شایسته نازنینم و خانواده عباس منش،

    وقتی لپ تابم mac book air را باز میکنم و گام ها را می بینم ، اولین چیزی که می فهمم اینه که من با کانون توجه ام ،دارم شرایط زندگی ام را رقم میزنم، چون دقیقا موضوعات این گام همون چیزهایی بود که من دیروز مرور کرده بودم.

    کنترل ذهن یعنی کنترل زندگی ، یعنی رسیدن به تمام خواسته هایم ، یعنی در دل دنیای زندگی سوت بزنم و عشق کنم و کیف کنم و حال ، الکی الکی هم به تمام خواسته هام هم برسم،

    کنترل ذهن یعنی اینکه من خودم را دوست دارم و ارزشمند میدونم و هر آشغالی را وارد جسم و روح و روانم نمیکنم،

    کنترل ذهن یعنی من ارزشمند هستم و وسیله نیستم برای اینکه بقیه به اهدافشون برسن،

    کنترل ذهن یعنی من تصمیم میگیرم که امروزم را، فردا و فرداهایم را چطوری بسازم

    کنترل ذهن یعنی همه کاره منم و من میگم چه چیزی وارد مغز و جسم و روح و روان من بشه

    کنترل ذهن یعنی وجود ارزشمند من، خاص بودن من، یکی بدونه خدا، همه کاره منم هستم،

    کنترل ذهن یعنی وقتی از در مغازه ایی رد میشم و بوی غذایی به ظاهر خوشمزه به مشامم میرسه، نمیرم توی اون رستوران و غذاشون را بخورم، یه لحظه ای فکر میکنم، چی توی غذاشون ریختن، آیا برای سلامتی من مفیده، آیا بدن من این غذا را میخاد یا نمیخاد ، من تصمیم میکیرم اون غذا را بخورم یا نخوردم ،

    کنترل ذهن یعنی وقتی میرم تو فروشگاه و موادغذایی رزا میبینم که حتی هماهنگ با دوره سلامتیه ولی طبق جلسه 10،11،12 با بدن من هماهنگ نیست و لیکی کات میده برای من ، دیگه نمیخرم اون مواد غذایی را که البته من میگم آشغال

    کنترل ذهن یعنی وقتی من یه لباس ارزان می بینم ولی میدونم دلیل ارزان بودنش، سواستفاده از کارگران جهان سوم است، من نمیخرم اون لباس را، حتی اگه احتیاجی داشته باشم،

    کنترل ذهن یعنی غذا را طبق قانون سلامتی فراهم کردم ، پرخوری نمیکنم و زجر نمیکشم،

    خلاصه که کننترل ذهن همه چیه،

    استاد عزیزم،اون روزهای اول که باهاتون آشنا شدم ، وقتی میگفتی برید دنبال عشق و علاقه تون، سوال من این بود، عشق و علاقه من چیه. چی را دوست دارم، موقع انجام چه کاری لذت میبرم، واقعا نمیدونستم ، هیچی نمیدونستم ، فقط میدونستم عاشق بچه هام هستم و لذت میبرم از تمام بچه ها ، یعنی من معروف بودم از اینکه از سر و صدای بچه ها لذت میبردم، گوش هام داد و بیداد بچه ها را نمی شنید ، صدای بلند بچه ها برام معنی زندگی را می داد، بچه یعنی قهقهه،

    بچه یعنی زندگی،

    خرابکاری بچه ها را هیچ مشکلی نداشتم باهاش،

    بچه ها را خیلی عزیز میدیدم،

    خیلی خوب دنیای بچه ها را درک میکردم

    حس بچه ها را می فهمیدم،

    یعنی قشنگ درک میکردم، وقتی از خراب شدن ماشینش برام میگفت، حس میکردم ماشین خودم خراب شده،

    من با بچه ها لذت میبردم، عشق میکردم،

    من روش رفتار با کودکان را خوب میدانستم،

    قشنگ میدانستم و توانایی اش را داشتم که چکار کنم ، چه رفتاری نشان بدم، وقتی دوتا بچه های کوچک ، هم سن و سال با همدیگه سر یه اسباب بازی دعوا می کردن،

    چنان رفتار خوبی میکردم که هردوتاشون راضی باشن،

    من حق خودم نمیدیدم که بدون اجازه وارد بازیشون بشم،

    من میفهمیدم ، حس میکردم، وقتی به بچه میگفتم ، فلان غذا را بخور و اون دوست نداشت ، به زور نباید بهش بدی،

