سریال زندگی در بهشت | قسمت 174 - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

911 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آبی گفته:
    مدت عضویت: 2391 روز

    سلام استاده جان.سلام به همه ی کسایی که هرچقدرم کوچیک واسه بهبود خودشون درتلاشن.

    استاده جان بزرگترین تغییر نگرشی که حداقل تونست این دیوار بتنی رو ترک بندازه،این در صلح بودن باخود بود که مردم داشتن.احساس میکردم اون کسی که الان کنار دریاست،اون کسی که داره با اون لباسای راحت خرید میکنه،اون کسی که با موهای ژولیده جلوی دوربین شما میاد، اونی که میخنده،اونی که میرقصه بدون هیچ قانونه خاصی و حرکاتی شاید ناموزون رو با بدنش نشون میده که همون لحظه داره اتفاق میفته و جالبتر از اون آدمهایی که بخاطر اون حرکات دارن تشویقش میکنن،حرکاتی که شاید توی حالت عادی خیلی هم خنده دار بنظر بیان،اون خانم پیری که برای دل خودش لباس خشکل پوشیده،خودشو خشکل کرده و داره میرقصه.فرق نداره چاق باشه،سیاه باشه،سفید باشه،اصلا از کجا باشه،به خودش به دید یک انسان نگاه میکنه،با نگاه خودش زندگیشو میبینه،نه با نگاه دیگران.ظاهرش،خانوادش و هزارتا اما و اگر دیگه باعث نمیشه که اون وسط پانشه برقصه و شاد نباشه!اینکه با یه آدم جدید انقدر راحت و زیبا رفتار کنه و دعوتش کنه خونش،اینکه از شدت خوشحالی و هیجان با یه آدم غریبه احساسات نابشو درمیون بذاره و از عشقش بگه و خجالت نکشه که دیگه سنی از من گذشته،اینکه انقدر با خودش درصلحه که بدون چشم داشت بیاد کارای یک نفر دیگه رو بدون اینکه خودش بدونه انجام بده که حتی شاید اون نفر هم هیچ وقت مطلع نشه(لری)،اینکه باوجود داشتن چندتا بچه هم،اندام و حال خوبی داره و نه از خودش غافل میشه و نه از بچه هاش و اینا رو خلاف جهت هم نمیدونه و هزارتا درس نانوشته دیگه که توی این تصاویر بود.اگه بخوام دیدگاه خودمو قبل از این تصاویر درمورد درصلح بودن با خودم بگم این بود که؛خودمو دوست نداشتم!احساس عدم لیاقت داشتم،بزرگترین قضاوتگر زندگیه خودم بودم،خودمو میپوشوندم چون من باعث میشدم بقیه به خطا بیفتن!توی چشم کسی نگاه نمیکردم چون ممکن بود بازم به خطا بندازم(توی نگاه کردن به زیبایی های اطرافم بلایی بر سر چشمام آوردم که دیگه یک قدمیم رو هم درست نمیدیدم!انقدر باور گناه به خاطر چشمهای زیبایی که خدا بهم با سخاوت داده بود پیدا کرده بودم که خودمو لایق نمیدیدم که زیباییها رو ببینم،اطرافم رو هم درست نگاه نمیکردم که مبادا به خطا بندازمو به خطا بیفتم!چرا؟چون زن باید زبباییشو واسه خودش نگه داره و بپوشونش،یک خاطره دارم که همیشه توی ذهنم هست،یه مهمانیه خانوادگی بود که من یه مانتوی آبی و روسری گلدارآبی پوشیده بودم،خودم ازینکه انقدر این لباس بهم میاد خجالت میکشیدم !یکی از اقوام به مامانم گفته بود،بگو نسرین این لباس رو نپوشه چون خیلی بهش میاد!!این نامحرم بودن همه ی دنیا واسم یه معضل عظیم بود،آخه اگه قشنگی بده چرا خدا به آدم دادش،کسی ازم تعریف میکرد همون موقع ذهنم میگفت بابا تو خودت که میدونی اینطوری نیستی،میگفت چشات قشنگه ،میگفت چه فایده ضعیفه،میگفتن پوستت چقدر زیباست،میگفت از ‌‌کی تا حالا برنزه بودن قشنگ شده!میگفتن عجب اندامی،میگفت خجالت بکش ببین لباست خوب نبوده که اینها دیدنت و اینو گفتن،یعنی انقدر من با خودم در صلح نبودم که هیچوقت خودمو لایق اون تعریفها ندیدم و خودمو قشنگ هم نمیدیدم چه رسد به خیلی قشنگی که بقیه میگفتن،توی آینه هم درست نگاه نمیکردم مگر اینکه با آرایش،شکرگذاری بابت این نعمتها که هیچ،بجاش میگفتم خدایا چرا منو اینطوری آفریدی،گریه میکردم بخاطر ظاهرم.انقدر من تایید میشدم از بیرون از خودم،اما خودم بدترین رفتارها رو داشتم با خودم.احساس گناه همیشگی بابت چیزایی که داشتم،احساس عدم لیاقت تمام زندگیمو پر کرده بود،عزت نفسمو گرفته بود،نعمتهایی که توی زندگیم میومدن رو بخاطر عدم لیاقت پس میزدم،خانواده مادری و پدریم هردو این دیدگاه های بشدت مسموم رو داشتن و من هم تابع خانواده،خداروشکر که بعد از هدایت شدنم به این بهشت زمینی،توی مسیر بهبود قرار گرفتم.اینکه الان میدونم توی دنید جاهایی وجود داره که آدمها همدیگه رو دوست دارن،واسه هم دست تکون میدن با اینکه همدیگه رو نمیشناسن،به هم هدیه میدن با اینکه عمر آشناییشون به چندساعت هم نمیرسه.خدایا شکرت بخاط قلب مهربونی که به آدما دادی مهربونم.

    درمورد سپاسگذار بودن:این مردم واسه این‌ که احساسشون هم بهت خوبه و یا اینکه احساسشون رو هم خوب میکنی ازت سپاسگذاری میکنن که نمونه بارزش همون آقایی بود که اومده بود واسه تعمیر پمپ، که دفعه ی بعدی مربا آورده بود باخودش،محیط زندگیشون تمیز و زیبا بود چون سپاسگذار بودن،خواهرعزیزم نسترن، یه حرف خیلی قشنگی زد که دوست دارم اینجا بگم،اینکه؛”خدا خودش هم خیلی سپاسگذاره”چرا؟چون هرکار فرکانس خوبی که بفرستیم،چندبرابرش رو بهمون برمیگردونه،اینکه ما را می افزاید!،اگه این اسمش سپاسگذاری نیست پس چیه؟میان خونت خودشون رو مسئول کارایه خودشون میدونن،تازه کلی هم با اومدنشون حال تو رو خوب میکنن،این سپاسگذاریه.این مردم انقدر قشنگ کنار هم میشینن،پا میشن،زندگی میکنن و در یک کلام حالشون خوبه،و سپاسگذاری یعنی همین،داشتن حال خوب درونی،اینکه به کسی نگاه کنی و حست خوب میشه این خودش نشونه حال خوب واقعیه.اینکه یه روز بذاری واسه شکرگزاری که واقعا نماد سپاسگذاریه رسمیه!یعنی خدایا بیا واست بگم که تو چقدر خوبی!لبخند زدن با احساس خوب یکی از قشنگترین سپاسگذاری هاست از همدیگه،پیشرفت کردنمون توی زندگی یکی از بزرگترین سپاسگذاری هاست از خداوند،داشتن احساس لیاقت یکی از بزرگترین سپاسگذاری هاست از خودمون و خدای خودمون.درمورد سپاسگذاری من خیلی جاها با اینکه کسی که واسم کاری میکرد رو به عنوان دین میدیدم گردن خودم،نه اینکه از طرف سپاسگذار باشم به اون معنا که احساسم توب نبود و اونکارو مطلق از طرف اون فرد میدیدم نه خدا،درواقع شرک مسلم.اما الان از اون فردی که کاری واسم انجام میده سپاسگذارم و از خدای اون فرد.

    درمورد تمیزی امریکا من فکر نمیکردم خیلی با ما فرقی داشته باشن،اما بعد از دیدن این تصاویر، از اون لباسهای رنگی و تمیزشون هم میشد فهمید که ماجرا فرق داره!خیابونها که چه عرض کنم ،فرشهای سبز زیبا همه جا کشیده شده بودن،انقدر که من توی تمپا نخل دیدم توی کل خوزستان ندیدم(منظورم فضای شهریه)،اصلا اگر بخوام آمریکا رو با زبان رنگها تعریف کنم،میشه سبز و آبی!رودخونه های زیبا و زلال، هیچ محدودیت عجیب غریبی واسه لذت بردن وجود نداره.

    این موارد پررنگ ترین هاش بود.در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    آرزو ملک زاده گفته:
    مدت عضویت: 2431 روز

    به نامِ خداوندِ هدایتگرِ مهربان

    سلام استادِ عزیزم و مریم جانِ زیبا.

    اول تبریک میگم که همیشه سوال های خوب میپرسین و هرچی که یاد گرفتین،رو با عشق،عینِ همونی که هست،نه کمتر،به ما هم یاد میدین.

    سپاسگزارم واقعا.سوالاتِ خوب،جواب های خوب باخودش به همراه میاره.

    این دیدگاهم دو وجه داره که من ترکیبی زدم.

    هم احساسیه و هم میخوام بتتترکونمتون از خنده.😆😆😆

    قبل از ورود به باغِ پروانه های سایتِ عباسمنش،من توو پیله بودم.یک کِرم که میخواست تبدیل بشه به پروانه ولی پر بود از موادّ ِ افیونیِ باورهای غلط که از شنیده ها و دیده ها و گفته ها بود،جامعه،تلویزیون،آدم ها…دور تا دورِ پیله ی من پُر بود از تارهای عنکبوتِ باورهای غلط.

    سودای پرواز داشتم.آروم آروم داشتم خودم رو تبدیل میکردم به پروانه.اما

    تمامِ من،عادت کرده بود به اخبارِ منفی،چسبیده بودم به اینهمه تار،بیرون از پیله رو میدیدم که کلّی پروانه دارن شاد و خوشحال،پرواز میکنن.

    سودای تغییر و تحوّل داشتم،اما چسبیده بودم به این باور های غلط،اخبارِ غلط،فیلم های غلط،افکارِ چرندِ جامعه،کسانی که فقط به دلیلِ اینکه خودشون اون خواسته رو ندارن و تجربه ش نکردن،میگن بَده،باورهای غلط ِ مذهبی که جز ترس از خدا و فقط صفتِ جبّار بودنش رو بهم نشون نداده بود.اینکه مویی از زن نباید دیده بشه.دختر رو چه به بلند خندیدن،دیوار بینِ پسر و دختر گذاشته بود،نمیشه آزادباشی.فقط حق داری توو پیله ت بمونی.اینکه دلیلِ امضای بهشت اینه که همه ی سوره های قرآن رو حفظ کنی اون هم فقط به عربی،چون زبانِ خدا عربیه،که منم دلیلِ نرسیدن به خواسته هام رو فهمیدم که این بوده که من عربی بلد نیستم و خدا هم فارسی نمیفهمه،واسه همین به خواسته هام نرسیدم.😄😄هر چی سوره های بیشتری بلد باشی،بهشتی تر میشی،هر چی بیشتر ذکر بگی و از تهِ حلق،،،،ائمه ،بیشتر هوات رو خواهند داشت،هر چی بیشتر گریه کنی،فقیرتر باشی،پیشِ خدا و ائمه،جایگاهِ نزدیک تری خواهی داشت…..و باورهایی که خودتون میدونین…

    ،اخباری که فقط و فقط از جنگ و مرگ و میر و بی اعصاب بودنِ آمریکایی ها که حتی توو مدرسه هم با اسلحه میرن و هرروز همکلاسی هاشون رو میکُشن میگفت.

    من بچه تر که بودم،راستش اصلا نمیدونستم آمریکا،اسمِ یک کشوره و اصلا فکر نمیکردم اونجا خانواده و مردم زندگی میکنن،فکر میکردم یه آدمِ گُنده و خطرناک و بی اعصاب،که از همه ی ایرانی ها بدش میاد و از همه شون قدرتمندتره و هدفش کشتنِ ما ایرانی هاس و ما بعنوانِ فرزندانِ ایران،باید بسیج بشیم که امریکا رو از بین ببریم تا کشورمون نجات پیداکنه.

    توو مدرسه،برای اینکه ثوابِ بیشتری جمع کنم و مطمئن بشم دچارِ خشمِ الهی نمیشم،هر روز با صدای بلندتری داد بزنم :

    مرگ بر آمریکا.

    فکر نمیکردم اونجا کشور باشه،فکر میکردم کلا یه منطقه ی جنگی و نظامیه و همه ی مردم بلا استثناء،مسلسل و آرپیچی دستشون باشه.و همه ش منتظرن یه موقعیتِ خوب پیداکنن تا ایران رو از بین ببرن.و وظیفه ی ماهم اینه که رزمی کار بشیم و مشت هامون رو محکم کنیم و بریم بکوبیم توو دهنِ آمریکا.😁😆😆😆چون میگفتن خیلی ثواب داره و اگر نگم.خدا قهرش میگیره.

    حتی گاهی اگر بلایی سرم میومد،یا نمره کم میاوردم فکر میکردم بخاطرِ اینه که میگفتم لابد اونقدری که باید،پرقدرت ،وظیفه م رو در شعار دادن.درست انجام ندادم.

    توو مدرسه تلاش میکردیم صف ِ کلاس ِ ما از همه پپپرقدرت تر شعارِ مرگ بر آمریکا رو بگه.

    استاد،یه کم بزرگنمایی کردم که بخندی عزیییزِ دلم ولی بخدا توو مدرسه ،همین چیزا بود.😅😅😅

    اینها باورهای غلط رو آرام آرام تغذیه میکرد،هِی میشنیدم،هِی میشنیدم میدیدم میدیدم…که گوش هام رو کَر و چشم هام رو تیره و تار میکرد و به خواب میبرد.خوابِ غفلت.که نمیزاشت از تارِ به هم تنیده ،آزاد بشم.

    دلم میخواست ترک کنم.دلم میخواست پرواز کنم.دلم میخواست پاک بشم پرواز کنم چون دیگه آروم نبودم.احساس کردم بال هایی که بهم داده شده برای پروازه.نه اینکه بشینم و چشم و گوش بسته باور کنم.احساس کردم نننمیتونه خداوندی که جهان رو باهمچین نظمی ساخته و مدیریت میکنه،من رو برای زجرکشیدن آفریده باشه،

    هههمین؟؟؟

    باخودم میگفتم ،خدا اگر ناراحت نمیشی باید بگم خیلی سناریوی مسخره ایه خلقتِ جهانت.از طرفی میگی من با یک نظمِ خاص جهان رو آفریدم برای انسان که او را اشرفِ مخلوقات تعیین کردم و به او حقِ انتخاب دادم و از طرفی هم من نمیتونم برای شخصی ترین مسائلم هم تصمیم بگیرم،حتی برای پوششم،حتی برای آزادیم،حتی برای انتخابِ جایی که میخوام زندگی کنم،حتی برای انتخابِ دینم..،

    بعضی آدم هات ،هم کاملا برعکسِ من.نصفِ نصفِ اعتقاداتِ من رو که از دین و مذهب گرفتم،رو هم به این شکل ندارن.خدا رو به این شکلی که من عبادت میکنم هم عبادت نمیکنن،اینجوری که ممن خودم رو میپوشونم نمیپوشونن،پس چرا اونها باید کیفیتِ زندگیشون اینقدر بالاباشه و من….

    خدا اینا یعنی چی،چقدر تناقص داره اینها باهم.

    چجوریه که اخبار ،وقتی توو آمریکا کلّی برف میاد،میگن آمریکایی ها به بلای آسمانی دچار شدن ولی توو بندرعباس و خوزستان که از آسمون و زمینش خاک میباره به اندازه ی چندمتر،اخبار میگه آسمانِ خوزستان، کربلایی شده.🙄🙄🙄🤔🤔🤔

    شاید به ظاهر خنده دار باشه ولی همچین وضعیتیه😂😂

    یا یه مثال دیگه بزنم بخندین استاد وسطای حرفم.

    یه مدت گیر میدادن به پوششِ خانم ها،آخوندها میرفتن بالای مِنبر میگفتن:خوااااهراااااان!!!! لطفا از خدابترسییییید.از روزِ قیامت بببترسییییید….خانوم هااااا.لطفا روسریتون رو سِفت ببندین.تا خدا عنایتی کند و ابری بارانی بر آسمانِ این کشور بفرستد و باران را این نعمت را ببینیم.نعمت را بُریدید.جلوی نعمت را گرفتید.

    بعد از چند روز،به قدرییییی بارون اومد استاد که همه ی جوی های آب و رودخونه ها پُرر شده بود.حتی حتی یکی دو تا سَد هم ریخته بود.داشت دیگه سیل میومد.

    بعد جُک ساخته بودن که انگار آخونده که میگفت شالتون رو سِفت کنین،اومده بود این بار میگفتن:

    حالا اییینقدر هم سِفت نه،یه کم شُلش کنین سیل ما را برد.😄😅🤣🤣🤣

    استاد کاش آذری متوجه میشدین.ولی من اینجاشو براتون ترکی مینویسم.😄😄

    مَنیم عزیز استادیم !

    گولمَه.

    بولار دَّرد دی.مَنیم زندگیم دی گولوسَن.

    باخ دا..باورلَرَ باخ🤣🤣🤣

    بخدا ظاهرش خنده داره غیبت نباشه😄😄ولی تورو خدا ببینین باورهارو.

    من خودمو اینجوری آروم میکنم که آنها((آخوندها)) نمیدانند😊😉

    خلاصه…اینهارو میشنیدم و میگفتم یعنی خدا با دو تا تارِ موی چند تا دختر توو ایران،تصمیم میگیره دکمه ی باران رو بزنه و نزنه؟؟؟

    بابااا،یارو رفت توو کره ی ماه پیتزافروشی زد،ما هنوز دنبالِ اینیم که با کدوم پا برم ((گلاب به روتون)) دستشویی ثوابش بیشتره.انگشترِ عقیق رو کدوم انگشتم بندازم،جایگاهِ بهتری خواهم داشت در بهشت…

    بر چه اساسی دارم خودم رو برتر میدونم از یک جهان؟بر چه اساسی میگم دینِ من درسته؟

    بر چه اساسی دارم متعصّبانه،پافشاری میکنم رو چیزی که به من هم گفته شده….

    دیگه قبول نکردم.کم کم شروع کردم توو پیله ی خودم تکون خوردن.تلاش برای آماده شدن برای پرواز.شکستنِ زنجیرها.پاره کردنِ اینهمه طناب و تاری که جامعه و ورودی ها دورِ من تَنیده.

    چقدر واقعا احساس کردم غلطه مسیری که انتخاب کردم اما چطور باید تغییر میکردم وقتی که دست و پام به زنجیر بسته بود….یک روز من هم ناخواسته،سوالِ قشنگ پرسیدم به اندازه ای که بلد بودم.

    به خاطرِ تناقض هایی که برخوردم.

    با خودم گفتم آخه چطور ممکنه.یعنی همه ی خارجی ها همه ی آمریکایی ها میخوان برن جهنّم ما خوبیم؟

    مگه میشه ؟پس چرا اونها ابَرقدرتن،پس چرا اونها اینقدر زندگی های خوب دارن،چرا جهانِ توسعه یافته ان.چرا اینقدر داراهستن؟

    میدیدم ایرانی هایی که تنهابرای مدتی کوتاه برای تجربه و مسافرت به آمریکا و حالا کشورهای اروپایی سفر کرده بودن،چچچقدر رضایت داشتن.

    چقدر از خوبی های این کشور میگفتن.از کیفیتِ زندگیشون،تمیزیِ خیابون ها،نعمت هایی که داشتن. میگفتن.

    برای ترکِ عادت های غلط.کمک خواستم.

    .میخواستم پاک بشم.میخواستم این زنجیر و طنابی که جامعه و اطرافیان به دست و پام بسته بودن رو پاره کنم و از دلِ این تاریکی به سمتِ نوری که میدیدم

    ،بیرون برم و به سمتِ اون نور بِدَوم.

    وقتی از خدا خواستم کمک کنه با این باغِ پروانه آشنا شدم.که به زیییباییِ باغِ پروانه هاییه که توو سفر به دورِ آمریکا،با دوربینِ زیبای شما دیدم.باغِ نور،روشنایی،امید،که پپپر از هم نوع بود،و دویدم،زور آوردم،تلاش کردم،دست و پا زدم تا زنجیر پاره بشه،تا این طناب و تارهای تنیده ی دورم،پاره بشه.

    بال زدم بال زدم …

    بخدا استاد.

    وقتی در پیِ پرسشِ سوالم از خدا

    اینکه خدااا،ممممیخوای نفهمیده از دنیا نبری منو؟؟؟میشه بگی داستان چیه؟میشه بگی من اینجا توو این جهان چه میکنم؟

    من رو برای نظارت ِ زندگیِ از ما بهترون آفریدی؟((به امریکایی ها میگفتم از مابهترون😉))

    نظارتِ کیفیتِ زندگیِ این و اون؟

    میشه راه رو نشون بدی؟

    و در پیِ این سوال،به ممحضِ شنیدنِ اسمِ شما،مثلِ اون تشنه ای که چچچند روزه آب نخورده،یهو بهش آب میدی،دیگه نگاه نمیکنه اون آب چیه،از کجاست،فففقط مینوشه شدم.

    مثلِ اون زندانی ای که سااالها توو تاریکی بود و یهو در پیِ کورسویی از نور ،به شوقِ خورشید ،با شدت و سرعتِ ههرچه تمام در پیِ اون نور میدَوه.

    وقتی توو گوگل اسمتون رو نوشتم،دیدین چندتاسایت میاره؟

    تمااام نوشته بود عباسمنش کلاهبردار است…

    عباسمنشِ کلاهبردار…

    عباسمنشِ دین زده و کافِر…

    و من بدووووونِ توجهِ ثانیه ای حتی که نکنه عوضی اومدم،

    نکنه این نوری که میدیدم،نورِ خورشید نبوده که من اینجوری دویدم.

    نکنه اون باغِ پر از پروانه که میدیدم،سراب بوده.

    فقط اومدم توو سایت هههمون لحظه ثبتِ نام کردم همون لحظه.

    و از شما یادگرفتم که این من هستم که اتفاقاتِ زندگیم رو رقم میزنم و خبرِ خوب اینه که هههرچی که بود،هرجور که گذشت،من از همین جایگاهی که هستم،میتونم تغییر بدم زندگیم رو در همه ی جوانب.یاد گرفتم انگشتِ اتّهام رو سمتِ کسی نگیرم.

    یاد گرفتم که دیگه سعی کنم عواملِ بیرونی رو مقصّر ندونم و فقط برای فرکانس های خودم ارزش قائل شم.

    و بال زدم و بال زدم و به جمعِ پروانه ها اومدم.

    و خدا رو صصصدهزار مرتبه شکر بابتِ این سایت.

    و اما بعد از دیدنِ سریالِ زندگی در بهشت و سفر به دورِ آمریکا،

    من چقدر عاشقِ این کشور و مردمش شدم.

    اییینهمه آزادی.اییینهمه شادی.

    اییینهمه عشق و مهربونی.

    تمیزیِ خیابون ها.

    مدیریت.

    آزادیِ نژادی و دینی و رقصیدن توو خیابون.

    استاد یه چیزی که هست اینه که

    شاید خیلی ها گاهی به اشتباه فکر کنیم که آزادی یعنی همین که من حالا بعنوانِ یک خانوم،تاااا پام رو از ایرانِ پپر از محدودیت،گذاشتم بیرون و گذاشتم توو کشورهایی که آزادیِ پوششی دارن،سریییع از خود بیخود میشم و باید ذهنم محدود باشه به اینکه کلِ داستانِ آزادی توو همین خلاصه میشه که مثلِ اون خانوم هایی باشم که کنارِ ساحل دراز میکشن((منظورم درستی و غلط بودنش نیستا))

    اصلِ قضیه رو گرفتن.منظورم از مثالِ پوشش ،فقط در حدِ مثال بوده.

    بارها استاد از خدا میخوام همیشه قبل از دیدنِ فایل های شما،از خدا میخوام که اصلِ مطلب رو،آگاهیِ خالصش رو در من جاری کنه.اون نکته ی اصلی ای که مدِ نظرتون بوده رو بفهمم.

    تهِ تهش رسیدم به جایی که گفتم آقااا،اگر آمریکا جای بَدیه،من رو که شالم از سرم افتاده و قانونِ مملکت رو زیرِ پا گذاشتم،مستحقِ مجازاتم و من رو تبعید کنین به آمریکا لطفا خب😁😁😁

    خلاصه استاد.

    بعد از دیدنِ سریال های زندگی در بهشت و سفر به دورِ آمریکا،وقتی مردم رو دیدم،ایتقدر شادن.یه عده مردمی رو دیدم که آزادانه خوش میگذرونن و کودک های درونشونه که از خودشون بیرون آوردن و دارن اینجوری خودنمایی میکنه.بدونِ ترس از قضاوتِ بقیه.راحت میخندن.رااااحت میرقصن.شاااادن بی دلیل…با خودشون در صلح هستن و همدیگه رو امر و نهی نمیکنن و میزارن هرکی هرجور میخواد رفتارکنه و تکاملشون رو طی کنه.

    بخدا بحث، اصلا مقایسه ی کشوری که توش زندگی میکنم با امریکا نیستا(چون منی که شمارو میشناسم،میدونم شماهم در تحسین زیبایی ها اصلا بحثتون کشور خاصی نیست و خودم ازطریق گفته های خودتون علم به این دارم که شما در ایران هم خیلی زیبایی هارو تحسین میکردین و مناسب با شرایطِ اون موقع هاتون،در ایران هم برای خودتون بهشت رو ساخته بودین و نتیجه هم مشخصه)منظورم اصلِ مطلبه.وگرنه ما همه از یک خداییم،این رو به خاطرِ باورهای غلط از یادمون رفته بود.امریکایی،ایرانی،افغان،فرانسوی،سفید،سیاه.زن.مرد.بچه.بزرگ.پیر.جوان.

    همه ی ما از یک منبع هستیم.قطره های یییک دریا هستیم.

    یک دریای واحد.و هم کُره ای هستیم.

    همه توو یک کُره داریم زندگی میکنیم.

    زیرِ سقفِ یک آسمان.از نورِ ییک خورشید استفاده میکنیم.

    از همون اول توو ذهنِ ما جاافتاد که یه عده آدم های بد وجود دارن و دشمن وجود داره.بدی وجود داره.و باعث شد توجهِ ما بره به روی این باور و طبقِ قانون،بدی های بیشتری رو تجربه کنیم.در حالیکه میتونست اینطور نباشه.و مثلِ آمریکایی هایی که توو سریال،میبینم،بیشترِ توجهمون رو معطوف کنیم روی به صلح رسیدن باخود،نه به جنگ با بقیه.و این اطلاعاتِ غلط،روی قوی ترین و اصلی ترین باورِ ما یعنی باورِ توحید ،تاثیر گذاشت و لطمه زد که ما این رو باور کنیم که قدرتی به جز خداوند،وجود داره ((مثلا در اینجا تاثیرِ قدرتِ آمریکا یا هرکشوری))که میتونه توی زندگیِ ما تاثیرِ بزرگی بزاره.

    استاد جانم.

    بحثم واااقعا مقایسه ی دو تا کشور نیست چون توی هههمین کشورِ من،خخیلی ها دارن عااالی زندگی میکنن و حالا دیگه با آموزش های شما فهمیدم اصلا صرفا مهم نیست که کدوم نقطه از زمین باشیم و در ههر جای این کره ی زمین،نعمت ها به یک اندازه داده شده بووود.و ففقط نقطه ی توجه و مرکزِ تمرکزِ ما مهمه.

    توجه کردن،به بدی های واقعی یا غیرِ واقعیِ یک شخص یا کشورِ دیگه((آقا اصلا فرض رو بر این بزاریم که هر بدی ای که درباره ی کشورهای دیگه مثلِ آمریکا شنیدیم،راست باشه و من بادرست و غلط بودنِ اونها،کاری ندارم))((میخوام بگم ممن و ما چرا به اون بدی ها باید توجه کنیم آخه و اینکه میخوام این رو بگم که نتیجه ی کانونِ توجهِ من چیکار کرده و همه چیز رو رقم زده))،باعث شد که ما خوبی های خودمون توی کشورِ خودمون رو نبینیم.و این خودِ خودِ ناسپاسیه.و طبقِ قانون،از ناشکرها ،همانی که داشتند هم گرفته میشود.و به شکرگزارها افزوده میشود.

    خلاصه،با دیدنِ فایل های شما،درباره ی زیبایی های اطرافتون،تمااامِ نظرم درموردِ نه فقط آمریکا تمامِ افرادِ دنیا تغییر کرد و به تمامِ دانسته های قبلیم،شک کردم و به این نتیجه رسیدم که من،شما،مریم،بچه های سایت،یعقوب ِ آمریکایی،اون دختر و پسرهایی که در حالِ نگاه به مسابقه ی هاکی،آزادانه باهم لذت میبردن و میرقصیدن و تمااامِ افرادِ جهان،

    یکی هستیم.و اگر این اسم هایی که داریم،آرزو…سارا…سهیل..

    اگر این کلمات که به معنیِ اسم هست و ما با اون شناخته میشیم و در مقیاسِ بزرگتر،اسمِ تمامِ کشورها و شهرها رو ،از روشون برداریم،بیشتر به این نتیحه میرسیم که ما فقط خودمون رو در قالبِ اسم ها و تعصّبات،محدود کردیم.و واقعا هییچ اسمی به جز خداوند،باقی نمیمونه و میفهمیم که همگی تکّه هایی از خدا هستیم و بخاطرِ ارزشِ ذاتیمون،هیییچ فرقی نمیکنه کجای این کُره ی خاکی باشیم.

    این اسامی،که مثلا فلانی ها ابَر قدرت و بَهمانی ها عقب افتاده هستند،دقیقا از ریشه،

    عزّتِ نفسِ* ما رو نشانه گرفته.

    همونطور که میدونین عزتِ نفس،مهم ترین عامل و ریشه ی تمامِ موفقیت هاست.یک مثالش اینکه،مثلا اینی که میگن فلان کشور،اَبَر قدرته،هههمین اسمِ ابرَر قدرت،چچنان ارزش و پرستیژی به مردمِ یک ملّت میده که حتی روی مدلِ راه رفتنشون هم تاثیر میزاره و جورِ دیگه ای قدم برمیدارن و بماااند که این اسم،توو چه زوایایی از عزتِ نفس ِ اونها تاثیر میزاره و برعکس،اسمِ ضعیف و زیر دست و جهانِ سوم و عقب افتاده،چه تاثیرِ مخرّبی روی اون ملّت میزاره که واقعا از لحاظِ داشتنِ عزتِ نفس و ارزشِ واقعیِ درونشون،دوورشون میکنه و باور میکنن که کم هستن.و به عدالتِ خدا شک میکنن.و غُر زدن ها و ناسپاسی ها شروع میشه و ملتی مُشرِک،میسازه،ملتی که فقط اطلاعات جمع کرده درباره ی توحید و خدا و میتونه برات ساااعت ها از توحید حرف بزنه اما در عمل…؟؟؟؟؟؟؟؟ که نقابی از توحید زدن و کلمه ی توحید رو یدک میکشن .

    اگر به یک آمریکایی بگی توحید،حتی شاید ندونه توحید به چه معناست ولی من توی فایلها،توو رفتارِشون،عملکردشان،عَلَنی،توحیدِ واقعی رو دیدم،توحید به این معنا که قدرت ففقط یکی است و من قدرتمندم و مستقلم و با خدا یکی هستم و هیچ کشوری،هیچ کسی نننمیتونه روی من و زندگیِ من تاثیر بزاره.

    آیا این دیدگاهی که اونها دارن،به جز توحیده؟؟؟؟

    استاد جانم.سوالتون اووونقدر پرمحتوا هست که اگر بخوام پاسخ بدم بهش،دیدگاه نامحدوده و میشه یه کتاب براش نوشت.

    اینها چیزهاییه که به ما اضافه شد.و ذهنِ مارو تشکیل داد و از روح،فاصله گرفتیم.

    دوستتون دارم استادِ عزیزم

    آرزومندِ آرزوهاتون،آرزو…🥰

    من باعشق و افتخار یک عباسمنشیِ شااایسته ام.🤝💪💪💪👋👋👋

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    فاطمه ولمزیاری گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    سلام عرض ایلیرم اوز اوستادیما ،عزیز سید

    و مریم جیران آ….

    من سیزه چوخ چوخ سویرم ،سیز منم زندگیمده چوخ اثر قویمیشایز ،من سیزینن خدانه تاپدیم،

    چوخ باقیشلیان و چوخ میهربان الله ادینان شروع المیشم و بیلسنه دیمیشم الله من فقط سنه گورورم فقط خدادان ایستیرم منه راه راستا هدایت السه،اله بوجور که الییب،راه او کس لر که نعمت وریب،راه سیز استاد عزیز که واقعا منمچو شمس کیمین غالیرایز.

    …سلام استاد عزیزم و مریم جون ،امیدوارم همیشه شاد باشید،من خیلی دوستون دارم،فاطمه هستم ،و با دیدن سریال زندگی در بهشتت ون دنیام عوض شده تازه هنوز قسمت بیستم هستم با هر قسمت سریال انگار زندگی منم داره مثل یه سریال رو به جلو میره،من مامان یه دختر ۱۷ماهه و یه پسر ۵ماهه هستم بعد از این سریال من شروع کردم به عمل کردن که خونمو مثل بهشت کنم و با برداشتن اولین قدم ها همه چیز به کلی عوض شد فقط بگم بهشتی که من ساختم یه زیرزمین بزرگ بود با یه حیاط خلوت کوچولو با دو تا درخت الان دارم میرم یک جایی که به اندازه موهای سرم درخت داره و یه آسمون بزرگ بالای سرم،خداروشکر میکنم خیلی دارم ازتون یاد میگیرم ،دلم خواست چند خط ترکی براتون بنویسم،یادمه توی یه قسمت از گفتگو با دوستان از دوستمون خواستین اصفهانی صحبت کنن منم دلم خواست ترکی باهاتون صحبت کنم، عاششششششقتونم عاشقتونم 🌹💜🌈 رنگی رنگی باشید،❤️💚💙🌹💜😘😘🎵🎶🐤🐣💎🔨🪑

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    نونو وان گفته:
    مدت عضویت: 2921 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم مریم عزیزم و تمام دوستان هم فرکانسی

    خدا را بی نهایت سپاسگزارم که به من این توفیق را داد تا بتوانم تک تک فایل های سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا را ببینم و لذت ببرم واقعا می تونم بگم که تک تک ثانیه های این فایل ها احساس عالی و عشق و لذت و فراوانی و آرامش و اصول و قوانین جهان هستی را به طور کامل برایم به تصویر کشید آگاهی های ناب و خالصی که تک تک آنها از طرف زوجی بود که تک تک اصول و قواعد را در زندگی خودشان به کار برده و با به تصویر کشیدن نتایجشان با ما صحبت می کردند

    برای همین جنس این آگاهی ها فرق داره و واقعا برای من قابل درک و فهم و کاربردی بود.من تک تک لحظات زندگی ام را با فایل های سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا زندگی کردم و لذت بردم انگار این خود من بودم که از دریچه دوربین استاد و مریم عزیز پا گذاشتم به این سرزمین رویایی که بی نهایت متفاوت با دیده ها و شنیده های من بود و آنچه قبلا توسط جامعه و … در مورد آمریکا بهم گفته شده بود.

    که آمریکا را تبدیل به یک غول و هیولای فوق العاده قدرتمند و در عین حال ظالم و ستمگر معرفی کرده که اومده تا خودش فقط در راس قدرت باشه و بقیه را له کنه با مردمانی بی رحم و و کشوری پر از خشونت و فساد و ظلم و …

    در حالیکه تک تک فایلهایی که استاد و مریم عزیز برای ما تهیه کردن بدون هیچ گونه سانسور و فیلتری خالص خالص از زندگی عادی مردم آمریکا و این کشور را به من نشان داد که با هیچ یک از دیده ها و شنیده های قبلی من مطابقت نداشت.

    و این ما بودیم که با باورهای غلطی که ایجاد کرده بودیم فقط زشتی ها و منفی ها را می دیدیم و آنها را به زندگیمان جذب می کردیم

    در حالیکه من از این فایل ها آموختم که آمریکا بهترین کشور برای زندگی از همه نظره . آموختم که آمریکا بهترین مردمان و داره مردمانی که در عین حال که برای خودشون ارزش قائل هستن اگر کاری از دستشون بر بیاد برای دیگران بدون توجه به دین و مذهب و نژاد و …. انجام می دهند. مردم آمریکا با خودش بسیار در صلح هستن و اصلا به قضاوت دیگران در مورد خودشون اهمیتی نمی دهند. آنها اینقدر با خودشان در صلح هستن که پرچم ایران و در کنار پرچم سایر کشورها برافراشته کرده اند همچنین در مراکز عمومی و پارک و … از زبان فارسی و از نمادهای ایرانی استفاده کرده اند.

    مردم آمریکا تظاهر نمی کنن آنها فوق العاده توحیدی هستن پیوسته سپاسگزار خدا هستن و همچنین با لذت بردن و شادی کردن و شکرگذاری بابت داشته هایشان ارزش سپاسگذاری را چندین برابر می کنند.

    مردم آمریکا ایمان واقعی به خدا دارن به این دلیل که بچه هاشونو از یه سنی به بعد از خانه بیرون می کنن تا اونها روی پای خودشون رشد کنن و این یعنی ایمان به جریان هدایت الهی و نچسبیدن و رها بودن.

    من آموختم که آمریکا کشوری فوق العاده با ایمان و توحیدی است به خاطر اینکه نعمت و برکت و فراوانی از جمله طبیعت بکر و زیبا، آب فراوان، و فراوانی نعمت و برکت و فراوانی داره و هرآنچه را که بخواهی به راحتی میتونی داشته باشی و به آسانترین شکل به دست بیاری

    در آمریکا افراد با هر حجاب و عقیده مختلفی هستن که به راحتی در کنار هم در کمال صلح و آرامش زندگی می کنن چون آنها ایمان دارن که زمین خدا پهناوره و کسی قرار نیس جای کسی و تنگ کنه رزق و روزی و نعمت خدا بی نهایته همان گونه که بیشتر افراد آمریکا مهاجر هستن ولی در کمال صلح و عشق و آرامش با هم زندگی می کنن.

    من آموختم که آمریکا کشور فوق العاده با نظم و امن و عالی و بی نظیریه که بعدا با اشاره به شماره فایل ها با دلیل و منطق این باور و ثابت می کنم

    من آموختم که آمریکا بهترین شرایط برای رشد و پیشرفت کودکان از سنین کم تا بزرگسالان و داره بچه ها از کودکی با هم رشد میکنن و هیچ تفاوتی بین دختر و پسر نیس از همان کودکی با جنس مخالف آشنا می شن که این باعث میشه در بزرگسالی تجربیات بهتر و موفق تری در زمینه روابط داشته باشن همچنین مدارس فوق العاده عالی و پیشرفته برای رشد و پیشرفت بچه ها داره که در عین حال که خودش رشد می کنه به گسترش کشورش هم کمک می کنه.

    من آموختم که آمریکا یک طبیعت بکر و عالی و زیبا و 4 فصل داره و هر جاذبه گردشگری توش پیدا میشه و هر طور دوست داری با هر وسیله حمل و نقلی که بخوای میتونی راحت و آزاد بری بگردی و خوش بگذرونی

    در سفر به دور آمریکا سوار بر آروی این اتوبوس دوست داشتنی که یه جورایی خانه متحرک بود سوار شدیم و همراه استاد و مریم عزیز و مایک دوست داشتنی به سراسر آمریکا سفر کردیم و با طبیعت بکر و مردمان عالی و مهربان و نظم و انضباط و تمیزی فوق العاده این کشور همراه شدیم و باورهای عالی ساختیم که آمریکا کشور فوق العاده عالی و بی نظیریه.

    در سریال زندگی در بهشت آموختم با استاد و مریم عزیز همراه شدیم در یک بهشت فوق العاده عالی که صبح ها با صدای مرغ و خروسها از خواب بیدار می شدیم توی یه خانه دنج و فوق العاده زیبا وسط آب و دیدن اون همه زیبایی و طبیعت بکر و فوق العاده نشان داد که میشه در آمریکا هر طور دوست داری زندگیتو عالی بسازی آزاد و رها خارج از محدودیت هایی که افراد درست می کنن.

    در تک تک قسمت های سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا تمرکز بر نکات +، اعراض از ناخواسته ها، کلام + در مورد آینده، ایمان و توکل واقعی به خدا، دستان مهربان خدا، قانون تکامل، دیدن زیبائیها و لذت بردن، پاکسازی و نظافت و تمام درسهایی که استاد تا به امروز به ما آموختن و میشه عالی و به شکل عملی و واقعی از نزدیک دید و عالی آموخت و در زندگی به کاربرد.

    اما طبق فرموده استاد اکنون قصد دارم باورهای محدود کننده ای که در مورد آمریکا داشتم و بنویسم و بعد ذکر کنم که این باور منفی و با چه فایلی و با چه باور قدرتمندی جایگزین کردم:

    1- باور منفی : آمریکا امنیت نداره ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 2 و 17) و سریال زندگی در بهشت(جلسه 107) این که بچه های کوچک به تنهایی اومدن ماهیگیری و اینکه فروشگاه به اون بزرگی صندوق دار نداره. استاد در خونشون هیچ قفل و زنجیری نداره و محموله های پستی تا مدتها دم در می مونه.

    2- باور منفی : آمریکا مردمان سرد و خشک و بداخلاقی داره که هرکس به فکر خودشه ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 2 و 8 و 11 و 15 و 20 و 21 و 25 و 29 و 34 و 39 و 42 و 48 و 55 و 59 و 82 و 78 و 90) و سریال زندگی در بهشت(جلسه 142 و 173 و 174 و 133و 104 و 92 و 34 و 47 و 62 و 66 و 76 و 116) میشه شادی و مهربانی و برخوردهای عالی مردمان آمریکا را دید.

    3- باور منفی : نمیتونی در آمریکا صاحب همچی بشی ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 1 و 2 و 17 و 18 و 26 و 33 و 37 و 87) و سریال زندگی در بهشت(کل فایلها و زندگی استاد ) نمونه واقعی این است که میشه صاحب همچی بود.

    4- باور منفی : آمریکا برای رشد و تربیت فرزندان مناسب نیس ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 2 و 23 و 14 و 7 و 39 ) و سریال زندگی در بهشت(جلسه 25 و 39 و 44 و 54 و 56 و 142) میشه تربیت و رشد عالی فرزندان و دید.

    5- باور منفی : آمریکا تمیز نیس یا مردمانش خیلی به نظافت اهمیت نمی دهند ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 4 و 5 و 11 و 16 و 22 و 52 ) و سریال زندگی در بهشت(جلسه 117 و 57 و 59) و درکل تمام فایل ها زیبایی و تمیزی و میشه دید

    6- باور منفی : در آمریکا روابط عاشقانه و خانوادگی بسیار سسته و خیانت خیلی زیاده ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 5 و 11 و 14 و 15 و 16 و 20 و 22 و 33 و 48 و 51 و 59 و 58 و 64 و 76 و 95) و سریال زندگی در بهشت(جلسه 35 و 36 و 37 و 38 و 40 و 41 و 42 و 49 و 51 و 52 و 138 و 139 و 140 و 143) روابط خانوادگی گرم و عاشقانه عالی را نشان می دهد.

    7- باور منفی : در آمریکا افراد خیر و مهربان و به فکر کم هست ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 6و 16 و 69) نمونه هایی از افراد خیر که کارهای بزرگی در آمریکا کردن و نشان میده.

    8- باور منفی : در آمریکا فقط خودشونو تحویل می گیرن و با افراد مخالف با عقیده و نظرشون یا با مسلمانها بد رفتار می کنن ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 29 و 41 و 44 و 57 و 70 و 66) میشه نمونه های این صلح و درکنارهم بودن و دید.

    9- باور منفی : در آمریکا با ایرانیها بد برخورد می کنن ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 7 و 11 و 14 و 15 و 29 و 18 و 20 و 22 و 57) و سریال زندگی در بهشت(جلسه 105) میشه بهترین برخوردهارو دید

    10- باور منفی : در آمریکا نمیشه راحت کسب و کار دلخواهت و راه بندازی ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 9 و 17 و 22 و 25 و 46 و 47 و 55 و 56) و سریال زندگی در بهشت(جلسه 46 و 164) میشه راه اندازی و رشد کسب و کارهارو دید

    11- باور منفی : درآمریکا غذای مناسب با ذائقه ایرانی نیس ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 11 و 18 و 21 و 22 و 57) و سریال زندگی در بهشت(جلسه 107) را دید که تنوع مواد غذایی را نشان میده.

    12- باور منفی : آمریکا امکانات و طبیعت زیبا نداره بیشتر برج و فضاهای مصنوعی و خشکه ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 13 و 18 و 19 و 37 و 38 و 49 و 48) و سریال زندگی در بهشت(جلسه 123 و 134 و 61 و ) و همچنین در کل فایل های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا طبیعت عالی و میشه دید.

    13- باور منفی :در آمریکا آدم بی کس و تنهاس ———————> مثال نقض: سفر به دور آمریکا (جلسه 14 و 21 و 42) و این که خدا همیشه و همجا همراه ما هست کافیه با آرامش همچی و بسپاری به خودش به وقتش دستان مهربانشو برات میفرسته

    البته ذکر این نکته ضروری است که ممکنه تمام افراد این نتایج و از آمریکا نگیرن. آمریکا میتونه یه کشور عالی و بی نظیر باشه برای کسی مثل استاد که تونستن باورهای درست و در عمل در خودشون نهادینه کنن و پیوسته به قوانین عمل کنن و روی خودشون کار کنن ولی شخصی با باورهای غ و افکار منفی حتی اگه آمریکا هم بره در اونجا جهنم و تجربه میکنه

    در پایان از استاد عزیزم و مریم مهربان که وقت و انرژی گذاشتن و تک تک فایلهای سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا را با کیفیت عالی و تصاویر فوق العاده برایمان ضبط کردن تا بتونیم اجرای قوانین و در عمل و در حین لذت بردن و دیدن زیبائیها تجربه کنیم و به عینه ببینیم بی نهایت سپاسگزارم

    خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم که منو به این مسیر به این سایت فوق العاده و دستان مهربانت هدایت کردی تا بتونم دنیا را با دید دیگری تجربه کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 2751 روز

    سلام به گرمی هوای شرجی این روزای بندرعباس به استاد و مریم عزیز و دوستای عزیزم 🌴😊

    🤦‍♀️ ۱.دیدگاه قبلی من نسبت به آمریکا:

    دید من نسبت به آمریکا و مردمش برگرفته از اتفاقها و شنیده های دوران کودکی تا همین چندسال پیشه.

    ❌ از همون بچگی که ما رو میبردن راهپیمایی و نمازجمعه و یکی از شعارهای همیشگی هم مرگ بر آمریکا بود و تکرار مداوم همین یه شعار تو گوش من کافی بود تا فکر کنم بدترین کشور، کشور امریکا و بدترین مردم دنیا، مردم آمریکا هستن.

    ❌ کمی بزرگتر که شدم و مدرسه رفتم باز این داستان ادامه داشت. با مراسمهای دهه فجر و ۱۳ ابان و آتش زدن پرچم امریکا و شعار دادن و مطالبی که توی کتابها راجب دشمنی امریکا با ما نوشته بودن. و اگر هم منظور کتابها دولت امریکا بود بالطبع من تو اون سن دولت و مردم امریکا رو به یه چشم می دیدم و همه رو بد و دشمن تصور میکردم.

    ❌ باز بزرگتر شدم و پای اخبار و صدا و سیما نشستم و هر چه دیدم و شنیدم از تجاوز امریکا به کشورهای دیگه بود و از اسلحه کشیدن مردم روی هم و اسلحه کشیدن نوجوونای امریکا روی هم کلاسی هاشون و نا امنی و درگیری پلیس با سیاهپوستان و تبعیض نژادی شدید در امریکا و کمین آمریکا برای حمله به کشورهای مختلف من جمله ایران و ….

    ❌ هر چه گذشت باز از پدر و مادر و اقوام و صدا و سیما میشنیدم که توی کشورهای خارجی و امریکا بی بند و باریه و تجاوز به جنس مخالف و از هم پاشیدن خانواده ها بیداد میکنه و بی بند و باری توی امریکا رواج داره و هر کی هم رفته و میگه اونجا خیلی خوبه الکی اینجوری میگه چون نمی خواد کم بیاره و مجبوره شرایط رو خوب جلوه بده

    و…. هزاران هزار بمباران فکری و ذهنی دیگه که منو احاطه کرده بود.

    ✅⚡ اما توی سن نوجوانی و با آگاه شدنم نسبت به خیلی مسائل تا حدودی دیدم بازتر شد و تونستم کمی از اون حجم بد جلوه دادن امریکا رو توی ذهنم کمتر کنم و اوج این تغییر دیدگاه بعد از دیدن مستندهای استاد عزیزم از سفر به دورامریکا و سریال زندگی در بهشت بود.

    🤩🌱 ۲. دیدگاه جدید من نسبت به آمریکا و مردمش:

    🇱🇷🇱🇷🇱🇷🇱🇷 کشور امریکا:

    🇱🇷 آمریکا یه کشور بسیار سرسبز و زیبا با طبیعت بسیار دیدنیه

    🇱🇷 زیباترین آسمونی که تا الان دیدم متعلق به آمریکاست با اون رنگ آبی شفاف و زیبا و ابرهای سفید پفکی

    🇱🇷آمریکا تمیزترین کشوریه که تا حالا دیدم، انگار همه جا برق میزنه، همه چیز تمیز و مرتب و سرجاشه، همه چیز با یه نظم خاصی توی خیابونا دیده میشه

    🇱🇷آمریکا یه کشور وسیعه با یه عالمه شهر و ایالت و کلی جاهای دیدنی و زیبا و دارای زیباترین و بی نظیرترین آبشار دنیا به اسم نیاگارا

    🇱🇷آزادی توی این کشور موج میزنه، اینکه هر مذهبی برای خودش تو خیابون بلندگو دست میگیره و تبلیغ میکنه تا آزادی پوشش که هر کسی با هر رنگ و نوع پوششی توی خیابونا و لب ساحل دیده میشه

    🇱🇷توی آمریکا نعمت و فراوانی به وفور دیده میشه، کشوری که از شمال تا جنوب ادامه داره،اب و هوای متنوع داره،باران رحمت الهی که همیشه می باره، درختان و جنگلهای سرسبز و زمین های کشاورزی حاصلخیز و آب فراوان….

    🇱🇷 کشوری که اقیانوس و دریا داره،زیباترین و تمیزترین ساحلی که دیدم ساحل دریای امریکا بوده با اون شن های سفید و براق و چشم نواز…

    🇱🇷 امنیت فوق العاده داره (در این حد که مریم عزیز تنها توی پارادایس به اون بزرگی می مونه،یا بسته های پستی استاد مدتها دم در پارادایس می مونه و کسی برنمی داره یا خونه ها که دیوار دورشدن نیست و من عاشق همچین خونه هایی هستم،یا دخترهایی که براحتی با اون مایوها لب ساحل میخوابیدن و هیچکس کاری بهشون نداشت)

    🇱🇷 توی امریکا حقوق شهروندی کاملا دیده میشه.

    ✔همینکه قدم به قدم استیت پارک وجود داره با اون امکانات عالی آب و تخلیه فاضلاب و برق و …

    ✔همینکه خیابونای شهر از تمیزی برق میزنه

    ✔همینکه پلیس با مردم خیلی مهربون و محترمانه برخورد میکنه

    ✔همینکه پرسنل خدماتی شون مثل اداره پست و فروشگاه ها و … بسیار محترمانه و با حوصله جواب میدن و ….

    👨‍👩‍👧👬👫👨‍👩‍👧‍👦 مردم امریکا:

    🇱🇷 انسانهای بسیار شریف و صادق و درستکاری هستن (مثل رفتار دوستای استاد که اومدن پارادایس)

    🇱🇷 بسیار خانواده دوست هستند و فرزند زیاد دارن ( مثل دوستای استاد که با خانواده اومدن پیک نیک و زن و شوهرها جقدر در عین حال که با هم خوب بودن اما اصلا بهم وابسته نبودن و چقدر در کنار بچه ها و پا به پاشون بازی و تفریح میکردن و توی خیابونا خیلی بچه دیده میشد که نشون دهنده خانواده دوست بودن این مردمه )

    🇱🇷 انسانهای بسیار مودب و نجیب و محترمی هستن ( مثل رفتار بچه های دوستان استاد و مثل رفتار اونایی که در اسانسور یا فروشگاه و … برای بقیه نگه میدارن با لبخند و انرژی مثبت)

    🇱🇷 انسانهای بسیار فهمیده و با درک و شعوری هستند (مثل مهمانهای استاد که با خودشون همه امکاناتی رو میاوردن و حتی غذا و وسایل خواب و … که به میزبان فشار نیاد)

    🇱🇷 بسیار شاد و پرانرژی و خنده رو و با نشاط هستند

    (از هر فرصتی برای جشن و شادی استفاده میکنن مثل افرادیکه بیرون ورزشگاهها بدون اینکه نظر دیگران براشون مهم باشه براحتی میزنن و میرقصن و جشن و پایکوبی راه میندازن)

    🇱🇷انسانهای بسیار چشم پاکی هستن (چون با این نوع پوشش و ازادی حتی کنار دریا هیچ حس بدی دیده نمیشد و همه با هم رفتار محترمانه و عالی داشتن و همه چیز کاملا در صلح بود)

    🇱🇷 کاملا با خودشون در صلح هستن

    (مثل کساییکه استاد یا مریم عزیز دوربین رو روشون میگیرن و بدون کوچکترین اخمی و عکس العمل بدی،با خنده و روی خوش و لبخند دست تکون میدن و انرژی مثبت میفرستن)

    ✅✅✅

    اصلا انگار از هر چیزی بهتریناش توی امریکا هست و اون هم مطمعنا برمی گرده به نگاه توحیدی و واقعی و قلبی مردمش نسبت به خدا و جهان👌

    سپاسگذارم از استاد و مریم عزیز برای مستندهای بی نظیرشون و تغییر نوع نگاه ما🙏⚘⚘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4010 روز

    سلام به استاد و بانو، سلام به هم فرکانسی ها

    – دیدگاه های من قبل از سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت

    بنیان خانواده و روابط خانوادگی: چون از دوست و آشناهامون اونجا هستن شناخت نسبی داشتم ولی نه در حدی که با دیدن این دو سریال کسب کردم ، قبلا 10٪ شناخت داشتم ،‌الان به جرأت میگم 90٪ ، چون اون دوست و آشناها که مثل استاد از نزدیک فیلم نگرفته بودن از مدل روابط. تازه بعضی هاشون هم که 40 سال پیش مهاجرت کرده بودند میگفتن الان دیگه امریکا با اون موقع که ما اومدیم اینجا فرق کرده و خیلی بد شده…بعدا فهمیدم که چقدر فرکانس اون فرد و تجربه هاش باعث شده بود که این حرف را بگوید.

    روابط اجتماعی مردم: این پیش فرضم خوب بود ولی با همان نمره ی متوسط.

    میزان امنیت اجتماعی: آخ آخ این افتضاح بود واقعا فکر میکردم همیشه همه دارن همو میکشن.بخصوص یک بار یه فیلم مستند دیدم از مایکل مور که سطح امنیت کانادا با امریکا را مقایسه کرده بود سر اون داستان کشتار در مدرسه. خیلی ذهنیت بدی بهم داد

    طبیعت: چون خوانده بودم درباره ی جغرافیش آگاهیم متوسط بود و با سریالهای استاد خیلی خیلی بهتر شد.بخصوص ساحل شنی آردی خوشگلش. همچنین نوع برخوردشان با محیط زیست اینکه همه جا تمیزه.توی استیت پارکها برای همه چی فکر شده که در نهایت پاکیزگی باشه . وقتی دوستان استاد اومدن پردایس کمپینگ برگزار میکردن، چقدر رفتارهاشون حرفه ای بود.چقدر نظم، بدون حس برتری فردی بر فرد دیگر. رفتارشون با حیوانات.اون قسمتها دیوانه کننده و مثل خواب بود. اونها رو خیلی تصویر سازی کردم توی ذهنم.

    آزادی های مشروع یا نامشروع: خداییش نمیدونستم مشروب همه جا نمیشه خورد و ممنوعیت داره، یا اینکه یه جاهایی استاد میرفتن علامت برهنگی ممنوع زده بود، اونا رو میدیدم خیلی تعجب میکردم و برام عجیب بود. یادم نیست کدوم قسمت زندگی در بهشت بود ولی بعدش این احساس بهم دست داد که اونجا از ایران خفن تره برای برخی آزادی ها فقط توی بوغ و کرنا نمیگن…یکی از اساتید دانشگاهمون میگفت نوع پوشش در بعضی دانشگاههای امریکا جزء موارد مهم هست حتی رنگ لاک

    انسان دوستی یا نژاد پرستی: این خوب بود چون تنها کشوریه که از همه جا مهاجر میپذیره و کلی تنوع نژادی داره .

    خشونت: توی همون امنیت اجتماعی نوشتم.

    میزان آزادی های مذهبی: اینو خوانده بودم ولی واقعا شنیدن کی بود مانند دیدن،‌اون مسجدها که دیدیم ، کنار هم بودن عقاید متفاوت ، بخصوص اونجا که افراد با پوشش کامل کنار افراد با پوشش معمولی بودند. زندگی آمیش ها…

    کیفیت کسب و کارها: یک درسی داشتیم به نام کارآفرینی، اونجا استادمون توضیح داده بودن که چرا امریکا ثروتمنده و اینکه هر روز کسب و کار جدید راه می افته با آمار و ارقام.ولی آنچه که در سریالها دیدم این باور را صدچندان کرد.

    صداقت مردم: خیلی برام قشنگ جا افتاد با برنامه های استاد مثل کمک مردم به هم پس از طوفانها. بخصوص همین توضیحاتی که روی فایل مسابقه دادند. هیچ ایده ای درباره ش نداشتم. فکر میکنم تازه دارم معنی صداقت را می فهمم.با همانی که هستن راحتن،نقش بازی نمیکنن.خود واقعی شونن و به معنای واقعی زندگی را راحت میگیرن.

    2- من این پیش فرض ها را از مدرسه و تلویزیون (اخبار و سریالها) خیلی گرفتم متأسفانه.الان هم میبینم بچه هایی که تازه 8 سالشونه و مدرسه میرن چه چیزهایی میگن درباره امریکا…

    3-مستندهای استاد منو دیوانه کرد، باعث شد پیش فرض های غلط را متوجه بشم. خیلی خیلی حس خوبی برای مهاجرت به امریکا در من ایجاد کرد،انگار وقتی برم امریکا تنها نیستم و خداوند از طریق بی نهایت دست منو کمک میکنه به شرط ایمان خودم. در کل شناختی که استاد با این فایلها ایجاد کردن بسار عمیقه بخصوص در بخش صلح و انسان دوستی.

    استاد عزیز سپاس از طرح این مسابقه ی قشنگ . یک دونه اید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    بهاره گفته:
    مدت عضویت: 3420 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    من حدود ۷ سال و نیم هست که استاد عباسمنش رو میشناسم و تا حالا تو سایت حدود ۵۰ تا نظر گذاشتم.

    ولی دلم می خواد در مورد این قسمت از سریال هم نظر بذارم. چون کشش عجیبی داشتم.

    دلیلش هم اینه که من از بچگی عاشق آمریکا بودم. از بچگی عاشق ثروت و تجملات و سبک زندگی لاکچری و لذت های لوکس بودم.

    با اینکه از امریکا هیچی نمی دونستم، ولی همه اش چیزایی که می شنیدم این بود که هر کی فوق موفق بود می رفت امریکا، یا هر کی از امریکا می اومد ایران، فوق العاده تحصیلکرده و باکلاس و پولدار بود.

    هیچ وقت… هیچ وقت… هیچ وقت تو زندگی ام جمله مرگ بر امریکا رو نگفتم. اصلا به نظرم جمله کاملا احمقانه ایه. اصلا یعنی چی مرگ بر امریکا؟

    مگه امریکا یه آدمه که بگیم مرگ بر آمریکا و اون آدم بمیره!!!

    همیشه تو این ایام دهه فجر هم یه عروسک دراز و بدقواره درست می کردن و اون رو آتیش میزدن و می گفتن آمریکا رو کشتیم… آتیش زدیم و …

    من از بچگی دنبال صلح و شادی بودم. دنبال حال خوب همه بودم. همه، یعنی همه مردم دنیا. از فقیرترین کشور افریقایی بگیر تا افغانستانی ها تا شرق دور و چینی ها و ژاپنی ها… تا غرب و اتریش و نروژ و مکزیک و بولیوی و… ایالات متحده.

    من از بچگی، از جنگ و خونریزی بیزار بودم و عاشق آشنایی با فرهنگ های مختلف و تبادلات فرهنگی و ارتقای اونها بودم. حتی دلم می خواست با قبایل بدوی (بدون بر هم زدن آرامش اونها و تجاوز به حریمشون) هم آشنا بشم.

    من جدیدا عاشق تفاوت های بین آدم ها هم شدم. حتی تفاوت های بین آدم های ساکن در یک اقلیم.

    *

    ولی همونطور که اول صحبتم اشاره کردم، علاقه عجیبی به سبک زندگی لاکچری و خریدن وسایل گرانقیمت و سفرهای فوق لوکس دارم. این دغدغه شخصی و مخصوص به خودم هست. ولی دلم می خواد همه مردم دنیا از لذت های مادی و معنوی برخودار باشن. حالا هرچقدر که خودشون دوست دارن. چون در اطرافیان خودم هم آدم هایی رو سراغ دارم که به ثروت زیاد، علاقه ای ندارن. آدم هایی رو می شناسم که به سفر و ماجراجویی علاقه ندارن و هر کدوم علایق متفاوتی با همدیگه دارن. اساسا این موضوع، عیبی هم نداره و هر کی هرجوری دوست داره و لذت می بره (مشروط بر اینکه باعث آسیب به دیگران یا محیط زیست و …نشه) می تونه زندگی کنه.

    کلا آزادی و حق انتخابِ قانون های درست، برای هر انسانی لذت بخشه. می دونم که مهمترین اولویت استاد هم آزادی هستش و تحقق این مفهوم مهم رو هم به زیبایی به ما یاد میدن در آموزه هاشون.

    داشتم می گفتم… با وجود اینکه تلویزیون ایران مدام از امریکا بد می گفت و من هم متاسفانه از بچگی معتاد تلویزیون بودم، این تبلیغات منفی هیچ اثر و ذهنیت منفی راجع به کشور و مردم امریکا در من ایجاد نکرده. چراکه همیشه می شنیدم که دانشجوهای نخبه به خصوص تحصیلکرده های دانشگاه شریف و تهران برای ادامه تحصیلات به امریکا مهاجرت می کردن و بیشترشون در دانشگاه های امریکا یا شرکت های معتبر مشغول به کار میشدن و مثلا یکی از ملاک های موفقیت و برتری شغلی افراد این هست که در فلان کمپانی معتبر امریکایی مثل گوگل یا اپل، مدیر ارشد یا مدیر فنی یا حتی کارمند بوده. شخصی مثل امید کردستانی در گوگل، مرحوم مریم میرزاخانی در دانشگاه استنفورد یا پروفسور فیروز نادری در ناسا و …

    خب اگه امریکا کشور بدیه، چرا کار کردن در کمپانی های اونجا یا حتی زندگی در اونجا، یه افتخار به حساب میاد؟

    خب پیداست یه برتری هایی نسبت به بیشتر کشورها داره که باعث این تفاوت ها شده.

    چرا نتایج امریکا تو عرصه ورزشی مثل المپیک، تو عرصه تکنولوژی و صنایع High Tech، تو صنایع هوایی و فضایی، تو زمینه دانشگاه ها و تولید مقالات علمی و ثبت اختراع، تو زمینه منابع طبیعی و محیط زیست، تو صنعت سینما و موسیقی و سرگرمی، تو زمینه گردشگری و بالاخص تو زمینه اقتصاد، چند سر و گردن از اکثر کشورها بالاتره؟

    خب پیداست یه تفاوت هایی وجود داره.

    حالا استاد عباسمنش یکی از مهمترین دلایلش رو با نگاه به «قانون احساس خوب= اتفاقات خوب» پیدا کرده که در قسمت قبلی سریال زندگی در بهشت به اون اشاره کرد.

    بله… اکثر مردم آمریکا شادن و به نکات مثبت توجه می کنن و بنابراین دنیا روی خوشش رو بهشون نشون میده. این سینرژی و هم افزاییِ شادمحور باعث میشه تو همه چی یه سر و گردن بالاتر باشن. حداقل چیزی که ما مدام توی سریال سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت شاهدش بودیم.

    اکثر مردم عزت نفس بالایی دارن و هرطور که دلشون می خواد (بدون نگرانی در مورد قضاوت مردم!)، زندگی می کنن و کار می کنن و تفریح می کنن.

    راحت زندگی می کنن، چون از بچگی اینطور تربیت و آموزش داده میشن که راحت زندگی کنن و علایقشون رو دنبال کنن.

    بله استاد… منم دلم می خواد به امریکا مهاجرت کنم. میشه گفت امریکا خودش یه کره زمین کوچیکه. جایی که فرهنگ های مختلف در اون حضور دارن و کنار هم زندگی می کنن. توی شهری مثل نیویورک که بزرگترین شهر جهانه، میشه غذای موردعلاقه هر کشور یا فرهنگ خاصی رو پیدا کرد. میشه آدم چینی دید… هندی دید… اروپایی دید… مکزیکی و کوبایی دید… و میشه امریکایی و ایرانی دید!

    دلم می خواد تو امریکا به زبان بین المللی یعنی انگلیسی صحبت کنم و به زبان ناخودآگاه جمعی جهان مسلط بشم. دوست دارم تبدیل به یک شهروند بین المللی بشم و تلاش کنم یه آدم جهانی بشم و به جهان و آدم های موجود در جهان خدمت کنم.

    به نظرم شما یه شهروند جهانی هستید. شما فقط یه فرد ایرانی نیستید. آموزه های شما جهانی هستند و و متعلق به همه مردم جهان. چون قانونی که ازش صحبت می کنید، محدود به یک کشور و مردم خاص نیست. شما از قانون خدا صحبت می کنید. شما از قرآن صحبت می کنید و آموزه های قرآن فارغ از جنسیت و مکان و زمان و کشور و قاره اس.

    جالبه بدونید با اینکه من تا به حال به امریکا سفر نکردم و حتی ما توی خونه مون ماهواره هم نداریم که از اون طریق آشنا بشم، تمام تصاویری که توی سریال های بسیار باارزش سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت نشون دادید، در عین تازگی و یادگیری، یه جورایی مُهر تاییدی بود بر اون چیزهایی که من به طور ناخودآگاه از امریکا تو ذهنم ساخته بودم. همون سواحل زیبا و تمیز، مردم بافرهنگ و مهربان، تنوع جاذبه های طبیعی، نظم و مسوولیت پذیری و در عین حال، آزادی و لذت بردن از زندگی و به خصوص، زندگی کردن در لحظه!

    الان هم می خوام در مورد امریکا بیشتر تحقیق کنم…. ولی فقط به دنبال نکات مثبتش و ویلاهای زیبا و مدرن توی فلوریدا و کالیفرنیا و نیویورکش توجه می کنم. به ثروت زیاد و نعمت های خداوند و آب و بارون فراوون توجه می کنم. به مهربانی مردم و پیشرفت فوق سریع تکنولوژی در سیلیکون ولی توجه می کنم. به ماشین های هیولای فورد و شورولت و دوج و برندهای نامبروان اروپایی و ژاپنی که توی خیابونا جولان میدن توجه می کنم.

    به فیلم های سینمایی مثبت و پر از رنگ عشق و خانواده در امریکا توجه می کنم.

    محتواهایی که شما در سایت گنجینه تون منتشر می کنید، نگاه من به امریکا و بهتر بگم به کل جهان، رو هر روز صیقلی تر می کنه…. از اینکه قدرت بشر چقدر نامحدوده و محدودیت فقط در ذهن ها و باورها و به قول شما، پیش فرض های نابخردانه و غیرعلمی و بدون فکر ماست…. از اینکه خداوند خودش نامحدوده و از روح نامحدود خودش در ما دمیده و ما رو هم نامحدود خلق کرده.

    امیدوارم این مرزشکنی ذهنی و پوست انداختن و پیشرفت کردن و از همه مهمتر… استقبال از تغییر، هرچه سریعتر در ذهن همه ما ایرانی ها هم جا بیافته و کشور ما هم هرچه سریعتر توسعه پیدا کنه و به یه کشور طراز اول تبدیل بشه… بدون جنگ طلبی و سیاه نمایی سایر فرهنگ ها. مردم ایران هم روز به روز خودشون رو ارتقا بدن. چون هرجوری فکر کنیم، حُب وطن یا وطن دوستی در همه انسان ها ریشه داره و مردم هر کشوری دوست دارن کشورشون و فرهنگشون دیده بشه و سربلند باشه.

    استاااد حسین عباسمنش و استاد مریم شایسته نازنین من، شما جنبشی رو فکر و ذهن فارسی زبانان راه انداختید که حالا حالاها برکات و تشعشعاتش، جاری و ساری خواهد بود.

    شما باعث شدید خیلی از ماها پوست بندازیم و در مسیر تغییر ناامید نشیم. هر روز جلوه و تجلی جدیدی از قانون رو برامون شکافتید که مثل میوه نوبرانه، تازه و خوشمزه اس.

    به قول بزرگمرد ایرانی:

    هین سخنی تازه بگو تا دو جهان تازه شود

    وارَهَد از حد جهان بی حد و اندازه شود

    واقعا که آفرین به شما دو بزرگوار و همه عوامل سایت و هم فرکانسی های این سایت نازنین.

    پی نوشت: اینم بگم که من از لحاظ نتایج قابل دیدن و ملموس از دوستان دیگه این سایت عقب تر هستم و علت اون هم کاملا برمیگرده به خودم. چون پاشنه آشیل اصلی من، تو زمینه عملگرایی هست. ولی ذهنم خیلی بزرگ شده و دارم روی عملگرایی ام کار می کنم تا ان شاالله نتایج ملموس و قابل دیدن هم بگیرم و شما رو هم شگفت زده کنم.

    من کسی بودم که مدتی دچار بیماری افسردگی شدید شدم و الان دارم خودم رو بازیابی و بازسازی می کنم و به لطف خدا روز به روز حالم بهتر از روز قبله.

    خدا به همه مون خیر، خوبی، خوشی و شادی بی حد و حصر عطا کنه.

    دوستدار تک تک شماها…. بهاره:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    معصومه ملک زاده گفته:
    مدت عضویت: 2352 روز

    به نامِ خدایِ وهاب.

    سلااااام به استادِ عزیزمممم و مریم جانِ شایسته.

    استادِ عزیزم اولش تصمیمِ قطعی نگرفته بودم که رویِ این فایل دیدگاه بنویسم.یکیش به خاطرِ اینکه استاد جون همه ی بچه ها که همه ی دیدگاه هارو نمیخونن که بشه به همه عادلانه رای داده بشه.و اینکه یه سری از بچه ها خیلی وقته که توو سایت هستن و مشغول‌ِ دیدگاه نوشتن و خداروشکر شناخته شدن و خیلی خیلی راحتتر از خیلیایِ دیگه بهشون رای داده میشه.وگرنه که من چند تا دیدگاهی که خوندم از وسطِ دیدگاه ها پی به پر مغز بودنِ دیدگاه هایی بردم که مشخص بود که توسطِ بچه ها خونده نشده و بنابراین رای هم بهشون داده نشده.

    خلاصه…استاد جون من با خوندنِ بعضی از دیدگاه ها متوجه شدم که بچه ها اومدن ایران رو با آمریکا اکثرا طبقِ تجاربِ خودشون مقایسه کردن که تا جایی که من متوجه شدم سوالِ شما این بود که نظرمون در قبل از سفر به دورِ آمریکا و زندگی در بهشت از آمریکا چی بوده و الان چیه؟

    استاد من خیلی فکر کردم و یادم اومد که اصلا خونواده ی من تا به حال نشده که از آمریکا بدگویی کرده باشن.چیزایی که یادم میاد بیشتر از موقعِ مدرسه رفتنم بود و شعارِ مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل.و سوزوندنِ یه پارچه که اسمش پرچم بود و رد شدن از رویِ اون پارچه و پا زدن به اون پرچم.استاد دخترِ من ۱۱ سالشه و هیچوقت از رویِ پرچم رد نشده و هیچوقت شعارِ مرگ بر آمریکا نگفته.اینم فقط آگاهانه از سمتِ خودش بوده و من ازش یاد میگیرم.

    استاد یادِ مصاحبه ی شما با استاد شعبانعلی افتادم که ایشون گفتن که عواملِ بیرونی تأثیرگذار هستن و البته فقط میتونن مسیرِ مارو کندتر یا تندتر بکنن.به نظرم آمریکا هم به همین شکله که دولت میشه عواملِ بیرونیه مردم و مردم میشن عواملِ بیرونیِ دولت که مکملِ هم هستن.من توو سفر به دورِ آمریکا و زندگی در بهشت فهمیدم که هم دولت به پاکیزگی و رشدِ کشور و درجه ۱ بودنش اهمیت میده و تلاش میکنه و بیشتر از اون خودِ مردم خیلی عالی رعایت میکنن.و به نظرِ من دومین گزینه که مردم هستن بیشترین تاثیر بر جامعه و کشور رو دارن.اینکه مردم همیشه خونه و اطرافِ خونه و محله شون رو خیلی تمیز نگه میدارن.مثلا یادِ خونتون که ۸ اتاقی بود افتادم که قانونِ اون محل این بود که چمن ها باید همیشه مرتب بود و ماشینِ بزرگ نباید اونجا میومد وگرنه جریمه داره.شاید این جریمه هم تاثیر داشته و یواش یواش باعث شده که قانونمند بودن تبدیل به فرهنگِ مردم بشه.و من در این مورد برمیگردم به کشورم که تنها جریمه ای که وجود داره واسه راننده هایِ متخلفه.شاید اگه مارو هم جریمه میکردن الان کشورمون خیلی تمیزتر و قانومندتر بود.که الان که بیشتر فکر میکنم متوجه میشم که شاید باید قدردان باشیم که جریمه نمیشیم و باید خودآگاه اطرافمون رو تمیز نگه داریم.استاد من اصلا نمیدونستم که آزادی یعنی چی.و فقط از آزادی بی حجاب بودن رو فهمیده بودم.اما از وقتیکه از طریقِ سفر به دورِ آمریکا و زندگی در بهشت با آمریکا آشنا شدم متوجه شدم که آزادی یعنی اینکه من چی دوست دارم.و من میتونم انتخاب کنم که نسبت به علایقم کجایِ آمریکا زندگی کنم.استادِ عزیزم من از شما اینو یاد گرفتم ته همه چی فرکانس و مدارِ منه.اگه من به زیباییها توجه کنم قطعا به جایی هدایت میشم که پر از زیباییه حتی توو کشورِ خودم.همونطور که شما اگر همین الان تصمیم بگیرین که توو ایران زندگی کنین قطعا به جایی هدایت میشین که هرچیزی رو که شما میخواین رو با کیفیتِ بالا داشته باشه.جایی که شاید هیچ کدوم از ما تا حالا ندیدیم و نشنیدیم.فقط طبقِ مدار و فرکانسمون.حتی مطمئنم که به خاطرِ مدارِ شما قانونِ اون محل عوض میشه و اینو خدا براتون انجام میده طبقِ مدارتون.و اینکه حتی توو آمریکا اگر به نازیباییها توجه میکردین حتما و قطعا به جایِ نازیبایِ آمریکا هدایت میشدین و اون میشد پیش فرضِ شما از آمریکا.من آمریکا رو طبقِ مدار و توجهِ شما،کشوری قدرتمند و سرسبز دیدم و مردمش به راحتی تفریح میکنن.با هر آدمی راحت ارتباط برقرار میکنن بدونِ هیچ پیش فرضی.

    استاد من تنها چیزِ بزرگی که از دیدنِ سفر به دورِ آمریکا و زندگی در بهشت‌ توو ذهنم عوض شد و برام حل شد اینه که مردمِ آمریکا خیلی خیلی به خانواده علاقه دارن و داشتنِ خانواده براشون اهمیتِ بالایی داره و برام خیلی جالب بود که فرزندانِ زیادی دارن و با تفاوتِ سنیِ پایین.که من توو کشورم داشتنِ فرزندِ زیاد بی کلاسی محسوب میشه.

    من آمریکا رو بسیار قدرتمند دیدم.من مردمِ آمریکا رو بسیار مهربون و بسیار با مسئولیت و مستقل دیدم.

    البته‌ استادِ عزیزم شما خیلی وقته که ایران نیومدین.و من از وقتیکه با شما چشمام باز شده متوجهه رشدِ کشورم شدم.و بگم که واقعا مردمم خیلی عالی رشد کردن و فرهنگاشون و قانومند بودنشون خیلی خیلی بهتر شده و رو به بهبودیِ عالی هست خداروشکر.و شاید این به خاطرِ دیدِ منم هست که اینارو ببینم.استاد هر چی که بیشتر فکر میکنم متوجه میشم که واقعا همه چی مداره.توو دیدگاهِ بچه ها خوندم که همسایه ی خوب توو ایران ندیدن در حالی که همسایه هایِ من خیلی خوبن و اصلا منو نمیشناسن.یا اینکه خوندم که مردایِ ایرانی وقتی که خانوم هاشون بچه به دنیا میارن و هیکلشون خراب میشه میرن سراغِ یه خانومِ بهتر.اما همسرِ من عاشقانه منو دوست داره و من اصلا خوش هیکل نیستم و برایِ جذب کردنش کاری نمیکنم و هر روز هم بهتر میشه خداروشکر.

    استاد من اینو ازتون یاد گرفتم که واقعا واقعا باید به زیباییها توجه کرد.چه توو آدما چه توو زندگی و طبیعت و….. که در نهایت به زیباییهایِ بیشتری هدایت میشیم.من اینجوری نگاه میکنم که همه ی ما آدم ها یکی هستیم و مرزها و کشورها رو ما آدما به وجود آوردیم و من با یه آمریکایی هیچ فرقی ندارم و فقط باید دیدم رو عوض کنم تا اونی بشه که من میخوام.

    من با دیدنِ سفر به دورِ آمریکا و زندگی در بهشت اینو فهمیدم که هیچ کسی رو قضاوت نکنم و به هیچ کس بدبین نباشم و همه رو دوست داشته باشم.

    من اینو فهمیدم که اگه کشورمو دوست نداشته باشم و اگه ازش فرار کنم و برم آمریکا حتما نازیباییهارو تجربه میکنم.

    استاد جان یادِ اون آقایی افتادم که اولش بداخلاقی میکرد و شما انقدرررررر مدارتون بالا بود و فرکانسِ عالی فرستادین و واقعا همه رو دوست دارین و به همه عشق میورزین که اون آقا برایِ شما چند تا شیشه ترشی هم هدیه آورد و اینو شما ساختین.چون هیچ پیش فرضی از اون بنده ی خدا نداشتین.

    من اینو فهمیدم که مردم خیلی با خودشون در صلح هستن و در لحظه لذت میبرن.

    من اینو فهمیدم که میتونم توو این دنیایِ به این بزرگی خواسته هایِ خیلی زیادی داشته باشم و با توجه به اون خواسته ها هدایت بشم به سمتشون.و اینو مدیونِ مریم جانِ عزیزم هستم که با چشماشون این صحنه هارو برایِ ما ضبط و ثبت کردن.

    من با این سریالها و با این فایلها کلی دید و ذهنم رشد کرده و باز شده و باورهام خیلی خوب داره عوض یا ساخته میشه.خداروشکر.

    من اینو فهمیدم که میشه یه زندگیِ خیلی عاااالی و با کیفیتِ عااااالی و با امکاناتِ عاااالی رو تجربه کرد.

    من اینو فهمیدم که کشورِ آمریکا پیشرفتش واقعا چشمگیره و هر کس هر جا و در هر سِمتی هست مسئولیتش رو به نحوِ احسنت و آن تایم و عاااالی انجام میده.کشورِ آمریکا توو خیلییییییی سطح ها مقامِ اول رو داره.مثلا توو فروشگاهیِ عاااالی.بسته بندی هایِ عاااالی.ارسالِ عاااالیِ اجناس.و داشتن همه چیز برایِ هر سلیقه ای.و کیفیتِ خیلیییی بالایِ اجناس و ابزارشون.امنیتِ خیلییییی بالایِ کشور که اگر ماهها سفارشاتت پشتِ درِ خونت بمونن هیچکس به اونا دست نمیزنه.و خیلییییی چیزایِ دیگه.و واقعا تحسینشون میکنم.

    من اینو فهمیدم که اگر همه زو یه تیکه ای از خدا ببینم قطعا قلبشون لمس میشه و اون وجهِ مهربونشون واسه من نمایان میشه.و همه ی این دیدم رو مدیونِ شما هستم و از خدا سپاسگزارم که بهترین بندگانش رو به من هدیه کرده.

    در آخر هم استادِ عزیزم و مریم جانِ عزیزم واقعا واقعا با تمامِ وجودم ازتون سپاسگزارم.

    عاشقانه دوسِتون داااااارم.

    😘😘😘❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    هما ی سعادت گفته:
    مدت عضویت: 2046 روز

    ثبه نام الله …معبود و الهی که همه چیز اوست …

    سلام به استاد و مریم خانم شایسته ام …

    من همیشه این دیدگاه را داشتم که زمانی که مهاجرت می کنی به سرزمین دیگر اون سرزمین همیشه برای تو بیگانه هست وو سخت می شود درش پیشرفت کنی مگر اینکه استعداد خارق العاده و بزرگی داشته باشی و اگر هم پیشرفت کنی باز هم اون سرزمین نمی تواند سرزمین تو باشد …

    و فقط کشور خودت هست که تو می تونی بهش احساس تعلق کنی و با مردم کشور های دیگر به دلیل تفاوت فرهنگ و دین خیلی خوب نمی توانی ارتباط برقرار کنی و تقریبا اگر مهاجرت را انتخاب کنی باید تنها بودن را انتخاب کنی و دوری و جدایی از خانوادت و دوستانت و دیگر نمی توانی مثل و مانندی درآن پیدا کنی … مخصوصا که ت ایرانی هستی و از لحاظ سیاسی مردم کشور های دیگر به خصوص آمریکا و اسرائیل اصلا دیدگاه خوبی درباره ی نخواهند داشت

    حتی این سختی ها و این غریبی و متفاوت بودن را بچه هایت و حتی چند نسل بعدیت هم احساس می کنند …

    این دیدگاه و این باور اشتباه به این دلیل بود که در شهر من افغانی های زیادی زندگی می کردند که مردم با اونها رفتار خوبی نداشتند و هیچ ملک و چیزی که بتوانند مالکش باشند وجود نداشت و معمولا وقتی می خواستند از امکانات و مخصوصا خدمات درمانی استفاده کنند (چون من خودم پرستار بودم و این موضوع را با چشم خودم می دیدم ) که معمولا اگر خدمات براشون رایگان می شد یکسری ها احساس نارضایتی می کردند که چرا بیگانه ها اومدن و دارند از امکانات ما استفاده می کنند …‌

    یکی که داستان هایی که از بچگی زیاد شنیدم درباره مردم اسرائیل بود که اول آمدند و زمین های فلسطینی ها را خردیدند و بعد مالک کل سرزمینشون شدن و صحنه هایی که میدم باعث می شد فکر کنم هر بیگانه ای برای کشور مناسب نیست و امکان دارد اگر بهش میدان بدهیم امکانات تو را صاحب می شود …

    و فکر می کردم تا در صورتی که مجبور نباشی بهتر است تا در کشور خودت بمانی چون به هرحال در اون کشور بیگانه هستی …و مردمش از وجود او در کشورشان خوشحال نخواهند شد از امکانات اون ها استفاده می کند و تنها خواهی ماند ….

    ولی وقتی سفر دور آمریکا و سریال زندگی در بهشت را دیدم نظرم کاملا متفاوت شد …

    همه ی این فکر ها بر اساس دیدگاه و بر اساس باور ها هست …

    کسانی که جدید وارد سرزمینی می شوند می توانند فکرهای کاملا متفاوت و دیدگاه های کاملا متفاوت و مهم تر باورهای کاملا متفاوت و خ ب را وارد سرزمینت کنند و باعث پیشرفت اون ملک و سرزمین بشی و اتفاقا برخورد مردم کشور آمریکا حاکی از این بود و خیلی جاها شما خودتون را معرفی می کردید که ایرانی هستید و مردم خیلی خوشحال می شدند و یا اصلا نمی دانستند شما برای کدام کشور هستید و اینکه شما بهترین ملک را در کشور دیگر داشتید و مهمان های آمریکایی هیچ کدام هیچ احساسی که این ملک باید برای من باشد و چرا یک آدم بیگانه بایک چنین ملکی در سرزمین من داشته باشد نبود و همه و همه حس همدلی و خوبی را در رفتار و منشش مردم اطرافتان دیدم … و این باور فراوانی که قرار نیست وقتی کسی دارد از سرزمین های زیبا و از آب و هوا استفاده کند کم بیاد بلکه زه اندازه کافی نعمت و رحمت الهی هست …

    و اگر چیزی کم است به دلیل کمبود نعمت نیست به خاطر باور کمبود ما و تنگ نظری ما هست …

    نمی خواهم چنین مثالی بزنم ولی گاهی فکر می کنم شاید این کمبود آب و کم شدن بارش و خشک شدن خیلی از باغهای اطرافم فقط فقط به دلیل این باورهای اشتباه و خسیس بودن و تنگ نظری هست و گر نه کشور های مهاجر پذیر که دارند روز به روز پیشرفت می کنند و و وجود آدم های جدید با باور های مناسب و فکر های خوب است … و اینکه آمریکا به این دلیل پیشرفت کرده چرا چون از بودن آدم های جدید استفاده کرده …

    دوم اینکه همیشه به من گفته بودند کشور های پیشرفته به این دلیل پیشرفت کردند چون از تمام نیروهاشون استفاده کردند و سخت و فشرده کار کردند و از خیلی ها می شنیدم که اونجا همه خیلی سخت کار می کنند روزهای تعطیل کم هست و مردم از صبح تا شب دارند کار می کنند و به خصوص آدم هایی که از کشورهای دیگر می روند که باید از کارهای خیلی سخت و یجورایی کاری که خیلی ها حاضر به انجامش نیستند را تو باید انجام بدهی تا بتوانی در کشورهای دیگر زندگی کنی

    ولی با تصاویری که شما در حدود این ۲۰۰ یا ۳۰۰ قسمتی از سفر دور آمریکا و سریال زندگی در بهشت نشان دادید مردمی دیدم که در ساعت های مختلف روز داشتند شادی می کردند می رقصیدند و آزاد و رها بودند و

    و اینکه دلیل پیشرفت کشورهایی مثل آمریکا دیگر به نظرم فشار زیاد آوردن روی مردمش و کار های سخت و طاقت فرسا نیست …

    حس سپاسگزاری و شکران نعمت و نگاه زیبا به همه چیز و مردم اطرافشون و باورهای درست هست …

    و سوم آب و هوا هست …

    همیشه همسرم و خانواده به من می گفتند از نظر آب و هوایی هیج جا ایران نمی شود و با اینکه من توی یزد بزرگ شدم و همیشه آب و هوای خشکش اذیتم می کرد و حداقل می خواستم از یزد بروم و یک جای خوش آب و هوا تر زندگی کنم ولی مرتب بهم گوشزد می کردند نه مثلا شمال تابستونا خیلی بد هست و یا جنوب کشور فقط چند ماه در سالش قابل تحمل است

    و مخصوصا همیشه در ذهنیتم آمریکا سرزمینی خشک و بدآب و هوا بود که مداوم درش بلا میاد که اونم به دلیل انبارهایی که در ایران می دم …

    ولی با دیدن مستند هایی که دیدم متوجه شدم وای جه صحنه ها ی زیبا و چه هوای فوق العاده ای …

    دقیقا این خواسته را در من به وجود آورد که من زندگی در این آب و هوا و با این آزادی و باورهای درست را آرزو دارم و زندگی خوب را فقط در بهشت و پس از مرگ نمی توان به دست آورد بلکه همین دنیا هم می شود با نگاه و باور درست و با تکامل یافتن ساختش..

    در آخر از استاد مهربونم و دقیقم که باعث شدید درباره این قضیه فکر کنم ممنونم .و سپاسگزارم …

    از الآن احساس برنده بودن را دارم فقط و فقط به این دلیل که دارم این قدم بزرگ را برداشتم و ترمز های فکریم را پیدا کردم و ویروس های پنهان ذهنم را شناختم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    هما ی سعادت گفته:
    مدت عضویت: 2046 روز

    به نام الله …معبود و الهی که همه چیز اوست …

    سلام به استاد و مریم خانم شایسته ام …

    من همیشه این دیدگاه را داشتم که زمانی که مهاجرت می کنی به سرزمین دیگر اون سرزمین همیشه برای تو بیگانه هست وو سخت می شود درش پیشرفت کنی مگر اینکه استعداد خارق العاده و بزرگی داشته باشی و اگر هم پیشرفت کنی باز هم اون سرزمین نمی تواند سرزمین تو باشد …

    و فقط کشور خودت هست که تو می تونی بهش احساس تعلق کنی و با مردم کشور های دیگر به دلیل تفاوت فرهنگ و دین خیلی خوب نمی توانی ارتباط برقرار کنی و تقریبا اگر مهاجرت را انتخاب کنی باید تنها بودن را انتخاب کنی و دوری و جدایی از خانوادت و دوستانت و دیگر نمی توانی مثل و مانندی درش پیدا کنی … مخصوصا که ت ایرانی هستی و از لحاظ سیاسی مردم کشور های دیگر به خصوص آمریکا و اسرائیل اصلا دیدگاه خوبی درباره ی نخواهند داشت

    حتی این سختی ها و این غریبی و متفاوت بودن را بچه هایت هم احساس می کنند …

    این دیدگاه و این باور اشتباه به این دلیل بود که در شهر من افغانی های زیادی زندگی می کردند که مردم با اونها رفتار خوبی نداشتند و هیچ ملک و چیزی که بتوانند بزنند به نامشان وجود نداشت و معمولا وقتی می خواستند از امکانات و مخصوصا خدمات درمانی استفاده کنند (چون من خودم پرستار بودم و این موضوع را با چشم خودم می دیدم ) که معمولا اگر خدمات براشون رایگان می شد یکسری ها احساس نارضایتی می کردند که چرا بیگانه ها اومدن و دارند از امکانات ما استفاده می کنند …‌

    یکی که داستان اسرائیلی ها که اول آمدند و زمین های فلسطینی ها را خردیدند و بعد مالک کل سرزمینشون شدن و صحنه هایی که میدم باعث می شد فکر کنم هر بیگانه ای برای کشور مناسب نیست و امکان دارد اگر بهش میدان بدهیم امکانات تو را صاحب می شود …

    و فکر می کردم تا در صورتی که مجبور نباشی بهتر است تا در کشور خودت بمانی چون به هرحال در اون کشور بیگانه هستی …و مردمش از وجود او در کشورشان خوشحال نخواهند شد از امکانات اون ها استفاده می کند و تنها خواهی ماند ….

    ولی وقتی سفر دور آمریکا و سریال زندگی در بهشت را دیدم نظرم کاملا متفاوت شد …

    همه ی این فکر ها بر اساس دیدگاه و بر اساس باور ها هست …

    کسانی که جدید وارد سرزمینی می شوند می توانند فکرهای کاملا متفاوت و دیدگاه های کاملا متفاوت و مهم تر باورهای کاملا متفاوت و خ ب را وارد سرزمینت کنند و باعث پیشرفت اون ملک و سرزمین

    بشی و اتفاقا برخورد مردم کشور آمریکا حاکی از این بود و خیلی جاها شما خودتون را معرفی می کردید که ایرانی هستید و مردم خیلی خوشحال می شدند و یا اصلا نمی دانستند شما برای کدام کشور هستید و اینکه شما بهترین ملک را در کشور دیگر داشتید و مهمان های آمریکایی هیچ کدام هیچ احساسی که این ملک باید برای من باشد و چرا یک آدم بیگانه بایک چنین ملکی در سرزمین من داشته باشد نبود و همه و همه حس همدلی و خوبی را در رفتار و منشش مردم اطرافتان دیدم … و این باور فراوانی که قرار نیست وقتی کسی دارد از سرزمین های زیبا و از آب و هوا استفاده کند کم بیاد بلکه زه اندازه کافی نعمت و رحمت الهی هست …

    و اگر چیزی کم است به دلیل کمبود نعمت نیست به خاطر باور کمبود ما و تنگ نظری ما هست …

    نمی خواهم چنین مثالی بزنم ولی گاهی فکر می کنم شاید این کمبود آب و کم شدن بارش و خشک شدن خیلی از باغهای اطرافم فقط فقط به دلیل این باورهای اشتباه و خسیس بودن و تنگ نظری هست و گر نه کشور های مهاجر پذیر که دارند روز به روز پیشرفت می کنند و و وجود آدم های جدید با باور های مناسب و فکر های خوب است … و اینکه آمریکا به این دلیل پیشرفت کرده چرا چون از بودن آدم های جدید استفاده کرده …

    دوم اینکه همیشه به من گفته بودند کشور های پیشرفته به این دلیل پیشرفت کردند چون از تمام نیروهاشون استفاده کردند و سخت و فشرده کار کردند و از خیلی ها می شنیدم که اونجا همه خیلی سخت کار می کنند روزهای تعطیل کم هست و مردم از صبح تا شب دارند کار می کنند و به خصوص آدم هایی که از کشورهای دیگر می روند که باید از کارهای خیلی سخت و یجورایی کاری که خیلی ها حاضر به انجامش نیستند را تو باید انجام بدهی تا بتوانی در کشورهای دیگر زندگی کنی

    ولی با تصاویری که شما در حدود این ۲۰۰ یا ۳۰۰ قسمتی از سفر دور آمریکا و سریال زندگی در بهشت نشان دادید مردمی دیدم که در ساعت های مختلف روز داشتند شادی می کردند می رقصیدند و آزاد و رها بودند و

    و اینکه دلیل پیشرفت کشورهایی مثل آمریکا دیگر به نظرم فشار زیاد آوردن روی مردمش و کار های سخت و طاقت فرسا نیست …

    حس سپاسگزاری و شکران نعمت و نگاه زیبا به همه چیز و مردم اطرافشون و باورهای درست هست …

    و سوم آب و هوا هست …

    همیشه همسرم و خانواده به من می گفتند از نظر آب و هوایی هیج جا ایران نمی شود و با اینکه من توی یزد بزرگ شدم و همیشه آب و هوای خشکش اذیتم می کرد و حداقل می خواستم از یزد بروم و یک جای خوش آب و هوا تر زندگی کنم ولی مرتب بهم گوشزد می کردند نه مثلا شمال تابستونا خیلی بد هست و یا جنوب کشور فقط چند ماه در سالش قابل تحمل است

    و مخصوصا همیشه در ذهنیتم آمریکا سرزمینی خشک و بدآب و هوا بود که مداوم درش بلا میاد که اونم به دلیل انبارهایی که در ایران می دم …

    ولی با دیدن مستند هایی که دیدم متوجه شدم وای جه صحنه ها ی زیبا و چه هوای فوق العاده ای …

    دقیقا این خواسته را در من به وجود آورد که من زندگی در این آب و هوا و با این آزادی و باورهای درست را آرزو دارم و زندگی خوب را فقط در بهشت و پس از مرگ نمی توان به دست آورد بلکه همین دنیا هم می شود با نگاه و باور درست و با تکامل یافتن ساختش..

    در آخر از استاد مهربونم و دقیقم که باعث شدید درباره این قضیه فکر کنم ممنونم .و سپاسگزارم …

    از الآن احساس برنده بودن را دارم فقط و فقط به این دلیل که دارم این قدم بزرگ را برداشتم و ترمز های فکریم را پیدا کردم و ویروس های پنهان ذهنم را شناختم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: