این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/04/abasmanesh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-04-27 08:25:372024-12-19 14:16:17سریال زندگی در بهشت | قسمت 6
475نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد چقدر ما ایرانی ها انباری هایی داریم پراز وسایلی که بااعتقاد به این ضرب المثل پر شدن
وهربارم میخوایم یه خونه تکونی توش کنیم و یه سریهاشو بریزیم دور
هی میگیم بزار باشه شاید روزی بدرد بخوره
من تازگیها خیلی بهترشدم یعنی هرچندماه یه بار یه سری لباس اسباب بازی های شیرین و یا چیزایی که خیلی استفاده کردیمشون و هرچی که فک میکنم کلا ازش استفاده نمیشه رو میریزم دور
واین خیلی حس خوبی بهم میده
احساس سبکی
همون دوستی که چتدوقت پیش اسباب کشی داشتن
دیروز که رفتم خونشون میگفت
سعیده منکه قبلنا خونم پر از وسایل تزیینی و اکسسوری بود الان انقدر تغییر کردم همین چهارتا چیز سادم دلم نمیخواد رو کانتر آشپزخونه باشه
راست میگفت قدیما خونش مثله موزه بود انقدر ریز ریز کریستال و چیزهای تزیینی اینو واونور خونش بود که برا یه گرد گیری ساده باید کلی زمان میزاشتی هی اینارو برداری زیرشو تمیز کنی بعد بزاری سر جاش
چقدر خوشحالم برا این دوست عزیزم که رو به رشد و مسیر درسته
بیشتر خونه های ایرلنی مزین شده به کلی وسیله رومیزها که فقط باعث عذابه که نخوری بش بشکنه
یا کمدهایی که پر از ظرف و ظروف کریستال وکلا چیزهایی که شاید گه گاه که مهمون آنچنانی بیاد بیارنش بیرون واستفادش کنن
اینا همون شاخ وبرگهای اضافین که تمرکز گذاشتن برا خرید ونگه داریش ما رو از اصل دور میکنه
منم قبلا یکم البته یکم اینحوری بودم ولی مدتهاست عاشق سادگی و داشتن زندگی اسپورتم
استاد امیدوارم دارم البته خودمو میگم که بتونم روز به روز در مسیر رشد باشم درمسیر درست که حواشی و شاخ وبرگ اضافه نداره
تمرکزم رو اصل باشه
واقعا وقتی این شاخ وبرگها رو میزنی زمانت اضافه میشه برا کارکردن رو خودت برا هدفهات
یاد حرف مریم جون افتادم که آرایش کردن یه زمانی جقدر براش مهم بود
اونم مصداق همینه دیگه
از وقتی ایتکارارو گذاشتن کنار تونستن به چیزای مهم زندگیشون برسن خودشون رو رشد بدن و بفهمن که خواسته ی اصلیشون چیه تو زندگی
خدایاشکرت برا علم و اگاهی درست برا مسیر مستقیم برا این سایت و استاد عزیز
به لطف خدا من به اپلاینم دارم وصل میشم و مقاومت کنار زده شد و تونستم ارتباطی رو برقرار کنم ، این احساس خوب باید در روند کاری من تغییراتی رو ایجاد کنه و از بچها بخوام ک خودشون رو وقف بدن
به لطف الله من ویدیویی رو گرفتم و تو گروه گذاشتم که خود خداوند بهم میگفت چی بگو
و میدونم اتفاقات ویژه ای میوفته
خرید ها و ثبت سفارش بچها دقیقا تو این روز و این هماهنگی از اکتیو شدن بچههایی که ماه ها خریدی نداشتن!! همه امروز رقم خورد
ورودی شخصی خودم امروز خریدش خورد ، خدایاشکرت با همه وجود
اتفاقات بزرگی رقم خواهد خورد
خود به خود همه همراه میشن ، بهترین و مناسب ترین آدم ها همراه میشن
خود به خود همه ورودی میگیرن
تیم های چندین و چند نفره به سازمانم وصل میشن
قفل کار کردن و اقدامات همه باز میشه
جریان جدید کاریمون اتصالی عجیب هماهنگ و فوق العاده با بچههای قدیم ایجاد میکنه و همه کاری میشن و به سیستم به چشم یک فضای استثنایی نگاه میکنن و متعهدانه و با انگیزه شروع میکنن
خیلی راحت همه بهشون سفارش میدن
به شکلی خیلی ساده همه میگن میخوایم کار کنیم از کجا باید شروع کنیم
خدا برای من از دستان بسیارررررر بینظیرش شرایط رو فوق العاده رقم میزنه
با همه وجود خداوند رو سپاسگزارم که باعث شد لحظه به لحظه قانون رو بهتر درک کنم
امشب ما طبق عادت رفته بودیم والیبال استاد و بعد همینطور که بازی خیلی خوب و عالی داشت پیش میرفت ما دو ست رو بردیم دو ست رو باختیم
بازی ها داور خاصی که نداره ؛ معمولا بزرگترهای تیم میانجیگری میکنن و رای رو اعلام میکنن
قسمتی از بازی بود که تیم حریف ما شخصی رو داشت که معمولا به عنوان داور انتخاب شده بود
امتیازات 50 50 به نفع تیم حریف زده میشد و یکی از بهترین بازیکن های ما تحت تاثیر این امتیاز قرار گرفته بود
ما اون ست رو باختیم (ست چهارم بود)
من سعی کردم اون لحظه ذهنم رو کنترل کنم و بگم که آقا تصور کن که داور بازی داره به نفع تیم حریف میگیره و تو هم هیچ کنترلی روی شرایط بیرونی نداری ، اما کنترل داری روی شرایط و بازی خودت پس امیررضا آروم باش و بازی رو بگیر تو دستات
این موضوع من رو آروم کرد ، ما نزدیک به 10 تا امتیاز تو ست پنجم عقب افتادیم من رفتم تو خط سرویس (سرویس های ثابت بدون پرش ، با ضرب نسبتا بالا و ژست درست) امتیازات رسید به پنج تا ، بعدش رسید به دوتا (سرویس های یک نفر دیگه) ما برگشتیم
اما اتفاقی که افتاد این بود که من زمانی که فاصله زیاد بود و طبیعتا نگرانی بالایی برای وجود این فاصله بود به خودم یک چیری رو میگفتم ، همه زندگیت این لحظه هستش امیررضا ، همه زندگیت فقط این سرویسی هست که داری میزنی به این فکر کن ، تمرکز کن ، بقیه کارا رو خدا انجام میده!! و به طرز معجزه آسایی با این باور تمرکز من صد در صدی روی کار بود و همه بازیکنان که ناامیدد بودن عالی شده بودن ، سرویس ها موج میگرفت ؛ دفاع ها مثبت بود ، دریافت ها عالی و همه چی خوبه خوب پیش رفت….
جالبه بعد از بازی دقیقا یکی از بچها (مسعود) بهم گفت که منم همون موقع به خودم یک چیزی رو میگفتم ، جملاتش: (من تمرکزم روی بازی خودمه و میزارم هرکسی بازی خودش رو کنه)
به طرز معجزه آسایی جهان (رفتار دیگران و موقعیت ها) توسط خداوند مدیریت شد و به نفع من چرخید ← شد یک سند فوق العاده برای من که خیالم رو راحت کرد و بهم قدرت داد که زندگی رو بسپارم به خود خدا ،،،، اگر من تمرکزم دقیقا هر لحظه روی انجام کاری که انجام میدم باشه و به بعدش فکر نکنم معجزه و هماهنگی میبینم ، اون کار میخواد خوردن باشه ، خوابیدن باشه ، کار کردن باشه ، بازی کردن باشه و… اون لحظه رو حس کنم ، لمس کنم و زندگی کنم :)))
من در حین ست پنجم وقتی اختلاف داشت هی کم و کمتر میشد یک چیزی رو همش اعلام میکردم : بچها اصلا مهم نیست فاصله چقدره ، همین یک امتیاز رو بگیریم / همین امتیاز فقط مهمه!! من مومنتوم رو بلدم و به شکلی فوق العاده مومنتوم برای ما رقم خورد و بقیه هم ازش استفاده کردن
دیروز اتفاقات فوق العاده ای برای من افتاد (البته باید تو قسمت 4 و جایی که من قبلا می خواستم یه محصولی رو بفروشم بعد به یکی پیشنهادش می دادم همش نگران این بودم که وقتی می گفت خبرت میدم نکنه یادش بره نکنه که فراموش کنه نکنه که منو داره میپیچونه اگه بگه بعدا میخوام یعنی به معنی اینه که کلا نمیخواد و همه اینا!!!!!
اما وقتی که بهم می گفت خبرت میدم می گفتم که ″خدا برای من میرسونه خدا برای من مشتری میشه″
و با وجود اینکه روی باورهای توحیدی خودم (با خودم صادقم دیگه اونقدرا هم مثلا بگم مویرگی و ممرکز صد باشم کار نکردم و سعی کردم که بهتر باشم اما میخوام بگم با یکم بهبودی دیدم که آدم ها خودشون خبر میدن آدم ها خودشون میخوان ؛ آدم ها خودشون به دنبال یکسری از اتفاقات میان و میدوند در کنار من و این موضوع خیلی خوشحالم میکنه خیلی زیاد!! و مثال عینی این موضوع این بود که ، بهم پیام داد یکی از دوستانم که فلان محصولی که می خواستم چی و اینا بهش گفتم این بود و امروز دیدم که بهم پیام داده که میخوام جایگاه داشته باشم (یک قدم مهم در بحث ورودی گرفتنه و جالبه که من به واسطه شغلی که ایشون داره دوست داشتم باهاش همکاری کنم) و خودم این رو بگیرم همیشه جذب همکار یه فرایند تقریبا پیچیده برای من بود و سخت بود (نمیتونستم درک کنم دقیقا چطور میشه که یک نفر رو جذب کنی (چون تلاش های بسیار زیادی رو داشتم که به سرانجام نرسیده بود)) امروز می بینم که از راه های مختلف به آسانی خدا برای من میرسونه ، من به این فکر نمی کنم که قدم بعدی میخواد چی باشه چون جهان اگر چیزی لازم باشه که من انجامش بدم از راه های خیلی درست نشونم میده و بهم میگه و لازم نیست که من بخوام خودم رو اذیت کنم یا لازم نیست که من بخوام خودم به خودم سخت بگیرم و بگم که الان باید به بعدش فکر کنم و چیکار کنم!!!
در صورتی که همه اینا رو که دارم اینجا میگم که با خودم تمرین کنم و ردپایی رو بزارم از خودم که این شخصیت رو در خودم ایجاد کنم ، من کسی هم که همه اینایی که دارم الان اینجا بیان می کنم رو مدتها باهاش درگیر بودم و هستم
موضوع بعدی این بود که با مشتریم که تماس گرفتم و می خواستم بهش محصول رو معرفی کنم چقدر آماده از من استقبال کرد گفت فلان محصولم میخوام حتما اوکی کن برام و دیدم آدم ها آماده ان وقتی من به سمتشون میرم
تو باشگاه شنیدم که یکی از دوستان که من می شناسمشون یه ماشین خیلی باحال و جدید خریدن ← دقیقا ایشون اسمشون میاد جایی که من هستم دو نفر دیگه دارن با هم صحبت میکنن و اینا توسط من شنیده میشه که بگم آقا آدم هایی که من می شناسم انقدر لولشون بالاست انقدر زندگی هاشون خوبه انقدر درجه یکن و خداروشکر برای این اتفاقات عالی
امروزم رو شروع می کنم با احساس بی نظیری که دارم ساعت 6 صبحه از خواب بیدار شدم و جالبه که یک بامداد خوابیده بودم اما یک نیرویی انگار من رو بیدار کرد احساس اینکه هر بار وقتی میای روی خودت کار کنی یا کنترل ذهن کنی و قانون رو رعایت کنی حس میکنی که برات جدیده انگار که دوباره یه روش جدید پیدا می کنی که بخوای پیاده سازی کنی یا انگیزه جدیدی که پیدا میکنی که بخوای روی خودت کار کنی و حس می کنی که مثلا چقدر عمیقتر انگار دوباره قانون رو فهمیدی واقعا جذابه واقعا عجیبه!
و خدا رو شکر می کنم به خاطر احساس الانم احساسی که دارم که کاملا به خودم میگم تویی که انقدر تخیلت قویه پسر ، تویی که فهمیدی باورها انقدر شرایط فوق العاده ای رو رقم میزنن و تویی که میتونی انقدر با توجه به زمان آزادی که داری (به لطف الله در آسانی هستم و همه چی محیاست که روی خودم کار کنم) که کاملا روی کارت تمرکز 100 بذاری و کارتو اول و آخر قرار بدی و ثروت رو جذب کنی کافیه که فقط به این احساس توجه کنی و فقط در مسیر خواستت شروع کنی به حرکت کردن ؛ یعنی به خودم میگم گاها پرداختن به ″حواشی یا پخش شدن تمرکزم″ روی اهداف مختلف فقط باعث میشن که انرژی من گرفته بشه و این تخیل این رشدی که کسب و کارم داره این همه افرادی که جلوی چشمم دارن میرسن ، سندی بر تحقق این هستش که به زودی زود زود نوبت خود منه و نزدیکم و دارم می بینم و احساس عجیبی دارم
به نظرم ترکیب ← ″تمرکز + تخیل + پیدا کردن باورهای اساسی و لحظه به لحظه تقویتشون + ایده های نابی که در مورد بیزینسم به ذهنم میرسه″→ معجزه میکنه و در کنارش به لطف خدای بینظیرم یک بستر اساسی و درست در کسب و کارم هست که وقتشه نتایج بینظیری به من نشون بده
این فایل چه هم زمانی داشت با اتفاقات اخیر زندگی من و اقداماتی که در پی اون انجام دادم.
7ماه پیش وارد رابطه ای شدم که همه چی خوب بود و خودم حس خوبی داشتم و این رابطه بعد از چند سال تنهایی و کار کردن روی خودم بود ولی ولی خودم خرابش کردم و مدام دنبال تایید کردن اون آقا توسط دیگران بودم و حتی ی بار یکی از دوستام بردم که اون آقا رو تایید کنه و بعدش مشکلات زیادی در رابطه پیش اومد و الان دو ماه رابطه ام با اون آقا قطع شده. نمیدونم شاید درسش این بوده که من روی خودم بیشتر و عمیق تر کار کنم و به این موضوعاتی که دارم مینویسم پی ببرم
بعدش با یکی از دوستان که سر دورههای آموزشی شخص دیگه ای با هم آشنا بودیم شروع کردیم هرروز باورهای غلط خودمون هی با هم به اشتراک بزاریم و مثلا به همدیگر کمک کنیم ولی نتیجه این شد که هم وقتم کلی گرفته شد و هم تمرکزم و حالم اصلا با این دختر خوب نبود و هر روز هم بدتر میشد و سر اون آقا که تو رابطه چقدر از این دوستم راهنمایی گرفتم و چقدر روی نظری که به اون آقا داشت باهم ما بحث کردیم و من فقط حالم بد میشد تا اینکه دو هفته پیش دیگه جواب اون خانم ندادم و از اون روز انگار بندها ازم باز شد و حالم بهتر شد .این در حالیه که تو کامنت دوستان قبلا خونده بودم که وقتی با کسی که مثلاً داره رو خودش کار میکنه سر این موضوع ها حرف میزنند بیشتر دور میشن از اصل موضوع ولی من تا خودم امتحان نکردم درسش نگرفتم.
نکته دیگه اینکه خیلی از شماره تلفن ها رو از گوشیم پاک کردم و خیلی از عکس ها و فیلم ها رو .
در واقع علف های هرز زندگیم چیدم تا رشد کنم و حالم بهتر بشه که نمونه اش سفر یک روزه تنهاییم به شمال با ماشین خودم بود
به نام خداوند مهربانم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که هدایت شدم به این قسمت از سریال زندگی در بهشت چقدر بهش نیاز داشتم
چقدر حرفهای استاد به دلم نشست اینکه شاخ و برگهای اضافی رو قط کن
شاخ و برگهای اضافی زندگی من چیه
باورهای مخرب که مصرفشون میکنم رو باید قط کنم تا باورهای جدید جاش بیاد
فکرهای بیهوده به جای اینکه دیگران انقدر توی سرم باشن به خودم فکر کنم به هدفهام
به جای اینکه در طول روز به پاتنرم فکر کنم اینکه چرا زنگ زد چزا زنگ نزد گفت بیا ببینمت یانگفت
روی خودم تمرکز کنم روی بالا بردن خودم و رسیدن به اهدافم
در طی روز خودم رو در گیر مسائلی که سرکار پیش میاد نکنم
فقط چشمام اهدافم رو بیسنه
میدونم تکامل میخواد تمرین میخواد
ولی تمرین میکنم هر روز بهتر باشم
هر روز افکاری رو پرورش بدم که به نفع من باشه در جهت خواسته هام باشه
تمرکز کنم روی بهبود خودم
راجب چیزهایی که میخوام صحبت کنم
با چیزهایی که میخوام توجه کنم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت
بنام خدای مهربان
قطع کردن شاخه های اضافه
چیزی که خار آید روزی به کار آید
استاد چقدر ما ایرانی ها انباری هایی داریم پراز وسایلی که بااعتقاد به این ضرب المثل پر شدن
وهربارم میخوایم یه خونه تکونی توش کنیم و یه سریهاشو بریزیم دور
هی میگیم بزار باشه شاید روزی بدرد بخوره
من تازگیها خیلی بهترشدم یعنی هرچندماه یه بار یه سری لباس اسباب بازی های شیرین و یا چیزایی که خیلی استفاده کردیمشون و هرچی که فک میکنم کلا ازش استفاده نمیشه رو میریزم دور
واین خیلی حس خوبی بهم میده
احساس سبکی
همون دوستی که چتدوقت پیش اسباب کشی داشتن
دیروز که رفتم خونشون میگفت
سعیده منکه قبلنا خونم پر از وسایل تزیینی و اکسسوری بود الان انقدر تغییر کردم همین چهارتا چیز سادم دلم نمیخواد رو کانتر آشپزخونه باشه
راست میگفت قدیما خونش مثله موزه بود انقدر ریز ریز کریستال و چیزهای تزیینی اینو واونور خونش بود که برا یه گرد گیری ساده باید کلی زمان میزاشتی هی اینارو برداری زیرشو تمیز کنی بعد بزاری سر جاش
چقدر خوشحالم برا این دوست عزیزم که رو به رشد و مسیر درسته
بیشتر خونه های ایرلنی مزین شده به کلی وسیله رومیزها که فقط باعث عذابه که نخوری بش بشکنه
یا کمدهایی که پر از ظرف و ظروف کریستال وکلا چیزهایی که شاید گه گاه که مهمون آنچنانی بیاد بیارنش بیرون واستفادش کنن
اینا همون شاخ وبرگهای اضافین که تمرکز گذاشتن برا خرید ونگه داریش ما رو از اصل دور میکنه
منم قبلا یکم البته یکم اینحوری بودم ولی مدتهاست عاشق سادگی و داشتن زندگی اسپورتم
استاد امیدوارم دارم البته خودمو میگم که بتونم روز به روز در مسیر رشد باشم درمسیر درست که حواشی و شاخ وبرگ اضافه نداره
تمرکزم رو اصل باشه
واقعا وقتی این شاخ وبرگها رو میزنی زمانت اضافه میشه برا کارکردن رو خودت برا هدفهات
یاد حرف مریم جون افتادم که آرایش کردن یه زمانی جقدر براش مهم بود
اونم مصداق همینه دیگه
از وقتی ایتکارارو گذاشتن کنار تونستن به چیزای مهم زندگیشون برسن خودشون رو رشد بدن و بفهمن که خواسته ی اصلیشون چیه تو زندگی
خدایاشکرت برا علم و اگاهی درست برا مسیر مستقیم برا این سایت و استاد عزیز
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام خدای خوب و زیبایم خدای عشق و دوست داشتنیم خدای بزرگ و قدرتمندم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
این دو سریال پر از آگاهی و نکات مهم هستن
که هر کدوم به نوع خودش برای ما درسها دارد
درس فراوانی درس عشق درس خدا شناسی درس خودشناسی درس باورسازی درس هدف گذاری درس شکرگزاری و خیلی درسهای دیگه
که اگر قانون رو اجرا کنیم و توجه و تمرکز کنیم و بریم جلو بهترینها رو برای خودمون میسازیم
و اگر هم توجه نکنیم و وارد حاشیه ها بشیم دنبال فرعیات بریم سقوط میکنیم
و باید هر آن چیزهایی که ما رو از اهداف و خواسته هامون دور میکنن قطعشون کنیم و تمرکز و توجه ما رو میگیرد
من باید فقط تمرکزم روی بهبود خودم و باورهام باشد
باید هر روز تلاشمو زیاد کنم تلاشه ذهنیمو
من فقط،طرفه خودمو انجام میدم مابقی رو به خدا میسپارم
خدایا همه مسائل و کارها و زندگی و مشتریها و درآمدم و همه و همه رو به قدرته تو میسپارم
خدایا شکرت میگویم سپاسگزارتم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم برای این سایت الهی
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند
امروز یک تجربه عالی رو هم داشتیم
به لطف خدا من به اپلاینم دارم وصل میشم و مقاومت کنار زده شد و تونستم ارتباطی رو برقرار کنم ، این احساس خوب باید در روند کاری من تغییراتی رو ایجاد کنه و از بچها بخوام ک خودشون رو وقف بدن
به لطف الله من ویدیویی رو گرفتم و تو گروه گذاشتم که خود خداوند بهم میگفت چی بگو
و میدونم اتفاقات ویژه ای میوفته
خرید ها و ثبت سفارش بچها دقیقا تو این روز و این هماهنگی از اکتیو شدن بچههایی که ماه ها خریدی نداشتن!! همه امروز رقم خورد
ورودی شخصی خودم امروز خریدش خورد ، خدایاشکرت با همه وجود
اتفاقات بزرگی رقم خواهد خورد
خود به خود همه همراه میشن ، بهترین و مناسب ترین آدم ها همراه میشن
خود به خود همه ورودی میگیرن
تیم های چندین و چند نفره به سازمانم وصل میشن
قفل کار کردن و اقدامات همه باز میشه
جریان جدید کاریمون اتصالی عجیب هماهنگ و فوق العاده با بچههای قدیم ایجاد میکنه و همه کاری میشن و به سیستم به چشم یک فضای استثنایی نگاه میکنن و متعهدانه و با انگیزه شروع میکنن
خیلی راحت همه بهشون سفارش میدن
به شکلی خیلی ساده همه میگن میخوایم کار کنیم از کجا باید شروع کنیم
خدا برای من از دستان بسیارررررر بینظیرش شرایط رو فوق العاده رقم میزنه
عاشقتم
با همه وجود خداوند رو سپاسگزارم که باعث شد لحظه به لحظه قانون رو بهتر درک کنم
امشب ما طبق عادت رفته بودیم والیبال استاد و بعد همینطور که بازی خیلی خوب و عالی داشت پیش میرفت ما دو ست رو بردیم دو ست رو باختیم
بازی ها داور خاصی که نداره ؛ معمولا بزرگترهای تیم میانجیگری میکنن و رای رو اعلام میکنن
قسمتی از بازی بود که تیم حریف ما شخصی رو داشت که معمولا به عنوان داور انتخاب شده بود
امتیازات 50 50 به نفع تیم حریف زده میشد و یکی از بهترین بازیکن های ما تحت تاثیر این امتیاز قرار گرفته بود
ما اون ست رو باختیم (ست چهارم بود)
من سعی کردم اون لحظه ذهنم رو کنترل کنم و بگم که آقا تصور کن که داور بازی داره به نفع تیم حریف میگیره و تو هم هیچ کنترلی روی شرایط بیرونی نداری ، اما کنترل داری روی شرایط و بازی خودت پس امیررضا آروم باش و بازی رو بگیر تو دستات
این موضوع من رو آروم کرد ، ما نزدیک به 10 تا امتیاز تو ست پنجم عقب افتادیم من رفتم تو خط سرویس (سرویس های ثابت بدون پرش ، با ضرب نسبتا بالا و ژست درست) امتیازات رسید به پنج تا ، بعدش رسید به دوتا (سرویس های یک نفر دیگه) ما برگشتیم
اما اتفاقی که افتاد این بود که من زمانی که فاصله زیاد بود و طبیعتا نگرانی بالایی برای وجود این فاصله بود به خودم یک چیری رو میگفتم ، همه زندگیت این لحظه هستش امیررضا ، همه زندگیت فقط این سرویسی هست که داری میزنی به این فکر کن ، تمرکز کن ، بقیه کارا رو خدا انجام میده!! و به طرز معجزه آسایی با این باور تمرکز من صد در صدی روی کار بود و همه بازیکنان که ناامیدد بودن عالی شده بودن ، سرویس ها موج میگرفت ؛ دفاع ها مثبت بود ، دریافت ها عالی و همه چی خوبه خوب پیش رفت….
جالبه بعد از بازی دقیقا یکی از بچها (مسعود) بهم گفت که منم همون موقع به خودم یک چیزی رو میگفتم ، جملاتش: (من تمرکزم روی بازی خودمه و میزارم هرکسی بازی خودش رو کنه)
به طرز معجزه آسایی جهان (رفتار دیگران و موقعیت ها) توسط خداوند مدیریت شد و به نفع من چرخید ← شد یک سند فوق العاده برای من که خیالم رو راحت کرد و بهم قدرت داد که زندگی رو بسپارم به خود خدا ،،،، اگر من تمرکزم دقیقا هر لحظه روی انجام کاری که انجام میدم باشه و به بعدش فکر نکنم معجزه و هماهنگی میبینم ، اون کار میخواد خوردن باشه ، خوابیدن باشه ، کار کردن باشه ، بازی کردن باشه و… اون لحظه رو حس کنم ، لمس کنم و زندگی کنم :)))
من در حین ست پنجم وقتی اختلاف داشت هی کم و کمتر میشد یک چیزی رو همش اعلام میکردم : بچها اصلا مهم نیست فاصله چقدره ، همین یک امتیاز رو بگیریم / همین امتیاز فقط مهمه!! من مومنتوم رو بلدم و به شکلی فوق العاده مومنتوم برای ما رقم خورد و بقیه هم ازش استفاده کردن
یک تجربه فوق العاده بود
آقا من اومدم با نتیجه
من نتیجه تو دستمه به لطف الله مهربانم
دیروز اتفاقات فوق العاده ای برای من افتاد (البته باید تو قسمت 4 و جایی که من قبلا می خواستم یه محصولی رو بفروشم بعد به یکی پیشنهادش می دادم همش نگران این بودم که وقتی می گفت خبرت میدم نکنه یادش بره نکنه که فراموش کنه نکنه که منو داره میپیچونه اگه بگه بعدا میخوام یعنی به معنی اینه که کلا نمیخواد و همه اینا!!!!!
اما وقتی که بهم می گفت خبرت میدم می گفتم که ″خدا برای من میرسونه خدا برای من مشتری میشه″
و با وجود اینکه روی باورهای توحیدی خودم (با خودم صادقم دیگه اونقدرا هم مثلا بگم مویرگی و ممرکز صد باشم کار نکردم و سعی کردم که بهتر باشم اما میخوام بگم با یکم بهبودی دیدم که آدم ها خودشون خبر میدن آدم ها خودشون میخوان ؛ آدم ها خودشون به دنبال یکسری از اتفاقات میان و میدوند در کنار من و این موضوع خیلی خوشحالم میکنه خیلی زیاد!! و مثال عینی این موضوع این بود که ، بهم پیام داد یکی از دوستانم که فلان محصولی که می خواستم چی و اینا بهش گفتم این بود و امروز دیدم که بهم پیام داده که میخوام جایگاه داشته باشم (یک قدم مهم در بحث ورودی گرفتنه و جالبه که من به واسطه شغلی که ایشون داره دوست داشتم باهاش همکاری کنم) و خودم این رو بگیرم همیشه جذب همکار یه فرایند تقریبا پیچیده برای من بود و سخت بود (نمیتونستم درک کنم دقیقا چطور میشه که یک نفر رو جذب کنی (چون تلاش های بسیار زیادی رو داشتم که به سرانجام نرسیده بود)) امروز می بینم که از راه های مختلف به آسانی خدا برای من میرسونه ، من به این فکر نمی کنم که قدم بعدی میخواد چی باشه چون جهان اگر چیزی لازم باشه که من انجامش بدم از راه های خیلی درست نشونم میده و بهم میگه و لازم نیست که من بخوام خودم رو اذیت کنم یا لازم نیست که من بخوام خودم به خودم سخت بگیرم و بگم که الان باید به بعدش فکر کنم و چیکار کنم!!!
در صورتی که همه اینا رو که دارم اینجا میگم که با خودم تمرین کنم و ردپایی رو بزارم از خودم که این شخصیت رو در خودم ایجاد کنم ، من کسی هم که همه اینایی که دارم الان اینجا بیان می کنم رو مدتها باهاش درگیر بودم و هستم
موضوع بعدی این بود که با مشتریم که تماس گرفتم و می خواستم بهش محصول رو معرفی کنم چقدر آماده از من استقبال کرد گفت فلان محصولم میخوام حتما اوکی کن برام و دیدم آدم ها آماده ان وقتی من به سمتشون میرم
تو باشگاه شنیدم که یکی از دوستان که من می شناسمشون یه ماشین خیلی باحال و جدید خریدن ← دقیقا ایشون اسمشون میاد جایی که من هستم دو نفر دیگه دارن با هم صحبت میکنن و اینا توسط من شنیده میشه که بگم آقا آدم هایی که من می شناسم انقدر لولشون بالاست انقدر زندگی هاشون خوبه انقدر درجه یکن و خداروشکر برای این اتفاقات عالی
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده مهربان
امروزم رو شروع می کنم با احساس بی نظیری که دارم ساعت 6 صبحه از خواب بیدار شدم و جالبه که یک بامداد خوابیده بودم اما یک نیرویی انگار من رو بیدار کرد احساس اینکه هر بار وقتی میای روی خودت کار کنی یا کنترل ذهن کنی و قانون رو رعایت کنی حس میکنی که برات جدیده انگار که دوباره یه روش جدید پیدا می کنی که بخوای پیاده سازی کنی یا انگیزه جدیدی که پیدا میکنی که بخوای روی خودت کار کنی و حس می کنی که مثلا چقدر عمیقتر انگار دوباره قانون رو فهمیدی واقعا جذابه واقعا عجیبه!
و خدا رو شکر می کنم به خاطر احساس الانم احساسی که دارم که کاملا به خودم میگم تویی که انقدر تخیلت قویه پسر ، تویی که فهمیدی باورها انقدر شرایط فوق العاده ای رو رقم میزنن و تویی که میتونی انقدر با توجه به زمان آزادی که داری (به لطف الله در آسانی هستم و همه چی محیاست که روی خودم کار کنم) که کاملا روی کارت تمرکز 100 بذاری و کارتو اول و آخر قرار بدی و ثروت رو جذب کنی کافیه که فقط به این احساس توجه کنی و فقط در مسیر خواستت شروع کنی به حرکت کردن ؛ یعنی به خودم میگم گاها پرداختن به ″حواشی یا پخش شدن تمرکزم″ روی اهداف مختلف فقط باعث میشن که انرژی من گرفته بشه و این تخیل این رشدی که کسب و کارم داره این همه افرادی که جلوی چشمم دارن میرسن ، سندی بر تحقق این هستش که به زودی زود زود نوبت خود منه و نزدیکم و دارم می بینم و احساس عجیبی دارم
به نظرم ترکیب ← ″تمرکز + تخیل + پیدا کردن باورهای اساسی و لحظه به لحظه تقویتشون + ایده های نابی که در مورد بیزینسم به ذهنم میرسه″→ معجزه میکنه و در کنارش به لطف خدای بینظیرم یک بستر اساسی و درست در کسب و کارم هست که وقتشه نتایج بینظیری به من نشون بده
امروز با این حس شروع شد و تا آخر شب باید غوغا کنم
سلامی دوباره:)
از صب تااااا الان ذوق داشتم کمیخام کامنت بذارم
مطمئن بودم امروز روز فوق العاده ای هست برای من
بعد از اینکه رفتم سرکار
از سمت یکی از دوستان هم مسیرم
تونستم هدایت بشم ب سمت راه جدید سرمایه گذاری
من خیلی تلاش کردم تا بتونم از سرمایه ای ک دارم بهترین استفاده رو داشته باشم
خوشحالم ک مسیر دیگه ای ب سمتم هدایت شد
درسته هنوز پولی ب دستم نرسیده
ولی من همین اتفاق رو ی پاداش میبینم
پاداش این مسیر
منایمان دارم ک پول همیشه مسیر رسیدن ب من رو پیدا میکنه
و از هر طریقی ب سمتم حرکت میکنه
(دیدم ک میگمم)
من زمانی ک از شغل قبلیم اومده بودم بیرون
3 یا 4ماه گذشت
و من بعد از مدت ها
ی واریزی داشتم
ک اصلا نمیدونستم از کجا اومده
فکمیکردم اشتباه بانکی بوده
رفتم بانک
و گفت اسم جایی ک برام واریزی شده
فهمیدم سرکار قبلیم بهم عیدی دادن
دقیقا کی؟
زمانی کمن داشتم ذهنمو کنترل میکردم نسبت ب پول
و حس و حالمو خوب نگه میداشتم
واسم عجیب بود
دقیقا پول زمانی اومد ب دستم ک رها کرده بودم :)
خدایا شکرت
خدای قلبم شکرت
یکیدیگر از اتفاق های زیبای دیروز
انجام دادن کاری ک خیلی وقت بود بهش فکر میکردم
و دوست داشتم انجام بدم
دقیقا زمانی ک سرکار بودم
در عرض نیم ساعت نوبت گرفتم
و ساعت 8شب انجامشد
ب بهترین جا مراجعه کردم
چون من ارزشمندم و باید همیشه بهترین هارو برای خودم انتخاب کنم
چقدر شخصی ک ب سمتم هدایت شده بود و ازش نوبت گرفته بودم
ماه بود
وای میگم ماه
یعنی واقعاااا ماه
چقدر حس خوبی بهم داد
خدایا شکررررررت
انقد ذوق کرده بودم
مشتری ک تو سالن انتظار بود
بهم گففففت چیکار کردی ک انقد ذوق کزوی؟
(پیرسینگ میکرو زدم)
ایییینم هدایتی شششد
وای خدایاشکرت
خدایااااا شکرتتتتتتت
بهترینش هنوز مونده تا تعریف کنم؛)))
بعد از فایل هدایتی ک صب دیدم
فهمیدم چیکار باید انجام داد
من رابطه ای دارم ک دیگبهم اون حس خوب رو نمیده
چند باری انرژی گذاشتم
ولیبی فایده بود
ی جا گفتم ب خودم :
مائده اگ جهان راضی نباشه
تورو ب بدترین شکل جدا میکنه
البته اگ بی اهمیت باشی نسبت ب نشونه هایی ک میفرسته
دقیقا حرفی ک استاد توی فایل زد
من ب خدا گفتم
این رابطه با تمام زیباایی ها
نمیتونم ادامه بدم
لطفا خودت کاری بکن ک این رابطه ب بهترین راه ختم بشه
رها کردم و تسلیم خدا شدم
و قبول کردم ک همیشه دوست داشتن کافی نیس
خیلی زیاد این رابطه ب من اگاهی داد
خیلی جاها تونستم خودمو بشناسم
واقعا خدایا شکرت
از صمیم قلبم برای فرد مقابلم
ارامش ارزومندم
آرامشی از جنس خدا
الان بهترین حس و حال و دارم
حرکت میکنم ب سمت خواسته هام
تمرکز نمیذارم روی مسائل فرعی
من فقط باید تمرکز کنم روی اصل جهان
و این چیزای پیش پا افتاده فقط منو از مسیر اصلی و مهم ترینش خدای قلبم دور میکنه
خدای من
مرسی بابت این روز زیبا و هدایتی
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
در پناه حق
سلام
استاد جان
این فایل شاید ی سریال از نظر خیلی ها باشه
ولی هر فایلی ک تو این سایت قرار میگیره
ممکنه هزارررر تا درس و اگاهی ب ما بده
بعضی وقتا نشونه میاد
الهام بخش هست ….
اخرش استاد تیر خلاص و زدی
حداقل ب نقطه ای ک الان در گیرش هستم
“قطع کن هر چیزی ک الکی ذهنتو درگیر کرده”
“ی سری وقتا فکر میکنی داری عذاب میکشی
ولی نمیدونی چ نعمت هایی پشت این زجر ب تو هدیه میشه”
این دوتا جمله ب من ی تلنگر خیلی بزرگی زد
این چند وقت من واقعا دنبال راهی بودم ک نذارم
حس و حالم بد بشه
زود حالمو خوب نگه دارم
با دیدن زیبایی ها
با دیدن سریال سفر ب دور امریکا و زندگی در بهشت
میخواستم ورودی هامو کنترل کنم
تا حداقل حالمو خوب نگه دارم
قسم ب این طلوع صب
تو سپاس گذاریم ب خدا گفتم
خدایا نشونم بده راه درستو
نمیخوام دیگ تو این حال بمونم
نشونمو دیدم و فایل سریال سفر ب دور امریکا قسمت-124
اومد بالا برام
همون کامنت برگزیده شدددددد جواب سوالم:)
سپاس گذاری کردم بابت اینکانقد راحت ب من جواب داده شد
اومدم تو سایت دوباره ک مثل این 5روز
سریال ببینم و کامنت بذارم
ک این قسمت
اخرششششششش
منو ب وجد رسوند:))))
خدای من
چرا اصلا استاد باید اخرش
دقیقا زمانی ک داره شاخه درختارو قطع میکنه
این حرفارو بزنه؟
اتفاقی بود؟
ن
واقعا هیچوقت هیچ چیزی اتفاقی نیس!!
خدا دوست داشت دوباره جواب ب من بده
خدای من
الله من
یکتا
آفریننده
سجده میکنم در برابرت
در برابر بزرگی ات
بخشنده گی ات
چقدر امروز زیباس
چقدر لذت بردم
2ساعت نیس بیدار شدم
و الان ساعت”06:14″صب هست
و من باید الان آماده بشم برای سرکار
عمیقا خوشحالم ک با حس و حال بهتری حرکت میکنم و روزمو شروع میکنم
امروز من در پایانش
کامنتی میذارم تا بگم از حس و حال امروزم
ایمان دارم ک امروز بهترین اتفاق ها در انتظارم هست
ب امید وصل شدن ب اصل و ریشه خودمون
من ایمان دارم ک همه چی درست میشه
دقیقا زمانی ک رها کنی و تسلیم هرچی ک هست بشی
دوست دارم استاد
هدایت گر از سمت خدا
انتخاب کننده برای اگاهی دادن اینمسیر
برات عششششق فراوان میفرستم
امیدوارم زززززززود ببینمت و کیف کنم از همنشینی با هدایت گر از سمت خدا؛)
در پناه خدا باشید
(منتظر کامنت امشبم باشید)
امروز:
یکشنبه
1404/6/9
ساعت “06:20”
و من در حال آماده شدن برای یک روز عالی هستم
الهی ب امید خودت
سلام عزیزانم
این فایل چه هم زمانی داشت با اتفاقات اخیر زندگی من و اقداماتی که در پی اون انجام دادم.
7ماه پیش وارد رابطه ای شدم که همه چی خوب بود و خودم حس خوبی داشتم و این رابطه بعد از چند سال تنهایی و کار کردن روی خودم بود ولی ولی خودم خرابش کردم و مدام دنبال تایید کردن اون آقا توسط دیگران بودم و حتی ی بار یکی از دوستام بردم که اون آقا رو تایید کنه و بعدش مشکلات زیادی در رابطه پیش اومد و الان دو ماه رابطه ام با اون آقا قطع شده. نمیدونم شاید درسش این بوده که من روی خودم بیشتر و عمیق تر کار کنم و به این موضوعاتی که دارم مینویسم پی ببرم
بعدش با یکی از دوستان که سر دورههای آموزشی شخص دیگه ای با هم آشنا بودیم شروع کردیم هرروز باورهای غلط خودمون هی با هم به اشتراک بزاریم و مثلا به همدیگر کمک کنیم ولی نتیجه این شد که هم وقتم کلی گرفته شد و هم تمرکزم و حالم اصلا با این دختر خوب نبود و هر روز هم بدتر میشد و سر اون آقا که تو رابطه چقدر از این دوستم راهنمایی گرفتم و چقدر روی نظری که به اون آقا داشت باهم ما بحث کردیم و من فقط حالم بد میشد تا اینکه دو هفته پیش دیگه جواب اون خانم ندادم و از اون روز انگار بندها ازم باز شد و حالم بهتر شد .این در حالیه که تو کامنت دوستان قبلا خونده بودم که وقتی با کسی که مثلاً داره رو خودش کار میکنه سر این موضوع ها حرف میزنند بیشتر دور میشن از اصل موضوع ولی من تا خودم امتحان نکردم درسش نگرفتم.
نکته دیگه اینکه خیلی از شماره تلفن ها رو از گوشیم پاک کردم و خیلی از عکس ها و فیلم ها رو .
در واقع علف های هرز زندگیم چیدم تا رشد کنم و حالم بهتر بشه که نمونه اش سفر یک روزه تنهاییم به شمال با ماشین خودم بود