    من غذا گذاشتن دهان کودک بالای دو سال را تجاوز به حریم خصوصی اون کودک میدیدم،

    من به استقلال و آزادی کودک اهمیت میدادم،

    خلاصه که خیلی خوب بلد بودم دنیای کودکان را، و عشق میکردم از بودن باهاشون

    من واقعا عاشق کودکان بودم، نه به حرف ، به عمل عاشق بودم،

    عاشق یعنی اجازه بدی کودک خودش باشه، زندگیش را بکنه ، نه اینکه چون مادرش هستی، اجازه داری هر رفتاری را باهاش داشته باشی، هر غذایی را که تو صلاح میدونی بهش بدی ، حالا با تشویق یا با تنبیه،

    ولی

    ولی

    موضوع این بود که من فکر میکردم ، همه همینطور هستن و این اصلا مهم نیست

    بقیه هم همین ها را بلدن

    من یه زن هستم و طبیعیه که اینها را بلدم،

    همیشه فکر میکردم ، خوب طبیعیه که من اینها را بلدم

    طبیعیه این احساساتی که من به کودکان دارم،

    ،

    این یه چیز بود

    و

    یه موضوع دیگه گه همیشه دوست داشتم و بلدش هم بودم ، راهنمایی و مشاوره دادن به مادران برای رفتار درست با خودشان و با کودکانشان،

    یادمه از کودکی ، 5،6،7 ساله بودم که مخالف این بودم که ارث دختر نصفه ارث پسر است،

    مسله برام ارث و پول و زمین و دارایی و اینا نبود

    سوال من عدالت بود ، اخه چرا خدا دختر را نصف پسر ارزشمند میدونه،

    خلاصه در طول زندگیم هم دلم میخاست ، زنان خودشان را بشناسن و رشد کنن و قوی باشن و اصلا از مردان کمتر نباشن،

    یعنی میخاستم که زنان هم با نتایج شان ، عدالت را برقرار کنن،

    خلاصه این دوتا موضوع زنان و کودکان مواردی بودن که من علاقه داشتم بهشون

    ولی من فکر نمیکردم این دو تا موضوع اصلا مهم باشن،

    خوب همه زنان همینطور هستن،

    و در طول این چهار سال که با استاد عزیزم آشنا شدم، هدایت شدم، خداوند من را هدایت کرد به مسیری که در زمینه همین دوتا موضوع زنان و کودکان است،

    اون اوایل یه سری اقداماتی را هدایت میشدم که انجام بدم، ولی اون قدر ربطی به این دوتا موضوع نداشت،

    ولی از آن جایی که من ذهنم را برای هدایت خداوند باز گذاشتم ، و به خدا گفته بودم ، هر چی بگی میگم چشم

    هر هدایتی میشدم، نه نمیگفتم ، انجام میدادم،

    به خدا یه مواقعی اون قدر واضح توی کوشم میگفت، که اینجا این را بگو،

    اینجا این عمل را انجام بده،

    و من انجام میدادم، بی قید و شرط

    بدون اینکه فکر کنم، و بگم اخه چرا

    نه

    من با تمام وجودم می گفتم ، چشم و کاری به عواقبش نداشتم

    در طی این مسیر ، یه مواقعی می بایستی توحیدی عمل میکردم،

    به خدا یه مواقعی کاری را که انجام میدادم، کمتر از کار ابراهیم نبود،

    منم اون لحظه قربانی میکردم، یعنی قربانی کردم،

    ولی همانطور که اسماعیل قربانی نشد، من هم قربانی کردن هایم قربانی نشدند،

    منم مثل رزای عزیز ،به مو رسید ولی پاره نشد

    باید هدایت ها را عمل میکردم تا قدم بعدی بهم گفته می‌شد،

    تا اینکه الان در مرحله ای هستم که خیلی خیلی بهتر و واضح تر شده که من به جی علاقه دارم، و دارم دقیقا طبق هدایت های خداوند ، زندگی ام را زندگی میکنم،

    من فقط زنده نیستم، من زندگی میکنم،

    به خدا اون قدر شنگ هدایت شدم به سمت عشق و علاقه ام که خودم حیرت میکنم، که اگر خودم میخاستم انجامش بدم، هزاران سال هم نمیتونستم،

    ولی با خدا که شریک شدم، کارهام به راحتی پیش میره و الان به مرحله ای رسیدم،

    که دقیقا وسط عشق و علاقه ام هستم،

    دارم عشق میکنم و لذت میبرم و پیش می‌روم،

    و البته ذهنم را هم باز میگذارم و منتظر هدایت های بعدی خداوند هستم، اگه همین الان بهم بگه،

    مسیر را عوض کن، بدون چون و چرا عوض میکنم،

    خلاصه که خودم را سپردم دست شریکم، و اون هر جی بگه من میگم چشم و با تمام وجودم انجامش میدم

    اخه نتیجه گرفتم از هدایتهاش

    استاد عزیزم، خانم شایسته نازنینم به خودتان افتخار کنید که همچین سایتی را درست کردین و دارین زندگی را پخش می‌کنید،

    دارین انسان بودن را یاد می دهید،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    Maryam.saraf گفته:
    مدت عضویت: 2601 روز

    گام پانزدهم:

    سلام استادجان

    سلام مریم بانو

    احساس میکنم همیکنه این سری تقریبا پشت سر هم اومدم کامنت گذاشتم هم می تونه نشون دهنده بالا رفتن فرکانسم باشه

    خدایا شکرت

    و تمام داستان کنترل ذهن است

    یعنی به هر طرف نگاه کنیم کنترل ذهن‌را می بینیم

    انقد توی ادمای اطرافم و زندگی خودم همش دنبال این الگو بودم و هستم که هرکسی داره زندگیشو کنترل میکنه چقد خوشبخته و هرکسی هم این کارو نمیکنه واقعا داره دردشو میکشه که دیگه واقعا باور دارم که تمام داستان کنترل ذهن هست

    آیه قران میگه:

    انما النجوی من الشیطان لیحزن‌الذین امنو

    قطعا نجوا کردن در دل ما کار شیطانه پس دیگه درگیر شدن با این نجوا معنایی نداره

    هرروز به خودم یاداوری می کنم بابا این نجواها باید باشع

    هست

    ولش کن

    تو بیا تمام توجهت را بذار روی زیبایی ها

    روی ویژگی های مثبت

    خدایا شکرت درسته ما یادمون میره اما واقعا واقعا تمام‌زندگی امروزم آرزوی چند سال پیش بوده

    و برام جالبه که چطور‌فراموشم میشه

    این طبیعت انسانه

    وقتی استاد هزار بار برامون داستان مهاجرت و‌معجزاتش یا چیزهای مختلف را میگن و هربار برامون تازگی داره سر همینه که ادم نباید بذاره یادش بره که چقد لطف الهی همیشه توی زندگیش بوده وهست

    خود منم یه عالمه از این لطفاشو دارم و وظیفمه هرروز مرورشون‌کنم

    چطورما قبلا اگه یه اتفاق بد میافتاد از هزار جهت مرورش میکردیم و می تونستیم چند سال یاد و خاطرشو طوری زنده نگه داریم که انگار دیروز اون اتفاق افتاده ولی الان نمی تونیم هدایت های الهی را زنده نکه داریم؟

    قطعا می‌تونیم

    و نتایج بب نظیرن وقتی این کار انجام میشه

    بقول استاد توی دنیای مادی همزمان با همدیگه یه عالمه زیبایی و یه عالمه نازیبایی هست

    اصلا هم مهم نیست حقیقت چیه

    حق با کیه

    داستانش چیه

    تو به هرچیزی توجه میکنی همونو دعوت میکنی بیاد توی زندگیت

    پس مهم ترین کار ادمیزاد در دنیا تربیت کردن توجه بی تربیتشه که دلش میخواد هر لحظه یه طرفی بره

    یه وقتایی میفهمم این توجه از دستم در رفته اما واقعا استاد یادمون دادن بدون خود سرزنشی سریعا بر گردیم

    کاری به اینکه چرا رفت نداشته باشیم و دوباره شروع کنیم به فکر‌کردن و توجه کردن به خواسته ها وداشته ها

    خدایا شکرت برای هرآگاهی که اجازه میدی بر دل وجان ما بشینه

    و اون قضیه بهت بر بخوره رو یه مدته دارم توی‌خودم پرورشش میدم

    اونم توی چنتا فایلای قدم گفتین و چنتا از بچه ها توی فایلای گفتگو‌با دوستان گفتن

    و دیدم چیز خیلی خوبیه ادم بهش بر بخوره که چرا یه مدته توی یه جای ساکنه

    یا اینکه چرا. ادعای ایمان داره اما هنوز پول و ثروتی که میخواد نیومده

    یا حتی باید بهم بر بخوره که یه جاهایی تسلیم نمیشم و بلند میشم پی حل مسئله بعد یهو یادم میاد تو هیچ کاره ای رها کن

    تسلیم باش

    ارام بگیر

    گام خودت‌را بردار

    گام خدا با خودش

    بهم برخورده که چند ساله توی لیست هدفم تناسب اندامو می نویسم و بهش نمی رسم

    برای همین این سری که شروع کردم واقعا خیلی خوب پیش رفتم

    باور نکردنی بود برای خودم

    امادهمون اولشم سپردم به‌خدا

    و‌بهم برخورده که یه وقتایی دنبال کسی هستم باهاش حرف بزنم خالی بشم

    دوست صمیمیمو گذاشتم کنار چون تله ای بود برای هرکاری که نباید انجامش میدادم و بهش فکر میکردم

    و از بس همیشه بهم گفته بودن توی یه کاری میری دو روزه ول میکنی یه مدته بهم بر خورده هرکاری را شروع میکنم تاتهش میرم

    همین‌گام به گام‌را هم تا تهش میرم ان شاالله

    و خدایا شکرت برای تمام ادما و حرفا و شرایطی که باعث‌شدن بهم بر بخوره

    حرکت کنم

    ایمانمو نشون بدم

    تنها بشم

    و بفهمم تنها تو رو دارم و تنها تو یاور منی

    الان توی جایگاهیی هستم که منتظره اون حسه که استاد میگن فلان ترمزو‌که برداشتم پشت سر هم بصورت انفجاری یه سری اتفاقات افتاد برام بیافته

    و ان شاالله میام و از نتایجم میگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    محمدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    بنام خداوند هدایتگرم

    خدایا هرچه دارم تو به من دادی و همه از آن توست

    صبح ک بیدار شدم یاد صحبت های استاد ک دیشب گوش میکردم افتادم، این تجربه خودمم بگم حتی حتی اگه بصورت روزنامه وار هم فایل های استاد گوش بدیم باز به وقتش تو ذهنت برات پخش میشه و اون لحظه کمکت میکنه ک تصمیم درست بگیری، این تجربه من بوده، اگر با تمرکز و یادداشت برداری و تفکر گوش بدی ک. تفاوت از زمین تا آسمون هست

    امروز اول صبح یک سری ترس ها و نگرانی ها برای خرید گوشی همسرم برام داشت میومد بالا، سریع یاد حرف استاد افتادم ک اگر بتونم تو این لحظه کنترل ذهن کنم شرایط کاملا عوض میشه به نفع من و دقیقا همینطور شد، مسئول فروش شرایطی بخاطر جشنواره بهم پیشنهاد داد ک تمام دغدغه هام برطرف کرد البته من با یادآوری مثال های گذشته ک خدا مسائل برام حل کرده بود تونستم ذهنم کنترل کنم با یادآوری خرید گوشی قبلی خودم، گوشی قبلی همسرم ک دقیقا همین شرایط بود

    یادآوری خرید ماشین ظرفشویی و تمام وسایل منزل ک ب ی طریقی خدا خودش از جایی ک فکرش نمی‌کردیم جورش کرد، با یادآوری تسویه بدهی هایی ک یک میلیون نداشتم اما چند صدمیلیون خودش برام جور کرد مخصوصا دفعاتی ک اصلا استرس و نگرانی نداشتم.

    جالبه دیروز با همسرم تلفنی صحبت میکردم داستان هدیه گرفتن خاله ام برای بچه دایی هام ک 3 قلو هستن بهم گفت

    یکیشون ک خیلی تقلا میکرده ک حتما براش هدیه بیارن و این هدیه باید اینطوری باشه و سایز داده بوده ک مبادا کوتاه باشه وقتی هدیش بدستش میرسه کوتاه بوده و سایزش نبوده اما اون دوتای دیگه ک براشون مهم نبوده و تو سفر هم هیچ تماسی نگرفته بودن برای اینکه حتما باید براشون هدیه گرفته بشه، هدیه هاشون دقیقا اندازشون بوده و چقدر بهشون میومده

    خیلی نکته کلیدی هست ک بتونم تو شرایط ناجالب ک کلی افکار منفی دارم تمرکزم بزارم روی 1درصد + و کم کم اونو بیشترش کنم تا با تکامل اون چیزی ک میخام بیشترش کنم

    چیزی ک خودم تجربه کردم و هربار ک استاد میگه با تمام وجودم درکش میکنم اینکه وقتی ک استرس داری، نگرانی و اضطراب دارم کارهام قفل میشه جلو نمیره جلو ورود پول گرفته میشه مشتری هام جوابمو نمیدن اما وقتی آروم هستم بدون اینکه من کاری کنم پول وارد زندگیم میشه و کلی اتفاقات خوب برام میفته

    قبلا باورهای شرک آلود زیاد داشتم الان با خودم همیشه میگم اصلا مهم نیست بقیه چی میگن، ک اگر وام نگیری،، اگه فلان کارو نکنی عقب میفتی و…

    من اگه آرامش داشته باشم و مدام روی کارم ک بهش علاقه دارم نتایجم بصورت تصاعدی رشد خواهند کرد و من به تمام خواسته هام خواهم رسید

    این جمله از استاد ک باید برای هرکاری منطقش بدونم و از خودم بپرسم برای چی این کار میخام انجام بدم خیلی به من کمک کرد تا بتونم عادت های بدی ک دارم بتونم کم کم ترکش کنم

    “بهتون بر بخوره اگه پیشرفت نکنید، اگر نرید داخل ترس هاتون، بهتون بربخوره اگه ضعیف و بدبخت باشید”

    وقتی میام تمرکز میزارم روی آموزش. های استاد ایده هایی ب قلبم الهام میشه ک وقتی انجامش میدم معادل چندماه کار کردن من بهم جواب میده.

    تو این چندسال اخیر زندگی خیلی آدم هایی دیدم ک تو ذهنم ازشون بت ساخته بودم ک اونها بهتر از من میدونن، بیشتر از من میدونن اما وقتی از نزدیک تجربش کردم دیدم ک مهم نیست الان کجام و چقدر توان مالی دارم ( آخه این پاشنه آشیل من بوده ک همیشه از لحاظ مالی خودم مقایسه میکردم و اونی که وضع مالیش بهتر بود از خودم بالاتر میدونستم) باید هرکسی بتونه از زندگیش لذت ببره ک اینم فقط با لطف خدا اتفاق میفته و البته درخواست خود ما

    اگر باورهای مالی درستی داشته باشم و از زندگی لذت ببرم لاجرم ثروت وارد زندگیم می‌شود

    از استاد و مریم عزیز و دوستان خوبی ک برای رشد خودشون و جهان وقت و انرژی میزان بی نهایت سپاسگزارم

    در پناه الله، همیشه غرق آرامش و نعمت و ثروت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    آرزو میرکاظمی گفته:
    مدت عضویت: 797 روز

    سلام استاد جانم

    خوبین ؟

    خوشین؟

    سلامتین؟

    شنیدم گفتین بله ! الهی صد هزار مرتبه شکر

    ●●●

    بریم سراغ خودافشایی

    هرچند ذهنم عینه مادرای قدیم خودشو زخمی میکنه که نهههههه زشتههههه ننویس دخترررررر خودت بدونی کافیه

    اما قلبم میگه زر زیادی میزنه بنویس تو به روشنی قلبت بعد از این نوشته ها ایمان داری تو مطمئنی با این نوشته ها همیشه قلبت پرنور و سرشار از آرامش شده برات معجزه آوردن این نوشته ها …

    استاد شما راست میگین تا بهمون برنخوره کاری رو پیش نمی‌بریم

    استاد جان این همه سال من زجر کشیدم از تضاد رابطه ام اما بهم برنخورد، خیلی جاها خواستم ظاهری این تضاد رو حل کنم به عقل خودم یا خودمو گول بزنم بگم من اعراض میکنم که یه جا خوندم آقا ابراهیم خسروی گفتن خیلی جاها ما اعراض رو اشتباه می‌فهمیم اگه تو زندگیت مساله ای داری حلش کن نه اعراض

    این همه سال هیچوقت بهم برنخورد چون اگه برمی‌خورد ریشه ای دونبال حلش بودم چون اگه برمیخورد الان حل شده بود مثلا امسال بعده عید تصمیم گرفتم رها کنم خیلی مسائل رو تقریبا همون اعراض ولی یه جا انگار نشتی داد که من به خاطر اون نشتی سه روزه خدا رو هزارااااااان بار شکر کردم ولی

    ایندفعه حس زیبای درونم ،خدای مهربونم وارد عمل شد به خداوندی خدا قسم معجزه وار و الا من که به خاطر ترس‌های توهمیم جرات تصمیم برای حل ریشه ای این مساله رو نداشتم احساس میکنم سه روزه تازه متولد شدم، چقدر این پروژه خانه تکانی ذهن برام عالیییییی بوده

    پاک کردم تمام پبش فرض های ذهنیم رو تمام راهکارهایی که یاد گرفته بود و یه جورایی استاد بهم برخورد بدم برخورد :((

    میرم دونبال حل این مساله،من باید به هدفم برسم باید ریشه ای بهش بپردازم

    عجله ندارم و تماما تلاش میکنم که به قانون تکامل احترام بگذارم و هر بهایی لازمه پرداخت کنم تا مثل پرداخت تمام و کمال بدهیام و موندن رو تعهدم بگم من خوشبختی رو تجربه کردم و میکنممن رابطه عاشقانه رو تجربه کردم و میکنم من خیلی آزادم

    من راحت میتونم نظرمو بگم

    من از هیچکس نمی‌ترسم

    همه با من رفتاری خداپسندانه دارن

    بهم برخورد که اینقدر حس بدبختی دارم

    اصلا تو لایوهای قبلی که شما گفتین هدفهاتون رو مشخص کنید، من یه سری اهداف مالی جزئی انتخاب کردم و یه کوچولو در مورد تغییر شخصیتم اصلا یه ذره به این موضوع فکر نکردم اما خداوند وارد کار شد نمیدونم انگار وقتش الان بود یا تکامله طی شده واقعا نمیدونم چی ؟ اصلا نمیدونم چه باوری باید بسازم که کار اون بیل مکانیکه رو بکنه اما ایمان دارم خودش میگه

    اون برام شاهکار میکنه

    خدایا تو دید وسیعی به زندگیم داری خودت برام برنامه بریز من هیچ دخالتی نمیکنم خدایا به عظمتت اعتراف میکنم به هیچ بودنم در برابر تو! میدونی میخوام با تمام وجودم واگذار کنم خودمو بهت

    ببین ،میدونی من به خودم باشه هیچی نمیدونم نمی‌فهمم تو میدونی تو میفهمی

    کمکم کن اعتمادم بهت 100 در صدی و خالص بشه

    تمریناتی که دو روزه انجام میدم اینه که بیشتر تلاشم بر روی نکات شخصیتی زیبای همسرم‌و دنیای اطرافمه یه جورایی انگار چشم دلت باز میشه

    با خودم زمانهایی که دادگاه تشکیل میدم تو ذهنم یهو به خود میام و باخودم حرف میزنم مثل یه رفیق جونجونی عمل به جلسه 2 احساس لیاقت معجزه میکنه

    هر روز که از خواب بیدار میشم(از نوشته شکوه عزیز در عقل کل )برداشتم

    با آرامش تمام

    هر روز صبح، 5 دقیقه چشمامو میبندم و میگم:

    «خدایا من آماده‌ام که خودم رو ببینم… حتی اگه درد داشته باشه.

    نمی‌خوام فقط “بشنوم”، می‌خوام “درکش کنم”

    نمی‌خوام فقط تحلیل کنم، می‌خوام تبدیل بشم… به عشقی که تو آفریدی.»

    می ایستم جلوی آینه و به تصویرم میگم

    حتی اگه مادرم،همسرم یا هرفرد دیگه ای به من آسیب زده باشه

    من به خاطر خودم، ازش به دل نمی‌گیرم.

    من انتخاب می‌کنم که نسل رو پاک کنم، نه تکرار کنم.»

    و بارها و بارها از عمق وجودم ابراز تسلیم بودن در برابر خداوند رو میکنم یعنی اصلا من تواین قضیه هیچکاره م هیچی نمیدونم این هدف رو خداوند انتخاب کرده خودش هم مدیریتش میکنه من چه کاره م ولی بااااید من رو تبدیل کنه به عشقی که آفریده

    این فایل خیلی فوق العاده بود جا داره اساسی تشکر کنم از شما استادان عزیزم و به پاس این پروژه ی بی نظیر و تشکر از زحمات شما و برداشتن قدم بعدی می‌خوام باعشق و باقلبم بدون ذره ای شرک برم سراغ تهیه دوره عشق و مودت که خیلی وقتا ازش وحشت داشتم اما با وجود مقاومت ذهنم و دستور قلبم برای اجرا و نشانه های واضح میرم سراغ تهیه ش به لطف خداوند

    استاد جان اسم شما یقینا در تاریخ ثبت خواهد و من هر روز روز به خاطر افتادنم وسط این همه عسل ،خدا رو شکر میکنم

    اینحا وعده ی خداوند به من از دوران کودکی بود

    عاشقتونمممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: